هفتاد روز حبس مسعود فرهیخته در انفرادی؛ تهدید خانواده برای وادارکردن این معلم زندانی به سکوت
مسعود فرهیخته، معلم و کنشگر صنفی محبوس در ندامتگاه مرکزی کرج، پس از حدود هفتاد روز همچنان در انفرادی نگهداری میشود و از تماس، ملاقات و دسترسی آزادانه به کتاب محروم است. همزمان، مدیرکل زندانهای استان البرز به همسر او هشدار داده است که اگر فرهیخته از داخل زندان سخن بگوید یا بیانیه منتشر کند، وضعیتش «از این هم بدتر خواهد شد».
روز سهشنبه ۱۷ شهریورماه، جمعی از کنشگران صنفی همراه با همسر مسعود فرهیخته به ادارهکل زندانهای استان البرز مراجعه کردند تا نگرانی خود را درباره ادامه انفرادی و قطع تماس و ملاقات او اعلام کنند.
مسئولان از ملاقات با این جمع خودداری کردند و تنها همسر فرهیخته، همراه با یکی از کنشگران صنفی، با فردی به نام «فتحی»، مدیرکل زندانهای استان البرز، دیدار کرد.
بنا بر اطلاعات موثق رسیده، فتحی در این ملاقات گفته است: «به فرهیخته سفارش کنید که از داخل زندان حرف نزند، کاری نکند و حسن رفتار داشته باشد؛ وگرنه وضعیتش از اینی که هست هم بدتر خواهد شد.»
او همچنین از همسر این معلم زندانی خواسته است فرهیخته را به توقف رفتارهای اعتراضی خود وادار کند تا مسئولان «با او راه بیایند» و هشدار داده است که در غیر این صورت، این رفتارها «عواقب» خواهد داشت. فتحی درباره مرخصی نیز گفته است: «مرخصی شامل کسانی میشود که تابع ما باشند.»
این اظهارات نشان میدهد که برخورداری مسعود فرهیخته از حقوق قانونی خود، از جمله مرخصی و خروج از انفرادی، به سکوت و توقف انتشار بیانیه مشروط شده است.
انفرادی طولانی بهدلیل انتشار بیانیه
مسعود فرهیخته نزدیک به هفتاد روز است که ابتدا در سلول انفرادی و سپس در فضایی سهنفره موسوم به «عمومی انفرادی» نگهداری میشود. بنا بر اطلاعات رسیده، این اقدام تنبیهی در واکنش به انتشار یک بیانیه صورت گرفته است.
نگهداری طولانیمدت او در چنین شرایطی، افزون بر نقض آییننامه سازمان زندانها، با اصول ۳۶ و ۳۹ قانون اساسی نیز مغایرت دارد؛ اصولی که اجرای مجازات را منوط به حکم دادگاه صالح و هتک حرمت و حیثیت زندانی را ممنوع میدانند.
فشار بر این معلم زندانی به داخل زندان محدود نمانده است. از ابتدای اجرای حکم، همسر و خانواده او بارها با تماس تلفنی، احضار و تهدید روبهرو شدهاند تا فرهیخته را از صدور بیانیه و بیان مواضع خود بازدارند.
روایت فرهیخته از شرایط ندامتگاه مرکزی کرج
مسعود فرهیخته در پیامی به یکی از دوستانش اعلام کرده است که حقوق زندانیان سیاسی در ندامتگاه مرکزی کرج بههیچوجه رعایت نمیشود.
به گفته او، زندانیان نزدیک به دو ماه حتی تلویزیون نداشتهاند و وسیلهای نیز برای تهیه غذایی غیر از غذای «افتضاح» زندان در اختیارشان نیست.
او وضعیت بهداشت و عملکرد بهداری را «افتضاح» توصیف کرده و گفته است مسئولان برای هر بیماری، بدون تشخیص و پیگیری درمان، تنها مسکن میدهند و ظاهرسازی میکنند.
فرهیخته همچنین از انتقال زندانیان سیاسی با غلوزنجیر، حتی هنگام مراجعه به دادگاه یا بهداری، خبر داده و این رفتار را مغایر شأن انسانی آنان دانسته است.
به گفته او، زندانیان به کتاب دسترسی ندارند و طی یک ماه گذشته تنها کتابهای مذهبی مورد تأیید زندان اجازه ورود داشتهاند. برخورد نیروهای حفاظت با زندانیان سیاسی نیز نامناسب و تحقیرآمیز توصیف شده است.
حمام و توالت نیز داخل همان اتاق محل نگهداری زندانیان قرار دارد؛ وضعیتی غیربهداشتی و زجرآور که زندگی در سلول را دشوارتر کرده است.
فرهیخته همچنین گفته است دو افسر نگهبان بهدلیل نوشتهای با این مضمون که «اگر از مشکلات، حرف “م” را برداریم، میشود شکلات»، او را به «تحریک و گمراهکردن بچههای مردم» و دریافت پول از خارج متهم کردهاند.
ادامه انفرادی، قطع ارتباط با خانواده، محرومیت از کتاب و امکانات اولیه، انتقال با غلوزنجیر، رسیدگی پزشکی ناکافی و تهدید خانواده، مجموعهای از اقدامات تنبیهی برای وادارکردن مسعود فرهیخته به سکوت است.
مسئولیت سلامت و جان این معلم زندانی مستقیماً بر عهده سازمان زندانها و مقامهای قضایی است. آنان باید فوراً به نگهداری او در انفرادی و فشار بر خانوادهاش پایان دهند و حقوق قانونی او، از جمله تماس، ملاقات، درمان و دسترسی به کتاب، را بدون قیدوشرط تأمین کنند.
#مسعود_فرهیخته
@Tavaana_TavaanaTech
مسعود فرهیخته، معلم و کنشگر صنفی محبوس در ندامتگاه مرکزی کرج، پس از حدود هفتاد روز همچنان در انفرادی نگهداری میشود و از تماس، ملاقات و دسترسی آزادانه به کتاب محروم است. همزمان، مدیرکل زندانهای استان البرز به همسر او هشدار داده است که اگر فرهیخته از داخل زندان سخن بگوید یا بیانیه منتشر کند، وضعیتش «از این هم بدتر خواهد شد».
روز سهشنبه ۱۷ شهریورماه، جمعی از کنشگران صنفی همراه با همسر مسعود فرهیخته به ادارهکل زندانهای استان البرز مراجعه کردند تا نگرانی خود را درباره ادامه انفرادی و قطع تماس و ملاقات او اعلام کنند.
مسئولان از ملاقات با این جمع خودداری کردند و تنها همسر فرهیخته، همراه با یکی از کنشگران صنفی، با فردی به نام «فتحی»، مدیرکل زندانهای استان البرز، دیدار کرد.
بنا بر اطلاعات موثق رسیده، فتحی در این ملاقات گفته است: «به فرهیخته سفارش کنید که از داخل زندان حرف نزند، کاری نکند و حسن رفتار داشته باشد؛ وگرنه وضعیتش از اینی که هست هم بدتر خواهد شد.»
او همچنین از همسر این معلم زندانی خواسته است فرهیخته را به توقف رفتارهای اعتراضی خود وادار کند تا مسئولان «با او راه بیایند» و هشدار داده است که در غیر این صورت، این رفتارها «عواقب» خواهد داشت. فتحی درباره مرخصی نیز گفته است: «مرخصی شامل کسانی میشود که تابع ما باشند.»
این اظهارات نشان میدهد که برخورداری مسعود فرهیخته از حقوق قانونی خود، از جمله مرخصی و خروج از انفرادی، به سکوت و توقف انتشار بیانیه مشروط شده است.
انفرادی طولانی بهدلیل انتشار بیانیه
مسعود فرهیخته نزدیک به هفتاد روز است که ابتدا در سلول انفرادی و سپس در فضایی سهنفره موسوم به «عمومی انفرادی» نگهداری میشود. بنا بر اطلاعات رسیده، این اقدام تنبیهی در واکنش به انتشار یک بیانیه صورت گرفته است.
نگهداری طولانیمدت او در چنین شرایطی، افزون بر نقض آییننامه سازمان زندانها، با اصول ۳۶ و ۳۹ قانون اساسی نیز مغایرت دارد؛ اصولی که اجرای مجازات را منوط به حکم دادگاه صالح و هتک حرمت و حیثیت زندانی را ممنوع میدانند.
فشار بر این معلم زندانی به داخل زندان محدود نمانده است. از ابتدای اجرای حکم، همسر و خانواده او بارها با تماس تلفنی، احضار و تهدید روبهرو شدهاند تا فرهیخته را از صدور بیانیه و بیان مواضع خود بازدارند.
روایت فرهیخته از شرایط ندامتگاه مرکزی کرج
مسعود فرهیخته در پیامی به یکی از دوستانش اعلام کرده است که حقوق زندانیان سیاسی در ندامتگاه مرکزی کرج بههیچوجه رعایت نمیشود.
به گفته او، زندانیان نزدیک به دو ماه حتی تلویزیون نداشتهاند و وسیلهای نیز برای تهیه غذایی غیر از غذای «افتضاح» زندان در اختیارشان نیست.
او وضعیت بهداشت و عملکرد بهداری را «افتضاح» توصیف کرده و گفته است مسئولان برای هر بیماری، بدون تشخیص و پیگیری درمان، تنها مسکن میدهند و ظاهرسازی میکنند.
فرهیخته همچنین از انتقال زندانیان سیاسی با غلوزنجیر، حتی هنگام مراجعه به دادگاه یا بهداری، خبر داده و این رفتار را مغایر شأن انسانی آنان دانسته است.
به گفته او، زندانیان به کتاب دسترسی ندارند و طی یک ماه گذشته تنها کتابهای مذهبی مورد تأیید زندان اجازه ورود داشتهاند. برخورد نیروهای حفاظت با زندانیان سیاسی نیز نامناسب و تحقیرآمیز توصیف شده است.
حمام و توالت نیز داخل همان اتاق محل نگهداری زندانیان قرار دارد؛ وضعیتی غیربهداشتی و زجرآور که زندگی در سلول را دشوارتر کرده است.
فرهیخته همچنین گفته است دو افسر نگهبان بهدلیل نوشتهای با این مضمون که «اگر از مشکلات، حرف “م” را برداریم، میشود شکلات»، او را به «تحریک و گمراهکردن بچههای مردم» و دریافت پول از خارج متهم کردهاند.
ادامه انفرادی، قطع ارتباط با خانواده، محرومیت از کتاب و امکانات اولیه، انتقال با غلوزنجیر، رسیدگی پزشکی ناکافی و تهدید خانواده، مجموعهای از اقدامات تنبیهی برای وادارکردن مسعود فرهیخته به سکوت است.
مسئولیت سلامت و جان این معلم زندانی مستقیماً بر عهده سازمان زندانها و مقامهای قضایی است. آنان باید فوراً به نگهداری او در انفرادی و فشار بر خانوادهاش پایان دهند و حقوق قانونی او، از جمله تماس، ملاقات، درمان و دسترسی به کتاب، را بدون قیدوشرط تأمین کنند.
#مسعود_فرهیخته
@Tavaana_TavaanaTech
💔12🕊4❤1
Forwarded from گفتوشنود
انتقال ناگهانی ارسلان یزدانی، شهروند بهائی، از زندان تهران بزرگ به مکانی نامعلوم
ارسلان یزدانی، شهروند ۴۳ سالهٔ بهائی ساکن کرج، روز چهارشنبه ۱۸ شهریورماه ۱۴۰۵، از زندان تهران بزرگ (فشافویه) به مکانی نامعلوم منتقل شد.
این انتقال بدون برنامه و اطلاع قبلی به خانواده صورت گرفته و تاکنون جزئیات بیشتری در این رابطه منتشر نشده است.
آقای یزدانی پیشتر، روز شنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود در کرج بازداشت و برای تحمل محکومیت سه سال حبس به زندان تهران بزرگ منتقل شد.
بیاطلاعی از محل نگهداری آقای یزدانی و علت انتقال او، نگرانیهای جدی پیرامون وضعیت او ایجاد کرده است.
#ارسلان_یزدانی #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
ارسلان یزدانی، شهروند ۴۳ سالهٔ بهائی ساکن کرج، روز چهارشنبه ۱۸ شهریورماه ۱۴۰۵، از زندان تهران بزرگ (فشافویه) به مکانی نامعلوم منتقل شد.
این انتقال بدون برنامه و اطلاع قبلی به خانواده صورت گرفته و تاکنون جزئیات بیشتری در این رابطه منتشر نشده است.
آقای یزدانی پیشتر، روز شنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود در کرج بازداشت و برای تحمل محکومیت سه سال حبس به زندان تهران بزرگ منتقل شد.
بیاطلاعی از محل نگهداری آقای یزدانی و علت انتقال او، نگرانیهای جدی پیرامون وضعیت او ایجاد کرده است.
#ارسلان_یزدانی #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14🕊4💔1
آریا جعفری، عکاس ورزشی، خبری و از قهرمانان ملی رشته قایقرانی (کایاک)، سالهاست که به عنوان یکی از عکاسان برجسته مطبوعاتی در رسانههای ایران از فعالیت دارد. او در طول سالهای فعالیت حرفهای خود، علاوه بر کسب جوایز معتبر عکاسی، به دلیل نگاه ویژه به ورزش زنان شناخته شده است و سابقه امدادرسانی به آسیبدیدگان در بحرانهای طبیعی مانند سیل را نیز در کارنامه دارد. با این حال، او طی سالهای گذشته به دلیل فعالیتهای حرفهای و اجتماعی خود مکررا با محدودیت، ممنوعالکاری و سوابق متعدد بازداشت و محکومیت قضایی مواجه شده است؛ از جمله بازداشت در سالهای ۱۳۹۳ و ۱۴۰۱ و محکومیتهای سنگین حبس و شلاق که مانع از حضور مستمر او در عرصه حرفهای شده است.
او پس از آنکه نتوانست کاروان کمیته ملی المپیک را برای پوشش بازیهای آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ همراهی کند و با نامه نهادهای امنیتی از این سفر بازماند، با انتشار این دلنوشته از تداوم محرومیتهای شانزدهساله خود برای حضور در رویدادهای بزرگ ورزشی سخن گفت و از تکرار این رنج و ممانعتهای بیمبنا ابراز خستگی کرد.
متن یادداشت او به این شرح است:
قرار بود امسال به عنوان عکاس ورزشی، همراه کاروان کمیته ملی المپیک راهی بازیهای آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ ژاپن شوم؛ برای پوشش تصویری مسابقاتی که از ۲۸ شهریور تا ۱۴ مهرماه برگزار میشود.
از فروردینماه، پس از استعلامهای اولیه، تأیید شدم؛ اما از حدود دو هفته پیش، بر اساس نامه رسمی یکی از نهادهای امنیتی به کمیته ملی المپیک، از همراهی با کاروان و حضور در مسابقات منع شدهام.
نه ممنوعالخروجم، نه ممنوعالکار؛ اما اجازه ندارم برای انجام حرفهام در این مسابقات حضور داشته باشم و هنوز روشن نیست این تصمیم بر اساس کدام قانون و با چه مبنایی گرفته شده است.
شاید این هم یکی از همان تاوانهای بینام و بیتوضیحی باشد که در تمام این سالها پرداختهام؛ تاوانهایی که هر بار بخشی از زندگی و کارم را با خود بردهاند.
اما دردناکتر از خودِ نرفتن، تکرار شدن این قصه است.
با نرفتن به ناگویا، شانزده سال است که پشت درِ بزرگترین رویدادهای ورزشی ایستادهام؛ از المپیک و جامجهانی تا بازیهای آسیایی. در این سالها، هر بار به دلیلی، از زندان و ممنوعالکاری تا اتهامهای امنیتی و جلوگیری از حضور در مسابقات، راهی میان من و کاری که دوستش دارم بسته شده است.
تلخ اینجاست که آدم نه فقط از نرسیدن به یک رؤیا، که از تکرارِ نرسیدن خسته میشود.
#آریا_جعفری #عکاس #کایاک #تیم_ملی
@Tavaana_TavaanaTech
او پس از آنکه نتوانست کاروان کمیته ملی المپیک را برای پوشش بازیهای آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ همراهی کند و با نامه نهادهای امنیتی از این سفر بازماند، با انتشار این دلنوشته از تداوم محرومیتهای شانزدهساله خود برای حضور در رویدادهای بزرگ ورزشی سخن گفت و از تکرار این رنج و ممانعتهای بیمبنا ابراز خستگی کرد.
متن یادداشت او به این شرح است:
قرار بود امسال به عنوان عکاس ورزشی، همراه کاروان کمیته ملی المپیک راهی بازیهای آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ ژاپن شوم؛ برای پوشش تصویری مسابقاتی که از ۲۸ شهریور تا ۱۴ مهرماه برگزار میشود.
از فروردینماه، پس از استعلامهای اولیه، تأیید شدم؛ اما از حدود دو هفته پیش، بر اساس نامه رسمی یکی از نهادهای امنیتی به کمیته ملی المپیک، از همراهی با کاروان و حضور در مسابقات منع شدهام.
نه ممنوعالخروجم، نه ممنوعالکار؛ اما اجازه ندارم برای انجام حرفهام در این مسابقات حضور داشته باشم و هنوز روشن نیست این تصمیم بر اساس کدام قانون و با چه مبنایی گرفته شده است.
شاید این هم یکی از همان تاوانهای بینام و بیتوضیحی باشد که در تمام این سالها پرداختهام؛ تاوانهایی که هر بار بخشی از زندگی و کارم را با خود بردهاند.
اما دردناکتر از خودِ نرفتن، تکرار شدن این قصه است.
با نرفتن به ناگویا، شانزده سال است که پشت درِ بزرگترین رویدادهای ورزشی ایستادهام؛ از المپیک و جامجهانی تا بازیهای آسیایی. در این سالها، هر بار به دلیلی، از زندان و ممنوعالکاری تا اتهامهای امنیتی و جلوگیری از حضور در مسابقات، راهی میان من و کاری که دوستش دارم بسته شده است.
تلخ اینجاست که آدم نه فقط از نرسیدن به یک رؤیا، که از تکرارِ نرسیدن خسته میشود.
#آریا_جعفری #عکاس #کایاک #تیم_ملی
@Tavaana_TavaanaTech
💔14🕊7❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
علی زارعی از زندان قزلحصار: حکم اعدامم تأیید شده است؛ نگذارید اعدام شوم
علی زارعی، از آسیبدیدگان چشم در اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و از دوستان جاویدنام حمیدرضا روحی، در تماسی تلفنی از زندان قزلحصار اعلام کرد که حکم اعدام او در بیدادگاه جمهوری اسلامی تأیید شده است. او از مردم ایران، فعالان حقوق بشر و سازمان ملل خواست صدایش باشند و برای جلوگیری از اجرای این حکم اقدام کنند.
این زندانی سیاسی درباره وضعیت کنونی پروندهاش گفت: «اکنون که با شما صحبت میکنم، حکم اعدامم در دادگاه جمهوری اسلامی تأیید شده است و لحظهبهلحظه به طناب اعدام جمهوری اسلامی نزدیکتر میشوم.»
او تأکید کرد که در جلسات محاکمه نیز از مواضع خود عقبنشینی نکرده و گفته است: «با وجود همه اینها، در جلسات محاکمهام به شرافت و آرمانهایم وفادار بودم. در هر نفسی که میکشم و در هر دم و بازدم خود، به ملت شریف ایران وفادار هستم.»
علی زارعی در ادامه از نهادهای حقوق بشری و جامعه جهانی درخواست کمک کرد و گفت: «از همه فعالان حوزه حقوق بشر، سازمان ملل و هر کسی که دم از وطنپرستی، شرافت، انسانیت و بخشندگی میزند، تقاضا میکنم صدای من باشد و نگذارد اعدام شوم.»
او افزود که هیچ اقدام تروریستی یا خشونتباری علیه مردم ایران انجام نداده و هدفش همواره سربلندی مردم و سرزمین ایران بوده است.
زارعی در پایان خانواده خود را به مردم ایران سپرد و گفت: «از همه شما ملت شریف ایران، در هر کجای جهان که هستید، میخواهم بدانید هدف من همیشه سربلندی ملت و سرزمین مادریمان ایران بوده است.»
#علی_زارعی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
علی زارعی از زندان قزلحصار: حکم اعدامم تأیید شده است؛ نگذارید اعدام شوم
علی زارعی، از آسیبدیدگان چشم در اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و از دوستان جاویدنام حمیدرضا روحی، در تماسی تلفنی از زندان قزلحصار اعلام کرد که حکم اعدام او در بیدادگاه جمهوری اسلامی تأیید شده است. او از مردم ایران، فعالان حقوق بشر و سازمان ملل خواست صدایش باشند و برای جلوگیری از اجرای این حکم اقدام کنند.
این زندانی سیاسی درباره وضعیت کنونی پروندهاش گفت: «اکنون که با شما صحبت میکنم، حکم اعدامم در دادگاه جمهوری اسلامی تأیید شده است و لحظهبهلحظه به طناب اعدام جمهوری اسلامی نزدیکتر میشوم.»
او تأکید کرد که در جلسات محاکمه نیز از مواضع خود عقبنشینی نکرده و گفته است: «با وجود همه اینها، در جلسات محاکمهام به شرافت و آرمانهایم وفادار بودم. در هر نفسی که میکشم و در هر دم و بازدم خود، به ملت شریف ایران وفادار هستم.»
علی زارعی در ادامه از نهادهای حقوق بشری و جامعه جهانی درخواست کمک کرد و گفت: «از همه فعالان حوزه حقوق بشر، سازمان ملل و هر کسی که دم از وطنپرستی، شرافت، انسانیت و بخشندگی میزند، تقاضا میکنم صدای من باشد و نگذارد اعدام شوم.»
او افزود که هیچ اقدام تروریستی یا خشونتباری علیه مردم ایران انجام نداده و هدفش همواره سربلندی مردم و سرزمین ایران بوده است.
زارعی در پایان خانواده خود را به مردم ایران سپرد و گفت: «از همه شما ملت شریف ایران، در هر کجای جهان که هستید، میخواهم بدانید هدف من همیشه سربلندی ملت و سرزمین مادریمان ایران بوده است.»
#علی_زارعی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
💔30❤7🕊3
Forwarded from گفتوشنود
جان لاک
معمار نامرئی جدایی دین از دولت
سال ۱۶۸۹، جان لاک، فیلسوف انگلیسی، در تبعیدگاهش در هلند رسالهای کوتاه اما زلزلهآفرین منتشر کرد: نامهای درباره تساهل. اروپا تازه از جنگهای خونین مذهبی بیرون آمده بود؛ کاتولیک و پروتستان قرنها یکدیگر را به نام خدا کشته بودند. لاک پرسشی طرح کرد که تا آن زمان کفرآمیز بهنظر میرسید: چرا اصلا دولت باید در ایمان مردم دخالت کند؟
استدلال او ساده و بنیانکن بود: ایمان امری کاملا درونی و شخصی است و با زور قابل تحمیل نیست. لاک نوشت «هیچکس نمیتواند با اجبار بیرونی، قلبش را وادار به باور کند»؛ حتی اگر شمشیر بر گردنت باشد، نمیتوانی واقعا بهزور باور کنی.
او مرز روشنی میان قلمرو دولت و قلمرو کلیسا کشید: وظیفه دولت، حفظ اموال، امنیت و حقوق مدنی است، نه نجات روح شهروندان. این تفکیک، بذر اولیه جدایی دین از حکومت (سکولاریسم سیاسی) بود.
لاک تساهل را نه فقط توصیه اخلاقی، بلکه ضرورت منطقی میدانست؛ چون هیچ مرجعی نمیتواند با قطعیت ادعا کند تفسیرش از دین، تنها تفسیر درست است.
با این حال، تساهل او محدودیت داشت: کاتولیکها را بهدلیل وفاداری به پاپ (قدرتی خارجی) و ملحدان را بهدلیل نبود سوگند الهی، از این حمایت مستثنا کرد، یادآوری اینکه حتی پیشگامان آزادی، محدودیتهای زمانه خود را داشتند.
. این رساله مستقیما بر بنیانگذاران آمریکا و اصل جدایی دین از دولت در قانون اساسی آمریکا تاثیر گذاشت؛ جفرسون و مدیسون آشکارا از لاک وام گرفتند.
تاثیر اندیشه لاک امروز در هر قانون اساسی سکولار مدرن که آزادی مذهب را تضمین میکند، در جریان است.
#جان_لاک #سکولاریسم #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
معمار نامرئی جدایی دین از دولت
سال ۱۶۸۹، جان لاک، فیلسوف انگلیسی، در تبعیدگاهش در هلند رسالهای کوتاه اما زلزلهآفرین منتشر کرد: نامهای درباره تساهل. اروپا تازه از جنگهای خونین مذهبی بیرون آمده بود؛ کاتولیک و پروتستان قرنها یکدیگر را به نام خدا کشته بودند. لاک پرسشی طرح کرد که تا آن زمان کفرآمیز بهنظر میرسید: چرا اصلا دولت باید در ایمان مردم دخالت کند؟
استدلال او ساده و بنیانکن بود: ایمان امری کاملا درونی و شخصی است و با زور قابل تحمیل نیست. لاک نوشت «هیچکس نمیتواند با اجبار بیرونی، قلبش را وادار به باور کند»؛ حتی اگر شمشیر بر گردنت باشد، نمیتوانی واقعا بهزور باور کنی.
او مرز روشنی میان قلمرو دولت و قلمرو کلیسا کشید: وظیفه دولت، حفظ اموال، امنیت و حقوق مدنی است، نه نجات روح شهروندان. این تفکیک، بذر اولیه جدایی دین از حکومت (سکولاریسم سیاسی) بود.
لاک تساهل را نه فقط توصیه اخلاقی، بلکه ضرورت منطقی میدانست؛ چون هیچ مرجعی نمیتواند با قطعیت ادعا کند تفسیرش از دین، تنها تفسیر درست است.
با این حال، تساهل او محدودیت داشت: کاتولیکها را بهدلیل وفاداری به پاپ (قدرتی خارجی) و ملحدان را بهدلیل نبود سوگند الهی، از این حمایت مستثنا کرد، یادآوری اینکه حتی پیشگامان آزادی، محدودیتهای زمانه خود را داشتند.
. این رساله مستقیما بر بنیانگذاران آمریکا و اصل جدایی دین از دولت در قانون اساسی آمریکا تاثیر گذاشت؛ جفرسون و مدیسون آشکارا از لاک وام گرفتند.
تاثیر اندیشه لاک امروز در هر قانون اساسی سکولار مدرن که آزادی مذهب را تضمین میکند، در جریان است.
#جان_لاک #سکولاریسم #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍10
در جمهوری اسلامی ترقی برای خودیها، پله برقی دارد!
حتما اخیرا ماجرای فساد چند ده هزار میلیاردی آخوندی به نام سید امین جوادی، مدیر عامل اسبق موسسه مالی و اعتباری ملل به گوشتان خورده، همین بهانهای شد تا شما را با پیوند ناگسستنی پله برقی و امر حفظ نظام آشنا کنم!
از سال ۸۹ امین جوادی را در مشهد،به دلیل همکاری در اجرای برخی پروژهها از نزدیک میشناسم.
سرعت رشد سرمایه و بلندپروازیهای او برایم همیشه عجیب بود،این که چطور میشود در عرض زمانی نسبتا کوتاه،با این همه موانع، تبعیض و رویه و قوانین دست و پاگیر، یک امپراطوری مالی بزرگ ساخت،
از کارخانه ذوب آهن تا هتل پنج ستاره ملل و هزاران هکتار زمین گرفته تا صدها شعب بانک در سراسر کشور و تله کابین و رستوران و دهها هلدینگ و شرکت زیر مجموعه.
برایم قابل فهم بود که آدم عادی، تنها با اتکا به تواناییهای فردی، نمیتواند به چنین جایگاهی، آن هم با چنین سرعتی برسد.
مضاف بر اموال و سرمایههایی که از ایران خارج کرده و ممکن است دیگر به کشور بازنگردد، مثل املاکش در اسپانیا، بریتانیا، روسیه و رمز ارزهایی که رقم و عددش مشخص نیست.
بارها از شخص خودش پرسیدم تا چه اندازه سوابق سیاسی، روابط و یا گرایشات عقیدتی اش در موفقیت های او نقش داشته، پاسخ همیشگی او این بود: اگر موجب پسرفت نشده باشد، سبب پیشرفت نشده!
اما روابط و رفت و آمد مکرر با او سبب شده بود مکالمات بیشتری داشته باشیم و بدیهی ست هر کسی بیشتر حرف بزند و به جزئیات بپردازد،بیشتر دمب خروسش با رو شدن ضد و نقیض در گفتههایش، بیرون میزند.
هر بار سرنخ تازهای در این گفتگوها به دست میآمد تا بیشتر به این اصل پی ببرم که در جمهوری اسلامی، پیشرفت چشمگیر و کلان اقتصادی ممکن نیست مگر برای خودی ها و نورچشمیهایی که با استفاده از پله برقیِ ویژه پروری در جمهوری اسلامی،. پلههای ترقی را هزار به یکی، طی میکنند!
به گفته خودش، او از فعالان مسلح علیه حکومت پهلوی بوده، سپس در دهه شصت، مدتی حاکم شرع و پس از آن، رییس کمیته انقلاب در بخشهایی از هرمزگان شده و نورچشمی رفسنجانی و امام جمعه کرمان بوده است.
اما اینها هیچ کدام نتوانست شک مرا به یقین مطلق بدل کند تا جایی که سال ها بعد در میان صحبتهایش به پیشینه همکاری امنیتی خود با مصطفی پورمحمدی(قاضی مرگ و عنصر خطرناک امنیتی) و علی فلاحیان(وزیر اطلاعات عامل قتلهای زنجیرهای) اشاره کرد!
آنجا بود که فهمیدم او چطور سوار بر پله برقی ترقی در نظام شده و چگونه است که فساد و حفظ نظام، دو روی یک سکه است!
آنجا بود که فهمیدم او چطور سوار بر پله برقی ترقی در نظام شده و چگونه است که فساد و حفظ نظام، دو روی یک سکه است!
چون حداقل در این نمونه،روشن بود که امتیازات بزرگ و واجد تبعیض،مزد انحصاری کسانی است که کارنامه سیاهی از سرکوبگری برای حفظ نظام داشته باشند.
از همین روست که به رغم ضرر هنگفت و فساد کلان چند ده هزار میلیاردی این بانک در چند سال گذشته،جمهوری اسلامی حاضر به جبران آن از جیب بیت المال و مردم بیچاره ایران شده ولی تا جایی که کارد به استخوان نرسیده، حاضر به برخورد با نورچشمی علم الهدی، آخوند امین جوادی نشده!
میتوان از همین نمونه هم باز نتیجه چشمگیر دیگری نیز گرفت:
اگر امتیازات ویژه و پله برقی ترقی،جایزهای برای حفظ انگیزه حافظان نظام است، اصلاحاتی چون فسادستیزی در این ساختار،اساسا غیرممکن است، چون بانیان فساد، همان حافظان و حامیان نظام هستند،
چون یک نظام سیاسی نمیتواند با انگیزه فسادستیزی و اصلاحات، تیشه بر ریشههای خود زده و حامیان و حافظانش را ناراضی و بیانگیزه کند، در حالی که به گفته آیت الله خمینی، حفظ نظام، اوجب واجبات است.
در حدی که رژیم حاضر است ده ها هزار میلیارد از خزانه و رفاه مردم، هزینه کند تا یکی از خودیهای نظام، خدای ناکرده، آزرده خاطر نشود.
نمونه دیگرش سعید طوسی بود که یک جا گفته بود اگر قرار باشد، حکم دادگاه درباره من اجرا شود، دهها نفر دیگر را هم با خودم میکشم پایین!
این یعنی همان ترکیب فساد و قدرت در هرم جمهوری اسلامی که به ترکیب در هم تنیدهاش نمیتوان دست زد به طوری که بیرون کشیدن یک آجر این هرم، میتواند به فرو ریختن تمام ساختارش ختم شود.....
نویسنده:ناگزیر ناشناس….
@Tavaana_TavaanaTech
حتما اخیرا ماجرای فساد چند ده هزار میلیاردی آخوندی به نام سید امین جوادی، مدیر عامل اسبق موسسه مالی و اعتباری ملل به گوشتان خورده، همین بهانهای شد تا شما را با پیوند ناگسستنی پله برقی و امر حفظ نظام آشنا کنم!
از سال ۸۹ امین جوادی را در مشهد،به دلیل همکاری در اجرای برخی پروژهها از نزدیک میشناسم.
سرعت رشد سرمایه و بلندپروازیهای او برایم همیشه عجیب بود،این که چطور میشود در عرض زمانی نسبتا کوتاه،با این همه موانع، تبعیض و رویه و قوانین دست و پاگیر، یک امپراطوری مالی بزرگ ساخت،
از کارخانه ذوب آهن تا هتل پنج ستاره ملل و هزاران هکتار زمین گرفته تا صدها شعب بانک در سراسر کشور و تله کابین و رستوران و دهها هلدینگ و شرکت زیر مجموعه.
برایم قابل فهم بود که آدم عادی، تنها با اتکا به تواناییهای فردی، نمیتواند به چنین جایگاهی، آن هم با چنین سرعتی برسد.
مضاف بر اموال و سرمایههایی که از ایران خارج کرده و ممکن است دیگر به کشور بازنگردد، مثل املاکش در اسپانیا، بریتانیا، روسیه و رمز ارزهایی که رقم و عددش مشخص نیست.
بارها از شخص خودش پرسیدم تا چه اندازه سوابق سیاسی، روابط و یا گرایشات عقیدتی اش در موفقیت های او نقش داشته، پاسخ همیشگی او این بود: اگر موجب پسرفت نشده باشد، سبب پیشرفت نشده!
اما روابط و رفت و آمد مکرر با او سبب شده بود مکالمات بیشتری داشته باشیم و بدیهی ست هر کسی بیشتر حرف بزند و به جزئیات بپردازد،بیشتر دمب خروسش با رو شدن ضد و نقیض در گفتههایش، بیرون میزند.
هر بار سرنخ تازهای در این گفتگوها به دست میآمد تا بیشتر به این اصل پی ببرم که در جمهوری اسلامی، پیشرفت چشمگیر و کلان اقتصادی ممکن نیست مگر برای خودی ها و نورچشمیهایی که با استفاده از پله برقیِ ویژه پروری در جمهوری اسلامی،. پلههای ترقی را هزار به یکی، طی میکنند!
به گفته خودش، او از فعالان مسلح علیه حکومت پهلوی بوده، سپس در دهه شصت، مدتی حاکم شرع و پس از آن، رییس کمیته انقلاب در بخشهایی از هرمزگان شده و نورچشمی رفسنجانی و امام جمعه کرمان بوده است.
اما اینها هیچ کدام نتوانست شک مرا به یقین مطلق بدل کند تا جایی که سال ها بعد در میان صحبتهایش به پیشینه همکاری امنیتی خود با مصطفی پورمحمدی(قاضی مرگ و عنصر خطرناک امنیتی) و علی فلاحیان(وزیر اطلاعات عامل قتلهای زنجیرهای) اشاره کرد!
آنجا بود که فهمیدم او چطور سوار بر پله برقی ترقی در نظام شده و چگونه است که فساد و حفظ نظام، دو روی یک سکه است!
آنجا بود که فهمیدم او چطور سوار بر پله برقی ترقی در نظام شده و چگونه است که فساد و حفظ نظام، دو روی یک سکه است!
چون حداقل در این نمونه،روشن بود که امتیازات بزرگ و واجد تبعیض،مزد انحصاری کسانی است که کارنامه سیاهی از سرکوبگری برای حفظ نظام داشته باشند.
از همین روست که به رغم ضرر هنگفت و فساد کلان چند ده هزار میلیاردی این بانک در چند سال گذشته،جمهوری اسلامی حاضر به جبران آن از جیب بیت المال و مردم بیچاره ایران شده ولی تا جایی که کارد به استخوان نرسیده، حاضر به برخورد با نورچشمی علم الهدی، آخوند امین جوادی نشده!
میتوان از همین نمونه هم باز نتیجه چشمگیر دیگری نیز گرفت:
اگر امتیازات ویژه و پله برقی ترقی،جایزهای برای حفظ انگیزه حافظان نظام است، اصلاحاتی چون فسادستیزی در این ساختار،اساسا غیرممکن است، چون بانیان فساد، همان حافظان و حامیان نظام هستند،
چون یک نظام سیاسی نمیتواند با انگیزه فسادستیزی و اصلاحات، تیشه بر ریشههای خود زده و حامیان و حافظانش را ناراضی و بیانگیزه کند، در حالی که به گفته آیت الله خمینی، حفظ نظام، اوجب واجبات است.
در حدی که رژیم حاضر است ده ها هزار میلیارد از خزانه و رفاه مردم، هزینه کند تا یکی از خودیهای نظام، خدای ناکرده، آزرده خاطر نشود.
نمونه دیگرش سعید طوسی بود که یک جا گفته بود اگر قرار باشد، حکم دادگاه درباره من اجرا شود، دهها نفر دیگر را هم با خودم میکشم پایین!
این یعنی همان ترکیب فساد و قدرت در هرم جمهوری اسلامی که به ترکیب در هم تنیدهاش نمیتوان دست زد به طوری که بیرون کشیدن یک آجر این هرم، میتواند به فرو ریختن تمام ساختارش ختم شود.....
نویسنده:ناگزیر ناشناس….
@Tavaana_TavaanaTech
💔13👍6❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر پرنیان دبیری: میایستم، چون دادخواه دخترم هستم
مادر پرنیان دبیری، از جانباختگان اعتراضات، با انتشار پیامی از همدردان خود خواست زنده بمانند، نام و یاد عزیزان از دسترفتهشان را فریاد بزنند و دادخواه آنان باشند. او همچنین در پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» به یاد دخترش شمعی روشن کرد.
مادر پرنیان دبیری در این پیام خطاب به خانوادههای دادخواه گفت: «میدانم درد دارید؛ درد از دست دادن، درد ظلم و درد ناجوانمردی. میخواهید فریاد بزنید و دادخواهی کنید، اما نمیتوانید.»
او با اشاره به رنج و بیتابی خود پس از از دست دادن دخترش افزود: «من هم مثل شما گریه میکنم، بیتابی میکنم و گاهی به جایی میرسم که از خودم میپرسم برای چه زندهام.»
مادر پرنیان دبیری گفت هر بار که چنین احساسی به سراغش میآید، به دخترش، عمر ناتمام او و آرزوهایی که برای آینده داشت فکر میکند و ادامه داد: «دستم را روی زانویم میگذارم، بلند میشوم و میایستم؛ چون دادخواه دخترم هستم.»
او پرنیان را دختری آرام و الگوی خود توصیف کرد و گفت: «پرنیان به معنای واقعی، روزمرگی را با روزمرگی مبارزه کرد و زندهبودن را زندگی کرد؛ اما نگذاشتند. کشتندش. ضحاکهای زمانه زندگیاش را گرفتند.»
مادر این جانباخته تأکید کرد که به دخترش افتخار میکند و گفت: «پرنیان من، وقتی با جسمش در میان ما بود، در قلب و ذهن من و در تکتک سلولهای بدنم زندگی میکرد و امروز هم همینطور است.»
او در ادامه خطاب به خانوادههای دادخواه گفت: «پرنیان و عزیزان از دسترفته شما از ما چه میخواهند؟ میخواهند زنده بمانیم، بایستیم، نام و یادشان را فریاد بزنیم و درباره مظلومانه کشتهشدنشان سخن بگوییم.»
مادر پرنیان دبیری در پایان گفت: «ما دادخواه فرزندان و عزیزان از دسترفتهمان هستیم؛ نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم.»
او سپس شمعی به نام و یاد دخترش روشن کرد و گفت:
«جاودان باد یاد جانباختگان؛ پاینده ایران.
جاویدنام پرنیان دبیری.»
#پرنیان_دبیری #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
مادر پرنیان دبیری: میایستم، چون دادخواه دخترم هستم
مادر پرنیان دبیری، از جانباختگان اعتراضات، با انتشار پیامی از همدردان خود خواست زنده بمانند، نام و یاد عزیزان از دسترفتهشان را فریاد بزنند و دادخواه آنان باشند. او همچنین در پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» به یاد دخترش شمعی روشن کرد.
مادر پرنیان دبیری در این پیام خطاب به خانوادههای دادخواه گفت: «میدانم درد دارید؛ درد از دست دادن، درد ظلم و درد ناجوانمردی. میخواهید فریاد بزنید و دادخواهی کنید، اما نمیتوانید.»
او با اشاره به رنج و بیتابی خود پس از از دست دادن دخترش افزود: «من هم مثل شما گریه میکنم، بیتابی میکنم و گاهی به جایی میرسم که از خودم میپرسم برای چه زندهام.»
مادر پرنیان دبیری گفت هر بار که چنین احساسی به سراغش میآید، به دخترش، عمر ناتمام او و آرزوهایی که برای آینده داشت فکر میکند و ادامه داد: «دستم را روی زانویم میگذارم، بلند میشوم و میایستم؛ چون دادخواه دخترم هستم.»
او پرنیان را دختری آرام و الگوی خود توصیف کرد و گفت: «پرنیان به معنای واقعی، روزمرگی را با روزمرگی مبارزه کرد و زندهبودن را زندگی کرد؛ اما نگذاشتند. کشتندش. ضحاکهای زمانه زندگیاش را گرفتند.»
مادر این جانباخته تأکید کرد که به دخترش افتخار میکند و گفت: «پرنیان من، وقتی با جسمش در میان ما بود، در قلب و ذهن من و در تکتک سلولهای بدنم زندگی میکرد و امروز هم همینطور است.»
او در ادامه خطاب به خانوادههای دادخواه گفت: «پرنیان و عزیزان از دسترفته شما از ما چه میخواهند؟ میخواهند زنده بمانیم، بایستیم، نام و یادشان را فریاد بزنیم و درباره مظلومانه کشتهشدنشان سخن بگوییم.»
مادر پرنیان دبیری در پایان گفت: «ما دادخواه فرزندان و عزیزان از دسترفتهمان هستیم؛ نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم.»
او سپس شمعی به نام و یاد دخترش روشن کرد و گفت:
«جاودان باد یاد جانباختگان؛ پاینده ایران.
جاویدنام پرنیان دبیری.»
#پرنیان_دبیری #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
❤20👍3
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روایت دلتنگی دختر ناصر نصیری: انگار تکهای از قلبمان را با خودت بردی…
جاویدنام ناصر نصیری، ۵۳ ساله و پدر دو دختر، جمعه ۱۹ دی در چیتگر تهران با شلیک مستقیم گلوله جنگی جان خود را از دست داد.
ناصر نصیری در آستانه بازنشستگی بود. او پس از آخرین تماس با دخترانش، دیگر به خانه بازنگشت. خانوادهاش پس از ساعتها جستوجو، با خبر تلخ جانباختن او روبهرو شدند.
◾️با سانسور خبرگزاریهای داخلی، این خانوادههای داغدار هستند که با دوربین موبایل، با یک روایت یا یک عکس از لباس خونآلود فرزندشان، تنها روزنه ممکن برای رساندن صدایشان به جهان را باز نگه میدارند.
شبکههای اجتماعی، از توییتر تا اینستاگرام و تلگرام، به تنها تریبونی بدل شدهاند که صدای دادخواهی این خانوادهها را منعکس میکنند.
#ناصر_نصیری
📱 tavaanatech
جاویدنام ناصر نصیری، ۵۳ ساله و پدر دو دختر، جمعه ۱۹ دی در چیتگر تهران با شلیک مستقیم گلوله جنگی جان خود را از دست داد.
ناصر نصیری در آستانه بازنشستگی بود. او پس از آخرین تماس با دخترانش، دیگر به خانه بازنگشت. خانوادهاش پس از ساعتها جستوجو، با خبر تلخ جانباختن او روبهرو شدند.
◾️با سانسور خبرگزاریهای داخلی، این خانوادههای داغدار هستند که با دوربین موبایل، با یک روایت یا یک عکس از لباس خونآلود فرزندشان، تنها روزنه ممکن برای رساندن صدایشان به جهان را باز نگه میدارند.
شبکههای اجتماعی، از توییتر تا اینستاگرام و تلگرام، به تنها تریبونی بدل شدهاند که صدای دادخواهی این خانوادهها را منعکس میکنند.
#ناصر_نصیری
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤18💔5
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بنیامین علیزاده، نوجوان ۱۵ سالهای که با شلیک گلوله به پایش کشته شد
بنیامین علیزاده، نوجوان متولد ۱۳۸۹، در خیابان باهنر رشت هدف اصابت گلوله از ناحیه پا قرار گرفت. او با تاخیر به بیمارستان رسول منتقل شد و بر اثر خونریزی شدید جان باخت.
بر اساس روایت نقلشده، بنیامین پس از انتقال به بیمارستان نیز چند ساعت روی برانکارد رها شده بود.
خانواده او ساکن سنگر، در نزدیکی رشت، هستند. پیکر بنیامین در سنگررود به خاک سپرده شد، اما نیروهای امنیتی به خانوادهاش اجازه ندادند مراسم سوم و هفتم او را برگزار کنند.
◾️با سانسور خبرگزاریهای داخلی، این خانوادههای داغدار هستند که با دوربین موبایل، با یک روایت یا یک عکس از لباس خونآلود فرزندشان، تنها روزنه ممکن برای رساندن صدایشان به جهان را باز نگه میدارند.
شبکههای اجتماعی، از توییتر تا اینستاگرام و تلگرام، به تنها تریبونی بدل شدهاند که صدای دادخواهی این خانوادهها را منعکس میکنند.
#بنیامین_علیزاده
📱 tavaanatech
بنیامین علیزاده، نوجوان متولد ۱۳۸۹، در خیابان باهنر رشت هدف اصابت گلوله از ناحیه پا قرار گرفت. او با تاخیر به بیمارستان رسول منتقل شد و بر اثر خونریزی شدید جان باخت.
بر اساس روایت نقلشده، بنیامین پس از انتقال به بیمارستان نیز چند ساعت روی برانکارد رها شده بود.
خانواده او ساکن سنگر، در نزدیکی رشت، هستند. پیکر بنیامین در سنگررود به خاک سپرده شد، اما نیروهای امنیتی به خانوادهاش اجازه ندادند مراسم سوم و هفتم او را برگزار کنند.
◾️با سانسور خبرگزاریهای داخلی، این خانوادههای داغدار هستند که با دوربین موبایل، با یک روایت یا یک عکس از لباس خونآلود فرزندشان، تنها روزنه ممکن برای رساندن صدایشان به جهان را باز نگه میدارند.
شبکههای اجتماعی، از توییتر تا اینستاگرام و تلگرام، به تنها تریبونی بدل شدهاند که صدای دادخواهی این خانوادهها را منعکس میکنند.
#بنیامین_علیزاده
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔18
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حسن فرهمندفر؛ پدری که تازه صاحب فرزند شده بود، ۱۹ دی در کرج کشته شد
جاویدنام حسن فرهمندفر، به تازگی پدر شده بود، او در ۱۹ دیماه در شهر فردیس با شلیک مستقیم ماموران سرکوب، جان خود را از دست داد. پیکر او در زادگاهش زنجان به خاک سپرده شد.
منیره، همسر حسن فرهمندفر با انتشار ویدئویی از دخترشان(الارز) در کنار مزار همسرش نوشت:
« امروز الارز صدات زد نیستی ذوق کنی
نیستی باهاش حرف بزنی
مثل زمانی که هنوز بدنیا نیومده بود راه به راه قربون صدقهش میرفتی
من و الارز خیلی بهت نیاز داشتیم رفیقم ،همراهم، عشق آسمانی من، بابای شجاع و قهرمان الارز دلتنگتمممممم🖤🥀دوسدارم برگردی»
◾️با سانسور خبرگزاریهای داخلی، این خانوادههای داغدار هستند که با دوربین موبایل، با یک روایت یا یک عکس از لباس خونآلود فرزندشان، تنها روزنه ممکن برای رساندن صدایشان به جهان را باز نگه میدارند.
شبکههای اجتماعی، از توییتر تا اینستاگرام و تلگرام، به تنها تریبونی بدل شدهاند که صدای دادخواهی این خانوادهها را منعکس میکنند.
#حسن_فرهمندفر
📱 tavaanatech
جاویدنام حسن فرهمندفر، به تازگی پدر شده بود، او در ۱۹ دیماه در شهر فردیس با شلیک مستقیم ماموران سرکوب، جان خود را از دست داد. پیکر او در زادگاهش زنجان به خاک سپرده شد.
منیره، همسر حسن فرهمندفر با انتشار ویدئویی از دخترشان(الارز) در کنار مزار همسرش نوشت:
« امروز الارز صدات زد نیستی ذوق کنی
نیستی باهاش حرف بزنی
مثل زمانی که هنوز بدنیا نیومده بود راه به راه قربون صدقهش میرفتی
من و الارز خیلی بهت نیاز داشتیم رفیقم ،همراهم، عشق آسمانی من، بابای شجاع و قهرمان الارز دلتنگتمممممم🖤🥀دوسدارم برگردی»
◾️با سانسور خبرگزاریهای داخلی، این خانوادههای داغدار هستند که با دوربین موبایل، با یک روایت یا یک عکس از لباس خونآلود فرزندشان، تنها روزنه ممکن برای رساندن صدایشان به جهان را باز نگه میدارند.
شبکههای اجتماعی، از توییتر تا اینستاگرام و تلگرام، به تنها تریبونی بدل شدهاند که صدای دادخواهی این خانوادهها را منعکس میکنند.
#حسن_فرهمندفر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔19
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زن بیمار بهدلیل رعایت نکردن حجاب اجباری از دریافت خدمات درمانی محروم شد
ویدئویی در شبکههای اجتماعی منتشر شده است که نشان میدهد یکی از کارکنان یک درمانگاه، بهدلیل رعایت نکردن حجاب اجباری از ارائه خدمات درمانی به یک زن خودداری میکند.
زنی که خود را مسئول درمانگاه معرفی میکند، ارائه خدمات پزشکی را به پوشاندن موهای مراجعهکننده مشروط کرده و با لحنی آمرانه میگوید: «اینجا مسئول من هستم و باید حجاب داشته باشی.»
زن مراجعهکننده نیز حاضر نمیشود زیر بار این اجبار برود؛ شماره نوبتش را روی زمین میاندازد و درمانگاه را ترک میکند.
کاربران ارزشی و حامی حکومت، این ویدئو را با افتخار و بهعنوان نمونهای از رفتار درست منتشر کردهاند؛ گویی محروم کردن یک انسان از خدمات درمانی، مدال افتخار است.
اما حکومتی که حتی دسترسی زنان به خدمات درمانی را به رعایت حجاب اجباری گره زده است، بهتر از هر کسی میداند که این اجبار مدتهاست در برابر اراده زنان ایران شکست خورده است.
📱 tavaanatech
ویدئویی در شبکههای اجتماعی منتشر شده است که نشان میدهد یکی از کارکنان یک درمانگاه، بهدلیل رعایت نکردن حجاب اجباری از ارائه خدمات درمانی به یک زن خودداری میکند.
زنی که خود را مسئول درمانگاه معرفی میکند، ارائه خدمات پزشکی را به پوشاندن موهای مراجعهکننده مشروط کرده و با لحنی آمرانه میگوید: «اینجا مسئول من هستم و باید حجاب داشته باشی.»
زن مراجعهکننده نیز حاضر نمیشود زیر بار این اجبار برود؛ شماره نوبتش را روی زمین میاندازد و درمانگاه را ترک میکند.
کاربران ارزشی و حامی حکومت، این ویدئو را با افتخار و بهعنوان نمونهای از رفتار درست منتشر کردهاند؛ گویی محروم کردن یک انسان از خدمات درمانی، مدال افتخار است.
اما حکومتی که حتی دسترسی زنان به خدمات درمانی را به رعایت حجاب اجباری گره زده است، بهتر از هر کسی میداند که این اجبار مدتهاست در برابر اراده زنان ایران شکست خورده است.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊11💔6❤1