هست چون صبح آشکارا کاین صباحی چند را
بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من.
✍️ #خاقانی

هر شبی در غم هجرت شب یلداست مرا
که به سالی به جهان یک شب یلدایی هست.
✍️ #دهلوی

هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را.
✍️ #سعدی

ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
که هست چله اوی سردتر از چله دی.
از چله کجا گرم شود صوفی خود بین
چون چله وی سردتر است از چله دی.
✍️ #جامی

باز چون موسم زمستان شد
آتش از خرمی گلستان شد
مهر زود از فلک به در می‌رفت
تا شود گرم زودتر می‌رفت
بلکه مهر جهان‌فروز نبود
همه شب بود و هیچ روز نبود
در چنین موسمی که چله دی
تیر باران نمود پی در پی.
✍️ #هلالی_جغتایی

چله بود و زخم سرما ناگهان
تیره از ابر سیه روی جهان
برف و باد سرد بر ما زور کرد
جمله چشم راه بینان کور کرد.
✍️ #حکیم_نزاری

شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می🍷
✍️ #شاهنامه_فردوسی

#جشن_شب‌چله_شادباد
🍉🍇🍉🍇🍉🍇🍉

یک نکته را اینجا یادآور شوم و آن اینکه این برگزاری جشن‌های ایرانی‌مان است که خاری در چشم ملاهای اهریمن اسلامی‌ست که دشمن فرهنگ ایران‌زمین و ایرانی‌اند و همین جشن‌های ایرانی‌ست که
ایران و ایرانی را زنده نگه داشته است.
و در هر شرایطی باید در جای خود برگزار کنیم و حفظ‌شان نماییم.
آخوندهای اهریمن اسلامی همین را می‌خواهند که ما جشن‌های نیک و شاد ایرانی‌مان را برگزار نکنیم و به فراموشی بسپاریم تا به اهداف کثیف‌ اسلامی‌شان برسند.

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


جشن‌های ماهانه ایرانی‌مان
#جشن_دی‌گان.

(جشن دی‌گان شادباد💚🤍❤️)

واژه دی به معنی آفریدن و آفریدگار می‌باشد.
در ماه دی، بجز نخستین روز ماه که اورمزد نامیده می‌شود و نام خداوند(اهورامزدا) است، سه روز دیگر به نام‌های: دی به آذر، دی به مهر و دی به دین نیز وجود دارد. بنابراین جشن دی‌گان برابر است با یکی از این روزها در ماه دی، که روز دوم دی‌ماه، نهم دی‌ماه و هفدهم دی‌ماه در گاه‌شماری خورشیدی است.
در فرهنگ ایران باستان، نخستین جشن دی‌گان، در ماه دی یه عنی روز اورمزد از ماه دی، خرم روز نیز نام داشته است. این روز پس از شب چله پیش می‌آید که بزرگ‌ترین شب سال است.
در زمان گذشته پادشاه کشور و سردار شهر، دیدار همگانی با مردم داشته‌اند. اکنون نیز مزدیسنان(زرتشتیان) به باور ترادادی(:سنتی) خود در برخی از شهرها و روستاها، یکی از روزهای دی در ماه دی و یا همه آن را جشن می‌گیرند.
همانند جشن‌های ماهیانه دیگر، کوشش می‌کنند تا در مکانی همگانی مانند تالار آدریان و آتشکده گردهم آیند و جشن دی‌گان را با سرور و شادمانی برگزار کنند.
یکی از سروده‌هایی که در این جشن برای ستایش جایگاهِ اهورامزدا خوانده می‌شود اورمزدی‌ست که در خورده اوستا جای گرفته است.
برگردان بخشی از آن چنین است:

او را که هم راهبر هستی و هم راهبر زندگی است
به من بنما و همانگونه که خود خواستاری
پیروی از دین والا و اندیشه نیک را به او برسان
درود به فرد کیانی
درود به ایران ویچ
درود به خوشبختی مزدا داده
درود به رود دائیتی و درود به اردویسور آناهیتا
درود به همه آفرینش راستین

📗نسک(:کتاب) یادگار دیرین، نوشته زنده یاد موید #کورش_نیکنام، نویسنده و پژوهشگر آیین و فرهنگ ایران‌زمین باستان

#جشن_دی‌گان_شادباد❄️

#جشن_دی‌گان در دی‌ماه را پیش‌رو داریم💚🤍❤️

و اینکه، ماه دی تنها ماهی هست که چهار جشن ماهانه در خود جای داده است.

دوم دی‌ماه، دی‌به‌آذر «جشن دی‌گان».
نهم دی‌ماه، دی‌به‌مهر «جشن دی‌گان».
هفدهم دی‌ماه، دی‌به‌دین،
«جشن دی‌گان».
یک «جشن دی‌گان» نیز در آذر ماه داریم.

باری،
❇️ به روز هرمز و دی‌ماه و آن سه دی دیگر
ز جان و دل بزداییم هر آنچه ناپاکی‌ست.

❇️ واژه دی به معنی آفریدن و آفریدگار می‌باشد.
در اوستا دی که دتوشوDaatoshu می‌باشد به معنی دادار و آفریدگار است و در نامه‌های اوستایی بیشتر بجای واژه اهورامزدا بکار رفته است.
در ماه دی بجز نخستین روز ماه که اورمزد نامیده می‌شود و نام اهورامزداست، ۳روز دیگر به‌نام‌های دی به‌آذر، دی به‌مهر و دی به‌دین وجود دارد. بنابراین جشن دی‌گان برابر است با یکی از این روزها در ماه دی، که دوم، نهم، و هفدهم در سالنامه خورشیدی‌ست.
در میان جشن‌های ماهانه ایرانی‌مان تنها ماه دی‌ است که سه جشن در خود جای داده است.
جشن دی‌گان در گاهشمار زرتشتی دی به‌آذر، دی به‌مهر، دی به‌دین، از ماه دی جشن دی‌گان برگزار می‌شود و زرتشتیان در شهرها و روستاهای ایران دی‌گان را جشن می‌گیرند.
در ایران باستان نخستین جشن دی‌گان در ماه دی، روز اورمزد و دی ماه فرم روز نیز نام داشته‌ است و در این روز که روز پس از #شب_چله بزرگ‌ترین شب سال بوده شاهان دیدار همگانی با مردم داشته‌اند.

#جشن_دی‌گان_شادباد💚🤍❤️

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

🌱 دست‌هایم را در باغچه می‌کارم
سبز خواهم شد
می‌دانم می‌دانم می‌دانم
و پرستوها
در گودی انگشتان جوهری‌ام*
تخم خواهند گذاشت 🕊


یاد باد از سراینده‌ی بی‌باک و پیشرو #فروغ_فرخزاد
۸ دی ۱۳۱۳
۲۴ بهمن ۱۳۴۵

#چکامه_پارسی
جوهر از ریشه‌ی پارسی گوهر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏

💚🤍♥️ بپاخیزی‌ها و از جان گذشتگی‌های آزادی‌خواهان ایرانی در سده‌های نهم و دهم ترسایی از درخشان‌ترین رویدادهای آموزنده و برانگیزاننده‌ی جهان است.


«رادمان پور ماهک» (رادمان پسر ماهک) که امروز او را با نام «یعقوب لیث صفاری» و «یعقوب عیار» می‌شناسیم، یکی از برجسته‌ترین کسانی است که پس از یورش تازیان به ایران، کوشید آیین و فرهنگ ایرانی را از گزند به‌دور دارد و زبان شیوای پارسی را با آیینمَند (رسمی) کردن آن زنده بدارد. او یکی از اَیباران (عیاران) دلاور و هوشمند ایران بود که کوشش‌های وی برای آب و خاک و فرهنگ ایران در درازنای زمان همچنان ارزنده و پررنگ است. او کُهرُمان (قهرمان) پایداری میهنی ایرانیان و ایرانی‌تباران در برابر بیگانگان بود.

رادمان نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰سال پس از تازش به ایران زبان آیینی ایران دانست. از زمان تازش تا زمان رادمان، زبان آیینی ایران تازی بود. او پیش از فردوسی می‌زیست و سخن گفتن ایرانیان به زبان بیگانه را ننگ می‌شمرد. اگر کوشش آزادی‌خواهان و میهن‌دوستانی چون او و فردوسی توسی نبود، شاید ما نیز همچون مردم مسر (مصر)، اراک (عراق)، سوریه و بسیاری از کشورهای نزدیک، زبان مهادین (اصیل) خویش را از دست داده بودیم. هرچند که «میرجلال‌الدین کزازی» باور دارد که پارسی زبان سخت‌جانی است و از فراز و فرودهای سختی گذشته و زنده مانده است.

#رادمان_پورماهک در سال ۲۵۴ فَرارَفتِ ماهی (هجری قمری) یا ۸۶۸ ترسایی (میلادی) پس از آزادسازی کرمان زبان پارسی را آیینی (رسمی) کرد. رادمان دستور داده بود که اگر کسی در رواگ (رواج) زبان دیگری برای جایگزینی پارسی بکوشد سخت کیفر شود. او در این سال سراسر سرزمین پارس را آزاد کرد و پس از آزاد کردن خوزستان بیمار شد و درگذشت. چند سالی است که روز هشتم دی در کنار آرامگاه‌اش در نزدیکی شهر دِژپُل (دزفول) آیین «روز میهنی گرامی‌داشت یعقوب لیث صفاری» برگزار می‌شود.

#نوشیروان_کیهانی_زاده در تارنمای «امروز در تاریخ» نوشته است که امروز زبان‌شناسان دریافته‌اند که فردید (منظور) رادمان از زنده نگه داشتن زبان پارسی همان گویش(لهجه)ای بود که درباریان ساسانی بدان می‌نوشتند و می‌گفتند و به گمان سرآغاز پارسی دَری بود. گویشی که آن را پارسی دربار می‌نامیدند. پارسی دَری فرزند پارسی میانه و نوه‌ی پارسی باستان است.
پس از او سامانیان و خاندان بویه زبان پارسی را گسترش دادند و از نابودی آن جلوگیری کردند. سامانیان به رواگ زبان پارسی می‌اندیشیدند و غزنویان نیز پارسی را به هندوستان بردند.

محسن ابوالقاسمی در نبیک (کتاب) «تاریخ زبان فارسی» آورده‌است: «[...]در سال ۲۵۴ هجری، یعقوب لیث صفار، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان فارسی دری را زبان رسمی کرد که تاکنون ادامه دارد‌[...]»
در بن‌مایه‌های کهن نیز از این رویداد نام برده شده است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


شما هر دو دست و پای من بخواهید بریدن، و گونه‌ی مردم از خون سرخ باشد، و چون خون از تن برود، روی زرد شود... من روی خویش به خون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود، نگویند که از بیم و ترس رویش زرد شد...
برشی از «سیاست‌نامه»

زادروز نمادین بابک خرمدین در روز دهم تیرماه برگزار می‌شود. در نوشته‌های گوناگون سال‌مرگ وی را در یکی روزهای ۱۴ دی، ۱۷ دی و ۲۱ دی می‌دانند.

واپسین سخن بابکِ سرفراز «پاینده ایران» بود. یاد و نامش گرامی و راهش پررهرو باد.


فرتور(عکس): دژ #بابک_خرمدین در کلیبر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆

#_یکصد_کتاب_خواندنی_قبل_از_مرگ


۱. بابا لنگ‌دراز ـ جین وبستر
۲. بیلی بات‌گیت ـ ای.ال. دکتروف.
۳. بازماندهٔ روز ـ کازوئو ایشی گورو
۴. تاریخ محاصرهٔ لیسبون ـ خوزه ساراماگو
۵. عشق در سال‌های وبا ـ گابریل گارسیا مارکز
۶. سال مرگ ریکاردو ریش ـ خوزه ساراماگو
۷. عاشق ـ مارگاریت دوراس
۸. نام گل سرخ ـ اومبرتو اکو
۹. اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری ـ ایتالو کالوینو
۱۰. پاییز پدرسالار ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۱. صد سال تنهایی ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۲. فرنی و زویی ـ جی.دی. سالینجر
۱۳. طبل حلبی ـ گونترگراس
۱۴. آخرین وسوسه مسیح ـ نیکوس کازانتزاکیس
۱۵. پیرمرد و دریا ـ ارنست همینگوی
۱۶. مالون می‌میرد ـ ساموئل بکت
۱۷. ۱۹۸۴ـ جورج اورول
۱۸. طاعون ـ آلبر کامو
۱۹. مزرعهٔ حیوانات ـ جورج اورول
۲۰. شازده کوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری
۲۱. بیگانه ـ آلبر کامو
۲۲. جلال و قدرت ـ گراهام گرین
۲۳. سفر به انتهای شب ـ لوئی فردینان سلین
۲۴. ارلاندو ـ ویرجینیا وولف
۲۵. به سوی فانوس دریایی ـ ویرجینیا وولف
۲۶. سال‌ها – ویرجینیا وولف
۲۷. آمریکا ـ فرانتس کافکا
۲۸. قصر ـ فرانتس کافکا
۲۹. گتسبی بزرگ ـ اف. اسکات فیتز جرالد
۳۰. محاکمه ـ فرانتس کافکا
۳۱. چهرهٔ مرد هنرمند در جوانی ـ جیمز جویس
۳۲. درنده باسکرویل ـ سر آرتور کنن دویل
۳۳. تصویر دوریان گری ـ اسکار وایلد
۳۴. ماجراهای هاکلبری فین ـ مارک تواین
۳۵. زنان کوچک ـ لوئییز می آلکوت
۳۶. آلیس در سرزمین عجایب ـ لوئیس کارول
۳۷. جنایت و مکافات ـ فئودور داستایوسکی
۳۸. آرزوهای بزرگ ـ چارلز دیکنز
۳۹. مادام بواری ـ گوستاو فلوبر
۴۰. دیوید کاپرفیلد ـ چارلز دیکنز
۴۱. کنت مونت کریستو ـ الکساندر دوما
۴۲. اولیور تویست ـ چارلز دیکنز
۴۳. گوژپشت نوتردام ـ ویکتور هوگو
۴۴. سرخ و سیاه ـ استاندال
۴۵. زوربای یونانی ـ نیکوس کازانتزاکیس
۴۶. رابینسون کروزوئه ـ دانیل دفو
۴۷. تهوع ـ سارتر
۴۸. دن کیشوت ـ سر وانتس
۴۹. مشت‌مالچی عارف ـ نایپل
۵۰. خیابان میگل ـ نایپل
۵۱. کتابخانهٔ بابل و داستان‌های دیگر ـ بورخس
۵۱. کلیسای جامع ـ ریموند کارور
۵۲. هر وقت کارم داشتی تلفن کن ـ ریموند کارور
۵۳. مثل همهٔ عصرها ـ زویا پیرزاد
۵۴. طعم گس خرمالو ـ زویا پیرزاد
۵۵. یک روز مانده به عید پاک ـ زویا پیرزاد
۵۶. مدار صفر درجه ـ احمد محمود
۵۷. در انتظار گودو ـ ساموئل بکت
۵۸. عقاید یک دلقک ـ هاینریش بل
۵۹. بارون درخت‌نشین ـ ایتالو کالوینو
۶۰. سلاخ‌خانهٔ شماره پنج ـ کورت ونه‌گات
۶۱. یک مهمانی یک رقص و داستان‌های دیگر ـ آیزاک باشویس سینگر
۶۲. باغ ـ پرویز دوایی
۶۳. ناتور دشت ـ سلینجر
۶۴. دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل‌و‌هشتم ـ سلینجر
۶۵. شهود ـ فلانری اوکانر
۶۶. خاطرات ـ سیمون دوبوار
۶۷. روانکاو و داستان‌های دیگر ـ ماشادو د آسیس
۶۸. خاطرات پس از مرگ براس کوباس ـ ماشادو د آسیس
۶۹. مترجم دردها ـ جامپا لاهیری
۷۰. نامهٔ یک زن ناشناس ـ اشتفان تسوایک
۷۱. فضیلت‌های ناچیز ـ ناتالیا گینزبورگ
۷۲. چنین کنند بزرگان ـ ویل کاپی
۷۳. کتاب بیهوده ـ کریستین بوبن
۷۴. خانوادهٔ من و بقیهٔ حیوانات ـ جرالد دارل
۷۵. موز وحشی ـ ژوزه مارو د واسکونسلوس
‌۷۶. هم‌نام ـ جامپا لاهیری
۷۷. گفت‌وگو با مرگ ـ آرتور کوستلر
۷۸. خداحافظ گاری کوپر ـ رومن گاری
۷۹. لیدی ال ـ رومن گاری
۸۰. جزیره ـ روبر مرل
۸۱. عادت می‌کنیم ـ زویا پیرزاد
۸۲. کرگدن ـ اوژن یونسکو
۸۳. آوازخوان طاس، صندلی‌ها ـ اوژن یونسکو
۸۴. زندگی شهری و چند داستان دیگر ـ دونالد بارتلمی
۸۵. اتوبوس پیر و داستان‌های دیگر ـ ریچارد براتیگان
۸۶. بادبادک‌باز ـ خالد حسینی
۸۷. روزی روزگاری دیروز ـ ترجمهٔ لیلا نصیری‌ها
۸۸. در میان گمشدگان ـ دن چاون
۸۹. درخت زیبای من ـ ژوزه مائورو د واسکونسلوس
۹۰. کتاب اوهام ـ پل استر
۹۱. مرگ و پرگار ـ بورخس
۹۲. سرزمین باد ـ گراتزیا دلدّا
۹۳. خنده در تاریکی ـ نابوکف
۹۴. پدرو پارامو ـ خوان رولفو
۹۵. مرگ کسب و کار من است ـ روبر مرل
۹۶. همان عشق ـ یان آندره‌آ
۹۷. پاک‌کن‌ها ـ آلن رب‌گریه
۹۸. جنگل واژگون ـ سلینجر
۹۹. دروازه‌های بهشت ـ کورتازار
۱۰۰. داستان‌های کوتاه ـ چخوف

@Bookirancity

🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏

#فریدون_شهبازیان، آهنگساز و رهبر ارکستر سرشناس ایرانی، روز شنبه ۲۲ دی، به‌دلیل «مشکلات حاد تنفسی» در سن ۸۲ سالگی درگذشت.
او ۲۱ خرداد ۱۳۲۱ در تهران متولد شد و با تشویق پدرش به موسیقی گرایش پیدا کرد و در هنرستان عالی موسیقی به تحصیل پرداخت.
فریدون شهبازیان از ۱۷ سالگی به عضویت #ارکستر_سمفونیک_تهران درآمد و همکاری خود را با ارکستر گل‌های رادیو به‌رهبری روح‌الله خالقی و بعد از آن جواد معروفی آغاز کرد.
او از پاییز ۱۳۹۵ تا بهار ۱۳۹۸ رهبر ارکستر ملی ایران بود و پس از استعفا به‌عنوان مشاور موسیقی #بنیاد_رودکی منصوب شد.
آثار با کلام او در پی همکاری‌اش با خوانندگان سرشناسی چون محمدرضا شجریان، عهدیه، سیمین غانم، اکبر گلپایگانی و عارف ماندگار شده و همچنین از موسیقی فیلم‌های ساخته او می‌توان به فیلم‌های «آوار»، «شیرسنگی» و «پائیزان» اشاره کرد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏


#_میرزا_محمد_تقی_خان_فراهانی

#_امیر_کبیر_بزرگ_مردی_نکرار_نشدنی


♦️میرزا محمد تقی خان فراهانی ملقب به امیرکبیر در ۱۹ دی ماه ۱۱۸۵ خورشیدی در روستای هزاوه اراک ایران چشم به جهان گشود

♦️از اقدامات او می شود به ایجاد روزنامه وقایع اتفاقیه و اولین دانشگاه مدرن ایران برای تحصیلات عالیه در سال ۱۲۲۰ شمسی به نام دارالفنون اشاره کرد

♦️همچنین از اقدامات بسیار او مانند حذف القاب و مبارزه با رشوه خواری که در آن زمان بی داد می کرد و اصلاحات اجتماعی اقتصادی و سیاسی و ساخت و ساز ها و آبادی های بسیاری اشاره کرد

♦️او از 28 مهر ۱۲۲۷ تا 22 آبان 1230 پست صدراعظمی دولت قاجار را بر عهده داشت

♦️ سرانجام با دسیسه بقیه درباریان بویژه مادر ناصرالدین سلطان که امیر کبیر را برای خود یک تهدید بزرگ برای موقعیت خود می دیدند با ایجاد سوظن در شاه نسبت به امیر کبیر باعث برکناری او از سمت خود شدند

♦️مدتی بعد از برکناری او ، در تاریخ 20 دی ماه 1230 عده ای اقدام به ترور او در حمام فین کاشان در چنین روز هایی کردند

♦️ این بود برگ پایان زندگی این شخص بزرگ در تاریخ کشور پر تلاطم ایران

♦️ 20 دی ماه سالروز ترور امیر کبیر است ...

#_پاینده_ایران

#_آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_صرفا_جهت_اطلاع

آیا تا به حال درباره معنای ماههای پارسی و عربی تحقیق کرده اید!
● معنی ماه های عربی:
محرم؛ حرام بودن قتل
صفر؛ تهی از مال بدلیل غارت
ربیع الاول؛ ماه اول
ربیع الثانی؛ ماه دوم بهار
جمادی الاول؛ یخبندان اول
جمادی الثانی؛ یخبندان دوم
رجب؛ عظیم به دلیل توقف جنگ
شعبان؛ فرقه و اختلاف
رمضان؛ ریگستان گرم
شوال؛ جفت گیری شتران
ذوالقعده؛ دست برداشتن از جنگ
ذی الحجه؛ ماه زیارت!


● معنی ماههای پارسی:
#_فروردین ⇦ انسانهاى پاک
#_اردیبهشت ⇦ بهترین راستی
#_خرداد ⇦ رسایی کمال
#_تیر ⇦ ایزدباران
#_امرداد ⇦ جاودانگی بی مرگی
#_شهریور ⇦ شهریاری نیک
#_مهر ⇦ پیوستن با مهربانی
#_آبان ⇦ آب ها
#_آذر ⇦ آتش
#_دی ⇦ دانای آفریننده
#_بهمن ⇦ منش نیک
#_اسفند ⇦ آرامش!

#_پاینده_ایران

#_آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_صرفا_جهت_اطلاع


چرا در بسته‌های چیپس اینقدر هوا وجود دارد؟

دلایل منطقی و علمی پشت این مقدار هوا وجود دارد که البته واضح‌ترین آن‌ها به حفظ کیفیت چیپس‌ها و جلوگیری از آسیب به آن‌ها در هنگام حمل‌ونقل مربوط می‌شود.

شاید شنیده باشید که بسته‌های چیپس پر از هوا هستند تا از له شدن چیپس‌ها جلوگیری کنند.
به نوعی می‌توان گفت این هوا به عنوان یک کیسه هوای محافظ عمل می‌کند که مانع از آسیب‌دیدن بسته در هنگام جابجایی می‌شود.

این هوا همچنین کمک می‌کند تا بسته به تغییرات فشار جو واکنش نشان دهد. به‌خصوص اگر بسته‌ها با هواپیما حمل شوند، تغییرات فشار جو می‌تواند بر محتویات بسته تاثیر بگذارد.

اما نکته‌ای که کمتر کسی به آن توجه می‌کند این است که هوای بسته‌بندی در حقیقت ترکیب هوای معمولی را ندارد.
گاز داخل بسته‌ها، در واقع گاز نیتروژن است.

اگر چیپس‌ها در معرض اکسیژن قرار بگیرند، خیلی زود نرم شده و کیفیت خود را از دست می‌دهند. برای اینکه متوجه شوید چطور این اتفاق می‌افتد، کافی است یک بسته چیپس باز کنید و آن را برای یک شب رها کنید. روز بعد خواهید دید که چیپس‌ها کاملاً نرم و بی‌مزه شده‌اند.

نیتروژن به این دلیل در بسته‌ها قرار داده می‌شود که به‌طور مؤثری مانع از اکسید شدن روغن‌ها و نشاسته‌های چیپس‌ها می‌شود. اکسیداسیون موجب می‌شود چیپس‌ها طعم و بافت خود را از دست بدهند.

از آنجا که نیتروژن گازی غیرواکنشی، بی‌بو و بی‌خطر برای مصرف در بسته‌بندی مواد غذایی است، انتخابی ایده‌آل برای حفظ تازگی چیپس‌ها به شمار می‌آید.

آیا واقعاً این مقدار هوا لازم است؟

هنری هارگریوز (Henry Hargreaves)، هنرمند و عکاس غذا، با تحقیقاتی شخصی به این موضوع پرداخت که آیا واقعاً مقدار زیادی هوا در بسته‌ها برای محافظت از چیپس‌ها ضروری است یا خیر.

او که از وضعیت بسته‌بندی چیپس‌ها ناامید شده بود، دست به آزمایش زد تا بفهمد آیا این مقدار هوا واقعاً به حفظ سالم ماندن محتویات کمک می‌کند یا فقط برای ظاهر بسته است.

نتیجه‌ای که هارگریوز به آن رسید ممکن است برایتان شوکه‌کننده باشد:

او متوجه شد که بسته‌هایی که مقدار زیادی هوا دارند، بیشتر در معرض شکستن و خرد شدن چیپس‌ها هستند. او گفت:
«من فکر می‌کردم که هوا از شکستن چیپس‌ها جلوگیری می‌کند، اما برعکس، بسته‌هایی که بیشترین مقدار هوا را داشتند، بیشترین آسیب را دیدند.

وقتی چیپس‌ها را در بسته‌بندی وکیوم قرار دادم، متوجه شدم که این روش بهترین راه برای حمل‌ونقل بدون شکستن محتویات است.»

این یافته‌ها باعث شد که هارگریوز به این فکر کند که آیا واقعاً در بسته‌بندی چیپس‌ها از هوای اضافی استفاده می‌شود یا اینکه تولیدکنندگان صرفاً به دلیل حفظ ظاهر بسته‌ها و کاهش حجم محصول از این روش استفاده می‌کنند.

آیا زمان تغییر سیاست‌های بسته‌بندی رسیده است؟

با اینکه تحقیقات هنری هارگریوز به‌طور رسمی در دنیای علم منتشر نشده‌اند، اما نتایج تجربی او توجه‌ها را جلب کرده‌اند.

به‌ویژه که هارگریوز به نکته‌ای مهم اشاره کرد:

«برای مثال، اگر بسته‌های اینقدر حجیم نباشند از هر 100 کامیونی که چیپس‌های دوریتوس را حمل می‌کنند، به 86 تا نیازی پیدا نمی‌شود.

یعنی میزان قابل توجهی دی اکسید کربن به خاطر حمل و نقل چیپس وارد جو می‌شود.

پس افزایش حجم گاز نیتروژن در بسته‌های چیپس، علاوه بر اینکه ممکن است مفید نباشد، در نهایت منجر به مصرف بی‌رویه منابع انرژی و اصطلاحا ایجاد رد پای کربنی می‌شود.

بنابراین شاید وقت آن رسیده باشد که تولیدکنندگان به جای پمپاژ بیش از حد هوا در بسته‌ها، راه‌های مؤثرتری برای بسته‌بندی و حمل‌ونقل پیدا کنند که هم کیفیت محصول حفظ شود و هم تاثیرات منفی بر محیط‌زیست کاهش یابد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣

"محمدعلی جمال‌زاده" می‌نویسد: من آخرین بار "عارف" را در اواخر اسفند ۱۳۱۱ در همدان در خلوت منزلِ مرحوم "بدیع‌ الحکما"، بسیار پیر و لاغر، عبا به دوش و کلاه نمدی بر سر دیدم.
گریه‌ام گرفت و او هم اشک‌ریزان مرا در آغوش خود جای داد. مجلس پرتأثری بود، به طوری که همسرم هم که اصلاً آلمانی است به گریه افتاد.

"عارف" در ۵۵ سالگی به واپسین سال زندگی‌اش رسید. عمری که به سر آمد و او تمام هستی‌اش را در راه وطن نیست کرد. "عارف" در مناعت طبع و عزت نفس شخصیتی ممتاز داشت. یارِ دیرینش "حشمت الملک" بیمار شده بود و قبل از مرگ، پسرش عباس را نزد "عارف" فرستاد تا دو دانگ از ملک روستای صلوات‌ آباد را به نام "عارف" کند. "عارف" در نامه‌ای در مهر ۱۳۱۲ چند ماه پیش از مرگش به عباس نوشت: به پدرت بگو خاک بر سرت. هزار بار از تو به مرگ نزدیک‌ترم، آن‌وقت مِلکَم برای چیست؟ من با هر سختی و زحمت ساخته، خود را در این آخر عمر به مال دنیا آن‌هم مفت، آلوده نخواهم کرد. در این قضیه وساطت و نصیحتِ "بدیع‌ الکما" نیز کارساز نشد. "عارف" حتی پاکتِ پولِ "مهدی‌قلی مخبرالسلطنه" را پس فرستاد و روی آن نوشت: من از کُشنده‌ی خیابانی پول نمی‌گیرم. پنج قران هم به فراشِ پست انعام داد.

"عارف" که گویی مرگ خود را در فصل زمستان سال ۱۳۱۲ پیش‌بینی کرده بود، می‌گوید: حالم بد است، گرفتاری‌های خیالی و روحی، جسمی، دماغی، داخلی و خارجی آرامم را بریده، روزها گاهی مثل مرده، بی‌اختیار افتاده و به خوابِ مرگ فرو می‌روم. در تمامِ مدتِ این ۶ ماه که بدتر از آن را در عالمِ خواب و خیال هم ندیدم، با هر سختی ساخته و هر فشاری را بر خود هموار ساخته‌ام. فقط یک دل‌خوشی دارم که عمرم تمام شده، به حمدالله چیزی از آن باقی نمانده است. این خیال روز‌به‌روز قوت می‌گیرد که این زمستان خواهم مرد. تا زنده‌ام آرزومندِ دیدارِ تهران نیستم، بلکه از نامش هم بیزار و گریزانم. امیدوارم عمرم در همین گوشه و کنار تمام شده، روی تهران و روی یک عده مردمانِ هزاررویِ بی‌حقیقت را نبینم. وانگهی تا بهار انشاءلله زنده نمانم. دیگر از عمرِ من چیزی باقی نمانده و خیلی زود خواهم مرد. تنها تدارکِ مرگ دیده و خود را برای مردن حاضر و مهیا می‌کنم.

"مهدی بدیع الحکما" حال عمومی و وضع جسمیِ "عارف" را که در دی‌ ماه رو به وخامت نهاده بود، چنین توصیف می‌کند:
"عارفِ" آزاد، سراپا پاک و بی‌آلایش، از همه کس و همه چیز کناره‌گیری نموده، در کنجی با کمال سختی ولی شرافتمندانه به سر می‌بَرد. البته این‌گونه زندگانی روزبه‌روز از قوتِ بدنی او می‌کاست. چند بار به مالاریای سخت مبتلا و ضعف، ناتوانی، افکارِ پریشان و آزردگی‌های مادی و معنوی دست به دستِ هم داده و او را از پای درآورد. درمان دردهایش غیرممکن بود. از اوایل دی حالاتش روزبه‌روز بدتر شد. در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۱۲ حالت او کاملاً یأس‌آور بود‌، یعنی علائمِ مرگ آشکار گردید. با تدبیرِ ممکنه تا دوم بهمن ۱۳۱۲ از او نگهداری شد، مثل شمعی که تا آخرِ دمی که فتیله‌اش روغن دارد می‌سوزد، او هم تا آن دمِ آخر که می‌سوخت حواسش بجا بود. عاقبت ساعت ۱۲ روز دوم بهمن ۱۳۱۲ روح او به عالمِ بالا پرواز کرد و به زحماتِ زندگیِ او خاتمه داد.

"جیران"، آخرین لحظات "عارف" را چنین نقل می‌کند.؛ "عارف" به من گفت: بیا زیر بغلِ مرا بگیر و دم پنجره ببر تا برای آخرین بار آفتابِ جهان‌تاب و آسمانِ میهنم را ببینم. وقتی که او را دمِ پنجره آوردم، در حالی که می‌لرزید قدری به آسمان خیره شد و چنین سرود:

ستایش مر آن ایزدِ تابناک
که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک

#عارف_قزوینی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

زن ها نياز دارند احساس امنيت داشته باشند تا بتوانند در روابط صميمی خود آرامش و اعتماد به نفس داشته باشند.

اين حقيقتی ساده و در عين حال بسيار نيرومند است؛ هنگامی كه ما زن ها احساس امنيت می كنيم در بهترين اندازه های خود ظاهر می شويم. بدين معنا كه آرامش بيشتر و نگرانی كمتر، اعتماد به نفس بيشتر و ناامنی كمتر، و بالاخره استقلال بيشتر و توقع كمتری خواهيم داشت. ما زن ها به حكم می‌دانيم هر گاه احساس امنيت داريم به آنچه مطلوب خود و نيز مطلوب مرد زندگی‌مان است نزديكتر می شويم ...

رازهايی درباره زنان
#باربارا_دی_آنجليس

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

گاهی لحظه‌های سکوت،
پرهیاهوترین دقایق زندگی هستند؛
مملو از آنچه می‌خواهیم بگوییم
ولی نمی‌توانیم.

📙دختری که میشناختم
#جی_دی_سالینجر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

#یک_روز_خوش_برای_موزماهی
#جی_دی_سالینجر
ترجمه:احمد گلشیری
باصدای :بهروز رضوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

#یک_روز_خوش_برای_موزماهی
#جی_دی_سالینجر
ترجمه:احمد گلشیری
باصدای :بهروز رضوی

جروم دیوید سَلینجر (به آلمانی: Jerome David Salinger) (زادهٔ ۱ ژانویهٔ ۱۹۱۹ – درگذشتهٔ ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰) نویسندهٔ معاصرآمریکایی بود. رمان‌های پرطرفدار وی، مانند ناطور دشت در نقد جامعهٔ مدرن غرب و خصوصاً آمریکا نوشته شده‌اند. سلینجر بیشتر با حروف ابتداییِ نام خود «جی. دی. سلینجر» معروف است.

اطلاعات اندکی دربارهٔ زندگی سلینجر منتشر شده‌است، و او، با توجه به شخصیت گوشه‌گیر خود، همواره تلاش می‌کرد دیگران را به حریم زندگی‌اش راه ندهد.
او در سال ۱۹۱۹ در منهتن نیویورک از پدری یهودی و مادری مسیحی (که پس از ازدواج با پدرش به یهودیت گروید) به دنیا آمد. در هجده ـ نوزده سالگی، چند ماهی را در اروپا گذرانده و در سال ۱۹۳۸، هم‌زمان با بازگشتش به آمریکا، در یکی از دانشگاه‌های نیویورک به تحصیل پرداخته، اما آن را نیمه‌تمام رها کرد.نخستین داستان سلینجر به نام جوانان در سال ۱۹۴۰ در مجلهٔ استوری به چاپ رسید. چند سال بعد (طی سال‌های ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶)، داستان ناطور دشت به شکل دنباله‌دار در آمریکا منتشر شد و سپس در سال ۱۹۵۱ روانهٔ بازار کتابِ این کشور و بریتانیاگردید.
ناطور دشت، نخستین کتاب سلینجر، در مدت کمی شهرت و محبوبیت فراوانی برای او به همراه آورد و بنگاه انتشاراتی راندوم هاوس(Random House) در سال ۱۹۹۹ آن را به‌عنوان شصت‌وچهارمین رمان برتر سده بیستم معرفی کرد. این کتاب در مناطقی از آمریکا به‌عنوان کتاب «نامناسب» و «غیراخلاقی» شمرده شده و در فهرست کتاب‌های ممنوعهٔ دههٔ ۱۹۹۰ ــ منتشرشده از سوی «انجمن کتابخانه‌های آمریکا» ــ قرار گرفت.
فرنی و زویی، نُه داستان (در ایران با عنوان دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم (یکی از داستان‌های آن) ترجمه و منتشر شده) تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار، جنگل واژگون، نغمهٔ غمگین، هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه و یادداشت‌های شخصی یک سربازاز جمله آثار کم‌شمارِ سلینجر هستند. همچنین بعد از مرگ او، مجموعه داستانی به نام «داستان‌های پس از مرگ» در ایران ترجمه و چاپ شد.
سلینجر دارای شخصیت‌پردازی نیرومند در داستان‌های خود است. او به‌طور ویژه‌ای خانوادهٔ گلَس را، که معروف‌ترین شخصیت‌های داستان‌های او هستند، به عرصه کشاند و در داستان‌های متفاوت از افراد این خانواده پرده‌برداری کرد. خانواده‌ای که دارای هفت بچه هستند، نابغه‌هایی که در یک برنامهٔ رادیویی به‌طور پیاپی حضور دارند و در دوره‌های مختلف جزء شرکت‌کنندگان برنامهٔ «بچه باهوش» هستند؛ ولی در این خانواده بزرگترین برادر، مرشد دیگران است و او شخصیتی است با نام سیمور. سیمور ابتدا با اشارهٔ کوچکی در یکی از داستان‌های کوتاه با نام یک روز خوش برای موز ماهی حضور می‌یابد و همان‌جا پس از گفتگو با دختری کوچک به اتاق خود می‌رود و خودکشی می‌کند.
در فرنی و زویی نیز اشاره‌هایی به او می‌شود، ولی در کتاب تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار، سلینجر از زبان بادی، پسر دوم خانواده، شروع به گسترش و بیان سیمور می‌کند. این که شباهت‌های زیادی بین سیمور و خود سلینجر و بادی وجود دارد کمابیش در قهرمان‌های دیگرِ سلینجر با خود او مشخص است. به‌عنوان نمونه، شخصیت هولدن در ناطورِ دشت نیز از این قاعده مستثنی نیست.
جنبهٔ مهم زندگی سلینجر، مبهم‌بودن او برای منتقدان و هواداران اوست. به بیان بهتر، نوعی دور از دسترس بودن است. به همین دلیل، اطلاعات زیادی در مورد زندگی روزمره و عادی او موجود نیست.
سلینجر در ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰ و به مرگ طبیعی در محل زندگی خود در شهر کوچک کورنیش در نیوهمپشایر درگذشت.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
یک روز خوش برای موزماهی
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

#یک_روز_خوش_برای_موزماهی
#جی_دی_سالینجر
ترجمه:احمد گلشیری
باصدای :بهروز رضوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


#_سبزه_بکاریم🍃

«حسین آخانی» استاد دانشگاه تهران و گیاه‌شناس، سبز کردن سبزه را سنتی بسیار خوب و محیط زیستی می‌داند و معتقد است:

از آنجا که بسیاری از خانواده‌ها به علت زندگی شهری دیدن رویش گیاه را تجربه نمی‌کنند؛ این کار باعث می‌شود افراد به خصوص کودکان روند رشد گیاه را از نزدیک ببینند، به ویژه اگر خودشان آن را بکارند نه اینکه از بیرون سبزه بخرند.

وی افزود:
چند سالی است دیده می‌شود که افرادی می گویند برای سبز کردن سبزه بهتر است به جای گندم و دیگر بذرها از نهال‌ میوه‌های مختلف از جمله مرکبات استفاده شود که ایده علمی و منطقی نیست
آنها این حرف را در راستای صرفه‌جویی آب و بذر مطرح می‌کنند اما باید بدانیم میزان برنجی که روزانه در ته بشقاب افراد باقی می‌ماند و دور ریخته می‌شود بسیار بیشتر از این است که مقداری بذر کاشته شود.

ضمن اینکه کاشت بذر و سبزه یک نوع فرایندی است که به آن می‌گوییم «تَرسیب کربن»، یعنی اینکه سبزه می‌تواند مقداری از دی اکسید کربن (CO2) را جذب و به ماده آلی تبدیل کند بنابراین مخالفت با این کار منطقی به نظر نمی‌رسد و انجام آن بسیار هم پسندیده است.


اما مسأله این است که افراد بعد از 13 به در (روز طبیعت) سبزه‌ها را در خیابان، جوی آب و دشت به حال خود رها و مانند پسماند با سبزه برخورد می‌کنند که این مساله با اولین باران موجب آب‌گرفتگی معابر می‌شود و هم اینکه چهره آن منطقه را نا زیبا می‌کند.

سبز کردن سبزه به خودی خود نه تنها مشکلی ندارد بلکه اگر از بذرها و گونه‌هایی استفاده شود که برای طبیعت مشکل‌ساز نباشند، به محیط زیست آسیب نزنند و به گونه‌ای وارد چرخه طبیعت شوند، کار بسیار پسندیده و نشاط آوری است.

فضای مجازی پر شده از یک سری حرف‌های غیر کارشناسی و گاه احساساتی، بارها گفته‌اند وقتی به بیابان می‌روید بذر در جیب داشته باشید و در طبیعت بریزید این افراد نمی‌دانند این یک کار غیر علمی و غیر عقلانی است.

درباره سبزه سبز کردن نیز حرف‌های زیادی در فضای مجازی رواج یافته است اما شما سبزه بکارید و هم‌زمان نهالی هم در باغچه بکارید این دو کار با هم مغایرتی ندارد اما باید دقت داشته باشیم که هر نهالی در هر نقطه‌ای از کشور رشد نمی‌کند

مثلا نارنج و پرتقال مناسب آب و هوای تهران نیست بلکه به جای آن می‌توانند انگور بکارند اما نباید سنت دیرینه سبزه سبز کردن را کم‌رنگ کنیم.


تأکید من بر این است که سنت ما حفظ شود و در کنار آن هر کسی هم خواست بذری بکارد مشکلی وجود ندارد اما باید دقت کنیم که بذر مناسب انتخاب شود و مثلا گیاه مهاجم و آسیب‌زا نباشد.

آخانی به شهروندان پیشنهاد کرد انواع بذر سبزی خوردن مانند شاهی را سبز کرده و در هفت‌سین قرار دهند و درصورت تمایل، بعد آن را مصرف کنند.


در بسیاری از کشورها افراد مقابل منازل خود باغچه دارند و با طبیعت به طور مستقیم در ارتباط هستند اما متاسفانه زندگی آپارتمان‌نشینی تحمیلی، این گونه فضاهای زیبا را از ما گرفته است
بنابراین سبز کردن سبزه فرصتی خوب هر چند کوتاه برای نزدیک شدن به این فضاست پس بهتر است آن‌ را حفظ کنیم.

استاد دانشگاه تهران درباره میزان آب مصرفی برای کاشت سبزه گفت:
میزان آبی که برای سبز کردن گندم و حبوبات در یک بشقاب استفاده می‌شود در نهایت یک لیوان آب است، بهتر است آن افرادی که معتقدند با این کار آب هدر می‌رود در حمام و یا دستشویی آب کمتری مصرف کنند.

آبی که در نهایت به سبزه تبدیل شود هدر رفت آب نیست، آبی هدر رفت است که وارد سیفون و فاضلاب شده و یا تبخیر می‌شود یا با آن حیاط منزل و حتی پیاده‌رو را جارو می‌کنند در واقع هزاران برابر آب مورد نیاز آن سبزه‌ای است که برای هفت‌سین سبز می‌شود.

اصولا آب، حق گیاه است اگر ما انسان‎ها با استفاده بی‌رحمانه آب را هدر می‌دهیم در واقع حق گیاه را گرفته‌ایم و اگر یک لیوان هم به گیاه بدهیم اتفاقی نمی‌افتد.

کاشت سبزه یک سنت بسیار محیط زیستی است و مخالفان با آن می‌توانند این کار را نکنند اما نمی‌توانیم سبزه را از مردم بگیریم، به نظر من عید نوروز فرصت بسیار خوبی برای آشنایی بیشتر مردم با محیط زیست است چون بهار و فصل رویش است و مردم در این فصل طبیعت‌گرایانه به سفر می‌روند.

استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی و کاهش مصرف کیسه‌های پلاستیکی که بلای طبیعت ما شده و حجم زیادی آب پنهان در خود دارد، منافعش بسیار بیشتر از نکاشتن سبزه است.

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#یـــادمـــان


#_به_بهانه_۶اسفند_زادروز_هوشنگ_ابتهاج

#سایه_و_برنامه_گلها

برنامه گلها، نقطه عطفی در تاریخِ فرهنگ و ادب پارسی به شمار می ‌رود که در شناساندن ارزش والایِ شعر و شاعران و موسیقی و موسیقی ‌دانان به جامعه ایرانی، تاثیری سترگ داشته است. تا آن زمان به دلیل حساسیت‌های دینی‌- اجتماعیِ حاکم بر جامعه در مقابل شعر و آهنگ و موسیقی، این هنر در خفا و پشتِ درهای بسته تمرین می ‌شد. حتی هنگامی ‌هم که موسیقی ‌در مناسبت ‌های خاص در ملا عام نواخته و اجرا می شد، موسیقی‌ دانان را هم شان و هم مرتبۀ مطربان می ‌دانستند و کسی‌ به ارزش و جایگاه هنری آنان واقف نبود.

برنامه گلها، با بهبود منزلت اجتماعی اهل موسیقی، که تا آنزمان به عنوان "مطرب" تحقیر می شدند، پذیرفتن خوانندگان زن که تا آن زمان به سختی در زمره هنرمند محسوب می شدند، معرفی شاعران زنِ تاریخِ ایران که در محافل عمومی معمول نبود و بردن شعر و ترانه به خانه ها ی ایرانیان که با رادیو ممکن شد و در جامعه آنروز که اکثراً بیسواد بودند، تاثیری ژرف گذاشت، علاوه بر همه اینها، باعث تحولی ویژه در موسیقی ایرانی شد. و باعث ظهور انقلابی نو-کلاسیک میان موسیقی ‌دانان نیز گشت که در طی آن بسیاری از شعرهای مشهور شاعرانِ عهد قاجار، همچون "عارف قزوینی"، "شیدا" و "درویش خان"، بازبینی و توسط هنرمندانِ تازه، دوباره اجرا شد. این برنامه‌ ها همچنین منجر به کشف دوبارۀ ژانرهای اصیل موسیقی ایرانی شد.

اولین برنامه گلهای رادیو ایران در سال ۱۳۳۵ به ابتکار زنده یاد "داوود پیرنیا" به مدت ده دقیقه و با همکاری هنرمندان "احمد عبادی"، "علی تجویدی" و "عبدالعلی وزیری" ضبط و پخش شد. تا سال ۱۳۴۶ که "پیرنیا" با رادیو خداحافظی کرد، مجموعاً بیش از ۱۶۰۰ برنامه با نامهای "گلهای رنگارنگ"، "گلهای صحرایی"،" گلهای جاویدان"، "یک شاخه گل" و"برگ سبز" ادامه داشت و یکی از پر طرفدار ترین برنامه های موسیقی آن زمان بود. پس از "پیرنیا"، مرحوم "رهی معیری"، "محمد میرنقیبی" سرپرستی برنامه گلها را به عهده گرفتند. برنامه گلها که سال ها زیر نظر "داوود پیرنیا" با آن حساسیت های خاصش، اداره شده بود و شاخه های مختلف پیدا کرده بود، پس از کناره گیری او چند سالی سرپرستی های موقت پیدا کرد تا نوبت به سایه رسید که از همان آغاز با ایده های ابتکاری به میدان آمد.

"هوشنگ ابتهاج" – ه. الف. سایه - از سال ۱۳۵۱، سرپرستی برنامه گلهای رادیو ایران را رسماً بر عهده گرفت و دو سال پس از آن، ریاست شورای موسیقی رادیو نیز به او واگذار شد. او نیروهای جوان تر نوآوری را نیز وارد گلها کرد و سازگار با آن، نام برنامه را گلهای تازه نهاد و نیز گلچین هفته که از ابداعات ایشان است، چندی بعد به وجود آمد و همپای عرضه شعر کهن، به شاعران نو نیز مجال جلوه گری می داد، همان طور که در کنار استادان موسیقی سنتی از ساخته ها و نواخته های نوآوران سنتی نیز بهره می گرفت...

ادامه در پی دی اف👇👇


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم


#روزهای_ماه_گاهشمار_مزدیسنان


در گاهشمار ترادادی(:سنتی)زرتشتیان، هرماه سی روزه است وهرروز نام ویژه ای بر خود دارد.
نام سی روز ماه با چِمار(:معنی) آن از آغاز ماه چنین است:

۱- نخستین روز هر ماه #اورمزد نام دارد.
اورمزد کوتاه شده واژه اهورامزداست که به چمار دانایی وآگاهی بیکران هستی‌مند می‌باشد.

۲- دومین روز هر ماه #وهومن نام دارد. وهومن یا وَهمن در پارسی امروزه بهمن شده که به چمار اندیشه ومنشِ نیک است.

۳- سومین روز هر ماه #اردیبهشت نام دارد. اردی بهشت به چمار بهترین راستی است.

۴- چهارمین روز هر ماه #شهریور نام دارد. شُهریور به چمار شهریاری نیرومند ومینویی، پادشاهی بر خویشتن است.

۵- پنجمین روز هر ماه #سپندارمزد نام دارد. سپَندارمَزد به چمار فروتنی، اشغ پاک و آرمانی است.

۶- ششمین روز هر ماه #خورداد نام دارد. خُورداد یا خُرداد به چمار رسایی وکمال است.

۷- هفتمین روز هر ماه #امرداد نام دارد که امرداد به معنی بی‌مرگی و جاودانگی است.

۸- هشتمین روز هر ماه #دی_به‌آذر نام دارد. دی به‌ چمار آفریدگار وآذر همان آتش است.

۹- نهمین روز هر ماه #آذر نام دارد و آذر به چمارِ آتش است.

۱۰- دهمین روز هر ماه #آبان نام دارد که آبان آب است.

۱۱- یازدهمین روز هر ماه #خور نام دارد. خُور یا خیر به چمار خورشید است.

۱۲- دوازدهمین روز هر ماه #ماه نام دارد.
که ماه آسمانی است.

۱۳- سیزدهم روز هر ماه #تشتر(تیر) نام دارد. تشتَر، ایزدِ باران‌زا ونام ستاره‌ای در آسمان است

۱۴- چهاردهمین روز هر ماه #گوش نام دارد. گوش در اینجا به چمار گیتی، جهان وهستی است.

۱۵- پانزدهم روز هر ماه #دی_به‌مهر نام دارد. دی‌به‌مهر به چمار آفریدگار روشنایی وخورشید است.

۱۶- شانزدهم روز هر ماه #مهر نام دارد. مهر به چمار پیمانداری، مهربانی ومهرورزی است.

۱۷- هفدهمین روز هر ماه #سروش نام دارد. سروش به چمار ندا وپیام درونی است.

۱۸- هجدهمین روز هر ماه #رشن نام دارد. رَشن به چمار دادگری است.

۱۹- نوزدهمین روز هر ماه #فروردین نام دارد. فروردین برگرفته از واژه فرَوَهَر است که به چما نیروی پیش برنده است.

۲۰- بیستمین روز هر ماه #ورهرام نام دارد. وَرَهرام در گویش پارسی، بهرام نام دارد و به چمار پیروزی است.

۲۱- بیست‌ویکمین روز هر ماه #رام نام دارد. رام به چمار رامش وشادمانی است.

۲۲- بیست‌ودوم روز هر ماه #باد نام دارد که همان جابجایی هواست.

۲۳- بیست‌وسومین روز هر ماه #دی_به‌دین نام دارد. دی بدین به چمار آفریدگار دَاِنَه ودین است.

۲۴- بیست‌و‌چهارمین روز هر ماه #دین نام دارد. دین در اوستا دَاِنَه است. و به چمارِ دیدن، بینش درونی، وژدانِ بیدار و آگاه است.

۲۵- بیست‌وپنجم روز هر ماه #ارد نام دارد. که به چمار خواسته و دارایی می باشد.

۲۶- بیست‌وششمین روز هر ماه #اشتاد نام دارد. اشتاد به چمار راستی است.

۲۷- بیست‌وهفتمین روز هر ماه #آسمان نام دارد. آسمان همان سپهر است.

۲۸- بیست‌وهشتم روز هر ماه #زامیاد نام دارد. زامیاد به چمار زمین است.

۲۹- بیست‌ونهم روز هر ماه #مانتره_سپنت نام دارد. مانترَه سخن اندیشه برانگیز وسپند به چمار مقدس می باشد. آرمان و اشغ سپنت است.

۳۰- سی‌امین روز هر ماه #انارام نام دارد. انارم به چمار روشنایی بی‌پایان است.

پنج روز پایان سال نام بخش های پنج گانه گات ها، سخنان زرتشت است.
اهنَود، اُشتَوَد، سپنتَه مد، وهوخشتر، وَهیشتُوایش.
در سال هایی که کبیسه باشد، روز افزودنی نیز اورداد نام دارد.

🔥🔥🔥🔥🔥

#_موبد_کورش_نیکنام


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚

▫️#_سنگ_صبور

▫️▫️#_صادق_چوبک


همین یه دس رخت و این بارونی کوفتیم که دارم از رو "تل علافا" خریدم تنم کردم، معلوم نیس اصلش از خونه کدوم بدبخت دزدیدن و یا از تن کدوم مرده کندن بردن سر "تل" فروختن.
اصلا رخت برای چی خوبه؟ اگه آدم مثه حیونا از اولش لخت می‌گشت چه عیبی داشت؟
کی بود که آدمیزاد دفه اول پس و پیش خودشو یه تکه پوسّ حیوون آویزون کرد؟ چرا کرد؟ چی وادارش کرد؟

آدمیزاد عصر حجر چه جوری زندگی می‌کرده؟ چه جوری پرستش تو روحش رخنه کرده؟

صادق چوبک رمان سنگ صبور را برای اولین بار در دی‌ ماه ۱۳۴۵ منتشر کرد و چاپ دوم آن را در فروردین ۱۳۵۲؛
پس از آن هم به سبب فضلی اروتیک داستان، دیگر فرصت چاپ آن را نیافت.
مکان و زمان داستان شیراز دهه‌‌های آغازین قرن حاضر است و صادق چوبک در ابتدای کتاب آن را به مردم بوشهر تقدیم کرده است ولی مضامین داستان، آن را فراتر از هر زمان و مکانی برده است.
بیست و شش فصل کتاب با نام راویان هر هر فصل که پنج شخصیت اصلی داستان هستند، نامگذاری شده است: احمدآقا شخصیت محوری داستان، بلقیس، کاکل زری، جهان سلطان و سیف‌القلم.
گوهر که از شخصیت‌های مهم و اصلی داستان است فصلی ندارد و تنها شخصیت بی‌صدا و غایب داستان است و شرح زندگیش فقط در بخشی از داستان از زبان احمدآقا که نویسنده‌ی درون داستان است به صورت راوی اول شخص روایت می‌شود.

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity