نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.06K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شعرانه

فلسطین واقعی در #محمود_درویش معنا می‌شود؛ مابقی بیش از شعاری دروغین و چماقی برای سرکوب ملت فلک‌زده‌تر و مظلوم‌تر از فلسطین من نیست. ملتی که در کشور خودش حبس است و دواعش ایران‌ستیز، زن‌ستیز و زندگی ستیز بر آن حکم می‌رانند؛ کسانی که با مسلمان بلوچ و کورد و زن ایرانی آن می‌کنند که اسرائیل با فلسطین نکرد.

برای انسان بودن
باید شاعر بود؛
و برای شاعر بودن
باید به حرکت و انقلاب مداوم برای آزادی و حقوق برابر هر فرد التزام بلاشرط داشت؛
هیچ نظام، کتاب و عقیده‌ای مقدس نیست و اگر راه را سد کند، باید بی‌رحمانه در هم شکسته شود.

شاعر و دانشگاهی‌ای که مدام و در هر موقعیت، در اجرای تاکتیک ترس‌افزایی و سرکوب نرم، متحد دستگاه سرکوب می‌شوند
و
دو قطبی سربازان هیتلر و اکثریت ایرانیان با عقاید مختلف، اما متعهد به حقوق انسانی هم را با دروغ، دو قطبی ایرانیان با هم جا می‌زنند که ملت، باید با قطب سرکوبگرش که تنها امید آن شاعر و استاد دانشگاهند، متحد شوند تا علیه دشمنان فرضی جماعت چپ‌زده جبهه مقاومت بجنگند، شاعر نیستند و در نتیجه انسان نیستند و دل در گرو حقیقت و معنای اصیل انسان که تعهد بلاشرط به آزادی و حقیقت است، ندارند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شعرانه #ایران

ملتی خواهیم شد، اگر...

✍️#محمود_درویش

🎙#ترجمه و اجرا: #سعید_هلیچی

🍂 به امید آزادی نزدیک سعید هلیچی و تک‌تک چندین هزار زندانی سیاسی-عقیدتی-صنفی آزاده و شکل‌گیری احزاب و اصناف و سندیکاهای قدرتمند و فراگیر حقیقی، برپایهٔ قانون اساسی‌ای که مفاد اعلامیهٔ حقوق بشر و تمامیت ارضی مرکزیت آن باشد و نه برتری هیچ دین، ایدئولوژی، فرد و خاندان، جنسیت و طبقه‌ای خاص.

🍂 به امید روزی که با شتاب، از تعداد زندانیان معمولی نیز کاسته شود و یکی‌یکی درب زندان‌ها بسته شوند، با برچیده شدن سیاست‌های کلان غلطی که مردم را در تنگناهای مختلف فرهنگی-اقتصادی و بسترهای کشیده شدن به جرم قرار می‌دهند.

🍂 به امید روزی که جان اینقدر ارزان نباشد و هر ایرانی برای ما برابر با یک ایران و جهان باشد و پاسداری از تمامیت ارضی را در پاسداری از حرمت و حقوق و جان تک‌تک ایرانیان و افراد حاضر در این خاک بفهمیم؛ ولو مخالف عقیدتی-سیاسی‌مان باشند، ولو مجرم باشند، ولو معتاد باشند، ولو کارگر جنسی باشند و... .



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شعرانه

فراموش می‌شوی مثل آنکه هرگز نبوده‌ای

✍️#محمود_درویش

🍂 شگفت‌ترین امر، تولد و شکفتن یک من تازه است [اینجا ضرورتن منظورم تولد فیزیکی نیست] و زیباتر از آن، موقتی و کوتاه بودنش، و از آن زیباتر این است که این من‌های گذرا فراموش شوند، گویی هرگز نبوده‌اند. به معجزه می‌ماند. امری شگفت‌تر از این چند سکانس نیست، ولی یک فرد ناسپاس و بدبین که دنبال آویزان شدن و چسبیدن و ثباتی خیالی و ابدی یا یک زیست انتزاعی سراسر لذت است، می‌تواند تک‌تک این‌ها را شرارت‌بار تفسیر کند و بر رنج خود بیافزاید و از این رنج‌افزایی مختارانه و شکایت‌کردن، لذت ببرد [چرا که خیال تسلط و فراسوی زندگی بودن در او تقویت می‌شود]: «بهترین موهبت مرگ است و بهتر از آن، اینکه هرگز زاده نمی‌شدیم!».



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی با یک خداحافظی کشته می‌شویم؛ اگرچه هنوز زنده‌ایم!
— ترکیبی از شعر #محمود_درویش و آواز #فیروز


#شعرانه #بوقت_آواز



🌾 @Naqdagin
🍂 به‌مناسبت سالمرگ #محمود_درویش در ۹ آگوست، به طرح این پرسش غسان شربل در الشرق‌الاوسط بسنده می‌کنم که، همه‌ی سردمدارانِ شعر باید به این پرسش اندیشیده و پاسخ دهند که در زمانه‌‌ی «سیطره‌ی رمان و انحطاط شعر» (چه شعر فارسی، چه شعر عربی)، چطور هنوز فروش سالانه‌ی شعر محمود درویش به بیش از یک ملیون نسخه در نمایشگاه‌های عربی می‌رسد؟ در دورانی که موفق‌ترین شاعران هر کشور، قادر به پخش هزار نسخه از جُنگ‌های شعری خود نیستند؟

🍂 مگر غیر از این است که او از شعر «سجّل انا عربی» عبور کرد و دغدغه‌های محلی را به صحنه‌های جهانی شعر تبدیل کرد؟ و مسأله‌ی شعرش را نه صرفاً بازگشت به فلسطین، بلکه بازگشت به حماسه‌ی معوق بشری قرار داد؟

🍂 شما به أمسیات (شب‌ شعرهای) شعر عربی در جشنواره‌های سالیانه‌ی دبی و امارات و سعودی امروز نگاه کنید، همه هنوز در پی بازآفرینی شکوه معلقات‌اند؛ یعنی از پشت صفحه‌های موبایل‌های چند ملیونی، هنوز نگاهشان به گذشته‌ی عنتره، عروه و طرفة‌بن‌العبد است؛ به گفته‌ی ممدوح الاعرابی (شاعر مصری)، به‌جای امرؤالقیس، امرؤ الفيس شده‌اند!

🍂 اما درویش در پوچ‌واره‌ی فضای عربی که همه، منتظر دفن فلسطین زیر بولدوزرهای اسراییلی بودند، به‌جای صحبت از گورهای دسته جمعی، از امید فردی و کسانی گفت که: «نجوا من الحياة بأعجوبة»؛ گفت که «آسمان هم مقبرۀ جماعيه‌ی ستارگان است، اما ما با شب‌زنده‌داری‌ست که به سرزمین صلح و صبح می‌رسیم». و گفت: «فإن السلاسل تعلمني أن أقاتل أقاتل.. أقاتل؛ این زنجیرهای‌اند که به ما می‌آموزند که
باید مدام مبارزه کنیم و مبارزه، و در نبردی بی‌پایان باشیم».

✍️#مسعود_باب‌الحوائجی


#خیال‌پرسه #شعرانه



🌾 @Naqdagin | @translate52arabic
📘مردی و آهُوَکی در باغ
#ترجمه شاعرانه‌ترین شعرِ محمود درویش

✍🏻 #مسعود_باب‌الحوائجی

▪️نهم اوت (دیروز) سال‌مرگ #محمود_درویش بود.

🔺ویدئو بالا را که شب شعر این شاعر فلسطینی در رام‌الله است، برای صحبت درباره‌ی او انتخاب کردم؛ چرا که تاکنون ندیدم مترجمان ایرانی آثار درویش، به‌ ترجمه‌ی این شعر پرداخته‌‌باشند.

🍂 چیزی که این شعر درویش را متمایز می‌کند، این است که شعر را به یک فعال سیاسیِ کمونیست تقدیم می‌کند؛ یعنی «سلیمان النجاب»که دبیرکل حزب کمونیست فلسطین بود.

🍂 درویش برای شاعرانِ بسیاری چون نزار و سیاب و بیاتی و بولص و‌فدوی طوقان و سلیم برکات، شعر گفته، اما هیچ‌یک از آنها به‌پای شاعرانگی این شعری که به"سلیمان النجاب" کمونیست تقدیم کرده، نمی‌رسد. عنوانِ شعر "رَجُلٌ وخِشْفٌ في الحديقة" است، یعنی:
مردی و آهُوَکی در باغ


🍂 برای اینکه توضیح دهد «خشف» به‌معنای آهوبچه است، تا تورات و غزل غزل‌های سلیمان به عقب می‌رود؛ انگار که نام این «سلیمان النجاب» او را به‌یاد "سلیمان نبی" می‌اندازد.

🍂 درویش پیش از خواندن شعرش می‌‌گوید شعر «غزل غزل‌های سلیمان» در تورات از زیباترین غزل‌های عاشقانه‌ی همه‌ی اعصار است که واژه‌ی «خشف» در آن به کار رفته آنجا که می‌‌گوید: ((نهداک کخشفتی ظبیة...)) یعنی:
پستان‌هایت چون دو آهو-بچه‌اند
که بر پهنه‌ی سوسن‌زارها می‌چمند


🍂 سپس شعرش را ایراد می‌کند و حتا از واژۀ رفیق استفاده می‌کند که حاکی از علقه‌های کمونیستی درویش با «سلیمان النجاب» است. و اینک ترجمه شعر بالا:
مردی و آهوکی در باغ همبازی هم‌دیگرند.
می‌گویم: رفیق! این بچه‌آهو از کجا آمده؟

می‌‌گوید: از آسمان! شاید که یحیایِ زندگی‌بخش همو باشد.
آهوکی که روزی‌ام گشته تا بلکه همدم و ندیم تنهایی‌ام باشد.

از هیچ مادری شیر ننوشیده و خودم مادرش گشته‌ام
شیر گوسپندی با آمیزه‌ای از قاشقی عسلِ خوشبو می‌نوشانمش
وانگاه به‌سان ابری عاشقانه او را تا بلوط‌زارها می‌برم

- گفتمش: رفیق! مگر به خانه‌ی پر از سر و صدای تو‌ خو گرفته؟

گفت: بله! آنچنان که وقتی بیمار شد در رختخواب من دراز کشید و من با او بیمار شدم و در هذیان بیماری به او می‌گفتم:
ای یتیمک من؛ پدر و مادرت منم!
برخیز و با جست‌وخیزت به من آرامش ببخش.

- یک ماه گذشت و در منزل روستایی‌اش به دیدارش رفتم؛ نخستین‌باری بود که آن سلیمانِ استوار می‌گریست و حرف‌هایش به گریه بدل شده‌بود.

با صدایی لرزان گفت:
آهوکم، بچه‌آهوکم مُرد!
گویی به زندگی این خانه خُو نگرفته‌بود
اما نه آن‌سان که من و تو می‌میریم.

-به رفیق غمگینم هیچ نگفتم.

او هم مانند همیشه مرا با ابیاتی از شعرهای آرکائیک خود بدرقه نکرد و خرامان به سمت گور آهوی سپیدش رفت.

خاکش در آغوش گرفت و با هق‌هق گریه‌هایش می‌گفت:
«پسرکم برخیز تا این‌بار پدرت در تختخواب تو بخسبد، که تنها اینجاست که من آرامش را در آغوش می‌گیرم».

و آنگاه در گور آن مارال زیبا بخفت و آن مکان را به گذشته‌ی کوچکی برای من بدل ساخت: به «مردی و آهوکی که در باغچه‌ای کنار هم غنوده‌اند».


🔺این پایان، همزبانیِ «محمود درویش» با رفیق کمونیست خود بود که با زبان استعاره می‌‌گوید هیچ آواره‌ای به آوارگی‌اش خو نمی‌گیرد؛ حتا اگر در باغی زیبا از بلوط‌زارها و سوسن‌سانانِ زیبا زیست کند. این همزبانی و همدلی محمود درویش با یک نظامیِ مبارزِ کمونیست، عبرت دیگر این شعر است که امروزه از میان مبارزان مقاومت رخت بر بسته‌است.


#در_چنین_روزی #شعرانه


🌾 @Naqdagin | @translate52arabic