This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر

زندگی یک اثر هنریست

نه یک مساله ریاضی

بهش فکر نکن

ازش لذت ببر...

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

زن نوين دختر نجیبی نیست که عشقش به یک ازدواج موفق ختم شود. همسری نیست که در خفا از خیانت‌های شوهرش رنج بکشد. پیردختری نیست که در حسرت عشق نافرجام جوانیش بسوزد. او قربانی شرایط رقت‌بار طبیعت سرکوب شده‌اش نیست. زن نوین، قهرمانی است که مستقلانه از زندگی طلب می‌کند؛ که اعتماد به نفس دارد، که علیه بردگی جهانی زنان در مقابل دولت و خانه و جامعه می‌ایستد، که به عنوان نماینده هم‌جنسانش برای حقوقش می‌جنگد.

#الکساندرا_کولونتای

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی

خانم و آقای آندروز – Mrs.Andrews and Mr.
نقاش: توماس گینزبارو – Gainsborough Thomas
سبک: رنگ روغن روی بوم
سال: ۰۵۷۱
محل نگهداری: نگارخانه ملی لندن

پول،مالکیت، قدرت
ایدهآلهای مادی گرایانه ای که زنان و مردان امروزی را فراگرفته است و مسیر فکر و رفتار آنان راتحت تأثیر قرار داده، در طول تاریخ هم تأثیر و نقش مشابهی روی افراد داشته است. کسانی که بر مسلک قدرت هستند اغلب می خواهند نشان و وجودشان را از طریق تصاویر ماندگار کنند. برخی افراد آثارهنرمندان مشهور را خریداری میکنند تا ثروتشان را به دیگران نشان دهند و برخی هم برای اثبات ونمایش اعتبارشان سفارش می دهند پرتره ایی از آن ها کشیده شود.
در اواسط قرن هجدهم، زوج جوانی به نام های رابرت آندروز و فرنس آندروز برای جشن گرفتن ازدواج و ثروت خانوادگی شان، راه دوم را انتخاب کردند. آندروز برای ثبت ثروت روز افزونشان به توماس گینزبارو نقاشی نه چندان مشهور سفارش داد که پرتره ای از آنان را نقاشی کند. شاید هیچ وقت نمیتوانستند پیش بینی کنند چند دهه بعد آنچه باعث شهرت پرتره ی آنان می شود، نقاش اثر باشد نه موضوع و افراد درون نقاشی.
محاوره ای روی بوم
آثار محاوره ای— « پرترهی گینزبارو از این تازه عروس و داماد، در دسته ی ژانر Conversationpiece قرار می گیرد، این ژانر به پرتره ی گروههایی غیر رسمی و عامی اطلاق می شود که در اواسط »قرن هجده در انگلیس مشهور و شناخته شده بودند. برخلاف پرتره های رسمی که ویژگی های مکان ومعمول ا گروه کوچکی از افراد در فضایی باز، مشغول » اثار محاوره ای « ، زمانی قدیمی تر را دارا بودندبحث و محاوره و بی اعتنا به حضور بیننده را تصویر می کشند. نقاشی خانم و آقای آندروز از این سنت نشأت می گیرد، گرچه حاضرین درون نقاشی به حضور گینزبارو عکسالعمل واضحی دارند اما ژست راحت و قرار گرفتن در فضایی روستایی از انگلیس آنها را به آثار محاوره ای پیوند می زند.
زمانی که گینزبارو این نقاشی را کشید، هنرمندی ۳۲ ساله در حال ترقی و مشهور شدن بود که در شهر ایپسوییچ استان سافک انگلیس مشغول به کار بود. او در لندن به شاگردی پرداخت و آموزشهایی ازهوبرت فرانچوا گراولوت دریافت کرد، فرانچوا حکاکی مشهور در سبک روکوکو بود و در پایتخت انگلیس کار می کرد. گینزبارو در سال ۰۵۷۱ به همراه همسرش به ایپسوییچ در ۵۱ مایلی لندن و ۳۱ مایلی محل تولدش یعنی سادبری واقع در استان سافک نقل مکان کرد. روبرت آندرو و همسر آیندهاش )در آن زمان به نام فرنس کارتر(، نیز در سادبری البته در خانوادههای ثروتمندتری بزرگ شده بودند. گینزبارو در عشق به منظره
علاوه بر سنت اثر محاوره ای، گینزبارو منظره ای را در نقاشیاش اعمال کرده است. او منظره ای بسیاربزرگتر از آنچه شاید از چنین نقاشی انتظار برود را کشیده است. خانم و آقای آندروز به جای اینکه همچون پرتره های رسمی دقیق اا در مرکز نقاشی قرار بگیرند، در نیمه ی چپ بوم قرار گرفته اند. در سمت راست گینزبارو توجه عمیقی به زمینهای آندروز در سادبری داشته است.
زوج درون نقاشی در گوشه ی زمینی از گندم قرار گرفته اند، گله گاو داخل حصار قسمت میانی زمین به سمت چپ را گرفته اند و چراگاه گوسفندان درسمت راست آنان واقع شده است. از طریق روش و فناوری های کشاورزی مدرن، آقای آندروز زمین را تحت تسلط خود درآورده است. ژست ایستادنش بیان گر این است که او کارهایش را انجام داده و اکنون میتواند آسوده خاطر باشد و با سگش به شکار برود، گرچه او با این حالت گرفتن تفنگش چندان هم آسوده به نظر نمی رسد.
توجه بی حد و حصری که گینزبارو به چشم انداز روستایی انگلیس داشته است، نشان از عشق بی پایانش به طبیعت دارد. با اینکه او به عنوان یک نقاش پرتره به شهرت رسید، در طول حیاتش همیشه اصرارداشت که مسیر اصلی اش نقاشی منظره است و خودش را بیشتر یک نقاش منظره می دانست تا نقاش پرتره. او بیشتر زندگی اش را خارج از لندن، پایتخت هنری انگلیس گذراند. بعد از گذشت ده سال از کشیدن این نقاشی ایپسوییچ را ترک و در شهر باث مغازه ای برپا کرد، جایی که پرتره های لطیف و پراز احساسش سبک روکوکو را در انگلیس نیمه ی دوم قرن هجدهم معرفی کرد.
روکوکو در انگلیس
روکوکو سبکی فرانسوی بود که توسط هنرمندان خارجی همچون فرانسوا گراولت و مجموعه داران انگلیسی مطرح شد. در اویل ۰۵۱۱ انگلیس در نقاشی پیشینه ای قوی نداشت، و بیشتر هنرمندان مشهورش، نقاش های بینالمللی بودند که به لندن سفر می کردند تا از مزایای این امر بهره گیرند. گینزبارو به نقاشی های سرزنده، غیرجدی و ساده انگارانه ای که به سفارش نجیب زادگان فرانسوی کشیده شده بود نگاه می کرد و سبک لطیف و ظریف آنان را در موضوعات و کارهایی پرمحتواتر اعمال می کرد.
فقدانی مبهم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم

ابن مقفع که بود.؟
این فرزند ارجمند ایران که وجود او به تنهایی مایه تحولی عظیم در ادب و فرهنگ عرب گردید آشنایی کامل به تاریخ و آداب و زبان کشور باستانی خود داشت و زبان تازی را نیز تا سر حد کمال می دانست و از حکیم ترین و هوشیار ترین مردم روزگار بود، کسی غیر از روزبه یاد داذیه پسر جشنش معروف به ابن مقفع نمی باشد، وی از مردم شهر جوز( فیروزآباد) فارس بود و پس از قبول اسلام به نام عبدالله بن مقفع نامیده شد و ابومحمد کنیه خود قرار داد، پدرش مقفع پسر مبارک است، ابن خلکان در ذیل ترجمه حسین بن منصور حلاج گوید: او عبدالله بن المقفع کاتب مشهور به بلاغت است، صاحب رساله بدیعه. عبدالله از اهل فارس و در اول زرتشتی بود سپس به دست عیسی بن علی عموی سفاح و منصور خلفای عباسی مسلمانی گرفت و در خواص عیسی درآمد و کاتبی او کرد
واعراب اورا مفاخر خود میدانند به سرف ابن مقفع !!!
او یک از بیشمار دانایان عصر خود است و یک ایرانی اصیل واز اکابر این دیارکه با ترجمه کلیله و دمنه اعراب را با کتاب و حکایت اشنا نمود .
ازانسوی سیبویه ایرانیست که برایشان دستور زبان (گرام)نگاشت بهتر و نکوتر درین خصوص به نوشته اقای کیوان اریا استناد داشت که مینوسند,
ادبيات در جهان عرب با ترجمه «كليله و دمنه» از فارسي ساساني به عربي در قرن هشتم ميلادي توسط روزبه (ابن مقفع) آغاز شد هر چند با وجود اين خدمت با ارزش، منصور خليفه عباسي او را اعدام كرد!
وسیبویه زبانشناس معروف ایرانی قرن هشتم میلادی نخستین فردی بود که برای زبان عربي با الهام از پارسی ، صرف و نحو (گرامر) نوشت و صداها را در اين زبان مشخص ساخت....
علامات ضمه، فتحه، كسره و تنوين ها اختراع سيبويه ايراني است که با اين عمل عنوان «سيبويه نحوي» را به خود اختصاص داد...
بدون ابداعات سيبويه ، که در آن زمان يك شاهكار بود، پيشرفت زبان عربي ميسر نبود و استحكام اين زبان به اين صورت باقي نمي ماند و در نوشتار همانند لهجه يكنواخت بودن خود را از دست مي داد... پایان نقل قول.
بیایید با هم بخوانیم خلاصه مطلب را,
کَلیله و دِمنه کتابی است از اصل هندی که در دوران ساسانی به فارسی میانه ترجمه شد. کلیله و دمنه کتابی پندآمیز است که در آن حکایت‌های گوناگون (بیشتر از زبان حیوانات) نقل شده‌است. نام آن از نام دو شغال با نام‌های کلیله و دمنه گرفته شده‌است. بخش بزرگی از کتاب اختصاص به داستان این دو شغال دارد. اصل داستان‌های آن در هند و در حدود سال‌های ۱۰۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد به‌وقوع می‌پیوندند.
مجتبی مینوی دربارهٔ این کتاب می‌گوید: کتاب کلیله و دمنه از جمله آن مجموعه‌های دانش و حکمت است که مردمان خردمند قدیم گرد آوردند و «به هرگونه زبان» نوشتند و از برای فرزندان خویش به میراث گذاشتند و در اعصار و قرون متمادی گرامی می‌داشتند، می‌خواندند و از آن حکمت عملی و آداب زندگی و زبان می‌آموختند.
دیدار کلیله و دمنه. نگارگری ایرانی مکتب هرات از نسخهٔ کلیله و دمنه بایسنقری، محمد بن بایسنقری به سال ۸۳۳ قمری.
اصل و تاریخچهٔ کتاب
کلیله و دمنه در واقع تألیفی است مبتنی بر چند اثر هندی که مهم‌ترین آنها پنجه تنتره (به سانسکریت पञ्चतन्त्र؛ Panchatantra) به معنی پنج فصل و به زبان سانسکریت است که توسط فیلسوف بیدبا و بدستور پادشاه هندی دبشلیم نوشته شده است. در روایات سنتی برزویه «مهتر اطبّای پارس» در زمان خسرو انوشیروان را مؤلف این اثر می‌دانند. نام پهلوی اثر کلیلگ و دمنگ بود. صورت پهلوی این اثر هم‌اکنون در دست نیست و در طول سالیان از بین رفته است؛ اما ترجمه‌ای از آن به زبان سریانی امروز در دست است. این ترجمه نزدیک‌ترین ترجمه از لحاظ زمانی به تألیف برزویه است.∗

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقد_نقاشی

تراس کافه در شب – Night At Terrace Café
نقاش: ونسان ون گوگ – Gogh Van Vincent
سبک: رنگ روغن روی بوم
سال: 1888

می توان به تراس کافه در شب به عنوان نمونه ای از اثار پسا امپرسیونیستی نگاه کرد. این نقاشی رنگ روغن در سال ۸۱۱۱ کشیده شد و اکنون در موزه ی کرولر مولر در اترلو نگهداری می شود. این نقاشی ون گوگ هم، همچون بیشتر کارهای خلاقانه دیگر او، بکر و پر از احساس است. این نقاشی تصویری بسیار دقیق و صادقانه از جو و فضایی گرم و آرام از شب را در شهر منتقل می کند. نورپردازی خاص آن در شب، تصاویری عجیب و جادویی، ترکیب رنگ و کنتراست های قابل توجهی را ایجاد کرده است.
آسمان پر از کنتراست و ستاره هایی که روی کافه می تابند به عنوان اساس و پایه ترکیب بندی تصویراستفاده شده اند. این کنتراست ها بسیار واضح و دقیق هستند و به راحتی دیده می شوند. همچون کنتراست بین نور و سایه، یا سیاه و سفید. آسمانی پر ستاره با ستاره هایی بزرگ و زیبا، حسی از دنیای خاصی مربوط به قصه های پریان را ایجاد می کند، دنیایی پر از انرژی های جادویی پنهان و خیالی. آسمان شب بیننده را مسحور خود می کند، نگاه را به خود خیره کرده و احساسات بیننده را به خود معطوف می کند.
انگار این شهر به دو دنیای کاملا مجزا و در تضاد با هم تقسیم شده است. یک بخش، جهانی با آسمان شبی پرستاره همراه با سکوت و خوابی آرام را نشان می دهد. و جهان دیگر، فضایی پر آشوب، کافه ای بانورهایی روشن را به تصویر می کشد. تراس کافه در شب یک فضای معمولی، روزمره و بی اهمیت همراه با عدم جدیتی مربوط به روز را با خود دارد.
شهر در شب زندگی آرام و بدون دغدغه ای را می گذراند و در مقایسه با روز با تنش های کمتری همراه است اما باز هم همچون روز صادق و واضح است. شهر زوج های جدا از همی را نشان می دهد که درسکوت و آرامش در جوی آرام و ساکت نشسته اند یا در حال عبور هستند. مسافران و رهگذرانی بی خیال و آسوده خاطر. این تصویر، رنگ های پیچیده ای را در خود داراست. تصویری پر از کنتراست با جزئیاتی زیاد. ستارگان روشن در آسمان شب در میان ساختمان های تاریک شهر و نور های مصنوعی ناشی ازتراس کافه گم شده است و تنفس و گرمای شبی آرام در شهری کوچک و اروپایی را نشان می دهد.
ون گوگ این نقاشی را در روزهای ۹ تا ۸۱ سپتامبر ۸۱۱۱ در آرلس کشید. این کافه که همیشه در جای بوده است که بعدا نام آن » تراس « خود بوده است، پاتوق افرادی بوده که به ان جا می رفته اند. نام کافه تغییر دادند. میزها را در شب بیرون می آوردند. نقاش در مقابل تراس نمی نشست » کافه ون گوگ « را به و در زاویه قرار می گرفت، این گونه باعث می شد عمق بیشتری از تصویر را در اختیار داشته باشد وبتواند جزئیات بیشتری را ثبت کند. سنگ فرش های خیابان از مقدار زیادی رنگ آبی، زرد، صورتی و بنفش تشکیل شده است. آسمان این نقاشی همان آسمان نقاشی شب پرستاره بر فراز رن است. او این دونقاشی را با فاصله زمانی کمی کشید. کنتراست بین رنگ زرد و نارنجی دیوارها و رنگ آبی و درخشان آسمان و بخش های جلویی ساختمان ها یک کنتراست مکمل است، این دو رنگ اصلی به شدت با هم کنتراست دارند، به ویژه که ونسان به تشدید رنگ ها علاقه خاصی داشت. این امر تاثیری نسبتا سورئال در نقاشی ایجاد می کند. این صحنه معمولی از یک کافه به گونه ای مسخ یافته است که انگار نقاش به سطحی ناشناخته از درک طبیعت دسترسی داشته است. شما هیچ وقت تراس کافه ای را با چنین رنگ هایی نخواهید دید. واقعا این رنگ ها از کجا آمده اند؟ و نقاشی واقعا چه چیزی را می خواهد نمایش دهد؟
زاویه دید نقاشی، هم سطح با شخصیت های درون نقاشی قرار دارد. افق در پایین قرار گرفته، آسمان هم بیشتر فضای تصویر را تشکیل داده است. تراس کافه با رنگ غالب زرد در فضای سمت چپ، آسمان و گروهی رهگذر هم در بخش سمت راست قرار دارند، جایی که رنگ غالب آبی است. اینجا هم کنتراستی بین رنگ ها و همچنین تضادی بین فضا های موجود به وضوح دیده می شود.
نقاشی به چند بخش رنگی تقسیم شده است که به شدت در تضاد با هم هستند و کنتراستی قوی در آن ها وجود دارد. در واقعیت چنین صحنه ای با این سطح از کنتراست بسیار نادر است، کنتراستی که با وجودتضاد شدید موجود، این بخش های مجزا در کنار هم و ثابت قرار گرفته اند. زرد و آبی هیچ گاه در چنین فضای بسته ای حصر نمی شوند. این کنتراست ها و تضاد در فضا و رنگ ها این احساس را ایجاد میکند که نقاش می خواهد جهانی را به نمایش بگذارد که در ابعاد دیگری از هستی قرار دارد، جهانی جدا
از این جهان واقعی که می شناسیم.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱ آذر زادروز #بیژن_جلالی

( زاده ۱ آذر ۱۳۰۶ تهران -- درگذشته ۲۴ دی ۱۳۷۸ تهران) شاعر

بیژن جلالی از خانواده‌ای در اصل تفرشی بودند. پدربزرگش شمس‌الدین جلالی (فطن‌الملک) بود و در اواخر دوره پهلوی اول در وزارت داخله و وزارت دارایی مشاغل مهمی را بر عهده داشت. خانواده مادری جلالی از خاندان قدیمی هدایت به شمار می‌رفتند. سرسلسله این خاندان در دوره قاجار، رضاقلی‌خان هدایت است. رگه فرهنگی خاندان هدایت، در یکی از پسران او یعنی نیرالملک تداوم یافت: اعتضادالملک، پدر عیسی، محمود و صادق هدایت، فرزند نیرالملک بود. اعتضادالملک، پدر بزرگ مادری جلالی است.
بیژن همراه پدر، در مأموریت اداری‌اش، مدتی در شمشک و سه سال در تبریز زیست. در این شهر، در مدرسه‌های رشدیه و فردوسی درس خواند. اندکی بعد به تهران آمد. سال‌های دوم تا پنجم متوسطه را در رشته طبیعی، در دبیرستان فیروز بهرام گذراند. سال ششم را در دبیرستان البرز سپری کرد. شاگرد مهدی مجتهدی، یداله سحابی، رضا جودت، ذبیح‌اله صفا، محمود بهزاد، عبداله شیبانی و محمدحسین مشایخ فریدنی بود.
او از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۱ چندماهی در رشته فیزیک دانشگاه تهران و چندسالی در رشته علوم طبیعی دانشگاه‌های تولوز و پاریس درس خواند اما همه آنها نیمه‌کاره ماند زیرا علاقه به شعر و ادب، مسائل فکری و ادبی و گشت‌وگذار آزاد در زمینه‌های فلسفه و هنر و ادبیات، او را از انضباط و نظم درس‌خواندن دور کرد. وی در بازگشت، در رشته زبان و ادبیات فرانسوی دانشگاه تهران تحصیل کرد و دوره لیسانس را به پایان برد. عیسی سپهبدی، موسی بروخیم، خانم شیبانی، خانم پاکروان و خانم اندریو استادان این رشته بودند. درس ادبیات فارسی آنها هم بر عهده پرویز خانلری بود.
وی از سال ۱۳۲۵ تا مدتی به کارهای گونه‌گونی پرداخت. در دبیرستان‌ها انگلیسی درس داد. چندی هم مسئول آزمایشگاه دبیرستان ایرانشهر بود. زمانی هم در موزه مردم‌شناسی وزارت فرهنگ به کار پرداخت؛ چون دورهٔ مردم‌شناسی را، در موزه مردم‌شناسی پاریس گذرانده بود. سرانجام به کار در شرکت فرانسوی آنتروپوز مشغول شد. با استفاده از بورس این شرکت، یک دوره اقتصاد نفت را در پاریس به پایان برد. کار اداری رسمی را در شرکت نفت و شرکت پتروشیمی پی گرفت و سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد.
علاقه به شعر و ادب، فلسفه و عرفان، زندگی در محیط فرهنگی خاندان هدایت، گفتگو با دایی‌اش صادق هدایت و تأثیرپذیری از او و اقامت پنج‌ساله دوره جوانی در فرانسه، پیوندهایی میان جلالی و نوشتن به وجود آورد. او گاهی به فارسی و گاهی به فرانسوی می‌نوشت اما آنها را جدی نمی‌گرفت. اما پس از این‌که به ایران بازگشت و توانست با فراغ بیشتری بخواند و بیندیشد و بنویسد، تأمل‌های شاعرانه‌اش نظم گرفت.
او از آغاز دهه ۴۰ این تأمل‌ها را به نشر سپرد. سروده‌هایش در مجموع با تلقی مثبت و گشاده‌ رویانه‌ای از اهل ادب معاصر روبه‌رو شد. هرچند شعرهایش همه سپید بود و به نسبت هم نسلانش تا حدی دیر به آنها پرداخت.
«روزها»، «دل ما و جهان»، «رنگ آبها»، «آب و آفتاب»، «روزانه‌ها» و نیز دو گزینه اشعار: «بازی نور» و «درباره شعر» کتاب‌هایی هستند که در زمان حیاتش به چاپ رسید.
جلالی ازدواج نکرد. زندگی‌اش در سکوت و با آرامش و تلألویی خاص ادامه داشت.
چند روزی پس از نیمه آذر ماه سال ۱۳۷۸ دچار سکته مغزی شد. اندکی بیش از یک ماه را در اغما گذراند و در ۷۲ سالگی درگذشت و در قطعه ۹ بهشت‌زهرا به خاک سپرده شد.
بعد از درگذشتش مجموعه بسیار زیادی از اشعار او که تا آن زمان چاپ نشده بود به همت برادرش مهرداد جلالی و انتشارات مروارید به چاپ رسید.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱ آذر زادروز #حسن_زیرک

( زاده ۱ آذر ۱۳۰۰ بوکان -- درگذشته ۷ امرداد ۱۳۵۱ بوکان) خواننده ترانه‌های کردی

حسن زیرک با ضبط تعداد زیادی از آوازهای سنتی مردم کرد، سبب حفظ و نگهداری این آثار فرهنگی از گزند فراموشی شد. از او بیش از ۱۵۰۰ ترانه و آواز به یادگار مانده‌است.
بیشتر ترانه‌های معروف این هنرمند کُرد با همکاری استادانی چون جهانگیر ملک، همایون شهردار، مجتبی میرزاده و احمد عبادی در رادیو کردی تهران و رادیو کردی کرمانشاه ضبط شده‌است.
او علاوه بر زبان کردی سورانی، به زبان‌های فارسی، ترکی، اورامی و لری نیز آواز اجرا کرده و دارای ۳ مقام ترکی، ۸ مقام فارسی و ۲ مقام اورامی است و ۶۴ مقام به زبان کُردی خوانده‌است.
وی در «ارکستر موسیقی کردی» برادران یوسف زمانی، ارکستر مشیر همایون شهردار در تهران و ارکستر مجتبی میرزاده در کرمانشاه همکاری داشته و به اجرای برنامه پرداخته است.
همکاری او با رادیو کردی کرمانشاه با هنرمندان برجسته کرمانشاهی چون مجتبی میرزاده (ویلون) محمد عبدالصمدی (قره‌نی) اکبر ایزدی (سنتور) و بهمن پولکی (تیمپو) سبب خلق آثاری شد که از برجسته‌ترین کارهای وی به‌شمار می‌رود. همچنین وی با فاطمه زرگری، یکی از خوانندگان آذربایجانی، همکاری داشته و ترانه معروف کردی-ترکی «گولدور مَنی گولدور» یکی از ترانه‌های آنان است.
وی وقتی در عراق بود، در مسافرخانه «فندق شمال» به کار پرداخت. روزی هنگام نظافت که مشغول زمزمه یکی از ترانه‌هایش بود، مسافری به نام جلال طالبانی (رهبر اتحادیه میهنی کردستان عراق) که در آنجا اقامت داشت، با شنیدن صدای حسن زیرک، او را به رادیو بغداد برد (۱۳۲۶) و زیرک در آنجا مشغول به کار شد. مدتی در بخش کردیِ رادیو بغداد همکاری کرد و از سال ۱۳۳۷ که بخش کردیِ رادیو ایران گشایش یافت، همکاری خود را با این مرکز آغاز کرد.
وی گرچه به خاطر شرایط سخت زندگی از تحصیل بی‌بهره ماند اما استعداد کم‌نظیری در سرودن شعر و آهنگسازی کردی داشت. این استعداد به‌همراه صدای منحصر به ‌فرد او، سبب شد که ترانه‌هایش در سرتاسر کردستان محبوبیت یابد.
زیرک با خانم میدیا زندی (مهدیه زندی) گوینده بخش کردی رادیو تهران، ازدواج کرد که حاصل آن ازدواج دو دختر بود.
زیرک نه در ایران و نه در عراق روی خوشی و راحتی را ندید. رییس وقت رادیو تهران به او اجازه کار نداد و این کار چنان تأثیری منفی‌ بر دل لطیف او گذاشت که دیگر به رادیو برنگشت. وی در سال‌های ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۳ در کرمانشاه بود و با رادیو کردی کرمانشاه همکاری داشت.
صدای زیرک، با ترانه‌هایی که خوانده‌است و اغلب آنها بیش از ۵۰ سال پیش اجرا شده‌اند، در میان مردم کرد‌زبان، خاطره‌انگیز است.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

این که تو درست میگی،
معنیش این نیست که من اشتباه میگم.

تو زندگی رو از دیدگاه من نمیبینی...

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

بدترین نوع بی‌سوادی، بی‌سوادی سیاسی است.

بی‌سواد سیاسی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و می‌‌گوید: «از سیاست بیزار است.»
چنین آدم سبک‌مغزی نمی‌فهمد که بی‌توجهی به سیاست است که زنان روسپی و کودکان خیابانی می‌سازد، قتل و غارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید.

#برتولت_برشت

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم

ایوان کسری نام مشهورترین بنای به جا مانده از پادشاهان ساسانی است. هنگامی که مدائن پایتخت پادشاهی ایران به شمار می آمد، این بنای تاریخی قصری بزرگ بوده که محل زندگی و دربار پادشاه بوده است. بنیان گذار آن را شاپور ذوالاکتاف (م 379 میلادی) دانسته اند.

اما بسیاری از محققان بر این باور هستند که این کاخ در دوره انوشیروان، شاه مقتدر ساسانی بناشده است. ایوان خسرو یا طاق کسری یا ایوان مدائن برجسته‌ترین یادگار شاهنشاهی ساسانی، در تیسفون واقع در کشور عراق کنونی است. ایوان طاق کسری به عرض ۲۵متر پس از پل گاومیشان در ایران، عریض‌ترین طاق معماری باستان است. این ایوان بلندی تقریبی ۳۰ متر و پهنایی نزدیک به ۴۳ متر دارد

علت نامگذاری آن به این اسم، تالار بزرگی است که از طاق قوسی آن هنوز هم آثاری باقی است و مهمترین قسمت این بنای عظیم بوده است و به چنین تالارهایی ایوان گفته می شد.
در عظمت ایوان کسری همین بس هنگامی که هارون الرشید تصمیم گرفت آثار به جا مانده از آن را ویران کند، از فراهم کردن وسایل مورد نیاز برای تخریب آن عاجز ماند
گزارش صد سال پیش کنسول روسیه درباره طاق کسرا که عباس جوادی آن را ترجمه کرده است:

کتاب به‌نام «زندگی در شرق مسلمان»؛ نویسنده این کتاب «پیر پونافیدن» است که آن را به روسی نوشته و همسرش «اما کوشران پونافیدن» نیز آن را به انگلیسی برگردانده‌است. ترجمه انگلیسی کتاب در سال ۱۹۱۱ یعنی کمی بیش از ۱۰۰ سال پیش چاپ شده و حاوی خاطرات نویسنده از ۳۶ سال کار و زندگی به‌عنوان کنسول پادشاهی روسیه در ایران و عثمانی، و سفرهای او به مناطق مختلف ایران، «عربستان ترکی» (حجاز، بغداد و بصره و بخشی از مناطق کردی عراق عرب) و «هندوستان» می‌شود.
بخش ایران عنوان «در سرزمین شیر و خورشید» را دارد. اما در بخش‌های دیگر نیز اشاره‌هایی به موضوع‌های مرتبط با ایران وجود دارد، از جمله وضع زنان ایران در چهارچوب شریعت و عُرف و همچنین وضع کلی کُرد‌ها که در آن دوره از نظر تابعیت دولتی در دو کشور ترکیه عثمانی و ایران زندگی می‌کردند. این اثر در ضمن حاوی عکس‌هایی است که نویسنده خود و همسرش از ایران، عثمانی و هندوستان گرفته‌اند.
تیسفون و طاق کسری

در کشتی کوچک بخاری موسوم به «خلیفه» از بغداد عازم بصره شدیم. برنامه این بود که از آنجا با یک کشتی اقیانوس پیما از طریق بوشهر و بندر عباس به مسقط پایتخت امیر نشین عمان و از آنجا به هندوستان برویم. کشتی بخاری «خلیفه» متعلق به شرکت انگلیسی «لینچ» بود. مسافرین عبارت بودند از انگلیسی‌ها، آلمانی‌ها، فرانسوی‌ها، همسر من و خود من. در ماه‌های بهار دجله پُر از آب است، طوری که انگار روی یک دریاچه کشتیرانی می‌کنی. اما در آن ماه اکتبر آب دجله خیلی کم بود و همیشه فکر می‌کردی که کف کشتی گهگاهی حتی به بستر رودخانه می‌خورد.
منظره خشکی در دو سوی دجله معمولا یکنواخت است: زمینی صاف، گاه پوشیده با علف هرزه، گله‌های گاو و گوسفند، بعضا چادرهای اعراب بـدوی و گاه آبادی‌ها‌یی در نزدیکی رودخانه با نخل‌های خرما.
ما از نگاه تاریخی سفر بغداد تا بصره فوق العاده جالب است و صحنه‌ها و خاطره‌های هیجان‌آوری از تاریخ باستان را در مقابل چشمان شما به نمایش می‌گذارد. دجله پر پیچ و خم است و در هر پیچ مسیر آن، بلندی‌ها‌یی را می‌توان دید که به ظاهر مانند تپه‌ها‌یی طبیعی جلوه می‌کنند، اما در واقع شاهدان خاموش شهرهای باستانی هستند که دیگر از بین رفته‌اند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

دولت سردترین موجود از میان هیولاهای سرد بدترکیب است.چون می‌گوید: منِ دولت، همان ملت هستم. با متانت دروغ می‌گوید.
هرگز گفته‌هایش را راست نینگارید. ملت را فقط نو آفرینانی شکل داده‌اند که بذر ایمان و عشق را پراکندند و والاترین خدمت را به زندگی کردند. ولی آنان که برای انبوه انسان‌ها دام می‌گسترانند، کسانی‌اند که بنیادش را برمی‌افکنند تا بر ویرانه‌اش دولت بنا نهند و تیغی کشنده بر فراز ملت بیاویزند و صدها آز فرارویش نهند.

#فردریش_نیچه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

دوست داشتنِ تو
در وجود من است
خاکش، آبش، نورش
زندگی و خیالش با عشق
با هم آمیخته است...
تو همچو نفسی هستی که در جانم
همان سویی هستی که در چشمم
همان تپشی هستی که در قلبم
و همان فکری هستی
که در سرم جریان دارد...

محبوب من!
به هرچه بیندیشم به تو فکر می‌کنم
به هرچه می‌نگرم تو را می‌بینم...


#ناظم_حکمت

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲ آذر سالروز درگذشت #محمدحسن_لطفی‌تبریزی

( زاده سال ۱۲۹۸ تبریز -- درگذشته ۲ آذر ۱۳۷۸ تهران ) نویسنده و مترجم

لطفی تبریزی، مترجم آثار افلاطون و برخی از آثار ارسطو به فارسی و هم‌چنین کتاب‌های مرتبط با فلسفه و فرهنگ یونان بود.
وی پس از گذراندن دوران ابتدایی و متوسطه در زادگاهش، در سال ۱۳۱۷ وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۲۲ بورس دولت ترکیه و بعد از مدتی بورس وقفیه هومبولد را پذیرفت و در سال ۱۹۴۳ در آلمان مشغول تحصیل دکترای حقوق کیفری در دانشگاه گوتینگن شد. پس از سقوط آلمان نازی، تحصیلات او نیمه‌تمام ماند و بعد از سختی‌های بسیار، به دستیاری برتولد اشپولر، رییس دانشکده ادبیات دانشگاه گوتینگن و از اسلام‌شناسان و استادان زبان فارسی رسید.
وی پس از گرفتن دکترای حقوق کیفری، در سال ۱۹۴۷ به ایران بازگشت و پس از توقفی سه‌ساله، در سال ۱۹۵۰ به آلمان رفت و با نامزد آلمانی‌اش، خانم زیگرید که دانشجوی ادبیات روسی بود ازدواج کرد. پس از مدت کوتاهی دوباره به ایران بازگشت و در جریان ملی‌شدن صنعت نفت به فعالیت سیاسی روی‌آورد و سپس به فعالیت فرهنگی پرداخت و در نخستین گام، رساله آپولوژی (رساله محاکمه سقراط) افلاطون را با همکاری رضا کاویانی به فارسی برگرداند که در واقع اعتراضی به محاکمه دکترمصدق در دادگاه نظامی بود. در ادامه به ترجمه کلیه آثار اصلی و منتسب به افلاطون پرداخت. در اواخر عمر نیز قصد ترجمه کلیه آثار ارسطو را داشت که با درگذشتش ناتمام ماند.

آثار:
دوره آثار افلاطون، چهار جلد، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۵۷
رساله‌های منسوب به افلاطون، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۶۷.
پایْدِیا، ورنر یگر، سه جلد، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۷۶، ۱۴۳۴
متفکران یونانی، تئودور گمپرتس، سه جلد، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۷۵، ۱۸۵۸ ص.
گفتارها، نیکولو ماکیاولی، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۷۷، ۴۳۳ ص.
متافیزیک (مابعدالطبیعه)، ارسطو، تهران، طرح نو، ۱۳۷۷، ۵۷۵ ص.
اخلاق نیکوماخس، ارسطو، تهران، طرح نو ۱۳۷۷، ۲۲۰ ص.
سماع طبیعی، ارسطو، تهران، طرح نو ۱۳۷۷، ۳۹۶ ص.
فرهنگ رنسانس در ایتالیا، یاکوب بورکهارت، تهران، طرح نو، چاپ اول ۱۳۷۶، ۵۱۱ ص.
تاریخ جنگ پلوپونزی، توکودیدس، تهران، خوارزمی ۱۳۷۷.
دوره آثار فلوطین (تاسوعات) دو جلد، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۶۶، ۱۱۲۷ ص.
خاطرات سقراطی، کسنوفون، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۷۳، ۲۱۶ ص.
زندگی و آثار افلاطون (جلد اول: دوره جوانی) ویلامووتیس مولندورف، تهران، صفی علیشاه، چاپ اول ۱۳۳۲.
افلاطون، کارل یاسپرس، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۵۷، ۱۸۸ ص.
سقراط، کارل یاسپرس، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۵۸، ۱۰۵ ص.
آغاز و انجام تاریخ، کارل یاسپرس، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۶۳، چاپ دوم ۱۳۷۳، ۳۷۱ ص.
آگوستین، کارل یاسپرس، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۶۳، ۱۵۵ ص.
فلوطین، کارل یاسپرس، تهران، خوارزمی، چاپ اول ۱۳۶۳، ۱۴۵ ص.
اسپینوزا، کارل یاسپرس، تهران، طرح نو، چاپ اول ۱۳۷۵، ۱۵۹ ص.
افلاطون، کارل بورمان، تهران، طرح نو، چاپ اول ۱۳۷۵، ۲۱۲ ص.
مرگ سقراط (تفسیر چهار رساله افلاطون) رومانو گواردینی، تهران، طرح نو، چاپ اول ۱۳۷۶، ۲۸۸ ص.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان

زندگی نامه همراه با قسمتی از شاهکارهای استاد چنگیز جلیلوند

#روحشون_شاد_یادشون_گرامی🥀🥀

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه

زندگی بسیار ساده است ،
از همان دست که بدهیم ،
از همان دست می گیریم.
هر گونه درباره‌ی خود بیندیشیم ،
برایمان به واقعیت در می‌آید.



#شفای_زندگی
#لوئیز_هی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی

📚 #روی_ماه_خداوند_را_ببوس
✍️ نویسنده : #مصطفی_مستور
كتاب روي ماه خداوند را ببوس تاکنون پرافتخار‌ترین اثر مصطفي مستور و نقطه‌ي عطفی در طول زندگی حرفه‌ای او است. استفاده از زبانی لطیف و روان در بیان مفاهیم عمیقی چون شک در وجود خدا و شخصیت‌پردازی‌های دقیق باعث شد تا اين كتاب در بين مخاطبان خاص و عام طرفداران بسياري داشته باشد و به سرعت به چاپ‌های دوم و سوم برسد. روی ماه خداوند را ببوس جایزه‌ي بهترین رمان سال‌های 1379 و 1380 جشنواره‌ي «قلم زرین» را به دست آورد و انتظار منتقدان را از آثار بعدی مستور بالا برد.
در بین نويسندگان ايرانی، كم‌تر كسي را سراغ داريم كه داستان‌هايش را در بستر‌هاي فلسفي بنويسد و روي ماه خداوند را ببوس از اين حيث كتابي قابل بررسی و البته قابل ستایش است. زاویه دید مستور در این رمان درونی است و به اصطلاح داستان‌نويسي راوی همان قهرمان داستان است...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند

#نقاش

#هانس_بالوشک

(9 مه 1870 - 28 سپتامبر 1935) نقاش ، گرافیست و نویسنده آلمانی بود.

بالوشچک نماینده برجسته رئالیسم انتقادی آلمان بود و به همین ترتیب سعی داشت زندگی مردم عادی را با صراحت و صراحت به تصویر بکشد.
نقاشی های او با محوریت طبقه کارگر برلین بود. وی به جنبش جدایی برلین ، گروهی از هنرمندان علاقه مند به تحولات مدرن در هنر تعلق داشت.
با این حال در طول زندگی خود بیشتر به دلیل تصویرگری خیالی از کتاب محبوب کودکان سفر پیتر کوچک به ماه مشهور بود.

#باتشکر_ازسپیده_نازنینمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#یادمان
ابونصر محمد بن محمد بن طارخان بن اوزلوغ فارابی (زادهٔ ۲۵۹ قمری / ۸۷۲ م. در فاراب – درگذشتهٔ ۳۳۹ قمری / ۹۵۰ م. در دمشقاز بزرگترین فلاسفه و دانشمندان ایرانی عصر طلایی اسلام است.
فارابی در علم، فلسفه، منطق، جامعه‌شناسی، پزشکی، ریاضیات و موسیقی تخصص داشت. بیشترین آثار او در زمینه فلسفه، منطق، جامعه‌شناسی و همچنین دانشنامه‌نویسی بود. فارابی به مکتب نوافلاطونی تعلق داشت که سعی داشتند تفکرات افلاطون و ارسطو را با الهیات توحیدی هماهنگ کنند و در فلسفه اسلامی نیز از جمله اندیشمندان مشایی محسوب می‌شود. فارابی شرح‌های ارزشمندی بر آثار ارسطو نگاشته و به سبب همین او را معلم ثانی خوانده‌اند. وی آثاری نظیر الجمع بین الرایین، اغراض مابعدالطبیعه، فصوص الحکمه و احصاء العلوم را از خود به یادگار نهاده‌است. در قرون وسطی آثاری چند از او به زبان لاتین برگردانده شده‌اند و او به خوبی در غرب نیز شهرت یافته‌است.
پدر و مادر فارابی از سغدیان ایرانی زبان بودند. فارابی بیشتر عمر خود را در بغداد دارالخلافه حکومت عباسیان گذراند.

ابونصر محمد بن محمد طرخانی ملقب به فارابی، در حدود سال ۲۵۷هجری قمری/ ۸۷۰میلادی در دهکدهٔ «وسیج» از ناحیهٔ پاراب (فاراب) در فرارود (شهر اُترار کنونی در جنوب قزاقستان) یا پاریاب (فاریاب) خراسان در افغانستان کنونی به دنیا آمد. دهخدا به نقل از بدیع الزمان فروزانفر می‌نویسد: «اسم پدر او طرخان و نام جدش اوزلوغ است (اما در دانشنامه ایرانیکا رد شده است). درشرح زندگی فارابی مطلبی که بر جریان واقعی زندگی دوران طفولیت و جوانی وی باشد در کتاب‌ها وجود ندارد. ابن ابی اصیبعه دو خبر متناقض دربارهٔ او نقل می‌کند: اول اینکه فارابی در آغاز کار نگهبان باغی در دمشق بودو دوم اینکه، در عنفوان جوانی به قضاوت مشغول بود و چون به معارف دیگر آشنا شد، قضاوت را ترک کرد و با تمام میل به طرف معارف دیگر روی آورد.» در جوانی برای تحصیل به بغداد رفت و نزد «متی بن یونس» به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حرّان سفر کرد و به شاگردی «یوحنا بن حیلان» درآمد.
از آغاز کار، هوش سرشار و علم آموزی وی سبب شد که همه موضوعاتی را که تدریس می‌شد، به خوبی فرا گیرد. به زودی نام او به عنوان فیلسوف و دانشمند شهرت یافت و چون به بغداد بازگشت، گروهی از شاگردان، گرد او فراهم آمدند که «یحیی بن عدی» فیلسوف مسیحی یکی از آنان بود.
در سال ۳۳۰هجری قمری/۹۴۱میلادی به دمشق رفت و به «سیف الدوله حمدانی» حاکم حلب پیوست و در زمره علمای دربار او درآمد. فارابی در سال ۳۳۸هجری قمری/۹۵۰میلادی در سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. عده‌ای بر این باورند که ابونصر هنگامی که از دمشق به عسقلان می‌رفت به دزدان برخورد. ابونصر گفت: «هر آنچه از مرکب، سلاح، لباس و مال هست بگیرید و با من کاری نداشته باشید.» آن‌ها نپذیرفتند و قصد کشتن او کردند. ابونصر به ناچار با آن‌ها جنگید و کشته شد. امرای شام از حادثه با خبر شدند. ابونصر را دفن کردند و دزدان را بر سر قبر او دار زدند.
مورخان اسلامی معتقدند که فارابی فردی زهد پیشه و عزلت‌گزین و اهل تأمل بود. اعراض او از امور دنیوی به حدی بود که با آن که سیف الدوله برایش از بیت‌المال حقوق بسیار تعیین کرده بود، به چهار درهم در روز قناعت می‌ورزید.
فارابی در انواع علوم بی‌همتا بود. چنان‌که دربارهٔ هر علمی از علوم زمان خویش کتاب نوشت و از کتاب‌های وی معلوم می‌شود که در علوم زبان و ریاضیات و کیمیا و هیئت و علوم نظامی و موسیقی و طبیعیات و الهیات و علوم مدنی و فقه و منطق دارای مهارت بسیار بوده‌است.
درست است که کندی نخستین فیلسوف اسلامی است که راه را برای دیگران پس از خود گشود؛ اما او نتوانست مکتب فلسفی تأسیس کرده و میان مسائلی که مورد بحث قرار داده‌است، وحدتی ایجاد کند. در صورتی که فارابی توانست مکتبی کامل را بنیان نهد.
ابن سینا او را استاد خود می‌شمرد و ابن رشد و دیگر حکمای اسلام و عرب، برایش احترام بالایی قائل بودند. ازجمله سخنی از ابن سینا است که اوج منزلت علمی او را بیان می‌کند:کتاب مابعدالطبیعه را مطالعه کردم و بعد از چهل مرتبه مطالعه نتوانستم از اغراض مؤلف آن آگاهی پیدا کنم تا اینکه در بازار به کتابی از ابونصر فارابی برخورد کردم که شرحی بر کتاب مابعد الطبیعه بود بعد از مطالعه آن توانستم مطالب مابعد الطبیعه را در یابم و بسیار مسرور شدم.
در سنت فلسفه اسلامی، فارابی را بعد از ارسطو که ملقب به «معلم اول» بود، معلم ثانی لقب داده‌اند.
تاریخ‌نگار عرب ابن ابی اصیبعه (وفات ۶۶۸ ه‍.ق) در کتاب العیون خود اشاره کرده‌است که فارابی که پدر قرآن است، از نسب پارسی بود ابن ندیم در الفهرست خود و نیز الشهروزی که در حوالی سال‌های ۱۲۸۸ میلادی می‌زیست و اولین زندگی‌نامه را نوشته‌است، نسب وی را ایرانی می‌نویسند. علاوه بر این‌ها فارابی در حاشیه بسیاری از کارهایش به زبان پارسی و سغدی منابعی را معرفی کرده (حتی به زبان یونانی، اما به ترکی نه) حتی زبان سغدی به عنوان زبان مادری وی و زبان ساکنان فاراب دانسته شده‌است احمد جواد مشکور ایرانی زبان بودن اصالت آسیای میانه را استدلال کرده‌است. اما فاراب در درجه نخست جزو سرزمین مسلمانان بود و در درجه نخست فارابی به دنیای اسلام و تمام بشریت تعلق دارد و عرب یا پارسی یا ترک بودن وی اهمیتی ندارد اصالت پارسی فارابی توسط دیگر منابع نیز بحث شده‌است. همچنین پروفسور دانشگاه آکسفورد آقای بوسورث می‌نویسد که چهره‌های بزرگ مانند فارابی، بیرونی و ابن سینا توسط دانش پژوهان علاقه‌مند ترک به نژاد ترکی چسبانده شدند در دانشنامه ایرانیکا دکتر گوآتاس اظهارات ابن خلکان را نکوهش کرده و مدارک پیش از وی در این زمینه از ابن اصیبعه در مورد پارسی بودن فارابی باعث شده تا ابن خلکان به تلاش برای مدرک‌سازی جهت ترک نشان دادن وی باشد. در این چهارچوب وی اشاره می‌کند که ابن خلکان ابتدای اسم فارابی نسبت الترک را افزود در حالی که فارابی هرگز چنین نسبتی را نداشته‌است
قدیمی‌ترین کسی که نسب فارابی را ترک دانسته ابن خلکان بوده‌است. وی در اثر خود وفایات فارابی را متولد فاراب و روستای کوچکی به نام وسیج که اکنون به نام اترار در قزاقستان شناخته می‌شود و از والدینی ترک می‌داند. ابن خلکان گوید: ابو نصر به زبان ترکی، عربی و دری به خوبی آگاه بود و این از تألیفات او به خصوص «کتاب الموسیقی الکبیر» به وضوح پدیدار است. برخی منابع دیگر نیز به این جریان معتقدند. علامه محمد قزوینی نیز جزو موافقان نسب ترکی فارابی است
از عصر فارابی تا عصر سبزواری، یعنی از قرن نهم تا نوزدهم میلادی، مبحث خلق جهان و حدوث و قدم عالم مهم‌ترین بحث تفکر اسلامی بود.[۲۰] فارابی به پیروی از ارسطو معتقد بود که جهان «قدیم» است. اما برای آنکه از چهارچوب تعلیمات قرآنی خارج نشود، سعی کرد بین عقیده ارسطو و مسئله خلق جهان در قرآن راهی بیابد. به همین سبب سعی می‌کرد موضوع «فیضان» و «[تجلی]» را با روش عقلی توضیح دهد. او عقل و انواع آن را ابداع خداوند می‌داند. اما اظهار می‌دارد که این ابداع در زمان اتفاق نیفتاده‌است. او معتقد است که «عقل فعال» ارسطو همان وحی قرآنی است
فلسفه فارابی آمیزه‌ای است از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی که رنگ اسلامی و به خصوص شیعی اثنی‌عشری به خود گرفته‌است. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی است و در اخلاق و سیاست، افلاطونی و در مابعدالطبیعه به مکتب فلوطینی گرایش دارد.
فارابی از کسانی است که می‌خواهند آراء مختلف را با هم وفق دهند. او در این راه بر همه گذشتگان خود نیز سبقت گرفت. او در این راه تا آن جا پیش رفت که گفت: فلسفه، یکی بیشتر نیست و حقیقت فلسفی - هر چند مکاتب فلسفی متعدد باشند - متعدد نیست.
فارابی به وحدت فلسفه سخت معتقد بود و برای اثبات آن براهین و ادله بسیاری ذکر کرد و رسائل متعدد نوشت که از آن جمله، کتاب «الجمع بین رایی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو» به دست ما رسیده‌است.
وی معتقد بود که اگر حقیقت فلسفی واحد است، باید بتوان در میان افکار فلاسفه بزرگ به ویژه افلاطون و ارسطو توافقی پدیدآورد. اساساً وقتی غایت و هدف این دو حکیم بزرگ، بحث دربارهٔ حقیقتی یکتا بوده‌است، چگونه ممکن است در آراء و افکار، با هم اختلاف داشته باشند؟
فارابی میان این دو فیلسوف یونانی پاره‌ای اختلافات یافته بود، اما معتقد بود که این اختلافات، اختلافاتی سطحی است و در مورد مسائل اساسی نیست. مخصوصاً آنکه آن‌ها مبدع و پدیدآورندهٔ فلسفه بوده و همه حکمای بعدی کم و بیش، به این دو متکی هستند.
مسائلی که به عنوان اختلاف مبانی افلاطون و ارسطو مطرح بود و فارابی درصدد هماهنگ ساختن بین آن‌ها برآمد، عبارت بودند از:
روش زندگی افلاطون و ارسطو، روش فلسفی افلاطون و ارسطو، نظریه مُثُل، نظریه معرفت یا تذکر، حدوث و قدم، نظریه عادت.
البته تردیدی نیست که فارابی در این امر رنج بسیاری متحمل شده‌است؛ اما نکته مهم در این رابطه این است که یکی از منابع او برای انجام این مقصود، کتاب «اثولوجیا» یا «ربوبیت» بود که یکی از بخش‌های کتاب «تاسوعات» فلوطین می‌باشد. وی فکر می‌کرد که این کتاب متعلق به ارسطو است و چون در آن به یک سلسله آراء افلاطونی برخورد کرده بود، همین امر او را بر این کار، تشویق می‌کرد. (در حالی که مطالب این کتاب، ارتباطی با ارسطو نداشت)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر

زندگی یه رویاست؛
اما بعضی وقتها این رویا، یه چاله ی بی انتهاست...


☑️ Lo Sceicco Bianco

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity