مادران داغدیده میدان مایو
زنانی دادخواه که یک دیکتاتوری را به زانو درآوردند
سربازان در را با نارنجک از جا کندند و فریاد زدند: «دنبال دخترتان آمدهایم». گراسییلا، فعال ۲۹ساله، ربوده شد و دیگر هرگز بازنگشت. مادرش، متیلد، روزها مثل شبح در خیابانها سرگردان بود. هزاران نفر در «جنگ کثیف» آرژانتین اینگونه ناپدید شدند. اما این مادران، برخلاف انتظار حکومت، ساکت ننشستند.
▪️چشمانداز و انگیزه
یک شب متیلد در روزنامهای خبر گردهمایی در میدان مایو را دید و کنجکاوانه به آنجا رفت. در ۳۰ آوریل ۱۹۷۷، چهارده مادر با نادیدهگرفتن منع اجتماعات نظامی در میدان جمع شدند؛ در آغاز فقط «ما بودیم و کبوترها». آنها بازگشتند، تلی از وسایل فرزندانشان ساختند و راهپیمایی آغاز شد.
▪️اهداف و مقاصد
مادران فریاد میزدند: «فرزندان ما کجا هستند؟ ما حقیقت را میخواهیم.» وزیر کشور در پاسخ گفت پسران گریخته و دختران روسپی شدهاند. مادران، که اغلب زنان خانهدار بدون سابقه سیاسی بودند، در ۱۹۷۹ «انجمن مادران میدان مایو» را ثبت کردند و اعلام کردند از نفوذ سیاست و فرقهبندی پرهیز میکنند.
▪️رهبری
آسوسِنا ویلافلُر، زنی ۵۲ساله و مصمم، رهبری طبیعی این جنبش را برعهده گرفت و پیشنهاد روسری سفید را داد. او در سال ۱۹۷۷ توسط افسری که خود را برادر یک محصل مفقود جا زده بود، شناسایی و ربوده شد؛ سپس با تزریق دارو بیهوش و از هواپیما به دریا انداخته شد.
▪️فضای مدنی
همهچیز با کودتای ۱۹۷۶ و به قدرترسیدن ژنرال ویدلا آغاز شد. تورم ۳۳۵ درصدی و خشونت شبهنظامیان و چریکها، بسیاری را به استقبال از شورای نظامی کشاند. ویدلا مدعی بود «هر کس افکاری ضد تمدن غربی ترویج کند، تروریست است». ترس چنان بود که حتی سخنگفتن از فرزندان مفقودشده خطرناک بود.
▪️پیام و مخاطب
مادران از منزلت اجتماعی مادری برای دادخواهی بهره بردند. در جام جهانی ۱۹۷۸، وقتی رسانههای جهانی به آرژانتین چشم دوخته بودند، آنها فرصت را غنیمت شمردند. کارزار «یک میلیون دست» زنانی از ۶۶ کشور را بسیج کرد. آمریکا کمکهای نظامی به آرژانتین را متوقف کرد و سوئد نیز از آنان حمایت کرد.
پشتکار مادران به لغو قوانین معافیت نظامیان و محاکمه بیش از هزار مجرم جنگی انجامید؛ ویدلا سرانجام در زندان درگذشت. راهپیماییها هنوز ادامه دارد، هرچند بسیاری از مادران اکنون در آستانه هشتاد سالگیاند. میراث آنان فرهنگ مبارزه با بیعدالتی در آرژانتین است؛ الهامی برای جوامعی که در پی حقیقتاند.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت آموزشکده توانا بخوانید
مادران داغدیده آرژانتین و میدان مایو
https://tavaana.org/mothers_of_the_plaza/
@Tavaana_TavaanaTech
زنانی دادخواه که یک دیکتاتوری را به زانو درآوردند
سربازان در را با نارنجک از جا کندند و فریاد زدند: «دنبال دخترتان آمدهایم». گراسییلا، فعال ۲۹ساله، ربوده شد و دیگر هرگز بازنگشت. مادرش، متیلد، روزها مثل شبح در خیابانها سرگردان بود. هزاران نفر در «جنگ کثیف» آرژانتین اینگونه ناپدید شدند. اما این مادران، برخلاف انتظار حکومت، ساکت ننشستند.
▪️چشمانداز و انگیزه
یک شب متیلد در روزنامهای خبر گردهمایی در میدان مایو را دید و کنجکاوانه به آنجا رفت. در ۳۰ آوریل ۱۹۷۷، چهارده مادر با نادیدهگرفتن منع اجتماعات نظامی در میدان جمع شدند؛ در آغاز فقط «ما بودیم و کبوترها». آنها بازگشتند، تلی از وسایل فرزندانشان ساختند و راهپیمایی آغاز شد.
▪️اهداف و مقاصد
مادران فریاد میزدند: «فرزندان ما کجا هستند؟ ما حقیقت را میخواهیم.» وزیر کشور در پاسخ گفت پسران گریخته و دختران روسپی شدهاند. مادران، که اغلب زنان خانهدار بدون سابقه سیاسی بودند، در ۱۹۷۹ «انجمن مادران میدان مایو» را ثبت کردند و اعلام کردند از نفوذ سیاست و فرقهبندی پرهیز میکنند.
▪️رهبری
آسوسِنا ویلافلُر، زنی ۵۲ساله و مصمم، رهبری طبیعی این جنبش را برعهده گرفت و پیشنهاد روسری سفید را داد. او در سال ۱۹۷۷ توسط افسری که خود را برادر یک محصل مفقود جا زده بود، شناسایی و ربوده شد؛ سپس با تزریق دارو بیهوش و از هواپیما به دریا انداخته شد.
▪️فضای مدنی
همهچیز با کودتای ۱۹۷۶ و به قدرترسیدن ژنرال ویدلا آغاز شد. تورم ۳۳۵ درصدی و خشونت شبهنظامیان و چریکها، بسیاری را به استقبال از شورای نظامی کشاند. ویدلا مدعی بود «هر کس افکاری ضد تمدن غربی ترویج کند، تروریست است». ترس چنان بود که حتی سخنگفتن از فرزندان مفقودشده خطرناک بود.
▪️پیام و مخاطب
مادران از منزلت اجتماعی مادری برای دادخواهی بهره بردند. در جام جهانی ۱۹۷۸، وقتی رسانههای جهانی به آرژانتین چشم دوخته بودند، آنها فرصت را غنیمت شمردند. کارزار «یک میلیون دست» زنانی از ۶۶ کشور را بسیج کرد. آمریکا کمکهای نظامی به آرژانتین را متوقف کرد و سوئد نیز از آنان حمایت کرد.
پشتکار مادران به لغو قوانین معافیت نظامیان و محاکمه بیش از هزار مجرم جنگی انجامید؛ ویدلا سرانجام در زندان درگذشت. راهپیماییها هنوز ادامه دارد، هرچند بسیاری از مادران اکنون در آستانه هشتاد سالگیاند. میراث آنان فرهنگ مبارزه با بیعدالتی در آرژانتین است؛ الهامی برای جوامعی که در پی حقیقتاند.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت آموزشکده توانا بخوانید
مادران داغدیده آرژانتین و میدان مایو
https://tavaana.org/mothers_of_the_plaza/
@Tavaana_TavaanaTech
🕊10👍1
سایه سنگین تورم بر سفرەهای خالی؛ وقتی دوام آوردن به معجزه شبیه میشود
کارگران، بازنشستگان و حقوقبگیرانی که این روزها در صفهای طولانی خرید، با حیرت به برچسبهای قیمت نگاه میکنند، دیگر نیازی به خواندن آمارهای رسمی ندارند؛ آنها هر روز کوچک شدن سفرههایشان را با تمام وجود لمس میکنند.
در شرایطی که نرخ دلار تا مرز ۲۳۰ هزار تومان پیشروی کرده و تورم سرسامآور مواد غذایی و کالاهای مصرفی، اقلام پایه را هم از سبد خانوارها حذف کرده، زندگی به نبردی روزمره برای بقا بدل شده است.
در همین رابطه، فاطمه عزیزخانی، پژوهشگر ارشد دفتر اقتصادی مرکز پژوهشهای مجلس، همزمان با جهش نرخ ارز با هشدار درباره ورود معیشت مردم به یک «چرخه فرساینده»، اعلام کرد: «بر اساس آمار و بررسیهای مرکز پژوهشهای مجلس، خط فقر در سال ۱۴۰۵ برای کل کشور حدود ۳۲ میلیون تومان و برای شهر تهران رقم تکاندهنده ۶۲.۵ میلیون تومان برآورد شده است.» او با تاکید بر اینکه خط فقر سرانه به ۸ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیده است، هشدار داد که به دلیل کاهش رشد اقتصادی و تعطیلی بنگاهها، «خانوارهای شاغل نیز بهتدریج به زیر خط فقر سقوط میکنند» و افزود: «خطر اصلی، ترکیب تورم و بیکاری است؛ چراکه با فاصله گرفتن دستمزدها از هزینه زندگی، خانوارها برای بقا ناچار به حذف تدریجی تفریح، پسانداز، آموزش، درمان، کیفیت تغذیه و در نهایت حتی اقلام پایه غذایی شدهاند.» این مقام ارشد کارشناسی همچنین با اشاره به اینکه حذف هزینههای اساسی به افت بهرهوری، تشدید نابرابری و فرسایش شدید سرمایه انسانی میانجامد، تاکید کرد که ادامه این روند فرسایشی، طبقات کمدرآمد و حقوقبگیر را در برابر شدیدترین آسیبهای اجتماعی و معیشتی کاملا بیپناه کرده است.
این هشدارها در حالی مطرح میشود که به گفته کارشناسان اقتصادی، اثرات کامل جهش اخیر نرخ ارز هنوز بهطور کامل در تورم عمومی تخلیه نشده است و در آیندهای نزدیک، موج جدید و ویرانگری از گرانیها در راه خواهد بود.
فاصله عمیق و مرگبار میان درآمد ناچیز مزدبگیران و هزینههای سرسامآور زندگی، اقشار آسیبپذیر را بیش از پیش در منگنه فقر مطلق رها کرده است؛ وضعیتی که در سایه سکوت و بیعملی تصمیمسازان، آیندهای تیرهتر و مبهمتر را برای معیشت عمومی رقم میزند.
#فقر #تورم #گرانی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
کارگران، بازنشستگان و حقوقبگیرانی که این روزها در صفهای طولانی خرید، با حیرت به برچسبهای قیمت نگاه میکنند، دیگر نیازی به خواندن آمارهای رسمی ندارند؛ آنها هر روز کوچک شدن سفرههایشان را با تمام وجود لمس میکنند.
در شرایطی که نرخ دلار تا مرز ۲۳۰ هزار تومان پیشروی کرده و تورم سرسامآور مواد غذایی و کالاهای مصرفی، اقلام پایه را هم از سبد خانوارها حذف کرده، زندگی به نبردی روزمره برای بقا بدل شده است.
در همین رابطه، فاطمه عزیزخانی، پژوهشگر ارشد دفتر اقتصادی مرکز پژوهشهای مجلس، همزمان با جهش نرخ ارز با هشدار درباره ورود معیشت مردم به یک «چرخه فرساینده»، اعلام کرد: «بر اساس آمار و بررسیهای مرکز پژوهشهای مجلس، خط فقر در سال ۱۴۰۵ برای کل کشور حدود ۳۲ میلیون تومان و برای شهر تهران رقم تکاندهنده ۶۲.۵ میلیون تومان برآورد شده است.» او با تاکید بر اینکه خط فقر سرانه به ۸ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیده است، هشدار داد که به دلیل کاهش رشد اقتصادی و تعطیلی بنگاهها، «خانوارهای شاغل نیز بهتدریج به زیر خط فقر سقوط میکنند» و افزود: «خطر اصلی، ترکیب تورم و بیکاری است؛ چراکه با فاصله گرفتن دستمزدها از هزینه زندگی، خانوارها برای بقا ناچار به حذف تدریجی تفریح، پسانداز، آموزش، درمان، کیفیت تغذیه و در نهایت حتی اقلام پایه غذایی شدهاند.» این مقام ارشد کارشناسی همچنین با اشاره به اینکه حذف هزینههای اساسی به افت بهرهوری، تشدید نابرابری و فرسایش شدید سرمایه انسانی میانجامد، تاکید کرد که ادامه این روند فرسایشی، طبقات کمدرآمد و حقوقبگیر را در برابر شدیدترین آسیبهای اجتماعی و معیشتی کاملا بیپناه کرده است.
این هشدارها در حالی مطرح میشود که به گفته کارشناسان اقتصادی، اثرات کامل جهش اخیر نرخ ارز هنوز بهطور کامل در تورم عمومی تخلیه نشده است و در آیندهای نزدیک، موج جدید و ویرانگری از گرانیها در راه خواهد بود.
فاصله عمیق و مرگبار میان درآمد ناچیز مزدبگیران و هزینههای سرسامآور زندگی، اقشار آسیبپذیر را بیش از پیش در منگنه فقر مطلق رها کرده است؛ وضعیتی که در سایه سکوت و بیعملی تصمیمسازان، آیندهای تیرهتر و مبهمتر را برای معیشت عمومی رقم میزند.
#فقر #تورم #گرانی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
🕊8💔3
خطر از دست رفتن توانایی راه رفتن ترانه رحیمی
پزشک با اعزام ترانه رحیمی به بیمارستان موافقت کرد؛ مسئول بهداری زندان همچنان مانع انتقال اوست
یک منبع موثق میگوید وضعیت جسمی ترانه رحیمی، زندانی سیاسی ۲۰ ساله محکوم به اعدام در پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان»، بهشدت وخیم شده و او توانایی راهرفتن خود را از دست میدهد. پزشک زندان ضرورت اعزام او به بیمارستان و انجام عمل جراحی را تأیید کرده است، اما فردی به نام «یعقوبی»، مسئول بخشی از بهداری زندان دولتآباد اصفهان، با انتقال او مخالفت میکند.
بر اساس اطلاعات رسیده از این منبع، ترانه رحیمی پیش از بازداشت نیز سابقه جراحی پا داشته است و در جریان بازجوییها با باتوم به زانوهای او فشار وارد شده و وضعیت پاها و زانوهایش پس از آن بهشدت وخیم شده است.
این منبع میگوید پزشک زندان اکنون ضرورت اعزام ترانه به بیمارستان را پذیرفته و اعلام کرده است که او به عمل جراحی نیاز دارد. با این حال، یعقوبی، مسئول بخشی از بهداری زندان، اجازه انتقال او به بیمارستان را نمیدهد. بر اساس اطلاعات رسیده، برادر یعقوبی نیز از بازجویان پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان» بوده است.
خانواده ترانه رحیمی برای کمک به وضعیت جسمی او پابند و زانوبند طبی تهیه کرده و به زندان تحویل دادهاند، اما مسئولان زندان از تحویل این وسایل به ترانه خودداری کردهاند.
پیشتر نیز گزارش شده بود که ترانه رحیمی علاوه بر آسیب شدید پا و زانو، با مشکل جدی ریوی مواجه است و از دریافت درمان تخصصی محروم مانده است. یک منبع مطلع در آن زمان گفته بود یکی از مسئولان درمان زندان در پاسخ به درخواست رسیدگی پزشکی به ترانه گفته است: «تو که قرار است اعدام شوی؛ حالا از درد پا بمیری یا اصلاً فلج بمیری.»
ترانه رحیمی و خواهر دوقلویش رومینا، هر دو ۲۰ ساله و از متهمان پرونده «میدان شهدای اصفهان» هستند. برای ترانه رحیمی حکم اعدام صادر شده و رومینا رحیمی نیز در همین پرونده به ۲۵ سال حبس محکوم شده است.
ترانه و رومینا رحیمی در دوران بازجویی مورد تعرض جنسی قرار گرفتهاند.
در مجموع برای ۱۰ تن از متهمان پرونده «میدان شهدای اصفهان» حکم اعدام صادر شده است. بر اساس اطلاعات رسیده، تمامی متهمان این پرونده ممنوعالملاقات و از تماس تلفنی محروم شدهاند و تحت فشار شدید قرار دارند.
این محدودیت حتی شامل ملاقات با وکلا نیز شده است. به گفته منبع موثق، وکلای متهمان اجازه ملاقات، حتی بهصورت کابینی، با موکلان خود را ندارند. این در حالی است که پرونده در مهلت اعتراض در دیوان عالی کشور قرار دارد و متهمان برای پیگیری اعتراض به احکام صادرشده نیازمند دسترسی و ملاقات با وکلای خود هستند.
در چنین شرایطی، ترانه رحیمی نهتنها با وجود تشخیص پزشک از اعزام به بیمارستان و جراحی محروم مانده، بلکه حتی وسایل طبی تهیهشده از سوی خانواده نیز در اختیارش قرار نگرفته است؛ وضعیتی که همزمان با ممنوعیت ملاقات و تماس، فشار بر او و دیگر متهمان این پرونده را تشدید کرده است.
#ترانه_رحیمی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
پزشک با اعزام ترانه رحیمی به بیمارستان موافقت کرد؛ مسئول بهداری زندان همچنان مانع انتقال اوست
یک منبع موثق میگوید وضعیت جسمی ترانه رحیمی، زندانی سیاسی ۲۰ ساله محکوم به اعدام در پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان»، بهشدت وخیم شده و او توانایی راهرفتن خود را از دست میدهد. پزشک زندان ضرورت اعزام او به بیمارستان و انجام عمل جراحی را تأیید کرده است، اما فردی به نام «یعقوبی»، مسئول بخشی از بهداری زندان دولتآباد اصفهان، با انتقال او مخالفت میکند.
بر اساس اطلاعات رسیده از این منبع، ترانه رحیمی پیش از بازداشت نیز سابقه جراحی پا داشته است و در جریان بازجوییها با باتوم به زانوهای او فشار وارد شده و وضعیت پاها و زانوهایش پس از آن بهشدت وخیم شده است.
این منبع میگوید پزشک زندان اکنون ضرورت اعزام ترانه به بیمارستان را پذیرفته و اعلام کرده است که او به عمل جراحی نیاز دارد. با این حال، یعقوبی، مسئول بخشی از بهداری زندان، اجازه انتقال او به بیمارستان را نمیدهد. بر اساس اطلاعات رسیده، برادر یعقوبی نیز از بازجویان پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان» بوده است.
خانواده ترانه رحیمی برای کمک به وضعیت جسمی او پابند و زانوبند طبی تهیه کرده و به زندان تحویل دادهاند، اما مسئولان زندان از تحویل این وسایل به ترانه خودداری کردهاند.
پیشتر نیز گزارش شده بود که ترانه رحیمی علاوه بر آسیب شدید پا و زانو، با مشکل جدی ریوی مواجه است و از دریافت درمان تخصصی محروم مانده است. یک منبع مطلع در آن زمان گفته بود یکی از مسئولان درمان زندان در پاسخ به درخواست رسیدگی پزشکی به ترانه گفته است: «تو که قرار است اعدام شوی؛ حالا از درد پا بمیری یا اصلاً فلج بمیری.»
ترانه رحیمی و خواهر دوقلویش رومینا، هر دو ۲۰ ساله و از متهمان پرونده «میدان شهدای اصفهان» هستند. برای ترانه رحیمی حکم اعدام صادر شده و رومینا رحیمی نیز در همین پرونده به ۲۵ سال حبس محکوم شده است.
ترانه و رومینا رحیمی در دوران بازجویی مورد تعرض جنسی قرار گرفتهاند.
در مجموع برای ۱۰ تن از متهمان پرونده «میدان شهدای اصفهان» حکم اعدام صادر شده است. بر اساس اطلاعات رسیده، تمامی متهمان این پرونده ممنوعالملاقات و از تماس تلفنی محروم شدهاند و تحت فشار شدید قرار دارند.
این محدودیت حتی شامل ملاقات با وکلا نیز شده است. به گفته منبع موثق، وکلای متهمان اجازه ملاقات، حتی بهصورت کابینی، با موکلان خود را ندارند. این در حالی است که پرونده در مهلت اعتراض در دیوان عالی کشور قرار دارد و متهمان برای پیگیری اعتراض به احکام صادرشده نیازمند دسترسی و ملاقات با وکلای خود هستند.
در چنین شرایطی، ترانه رحیمی نهتنها با وجود تشخیص پزشک از اعزام به بیمارستان و جراحی محروم مانده، بلکه حتی وسایل طبی تهیهشده از سوی خانواده نیز در اختیارش قرار نگرفته است؛ وضعیتی که همزمان با ممنوعیت ملاقات و تماس، فشار بر او و دیگر متهمان این پرونده را تشدید کرده است.
#ترانه_رحیمی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
💔21🕊3😍3❤1
Forwarded from گفتوشنود
«خدا؟ آری؛ دین؟ نه»
خداباوران بدون دین چه میگویند؟
پژوهشها و نظرسنجیهای سالهای اخیر نشان میدهند که گروه بزرگی از ایرانیان، در حالی که هنوز به خدا، آفریدگار یا نوعی نیروی برتر از انسان باور دارند، دیگر خود را پیرو اسلام یا هیچ دین و مذهب مشخصی نمیدانند. بسیاری از ایرانیان نیز گفتهاند که در طول زندگی باور مذهبی پیشین خود را کنار گذاشتهاند. در نظرسنجیها، میزان باور به خدا همچنان بالاتر از میزان تعلق به یک دین مشخص گزارش شده است. این افراد را میتوان «خداباوران بدون دین» نامید. این افراد چه گفتمان، پرسشها، تردیدها و استدلالهایی ممکن است داشته باشند؟
«خدا هست، اما دین ساخته بشر است»
برای برخی، باور به آفریدگار به معنای پذیرش دین، به ویژه دینهای مسلط و رایج نیست. ممکن است کسی معتقد باشد جهان خالقی دارد، اما در عین حال دین را پدیدهای انسانی و تاریخی بداند. از این دیدگاه، دینهای بزرگ در مسیر تاریخی خود توسط انسانهایی با توان گفتاری یا رهبری نسبتا بالا ساخته و پرداخته شده، کپی و تقلید شده، تفسیر شده و شاخه شاخه شدهاند.
«دین نتایج تاریکی به همراه داشته است»
برخی دین را مانند درختی میبینند که باید آن را بر اساس میوهها و ثمراتش سنجید، نه ادعاهای سنگینی که دارد. بعضی ادیان ادعاهای بزرگی دارند. اما نتایج عملی کردار و گفتار پیروان ادیان، عملکرد روحانیان و نهادهای مذهبی، نوع مواجهه آنان با مخالفان، زنان، و دگراندیشان، و همچنین تجربه جوامعی که دین در آنها قدرت سیاسی پیدا کرده است، میتواند بخشی از این ارزیابی باشد.
«تجربه زندگی اخلاقی بدون نیاز به دین»
آیا برای اخلاق به دین نیاز داریم؟ آیا راستگویی، همدلی، عدالت، کمک به دیگران و پرهیز از خشونت حتما به پاداش بهشت یا ترس از جهنم نیاز دارند؟ یا اخلاق میتواند بر وجدان، عقل، همدلی و تجربه زندگی اجتماعی استوار باشد؟ پاسخ افراد بدون دین این است که زندگی اخلاقی به دین ارتباط زیادی ندارد. افراد بدون دین نیز میتوانند زندگی شایسته و غنی داشته باشند، و متدینین نیز میتوانند دست به جنایات بزرگ بزنند.
«دین و سلامت روان»
دین برای برخی افراد منبع آرامش، امید و معناست. اما برای دیگران ممکن است ترس از گناه، عذاب، جهنم، احساس دائمی تقصیر یا اضطراب درباره رعایت احکام مذهبی ایجاد کند. بنابراین پرسش شاید این نباشد که «دین خوب است یا بد»، بلکه این باشد که باور مذهبی در زندگی واقعی هر فرد چه اثری بر آزادی، آرامش و سلامت روان او میگذارد؟
«اجباری بودن دین، دلیل بیاساس بودن آن است»
برای بسیاری از ایرانیان، دین تنها یک مسئله شخصی و ذهنی نبوده است. آنان نتایج عملی حکومت دینی را در زندگی روزمره تجربه کردهاند: دین مسلح، خشونت دینی، حجاب اجباری، محدودیت سبک زندگی، سانسور، تبعیض مذهبی، غصب نهادهای اقتصادی و اجتماعی و مجازات رفتارهایی که «گناه» محسوب میشوند. این تجربه میتواند پرسشی اساسی ایجاد کند: اگر یک دین واقعا حقیقت دارد، آیا برای پذیرفتهشدن به اجبار، مجازات و قدرت حکومت نیاز دارد؟
«احکام غیر انسانی و تفسیرهای بیپایان»
بعضی افراد همچنان خدا را باور دارند، اما با بخشهایی از متون یا احکام دینی کنار نمیآیند. احکامی درباره خداناباوران، ازدینبرگشتگان، زنان، غیر مسلمانان، مجازاتها، بردهداری، قتل عام، جنگ، ارتداد یا روابط انسانی میتواند آنان را به این پرسش برساند که آیا همه آنچه در سنتهای دینی آمده، واقعا میتواند فرمان تغییرناپذیر یک خدای دانا و عادل باشد؟
«خرافه و افسونزدگی دینی نشان توهم بودن آن است»
ممکن است کسی به نوعی پروردگار یا خرد برتر باور داشته باشد، اما داستانهای معجزه، جن، شیطان، افسون، چشمزخم، شفاعت، کرامت یا دیگر ادعاهای فراطبیعی ادیان را نپذیرد. در این نگاه، خرافهزدگی دین و انبوه پاسخهای جعلی که رهبران دینی به سوالات مردم دادهاند (که هرگز شامل «نمیدانم» نبوده است) نشان وهمآلود بودن دین است.
«آگاهی تاریخی از نقش دین در فساد و ستم»
آگاهی بیشتر از تاریخ ادیان نیز میتواند باورهای پیشین را تغییر دهد.جنگهای مذهبی، آزار دگراندیشان، تبعیض علیه اقلیتها، محاکمه مرتدان و بدعتگذاران، بهرهبرداری سیاسی از ایمان و توجیه خشونت به نام خدا، برای برخی این پرسش را ایجاد میکند که چه مقدار از آنچه «خواست خدا» نامیده شده، در واقع نقشه و برنامه سلطهجویانی بوده که از رویکرد دینی برای همراه کردن مردم با خود بهره جستهاند.
#خداناباور #خداباور #دین_ناباور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
خداباوران بدون دین چه میگویند؟
پژوهشها و نظرسنجیهای سالهای اخیر نشان میدهند که گروه بزرگی از ایرانیان، در حالی که هنوز به خدا، آفریدگار یا نوعی نیروی برتر از انسان باور دارند، دیگر خود را پیرو اسلام یا هیچ دین و مذهب مشخصی نمیدانند. بسیاری از ایرانیان نیز گفتهاند که در طول زندگی باور مذهبی پیشین خود را کنار گذاشتهاند. در نظرسنجیها، میزان باور به خدا همچنان بالاتر از میزان تعلق به یک دین مشخص گزارش شده است. این افراد را میتوان «خداباوران بدون دین» نامید. این افراد چه گفتمان، پرسشها، تردیدها و استدلالهایی ممکن است داشته باشند؟
«خدا هست، اما دین ساخته بشر است»
برای برخی، باور به آفریدگار به معنای پذیرش دین، به ویژه دینهای مسلط و رایج نیست. ممکن است کسی معتقد باشد جهان خالقی دارد، اما در عین حال دین را پدیدهای انسانی و تاریخی بداند. از این دیدگاه، دینهای بزرگ در مسیر تاریخی خود توسط انسانهایی با توان گفتاری یا رهبری نسبتا بالا ساخته و پرداخته شده، کپی و تقلید شده، تفسیر شده و شاخه شاخه شدهاند.
«دین نتایج تاریکی به همراه داشته است»
برخی دین را مانند درختی میبینند که باید آن را بر اساس میوهها و ثمراتش سنجید، نه ادعاهای سنگینی که دارد. بعضی ادیان ادعاهای بزرگی دارند. اما نتایج عملی کردار و گفتار پیروان ادیان، عملکرد روحانیان و نهادهای مذهبی، نوع مواجهه آنان با مخالفان، زنان، و دگراندیشان، و همچنین تجربه جوامعی که دین در آنها قدرت سیاسی پیدا کرده است، میتواند بخشی از این ارزیابی باشد.
«تجربه زندگی اخلاقی بدون نیاز به دین»
آیا برای اخلاق به دین نیاز داریم؟ آیا راستگویی، همدلی، عدالت، کمک به دیگران و پرهیز از خشونت حتما به پاداش بهشت یا ترس از جهنم نیاز دارند؟ یا اخلاق میتواند بر وجدان، عقل، همدلی و تجربه زندگی اجتماعی استوار باشد؟ پاسخ افراد بدون دین این است که زندگی اخلاقی به دین ارتباط زیادی ندارد. افراد بدون دین نیز میتوانند زندگی شایسته و غنی داشته باشند، و متدینین نیز میتوانند دست به جنایات بزرگ بزنند.
«دین و سلامت روان»
دین برای برخی افراد منبع آرامش، امید و معناست. اما برای دیگران ممکن است ترس از گناه، عذاب، جهنم، احساس دائمی تقصیر یا اضطراب درباره رعایت احکام مذهبی ایجاد کند. بنابراین پرسش شاید این نباشد که «دین خوب است یا بد»، بلکه این باشد که باور مذهبی در زندگی واقعی هر فرد چه اثری بر آزادی، آرامش و سلامت روان او میگذارد؟
«اجباری بودن دین، دلیل بیاساس بودن آن است»
برای بسیاری از ایرانیان، دین تنها یک مسئله شخصی و ذهنی نبوده است. آنان نتایج عملی حکومت دینی را در زندگی روزمره تجربه کردهاند: دین مسلح، خشونت دینی، حجاب اجباری، محدودیت سبک زندگی، سانسور، تبعیض مذهبی، غصب نهادهای اقتصادی و اجتماعی و مجازات رفتارهایی که «گناه» محسوب میشوند. این تجربه میتواند پرسشی اساسی ایجاد کند: اگر یک دین واقعا حقیقت دارد، آیا برای پذیرفتهشدن به اجبار، مجازات و قدرت حکومت نیاز دارد؟
«احکام غیر انسانی و تفسیرهای بیپایان»
بعضی افراد همچنان خدا را باور دارند، اما با بخشهایی از متون یا احکام دینی کنار نمیآیند. احکامی درباره خداناباوران، ازدینبرگشتگان، زنان، غیر مسلمانان، مجازاتها، بردهداری، قتل عام، جنگ، ارتداد یا روابط انسانی میتواند آنان را به این پرسش برساند که آیا همه آنچه در سنتهای دینی آمده، واقعا میتواند فرمان تغییرناپذیر یک خدای دانا و عادل باشد؟
«خرافه و افسونزدگی دینی نشان توهم بودن آن است»
ممکن است کسی به نوعی پروردگار یا خرد برتر باور داشته باشد، اما داستانهای معجزه، جن، شیطان، افسون، چشمزخم، شفاعت، کرامت یا دیگر ادعاهای فراطبیعی ادیان را نپذیرد. در این نگاه، خرافهزدگی دین و انبوه پاسخهای جعلی که رهبران دینی به سوالات مردم دادهاند (که هرگز شامل «نمیدانم» نبوده است) نشان وهمآلود بودن دین است.
«آگاهی تاریخی از نقش دین در فساد و ستم»
آگاهی بیشتر از تاریخ ادیان نیز میتواند باورهای پیشین را تغییر دهد.جنگهای مذهبی، آزار دگراندیشان، تبعیض علیه اقلیتها، محاکمه مرتدان و بدعتگذاران، بهرهبرداری سیاسی از ایمان و توجیه خشونت به نام خدا، برای برخی این پرسش را ایجاد میکند که چه مقدار از آنچه «خواست خدا» نامیده شده، در واقع نقشه و برنامه سلطهجویانی بوده که از رویکرد دینی برای همراه کردن مردم با خود بهره جستهاند.
#خداناباور #خداباور #دین_ناباور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍10❤1👌1💯1💔1