Forwarded from گفتوشنود
سرو کاشمر
درختی که به دستور خلیفه اعدام شد
ورق بزنید
درختی که گفته میشد زرتشت آن را کاشته، بیش از هزار سال بعد به دستور یک خلیفه قطع شد و جسدش را کیلومترها آنطرفتر بردند. سرو کاشمر، مقدسترین درخت ایرانیان زرتشتی، فقط یک گیاه نبود؛ نمادی از هویتی بود که یک حاکم تازهبهقدرترسیده، تصمیم گرفت آن را از ریشه نابود کند.
درختی به قدمت یک اسطوره
سرو کاشمر درختی کهنسال در خراسان بود که در سنت زرتشتی، موجودی مقدس شمرده میشد؛ روایتها میگفتند خود زرتشت یا به فرمان او، پس از پذیرش این آیین توسط گشتاسپ شاه، آن را کاشته است. پژوهشگران امروز با احتیاط یادآور میشوند مدرک قطعی برای این روایت وجود ندارد، اما جایگاه محبوب این درخت میان مردم انکارناپذیر بود.
سرو، نماد استواری در فرهنگ ایرانی
درخت سرو در فرهنگ ایرانی، از دوران باستان تا شعر کلاسیک فارسی، نماد پایداری، آزادگی و استواری بوده است. تشبیه انسانهای بلندهمت به «سرو آزاد» بازتاب همین جایگاه فرهنگی است. پژوهشگران میگویند همیشهسبزبودن این درخت در سنتهای ایران باستان، آن را با دوام و تداوم زندگی پیوند میداد و به آن اهمیتی آیینی میبخشید.
فرمان خلیفه؛ قطع یک نماد
در قرن نهم میلادی، متوکل عباسی، دهمین خلیفه عباسی که به سیاستهای محدودکننده علیه اقلیتهای دینی و غیرمسلمانان شناخته میشد، دستور داد سرو کاشمر قطع و چوبش برای ساخت کاخش به سامرا منتقل شود. پژوهشگران انگیزه این اقدام را نمایش اقتدار سیاسی، شکستن روحیه مردم محلی، یا تلاش برای پاککردن حافظه ایرانیان از دوره پیش از اسلام میدانند.
میراثی که فراتر از سنگ و آجر است
روایتها میگویند مردم حاضر بودند مبلغی هنگفت بپردازند تا از نابودی این درخت جلوگیری شود؛ نشانهای از اینکه سرو کاشمر برایشان صرفا یک گیاه نبود. امروز این درخت وجود ندارد، اما نامش در حافظه فرهنگی باقی مانده است؛ یادآور این نکته که میراث یک ملت، فراتر از سنگ و آجر، میتواند در یک درخت هم زنده بماند.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
سرو کاشمر؛ درختی که به دستور خلیفه اعدام شد
https://dialog.tavaana.org/cypress-of-kashmar/
#سرو_کاشمر #نماد #آیین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
درختی که به دستور خلیفه اعدام شد
ورق بزنید
درختی که گفته میشد زرتشت آن را کاشته، بیش از هزار سال بعد به دستور یک خلیفه قطع شد و جسدش را کیلومترها آنطرفتر بردند. سرو کاشمر، مقدسترین درخت ایرانیان زرتشتی، فقط یک گیاه نبود؛ نمادی از هویتی بود که یک حاکم تازهبهقدرترسیده، تصمیم گرفت آن را از ریشه نابود کند.
درختی به قدمت یک اسطوره
سرو کاشمر درختی کهنسال در خراسان بود که در سنت زرتشتی، موجودی مقدس شمرده میشد؛ روایتها میگفتند خود زرتشت یا به فرمان او، پس از پذیرش این آیین توسط گشتاسپ شاه، آن را کاشته است. پژوهشگران امروز با احتیاط یادآور میشوند مدرک قطعی برای این روایت وجود ندارد، اما جایگاه محبوب این درخت میان مردم انکارناپذیر بود.
سرو، نماد استواری در فرهنگ ایرانی
درخت سرو در فرهنگ ایرانی، از دوران باستان تا شعر کلاسیک فارسی، نماد پایداری، آزادگی و استواری بوده است. تشبیه انسانهای بلندهمت به «سرو آزاد» بازتاب همین جایگاه فرهنگی است. پژوهشگران میگویند همیشهسبزبودن این درخت در سنتهای ایران باستان، آن را با دوام و تداوم زندگی پیوند میداد و به آن اهمیتی آیینی میبخشید.
فرمان خلیفه؛ قطع یک نماد
در قرن نهم میلادی، متوکل عباسی، دهمین خلیفه عباسی که به سیاستهای محدودکننده علیه اقلیتهای دینی و غیرمسلمانان شناخته میشد، دستور داد سرو کاشمر قطع و چوبش برای ساخت کاخش به سامرا منتقل شود. پژوهشگران انگیزه این اقدام را نمایش اقتدار سیاسی، شکستن روحیه مردم محلی، یا تلاش برای پاککردن حافظه ایرانیان از دوره پیش از اسلام میدانند.
میراثی که فراتر از سنگ و آجر است
روایتها میگویند مردم حاضر بودند مبلغی هنگفت بپردازند تا از نابودی این درخت جلوگیری شود؛ نشانهای از اینکه سرو کاشمر برایشان صرفا یک گیاه نبود. امروز این درخت وجود ندارد، اما نامش در حافظه فرهنگی باقی مانده است؛ یادآور این نکته که میراث یک ملت، فراتر از سنگ و آجر، میتواند در یک درخت هم زنده بماند.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
سرو کاشمر؛ درختی که به دستور خلیفه اعدام شد
https://dialog.tavaana.org/cypress-of-kashmar/
#سرو_کاشمر #نماد #آیین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔14🕊1
Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کریستوفر هیچنز در این بخش از یک مناظره، یکی از مشهورترین استدلالهای خود درباره نسبت دین و اخلاق را مطرح میکند: آیا انسان برای اخلاقی بودن به ترس از خدا و نظارت الهی نیاز دارد؟ آیا بدون ترس از خدا و مجازات انسان به حیوانی درنده تبدیل خواهد شد؟
مناظره کریستوفر هیچنز و اَل شارپتون در ۷ مه ۲۰۰۷ در کتابخانه عمومی نیویورک برگزار شد. هیچنز ابتدا به تاریخ این ادعا اشاره میکند، اما خودش درست برعکس استدلال میکند: انسانهای خوب معمولا بدون فرمان دینی هم کار خوب میکنند، اما گاهی همین ایمان به «دستور الهی» است که میتواند انسانهای معمولی را به انجام کاری بسیار شرورانه متقاعد کند.
هیچنز به طنز بسیار قوی خود شناخته شده بود و در ادامه گفتگو، با ارائه مثالهایی مانند عملیات تروریستی یا ختنه، میگوید ایمان مذهبی میتواند اعمال خشونتآمیز را توجیه عادیسازی یا حتی زیباسازی کند. البته او در برابر رویکرد تهاجمی شارپتون (کشیش آمریکایی طرف مناظره) با ادب و متانت برخورد میکند.
آیا اخلاق بدون دین ممکن است؟ و آیا دین همیشه انسان را اخلاقیتر میکند؟
#فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا @Dialogue1402
مناظره کریستوفر هیچنز و اَل شارپتون در ۷ مه ۲۰۰۷ در کتابخانه عمومی نیویورک برگزار شد. هیچنز ابتدا به تاریخ این ادعا اشاره میکند، اما خودش درست برعکس استدلال میکند: انسانهای خوب معمولا بدون فرمان دینی هم کار خوب میکنند، اما گاهی همین ایمان به «دستور الهی» است که میتواند انسانهای معمولی را به انجام کاری بسیار شرورانه متقاعد کند.
هیچنز به طنز بسیار قوی خود شناخته شده بود و در ادامه گفتگو، با ارائه مثالهایی مانند عملیات تروریستی یا ختنه، میگوید ایمان مذهبی میتواند اعمال خشونتآمیز را توجیه عادیسازی یا حتی زیباسازی کند. البته او در برابر رویکرد تهاجمی شارپتون (کشیش آمریکایی طرف مناظره) با ادب و متانت برخورد میکند.
آیا اخلاق بدون دین ممکن است؟ و آیا دین همیشه انسان را اخلاقیتر میکند؟
#فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا @Dialogue1402
❤13🕊3💔2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صمد پورشه، شهروند معترض زندانی، در این ویدیو میگوید که پس از ۵ ماه حبس که به مرخصی آمده تا کارهای درمانیاش را انجام دهد، تا بیاید پول عمل جراحی را تهیه کند و وقت جراحی برایش تعیین کنند، به او گفتند که بایستی که به زندان برگردد و مرخصیاش به اتمام رسیده، بدون آنکه کارهای درمانیاش انجام شود.
آقای پورشه چندین بار در زمانی که در زندان بود، در فایلهای صوتی از مورد آزار و شکنجه قرار گرفتن خود خبر داده بود.
#صمد_پورشه #یاسوج
@Tavaana_TavaanaTech
صمد پورشه، شهروند معترض زندانی، در این ویدیو میگوید که پس از ۵ ماه حبس که به مرخصی آمده تا کارهای درمانیاش را انجام دهد، تا بیاید پول عمل جراحی را تهیه کند و وقت جراحی برایش تعیین کنند، به او گفتند که بایستی که به زندان برگردد و مرخصیاش به اتمام رسیده، بدون آنکه کارهای درمانیاش انجام شود.
آقای پورشه چندین بار در زمانی که در زندان بود، در فایلهای صوتی از مورد آزار و شکنجه قرار گرفتن خود خبر داده بود.
#صمد_پورشه #یاسوج
@Tavaana_TavaanaTech
💔19🕊7❤1
ناهید شیرپیشه خطاب به پویا بختیاری: «چقدر بزرگ و هدفمند زیستی»
ناهید شیرپیشه، مادر دادخواه پویا بختیاری، از جانباختگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸، با انتشار نوشتهای در صفحه اینستاگرام خود، از لبخند همیشگی، عشق به زندگی و آرمانخواهی فرزندش یاد کرد.
او خطاب به پویا نوشت:
«پویا جان، مامان قربونت بشه که تو همه عکسات لبخند به لب داری. این دنیا که خندیدن نداشت، ولی تو آنقدر عاشق و آگاه زیستی که دانستی فقط با عشق به همه کائنات میتوان شاد و خرسند زندگی کرد؛ بدون توقع و انتظار از کسی یا چیزی.
جوانیات را بیهوده هدر نکردی، برای آرمانت جان دادی. چقدر بزرگ و هدفمند زیستی و هدفمند به میدان رفتی و…»
پویا بختیاری، جوان ۲۷ ساله، روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸ در جریان اعتراضات سراسری، در مهرشهر کرج با شلیک مستقیم گلوله نیروهای حکومتی به سرش جان باخت. او همراه مادر و خواهرش به جمع معترضان پیوسته بود.
ناهید شیرپیشه در سالهای پس از کشتهشدن فرزندش، بهدلیل فعالیتهای دادخواهانه با بازداشت و زندان روبهرو شد. او در ۲۰ تیر ۱۴۰۱ بازداشت و سپس در شعبه اول دادگاه انقلاب کرج با اتهامهایی از جمله «اجتماع و تبانی» و «تبلیغ علیه نظام» به پنج سال حبس محکوم شد. این مادر دادخواه سرانجام روز دوم مهر ۱۴۰۴، پس از بیش از سه سال حبس، از زندان زنجان آزاد شد.
منوچهر بختیاری، پدر دادخواه پویا، همچنان در زندان مرکزی بندرعباس به سر میبرد. او در پروندهای تازه، در شعبه اول دادگاه انقلاب بندرعباس مجموعاً به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شده است؛ حکمی که روز ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ بهصورت شفاهی در زندان به او ابلاغ شد.
پنج سال از محکومیت تازه منوچهر بختیاری بهعنوان مجازات اشد قابلاجرا خواهد بود. او پیشتر نیز بیش از چهار سال در زندان بود و پس از آزادی در مهر ۱۴۰۴، برای اجرای حکم تبعید به بندرعباس فرستاده شد؛ اما روز ۲۹ دی همان سال، در دوران تبعید، بار دیگر بازداشت و به زندان منتقل شد.
#ناهید_شیرپیشه #پویا_بختیاری #منوچهر_بختیاری
@Tavaana_TavaanaTech
ناهید شیرپیشه خطاب به پویا بختیاری: «چقدر بزرگ و هدفمند زیستی»
ناهید شیرپیشه، مادر دادخواه پویا بختیاری، از جانباختگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸، با انتشار نوشتهای در صفحه اینستاگرام خود، از لبخند همیشگی، عشق به زندگی و آرمانخواهی فرزندش یاد کرد.
او خطاب به پویا نوشت:
«پویا جان، مامان قربونت بشه که تو همه عکسات لبخند به لب داری. این دنیا که خندیدن نداشت، ولی تو آنقدر عاشق و آگاه زیستی که دانستی فقط با عشق به همه کائنات میتوان شاد و خرسند زندگی کرد؛ بدون توقع و انتظار از کسی یا چیزی.
جوانیات را بیهوده هدر نکردی، برای آرمانت جان دادی. چقدر بزرگ و هدفمند زیستی و هدفمند به میدان رفتی و…»
پویا بختیاری، جوان ۲۷ ساله، روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸ در جریان اعتراضات سراسری، در مهرشهر کرج با شلیک مستقیم گلوله نیروهای حکومتی به سرش جان باخت. او همراه مادر و خواهرش به جمع معترضان پیوسته بود.
ناهید شیرپیشه در سالهای پس از کشتهشدن فرزندش، بهدلیل فعالیتهای دادخواهانه با بازداشت و زندان روبهرو شد. او در ۲۰ تیر ۱۴۰۱ بازداشت و سپس در شعبه اول دادگاه انقلاب کرج با اتهامهایی از جمله «اجتماع و تبانی» و «تبلیغ علیه نظام» به پنج سال حبس محکوم شد. این مادر دادخواه سرانجام روز دوم مهر ۱۴۰۴، پس از بیش از سه سال حبس، از زندان زنجان آزاد شد.
منوچهر بختیاری، پدر دادخواه پویا، همچنان در زندان مرکزی بندرعباس به سر میبرد. او در پروندهای تازه، در شعبه اول دادگاه انقلاب بندرعباس مجموعاً به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شده است؛ حکمی که روز ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ بهصورت شفاهی در زندان به او ابلاغ شد.
پنج سال از محکومیت تازه منوچهر بختیاری بهعنوان مجازات اشد قابلاجرا خواهد بود. او پیشتر نیز بیش از چهار سال در زندان بود و پس از آزادی در مهر ۱۴۰۴، برای اجرای حکم تبعید به بندرعباس فرستاده شد؛ اما روز ۲۹ دی همان سال، در دوران تبعید، بار دیگر بازداشت و به زندان منتقل شد.
#ناهید_شیرپیشه #پویا_بختیاری #منوچهر_بختیاری
@Tavaana_TavaanaTech
💔40❤16🕊10
Forwarded from گفتوشنود
چرا «امنیت ملی» محبوبترین توجیه طرد در طول تاریخ بوده است؟
جان استوارت میل در «رسالهای درباره آزادی» (۱۸۵۹) هشدار داده بود که استدلال «آسیب» (تنها توجیه مشروع برای محدود کردن آزادی دیگری)، بهآسانی میتواند به ابزاری برای توجیه هر نوع سرکوب بدل شود، اگر تعریف «آسیب» آنقدر گسترده شود که هر ناخوشایندی یا نگرانی فرضی را هم در بر بگیرد. میل تاکید داشت که خود ادعای خطر، باید در برابر شواهد واقعی سنجیده شود، نه صرفا پذیرفته شود چون از سوی اکثریت یا قدرت مطرح شده است.
هانا آرنت، در تحلیل خود از نظامهای توتالیتر در «خاستگاههای توتالیتاریسم» (۱۹۵۱)، نشان داد یکی از الگوهای تکرارشونده این نظامها، معرفی گروههای خاص (اقلیتهای قومی، مذهبی یا سیاسی) بهعنوان «تهدید امنیتی» پیش از هرگونه اقدام سرکوبگرانه است؛ چارچوبی که به گفتهی آرنت، نهفقط ابزار توجیه بعد از عمل، بلکه پیششرط روانی و گفتمانی برای مقبولسازی آن سرکوب نزد افکار عمومی بود.
جان تیرنی و همکارانش در پژوهشهای روانشناسی اجتماعی درباره «نظریه مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) که ریشه در کار اولیه ارنست بکر دارد، نشان دادهاند وقتی افراد به یاد مرگ یا تهدید امنیتی خود میافتند، بهطور اندازهگیریشده تمایل بیشتری به طرد گروههای «غیرخودی» و دفاع سختگیرانهتر از هنجارهای فرهنگی خودشان پیدا میکنند؛ واکنشی که در آزمایشگاه حتی با یادآوریهای نمادین و غیرواقعی از خطر نیز قابل بازتولید بود.
نمونه مستندی از این الگو، اخراج دستهجمعی چچنها و تاتارهای کریمه توسط دولت شوروی در سال ۱۹۴۴ است؛ استالین این اقدام را با استناد به «همکاری احتمالی» این اقوام با نیروهای آلمان نازی و ضرورت «امنیت داخلی» توجیه کرد.
مورخانی مانند نورمن نایمارک در «نسلکشیهای استالین» (۲۰۱۰) با استناد به اسناد آرشیوی بعدا منتشرشدهی NKVD نشان دادهاند که این اتهام کلی و بدون شواهد مشخص علیه اکثریت جمعیت غیرنظامی این اقوام اعمال شد؛ حدود نیم میلیون نفر در بحبوحه زمستان به آسیای مرکزی تبعید شدند و بخش قابلتوجهی از آنها در مسیر یا سالهای نخست تبعید جان باختند.
آنچه از کنار هم گذاشتن این شواهد پیداست این است که تفکیک میان خطر واقعیِ قابلسنجش و ترسی که صرفا برای توجیه طرد بهکار میرود، نیازمند شواهد مشخص است، نه صرف ادعا.
#طرد #پذیرش #امنیت #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
جان استوارت میل در «رسالهای درباره آزادی» (۱۸۵۹) هشدار داده بود که استدلال «آسیب» (تنها توجیه مشروع برای محدود کردن آزادی دیگری)، بهآسانی میتواند به ابزاری برای توجیه هر نوع سرکوب بدل شود، اگر تعریف «آسیب» آنقدر گسترده شود که هر ناخوشایندی یا نگرانی فرضی را هم در بر بگیرد. میل تاکید داشت که خود ادعای خطر، باید در برابر شواهد واقعی سنجیده شود، نه صرفا پذیرفته شود چون از سوی اکثریت یا قدرت مطرح شده است.
هانا آرنت، در تحلیل خود از نظامهای توتالیتر در «خاستگاههای توتالیتاریسم» (۱۹۵۱)، نشان داد یکی از الگوهای تکرارشونده این نظامها، معرفی گروههای خاص (اقلیتهای قومی، مذهبی یا سیاسی) بهعنوان «تهدید امنیتی» پیش از هرگونه اقدام سرکوبگرانه است؛ چارچوبی که به گفتهی آرنت، نهفقط ابزار توجیه بعد از عمل، بلکه پیششرط روانی و گفتمانی برای مقبولسازی آن سرکوب نزد افکار عمومی بود.
جان تیرنی و همکارانش در پژوهشهای روانشناسی اجتماعی درباره «نظریه مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) که ریشه در کار اولیه ارنست بکر دارد، نشان دادهاند وقتی افراد به یاد مرگ یا تهدید امنیتی خود میافتند، بهطور اندازهگیریشده تمایل بیشتری به طرد گروههای «غیرخودی» و دفاع سختگیرانهتر از هنجارهای فرهنگی خودشان پیدا میکنند؛ واکنشی که در آزمایشگاه حتی با یادآوریهای نمادین و غیرواقعی از خطر نیز قابل بازتولید بود.
نمونه مستندی از این الگو، اخراج دستهجمعی چچنها و تاتارهای کریمه توسط دولت شوروی در سال ۱۹۴۴ است؛ استالین این اقدام را با استناد به «همکاری احتمالی» این اقوام با نیروهای آلمان نازی و ضرورت «امنیت داخلی» توجیه کرد.
مورخانی مانند نورمن نایمارک در «نسلکشیهای استالین» (۲۰۱۰) با استناد به اسناد آرشیوی بعدا منتشرشدهی NKVD نشان دادهاند که این اتهام کلی و بدون شواهد مشخص علیه اکثریت جمعیت غیرنظامی این اقوام اعمال شد؛ حدود نیم میلیون نفر در بحبوحه زمستان به آسیای مرکزی تبعید شدند و بخش قابلتوجهی از آنها در مسیر یا سالهای نخست تبعید جان باختند.
آنچه از کنار هم گذاشتن این شواهد پیداست این است که تفکیک میان خطر واقعیِ قابلسنجش و ترسی که صرفا برای توجیه طرد بهکار میرود، نیازمند شواهد مشخص است، نه صرف ادعا.
#طرد #پذیرش #امنیت #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤10👌5
آتش زیر خاکستر
خالق اثر
اسد بیناخواهی
«حضرت آقا» در گور شد و جنبش آزادیخواهی ایرانیان زنده است.
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی #نه_به_جمهوری_اسلامی
خالق اثر
اسد بیناخواهی
«حضرت آقا» در گور شد و جنبش آزادیخواهی ایرانیان زنده است.
#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی #نه_به_جمهوری_اسلامی
👍25❤7🕊1
زن، زندگی، آزادی در امتداد تجربهها
✍️مهدی یراحی
چهار سال از قتل مهسا امینی گذشت؛ از خشونتی که بر او رفت، از کشته شدن و مجروح شدن و زندانی شدن هزاران ایرانی معترض و از عزادار شدن خانوادههایشان تا ایستادگیها، سوگواریها و فسردگیِ تکتکمان، و از آغاز «زن، زندگی، آزادی» در ایران.
به گمانم، خیزشهای اجتماعی جزایر جدا از هم نیستند؛ هرکدام بخشی از رنج، تجربه و حافظه پیشین را با خود حمل میکنند و به بعدی میسپارند. پیوستگی اما به معنای یکسان بودن شعار، رهبر یا مقصد سیاسی نیست؛ و نمیتوان برای اثبات تصویری مطلوب از حال و آینده، گذشته و مفهومِ تجربه میلیونها انسان را بازتعریف کرد.
زن، زندگی، آزادی نیز در همین روند، مسئله زن، بدن، کرامت انسان، معیشت، حجاب اجباری و نسبت فرد و حکومت را به رویارویی کشاند. شکافی عمیق در جامعه را آشکار کرد و در عین تکثر، میان بخش بزرگی از جامعه «مایی» ساخت که پیش از آن به این روشنی وجود نداشت. این دو با هماند و یکی دیگری را پاک نمیکند؛ تجربهای انسانی و ملی.
این جنبش، به گمان من، نفی مشخصی است: نه به تحقیر، نه به حجاب اجباری، نه به حکومت بر بدن و نه به فرودست کردنِ انسان در برابر ایدئولوژی.
همین تکثر، روایتهای مختلفی ساخته و میسازد؛ اما هر روایت مخدوشی امروز، خاستگاه واقعی دیروز را تغییر نمیدهد.
زن، زندگی، آزادی به باور من، نه نقطه آغاز این مسیر است و نه پایان آن؛ در امتداد تجربههای پیشین شکل گرفت، معنای تازهای به آنها داد و خود نیز به تجربهای برای آنچه پس از آن آمده و میآید تبدیل شد؛ بخشی از همان دریای تجربههای گران جامعه ایران که باید تا رسیدن به آزادی و دموکراسی چراغ راه بماند، نه دستاویزی برای جدلهای فرسایشی، نه بازگشتی به اصلاحطلبی بیافق در دل همین ساختار، و نه تکرار چرخه جایگزینی یک اقتدار با اقتدار دیگر.
از صفحه اینستاگرام نویسنده
#مهدی_یراحی #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
@Tavaana_TavaanaTech
✍️مهدی یراحی
چهار سال از قتل مهسا امینی گذشت؛ از خشونتی که بر او رفت، از کشته شدن و مجروح شدن و زندانی شدن هزاران ایرانی معترض و از عزادار شدن خانوادههایشان تا ایستادگیها، سوگواریها و فسردگیِ تکتکمان، و از آغاز «زن، زندگی، آزادی» در ایران.
به گمانم، خیزشهای اجتماعی جزایر جدا از هم نیستند؛ هرکدام بخشی از رنج، تجربه و حافظه پیشین را با خود حمل میکنند و به بعدی میسپارند. پیوستگی اما به معنای یکسان بودن شعار، رهبر یا مقصد سیاسی نیست؛ و نمیتوان برای اثبات تصویری مطلوب از حال و آینده، گذشته و مفهومِ تجربه میلیونها انسان را بازتعریف کرد.
زن، زندگی، آزادی نیز در همین روند، مسئله زن، بدن، کرامت انسان، معیشت، حجاب اجباری و نسبت فرد و حکومت را به رویارویی کشاند. شکافی عمیق در جامعه را آشکار کرد و در عین تکثر، میان بخش بزرگی از جامعه «مایی» ساخت که پیش از آن به این روشنی وجود نداشت. این دو با هماند و یکی دیگری را پاک نمیکند؛ تجربهای انسانی و ملی.
این جنبش، به گمان من، نفی مشخصی است: نه به تحقیر، نه به حجاب اجباری، نه به حکومت بر بدن و نه به فرودست کردنِ انسان در برابر ایدئولوژی.
همین تکثر، روایتهای مختلفی ساخته و میسازد؛ اما هر روایت مخدوشی امروز، خاستگاه واقعی دیروز را تغییر نمیدهد.
زن، زندگی، آزادی به باور من، نه نقطه آغاز این مسیر است و نه پایان آن؛ در امتداد تجربههای پیشین شکل گرفت، معنای تازهای به آنها داد و خود نیز به تجربهای برای آنچه پس از آن آمده و میآید تبدیل شد؛ بخشی از همان دریای تجربههای گران جامعه ایران که باید تا رسیدن به آزادی و دموکراسی چراغ راه بماند، نه دستاویزی برای جدلهای فرسایشی، نه بازگشتی به اصلاحطلبی بیافق در دل همین ساختار، و نه تکرار چرخه جایگزینی یک اقتدار با اقتدار دیگر.
از صفحه اینستاگرام نویسنده
#مهدی_یراحی #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
@Tavaana_TavaanaTech
❤16👍3💯2
Forwarded from گفتوشنود
اخراج و محرومیت از تحصیل کمند روحی، دانشجوی معماری، از دانشگاه به دلیل باور به آیین بهائی
کمند روحی، شهروند بهایی ساکن یزد و دانشجوی مقطع کارشناسی معماری در دانشگاه آزاد اسلامی، پس از گذراندن چند ترم تحصیلی، به دلیل احراز بهایی بودن از ادامه تحصیل محروم و از دانشگاه اخراج شد.
بر اساس اطلاعات دریافتی، این دانشجوی بهایی که بخشی از دوره دانشگاهی خود را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، در میانه مسیر تحصیل با ممانعت از ادامه حضور در دانشگاه مواجه شد. محرومیت دانشجویان بهایی از حق تحصیل در چارچوب مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت میگیرد؛ سیاستی که بر اساس آن، در صورت احراز هویت دینی فرد، ادامه آموزش او متوقف شده و دسترسی به آموزش عالی به عقیده مذهبی شهروندان وابسته میشود.
این در حالی است که بر اساس ماده ۱۳ میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، که ایران نیز به آن ملحق شده است، حق آموزش به رسمیت شناخته شده و بر دسترسی بدون تبعیض همگان به نهادهای آموزشی تاکید شده است. محرومیت شهروندان بهایی از تحصیل مصداق بارز تبعیض آشکار و نقض حقوق بنیادی شهروندی محسوب میشود.
اخراج این دانشجوی معماری در حالی رخ داده است که موج تازهای از فشارها، بازداشتهای خودسرانه، تفتیش منازل، احضارها و صدور احکام حبس و محرومیتهای اجتماعی علیه جامعه بهایی در شهرهای مختلف ایران با شدت در جریان است.
#کمند_روحی #داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
کمند روحی، شهروند بهایی ساکن یزد و دانشجوی مقطع کارشناسی معماری در دانشگاه آزاد اسلامی، پس از گذراندن چند ترم تحصیلی، به دلیل احراز بهایی بودن از ادامه تحصیل محروم و از دانشگاه اخراج شد.
بر اساس اطلاعات دریافتی، این دانشجوی بهایی که بخشی از دوره دانشگاهی خود را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، در میانه مسیر تحصیل با ممانعت از ادامه حضور در دانشگاه مواجه شد. محرومیت دانشجویان بهایی از حق تحصیل در چارچوب مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت میگیرد؛ سیاستی که بر اساس آن، در صورت احراز هویت دینی فرد، ادامه آموزش او متوقف شده و دسترسی به آموزش عالی به عقیده مذهبی شهروندان وابسته میشود.
این در حالی است که بر اساس ماده ۱۳ میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، که ایران نیز به آن ملحق شده است، حق آموزش به رسمیت شناخته شده و بر دسترسی بدون تبعیض همگان به نهادهای آموزشی تاکید شده است. محرومیت شهروندان بهایی از تحصیل مصداق بارز تبعیض آشکار و نقض حقوق بنیادی شهروندی محسوب میشود.
اخراج این دانشجوی معماری در حالی رخ داده است که موج تازهای از فشارها، بازداشتهای خودسرانه، تفتیش منازل، احضارها و صدور احکام حبس و محرومیتهای اجتماعی علیه جامعه بهایی در شهرهای مختلف ایران با شدت در جریان است.
#کمند_روحی #داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔19🕊3❤1💯1
کانون صنفی معلمان در بزرگداشت یاد و خاطره ژینا امینی و جنبش، زن، زندگی آزادی بیانهای با این شرح منتشر کرد:
بیانیه کانون صنفی معلمان در بزرگداشت یاد و خاطره ژینا امینی و جنبش، زن، زندگی آزادی
«نامت از خانه کوچک ما فراتر رفت»
چهار سال از جانباختن معصومانه دختری گذشت که مرگش به انفجار خشم و مطالبهای منجر شد که سالها سینه میلیونها زن و مرد ایرانی را سنگین و دردمند کرده بود. نام او تبدیل به شعاری شد جاری بر زبانها؛ شعاری که از خیابانهای کردستان تا تهران و تا... ، از دانشگاهها تا کارگاهها، و از زبان جوانان تا صدای مادران، طنین انداخت.
«زن زندگی آزادی»
دیگر فقط یک شعار نبود؛ یک خواست جمعی، یک هویت، و یک راه شد.
آنچه در این چهار سال رخ داد، فقط اعتراض نبود. تغییری عمیق در بطن جامعه بود.
دختران و زنانی که برای سالها ساکت بیصدا بودن را یاد گرفته بودند، به خیابان آمدند و با صدای رسا اعلام حضور کردند.
مردانی که تصور میکردند حقوق زنان امری زنانه است، در کنار آنها قرار گرفتند.
خانوادههایی که فقط سوگوار بودند، به دادخواه تبدیل شدند.
و جامعهای که میخواستند در ترس و سکوت بماند، دانست که باید بپرسد، اعتراض کند، و تسلیم نشود.
جنبش ژینا، جنبش خشونت نبود؛ جنبش آگاهی و پایداری مدنی بود. جنبشی بود که با وجود سرکوب، با وجود زندان، و از دست دادنها، نهتنها متوقف نشد که ریشههایش عمیقتر و قویتر شد. از خیابان به خانهها رفت و از خانهها به دلها و اندیشهها؛ از بزرگترین شهرها تا دورافتادهترین روستاها، هرکدام گامهایی به جلو برداشتند.
امروز، دختری که در شهری کوچک، بزرگ میشود، میداند که حق دارد انتخاب کند، حق دارد بپوشد آنچه میخواهد، و حق دارد زندگی کند. این تغییر نه کوچک است و نه هیچ قدرتی میتواند از جامعه بگیرد.
خانواده امینی اما هنوز چشم به راه حقیقت است. اگرچه این انتظار، تنها انتظار یک خانواده نیست؛ میلیونها نفر در این سرزمین، با آنها همراهند و باور دارند که این حقیقتجویی، تنها با پایداری مدنی و با تداوم همین جنبش به نتیجه میرسد.
کانون صنفی معلمان ایران یاد و خاطره جانسوز ژینا را پاس میدارد، با خانواده او همدردی میکند و با جنبش برابریطلبانه و آزادیخواه زن زندگی آزادی همراه است.
کانون صنفی معلمان ایران
۱۴۰۵/۶/۲۵
#مهسا_امینی #کانون_صنفی_معلمان_ایران
#زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
بیانیه کانون صنفی معلمان در بزرگداشت یاد و خاطره ژینا امینی و جنبش، زن، زندگی آزادی
«نامت از خانه کوچک ما فراتر رفت»
چهار سال از جانباختن معصومانه دختری گذشت که مرگش به انفجار خشم و مطالبهای منجر شد که سالها سینه میلیونها زن و مرد ایرانی را سنگین و دردمند کرده بود. نام او تبدیل به شعاری شد جاری بر زبانها؛ شعاری که از خیابانهای کردستان تا تهران و تا... ، از دانشگاهها تا کارگاهها، و از زبان جوانان تا صدای مادران، طنین انداخت.
«زن زندگی آزادی»
دیگر فقط یک شعار نبود؛ یک خواست جمعی، یک هویت، و یک راه شد.
آنچه در این چهار سال رخ داد، فقط اعتراض نبود. تغییری عمیق در بطن جامعه بود.
دختران و زنانی که برای سالها ساکت بیصدا بودن را یاد گرفته بودند، به خیابان آمدند و با صدای رسا اعلام حضور کردند.
مردانی که تصور میکردند حقوق زنان امری زنانه است، در کنار آنها قرار گرفتند.
خانوادههایی که فقط سوگوار بودند، به دادخواه تبدیل شدند.
و جامعهای که میخواستند در ترس و سکوت بماند، دانست که باید بپرسد، اعتراض کند، و تسلیم نشود.
جنبش ژینا، جنبش خشونت نبود؛ جنبش آگاهی و پایداری مدنی بود. جنبشی بود که با وجود سرکوب، با وجود زندان، و از دست دادنها، نهتنها متوقف نشد که ریشههایش عمیقتر و قویتر شد. از خیابان به خانهها رفت و از خانهها به دلها و اندیشهها؛ از بزرگترین شهرها تا دورافتادهترین روستاها، هرکدام گامهایی به جلو برداشتند.
امروز، دختری که در شهری کوچک، بزرگ میشود، میداند که حق دارد انتخاب کند، حق دارد بپوشد آنچه میخواهد، و حق دارد زندگی کند. این تغییر نه کوچک است و نه هیچ قدرتی میتواند از جامعه بگیرد.
خانواده امینی اما هنوز چشم به راه حقیقت است. اگرچه این انتظار، تنها انتظار یک خانواده نیست؛ میلیونها نفر در این سرزمین، با آنها همراهند و باور دارند که این حقیقتجویی، تنها با پایداری مدنی و با تداوم همین جنبش به نتیجه میرسد.
کانون صنفی معلمان ایران یاد و خاطره جانسوز ژینا را پاس میدارد، با خانواده او همدردی میکند و با جنبش برابریطلبانه و آزادیخواه زن زندگی آزادی همراه است.
کانون صنفی معلمان ایران
۱۴۰۵/۶/۲۵
#مهسا_امینی #کانون_صنفی_معلمان_ایران
#زن_زندگی_آزادی
@Tavaana_TavaanaTech
❤25🕊4👍1
تأیید پنج سال حبس پوریا علییاری؛ بازداشت هنگام فیلمبرداری از خشونت نیروهای امنیتی در اسفراین
یک منبع مطلع به آموزشکده توانا خبر داد که محکومیت پوریا علییاری، دانشجوی مهندسی ایمنی در مجتمع آموزش عالی فنی مهندسی اسفراین، به پنج سال حبس تعزیری در دادگاه تجدیدنظر قطعی شده است.
بر اساس متن رأی، شعبه اول دادگاه انقلاب شهرستان بجنورد در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۵، این دانشجو را به اتهام «تحریک و تشویق دیگران علیه امنیت داخلی کشور در فضای مجازی» به پنج سال حبس و به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس محکوم کرده بود. دادگاه تجدیدنظر با حذف مجازات یکساله مربوط به اتهام تبلیغ علیه نظام، محکومیت پنجساله او را تأیید کرده است.
به گفته این منبع مطلع، پوریا علییاری روز ۱۳ دیماه ۱۴۰۴، هنگامی که از خشونت نیروهای امنیتی در اسفراین فیلمبرداری میکرد، بازداشت شد.
دادگاه در رأی خود، گزارش مأموران، حضور پوریا در محل اعتراضات، فیلمبرداری و محتوای تلفن همراه او را از مستندات محکومیت عنوان کرده است.
این منبع مطلع با اشاره به سرکوب اعتراضات اسفراین گفت که شامگاه ۱۸ دیماه، دهها نفر در این شهر به دست نیروهای امنیتی کشته شدند. به گفته او، محمدرسول جعفری، از دانشجویان مجتمع آموزش عالی فنی مهندسی اسفراین، و جلیل میلانلویی، مدرس حقالتدریس درس اقتصاد این مجتمع، نیز از جانباختگان آن شب بودند.
این منبع همچنین درباره خطر صدور حکم اعدام برای شماری از بازداشتشدگان اسفراین هشدار داد.
لازم به ذکر است، پوریا مدتی است که از ایران خارج شده است.
آموزشکده توانا پیشتر ویدیویی از پدر پوریا در اعتراض به بازداشت فرزندش منتشر کرده بود.
#پوریا_علیاری
@Tavaana_TavaanaTech
یک منبع مطلع به آموزشکده توانا خبر داد که محکومیت پوریا علییاری، دانشجوی مهندسی ایمنی در مجتمع آموزش عالی فنی مهندسی اسفراین، به پنج سال حبس تعزیری در دادگاه تجدیدنظر قطعی شده است.
بر اساس متن رأی، شعبه اول دادگاه انقلاب شهرستان بجنورد در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۵، این دانشجو را به اتهام «تحریک و تشویق دیگران علیه امنیت داخلی کشور در فضای مجازی» به پنج سال حبس و به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس محکوم کرده بود. دادگاه تجدیدنظر با حذف مجازات یکساله مربوط به اتهام تبلیغ علیه نظام، محکومیت پنجساله او را تأیید کرده است.
به گفته این منبع مطلع، پوریا علییاری روز ۱۳ دیماه ۱۴۰۴، هنگامی که از خشونت نیروهای امنیتی در اسفراین فیلمبرداری میکرد، بازداشت شد.
دادگاه در رأی خود، گزارش مأموران، حضور پوریا در محل اعتراضات، فیلمبرداری و محتوای تلفن همراه او را از مستندات محکومیت عنوان کرده است.
این منبع مطلع با اشاره به سرکوب اعتراضات اسفراین گفت که شامگاه ۱۸ دیماه، دهها نفر در این شهر به دست نیروهای امنیتی کشته شدند. به گفته او، محمدرسول جعفری، از دانشجویان مجتمع آموزش عالی فنی مهندسی اسفراین، و جلیل میلانلویی، مدرس حقالتدریس درس اقتصاد این مجتمع، نیز از جانباختگان آن شب بودند.
این منبع همچنین درباره خطر صدور حکم اعدام برای شماری از بازداشتشدگان اسفراین هشدار داد.
لازم به ذکر است، پوریا مدتی است که از ایران خارج شده است.
آموزشکده توانا پیشتر ویدیویی از پدر پوریا در اعتراض به بازداشت فرزندش منتشر کرده بود.
#پوریا_علیاری
@Tavaana_TavaanaTech
💔16❤4
آزادی، اتحاد و جمهوری دموکراتیک؛ پیامهای تام باراک و مورا نامدار در جشن ۲۵۰سالگی آمریکا
تام باراک، سفیر ایالات متحده در ترکیه، و مورا نامدار، دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور کنسولی، در مراسم دویستوپنجاهمین سالگرد تأسیس آمریکا در استانبول حضور یافتند و سخنرانی کردند.
باراک در سخنان خود با اشاره به تار و پود درهمتنیده آزادی و اتحاد و با یادکرد از آتاتورک، از شکلگیری یک جمهوری دموکراتیک بهعنوان حاصل این مسیر سخن گفت.
مورا نامدار نیز در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، ضمن ابراز خرسندی از حضور و سخنرانی در کنار باراک، نوشت: «استانبول شهری است که قرنها در چهارراه تاریخ قرار داشته است؛ همانگونه که آمریکا چراغ راه آزادی بوده است.»
نامدار همچنین از استقبال گرم میزبانان و تلاشهای روزانه تیم کنسولی وزارت خارجه آمریکا برای خدمترسانی به شهروندان آمریکایی در ترکیه قدردانی کرد و روز قانون اساسی و دویستوپنجاهمین سالگرد تأسیس آمریکا را تبریک گفت.
از منظر تحلیلی، تجربه ترکیه، همسایه ایران با اشتراکات تاریخی و فرهنگی فراوان، فرصتی برای تأمل در مسیر متفاوت دو کشور است. ترکیه توانسته است از ارتباط با کشورهای توسعهیافته، از جمله ایالات متحده آمریکا، برای دسترسی به فناوری، جذب سرمایه و گسترش پیوندهای اقتصادی بهره بگیرد و این امکانات را در خدمت توسعه و رفاه قرار دهد؛ هرچند این مسیر با مشکلات و نابرابریهای جدی نیز همراه بوده است.
ایران نیز با برخورداری از موقعیت جغرافیایی ارزشمند، منابع طبیعی غنی، سرمایه انسانی و ظرفیتهای صنعتی و زیرساختی، میتوانست مسیر دیگری را طی کند. اگر تعامل سازنده با جهان با حکمرانی پاسخگو و سیاستهای توسعهمحور همراه میشد، امکان آن وجود داشت که ایران عزیز ما، بهجای گرفتارشدن در جنگ و تنش، از ادغام در اقتصاد جهانی برای افزایش رفاه مردم بهره ببرد و حتی جایگاهی بهتر از ترکیه به دست آورد. چنین چشماندازی، فرصتی بود که تحقق آن به انتخابها و سیاستهای حاکمان وابسته بود.
@Tavaana_TavaanaTech
تام باراک، سفیر ایالات متحده در ترکیه، و مورا نامدار، دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور کنسولی، در مراسم دویستوپنجاهمین سالگرد تأسیس آمریکا در استانبول حضور یافتند و سخنرانی کردند.
باراک در سخنان خود با اشاره به تار و پود درهمتنیده آزادی و اتحاد و با یادکرد از آتاتورک، از شکلگیری یک جمهوری دموکراتیک بهعنوان حاصل این مسیر سخن گفت.
مورا نامدار نیز در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، ضمن ابراز خرسندی از حضور و سخنرانی در کنار باراک، نوشت: «استانبول شهری است که قرنها در چهارراه تاریخ قرار داشته است؛ همانگونه که آمریکا چراغ راه آزادی بوده است.»
نامدار همچنین از استقبال گرم میزبانان و تلاشهای روزانه تیم کنسولی وزارت خارجه آمریکا برای خدمترسانی به شهروندان آمریکایی در ترکیه قدردانی کرد و روز قانون اساسی و دویستوپنجاهمین سالگرد تأسیس آمریکا را تبریک گفت.
از منظر تحلیلی، تجربه ترکیه، همسایه ایران با اشتراکات تاریخی و فرهنگی فراوان، فرصتی برای تأمل در مسیر متفاوت دو کشور است. ترکیه توانسته است از ارتباط با کشورهای توسعهیافته، از جمله ایالات متحده آمریکا، برای دسترسی به فناوری، جذب سرمایه و گسترش پیوندهای اقتصادی بهره بگیرد و این امکانات را در خدمت توسعه و رفاه قرار دهد؛ هرچند این مسیر با مشکلات و نابرابریهای جدی نیز همراه بوده است.
ایران نیز با برخورداری از موقعیت جغرافیایی ارزشمند، منابع طبیعی غنی، سرمایه انسانی و ظرفیتهای صنعتی و زیرساختی، میتوانست مسیر دیگری را طی کند. اگر تعامل سازنده با جهان با حکمرانی پاسخگو و سیاستهای توسعهمحور همراه میشد، امکان آن وجود داشت که ایران عزیز ما، بهجای گرفتارشدن در جنگ و تنش، از ادغام در اقتصاد جهانی برای افزایش رفاه مردم بهره ببرد و حتی جایگاهی بهتر از ترکیه به دست آورد. چنین چشماندازی، فرصتی بود که تحقق آن به انتخابها و سیاستهای حاکمان وابسته بود.
@Tavaana_TavaanaTech
🕊5
Forwarded from گفتوشنود
تفتیش منزل و ضبط اموال سعید عظیمی و سه شهروند بهائی دیگر در اصفهان توسط ماموران امنیتی
منزل سعید عظیمی، شهروند بهائی ساکن اصفهان، روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ توسط ماموران اداره اطلاعات مورد تفتیش قرار گرفت و شماری از لوازم شخصی، الکترونیکی و کاری او ضبط شد.
ماموران امنیتی در حالی به منزل آقای عظیمی یورش بردند که او و مادر بیمارش در منزل حضور نداشتند؛ بر اساس گزارش هرانا ماموران با بالا رفتن از دیوار وارد حیاط شده و پس از شکستن درب ورودی، به تفتیش منزل پرداختند. در جریان این بازرسی، علاوه بر وسایل الکترونیکی نظیر لپتاپ و تلویزیون، سازهای موسیقی، گلدانها و مقدار زیادی زیورآلات نقره که مرتبط با فعالیتهای شغلی این شهروند بوده، ضبط و از محل خارج شد.
تا لحظه تنظیم این گزارش، دلیل تفتیش منزل و اتهامات مطروحه علیه آقای عظیمی که پیشتر نیز سابقه بازداشت و برخوردهای قضایی داشته، مشخص نشده است.
این تفتیش در حالی صورت گرفته است که ماموران اداره اطلاعات در همان روز (۱۵ شهریورماه)، بهطور همزمان منازل سه شهروند بهائی دیگر ساکن اصفهان را نیز مورد بازرسی قرار داده و لوازم و اموال آنان را ضبط کرده بودند.
تداوم تفتیش منازل، مصادره اموال و فشارهای امنیتی بر شهروندان بهایی در اصفهان و سایر شهرهای کشور در حالی ادامه دارد که موج فزایندهای از سرکوبها علیه جامعه بهایی با شدت در جریان است.
#داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
منزل سعید عظیمی، شهروند بهائی ساکن اصفهان، روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ توسط ماموران اداره اطلاعات مورد تفتیش قرار گرفت و شماری از لوازم شخصی، الکترونیکی و کاری او ضبط شد.
ماموران امنیتی در حالی به منزل آقای عظیمی یورش بردند که او و مادر بیمارش در منزل حضور نداشتند؛ بر اساس گزارش هرانا ماموران با بالا رفتن از دیوار وارد حیاط شده و پس از شکستن درب ورودی، به تفتیش منزل پرداختند. در جریان این بازرسی، علاوه بر وسایل الکترونیکی نظیر لپتاپ و تلویزیون، سازهای موسیقی، گلدانها و مقدار زیادی زیورآلات نقره که مرتبط با فعالیتهای شغلی این شهروند بوده، ضبط و از محل خارج شد.
تا لحظه تنظیم این گزارش، دلیل تفتیش منزل و اتهامات مطروحه علیه آقای عظیمی که پیشتر نیز سابقه بازداشت و برخوردهای قضایی داشته، مشخص نشده است.
این تفتیش در حالی صورت گرفته است که ماموران اداره اطلاعات در همان روز (۱۵ شهریورماه)، بهطور همزمان منازل سه شهروند بهائی دیگر ساکن اصفهان را نیز مورد بازرسی قرار داده و لوازم و اموال آنان را ضبط کرده بودند.
تداوم تفتیش منازل، مصادره اموال و فشارهای امنیتی بر شهروندان بهایی در اصفهان و سایر شهرهای کشور در حالی ادامه دارد که موج فزایندهای از سرکوبها علیه جامعه بهایی با شدت در جریان است.
#داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊9💔6❤1
Forwarded from گفتوشنود
دفاع یا گفتوگو؟
مغزی که بهجای شنیدن، میجنگد
یک صحنه آشنا برای خیلی از ما: سر یک میز خانوادگی یا در یک بحث دوستانه، کسی نظری متفاوت میدهد یا نقدی میکند، و قبل از اینکه جملهاش تمام شود، ذهن ما پیشاپیش دارد جواب و دفاع آماده میکند. نشنیده، پاسخ دادهایم. این حالت اسمی دارد: «واکنش دفاعی».
روانشناسی اجتماعی سالهاست این پدیده را بررسی میکند. کلود استیل، روانشناس اجتماعی آمریکایی، در نظریهای به نام «خودارزشگذاری» (Self-Affirmation Theory) نشان داد وقتی چیزی هویت یا ارزشهای اصلی فرد را زیر سوال میبرد، مغز آن را نه بهعنوان یک «نظر»، بلکه بهعنوان یک «تهدید» پردازش میکند؛ و در برابر تهدید، طبیعیترین واکنش، دفاع است، نه شنیدن.
نکته جالبتر پژوهش استیل این بود: وقتی افراد قبل از شنیدن یک نقد، فرصتی پیدا میکردند تا ارزشهای مهم خودشان را یادآوری کنند (مثلا چیزی که به آن افتخار میکنند)، تدفاعیبودنشان بهطور محسوسی کاهش مییافت و آمادهتر میشدند حرف طرف مقابل را واقعا بشنوند.
کارل راجرز هم دههها پیش هشدار داده بود که وقتی گفتوگو به سمت «قضاوت» میرود، طرف مقابل بهجای فکرکردن، شروع به محافظت از خودش میکند و از آن لحظه، گفتوگوی واقعی متوقف میشود.
این موضوع برای جامعهای مثل جامعه ایران، که گفتوگوهای خانوادگی و اجتماعیاش غالبا رنگوبوی «نسلها» و «باورهای متفاوت» دارد، حرف زیادی برای گفتن دارد. چند بار پیش آمده که یک گفتوگوی ساده بین پدر و فرزند، یا بین دو دوست با دیدگاههای سیاسی متفاوت، فقط بهخاطر یک لحن قضاوتگرانه، به یک جدل تبدیل شده؟
دفعه بعد که حس کردی وسط یک بحث، آماده «دفاع» میشوی، یک لحظه مکث کن؛ آیا واقعا دارند به تو حمله میکنند، یا فقط یک نظر متفاوت شنیدهای؟
#رواداری #بحث #جدل #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مغزی که بهجای شنیدن، میجنگد
یک صحنه آشنا برای خیلی از ما: سر یک میز خانوادگی یا در یک بحث دوستانه، کسی نظری متفاوت میدهد یا نقدی میکند، و قبل از اینکه جملهاش تمام شود، ذهن ما پیشاپیش دارد جواب و دفاع آماده میکند. نشنیده، پاسخ دادهایم. این حالت اسمی دارد: «واکنش دفاعی».
روانشناسی اجتماعی سالهاست این پدیده را بررسی میکند. کلود استیل، روانشناس اجتماعی آمریکایی، در نظریهای به نام «خودارزشگذاری» (Self-Affirmation Theory) نشان داد وقتی چیزی هویت یا ارزشهای اصلی فرد را زیر سوال میبرد، مغز آن را نه بهعنوان یک «نظر»، بلکه بهعنوان یک «تهدید» پردازش میکند؛ و در برابر تهدید، طبیعیترین واکنش، دفاع است، نه شنیدن.
نکته جالبتر پژوهش استیل این بود: وقتی افراد قبل از شنیدن یک نقد، فرصتی پیدا میکردند تا ارزشهای مهم خودشان را یادآوری کنند (مثلا چیزی که به آن افتخار میکنند)، تدفاعیبودنشان بهطور محسوسی کاهش مییافت و آمادهتر میشدند حرف طرف مقابل را واقعا بشنوند.
کارل راجرز هم دههها پیش هشدار داده بود که وقتی گفتوگو به سمت «قضاوت» میرود، طرف مقابل بهجای فکرکردن، شروع به محافظت از خودش میکند و از آن لحظه، گفتوگوی واقعی متوقف میشود.
این موضوع برای جامعهای مثل جامعه ایران، که گفتوگوهای خانوادگی و اجتماعیاش غالبا رنگوبوی «نسلها» و «باورهای متفاوت» دارد، حرف زیادی برای گفتن دارد. چند بار پیش آمده که یک گفتوگوی ساده بین پدر و فرزند، یا بین دو دوست با دیدگاههای سیاسی متفاوت، فقط بهخاطر یک لحن قضاوتگرانه، به یک جدل تبدیل شده؟
دفعه بعد که حس کردی وسط یک بحث، آماده «دفاع» میشوی، یک لحظه مکث کن؛ آیا واقعا دارند به تو حمله میکنند، یا فقط یک نظر متفاوت شنیدهای؟
#رواداری #بحث #جدل #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراسم گرامیداشت یاد جاویدنام بابک شهبازی در نخستین سالگرد کشته شدن او بر سر مزارش برگزار شد
سال گذشته در چنین روزی، خانواده بابک شهبازی پشت دیوار زندان قزلحصار بودند، پسرش گریه میکرد و دخترش بیتاب بود و و همسر و مادر و برادرانش به شدت نگران.
جمهوری اسلامی بابک شهبازی را کشت. بابک شهبازی از جمله شهروندانی بود که در اعتراضات ۱۴۰۱ در خیابان بود و به ظلم حکومت اعتراض کرده بود. او تعمیرکار نصاب دستگاههای تهویه بود. او را با اتهام جاسوسی بازداشت کردند، در حالی که هیچ سندی و مدرکی مبنی بر اینکه او اطلاعاتی به جایی داده باشد موجود نبود. پیامهای او به زلنسکی برای شرکت داوطلبانه در جنگ با روسیه که هرگز پاسخ داده نشد را، ارتباط با «رژیم صهیونیستی» قلمداد کردند!
بابک شهبازی را مدتها در انفرادی نگه داشته بودند ممنوع الملاقات و ممنوع التماس، او را تهدید کردند که دخترت را بازداشت میکنیم. حتی صدایی از همسر و دخترش برایش پخش کردند، صدایی که وقعی که نیمه شب به خانهشان هجوم برده بودند ضبط شده بود.
بابک شهبازی را بر اساس اعترافات اجباری که امضا هم نکرده بود، مجرم دانستند و محکوم به اعدام کردند. اما او در نوشتههایی که به صورت اختیاری نوشته بود و در زندان به دوستانش داده بود، همه اتهامات را رد کرده و شرح داده بود که چگونه او را تحت فشار قرار دادند.
اعدام بابک شهبازی بر اساس یک پرونده سازی جعلی انجام شد و نمونه بارزی از ظلم و بیعدالتی در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی است.
یاد بابک شهبازی گرامی باد.
#بابک_شهبازی #نه_به_اعدام #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
مراسم گرامیداشت یاد جاویدنام بابک شهبازی در نخستین سالگرد کشته شدن او بر سر مزارش برگزار شد
سال گذشته در چنین روزی، خانواده بابک شهبازی پشت دیوار زندان قزلحصار بودند، پسرش گریه میکرد و دخترش بیتاب بود و و همسر و مادر و برادرانش به شدت نگران.
جمهوری اسلامی بابک شهبازی را کشت. بابک شهبازی از جمله شهروندانی بود که در اعتراضات ۱۴۰۱ در خیابان بود و به ظلم حکومت اعتراض کرده بود. او تعمیرکار نصاب دستگاههای تهویه بود. او را با اتهام جاسوسی بازداشت کردند، در حالی که هیچ سندی و مدرکی مبنی بر اینکه او اطلاعاتی به جایی داده باشد موجود نبود. پیامهای او به زلنسکی برای شرکت داوطلبانه در جنگ با روسیه که هرگز پاسخ داده نشد را، ارتباط با «رژیم صهیونیستی» قلمداد کردند!
بابک شهبازی را مدتها در انفرادی نگه داشته بودند ممنوع الملاقات و ممنوع التماس، او را تهدید کردند که دخترت را بازداشت میکنیم. حتی صدایی از همسر و دخترش برایش پخش کردند، صدایی که وقعی که نیمه شب به خانهشان هجوم برده بودند ضبط شده بود.
بابک شهبازی را بر اساس اعترافات اجباری که امضا هم نکرده بود، مجرم دانستند و محکوم به اعدام کردند. اما او در نوشتههایی که به صورت اختیاری نوشته بود و در زندان به دوستانش داده بود، همه اتهامات را رد کرده و شرح داده بود که چگونه او را تحت فشار قرار دادند.
اعدام بابک شهبازی بر اساس یک پرونده سازی جعلی انجام شد و نمونه بارزی از ظلم و بیعدالتی در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی است.
یاد بابک شهبازی گرامی باد.
#بابک_شهبازی #نه_به_اعدام #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔30