آموزشکده توانا
48.5K subscribers
42.3K photos
41.8K videos
2.57K files
21.9K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
Forwarded from گفت‌وشنود
خلافت کوردوبا
رواداری مذهبی یا یک سراب تاریخی؟

▪️مقدمه و پرسش تاریخی
خلافت کوردوبا در قرن دهم میلادی در اندلس به عنوان نمونه‌ای درخشان از شکوفایی فرهنگی و هم‌زیستی مذهبی شهرت یافته است. در دوران عبدالرحمان سوم و الحکم دوم، مسلمانان، مسیحیان و یهودیان در جامعه‌ای با دستاوردهای فکری و رویکردهای کثرت‌گرایانه در کنار هم زیستند. با این حال، تاریخ‌نگاران ضمن استفاده از اصطلاح «کانویونسیا» (هم‌زیستی)، هشدار می‌دهند که این دوره یک آرمان‌شهر بی‌نقص نبوده و بررسی دقیق بنیان‌های سیاسی و اجتماعی آن برای درک واقعیت این رواداری ضروری است.

▪️ریشه‌های حاکمیت اسلامی
در سال ۷۱۱ میلادی، با غلبه نیروهای مسلمان بر ویزیگوت‌ها، حاکمیت اسلامی در شبه‌جزیره ایبری آغاز شد. فاتحان مسلمان اقلیتی کوچک بودند که باید بر جمعیتی عمدتاً مسیحی و اقلیتی یهودی حکومت می‌کردند. این تغییر قدرت، جامعه‌ای متنوع را زیر فرمانروایی امویان شکل داد. از آنجا که طبقه حاکم عرب‌تبار نمی‌توانست فرهنگ خود را با زور بر اکثریت جمعیت تحمیل کند، رویکردهای عمل‌گرایانه‌ای را برای مدیریت کثرت مذهبی منطقه در پیش گرفتند.


▪️نظام اهل ذمّه
در نظام حکومتی جدید، مسیحیان و یهودیان به عنوان «اهل ذمّه» شناخته شدند. طبق قانون اسلامی، آنان اجازه داشتند با پرداخت مالیات ویژه (جزیه) و پذیرش سلطه سیاسی مسلمانان، به آیین خود ادامه دهند. این سازمان‌دهی سلسله‌مراتبی، بر مبنای تعالیم اسلامی درباره رفتار منصفانه با اهل کتاب استوار بود. با وجود محدودیت‌های اجتماعی و حقوقی مشخص، این وضعیت نسبت به سرکوب‌های سخت‌گیرانه دوره ویزیگوت‌ها، بهبود چشمگیری در زندگی اقلیت‌های دینی ایجاد کرد.

▪️شکل‌گیری جامعه مستعرب
پس از ورود عبدالرحمان اول به کوردوبا در سال ۷۵۶ و تأسیس امارت مستقل اموی، فرایند عربی‌سازی و اسلامی‌کردن جامعه به‌تدریج گسترش یافت. این روند به پیدایش «مُستعرِب‌ها» انجامید؛ مسیحیان بومی ایبری که با حفظ ایمان خود، زبان و عناصر فرهنگی عربی را پذیرفته بودند. جامعه یهودی نیز که حدود پنج درصد جمعیت بود، در زندگی شهری و فعالیت‌های بازرگانی و علمی ادغام شد و بدین‌سان، بافت جامعه‌ای متنوع در اندلس شکل گرفت.

▪️کثرت‌گرایی از روی ضرورت
تنوع اندلس بستر نوعی «آمیختگی» میان عناصر عرب-اسلامی، بربری و ایبریایی بود. این کثرت‌گرایی عمدتا از روی ضرورتِ سیاسی برآمده بود؛ چرا که طبقه حاکم راهی جز هم‌زیستی با اکثریت جمعیت محلی نداشت. این ضرورت، فضایی خاص از تساهل فرهنگی پدید آورد که در آن جوامع دینی اقلیت، به طور کلی، از تعامل سازنده بهره‌مند بودند، اگرچه این هم‌زیستی همواره با نمونه‌هایی از تنش‌های دینی نیز همراه بود.

▪️تحکیم قدرت و خلافت
تا اواخر قرن نهم، امارت اموی با شورش‌های داخلی و چالش‌های جنگ‌سالاران روبرو بود. عبدالرحمان سوم با آغاز حکومت در سال ۹۲۱، وحدت را بازیابی کرد و با درایت نظامی و سیاسی، مخالفان را مطیع ساخت. او در سال ۹۲۹ خود را «خلیفه» اعلام کرد که چالشی مستقیم برای خلافت‌های عباسی و فاطمی بود. با این اقدام، اندلس به «خلافت کوردوبا» بدل شد و عصر طلایی آن با تکیه بر ثبات سیاسی و شکوفایی اقتصادی آغاز گشت.

▪️شخصیت و رویکرد خلیفه
عبدالرحمان سوم به دلیل پیوندهای خانوادگی با خاندان‌های مسیحی باسکی، رویکردی عمل‌گرایانه داشت. او به جای حذف فیزیکی مخالفان، با جذب آنان و تشویق رشد فرهنگی در دربار، جامعه را به ثبات رساند. این سیاست فراگیر که «مدینه‌الزهراء» نماد آن بود، به کثرت‌گرایی اجتماعی نیز تسری یافت. به استثنای بردگان یا شورشیان، رفتار او با اتباع غیرمسلمان به‌نسبت مداراجویانه بود، که این رویکرد به تقویت سیاست‌های رواداری در منطقه کمک شایانی کرد.

▪️شکوفایی و میراث اندلس
ثبات دوران خلافت، زمینه‌ساز شکوفایی کشاورزی، صنعت و بازرگانی شد و کوردوبا را به یکی از پرجمعیت‌ترین و پیشرفته‌ترین شهرهای اروپا بدل کرد. این میراث از هم‌زیستی مذهبی، پرسش‌های مهمی را درباره ماهیت واقعی برابری در آن زمان پیش می‌کشد. برای درک درست میراث کوردوبا، باید علاوه بر شکوه فرهنگی، نقاط نقض بردباری و عوامل افول نهایی این الگو را نیز بازبینی کرد تا فهمید که آیا این تجربه‌ای پایدار از رواداری دینی بوده یا خیر.

▪️نسخه کامل مطالعه موردی «خلافت کوردوبا
رواداری مذهبی یا یک سراب تاریخی؟»
را در وبسایت گفت‌وشنود بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/cordoba-caliphate/

#رواداری #چندفرهنگی #جزیه #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
6👍2👌1
یونس آزادبر، فعال کارگری و زندانی سیاسی سابق، بار دیگر بازداشت شد

بنا به گزارش دریافتی، آقای یونس آزادبر، فعال کارگری و زندانی سیاسی سابق امروز ۲۵ مرداد ماه ۱۴۰۵ در تجمع بازنشستگان در شهر رشت بازداشت شد.

آقای آزادبر که در سال‌های گذشته بارها بازداشت و زندانی شده بود، در دوره قبلی زندان به دلیل بیماری شدید قلبی تحت عمل جراحی تعویض دریچه قلب و نصب باطری قرار گرفت و با وثیقه ۸ میلیارد تومانی از زندان آزاد شده بود. او همچنین مبتلا به بیماری صرع است و وضعیت سلامت جسمانی‌اش بسیار حساس گزارش شده است.

آقای آزادبر به دلیل ابتلا به بیماری‌های مختلف بارها در بیمارستان بستری شده و در نهایت با توجه به عدم تحمل حبس آزاد شده بود

یونس آزادبر از چهره‌های ثابت تجمعات هفتگی بازنشستگان تأمین اجتماعی در رشت بوده و با وجود وضعیت وخیم جسمانی، همواره برای احقاق حقوق خود و هم‌نسلانش ایستادگی می‌کرد. او همچنین در هفته‌های گذشته با در دست داشتن عکس زندانیان سیاسی به خصوص متهمینی که به اعدام محکوم شده‌اند، خواستار آزادی آنها و لغو حکم اعدام بوده است.

آقای آزادبر از زندانیان دهه شصت بود و حدود ۱۲ سال را در زندان سپری کرده است. او با آنکه در زمان تسخیر سفارت آمریکا در ایران درسال ۱۳۵۸ دانش‌آموز بود و نقشی در آن واقعه نداشت، با این حال در سال ۱۴۰۲ طی نامه‌ای از مردم آمریکا و ایران بابت آن واقعه عذرخواهی کرد.

بازداشت آقای آزادبر، با توجه به شرایط جسمی‌اش، برای او خطر زیادی به همراه دارد و ایشان شرایط جسمی تحمل حبس را ندارند.

طبق اطلاعاتی که به آموزشکده توانا رسیده است، آقای آزادبر در یکی از بازداشت‌های سال‌های اخیر به شدت مورد آزار از جانب بازجویان اطلاعات سپاه قرار گرفته است.

#یونس_آزادبر  #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔10🕊42
Forwarded from گفت‌وشنود
هانس-گئورگ گادامر، فیلسوف آلمانی و از چهره‌های برجسته‌ هرمنوتیک فلسفی، نقش بنیادینی در بازاندیشی مفهوم گفت‌وگو در عرصه‌ فهم و اخلاق ایفا کرد.
او با اثر مهم خود «حقیقت و روش» (Wahrheit und Methode)، سنت فهم متون، فرهنگ و تجربه انسانی را از تفسیر صرف به یک رخداد گفت‌وگو محور بدل ساخت.

برای گادامر، فهم نه انتقال یک‌سویه معنا، بلکه فرآیندی زنده، باز و دیالوگ‌محور است که میان افق‌های متفاوت شکل می‌گیرد.

گادامر باور داشت که ما همواره درون یک سنت زبانی، تاریخی و فرهنگی زندگی می‌کنیم و فهمیدن، یعنی گفت‌وگو کردن با این سنت‌ها. از دید او، گفت‌وگو تنها ابزار انتقال اطلاعات نیست، بلکه رخدادی است که در آن سوژه و ابژه به تعامل و تاثیر متقابل می‌رسند. این دیدگاه، فهم را از یک فرآیند مکانیکی یا نسبی‌گرایانه، به حرکتی پویا و اخلاقی تبدیل می‌کند، حرکتی که مستلزم گشودگی، احترام به دیگری و پذیرش پیش‌داوری‌های سازنده است.

گفت‌وگو در هرمنوتیک گادامر، بیش از یک روش، نوعی رویکرد به جهان است، رویکردی که در آن هیچ‌کس صاحب حقیقت مطلق نیست و معنا در فضای اشتراک افق‌ها پدید می‌آید. این نگاه، به‌ویژه در عرصه اخلاق، سیاست، دین و تفاهم بین‌فرهنگی اهمیت می‌یابد جایی که پیش‌فرض‌ها، هویت‌ها و زبان‌های گوناگون به مواجهه‌ای سازنده نیاز دارند.

گفت‌وگوی واقعی نزد گادامر، مستلزم آمادگی برای تغییر خود در مواجهه با دیگری است.

میراث گادامر، بازاندیشی در نسبت میان فهم، زبان و دیگری است. رویکردی که اخلاق گفت‌وگو را نه تنها برای تفسیر متن، بلکه برای هم‌زیستی انسانی ضروری می‌داند.

او ما را دعوت می‌کند به شنیدن، به باز بودن در برابر تجربه‌های متفاوت، و به مشارکت در گفت‌وگویی که نه پایان دارد و نه صاحب مطلق. به تعبیر او، حقیقت در گفت‌وگو ظهور می‌کند، نه بیرون از آن.

#گادامر #شنیدن #فهم #اخلاق #گفتگو_توانا

@dialogue1402
👍3👌1

دیکتاتورها فقط با سرکوب حکومت نمی‌کنند

قدرت یک حکومت به همکاری چه کسانی وابسته است؟

وقتی از دیکتاتوری حرف می‌زنیم، معمولاً نخستین تصاویر، زندان، نیروهای امنیتی، سانسور و سرکوب‌اند. همه این‌ها ابزارهای مهم حکومت‌های اقتدارگرا هستند؛ اما هیچ حکومتی تنها با زور اداره نمی‌شود.

برای صدور یک حکم ناعادلانه، فقط قاضی لازم نیست؛ کارمندانی باید آن را ثبت و اجرا کنند. برای اخراج یک استاد یا دانشجو، مدیران و مسئولانی باید دستور را عملی کنند. برای پنهان کردن یک حقیقت، رسانه‌هایی باید آن را منتشر نکنند. برای سرکوب یک اعتصاب، علاوه بر نیروی امنیتی، مجموعه‌ای از نهادها باید با دستگاه سرکوب همکاری کنند.

این نکته یکی از پایه‌های مهم نظریه مقاومت مدنی است: قدرت سیاسی فقط چیزی نیست که حکومت «دارد»؛ بخشی از آن از همکاری و اطاعت جامعه به دست می‌آید.

واتسلاو هاول در «قدرت بی‌قدرتان» این سازوکار را با مثال معروف سبزی‌فروشی توضیح می‌دهد که شعار حکومتی را در ویترین مغازه‌اش نصب می‌کند؛ نه لزوماً چون به آن باور دارد، بلکه چون می‌خواهد دردسر نداشته باشد. میلیون‌ها رفتار کوچک از این دست می‌توانند ظاهرِ پذیرش و اقتدار را برای یک نظام سیاسی بازتولید کنند.

به همین دلیل میان نارضایتی و نافرمانی تفاوت بزرگی وجود دارد.

ممکن است میلیون‌ها نفر از یک حکومت ناراضی باشند، اما اگر اداره‌ها همچنان کار کنند، تبلیغات بازتولید شود، دستورات اجرا شوند و نهادهای اجتماعی نتوانند مستقل عمل کنند، ساختار قدرت همچنان منابع لازم برای ادامه حیات خود را در اختیار دارد.

این به معنای مقصر دانستن شهروندانی نیست که زیر فشار و تهدید زندگی می‌کنند. حکومت‌های اقتدارگرا دقیقاً با بالا بردن هزینه «نه گفتن»، همکاری را تحمیل می‌کنند. اما شناخت این سازوکار به ما نشان می‌دهد چرا تشکل‌های مستقل، اعتصاب، تحریم، نافرمانی مدنی و دیگر شکل‌های کنش جمعی می‌توانند اهمیت پیدا کنند.

قدرت چنین کنش‌هایی فقط در اعتراض کردن نیست؛ در کاهش همکاری‌ای است که یک ساختار اقتدارگرا برای ادامه کار خود به آن نیاز دارد.

هیچ حکومتی نمی‌تواند شخصاً مدرسه‌ها را اداره کند، قطارها را براند، کارخانه‌ها را بچرخاند، خبر تولید کند، مالیات جمع کند و هزاران دستور روزانه را اجرا کند.

قدرت در رأس هرم دیده می‌شود، اما بخش بزرگی از آن در پایین هرم تولید می‌شود.

برای شناخت قدرت یک دیکتاتوری، فقط نباید پرسید چه کسانی فرمان می‌دهند؛ باید پرسید چه کسانی باعث می‌شوند آن فرمان‌ها اجرا شوند.

مرتبط:
قدرت بی‌قدرتان
https://tavaana.org/the_power_of_the_powerless

@Tavaana_TavaanaTech
10👍10💯2👌1
مطالبه‌گران کف خیابان گیلان با انتشار بیانیه‌ای، بازداشت یونس آزادبر، فعال صنفی، در جریان تجمع روز یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ را محکوم کردند و خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط او شدند. در این بیانیه آمده است که آزادبر پس از سخنرانی کوتاه و دعوت حاضران به پایان تجمع، مقابل چشم معترضان بازداشت شد؛ اقدامی که امضاکنندگان بیانیه آن را تلاش برای سرکوب مطالبه‌گری و اعتراضات صنفی توصیف کرده‌اند.

متن بیانیه به شرح زیر است:

مردم شریف و آگاه ایران!

امروز یکشنبه ٢٥مرداد١٤٠٥، فرزندان شما در گیلان سرافراز، علیرغم محاصره از پیش‌طراحی‌شده نیروهای سرکوب که پیش از رسیدن مطالبه گران كف خيابان گيلان در محل تجمع ،حاضر شده و آنان را به ترک تجمع تهدید کرده بودند، تسلیم زور و ارعاب نيروهاى سركوب نشدند و کف خیابان ماندند. آنان با فریاد "فقر و فساد فراوان، ما را كشاند خيابان" صدای خود را علیه چپاول و بی‌عدالتی در خيابان ،طنین‌انداز کردند.
در حالی که مطالبات، تماماً صنفی و برحق بود، اما پاسخ نيروهاى سركوب ،مانند هميشه ايجاد رعب و وحشت و در نهايت بازداشت يكى از خوشنام ترين اعضاى مطالبه گران كف خيابان گيلان؛يونس آزادبر بود.
یونس آزادبر،که با درایت و مسئولیت‌پذیری،جمع را پس از سخنرانی کوتاه، تشويق به ترك تجمع کرد اما جلوى چشمان همه معترضان ، توسط عوامل سرکوب، بازداشت و درون اتومبيلى هدايت شد. مطالبه گران كف خيابان از آن جايي كه از بيمارى يونس آزادبر ، اين فعال صنفى حق طلب، آگاه بودند و نيز مى دانستند كه او بعد از تجمع بايد به بيمارستان برود در دفاع از او شعار داده و نسبت به دستگيرى او معترض شدند . اما برخلاف قولى كه مأموران امنيتى به معترضان داده بودند كه فقط قصد صحبت كردن با او در اتومبيل را داريم؛ وى را آزاد نكرده و ربودند!
ربودن يونس آزادبر، مصداق یک جنایت آشکار، علیه حق‌طلبی ست. ما مطالبه گران كف خيابان گيلان ، گروگان‌گیری یک فعال صنفی، به جرم دفاع از نان و حق کارگر را يك اقدام ننگین دانسته و محکوم می‌کنیم و با تمام قدرت اعلام می‌داریم:
"یونس آزادبر، آزاد باید گردد، همین امروز، نه فردا"
"فقط کف خیابون بدست میاد حقمون"
ما تا آزادی بی‌قید و شرط یونس آزادبر، از پای نخواهیم نشست. این صدا خاموش‌شدنی نیست؛ این خشم، نسل به نسل، خیابان به خیابان، ادامه خواهد داشت.
غرور و سربلندی هم شما را باد

(مطالبه‌گران کف خیابان گیلان)

#یونس_آزادبر #از_بازداشتیها_بگو

@Tavaana_TavaanaTech
💔18🕊10👍31
Forwarded from گفت‌وشنود
مرزهای ظریف میان مدارا و بی‌تفاوتی
چگونه رواداری واقعی را از «من چه کار دارم»های مخرب تشخیص دهیم؟

در ساختاری که همه‌ ارکان قدرت و رسانه‌ رسمی بر اساس یک ایدئولوژی مذهبیِ مطلق‌گرا چرخیده و بر همگونی جامعه اصرار دارند، مرز میان فضیلت مدارا و انفعال ناشی از بی‌تفاوتی، به باریکی یک تار مو می‌شود. در این جغرافیا، سال‌هاست که کلمه‌ «تحمل» بار معنایی خاصی به خود گرفته است. گاه از سوی قدرت به عنوان فرمانی برای سکوت معنا شده و گاه در میان افراد جامعه، به سنگری پنهان برای فرار از هزینه‌های اجتماعی تبدیل گشته است. در این میان، تشخیص رواداری اصیل از جمله‌ رخوت‌آور «من چه کار دارم»، به یکی از پیچیده‌ترین پرسش‌های زیست جمعی بدل می‌شود.

بی‌تفاوتی، فرزند ناخواسته‌ خستگی از تنش و ترس از هزینه‌های ابراز عقیده است. وقتی دایره‌ نظارت ایدئولوژیک بر تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی سایه می‌گستراند، بسیاری برای حفظ آرامش شکننده‌ روزمره‌ خود، به پوسته‌ای از بی‌اعتمادی پناه می‌برند. در این حالت، «من چه کار دارم» نه یک انتخاب آگاهانه بر پایه‌ احترام به تفاوت دیگری، بلکه مکانیسمی دفاعی در برابر فرسایشِ مدام است. واکنشی از روی استیصال که در آن، رنج پیرامونی یا تجاوز به حریم دیگری نادیده گرفته می‌شود، مشروط بر آنکه ترکش حوادث به خلوت فرد نرسد. این بی‌تفاوتی فراگیر، ساختار همبستگی اجتماعی را از درون تهی می‌کند و جامعه را به جزایری جداافتاده بدل می‌سازد که هیچ‌کس نسبت به سرنوشت دیگری حس مسئولیتی ندارد.

در نقطه‌ مقابل، رواداری ریشه‌دار، کنشی است آگاهانه و سرشار از حضور. رواداری به معنای بستن چشم بر واقعیت یا فرار از مواجهه نیست، بلکه توانایی در آغوش کشیدن حق زیست دیگری است، حتی زمانی که آن سبک زندگی یا اندیشه، فرسنگ‌ها با باورهای حاکم یا حتی با عقاید شخصی خود فرد فاصله دارد. رواداری نیازمند شجاعت فکری است، حرکتی فعالانه برای به رسمیت شناختن کثرت، بدون آنکه فرد به دام تایید مطلق بیفتد یا به ورطه‌ انفعال و ‌مسئولیت‌زدایی سقوط کند. در جامعه‌ای که زیر فشار یک‌صدایی ایدئولوژیک دست‌وپا می‌زند، مرز باریک میان این دو، در نهایت با میزان حضور کرامت انسانی سنجیده می‌شود، جایی که سکوت نه از سر ترس و فرار، بلکه از جایگاه احترام به آزادی دیگری معنا می‌یابد.

#رواداری #بی_تفاوتی #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
13💔1
زنجان؛ جواد و فاطمه صفری مجموعا به بیش از هفت سال حبس محکوم شدند

جواد صفری، معلم بازنشسته ۵۹ ساله، جانباز جنگ ایران و عراق و از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، به پنج سال حبس و پرداخت ۳۲ میلیون تومان جزای نقدی محکوم شده است. او از دوم بهمن‌ماه در زندان صفرآباد زنجان به سر می‌برد.

در پرونده جواد صفری اتهام‌هایی از جمله «توهین به رهبر جمهوری اسلامی» و «تشویق جوانان به اعتراض» مطرح شده است. روند رسیدگی به پرونده او بدون برخورداری موثر از وکیل انجام شده و گزارش‌ها از بدرفتاری و ضرب‌وشتم او در دوران بازداشت و نگهداری وی در شرایط نامساعد و هوای سرد حکایت دارند. ملاقات‌های خانوادگی این معلم بازنشسته نیز با محدودیت‌هایی همراه بوده است.

همسر او، فاطمه صفری، نیز همزمان با وی بازداشت شد و پس از حدود ۲۰ روز آزاد شد. او پس از احضار به اداره اطلاعات زنجان، به دو سال و هفت ماه حبس محکوم شده و اکنون با پابند الکترونیکی خارج از زندان به سر می‌برد؛ محدودیتی که ملاقات او با همسرش را نیز دشوار کرده است.


@Tavaana_TavaanaTech
💔19🕊32
رضا دالمن از دانشگاه شریف اخراج و چهار سال از تحصیل محروم شد

حکم اخراج رضا دالمن، دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف، پس از تایید در شورای تجدیدنظر این دانشگاه، در شورای مرکزی انضباطی سازمان امور دانشجویان وزارت علوم نیز قطعی شد و روز یکشنبه ۲۵ مرداد برای اجرا به دانشگاه ابلاغ شد.

به گزارش «هرانا»، رضا دالمن به اتهام‌هایی از جمله «اخلال در نظم عمومی و امنیت آموزشی محیط دانشگاه» و «توهین به مقدسات اسلامی و ملی» از دانشگاه اخراج و به مدت چهار سال از تحصیل در تمامی دانشگاه‌های کشور محروم شده است.
همچنین این دانشجو با انتشار تصویر نامه شورای مرکزی انضباطی دانشجویان، اخراج خود را تایید کرد.

دالمن پیشتر نیز به‌دلیل فعالیت‌های اعتراضی خود با برخورد امنیتی و انضباطی مواجه شده بود. او ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ پس از آویختن یک عروسک موش از درختی در محوطه دانشگاه صنعتی شریف بازداشت و پس از حدود یک ماه با تودیع وثیقه آزاد شد.

صدور حکم اخراج و محرومیت چهارساله از تحصیل برای یک دانشجو، نمونه‌ای روشن از تبدیل دانشگاه به عرصه سرکوب و تنبیه دانشجویان است.

@Tavaana_TavaanaTech
💔11🕊5
Forwarded from گفت‌وشنود
باورهای آماده، اطاعت‌های ناخواسته
زندگی زیر سقف ایدئولوژی

اگر بخواهیم ساده بگوییم، ایدئولوژی یعنی «عینکی ذهنی» که با آن دنیا را می‌بینیم. مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها و جهت‌گیری‌ها که به ما می‌گوید چه چیزی درست است، چه کسی دشمن است، به کجا باید برویم و چگونه باید زندگی کنیم.

اما آن‌چه ایدئولوژی را از یک فکر یا سلیقه معمولی متمایز می‌کند، قداست، قطعیت، و جهان‌بینی مطلق‌گرایانه آن است. ایدئولوژی وانمود می‌کند که «تنها حقیقت ممکن» را در اختیار دارد و هر اندیشه بیرون از خود را گمراه، خطرناک یا دشمن می‌بیند.

چرا نظام‌های تمامیت‌خواه، شیفته ایدئولوژی‌اند؟

نظام‌های توتالیتر مانند نازیسم، فاشیسم یا کمونیسم استالینی به‌خوبی می‌دانستند که کنترل ذهن‌ها بسیار مؤثرتر از کنترل بدن‌هاست.

ایدئولوژی به آن‌ها اجازه می‌داد مردمان را نه فقط با زور، بلکه با ایمان و باور درونی وادار به اطاعت کنند.

در چنین نظام‌هایی، حاکمیت با تکیه بر ایدئولوژی می‌تواند خود را «حق مطلق» و مخالفان را «شر مطلق» معرفی کند؛ و با بهره‌گیری از رسانه، آموزش، مراسم و حتی سرگرمی‌ها، طرز فکر مردم را از کودکی شکل دهد.

نشانه‌های زندگی ایدئولوژیک در زندگی روزمره

وقتی شعارهای رسمی، بدون امکان نقد یا پرسش، در مدرسه یا محل کار تکرار می‌شود.
وقتی انتخاب‌های شخصی از پوشش و موسیقی تا سبک زندگی به‌عنوان معیار وفاداری سیاسی یا عقیدتی سنجیده می‌شود.
وقتی تنها یک روایت از تاریخ و واقعیت در رسانه‌ها و کتاب‌های درسی ارائه می‌شود.
وقتی حتی جشن‌ها، عزاداری‌ها یا مسابقات ورزشی با بار سیاسی و ایدئولوژیک همراه می‌شوند.

جمهوری اسلامی و مهندسی ایدئولوژی

در جمهوری اسلامی، ایدئولوژی مذهبی سیاسی بر پایه ترکیبی از دین شیعه، انقلاب ۵۷، و مفاهیمی چون «شهید»، «دشمن» و «استکبار» بنا شده است.

در مدرسه: کتاب‌های درسی آکنده از روایت رسمی درباره انقلاب، جنگ و دشمنی با غرب‌اند.
در رسانه: تنها صدای حکومت شنیده می‌شود؛ روایت‌های دیگر یا سانسور می‌شوند یا تحقیر.
در محل کار: مناسبت‌های مذهبی و انقلابی (مثل دهه فجر، روز قدس) نه به‌عنوان انتخاب، بلکه تحت فشار اجرا می‌شوند.
در دین: دینداری از یک انتخاب فردی به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به حکومت بدل شده؛ گویی حاکمیت، نماینده خداست.
ایدئولوژی در این فضا مانند هواست: چنان فراگیر و همیشگی است که اغلب فراموش می‌کنیم زندگی و تفکر می‌تواند شکل دیگری هم داشته باشد. پرسشگری، آزادی فکر، و تنوع دیدگاه‌ها، دقیقا همان چیزهایی هستند که ایدئولوژی از آن‌ها واهمه دارد.

#گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍81
Forwarded from گفت‌وشنود
رنه دکارت
اصالت اندیشه و استقلال خرد فردی در مسیر شناخت

رنه دکارت (۱۵۹۶–۱۶۵۰)، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی، از پایه‌گذاران فلسفه مدرن است که با انقلابی فکری، خرد انسانی را به عنوان کانون شناخت جهان مطرح کرد. او با رویکردی شجاعانه، تمامی باورها و دانسته‌های سنتی مبتنی بر مرجعیت‌های پیشین را زیر سوال برد تا به یقینی استوار و انکارناپذیر دست یابد.

محور اصلی اندیشه‌ دکارت، «شک دستوری» بود. او استدلال کرد که برای رسیدن به حقیقت راستین، باید ابتدا همه‌ باورهای پیشین و آموخته‌های جزم‌اندیشانه را به حالت تعلیق درآورد و از نو بنای معرفت را بر پایه‌ای محکم استوار ساخت.

او در اوج این شکاکیت، به گزاره‌ مشهور خود یعنی «می‌اندیشم، پس هستم» (Cogito, ergo sum) رسید. دکارت نشان داد که حتی اگر در همه‌ پدیده‌ها و درستی حواس شک کنیم، خود عمل شک کردن و اندیشیدن، گواهی روشن بر وجود اندیشنده‌ای است که شک می‌کند؛ به این ترتیب، استقلال خرد فردی به عنوان سنگ‌بنای تفکر مدرن تثبیت شد.

دکارت با تفکیک میان «ماده» و «ذهن»، راه را برای پیشرفت علم تجربی و رهایی تحقیقات علمی از تسلط نهادهای جزم‌اندیش هموار کرد. او معتقد بود جهان ماده بر اساس قوانین مکانیکی و قابل فهم اداره می‌شود و عقل انسان ابزاری توانا برای کشف این قوانین است، بدون آنکه نیازی به اتکا به خرافات یا توهمات ماورایی داشته باشد.

او هرگونه تسلیم کورکورانه در برابر سنت‌ها و پذیرش آرا بدون دلیل را نفی می‌کرد. در نگاه دکارت، خرد انسانی همچون چراغی روشن است که می‌تواند با روشی منظم و استدلالی، پیچیده‌ترین مسائل را حل کند و انسان را از تاریکی جهل و تعصب نجات دهد.

اندیشه دکارت دعوتی است به خودآگاهی فکری و اعتماد به قدرت عقل فردی. او به ما می‌آموزد که برای رسیدن به حقیقت، باید شهامت زیر سوال بردن باورهای کهنه را داشت و با تکیه بر استدلال منطقی، مسیر شناخت و آزادی اندیشه را هموار کرد.

#دکارت #شکاکیت #انسانگرایی #آزاداندیشی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍3
Forwarded from گفت‌وشنود
محکومیت فرانک ذبیحی، شهروند بهائی، به حبس و محرومیت اجتماعی در قائم‌شهر

فرانک ذبیحی، شهروند بهائی ساکن قائم‌شهر، از سوی دادگاه انقلاب این شهر به تحمل حبس و محرومیت‌های اجتماعی محکوم شد.

▪️جزئیات حکم و اتهامات
بر اساس رأی صادره توسط رضا مجازی، قاضی دادگاه انقلاب قائم‌شهر، خانم ذبیحی از بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام از طریق تبلیغ آیین بهائی» به دو سال و یک روز حبس تعزیری و دو سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شده است. جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این شهروند در تاریخ ۱۲ مردادماه برگزار و حکم نهایی در تاریخ ۱۹ مردادماه صادر و ابلاغ شد.

پیش‌تر، فرانک ذبیحی ماهفروجکی در تاریخ ۱۸ فروردین‌ماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از یک روز با تودیع وثیقه از زندان تیرکلا ساری آزاد شده بود. مأموران امنیتی در جریان آن بازداشت، ضمن یورش به منزل وی، شماری از لوازم شخصی و وسایل الکترونیکی او و اعضای خانواده‌اش را ضبط کرده بودند.

▪️تداوم سرکوب سیستماتیک جامعه بهائی
صدور احکام سنگین حبس و محرومیت‌های اجتماعی برای شهروندانی نظیر فرانک ذبیحی، بازتابی از رویه مداوم و سیستماتیک نهادهای امنیتی و قضایی در اعمال فشار بر جامعه بهائی است. دستگاه قضایی با بهره‌گیری از اتهامات عقیدتی و سیاسی، تلاش می‌کند تا با ایجاد فضای رعب و تحمیل محدودیت‌های مدنی، زندگی روزمره و فعالیت‌های شهروندان بهائی را جرم‌انگاری کرده و هزینه‌های سنگینی را بر آنان تحمیل کند؛ سیاستی که نشان‌دهنده استمرار نقض سیستماتیک حقوق بشر و آزادی عقیده در ایران است.

#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
💔5🕊2