آموزشکده توانا
51.1K subscribers
39.2K photos
41K videos
2.56K files
21.3K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
آتنا دائمی، در یک رشته توییت در خصوص وضعیت و امکانات زندان زنان نوشته و آراستن خود در زندان و تلاش برای سرزندگی را ناشی از مقاومت زندانیان برای غلبه بر شرایط موجود در آن مکان و ناکام‌گذاشتن مزدوران عنوان کرده است:

1️⃣ پیرو بحث ها و حملات به زنان زندانی به دلیل ظاهر آنها پس از آزادی از زندان، بخشی از دیده‌ها و تجربیات خودم در سه زندان اوین، قرچک، لاکان و همچنین سلول انفرادی را نوشتم که به دلیل طولانی بودن به صورت عکس منتشر میکنم!
#زن_زندگی_آزادی
|

2️⃣ در زندان اوین تمامی امکانات رفاهی موجود به واسطه مبارزات زندانیان سیاسی و اعتصابات و اعتراضات طولانی آنها در زندان به دست آمده است…
#مریم_اکبری‌_منفرد
|
3️⃣ ج.ا از طریق فروشگاه‌ها در تمام زندان‌ها روزانه سودهای هنگفتی به جیب می‌زند و اکثر اقلامی را که زندانیان (خصوصا با جرائم مالی) طالب آن باشند به فروش می‌رسانند در حالی که بسیاری از این کالاها را خود زندان باید در اختیار زندانی بگذارد.
#فریبا_کمال_آبادی
|
4️⃣ آیا در زندان امکان رنگ کردن مو و آرایش صورت وجود دارد؟ آیا زندانبان‌ها توانسته‌اند مانع رشد و بروز خلاقیت‌های زندانیان شوند؟!
#زهرا_زهتابچی
|
5️⃣ در ذهن تعدادی نمی‌گنجد که زندانی در تمام مدتِ زندان در نبرد با قدرتی است که می‌خواهد زندگی او را نابود کند و از همین رو از هر چیزی برای نشان دادن زنده بودن و مقاومت خود استفاده می‌کند!
#مهوش_شهریاری
|
6️⃣ آراستگی و شادی یکی از رموز زنان اوین برای مقاومت و نمایش قدرت و سرزندگی و شادابی خود به مزدوران ج.ا بود!
#زینب_جلالیان
|
7️⃣ اولین درس زندان به زندانی این است که هر چند به سختی اما می‌توانی با حداقل امکاناتِ موجود زندگی خود را بگذرانی و از کشف راه‌های جدید و خلاقانه برای حل مشکلات خود، خوشحال باشی و در دل به ریش آنها که محدودت کردند بخندی!!!
#فاطمه_مثنی
|
8️⃣ فراموش نکنید که عامل تمام مشکلات ما ج.ا ست و نمیدانید مزدورانِ آن تا چه حد خوشحال میشوند که عده ای همچون آنها،زندان را هتل خطاب کنند و مقاومت زندانی را نادیده بگیرند!
#مهسا_امینی
AtenaDaemi


سپاس از وحیدانلاین به خاطر تنظیم متن و لینک‌ها در کانال خوبش

#آرمیتا_عباسی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍748🔥7💯1
چند روز پیش مقالاتی از تعدادی از زنان زندانی سیاسی ایران در روزنامه لوموند فرانسه منتشر شد.

در این پست پیام‌های زینب جلالیان و سپیده قلیان را مشاهده می‌کنید.

زینب جلالیان در بخشی از یادداشت خود نوشته:

گاهی فکر می‌کنم کجای دنیا هستم؟ اصلا کجای زمان گیر کرده‌ام که هرچه تلاش می‌کنم راه گریزی پیدا نمی‌کنم؟ چرا باید شاهد به دار کشیده شدن همنوعان و نزدیکانم باشم؟ می‌توان شاهد بود و دم نزد؟ در اینجا می‌توان کمی ادامه داد..... آیا می‌توان در برابر ظلم تحمیلی به جامعه سکوت کرد؟

جنگ، شکنجه، قتل و کشتار انجام می‌شود و ستمگران برای جنایات خود توجیه می‌آورند. این دردناک است، اما زندگیمان در همین شرایط سپری می‌شود. با این همه آرزوی مرگ ستمگران را ندارم بلکه می‌خواهم با هم علیه ستمگران مبارزه کنیم و با تلاشمان آنان را از سرزمینمان بیرون کنیم تا شرمنده آیندگان نباشیم.»

سپیده قلیان در بخشی از یادداشت خود چنین نوشته:
«اوین اما تنها میزبان فعالان جنبش‌های اجتماعی در ایران نیست. صحبت از ده‌ها زندان و صدها زندانی در شرایط فعلی‌ست هم دستگاه سرکوب و هم مردم ایران به خوبی می‌دانند که تحول سیاسی دموکراتیک در ایران راهی جز اتکا به جنبش‌های اجتماعی و اعتراضات درون ایران ندارد کابوس اصلی استبداد حاکم بر ایران مردم ایران‌اند. جنبش کارگری در میان جنبش‌های اجتماعی در ایران در میان معترض ترین و ممنوع ترین هاست با وجود تمام فشارها، کارگران معترض ایرانی در این سال‌ها در بخش‌های مختلف توانسته‌اند صدها اعتصاب برگزار کنند.»

متن کامل این نامه‌ها را در تصاویر بخوانید.

#زینب_جلالیان #سپیده_قلیان #بیانیه #زندانیان_سیاسی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
زینب جلالیان، زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد که هفدهمین سال حبس (بدون یک روز مرخصی) خود را در زندان مرکزی یزد می‌گذراند، با انتشار نامه‌ای سرگشاده، صدور احکام اعدام برای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و دیگر زندانیان سیاسی را به‌ شدت محکوم کرده و خواستار اقدام فوری برای لغو این احکام در ایران شده است.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

«چگونه توانستی مهر مادری، محبت پدری و عشق به همنوع را نادیده بگیری؟
به‌ خاطر کدام مصلحت؟ تو وجدان و انسانیت خود را به چه فروختی؟ حق زیستن و نفس کشیدن دیگران را به چه قیمتی معامله کردی؟
به چه بهایی این همه آرزو را نابود می‌کنی؟ چگونه می‌توانی به این راحتی، جوانان سرزمین مادری‌ات را قربانی کنی؟ خودخواهی تو به جایی رسیده که تنها چیزی که تو را راضی می‌کند، حکم مرگ دیگران است.

تو که دستانت به خون دیگران آلوده است، بدان هیچ‌کس، حتی تو، صلاحیت گرفتن حق زندگی را از انسانی ندارد. چگونه توانستی وقتی قلم به دست گرفتی، احکام اعدام پخشان عزیزی، وریشه مرادی و برادران ما را صادر کنی؟ آیا جان آدمی این‌قدر برایت بی‌ارزش شده است؟ به کدام خطا؟ به کدام گناه؟ به استناد کدام حقوق بشر؟

ما را به قربانگاهی می‌فرستی که طناب نیمه ضخیمش از گیسوان بریده مادران قربانیانت بافته شده است. چه عاملی تو را به این وادی تاریک کشانده است؟ برایت اندوهگینم، برای تو که تمامی اصول انسانی را زیر پا گذاشته‌ای و همه پل‌های پشت سرت را ویران کرده‌ای. ای شکنجه‌گر و قاضی ناعادل!

با وجود تمام ظلم‌هایی که بر ما روا داشته‌ای، بدان که من به دنبال انتقام نخواهم بود. من از حق خود می‌گذرم و تو را می‌بخشم. این تفاوت من و توست.

وریشه گیان، پخشان گیان، دلم می‌گیرد…
دلم می‌گیرد وقتی به من می‌گویند که دیروز، شما قلم در دست گرفتید و علیه اعدام من و همرزمانم نوشتید، اما امروز خودتان محکوم به اعدام شده‌اید. دلم می‌گیرد در شهری که پاداش انسانیت یا ذلت است یا مرگ با حکم حکام.
دلم می‌گیرد از سرزمینی که حق آزادی، حق اندیشیدن و حق زیستن را از مردمانش دریغ می‌کنند. دلم می‌گیرد وقتی دیر به مادران‌مان زنگ می‌زنیم و با ناباوری می‌پرسند: «روله، تویی؟» چون سایه شوم اعدام بر سر شهر و دیارمان سایه افکنده است.

من با تمام وجود، حکم اعدام را محکوم می‌کنم. از همه زنان جهان، آزادگان دنیا، سازمان‌های حقوق بشری و هر کسی که هر کاری از دستش برمی‌آید، می‌خواهم حمایت خود را از محکومان به اعدام دریغ نکنند. در برابر حکم اعدام همنوعان‌تان سکوت نکنید!»


#بیانیه #نه_به_اعدام #زینب_جلالیان #پخشان_عزیزی #وریشه_مرادی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
25👍6💔5
نامه‌ای از زینب جلالیان در هفدهمین سال حبس بدون مرخصی:
«با تمام رنج‌ها و دلتنگی‌ها، هفده سال گذشت»

زینب جلالیان، زندانی سیاسی، پس از هفده سال حبس در زندان‌های جمهوری اسلامی، در نامه‌ای از زندان یزد، رنج‌های خود را روایت کرده و مردم ایران را به ایستادگی در برابر ظلم و استبداد فراخوانده است.

زینب جلالیان، متولد ۱۳۶۱ در روستای «دیم قشلاق» ماکو، قدیمی‌ترین و تنها زن زندانی سیاسی در ایران است که به حبس ابد محکوم شده است. او از ۷ اسفند ۱۳۸۶ تاکنون در زندان به سر می‌برد و طی این سال‌ها از حق مرخصی و در بیشتر موارد از حق ملاقات با خانواده محروم بوده است. در طول دوران حبس، او به بیماری‌های متعددی مبتلا شده، اما همچنان از دریافت خدمات درمانی مناسب محروم است.

زینب در سال ۱۳۸۷ به اتهام «محاربه» ابتدا به اعدام محکوم شد، اما این حکم در سال ۱۳۹۰ به حبس ابد کاهش یافت. او در دوران بازداشت و حبس تحت شکنجه‌های شدید قرار گرفت و بارها بین زندان‌های مختلف کشور جابه‌جا شد. وکیل او، امیرسالار داودی، تأکید کرده است که براساس قوانین جدید، ادامه حبس او غیرقانونی است و باید آزاد شود.

متن نامه زینب جلالیان به شرح زیر است:


«با تمام رنج‌ها و دلتنگی‌ها، هفده سال گذشت»


«دستم بوی گل می‌داد، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند. اما هیچ‌کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم.»*

ستم، زخمی عمیق بر دلم نهاد که تا ابد از یاد نخواهد رفت. من قاصدکی کوچک بودم، حامل پیامی بزرگ از آزادی و آزادگی. در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۶، سفرم را به شهر زیبای کرمانشاه آغاز کردم، اما گماشتگان ستم، مرا در راه ربودند و به مکانی بیگانه و غریب بردند.

مأموران سیاه‌پوش، رسم و رسومی عجیب داشتند. در آن مکان خوفناک، هیچ‌کس نباید دیگری را می‌دید. چشمانم را با چشم‌بندی سیاه بسته بودند و می‌پرسیدند: «اسمت چیست؟». می‌گفتم: «اسم من زینب است.». مرا می‌زدند و دوباره می‌پرسیدند: «اسمت چیست؟». باز می‌گفتم: «اسم من زینب است». باز هم می‌زدند، شکنجه می‌کردند و باز می‌پرسیدند: «اسمت چیست؟»

بارها و بارها، سؤالی را تکرار می‌کردند. چه پاسخ می‌دادم و چه سکوت، فرقی نمی‌کرد؛ شکنجه‌ها ادامه داشتند. ذهن بیمارشان را درک نمی‌کردم. در آن مکان تاریک، هیچ روزنه‌ای به سوی روشنایی نبود، زیرا مأموران ستم، چون خفاشان از نور هراس داشتند.

چند ماه بعد، مرا به زندان منتقل کردند. زندان‌بانان زن بودند، اما رفتارشان از آن مردان بی‌نام و نشان هم بدتر بود، و این برایم بسیار دردناک بود.

پس از ماه‌ها انتظار و بلاتکلیفی رنج‌آور و طاقت‌فرسا، روزی نامم را از بلندگوی زندان با لحنی پر از کینه و نفرت صدا زدند. زنجیر بر دست و پایم بستند و مرا به دادگاهی فرمایشی بردند. سه دقیقه درباره‌ زبان مادری‌ام با قاضی بحث کردم. او مرا نمی‌شناخت، حتی به سخنانم گوش نداد. پس به چه چیزی استناد کرد و به من حکم اعدام داد؟ نمی‌دانم!

بعدها مرا به تهران تبعید کردند. شش ماه در سلول‌های اطلاعات، زیر فشارهای طاقت‌فرسا برای اعتراف و مصاحبه اجباری بودم. پس از سال‌ها، مأموران، مادرم را با تهدید به تهران آوردند. ناله‌های مادرم، فراتر از درک و غیرقابل‌ توصیف بود. تحمل درد فراق فرزند و حکم مرگ برای رووله‌اش، برای او بسیار دشوار بود و هست. رنج مادرم از صبوری‌اش بیشتر بود، اما در برابر ستم و ستمکاران سر خم نکرد. مادرم، تجلی غمی بزرگ بود؛ بی‌شک کلمات من از توصیفش عاجزند.

پس از شش ماه، مرا به کرمانشاه بازگرداندند. بارها و بارها تقاضای انتقال به استان خود را دادم، اما هفت سال در زندان کرمانشاه محبوس ماندم. پس از آن، به زندان خوی تبعید شدم و چهار سال در آنجا، زیر فشارهای روحی و روانی گذراندم.

شبی که خاموشی داده بودند و زندان در سکوتی مرگبار فرو رفته بود، مأموران ستم باز آمدند، زنجیر بر من بستند و مرا به زندان قرچک تبعید کردند. در بند موقت نگه‌ام داشتند و آنجا به ویروس کرونا مبتلا شدم. هیچ مراقبت پزشکی دریافت نکردم، ریه‌هایم به‌ شدت آسیب دید. بارها تقاضای انتقال دادم، اما جوابی نیامد. ناچار به اعتصاب غذا دست زدم.

پس از روزها انتظار، نیمه‌شبی که زندانیان در خواب بودند و تنها صدای سرفه‌هایم سکوت را می‌شکست، مأموران ستم باز آمدند. مرا با دستبند و پابند، با زور، به کرمان تبعید کردند. نه چشمی بود که تقاضای من را بخواند، نه گوشی که حرف‌هایم را بشنود، نه دلی که همدلی و همدردی کند. پس از ماه‌ها تنهایی و انزوا، محرومیت از تلفن، ملاقات و حتی نداشتن کارت خرید، در یک غروب غم‌انگیز و غبارگرفته کرمان، ماموران زندان با قسم دروغ و با توسل به زور، مرا دوباره به کرمانشاه تبعید کردند.

ادامه نامه:
https://tinyurl.com/ZeyJa17

#زینب_جلالیان #بیانیه #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔364👍3
آننا دائمی، زندانی سیاسی سابق، در روز جهانی زن، تصویری از دو تن از زندانیان سیاسی زن را منتشر کرد و نوشت:

‏هشت مارس، روز جهانی زنان را به زنان سراسر جهان تبریک می‌گویم.
این روز، فقط یک یادآوری نیست، بلکه تعهدی دوباره است به مبارزه‌ای که هنوز پایان نیافته؛ مبارزه‌ای که زنان زیادی در آن، جان یا آزادی خود را از دست داده‌اند اما هیچ‌گاه متوقف نشده است. در این روز، یادآوری نام #زینب_جلالیان و #مریم_اکبری‌منفرد ضروری است.
زینب جلالیان و مریم اکبری‌منفرد بیش از ۱۵ سال است که بدون حتی یک روز مرخصی، در زندان‌های جمهوری اسلامی محبوس و تحت فشار و آزار قرار دارند. اما نه سکوت کردند، نه تسلیم شدند. آن‌ها می‌توانستند درخواست عفو و بخشودگی کنند، می‌توانستند طبق خواسته نهادهای امنیتی از مبارزه و مقاومت دست بردارند و راهی برای رهاییِ خود پیدا کنند، اما چنین نکردند. آن‌ها، با تمام سختی‌ها و با وجود از دست دادن بهترین سال‌های عمرشان، همچنان بر سر آرمان‌هایشان ایستاده‌اند.
مریم، با وجود اینکه مادر سه کودک بود، مبارزه را انتخاب کرد، انتخابی که برای او، بهای سنگینی داشت؛ او بیش از ۱۵ سال است که بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر میبرد. اما همان‌طور که زنان بسیاری در تاریخ نشان داده‌اند، مادر بودن هیچ‌گاه به معنای کنار گذاشتن مبارزه نبوده است. زینب در حالی که تنها ۲۵ سال داشت بازداشت شد و خواسته‌ها و رویاهای شخصی خود را فدای مبارزه و مقاومت کرد و بیش از ۱۷ سال است که بدون مرخصی در زندان به سر میبرد.

اما این مقاومت فقط یک انتخاب شخصی نبود، بلکه ادامه‌ی یک سنت مبارزاتی است که نسل به نسل در میان زنان منتقل شده است. پیش از آن‌ها زنان زیادی به جرم آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی کشته شدند یا به بند کشیده شدند، و پس از آن‌ها نیز زنان دیگری این راه را ادامه داده و میدهند. اما در طول تاریخ ایران زینب جلالیان و مریم اکبری‌منفرد قدیمی‌ترین زنان زندانی سیاسی هستند!

سیستم‌های سرکوبگر همیشه تلاش کرده‌اند زنان را به حاشیه برانند و این دروغ را به جامعه القا کنند که زنان برای سیاست، مبارزه و تغییر ساخته نشده‌اند. اما زینب و مریم، اثبات کرده‌اند که ضعف در زنان نیست، ضعف در جامعه‌ای است که زنان را نمی‌بیند، در سیستمی است که قدرت زنان را به رسمیت نمی‌شناسد و از آن واهمه دارد. آن‌ها در تاریکی زندان، نوری شدند برای زنانی که مبارزه می‌کنند. این همان چیزی است که حکومت‌ها از آن هراس دارند؛ اینکه مبارزه زنان، هرگز و حتی پشت دیوارهای زندان نیز متوقف نمی‌شود.

آن‌ها فقط دو زندانی نیستند، بلکه دو صفحه‌ی زنده از تاریخ سرکوب و مقاومت زنان در ایران‌اند. زنانی که در برابر شکنجه، بی‌عدالتی و تحقیر ایستادند و نشان دادند که نه‌تنها ناتوان نیستند، بلکه سرشار از توانایی و قدرتی هستند که همواره سرکوب شده است. مریم اکبری منفرد و زینب جلالیان فقط دو نام نیستند؛ آن‌ها تپش‌های زنده‌ی مقاومت زنان‌اند. آن‌ها ثابت کردند که حتی پشت دیوارهای بلند زندان هم می‌توان ایستادگی کرد می‌توان شکست‌ناپذیر ماند.

#زن_زندگی_آزادی #روز_جهانی_زن #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔23🕊4👍31
معصومه قاسمی‌پور: اعلام برائت از حکومت و حجاب اجباری

معصومه قاسمی‌پور، بازیگر سینما و تلویزیون، در یک پست اینستاگرامی اعلام کرد که دو سال است حجاب اجباری را کنار گذاشته است. او در این نوشته، با صراحت از حکومت، فرهنگ و هنر رسمی آن و هنرمندانی که در سیستم حکومتی فعالیت می‌کنند، اعلام برائت کرد.

او نوشت که «بیست سال در این حرفه با لچک تحمیلی بازیگری کرده‌ام» اما همیشه از تبلیغ کارهایش خودداری کرده، زیرا آگاه بوده که «یک جای بزرگ از ایفای نقش در محصولات ایرانی، به‌ویژه کاراکتر زن، می‌لَغزد و اشتباه است.» او همچنین تأکید کرده که کناره‌گیری‌اش از بازیگری نه از ناتوانی، بلکه از آگاهی بوده است.

معصومه قاسمی‌پور با اشاره به تجربه‌ی بیست‌ساله‌ی خود در این حرفه، تأکید کرد که با شرافت و آگاهی نسبت به حکومت و هنرمندان رانتی سیستم حاکم، مسیر خود را انتخاب کرده است. او نوشت که دیگر هرگز با «حجاب تحمیلی و تحقیرکننده» بازی نخواهد کرد و بابت تمام نقش‌هایی که در آن «لچک کثیف حکومتی» بر سر داشته، از مردم طبقه‌ی خود عذرخواهی می‌کند.

او همچنین نوشته‌ای از ۲۷ شهریور ۱۴۰۱ را بازنشر کرد که در آن آمده بود:

«ایستادنمان در برابر این ساختار فاسد حاکم، و برداشتن حجاب، و مقاومتمان، نه شجاعت است، نه شرف، نه وجدان، بلکه انجام وظیفه است. عمل به "حقیقت" است و ایستادن به پای "درستی" و "روشنی".»

معصومه قاسمی‌پور در ۲۵ شهریور ۱۴۰۲ در شهر آمل بازداشت شد، اما پس از رسانه‌ای شدن خبر بازداشتش، با قید وثیقه آزاد شد.

📌 متن کامل این نوشته را در اسلایدها بخوانید.


خانم معصومه قاسمی‌پور، در پست اینستاگرامی خود از هشتگ #نه_به_جمهوری_اسلامی و هشتگ نام چند نفر از جان‌باختگان آبان ۹۸ و خیزش انقلابی ۱۴۰۱ (محسن محمدپور و محمد اقبال نائب‌زهی) و دو معترض اعدام شده (فرزاد کمانگر و شیرین علم‌هولی) و از دو زندانی سیاسی زن، زینب جلالیان و مریم اکبری‌منفرد، استفاده کرده است.

#زن_زندگی_آزادی
#ما_ایستاده_ایم
#صدای_زنان_ایران
#حق_آواز_زنان
#تبعیض
#محسن_محمد_پور
#مهسا_امینی
#شیرین_علم_هولی
#فرزاد_کمانگر
#محمد_اقبال_نائب_زهی
#زینب_جلالیان
#مریم_اکبری_منفرد
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#معصومه_قاسمی_پور
#نه_به_پوشش_اجباری
#یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔238👍3🕊2
گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین، نامه‌ای تأثیرگذار دربارهٔ وریشه مرادی، هم‌بندی‌اش که به اعدام محکوم شده، نوشت.

متن این نامه به شرح زیر است؛

نامه گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی درباره #وریشه_مرادی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام هم‌بندش در بند زنان زندان اوین: یکی از کسانی که کودکان کوبانی را از حمله‌های مرگ‌بار داعش نجات داده بود، در کنارمان است!

شرف را بر جان ارجح داشتن فداکاری مطلق است و از اویی بر می‌آید که اهل مصالحه با ناحق نیست، حتا به بهای جان.

یک سال و چند ماه پیش، در یکی از شب‌های سرد زمستان وارد بند شد. کمی پیش‌تر نامش را از رفقا شنیده بودیم که نگرانش بودند و سراغش را می‌گرفتند. منتظر آمدنش بودیم. بعد از پنج ماه انفرادی آمد و خیلی زود با همه صمیمی شد. ناخودآگاه با زینب قیاسش می‌کردم. زینب که حالا هجدهمین بهار را در زندان سپری می‌کند و هر چه از او شنیده ایم مقاومت و ایستادگی‌ست.
یک بار که حرف از #زینب_جلالیان و مقاومتش بود، یکی از میان محفل گفت: «اگر به اعتراف تلویزیونی راضی می‌شد الان تو خونه‌ش بود.»
زینب نزدیک به دو دهه است که به خانه نرفته و طی این سال‌ها از زندانی به زندان دیگر و از شهری به شهر دیگر تبعید شد. به خانه نرفت اما در جای درست ایستاده است و مقاومتش گرمابخشِ خانه‌ی دل‌هامان شد. وریشه هم سال‌هاست که درِ خانه را پشت سر بست و رفت تا شعاری که همواره بر لب دارد را زندگی کند. «برای عقاب بلندپرواز آسمان‌ها، چگونه زیستن مهم است؛ نه چه اندازه زیستن.»
و چگونه زیستن را معنا بخشید در کوه‌های کوردستان و در راهی سخت پر فراز و نشیب در میدان نبردی نا‌برابر با نیروهای داعش که برای احیای بردگی آمده بودند و بر کودکان هم رحمی نداشتند.
و حالا وریشه مرادی، یکی از همان پیشمرگه‌هایی که با گیس‌های بافته شده و دستمالی با گل‌های رنگ و وارنگ بر سر، کودکان کوبانی را از حمله‌های مرگ‌بار داعش نجات داده بودند، در کنارمان است. با آرامشی عجیب در برابر حکم مرگی که گاه برای عوض شدنِ حال‌مان با آن هم شوخی می‌کند و با خنده‌ای که چالِ روی لُپ‌ش را عمیق تر می‌کند، می‌گوید: «این حکم برای اجراست.»

و ما که بغض می‌شویم و می‌خندیم و به این فکر می‌کنیم که آن‌چه می‌گوید اگرچه آتشی بر جان است، اما عظمتِ شکستنِ مرگ است در صدای زنی که مرگ را به زانو درمی‌آورد؛ به مقاومتی که آن را زندگی می‌کند.
به جنگ داعش رفته بود در روزهایی که ما سرودهای کوبانی را زیر لب زمزمه می‌کردیم و پیروزِ جنگِ کوبانی شد و از مردم بی‌پناه روژآوا در برابر حملات وحشیانه‌ی داعش دفاع کرد. در جمعِ پیشمرگه‌هایی که رویا و جوانی را و خانه و یار و دیار را پشت سر گذاشتند و درِ خانه را به مقصدِ دفاع از خلق‌های تحت ستم پشت سر بستند و هر روز به شکلی با مرگ دست به گریبان شدند. وریشه از میدان نبردی تن به تن با داعش می‌آید که دشمن مشترک همه (حتا دولت‌های در تخاصمِ با یکدیگر) است. شاید بخشی از آرامشِ امروزش به سبب مواجهه‌ی هر روزه‌اش با مرگ در میدان نبردی نابرابر بر سرِ زندگی باشد. بر سرِ زندگیِ کودکانِ آواره‌ای که باید پس از آن‌که شاهد بردگی جنسی مادرانشان و سرهای بریده شده‌ی پدرانشان بودند، دوباره به زندگی برمی‌گشتند و دوباره کودکی می کردند.
مثل صدها و هزاران همرزم‌اش در میدان نبردی تن به تن، که از زمین و آسمانش مرگ می‌بارید، ایستاد و ناجیِ مردم بی‌پناهی شد که اگر وریشه‌ها را نمی‌داشتند، دستانشان در میانه‌ی این بربریتِ دوباره هجوم آورده، بی یاور رها می‌شد. ایستاد و زندگی بخشید چرا که پر از شوق زندگی‌ست.
پُر از زندگی‌ست وقتی از «حیات آزاد» می‌گوید و «انقلابِ ذهنیتی» را تعریف می‌کند. حرف‌هایش شنیدنی ست اگرچه باورهایمان در دورترین نقطه از هم و بی تلاقیِ در هم بوده باشند. وریشه این دیوارها را که تا بلندای آسمانِ زندگی‌هامان را در برگرفته، دیوارهایی می‌بیند «که مشت‌های هزاران مبارز روی آن حک شده است» و با تاکید بر این‌که «هیچ چیزی نمی‌تواند کوچک‌ترین تردیدی در انجام وظایف انسانی‌اش ایجاد کند»، مرگ را نرم می‌کند؛ برای ما که بیش از خودش شوق رهایی‌اش را داریم و برای خودش که از زخمی عمیق بر پیکرش در جنگِ با داعش، جان به‌در برده است و رفقای بسیاری در آغوشش جان داده‌اند.

«داعش سر می‌برید، جمهوری اسلامی سر به دار می‌دهد»؛ این را که می‌گوید کابوسِ یک عمر شنیدنِ صدای اذان صبح و خوفِ بر دار شدنِ آدم‌ها در ذهن تداعی می‌شود.
وریشه هر روزش را با جمله‌ای که بر بالین‌ش با خطی زیبا نوشته است آغاز می‌کند. «ای زندگی یا با تو نخواهم زیست یا تو را با آزادی خواهم آراست.»

متن کامل در لینک زیر:
https://tinyurl.com/2s4y2dc2

#نه_به_اعدام #بیانیه #گلرخ_ایرایی #وریشه_مرادی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍197
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخش کوتاهی از مصاحبه خانم سیما ثابت با نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل

نرگس محمدی در این مصاحبه درباره مقاومت زنان در زندان، عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان از جمله فاطمه سپهری، مهوش ثابت و زینب جلالیان، رنج زندان در تبعید و ... می‌گوید.

ویدیوی کامل را در یوتیوب خانم ثابت ببینید:
https://youtu.be/vXlC2Y0OuJc?feature=shared

او در بخش‌های دیگر این مصاحبه درباره سیاست هسته‌ای رژیم، فعالیت ارتش سایبری برای ایجاد و تعمیق اختلاف بین اپوزیسیون، لزوم اتحاد و همبستگی و پذیرش و گفتگو بین اعضای اپوزیسیون سخن می‌گوید.


#نرگس_محمدی #مقاومت_زندگیست #زینب_جلالیان #فاطمه_سپهری #مهوش_ثابت #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍29🕊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محرومیت‌ پزشکی زینب جلالیان در زندان

به گزارش «هرانا» زینب جلالیان، زندانی سیاسی محبوس در زندان یزد، همچنان از رسیدگی پزشکی مناسب محروم است.

«هرانا» به نقل از یک منبع مطلع نزدیک به خانواده این زندانی سیاسی، می‌نویسد:
«با وجود گذشت حدود هفت ماه از آزمایش‌ها، نتایج پزشکی به او که با بیماری‌های چشمی، کلیوی و گوارشی مواجه است، ارائه نشده و در این مدت، درمانی برایش صورت نگرفته و به بیمارستان نیز اعزام نشده است.»

به گفته این منبع مطلع، «کارشکنی مسئولان» باعث محرومیت این زندانی سیاسی از رسیدگی پزشکی شده و این مسئله «نگرانی‌های خانواده‌‌اش را درباره وضعیت سلامت او افزایش داده است.»

زینب جلالیان، در سال ۱۳۸۶ بازداشت شد و در سال ۱۳۸۸ ابتدا به اعدام و سپس به حبس ابد محکوم شد.

از جمله اتهامات او «خروج غیرقانونی از کشور» و «محاربه از طریق عضویت در گروه‌های مخالف نظام» عنوان شد.
او پیش‌تر بارها اعلام کرده بود که در زمان بازداشت تحت شکنجه‌های شدید فیزیکی و روانی قرار داشته است.
درباره زینب جلالیان این برنامه توانا را ببینید:
روایت یک پرونده؛ زینب جلالیان، زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد

زینب جلالیان از سال۱۳۸۶ بدون یک روز مرخصی زندانی است، شکنجه‌های زیادی را متحمل شده است و سنگین‌ترین حکم محکومیت (حبس ابد) را بین زندانیان سیاسی زن دارد.
در این برنامه آرش صادقی، کنش‌گر مدافع حقوق بشر، امیرسالار داودی، وکیل زینب جلالیان، نرگس محمدی و فریبا راد، فعالان حقوق بشر، از پرونده و وضعیت این زندانی سیاسی می‌گویند.
این چکیده‌ای است از قسمت سوم برنامه «روایت یک پرونده» که مهر ۱۴۰۰ در کلاب‌هاوس آموزشکده توانا برگزار شد.

در یوتیوب توانا:
https://youtu.be/Pn0DGwK_NWM
در ساندکلاد توانا:
https://soundcloud.com/tavaana/jalalian?si=11f6fffe6f8a48e1aa093206f7969f85

#زینب_جلالیان #حقبقت_زندان #لایو_ایونت #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔26👍1
زینب جلالیان، زندانی سیاسی:
به این فکر می‌کنم کجای دنیا هستم یا اصلا کجای زمان گیر کرده‌ام که هر چقدر تلاش می‌کنم راه گریزی پیدا نمی‌کنم. آیا حق من این است که شاهد به‌دارکشیدن
هم‌نوعان و نزدیکانم باشم و دم نزنم؟

از کتاب «زانو نمی‌زنیم» مجموعه نامه‌هایی از زندانیان سیاسی و عقیدتی
این کتاب مجموعه‌ای از ۳۶ نامه و پیام زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی است که بین زمستان ۱۳۹۶ تا تابستان ۱۴۰۳ نوشته شده‌اند.
به رایگان دانلود کنید
https://tavaana.org/letters-from-iranian-political-prisoners/

#یاری_مدنی_توانا
#مهسا_امینی #زندانیان_سیاسی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#کتاب #زینب_جلالیان
@Tavana_TavaanaTech
💔41🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زینب جلالیان، زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد که در هجدهمین سال حبس و تبعید خود در زندان یزد به‌سر می‌برد، می‌گوید مرگ واقعی برای یک مبارز زمانی است که از یاد مردم برود، نه وقتی که اعدام یا کشته می‌شود. او باور دارد اگر مردم او را فراموش کرده باشند، در حقیقت جمهوری اسلامی سال‌هاست او را کشته است. جلالیان از این احساس که شاید در ذهن مردم مرده باشد، رنج می‌برد و می‌گوید این مرگی دردناک‌تر از اعدام است.

زینب جلالیان ۱۸ سال بدون ساعتی مرخصی در زندان بوده است.

درباره زینب جلالیان این برنامه توانا را بشنویپ:
روایت یک پرونده؛ زینب جلالیان، زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد

زینب جلالیان از سال۱۳۸۶ بدون یک روز مرخصی زندانی است، شکنجه‌های زیادی را متحمل شده است و سنگین‌ترین حکم محکومیت (حبس ابد) را بین زندانیان سیاسی زن دارد.
در این برنامه آرش صادقی، کنش‌گر مدافع حقوق بشر، امیرسالار داودی، وکیل زینب جلالیان، نرگس محمدی و فریبا راد، فعالان حقوق بشر، از پرونده و وضعیت این زندانی سیاسی می‌گویند.
این چکیده‌ای است از قسمت سوم برنامه «روایت یک پرونده» که مهر ۱۴۰۰ در کلاب‌هاوس آموزشکده توانا برگزار شد.

در یوتیوب توانا:
https://youtu.be/Pn0DGwK_NWM
در ساندکلاد توانا:
https://soundcloud.com/tavaana/jalalian?si=11f6fffe6f8a48e1aa093206f7969f85

#زینب_جلالیان #حقبقت_زندان #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
38💔14
تعدادی از زندانیان سیاسی بیش از ۲۰ سال است که پشت میله‌ها محبوس هستند.
امروز چهارشنبه ۱۶ مهرماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۸:۳۰ تهران، کاربران در شبکه‌های اجتماعی از حق این زندانیان برای آزادی و عدالت می‌نویسند.
هشتگ ‏⁧ #دو_دهه_در_حبس⁩ صدای بی‌صدایانی است که توسط جمهوری جهل و ستم اسیر شده‌اند.

#یاری_مدنی_توانا
#حمزه_سواری
#افشین_بایمانی
#زینب_جلالیان

@Ravaana_TavaanaTech
👍183🕊1