🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴##بهمن_بوستان، در سال ۱۳۱۴ متولد شد. او فرزند #مجدالعلی_بوستان نویسنده و محقق ادبیات فارسی و نوه #محمدحسن_وحیددستگردی ادیب و شاعر دوران مشروطه است.
دوران تحصیلی اولیه را در تهران گذراند و سپس در سالهای اولیه دهه چهل پس از فارغالتحصیل شدن در رشته ادبیات فارسی به عنوان یکی از دستیاران دکتر #محمدمعین در تدوین و گردآوری لغت برای #فرهنگ_معین و #لغتنامه_دهخدا با این چهره نامی ادبیات ایران آغاز کرد و سپس سالها در حوزه موسیقی و ادبیات پژوهش میکرد. بوستان همزمان با همکاری با دکتر #معین به نوشتن مقاله و یادداشت برای نشریات ادبی و فرهنگی پرداخت.
آقای #بوستان به صورت حرفهای کوهنوردی میکرد و در دهه چهل خورشیدی عضو هیئت غارشناسان ایران بود.
او در همان سالها به استخدام سازمان رادیو و تلویزیون درآمد و به همکاری با این نهاد پرداخت. نگارش یادداشت و مقاله در نشریاتی چون کلک و ادبستان از دیگر فعالیتهای بوستان به شمار میرود.
#بوستان در سالهای اولیه دهه هفتاد بانی برگزاری جشنواره #هفت_اورنگ شد که با همکاری #محمدرضادرویشی در تالار اندیشه و با حضور چهرههای نامی موسیقی سنتی و نواحی ایران برگزار شد. در کنار این جشنواره او کتاب هفت اورنگ را با همکاری درویشی منتشر کرد.
#بوستان پژوهشهای گستردهای نیز در زمینه موسیقی زورخانه و ورزشهای باستانی انجام داد و در توسعه این ورزش نقشی تعیین کننده داشت. او در سالهای اولیه دهه هشتاد به عنوان عضو کانون پژوهشگران خانه موسیقی انتخاب و چند سالی در این سمت ادامه فعالیت داد.
#بهمن_بوستان از حافظهای قوی برخوردار بود و تبارشناسی او از اهل فرهنگ و هنر و به خصوص اهالی موسیقی زبانزد این مجموعه بود.
او در سالهای پایانی عمرش بیمار و خانه نشین شد و در نهایت در روز ۲۷ آبان ماه سال ۱۳۹۳ در سن ۷۹ سالگی در تهران بر اثر ایست قلبی درگذشت. در روز پنجشنبه ۲۹ آبان پیکر وی از مقابل تالار وحدت تشییع و در بهشت زهرا بخاک سپرده شد.
فرزندش #علی_بوستان نیز اگر چه گرافیست است اما از شاگردان #حسین_علیزاده در سه تار است که در عمده کنسرتهای گروه #هم_آوایان با این موزیسین شهیر به عنوان نوازنده همکاری داشته است و #محمداصفهانی، خواننده، خواهرزاده اوست.
آقای #اصفهانی در یادداشتی در وصف داییاش نوشته:
"او حق بزرگی بر گردن من داشت و همیشه در سرگشتگیهای ادبی و موسیقاییام از من دستگیری میکرد و مهربانی مینمود."
#حسین_علیزاده درمراسم یادمان زندهیاد
#بهمن_بوستان پژوهشگر، ادیب و نویسنده در فرهنگسرای ارسباران گفت:
این سخنی که میگویند کسی که از دنیا میرود، زنده است درباره بهمن بوستان واقعاً درست است. واقعاً برخی آنقدر بزرگ و خالص هستند که همیشه وجودشان احساس میشود و مرگ در مورد آنها معنی پیدا نمیکند.
#حسین_علیزاده ادامه داد: من خودم را یکی از شاگردان #بهمن_بوستان میدانم. معمولاً در زندگینامههایی که از امثال من مینویسند، تنها نام استادان موسیقی نوشته میشود اما واقعاً کسانی وجود دارند که در زندگی ما نقش بسیار بسزایی دارند و ما از آنها بسیار میآموزیم ولی از نظر تخصصی هرگز نامی از آنها برده نمیشود.
این نوازنده تار افزود: من وقتی میخواهم از استادانم یاد کنم #بهمن_بوستان برایم جایگاه ویژهای دارد. آن زمان که مدتها در ایران نبودم و بعدها به ایران برگشتم روزی ایشان به همراه علی (فرزند بهمن بوستان) پیش من آمدند. او علی را به سمت من هل داد و گفت علی را به تو سپردم. من خوشحالم که علی امروز در کنار ما هست و حضوری بسیار تعیین کننده دارد و بویی از پدرش دارد.
رضا (فرزند دیگر بهمن بوستان) نیز همچنین کارهای ارزشمندی انجام میدهد، منتهی خودش بسیار بیسروصداست.
#حسین_علیزاده؛ صحبتهای خود را اینگونه پایان داد: وقتی همه ما میگوییم #ایران ، بلافاصله انعکاسی در وجود ما پیدا میکند. ما کسانی هستیم که تظاهر نمیکنیم و شعار نمیدهیم. زیباترین خصوصیتی هم که امشب در اینجا دیده میشود این است که فضا شعارزده نیست و حس خوبی در بین ما جاری است. همین لحظه هم که میگوییم #ایران حس عجیبی پیدا میکنم چراکه این کلمه هویت ما را ترسیم میکند. تمام زندگی و هویت و تاریخ ما را تعیین میکند. اصلاً بدون آن وجودمان بیمعنی است. بعضیها هستند که نامشان واقعاً همان بار را دارد. وقتی این دوستان در این مراسم از #بهمن_بوستان صحبت میکردند، من احساس میکردم که از #ایران سخن میگویند.
#بهمن_بوستان به این دلیل به ذهن ما و حافظه تاریخی ما مینشیند که خود #ایران است.
#بهمن_بوستان در واقع یکی از ارزشهایی است که هیچگاه فراموش نمیشود به دلیل اینکه تمام خصوصیتهایش سمبلی از ایران بود؛ او یک ایرانی واقعی بود و من وقتی میگویم
#بهمن_بوستان؛ یعنی #ایران
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴##بهمن_بوستان، در سال ۱۳۱۴ متولد شد. او فرزند #مجدالعلی_بوستان نویسنده و محقق ادبیات فارسی و نوه #محمدحسن_وحیددستگردی ادیب و شاعر دوران مشروطه است.
دوران تحصیلی اولیه را در تهران گذراند و سپس در سالهای اولیه دهه چهل پس از فارغالتحصیل شدن در رشته ادبیات فارسی به عنوان یکی از دستیاران دکتر #محمدمعین در تدوین و گردآوری لغت برای #فرهنگ_معین و #لغتنامه_دهخدا با این چهره نامی ادبیات ایران آغاز کرد و سپس سالها در حوزه موسیقی و ادبیات پژوهش میکرد. بوستان همزمان با همکاری با دکتر #معین به نوشتن مقاله و یادداشت برای نشریات ادبی و فرهنگی پرداخت.
آقای #بوستان به صورت حرفهای کوهنوردی میکرد و در دهه چهل خورشیدی عضو هیئت غارشناسان ایران بود.
او در همان سالها به استخدام سازمان رادیو و تلویزیون درآمد و به همکاری با این نهاد پرداخت. نگارش یادداشت و مقاله در نشریاتی چون کلک و ادبستان از دیگر فعالیتهای بوستان به شمار میرود.
#بوستان در سالهای اولیه دهه هفتاد بانی برگزاری جشنواره #هفت_اورنگ شد که با همکاری #محمدرضادرویشی در تالار اندیشه و با حضور چهرههای نامی موسیقی سنتی و نواحی ایران برگزار شد. در کنار این جشنواره او کتاب هفت اورنگ را با همکاری درویشی منتشر کرد.
#بوستان پژوهشهای گستردهای نیز در زمینه موسیقی زورخانه و ورزشهای باستانی انجام داد و در توسعه این ورزش نقشی تعیین کننده داشت. او در سالهای اولیه دهه هشتاد به عنوان عضو کانون پژوهشگران خانه موسیقی انتخاب و چند سالی در این سمت ادامه فعالیت داد.
#بهمن_بوستان از حافظهای قوی برخوردار بود و تبارشناسی او از اهل فرهنگ و هنر و به خصوص اهالی موسیقی زبانزد این مجموعه بود.
او در سالهای پایانی عمرش بیمار و خانه نشین شد و در نهایت در روز ۲۷ آبان ماه سال ۱۳۹۳ در سن ۷۹ سالگی در تهران بر اثر ایست قلبی درگذشت. در روز پنجشنبه ۲۹ آبان پیکر وی از مقابل تالار وحدت تشییع و در بهشت زهرا بخاک سپرده شد.
فرزندش #علی_بوستان نیز اگر چه گرافیست است اما از شاگردان #حسین_علیزاده در سه تار است که در عمده کنسرتهای گروه #هم_آوایان با این موزیسین شهیر به عنوان نوازنده همکاری داشته است و #محمداصفهانی، خواننده، خواهرزاده اوست.
آقای #اصفهانی در یادداشتی در وصف داییاش نوشته:
"او حق بزرگی بر گردن من داشت و همیشه در سرگشتگیهای ادبی و موسیقاییام از من دستگیری میکرد و مهربانی مینمود."
#حسین_علیزاده درمراسم یادمان زندهیاد
#بهمن_بوستان پژوهشگر، ادیب و نویسنده در فرهنگسرای ارسباران گفت:
این سخنی که میگویند کسی که از دنیا میرود، زنده است درباره بهمن بوستان واقعاً درست است. واقعاً برخی آنقدر بزرگ و خالص هستند که همیشه وجودشان احساس میشود و مرگ در مورد آنها معنی پیدا نمیکند.
#حسین_علیزاده ادامه داد: من خودم را یکی از شاگردان #بهمن_بوستان میدانم. معمولاً در زندگینامههایی که از امثال من مینویسند، تنها نام استادان موسیقی نوشته میشود اما واقعاً کسانی وجود دارند که در زندگی ما نقش بسیار بسزایی دارند و ما از آنها بسیار میآموزیم ولی از نظر تخصصی هرگز نامی از آنها برده نمیشود.
این نوازنده تار افزود: من وقتی میخواهم از استادانم یاد کنم #بهمن_بوستان برایم جایگاه ویژهای دارد. آن زمان که مدتها در ایران نبودم و بعدها به ایران برگشتم روزی ایشان به همراه علی (فرزند بهمن بوستان) پیش من آمدند. او علی را به سمت من هل داد و گفت علی را به تو سپردم. من خوشحالم که علی امروز در کنار ما هست و حضوری بسیار تعیین کننده دارد و بویی از پدرش دارد.
رضا (فرزند دیگر بهمن بوستان) نیز همچنین کارهای ارزشمندی انجام میدهد، منتهی خودش بسیار بیسروصداست.
#حسین_علیزاده؛ صحبتهای خود را اینگونه پایان داد: وقتی همه ما میگوییم #ایران ، بلافاصله انعکاسی در وجود ما پیدا میکند. ما کسانی هستیم که تظاهر نمیکنیم و شعار نمیدهیم. زیباترین خصوصیتی هم که امشب در اینجا دیده میشود این است که فضا شعارزده نیست و حس خوبی در بین ما جاری است. همین لحظه هم که میگوییم #ایران حس عجیبی پیدا میکنم چراکه این کلمه هویت ما را ترسیم میکند. تمام زندگی و هویت و تاریخ ما را تعیین میکند. اصلاً بدون آن وجودمان بیمعنی است. بعضیها هستند که نامشان واقعاً همان بار را دارد. وقتی این دوستان در این مراسم از #بهمن_بوستان صحبت میکردند، من احساس میکردم که از #ایران سخن میگویند.
#بهمن_بوستان به این دلیل به ذهن ما و حافظه تاریخی ما مینشیند که خود #ایران است.
#بهمن_بوستان در واقع یکی از ارزشهایی است که هیچگاه فراموش نمیشود به دلیل اینکه تمام خصوصیتهایش سمبلی از ایران بود؛ او یک ایرانی واقعی بود و من وقتی میگویم
#بهمن_بوستان؛ یعنی #ایران
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_سرزمینم
#جشن_فروردینگان
فروردینگان نام جشنی است از جشنهای ماهانه که در آن، نام روز با نام ماه، همنام می گردد و چون همنام می گردد، پس، آنروز جشن است
فروردینگان نخستین جشن ماهانه ی سال است که در آغاز بهار و پس از نوروز، نوروز بزرگ و سیزده بدر برگزار می شود. زیرا فروردین روز از ماه فروردین است.
این جشن در ماهی که سراسرش جشن است، در اوج شادیِ مردمانِ پهنه ی ایرانزمین به لحاظ گیتی شناسی و پهنه ی فرهنگِ ایرانی، در شادمانیِ زیست بوم، در بهارِ شکوفه باران، به یادِ رفتگان و شادی روان آنها، بر بستری از پاکیزه گی و با بوی خوش داربوی(عود) و کندر در آتش برگزار می شده و هم اکنون می شود.
گویی شادی و شادمانی از ویژه گیهای ذاتیِ نیاکانمان بوده که غم را در سرای شان، هرگز مکانی نبوده است.
حتی در همین جشن فروردینگان یا جشن فرودُگ ها، آنها را غم همراه نبوده و نیست. بلکه صحنه آرایی می کردند و می کنند تا آنانیکه زنده هستند به شادمانی بپردازند و در این شادمانیِ بهاری، روانِ رفتگان را با دود کردن چوبِ خوش بو و آتش افروختن، به خانه های خویشان فرا خوانند تا در این بهار شکوفه زار، در جمع شادمان خویشان زنده گان، شاد گردند.
این جشن با همه ی کهنسالی و بارها و همواره با هجوم پیاپی بیگانه گان ضد شادی و شادمانی، تا کنون به همت همت مداران و ادامه دهندگان راستین نیاکانمان از هر غبار فراموشی بیرون کشیده شده و در جای جای جان جهان ایرانزمین و در سر زمین قلوب ایرانیان، پاک و منزه به امروزیان سپرده شده است تا هر چه بالا بلندتر و زلال و شفافتر، بر بام ایرانزمین در همه سو جشن گرفته شود.
برماست که امروزه، چنین جشن و جشن هایی در این ردیف را بدور از هیاهوی غوغا سالاران و واداده گان، که واگویی و برگزاری چنین جشن هایی را توهین به حافظه تاریخی قلمداد می کنند، هر چه با شکوه تر و هر بار، پر رونق تر برگزار کنیم. و راستی چه عبث گفتار، زشت پندار و قبیح کرداری است که کسانی پیدا می شوند که تکرار و واگویی این اعیاد و جشنها را توهین به حافظه تاریخ برداشت می کنند اما نمی دانند که هر عید باز گشتی است به اصل خویش اما نه در جا زدن در گذشته بلکه در مداری والاتر و بالا بلندتر و نزدیک شدن به منتهای انتهای ی یگانگی خویشتن.
آری:
در بهار قرار براین است که همه چیز از نو آغاز گردد و تازه شود و تازه تر گردد.
تازه شدنی جدید در کسوت تولدی نو، در همه سو و دید و باز دید همگانی در هر سرای و هر مکان، حتی دعوت و بازدید از روان های رفتگان.
به همین منظور است که باور مندان چنین جشنی، برای دعوت و پیشواز از روان های پاک خویشان، خانه ها شان را از هر غباری پاکیزه می کنند و با آتش افروختن و بوی خوش پراکندن، روان ها را ستایش می کنند.
معنای فروردین، فروهر و یا فروهر ها و ماه فروردین در واقع ماه فروهرها است و جشن فروردینگان برای شادی و نشاط فروهرها برگزار می شود.
اینکه می گوییم برای شادی و نشاط ِ فروهرها چنین جشنی برگزار می کردند، معنی اش این است که نیاکان زرتشتی مان، غم و ناله و شیون و زاری را بیگانه بودند. از این جهت به جای گریه و زاری بر مزارشان، سفره ی جشن می گستردند و شادمانی می کردند.
📚🤔
🔴#یادمان_سرزمینم
#جشن_فروردینگان
فروردینگان نام جشنی است از جشنهای ماهانه که در آن، نام روز با نام ماه، همنام می گردد و چون همنام می گردد، پس، آنروز جشن است
فروردینگان نخستین جشن ماهانه ی سال است که در آغاز بهار و پس از نوروز، نوروز بزرگ و سیزده بدر برگزار می شود. زیرا فروردین روز از ماه فروردین است.
این جشن در ماهی که سراسرش جشن است، در اوج شادیِ مردمانِ پهنه ی ایرانزمین به لحاظ گیتی شناسی و پهنه ی فرهنگِ ایرانی، در شادمانیِ زیست بوم، در بهارِ شکوفه باران، به یادِ رفتگان و شادی روان آنها، بر بستری از پاکیزه گی و با بوی خوش داربوی(عود) و کندر در آتش برگزار می شده و هم اکنون می شود.
گویی شادی و شادمانی از ویژه گیهای ذاتیِ نیاکانمان بوده که غم را در سرای شان، هرگز مکانی نبوده است.
حتی در همین جشن فروردینگان یا جشن فرودُگ ها، آنها را غم همراه نبوده و نیست. بلکه صحنه آرایی می کردند و می کنند تا آنانیکه زنده هستند به شادمانی بپردازند و در این شادمانیِ بهاری، روانِ رفتگان را با دود کردن چوبِ خوش بو و آتش افروختن، به خانه های خویشان فرا خوانند تا در این بهار شکوفه زار، در جمع شادمان خویشان زنده گان، شاد گردند.
این جشن با همه ی کهنسالی و بارها و همواره با هجوم پیاپی بیگانه گان ضد شادی و شادمانی، تا کنون به همت همت مداران و ادامه دهندگان راستین نیاکانمان از هر غبار فراموشی بیرون کشیده شده و در جای جای جان جهان ایرانزمین و در سر زمین قلوب ایرانیان، پاک و منزه به امروزیان سپرده شده است تا هر چه بالا بلندتر و زلال و شفافتر، بر بام ایرانزمین در همه سو جشن گرفته شود.
برماست که امروزه، چنین جشن و جشن هایی در این ردیف را بدور از هیاهوی غوغا سالاران و واداده گان، که واگویی و برگزاری چنین جشن هایی را توهین به حافظه تاریخی قلمداد می کنند، هر چه با شکوه تر و هر بار، پر رونق تر برگزار کنیم. و راستی چه عبث گفتار، زشت پندار و قبیح کرداری است که کسانی پیدا می شوند که تکرار و واگویی این اعیاد و جشنها را توهین به حافظه تاریخ برداشت می کنند اما نمی دانند که هر عید باز گشتی است به اصل خویش اما نه در جا زدن در گذشته بلکه در مداری والاتر و بالا بلندتر و نزدیک شدن به منتهای انتهای ی یگانگی خویشتن.
آری:
در بهار قرار براین است که همه چیز از نو آغاز گردد و تازه شود و تازه تر گردد.
تازه شدنی جدید در کسوت تولدی نو، در همه سو و دید و باز دید همگانی در هر سرای و هر مکان، حتی دعوت و بازدید از روان های رفتگان.
به همین منظور است که باور مندان چنین جشنی، برای دعوت و پیشواز از روان های پاک خویشان، خانه ها شان را از هر غباری پاکیزه می کنند و با آتش افروختن و بوی خوش پراکندن، روان ها را ستایش می کنند.
معنای فروردین، فروهر و یا فروهر ها و ماه فروردین در واقع ماه فروهرها است و جشن فروردینگان برای شادی و نشاط فروهرها برگزار می شود.
اینکه می گوییم برای شادی و نشاط ِ فروهرها چنین جشنی برگزار می کردند، معنی اش این است که نیاکان زرتشتی مان، غم و ناله و شیون و زاری را بیگانه بودند. از این جهت به جای گریه و زاری بر مزارشان، سفره ی جشن می گستردند و شادمانی می کردند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۴ بهمن زادروز #علیرضا_پورامید
( زاده ۱۴ بهمن ۱۳۳۸ تهران ) شاعر، نویسنده و پژوهشگر موسیقی
پورامید پس از تحصیل در مدرسه مروی، به فعالیت اقتصادی در صنف جواهر فروشان پرداخت.
او در همان دوران نوجوانی به هنر و ادبیات عشق و علاقهای وافر داشت و در کنار فعالیت اقتصادی به تلاش و پویش در زمینه های ادبی و فرهنگی اقدام میورزید.
وی آموزش آواز را نزد محمود کریمی شروع کرد و با شاهپور رحیمی ادامه داد و به طور غیرمستقیم از درس استادان روزگار خویش همچون: علی تجویدی، محمد میرنقیبی، احمد ابراهیمی، حسین یوسف زمانی، منصور نریمان و.... بهره برد اما بیشترین تاثیر را در ادبیات و تاریخ، از استاد بزرگ دکتر باستانی پاریزی گرفته است.
با این که در بیشتر زمینه های هنر و پژوهشهای وابسته به آن صاحب تجربهها و آثار گرانقدر و ارزشمندی است، اما بدون ادعا و به دور از جنجال در خلوتِ خانه خویش روزگار خود را به پژوهش و نگاشتن مقالات تحقیقی پیرامون موضوعات مختلف هنری میگذراند و ساعاتی نیز در هفته را به تدریس مثنوی، حافظ و برخی از متون کهن ادب فارسی، برای معدودی از علاقهمندان همت می گمارد.
آشنایی و دوستی نزدیک با اکثر بزرگان و هنرمندان عرصه فرهنگ و هنر روزگار خویش، حافظه تاریخی و فرهنگی فوق العاده و همچنین تسلط ادیبانه به فن سخنوری از او چهرهای، ممتاز در میان اهل فرهنگ ساخته است.
برگزاری و اجرای گردهماییها و نشستهای فرهنگی، ادبی و موسیقی در کارنامه فرهنگی وی بسیار دیده میشود.
در شعر متخلص به " سوخته " است و اشعارش در ستونهای ادبی مجله ها و روزنامه ها، از جمله روزنامه "اطلاعات" به چاپ میرسد.
او صاحب دو فرزند دختر به نام های " سوگند " و " ثمین " است.
برخی از مسئولیت ها و آثاری که وی تاکنون عهده دار انجام شان بوده است، به شرح زیر است :
۱ـ همکاری با مرکز فرهنگ هنرمندان معاصر به عنوان مسئول پژوهش های موسیقی (۱۳۸۰)
۲ـ دبیر شورای موسیقی پژوهشگاه فرهنگ و هنر
۳ـ فعالیتهای روزنامه نگاری در حوزه موسیقی با بیش از سیصد مقاله و گفتگو در مجله های هنر موسیقی، فرهنگ و آهنگ، مقام موسیقی، خیمه و... (۱۳۷۷)
۴ـ مسئول شورای نویسندگی ِ فصل نامه آهنگ
۵ـ گردآورنده کتاب مجموعه " داستانک ها" (۱۳۸۶)
۶ـ گردآوری اثری موسیقایی به نام " نغمه آزادی "
(پژوهشی در موسیقی ِ مشروطه به سفارش میراث فرهنگی)
۷ـ از تبسم تا تُرنگ، گزیده ی اشعار به کوشش سهیلا حسن زاده، انتشارات امید رهاوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۴ بهمن زادروز #علیرضا_پورامید
( زاده ۱۴ بهمن ۱۳۳۸ تهران ) شاعر، نویسنده و پژوهشگر موسیقی
پورامید پس از تحصیل در مدرسه مروی، به فعالیت اقتصادی در صنف جواهر فروشان پرداخت.
او در همان دوران نوجوانی به هنر و ادبیات عشق و علاقهای وافر داشت و در کنار فعالیت اقتصادی به تلاش و پویش در زمینه های ادبی و فرهنگی اقدام میورزید.
وی آموزش آواز را نزد محمود کریمی شروع کرد و با شاهپور رحیمی ادامه داد و به طور غیرمستقیم از درس استادان روزگار خویش همچون: علی تجویدی، محمد میرنقیبی، احمد ابراهیمی، حسین یوسف زمانی، منصور نریمان و.... بهره برد اما بیشترین تاثیر را در ادبیات و تاریخ، از استاد بزرگ دکتر باستانی پاریزی گرفته است.
با این که در بیشتر زمینه های هنر و پژوهشهای وابسته به آن صاحب تجربهها و آثار گرانقدر و ارزشمندی است، اما بدون ادعا و به دور از جنجال در خلوتِ خانه خویش روزگار خود را به پژوهش و نگاشتن مقالات تحقیقی پیرامون موضوعات مختلف هنری میگذراند و ساعاتی نیز در هفته را به تدریس مثنوی، حافظ و برخی از متون کهن ادب فارسی، برای معدودی از علاقهمندان همت می گمارد.
آشنایی و دوستی نزدیک با اکثر بزرگان و هنرمندان عرصه فرهنگ و هنر روزگار خویش، حافظه تاریخی و فرهنگی فوق العاده و همچنین تسلط ادیبانه به فن سخنوری از او چهرهای، ممتاز در میان اهل فرهنگ ساخته است.
برگزاری و اجرای گردهماییها و نشستهای فرهنگی، ادبی و موسیقی در کارنامه فرهنگی وی بسیار دیده میشود.
در شعر متخلص به " سوخته " است و اشعارش در ستونهای ادبی مجله ها و روزنامه ها، از جمله روزنامه "اطلاعات" به چاپ میرسد.
او صاحب دو فرزند دختر به نام های " سوگند " و " ثمین " است.
برخی از مسئولیت ها و آثاری که وی تاکنون عهده دار انجام شان بوده است، به شرح زیر است :
۱ـ همکاری با مرکز فرهنگ هنرمندان معاصر به عنوان مسئول پژوهش های موسیقی (۱۳۸۰)
۲ـ دبیر شورای موسیقی پژوهشگاه فرهنگ و هنر
۳ـ فعالیتهای روزنامه نگاری در حوزه موسیقی با بیش از سیصد مقاله و گفتگو در مجله های هنر موسیقی، فرهنگ و آهنگ، مقام موسیقی، خیمه و... (۱۳۷۷)
۴ـ مسئول شورای نویسندگی ِ فصل نامه آهنگ
۵ـ گردآورنده کتاب مجموعه " داستانک ها" (۱۳۸۶)
۶ـ گردآوری اثری موسیقایی به نام " نغمه آزادی "
(پژوهشی در موسیقی ِ مشروطه به سفارش میراث فرهنگی)
۷ـ از تبسم تا تُرنگ، گزیده ی اشعار به کوشش سهیلا حسن زاده، انتشارات امید رهاوی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#سردار_سر_تیپ_علی_قمری
به یاد #آرش زمانه، #سرهنگ_علی_قمری، فرمانده شجاع #گردان_دژ در مقاومت نابرابر34 روزه #خرمشهر
دکتر میر مهرداد میرسنجری، استادیار دانشگاه و پژوهشگر فرهنگی و ژئوپلیتیک
اختصاصی پگاه امید،30شهریور1399
تاریخ 10000 هزار ساله نامکتوب و 2500 ساله مکتوب تمدن و فرهنگ ایران زمین، یادگارهای پرشماری از حماسه های جاویدان دلاوران سرزمینمان را چونان گوهری درخشان در حافظه تاریخی ایرانیان ثبت و ضبط کرده است که هر یک ، خشت خشت کاخ بلند غرور تاریخی و هویت ملی ایرانیان را شکل داده اند.
ایرانی می بالد به پیشینه سترگ خود به دلاوری های کورش بزرگ، داریوش بزرگ، خشایارشای بزرگ تا شیربانوانی چون آرتمیس و پروشات و یوتاب و از آریوبرزن تا خسرو انوشیروان و از ابومسلم خراسانی و بابک خرمدین و مازیار تا یعقوب لیث و مرداویز زیاری و از شاه اسماعیل صفوی تا شاه عباس و امامقلی خان و نادرشاه بزرگ افشار تا شهیدان مشروطه از جمله ستارخان و باقرخان و از مرزداران فداکار شهریور 1320 از جمله شهیدان دریادار بایندر، صد آفرین، ژاندارم سرجوخه مصیب ملک محمدی، سید محمد راثی هاشمی، عبدالله شهریاری و استوار میرزا علی تا شهیدان هشت سال دفاع مقدس از جمله شهید دوران، شهید زارعیان، شهید خلعتبری، شهید غفور جدی، شهید باکری و …
اما اسطوره تاریخی آرش کمانگیر قصه دیگری است از جانفشانی سرباز ایرانی پاک نهادی که در راه تعیین مرزهای ایران زمین، بر فراز قله دماوند، تمام نیرو توان جان پاک خود را بر چله کمان نهاد و با رها کردن تیر از چله، تن پاره پاره شده اش را فدای مادر میهنش کرد، برای جلوگیری از تجزیه و حفظ پهناوری هرچه فزون تر گستره ایران بزرگ فرهنگی در مرزهای دور ورارود وجیحون…
بی تردید نسل های آینده فرزندان ایران زمین در داستان های جان برکفان تاریخی سرزمینشان، از آرش امروز ایران زمین، جاوید نام سرهنگ علی قمری به نیکی یاد خواهند کرد، برای همه جان فشانی ها و رشادت های بیش از نیم قرن ( 56 سال )این آرش زمانه و شیرمرد آهنین ارتش ملی ایران.
با شهید جانباز آزاده سرهنگ علی قمری، این آخرین بازمانده از 19 فرمانده مقاومت گردان دژ خرمشهر، نخستین بار در روز 21 اسفند 1391در نقطه صفر مرزی همجوار نهر خین شلمچه افتخار ارادت و دوستی نزدیک پیداکردم. دقیقا در نقطه آغاز حمله زمینی نیروهای دشمن به خاک پاک ایران در 31 شهریور 1359… آنجا که با شور و هیجان غیر قابل وصف، لحظه لحظه جانفشانی ها و فداکاری های سربازان هم رزمش را برای من و همراهان روایت می کرد.
نقطه عطف رشادت های سرهنگ قمری بر می گردد به مقاومت 34 روزه خرمشهر که با کمک تکاوران دریایی و نیروهای مردمی با چنگ و دندان و با حداقل امکانات، از خاک و جان و مال و ناموس ایران در برابر 12 لشگر تا بن دندان مسلح ارتش متجاوز عراق دفاع کرد.
ﺳﺮﻫﻨﮓ ﻗﻤﺮﯼ، در مرز شلمچه ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ، از لحظه ﺁﻏﺎﺯ ﺗﻬﺎﺟﻢ ﻫﻤﻪﺟﺎﻧﺒﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ، ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﺮﺯﻣﺎن شهیدش ﺑرای ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ مرزهای ﮐﺸﻮﺭ جانفشانی ها کرد؛ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻇﺮﻑ 48 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎﺯﻩﻧﻔﺲ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﻣﯽﺷﺪ، ﺑﺎ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎ ﻭ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ ﻣﺤﺪﻭﺩ، ﺍﺯ ﺳﺮ ﻭﻃﻦﭘﺮﺳﺘﯽ، ﻏﯿﺮﺕ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ، 34 ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ همسایه ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺍﻓﺴﺎﺭﮔﺴﯿﺨﺘﻪ ، ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﯽ ﮐﺮﺩ. این درحالی بود که سرهنگ ما، ﺩﺭ آغاز سال 1359 داوطلبانه و با هزینه شخصی به خوزستان رفته بود و در پادگان دژ شلمچه با مشاهده بی نظمی بسیار ناشی از پاکسازی های فرماندهان ارتش، در گام نخست به مشکلات سربازان رسیدگی کرد و همین امر محبوبیت اورا به عنوان فرمانده، بالا برد.
او ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ، ﺿﻤﻦ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻣﻨﻄﻘﻪ، ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺗﺤﺮﮐﺎﺕ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺭﺍ ﺭﺻﺪ می ﮐﺮﺩ و حتی طبق ﺍﺳﻨﺎﺩ و ﻣﮑﺎﺗﺒﺎﺕ موجود ﺩﺭ ﻟﺸﮑﺮ 92 ﺯﺭﻫﯽ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ، ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ و بسیار متهورانه، ﺟﻬﺖ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺧﺎﮎ ﻋﺮﺍﻕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺍﺯ آرایش جنگی ﻭ ﺣﻀﻮﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﯾﮕﺎﻥﻫﺎﯼ ﺯﺭﻫﯽ ﻭ ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪﺍﯼ ﺩﺷﻤﻦ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ و آمادگی ارتش عراق ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ و نیز هشدار ها و درخواست های مکرر از کمبود نیرو و تجهیزات نیروهای مرزی ایران ﺭﺍ از چندین ماه پیش از آغاز رسمی جنگ و ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻃﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺴوﻮﻻﻥ مربوط ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
📚🤔
🔴#یادمان
#سردار_سر_تیپ_علی_قمری
به یاد #آرش زمانه، #سرهنگ_علی_قمری، فرمانده شجاع #گردان_دژ در مقاومت نابرابر34 روزه #خرمشهر
دکتر میر مهرداد میرسنجری، استادیار دانشگاه و پژوهشگر فرهنگی و ژئوپلیتیک
اختصاصی پگاه امید،30شهریور1399
تاریخ 10000 هزار ساله نامکتوب و 2500 ساله مکتوب تمدن و فرهنگ ایران زمین، یادگارهای پرشماری از حماسه های جاویدان دلاوران سرزمینمان را چونان گوهری درخشان در حافظه تاریخی ایرانیان ثبت و ضبط کرده است که هر یک ، خشت خشت کاخ بلند غرور تاریخی و هویت ملی ایرانیان را شکل داده اند.
ایرانی می بالد به پیشینه سترگ خود به دلاوری های کورش بزرگ، داریوش بزرگ، خشایارشای بزرگ تا شیربانوانی چون آرتمیس و پروشات و یوتاب و از آریوبرزن تا خسرو انوشیروان و از ابومسلم خراسانی و بابک خرمدین و مازیار تا یعقوب لیث و مرداویز زیاری و از شاه اسماعیل صفوی تا شاه عباس و امامقلی خان و نادرشاه بزرگ افشار تا شهیدان مشروطه از جمله ستارخان و باقرخان و از مرزداران فداکار شهریور 1320 از جمله شهیدان دریادار بایندر، صد آفرین، ژاندارم سرجوخه مصیب ملک محمدی، سید محمد راثی هاشمی، عبدالله شهریاری و استوار میرزا علی تا شهیدان هشت سال دفاع مقدس از جمله شهید دوران، شهید زارعیان، شهید خلعتبری، شهید غفور جدی، شهید باکری و …
اما اسطوره تاریخی آرش کمانگیر قصه دیگری است از جانفشانی سرباز ایرانی پاک نهادی که در راه تعیین مرزهای ایران زمین، بر فراز قله دماوند، تمام نیرو توان جان پاک خود را بر چله کمان نهاد و با رها کردن تیر از چله، تن پاره پاره شده اش را فدای مادر میهنش کرد، برای جلوگیری از تجزیه و حفظ پهناوری هرچه فزون تر گستره ایران بزرگ فرهنگی در مرزهای دور ورارود وجیحون…
بی تردید نسل های آینده فرزندان ایران زمین در داستان های جان برکفان تاریخی سرزمینشان، از آرش امروز ایران زمین، جاوید نام سرهنگ علی قمری به نیکی یاد خواهند کرد، برای همه جان فشانی ها و رشادت های بیش از نیم قرن ( 56 سال )این آرش زمانه و شیرمرد آهنین ارتش ملی ایران.
با شهید جانباز آزاده سرهنگ علی قمری، این آخرین بازمانده از 19 فرمانده مقاومت گردان دژ خرمشهر، نخستین بار در روز 21 اسفند 1391در نقطه صفر مرزی همجوار نهر خین شلمچه افتخار ارادت و دوستی نزدیک پیداکردم. دقیقا در نقطه آغاز حمله زمینی نیروهای دشمن به خاک پاک ایران در 31 شهریور 1359… آنجا که با شور و هیجان غیر قابل وصف، لحظه لحظه جانفشانی ها و فداکاری های سربازان هم رزمش را برای من و همراهان روایت می کرد.
نقطه عطف رشادت های سرهنگ قمری بر می گردد به مقاومت 34 روزه خرمشهر که با کمک تکاوران دریایی و نیروهای مردمی با چنگ و دندان و با حداقل امکانات، از خاک و جان و مال و ناموس ایران در برابر 12 لشگر تا بن دندان مسلح ارتش متجاوز عراق دفاع کرد.
ﺳﺮﻫﻨﮓ ﻗﻤﺮﯼ، در مرز شلمچه ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ، از لحظه ﺁﻏﺎﺯ ﺗﻬﺎﺟﻢ ﻫﻤﻪﺟﺎﻧﺒﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ، ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﺮﺯﻣﺎن شهیدش ﺑرای ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ مرزهای ﮐﺸﻮﺭ جانفشانی ها کرد؛ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻇﺮﻑ 48 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎﺯﻩﻧﻔﺲ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﻣﯽﺷﺪ، ﺑﺎ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎ ﻭ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ ﻣﺤﺪﻭﺩ، ﺍﺯ ﺳﺮ ﻭﻃﻦﭘﺮﺳﺘﯽ، ﻏﯿﺮﺕ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ، 34 ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ همسایه ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺍﻓﺴﺎﺭﮔﺴﯿﺨﺘﻪ ، ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﯽ ﮐﺮﺩ. این درحالی بود که سرهنگ ما، ﺩﺭ آغاز سال 1359 داوطلبانه و با هزینه شخصی به خوزستان رفته بود و در پادگان دژ شلمچه با مشاهده بی نظمی بسیار ناشی از پاکسازی های فرماندهان ارتش، در گام نخست به مشکلات سربازان رسیدگی کرد و همین امر محبوبیت اورا به عنوان فرمانده، بالا برد.
او ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ، ﺿﻤﻦ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻣﻨﻄﻘﻪ، ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺗﺤﺮﮐﺎﺕ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺭﺍ ﺭﺻﺪ می ﮐﺮﺩ و حتی طبق ﺍﺳﻨﺎﺩ و ﻣﮑﺎﺗﺒﺎﺕ موجود ﺩﺭ ﻟﺸﮑﺮ 92 ﺯﺭﻫﯽ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ، ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ و بسیار متهورانه، ﺟﻬﺖ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺧﺎﮎ ﻋﺮﺍﻕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺍﺯ آرایش جنگی ﻭ ﺣﻀﻮﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﯾﮕﺎﻥﻫﺎﯼ ﺯﺭﻫﯽ ﻭ ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪﺍﯼ ﺩﺷﻤﻦ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ و آمادگی ارتش عراق ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ و نیز هشدار ها و درخواست های مکرر از کمبود نیرو و تجهیزات نیروهای مرزی ایران ﺭﺍ از چندین ماه پیش از آغاز رسمی جنگ و ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻃﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺴوﻮﻻﻥ مربوط ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تماشاخانه
☄️#انیمیشن
▪️Dear Basketball,2018
نامزد اسکار 2018
انیمیشن کوتاه Dear Basketball، نامزد جایزه اسکار بهترین انیمیشن کوتاه، نه تنها به لحاظ روایی، سرگرمکننده و لذتبخش است، بلکه بهواسطه سبک طراحی بینظیرش به اثری تماشایی تبدیل شده است.
انیمیشن کوتاه Dear Basketball براساس نامهای از کوبی برایانت که برای The Players' Tribune، از رسانههای فعال در حوزه ورزش فرستاده و در آن از بازنشستگیاش خبر داده بود، ساخته شده است. این نامه در واقع یک شعر از کوبی برایانت پیرامون شرح کودکی و چگونگی به وجود آمدن عشق و علاقه او به بسکتبال است.
کوبی برایانت از آن دسته ورزشکاران و بسکتبالیستهای NBA است که فراموش کردن او تقریبا غیرممکن است. همانطور که همچنان بسیاری از افراد نام مایکل جردن را به یاد دارند، کوبی برایانت نیز در حافظه تاریخی مردم ثبت شده است. انیمیشن کوتاه Dear Basketball نه تنها خداحافظی درخور و شایستهای با دوران ورزشی کوبی برایانت است، بلکه بهواسطه ویژگیهای منحصربهفرد در جلوههای بصری میتوان آن را از رقیبان جدی استودیو پیکسار و انیمیشن کوتاه Lou در جوایز Oscars 2018 دانست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تماشاخانه
☄️#انیمیشن
▪️Dear Basketball,2018
نامزد اسکار 2018
انیمیشن کوتاه Dear Basketball، نامزد جایزه اسکار بهترین انیمیشن کوتاه، نه تنها به لحاظ روایی، سرگرمکننده و لذتبخش است، بلکه بهواسطه سبک طراحی بینظیرش به اثری تماشایی تبدیل شده است.
انیمیشن کوتاه Dear Basketball براساس نامهای از کوبی برایانت که برای The Players' Tribune، از رسانههای فعال در حوزه ورزش فرستاده و در آن از بازنشستگیاش خبر داده بود، ساخته شده است. این نامه در واقع یک شعر از کوبی برایانت پیرامون شرح کودکی و چگونگی به وجود آمدن عشق و علاقه او به بسکتبال است.
کوبی برایانت از آن دسته ورزشکاران و بسکتبالیستهای NBA است که فراموش کردن او تقریبا غیرممکن است. همانطور که همچنان بسیاری از افراد نام مایکل جردن را به یاد دارند، کوبی برایانت نیز در حافظه تاریخی مردم ثبت شده است. انیمیشن کوتاه Dear Basketball نه تنها خداحافظی درخور و شایستهای با دوران ورزشی کوبی برایانت است، بلکه بهواسطه ویژگیهای منحصربهفرد در جلوههای بصری میتوان آن را از رقیبان جدی استودیو پیکسار و انیمیشن کوتاه Lou در جوایز Oscars 2018 دانست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
بخشهای از ادعاهای یکی دیگر از «ماله کشان» جمهوری اسلامی که اخیرا به دستگاه بایدن پیوست
حافظه تاریخی:
آرین طباطبایی، مشاور ارشد تازه منصوب در وزارت خارجه آمریکا:
تظاهرات-آبان۹۸-تغییر بزرگی نبود. تظاهرات کردن بخشی از زندگی عمومی ایرانیها و ویژگی جمهوری اسلامی است که قبلا هم بوده، عبور محسوب نمیشود
براندازی تبدیل به جوک شده در بین خانوادههای ایرانی
سپاه با اعلام ساقط کردن تصادفی هواپیما از خودش مسئولیتپذیری نشان داد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
بخشهای از ادعاهای یکی دیگر از «ماله کشان» جمهوری اسلامی که اخیرا به دستگاه بایدن پیوست
حافظه تاریخی:
آرین طباطبایی، مشاور ارشد تازه منصوب در وزارت خارجه آمریکا:
تظاهرات-آبان۹۸-تغییر بزرگی نبود. تظاهرات کردن بخشی از زندگی عمومی ایرانیها و ویژگی جمهوری اسلامی است که قبلا هم بوده، عبور محسوب نمیشود
براندازی تبدیل به جوک شده در بین خانوادههای ایرانی
سپاه با اعلام ساقط کردن تصادفی هواپیما از خودش مسئولیتپذیری نشان داد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
برای ما چه فرقی میکند که:
شوهر مهناز افشار دزد است یا پدر شوهرش؟
کله دخترک را شوهرش از تن جدا کرد یا پدرش؟
فقرا شب ها در اتوبوس بخوابند یا قبر؟
پراید ۱۰۰ میلیون باشد یا ۲۰۰میلیون؟
دکل نفتی بدزدند یا رأی؟
وضعیت آلودگی هوا قرمز باشد یا سیاه ؟
پلاسکو در آتش بسوزد یا سانچی؟
هواپیما در اثر نقص فنی سقوط کند یا با موشک؟
فردوسی پور اخراج شود یا خیابانی گزارش کند؟
حجاب اجباری باشد یا اقامت در بهشت؟
آب نداشته باشیم یا برق؟
آرزوهایمان را بدزدند یا گروگان بگیرند؟
در هر صورت مطالبه گری و نوع دوستی فقط چند روز دوام دارد؛
ما کم سوادیم و ترسو،
ما حافظه تاریخی نداریم،
ما نفع شخصی را به منفعت جمعی ترجیح میدهیم،
ما مرگ عزیزانمان را استوری میکنیم همانگونه که میزان دویدن های روزانه مان را...
ما تشنه توجه هستیم به هر قیمت و با هر توجیهی،
بدبختی برای ما سوژه تولید محتوا در پست و استوری است و تولید محتوا راهی برای فرار از مسئولیت پذیری...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
برای ما چه فرقی میکند که:
شوهر مهناز افشار دزد است یا پدر شوهرش؟
کله دخترک را شوهرش از تن جدا کرد یا پدرش؟
فقرا شب ها در اتوبوس بخوابند یا قبر؟
پراید ۱۰۰ میلیون باشد یا ۲۰۰میلیون؟
دکل نفتی بدزدند یا رأی؟
وضعیت آلودگی هوا قرمز باشد یا سیاه ؟
پلاسکو در آتش بسوزد یا سانچی؟
هواپیما در اثر نقص فنی سقوط کند یا با موشک؟
فردوسی پور اخراج شود یا خیابانی گزارش کند؟
حجاب اجباری باشد یا اقامت در بهشت؟
آب نداشته باشیم یا برق؟
آرزوهایمان را بدزدند یا گروگان بگیرند؟
در هر صورت مطالبه گری و نوع دوستی فقط چند روز دوام دارد؛
ما کم سوادیم و ترسو،
ما حافظه تاریخی نداریم،
ما نفع شخصی را به منفعت جمعی ترجیح میدهیم،
ما مرگ عزیزانمان را استوری میکنیم همانگونه که میزان دویدن های روزانه مان را...
ما تشنه توجه هستیم به هر قیمت و با هر توجیهی،
بدبختی برای ما سوژه تولید محتوا در پست و استوری است و تولید محتوا راهی برای فرار از مسئولیت پذیری...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
برای ما چه فرقی میکند که:
شوهر مهناز افشار دزد است یا پدر شوهرش؟
کله دخترک را شوهرش از تن جدا کرد یا پدرش؟
فقرا شب ها در اتوبوس بخوابند یا قبر؟
پراید ۱۰۰ میلیون باشد یا ۲۰۰میلیون؟
دکل نفتی بدزدند یا رأی؟
وضعیت آلودگی هوا قرمز باشد یا سیاه ؟
پلاسکو در آتش بسوزد یا سانچی؟
هواپیما در اثر نقص فنی سقوط کند یا با موشک؟
فردوسی پور اخراج شود یا خیابانی گزارش کند؟
حجاب اجباری باشد یا اقامت در بهشت؟
آب نداشته باشیم یا برق؟
آرزوهایمان را بدزدند یا گروگان بگیرند؟
در هر صورت مطالبه گری و نوع دوستی فقط چند روز دوام دارد؛
ما کم سوادیم و ترسو،
ما حافظه تاریخی نداریم،
ما نفع شخصی را به منفعت جمعی ترجیح میدهیم،
ما مرگ عزیزانمان را استوری میکنیم همانگونه که میزان دویدن های روزانه مان را...
ما تشنه توجه هستیم به هر قیمت و با هر توجیهی،
بدبختی برای ما سوژه تولید محتوا در پست و استوری است و تولید محتوا راهی برای فرار از مسئولیت پذیری...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
برای ما چه فرقی میکند که:
شوهر مهناز افشار دزد است یا پدر شوهرش؟
کله دخترک را شوهرش از تن جدا کرد یا پدرش؟
فقرا شب ها در اتوبوس بخوابند یا قبر؟
پراید ۱۰۰ میلیون باشد یا ۲۰۰میلیون؟
دکل نفتی بدزدند یا رأی؟
وضعیت آلودگی هوا قرمز باشد یا سیاه ؟
پلاسکو در آتش بسوزد یا سانچی؟
هواپیما در اثر نقص فنی سقوط کند یا با موشک؟
فردوسی پور اخراج شود یا خیابانی گزارش کند؟
حجاب اجباری باشد یا اقامت در بهشت؟
آب نداشته باشیم یا برق؟
آرزوهایمان را بدزدند یا گروگان بگیرند؟
در هر صورت مطالبه گری و نوع دوستی فقط چند روز دوام دارد؛
ما کم سوادیم و ترسو،
ما حافظه تاریخی نداریم،
ما نفع شخصی را به منفعت جمعی ترجیح میدهیم،
ما مرگ عزیزانمان را استوری میکنیم همانگونه که میزان دویدن های روزانه مان را...
ما تشنه توجه هستیم به هر قیمت و با هر توجیهی،
بدبختی برای ما سوژه تولید محتوا در پست و استوری است و تولید محتوا راهی برای فرار از مسئولیت پذیری...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#آینه_عبرت
وقتی جمهوریاسلامی میخواهد تا لحظهآخر مریدِ مرشدش باقی بماند!
قرار معلوم به نظر میرسد که جمهوری اسلامی میخواهد به هر ترتیب که شده_و بیکم و کاست_جا در جای پای مرشد محبوبش "اتحاد جماهير شوروی" بگذارد؛ گرچه به نظر میرسد حکام فعلی کشور به رغم در اختيار داشتن تمامی امکاناتِ ممکن_جز عدمعقلانیت و بیسوادی محض در سپهر سیاستورزی_از داشتن یک حافظه تاریخی ساده(و نه حتی تحلیلی!) هم محرومند و یادشان رفته سی و اندی سال قبل بر "امیرِ مقامران" (توأمان استعاره از "سالارِ قماربازان" و "حاکم اقمار و جمهوریهای چپی") چهها رفت و چهها شد!
حالا که آقایان یادشان رفته(یا خودشان را به کوچه علی چپ زندهاند!)، بیایید خودمان نگاهی کوتاه به روزهای احتضار "مرشد اعظم" بیاندازیم و بفهمیم اصلا چه شد که حضرتش از دست رفت، اما نوچُگان ریز و درشتش_که یکیشان همین جمهوری اسلامی است_هنوز از تاريخ عبرت نگرفتهاند!
در پایان سده قبل هیچ کشوری در دنیا به قدر «شوروی» دچار رکود اقتصادی و تصلب ایدئولوژیک نبود. در عالیترین سطحِ قدرت، احدی به دیگری اعتماد نداشت و اختلاس، دزدی، رانت، دروغگویی و شوآف سیاسی بیداد میکرد.
بوروکراسی «پیرسالارانه»اش، شوروی را به یکی از بیخاصیتترین و متعفنترین نظامهای اداری دنیا مبدل کرده بود؛ صاحب منصبان از ارشدش گرفته تا محلی، تا زمان مرگ در پستهایشان حضور داشتند.
در سراسر نظام دولتی هیچکس کاری نمیکرد چـون نه هیچ طرح و ابتکاری وجود داشت، نه ارادهای برای فعالیت مفید و سازنده وجود داشت و نه از مبتکرین و ایدهپردازان حمایت و قدردانی میشد. آن کارگزاران مدام پیر و پیرتر میشدند و تنها مردانی در آستانه مرگ، بر شوروی حکـومت میکردند!
شاید بپرسید: خب پس چرا حکومتی تا این حد نابود و ناکارآمد ٧٠ سال سرپا ماند و یک تنه برای "حریف" گردنکلفتی کرد و نامش لرزه بر اندام غربیان میانداخت؟!
روسیه از نظر منابع انرژی از نفت، گاز و فلزات گرفته تا اورانیوم و سنگهای قیمتی صاحبِ مقامِ نخست در دنیاست و همین ثروت بیکران بود که به حکومت ناکارآمد و تبهکار شوروی اجازه داد به مدت ٧٠ سال به حیات خود ادامه دهد و سخاوتمندانه این کشور غنی را در راه "انقلاب، سوسیالیسم و گردنکشی" مصرف کند!(دقیقاً فعل صحیحش "مصرف کردن کشور" است!)
رهبران شوروی برای تبدیل شدن کشورشان به قبله سوسیالیسمِ جهان، هرچه در اختیار داشتند و یا به دستشان میرسید تاراج، حیف و میل و نابود میکردند: از دریا و محیط زیست گرفته تا چاه نفت و اموال عمومی.
ولی تنها دغدغه آنها از صبح تا شام_نه ساختن و آباد کردن کشور و رفاه ملت_ که دشمنی ایدئولوژیک احمقانه با "غرب" ، ماجراجوییهای اتمی و مسابقۀ تسلیحاتی با آمریکا بود! البته اعداد و ارقام روی کاغذ میگفت که شوروی بزرگترین نیروی نظامی جهان(ارتش سرخ)را در اختیار دارد؛ همان ارتش ترسناکی که حالا بقایایش در اوکراین در حال جنگ است و واقعاً و بدرَقَم حیثیتش بربادرفته!
چون از همان بدو تأسیس نظام سیاسیشان، کار مملکتداری و حکمرانی خود را روی ایدئولوژی، خبرچینی، هیجان، انقلابیگری، بیاعتمادی و جمود اندیشه بنيان نهاده بودند، بیآنکه خودشان بدانند یا حتی بخواهند هرچه طرف مقابل میگفت بلافاصله در ذهنشان ترجمانی واژگونه مییافت:
"تعامل" را سازش کردن
"مذاکره" را تسلیم شدن
"سیاستورزی" را ابراز ضعف کردن
"همکاری" را خیانت کردن
"هیجانزدگی" را شجاعت داشتن
"استقلالنظر" داشتن را توطئهورزی و
"عقلانیت" را بیایمانی و الحاد به آرمان انقلاب تلقی میکردند.
اما همان شوروی قَدَر قدرت بعد از سقوط مبدل شد به کشوری مقروض و گورستانی متروک و مملو از هزاران تانک و هواپیمای جنگی بلااستفاده که میشد آشکارا آنها را در سرتاسر خاک روسیه و سایر جمهوریهای اقماریاش از قرقیزستان تا بلاروس تماشا کرد. تجهیزات نظامی گسترده و گرانقیمتی که نه هیچ مشتری سخاوتمندی پیدا میشد تا شوروی را از مرگ اقتصادی عنقریبش نجات دهند و نه حکومت وقت توان حفظ و پرداخت هزینۀ سنگین نگهداری از آنها را داشت.
آن زرادخانهها فوق سری و پایگاههای نظامی دیگر به گورستانهایی مبدل شده بودند که آینۀ تمام نمایی از انحطاط و سقوط یک ایدئولوژی کور و عقیم بودند. گورستان آرزوهای مردم بینوایی که به امید دستیابی به آزادی، دموکراسی، زمین و غذای بیشتر با «انقلاب» از تزارها عبورکردند، اما فرجام کارشان به ظهور حکومتی خونریز، مستبد و زباننفهم انجامید که جز آرمانهایی نظیر آزادی و دموکراسی و برابری، اقتصاد و نان آنها را در چشم برهم زدنی از دستشان ربود.
✍️#رضی_الدین_طبیب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#آینه_عبرت
وقتی جمهوریاسلامی میخواهد تا لحظهآخر مریدِ مرشدش باقی بماند!
قرار معلوم به نظر میرسد که جمهوری اسلامی میخواهد به هر ترتیب که شده_و بیکم و کاست_جا در جای پای مرشد محبوبش "اتحاد جماهير شوروی" بگذارد؛ گرچه به نظر میرسد حکام فعلی کشور به رغم در اختيار داشتن تمامی امکاناتِ ممکن_جز عدمعقلانیت و بیسوادی محض در سپهر سیاستورزی_از داشتن یک حافظه تاریخی ساده(و نه حتی تحلیلی!) هم محرومند و یادشان رفته سی و اندی سال قبل بر "امیرِ مقامران" (توأمان استعاره از "سالارِ قماربازان" و "حاکم اقمار و جمهوریهای چپی") چهها رفت و چهها شد!
حالا که آقایان یادشان رفته(یا خودشان را به کوچه علی چپ زندهاند!)، بیایید خودمان نگاهی کوتاه به روزهای احتضار "مرشد اعظم" بیاندازیم و بفهمیم اصلا چه شد که حضرتش از دست رفت، اما نوچُگان ریز و درشتش_که یکیشان همین جمهوری اسلامی است_هنوز از تاريخ عبرت نگرفتهاند!
در پایان سده قبل هیچ کشوری در دنیا به قدر «شوروی» دچار رکود اقتصادی و تصلب ایدئولوژیک نبود. در عالیترین سطحِ قدرت، احدی به دیگری اعتماد نداشت و اختلاس، دزدی، رانت، دروغگویی و شوآف سیاسی بیداد میکرد.
بوروکراسی «پیرسالارانه»اش، شوروی را به یکی از بیخاصیتترین و متعفنترین نظامهای اداری دنیا مبدل کرده بود؛ صاحب منصبان از ارشدش گرفته تا محلی، تا زمان مرگ در پستهایشان حضور داشتند.
در سراسر نظام دولتی هیچکس کاری نمیکرد چـون نه هیچ طرح و ابتکاری وجود داشت، نه ارادهای برای فعالیت مفید و سازنده وجود داشت و نه از مبتکرین و ایدهپردازان حمایت و قدردانی میشد. آن کارگزاران مدام پیر و پیرتر میشدند و تنها مردانی در آستانه مرگ، بر شوروی حکـومت میکردند!
شاید بپرسید: خب پس چرا حکومتی تا این حد نابود و ناکارآمد ٧٠ سال سرپا ماند و یک تنه برای "حریف" گردنکلفتی کرد و نامش لرزه بر اندام غربیان میانداخت؟!
روسیه از نظر منابع انرژی از نفت، گاز و فلزات گرفته تا اورانیوم و سنگهای قیمتی صاحبِ مقامِ نخست در دنیاست و همین ثروت بیکران بود که به حکومت ناکارآمد و تبهکار شوروی اجازه داد به مدت ٧٠ سال به حیات خود ادامه دهد و سخاوتمندانه این کشور غنی را در راه "انقلاب، سوسیالیسم و گردنکشی" مصرف کند!(دقیقاً فعل صحیحش "مصرف کردن کشور" است!)
رهبران شوروی برای تبدیل شدن کشورشان به قبله سوسیالیسمِ جهان، هرچه در اختیار داشتند و یا به دستشان میرسید تاراج، حیف و میل و نابود میکردند: از دریا و محیط زیست گرفته تا چاه نفت و اموال عمومی.
ولی تنها دغدغه آنها از صبح تا شام_نه ساختن و آباد کردن کشور و رفاه ملت_ که دشمنی ایدئولوژیک احمقانه با "غرب" ، ماجراجوییهای اتمی و مسابقۀ تسلیحاتی با آمریکا بود! البته اعداد و ارقام روی کاغذ میگفت که شوروی بزرگترین نیروی نظامی جهان(ارتش سرخ)را در اختیار دارد؛ همان ارتش ترسناکی که حالا بقایایش در اوکراین در حال جنگ است و واقعاً و بدرَقَم حیثیتش بربادرفته!
چون از همان بدو تأسیس نظام سیاسیشان، کار مملکتداری و حکمرانی خود را روی ایدئولوژی، خبرچینی، هیجان، انقلابیگری، بیاعتمادی و جمود اندیشه بنيان نهاده بودند، بیآنکه خودشان بدانند یا حتی بخواهند هرچه طرف مقابل میگفت بلافاصله در ذهنشان ترجمانی واژگونه مییافت:
"تعامل" را سازش کردن
"مذاکره" را تسلیم شدن
"سیاستورزی" را ابراز ضعف کردن
"همکاری" را خیانت کردن
"هیجانزدگی" را شجاعت داشتن
"استقلالنظر" داشتن را توطئهورزی و
"عقلانیت" را بیایمانی و الحاد به آرمان انقلاب تلقی میکردند.
اما همان شوروی قَدَر قدرت بعد از سقوط مبدل شد به کشوری مقروض و گورستانی متروک و مملو از هزاران تانک و هواپیمای جنگی بلااستفاده که میشد آشکارا آنها را در سرتاسر خاک روسیه و سایر جمهوریهای اقماریاش از قرقیزستان تا بلاروس تماشا کرد. تجهیزات نظامی گسترده و گرانقیمتی که نه هیچ مشتری سخاوتمندی پیدا میشد تا شوروی را از مرگ اقتصادی عنقریبش نجات دهند و نه حکومت وقت توان حفظ و پرداخت هزینۀ سنگین نگهداری از آنها را داشت.
آن زرادخانهها فوق سری و پایگاههای نظامی دیگر به گورستانهایی مبدل شده بودند که آینۀ تمام نمایی از انحطاط و سقوط یک ایدئولوژی کور و عقیم بودند. گورستان آرزوهای مردم بینوایی که به امید دستیابی به آزادی، دموکراسی، زمین و غذای بیشتر با «انقلاب» از تزارها عبورکردند، اما فرجام کارشان به ظهور حکومتی خونریز، مستبد و زباننفهم انجامید که جز آرمانهایی نظیر آزادی و دموکراسی و برابری، اقتصاد و نان آنها را در چشم برهم زدنی از دستشان ربود.
✍️#رضی_الدین_طبیب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
من نمیگویم توده ملت ما قاصر است یا مقصر، ولی تاریخ ما نشان ميدهد که این توده حافظهٔ تاریخی ندارد. حافظهٔ دست جمعی ندارد. هیچگاه از تجربیات عینی اجتماعیش چیزی نیاموخته و هیچگاه از آن بهرهای نگرفته است و در نتیجه هرجا کارد به استخوانش رسیده به پهلویی غلطیده، از ابتذالی به ابتذال دیگر.
#نگرانیهای_من
#احمد_شاملو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
من نمیگویم توده ملت ما قاصر است یا مقصر، ولی تاریخ ما نشان ميدهد که این توده حافظهٔ تاریخی ندارد. حافظهٔ دست جمعی ندارد. هیچگاه از تجربیات عینی اجتماعیش چیزی نیاموخته و هیچگاه از آن بهرهای نگرفته است و در نتیجه هرجا کارد به استخوانش رسیده به پهلویی غلطیده، از ابتذالی به ابتذال دیگر.
#نگرانیهای_من
#احمد_شاملو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_حافظه_تاریخی
🔴داشتی میگفتی خرس الله، چی وجود نداره!؟ تمدن پارس!!؟؟ :))))))
همهی شما کشته و نابود میشید و این ایران و تمدن پارسه که سربلند باقی خواهد موند.
به قول فریدون فرخزاد، فرهنگ ایران هزاران سال غالب شده، بر چنگیز مغول غالب شده، شما کی هستید که فرهنگ ما بر شما غالب نشه!!؟؟
#_هیچ_مسلمانی_ایرانی_نیست_وهیچ_ایرانی_مسلمان_نیست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_حافظه_تاریخی
🔴داشتی میگفتی خرس الله، چی وجود نداره!؟ تمدن پارس!!؟؟ :))))))
همهی شما کشته و نابود میشید و این ایران و تمدن پارسه که سربلند باقی خواهد موند.
به قول فریدون فرخزاد، فرهنگ ایران هزاران سال غالب شده، بر چنگیز مغول غالب شده، شما کی هستید که فرهنگ ما بر شما غالب نشه!!؟؟
#_هیچ_مسلمانی_ایرانی_نیست_وهیچ_ایرانی_مسلمان_نیست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity