آموزشکده توانا
51K subscribers
39.8K photos
41.4K videos
2.57K files
21.5K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
قتل حکومتی سه تن از بازداشت‌شدگان دی ماه خونین، توسط جمهوری اسلامی در میانه‌ی جنگ

خبرگزاری میزان وابسته به قوه قضائیه اعلام کرد سه نفر از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۸ دی‌ که به اتهام قتل دو مامور فراجا به اعدام محکوم شده بودند، بامداد پنجشنبه اعدام شدند

به نوشته میزان، مهدی قاسمی، صالح محمدی و سعيد داودی به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده بودند که حکم آنها در شهر قم اجرا شد.

صالح محمدی، کشتی‌گیر ۱۹ ساله و عضو تیم ملی، بود. او در دادگاه اتهام انتسابی را رد کرده و گفته بود اعتراف‌های منتسب به او تحت فشار اخذ شده‌اند. همچنین تصاویر دوربین‌های مداربسته چهره او را نشان نمی‌دهد. به گفته نزدیکان وی، او هنگام وقوع حادثه در خانه عمویش حضور داشته، اما دادگاه از احضار شاهدان خودداری کرده است. افزون بر این، مربیان، ملی‌پوشان و هم‌تیمی‌های او تأکید کرده‌اند که صالح محمدی هیچ‌گاه سلاح سردی مانند چاقو همراه نداشته است.

در حالی که جمهوری اسلامی در حال از دست دادن پیاپی مدیران و رهبران و فرماندهان نظامی در جنگ است، انتقام هند را از زندانیان سیاسی می‌گیرد. در جریان خیزش دی ماه ۱۴۰۴ ده‌ها هزار نفر از مردم را در خیابان کشتند و تعداد زیادی را بازداشت کرده و به آن‌ها اتهام محاربه نسبت دادند. اتهاماتی که بر اساس اعترافات اجباری و با شکنجه‌های قرون وسطایی به زندانیان منتسب شد. این زندانیان در روند دادرسی ناعادلانه محکوم به اعدام شدند.

یادشان گرامی باد.

لطفا صدای سایر زندانیان باشیم و نگذاریم این جنایت ادامه پیدا کند. ایرانیان در سراسر جهان، باید به این امر اهتمام داشته باشند و از همه کشورها بخواهند که در برابر این جنایت بایستند.

جمهوری اسلامی یک حکومت نیست، بلکه فرفه‌ای تبهکار و جنایتکار مثل داعش است. این حکومت در پی شکست‌های میدانی، با ترس شدیدی که از قیام مردم دارد، تلاش می‌کند تا با ایجاد وحشت و ارعاب بازدارندگی ایجاد کند. اما این اعدام‌ها سرنوشت جنایتکاران را تلخ‌تر می‌کند و آن‌ها به رهبر و پیشوای خود خامنه‌ای ضحاک خواهند پیوست.

#نه_به_اعدام #مهدی_قاسمی #صالح_محمدی #سعید_داودی #نه_به_جمهوری_اسلامی

@Tavaana_TavaanaTech
💔182
Forwarded from گفت‌وشنود
دو ايرانی در بریتانیا به علت جمع‌آوری اطلاعات مرتبط با یهودیان به فعاليت عليه امنيت ملی متهم شدند

دو مرد ايرانی در پی تحقيقاتی درباره جمع آوری اطلاعات از اهداف يهودی، به نقض قانون امنيت ملی بریتانیا متهم شده‌اند.
نمت الله شهسوانی، ۴۰ ساله، و عليرضا فراستی، ۲۲ ساله، اوايل اين ماه به ظن همکاری با يک سرويس اطلاعاتی خارجی بازداشت شدند. پليس اعلام کرده است اين پرونده با ايران مرتبط است.
پليس مبارزه با تروريسم در حال بررسی اتهام نظارت و شناسايی مکان‌ها و افراد مرتبط با جامعه يهوديان در لندن بوده است.
ويکی ايوانز، معاون کميسر پليس، اين اتهامات را «بسيار جدی» توصيف کرد و گفت نيروهای امنيتی برای تعقيب هر فردی که امنيت عمومی را تهديد کند، «بی‌وقفه» اقدام خواهند کرد.
او افزود: «ما کاملا آگاهيم که افکار عمومی – و به ويژه جامعه يهوديان – نگران خواهند بود، اما اميدوارم اين تحقيقات به آنها اطمينان دهد که در صورت شناسايی هرگونه تهديد عليه امنيتشان، بدون ترديد اقدام خواهيم کرد و در تعقيب مسئولان احتمالی، بی‌وقفه خواهيم بود.»

نمت الله شهسوانی، شهروند دو تابعيتی بريتانيايی-ايرانی از منطقه نورث فينچلی لندن، و عليرضا فراستی، شهروند ايرانی ساکن اجور، متهم شده‌اند که بين ۹ ژوئيه ۲۰۲۵ تا ۱۵ اوت ۲۰۲۵ در تماس‌هايی مشارکت داشته‌اند که احتمالا به نفع سرويس اطلاعاتی ايران بوده است.
دادستانی کل بريتانيا اعلام کرد اين اتهامات ذيل قانون امنيت ملی مطرح شده و شامل فعاليت‌هايی از جمله «شناسايی و جمع‌آوری اطلاعات از اهداف» بوده است.
قرار است اين دو نفر روز پنجشنبه در دادگاه بدوی وست مينستر حاضر شوند./بی‌بی‌سی فارسی

#یهودی_ستیزی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍8👌1
گلشن فتحی، نویسنده و پژوهشگر حقوقی ساکن تهران، در روایتی شخصی از سه‌شنبه‌شب جنگ، تصویری از چهارشنبه‌سوری متفاوت و آمیخته با ترس، ناامنی و اضطراب ترسیم می‌کند؛ شبی که به‌جای شادی و آیین‌های همیشگی، با صدای انفجار، نگرانی از بمباران و تلاش برای حفظ نشانه‌هایی از زندگی در دل بحران همراه شده است.

یادداشت او به شرح زیر است:

‏روایت سه شنبه شب تهران از جنگ
چهارشنبه‌سوری… نه آن چهارشنبه‌سوری‌ای که از کودکی یادمان مانده، با خنده‌های بلند، با بوی شادی، با «سرخی تو از من…» این یکی، بیشتر شبیه ایستادن در دلِ چیزی نامعلوم است. خودم را به سختی کشیدم بیرون، خیلی سخت؛ پاهایم انگار مالِ من نبودند. رفتم آجیل و خشکبار تواضع، جایی که سال‌ها آجیلِ شب عید و یلدا و چهارشنبه‌سوری را از آن می‌گرفتیم. همه چیز همان بود.اما هیچ چیز همان نبود! قیمت‌ها، نگاه‌ها، و آن حسِ ناآرامی که لابه‌لای قفسه‌ها راه می‌رفت. دستم رفت سمت آجیل، اما بیشتر از وزنش، سنگینیِ فکرهایم را حس می‌کردم. من این روزها با همه چیز میجنگم؛ با خودم، با یأس، با ترس، با صدای جنگنده‌ها، با تصورِ بمباران، با مرگ.
بعضی روزها آن‌قدر فرو می‌روم که از همان رختخوابِ محقری که روی زمین پهن کرده‌ام تکان نمی‌خورم، و بعضی روزها از صبح زود می‌زنم بیرون، خیابان‌های تهران را درخاطراتم ثبت میکنن؛ همان خیابان‌هایی که باید بوی نوروز بدهند و پر از شورِ زندگی باشند و حالا… دارم مثل یک شاهد ثبت‌شان می‌کنم،، مثل کسی که می‌ترسد چیزی از یاد برود. مدام به خودم می‌گویم نترس؛ تو در مهم‌ترین روزهای خاورمیانه، در یکی از مهم‌ترین نقطه‌های جهان ایستاده‌ای، بی‌طرف باش، بنویس، ثبت کن. اما راستش را بخواهی… من از مرگِ خودم نمی‌ترسم، شاید به همین خاطر مانده‌ام تهران؛ اما از یک قطره اشکِ مادرم، هر روز می‌میرم. از این‌که گوش‌های دریای کوچکِ خاله گلشن از این صداها آزرده شود، از این‌که چیزی را بفهمد که نباید بفهمد، از این‌که سوگ را تجربه کند… زبانم را گاز می‌گیرم. خدای من… حتی نوشتنش هم سخت است.
و با همه‌ی این‌ها چهارشنبه‌سوری را خاموش نکردم؛ یک آتشِ کوچک در حیاط روشن کردیم، تهِ ساختمان، برای این‌که چیزی را زنده نگه داریم، برای این‌که بگوییم هنوز هستیم. آش رشته در قابلمه‌ی مسی، با عطر پیازداغ، کنار آتش می‌جوشید. جمع شده بودیم دور هم، اما هیچ جمعی دیگر جمع رفقا نیست؛ همه چیز آغشته به سیاست است، به جنگ، به آینده‌ی ایران، به بحث‌هایی که گاهی به دلخوری می‌رسد. آن‌هایی که موافق جنگ‌اند، آن‌قدر خشمگین که جایی برای گفت‌وگو نگذاشته‌اند، و آن‌هایی که مخالف‌اند، خسته از توضیح دادن.
یکی از بچه‌ها شروع کرد به خواندن وقتی میای صدای پات…همه ساکت شدیم، همه بغض کردیم، با خوف و رجا همراهی کردیم. رسیدیم به «ای که تویی همه کسم… بی تو می‌گیره نفسم…»
و من… به ایران فکر می‌کردم و هق‌هق می‌کردم. به ۱۸ و ۱۹ دی، به مدرسه‌ی میناب، به آبان ۹۸، به هواپیمای اوکراینی، به همه‌ی هم‌وطن‌هایی که دور از وطن‌اند، به آن‌هایی که در غربت عزیزی را از دست دادند، به رفقایی که این روزها از آن‌طرف دنیا پیام می‌دهند فقط برای این‌که خبری از خانواده‌شان بگیرم. راستش را بخواهی، فکر می‌کنم مخاطبِ هایده، کلمه به کلمه‌اش، «ایران» است.
از حمله‌ی مغول تا همین چند ساعت پیش، همه‌اش از ذهنم رد می‌شد. آش را نخوردم، بغض اجازه نمی‌داد. یک چای در لیوان کاغذی بی‌کیفیتی که خودم خریده بودم ریختم، مستأصل و خسته، نشستم روی زمین، کنار آتش؛ تمامِ جانم بوی چوبِ سوخته و دود گرفته بود.غرق در فکر بودم که یک صدای خیلی بلند، شیشه‌های آلاچیق را لرزاند، دو تا از گلدان‌های دورِ آبنمای حیاط افتاد و شکست، و بعد… یک انفجارِ خیلی وحشتناک. تدی و کلویی به شدت می‌لرزیدند، لیوان چای توی دستم کج شد و ریخت. سگ‌ها را بغل کردم. اینترنت قطع بود، وی‌پی‌ان‌ها از کار افتاده، سیگنال شبکه‌های خبری هم نبود. همه ساکت، فقط به هم نگاه می‌کردیم. یکی از بچه‌ها رفت پشت‌بام، برگشت و گفت «به نظر میاد ماکویی پورِه…» گلدان‌های شمعدانی شکسته بودند. اما برای ما مهم نبود هدف چه بود، کجا بود، برای چه بود! ما فقط آرامش می‌خواستیم، امنیت.
آتش را خاموش کردیم. گفتم بیاین بالا، فعلاً بیرون نرین، خطرناکه. آمدیم خانه‌ی من. رفتم توی اتاق، سگ‌ها را بغل کردم، زولپیدم خوردم… و خوابیدم. یا شاید… فقط چشم‌هایم را بستم، برای چند ساعت از این همه رنج فرار کنم…

ـ عکس از کانال وحیدآنلاین

#جنگ #نوروز #چهارشنبه_سوری #تهران

@Tavaana_TavaanaTech
💔1
«می‌خواهم نوروز‌ را به زندانی سیاسی زرتشت احمدی راغب شادباش بگویم. ایشان از آن دسته زندانیانی است که حتی در بند هم سکوت نکرده و صدای دیگر زندانیان بوده.
یاد او به خصوص ‌در روزهای جنگ اهمیت دارد چرا که زرتشت کارمند آتش‌نشانی بود و به‌دلیل کنشگری‌های مدنی از کار اخراج شده بود، من مطمئنم اگر امروز آزاد بود، در همین شرایط دشوار و جنگی، باز هم در کنار مردم می‌ایستاد، برای نجات جان‌ها، برای یاری‌رسانی به مردم.»

پیام از طرف همراهان توانا

زرتشت احمدی راغب سال‌هاست به‌دلیل فعالیت‌های مسالمت‌آمیز، دفاع از حقوق بشر و بیان انتقاد، بارها بازداشت، محاکمه و محکوم شده است. او که از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ برای گذار از جمهوری اسلامی بود، در سال‌های اخیر با پرونده‌سازی‌های متعدد، احکام سنگین و حتی تبعید مواجه شده و در زندان نیز بارها دست به اعتصاب غذا زده است؛ اعتصاب‌هایی که آسیب‌های جدی جسمی برای او به همراه داشته است. با این حال، صدای او خاموش نشده است.

امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید خواستار آزادی بی‌قید و شرط زرتشت احمدی راغب و تمامی زندانیان سیاسی باشیم.
@Tavaana_TavaanaTech
4💔2
سازمان حقوق بشر ایران در گزارشی که ۲۶ اسفند منتشر کرده، از وخامت شدید و نگران‌کننده وضعیت زندان‌ها هم‌زمان با آغاز حملات نظامی خبر داده است؛ شرایطی که نشان‌دهنده تشدید نقض حقوق بشر در ایران است.

بر اساس این گزارش، از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و با شروع حملات، زندان‌های کشور با بحران‌هایی جدی روبه‌رو شده‌اند؛ از جمله کمبود شدید غذا، تعطیلی فروشگاه‌ها، قطع یا محدودیت آب گرم و برق، نبود خدمات درمانی، شرایط غیربهداشتی و تراکم بالای جمعیت. در برخی موارد، این وضعیت به اعتراض و اعتصاب غذای زندانیان انجامیده و حتی دست‌کم یک مورد مرگ به‌دلیل عدم رسیدگی پزشکی گزارش شده است.

در زندان اوین، به‌ویژه بند ۷، از شیوع بیماری و کمبود دارو خبر داده شده و زندانیان با جیره‌بندی غذا، قطع آب گرم و برق مواجه‌اند. در زندان تهران بزرگ نیز پس از حملات اطراف زندان، شرایط به‌شدت وخیم‌تر شده؛ کمبود آب و غذا، قطع مکرر برق و نبود امکانات اولیه، زندگی زندانیان را با خطر جدی مواجه کرده است.

در زندان قزل‌حصار، زندانیان در اعتراض به وضعیت موجود دست به اعتصاب غذا زده‌اند و در زندان قم نیز گزارش‌ها از شرایطی بحرانی، تراکم بالا، درگیری‌های خشونت‌آمیز و نبود رسیدگی پزشکی حکایت دارد؛ به‌طوری که یک زندانی به نام حامد عباس‌زاده به‌دلیل عدم دسترسی به درمان جان خود را از دست داده است.

همچنین گزارش‌هایی از انتقال‌های اجباری زندانیان به مکان‌های نامعلوم، کاهش زمان هواخوری، حضور گسترده نیروهای امنیتی و حتی سوءاستفاده مالی از زندانیان منتشر شده است. در برخی مناطق نیز کنترل زندان‌ها به نیروهای سپاه واگذار شده و فضای زندان‌ها بیش از پیش امنیتی شده است.

محمد مقیمی، وکیل دادگستری، نیز پیش‌تر نسبت به وضعیت زندان تهران بزرگ هشدار داده و از «اقدامات غیرانسانی و خطرناک» خبر داده بود. به گفته او، جوش دادن میله‌های اضافی بر درها و محبوس کردن کامل زندانیان، نگرانی‌ها درباره استفاده از زندانیان به‌عنوان سپر انسانی را افزایش داده است.

مجموع این گزارش‌ها نشان می‌دهد که در سایه جنگ و کاهش نظارت‌ها، جان زندانیان—به‌ویژه زندانیان سیاسی—بیش از هر زمان دیگری در معرض خطر قرار گرفته است.

#نه_به_جمهوری_اسلامی   #از_بازداشتیها_بگو   #زندانیان_سیاسی

@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from گفت‌وشنود
یادآوری یک توییت: «قطعا زمین سوخته تحویلتان خواهیم داد!»
آیا پیروان فرقه ولایت می‌خواهند ایران را نابود کنند؟
ورق بزنید

در سال‌های گذشته برخی از فرماندهان و چهره‌های نزدیک به فرقهٔ ولایت فقیه از عباراتی استفاده کرده‌اند که نشان‌دهندهٔ نوعی نگاه خطرناک به سرنوشت کشور است. در اندیشه این افراد ایران و ایرانیان و منابع ملی آنان صرفا مانند هیزمی بودند که برای داغ ماندن تنور ولایت باید سوزانده می‌شدند.

توییت این کاربر عرزشی در زمان خود سروصدای زیادی به پا کرد: تهدید به تحویل «زمین سوخته» در صورت شکست فرقه در حفظ سلطه خود بر سرزمین ایران. چنین سخنانی یادآور این پرسش مهم است: آیا پیروان فرقه ولایت ایران را چیزی غیر از غنیمت خود می‌انگارند؟

در بسیاری از فرقه‌های اعتقادی و معنوی، بقای ایدئولوژی و سرکردگان آن از بقای جامعه، کشور یا جان انسان‌های دیگر مهم‌تر تلقی می‌شود. یعنی اگر میان حفظ قدرت و حفظ کشور تضاد ایجاد شود، انتخاب فرقه روشن است. آن‌ها حاضرند همه چیز را نابود کنند اما سلطه خود بر منابع و مردم کشور را از دست ندهند. در چنین شرایطی، کشور می‌تواند به میدان نبردی تبدیل شود که در آن مردم تنها نقش قربانیان را دارند.

ایران سرزمین میلیون‌ها انسان است؛ کشوری با تاریخی طولانی و فرهنگی غنی. هیچ ایدئولوژی و هیچ فرقه‌ای حق نداشته است سرنوشت چنین کشوری را با جنگ‌طلبی بی‌خردانه خود این چنین به خطر بیندازد. اما برای طرفداران این فرقه، اصول اخلاقی و وجدان انسانی چه جایگاهی دارد؟

#پایان_دیکتاتور #پایان_جمهوری_اسلامی #ایران #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
4👍1💔1