آموزشکده توانا
51.1K subscribers
39.2K photos
41K videos
2.56K files
21.3K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیازی به ابرانسان نداریم؛ با خرد و شجاعت، مغولان را بیرون می‌کنیم!

دکتر حسن باقری‌نیا، استاد اخراجی دانشگاه حکیم سبزواری، منجی‌گرایی را آفت زیست مطلوب اجتماعی ما ایرانیان می‌داند. آیا برای بهبود اوضاع و خروج از نقش قربانی، باید منتظر یک «ابرانسان» باشیم؟

او می‌گوید: آیا مردم ایران همیشه نقش قربانی را داشته‌اند؟ قربانیانی که انگار کاری از دستشان برنمی‌آید، درحالی‌که ظالمی در رأس قدرت است؟

او نگاهی به تاریخ می‌اندازد و می‌گوید: در دین زرتشت، زرتشتیان منتظر سوشیانت هستند که روزی بیاید و عالم بشریت را از تاریکی، جهل و فساد نجات دهد. در دوره اسلامی هم منجی‌گرایی به شکلی دیگر مطرح شده است.

در پاسخ به این پرسش که آیا تاریخ ایران همیشه بر اسطوره‌ها و منجی‌ها تکیه کرده، دکتر باقری‌نیا می‌گوید: گاهی بله. در شاهنامه هم این الگو دیده می‌شود؛ گویی همیشه باید کاوه‌ای یا فریدونی باشد تا علیه ظلم ضحاک قیام کند، انگار مردم خود آغازگر تغییر نیستند.

اما همیشه این‌گونه نبوده است.

او انقلاب مشروطه را نمونه‌ای می‌داند که در آن مردم خود علیه ظلم قیام کردند و با سازوکار مدنی قدرت شاه را محدود ساختند، بدون اینکه منتظر نجات‌بخشی باشند.

نمونه دیگر نهضت سربداران در قرن هشتم هجری است؛ مردم باشتین در سبزوار خود علیه ظلم برخاستند، بدون آنکه چشم‌به‌راه مهدی یا سوشیانت باشند. همه متحد شدند و بدون نیاز به منجی، مغولان را شکست دادند.

در جنبش مهسا هم همین اتفاق افتاد. دانشجویان دانشگاه حکیم سبزواری در ششم مهر ۱۴۰۱، در اوج خشونت حکومتی، اولین تحصن را برگزار کردند. یکی از شعارهایشان این بود: «استاد با غیرت، حمایت حمایت!». دیدن این پیشگامی باعث شد که احساس کنم نمی‌توانم سکوت کنم.

پس جامعه ایران همیشه منتظر منجی نبوده است.

دکتر باقری‌نیا می‌گوید:
ما آدم‌ها نیازی به ابرانسان نداریم، نیازی به اسطوره نداریم، نیازی به یک انسان آسمانی نداریم. ما می‌توانیم با عقل، خرد جمعی، شجاعت و ایستادگی، بار دیگر مغولان را از این سرزمین بیرون برانیم.


#حسن_باقری_نیا #ایران #شهامت #خودجوشی #عاملیت #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍503👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر حسن باقری‌نیا، تحلیل‌گر اجتماعی، در این ویدیو به این سوال که «هژمونی فرهنگی چیست و جمهوری اسلامی چگونه در این سالیان از آن بهره گرفته است؟» پاسخ می‌دهد.

او می‌گوید:
«آنتونیو گرامشی فیلسوف ایتالیایی اولین بار از مفهوم هژمونی فرهنگی به معنای تسلط و نفوذ یک گروه یا طبقه خاص به روش‌های غیر ملموس استفاده کرد.
نظام‌های تمامیت خواه سالانه حجم بسیار زیادی از بودجه‌های خود را صرف القاء دکترین‌های خود می‌کنند.
اما شهروندان مسئولیت پذیر با قدرت به ظاهر کوچک اما تاثیرگذار نقد و تفکر انتقادی این سلطه فرهنگی را در هم می‌شکنند.»

آقای باقری‌نیا در این ویدیو به مسئولیت خود در هنگام تصدی در سمت‌های دولتی اشاره می‌کند و در نوشته‌ای می‌گوید:
«اینجانب حسن باقری‌نیا که در طول سال‌های خدمتم در آموزش و پرورش، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و دانشگاه‌ ناخواسته در خدمت هژمونی فرهنگی جمهوری اسلامی بوده‌ام از هموطنانم عذرخواهی می‌کنم.»

در فرآیند عدالت انتقالی، پذیرش مسئولیت و عذرخواهی و تلاش برای جبران، حائز اهمیت هستند.
بسیاری از افراد شاید این شهامت را نداشته باشند که مسئولیت‌پذبر باشند و درباره خودشان سخن بگویند.

با قدردانی از شهامت آقای باقری‌نیا و ستایش کناره‌گیری ایشان از سمت‌های حکومتی در سال‌های قبل، ایستادگی در سمت مردم و مقاومت و هزینه دادن ایشان در سال‌های اخیر، از سایر افراد بخواهیم که این شهامت را داشته باشند و میزان نقش خود را (به هر اندازه که بوده) در تحکیم پایه‌های استبداد بیان کنند و بابت آن عذرخواهی کرده و در صدد جبران برآیند.

#حسن_باقری_نیا #شهامت_مدنی #عدالت_انتقالی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍22🕊41
دستگاه سرکوب ترک خورده. نشانه‌ها روشن‌اند

✍️آرش وطنخواه، روان‌شناس

به‌عنوان روانشناس و کنشگر اجتماعی، سال‌هاست صدای درد و امید را در روان جمعی مردم شنیده‌ام. امروز، بیش از هر زمان دیگر، نظامی که بر پایه‌ی سرکوب و تحقیر بنا شده، نشانه‌های آشکار فروپاشی را بروز می‌دهد. دیگر نه مردم از آن می‌هراسند، نه خود نظام توان کنترل دارد.

ما با یک واقعیت ساده روبه‌رو هستیم: حکومتی که توهم کنترل را جایگزین واقعیات کرده بود، حالا اسیر همان توهم شده است. این سقوط فقط سیاسی نیست، فروپاشی یک روان فرسوده و بیمار است.

در این روزهای تلخ، دل من با تمام مردمی‌ست که زخمی‌اند — از مادران داغ‌دیده تا جوانانی که آینده‌شان در تاریکی محو شده. اما این بار درد، بی‌ثمر نخواهد ماند. ملت از ترس عبور کرده، از خشم گذشته، و اکنون در آستانه‌ی کنش آگاهانه ایستاده است.

دستگاه سرکوب ترک خورده. نشانه‌ها روشن‌اند. این پایان، آغاز راهی‌ست برای بازسازی روان جمعی، برای تولد ایرانی رها از ترس، رها از تحقیر.

بیایید در این گذار تاریخی، نه با ترس که با آگاهی، شجاعت و همبستگی حرکت کنیم. آینده‌ای انسانی‌تر، در دست خود ماست.

ـ مطلب بالا را آرش وطنخواه، روان‌شناس ارسال کرده‌اند

#همبستگی #شهامت #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍4210🕊3
آغاز کن، حتی اگر پایان را نمی‌دانی؛
چرا در مبارزه با استبداد، «امید واهی» آسیب‌زا است؟


در قدرت بی‌قدرتان، واتسلاف هاول تفاوتی بنیادین را برجسته می‌کند:
امید را از آنچه او «زادگی» یا تولد می‌نامد، جدا می‌سازد.

در نظام‌های سرکوبگر، امید اغلب به شکل یک انتظار منفعلانه درمی‌آید:
امید به اینکه روزی شرایط خودبه‌خود بهتر شود،
یا کسی بیاید و ما را نجات دهد،
یا ظلم، خودبه‌خود فروبریزد.

این نوع امید، اگرچه دل‌فریب است، در واقع ما را از مسئولیت فردی و کنش فعال دور می‌کند.
ما را به تماشاگرانی تبدیل می‌کند که در حاشیه مانده‌اند، منتظر تغییری که قرار نیست از جایی بیرون آغاز شود.

اما در مقابل، هاول از مفهومی سخن می‌گوید که به‌مراتب ریشه‌دارتر و رهایی‌بخش‌تر است: زادگی.

زادگی، یا تولد، یعنی توانایی انسان برای آغاز کردن چیزی نو—بی‌پیشینه، بی‌دستور، بی‌انتظار پاداش.
یعنی برخاستن، ایستادن، و عمل کردن نه به‌خاطر تضمین نتیجه، بلکه به‌خاطر درستی آن عمل.

در این معنا، زادگی یعنی من تصمیم می‌گیرم «با حقیقت زندگی کنم»، حتی اگر هیچ‌کس نبیند یا همراهی نکند.
یعنی من دروغ را نمی‌پذیرم، حتی اگر تنها بمانم.
و همین کنش کوچک، همین نه‌گفتن فردی، می‌تواند آغاز شکافی در دیوار عظیم استبداد باشد.

در مسیر آزادی، آن‌چه ما را پیش می‌برد، نه امید به نجات، بلکه شجاعت آغاز کردن است.
شجاعت زاده شدن، هر روز، در لحظه‌ای که می‌توانیم حقیقت را انتخاب کنیم حتی در تاریک‌ترین شرایط.

هاول به ما یادآوری می‌کند:

«امید، نه به معنای خوش‌بینی، بلکه به معنای زیستن در راستی است، صرف‌نظر از آن‌که نتیجه چه باشد.»
نه منتظر بمان، نه امیدوار باش—زاده شو
و این، عمیق‌ترین قدرت بی‌قدرتان است.


ـ مطلب فوق را یکی از مخاطبان فرستاده است.

#واتسلاو_هاول #شهامت #امید #مقاومت_مدنی #مقاومت_زندگیست #مسئولیت_فردی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👌1912
رذیلت محافظه‌کاری در عصر استبداد؛
در برابر ظلم، بی‌طرفی وجود ندارد. یا بخشی از راه حل هستیم، یا بخشی از مشکل!

پیام همراهان

در لحظاتی که تاریخ یک ملت در گردنه‌های دشوار و تاریک رقم می‌خورد، سکوت و بی‌تفاوتی نه تنها گناهی اخلاقی بلکه خیانتی به آینده نسل‌هاست. جامعه امروز ایران در یکی از این لحظات تاریخی قرار دارد؛ لحظه‌ای که سلطه‌گری، سرکوب، فساد ساختاری، و سلب بنیادی‌ترین آزادی‌ها به هنجار تبدیل شده است. در چنین فضایی، محافظه‌کاری ـ که شاید زمانی به‌عنوان احتیاط یا تدبیر سیاسی توجیه‌پذیر بود ـ اکنون به رذیلت اخلاقی تبدیل شده است.

محافظه‌کاری؛ چهره‌ای محترم از ترس

در ادبیات سیاسی، محافظه‌کاری اغلب به‌عنوان گرایشی محتاطانه برای حفظ وضع موجود توصیف می‌شود. اما در عمل، به‌ویژه در نظام‌های استبدادی، محافظه‌کاری معنای دیگری می‌یابد:

پرهیز از درگیر شدن با قدرت حتی در برابر ظلم آشکار

ترجیح امنیت شخصی به مسئولیت جمعی

لباس عقلانیت پوشاندن به سکوت و انفعال


اما آیا عقلانی است که در برابر ظلم سکوت کنیم تنها به این امید که گزندی به ما نرسد؟ آیا انسانی است که بر رنج دیگران چشم ببندیم تا زندگی روزمره خود را بی‌دردسر طی کنیم؟ این‌گونه «عقلانیت» در عمل به انفعال، همدستی، و تداوم چرخه‌ی ستم می‌انجامد.

چرا امروز زمان شجاعت اخلاقی است؟

در برابر دستگاهی که بر پایه‌ی خشونت سازمان‌یافته، تبعیض سیستماتیک، و نفی کرامت انسانی بنا شده، سکوت نه بی‌طرفی که انتخابی آشکار در کنار ستم‌گر است. شهروندی مسئول، امروز دیگر تنها به معنای رأی دادن یا نظر داشتن نیست؛ بلکه به معنای مشارکت فعال در تغییر شرایط ظالمانه است.

شجاعت اخلاقی یعنی چه؟

شجاعت اخلاقی در شرایط فعلی ایران به معنای:

سخن گفتن از حقیقت در فضای ترس‌زده

همبستگی با آسیب‌دیدگان

حمایت از کنشگران اجتماعی، فرهنگی و سیاسی

کنار گذاشتن سود شخصی برای تحقق خیر جمعی


شجاعت، الزاماً به معنای فداکاری‌های بزرگ نیست. گاه یک «نه» گفتن ساده، یک انتشار واقعیت، یک امتناع از دروغ، خود کنشی انقلابی است.

محافظه‌کاری در عصر دیکتاتوری دیگر یک گزینه شخصی نیست؛ مسئولیتی اجتماعی‌ست. و شجاعت، در روزگار ما نه قهرمانی دور از دسترس، بلکه فضیلتی ضروری است.
شهروندان آگاه و مسئول، اکنون بیش از هر زمان دیگری به ایران نیاز دارند.
در برابر ظلم، بی‌طرفی وجود ندارد. یا بخشی از راه حل هستیم، یا بخشی از مشکل.

بیایید به جای ترس، شرافت را انتخاب کنیم.
به جای مصلحت‌اندیشی، حقیقت را.
و به جای عافیت‌طلبی، کنش‌گری برای آزادی را.

#شهامت #مسئولیت_اجتماعی #استبداد #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
🕊179👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حانم قادری: مشکل اصلی در ضعف اپوزیسیون است نه قدرت جمهوری اسلامی

حانم قادری در گفت‌وگویی با رسانه «استودیو پات» تأکید کرد: «اوضاع کشور به دلیل قدرت جمهوری اسلامی تغییر نمی‌کند، بلکه ناشی از ضعف اپوزیسیون است که گرفتار تعصبات درونی است. هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، برخی به دنبال قدرت‌اند.»

او با اشاره به خطر واگرایی و فروپاشی اجتماعی افزود: «اگر ایرانی‌ها به یکدیگر اعتماد نکنند و ابتکار و خلاقیت به خرج ندهند، حتی کیان و تمامیت ارضی کشور هم می‌تواند در معرض تهدید قرار گیرد. برای خروج از زیست ولایی، باید ابتدا خود را باور کنیم؛ کرد و ترک، فارس و بلوچ، شیعه و بهائی باید به هم اعتماد کنند.»

قادری با یادآوری سخن معروف ابوالحسن خرقانی گفت: «او می‌گفت هر کس به این سرا درآمد، نانش دهید و از دینش مپرسید. این باید گفتمان امروز ما باشد. هیچ ایرانی نباید گرسنه بماند و هیچ ایرانی نباید در بیان حرف خود دچار لکنت شود.»


#اعتماد #همگرایی #شهامت_مدنی #حاتم_قادری #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍306
فراتر از خویش؛ تأملی در معنای انسان در روزگار استبداد

پیام همراهان

در روان‌شناسی انسان‌گرا، آبراهام مزلو از «خود شکوفایی» سخن گفت؛
مرحله‌ای که انسان استعدادهای درونی خود را شکوفا می‌کند
و به آن‌چه می‌تواند باشد، بدل می‌شود.
اما در جهان رنج و نابرابری، در زیست مردمان دربند،
مرتبه‌ای والاتر از شکوفایی پدیدار می‌شود؛
چیزی که ویکتور فرانکل آن را از خود فراروی (Self-Transcendence) می‌نامد—
لحظه‌ای که انسان از مرز خویش می‌گذرد و برای معنا می‌زید.

از خود فراروی یعنی دل سپردن به امری فراتر از امنیت و آسایش شخصی؛
یعنی ترجیح حقیقت بر مصلحت، عدالت بر بقا، و معنا بر ترس.
انسانِ فرارونده، تنها در پی کامیابی نیست؛ در پی معناست.
او خطر می‌کند، نه برای سود،
بلکه برای معنا بخشیدن به بودن خود.

کنشگران مدنی در ایران، چهره‌های روشن این فراروی‌اند.
آنان که در برابر نظامی استبدادی ایستاده‌اند،
و بهای آزادگی‌شان زندان، تبعید، یا خاموشی بوده است.
آنان که به جای «نجات خویش»، وجدان جامعه شدند.
در روزگاری که سکوت، ضامن بقاست، آنان سخن گفتند؛
در زمانی که بی‌تفاوتی، عادت شده، آنان مسئول ماندند.

آنان از مرز فردیت گذشته‌اند تا صدای جمع شوند.
از آرامش چشم پوشیده‌اند تا عدالت بیدار بماند.
در وجودشان شجاعت اخلاقی با عشق به حقیقت درآمیخته است.
آنان زنده‌اند تا یادمان آورند:
انسان بودن یعنی فراتر رفتن از خویش.

اگر خود شکوفایی، اوج رشد فردی است،
از خود فراروی، اوج انسان بودن است.
زیرا تنها در فراروی از خویش است که انسان،
به معنا، به دیگری، و به آزادی پیوند می‌خورد.


این یادداشت را
به همه‌ی زندانیان سیاسیِ شریف
که در بندِ ضحاکِ زمانه گرفتارند،
با احترام، مهر و امید تقدیم می‌کنم.


#استبداد #زندانی_سیاسی #شهامت_مدنی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
🕊176
آن روز که مردم دیگر نترسند؛
شجاعت‌های کوچک، آغازِ آزادی‌های بزرگ

پیام همراهان

استبداد، فقط با خشونت پابرجا نمی‌ماند؛
با ذهن‌هایی پابرجاست که از «هزینه‌ی آزادی» می‌ترسند و به «امنیت سکوت» دل بسته‌اند.
اما حقیقت ساده‌تر از آن است که می‌پنداریم:
قدرت استبداد، نه در سلاح است، نه در قانون — در ترس ماست.
و وقتی مردم نترسند، استبداد فرو می‌ریزد،
بی‌آن‌که حتی یک گلوله شلیک شود.

اغلب ما گمان می‌کنیم شجاعت یعنی ریسک های بزرگ.
اما در واقع، شجاعتِ در شکل های دیگر می‌تواند بی‌صدا باشد —
در اتاقی کوچک، در کلاسی آرام، در تابلوی نقاشی یا مقاله‌ای کوتاه،
اما حقیقت را تحریف نمی‌کند.

شجاعت، یعنی معلمی که در کلاسش جرأت می‌کند بگوید: «فکر کن، حتی اگر خلاف کتاب باشد.»
یعنی استادی که در جمعی رسمی، جمله‌ای کوتاه اما صادق می‌گوید و با همان جمله، ذهن‌ها را بیدار می‌کند.
یعنی هنرمندی که در سکوتِ رنگ‌ها، در شعر یا تصویرش، درد جامعه را بی‌هیاهو به یاد می‌آورد.
یعنی روزنامه‌نگاری که واژه‌هایش را با دقت می‌چیند تا حقیقت را بگوید، بی‌آن‌که تیترش تند باشد.
و حتی یعنی شهروندی که در گفت‌وگوی روزمره، دروغی را که می‌داند دروغ است، تکرار نمی‌کند.

همه‌ی این آدم‌ها، هنوز زنده‌اند، هنوز کار می‌کنند، هنوز می‌خندند.
اما هرکدامشان، هر روز، تاریکی را ذره‌ای عقب‌تر می‌رانند.
آن‌ها به ما یادآوری می‌کنند که شجاعت همیشه پرهزینه نیست، اما همیشه مؤثر است.

اگر بتوانیم از این انسان‌های بی‌ادعا «نماد» بسازیم،
شجاعت چهره‌ای انسانی و قابل لمس پیدا می‌کند.
ما باید از قهرمان‌سازیِ و منجی محوری فاصله بگیریم
و به نمادسازی از زندگی‌های شجاعانه و سالم رو بیاوریم —
از معلمی که کنار تخته حقیقت می‌گوید،
از هنرمندی که با لبخند نقد می‌کند،
از استادی که با وقارِ دانایی، نترسی را منتقل می‌کند.

وقتی جامعه ببیند که می‌توان شجاع بود و همچنان زیست،
می‌توان حقیقت گفت و همچنان محترم ماند،
ترس جمعی شروع به فروریختن می‌کند.
و همین فروپاشیِ درونی، آغازی بر پایان استبداد است.

استبداد فقط از قهرمانان بزرگ نمی‌ترسد؛
از انسان‌های عادی‌ای می‌ترسد که دیگر نمی‌ترسند.
از آن لحظه‌ای که ترس در درون مردم بمیرد،
قدرت بیرونی مستبد دیگر معنا ندارد.

آزادی از بیرون نمی‌آید؛ از درون آغاز می‌شود.
و روزی که ما، هرکدام در اندازه‌ی خود، تصمیم بگیریم راست بگوییم،
منصف باشیم، و سکوت نکنیم،
آن روز، بی‌صدا اما عمیق، جامعه وارد دور تازه‌ای از رهایی می‌شود.

آری، آن روز که مردم دیگر نترسند،
استبداد از درون تهی می‌شود —
و تاریخ، دوباره جان می‌گیرد.

#همبستگی #شهامت #مبارزه_مدنی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍213💔1
پایان استبداد، با شجاعت و افشاگری؛
نه با ترس و سکوت!


پیام همراهان

هیچ استبدادی تنها با زور دوام نمی‌آورد؛ آن‌چه عمرش را دراز می‌کند، ترس در دل مردم است. ترس، شکل خشونت خاموش است؛ نه فقط در زندان و بازداشتگاه، بلکه در سکوت‌ها، نگاه‌های خالی و جملاتی که گفته نمی‌شوند. حکومت‌های اقتدارگرا می‌دانند جامعه‌ای که بترسد، خودش دیوارهای درون ذهنش را می‌سازد و نیازی به سرکوب فیزیکی گسترده ندارد. تجربهٔ اعتراض‌های سال ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ نشان داد که سرکوب کوتاه‌مدت خیابان‌ها را کنترل می‌کند، اما مشروعیت حکومت را کاهش می‌دهد و به مرور بر مقاومت جمعی تأثیر می‌گذارد.

راه بازپس‌گیری قدرت از ترس، گفتن و شنیدن روایت‌هاست. هر تجربهٔ فردی که از سکوت بیرون می‌آید، سنگی است در دیوار استبداد. جنبش‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ در ایران نشان دادند که وقتی مردم می‌بینند دیگران هم مقاومت می‌کنند، احساس انزوا کاهش می‌یابد و انگیزه برای مشارکت افزایش پیدا می‌کند. شجاعت در این مسیر یعنی بازپس‌گیری حق گفتن، حتی وقتی فضا تنگ و محدود است.

افشاگری، به معنای اخلاقی و مستندش، ادامه‌ی همین شجاعت است. هر تصویر، گزارش یا روایت دقیق از خشونت و نقض حقوق، هزینهٔ سرکوب را بالا می‌برد. حتی بدون شعار یا خشونت، انتشار حقیقت مشروعیت زور را کاهش می‌دهد و جهان را نسبت به اعمال حکومت حساس می‌کند. در آبان ۹۸ زمانی که اینترنت قطع شد، نشان داد که حکومت می‌تواند خشونت را موقتاً پنهان کند، اما مستندسازی و افشاگری بعدی هزینهٔ بلندمدت سیاسی و حقوقی ایجاد می‌کند.

استبداد با سکوت زنده می‌ماند و با شجاعت و افشاگری می‌میرد. مسیر تغییر مرحله‌ای است:

۱. آگاهی و هم‌دلی برای کاهش ترس


۲. روایت و افشاگری مستند برای افزایش هزینه‌ی سرکوب


۳. همبستگی و استمرار برای تثبیت تغییر
این سه مرحله، هرچند آهسته، ولی پایدار، جامعه را به کنش آگاهانه و اخلاقی ترغیب می‌کند و آغازگر پایان استبداد است.


#همبستگی #دادخواهی #روایتگری #استبداد #شهامت_مدنی #آبان_ادامه_دارد #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍181