🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۹ شهریور زادروز #سیروس_حدادی
( زاده ۹ شهریور ۱۳۱۱ تبریز -- درگذشته ۱۲ اسفند ۱۳۷۳ تهران )
موسیقیدان، نوازنده نیلبک و فلوت
سیروس حدادی ۳ ساله بود که به همراه خانواده عازم تهران شد و تحصیلات ابتدایی را در آنجا گذراند.
پدرش صدای خوب و گیرایی داشت و بسیار زیبا آواز میخواند، از این رو سیروس نیز به موسیقی علاقهمند شد. نخست نیلبکی خرید و به تمرین آهنگهای روز پرداخت، بهطوری که موفق شد آهنگها را مانند نسخه اصلی بنوازد.
در سال ۱۳۳۱ رئیس هنرستان موسیقی ملی که از دوستان پدرش بود، از او به فراگیری موسیقی علمی در مدرسه موسیقی دعوت کرد و او با حضور در کلاسها، در مدت یک سال تکنیکهای صحیح نواختن را فراگرفت و موجب حیرت استادان موسیقی شد.
وی در سال ۱۳۳۶ به شورای عالی موسیقی که زیر نظر روحاله خالقی اداره میشد پیوست و ضمن آن به همکاری با ارکستر گلها پرداخت و سالیان سال برای هنرمندان برجستهای همچون بنان، قوامی و شجریان تکنوازی کرد.
حدادی سالهای متمادی در رادیو مشغول به کار بود و نوازندگی موسیقیهای ضبط شده را بر عهده داشت و ضمن آن در کلاسهای موسیقی خصوصی تدریس میکرد.
سیروس حدادی در ۶۲ سالگی درگذشت و او اولین هنرمند موسیقی است که در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دفن شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۹ شهریور زادروز #سیروس_حدادی
( زاده ۹ شهریور ۱۳۱۱ تبریز -- درگذشته ۱۲ اسفند ۱۳۷۳ تهران )
موسیقیدان، نوازنده نیلبک و فلوت
سیروس حدادی ۳ ساله بود که به همراه خانواده عازم تهران شد و تحصیلات ابتدایی را در آنجا گذراند.
پدرش صدای خوب و گیرایی داشت و بسیار زیبا آواز میخواند، از این رو سیروس نیز به موسیقی علاقهمند شد. نخست نیلبکی خرید و به تمرین آهنگهای روز پرداخت، بهطوری که موفق شد آهنگها را مانند نسخه اصلی بنوازد.
در سال ۱۳۳۱ رئیس هنرستان موسیقی ملی که از دوستان پدرش بود، از او به فراگیری موسیقی علمی در مدرسه موسیقی دعوت کرد و او با حضور در کلاسها، در مدت یک سال تکنیکهای صحیح نواختن را فراگرفت و موجب حیرت استادان موسیقی شد.
وی در سال ۱۳۳۶ به شورای عالی موسیقی که زیر نظر روحاله خالقی اداره میشد پیوست و ضمن آن به همکاری با ارکستر گلها پرداخت و سالیان سال برای هنرمندان برجستهای همچون بنان، قوامی و شجریان تکنوازی کرد.
حدادی سالهای متمادی در رادیو مشغول به کار بود و نوازندگی موسیقیهای ضبط شده را بر عهده داشت و ضمن آن در کلاسهای موسیقی خصوصی تدریس میکرد.
سیروس حدادی در ۶۲ سالگی درگذشت و او اولین هنرمند موسیقی است که در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دفن شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۷ آذر زادروز #سیروس_رومی
( زاده ۲۷ آذر ۱۳۲۳ شیراز ) نویسنده، روزنامه نگار و خوشنویس
سیروس رومی نوشته است که :
"در ۲۷ آذر ۱۳۲۳ در شهر شعر وشعور، شیراز پا به عرصه زندگی نهادم. عمرم به آموزش گذشت، حدود ۶۰ سال یا آموزش دیدم یا آموزش دادم. تا این زمان قلم از دستم رهایی نیافته. نوشتن و خواندن که عادتی دیرینه است مرا از دغدغههای اجتماعی و فشارهای روانی و یا به برداشتی دیگر من به درمان خود از این طریق می نشینم.
در انستیتو مربیان امور هنری تهران، هنر خواندهام. خوشنویسی را تا مرحله ممتاز در خدمت استادانی چون "حمید دیرین"، "محمد مهاجر" و "مجتبی ملکزاده " به صورت مستقیم و از دیگر استادان به صورت غیر مستقیم بهره بردهام.
نقاشی را در خدمت مرحوم محمدی و ابراهیم جعفری کار کردهام.
نمایش را زیر نظر استادانی چون ایرج زهری، شاه محمدی و حکیم رابط تجربه کردهام.
اولین داستانم در سال ۱۳۴۷ در مجله فردوسی تهران چاپ شد و بعدها همراه چاپ داستان به نقد تئاتر روی آوردم.
در تهران نشریه هنری "نقطه" را در سال ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ آماده چاپ کردم.
چهار سال در دبیرستان و مدرسه راهنمایی امارات (دبی) هنر تدریس کردم و از سال ۱۳۵۰ دبیر هنر شدم. ابتدا در مدارس راهنمایی بعد دبیرستان و بالاخره در مراکز تربیت معلم شیراز تدریس کردم. از سال ۱۳۵۰ همکاری با مجله "هفت هنر" در تهران را شروع کردم در حالی که نوشتههایم در فردوسی استمرار یافت.
بعد از بازگشت از دبی به شیراز در سال ۱۳۵۴ چند نشریه دانشآموزی راه انداختم و بالاخره به روزنامه خبر جنوب شیراز پیوستم. ۱۶ سال آنجا بودم.
در سال ۱۳۷۴ روزنامه عصر مردم شیراز را ساماندهی کرده و اولین سردبیر آن شدم. در سال ۱۳۷۶ روزنامه نیمنگاه را راهاندازی کردم و اولین سردبیر آن شدم و به همین ترتیب در سال ۱۳۷۹ در روزنامه پارس و سپس اندک مدتی سردبیر مجله چاووش بودم و امروز سردبیر نشریه نسخه سبز هستم.
از سال ۱۳۶۳ به حوزه پژوهش مطبوعات وارد شدم.
فهرست کتابهایم امروز به ۲۱ جلد رسیده است.
هم اکنون با دانشنامه مطبوعات ایران در نوشتن مدخلهای روزنامههای فارس و با فصلنامه همین موسسه همکاری دارم. در سازمان اسناد و کتابخانه ملی فارس در بخش جمعآوری مطبوعات فارس و تهیه تاریخ شفاهی روزنامهنگاران نیز همکاری می کنم.
دارای نشان مفاخر فارس و اخذ ۱۵ تندیس و حدود ۵۰ لوح افتخار و تقدیر هستم."
آثار :
۱. آموزش خط تحریری
۲. آموزش خوشنویسی
۳. ناگهان چقدر زود دیر میشود
۴. اندوه یاد سحر رومی
۵. کتاب سحر (۳ دفتر)
۶. شیراز در شعر شاعران
۷. در برگ اول پاییز ماندهام
۸. آه... بانو
۹. ترانههای شاد کودکان
۱۰. دختران ایران
۱۱. تاسیس خانه مطبوعات فارس
۱۲. مقامات روزنامهنگاری
۱۳. تاریخچه مطبوعات و آشنایی با گردشگری فارس
۱۴. شوخ طبعی در مطبوعات شیراز
۱۵. تاریخ نشریات پزشکی شیراز
۱۶. تاریخ مطبوعات فارس (دوره قاجار)
۱۷. تاریخ مطبوعات فارس (دوره رضاشاه)
۱۸. تاریخ مطبوعات فارس (دوره محمدرضاشاه پهلوی)
۱۹. شناسنامه مطبوعات فارس از آغاز تا امروز
۲۰. فهرست مطبوعات فارس از آغاز تا امروز
۲۱. چرا به خوابهایم سر نمی زنی
کتابهای در دست انتشار
۱. زنان روزنامهنگار شیراز
۲. سید ضیاءالدین طباطبایی و رسانهها
۳. سواره و نامههای سیمین دانشور
۴. مجموعه داستانها، شامل ۳۰ داستان که قبلا در مجلههای فردوسی و دنیای سخن (تهران) و روزنامههای شیراز (خبر، عصر و نیمنگاه) چاپ شده است.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۷ آذر زادروز #سیروس_رومی
( زاده ۲۷ آذر ۱۳۲۳ شیراز ) نویسنده، روزنامه نگار و خوشنویس
سیروس رومی نوشته است که :
"در ۲۷ آذر ۱۳۲۳ در شهر شعر وشعور، شیراز پا به عرصه زندگی نهادم. عمرم به آموزش گذشت، حدود ۶۰ سال یا آموزش دیدم یا آموزش دادم. تا این زمان قلم از دستم رهایی نیافته. نوشتن و خواندن که عادتی دیرینه است مرا از دغدغههای اجتماعی و فشارهای روانی و یا به برداشتی دیگر من به درمان خود از این طریق می نشینم.
در انستیتو مربیان امور هنری تهران، هنر خواندهام. خوشنویسی را تا مرحله ممتاز در خدمت استادانی چون "حمید دیرین"، "محمد مهاجر" و "مجتبی ملکزاده " به صورت مستقیم و از دیگر استادان به صورت غیر مستقیم بهره بردهام.
نقاشی را در خدمت مرحوم محمدی و ابراهیم جعفری کار کردهام.
نمایش را زیر نظر استادانی چون ایرج زهری، شاه محمدی و حکیم رابط تجربه کردهام.
اولین داستانم در سال ۱۳۴۷ در مجله فردوسی تهران چاپ شد و بعدها همراه چاپ داستان به نقد تئاتر روی آوردم.
در تهران نشریه هنری "نقطه" را در سال ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ آماده چاپ کردم.
چهار سال در دبیرستان و مدرسه راهنمایی امارات (دبی) هنر تدریس کردم و از سال ۱۳۵۰ دبیر هنر شدم. ابتدا در مدارس راهنمایی بعد دبیرستان و بالاخره در مراکز تربیت معلم شیراز تدریس کردم. از سال ۱۳۵۰ همکاری با مجله "هفت هنر" در تهران را شروع کردم در حالی که نوشتههایم در فردوسی استمرار یافت.
بعد از بازگشت از دبی به شیراز در سال ۱۳۵۴ چند نشریه دانشآموزی راه انداختم و بالاخره به روزنامه خبر جنوب شیراز پیوستم. ۱۶ سال آنجا بودم.
در سال ۱۳۷۴ روزنامه عصر مردم شیراز را ساماندهی کرده و اولین سردبیر آن شدم. در سال ۱۳۷۶ روزنامه نیمنگاه را راهاندازی کردم و اولین سردبیر آن شدم و به همین ترتیب در سال ۱۳۷۹ در روزنامه پارس و سپس اندک مدتی سردبیر مجله چاووش بودم و امروز سردبیر نشریه نسخه سبز هستم.
از سال ۱۳۶۳ به حوزه پژوهش مطبوعات وارد شدم.
فهرست کتابهایم امروز به ۲۱ جلد رسیده است.
هم اکنون با دانشنامه مطبوعات ایران در نوشتن مدخلهای روزنامههای فارس و با فصلنامه همین موسسه همکاری دارم. در سازمان اسناد و کتابخانه ملی فارس در بخش جمعآوری مطبوعات فارس و تهیه تاریخ شفاهی روزنامهنگاران نیز همکاری می کنم.
دارای نشان مفاخر فارس و اخذ ۱۵ تندیس و حدود ۵۰ لوح افتخار و تقدیر هستم."
آثار :
۱. آموزش خط تحریری
۲. آموزش خوشنویسی
۳. ناگهان چقدر زود دیر میشود
۴. اندوه یاد سحر رومی
۵. کتاب سحر (۳ دفتر)
۶. شیراز در شعر شاعران
۷. در برگ اول پاییز ماندهام
۸. آه... بانو
۹. ترانههای شاد کودکان
۱۰. دختران ایران
۱۱. تاسیس خانه مطبوعات فارس
۱۲. مقامات روزنامهنگاری
۱۳. تاریخچه مطبوعات و آشنایی با گردشگری فارس
۱۴. شوخ طبعی در مطبوعات شیراز
۱۵. تاریخ نشریات پزشکی شیراز
۱۶. تاریخ مطبوعات فارس (دوره قاجار)
۱۷. تاریخ مطبوعات فارس (دوره رضاشاه)
۱۸. تاریخ مطبوعات فارس (دوره محمدرضاشاه پهلوی)
۱۹. شناسنامه مطبوعات فارس از آغاز تا امروز
۲۰. فهرست مطبوعات فارس از آغاز تا امروز
۲۱. چرا به خوابهایم سر نمی زنی
کتابهای در دست انتشار
۱. زنان روزنامهنگار شیراز
۲. سید ضیاءالدین طباطبایی و رسانهها
۳. سواره و نامههای سیمین دانشور
۴. مجموعه داستانها، شامل ۳۰ داستان که قبلا در مجلههای فردوسی و دنیای سخن (تهران) و روزنامههای شیراز (خبر، عصر و نیمنگاه) چاپ شده است.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲ دی زادروز #سیروس_طاهباز
( زاده ۲ دی ۱۳۱۸ بندر انزلی -- درگذشته ۲۵ اسفند ۱۳۷۷ تهران ) نویسنده و مترجم.
سیروس طاهباز تحصیلات مقدماتیاش را در شهرهایی چون آبادان و تهران گذراند و برای خواندن پزشکی وارد دانشگاه تهران شد اما خیلی زود از پزشکی خسته شد و در نهایت وقتی سال ششم پزشکی را میگذراند، برای همیشه آنرا کنار گذاشت و سراغ ادبیات رفت. اولین فعالیت ادبیاش را با انتشار مجله ادبی «آرش» شروع کرد و به معرفی شاعران مورد علاقه خود و همچنین ترجمه آثار ادبی برجسته جهان پرداخت و در سال ۱۳۴۰ در حالی که دو سال از مرگ نیمایوشیج میگذشت، کار روی دستنوشتههای او را شروع و بیوقفه آنرا پیگیری کرد. ۳۱ ساله بود که مدیریت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را برعهده گرفت و در طول هشت سال فعالیت در کانون، مجموعه ارزشمندی از داستانهای کودکان را منتشر کرد اما در سال ۱۳۵۷ از این سمت کنار رفت و بهطور متمرکز بررسی دستنوشتههای نیما را ادامه داد. وی تا سالهای پایانی عمر همچنان به نوشتن و کار در عرصه ادبیات ادامه داد و چندین کلاس داستاننویسی و نقد داستان نیز برگزار کرد، کلاسهایی که تابع هیچ قاعدهای نبودند. عشق این مرد بلند قامت با آن ریشهای انبوهش به نیما در کلمه نمیگنجد، عشقی که موجب شد ۳۷ سال از عمرش را پای آن بگذارد و از آثار نیمایوشیج ۲۳ دفتر گرد آورد و خودش نیز چند کتاب درباره او قلم بزند. سیروس طاهباز که بزرگترین افتخار زندگیاش را کار روی آثار نیما میدانست، در روزهای جنگ و زیر بمباران، تهران را ترک نکرد چرا که اعتقاد داشت « اگر قرار است دستنوشتههای نیما که در خانه ماست نابود شود، همان بهتر که من هم با آنها بروم.» اما گردآوری بیش از ۲۰ هزار برگ از دستنوشتههای نیما و انتشار مجموعه کامل شعرهای نیما ، تنها فعالیت طاهباز نبود. او که خود نویسنده بود و دستی هم در ترجمه داشت، در طول عمر کاریاش آثار برجسته نویسندگان بزرگی همچون جان اشتاینبک، ارنست همینگوی، آرتور میلر و ساموئل بکت را به فارسی ترجمه کرد. او که مردی رفیقباز و عاشق ادبیات بود، ۷۰ کتاب از خود برجای گذاشت و چند جایزه مختلف ادبی را از آن خود کرد که از معروفترین آنها میتوان به جایزه سیب طلایی دوسالانه براتیسلاوا برای کتاب « باز هم زندگی کنیم» اشاره کرد.
برخی از آثار و نوشته های سیروس طاهباز :
شاعر و آفتاب
بچهها و کبوترها
باغ همیشه بهار
پیروزی بر شب
یادگار دوست
تک نگاری یوش
پردرد کوهستان
کماندار بزرگ کوهساران
مصیبت نویسنده بودن
تپه آویشن
درنای صلح
کتاب ماهی سیاه دانا
از پا نیفتاده
دنیا خانهٔ من است : منتخبی از شعر و نثر نیما
زنی تنها : درباره زندگی و هنر فروغ
دره طویل (ترجمه) ، از جان اشتاین بک
اسب سرخ (ترجمه) ، از جان اشتاین بک
سیروس طاهباز، سرانجام در ۵۹ سالگی در مراسم چهارشنبه سوری بارانی در خانه یکی از آشنایانش، ناگهان به زمین افتاد و دیگر بلند نشد، پزشکان دلیل مرگش را سکته مغزی اعلام کردند. او در یوش و آرامگاه نیما به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲ دی زادروز #سیروس_طاهباز
( زاده ۲ دی ۱۳۱۸ بندر انزلی -- درگذشته ۲۵ اسفند ۱۳۷۷ تهران ) نویسنده و مترجم.
سیروس طاهباز تحصیلات مقدماتیاش را در شهرهایی چون آبادان و تهران گذراند و برای خواندن پزشکی وارد دانشگاه تهران شد اما خیلی زود از پزشکی خسته شد و در نهایت وقتی سال ششم پزشکی را میگذراند، برای همیشه آنرا کنار گذاشت و سراغ ادبیات رفت. اولین فعالیت ادبیاش را با انتشار مجله ادبی «آرش» شروع کرد و به معرفی شاعران مورد علاقه خود و همچنین ترجمه آثار ادبی برجسته جهان پرداخت و در سال ۱۳۴۰ در حالی که دو سال از مرگ نیمایوشیج میگذشت، کار روی دستنوشتههای او را شروع و بیوقفه آنرا پیگیری کرد. ۳۱ ساله بود که مدیریت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را برعهده گرفت و در طول هشت سال فعالیت در کانون، مجموعه ارزشمندی از داستانهای کودکان را منتشر کرد اما در سال ۱۳۵۷ از این سمت کنار رفت و بهطور متمرکز بررسی دستنوشتههای نیما را ادامه داد. وی تا سالهای پایانی عمر همچنان به نوشتن و کار در عرصه ادبیات ادامه داد و چندین کلاس داستاننویسی و نقد داستان نیز برگزار کرد، کلاسهایی که تابع هیچ قاعدهای نبودند. عشق این مرد بلند قامت با آن ریشهای انبوهش به نیما در کلمه نمیگنجد، عشقی که موجب شد ۳۷ سال از عمرش را پای آن بگذارد و از آثار نیمایوشیج ۲۳ دفتر گرد آورد و خودش نیز چند کتاب درباره او قلم بزند. سیروس طاهباز که بزرگترین افتخار زندگیاش را کار روی آثار نیما میدانست، در روزهای جنگ و زیر بمباران، تهران را ترک نکرد چرا که اعتقاد داشت « اگر قرار است دستنوشتههای نیما که در خانه ماست نابود شود، همان بهتر که من هم با آنها بروم.» اما گردآوری بیش از ۲۰ هزار برگ از دستنوشتههای نیما و انتشار مجموعه کامل شعرهای نیما ، تنها فعالیت طاهباز نبود. او که خود نویسنده بود و دستی هم در ترجمه داشت، در طول عمر کاریاش آثار برجسته نویسندگان بزرگی همچون جان اشتاینبک، ارنست همینگوی، آرتور میلر و ساموئل بکت را به فارسی ترجمه کرد. او که مردی رفیقباز و عاشق ادبیات بود، ۷۰ کتاب از خود برجای گذاشت و چند جایزه مختلف ادبی را از آن خود کرد که از معروفترین آنها میتوان به جایزه سیب طلایی دوسالانه براتیسلاوا برای کتاب « باز هم زندگی کنیم» اشاره کرد.
برخی از آثار و نوشته های سیروس طاهباز :
شاعر و آفتاب
بچهها و کبوترها
باغ همیشه بهار
پیروزی بر شب
یادگار دوست
تک نگاری یوش
پردرد کوهستان
کماندار بزرگ کوهساران
مصیبت نویسنده بودن
تپه آویشن
درنای صلح
کتاب ماهی سیاه دانا
از پا نیفتاده
دنیا خانهٔ من است : منتخبی از شعر و نثر نیما
زنی تنها : درباره زندگی و هنر فروغ
دره طویل (ترجمه) ، از جان اشتاین بک
اسب سرخ (ترجمه) ، از جان اشتاین بک
سیروس طاهباز، سرانجام در ۵۹ سالگی در مراسم چهارشنبه سوری بارانی در خانه یکی از آشنایانش، ناگهان به زمین افتاد و دیگر بلند نشد، پزشکان دلیل مرگش را سکته مغزی اعلام کردند. او در یوش و آرامگاه نیما به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۲ اسفند سالروز درگذشت #سیروس_حدادی
( زاده ۹ شهریور ۱۳۱۱ تبریز -- درگذشته ۱۲ اسفند ۱۳۷۳ تهران )
موسیقیدان، نوازنده نیلبک و فلوت
سیروس حدادی ۳ ساله بود که به همراه خانواده عازم تهران شد و تحصیلات ابتدایی را در آنجا گذراند.
پدرش صدای خوب و گیرایی داشت و بسیار زیبا آواز میخواند، از این رو سیروس نیز به موسیقی علاقهمند شد. نخست نیلبکی خرید و به تمرین آهنگهای روز پرداخت، بهطوری که موفق شد آهنگها را مانند نسخه اصلی بنوازد.
در سال ۱۳۳۱ رئیس هنرستان موسیقی ملی که از دوستان پدرش بود، از او به فراگیری موسیقی علمی در مدرسه موسیقی دعوت کرد و او با حضور در کلاسها، در مدت یک سال تکنیکهای صحیح نواختن را فراگرفت و موجب حیرت استادان موسیقی شد.
وی در سال ۱۳۳۶ به شورای عالی موسیقی که زیر نظر روحاله خالقی اداره میشد پیوست و ضمن آن به همکاری با ارکستر گلها پرداخت و سالیان سال برای هنرمندان برجستهای همچون بنان، قوامی و شجریان تکنوازی کرد.
او سالها در رادیو مشغول به کار بود و نوازندگی موسیقیهای ضبط شده را بر عهده داشت و ضمن آن در کلاسهای موسیقی خصوصی تدریس میکرد.
سیروس حدادی در ۶۲ سالگی درگذشت و او اولین هنرمند موسیقی است که در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۲ اسفند سالروز درگذشت #سیروس_حدادی
( زاده ۹ شهریور ۱۳۱۱ تبریز -- درگذشته ۱۲ اسفند ۱۳۷۳ تهران )
موسیقیدان، نوازنده نیلبک و فلوت
سیروس حدادی ۳ ساله بود که به همراه خانواده عازم تهران شد و تحصیلات ابتدایی را در آنجا گذراند.
پدرش صدای خوب و گیرایی داشت و بسیار زیبا آواز میخواند، از این رو سیروس نیز به موسیقی علاقهمند شد. نخست نیلبکی خرید و به تمرین آهنگهای روز پرداخت، بهطوری که موفق شد آهنگها را مانند نسخه اصلی بنوازد.
در سال ۱۳۳۱ رئیس هنرستان موسیقی ملی که از دوستان پدرش بود، از او به فراگیری موسیقی علمی در مدرسه موسیقی دعوت کرد و او با حضور در کلاسها، در مدت یک سال تکنیکهای صحیح نواختن را فراگرفت و موجب حیرت استادان موسیقی شد.
وی در سال ۱۳۳۶ به شورای عالی موسیقی که زیر نظر روحاله خالقی اداره میشد پیوست و ضمن آن به همکاری با ارکستر گلها پرداخت و سالیان سال برای هنرمندان برجستهای همچون بنان، قوامی و شجریان تکنوازی کرد.
او سالها در رادیو مشغول به کار بود و نوازندگی موسیقیهای ضبط شده را بر عهده داشت و ضمن آن در کلاسهای موسیقی خصوصی تدریس میکرد.
سیروس حدادی در ۶۲ سالگی درگذشت و او اولین هنرمند موسیقی است که در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۵ اسفند سالروز درگذشت #سیروس_طاهباز
( زاده ۲ دی ۱۳۱۸ بندر انزلی -- درگذشته ۲۵ اسفند ۱۳۷۷ تهران ) نویسنده و مترجم.
سیروس طاهباز تحصیلات مقدماتیاش را در شهرهایی چون آبادان و تهران گذراند و برای خواندن پزشکی وارد دانشگاه تهران شد اما خیلی زود از پزشکی خسته شد و در نهایت وقتی سال ششم پزشکی را میگذراند، برای همیشه آنرا کنار گذاشت و سراغ ادبیات رفت. اولین فعالیت ادبیاش را با انتشار مجله ادبی «آرش» شروع کرد و به معرفی شاعران مورد علاقه خود و همچنین ترجمه آثار ادبی برجسته جهان پرداخت و در سال ۱۳۴۰ در حالی که دو سال از مرگ نیمایوشیج میگذشت، کار روی دستنوشتههای او را شروع و بیوقفه آنرا پیگیری کرد. ۳۱ ساله بود که مدیریت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را برعهده گرفت و در طول هشت سال فعالیت در کانون، مجموعه ارزشمندی از داستانهای کودکان را منتشر کرد اما در سال ۱۳۵۷ از این سمت کنار رفت و بهطور متمرکز بررسی دستنوشتههای نیما را ادامه داد. وی تا سالهای پایانی عمر همچنان به نوشتن و کار در عرصه ادبیات ادامه داد و چندین کلاس داستاننویسی و نقد داستان نیز برگزار کرد، کلاسهایی که تابع هیچ قاعدهای نبودند. عشق این مرد بلند قامت با آن ریشهای انبوهش به نیما در کلمه نمیگنجد، عشقی که موجب شد ۳۷ سال از عمرش را پای آن بگذارد و از آثار نیمایوشیج ۲۳ دفتر گرد آورد و خودش نیز چند کتاب درباره او قلم بزند. سیروس طاهباز که بزرگترین افتخار زندگیاش را کار روی آثار نیما میدانست، در روزهای جنگ و زیر بمباران، تهران را ترک نکرد چرا که اعتقاد داشت « اگر قرار است دستنوشتههای نیما که در خانه ماست نابود شود، همان بهتر که من هم با آنها بروم.» اما گردآوری بیش از ۲۰ هزار برگ از دستنوشتههای نیما و انتشار مجموعه کامل شعرهای نیما ، تنها فعالیت طاهباز نبود. او که خود نویسنده بود و دستی هم در ترجمه داشت، در طول عمر کاریاش آثار برجسته نویسندگان بزرگی همچون جان اشتاینبک، ارنست همینگوی، آرتور میلر و ساموئل بکت را به فارسی ترجمه کرد. او که مردی رفیقباز و عاشق ادبیات بود، ۷۰ کتاب از خود برجای گذاشت و چند جایزه مختلف ادبی را از آن خود کرد که از معروفترین آنها میتوان به جایزه سیب طلایی دوسالانه براتیسلاوا برای کتاب « باز هم زندگی کنیم» اشاره کرد.
برخی از آثار و نوشته های سیروس طاهباز :
شاعر و آفتاب
بچهها و کبوترها
باغ همیشه بهار
پیروزی بر شب
یادگار دوست
تک نگاری یوش
پردرد کوهستان
کماندار بزرگ کوهساران
مصیبت نویسنده بودن
تپه آویشن
درنای صلح
کتاب ماهی سیاه دانا
از پا نیفتاده
دنیا خانهٔ من است : منتخبی از شعر و نثر نیما
زنی تنها : درباره زندگی و هنر فروغ
دره طویل (ترجمه) ، از جان اشتاین بک
اسب سرخ (ترجمه) ، از جان اشتاین بک
سیروس طاهباز، سرانجام در ۵۹ سالگی در مراسم چهارشنبه سوری بارانی در خانه یکی از آشنایانش، ناگهان به زمین افتاد و دیگر بلند نشد، پزشکان دلیل مرگش را سکته مغزی اعلام کردند. او در یوش و آرامگاه نیما به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۵ اسفند سالروز درگذشت #سیروس_طاهباز
( زاده ۲ دی ۱۳۱۸ بندر انزلی -- درگذشته ۲۵ اسفند ۱۳۷۷ تهران ) نویسنده و مترجم.
سیروس طاهباز تحصیلات مقدماتیاش را در شهرهایی چون آبادان و تهران گذراند و برای خواندن پزشکی وارد دانشگاه تهران شد اما خیلی زود از پزشکی خسته شد و در نهایت وقتی سال ششم پزشکی را میگذراند، برای همیشه آنرا کنار گذاشت و سراغ ادبیات رفت. اولین فعالیت ادبیاش را با انتشار مجله ادبی «آرش» شروع کرد و به معرفی شاعران مورد علاقه خود و همچنین ترجمه آثار ادبی برجسته جهان پرداخت و در سال ۱۳۴۰ در حالی که دو سال از مرگ نیمایوشیج میگذشت، کار روی دستنوشتههای او را شروع و بیوقفه آنرا پیگیری کرد. ۳۱ ساله بود که مدیریت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را برعهده گرفت و در طول هشت سال فعالیت در کانون، مجموعه ارزشمندی از داستانهای کودکان را منتشر کرد اما در سال ۱۳۵۷ از این سمت کنار رفت و بهطور متمرکز بررسی دستنوشتههای نیما را ادامه داد. وی تا سالهای پایانی عمر همچنان به نوشتن و کار در عرصه ادبیات ادامه داد و چندین کلاس داستاننویسی و نقد داستان نیز برگزار کرد، کلاسهایی که تابع هیچ قاعدهای نبودند. عشق این مرد بلند قامت با آن ریشهای انبوهش به نیما در کلمه نمیگنجد، عشقی که موجب شد ۳۷ سال از عمرش را پای آن بگذارد و از آثار نیمایوشیج ۲۳ دفتر گرد آورد و خودش نیز چند کتاب درباره او قلم بزند. سیروس طاهباز که بزرگترین افتخار زندگیاش را کار روی آثار نیما میدانست، در روزهای جنگ و زیر بمباران، تهران را ترک نکرد چرا که اعتقاد داشت « اگر قرار است دستنوشتههای نیما که در خانه ماست نابود شود، همان بهتر که من هم با آنها بروم.» اما گردآوری بیش از ۲۰ هزار برگ از دستنوشتههای نیما و انتشار مجموعه کامل شعرهای نیما ، تنها فعالیت طاهباز نبود. او که خود نویسنده بود و دستی هم در ترجمه داشت، در طول عمر کاریاش آثار برجسته نویسندگان بزرگی همچون جان اشتاینبک، ارنست همینگوی، آرتور میلر و ساموئل بکت را به فارسی ترجمه کرد. او که مردی رفیقباز و عاشق ادبیات بود، ۷۰ کتاب از خود برجای گذاشت و چند جایزه مختلف ادبی را از آن خود کرد که از معروفترین آنها میتوان به جایزه سیب طلایی دوسالانه براتیسلاوا برای کتاب « باز هم زندگی کنیم» اشاره کرد.
برخی از آثار و نوشته های سیروس طاهباز :
شاعر و آفتاب
بچهها و کبوترها
باغ همیشه بهار
پیروزی بر شب
یادگار دوست
تک نگاری یوش
پردرد کوهستان
کماندار بزرگ کوهساران
مصیبت نویسنده بودن
تپه آویشن
درنای صلح
کتاب ماهی سیاه دانا
از پا نیفتاده
دنیا خانهٔ من است : منتخبی از شعر و نثر نیما
زنی تنها : درباره زندگی و هنر فروغ
دره طویل (ترجمه) ، از جان اشتاین بک
اسب سرخ (ترجمه) ، از جان اشتاین بک
سیروس طاهباز، سرانجام در ۵۹ سالگی در مراسم چهارشنبه سوری بارانی در خانه یکی از آشنایانش، ناگهان به زمین افتاد و دیگر بلند نشد، پزشکان دلیل مرگش را سکته مغزی اعلام کردند. او در یوش و آرامگاه نیما به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ فروردین زادروز #سیروس_شمیسا
( زاده ۲۹ فروردین ۱۳۲۷رشت) نویسنده و استاد ادبیّات فارسی
دکتر شمیسا تاکنون بیش از ۴۰ اثر خلق کرده است. وی تحصیلات عالی خود را در دانشگاه شیراز آغاز کرد و چند سالی پزشکی خواند ولی پس از چندی تغییر رشته داد و در همانجا مدرک کارشناسی خود را در ادبیّات فارسی گرفت. پس از آن وارد دورۀ دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۵۷ از رساله خود به راهنمایی دکتر خانلری دفاع کرد. او در سال ۸۰ یکی از چهرههای ماندگار ایران لقب گرفت. کتاب های او در بسیاری از دانشگاههای ایران تدریس می شود.
گزیده کتابشناسی :
نقد ادبی
داستان یک روح (تأویل داستان بوف کور صادق هدایت)
سبکشناسی نثر
انواع ادبی
راهنمای ادبیات معاصر (شرح و تحلیل گزیده شعر نو فارسی)
نگاهی به فروغ فرخزاد
کلّیّات سبکشناسی
سبکشناسی شعر
راهنمای ادبیات معاصر (شرح و تحلیل گزیده شعر نو فارسی)
نگاهی به سپهری
طرح اصلی داستان رستم و اسفندیار
شاهد بازی در ادبیات فارسی
مکتب های ادبی
بیان
آینه و سه داستان دیگر
با یونگ و هسه (ترجمه)
کتاب عشق جادویی (ترجمه)
فرهنگ اشارات ادبیات فارسی (اساطیر، سنن، آداب، اعتقادات، علوم ...)
گزیده منطقالطیر
سیروس در اعماق (رمان)
معانی
مونسون (رمان)
نگاهی تازه به بدیع
ماه در پرونده (داستان)
یادداشتهای حافظ
زندگانی قدیمی است
فرهنگ تلمیحات (اشارات اساطیری، داستانی، تاریخی، مذهبی در ادبیات فارسی)
سیر غزل در شعر فارسی
اخبار باغ های بزرگ
بیان و معانی
سیر رباعی
فرهنگ عروضی
آشنایی با عروض و قافیه
شاهدبازی در ادبیات فارسی
یکی از کتابهای مشهور وی شاهدبازی در ادبیات فارسی است که در سال ۱۳۸۱ در ایران به چاپ رسید، ولی از بازار جمع شد و فروش آن ممنوع شد. موضوع این کتاب معشوق مذکر در تاریخ ایران و بازتاب آن در ادبیات است. در این کتاب مستندات تاریخی موثقی گنجانده شده است.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۹ فروردین زادروز #سیروس_شمیسا
( زاده ۲۹ فروردین ۱۳۲۷رشت) نویسنده و استاد ادبیّات فارسی
دکتر شمیسا تاکنون بیش از ۴۰ اثر خلق کرده است. وی تحصیلات عالی خود را در دانشگاه شیراز آغاز کرد و چند سالی پزشکی خواند ولی پس از چندی تغییر رشته داد و در همانجا مدرک کارشناسی خود را در ادبیّات فارسی گرفت. پس از آن وارد دورۀ دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۵۷ از رساله خود به راهنمایی دکتر خانلری دفاع کرد. او در سال ۸۰ یکی از چهرههای ماندگار ایران لقب گرفت. کتاب های او در بسیاری از دانشگاههای ایران تدریس می شود.
گزیده کتابشناسی :
نقد ادبی
داستان یک روح (تأویل داستان بوف کور صادق هدایت)
سبکشناسی نثر
انواع ادبی
راهنمای ادبیات معاصر (شرح و تحلیل گزیده شعر نو فارسی)
نگاهی به فروغ فرخزاد
کلّیّات سبکشناسی
سبکشناسی شعر
راهنمای ادبیات معاصر (شرح و تحلیل گزیده شعر نو فارسی)
نگاهی به سپهری
طرح اصلی داستان رستم و اسفندیار
شاهد بازی در ادبیات فارسی
مکتب های ادبی
بیان
آینه و سه داستان دیگر
با یونگ و هسه (ترجمه)
کتاب عشق جادویی (ترجمه)
فرهنگ اشارات ادبیات فارسی (اساطیر، سنن، آداب، اعتقادات، علوم ...)
گزیده منطقالطیر
سیروس در اعماق (رمان)
معانی
مونسون (رمان)
نگاهی تازه به بدیع
ماه در پرونده (داستان)
یادداشتهای حافظ
زندگانی قدیمی است
فرهنگ تلمیحات (اشارات اساطیری، داستانی، تاریخی، مذهبی در ادبیات فارسی)
سیر غزل در شعر فارسی
اخبار باغ های بزرگ
بیان و معانی
سیر رباعی
فرهنگ عروضی
آشنایی با عروض و قافیه
شاهدبازی در ادبیات فارسی
یکی از کتابهای مشهور وی شاهدبازی در ادبیات فارسی است که در سال ۱۳۸۱ در ایران به چاپ رسید، ولی از بازار جمع شد و فروش آن ممنوع شد. موضوع این کتاب معشوق مذکر در تاریخ ایران و بازتاب آن در ادبیات است. در این کتاب مستندات تاریخی موثقی گنجانده شده است.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#چکامه_پارسی
پدر من صدای تو را میشناسم ، تو را میشناسم
سوار دلیر خجسته
دلیر خجسته، دلیر خجسته،
صدای شگفت تو از پشت آن قلههای مهآلود برفی
طنین دارد اینک ز انگیزهی کوچ آن پهلوانان تنها
که یک شب صبورانه بر پشت اسبان چابک نشستند
و از امتداد درختان ساکت گذشتند
و رفتند
و رفتند
و رفتند
تصاویر اشباح آن درههای موازی
به نجوای کهریز کوچک به خلوت خزیدند
و وهم غبار بیابان - بیابان آن سوی مرتع -
به رویای آرام و پاکیزه آسمان ریخت
و خواب خوش سهرهها را هیاهوی طوفان غربی بهم زد
و در امتداد هراسآور شب،
شب خون و سرنیزه و تانگ و نیرنگ
- نمیدانم آن شب کدامین شب از این زمستان بی انتها بود -
که در انتهای ملالآور شب، شب درد، وحشت، شکنجه.
در آن آخرین لحظههایی که از نیمه شب میگذشتند
شب خوف، حسرت بر آن قهرمان، روزگار گذشته،
همان لحظههایی که دیگر برین سرزمین برنگشتند
گریزنده باد شتابان شتابان -شتابان
و گلهای قاصد
و بانگ خبرها خبرها خبر ها.
نفسهای اسبان چابک اگر برف را ذوب میکرد
و ارابههای تهاجم اگر از کمرگاه شب میگذشتند
اگر میگذشتند ....
اگر میگذشتند .....
اگر میگذشتند....
#سیروس_مشفقی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#چکامه_پارسی
پدر من صدای تو را میشناسم ، تو را میشناسم
سوار دلیر خجسته
دلیر خجسته، دلیر خجسته،
صدای شگفت تو از پشت آن قلههای مهآلود برفی
طنین دارد اینک ز انگیزهی کوچ آن پهلوانان تنها
که یک شب صبورانه بر پشت اسبان چابک نشستند
و از امتداد درختان ساکت گذشتند
و رفتند
و رفتند
و رفتند
تصاویر اشباح آن درههای موازی
به نجوای کهریز کوچک به خلوت خزیدند
و وهم غبار بیابان - بیابان آن سوی مرتع -
به رویای آرام و پاکیزه آسمان ریخت
و خواب خوش سهرهها را هیاهوی طوفان غربی بهم زد
و در امتداد هراسآور شب،
شب خون و سرنیزه و تانگ و نیرنگ
- نمیدانم آن شب کدامین شب از این زمستان بی انتها بود -
که در انتهای ملالآور شب، شب درد، وحشت، شکنجه.
در آن آخرین لحظههایی که از نیمه شب میگذشتند
شب خوف، حسرت بر آن قهرمان، روزگار گذشته،
همان لحظههایی که دیگر برین سرزمین برنگشتند
گریزنده باد شتابان شتابان -شتابان
و گلهای قاصد
و بانگ خبرها خبرها خبر ها.
نفسهای اسبان چابک اگر برف را ذوب میکرد
و ارابههای تهاجم اگر از کمرگاه شب میگذشتند
اگر میگذشتند ....
اگر میگذشتند .....
اگر میگذشتند....
#سیروس_مشفقی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#یادمان
#سیروس_گرجستانی بعلت عارضه قلبی در بیمارستان شهید لواسانی درگذشت. سیروس گرجستانی بازیگر باسابقه سینما و تلویزیون در سن ۷۶ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. از جمله سرالی های وی میتوان به همکاری با رضا عطاران در «متهم گریخت» و همچنین سراله های «زن بابا» و «گاوصندوق» اشاره کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#سیروس_گرجستانی بعلت عارضه قلبی در بیمارستان شهید لواسانی درگذشت. سیروس گرجستانی بازیگر باسابقه سینما و تلویزیون در سن ۷۶ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. از جمله سرالی های وی میتوان به همکاری با رضا عطاران در «متهم گریخت» و همچنین سراله های «زن بابا» و «گاوصندوق» اشاره کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#سیروس_گرجستانی بعلت عارضه قلبی در بیمارستان شهید لواسانی درگذشت. سیروس گرجستانی بازیگر باسابقه سینما و تلویزیون در سن ۷۶ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. از جمله سرالی های وی میتوان به همکاری با رضا عطاران در «متهم گریخت» و همچنین سراله های «زن بابا» و «گاوصندوق» اشاره کرد.
#زندگینامه_سیروس گرجستانی
علی اکبر محمدزاده گرجستانی با نام هنری سیروس گرجستانی متولد تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۲۳ در بندر انزلی است البته به گفته مادرش در سال ۱۳۲۳ به دنیا آمده و در شناسنامه اش تاریخ دیگری ثبت شده است!
مدرک تحصیلی اش دیپلم است.
پدر و مادرش از شهر باکو به ایران مهاجرت کرده اند. هنگامی که او ۸-۹ ساله بود خانواده اش به تهران مهاجرت کردند ولی کلاس اولش را در شهر رشت گذرانده.
در دوران دبیرستان یک فوتبالیست حرفه ای بود و در تیم شاهین در پست دفاع وسط بازی می کرد و تلاش زیادی برای حضور در تیم ملی داشت ولی موفق نشد.
خودش می گوید وقتی دوستانم مانند حمید شیرزادگان و همایون بهزادی توانستند وارد تیم ملی بشوند و من نتوانستم خیلی ناراحت شدم و دوست داشتم بیشتر تلاش کنم ولی وضع مالی ما آنقدر خوب نبود که بدون پشتوانه مالی فقط تمرکزم را روی فوتبال بگذارم و وقتی دیپلم گرفتم مجبور شدم سر کار بروم و به این ترتیب از فوتبال حرفه ای دور شدم.
به این ترتیب سیروس گرجستانی پس از دیپلم گرفتن به استخدام اداره تئاتر آن زمان در آمد. نخستین کار حرفه ای او بازی در نمایش “سنگ و سورنا” به کارگردانی همسر عباس جوانمرد بود که در تئاتر سنگلج که قدیمی ترین سالن تئاتر تهران و مکان حرفه ای های تئاتر بود اجرا شد.
اولین فیلم سینمایی سیروس گرجستانی بازی در فیلم “مامور دو جانبه” به کارگردانی مهدی میرصمدزاده بود. او در این فیلم با زنده یاد ایرج قادری هم بازی بود و دومین تجربه سینمایی اش بازی در فیلم “بیست سال انتظار” به کارگردانی مهدی رئیسفیروز بود.
سابقه بازی سیروس گرجستانی در سینمای قبل از انقلاب فقط دو فیلم سینمایی است و بعد از انقلاب با فیلم سینمایی “فریاد مجاهد” به کارگردانی مهدی معدنیان کار بازیگری را دوباره شروع کرد.
اولین سریال سیروس گرجستانی “تلاش” نام داشت و آخرین سریالی که بازی کرد “دنگ و فنگ روزگار” بود که با استقبال مخاطبان رو به رو شد.
ازدواج سیروس گرجستانی
سیروس گرجستانی دو بار ازدواج کرده است.
حاصل ازدواج اولش دو دختر هستند که بعد از جدایی به همراه مادرشان به کشور انگلیس مهاجرت کردند و ازدواج کرده اند.
سیروس گرجستانی درباره دخترانش می گوید که ارتباط تلفنی و اینترنتی با هم داریم و خیلی دوست دارم یک بار با جیب پر پول به دیدارشان بروم و پس از سال ها از نزدیک ببینمشون.
سیروس گرجستانی پس از طلاق یک بار دیگر نیز ازدواج کرده و حاصل ازدواج دومش دو دختر و یک پسر می باشد.
#مصاحبه_با_سیروس_گرجستانی
📚🤔
🔴#یادمان
#سیروس_گرجستانی بعلت عارضه قلبی در بیمارستان شهید لواسانی درگذشت. سیروس گرجستانی بازیگر باسابقه سینما و تلویزیون در سن ۷۶ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. از جمله سرالی های وی میتوان به همکاری با رضا عطاران در «متهم گریخت» و همچنین سراله های «زن بابا» و «گاوصندوق» اشاره کرد.
#زندگینامه_سیروس گرجستانی
علی اکبر محمدزاده گرجستانی با نام هنری سیروس گرجستانی متولد تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۲۳ در بندر انزلی است البته به گفته مادرش در سال ۱۳۲۳ به دنیا آمده و در شناسنامه اش تاریخ دیگری ثبت شده است!
مدرک تحصیلی اش دیپلم است.
پدر و مادرش از شهر باکو به ایران مهاجرت کرده اند. هنگامی که او ۸-۹ ساله بود خانواده اش به تهران مهاجرت کردند ولی کلاس اولش را در شهر رشت گذرانده.
در دوران دبیرستان یک فوتبالیست حرفه ای بود و در تیم شاهین در پست دفاع وسط بازی می کرد و تلاش زیادی برای حضور در تیم ملی داشت ولی موفق نشد.
خودش می گوید وقتی دوستانم مانند حمید شیرزادگان و همایون بهزادی توانستند وارد تیم ملی بشوند و من نتوانستم خیلی ناراحت شدم و دوست داشتم بیشتر تلاش کنم ولی وضع مالی ما آنقدر خوب نبود که بدون پشتوانه مالی فقط تمرکزم را روی فوتبال بگذارم و وقتی دیپلم گرفتم مجبور شدم سر کار بروم و به این ترتیب از فوتبال حرفه ای دور شدم.
به این ترتیب سیروس گرجستانی پس از دیپلم گرفتن به استخدام اداره تئاتر آن زمان در آمد. نخستین کار حرفه ای او بازی در نمایش “سنگ و سورنا” به کارگردانی همسر عباس جوانمرد بود که در تئاتر سنگلج که قدیمی ترین سالن تئاتر تهران و مکان حرفه ای های تئاتر بود اجرا شد.
اولین فیلم سینمایی سیروس گرجستانی بازی در فیلم “مامور دو جانبه” به کارگردانی مهدی میرصمدزاده بود. او در این فیلم با زنده یاد ایرج قادری هم بازی بود و دومین تجربه سینمایی اش بازی در فیلم “بیست سال انتظار” به کارگردانی مهدی رئیسفیروز بود.
سابقه بازی سیروس گرجستانی در سینمای قبل از انقلاب فقط دو فیلم سینمایی است و بعد از انقلاب با فیلم سینمایی “فریاد مجاهد” به کارگردانی مهدی معدنیان کار بازیگری را دوباره شروع کرد.
اولین سریال سیروس گرجستانی “تلاش” نام داشت و آخرین سریالی که بازی کرد “دنگ و فنگ روزگار” بود که با استقبال مخاطبان رو به رو شد.
ازدواج سیروس گرجستانی
سیروس گرجستانی دو بار ازدواج کرده است.
حاصل ازدواج اولش دو دختر هستند که بعد از جدایی به همراه مادرشان به کشور انگلیس مهاجرت کردند و ازدواج کرده اند.
سیروس گرجستانی درباره دخترانش می گوید که ارتباط تلفنی و اینترنتی با هم داریم و خیلی دوست دارم یک بار با جیب پر پول به دیدارشان بروم و پس از سال ها از نزدیک ببینمشون.
سیروس گرجستانی پس از طلاق یک بار دیگر نیز ازدواج کرده و حاصل ازدواج دومش دو دختر و یک پسر می باشد.
#مصاحبه_با_سیروس_گرجستانی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۹ شهریور زادروز #سیروس_حدادی
( زاده ۹ شهریور ۱۳۱۱ تبریز -- درگذشته ۱۲ اسفند ۱۳۷۳ تهران )
موسیقیدان، نوازنده نیلبک و فلوت
حدادی در ۳ سالگی به همراه خانواده عازم تهران شد و تحصیلات ابتدایی را در آنجا گذراند.
پدرش صدای خوب و گیرایی داشت و بسیار زیبا آواز میخواند، از این رو او نیز به موسیقی علاقهمند شد. نخست نیلبکی خرید و به تمرین آهنگهای روز پرداخت، بهطوری که موفق شد آهنگها را مانند نسخه اصلی بنوازد.
در سال ۱۳۳۱ رئیس هنرستان موسیقی ملی که از دوستان پدرش بود، او را به فراگیری موسیقی علمی در مدرسه دعوت کرد و او با حضور در کلاسها، در مدت یک سال تکنیکهای صحیح نواختن را فراگرفت و موجب حیرت استادان موسیقی شد.
وی در سال ۱۳۳۶ به شورای عالی موسیقی که زیر نظر روحاله خالقی اداره میشد پیوست و ضمن آن به همکاری با ارکستر گلها پرداخت و سالیان سال برای هنرمندان برجستهای همچون بنان، قوامی و شجریان تکنوازی کرد.
او سالها در رادیو مشغول به کار بود و نوازندگی موسیقیهای ضبط شده را بر عهده داشت و ضمن آن در کلاسهای موسیقی خصوصی تدریس میکرد.
سیروس حدادی در ۶۲ سالگی درگذشت. او اولین هنرمند موسیقی است که در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۹ شهریور زادروز #سیروس_حدادی
( زاده ۹ شهریور ۱۳۱۱ تبریز -- درگذشته ۱۲ اسفند ۱۳۷۳ تهران )
موسیقیدان، نوازنده نیلبک و فلوت
حدادی در ۳ سالگی به همراه خانواده عازم تهران شد و تحصیلات ابتدایی را در آنجا گذراند.
پدرش صدای خوب و گیرایی داشت و بسیار زیبا آواز میخواند، از این رو او نیز به موسیقی علاقهمند شد. نخست نیلبکی خرید و به تمرین آهنگهای روز پرداخت، بهطوری که موفق شد آهنگها را مانند نسخه اصلی بنوازد.
در سال ۱۳۳۱ رئیس هنرستان موسیقی ملی که از دوستان پدرش بود، او را به فراگیری موسیقی علمی در مدرسه دعوت کرد و او با حضور در کلاسها، در مدت یک سال تکنیکهای صحیح نواختن را فراگرفت و موجب حیرت استادان موسیقی شد.
وی در سال ۱۳۳۶ به شورای عالی موسیقی که زیر نظر روحاله خالقی اداره میشد پیوست و ضمن آن به همکاری با ارکستر گلها پرداخت و سالیان سال برای هنرمندان برجستهای همچون بنان، قوامی و شجریان تکنوازی کرد.
او سالها در رادیو مشغول به کار بود و نوازندگی موسیقیهای ضبط شده را بر عهده داشت و ضمن آن در کلاسهای موسیقی خصوصی تدریس میکرد.
سیروس حدادی در ۶۲ سالگی درگذشت. او اولین هنرمند موسیقی است که در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ناهیددایی_جواد
از زبان خودش
«دهه 20 جذابترین تفریح مردم در خانهها رادیو بود. پخش موسیقیهای دلنشین و اصیل از رادیو مرا به آواز علاقمند کرده بود، آن روزها بانو #دلکش در اوج شهرت بود و من صدای او را نه ولی تحریرهایش را تقلید میکردم. پدرم #عبدالباقی_داییجواد به همراه #منوچهرسلطانی از شاگردان شاعر و نوازنده بنام، #ابوالحسنخان_صبا بود. پدر تا مدتی ویولن را از مرحوم #صبا فراگرفت و بعدازآن میگفت که بهاندازه #منوچهر استعداد ندارد و ازآنجاییکه دیپلم بازرگانی داشت به تجارت پرداخت. مرحوم #صبا بسیار زیاد به پدرم سفارش میکرد که #ناهید را به رادیو بفرست. آن دوره گرچه خواندن برای زنان مانع قانونی نداشت اما قبح داشت و جامعه و عرف آن را نمیپذیرفت و اصفهان بانوی آوازخوان نداشت.»
#ناهیدداییجواد که در مسیر اصالتهای هنری گام نهادن، او را به یکی از چهره محبوب معاصر در فرهنگ و هنر اصفهان بدل کرده است، اینگونه از آغاز فعالیت هنریاش سخن میگوید. او که در دهه 40 فعالیتش را از رادیو اصفهان آغاز کرده و اما نبوغ هنریاش خیلی زود وی را به رادیو ایران و برنامههای محبوب و خاطرهساز «گلهای رنگارنگ» وارد کرد. گرچه در ابتدای زندگی در شهر اصفهان و البته دختر خانوادهای سرشناس بودن، ورود او به عرصه هنر را محدود میکرد.
او میگوید: «سالهای کودکیام در باغی چند جریبی در محله احمدآباد و کوچه پاچنار و مقبره دارالبطیخ یا بهاصطلاح عامیانه دالبتی سپری شد، به همراه پدربزرگانم حسن و حسین داییجواد زندگی میکردیم که تاجر چای و دخانیات بودند و در میدان عتیق و بازار حجره داشتند.»
در این باغ و نارنجستان چند جریبی با انبوه درختان میوه و آبنمایی بزرگ، رفتوآمدهای فراوانی نیز از میان رجال و بزرگان سالیان سال در جریان بود. ازجمله این رجال میتوان از آیتا... حسن مدرس تا ابوالحسنخان صبا نام برد که با حسن داییجواد همنشین بودند.
«پدر پدرم، حسن داییجواد اغلب حسابوکتاب تجارتها و اقتصاد حجره و منزل را مدیریت میکرد و حتی به خاطر دارم که برای مبادلات تجاری با دوچرخه سفر میکرد. پدر مادرم حسین داییجواد اهل معاشرتهای بیرون از منزل و رفتوآمد در شهربانی و ادارات دولتی بود و به همت او نخستین اداره بلدیه در اصفهان راهاندازی شد.»
«از همان کودکی به آواز علاقمند بودم و تنها پدرم، حامی من در این راه بود و بقیه خانواده آن را قبح میدانستند. سال 1339 بهتازگی دیپلم گرفته بودم. آن دوره #جهانبخش_پازوکی با رادیو اصفهان همکاری میکرد تا اینکه #هوشمندعقیلی و #جهانبخش_پازوکی در اصفهان کنسرتی را برگزار کردند و من در بخشی از آن مراسم، قطعه بردی از یادم بانو #دلکش را به همراه نوازندگی #جهانبخش_پازوکی اجرا کردم و گویا در آن مجلس، #سیروس_ساغری حضور داشت و بعد از اجرای من به پشتصحنه آمد و گفت که آهنگی بهنام #غروب_کوهستان دارد و پیشنهاد داد که من آن را در رایو اجرا کنم.»
«قبول کردم و این آهنگ را با همکاری گروه #ارکستررادیواصفهان که متشکل از جهانبخش پازوکی، قدرتا... راستی، سعادت نورده، علی ساغری، سیروس ساغری، جهانگیر بهشتی، جمشید شاهین و ابوالفضل سهیلی بود خواندم و ضبط شد، اما از جانب مادر و بزرگان خانواده ما اجازه پخش در رادیو را نداشت.»
«اینکه آوازخوانی در خانواده ما خوبیت ندارد، دختر اصیل و خانوادهدار آواز نمیخواند، برای خانواده سرشناس #دایی_جواد قبح دارد که دخترشان آوازخوان باشد و ازایندست صحبتها، بگومگوهای خانواده ما شده بود و در این میان تنها مرحوم پدرم پشتیبان من بود.»
#ناهیدداییجواد ادامه میدهد: «پدرم ترتیب یک میهمانی خانوادگی مردانه را داد و همه بزرگان فامیل جمع شدند و همه یکصدا میگفتند که #ناهید باید ازدواج کند. داییام، جواد دایی جواد وکیل دادگستری بود و بسیار خوشصحبت. در آن میهمانی بابیان دلایل منطقی توانست همه را متقاعد کند که به من حق بدهند که خودم برای زندگیام تصمیم بگیرم و با پایبندی به اصول و حفظ چارچوبهای اخلاقی وارد عرصه هنر شوم.»
«سال 1341 قرار بود مسابقه آوازخوانی استانها به میزبانی اصفهان و در ساختمان رادیو در خیابان شهناز (شمسآبادی) برگزار شود. از تمام شهرها شرکتکنندگان آمده بودند و در ابتدا قرار بود که مرحوم #تاج_اصفهانی به نمایندگی از اصفهان هنرنمایی کند اما بعد قرعه به نام من افتاد.»
🌸🌿
🔴#ناهیددایی_جواد
از زبان خودش
«دهه 20 جذابترین تفریح مردم در خانهها رادیو بود. پخش موسیقیهای دلنشین و اصیل از رادیو مرا به آواز علاقمند کرده بود، آن روزها بانو #دلکش در اوج شهرت بود و من صدای او را نه ولی تحریرهایش را تقلید میکردم. پدرم #عبدالباقی_داییجواد به همراه #منوچهرسلطانی از شاگردان شاعر و نوازنده بنام، #ابوالحسنخان_صبا بود. پدر تا مدتی ویولن را از مرحوم #صبا فراگرفت و بعدازآن میگفت که بهاندازه #منوچهر استعداد ندارد و ازآنجاییکه دیپلم بازرگانی داشت به تجارت پرداخت. مرحوم #صبا بسیار زیاد به پدرم سفارش میکرد که #ناهید را به رادیو بفرست. آن دوره گرچه خواندن برای زنان مانع قانونی نداشت اما قبح داشت و جامعه و عرف آن را نمیپذیرفت و اصفهان بانوی آوازخوان نداشت.»
#ناهیدداییجواد که در مسیر اصالتهای هنری گام نهادن، او را به یکی از چهره محبوب معاصر در فرهنگ و هنر اصفهان بدل کرده است، اینگونه از آغاز فعالیت هنریاش سخن میگوید. او که در دهه 40 فعالیتش را از رادیو اصفهان آغاز کرده و اما نبوغ هنریاش خیلی زود وی را به رادیو ایران و برنامههای محبوب و خاطرهساز «گلهای رنگارنگ» وارد کرد. گرچه در ابتدای زندگی در شهر اصفهان و البته دختر خانوادهای سرشناس بودن، ورود او به عرصه هنر را محدود میکرد.
او میگوید: «سالهای کودکیام در باغی چند جریبی در محله احمدآباد و کوچه پاچنار و مقبره دارالبطیخ یا بهاصطلاح عامیانه دالبتی سپری شد، به همراه پدربزرگانم حسن و حسین داییجواد زندگی میکردیم که تاجر چای و دخانیات بودند و در میدان عتیق و بازار حجره داشتند.»
در این باغ و نارنجستان چند جریبی با انبوه درختان میوه و آبنمایی بزرگ، رفتوآمدهای فراوانی نیز از میان رجال و بزرگان سالیان سال در جریان بود. ازجمله این رجال میتوان از آیتا... حسن مدرس تا ابوالحسنخان صبا نام برد که با حسن داییجواد همنشین بودند.
«پدر پدرم، حسن داییجواد اغلب حسابوکتاب تجارتها و اقتصاد حجره و منزل را مدیریت میکرد و حتی به خاطر دارم که برای مبادلات تجاری با دوچرخه سفر میکرد. پدر مادرم حسین داییجواد اهل معاشرتهای بیرون از منزل و رفتوآمد در شهربانی و ادارات دولتی بود و به همت او نخستین اداره بلدیه در اصفهان راهاندازی شد.»
«از همان کودکی به آواز علاقمند بودم و تنها پدرم، حامی من در این راه بود و بقیه خانواده آن را قبح میدانستند. سال 1339 بهتازگی دیپلم گرفته بودم. آن دوره #جهانبخش_پازوکی با رادیو اصفهان همکاری میکرد تا اینکه #هوشمندعقیلی و #جهانبخش_پازوکی در اصفهان کنسرتی را برگزار کردند و من در بخشی از آن مراسم، قطعه بردی از یادم بانو #دلکش را به همراه نوازندگی #جهانبخش_پازوکی اجرا کردم و گویا در آن مجلس، #سیروس_ساغری حضور داشت و بعد از اجرای من به پشتصحنه آمد و گفت که آهنگی بهنام #غروب_کوهستان دارد و پیشنهاد داد که من آن را در رایو اجرا کنم.»
«قبول کردم و این آهنگ را با همکاری گروه #ارکستررادیواصفهان که متشکل از جهانبخش پازوکی، قدرتا... راستی، سعادت نورده، علی ساغری، سیروس ساغری، جهانگیر بهشتی، جمشید شاهین و ابوالفضل سهیلی بود خواندم و ضبط شد، اما از جانب مادر و بزرگان خانواده ما اجازه پخش در رادیو را نداشت.»
«اینکه آوازخوانی در خانواده ما خوبیت ندارد، دختر اصیل و خانوادهدار آواز نمیخواند، برای خانواده سرشناس #دایی_جواد قبح دارد که دخترشان آوازخوان باشد و ازایندست صحبتها، بگومگوهای خانواده ما شده بود و در این میان تنها مرحوم پدرم پشتیبان من بود.»
#ناهیدداییجواد ادامه میدهد: «پدرم ترتیب یک میهمانی خانوادگی مردانه را داد و همه بزرگان فامیل جمع شدند و همه یکصدا میگفتند که #ناهید باید ازدواج کند. داییام، جواد دایی جواد وکیل دادگستری بود و بسیار خوشصحبت. در آن میهمانی بابیان دلایل منطقی توانست همه را متقاعد کند که به من حق بدهند که خودم برای زندگیام تصمیم بگیرم و با پایبندی به اصول و حفظ چارچوبهای اخلاقی وارد عرصه هنر شوم.»
«سال 1341 قرار بود مسابقه آوازخوانی استانها به میزبانی اصفهان و در ساختمان رادیو در خیابان شهناز (شمسآبادی) برگزار شود. از تمام شهرها شرکتکنندگان آمده بودند و در ابتدا قرار بود که مرحوم #تاج_اصفهانی به نمایندگی از اصفهان هنرنمایی کند اما بعد قرعه به نام من افتاد.»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۷ آذر زادروز #سیروس_رومی
( زاده ۲۷ آذر ۱۳۲۳ شیراز ) نویسنده، روزنامه نگار و خوشنویس
سیروس رومی نوشته است که:
"در ۲۷ آذر ۱۳۲۳ در شهر شعر وشعور، شیراز پا به عرصه زندگی نهادم. عمرم به آموزش گذشت، حدود ۶۰ سال یا آموزش دیدم یا آموزش دادم. تا این زمان قلم از دستم رهایی نیافته. نوشتن و خواندن که عادتی دیرینه است، مرا از دغدغههای اجتماعی و فشارهای روانی و یا به برداشتی دیگر من به درمان خود از این طریق می نشینم.
در انستیتو مربیان امور هنری تهران، هنر خواندهام. خوشنویسی را تا مرحله ممتاز در خدمت استادانی چون "حمید دیرین" "محمد مهاجر" و "مجتبی ملکزاده" به صورت مستقیم و از دیگر استادان به صورت غیر مستقیم بهره بردهام.
نقاشی را در خدمت مرحوم محمدی و ابراهیم جعفری کار کردهام.
نمایش را زیر نظر استادانی چون ایرج زهری، شاه محمدی و حکیم رابط تجربه کردهام.
اولین داستانم در سال ۱۳۴۷ در مجله فردوسی تهران چاپ شد و بعدها همراه چاپ داستان به نقد تئاتر روی آوردم.
در تهران نشریه هنری "نقطه" را در سال ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ آماده چاپ کردم.
چهارسال در دبیرستان و مدرسه راهنمایی امارات (دبی) هنر تدریس کردم و از سال ۱۳۵۰ دبیر هنر شدم. ابتدا در مدارس راهنمایی بعد دبیرستان و بالاخره در مراکز تربیت معلم شیراز تدریس کردم. از سال ۱۳۵۰ همکاری با مجله "هفت هنر" در تهران را شروع کردم در حالی که نوشتههایم در فردوسی استمرار یافت.
بعد از بازگشت از دبی به شیراز در سال ۱۳۵۴ چند نشریه دانشآموزی راه انداختم و بالاخره به روزنامه خبر جنوب شیراز پیوستم. ۱۶ سال آنجا بودم.
در سال ۱۳۷۴ روزنامه عصر مردم شیراز را ساماندهی کرده و اولین سردبیر آن شدم. در سال ۱۳۷۶ روزنامه نیمنگاه را راهاندازی کردم و اولین سردبیر آن شدم و به همین ترتیب در سال ۱۳۷۹ در روزنامه پارس و سپس اندک مدتی سردبیر مجله چاووش بودم و امروز سردبیر نشریه نسخه سبز هستم.
از سال ۱۳۶۳ به حوزه پژوهش مطبوعات وارد شدم.
فهرست کتابهایم امروز به ۲۱ جلد رسیده است.
هم اکنون با دانشنامه مطبوعات ایران در نوشتن مدخلهای روزنامههای فارس و با فصلنامه همین موسسه همکاری دارم. در سازمان اسناد و کتابخانه ملی فارس در بخش جمعآوری مطبوعات فارس و تهیه تاریخ شفاهی روزنامهنگاران نیز همکاری می کنم.
دارای نشان مفاخر فارس و اخذ ۱۵ تندیس و حدود ۵۰ لوح افتخار و تقدیر هستم."
آثار:
۱. آموزش خط تحریری
۲. آموزش خوشنویسی
۳. ناگهان چقدر زود دیر میشود
۴. اندوه یاد سحر رومی
۵. کتاب سحر (۳ دفتر)
۶. شیراز در شعر شاعران
۷. در برگ اول پاییز ماندهام
۸. آه... بانو
۹. ترانههای شاد کودکان
۱۰. دختران ایران
۱۱. تاسیس خانه مطبوعات فارس
۱۲. مقامات روزنامهنگاری
۱۳. تاریخچه مطبوعات و آشنایی با گردشگری فارس
۱۴. شوخ طبعی در مطبوعات شیراز
۱۵. تاریخ نشریات پزشکی شیراز
۱۶. تاریخ مطبوعات فارس (دوره قاجار)
۱۷. تاریخ مطبوعات فارس (دوره رضاشاه)
۱۸. تاریخ مطبوعات فارس (دوره محمدرضاشاه پهلوی)
۱۹. شناسنامه مطبوعات فارس از آغاز تا امروز
۲۰. فهرست مطبوعات فارس از آغاز تا امروز
۲۱. چرا به خوابهایم سر نمیزنی
کتابهای در دست انتشار:
۱. زنان روزنامهنگار شیراز
۲. ضیاءالدین طباطبایی و رسانهها
۳. سواره و نامههای سیمین دانشور
۴. مجموعه داستانها، شامل ۳۰ داستان که قبلا در مجلههای فردوسی و دنیای سخن (تهران) و روزنامههای شیراز (خبر، عصر و نیمنگاه) چاپ شده است.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۷ آذر زادروز #سیروس_رومی
( زاده ۲۷ آذر ۱۳۲۳ شیراز ) نویسنده، روزنامه نگار و خوشنویس
سیروس رومی نوشته است که:
"در ۲۷ آذر ۱۳۲۳ در شهر شعر وشعور، شیراز پا به عرصه زندگی نهادم. عمرم به آموزش گذشت، حدود ۶۰ سال یا آموزش دیدم یا آموزش دادم. تا این زمان قلم از دستم رهایی نیافته. نوشتن و خواندن که عادتی دیرینه است، مرا از دغدغههای اجتماعی و فشارهای روانی و یا به برداشتی دیگر من به درمان خود از این طریق می نشینم.
در انستیتو مربیان امور هنری تهران، هنر خواندهام. خوشنویسی را تا مرحله ممتاز در خدمت استادانی چون "حمید دیرین" "محمد مهاجر" و "مجتبی ملکزاده" به صورت مستقیم و از دیگر استادان به صورت غیر مستقیم بهره بردهام.
نقاشی را در خدمت مرحوم محمدی و ابراهیم جعفری کار کردهام.
نمایش را زیر نظر استادانی چون ایرج زهری، شاه محمدی و حکیم رابط تجربه کردهام.
اولین داستانم در سال ۱۳۴۷ در مجله فردوسی تهران چاپ شد و بعدها همراه چاپ داستان به نقد تئاتر روی آوردم.
در تهران نشریه هنری "نقطه" را در سال ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ آماده چاپ کردم.
چهارسال در دبیرستان و مدرسه راهنمایی امارات (دبی) هنر تدریس کردم و از سال ۱۳۵۰ دبیر هنر شدم. ابتدا در مدارس راهنمایی بعد دبیرستان و بالاخره در مراکز تربیت معلم شیراز تدریس کردم. از سال ۱۳۵۰ همکاری با مجله "هفت هنر" در تهران را شروع کردم در حالی که نوشتههایم در فردوسی استمرار یافت.
بعد از بازگشت از دبی به شیراز در سال ۱۳۵۴ چند نشریه دانشآموزی راه انداختم و بالاخره به روزنامه خبر جنوب شیراز پیوستم. ۱۶ سال آنجا بودم.
در سال ۱۳۷۴ روزنامه عصر مردم شیراز را ساماندهی کرده و اولین سردبیر آن شدم. در سال ۱۳۷۶ روزنامه نیمنگاه را راهاندازی کردم و اولین سردبیر آن شدم و به همین ترتیب در سال ۱۳۷۹ در روزنامه پارس و سپس اندک مدتی سردبیر مجله چاووش بودم و امروز سردبیر نشریه نسخه سبز هستم.
از سال ۱۳۶۳ به حوزه پژوهش مطبوعات وارد شدم.
فهرست کتابهایم امروز به ۲۱ جلد رسیده است.
هم اکنون با دانشنامه مطبوعات ایران در نوشتن مدخلهای روزنامههای فارس و با فصلنامه همین موسسه همکاری دارم. در سازمان اسناد و کتابخانه ملی فارس در بخش جمعآوری مطبوعات فارس و تهیه تاریخ شفاهی روزنامهنگاران نیز همکاری می کنم.
دارای نشان مفاخر فارس و اخذ ۱۵ تندیس و حدود ۵۰ لوح افتخار و تقدیر هستم."
آثار:
۱. آموزش خط تحریری
۲. آموزش خوشنویسی
۳. ناگهان چقدر زود دیر میشود
۴. اندوه یاد سحر رومی
۵. کتاب سحر (۳ دفتر)
۶. شیراز در شعر شاعران
۷. در برگ اول پاییز ماندهام
۸. آه... بانو
۹. ترانههای شاد کودکان
۱۰. دختران ایران
۱۱. تاسیس خانه مطبوعات فارس
۱۲. مقامات روزنامهنگاری
۱۳. تاریخچه مطبوعات و آشنایی با گردشگری فارس
۱۴. شوخ طبعی در مطبوعات شیراز
۱۵. تاریخ نشریات پزشکی شیراز
۱۶. تاریخ مطبوعات فارس (دوره قاجار)
۱۷. تاریخ مطبوعات فارس (دوره رضاشاه)
۱۸. تاریخ مطبوعات فارس (دوره محمدرضاشاه پهلوی)
۱۹. شناسنامه مطبوعات فارس از آغاز تا امروز
۲۰. فهرست مطبوعات فارس از آغاز تا امروز
۲۱. چرا به خوابهایم سر نمیزنی
کتابهای در دست انتشار:
۱. زنان روزنامهنگار شیراز
۲. ضیاءالدین طباطبایی و رسانهها
۳. سواره و نامههای سیمین دانشور
۴. مجموعه داستانها، شامل ۳۰ داستان که قبلا در مجلههای فردوسی و دنیای سخن (تهران) و روزنامههای شیراز (خبر، عصر و نیمنگاه) چاپ شده است.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity