گزارشهای تازه از زندان اوین حاکی از آن است که شیوا اسماعیلی، مرضیه فارسی، فروغ تقیپور و زهرا صفایی همچنان از حق تماس تلفنی با خانوادههای خود محروم هستند. این محدودیت از اوایل خردادماه، پس از مشارکت شماری از زندانیان سیاسی زن در کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» آغاز شده و تاکنون ادامه دارد.
همزمان، وضعیت جسمانی شیوا اسماعیلی نیز نگرانکننده گزارش شده است. بر اساس گزارشها، او به دلیل درد شدید کمر به درمان تخصصی نیاز دارد، اما با وجود تأیید پزشکان، مسئولان زندان و نهادهای امنیتی همچنان از اعزام او به مراکز درمانی جلوگیری کردهاند.
به گزارش منابع حقوق بشری، همزمان با تشدید فضای امنیتی در بند زنان زندان اوین، شماری از زندانیان سیاسی علاوه بر محرومیت از تماس تلفنی، با محدودیت در ملاقات با خانواده و دسترسی به وکیل نیز روبهرو شدهاند. گفته میشود این فشارها پس از برگزاری مراسم یادبود، برنامههای جمعی و اعتراض زندانیان به اجرای احکام اعدام افزایش یافته و برخی زندانیان نیز به دلیل همراهی با این اقدامات، از سوی مسئولان زندان و نهادهای امنیتی تهدید شدهاند.
@Tavaana_TavaanaTech
همزمان، وضعیت جسمانی شیوا اسماعیلی نیز نگرانکننده گزارش شده است. بر اساس گزارشها، او به دلیل درد شدید کمر به درمان تخصصی نیاز دارد، اما با وجود تأیید پزشکان، مسئولان زندان و نهادهای امنیتی همچنان از اعزام او به مراکز درمانی جلوگیری کردهاند.
به گزارش منابع حقوق بشری، همزمان با تشدید فضای امنیتی در بند زنان زندان اوین، شماری از زندانیان سیاسی علاوه بر محرومیت از تماس تلفنی، با محدودیت در ملاقات با خانواده و دسترسی به وکیل نیز روبهرو شدهاند. گفته میشود این فشارها پس از برگزاری مراسم یادبود، برنامههای جمعی و اعتراض زندانیان به اجرای احکام اعدام افزایش یافته و برخی زندانیان نیز به دلیل همراهی با این اقدامات، از سوی مسئولان زندان و نهادهای امنیتی تهدید شدهاند.
@Tavaana_TavaanaTech
💔16🕊4
تداوم محرومیت مهدی ساورعلیا از درمان؛ دادگاه او ۲۱ تیر برگزار میشود
مهدی ساورعلیا، زندانی سیاسی که در دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شده است، همچنان از دسترسی به خدمات درمانی مناسب محروم مانده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، وی در جریان بازداشت و شکنجه دچار آسیبهای جسمی متعددی شده است. شکستگی جمجمه بر اثر ضربه به سر، که آثار آن همچنان بهوضوح قابل مشاهده است، از جمله این آسیبهاست. با وجود تشکیل لخته خون، تنها دو نوبت تزریق برای درمان او انجام شده و تاکنون از انتقال وی به مراکز درمانی تخصصی جلوگیری شده است.
منابع مطلع همچنین از جابهجایی مهرههای کمر، ترکخوردگی استخوان پای چپ و شکستگی انگشت میانی دست راست این زندانی سیاسی خبر میدهند؛ آسیبهایی که گفته میشود در نتیجه شکنجه به او وارد شدهاند.
مهدی ساورعلیا بیش از ۱۰۰ روز از دوران بازداشت خود را در سلول انفرادی سپری کرده و با اتهاماتی از جمله «اجتماع و تبانی» و «تبلیغ علیه نظام» روبهرو است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، جلسه رسیدگی به پرونده او روز ۲۱ تیرماه در دادگاه انقلاب کرج برگزار خواهد شد.
#مهدی_ساور_علیا #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
مهدی ساورعلیا، زندانی سیاسی که در دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شده است، همچنان از دسترسی به خدمات درمانی مناسب محروم مانده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، وی در جریان بازداشت و شکنجه دچار آسیبهای جسمی متعددی شده است. شکستگی جمجمه بر اثر ضربه به سر، که آثار آن همچنان بهوضوح قابل مشاهده است، از جمله این آسیبهاست. با وجود تشکیل لخته خون، تنها دو نوبت تزریق برای درمان او انجام شده و تاکنون از انتقال وی به مراکز درمانی تخصصی جلوگیری شده است.
منابع مطلع همچنین از جابهجایی مهرههای کمر، ترکخوردگی استخوان پای چپ و شکستگی انگشت میانی دست راست این زندانی سیاسی خبر میدهند؛ آسیبهایی که گفته میشود در نتیجه شکنجه به او وارد شدهاند.
مهدی ساورعلیا بیش از ۱۰۰ روز از دوران بازداشت خود را در سلول انفرادی سپری کرده و با اتهاماتی از جمله «اجتماع و تبانی» و «تبلیغ علیه نظام» روبهرو است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، جلسه رسیدگی به پرونده او روز ۲۱ تیرماه در دادگاه انقلاب کرج برگزار خواهد شد.
#مهدی_ساور_علیا #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔21🕊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زادروز مینو مجیدی؛ دادخواهی یعنی زنده نگه داشتن حقیقت
دادخواهی تنها پیگیری یک پرونده قضایی نیست؛ ایستادگی در برابر فراموشی است. خانوادههای دادخواه با زنده نگه داشتن یاد عزیزانشان، اجازه نمیدهند روایت قربانیان در میان انکار، سرکوب و گذر زمان خاموش شود. هر سالگرد و هر زادروز، یادآوری این حقیقت است که عدالت، بدون پافشاری بر حقیقت، دستیافتنی نخواهد بود.
مهسا پیرایی، دختر جاویدنام مینو مجیدی، در سالروز تولد مادرش با انتشار ویدیویی نوشت:
«تولدت مبارک مادر جانم…
ای زندهتر از همه زندهها.»
او در ادامه تأکید میکند:
«امروز، به جای شمعهای تولد، یاد تو را با عهدی روشن گرامی میدارم: عهدی برای فراموش نکردن، برای خاموش نشدن، و برای دادخواهی.»
و در بخشی دیگر از این نوشته مینویسد:
«عدالت، هدیهای نیست که کسی ببخشد؛ حقی است که باید به آن رسید.»
مینو مجیدی، ۶۲ ساله، روز ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در کرمانشاه با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی کشته شد. مهسا پیرایی پیشتر گفته بود بدن مادرش از پشت تا کمر هدف بیش از ۱۶۷ گلوله ساچمهای قرار گرفته بود.
@Tavaana_TavaanaTech
دادخواهی تنها پیگیری یک پرونده قضایی نیست؛ ایستادگی در برابر فراموشی است. خانوادههای دادخواه با زنده نگه داشتن یاد عزیزانشان، اجازه نمیدهند روایت قربانیان در میان انکار، سرکوب و گذر زمان خاموش شود. هر سالگرد و هر زادروز، یادآوری این حقیقت است که عدالت، بدون پافشاری بر حقیقت، دستیافتنی نخواهد بود.
مهسا پیرایی، دختر جاویدنام مینو مجیدی، در سالروز تولد مادرش با انتشار ویدیویی نوشت:
«تولدت مبارک مادر جانم…
ای زندهتر از همه زندهها.»
او در ادامه تأکید میکند:
«امروز، به جای شمعهای تولد، یاد تو را با عهدی روشن گرامی میدارم: عهدی برای فراموش نکردن، برای خاموش نشدن، و برای دادخواهی.»
و در بخشی دیگر از این نوشته مینویسد:
«عدالت، هدیهای نیست که کسی ببخشد؛ حقی است که باید به آن رسید.»
مینو مجیدی، ۶۲ ساله، روز ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در کرمانشاه با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی کشته شد. مهسا پیرایی پیشتر گفته بود بدن مادرش از پشت تا کمر هدف بیش از ۱۶۷ گلوله ساچمهای قرار گرفته بود.
@Tavaana_TavaanaTech
💔34❤5
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
مراقب ابلاغیههای جعلی در پیامرسانها باشید
کلاهبرداران با ارسال پیامهای جعلی در پیامرسانهایی مانند ایتا، روبیکا و بله، کاربران را به بازکردن لینکهای آلوده ترغیب میکنند. این لینکها ممکن است برای سرقت اطلاعات بانکی، برداشت غیرمجاز از حساب یا نصب بدافزار روی تلفن همراه طراحی شده باشند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6👌1
Forwarded from گفتوشنود
برتراند راسل، فیلسوف خداناباور، یکی از برجستهترین متفکران قرن بیستم بود که در حوزههای گوناگونی مانند منطق، ریاضیات، تاریخ، و جامعهشناسی فعالیت داشت.
او به عنوان یک همهچیزدان، نقش مهمی در توسعه فلسفه تحلیلی ایفا کرد و به خاطر نوشتههایش در نقد باورهای دینی و بهویژه مسیحیت شناخته میشود.
کتاب “چرا مسیحی نیستم؟” مجموعهای از مقالات راسل در این زمینه است. هرچند او در مناظره با فردریک کاپلستون اظهار داشت که قادر به اثبات بیخدایی نیست، اما بعداً با مطرح کردن تمثیل قوری سماوی، به دفاع از دیدگاه بیخدایانه پرداخت و از ندانمگرایی فاصله گرفت.
راسل در طول عمر خود به عنوان لیبرال، سوسیالیست و صلحطلب شناخته میشد، اما ذهن شکگرای او همواره مانع از انطباق کامل با این برچسبها بود.
https://dialog.tavaana.org/bertrand-russell-tolerance/
#برتراندراسل #فیلسوف #خداناباور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
او به عنوان یک همهچیزدان، نقش مهمی در توسعه فلسفه تحلیلی ایفا کرد و به خاطر نوشتههایش در نقد باورهای دینی و بهویژه مسیحیت شناخته میشود.
کتاب “چرا مسیحی نیستم؟” مجموعهای از مقالات راسل در این زمینه است. هرچند او در مناظره با فردریک کاپلستون اظهار داشت که قادر به اثبات بیخدایی نیست، اما بعداً با مطرح کردن تمثیل قوری سماوی، به دفاع از دیدگاه بیخدایانه پرداخت و از ندانمگرایی فاصله گرفت.
راسل در طول عمر خود به عنوان لیبرال، سوسیالیست و صلحطلب شناخته میشد، اما ذهن شکگرای او همواره مانع از انطباق کامل با این برچسبها بود.
https://dialog.tavaana.org/bertrand-russell-tolerance/
#برتراندراسل #فیلسوف #خداناباور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👌1
روایتِی از جهنم و قتلگاه انسانیت، روز بیستم تیر ماه
شب را به سختی تا صبح گذراندیم؛ نه خوابی بود و نه جایی برای نشستن. نفسکشیدن، خودِ عذاب بود و نشستن، ناممکن. اگر هم مجالی برای استراحت مییافتیم، تنها به شیوهی کتابهای چیده شده در قفسه، پهلو به پهلو؛ آنهم نه برای همه. بسیاری، ایستاده در میانِ تراکمِ تنها، خواب را به چشم میدیدند.
ساعت از ده یا یازده صبح گذشته بود. گرما در آن قرنطینهی جهنمی، چون دستی نادیدنی، گلویمان را میفشرد و نفس کشیدن را دشوارتر از همیشه میکرد. مجرمان خطرناک، نیمهبرهنه در میان جمع پرسه میزدند و نگاههای سنگین و هولناکشان پیوسته بر چهرهی نوجوانان کمسنوسال میلغزید؛ نگاههایی که از خشونت و تهدید سرشار بود و بیم تعرض را لحظهای از دلها دور نمیکرد.
در آن فضای خفقانآور در داخل دستشویی؛ پیرمردی لاغر و از پاافتاده، بیپناه در چنگال خشونت کفتارها گرفتار شده بود. مجرمان خطرناک یکی پس از دیگری، به او تجاوز میکردند و او زیر بار تحقیر و رنجی وصفناشدنی در هم میشکست و ما، خاموش و درمانده، تنها شاهدان این سقوط هولناک غیر انسانی بودیم.
ناگهان، فریادِ دژخیمان با صدای لولهها و چوبهایی که بر در میکوبیدند ، سکوتِ مرگبار را شکست: «تا سه میشماریم، باید بدوید داخل حیاط!» و ما، درهمفشرده و وحشتزده، زیر بارشِ ضربات، به بیرون رانده شدیم.
روی آسفالتِ گداختهی حیاط در گرمای سوزان، برای آمارگیری نشستیم. کفِ پاهایمان از سوزشِ داغ تاول میزد، اما سکوت، قانونِ مطلق بود؛ سکوتی که کوچکترین لغزش در آن، به قیمتِ بیهوشی زیر ضربات تمام میشد. نیمساعت در این جهنمِ سوزان گذشت تا استوار محمدیان، با چهرهای که تجسمِ تحقیر بود، رو به رویمان ایستاد: چهار دستوپا راه برید... سوار هم بشید... زود باشید!
باورکردنی نبود؛ اما اینجا کهریزک بود، جایی که باورها در آن ذبح میشدند. از نوجوان هفدهساله تا پیرمرد شصتساله، همه مجبور شدیم با تنهای برهنه و زخمخورده، بر دست و زانو، روی آسفالتِ سوزان بخزیم. من به دلیل شکستگیِ مچ پا، توانِ همراهی نداشتم.
محمدیان، با خونسردیِ یک بیمار روانی که از تماشای رنجِ ما ارضا میشد، نزدیک شد. لولهی پیویسی را بر کفِ دستانم فرود آورد؛ پنج ضربهی وحشیانه که پوست و گوشت را درید، استخوان را لرزاند و کف دستم سریعا کبود شد. نگاه شکنجه گر ، بازی با درد بود؛ بازی با روحِ ما.
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم...
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم و چهار دست و پا بر روی آسفالت داغ حرکت کنیم. در میان فریادها و نالهها، نگهبان با طرح پرسشهایی تحقیرآمیز از ما میخواست با صدای بلند پاسخ دهیم: «اینجا کجاست؟» ـ «کهریزک»، «کهریزک کجاست؟» ـ «آخر دنیا»، «آدم شدید؟» ـ «بله قربان».
پس از آن، با ضرب و شتم و استفاده از لوله و چوب بر سر، صورت و بدن، به قرنطینه بازگردانده شدیم؛ در حالی که بسیاری زخمی، بیجان و دچار عفونت بودند. حال امیر جوادیفر، که پیشتر نیز آسیب دیده بود، روزبهروز وخیمتر میشد. پس از حدود یک روز گرسنگی، غذای ناهار تنها تکهای نان کپکزده و مقداری سیبزمینی فاسد بود که با دستهای آلوده توزیع میشد. برای زنده ماندن، ناچار بودیم این شرایط را تحمل کنیم، هرچند بسیاری بر اثر درد و فشار روانی توان خوردن نداشتند. آب آشامیدنی نیز غیربهداشتی و دارای بوی نامطبوع بود و در بطریهای کثیفی که از سرویسهای بهداشتی آورده میشد، در اختیار ما قرار میگرفت.
صد و هفتاد نفر در فضایی حدود شصت متر مربع، بدون هیچ روزنهای برای تهویه، نگهداری میشدند. هر دقیقه به اندازه ساعتها میگذشت و گویی زمان در آنجا از حرکت بازایستاده بود. با فرارسیدن شب، شرایط دشوارتر شد و دستور داده شد دود موتورخانه به داخل قرنطینه هدایت شود.
دود گازوئیل فضای قرنطینه را فراگرفت و تنفس را دشوار کرد. با وجود ازدحام شدید و دراز کشیدن افراد بر کف قرنطینه، سوزش چشمها بر اثر دود ادامه داشت و از چشم بسیاری ترشح خارج میشد. در آن تاریکیِ دودآلود، میانِ تنگیِ جا و سنگینیِ هوا، با خود میاندیشیدم: «اینجا واقعاً آخر دنیاست؛ جایی که حتی نفس کشیدن، جرمیست نابخشودنی.
آن شب را با با درد و رنج و ترسی که در عمقِ استخوانهایمان ریشه دوانده بود به صبح رساندیم؛ در انتظاری تلخ برای روزهایی که هر ثانیهاش، به سالی از رنج بدل میشد.
این نوشته بخشی از خاطرات قتلگاه کهریزک است و با هدف ثبت و حفظ آن تجربهها در حافظه تاریخی نگاشته میشود. ادامه این روایت فردا ، روز بیستویکم تیرماه ارائه خواهد شد.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک #دادخواهی #علیه_فراموشی
@Tavaana_TavaanaTech
شب را به سختی تا صبح گذراندیم؛ نه خوابی بود و نه جایی برای نشستن. نفسکشیدن، خودِ عذاب بود و نشستن، ناممکن. اگر هم مجالی برای استراحت مییافتیم، تنها به شیوهی کتابهای چیده شده در قفسه، پهلو به پهلو؛ آنهم نه برای همه. بسیاری، ایستاده در میانِ تراکمِ تنها، خواب را به چشم میدیدند.
ساعت از ده یا یازده صبح گذشته بود. گرما در آن قرنطینهی جهنمی، چون دستی نادیدنی، گلویمان را میفشرد و نفس کشیدن را دشوارتر از همیشه میکرد. مجرمان خطرناک، نیمهبرهنه در میان جمع پرسه میزدند و نگاههای سنگین و هولناکشان پیوسته بر چهرهی نوجوانان کمسنوسال میلغزید؛ نگاههایی که از خشونت و تهدید سرشار بود و بیم تعرض را لحظهای از دلها دور نمیکرد.
در آن فضای خفقانآور در داخل دستشویی؛ پیرمردی لاغر و از پاافتاده، بیپناه در چنگال خشونت کفتارها گرفتار شده بود. مجرمان خطرناک یکی پس از دیگری، به او تجاوز میکردند و او زیر بار تحقیر و رنجی وصفناشدنی در هم میشکست و ما، خاموش و درمانده، تنها شاهدان این سقوط هولناک غیر انسانی بودیم.
ناگهان، فریادِ دژخیمان با صدای لولهها و چوبهایی که بر در میکوبیدند ، سکوتِ مرگبار را شکست: «تا سه میشماریم، باید بدوید داخل حیاط!» و ما، درهمفشرده و وحشتزده، زیر بارشِ ضربات، به بیرون رانده شدیم.
روی آسفالتِ گداختهی حیاط در گرمای سوزان، برای آمارگیری نشستیم. کفِ پاهایمان از سوزشِ داغ تاول میزد، اما سکوت، قانونِ مطلق بود؛ سکوتی که کوچکترین لغزش در آن، به قیمتِ بیهوشی زیر ضربات تمام میشد. نیمساعت در این جهنمِ سوزان گذشت تا استوار محمدیان، با چهرهای که تجسمِ تحقیر بود، رو به رویمان ایستاد: چهار دستوپا راه برید... سوار هم بشید... زود باشید!
باورکردنی نبود؛ اما اینجا کهریزک بود، جایی که باورها در آن ذبح میشدند. از نوجوان هفدهساله تا پیرمرد شصتساله، همه مجبور شدیم با تنهای برهنه و زخمخورده، بر دست و زانو، روی آسفالتِ سوزان بخزیم. من به دلیل شکستگیِ مچ پا، توانِ همراهی نداشتم.
محمدیان، با خونسردیِ یک بیمار روانی که از تماشای رنجِ ما ارضا میشد، نزدیک شد. لولهی پیویسی را بر کفِ دستانم فرود آورد؛ پنج ضربهی وحشیانه که پوست و گوشت را درید، استخوان را لرزاند و کف دستم سریعا کبود شد. نگاه شکنجه گر ، بازی با درد بود؛ بازی با روحِ ما.
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم...
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم و چهار دست و پا بر روی آسفالت داغ حرکت کنیم. در میان فریادها و نالهها، نگهبان با طرح پرسشهایی تحقیرآمیز از ما میخواست با صدای بلند پاسخ دهیم: «اینجا کجاست؟» ـ «کهریزک»، «کهریزک کجاست؟» ـ «آخر دنیا»، «آدم شدید؟» ـ «بله قربان».
پس از آن، با ضرب و شتم و استفاده از لوله و چوب بر سر، صورت و بدن، به قرنطینه بازگردانده شدیم؛ در حالی که بسیاری زخمی، بیجان و دچار عفونت بودند. حال امیر جوادیفر، که پیشتر نیز آسیب دیده بود، روزبهروز وخیمتر میشد. پس از حدود یک روز گرسنگی، غذای ناهار تنها تکهای نان کپکزده و مقداری سیبزمینی فاسد بود که با دستهای آلوده توزیع میشد. برای زنده ماندن، ناچار بودیم این شرایط را تحمل کنیم، هرچند بسیاری بر اثر درد و فشار روانی توان خوردن نداشتند. آب آشامیدنی نیز غیربهداشتی و دارای بوی نامطبوع بود و در بطریهای کثیفی که از سرویسهای بهداشتی آورده میشد، در اختیار ما قرار میگرفت.
صد و هفتاد نفر در فضایی حدود شصت متر مربع، بدون هیچ روزنهای برای تهویه، نگهداری میشدند. هر دقیقه به اندازه ساعتها میگذشت و گویی زمان در آنجا از حرکت بازایستاده بود. با فرارسیدن شب، شرایط دشوارتر شد و دستور داده شد دود موتورخانه به داخل قرنطینه هدایت شود.
دود گازوئیل فضای قرنطینه را فراگرفت و تنفس را دشوار کرد. با وجود ازدحام شدید و دراز کشیدن افراد بر کف قرنطینه، سوزش چشمها بر اثر دود ادامه داشت و از چشم بسیاری ترشح خارج میشد. در آن تاریکیِ دودآلود، میانِ تنگیِ جا و سنگینیِ هوا، با خود میاندیشیدم: «اینجا واقعاً آخر دنیاست؛ جایی که حتی نفس کشیدن، جرمیست نابخشودنی.
آن شب را با با درد و رنج و ترسی که در عمقِ استخوانهایمان ریشه دوانده بود به صبح رساندیم؛ در انتظاری تلخ برای روزهایی که هر ثانیهاش، به سالی از رنج بدل میشد.
این نوشته بخشی از خاطرات قتلگاه کهریزک است و با هدف ثبت و حفظ آن تجربهها در حافظه تاریخی نگاشته میشود. ادامه این روایت فردا ، روز بیستویکم تیرماه ارائه خواهد شد.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک #دادخواهی #علیه_فراموشی
@Tavaana_TavaanaTech
💔35❤9🕊3
وریشه مرادی از حضور در جلسه رسیدگی مجدد پرونده خودداری کرد
جلسه رسیدگی مجدد به پرونده وریشه مرادی، زندانی سیاسی و فعال حقوق زنان، روز شنبه ۲۰ تیرماه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران برگزار نشد.
گزارشها حاکی است، با وجود حضور وکلای او در دادگاه، جلسه به دلیل خودداری وریشه مرادی از حضور، تشکیل نشد. او اعلام کرده است که دادگاه انقلاب را به رسمیت نمیشناسد.
دیوان عالی کشور پیشتر حکم اعدام وریشه مرادی را که آبان ۱۴۰۳ از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی با اتهام «بغی» صادر شده بود، به دلیل نقص تحقیقات و رعایت نشدن تشریفات قانونی نقض و پرونده را برای رسیدگی مجدد به همان شعبه بازگردانده بود. به گفته وکیل او، از جمله ایرادهای دیوان عالی، تفهیم نشدن اتهامی بود که بر اساس آن حکم اعدام صادر شده است.
وریشه مرادی از مرداد ۱۴۰۲ در بازداشت به سر میبرد. مقامهای جمهوری اسلامی او را به عضویت در حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) متهم کردهاند، اما او و وکلایش این اتهامها را رد کردهاند.
بر اساس گزارشهای حقوق بشری، وریشه مرادی همچنان از ملاقات با خانواده و وکلای خود محروم است. او همچنین در دوران حبس، در دو پرونده دیگر نیز به اتهامهای «تبلیغ علیه نظام» و «تمرد و درگیری با مأمور» به احکام حبس محکوم شده است.
#وریشه_مرادی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
جلسه رسیدگی مجدد به پرونده وریشه مرادی، زندانی سیاسی و فعال حقوق زنان، روز شنبه ۲۰ تیرماه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران برگزار نشد.
گزارشها حاکی است، با وجود حضور وکلای او در دادگاه، جلسه به دلیل خودداری وریشه مرادی از حضور، تشکیل نشد. او اعلام کرده است که دادگاه انقلاب را به رسمیت نمیشناسد.
دیوان عالی کشور پیشتر حکم اعدام وریشه مرادی را که آبان ۱۴۰۳ از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی با اتهام «بغی» صادر شده بود، به دلیل نقص تحقیقات و رعایت نشدن تشریفات قانونی نقض و پرونده را برای رسیدگی مجدد به همان شعبه بازگردانده بود. به گفته وکیل او، از جمله ایرادهای دیوان عالی، تفهیم نشدن اتهامی بود که بر اساس آن حکم اعدام صادر شده است.
وریشه مرادی از مرداد ۱۴۰۲ در بازداشت به سر میبرد. مقامهای جمهوری اسلامی او را به عضویت در حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) متهم کردهاند، اما او و وکلایش این اتهامها را رد کردهاند.
بر اساس گزارشهای حقوق بشری، وریشه مرادی همچنان از ملاقات با خانواده و وکلای خود محروم است. او همچنین در دوران حبس، در دو پرونده دیگر نیز به اتهامهای «تبلیغ علیه نظام» و «تمرد و درگیری با مأمور» به احکام حبس محکوم شده است.
#وریشه_مرادی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
❤17🕊9💔5💯1
تداوم فشارها و شرایط نامناسب نگهداری فرهاد حافظی در زندان اوین
چند ماه پیش فرهاد حافظی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، بیهوش شده و به بیمارستان منتقل شده بود.
بر اساس اطلاعات دریافتی، فرهاد حافظی، پس از بهبودی نسبی و خروج از کما به سالن ۲ این زندان منتقل شده بود، اما همچنان با شرایط نامناسب نگهداری و فشارهای مستمر مواجه است.
بر اساس این گزارش، او پس از انتقال به سالن ۲ به دلیل کمبود فضا، مدتی در حسینیه زندان اسکان داده شد و حتی از داشتن محل ثابت برای استراحت محروم بود. همچنین محل خواب و اتاق او بهطور مکرر تغییر داده میشود؛ اقدامی که فشارهای روحی و روانی بر این زندانی را تشدید کرده است.
در این گزارش همچنین آمده است که برخی افراد با ارائه گزارشهای خلاف واقع و ایجاد حاشیه، زمینه اعمال فشار بیشتر بر فرهاد حافظی را فراهم کردهاند.
فرهاد حافظی همچنین از برخی امکانات اولیه محروم است. او محلی برای نگهداری مواد غذایی فاسدشدنی ندارد و با وجود مشکلات گوارشی و خونریزی، امکان استفاده منظم از حمام برایش فراهم نیست. علاوه بر این، حق تماس تلفنی او نیز بهشدت محدود شده و تنها بهندرت موفق به برقراری تماس با خانواده میشود.
با توجه به وضعیت جسمانی فرهاد حافظی پس از خروج از کما، ادامه این شرایط نگرانیها درباره سلامت و امنیت او را افزایش داده است.
#فرهاد_حافظی
@Tavaana_TavaanaTech
چند ماه پیش فرهاد حافظی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، بیهوش شده و به بیمارستان منتقل شده بود.
بر اساس اطلاعات دریافتی، فرهاد حافظی، پس از بهبودی نسبی و خروج از کما به سالن ۲ این زندان منتقل شده بود، اما همچنان با شرایط نامناسب نگهداری و فشارهای مستمر مواجه است.
بر اساس این گزارش، او پس از انتقال به سالن ۲ به دلیل کمبود فضا، مدتی در حسینیه زندان اسکان داده شد و حتی از داشتن محل ثابت برای استراحت محروم بود. همچنین محل خواب و اتاق او بهطور مکرر تغییر داده میشود؛ اقدامی که فشارهای روحی و روانی بر این زندانی را تشدید کرده است.
در این گزارش همچنین آمده است که برخی افراد با ارائه گزارشهای خلاف واقع و ایجاد حاشیه، زمینه اعمال فشار بیشتر بر فرهاد حافظی را فراهم کردهاند.
فرهاد حافظی همچنین از برخی امکانات اولیه محروم است. او محلی برای نگهداری مواد غذایی فاسدشدنی ندارد و با وجود مشکلات گوارشی و خونریزی، امکان استفاده منظم از حمام برایش فراهم نیست. علاوه بر این، حق تماس تلفنی او نیز بهشدت محدود شده و تنها بهندرت موفق به برقراری تماس با خانواده میشود.
با توجه به وضعیت جسمانی فرهاد حافظی پس از خروج از کما، ادامه این شرایط نگرانیها درباره سلامت و امنیت او را افزایش داده است.
#فرهاد_حافظی
@Tavaana_TavaanaTech
🕊19💔7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام همدلی علیرضا شفیعیخواه، زندانی سیاسی سابق، در ششماهگی کشتار دیماه ۱۴۰۴: هیچ نامی نباید به فراموشی سپرده شود
علیرضا شفیعیخواه، زندانی سیاسی سابق، همزمان با فرارسیدن ششماهگی کشتار دیماه ۱۴۰۴، با انتشار یک پیام ویدیویی، ضمن ابراز همدلی با خانوادههای کشتهشدگان و دادخواهان، بر ضرورت زنده نگه داشتن یاد جانباختگان، زندانیان سیاسی و آسیبدیدگان تأکید کرد.
او در این پیام با اشاره به تداوم رنج مردم ایران گفت که سالهاست دشواریهای روانی، اقتصادی و اجتماعی بر زندگی شهروندان سایه انداخته، اما این سرزمین همچنان از امید، همدلی و انسانیت تهی نشده است.
این مخاطب همچنین بر زنده نگه داشتن نام جانباختگان، زندانیان سیاسی، آسیبدیدگان و خانوادههای دادخواه تأکید کرد و گفت حافظه جمعی مردم ایران، احترام به انسانهایی را حفظ خواهد کرد که با شجاعت و مسئولیتپذیری، الهامبخش امید بودهاند.
او در ادامه با تکرار پیام «نه به اعدام»، از تلاشهای فعالان مدنی، کنشگران و سازمانهای حقوق بشری برای دفاع از حق زندگی و کرامت انسان قدردانی کرد و خواستار همدلی بیشتر با خانوادههای دادخواه و مردمی شد که زیر فشارهای سنگین زندگی روزگار میگذرانند.
این پیام با تأکید بر اینکه «هیچ نامی نباید به فراموشی سپرده شود، هیچ انسانی نباید در رنج تنها بماند و هیچ امیدی نباید خاموش شود» به پایان رسید.
#همدلی #همبستگی
@Tavaana_TavaanaTech
علیرضا شفیعیخواه، زندانی سیاسی سابق، همزمان با فرارسیدن ششماهگی کشتار دیماه ۱۴۰۴، با انتشار یک پیام ویدیویی، ضمن ابراز همدلی با خانوادههای کشتهشدگان و دادخواهان، بر ضرورت زنده نگه داشتن یاد جانباختگان، زندانیان سیاسی و آسیبدیدگان تأکید کرد.
او در این پیام با اشاره به تداوم رنج مردم ایران گفت که سالهاست دشواریهای روانی، اقتصادی و اجتماعی بر زندگی شهروندان سایه انداخته، اما این سرزمین همچنان از امید، همدلی و انسانیت تهی نشده است.
این مخاطب همچنین بر زنده نگه داشتن نام جانباختگان، زندانیان سیاسی، آسیبدیدگان و خانوادههای دادخواه تأکید کرد و گفت حافظه جمعی مردم ایران، احترام به انسانهایی را حفظ خواهد کرد که با شجاعت و مسئولیتپذیری، الهامبخش امید بودهاند.
او در ادامه با تکرار پیام «نه به اعدام»، از تلاشهای فعالان مدنی، کنشگران و سازمانهای حقوق بشری برای دفاع از حق زندگی و کرامت انسان قدردانی کرد و خواستار همدلی بیشتر با خانوادههای دادخواه و مردمی شد که زیر فشارهای سنگین زندگی روزگار میگذرانند.
این پیام با تأکید بر اینکه «هیچ نامی نباید به فراموشی سپرده شود، هیچ انسانی نباید در رنج تنها بماند و هیچ امیدی نباید خاموش شود» به پایان رسید.
#همدلی #همبستگی
@Tavaana_TavaanaTech
❤30💯4👍2👌1
Forwarded from کلاس و کتاب توانا
همدلی از همزبانی خوشتر است؛ درباره همدلی، مدارا و زندگی مشترک
گفتوشنود از جایی آغاز میشود که شنیدن دشوار میشود. مدارا در زمانی که همه شبیه هم فکر میکنند هنر بزرگی نیست. دشواری از آنجا شروع میشود که با سخنی روبهرو میشویم که خوشایندمان نیست، با باوری که از آن فاصله داریم، با نقدی که ما را میآزارد یا با رنجشی که میان ما و دیگری دیوار میکشد.
در چنین لحظههایی آدمی آسان به داوری پناه میبرد. پیش از آنکه بشنود پاسخ میدهد، پیش از آنکه بفهمد محکوم میکند و پیش از آنکه خود را جای دیگری بگذارد او را به نامی فرو میکاهد: مخالف، متعصب، بیدین، عقبمانده، غربزده، بیگانه یا دشمن. بسیاری از گسستهای اجتماعی از همینجا آغاز میشود؛ از زبانی که راه فهم را میبندد و اختلاف را به تحقیر بدل میکند.
زندگی مشترک فقط به قانون و حق نیاز ندارد؛ به آداب رابطه نیز نیاز دارد. باید آموخت چگونه نقد کنیم، بشنویم، از رنجش عبور کنیم، با اختلاف کنار بیاییم و در جامعهای قطبیشده راهی برای گفتن، شنیدن و ماندن کنار هم پیدا کنیم.
این پرونده درباره همین مهارتهای ظریف و ضروری است؛ اینکه چگونه میتوان تفاوت را بهانه گسست نکرد و از دل اختلاف راهی به سوی فهم و همزیستی گشود؟
کتابچه «همدلی از همزبانی خوشتر است» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-6/
#همدلی #همزبانی #مدارا #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
گفتوشنود از جایی آغاز میشود که شنیدن دشوار میشود. مدارا در زمانی که همه شبیه هم فکر میکنند هنر بزرگی نیست. دشواری از آنجا شروع میشود که با سخنی روبهرو میشویم که خوشایندمان نیست، با باوری که از آن فاصله داریم، با نقدی که ما را میآزارد یا با رنجشی که میان ما و دیگری دیوار میکشد.
در چنین لحظههایی آدمی آسان به داوری پناه میبرد. پیش از آنکه بشنود پاسخ میدهد، پیش از آنکه بفهمد محکوم میکند و پیش از آنکه خود را جای دیگری بگذارد او را به نامی فرو میکاهد: مخالف، متعصب، بیدین، عقبمانده، غربزده، بیگانه یا دشمن. بسیاری از گسستهای اجتماعی از همینجا آغاز میشود؛ از زبانی که راه فهم را میبندد و اختلاف را به تحقیر بدل میکند.
زندگی مشترک فقط به قانون و حق نیاز ندارد؛ به آداب رابطه نیز نیاز دارد. باید آموخت چگونه نقد کنیم، بشنویم، از رنجش عبور کنیم، با اختلاف کنار بیاییم و در جامعهای قطبیشده راهی برای گفتن، شنیدن و ماندن کنار هم پیدا کنیم.
این پرونده درباره همین مهارتهای ظریف و ضروری است؛ اینکه چگونه میتوان تفاوت را بهانه گسست نکرد و از دل اختلاف راهی به سوی فهم و همزیستی گشود؟
کتابچه «همدلی از همزبانی خوشتر است» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-6/
#همدلی #همزبانی #مدارا #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
👍12👌1
در حالی که بسیاری از شهروندان در روزهای گرم سال با قطعی آب و برق دستوپنجه نرم میکنند، این شرایط برای زندانیانی که امکان تأمین نیازهای اولیه یا ترک محیط زندان را ندارند، به بحرانی جدی برای سلامت و جان آنان تبدیل شده است. دسترسی به آب آشامیدنی، غذای کافی و امکانات بهداشتی از ابتداییترین حقوق هر زندانی است و محرومکردن افراد از این حقوق، بهویژه در گرمای شدید، پیامدهای جبرانناپذیری به همراه دارد.
بر اساس گزارش نهادهای حقوق بشری، زندانیان زندان مرکزی کرج در هفتههای اخیر با قطع روزانه آب، شرایط نامناسب بهداشتی، کمبود شدید غذا و کیفیت بسیار پایین وعدههای غذایی روبهرو هستند. منابع مطلع میگویند با وجود اعتراضهای مکرر زندانیان، مسئولان زندان تاکنون اقدام مؤثری برای رفع این مشکلات انجام ندادهاند.
ادامه این وضعیت، بهویژه در روزهای گرم تابستان، سلامت جسمی و روانی زندانیان را بهطور جدی در معرض خطر قرار میدهد و مسئولان باید نسبت به تأمین فوری آب، غذای مناسب و امکانات بهداشتی برای زندانیان اقدام کنند.
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارش نهادهای حقوق بشری، زندانیان زندان مرکزی کرج در هفتههای اخیر با قطع روزانه آب، شرایط نامناسب بهداشتی، کمبود شدید غذا و کیفیت بسیار پایین وعدههای غذایی روبهرو هستند. منابع مطلع میگویند با وجود اعتراضهای مکرر زندانیان، مسئولان زندان تاکنون اقدام مؤثری برای رفع این مشکلات انجام ندادهاند.
ادامه این وضعیت، بهویژه در روزهای گرم تابستان، سلامت جسمی و روانی زندانیان را بهطور جدی در معرض خطر قرار میدهد و مسئولان باید نسبت به تأمین فوری آب، غذای مناسب و امکانات بهداشتی برای زندانیان اقدام کنند.
@Tavaana_TavaanaTech
👍9🕊3💔2❤1👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زهرا حسینیمطلق، دختر بهرام حسینیمطلق، از فرماندهان سپاه پاسداران جمهوری اسلامی که همراه علی خامنهای در «بیت رهبری» کشته شد، در گفتوگو با صداوسیمای جمهوری اسلامی گفت از پیکر پدرش تنها تکههایی از گوشت و پوست باقی مانده بود که پس از جستوجوی برادرانش در محل انفجار، «به اندازه یک کیسه گوشت، حدود چهار تا پنج کیلو» جمعآوری شد.
بهرام حسینیمطلق از فرماندهان سپاه و از مسئولان سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ بود و در ساختار امنیتی استان البرز نیز نقش داشت.
از یاد نبریم رفتار جمهوری اسلامی با بسیاری از خانوادههای قربانیان را؛ خانوادههایی که در سالهای گذشته بارها از تحویلنگرفتن پیکر عزیزانشان، دفن مخفیانه، محرومیت از برگزاری مراسم سوگواری یا حتی بیاطلاعی از محل دفن آنان خبر دادهاند. این رفتارها درباره شماری از معترضان اعدامشده و همچنین بسیاری از جانباختگان اعتراضات، بارها از سوی نهادهای حقوق بشری مستند شده و به عنوان نقض حقوق بشر مورد انتقاد قرار گرفته است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
بهرام حسینیمطلق از فرماندهان سپاه و از مسئولان سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ بود و در ساختار امنیتی استان البرز نیز نقش داشت.
از یاد نبریم رفتار جمهوری اسلامی با بسیاری از خانوادههای قربانیان را؛ خانوادههایی که در سالهای گذشته بارها از تحویلنگرفتن پیکر عزیزانشان، دفن مخفیانه، محرومیت از برگزاری مراسم سوگواری یا حتی بیاطلاعی از محل دفن آنان خبر دادهاند. این رفتارها درباره شماری از معترضان اعدامشده و همچنین بسیاری از جانباختگان اعتراضات، بارها از سوی نهادهای حقوق بشری مستند شده و به عنوان نقض حقوق بشر مورد انتقاد قرار گرفته است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
👌22❤5👍2😍2🥰1
Forwarded from گفتوشنود
باروخ اسپینوزا
رهرو خرد در مسیر آزادی
باروخ اسپینوزا (۱۶۳۲–۱۶۷۷)، فیلسوف هلندی، از تاثیرگذارترین متفکران عقلگرای دوران مدرن است. او با کنار گذاشتن دیدگاههای سنتی، هستی را به مثابه یک کل واحد و هماهنگ نگریست که از طریق قوانین عقلانی قابلشناخت است. اسپینوزا خرافات و ترسهای مذهبی را عامل اصلی رنج بشر دانسته و برای دستیابی به آزادی، بر دانش و تفکر منطقی پافشاری میکرد.
محور اصلی اندیشه اسپینوزا، وحدت وجود و پیوند ناگسستنی میان خدا و طبیعت است. از دیدگاه او، انسان موجودی مجزا از قوانین حاکم بر طبیعت نیست؛ بلکه بخشی جداییناپذیر از این کل باشکوه است که با درک این ارتباط، میتواند به آرامش و آزادی واقعی دست یابد.
اسپینوزا معتقد بود که «عقل» ابزاری برای رهایی از اسارت احساسات مخرب است. او با تحلیل دقیق هیجانات انسانی، راهکاری ارائه داد تا انسان بتواند با جایگزین کردن جهل با آگاهی، بر رنجهای ناشی از ترس و خشم غلبه کرده و به سعادتی پایدار برسد.
او از پیشگامان دفاع از آزادی بیان و اندیشه در تاریخ فلسفه سیاسی است. اسپینوزا در آثارش استدلال کرد که جامعهای حقیقتا آزاد است که در آن، شهروندان بتوانند بدون هراس از قدرتهای جزمی، از خرد خود برای قضاوت و زیستن استفاده کنند.
در فلسفه اخلاق اسپینوزا، فضیلت به معنای قدرت عمل کردن بر اساس عقل است. او اخلاق را نه مجموعهای از دستورات بیرونی، بلکه تلاشی درونی برای درک حقیقت و همسویی با منطق هستی میدانست تا انسان بتواند در هماهنگی کامل با خود و جهان زندگی کند.
اسپینوزا تصویری از یک انسان خودآگاه ترسیم میکند که با پذیرش ضرورتهای هستی، به آزادی درونی میرسد. اندیشه او، دعوت به نگاهی علمی و فارغ از تعصب به جهان است؛ دعوتی که در آن، دانش عمیق، یگانه راه پیوند انسان با کمال ابدی هستی شناخته میشود.
#اسپینوزا #خردگرایی #انسانگرایی #اومانیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
رهرو خرد در مسیر آزادی
باروخ اسپینوزا (۱۶۳۲–۱۶۷۷)، فیلسوف هلندی، از تاثیرگذارترین متفکران عقلگرای دوران مدرن است. او با کنار گذاشتن دیدگاههای سنتی، هستی را به مثابه یک کل واحد و هماهنگ نگریست که از طریق قوانین عقلانی قابلشناخت است. اسپینوزا خرافات و ترسهای مذهبی را عامل اصلی رنج بشر دانسته و برای دستیابی به آزادی، بر دانش و تفکر منطقی پافشاری میکرد.
محور اصلی اندیشه اسپینوزا، وحدت وجود و پیوند ناگسستنی میان خدا و طبیعت است. از دیدگاه او، انسان موجودی مجزا از قوانین حاکم بر طبیعت نیست؛ بلکه بخشی جداییناپذیر از این کل باشکوه است که با درک این ارتباط، میتواند به آرامش و آزادی واقعی دست یابد.
اسپینوزا معتقد بود که «عقل» ابزاری برای رهایی از اسارت احساسات مخرب است. او با تحلیل دقیق هیجانات انسانی، راهکاری ارائه داد تا انسان بتواند با جایگزین کردن جهل با آگاهی، بر رنجهای ناشی از ترس و خشم غلبه کرده و به سعادتی پایدار برسد.
او از پیشگامان دفاع از آزادی بیان و اندیشه در تاریخ فلسفه سیاسی است. اسپینوزا در آثارش استدلال کرد که جامعهای حقیقتا آزاد است که در آن، شهروندان بتوانند بدون هراس از قدرتهای جزمی، از خرد خود برای قضاوت و زیستن استفاده کنند.
در فلسفه اخلاق اسپینوزا، فضیلت به معنای قدرت عمل کردن بر اساس عقل است. او اخلاق را نه مجموعهای از دستورات بیرونی، بلکه تلاشی درونی برای درک حقیقت و همسویی با منطق هستی میدانست تا انسان بتواند در هماهنگی کامل با خود و جهان زندگی کند.
اسپینوزا تصویری از یک انسان خودآگاه ترسیم میکند که با پذیرش ضرورتهای هستی، به آزادی درونی میرسد. اندیشه او، دعوت به نگاهی علمی و فارغ از تعصب به جهان است؛ دعوتی که در آن، دانش عمیق، یگانه راه پیوند انسان با کمال ابدی هستی شناخته میشود.
#اسپینوزا #خردگرایی #انسانگرایی #اومانیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍10❤4
ورق بزنید
سیدجواد ذبیحی را کشتند؛ همان حکومتی که امروز در بسیاری از مراسم مذهبیاش از موسیقی، ریتم، نورپردازی و شیوههایی بهره میگیرد که روزگاری آنها را نشانه انحراف و فساد میخواند.
سیدجواد ذبیحی، متولد ۱۳۰۹ تهران، از خوانندگان آواز اصیل ایرانی و مناجاتخوانان شناختهشده بود. بسیاری او را با دعای سحر رادیو میشناختند. او پیش از انقلاب در دربار نیز به اجرای برنامههای مذهبی میپرداخت و همین موضوع پس از انقلاب به یکی از دلایل دشمنی با او تبدیل شد.
ذبیحی پس از انقلاب مدتی زندانی شد و سرانجام در تیر ۱۳۵۹، افرادی با بهانه برگزاری مراسمی مذهبی او را با خود بردند و در بیابانی در اطراف تهران به شکلی فجیع به قتل رساندند.
صادق خلخالی سالها بعد در خاطرات خود نوشت که سیدجواد ذبیحی از جمله افرادی بوده که به حکم او «اعدام انقلابی» شدهاند.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/javad_zabihi/
#گفتگو_توانا #سیدجواد_ذبیحی #مداح #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
سیدجواد ذبیحی را کشتند؛ همان حکومتی که امروز در بسیاری از مراسم مذهبیاش از موسیقی، ریتم، نورپردازی و شیوههایی بهره میگیرد که روزگاری آنها را نشانه انحراف و فساد میخواند.
سیدجواد ذبیحی، متولد ۱۳۰۹ تهران، از خوانندگان آواز اصیل ایرانی و مناجاتخوانان شناختهشده بود. بسیاری او را با دعای سحر رادیو میشناختند. او پیش از انقلاب در دربار نیز به اجرای برنامههای مذهبی میپرداخت و همین موضوع پس از انقلاب به یکی از دلایل دشمنی با او تبدیل شد.
ذبیحی پس از انقلاب مدتی زندانی شد و سرانجام در تیر ۱۳۵۹، افرادی با بهانه برگزاری مراسمی مذهبی او را با خود بردند و در بیابانی در اطراف تهران به شکلی فجیع به قتل رساندند.
صادق خلخالی سالها بعد در خاطرات خود نوشت که سیدجواد ذبیحی از جمله افرادی بوده که به حکم او «اعدام انقلابی» شدهاند.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/javad_zabihi/
#گفتگو_توانا #سیدجواد_ذبیحی #مداح #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔24🕊1