دیکتاتورها فقط با سرکوب حکومت نمیکنند
قدرت یک حکومت به همکاری چه کسانی وابسته است؟
وقتی از دیکتاتوری حرف میزنیم، معمولاً نخستین تصاویر، زندان، نیروهای امنیتی، سانسور و سرکوباند. همه اینها ابزارهای مهم حکومتهای اقتدارگرا هستند؛ اما هیچ حکومتی تنها با زور اداره نمیشود.
برای صدور یک حکم ناعادلانه، فقط قاضی لازم نیست؛ کارمندانی باید آن را ثبت و اجرا کنند. برای اخراج یک استاد یا دانشجو، مدیران و مسئولانی باید دستور را عملی کنند. برای پنهان کردن یک حقیقت، رسانههایی باید آن را منتشر نکنند. برای سرکوب یک اعتصاب، علاوه بر نیروی امنیتی، مجموعهای از نهادها باید با دستگاه سرکوب همکاری کنند.
این نکته یکی از پایههای مهم نظریه مقاومت مدنی است: قدرت سیاسی فقط چیزی نیست که حکومت «دارد»؛ بخشی از آن از همکاری و اطاعت جامعه به دست میآید.
واتسلاو هاول در «قدرت بیقدرتان» این سازوکار را با مثال معروف سبزیفروشی توضیح میدهد که شعار حکومتی را در ویترین مغازهاش نصب میکند؛ نه لزوماً چون به آن باور دارد، بلکه چون میخواهد دردسر نداشته باشد. میلیونها رفتار کوچک از این دست میتوانند ظاهرِ پذیرش و اقتدار را برای یک نظام سیاسی بازتولید کنند.
به همین دلیل میان نارضایتی و نافرمانی تفاوت بزرگی وجود دارد.
ممکن است میلیونها نفر از یک حکومت ناراضی باشند، اما اگر ادارهها همچنان کار کنند، تبلیغات بازتولید شود، دستورات اجرا شوند و نهادهای اجتماعی نتوانند مستقل عمل کنند، ساختار قدرت همچنان منابع لازم برای ادامه حیات خود را در اختیار دارد.
این به معنای مقصر دانستن شهروندانی نیست که زیر فشار و تهدید زندگی میکنند. حکومتهای اقتدارگرا دقیقاً با بالا بردن هزینه «نه گفتن»، همکاری را تحمیل میکنند. اما شناخت این سازوکار به ما نشان میدهد چرا تشکلهای مستقل، اعتصاب، تحریم، نافرمانی مدنی و دیگر شکلهای کنش جمعی میتوانند اهمیت پیدا کنند.
قدرت چنین کنشهایی فقط در اعتراض کردن نیست؛ در کاهش همکاریای است که یک ساختار اقتدارگرا برای ادامه کار خود به آن نیاز دارد.
هیچ حکومتی نمیتواند شخصاً مدرسهها را اداره کند، قطارها را براند، کارخانهها را بچرخاند، خبر تولید کند، مالیات جمع کند و هزاران دستور روزانه را اجرا کند.
قدرت در رأس هرم دیده میشود، اما بخش بزرگی از آن در پایین هرم تولید میشود.
برای شناخت قدرت یک دیکتاتوری، فقط نباید پرسید چه کسانی فرمان میدهند؛ باید پرسید چه کسانی باعث میشوند آن فرمانها اجرا شوند.
مرتبط:
قدرت بیقدرتان
https://tavaana.org/the_power_of_the_powerless
@Tavaana_TavaanaTech
دیکتاتورها فقط با سرکوب حکومت نمیکنند
قدرت یک حکومت به همکاری چه کسانی وابسته است؟
وقتی از دیکتاتوری حرف میزنیم، معمولاً نخستین تصاویر، زندان، نیروهای امنیتی، سانسور و سرکوباند. همه اینها ابزارهای مهم حکومتهای اقتدارگرا هستند؛ اما هیچ حکومتی تنها با زور اداره نمیشود.
برای صدور یک حکم ناعادلانه، فقط قاضی لازم نیست؛ کارمندانی باید آن را ثبت و اجرا کنند. برای اخراج یک استاد یا دانشجو، مدیران و مسئولانی باید دستور را عملی کنند. برای پنهان کردن یک حقیقت، رسانههایی باید آن را منتشر نکنند. برای سرکوب یک اعتصاب، علاوه بر نیروی امنیتی، مجموعهای از نهادها باید با دستگاه سرکوب همکاری کنند.
این نکته یکی از پایههای مهم نظریه مقاومت مدنی است: قدرت سیاسی فقط چیزی نیست که حکومت «دارد»؛ بخشی از آن از همکاری و اطاعت جامعه به دست میآید.
واتسلاو هاول در «قدرت بیقدرتان» این سازوکار را با مثال معروف سبزیفروشی توضیح میدهد که شعار حکومتی را در ویترین مغازهاش نصب میکند؛ نه لزوماً چون به آن باور دارد، بلکه چون میخواهد دردسر نداشته باشد. میلیونها رفتار کوچک از این دست میتوانند ظاهرِ پذیرش و اقتدار را برای یک نظام سیاسی بازتولید کنند.
به همین دلیل میان نارضایتی و نافرمانی تفاوت بزرگی وجود دارد.
ممکن است میلیونها نفر از یک حکومت ناراضی باشند، اما اگر ادارهها همچنان کار کنند، تبلیغات بازتولید شود، دستورات اجرا شوند و نهادهای اجتماعی نتوانند مستقل عمل کنند، ساختار قدرت همچنان منابع لازم برای ادامه حیات خود را در اختیار دارد.
این به معنای مقصر دانستن شهروندانی نیست که زیر فشار و تهدید زندگی میکنند. حکومتهای اقتدارگرا دقیقاً با بالا بردن هزینه «نه گفتن»، همکاری را تحمیل میکنند. اما شناخت این سازوکار به ما نشان میدهد چرا تشکلهای مستقل، اعتصاب، تحریم، نافرمانی مدنی و دیگر شکلهای کنش جمعی میتوانند اهمیت پیدا کنند.
قدرت چنین کنشهایی فقط در اعتراض کردن نیست؛ در کاهش همکاریای است که یک ساختار اقتدارگرا برای ادامه کار خود به آن نیاز دارد.
هیچ حکومتی نمیتواند شخصاً مدرسهها را اداره کند، قطارها را براند، کارخانهها را بچرخاند، خبر تولید کند، مالیات جمع کند و هزاران دستور روزانه را اجرا کند.
قدرت در رأس هرم دیده میشود، اما بخش بزرگی از آن در پایین هرم تولید میشود.
برای شناخت قدرت یک دیکتاتوری، فقط نباید پرسید چه کسانی فرمان میدهند؛ باید پرسید چه کسانی باعث میشوند آن فرمانها اجرا شوند.
مرتبط:
قدرت بیقدرتان
https://tavaana.org/the_power_of_the_powerless
@Tavaana_TavaanaTech
❤11👍10💯2👌1
مطالبهگران کف خیابان گیلان با انتشار بیانیهای، بازداشت یونس آزادبر، فعال صنفی، در جریان تجمع روز یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ را محکوم کردند و خواستار آزادی فوری و بیقیدوشرط او شدند. در این بیانیه آمده است که آزادبر پس از سخنرانی کوتاه و دعوت حاضران به پایان تجمع، مقابل چشم معترضان بازداشت شد؛ اقدامی که امضاکنندگان بیانیه آن را تلاش برای سرکوب مطالبهگری و اعتراضات صنفی توصیف کردهاند.
متن بیانیه به شرح زیر است:
مردم شریف و آگاه ایران!
امروز یکشنبه ٢٥مرداد١٤٠٥، فرزندان شما در گیلان سرافراز، علیرغم محاصره از پیشطراحیشده نیروهای سرکوب که پیش از رسیدن مطالبه گران كف خيابان گيلان در محل تجمع ،حاضر شده و آنان را به ترک تجمع تهدید کرده بودند، تسلیم زور و ارعاب نيروهاى سركوب نشدند و کف خیابان ماندند. آنان با فریاد "فقر و فساد فراوان، ما را كشاند خيابان" صدای خود را علیه چپاول و بیعدالتی در خيابان ،طنینانداز کردند.
در حالی که مطالبات، تماماً صنفی و برحق بود، اما پاسخ نيروهاى سركوب ،مانند هميشه ايجاد رعب و وحشت و در نهايت بازداشت يكى از خوشنام ترين اعضاى مطالبه گران كف خيابان گيلان؛يونس آزادبر بود.
یونس آزادبر،که با درایت و مسئولیتپذیری،جمع را پس از سخنرانی کوتاه، تشويق به ترك تجمع کرد اما جلوى چشمان همه معترضان ، توسط عوامل سرکوب، بازداشت و درون اتومبيلى هدايت شد. مطالبه گران كف خيابان از آن جايي كه از بيمارى يونس آزادبر ، اين فعال صنفى حق طلب، آگاه بودند و نيز مى دانستند كه او بعد از تجمع بايد به بيمارستان برود در دفاع از او شعار داده و نسبت به دستگيرى او معترض شدند . اما برخلاف قولى كه مأموران امنيتى به معترضان داده بودند كه فقط قصد صحبت كردن با او در اتومبيل را داريم؛ وى را آزاد نكرده و ربودند!
ربودن يونس آزادبر، مصداق یک جنایت آشکار، علیه حقطلبی ست. ما مطالبه گران كف خيابان گيلان ، گروگانگیری یک فعال صنفی، به جرم دفاع از نان و حق کارگر را يك اقدام ننگین دانسته و محکوم میکنیم و با تمام قدرت اعلام میداریم:
"یونس آزادبر، آزاد باید گردد، همین امروز، نه فردا"
"فقط کف خیابون بدست میاد حقمون"
ما تا آزادی بیقید و شرط یونس آزادبر، از پای نخواهیم نشست. این صدا خاموششدنی نیست؛ این خشم، نسل به نسل، خیابان به خیابان، ادامه خواهد داشت.
غرور و سربلندی هم شما را باد
(مطالبهگران کف خیابان گیلان)
#یونس_آزادبر #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
متن بیانیه به شرح زیر است:
مردم شریف و آگاه ایران!
امروز یکشنبه ٢٥مرداد١٤٠٥، فرزندان شما در گیلان سرافراز، علیرغم محاصره از پیشطراحیشده نیروهای سرکوب که پیش از رسیدن مطالبه گران كف خيابان گيلان در محل تجمع ،حاضر شده و آنان را به ترک تجمع تهدید کرده بودند، تسلیم زور و ارعاب نيروهاى سركوب نشدند و کف خیابان ماندند. آنان با فریاد "فقر و فساد فراوان، ما را كشاند خيابان" صدای خود را علیه چپاول و بیعدالتی در خيابان ،طنینانداز کردند.
در حالی که مطالبات، تماماً صنفی و برحق بود، اما پاسخ نيروهاى سركوب ،مانند هميشه ايجاد رعب و وحشت و در نهايت بازداشت يكى از خوشنام ترين اعضاى مطالبه گران كف خيابان گيلان؛يونس آزادبر بود.
یونس آزادبر،که با درایت و مسئولیتپذیری،جمع را پس از سخنرانی کوتاه، تشويق به ترك تجمع کرد اما جلوى چشمان همه معترضان ، توسط عوامل سرکوب، بازداشت و درون اتومبيلى هدايت شد. مطالبه گران كف خيابان از آن جايي كه از بيمارى يونس آزادبر ، اين فعال صنفى حق طلب، آگاه بودند و نيز مى دانستند كه او بعد از تجمع بايد به بيمارستان برود در دفاع از او شعار داده و نسبت به دستگيرى او معترض شدند . اما برخلاف قولى كه مأموران امنيتى به معترضان داده بودند كه فقط قصد صحبت كردن با او در اتومبيل را داريم؛ وى را آزاد نكرده و ربودند!
ربودن يونس آزادبر، مصداق یک جنایت آشکار، علیه حقطلبی ست. ما مطالبه گران كف خيابان گيلان ، گروگانگیری یک فعال صنفی، به جرم دفاع از نان و حق کارگر را يك اقدام ننگین دانسته و محکوم میکنیم و با تمام قدرت اعلام میداریم:
"یونس آزادبر، آزاد باید گردد، همین امروز، نه فردا"
"فقط کف خیابون بدست میاد حقمون"
ما تا آزادی بیقید و شرط یونس آزادبر، از پای نخواهیم نشست. این صدا خاموششدنی نیست؛ این خشم، نسل به نسل، خیابان به خیابان، ادامه خواهد داشت.
غرور و سربلندی هم شما را باد
(مطالبهگران کف خیابان گیلان)
#یونس_آزادبر #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔21🕊10👍3❤1
Forwarded from گفتوشنود
مرزهای ظریف میان مدارا و بیتفاوتی
چگونه رواداری واقعی را از «من چه کار دارم»های مخرب تشخیص دهیم؟
در ساختاری که همه ارکان قدرت و رسانه رسمی بر اساس یک ایدئولوژی مذهبیِ مطلقگرا چرخیده و بر همگونی جامعه اصرار دارند، مرز میان فضیلت مدارا و انفعال ناشی از بیتفاوتی، به باریکی یک تار مو میشود. در این جغرافیا، سالهاست که کلمه «تحمل» بار معنایی خاصی به خود گرفته است. گاه از سوی قدرت به عنوان فرمانی برای سکوت معنا شده و گاه در میان افراد جامعه، به سنگری پنهان برای فرار از هزینههای اجتماعی تبدیل گشته است. در این میان، تشخیص رواداری اصیل از جمله رخوتآور «من چه کار دارم»، به یکی از پیچیدهترین پرسشهای زیست جمعی بدل میشود.
بیتفاوتی، فرزند ناخواسته خستگی از تنش و ترس از هزینههای ابراز عقیده است. وقتی دایره نظارت ایدئولوژیک بر تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی سایه میگستراند، بسیاری برای حفظ آرامش شکننده روزمره خود، به پوستهای از بیاعتمادی پناه میبرند. در این حالت، «من چه کار دارم» نه یک انتخاب آگاهانه بر پایه احترام به تفاوت دیگری، بلکه مکانیسمی دفاعی در برابر فرسایشِ مدام است. واکنشی از روی استیصال که در آن، رنج پیرامونی یا تجاوز به حریم دیگری نادیده گرفته میشود، مشروط بر آنکه ترکش حوادث به خلوت فرد نرسد. این بیتفاوتی فراگیر، ساختار همبستگی اجتماعی را از درون تهی میکند و جامعه را به جزایری جداافتاده بدل میسازد که هیچکس نسبت به سرنوشت دیگری حس مسئولیتی ندارد.
در نقطه مقابل، رواداری ریشهدار، کنشی است آگاهانه و سرشار از حضور. رواداری به معنای بستن چشم بر واقعیت یا فرار از مواجهه نیست، بلکه توانایی در آغوش کشیدن حق زیست دیگری است، حتی زمانی که آن سبک زندگی یا اندیشه، فرسنگها با باورهای حاکم یا حتی با عقاید شخصی خود فرد فاصله دارد. رواداری نیازمند شجاعت فکری است، حرکتی فعالانه برای به رسمیت شناختن کثرت، بدون آنکه فرد به دام تایید مطلق بیفتد یا به ورطه انفعال و مسئولیتزدایی سقوط کند. در جامعهای که زیر فشار یکصدایی ایدئولوژیک دستوپا میزند، مرز باریک میان این دو، در نهایت با میزان حضور کرامت انسانی سنجیده میشود، جایی که سکوت نه از سر ترس و فرار، بلکه از جایگاه احترام به آزادی دیگری معنا مییابد.
#رواداری #بی_تفاوتی #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه رواداری واقعی را از «من چه کار دارم»های مخرب تشخیص دهیم؟
در ساختاری که همه ارکان قدرت و رسانه رسمی بر اساس یک ایدئولوژی مذهبیِ مطلقگرا چرخیده و بر همگونی جامعه اصرار دارند، مرز میان فضیلت مدارا و انفعال ناشی از بیتفاوتی، به باریکی یک تار مو میشود. در این جغرافیا، سالهاست که کلمه «تحمل» بار معنایی خاصی به خود گرفته است. گاه از سوی قدرت به عنوان فرمانی برای سکوت معنا شده و گاه در میان افراد جامعه، به سنگری پنهان برای فرار از هزینههای اجتماعی تبدیل گشته است. در این میان، تشخیص رواداری اصیل از جمله رخوتآور «من چه کار دارم»، به یکی از پیچیدهترین پرسشهای زیست جمعی بدل میشود.
بیتفاوتی، فرزند ناخواسته خستگی از تنش و ترس از هزینههای ابراز عقیده است. وقتی دایره نظارت ایدئولوژیک بر تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی سایه میگستراند، بسیاری برای حفظ آرامش شکننده روزمره خود، به پوستهای از بیاعتمادی پناه میبرند. در این حالت، «من چه کار دارم» نه یک انتخاب آگاهانه بر پایه احترام به تفاوت دیگری، بلکه مکانیسمی دفاعی در برابر فرسایشِ مدام است. واکنشی از روی استیصال که در آن، رنج پیرامونی یا تجاوز به حریم دیگری نادیده گرفته میشود، مشروط بر آنکه ترکش حوادث به خلوت فرد نرسد. این بیتفاوتی فراگیر، ساختار همبستگی اجتماعی را از درون تهی میکند و جامعه را به جزایری جداافتاده بدل میسازد که هیچکس نسبت به سرنوشت دیگری حس مسئولیتی ندارد.
در نقطه مقابل، رواداری ریشهدار، کنشی است آگاهانه و سرشار از حضور. رواداری به معنای بستن چشم بر واقعیت یا فرار از مواجهه نیست، بلکه توانایی در آغوش کشیدن حق زیست دیگری است، حتی زمانی که آن سبک زندگی یا اندیشه، فرسنگها با باورهای حاکم یا حتی با عقاید شخصی خود فرد فاصله دارد. رواداری نیازمند شجاعت فکری است، حرکتی فعالانه برای به رسمیت شناختن کثرت، بدون آنکه فرد به دام تایید مطلق بیفتد یا به ورطه انفعال و مسئولیتزدایی سقوط کند. در جامعهای که زیر فشار یکصدایی ایدئولوژیک دستوپا میزند، مرز باریک میان این دو، در نهایت با میزان حضور کرامت انسانی سنجیده میشود، جایی که سکوت نه از سر ترس و فرار، بلکه از جایگاه احترام به آزادی دیگری معنا مییابد.
#رواداری #بی_تفاوتی #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14👌3💔2
زنجان؛ جواد و فاطمه صفری مجموعا به بیش از هفت سال حبس محکوم شدند
جواد صفری، معلم بازنشسته ۵۹ ساله، جانباز جنگ ایران و عراق و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، به پنج سال حبس و پرداخت ۳۲ میلیون تومان جزای نقدی محکوم شده است. او از دوم بهمنماه در زندان صفرآباد زنجان به سر میبرد.
در پرونده جواد صفری اتهامهایی از جمله «توهین به رهبر جمهوری اسلامی» و «تشویق جوانان به اعتراض» مطرح شده است. روند رسیدگی به پرونده او بدون برخورداری موثر از وکیل انجام شده و گزارشها از بدرفتاری و ضربوشتم او در دوران بازداشت و نگهداری وی در شرایط نامساعد و هوای سرد حکایت دارند. ملاقاتهای خانوادگی این معلم بازنشسته نیز با محدودیتهایی همراه بوده است.
همسر او، فاطمه صفری، نیز همزمان با وی بازداشت شد و پس از حدود ۲۰ روز آزاد شد. او پس از احضار به اداره اطلاعات زنجان، به دو سال و هفت ماه حبس محکوم شده و اکنون با پابند الکترونیکی خارج از زندان به سر میبرد؛ محدودیتی که ملاقات او با همسرش را نیز دشوار کرده است.
@Tavaana_TavaanaTech
جواد صفری، معلم بازنشسته ۵۹ ساله، جانباز جنگ ایران و عراق و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، به پنج سال حبس و پرداخت ۳۲ میلیون تومان جزای نقدی محکوم شده است. او از دوم بهمنماه در زندان صفرآباد زنجان به سر میبرد.
در پرونده جواد صفری اتهامهایی از جمله «توهین به رهبر جمهوری اسلامی» و «تشویق جوانان به اعتراض» مطرح شده است. روند رسیدگی به پرونده او بدون برخورداری موثر از وکیل انجام شده و گزارشها از بدرفتاری و ضربوشتم او در دوران بازداشت و نگهداری وی در شرایط نامساعد و هوای سرد حکایت دارند. ملاقاتهای خانوادگی این معلم بازنشسته نیز با محدودیتهایی همراه بوده است.
همسر او، فاطمه صفری، نیز همزمان با وی بازداشت شد و پس از حدود ۲۰ روز آزاد شد. او پس از احضار به اداره اطلاعات زنجان، به دو سال و هفت ماه حبس محکوم شده و اکنون با پابند الکترونیکی خارج از زندان به سر میبرد؛ محدودیتی که ملاقات او با همسرش را نیز دشوار کرده است.
@Tavaana_TavaanaTech
💔28🕊4❤2
رضا دالمن از دانشگاه شریف اخراج و چهار سال از تحصیل محروم شد
حکم اخراج رضا دالمن، دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف، پس از تایید در شورای تجدیدنظر این دانشگاه، در شورای مرکزی انضباطی سازمان امور دانشجویان وزارت علوم نیز قطعی شد و روز یکشنبه ۲۵ مرداد برای اجرا به دانشگاه ابلاغ شد.
به گزارش «هرانا»، رضا دالمن به اتهامهایی از جمله «اخلال در نظم عمومی و امنیت آموزشی محیط دانشگاه» و «توهین به مقدسات اسلامی و ملی» از دانشگاه اخراج و به مدت چهار سال از تحصیل در تمامی دانشگاههای کشور محروم شده است.
همچنین این دانشجو با انتشار تصویر نامه شورای مرکزی انضباطی دانشجویان، اخراج خود را تایید کرد.
دالمن پیشتر نیز بهدلیل فعالیتهای اعتراضی خود با برخورد امنیتی و انضباطی مواجه شده بود. او ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ پس از آویختن یک عروسک موش از درختی در محوطه دانشگاه صنعتی شریف بازداشت و پس از حدود یک ماه با تودیع وثیقه آزاد شد.
صدور حکم اخراج و محرومیت چهارساله از تحصیل برای یک دانشجو، نمونهای روشن از تبدیل دانشگاه به عرصه سرکوب و تنبیه دانشجویان است.
@Tavaana_TavaanaTech
حکم اخراج رضا دالمن، دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف، پس از تایید در شورای تجدیدنظر این دانشگاه، در شورای مرکزی انضباطی سازمان امور دانشجویان وزارت علوم نیز قطعی شد و روز یکشنبه ۲۵ مرداد برای اجرا به دانشگاه ابلاغ شد.
به گزارش «هرانا»، رضا دالمن به اتهامهایی از جمله «اخلال در نظم عمومی و امنیت آموزشی محیط دانشگاه» و «توهین به مقدسات اسلامی و ملی» از دانشگاه اخراج و به مدت چهار سال از تحصیل در تمامی دانشگاههای کشور محروم شده است.
همچنین این دانشجو با انتشار تصویر نامه شورای مرکزی انضباطی دانشجویان، اخراج خود را تایید کرد.
دالمن پیشتر نیز بهدلیل فعالیتهای اعتراضی خود با برخورد امنیتی و انضباطی مواجه شده بود. او ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ پس از آویختن یک عروسک موش از درختی در محوطه دانشگاه صنعتی شریف بازداشت و پس از حدود یک ماه با تودیع وثیقه آزاد شد.
صدور حکم اخراج و محرومیت چهارساله از تحصیل برای یک دانشجو، نمونهای روشن از تبدیل دانشگاه به عرصه سرکوب و تنبیه دانشجویان است.
@Tavaana_TavaanaTech
💔20🕊6❤1
Forwarded from گفتوشنود
باورهای آماده، اطاعتهای ناخواسته
زندگی زیر سقف ایدئولوژی
اگر بخواهیم ساده بگوییم، ایدئولوژی یعنی «عینکی ذهنی» که با آن دنیا را میبینیم. مجموعهای از باورها، ارزشها و جهتگیریها که به ما میگوید چه چیزی درست است، چه کسی دشمن است، به کجا باید برویم و چگونه باید زندگی کنیم.
اما آنچه ایدئولوژی را از یک فکر یا سلیقه معمولی متمایز میکند، قداست، قطعیت، و جهانبینی مطلقگرایانه آن است. ایدئولوژی وانمود میکند که «تنها حقیقت ممکن» را در اختیار دارد و هر اندیشه بیرون از خود را گمراه، خطرناک یا دشمن میبیند.
چرا نظامهای تمامیتخواه، شیفته ایدئولوژیاند؟
نظامهای توتالیتر مانند نازیسم، فاشیسم یا کمونیسم استالینی بهخوبی میدانستند که کنترل ذهنها بسیار مؤثرتر از کنترل بدنهاست.
ایدئولوژی به آنها اجازه میداد مردمان را نه فقط با زور، بلکه با ایمان و باور درونی وادار به اطاعت کنند.
در چنین نظامهایی، حاکمیت با تکیه بر ایدئولوژی میتواند خود را «حق مطلق» و مخالفان را «شر مطلق» معرفی کند؛ و با بهرهگیری از رسانه، آموزش، مراسم و حتی سرگرمیها، طرز فکر مردم را از کودکی شکل دهد.
نشانههای زندگی ایدئولوژیک در زندگی روزمره
وقتی شعارهای رسمی، بدون امکان نقد یا پرسش، در مدرسه یا محل کار تکرار میشود.
وقتی انتخابهای شخصی از پوشش و موسیقی تا سبک زندگی بهعنوان معیار وفاداری سیاسی یا عقیدتی سنجیده میشود.
وقتی تنها یک روایت از تاریخ و واقعیت در رسانهها و کتابهای درسی ارائه میشود.
وقتی حتی جشنها، عزاداریها یا مسابقات ورزشی با بار سیاسی و ایدئولوژیک همراه میشوند.
جمهوری اسلامی و مهندسی ایدئولوژی
در جمهوری اسلامی، ایدئولوژی مذهبی سیاسی بر پایه ترکیبی از دین شیعه، انقلاب ۵۷، و مفاهیمی چون «شهید»، «دشمن» و «استکبار» بنا شده است.
در مدرسه: کتابهای درسی آکنده از روایت رسمی درباره انقلاب، جنگ و دشمنی با غرباند.
در رسانه: تنها صدای حکومت شنیده میشود؛ روایتهای دیگر یا سانسور میشوند یا تحقیر.
در محل کار: مناسبتهای مذهبی و انقلابی (مثل دهه فجر، روز قدس) نه بهعنوان انتخاب، بلکه تحت فشار اجرا میشوند.
در دین: دینداری از یک انتخاب فردی به ابزاری برای مشروعیتبخشی به حکومت بدل شده؛ گویی حاکمیت، نماینده خداست.
ایدئولوژی در این فضا مانند هواست: چنان فراگیر و همیشگی است که اغلب فراموش میکنیم زندگی و تفکر میتواند شکل دیگری هم داشته باشد. پرسشگری، آزادی فکر، و تنوع دیدگاهها، دقیقا همان چیزهایی هستند که ایدئولوژی از آنها واهمه دارد.
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
زندگی زیر سقف ایدئولوژی
اگر بخواهیم ساده بگوییم، ایدئولوژی یعنی «عینکی ذهنی» که با آن دنیا را میبینیم. مجموعهای از باورها، ارزشها و جهتگیریها که به ما میگوید چه چیزی درست است، چه کسی دشمن است، به کجا باید برویم و چگونه باید زندگی کنیم.
اما آنچه ایدئولوژی را از یک فکر یا سلیقه معمولی متمایز میکند، قداست، قطعیت، و جهانبینی مطلقگرایانه آن است. ایدئولوژی وانمود میکند که «تنها حقیقت ممکن» را در اختیار دارد و هر اندیشه بیرون از خود را گمراه، خطرناک یا دشمن میبیند.
چرا نظامهای تمامیتخواه، شیفته ایدئولوژیاند؟
نظامهای توتالیتر مانند نازیسم، فاشیسم یا کمونیسم استالینی بهخوبی میدانستند که کنترل ذهنها بسیار مؤثرتر از کنترل بدنهاست.
ایدئولوژی به آنها اجازه میداد مردمان را نه فقط با زور، بلکه با ایمان و باور درونی وادار به اطاعت کنند.
در چنین نظامهایی، حاکمیت با تکیه بر ایدئولوژی میتواند خود را «حق مطلق» و مخالفان را «شر مطلق» معرفی کند؛ و با بهرهگیری از رسانه، آموزش، مراسم و حتی سرگرمیها، طرز فکر مردم را از کودکی شکل دهد.
نشانههای زندگی ایدئولوژیک در زندگی روزمره
وقتی شعارهای رسمی، بدون امکان نقد یا پرسش، در مدرسه یا محل کار تکرار میشود.
وقتی انتخابهای شخصی از پوشش و موسیقی تا سبک زندگی بهعنوان معیار وفاداری سیاسی یا عقیدتی سنجیده میشود.
وقتی تنها یک روایت از تاریخ و واقعیت در رسانهها و کتابهای درسی ارائه میشود.
وقتی حتی جشنها، عزاداریها یا مسابقات ورزشی با بار سیاسی و ایدئولوژیک همراه میشوند.
جمهوری اسلامی و مهندسی ایدئولوژی
در جمهوری اسلامی، ایدئولوژی مذهبی سیاسی بر پایه ترکیبی از دین شیعه، انقلاب ۵۷، و مفاهیمی چون «شهید»، «دشمن» و «استکبار» بنا شده است.
در مدرسه: کتابهای درسی آکنده از روایت رسمی درباره انقلاب، جنگ و دشمنی با غرباند.
در رسانه: تنها صدای حکومت شنیده میشود؛ روایتهای دیگر یا سانسور میشوند یا تحقیر.
در محل کار: مناسبتهای مذهبی و انقلابی (مثل دهه فجر، روز قدس) نه بهعنوان انتخاب، بلکه تحت فشار اجرا میشوند.
در دین: دینداری از یک انتخاب فردی به ابزاری برای مشروعیتبخشی به حکومت بدل شده؛ گویی حاکمیت، نماینده خداست.
ایدئولوژی در این فضا مانند هواست: چنان فراگیر و همیشگی است که اغلب فراموش میکنیم زندگی و تفکر میتواند شکل دیگری هم داشته باشد. پرسشگری، آزادی فکر، و تنوع دیدگاهها، دقیقا همان چیزهایی هستند که ایدئولوژی از آنها واهمه دارد.
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍12❤4👌1
Forwarded from گفتوشنود
رنه دکارت
اصالت اندیشه و استقلال خرد فردی در مسیر شناخت
رنه دکارت (۱۵۹۶–۱۶۵۰)، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی، از پایهگذاران فلسفه مدرن است که با انقلابی فکری، خرد انسانی را به عنوان کانون شناخت جهان مطرح کرد. او با رویکردی شجاعانه، تمامی باورها و دانستههای سنتی مبتنی بر مرجعیتهای پیشین را زیر سوال برد تا به یقینی استوار و انکارناپذیر دست یابد.
محور اصلی اندیشه دکارت، «شک دستوری» بود. او استدلال کرد که برای رسیدن به حقیقت راستین، باید ابتدا همه باورهای پیشین و آموختههای جزماندیشانه را به حالت تعلیق درآورد و از نو بنای معرفت را بر پایهای محکم استوار ساخت.
او در اوج این شکاکیت، به گزاره مشهور خود یعنی «میاندیشم، پس هستم» (Cogito, ergo sum) رسید. دکارت نشان داد که حتی اگر در همه پدیدهها و درستی حواس شک کنیم، خود عمل شک کردن و اندیشیدن، گواهی روشن بر وجود اندیشندهای است که شک میکند؛ به این ترتیب، استقلال خرد فردی به عنوان سنگبنای تفکر مدرن تثبیت شد.
دکارت با تفکیک میان «ماده» و «ذهن»، راه را برای پیشرفت علم تجربی و رهایی تحقیقات علمی از تسلط نهادهای جزماندیش هموار کرد. او معتقد بود جهان ماده بر اساس قوانین مکانیکی و قابل فهم اداره میشود و عقل انسان ابزاری توانا برای کشف این قوانین است، بدون آنکه نیازی به اتکا به خرافات یا توهمات ماورایی داشته باشد.
او هرگونه تسلیم کورکورانه در برابر سنتها و پذیرش آرا بدون دلیل را نفی میکرد. در نگاه دکارت، خرد انسانی همچون چراغی روشن است که میتواند با روشی منظم و استدلالی، پیچیدهترین مسائل را حل کند و انسان را از تاریکی جهل و تعصب نجات دهد.
اندیشه دکارت دعوتی است به خودآگاهی فکری و اعتماد به قدرت عقل فردی. او به ما میآموزد که برای رسیدن به حقیقت، باید شهامت زیر سوال بردن باورهای کهنه را داشت و با تکیه بر استدلال منطقی، مسیر شناخت و آزادی اندیشه را هموار کرد.
#دکارت #شکاکیت #انسانگرایی #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
اصالت اندیشه و استقلال خرد فردی در مسیر شناخت
رنه دکارت (۱۵۹۶–۱۶۵۰)، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی، از پایهگذاران فلسفه مدرن است که با انقلابی فکری، خرد انسانی را به عنوان کانون شناخت جهان مطرح کرد. او با رویکردی شجاعانه، تمامی باورها و دانستههای سنتی مبتنی بر مرجعیتهای پیشین را زیر سوال برد تا به یقینی استوار و انکارناپذیر دست یابد.
محور اصلی اندیشه دکارت، «شک دستوری» بود. او استدلال کرد که برای رسیدن به حقیقت راستین، باید ابتدا همه باورهای پیشین و آموختههای جزماندیشانه را به حالت تعلیق درآورد و از نو بنای معرفت را بر پایهای محکم استوار ساخت.
او در اوج این شکاکیت، به گزاره مشهور خود یعنی «میاندیشم، پس هستم» (Cogito, ergo sum) رسید. دکارت نشان داد که حتی اگر در همه پدیدهها و درستی حواس شک کنیم، خود عمل شک کردن و اندیشیدن، گواهی روشن بر وجود اندیشندهای است که شک میکند؛ به این ترتیب، استقلال خرد فردی به عنوان سنگبنای تفکر مدرن تثبیت شد.
دکارت با تفکیک میان «ماده» و «ذهن»، راه را برای پیشرفت علم تجربی و رهایی تحقیقات علمی از تسلط نهادهای جزماندیش هموار کرد. او معتقد بود جهان ماده بر اساس قوانین مکانیکی و قابل فهم اداره میشود و عقل انسان ابزاری توانا برای کشف این قوانین است، بدون آنکه نیازی به اتکا به خرافات یا توهمات ماورایی داشته باشد.
او هرگونه تسلیم کورکورانه در برابر سنتها و پذیرش آرا بدون دلیل را نفی میکرد. در نگاه دکارت، خرد انسانی همچون چراغی روشن است که میتواند با روشی منظم و استدلالی، پیچیدهترین مسائل را حل کند و انسان را از تاریکی جهل و تعصب نجات دهد.
اندیشه دکارت دعوتی است به خودآگاهی فکری و اعتماد به قدرت عقل فردی. او به ما میآموزد که برای رسیدن به حقیقت، باید شهامت زیر سوال بردن باورهای کهنه را داشت و با تکیه بر استدلال منطقی، مسیر شناخت و آزادی اندیشه را هموار کرد.
#دکارت #شکاکیت #انسانگرایی #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍8❤1👌1
Forwarded from گفتوشنود
محکومیت فرانک ذبیحی، شهروند بهائی، به حبس و محرومیت اجتماعی در قائمشهر
فرانک ذبیحی، شهروند بهائی ساکن قائمشهر، از سوی دادگاه انقلاب این شهر به تحمل حبس و محرومیتهای اجتماعی محکوم شد.
▪️جزئیات حکم و اتهامات
بر اساس رأی صادره توسط رضا مجازی، قاضی دادگاه انقلاب قائمشهر، خانم ذبیحی از بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام از طریق تبلیغ آیین بهائی» به دو سال و یک روز حبس تعزیری و دو سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شده است. جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این شهروند در تاریخ ۱۲ مردادماه برگزار و حکم نهایی در تاریخ ۱۹ مردادماه صادر و ابلاغ شد.
پیشتر، فرانک ذبیحی ماهفروجکی در تاریخ ۱۸ فروردینماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از یک روز با تودیع وثیقه از زندان تیرکلا ساری آزاد شده بود. مأموران امنیتی در جریان آن بازداشت، ضمن یورش به منزل وی، شماری از لوازم شخصی و وسایل الکترونیکی او و اعضای خانوادهاش را ضبط کرده بودند.
▪️تداوم سرکوب سیستماتیک جامعه بهائی
صدور احکام سنگین حبس و محرومیتهای اجتماعی برای شهروندانی نظیر فرانک ذبیحی، بازتابی از رویه مداوم و سیستماتیک نهادهای امنیتی و قضایی در اعمال فشار بر جامعه بهائی است. دستگاه قضایی با بهرهگیری از اتهامات عقیدتی و سیاسی، تلاش میکند تا با ایجاد فضای رعب و تحمیل محدودیتهای مدنی، زندگی روزمره و فعالیتهای شهروندان بهائی را جرمانگاری کرده و هزینههای سنگینی را بر آنان تحمیل کند؛ سیاستی که نشاندهنده استمرار نقض سیستماتیک حقوق بشر و آزادی عقیده در ایران است.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
فرانک ذبیحی، شهروند بهائی ساکن قائمشهر، از سوی دادگاه انقلاب این شهر به تحمل حبس و محرومیتهای اجتماعی محکوم شد.
▪️جزئیات حکم و اتهامات
بر اساس رأی صادره توسط رضا مجازی، قاضی دادگاه انقلاب قائمشهر، خانم ذبیحی از بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام از طریق تبلیغ آیین بهائی» به دو سال و یک روز حبس تعزیری و دو سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شده است. جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این شهروند در تاریخ ۱۲ مردادماه برگزار و حکم نهایی در تاریخ ۱۹ مردادماه صادر و ابلاغ شد.
پیشتر، فرانک ذبیحی ماهفروجکی در تاریخ ۱۸ فروردینماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از یک روز با تودیع وثیقه از زندان تیرکلا ساری آزاد شده بود. مأموران امنیتی در جریان آن بازداشت، ضمن یورش به منزل وی، شماری از لوازم شخصی و وسایل الکترونیکی او و اعضای خانوادهاش را ضبط کرده بودند.
▪️تداوم سرکوب سیستماتیک جامعه بهائی
صدور احکام سنگین حبس و محرومیتهای اجتماعی برای شهروندانی نظیر فرانک ذبیحی، بازتابی از رویه مداوم و سیستماتیک نهادهای امنیتی و قضایی در اعمال فشار بر جامعه بهائی است. دستگاه قضایی با بهرهگیری از اتهامات عقیدتی و سیاسی، تلاش میکند تا با ایجاد فضای رعب و تحمیل محدودیتهای مدنی، زندگی روزمره و فعالیتهای شهروندان بهائی را جرمانگاری کرده و هزینههای سنگینی را بر آنان تحمیل کند؛ سیاستی که نشاندهنده استمرار نقض سیستماتیک حقوق بشر و آزادی عقیده در ایران است.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔14❤3🕊2
نزدیک به چهار ماه بازداشت و انفرادی؛ تداوم بلاتکلیفی سمیه آقایاری
نزدیک به چهار ماه از بازداشت سمیه آقایاری، شهروند اهل سمیرم، میگذرد و او همچنان در شرایط انفرادی و بلاتکلیفی نگهداری میشود. بر اساس اطلاعات رسیده، این شهروند طی این مدت تنها در موارد محدودی امکان تماس تلفنی با خانواده خود را داشته و با وجود پیگیریهای مکرر خانواده، تاکنون به بند عمومی منتقل نشده است.
سمیه آقایاری روز ۳ اردیبهشتماه ۱۴۰۵، پس از ورود مأموران اطلاعات سپاه به منزلش بازداشت شد. بر اساس گزارشهای دریافتی، فعالیت سیاسی و اداره یک صفحه در فضای مجازی از دلایل بازداشت او عنوان شده است.
اکنون با گذشت نزدیک به چهار ماه، یک منبع مطلع میگوید خانم آقایاری همچنان در سلول انفرادی نگهداری میشود و خانواده او در این مدت پاسخ روشن و مشخصی درباره وضعیت پرونده و سرنوشت وی دریافت نکردهاند.
به گفته این منبع، در پی اصرار و پیگیریهای مکرر خانواده، سمیه آقایاری تنها دو یا سه مرتبه اجازه تماس تلفنی کوتاه با خانواده خود را پیدا کرده است، اما همچنان از انتقال او به بند عمومی جلوگیری میشود.
به گفته این منبع تاکنون اطلاع روشنی درباره تفهیم رسمی اتهامات و روند قضایی پرونده در اختیار خانواده قرار نگرفته است. با این حال، مقامهای مسئول در پاسخهای شفاهی به خانواده، ادعاهایی را مطرح کردهاند. در حال حاضر مشخص نیست آیا این ادعاها بهطور رسمی بهعنوان اتهام به سمیه آقایاری تفهیم شدهاند یا خیر.
با وجود طولانیشدن بازداشت، تاکنون زمینه آزادی موقت او با تأمین وثیقه نیز فراهم نشده است.
سمیه آقایاری مادر یک دختر ۱۵ ساله است.
#سمیه_آقایاری #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
نزدیک به چهار ماه از بازداشت سمیه آقایاری، شهروند اهل سمیرم، میگذرد و او همچنان در شرایط انفرادی و بلاتکلیفی نگهداری میشود. بر اساس اطلاعات رسیده، این شهروند طی این مدت تنها در موارد محدودی امکان تماس تلفنی با خانواده خود را داشته و با وجود پیگیریهای مکرر خانواده، تاکنون به بند عمومی منتقل نشده است.
سمیه آقایاری روز ۳ اردیبهشتماه ۱۴۰۵، پس از ورود مأموران اطلاعات سپاه به منزلش بازداشت شد. بر اساس گزارشهای دریافتی، فعالیت سیاسی و اداره یک صفحه در فضای مجازی از دلایل بازداشت او عنوان شده است.
اکنون با گذشت نزدیک به چهار ماه، یک منبع مطلع میگوید خانم آقایاری همچنان در سلول انفرادی نگهداری میشود و خانواده او در این مدت پاسخ روشن و مشخصی درباره وضعیت پرونده و سرنوشت وی دریافت نکردهاند.
به گفته این منبع، در پی اصرار و پیگیریهای مکرر خانواده، سمیه آقایاری تنها دو یا سه مرتبه اجازه تماس تلفنی کوتاه با خانواده خود را پیدا کرده است، اما همچنان از انتقال او به بند عمومی جلوگیری میشود.
به گفته این منبع تاکنون اطلاع روشنی درباره تفهیم رسمی اتهامات و روند قضایی پرونده در اختیار خانواده قرار نگرفته است. با این حال، مقامهای مسئول در پاسخهای شفاهی به خانواده، ادعاهایی را مطرح کردهاند. در حال حاضر مشخص نیست آیا این ادعاها بهطور رسمی بهعنوان اتهام به سمیه آقایاری تفهیم شدهاند یا خیر.
با وجود طولانیشدن بازداشت، تاکنون زمینه آزادی موقت او با تأمین وثیقه نیز فراهم نشده است.
سمیه آقایاری مادر یک دختر ۱۵ ساله است.
#سمیه_آقایاری #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔22❤3🕊3
Forwarded from گفتوشنود
هنر دیدن حقیقت بدون نقاب تایید
بازتعریف معنای پذیرش در چشمانداز واقعیت
در ذهن جمعی و روابط روزمره، مرز باریکی میان تاییدکردن و پذیرفتن وجود دارد که مدام مخدوش میشود. بسیاری گمان میکنند اگر پدیده، رفتار یا باوری را پذیرفتند، در واقع به آن تندادهاند، مهر تایید بر آن کوبیدهاند و با آن همرنگ شدهاند.
این سوتفاهم ریشه در نگاهی قطبی دارد که جهان را تنها به سیاه و سفید تقسیم میکند؛ یا باید با خشم در برابر واقعیت ایستاد و آن را طرد کرد، یا با تسلیم کامل، بهرنگ آن درآمد.
اما پذیرش در معنای عمیق خود، هیچ سنخیتی با انفعال یا رضایت قلبی ندارد.
پذیرفتن یعنی گشودن چشم ها بر روی واقعیت همان گونه که هست، بدون تحریف، بدون نقاب و بدون پناه بردن به توهمات تسلی بخش.
وقتی شرایطی ناخوشایند یا تفکری مخالف در برابر انسان قرارمیگیرد، تایید کردن به معنای هم داستان شدن با آن است، در حالی که پذیرش تنها به رسمیت شناختن وجود آن در میدان واقعیت است.
پزشکی که بیماری لاعلاجی را در تن بیمار میپذیرد، هرگز به استقبال آن نمیرود یا از آن خشنود نیست، بلکه تنها بستر کار را بر اساس واقعیت موجود تنظیم میکند.
انکار وضعیت، انرژی روانی را در نبردی بیفرجام هدر میدهد، در حالی که پذیرش، نقطه ثقل ایستادن و دیدن حقیقت عریان است.
این در هم آمیختگی میان تایید و پذیرش، به ویژه در بسترهای اجتماعی و فکری بسته، ابعاد پیچیدهتری به خود میگیرد. در جوامعی که تفاوت به رسمیت شناخته نمیشود، هرگونه پذیرش واقعیتهای ناهمگون به اشتباه به معنای تسلیم در برابر قدرت یا ارزشهای حاکم تعبیر میشود. در حالی که میتوان پدیدهای را دید، ابعاد آن را بدون پیش داوری درک کرد و در عین حال کمترین هم رنگی با آن نداشت.
رهایی از این اشتباه ذهنی، امکان مواجهه بیواسطه با جهان را فراهم می کند؛ جایی که انسان میتواند حقیقت را بدون ترس از حل شدن در آن، به تمامی به تماشا بنشیند.
#پذیرش #انکار #حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بازتعریف معنای پذیرش در چشمانداز واقعیت
در ذهن جمعی و روابط روزمره، مرز باریکی میان تاییدکردن و پذیرفتن وجود دارد که مدام مخدوش میشود. بسیاری گمان میکنند اگر پدیده، رفتار یا باوری را پذیرفتند، در واقع به آن تندادهاند، مهر تایید بر آن کوبیدهاند و با آن همرنگ شدهاند.
این سوتفاهم ریشه در نگاهی قطبی دارد که جهان را تنها به سیاه و سفید تقسیم میکند؛ یا باید با خشم در برابر واقعیت ایستاد و آن را طرد کرد، یا با تسلیم کامل، بهرنگ آن درآمد.
اما پذیرش در معنای عمیق خود، هیچ سنخیتی با انفعال یا رضایت قلبی ندارد.
پذیرفتن یعنی گشودن چشم ها بر روی واقعیت همان گونه که هست، بدون تحریف، بدون نقاب و بدون پناه بردن به توهمات تسلی بخش.
وقتی شرایطی ناخوشایند یا تفکری مخالف در برابر انسان قرارمیگیرد، تایید کردن به معنای هم داستان شدن با آن است، در حالی که پذیرش تنها به رسمیت شناختن وجود آن در میدان واقعیت است.
پزشکی که بیماری لاعلاجی را در تن بیمار میپذیرد، هرگز به استقبال آن نمیرود یا از آن خشنود نیست، بلکه تنها بستر کار را بر اساس واقعیت موجود تنظیم میکند.
انکار وضعیت، انرژی روانی را در نبردی بیفرجام هدر میدهد، در حالی که پذیرش، نقطه ثقل ایستادن و دیدن حقیقت عریان است.
این در هم آمیختگی میان تایید و پذیرش، به ویژه در بسترهای اجتماعی و فکری بسته، ابعاد پیچیدهتری به خود میگیرد. در جوامعی که تفاوت به رسمیت شناخته نمیشود، هرگونه پذیرش واقعیتهای ناهمگون به اشتباه به معنای تسلیم در برابر قدرت یا ارزشهای حاکم تعبیر میشود. در حالی که میتوان پدیدهای را دید، ابعاد آن را بدون پیش داوری درک کرد و در عین حال کمترین هم رنگی با آن نداشت.
رهایی از این اشتباه ذهنی، امکان مواجهه بیواسطه با جهان را فراهم می کند؛ جایی که انسان میتواند حقیقت را بدون ترس از حل شدن در آن، به تمامی به تماشا بنشیند.
#پذیرش #انکار #حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤7💯3👌1
گسترش کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» به ۶۰ زندان مختلف در هفته صد و سی و چهارم با پیوستن زندان گچساران
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» متن بیانیه هفتگی این کارزار را بدین شرح منتشر کرد:
یاد و خاطره تمامی زندانیان سیاسی جانباخته در تابستان خونین ۱۳۶۷ گرامی و جاودان باد.
در سالگرد قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ ــ که توسط آقای جاوید رحمان، گزارشگر پیشین حقوق بشر سازمان ملل متحد، به عنوان «جنایت علیه بشریت» شناخته شد ــ یاد و خاطره تمامی جانباختگان راه آزادی و برابری را گرامی میداریم و امیدواریم به زودی عاملان و آمران این فاجعه ضدبشری در برابر دادگاه عدالت قرار گیرند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، دادخواه تکتک این عزیزان و تمامی کسانی است که توسط دیکتاتوری حاکم بر ایران اعدام شدهاند. حکومت مستبد طی هفته گذشته نیز یک زندانی سیاسی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ به نام شهرام صادقی را سبعانه در کرج به دار آویخت. با اعدام شهرام صادقی و محمد (چراگ) افروخته که اخیراً در زاهدان اعدام شد، تعداد زندانیان سیاسی اعدامشده از ابتدای سال ۱۴۰۵ تاکنون دستکم به ۳۹ تن رسیده است. این آمار، زنگ خطری جدی برای بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی و غیرسیاسی زیر حکم اعدام است.
حکومت ولایت فقیه با وجود اعتراضات گسترده، هرگز دست از اعدام بر نداشته است؛ چرا که بقای خود را در گرو سرکوب و اعدام میبیند. طی ماههای گذشته، میزان اعدامها به حدی افزایش یافت که پس از ۱۳۴ هفته تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» و گزارشهای مکرر آن به افکار عمومی و نهادهای مختلف ــ در کنار اعتراضات گسترده مردم و فعالان ضد اعدام ــ سرانجام ۳۲ کشور مختلف جهان در بیانیهای بسیار مهم، خواستار توقف فوری اعدامها در ایران شدند.
ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، از تمامی این کشورها میخواهیم که برای اثربخشی در توقف ماشین اعدام، تمامی روابط دیپلماتیک و تجاری خود با حکومت ایران را مشروط به توقف کامل اعدامها کنند. همچنین بار دیگر از همه وجدانهای بیدار میخواهیم که صدای این کارزار و تمامی محکومان به اعدام در ایران باشند و مستمراً به هر شکل ممکن اقدام کنند.
لازم به ذکر است جمعی از زندانیان زندان گچساران با انتشار بیانیهای، پیوستن رسمی خود را به کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اعلام کردند. بر این اساس، اعضای این کارزار در هفته صد و سی و چهارم مبارزات خود، روز سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ در ۶۰ زندان سراسر کشور دست به اعتصاب غذا میزنند.اسامی زندانهای اعتصابکننده به شرح زیر است:
زندان اوین(بند های زنان و مردان)، زندان قزلحصار(واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسد آباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز(بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان(بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد(بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت(بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن، زندان نیشابور و زندان گچساران
هفته صدوسی و چهارم
سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» متن بیانیه هفتگی این کارزار را بدین شرح منتشر کرد:
یاد و خاطره تمامی زندانیان سیاسی جانباخته در تابستان خونین ۱۳۶۷ گرامی و جاودان باد.
در سالگرد قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ ــ که توسط آقای جاوید رحمان، گزارشگر پیشین حقوق بشر سازمان ملل متحد، به عنوان «جنایت علیه بشریت» شناخته شد ــ یاد و خاطره تمامی جانباختگان راه آزادی و برابری را گرامی میداریم و امیدواریم به زودی عاملان و آمران این فاجعه ضدبشری در برابر دادگاه عدالت قرار گیرند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، دادخواه تکتک این عزیزان و تمامی کسانی است که توسط دیکتاتوری حاکم بر ایران اعدام شدهاند. حکومت مستبد طی هفته گذشته نیز یک زندانی سیاسی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ به نام شهرام صادقی را سبعانه در کرج به دار آویخت. با اعدام شهرام صادقی و محمد (چراگ) افروخته که اخیراً در زاهدان اعدام شد، تعداد زندانیان سیاسی اعدامشده از ابتدای سال ۱۴۰۵ تاکنون دستکم به ۳۹ تن رسیده است. این آمار، زنگ خطری جدی برای بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی و غیرسیاسی زیر حکم اعدام است.
حکومت ولایت فقیه با وجود اعتراضات گسترده، هرگز دست از اعدام بر نداشته است؛ چرا که بقای خود را در گرو سرکوب و اعدام میبیند. طی ماههای گذشته، میزان اعدامها به حدی افزایش یافت که پس از ۱۳۴ هفته تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» و گزارشهای مکرر آن به افکار عمومی و نهادهای مختلف ــ در کنار اعتراضات گسترده مردم و فعالان ضد اعدام ــ سرانجام ۳۲ کشور مختلف جهان در بیانیهای بسیار مهم، خواستار توقف فوری اعدامها در ایران شدند.
ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، از تمامی این کشورها میخواهیم که برای اثربخشی در توقف ماشین اعدام، تمامی روابط دیپلماتیک و تجاری خود با حکومت ایران را مشروط به توقف کامل اعدامها کنند. همچنین بار دیگر از همه وجدانهای بیدار میخواهیم که صدای این کارزار و تمامی محکومان به اعدام در ایران باشند و مستمراً به هر شکل ممکن اقدام کنند.
لازم به ذکر است جمعی از زندانیان زندان گچساران با انتشار بیانیهای، پیوستن رسمی خود را به کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اعلام کردند. بر این اساس، اعضای این کارزار در هفته صد و سی و چهارم مبارزات خود، روز سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ در ۶۰ زندان سراسر کشور دست به اعتصاب غذا میزنند.اسامی زندانهای اعتصابکننده به شرح زیر است:
زندان اوین(بند های زنان و مردان)، زندان قزلحصار(واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسد آباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز(بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان(بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد(بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت(بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن، زندان نیشابور و زندان گچساران
هفته صدوسی و چهارم
سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
❤7🕊7👌1
جداسازی اندیشه از هویت
چرا نقد اندیشه، حمله به هویت تعبیر میشود؟
در فضای فکری برخی از ما، مرز میان باور و وجود به شدت مخدوش است و اندیشه انسانها نه به عنوان ابزاری سیال برای شناخت جهان، بلکه به مثابه پوستهای دفاعی و چسبیده به هویت فردی شناخته میشود.
در این ساختار سنتی و ریشهدار، وقتی ایدهای به چالش کشیده میشود یا زیر تیغ نقد میرود، صاحب آن ایده بلافاصله احساس میکند که کل وجود، اصالت و شرافتش هدف هجوم قرار گرفته است.
ذهن جمعی عادت کرده است عقاید را با ریشههای خونی و حیثیتی گره بزند و به جای برخورد با استدلال، به دفاع از سنگر شخص بلند شود.
این همانی میان فکر و هویت، ریشه در جوامعی دارد که در آنها استقلال فردی و تفکر انتقادی به رسمیت شناخته نشده است. وقتی فرد در بستری رشد میکند که اعتبارش نه بر پایه انتخابهای آگاهانه، بلکه بر اساس وابستگی به مجموعهای از باورهای از پیش تعیین شده سنجیده میشود، نقد آن باور به معنای خلع سلاح کردن و فروپاشی شخصیتی اوست.
در چنین فضایی، اندیشه لباس حریم خصوصی میپوشد و هر پرسشی پیرامون اعتبار یک گزاره، به خصومت شخصی تعبیر میشود. گفتگو جای خود را به میدان جنگ میدهد و افراد به جای تحلیل گزارهها، سنگر میگیرند تا از آبرو و اعتبار فردی خود دفاع کنند.
نتیجه این در هم تنیدگی، فلج شدن جریان زنده اندیشه و شکلگیری فرهنگ سکوت یا تملق است. کسی جرات نمیکند خطایی را در ساختار یک تفکر نمایان کند، زیرا هزینه اجتماعی این جراتورزی، ترور شخصیت و طرد شدن از دایره امن گروه است.
از اینروی تا زمانی که نتوان میان آنچه انسان میاندیشد و آنچه انسان هست فاصلهای امن ایجاد کرد، هر نقد علمی یا اجتماعی به خصومتی شخصی تبدیل میشود.
بقای این فرهنگ بسته در گرو همین عدم تفکیک است؛ فضایی که در آن اندیشهها مصون از پرسش میمانند، چون حاملان آنها اجازه نمیدهند کسی به حریم هویتشان نزدیک شود.
#تفکر_انتقادی #آزاداندیشی #باور #هویت #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
چرا نقد اندیشه، حمله به هویت تعبیر میشود؟
در فضای فکری برخی از ما، مرز میان باور و وجود به شدت مخدوش است و اندیشه انسانها نه به عنوان ابزاری سیال برای شناخت جهان، بلکه به مثابه پوستهای دفاعی و چسبیده به هویت فردی شناخته میشود.
در این ساختار سنتی و ریشهدار، وقتی ایدهای به چالش کشیده میشود یا زیر تیغ نقد میرود، صاحب آن ایده بلافاصله احساس میکند که کل وجود، اصالت و شرافتش هدف هجوم قرار گرفته است.
ذهن جمعی عادت کرده است عقاید را با ریشههای خونی و حیثیتی گره بزند و به جای برخورد با استدلال، به دفاع از سنگر شخص بلند شود.
این همانی میان فکر و هویت، ریشه در جوامعی دارد که در آنها استقلال فردی و تفکر انتقادی به رسمیت شناخته نشده است. وقتی فرد در بستری رشد میکند که اعتبارش نه بر پایه انتخابهای آگاهانه، بلکه بر اساس وابستگی به مجموعهای از باورهای از پیش تعیین شده سنجیده میشود، نقد آن باور به معنای خلع سلاح کردن و فروپاشی شخصیتی اوست.
در چنین فضایی، اندیشه لباس حریم خصوصی میپوشد و هر پرسشی پیرامون اعتبار یک گزاره، به خصومت شخصی تعبیر میشود. گفتگو جای خود را به میدان جنگ میدهد و افراد به جای تحلیل گزارهها، سنگر میگیرند تا از آبرو و اعتبار فردی خود دفاع کنند.
نتیجه این در هم تنیدگی، فلج شدن جریان زنده اندیشه و شکلگیری فرهنگ سکوت یا تملق است. کسی جرات نمیکند خطایی را در ساختار یک تفکر نمایان کند، زیرا هزینه اجتماعی این جراتورزی، ترور شخصیت و طرد شدن از دایره امن گروه است.
از اینروی تا زمانی که نتوان میان آنچه انسان میاندیشد و آنچه انسان هست فاصلهای امن ایجاد کرد، هر نقد علمی یا اجتماعی به خصومتی شخصی تبدیل میشود.
بقای این فرهنگ بسته در گرو همین عدم تفکیک است؛ فضایی که در آن اندیشهها مصون از پرسش میمانند، چون حاملان آنها اجازه نمیدهند کسی به حریم هویتشان نزدیک شود.
#تفکر_انتقادی #آزاداندیشی #باور #هویت #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👌3
صدور حکم یک سال حبس برای پارسا مصلحیفرد، آهنگساز و از بازداشتشدگان اعتراضات
پارسا مصلحیفرد، آهنگساز جوان و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، از سوی شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی سیدعلی مظلوم، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شد.
جلسه رسیدگی به اتهامات او در تاریخ ۲۸ تیرماه برگزار شد و حکم محکومیت وی روز دوشنبه ۲۶ مرداد به او اعلام شد. این شهروند متولد ۱۳۷۹ و ساکن تهران، در تاریخ ۷ بهمن ۱۴۰۴ در جریان موج بازداشتهای مرتبط با اعتراضات سراسری دیماه بازداشت شده بود.
او پیشتر نیز در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱ به دلیل فعالیتهای هنری و اعتراضی خود سابقه بازداشت داشت. به گفته یک منبع نزدیک به خانواده مصلحیفرد، سیمکارت این شهروند همچنان مسدود است و وسایل الکترونیکی ضبطشده او تاکنون به خانوادهاش بازگردانده نشده است.
#پارسا_مصلحی_فرد
#نه_به_جمهوری_اسلامی
پارسا مصلحیفرد، آهنگساز جوان و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، از سوی شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی سیدعلی مظلوم، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شد.
جلسه رسیدگی به اتهامات او در تاریخ ۲۸ تیرماه برگزار شد و حکم محکومیت وی روز دوشنبه ۲۶ مرداد به او اعلام شد. این شهروند متولد ۱۳۷۹ و ساکن تهران، در تاریخ ۷ بهمن ۱۴۰۴ در جریان موج بازداشتهای مرتبط با اعتراضات سراسری دیماه بازداشت شده بود.
او پیشتر نیز در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱ به دلیل فعالیتهای هنری و اعتراضی خود سابقه بازداشت داشت. به گفته یک منبع نزدیک به خانواده مصلحیفرد، سیمکارت این شهروند همچنان مسدود است و وسایل الکترونیکی ضبطشده او تاکنون به خانوادهاش بازگردانده نشده است.
#پارسا_مصلحی_فرد
#نه_به_جمهوری_اسلامی
🕊11💔7❤1
شکاف عمیق میان دخل و خرج مزدبگیران
درآمد زیر ۲۵ میلیون
هزینه بالای ۹۰ میلیون
فاصله میان اعداد روی کاغذ و واقعیت تلخ سفرههای مردم به پرتگاهی عمیق بدل شده است. بر اساس جدیدترین گزارش خبرگزاری ایلنا در مرداد ۱۴۰۵، هزینه واقعی سبد معیشت خانوارهای کارگری با جهشی بیسابقه به مرز ۹۰ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیده است؛ این در حالی است که سبد معیشت مصوب شورایعالی کار در اسفند گذشته تنها ۴۲ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان تعیین شده بود. ثبت افزایش ۴۷ میلیون تومانی هزینههای حداقلی زندگی تنها در طول چهار ماه نخست سال، گواهی بر تورم ویرانگری است که بنیان خانوادهها را در هم میشکند.
در سوی دیگر این معادله نابرابر، حداقل دستمزد پایه ماهانه کارگران برای سال ۱۴۰۵ رقم ناچیز ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار و ۵۵۰ تومان تعیین شده است. حتی با احتساب تمامی مزایا، حق عائلهمندی، اولاد و سنوات، مجموع دریافتی یک کارگر متأهل با فرزند به حدود ۲۵ میلیون تومان میرسد.
این رقم به معنای شکافی مرگبار است که نشان میدهد حقوق ماهانه کارگران تنها ۲۷.۵۸ درصد از هزینههای واقعی زندگی را پوشش میدهد؛ به بیان سادهتر، دستمزدها تنها توان تأمین کمتر از یکسوم نیازهای حداقلی را دارند.
بحران زمانی ابعاد تیرهتری به خود میگیرد که نگاهی به تورم اقلام اساسی بیندازیم. نرخ تورم نقطهای خوراکیها و آشامیدنیها در تیرماه به ۱۲۸.۱ درصد رسید؛ یعنی قیمت سبد کالاهای اساسی نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ۲.۸ برابر شده است.
در شرایطی که تورم خوراکیها از مرز ۱۰۰ درصد عبور کرده، حداقل دستمزد کارگران تنها ۶۰ درصد و سایر سطوح مزدی ۴۵ درصد آنهم در ابتدای سال رشد داشتهاند. این سیاست دستمزدی، عقبماندگی ۶۸ تا ۸۳ درصدی مزد در برابر تورم واقعی بازار را رقم زده و طبقه مزدبگیر را به لبه پرتگاه فقری مطلق پرتاب کرده است.
#تورم #معیشت #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
درآمد زیر ۲۵ میلیون
هزینه بالای ۹۰ میلیون
فاصله میان اعداد روی کاغذ و واقعیت تلخ سفرههای مردم به پرتگاهی عمیق بدل شده است. بر اساس جدیدترین گزارش خبرگزاری ایلنا در مرداد ۱۴۰۵، هزینه واقعی سبد معیشت خانوارهای کارگری با جهشی بیسابقه به مرز ۹۰ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیده است؛ این در حالی است که سبد معیشت مصوب شورایعالی کار در اسفند گذشته تنها ۴۲ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان تعیین شده بود. ثبت افزایش ۴۷ میلیون تومانی هزینههای حداقلی زندگی تنها در طول چهار ماه نخست سال، گواهی بر تورم ویرانگری است که بنیان خانوادهها را در هم میشکند.
در سوی دیگر این معادله نابرابر، حداقل دستمزد پایه ماهانه کارگران برای سال ۱۴۰۵ رقم ناچیز ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار و ۵۵۰ تومان تعیین شده است. حتی با احتساب تمامی مزایا، حق عائلهمندی، اولاد و سنوات، مجموع دریافتی یک کارگر متأهل با فرزند به حدود ۲۵ میلیون تومان میرسد.
این رقم به معنای شکافی مرگبار است که نشان میدهد حقوق ماهانه کارگران تنها ۲۷.۵۸ درصد از هزینههای واقعی زندگی را پوشش میدهد؛ به بیان سادهتر، دستمزدها تنها توان تأمین کمتر از یکسوم نیازهای حداقلی را دارند.
بحران زمانی ابعاد تیرهتری به خود میگیرد که نگاهی به تورم اقلام اساسی بیندازیم. نرخ تورم نقطهای خوراکیها و آشامیدنیها در تیرماه به ۱۲۸.۱ درصد رسید؛ یعنی قیمت سبد کالاهای اساسی نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ۲.۸ برابر شده است.
در شرایطی که تورم خوراکیها از مرز ۱۰۰ درصد عبور کرده، حداقل دستمزد کارگران تنها ۶۰ درصد و سایر سطوح مزدی ۴۵ درصد آنهم در ابتدای سال رشد داشتهاند. این سیاست دستمزدی، عقبماندگی ۶۸ تا ۸۳ درصدی مزد در برابر تورم واقعی بازار را رقم زده و طبقه مزدبگیر را به لبه پرتگاه فقری مطلق پرتاب کرده است.
#تورم #معیشت #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔6❤1👍1