🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میراث_سرزمینم
#شیر_دال
شیردال (در پارسی میانه: بَشکوچ) موجودی افسانهای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب است. دال، واژه کردی برای عقاب است و این واژه در اکثر مناطق کردنشین کرمانشاه و کردستان مورد استفاده قرار میگیرد. تندیسهای به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند.
شیردالها در معماری عیلامی کاربرد داشتند و نمونه برجستهای از آن در شوش پیدا شده است. روی کفل این شیردال نوشتهای است به خط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان عیلام هدیه کرده است. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شدهاست در قلعه شوش نگهداری میشود. مردم ایران باستان شیردالها را نگهبان گنجینههای خدایان میپنداشتند.
گریفن یا گریفون ( Griffon / Gryphon ) که به فارسی شیردال نامیده می شود یکی از جانوران اسطوره ای مشترک میان بسیاری از اقوام آسیایی و اروپایی است. پادشاهی فرهمند که بدنش چون شاه جنگل و سرش سر شاه آسمان بود و از گنج های پنهان جهان نگهبانی میکرد. در هنر و فرهنگ یونان باستان شیردال ها بیش از هر جایی دیده می شوند.
قدیمی ترین شیردال کشف شده از آسیای مرکزی به سده های پنجم و چهارم پیش از میلاد برمیگردد و مربوط به حکومت های تابع امپراطوری هخامنشی می شوند. هخامنشی ها شیردال را « نگهبانی در برابر اهریمن، جادو و دروغ » می دانستند. سر ستون های مشهور هخامنشی هم یکی از مشهورترین مصنوعات بشری هستند که شیردال ها را نمایش می دهند. نام این جانور در پارسی میانه"بشکوچ" است. .
شیردال هخامنشی در تخت جمشید
در ادبیات اروپایی نیز به شیردال اشاره فراوانی شده است. برای مثال دانته در کمدی الهی، جایی که سفر در دوزخ و برزخ به پایان می رسد سوار بر شیردالی که به سرعت برق حرکت می کند، سفر به بهشت را آغاز کرد. اما این نخستین نمود شیردال در فرهنگ ایتالیایی نیست.
در پیزا، از ایتالیای قرون وسطی شیردالی برنجی به جا مانده, معمولا شیردال ها بدون بال تصور می شدند، اما در نشان های خانوادگی که از قرن یازدهم در اروپا رایج شدند، پاهای پیشین شیردال ها شبیه پای عقاب به نظر می رسید و در برخی شیردال ها بال هایی آشکار پیدا کردند.
گریفین ها طبقه افسانه ها موجوداتی وفادار بودند و حتی اگر جفتشان می مرد، پس از او به سراغ جفتگیری نمی رفتند. می گویند نگاه منفی کلیسا با ازدواج مجدد به افتخار این افسانه مربوط به شیردال ها بوده است، زیرا کلیسا شیردال را که موجودی زمینی و آسمانی بود، نماد عیس مسیح می پنداشت .
طبق افسانه های اروپایی پنجه شیردال شفا بخش بوده و پر شیردال می توانست چشمان نابینا را بینایی بخشد، اما انچه در عطاری های اروپایی به عنوان پنجه شیردال فروخته میشد چیزی نبود جز شاخ بزکوهی .
اما منشا همه این افسانه ها کجاست؟ بر خلاف هر جانور دیگری که مورد بحث قرار گرفته، هیچ موجود مشابهی در میان جانوران خاورمیانه، مصر یا یونان وجود ندارد که بگوییم شیردال نسخه تخیلی شده چنین موجودی است.
طبق نظر خانم مه یر، شیردال تصویر بود که تاجران عصر باستان که در جاده ابریشم سفر می کردند در کوهستان های آلتایی در سرزمین سکاها (قزاقستان و مغولستان امروز ) فراوان به چشمانشان می خورد، اسکلت های سنگواره شده دایناسوری متوسط به نام Protoceratops که هنوز هم در این مناطق به وفور پیدا می شود!
این اسکلت به خاطر شکل خاص منقار این حیوان، چهار پا بودنش و پس سر برآمده و یقه مانندش برای مردم آن زمان چیزی جز بقایای جانوران ناشناخته و جادویی معنی نمی داد. تعجبی ندارد که نخستین شیردال در آسیای میانه دیده نشدند، زیرا سرزمینی که سنگواره هایProtoceratops در آن پیدا شد، مهد هیچ تمدن یکجا نشینی نبود ولی محل عبور کاروان های بسیاری بود که در دوران باستان به این مناطق سفر می کردند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میراث_سرزمینم
#شیر_دال
شیردال (در پارسی میانه: بَشکوچ) موجودی افسانهای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب است. دال، واژه کردی برای عقاب است و این واژه در اکثر مناطق کردنشین کرمانشاه و کردستان مورد استفاده قرار میگیرد. تندیسهای به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند.
شیردالها در معماری عیلامی کاربرد داشتند و نمونه برجستهای از آن در شوش پیدا شده است. روی کفل این شیردال نوشتهای است به خط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان عیلام هدیه کرده است. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شدهاست در قلعه شوش نگهداری میشود. مردم ایران باستان شیردالها را نگهبان گنجینههای خدایان میپنداشتند.
گریفن یا گریفون ( Griffon / Gryphon ) که به فارسی شیردال نامیده می شود یکی از جانوران اسطوره ای مشترک میان بسیاری از اقوام آسیایی و اروپایی است. پادشاهی فرهمند که بدنش چون شاه جنگل و سرش سر شاه آسمان بود و از گنج های پنهان جهان نگهبانی میکرد. در هنر و فرهنگ یونان باستان شیردال ها بیش از هر جایی دیده می شوند.
قدیمی ترین شیردال کشف شده از آسیای مرکزی به سده های پنجم و چهارم پیش از میلاد برمیگردد و مربوط به حکومت های تابع امپراطوری هخامنشی می شوند. هخامنشی ها شیردال را « نگهبانی در برابر اهریمن، جادو و دروغ » می دانستند. سر ستون های مشهور هخامنشی هم یکی از مشهورترین مصنوعات بشری هستند که شیردال ها را نمایش می دهند. نام این جانور در پارسی میانه"بشکوچ" است. .
شیردال هخامنشی در تخت جمشید
در ادبیات اروپایی نیز به شیردال اشاره فراوانی شده است. برای مثال دانته در کمدی الهی، جایی که سفر در دوزخ و برزخ به پایان می رسد سوار بر شیردالی که به سرعت برق حرکت می کند، سفر به بهشت را آغاز کرد. اما این نخستین نمود شیردال در فرهنگ ایتالیایی نیست.
در پیزا، از ایتالیای قرون وسطی شیردالی برنجی به جا مانده, معمولا شیردال ها بدون بال تصور می شدند، اما در نشان های خانوادگی که از قرن یازدهم در اروپا رایج شدند، پاهای پیشین شیردال ها شبیه پای عقاب به نظر می رسید و در برخی شیردال ها بال هایی آشکار پیدا کردند.
گریفین ها طبقه افسانه ها موجوداتی وفادار بودند و حتی اگر جفتشان می مرد، پس از او به سراغ جفتگیری نمی رفتند. می گویند نگاه منفی کلیسا با ازدواج مجدد به افتخار این افسانه مربوط به شیردال ها بوده است، زیرا کلیسا شیردال را که موجودی زمینی و آسمانی بود، نماد عیس مسیح می پنداشت .
طبق افسانه های اروپایی پنجه شیردال شفا بخش بوده و پر شیردال می توانست چشمان نابینا را بینایی بخشد، اما انچه در عطاری های اروپایی به عنوان پنجه شیردال فروخته میشد چیزی نبود جز شاخ بزکوهی .
اما منشا همه این افسانه ها کجاست؟ بر خلاف هر جانور دیگری که مورد بحث قرار گرفته، هیچ موجود مشابهی در میان جانوران خاورمیانه، مصر یا یونان وجود ندارد که بگوییم شیردال نسخه تخیلی شده چنین موجودی است.
طبق نظر خانم مه یر، شیردال تصویر بود که تاجران عصر باستان که در جاده ابریشم سفر می کردند در کوهستان های آلتایی در سرزمین سکاها (قزاقستان و مغولستان امروز ) فراوان به چشمانشان می خورد، اسکلت های سنگواره شده دایناسوری متوسط به نام Protoceratops که هنوز هم در این مناطق به وفور پیدا می شود!
این اسکلت به خاطر شکل خاص منقار این حیوان، چهار پا بودنش و پس سر برآمده و یقه مانندش برای مردم آن زمان چیزی جز بقایای جانوران ناشناخته و جادویی معنی نمی داد. تعجبی ندارد که نخستین شیردال در آسیای میانه دیده نشدند، زیرا سرزمینی که سنگواره هایProtoceratops در آن پیدا شد، مهد هیچ تمدن یکجا نشینی نبود ولی محل عبور کاروان های بسیاری بود که در دوران باستان به این مناطق سفر می کردند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#شیر_کو_بیکس
۲ می۱۹۴۰ سلیمانیه - ۴ آگوست ۲۰۱۳ سوئد
#دفتر_شعر_جهان
از میان نوشتهها، سرودهها و داستانهای کردی و از میان شاعران گذشته کردستان چون احمد خانی، نالی، مولوی کرد و مستوره اردلان به شاعری برمیخوریم که همچون معاصرانش عبدالله پشیو، هژار و هیمن نوازشگر روح کردستان و ادبیات جهان است.
شیرکو بیکس شاعر معاصر کرد و برنده جایزه انجمن قلم سوئد(کورت توخولسکی)
کسی که ضرورت تحول و نوگرایی در شعر کردی را درک کرد و با خلق آثاری ناب ادبیات کردی را وارد مرحله نوینی کرد و توانست شعر کردی را به مرزهای تازهای از ادبیات جهانی برساند.
شیرکو در خانوادهای مبارز در سلیمانیه به دنیا آمد و مانند پدر شاعرش فائق، بارها به جمع مبارزان علیه حکومت (صدام) پیوست.
او عضو کانون نویسندگان کردستان و سوئد و نماینده پارلمان کردستان بود.
چندی نیز در مسند وزارت فرهنگ خدمت کرد. اما بخاطر نقض دمکراسی و حقوق بشر تاب نیاورد و استعفا داد و با تشکیل نهادهای مدنی و موسسات انتشاراتی تحول و نوگرایی را در کردستان گسترش داد.
از شیرکو ۳۸ دفتر شعر منتشر شده که به بسیاری از زبانهای دنیا ترجمه شده است و در کتابهای آموزشی چند کشور از جمله آمریکا و کانادا برای تدریس گنجانده شده است.
شیرکوه در وصیت نامهاش میخواهد که برای او اشک نریزند و به جای آن موسیقی بنوازند و نیز میخواهد که در جوار یادمان شهدای ۱۹۶۳ سلیمانیه به خاکش بسپارند. او در دفتر شعر «بوسههای شیرین» مرگ خویش را با تولد چند شعر زیبا اینچنین توصیف میکند:
"کبک به هنگامه مردن
چند نغمه به جای میگذارد
بر کوهستان....
زنبور به هنگامه مردن
چند بوسه شیرین
به یادگار
برای باغ
طاووس...
چند پر رنگارنگ
برای گلدان
و آهو....
مُشکی
و آنگاه که من مردم
برای شما و کردستان
چند قطعه شعر ظریف و زیبا
به یادگار خواهم گذاشت"
عربی بنویس
پس از فاجعه حلبچه
شکایتی بلند بالا
نوشتم از برای خدا
آن را پیش از هر کس
نزد درختی خواندم
درخت گریست
در همان حوالی پرندەای نامهبر گفت:
آنکه پیغامت رساند کیست؟
اگر امید در من بستی که ببرم
به عرش خدا نرسم من
شب هنگام
فرشتهی سیاهپوش شعرم گفت:
غمت مباد
من میرسانمش تا بالا تا عرش
اما قولت نمیدهم
که جواب نامه را بگیرم
خدای بزرگ را که میبیند؟
تو خودت میدانی
گفتم : سپاس
حالا تو بپر
فرشته الهام پرید
و با خود برد دادنامهام را
روز دگر که بازگشت
دبیر درجه چهار بارگاه خدا
عبید نام
پایین دادنامهام به عربی نوشته بود:
عربی بنویس احمق
اینجا کسی کُردی نمیداند
به دست خدا نمیرسد
#شیرکو_بیکس
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#شیر_کو_بیکس
۲ می۱۹۴۰ سلیمانیه - ۴ آگوست ۲۰۱۳ سوئد
#دفتر_شعر_جهان
از میان نوشتهها، سرودهها و داستانهای کردی و از میان شاعران گذشته کردستان چون احمد خانی، نالی، مولوی کرد و مستوره اردلان به شاعری برمیخوریم که همچون معاصرانش عبدالله پشیو، هژار و هیمن نوازشگر روح کردستان و ادبیات جهان است.
شیرکو بیکس شاعر معاصر کرد و برنده جایزه انجمن قلم سوئد(کورت توخولسکی)
کسی که ضرورت تحول و نوگرایی در شعر کردی را درک کرد و با خلق آثاری ناب ادبیات کردی را وارد مرحله نوینی کرد و توانست شعر کردی را به مرزهای تازهای از ادبیات جهانی برساند.
شیرکو در خانوادهای مبارز در سلیمانیه به دنیا آمد و مانند پدر شاعرش فائق، بارها به جمع مبارزان علیه حکومت (صدام) پیوست.
او عضو کانون نویسندگان کردستان و سوئد و نماینده پارلمان کردستان بود.
چندی نیز در مسند وزارت فرهنگ خدمت کرد. اما بخاطر نقض دمکراسی و حقوق بشر تاب نیاورد و استعفا داد و با تشکیل نهادهای مدنی و موسسات انتشاراتی تحول و نوگرایی را در کردستان گسترش داد.
از شیرکو ۳۸ دفتر شعر منتشر شده که به بسیاری از زبانهای دنیا ترجمه شده است و در کتابهای آموزشی چند کشور از جمله آمریکا و کانادا برای تدریس گنجانده شده است.
شیرکوه در وصیت نامهاش میخواهد که برای او اشک نریزند و به جای آن موسیقی بنوازند و نیز میخواهد که در جوار یادمان شهدای ۱۹۶۳ سلیمانیه به خاکش بسپارند. او در دفتر شعر «بوسههای شیرین» مرگ خویش را با تولد چند شعر زیبا اینچنین توصیف میکند:
"کبک به هنگامه مردن
چند نغمه به جای میگذارد
بر کوهستان....
زنبور به هنگامه مردن
چند بوسه شیرین
به یادگار
برای باغ
طاووس...
چند پر رنگارنگ
برای گلدان
و آهو....
مُشکی
و آنگاه که من مردم
برای شما و کردستان
چند قطعه شعر ظریف و زیبا
به یادگار خواهم گذاشت"
عربی بنویس
پس از فاجعه حلبچه
شکایتی بلند بالا
نوشتم از برای خدا
آن را پیش از هر کس
نزد درختی خواندم
درخت گریست
در همان حوالی پرندەای نامهبر گفت:
آنکه پیغامت رساند کیست؟
اگر امید در من بستی که ببرم
به عرش خدا نرسم من
شب هنگام
فرشتهی سیاهپوش شعرم گفت:
غمت مباد
من میرسانمش تا بالا تا عرش
اما قولت نمیدهم
که جواب نامه را بگیرم
خدای بزرگ را که میبیند؟
تو خودت میدانی
گفتم : سپاس
حالا تو بپر
فرشته الهام پرید
و با خود برد دادنامهام را
روز دگر که بازگشت
دبیر درجه چهار بارگاه خدا
عبید نام
پایین دادنامهام به عربی نوشته بود:
عربی بنویس احمق
اینجا کسی کُردی نمیداند
به دست خدا نمیرسد
#شیرکو_بیکس
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#میراث_سرزمینم
#شیر_و_خورشید
نماد شیر و خورشید، از نمادهای کهن ایران زمین
نماد شیر 🦁 و خورشید☀️، از نمادهای کهن ایران زمین می باشد که ریشه در آیین مهر داشته است. در آیین مهر برای رسیدن به کمال هفت گام پیموده می شد که گام چهارم، شیر و گام ششم، خورشید نامیده می شد.
گام چهارم در آیین مهر #شیر نامیده می شده به این چمار(معنا) که انسان همچنان که نیروی بدنی و ایستادگی را در خود می پروراند، چشم سیری و زرین بودن منش را نیز در خود توانا کند.
گام ششم در آیین مهر #خورشید نامیده می شده، به این چمار که انسان مانند خورشید بر انسانهای دیگر و بر چارپایان و گیاهان و زیستگاه گوشه ها بتابد و نیکی رساند تا اینکه فر ایزدی از او بتابد.
نماد شیر و خورشید یک نشان کهن هفت هزار ساله است و ریشه در آیین مهر دارد. در برخی دوره های تاریخی بر سکه ها و درفش ایران نشسته است.
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#شیر_و_خورشید
نماد شیر و خورشید، از نمادهای کهن ایران زمین
نماد شیر 🦁 و خورشید☀️، از نمادهای کهن ایران زمین می باشد که ریشه در آیین مهر داشته است. در آیین مهر برای رسیدن به کمال هفت گام پیموده می شد که گام چهارم، شیر و گام ششم، خورشید نامیده می شد.
گام چهارم در آیین مهر #شیر نامیده می شده به این چمار(معنا) که انسان همچنان که نیروی بدنی و ایستادگی را در خود می پروراند، چشم سیری و زرین بودن منش را نیز در خود توانا کند.
گام ششم در آیین مهر #خورشید نامیده می شده، به این چمار که انسان مانند خورشید بر انسانهای دیگر و بر چارپایان و گیاهان و زیستگاه گوشه ها بتابد و نیکی رساند تا اینکه فر ایزدی از او بتابد.
نماد شیر و خورشید یک نشان کهن هفت هزار ساله است و ریشه در آیین مهر دارد. در برخی دوره های تاریخی بر سکه ها و درفش ایران نشسته است.
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#نارنیا (هفت جلد)
جلد اول : #خواهرزاده_جادوگر
نویسنده : کلایو استیپلز لوییس
📝 "پلی" دختربچهای است که با پسری به نام "دیگوری" آشنا میشود. مادر دیگوری سخت بیمار است و او باید همراه مادر نزد دایی "اندرو" و عمهاش زندگی کند. دایی اندرو مردی جادوگر است که سعی دارد به دنیاهای دیگر راه یابد و برای عملی کردن آن نیاز به دو کودک دارد. او با سحر و جادو و به وسیلۀ دو حلقۀ سبز و زرد دیگوری و پلی را به دنیای دیگری میفرستد. آنها در آنجا برکههایی را میبینند که هریک به دنیایی دیگر میرود. دیگوری سعی دارد در دنیاهای دیگر دارویی برای بیماری مادرش بیابد. سرانجام او به همراه پلی به دنیایی راه مییابد که آفرینندۀ آن شیری به نام "اسلان" است و آن دنیا" نارینا" نام دارد. دیگوری به دلیل فریبی که میخورد باعث میشود ساحری به نام "جیدیس" به دنیای نارینا، که دنیایی عاری از بدی است...
جلد دوم : #شیر_کمد_جادوگر
📝 روزگاری در زمان جنگ در انگلستان، چهار بچه به نام "پیتر"، "سوزان"، "ادموند" و "لوسی" به خانهی پرفسوری خارج از لندن میروند تا از بمباران در امان باشند. خانۀ پروفسور خانهای بسیار قدیمی و تاریخی بود و لوسی در هنگام بازی به طور اتفاقی به درون کمدی قدیمی میرود و از آنجا به سرزمین نارینا راه پیدا میکند. سرزمین نارینا توسط ساحرهای به نام ملکۀ برفی جادو شده و همهجا پوشیده از برف بود. او آنچه را که دیده بود برای خواهر و برادرانش بازگو میکند، اما آنها باور نمیکنند. سرانجام روزی ادموند، برادر کوچکتر، نیز وارد کمد شده و به سرزمین نارینا راه پیدا میکند و در آنجا با ملکۀ برفی برخورد کرده و طلسم میشود. ملکه او را جادو میکند تا بدینوسیله دیگر بچهها را نیز به دام بیاندازد. سرانجام شیری به نام "اسلان"، که خالق سرزمین نارینا است، به کمک بچهها میآید و آنها تصمیم میگیرند ادموند را از دست ملکۀ برفی نجات دهند.
جلد سوم : #اسب_و_پسرک_او
📝 "ارشیش" مرد ماهیگیری است که با پسرش، شستا، زندگی و با او بسیار بدرفتاری میکند. او میخواهد پسرش را به یکی از سربازان جنگی، که به آنها ترکان میگفتند، بفروشد. اما شستا به طور پنهانی صحبتهای آنها را میشنود و با اسب ترکان، که اسبی سخنگو و اهل سرزمین نارینا است، به سوی آن سرزمین میگریزد. در بین راه با شاهزاده "آراویس" آشنا میشود که او نیز اسبی سخنگو دارد و از دست پدرش، که میخواهد او را وادار به ازدواج با وزیر اعظم شاه سرزمین جنوب کند فرار کرده است. آن دو سفرشان را با یکدیگر ادامه میدهند. طی اتفاقاتی آراویس درمییابد عدهای علیه شاه سرزمین نارینا دسیسهچینی کردهاند. بنابراین آراویس و شستا تصمیم میگیرند که جلوی این دسیسه را گرفته و به شاه.
جلد چهارم : #شاهزاده_کاسپین
"پیتر"، "سوزان"، "لوسی" و "ادموند" به دنیای "نارنیا" کشیده میشوند و در آنجا درمییابند که قصر "کایرل پاراول"، که در گذشته در آن حکومت میکردند، متروکه شده است. آنها با موجودی به نام "دورف" روبهرو میشوند. او از "شاهزاده کاسپین" برای آنها سخن میگوید و تصریح میکند که شاهزاده برای قیام علیه عموی خود "میراز"، که پس از دوران طلایی "نارنیا" پدر و مادر کاسپین و همهی موجودات افسانهای و سخنگو را به قتل رسانده و اکنون قصد دارد شاهزاده کاسپین را نیز به قتل برساند احتیاج به کمک وی دارد تا سپاهش را تکمیل کند. شبی دکتر "کورنیلیوس"، که معلم شاهزاده کاسپین است، اسباب فرار او را از قصر مهیا میسازد تا از دست "میراز" در امان باشد و شیپور جادویی شاهزاده سوزان را به او میدهد تا با دمیدن در آن افرادی برای کمک نزد او بروند. به این ترتیب با دمیدن او در شیپور لوسی، سوزان، شییر و ادموند از دنیای دیگر به دنیای نارنیا میآیند...
جلد پنجم : #کشتی_سپیده_پیما
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#نارنیا (هفت جلد)
جلد اول : #خواهرزاده_جادوگر
نویسنده : کلایو استیپلز لوییس
📝 "پلی" دختربچهای است که با پسری به نام "دیگوری" آشنا میشود. مادر دیگوری سخت بیمار است و او باید همراه مادر نزد دایی "اندرو" و عمهاش زندگی کند. دایی اندرو مردی جادوگر است که سعی دارد به دنیاهای دیگر راه یابد و برای عملی کردن آن نیاز به دو کودک دارد. او با سحر و جادو و به وسیلۀ دو حلقۀ سبز و زرد دیگوری و پلی را به دنیای دیگری میفرستد. آنها در آنجا برکههایی را میبینند که هریک به دنیایی دیگر میرود. دیگوری سعی دارد در دنیاهای دیگر دارویی برای بیماری مادرش بیابد. سرانجام او به همراه پلی به دنیایی راه مییابد که آفرینندۀ آن شیری به نام "اسلان" است و آن دنیا" نارینا" نام دارد. دیگوری به دلیل فریبی که میخورد باعث میشود ساحری به نام "جیدیس" به دنیای نارینا، که دنیایی عاری از بدی است...
جلد دوم : #شیر_کمد_جادوگر
📝 روزگاری در زمان جنگ در انگلستان، چهار بچه به نام "پیتر"، "سوزان"، "ادموند" و "لوسی" به خانهی پرفسوری خارج از لندن میروند تا از بمباران در امان باشند. خانۀ پروفسور خانهای بسیار قدیمی و تاریخی بود و لوسی در هنگام بازی به طور اتفاقی به درون کمدی قدیمی میرود و از آنجا به سرزمین نارینا راه پیدا میکند. سرزمین نارینا توسط ساحرهای به نام ملکۀ برفی جادو شده و همهجا پوشیده از برف بود. او آنچه را که دیده بود برای خواهر و برادرانش بازگو میکند، اما آنها باور نمیکنند. سرانجام روزی ادموند، برادر کوچکتر، نیز وارد کمد شده و به سرزمین نارینا راه پیدا میکند و در آنجا با ملکۀ برفی برخورد کرده و طلسم میشود. ملکه او را جادو میکند تا بدینوسیله دیگر بچهها را نیز به دام بیاندازد. سرانجام شیری به نام "اسلان"، که خالق سرزمین نارینا است، به کمک بچهها میآید و آنها تصمیم میگیرند ادموند را از دست ملکۀ برفی نجات دهند.
جلد سوم : #اسب_و_پسرک_او
📝 "ارشیش" مرد ماهیگیری است که با پسرش، شستا، زندگی و با او بسیار بدرفتاری میکند. او میخواهد پسرش را به یکی از سربازان جنگی، که به آنها ترکان میگفتند، بفروشد. اما شستا به طور پنهانی صحبتهای آنها را میشنود و با اسب ترکان، که اسبی سخنگو و اهل سرزمین نارینا است، به سوی آن سرزمین میگریزد. در بین راه با شاهزاده "آراویس" آشنا میشود که او نیز اسبی سخنگو دارد و از دست پدرش، که میخواهد او را وادار به ازدواج با وزیر اعظم شاه سرزمین جنوب کند فرار کرده است. آن دو سفرشان را با یکدیگر ادامه میدهند. طی اتفاقاتی آراویس درمییابد عدهای علیه شاه سرزمین نارینا دسیسهچینی کردهاند. بنابراین آراویس و شستا تصمیم میگیرند که جلوی این دسیسه را گرفته و به شاه.
جلد چهارم : #شاهزاده_کاسپین
"پیتر"، "سوزان"، "لوسی" و "ادموند" به دنیای "نارنیا" کشیده میشوند و در آنجا درمییابند که قصر "کایرل پاراول"، که در گذشته در آن حکومت میکردند، متروکه شده است. آنها با موجودی به نام "دورف" روبهرو میشوند. او از "شاهزاده کاسپین" برای آنها سخن میگوید و تصریح میکند که شاهزاده برای قیام علیه عموی خود "میراز"، که پس از دوران طلایی "نارنیا" پدر و مادر کاسپین و همهی موجودات افسانهای و سخنگو را به قتل رسانده و اکنون قصد دارد شاهزاده کاسپین را نیز به قتل برساند احتیاج به کمک وی دارد تا سپاهش را تکمیل کند. شبی دکتر "کورنیلیوس"، که معلم شاهزاده کاسپین است، اسباب فرار او را از قصر مهیا میسازد تا از دست "میراز" در امان باشد و شیپور جادویی شاهزاده سوزان را به او میدهد تا با دمیدن در آن افرادی برای کمک نزد او بروند. به این ترتیب با دمیدن او در شیپور لوسی، سوزان، شییر و ادموند از دنیای دیگر به دنیای نارنیا میآیند...
جلد پنجم : #کشتی_سپیده_پیما
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#شیر_ایرانشهر
#یعقوب_لیث_صفاری
۲۰۰ سال از حمله اعراب به ایران می گذشت
زبان فارسی رفته رفته از مدارس و مکاتبات دیوانی حذف و به جای آن زبان عربی اجباری
و تعلیم داده می شد.
خلفای عباسی در بغداد با اینکه خلافت خود را مدیون ایرانیان می دانستند با تکبر و غرور خاصی ایرانیان مسلمان را موالی خوانده و از هیچگونه ظلم و ستمی بر آنان کوتاهی نمی کردند.
در سیستان خشکسالی اتفاق افتاده بود
ولی مامورین خلیفه بيرحمانه خراج و مالیات سنگینی را از دهقانان و بازرگانان طلب کرده و بسوی بغداد می فرستادند تا صرف خوشگذرانی خلفای عباسی گردد.
در این میان جوانمردی رویگر زاده از سیستان بر میخیزد
یعقوب ليث صفاری یا رادمان پسر ماهک سیستانی .
او با گردآوری دلاوران سیستان و ديگر نقاط ایران زمین به جنگ با خلیفه می پردازد و تمامی سیستان و خراسان تا ماورانهر و مازندران و گیلان و ری و اصفهان و فارس و کرمان تا قسمتی از خوزستان را از تسلط متجاوزان عرب آزاد می کند...
يعقوب در فرمانی به تمام نقاط ایران زبان عربی را حذف و زبان فارسی دری را رایج می کند
(در دفاتر دیوانی و حکومتی)
تا بعدها ما شاهد ظهور عارفان و شاعران بسیاری در فرهنگ و ادب ایران همچون فردوسی و مولوی و نظامی و حافظ و سعدی باشیم که چگونه در رونق و گسترش زبان پارسی پاسداری کردند...
اگر یعقوب ليث صفاری چنین کار عظیمی برای زبان و ادب پارسی انجام نمی داد کشور ما هم امروز مانند تمامی کشورهای شمال آفریقا عرب زبان بودند.
خلیفه عباسی که تجربه برافتادن خاندان بنی اميه بدست ایرانیان را داشت هراسان پیکی بسوی یعقوب می فرستد و می گوید تمامی نقاطی که در ايران تصرف کردید از آن تو باشد ولی مرا به خلافت مسلمین بپذیرید.
يعقوب ليث صفاری نان و پیاز و شمشیری را در یک سینی می گذارد و در پاسخ به خلیفه چنين می گوید:
تو یک متجاوز به خاک ایران هستی و در مقامی نیستی که ملک ایران را به ایرانی ببخشی من یک رویگر زاده ایرانی هستم غذای من ساده است نان و پیاز ولی پاسخ من به متجاوزی مانند تو به خاک ایران هرچند خود را خلیفه مسلمین بخوانی این شمشیر است...
برگرفته از تاریخ سیستان و ايران
یعقوب لیث صفاری یکی از آزادگان و فرماندهان وطن پرست ایران بود که در هنگام جنگ با لشکر خلیفه عباسی در دزفول به علت بیماری درگذشت.
یعقوب لیث با لشکری جنگید که فرمانده آن لشکر متجاوز محمد ابن جعفر بود و این فرمانده هم در این جنگ کشته شد.
اکنون قبر این دو نفر چنان تفاوتی باهم دارد که هر کس که تاریخ نداند و نخوانده باشد گمان می کند که یعقوب متجاوز به این کشور بود و محمد ابن جعفر مدافع.
وای بر نادانی ما...
اگر وقت کردید و گذرتان به دزفول افتاد حتما به قبر این دو نفر سر بزنید.
قبر محمد ابن جعفر (مم بن جعفر) در غرب دزفول با شکوه و عظمت خاصی همه روزه پذیرای زائران است و در شرق دزفول در مسیر جاده شوشتر قبری مخروبه و دور افتاده،
قبری که اکثر مردم شهر او را نمی شناسند وجود دارد. در این قبر یکی از شجاع ترین ، متعصب ترین و وطن پرست ترین فرماندهان تاریخ این سرزمین یعقوب لیث صفاری آرمیده است.
مارا چی میشود ؟؟ ایرانی از خواب ۱۴۰۰ ساله بیدار شو .
ملتی که تاریخ نمی خواند محکوم به فناست
شاید خیلی ها این قسمت از تاریخ رو خونده باشند
ولی تا جایی که در توانتون هست این مطلب رو تو گروه هایی که هستین نشر بدین تا همه آگاهی بیشتری پیدا کنند .
@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#شیر_ایرانشهر
#یعقوب_لیث_صفاری
۲۰۰ سال از حمله اعراب به ایران می گذشت
زبان فارسی رفته رفته از مدارس و مکاتبات دیوانی حذف و به جای آن زبان عربی اجباری
و تعلیم داده می شد.
خلفای عباسی در بغداد با اینکه خلافت خود را مدیون ایرانیان می دانستند با تکبر و غرور خاصی ایرانیان مسلمان را موالی خوانده و از هیچگونه ظلم و ستمی بر آنان کوتاهی نمی کردند.
در سیستان خشکسالی اتفاق افتاده بود
ولی مامورین خلیفه بيرحمانه خراج و مالیات سنگینی را از دهقانان و بازرگانان طلب کرده و بسوی بغداد می فرستادند تا صرف خوشگذرانی خلفای عباسی گردد.
در این میان جوانمردی رویگر زاده از سیستان بر میخیزد
یعقوب ليث صفاری یا رادمان پسر ماهک سیستانی .
او با گردآوری دلاوران سیستان و ديگر نقاط ایران زمین به جنگ با خلیفه می پردازد و تمامی سیستان و خراسان تا ماورانهر و مازندران و گیلان و ری و اصفهان و فارس و کرمان تا قسمتی از خوزستان را از تسلط متجاوزان عرب آزاد می کند...
يعقوب در فرمانی به تمام نقاط ایران زبان عربی را حذف و زبان فارسی دری را رایج می کند
(در دفاتر دیوانی و حکومتی)
تا بعدها ما شاهد ظهور عارفان و شاعران بسیاری در فرهنگ و ادب ایران همچون فردوسی و مولوی و نظامی و حافظ و سعدی باشیم که چگونه در رونق و گسترش زبان پارسی پاسداری کردند...
اگر یعقوب ليث صفاری چنین کار عظیمی برای زبان و ادب پارسی انجام نمی داد کشور ما هم امروز مانند تمامی کشورهای شمال آفریقا عرب زبان بودند.
خلیفه عباسی که تجربه برافتادن خاندان بنی اميه بدست ایرانیان را داشت هراسان پیکی بسوی یعقوب می فرستد و می گوید تمامی نقاطی که در ايران تصرف کردید از آن تو باشد ولی مرا به خلافت مسلمین بپذیرید.
يعقوب ليث صفاری نان و پیاز و شمشیری را در یک سینی می گذارد و در پاسخ به خلیفه چنين می گوید:
تو یک متجاوز به خاک ایران هستی و در مقامی نیستی که ملک ایران را به ایرانی ببخشی من یک رویگر زاده ایرانی هستم غذای من ساده است نان و پیاز ولی پاسخ من به متجاوزی مانند تو به خاک ایران هرچند خود را خلیفه مسلمین بخوانی این شمشیر است...
برگرفته از تاریخ سیستان و ايران
یعقوب لیث صفاری یکی از آزادگان و فرماندهان وطن پرست ایران بود که در هنگام جنگ با لشکر خلیفه عباسی در دزفول به علت بیماری درگذشت.
یعقوب لیث با لشکری جنگید که فرمانده آن لشکر متجاوز محمد ابن جعفر بود و این فرمانده هم در این جنگ کشته شد.
اکنون قبر این دو نفر چنان تفاوتی باهم دارد که هر کس که تاریخ نداند و نخوانده باشد گمان می کند که یعقوب متجاوز به این کشور بود و محمد ابن جعفر مدافع.
وای بر نادانی ما...
اگر وقت کردید و گذرتان به دزفول افتاد حتما به قبر این دو نفر سر بزنید.
قبر محمد ابن جعفر (مم بن جعفر) در غرب دزفول با شکوه و عظمت خاصی همه روزه پذیرای زائران است و در شرق دزفول در مسیر جاده شوشتر قبری مخروبه و دور افتاده،
قبری که اکثر مردم شهر او را نمی شناسند وجود دارد. در این قبر یکی از شجاع ترین ، متعصب ترین و وطن پرست ترین فرماندهان تاریخ این سرزمین یعقوب لیث صفاری آرمیده است.
مارا چی میشود ؟؟ ایرانی از خواب ۱۴۰۰ ساله بیدار شو .
ملتی که تاریخ نمی خواند محکوم به فناست
شاید خیلی ها این قسمت از تاریخ رو خونده باشند
ولی تا جایی که در توانتون هست این مطلب رو تو گروه هایی که هستین نشر بدین تا همه آگاهی بیشتری پیدا کنند .
@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🔴#شعر_جهان
عشق را به دریاچەای انداختند
لیک پیش از غرقهشدن
النگوهای خویش را برکَندە
از راە آب،
فرستاد به یادگار
یکییکی
حلقهحلقه
به دیگر سمت
به سوی درختِ انار...
#شیر_کو_بیکس
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
عشق را به دریاچەای انداختند
لیک پیش از غرقهشدن
النگوهای خویش را برکَندە
از راە آب،
فرستاد به یادگار
یکییکی
حلقهحلقه
به دیگر سمت
به سوی درختِ انار...
#شیر_کو_بیکس
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_سالمرگ_
#شاعر_بزرگ
#شیر_کو_بیکس
#شیر_کو_بیکس (به کردی: Şêrko Bêkes یا شێرکۆ بێکهس) (زادهٔ دوم ماه مهِ ۱۹۴۰ در سلیمانیه کردستان عراق – درگذشته در چهارم اوت ۲۰۱۳ در سوئد) شاعر معاصر کرد بود که در سال ۱۹۸۸ ازسوی انجمن قلم سوئد، برندهٔ جایزه کورت توخولسکی (Kurt Tucholsky) شد. از وی بالغ بر ۳۸ دیوان شعر چاپ شدهاست.
سرودههای وی به زبان کردی هستند. او فرزند فایق بیکس از شاعران مبارز و شناخته شده کرد بود.
شیرکو بیکس در سال ۱۹۴۰ در شهر سلیمانیه کردستان عراق به دنیا آمد. پدرِ وی شاعر ملی کُرد «فایق بیکس» بود. تحصیلات ابتدایی را در سلیمانیه و هنرستان فنّی را در بغداد به پایان رساند. در هفده سالگی نخستین شعرش را منتشر کرد. سال ۱۹۴۴ به جمع شورشیان پیوست و در ایستگاه رادیویی به فعالیّت پرداخت. سال ۱۹۶۸ نخستین دفتر شعرش را (پرتو شعر) منتشر کرد. سال ۱۹۷۰ به همراه جمعی از نویسندگان و شاعران کُرد بیانهٔ روانگه (دیدگاه) را حول محور ضرورت تحوّل و نوگرایی در شعر کُردی منتشر ساخت. سال ۱۹۷۴ برای دوّمین بار به شورشیان پیوست و پس از شکست قیام در ۱۹۷۵ به شهر رُمادیه تبعید شد. پس از بازگشت به سلیمانیه در اداره آب به کار گرفته شد. پس از آن به خدمت عثمان هورامی درآمد و بهترین تجربیات شعری را از وی فرا گرفت. اواخر سال ۱۹۸۴ برای سومین بار به شورشیان پیوست. سال ۱۹۸۶ به ایران سفر کرد و از آنجا راهی سوریه شد، سپس به دعوت انجمن حقوق بشر به ایتالیا رفت و برای نخستین بار در شهر فلورانس و در جمع دوستدارانِ شعرش، به شعرخوانی پرداخت. سال ۱۹۸۸ جایزه خانه قلم سوئد کورت توخولسکی به وی اعطا شد و از سوی کشور سوئد به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شد و در آنجا اقامت گزید. در فاصله سالهای ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۱ دهها مراسم شعرخوانی در کشورهای مختلف برگزار کرد. سال ۱۹۹۱ پس از قیام سراسری مردم عراق در کنگره گروهههای اپوزیسیون عراقی در بیروت شرکت کرد و ماه اکتبر همان سال به کُردستان برگشت. سال ۱۹۹۲ به عنوان نماینده به پارلمانِ تازه تأسیس کردستان عراق راه یافت. بعدها به عنوان وزیر فرهنگ کردستان منصوب شد. در نوامبر ۱۹۹۳ در اعتراض به پایمال شدن دموکراسی و حقوق مردم، از مقام وزارت کنارهگیری کرد. سال ۱۹۹۸ به همراه تنی چند از ادیبان و روشنفکران کُرد، مؤسسه انتشاراتیِ سهردهم (عصر) را بنیاد نهاد و تا پایان عمر سرپرستی آن را به عهده داشت. اشعار شیرکو از سال ۱۹۸۸ تحت عنوان شعر معاصر کُرد در کتابهای درسیِ دبیرستانهای ایالات متحده و کانادا گنجانده شدهاست. وی عضو کانون نویسندگان کُردستان و سوئد بود. گزیدهٔ اشعارِ شیرکو بیکس به بسیاری از زبانهای دنیا، از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، سوئدی، دانمارکی، مجاری، آلمانی، عربی، ترکی و فارسی ترجمه شدهاست. سال ۲۰۰۱ جایزهٔ شعر پیرهمێرد (پیرمرد)، شاعر بزرگ کُرد به وی اعطا شد. شیرکو روز چهارم اوت ۲۰۱۳ (مصادف با ۱۳ مرداد ماه ۱۳۹۲) در استکهلم درگذشت، پیکر او به عنوان اولین وزیر فرهنگ کردستان عراق با تشریفات رسمی به کردستان برگردانده و بنا به وصیّتش در پارک آزادی شهر سلیمانیه به خاک سپرده شد.
زندگی شیرکو تقریباً همزمان با سرآغاز شعر نو در ادبیات کُرد بوده، او و همقطارانش توانستند در این مدت کوتاه شعر کُردی را به مرزهای تازهای از ادبیات جهانی برسانند.
سید علی صالحی از شاعران مطرح معاصر و دبیر کانون نویسندگان ایران در مورد وی چنین میگوید: «شیرکو بیکس بلندآوازهترین نام و شاعر جهانی ملت کُرد است که او را در ردیف شاعرانی چون فدریکو گارسیا لورکا، ناظم حکمت، یانیس ریتسوس، پابلو نرودا، آدونیس (شاعر) و محمود درویش میدانند اما برای من سفیر ستارگان شهید و اندوهسرای زندگان عذابدیدهٔ کردستان است.»
از جمله دفترهای شعر این شاعر میتوان از دو سرود کوهی، عقاب، رودبار، گرگ و میش، آفات، عطشم را شعله فرومینشاند، دره پروانهها، صلیب، مار و روز شمار یک شاعر و سایه نام برد که به زبانهای فرانسوی، ایتالیایی، سوئدی، عربی ترجمه و چاپ شدهاند. در ایران نیز در مجموعههایی از او همچون منظومه بلند دره پروانه (دهربهندی پهپووله) و آزادی، این واژه بیآبرو با همت محمد رئوف مرادی ترجمه و به چاپ رسیدهاست.
شیرکو بیکس چندین بار از طرف ملا کریکار از روحانیان دینی کردستان عراق، که در سال ۱۹۸۶ گروه «انصار الاسلام» را تشکیل داد، به خاطر شعرهای هنجارشکن ضد اسلامیش مورد تهدید قرار گرفت.
از وصیتنامه شیرکو بیکس:
📚🤔
🔴#یادمان_سالمرگ_
#شاعر_بزرگ
#شیر_کو_بیکس
#شیر_کو_بیکس (به کردی: Şêrko Bêkes یا شێرکۆ بێکهس) (زادهٔ دوم ماه مهِ ۱۹۴۰ در سلیمانیه کردستان عراق – درگذشته در چهارم اوت ۲۰۱۳ در سوئد) شاعر معاصر کرد بود که در سال ۱۹۸۸ ازسوی انجمن قلم سوئد، برندهٔ جایزه کورت توخولسکی (Kurt Tucholsky) شد. از وی بالغ بر ۳۸ دیوان شعر چاپ شدهاست.
سرودههای وی به زبان کردی هستند. او فرزند فایق بیکس از شاعران مبارز و شناخته شده کرد بود.
شیرکو بیکس در سال ۱۹۴۰ در شهر سلیمانیه کردستان عراق به دنیا آمد. پدرِ وی شاعر ملی کُرد «فایق بیکس» بود. تحصیلات ابتدایی را در سلیمانیه و هنرستان فنّی را در بغداد به پایان رساند. در هفده سالگی نخستین شعرش را منتشر کرد. سال ۱۹۴۴ به جمع شورشیان پیوست و در ایستگاه رادیویی به فعالیّت پرداخت. سال ۱۹۶۸ نخستین دفتر شعرش را (پرتو شعر) منتشر کرد. سال ۱۹۷۰ به همراه جمعی از نویسندگان و شاعران کُرد بیانهٔ روانگه (دیدگاه) را حول محور ضرورت تحوّل و نوگرایی در شعر کُردی منتشر ساخت. سال ۱۹۷۴ برای دوّمین بار به شورشیان پیوست و پس از شکست قیام در ۱۹۷۵ به شهر رُمادیه تبعید شد. پس از بازگشت به سلیمانیه در اداره آب به کار گرفته شد. پس از آن به خدمت عثمان هورامی درآمد و بهترین تجربیات شعری را از وی فرا گرفت. اواخر سال ۱۹۸۴ برای سومین بار به شورشیان پیوست. سال ۱۹۸۶ به ایران سفر کرد و از آنجا راهی سوریه شد، سپس به دعوت انجمن حقوق بشر به ایتالیا رفت و برای نخستین بار در شهر فلورانس و در جمع دوستدارانِ شعرش، به شعرخوانی پرداخت. سال ۱۹۸۸ جایزه خانه قلم سوئد کورت توخولسکی به وی اعطا شد و از سوی کشور سوئد به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شد و در آنجا اقامت گزید. در فاصله سالهای ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۱ دهها مراسم شعرخوانی در کشورهای مختلف برگزار کرد. سال ۱۹۹۱ پس از قیام سراسری مردم عراق در کنگره گروهههای اپوزیسیون عراقی در بیروت شرکت کرد و ماه اکتبر همان سال به کُردستان برگشت. سال ۱۹۹۲ به عنوان نماینده به پارلمانِ تازه تأسیس کردستان عراق راه یافت. بعدها به عنوان وزیر فرهنگ کردستان منصوب شد. در نوامبر ۱۹۹۳ در اعتراض به پایمال شدن دموکراسی و حقوق مردم، از مقام وزارت کنارهگیری کرد. سال ۱۹۹۸ به همراه تنی چند از ادیبان و روشنفکران کُرد، مؤسسه انتشاراتیِ سهردهم (عصر) را بنیاد نهاد و تا پایان عمر سرپرستی آن را به عهده داشت. اشعار شیرکو از سال ۱۹۸۸ تحت عنوان شعر معاصر کُرد در کتابهای درسیِ دبیرستانهای ایالات متحده و کانادا گنجانده شدهاست. وی عضو کانون نویسندگان کُردستان و سوئد بود. گزیدهٔ اشعارِ شیرکو بیکس به بسیاری از زبانهای دنیا، از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، سوئدی، دانمارکی، مجاری، آلمانی، عربی، ترکی و فارسی ترجمه شدهاست. سال ۲۰۰۱ جایزهٔ شعر پیرهمێرد (پیرمرد)، شاعر بزرگ کُرد به وی اعطا شد. شیرکو روز چهارم اوت ۲۰۱۳ (مصادف با ۱۳ مرداد ماه ۱۳۹۲) در استکهلم درگذشت، پیکر او به عنوان اولین وزیر فرهنگ کردستان عراق با تشریفات رسمی به کردستان برگردانده و بنا به وصیّتش در پارک آزادی شهر سلیمانیه به خاک سپرده شد.
زندگی شیرکو تقریباً همزمان با سرآغاز شعر نو در ادبیات کُرد بوده، او و همقطارانش توانستند در این مدت کوتاه شعر کُردی را به مرزهای تازهای از ادبیات جهانی برسانند.
سید علی صالحی از شاعران مطرح معاصر و دبیر کانون نویسندگان ایران در مورد وی چنین میگوید: «شیرکو بیکس بلندآوازهترین نام و شاعر جهانی ملت کُرد است که او را در ردیف شاعرانی چون فدریکو گارسیا لورکا، ناظم حکمت، یانیس ریتسوس، پابلو نرودا، آدونیس (شاعر) و محمود درویش میدانند اما برای من سفیر ستارگان شهید و اندوهسرای زندگان عذابدیدهٔ کردستان است.»
از جمله دفترهای شعر این شاعر میتوان از دو سرود کوهی، عقاب، رودبار، گرگ و میش، آفات، عطشم را شعله فرومینشاند، دره پروانهها، صلیب، مار و روز شمار یک شاعر و سایه نام برد که به زبانهای فرانسوی، ایتالیایی، سوئدی، عربی ترجمه و چاپ شدهاند. در ایران نیز در مجموعههایی از او همچون منظومه بلند دره پروانه (دهربهندی پهپووله) و آزادی، این واژه بیآبرو با همت محمد رئوف مرادی ترجمه و به چاپ رسیدهاست.
شیرکو بیکس چندین بار از طرف ملا کریکار از روحانیان دینی کردستان عراق، که در سال ۱۹۸۶ گروه «انصار الاسلام» را تشکیل داد، به خاطر شعرهای هنجارشکن ضد اسلامیش مورد تهدید قرار گرفت.
از وصیتنامه شیرکو بیکس:
🔴#یادمان
#شیر_صحرا
#سرلشکر_شهید_حسن_آبشناسان_فرمانده_نیروی_ویژه_ایران
درسال 1335 وارد ارتش شد سریعا به نیروهای ویژه پیوست.
فارغ التحصیل اولین دوره رنجری درایران بود.
دوره سخت چتربازی و تکاوری را در کشور اسکاتلندگذراند.
دراسکاتلند در مسابقه نظامی بین تکاوران ارتشهای جهان اول شد وقدرت خود وایران رابرخ کشورهای صاحب نام کشاند.
فرمانده ای که صدام شخصا برای سرش جایزه تعیین کرد.
وی فقط با هشت نفر کلاه سبز در دشت عباس کاری کرد که رادیو عراق اعلام کردکه یک لشکر از نیروهای ایرانی در دشت عباس مستقرشده است.
وی اولین کسی بود که در دفاع مقدس نیروهای عراقی را به اسارت گرفت ،او طی نامه ای بصدام او رابه نبرد در دشت عباس فراخواند صدام یک لشکر بفرماندهی ژنرال عبدالحمید معروف به دشت عباس فرستاد ،عبدالحمید کسی بود که در اسکاتلند از این ایرانی شکست خورده و هفتم شده بود،پس ازنبردی نابرابر و طولانی عراقیها شکست خورده و او شخصا ژنرال عبدالحمید را اسیرکرد.بخاطر رشادتش درجنگ به او لقب "شیرصحرا "دادند.وی در عملیات قادر درمنطقه سرسول بشهادت رسید،
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
#شیر_صحرا
#سرلشکر_شهید_حسن_آبشناسان_فرمانده_نیروی_ویژه_ایران
درسال 1335 وارد ارتش شد سریعا به نیروهای ویژه پیوست.
فارغ التحصیل اولین دوره رنجری درایران بود.
دوره سخت چتربازی و تکاوری را در کشور اسکاتلندگذراند.
دراسکاتلند در مسابقه نظامی بین تکاوران ارتشهای جهان اول شد وقدرت خود وایران رابرخ کشورهای صاحب نام کشاند.
فرمانده ای که صدام شخصا برای سرش جایزه تعیین کرد.
وی فقط با هشت نفر کلاه سبز در دشت عباس کاری کرد که رادیو عراق اعلام کردکه یک لشکر از نیروهای ایرانی در دشت عباس مستقرشده است.
وی اولین کسی بود که در دفاع مقدس نیروهای عراقی را به اسارت گرفت ،او طی نامه ای بصدام او رابه نبرد در دشت عباس فراخواند صدام یک لشکر بفرماندهی ژنرال عبدالحمید معروف به دشت عباس فرستاد ،عبدالحمید کسی بود که در اسکاتلند از این ایرانی شکست خورده و هفتم شده بود،پس ازنبردی نابرابر و طولانی عراقیها شکست خورده و او شخصا ژنرال عبدالحمید را اسیرکرد.بخاطر رشادتش درجنگ به او لقب "شیرصحرا "دادند.وی در عملیات قادر درمنطقه سرسول بشهادت رسید،
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
آن دسته از فریب خوردگانی که فکر میکنند پرچمهای جعلی ترکیه و کشور جعلی باکو متعلق به آنهاست؛ خیر این کشورهای جعلی بخشهایی از ایران بودهاند که با دزدی آثار تمدن ما برای خود نامی دست و پا کردهاند.
مه پاره و ستاره (ماه و ستاره) نشان پادشاهی ساسانیان بود که امروز یک مشت دروغگو از تمدن ایران دزدیدهاند و البته قبل از آنها اعراب آن را دزدیده بودند؛ یک مشت نادان هم داخل کشور همین ماه و ستاره ساسانی را ابزار دشمنی با ایران قرار دادهاند. (مگر باز هم بر اساس توهم جدیدشان اشکانیان تورکلری و ساسانیان تورکلری را باب کنند، که برخی باب کردهاند)
توضیح نگاره: سکه پادشاهی ساسانی #ایرانشهری که در چهار گوشه آن مه پاره و ستاره را میبینید.
#گردونه_مهر #ماه_ستاره #درفش_کاویانی #شهباز #شیر_خورشید #فروهر #سیمرغ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
آن دسته از فریب خوردگانی که فکر میکنند پرچمهای جعلی ترکیه و کشور جعلی باکو متعلق به آنهاست؛ خیر این کشورهای جعلی بخشهایی از ایران بودهاند که با دزدی آثار تمدن ما برای خود نامی دست و پا کردهاند.
مه پاره و ستاره (ماه و ستاره) نشان پادشاهی ساسانیان بود که امروز یک مشت دروغگو از تمدن ایران دزدیدهاند و البته قبل از آنها اعراب آن را دزدیده بودند؛ یک مشت نادان هم داخل کشور همین ماه و ستاره ساسانی را ابزار دشمنی با ایران قرار دادهاند. (مگر باز هم بر اساس توهم جدیدشان اشکانیان تورکلری و ساسانیان تورکلری را باب کنند، که برخی باب کردهاند)
توضیح نگاره: سکه پادشاهی ساسانی #ایرانشهری که در چهار گوشه آن مه پاره و ستاره را میبینید.
#گردونه_مهر #ماه_ستاره #درفش_کاویانی #شهباز #شیر_خورشید #فروهر #سیمرغ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
در سال ۵۸ به دلیل ناآگاهی جریانهای سیاسی و شدت عداوت با سلطنت #پهلوی، نماد #شیر_و_خورشید، که نماد #ملی_مذهبی تمدن ایران بود را نماد #سلطنت انگاشتیم و نماد #هلال که نه نمادی اسلامی، که نماد امپراتوری #عثمانی است را جایگزین آن کردیم؛ اینک زمان احیای نماد ملی-مذهبی شیر و خورشید است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
در سال ۵۸ به دلیل ناآگاهی جریانهای سیاسی و شدت عداوت با سلطنت #پهلوی، نماد #شیر_و_خورشید، که نماد #ملی_مذهبی تمدن ایران بود را نماد #سلطنت انگاشتیم و نماد #هلال که نه نمادی اسلامی، که نماد امپراتوری #عثمانی است را جایگزین آن کردیم؛ اینک زمان احیای نماد ملی-مذهبی شیر و خورشید است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان
#میراث_آیندگان
#شیر_دال
#گریفین
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان
#میراث_آیندگان
#شیر_دال
#گریفین
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان
#میراث_آیندگان
#شیر_دال_یا_گریفین (در پارسی میانه: بَشکوچ موجودی افسانهای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب است. تندیسهای به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند.
شیردال از انگارههای مهم اندیشه و هنر خاور باستان به شمار میآید. به نظر می رسد آغازین نمونههای این انگاره را مصریان ساختهاند و پس از آن مردمان میانرودان، ایلام و ایران باختری آن را بر دستسازهای هنری خویش نقش کردهاند. عقاب و شیر هرکدام دارای نیروی سحرآمیز و فرمانروای قلمرو خویشتن بودند. هنگامی که درهم آمیخته میشدند برای نیایشگاهها به نگاهبانی شکستناپذیر بدل میشدند که در هرکدام از فرهنگهای کهن نام و ویژگی متفاوتی داشت.
شیردالها در معماری ایلامی کاربرد داشتند و نمونه برجستهای از آن در شوش پیدا شدهاست. روی کفل این شیردال نوشتهای است به خط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان ایلام(عیلام) هدیه کردهاست. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شدهاست در قلعه شوش نگهداری میشود. علت وجود سر عقاب و بدن شیر این است که شیر پادشاه حیوانات و عقاب پادشاه پرندگان است. مردم ایران باستان شیردالها را نگهبان گنجینههای خدایان میپنداشتند
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان
#میراث_آیندگان
#شیر_دال_یا_گریفین (در پارسی میانه: بَشکوچ موجودی افسانهای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب است. تندیسهای به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند.
شیردال از انگارههای مهم اندیشه و هنر خاور باستان به شمار میآید. به نظر می رسد آغازین نمونههای این انگاره را مصریان ساختهاند و پس از آن مردمان میانرودان، ایلام و ایران باختری آن را بر دستسازهای هنری خویش نقش کردهاند. عقاب و شیر هرکدام دارای نیروی سحرآمیز و فرمانروای قلمرو خویشتن بودند. هنگامی که درهم آمیخته میشدند برای نیایشگاهها به نگاهبانی شکستناپذیر بدل میشدند که در هرکدام از فرهنگهای کهن نام و ویژگی متفاوتی داشت.
شیردالها در معماری ایلامی کاربرد داشتند و نمونه برجستهای از آن در شوش پیدا شدهاست. روی کفل این شیردال نوشتهای است به خط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان ایلام(عیلام) هدیه کردهاست. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شدهاست در قلعه شوش نگهداری میشود. علت وجود سر عقاب و بدن شیر این است که شیر پادشاه حیوانات و عقاب پادشاه پرندگان است. مردم ایران باستان شیردالها را نگهبان گنجینههای خدایان میپنداشتند
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
زیبایی و سادگی زندگی معمولی را دست کم نگیر. نمیدانی چه شوقی دارد جست و جوی لذتهای ساده...
📕 #شیر_سیاه
✍️ #الیف_شافاک
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
زیبایی و سادگی زندگی معمولی را دست کم نگیر. نمیدانی چه شوقی دارد جست و جوی لذتهای ساده...
📕 #شیر_سیاه
✍️ #الیف_شافاک
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در پاییز
روزی فکرم را غربال کردم
روزی حقم را به غربال زدم
مقداری از
رنگهای مردان آوردم
از رنگهای زنان آوردم
درآمیختمشان
باهم سرند کردم
گیج شدم
گیج شدم
آنچه پایین ریخت
تنها مرد برد و مرد خورد
و هر آنچه بر روی سرند ماند
به زن رسید
من یک تنم و دو سر
یک جسمم و دو سایه
اگر ابر بیاید و باران ببارد
خورشید بگریزد و شفق نمایان شود
چراغ بخوابد و ماه بالا رود
سایهای که چون خود من است
با شتاب بسیار فرار میکند
و مرا جا میگذارد
اما آن دیگری
سایهای ست
در تاریکی خانهام
در تاریکی اتاقم
زیر برف و باران
و زیر ایوان
و جلوی آینه و هرجای دیگر
که هرگز نمیرود
و از من پیش نمیافتد
سایهایست
که نشسته در پشت جسمم
و چسپیده به موهایم
به صدایم و صورتم
سایهای که بر روی سایهی اولم
و بر روی جسمم ایستاده
من پاییز همیشگی این سرزمینم
من یک زنم که همیشه دو سایه دارم
یک جسم دارم و دو سایه
یکی از سایهها
گاه و بیگاه و اینجا و آنجا
بالا میرود و رهایم میکند
اما دیگری که هرگز نمیرود
و دست از صدایم
و دست از صورتم
و دست از سرم
و دست از وجودم برنمیدارد
سایهی مرد است
#شیر_کو_بیکس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در پاییز
روزی فکرم را غربال کردم
روزی حقم را به غربال زدم
مقداری از
رنگهای مردان آوردم
از رنگهای زنان آوردم
درآمیختمشان
باهم سرند کردم
گیج شدم
گیج شدم
آنچه پایین ریخت
تنها مرد برد و مرد خورد
و هر آنچه بر روی سرند ماند
به زن رسید
من یک تنم و دو سر
یک جسمم و دو سایه
اگر ابر بیاید و باران ببارد
خورشید بگریزد و شفق نمایان شود
چراغ بخوابد و ماه بالا رود
سایهای که چون خود من است
با شتاب بسیار فرار میکند
و مرا جا میگذارد
اما آن دیگری
سایهای ست
در تاریکی خانهام
در تاریکی اتاقم
زیر برف و باران
و زیر ایوان
و جلوی آینه و هرجای دیگر
که هرگز نمیرود
و از من پیش نمیافتد
سایهایست
که نشسته در پشت جسمم
و چسپیده به موهایم
به صدایم و صورتم
سایهای که بر روی سایهی اولم
و بر روی جسمم ایستاده
من پاییز همیشگی این سرزمینم
من یک زنم که همیشه دو سایه دارم
یک جسم دارم و دو سایه
یکی از سایهها
گاه و بیگاه و اینجا و آنجا
بالا میرود و رهایم میکند
اما دیگری که هرگز نمیرود
و دست از صدایم
و دست از صورتم
و دست از سرم
و دست از وجودم برنمیدارد
سایهی مرد است
#شیر_کو_بیکس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
خوب می دانم که ما
ما، من و تو
هرگز سهم هم نخواهیم شد
گرچه دوشادوش هم رهسپار می شویم
چونان ریل هایی
که هرگز به یکدیگر نمی رسند.
دریغا که اگر بخواهیم
اندکی سوی هم آییم
واگن دل هایمان واژگونه خواهد شد
و آنگاه خواهی دید
چه نامه های عاشقانه ای
چه شیشه های عطر و
چه میعادگاه هایی که ویران می شود.
خواهی دید چه بوسه های خیس از بارانی جان خواهد داد.
خواهی دید
که در واژگونی این واگن های سرکش
چه بر سر هر دوی مان می آید.
خواهی دید...
#شیر_کو_بیکس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
خوب می دانم که ما
ما، من و تو
هرگز سهم هم نخواهیم شد
گرچه دوشادوش هم رهسپار می شویم
چونان ریل هایی
که هرگز به یکدیگر نمی رسند.
دریغا که اگر بخواهیم
اندکی سوی هم آییم
واگن دل هایمان واژگونه خواهد شد
و آنگاه خواهی دید
چه نامه های عاشقانه ای
چه شیشه های عطر و
چه میعادگاه هایی که ویران می شود.
خواهی دید چه بوسه های خیس از بارانی جان خواهد داد.
خواهی دید
که در واژگونی این واگن های سرکش
چه بر سر هر دوی مان می آید.
خواهی دید...
#شیر_کو_بیکس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چــــکــــامــــه
اگر به خانه شیر آمده است شید رواست
بدان که خانه شید است شیر بر گردون.
✍️ #قطران_تبریزی
شید👈نور، روشنایی، خورشید، آفتاب.
شیر یکی از برجهای ۱۲گانه است که ستارهشناسان آن را خانهی خورشید میدانند.
#شیر_و_خورشید که پیشینه ۳۵۰۰ ساله در ایرانزمین کهنِ پرگهرِ اهوراییمان دارد شناسه(:هویت) من و تو ایرانیست.
پرچم شیر و خورشید درفش من و تو ایرانیست.
درفش(:پرچم) سه رنگ #شیر_و_خورشید_نشان #ایران
بر پایه اصل پنجم متمم قانون اساسی ایران رنگهای پرچم رسمی ایران #سبز و #سپید و #سرخ است و نشان #شیر_و_خورشید_نشان ۳۵۰۰ ساله مردم ایران بر روی آن است.
پهنای نوارهای سبز، سپید و سرخ یکسان میباشند و درازای پرچم ایران دو برابر پهنای آن میباشد.
رنگهای شیر و خورشید روی پرچم زرین و زرد میباشد.
💚رنگ #سبز پرچم به معنای حاصلخیزی و تازگی ایران است.
🤍رنگ #سپید به معنای آشتی(صلح) و آرامش است.
❤️رنگ #سرخ نمایانده روح و اراده ایرانیان است که در راه میهن خونشان ارزشی ندارد و برای میهن جان خود را میفشانند.
#شیر_و_خورشید نشان ۳۵۰۰ساله ملیت ایرانی ماست.
فردوسی در شاهنامه پرچم رستم را با شیر و خورشید به چامه میآورد.
#شیر_و_خورشید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چــــکــــامــــه
اگر به خانه شیر آمده است شید رواست
بدان که خانه شید است شیر بر گردون.
✍️ #قطران_تبریزی
شید👈نور، روشنایی، خورشید، آفتاب.
شیر یکی از برجهای ۱۲گانه است که ستارهشناسان آن را خانهی خورشید میدانند.
#شیر_و_خورشید که پیشینه ۳۵۰۰ ساله در ایرانزمین کهنِ پرگهرِ اهوراییمان دارد شناسه(:هویت) من و تو ایرانیست.
پرچم شیر و خورشید درفش من و تو ایرانیست.
درفش(:پرچم) سه رنگ #شیر_و_خورشید_نشان #ایران
بر پایه اصل پنجم متمم قانون اساسی ایران رنگهای پرچم رسمی ایران #سبز و #سپید و #سرخ است و نشان #شیر_و_خورشید_نشان ۳۵۰۰ ساله مردم ایران بر روی آن است.
پهنای نوارهای سبز، سپید و سرخ یکسان میباشند و درازای پرچم ایران دو برابر پهنای آن میباشد.
رنگهای شیر و خورشید روی پرچم زرین و زرد میباشد.
💚رنگ #سبز پرچم به معنای حاصلخیزی و تازگی ایران است.
🤍رنگ #سپید به معنای آشتی(صلح) و آرامش است.
❤️رنگ #سرخ نمایانده روح و اراده ایرانیان است که در راه میهن خونشان ارزشی ندارد و برای میهن جان خود را میفشانند.
#شیر_و_خورشید نشان ۳۵۰۰ساله ملیت ایرانی ماست.
فردوسی در شاهنامه پرچم رستم را با شیر و خورشید به چامه میآورد.
#شیر_و_خورشید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
#شیر_شاه در واپسین ساعتهای زندگیاش.
«ما او را در علفزار خسته و ناتوان و البته گرسنه و بیمار یافتیم.
ما با شیر پیر یک متر فاصله داشتیم. او در سایه درخت مرد.
هنگام مرگ دوربین خود را انداختم، به هم خیره شدیم. چشمانمان را برای آنچه مانند یک دوره به نظر میرسید بستیم. خواستم بداند که تنها نمیمیرد.
وختی که برای نفس کشیدن تلاش میکرد، سینهاش هر از گاهی درد میگرفت. سپس آخرین نفسش، آخرین نفسش هم رفت. آری، پادشاه دیگر مرده بود».
" زندگی کوتاه است. قدرت زود گذر است. زیبایی عمر کوتاهی دارد. هر کسی که به اندازه کافی زندگانی کند، در یک نقطه سست و نانوان و آسیب پذیر خواهد شد.
نیک و فروتن باشیم. به بیماران، ضعیفها، کمتوانها و آسیب پذیرها کمک کنیم و مهمتر از همه هرگز فراموش نکنیم که روزی از این کره خاکی خواهیم رفت”.
✍️ #لری_پنل
2018
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
#شیر_شاه در واپسین ساعتهای زندگیاش.
«ما او را در علفزار خسته و ناتوان و البته گرسنه و بیمار یافتیم.
ما با شیر پیر یک متر فاصله داشتیم. او در سایه درخت مرد.
هنگام مرگ دوربین خود را انداختم، به هم خیره شدیم. چشمانمان را برای آنچه مانند یک دوره به نظر میرسید بستیم. خواستم بداند که تنها نمیمیرد.
وختی که برای نفس کشیدن تلاش میکرد، سینهاش هر از گاهی درد میگرفت. سپس آخرین نفسش، آخرین نفسش هم رفت. آری، پادشاه دیگر مرده بود».
" زندگی کوتاه است. قدرت زود گذر است. زیبایی عمر کوتاهی دارد. هر کسی که به اندازه کافی زندگانی کند، در یک نقطه سست و نانوان و آسیب پذیر خواهد شد.
نیک و فروتن باشیم. به بیماران، ضعیفها، کمتوانها و آسیب پذیرها کمک کنیم و مهمتر از همه هرگز فراموش نکنیم که روزی از این کره خاکی خواهیم رفت”.
✍️ #لری_پنل
2018
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity