Forwarded from گفتوشنود
وقتی نقد باور، به نقد وجود تبدیل میشود
فرض کنید کسی به شما بگوید «فکر میکنم تیم فوتبال موردعلاقهات ضعیف بازی کرد». احتمالا ناراحت میشوید، اما زندگیتان فرو نمیریزد.
حالا فرض کنید همان فرد بگوید «فکر میکنم باور دینیات اشتباه است». برای خیلیها، این جمله مثل یک حمله شخصی احساس میشود، نه یک نظر متفاوت.
چرا این دو واکنش اینقدر متفاوت است؟
روانشناس اجتماعی هنری تاجفل، در «نظریه هویت اجتماعی»، نشان داد بخش بزرگی از حس ارزشمندی ما، نه از خود فردیمان، بلکه از گروههایی که به آنها تعلق داریم میآید.
وقتی دین، تنها یک باور نیست بلکه ستون اصلی هویت فرد، خانواده و اجتماعش باشد، بهچالشکشیدنش دیگر یک بحث فکری نیست؛ تهدیدی علیه خودِ «من» تلقی میشود.
اینجاست که مفهوم روانشناختی «مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) از ارنست بکر وارد میشود: بسیاری از نظامهای معنایی از جمله دین نقش محافظ در برابر اضطراب مرگ و بیمعنایی را ایفا میکنند. هرچه این سپر محکمتر لمس شود، هر ترکی در آن حتی یک سؤال ساده میتواند بهجای کنجکاوی، احساس فروپاشی ایجاد کند.
مثالی روشن: کسی که تمام هویتش را در یک شغل گذاشته، با از دست دادن آن شغل، احساس میکند «هیچکس» شده. دقیقا همین اتفاق میتواند برای کسی رخ دهد که هویتش را صرفا در برچسب دینیاش تعریف کرده، هر پرسشی درباره آن برچسب، مثل پرسش درباره هستی خودش احساس میشود.
اما نکته مهم اینجاست: دفاع شدید از یک باور، همیشه نشانه درستی آن باور نیست؛ گاهی فقط نشانه این است که چقدر هویت شخصی به آن گره خورده.
پرسشی برای تامل: وقتی از باورهایمان دفاع میکنیم، از حقیقت دفاع میکنیم، یا از تصویری که از خودمان ساختهایم؟
#باور #تفکر_نقاد #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
فرض کنید کسی به شما بگوید «فکر میکنم تیم فوتبال موردعلاقهات ضعیف بازی کرد». احتمالا ناراحت میشوید، اما زندگیتان فرو نمیریزد.
حالا فرض کنید همان فرد بگوید «فکر میکنم باور دینیات اشتباه است». برای خیلیها، این جمله مثل یک حمله شخصی احساس میشود، نه یک نظر متفاوت.
چرا این دو واکنش اینقدر متفاوت است؟
روانشناس اجتماعی هنری تاجفل، در «نظریه هویت اجتماعی»، نشان داد بخش بزرگی از حس ارزشمندی ما، نه از خود فردیمان، بلکه از گروههایی که به آنها تعلق داریم میآید.
وقتی دین، تنها یک باور نیست بلکه ستون اصلی هویت فرد، خانواده و اجتماعش باشد، بهچالشکشیدنش دیگر یک بحث فکری نیست؛ تهدیدی علیه خودِ «من» تلقی میشود.
اینجاست که مفهوم روانشناختی «مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) از ارنست بکر وارد میشود: بسیاری از نظامهای معنایی از جمله دین نقش محافظ در برابر اضطراب مرگ و بیمعنایی را ایفا میکنند. هرچه این سپر محکمتر لمس شود، هر ترکی در آن حتی یک سؤال ساده میتواند بهجای کنجکاوی، احساس فروپاشی ایجاد کند.
مثالی روشن: کسی که تمام هویتش را در یک شغل گذاشته، با از دست دادن آن شغل، احساس میکند «هیچکس» شده. دقیقا همین اتفاق میتواند برای کسی رخ دهد که هویتش را صرفا در برچسب دینیاش تعریف کرده، هر پرسشی درباره آن برچسب، مثل پرسش درباره هستی خودش احساس میشود.
اما نکته مهم اینجاست: دفاع شدید از یک باور، همیشه نشانه درستی آن باور نیست؛ گاهی فقط نشانه این است که چقدر هویت شخصی به آن گره خورده.
پرسشی برای تامل: وقتی از باورهایمان دفاع میکنیم، از حقیقت دفاع میکنیم، یا از تصویری که از خودمان ساختهایم؟
#باور #تفکر_نقاد #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍8❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لیلا مهدوی خطاب به خانوادههای دادخواه: بمانید و برای ادامه راه فرزندانتان مقاومت کنید
لیلا مهدوی، مادر سیاوش محمودی، از جانباختگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، با انتشار ویدیویی از خانوادههای دادخواه خواست در برابر فشار سنگین سوگ و اندوه، خود را تنها نگذارند و برای زنده نگهداشتن نام و ادامه راه عزیزانشان بمانند. او گفت: «ما خانوادههای داغداریم، اما شکستخورده نیستیم؛ زخم داریم، اما ایستادهایم.»
لیلا مهدوی این ویدیو را در واکنش به گزارشهای اخیر درباره بحرانهای شدید روانی در میان شماری از خانوادههای دادخواه منتشر کرد و خطاب به کسانی که ممکن است به پایاندادن به زندگی خود فکر کنند، گفت: «لطفاً این کار را نکنید. مقاومت کنید، قوی باشید.»
او با اشاره به گذشت نزدیک به چهار سال از کشتهشدن فرزندش افزود: «فرزند من خودش نخواست که برود، بلکه او را کشتند. این درد خیلی سخت و عمیق است و هر لحظه و هر ثانیهاش واقعاً زجرآور است.»
مادر سیاوش محمودی تأکید کرد که رنج خانوادههایی را که عزیزان خود را از دست دادهاند با تمام وجود درک میکند و خود نیز همچنان با همین سوگ زندگی میکند. او گفت: «میدانم داغ از دستدادن فرزند، آن هم به این شکل، چقدر سخت است؛ ولی خواهش میکنم مقاومت کنید، بمانید و بهخاطر بچههایتان بجنگید.»
مهدوی با یادآوری شجاعت جانباختگان اعتراضات افزود: «آنها با دل نترسشان جلو رفتند، جنگیدند و ایستادگی کردند. وقتی بچههایمان اینقدر قوی، نترس، شجاع و شریف بودند، خواهش میکنم راهشان را ادامه دهیم.»
او در کپشن این ویدیو نیز نوشت: «قوی باشید؛ نه از آن قویبودنی که یعنی درد نداریم. قویماندن یعنی با تمام این درد، هنوز ایستادهایم.»
لیلا مهدوی با تأکید بر حق خانوادهها برای گریستن، دلتنگشدن و حتی شکستن، نوشت: «اجازه نداریم حقیقت را زمین بگذاریم. سرمان را بالا بگیریم؛ نه برای اینکه فراموش کردهایم، برای اینکه فراموش نکردهایم.»
او زنده نگهداشتن نام جانباختگان و ادامه دادخواهی را دلیل ماندن خانوادهها دانست و افزود: «عزیزانمان را از ما گرفتند، اما صدای دادخواهیشان را نمیتوانند از ما بگیرند. نگذاریم نام بچههایمان در سکوت گم شود.»
مادر سیاوش محمودی پیام خود را با شعار «سر خم قدغن» به پایان رساند و نوشت: «تا وقتی حقیقت گفته میشود و تا وقتی نامشان زنده است، هیچکس نمیتواند ما را به زانو درآورد؛ برای بچههایمان، برای حقیقت و برای دادخواهی.»
#دادخواهی #تاب_آوری #ایستادگی
@Tavaana_TavaanaTech
لیلا مهدوی خطاب به خانوادههای دادخواه: بمانید و برای ادامه راه فرزندانتان مقاومت کنید
لیلا مهدوی، مادر سیاوش محمودی، از جانباختگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، با انتشار ویدیویی از خانوادههای دادخواه خواست در برابر فشار سنگین سوگ و اندوه، خود را تنها نگذارند و برای زنده نگهداشتن نام و ادامه راه عزیزانشان بمانند. او گفت: «ما خانوادههای داغداریم، اما شکستخورده نیستیم؛ زخم داریم، اما ایستادهایم.»
لیلا مهدوی این ویدیو را در واکنش به گزارشهای اخیر درباره بحرانهای شدید روانی در میان شماری از خانوادههای دادخواه منتشر کرد و خطاب به کسانی که ممکن است به پایاندادن به زندگی خود فکر کنند، گفت: «لطفاً این کار را نکنید. مقاومت کنید، قوی باشید.»
او با اشاره به گذشت نزدیک به چهار سال از کشتهشدن فرزندش افزود: «فرزند من خودش نخواست که برود، بلکه او را کشتند. این درد خیلی سخت و عمیق است و هر لحظه و هر ثانیهاش واقعاً زجرآور است.»
مادر سیاوش محمودی تأکید کرد که رنج خانوادههایی را که عزیزان خود را از دست دادهاند با تمام وجود درک میکند و خود نیز همچنان با همین سوگ زندگی میکند. او گفت: «میدانم داغ از دستدادن فرزند، آن هم به این شکل، چقدر سخت است؛ ولی خواهش میکنم مقاومت کنید، بمانید و بهخاطر بچههایتان بجنگید.»
مهدوی با یادآوری شجاعت جانباختگان اعتراضات افزود: «آنها با دل نترسشان جلو رفتند، جنگیدند و ایستادگی کردند. وقتی بچههایمان اینقدر قوی، نترس، شجاع و شریف بودند، خواهش میکنم راهشان را ادامه دهیم.»
او در کپشن این ویدیو نیز نوشت: «قوی باشید؛ نه از آن قویبودنی که یعنی درد نداریم. قویماندن یعنی با تمام این درد، هنوز ایستادهایم.»
لیلا مهدوی با تأکید بر حق خانوادهها برای گریستن، دلتنگشدن و حتی شکستن، نوشت: «اجازه نداریم حقیقت را زمین بگذاریم. سرمان را بالا بگیریم؛ نه برای اینکه فراموش کردهایم، برای اینکه فراموش نکردهایم.»
او زنده نگهداشتن نام جانباختگان و ادامه دادخواهی را دلیل ماندن خانوادهها دانست و افزود: «عزیزانمان را از ما گرفتند، اما صدای دادخواهیشان را نمیتوانند از ما بگیرند. نگذاریم نام بچههایمان در سکوت گم شود.»
مادر سیاوش محمودی پیام خود را با شعار «سر خم قدغن» به پایان رساند و نوشت: «تا وقتی حقیقت گفته میشود و تا وقتی نامشان زنده است، هیچکس نمیتواند ما را به زانو درآورد؛ برای بچههایمان، برای حقیقت و برای دادخواهی.»
#دادخواهی #تاب_آوری #ایستادگی
@Tavaana_TavaanaTech
❤21💔9💯5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎧چهارمین تولد حسین شنبهزاده در زندان؛ یک سال زندان بیشتر برای پیام تولد قبلی
حسین شنبهزاده، ویراستار، مترجم و فعال شناختهشده شبکههای اجتماعی، امروز برای سومین بار سالروز تولدش را در زندان میگذراند و به همین مناسبت پیامی از زندان اوین فرستاده است.
شنبهزاده خرداد ۱۴۰۳ در اردبیل بازداشت شد. نام او اندکی پیش از بازداشت، با گذاشتن تنها یک نقطه «.» زیر یکی از پستهای علی خامنهای در شبکه ایکس بیش از پیش مطرح شده بود؛ پاسخی که تعداد پسندهایش از پست خامنهای بیشتر شد.
او پس از بازداشت در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ایمان افشاری، با اتهاماتی از جمله «فعالیت تبلیغی به نفع اسرائیل»، «توهین به مقدسات»، «نشر اکاذیب» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» در مجموع به ۱۲ سال حبس محکوم شد که پنج سال آن به عنوان مجازات اشد قابل اجراست.
این نخستین زندان شنبهزاده نیز نیست. او پیشتر در سال ۱۳۹۸ به دلیل فعالیتها و نوشتههایش در شبکههای اجتماعی بازداشت و در پروندهای دیگر به سه سال و شش ماه زندان محکوم شده بود و در مرداد ۱۴۰۲ از زندان آزاد شد.
اما زندان برای شنبهزاده حتی به معنای پایان پروندهسازیها نبوده است. او سال گذشته نیز به مناسبت تولدش پیامی از داخل زندان منتشر کرد. انتشار همان پیام به تشکیل پروندهای تازه انجامید و چندی پیش به دلیل آن به یک سال حبس دیگر محکوم شد.
حالا حسین شنبهزاده در چهارمین تولدی که پشت میلههای زندان میگذراند، بار دیگر از اوین پیام داده است که آن را در خبرنامهها میتوانید بشنوید.
فایل و متن از صفحه مهدی محمودیان
#حسین_شنبه_زاده #بیانیه #زندانی_نقطه
@Tavaana_TavaanaTech
🎧چهارمین تولد حسین شنبهزاده در زندان؛ یک سال زندان بیشتر برای پیام تولد قبلی
حسین شنبهزاده، ویراستار، مترجم و فعال شناختهشده شبکههای اجتماعی، امروز برای سومین بار سالروز تولدش را در زندان میگذراند و به همین مناسبت پیامی از زندان اوین فرستاده است.
شنبهزاده خرداد ۱۴۰۳ در اردبیل بازداشت شد. نام او اندکی پیش از بازداشت، با گذاشتن تنها یک نقطه «.» زیر یکی از پستهای علی خامنهای در شبکه ایکس بیش از پیش مطرح شده بود؛ پاسخی که تعداد پسندهایش از پست خامنهای بیشتر شد.
او پس از بازداشت در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ایمان افشاری، با اتهاماتی از جمله «فعالیت تبلیغی به نفع اسرائیل»، «توهین به مقدسات»، «نشر اکاذیب» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» در مجموع به ۱۲ سال حبس محکوم شد که پنج سال آن به عنوان مجازات اشد قابل اجراست.
این نخستین زندان شنبهزاده نیز نیست. او پیشتر در سال ۱۳۹۸ به دلیل فعالیتها و نوشتههایش در شبکههای اجتماعی بازداشت و در پروندهای دیگر به سه سال و شش ماه زندان محکوم شده بود و در مرداد ۱۴۰۲ از زندان آزاد شد.
اما زندان برای شنبهزاده حتی به معنای پایان پروندهسازیها نبوده است. او سال گذشته نیز به مناسبت تولدش پیامی از داخل زندان منتشر کرد. انتشار همان پیام به تشکیل پروندهای تازه انجامید و چندی پیش به دلیل آن به یک سال حبس دیگر محکوم شد.
حالا حسین شنبهزاده در چهارمین تولدی که پشت میلههای زندان میگذراند، بار دیگر از اوین پیام داده است که آن را در خبرنامهها میتوانید بشنوید.
فایل و متن از صفحه مهدی محمودیان
#حسین_شنبه_زاده #بیانیه #زندانی_نقطه
@Tavaana_TavaanaTech
💔24❤6🕊4
روایت تکاندهنده شکنجه پارسا جعفری؛ اعتراف اجباری زیر تهدید تعرض جنسی
یک منبع آگاه و موثق میگوید پارسا جعفری، از متهمان محکوم به اعدام پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان»، در جلسه دادگاه ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ و در حضور وکیل خود، در حالی که زار میزد، روایت کرده است که مأموران او را با چشمبند به زیرزمینی منتقل و میان هفت یا هشت مرد برهنه و فاقد کنترل رفتاری رها کردهاند. این افراد بهسوی او هجوم بردند و پارسا آنقدر فریاد زد و با دست به میلههای در کوبید که دستانش خونآلود شد. او سرانجام فریاد زده است: «فقط من را بیرون بیاورید؛ هرچه بخواهید مینویسم.»
بر اساس اطلاعات موثق رسیده، پارسا جعفری، روز ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ در جلسه رسیدگی به پروندهاش، در حضور وکیل خود و در حالی که بهشدت گریه میکرد و زار میزد، جزئیات یکی از تکاندهندهترین مراحل بازجویی خود را برای دادگاه شرح داده است.
او گفته است زمانی که در اختیار ضابطان قرار داشت، مأموران چشمانش را بستند، او را از زندان خارج کردند و به ساختمانی دیگر بردند.
پس از بازکردن چشمبند، پارسا خود را مقابل اتاقی با دری طوسیرنگ دید که در قسمت بالای آن میلههایی وجود داشت. برای رسیدن به اتاق باید از تعداد زیادی پله بهسمت پایین میرفت.
او را وادار کردند از پلهها پایین برود.
به روایت پارسا در دادگاه، وقتی در باز شد، هفت یا هشت مرد را داخل اتاق دید. بیشتر آنان چاق بودند، شلوار و لباس زیر به تن نداشتند و تنها زیرپوش پوشیده بودند. اتاق بوی شدید توالت میداد و مردان حاضر در آن، که قادر به صحبتکردن عادی نبودند، با اندام جنسی خود بازی میکردند.
بنا بر روایت ارائهشده در دادگاه، این افراد بیماران روانی مهارنشدنی بودند که در آن زیرزمین نگهداری میشدند.
مأموران پارسا را به داخل اتاق انداختند و به او گفتند که پیشتر برای مردان حاضر در آنجا فیلم پورنوگرافیک پخش کردهاند. سپس در را بستند.
مردان داخل اتاق بهسوی پارسا هجوم بردند.
پارسا جعفری گفته است برای رهایی از آن وضعیت با تمام توان فریاد کشیده و با کف دستهایش به میلههای بالای در کوبیده است. او آنقدر دستهایش را به میلهها زده که کف دستانش خونآلود و دستهایش کبود شدهاند.
بااینحال، مأموران در را باز نکردند.
پارسا در نهایت فریاد زده است: «فقط من را بیرون بیاورید؛ هرچه بخواهید مینویسم.»
پس از بیان این جمله، مأموران در را باز کردند و او را بیرون آوردند. هنگامی که از اتاق خارج شد، دکمههای لباس بالاتنهاش بر اثر هجوم افراد داخل اتاق کنده شده بود.
منبع آگاه و موثقی که این اطلاعات را در اختیار ما قرار داده، تأکید کرده است که پارسا جعفری تمام این ماجرا را در جلسه رسمی دادگاه و در حضور وکیل خود و عوامل دادگاه بیان کرده و هنگام بازگویی آن بهشدت گریسته است.
بر اساس اطلاعات رسیده، درست از همان روز مسیر تحقیقات و بازجوییها تغییر کرد. بازجوییهایی که پیشتر بر ادعای ساخت کوکتل مولوتف متمرکز بود، پس از آن واقعه بهسمت انتساب قتل عباس کامرانی به پارسا جعفری و سایر متهمان پرونده رفت.
این روایت نشان میدهد که ضابطان، پارسا را آگاهانه در موقعیتی قرار دادهاند که خطر فوری تعرض جنسی را احساس کند و برای رهایی از آن، آمادگی خود را برای نوشتن هر آنچه بازجویان میخواستند اعلام کند.
این فقط «تهدید» با کلمات نبود. مأموران یک بازداشتشده را با چشمبند به زیرزمینی ناشناس بردند، او را میان چند مرد برهنه رها کردند، در را بستند و تا زمانی که نگفت «هرچه بخواهید مینویسم»، بیرونش نیاوردند.
پارسا جعفری و نه نفر دیگر از متهمان در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شدهاند؛ حکمی جبرانناپذیر که اکنون پرسشهای جدی درباره نقش شکنجه، تهدید به تعرض جنسی و اعترافات اجباری در صدور آن مطرح است.
اعترافی که انسان برای نجات خود از تعرض، شکنجه و وحشت از مرگ مینویسد، اعتراف نیست؛ سند شکنجه است.
#پارسا_جعفری #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
یک منبع آگاه و موثق میگوید پارسا جعفری، از متهمان محکوم به اعدام پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان»، در جلسه دادگاه ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ و در حضور وکیل خود، در حالی که زار میزد، روایت کرده است که مأموران او را با چشمبند به زیرزمینی منتقل و میان هفت یا هشت مرد برهنه و فاقد کنترل رفتاری رها کردهاند. این افراد بهسوی او هجوم بردند و پارسا آنقدر فریاد زد و با دست به میلههای در کوبید که دستانش خونآلود شد. او سرانجام فریاد زده است: «فقط من را بیرون بیاورید؛ هرچه بخواهید مینویسم.»
بر اساس اطلاعات موثق رسیده، پارسا جعفری، روز ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ در جلسه رسیدگی به پروندهاش، در حضور وکیل خود و در حالی که بهشدت گریه میکرد و زار میزد، جزئیات یکی از تکاندهندهترین مراحل بازجویی خود را برای دادگاه شرح داده است.
او گفته است زمانی که در اختیار ضابطان قرار داشت، مأموران چشمانش را بستند، او را از زندان خارج کردند و به ساختمانی دیگر بردند.
پس از بازکردن چشمبند، پارسا خود را مقابل اتاقی با دری طوسیرنگ دید که در قسمت بالای آن میلههایی وجود داشت. برای رسیدن به اتاق باید از تعداد زیادی پله بهسمت پایین میرفت.
او را وادار کردند از پلهها پایین برود.
به روایت پارسا در دادگاه، وقتی در باز شد، هفت یا هشت مرد را داخل اتاق دید. بیشتر آنان چاق بودند، شلوار و لباس زیر به تن نداشتند و تنها زیرپوش پوشیده بودند. اتاق بوی شدید توالت میداد و مردان حاضر در آن، که قادر به صحبتکردن عادی نبودند، با اندام جنسی خود بازی میکردند.
بنا بر روایت ارائهشده در دادگاه، این افراد بیماران روانی مهارنشدنی بودند که در آن زیرزمین نگهداری میشدند.
مأموران پارسا را به داخل اتاق انداختند و به او گفتند که پیشتر برای مردان حاضر در آنجا فیلم پورنوگرافیک پخش کردهاند. سپس در را بستند.
مردان داخل اتاق بهسوی پارسا هجوم بردند.
پارسا جعفری گفته است برای رهایی از آن وضعیت با تمام توان فریاد کشیده و با کف دستهایش به میلههای بالای در کوبیده است. او آنقدر دستهایش را به میلهها زده که کف دستانش خونآلود و دستهایش کبود شدهاند.
بااینحال، مأموران در را باز نکردند.
پارسا در نهایت فریاد زده است: «فقط من را بیرون بیاورید؛ هرچه بخواهید مینویسم.»
پس از بیان این جمله، مأموران در را باز کردند و او را بیرون آوردند. هنگامی که از اتاق خارج شد، دکمههای لباس بالاتنهاش بر اثر هجوم افراد داخل اتاق کنده شده بود.
منبع آگاه و موثقی که این اطلاعات را در اختیار ما قرار داده، تأکید کرده است که پارسا جعفری تمام این ماجرا را در جلسه رسمی دادگاه و در حضور وکیل خود و عوامل دادگاه بیان کرده و هنگام بازگویی آن بهشدت گریسته است.
بر اساس اطلاعات رسیده، درست از همان روز مسیر تحقیقات و بازجوییها تغییر کرد. بازجوییهایی که پیشتر بر ادعای ساخت کوکتل مولوتف متمرکز بود، پس از آن واقعه بهسمت انتساب قتل عباس کامرانی به پارسا جعفری و سایر متهمان پرونده رفت.
این روایت نشان میدهد که ضابطان، پارسا را آگاهانه در موقعیتی قرار دادهاند که خطر فوری تعرض جنسی را احساس کند و برای رهایی از آن، آمادگی خود را برای نوشتن هر آنچه بازجویان میخواستند اعلام کند.
این فقط «تهدید» با کلمات نبود. مأموران یک بازداشتشده را با چشمبند به زیرزمینی ناشناس بردند، او را میان چند مرد برهنه رها کردند، در را بستند و تا زمانی که نگفت «هرچه بخواهید مینویسم»، بیرونش نیاوردند.
پارسا جعفری و نه نفر دیگر از متهمان در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شدهاند؛ حکمی جبرانناپذیر که اکنون پرسشهای جدی درباره نقش شکنجه، تهدید به تعرض جنسی و اعترافات اجباری در صدور آن مطرح است.
اعترافی که انسان برای نجات خود از تعرض، شکنجه و وحشت از مرگ مینویسد، اعتراف نیست؛ سند شکنجه است.
#پارسا_جعفری #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
💔28❤3🕊3
Forwarded from گفتوشنود
چرا گفتگوهای ما کوتاه میمانند؟
یک تجربه ساده: از یک نفر بپرس «روزت خوب بود؟» جواب اکثرا یک کلمه است: «آره» یا «نه بد».
اما اگر بپرسی «امروز چه اتفاقی افتاد که برات جالب بود؟»، یهو یک داستان کامل برایت تعریف میکند.
تفاوت این دو، فرق بین یک پرسش بسته و یک پرسش باز است؛ و این تفاوت، سرنوشت خیلی از گفتوگوها را عوض میکند.
پرسش بسته پرسشی است که جواب آن معمولا «بله»، «خیر» یا یک کلمه کوتاه است.
پرسش باز اما در را باز میگذارد تا طرف مقابل با کلمات خودش، با جزئیات و احساساتش، پاسخ بدهد.
کارل راجرز، روانشناس انسانگرا و پایهگذار «رویکرد مراجعمحور» در مشاوره، دههها پیش نشان داد وقتی درمانگر بهجای پرسشهای جهتدار و بسته، از پرسشهای باز استفاده میکند، مراجع احساس میکند واقعا شنیده میشود؛ همین حس شنیدهشدن است که باعث میشود آدمها راحتتر حرف بزنند و حتی به راهحل خودشان برسند.
از طرف دیگر، پژوهشهایی که در حوزه مصاحبههای بالینی انجام شده نشان میدهند پرسشهای باز، اطلاعات دقیقتر و کاملتری نسبت به پرسشهای بسته به دست میدهند؛ چون طرف مقابل مجبور نمیشود پاسخش را در قالب «بله یا خیر» فشرده کند و میتواند جزئیاتی را بگوید که خودش هم شاید در لحظه اول به آنها فکر نکرده بود.
حالا این سؤال را از خودت بپرس: دفعه بعد که میخواهی از یک نفر، مثلا همسر یا همکارت، درباره یک موضوع مهم بپرسی، آیا سوالت را طوری میسازی که او فقط بگوید «آره» یا «نه»؟
یا در را باز میگذاری تا او واقعا حرف بزند؟
#هنر_شنیدن #گفتگوی_فعال #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
یک تجربه ساده: از یک نفر بپرس «روزت خوب بود؟» جواب اکثرا یک کلمه است: «آره» یا «نه بد».
اما اگر بپرسی «امروز چه اتفاقی افتاد که برات جالب بود؟»، یهو یک داستان کامل برایت تعریف میکند.
تفاوت این دو، فرق بین یک پرسش بسته و یک پرسش باز است؛ و این تفاوت، سرنوشت خیلی از گفتوگوها را عوض میکند.
پرسش بسته پرسشی است که جواب آن معمولا «بله»، «خیر» یا یک کلمه کوتاه است.
پرسش باز اما در را باز میگذارد تا طرف مقابل با کلمات خودش، با جزئیات و احساساتش، پاسخ بدهد.
کارل راجرز، روانشناس انسانگرا و پایهگذار «رویکرد مراجعمحور» در مشاوره، دههها پیش نشان داد وقتی درمانگر بهجای پرسشهای جهتدار و بسته، از پرسشهای باز استفاده میکند، مراجع احساس میکند واقعا شنیده میشود؛ همین حس شنیدهشدن است که باعث میشود آدمها راحتتر حرف بزنند و حتی به راهحل خودشان برسند.
از طرف دیگر، پژوهشهایی که در حوزه مصاحبههای بالینی انجام شده نشان میدهند پرسشهای باز، اطلاعات دقیقتر و کاملتری نسبت به پرسشهای بسته به دست میدهند؛ چون طرف مقابل مجبور نمیشود پاسخش را در قالب «بله یا خیر» فشرده کند و میتواند جزئیاتی را بگوید که خودش هم شاید در لحظه اول به آنها فکر نکرده بود.
حالا این سؤال را از خودت بپرس: دفعه بعد که میخواهی از یک نفر، مثلا همسر یا همکارت، درباره یک موضوع مهم بپرسی، آیا سوالت را طوری میسازی که او فقط بگوید «آره» یا «نه»؟
یا در را باز میگذاری تا او واقعا حرف بزند؟
#هنر_شنیدن #گفتگوی_فعال #گفتگو_توانا
@Dialogue1402