Forwarded from خانهٔ آینه
🍀 امروز با بیدل
◾️ زلزله ۲
نه غنچه سر به گریبان کشیده میماند
ز سایه، سرو هم اینجا خمیده میماند
زمین و زلزله، گردون و صد جنون گردش
در این دو ورطه کسی آرمیده میماند؟
ز بلبل و گل این باغ تا دهند سراغ
پرشکسته و رنگپریده میماند
ز بسکه رشتۀ ساز نفس گسیخته است
نشاط دل به نوای رمیده میماند
غنیمت است دمی چند مشق ناله کنیم
قفس به صفحۀ مسطر کشیده میماند
به هرچه وانگری، سر به دامن خاک است
جهان به اشکِ ز مژگان چکیده میماند
#خانه_آینه
#زلزله
@khanehayeneh
◾️ زلزله ۲
نه غنچه سر به گریبان کشیده میماند
ز سایه، سرو هم اینجا خمیده میماند
زمین و زلزله، گردون و صد جنون گردش
در این دو ورطه کسی آرمیده میماند؟
ز بلبل و گل این باغ تا دهند سراغ
پرشکسته و رنگپریده میماند
ز بسکه رشتۀ ساز نفس گسیخته است
نشاط دل به نوای رمیده میماند
غنیمت است دمی چند مشق ناله کنیم
قفس به صفحۀ مسطر کشیده میماند
به هرچه وانگری، سر به دامن خاک است
جهان به اشکِ ز مژگان چکیده میماند
#خانه_آینه
#زلزله
@khanehayeneh
Forwarded from کانال استاد سرآهنگ
🔹 هفت اجرا از آهنگ معروف «سوخته لالهزار» استاد سرآهنگ در سایت محمدکاظم کاظمی.
http://www.mkkazemi.com/1396/09/01/lalehzar/
http://www.mkkazemi.com/1396/09/01/lalehzar/
Forwarded from کانال زینب بیات
🔷یکی از نذرهای مرسوم در هرات در ایام محرم و صفر غلور است. غلور هرات، تقریبا همان شله ی مشهدی است و کمی هم به شله قلمکار اصفهان شباهت دارد.
بشنوید طرز تهیه غلور را از زبان بانو مرضیه کاظمی مادر بزرگوار استاد محمدکاظم کاظمی.
این گفتگو مربوط به چند سال پیش است که حال ایشان خوب بود و با فصاحت سخن می گفتند. متاسفانه اکنون در بستر بیماری هستند. التماس دعا داریم.👇
@zaynabbayat
بشنوید طرز تهیه غلور را از زبان بانو مرضیه کاظمی مادر بزرگوار استاد محمدکاظم کاظمی.
این گفتگو مربوط به چند سال پیش است که حال ایشان خوب بود و با فصاحت سخن می گفتند. متاسفانه اکنون در بستر بیماری هستند. التماس دعا داریم.👇
@zaynabbayat
Forwarded from کانال زینب بیات
طرز تهیه ی غلور
مرضیه کاظمی
Forwarded from علی عطایی
کانال برنامۀ «عصرانه» رادیو دری، با تهیهکنندگی دوست شاعر گرانقدر، علی عطایی و گویندگی زینب بیات و سیدمحمد علوی. بپیوندید تا رستگار شوید. 👆
Forwarded from خانهٔ آینه
🍀 امروز با بیدل
ترک آرزو کردم، رنج هستی آسان شد
سوخت پرفشانیها کاین قفس گلستان شد
عشق، شکوهآلود است؛ تا چه دل فسرد امروز
سیل میرود نومید خانهای که ویران شد
🔸
بیدل شاعر قناعت است و پرهیز کردن از آرزوهای دور و دراز. او در اینجا آرزو را به «پرفشانی» تشبیه کرده است، یعنی پر و بال زدن و پرواز کردن. اما وقتی پرنده از این تب و تاب بیفتد، قفس هم برایش گلستان خواهد شد. بیدل در جایی دیگر هم میگوید که با کنار نهادن «آرزو» و «حسرت»، میشود به «دُر» و «دریا» بدل شد.
آرزویی در گره بستم، دُر یکتا شدم
حسرتی از دیده بیرون ریختم، دریا شدم
در این بیت شاعر آرزو را به موج تشبیه میکند، موجهایی بیحاصل که میآیند و میروند و نتیجهای ندارند. انسان وقتی به آرامش میرسد که آن موجها را در خود جمع کند و سکون ببخشد، مثل موج روی دُر (مروارید). دیدهاید که مروارید بر روی خود خطهایی موجمانند دارد؟ گویا موج اصلی و ارجمند، همان است که بر روی مروارید ایجاد میشود که در دل صدف آرام گرفته و از هر تلاش بیهودهای بدور است.
موج گوهرم عمری است آرمیده مینازد
رنج پا نمیخواهد رفتنی که من دارم
بیت دوم هم تا حدودی در همین مسیر است. حال که دل شاعر افسرده است، عشق از او شکایت دارد، چون دیگر جایی برای او نیست. دل افسرده که عشق نمیشناسد. وقتی خانه خودش ویران شده است، سیل به چه امیدی به آن روی آورد؟ بیدل همین معنی را در بیتی دیگر هم آورده است:
ندامت میکشد عشق از دل افسردهام، بیدل
ندارد گنج در ویرانه، جز خاکی به سر کردن
#خانه_آینه
#امروز_با_بیدل
#ترک_آرزو
@khanehayeneh
ترک آرزو کردم، رنج هستی آسان شد
سوخت پرفشانیها کاین قفس گلستان شد
عشق، شکوهآلود است؛ تا چه دل فسرد امروز
سیل میرود نومید خانهای که ویران شد
🔸
بیدل شاعر قناعت است و پرهیز کردن از آرزوهای دور و دراز. او در اینجا آرزو را به «پرفشانی» تشبیه کرده است، یعنی پر و بال زدن و پرواز کردن. اما وقتی پرنده از این تب و تاب بیفتد، قفس هم برایش گلستان خواهد شد. بیدل در جایی دیگر هم میگوید که با کنار نهادن «آرزو» و «حسرت»، میشود به «دُر» و «دریا» بدل شد.
آرزویی در گره بستم، دُر یکتا شدم
حسرتی از دیده بیرون ریختم، دریا شدم
در این بیت شاعر آرزو را به موج تشبیه میکند، موجهایی بیحاصل که میآیند و میروند و نتیجهای ندارند. انسان وقتی به آرامش میرسد که آن موجها را در خود جمع کند و سکون ببخشد، مثل موج روی دُر (مروارید). دیدهاید که مروارید بر روی خود خطهایی موجمانند دارد؟ گویا موج اصلی و ارجمند، همان است که بر روی مروارید ایجاد میشود که در دل صدف آرام گرفته و از هر تلاش بیهودهای بدور است.
موج گوهرم عمری است آرمیده مینازد
رنج پا نمیخواهد رفتنی که من دارم
بیت دوم هم تا حدودی در همین مسیر است. حال که دل شاعر افسرده است، عشق از او شکایت دارد، چون دیگر جایی برای او نیست. دل افسرده که عشق نمیشناسد. وقتی خانه خودش ویران شده است، سیل به چه امیدی به آن روی آورد؟ بیدل همین معنی را در بیتی دیگر هم آورده است:
ندامت میکشد عشق از دل افسردهام، بیدل
ندارد گنج در ویرانه، جز خاکی به سر کردن
#خانه_آینه
#امروز_با_بیدل
#ترک_آرزو
@khanehayeneh
🗒 از دفتر خاطرات
🔺 تقویم دیواری
حوالی ۱۳۷۸ بود. من در کنار ویرایش و صفحهآرایی، کمابیش کارهای طراحی هم میکردم. تقویم دیواری کار کرده بودم برای یکی از مؤسسات فرهنگی افغانستان. اسم ماهها به رسم افغانستان بود: حمل، ثور، جوزا، سرطان و... و مناسبتهای افغانستان را هم درج کرده بودیم: سالگرد کودتای کمونیستی، روز استقلال افغانستان، سالگرد شهادت علامه بلخی و...
دادیم به لیتوگرافی و چاپ شد و رفت.
چند وقت بعد گذرم به لیتوگرافی افتاد. طرف گفت: فلانی، تو که با این تقویمت ما را بدبخت کردی.
گفتم: چطور مگر؟
گفت: هیچ، یکی از این شرکتها برای تبلیغات خودش میخواست تقویم بزند، پوسترشان آن قسمت جدولهای تقویم را نداشت. من به همکارم گفتم در بین فایلهای تقویم که چاپ کردهایم، جدول آماده نداریم؟ او هم جدول تقویم شما را کپی و پیست کرد به پایین تقویم بنده خدا. بعد هم نگاه نکردیم و چاپ شد.
حالا تقویم تبلیغاتی فلان شرکت ایرانی چاپ شده، حمل و ثور و جوزا... سالگرد کودتای کمونیستی، روز استقلال افغانستان.
🔺
امشب کسی از دوستان در گروهی پرسید که فایل سررسید آماده کسی ندارد؟ به یاد این خاطره افتادم.
#محمدکاظم_کاظمی
#خاطرات
#تقویم
@mkazemkazemi
🔺 تقویم دیواری
حوالی ۱۳۷۸ بود. من در کنار ویرایش و صفحهآرایی، کمابیش کارهای طراحی هم میکردم. تقویم دیواری کار کرده بودم برای یکی از مؤسسات فرهنگی افغانستان. اسم ماهها به رسم افغانستان بود: حمل، ثور، جوزا، سرطان و... و مناسبتهای افغانستان را هم درج کرده بودیم: سالگرد کودتای کمونیستی، روز استقلال افغانستان، سالگرد شهادت علامه بلخی و...
دادیم به لیتوگرافی و چاپ شد و رفت.
چند وقت بعد گذرم به لیتوگرافی افتاد. طرف گفت: فلانی، تو که با این تقویمت ما را بدبخت کردی.
گفتم: چطور مگر؟
گفت: هیچ، یکی از این شرکتها برای تبلیغات خودش میخواست تقویم بزند، پوسترشان آن قسمت جدولهای تقویم را نداشت. من به همکارم گفتم در بین فایلهای تقویم که چاپ کردهایم، جدول آماده نداریم؟ او هم جدول تقویم شما را کپی و پیست کرد به پایین تقویم بنده خدا. بعد هم نگاه نکردیم و چاپ شد.
حالا تقویم تبلیغاتی فلان شرکت ایرانی چاپ شده، حمل و ثور و جوزا... سالگرد کودتای کمونیستی، روز استقلال افغانستان.
🔺
امشب کسی از دوستان در گروهی پرسید که فایل سررسید آماده کسی ندارد؟ به یاد این خاطره افتادم.
#محمدکاظم_کاظمی
#خاطرات
#تقویم
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
ختم رُسُل مکی مدنی
نصرت فتحعلی خان
قوالی «ختم رسل مکی مدنی» نصرت فتحعلی خان. 👆
اگر اجراهای نصرت فتحعلی خان را به صورت تصویری نیز دوست دارید، این را ببینید. بسیار زنده، گرم و جذاب است، همراه با همخوانیهای زیبای برادرزادهاش راحت فتحعلی خان.
راگخوانی و همخوانی این دو تن از دقیقۀ ۲۰ به بعد دیدنی است.
@mkazemkazemi
اگر اجراهای نصرت فتحعلی خان را به صورت تصویری نیز دوست دارید، این را ببینید. بسیار زنده، گرم و جذاب است، همراه با همخوانیهای زیبای برادرزادهاش راحت فتحعلی خان.
راگخوانی و همخوانی این دو تن از دقیقۀ ۲۰ به بعد دیدنی است.
@mkazemkazemi
Forwarded from ..
ترجمه شعر مکی مدنی
اردو: اے ختم رسل مکی مدنی، کونین میں تم سا کوئی نہیں
ترجمه: ای ختم رسل مکی مدنی کسی در دو عالم همانند تو نیست
اردو: اے سیدے مکی مدنی
ترجمه: ای سیدی مکی مدنی
اردو: مسلک نشینِ عالمِ امکاں تمہی تو ہو
ترجمه: فقط تویی که مسلک نشینِ عالمِ امکانی
اردو: اس انجمن کی شمعِ فروزاں تمہی تو ہو
ترجمه: فقط تویی که شمعِ فروزانِ این انجمنی
اردو: عام ہیں رحمتیں زمانے پر
رحمتوں کا کوئی حساب نہیں
تیرے قربان یا رسول اللہ
تیرا کونین میں جواب نہیں
ترجمه: رحمتهای زمانه عامند
رحمتها هیچ حدوحسابی ندارند
فدای تو یا رسول الله
که در دوعالم کسی مانند تو نیست
اردو: دنیا و آخرت کا سہارا تمہاری ذات
دونوں جہاں کے والی و سلطاں تمہی تو ہو
ترجمه: ذات تو امید دنیا و آخرت است
فقط تو والی و سلطان هر دو جهانی
اردو: اے نور مجسم تیرے سوا محبوب خدا کا کوئی نہیں
ترجمه: ای نورِ مجسم! بجز تو کسی محبوبِ خدا نیست
اردو: اے مدینے والے آقا تم سا کوئی نہیں
ترجمه: ای آقای مدینه! کسی مانند تو نیست
اردو: چولا تیرا قرآن ہے قرآن کے صدقے
اے سید عالم میں تری شان کے صدقے
ترجمه: عبای تو قرآن است، من به فدای قرآن
ای سید عالم! من به فدای این شان و منزلت تو
اردو: نہ ہوا آپ سا پیدا کوئی ممتاز نبی
مرحبا سید مکی مدنی العربی
ترجمه: پیغمبری ممتازتر از تو به دنیا نیامده است
مرحبا! سید مکی، مدنی العربی
اردو: ناز کرتی ہے ترے نام پہ والا حسبی
فخر کرتی ہے تری ذات پہ عالی نسبی
امتیں اور بھی گزری ہیں، رسول اور بھی ہیں
نہ کہیں تیری سی امت نہ کوئی تجھ سے نبی
ترجمه: والا حسبی به نام تو می نازد
عالی نسبی به ذاتِ تو می بالد
امت های زیادی بوده اند، و رسولانی بسیاری
نه کسی امتی مانند تو را داشته و نه رسولی مانند تو (بوده است)
اوصاف تو سب نے پائے ہیں پر حسنِ سراپا کوئی نہیں
آدم سے جناب عیسی تک سرکار کے جیسا کوئی نہیں
ترجمه: اوصاف به همه تعلق گرفته است، اما حسنِ مجسم هیچ کسی نیست
از آدم تا جناب عیسی هیچ کسی مانند سرور نیست
ہوجائے اگر اک چشمِ کرم محشر میں ہماری لاج رہے
اے شافعِ محشر تیرے سوا بخشش کا وسیلہ کوئی نہیں
ترجمه: به روز حشر اگر نگاهی به ماکنی، آبروی ما حفظ شود
ای شافعِ محشر! بجز تو کسی وسیله بخشش نیست
یہ شان تمہاری ہے آقا تم عرشِ بریں پر پہنچے ہو
ذیشان نبی ہیں سب لیکن معراج کا دولہا کوئی نہیں
ترجمه: آقا! این شان و منزلت فقط از آن توست که تو بر عرش برین رسیده ای
تمامی انبیا ذی شان هستند، اما داماد معراج (بجز تو) کسی نیست
اردو: اے ختم رسل مکی مدنی، کونین میں تم سا کوئی نہیں
ترجمه: ای ختم رسل مکی مدنی کسی در دو عالم همانند تو نیست
اردو: اے سیدے مکی مدنی
ترجمه: ای سیدی مکی مدنی
اردو: مسلک نشینِ عالمِ امکاں تمہی تو ہو
ترجمه: فقط تویی که مسلک نشینِ عالمِ امکانی
اردو: اس انجمن کی شمعِ فروزاں تمہی تو ہو
ترجمه: فقط تویی که شمعِ فروزانِ این انجمنی
اردو: عام ہیں رحمتیں زمانے پر
رحمتوں کا کوئی حساب نہیں
تیرے قربان یا رسول اللہ
تیرا کونین میں جواب نہیں
ترجمه: رحمتهای زمانه عامند
رحمتها هیچ حدوحسابی ندارند
فدای تو یا رسول الله
که در دوعالم کسی مانند تو نیست
اردو: دنیا و آخرت کا سہارا تمہاری ذات
دونوں جہاں کے والی و سلطاں تمہی تو ہو
ترجمه: ذات تو امید دنیا و آخرت است
فقط تو والی و سلطان هر دو جهانی
اردو: اے نور مجسم تیرے سوا محبوب خدا کا کوئی نہیں
ترجمه: ای نورِ مجسم! بجز تو کسی محبوبِ خدا نیست
اردو: اے مدینے والے آقا تم سا کوئی نہیں
ترجمه: ای آقای مدینه! کسی مانند تو نیست
اردو: چولا تیرا قرآن ہے قرآن کے صدقے
اے سید عالم میں تری شان کے صدقے
ترجمه: عبای تو قرآن است، من به فدای قرآن
ای سید عالم! من به فدای این شان و منزلت تو
اردو: نہ ہوا آپ سا پیدا کوئی ممتاز نبی
مرحبا سید مکی مدنی العربی
ترجمه: پیغمبری ممتازتر از تو به دنیا نیامده است
مرحبا! سید مکی، مدنی العربی
اردو: ناز کرتی ہے ترے نام پہ والا حسبی
فخر کرتی ہے تری ذات پہ عالی نسبی
امتیں اور بھی گزری ہیں، رسول اور بھی ہیں
نہ کہیں تیری سی امت نہ کوئی تجھ سے نبی
ترجمه: والا حسبی به نام تو می نازد
عالی نسبی به ذاتِ تو می بالد
امت های زیادی بوده اند، و رسولانی بسیاری
نه کسی امتی مانند تو را داشته و نه رسولی مانند تو (بوده است)
اوصاف تو سب نے پائے ہیں پر حسنِ سراپا کوئی نہیں
آدم سے جناب عیسی تک سرکار کے جیسا کوئی نہیں
ترجمه: اوصاف به همه تعلق گرفته است، اما حسنِ مجسم هیچ کسی نیست
از آدم تا جناب عیسی هیچ کسی مانند سرور نیست
ہوجائے اگر اک چشمِ کرم محشر میں ہماری لاج رہے
اے شافعِ محشر تیرے سوا بخشش کا وسیلہ کوئی نہیں
ترجمه: به روز حشر اگر نگاهی به ماکنی، آبروی ما حفظ شود
ای شافعِ محشر! بجز تو کسی وسیله بخشش نیست
یہ شان تمہاری ہے آقا تم عرشِ بریں پر پہنچے ہو
ذیشان نبی ہیں سب لیکن معراج کا دولہا کوئی نہیں
ترجمه: آقا! این شان و منزلت فقط از آن توست که تو بر عرش برین رسیده ای
تمامی انبیا ذی شان هستند، اما داماد معراج (بجز تو) کسی نیست
این هم متن و ترجمۀ نسخۀ صوتی قوالی «ختم رسل مکی مدنی» نصرت فتح علی خان به لطف شاعر گرامی احمد شهریار. 👆
Macro 02.pdf
121.5 KB
📌 استفاده از «ماکرو» در برنامۀ ورد
🖋 محمدکاظم کاظمی
یک متن آموزشی دربارۀ «ماکرو»، قابلیت مهم و جالب برنامۀ ورد برای تکرار آسان یک سلسله عملیات به دفعات بسیار.
@mkazemkazemi
🖋 محمدکاظم کاظمی
یک متن آموزشی دربارۀ «ماکرو»، قابلیت مهم و جالب برنامۀ ورد برای تکرار آسان یک سلسله عملیات به دفعات بسیار.
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال بصیر احمد حسین زاده
شاعری که سر بریده شد
بصیراحمد حسین زاده
برای پوشش خبری برگزاری جام فوتبال مهاجرین افغانستانی از مشهد به قزوین رفته بودم، شب به نیمه رسیده بود که با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شدم.
دوستم «رفیع اصیل یوسفی» نویسنده افغانستانی بود، که بعد از سلام و احوالپرسی گفت:«امروز کریم اسماعیل زاده را در هرات سر بریده اند.»
مو بر اندامم راست شد، در اتاق تنها بودم و به شدت هم سرما خورده بودم و در تب می سوختم، تا صبح از وحشت این خبر مرا خواب نبرد و گاهی هم که به خواب می رفتم کابوس های وحشتانکی به سراغم می آمد.
صبح جمعه را در هتل ماندم و خبر سر بریده کریم اسماعیل زاده وحدت مرا منکوب کرده بود. خنده های وحدت جلو چشمانم ظاهر می شد که در یک شب شعر به مناسبت هفته وحدت در حالی که خنده بر لب داشت می گفت:«من وحدت در هفته وحدت و از دفتر حزب وحدت در خدمت شما هستم.»
حوصله آن را نداشتم که به تماشای فوتبال بروم، هر چه در گوکل به دنبال سر بریده شده وحدت گشتم چیزی پیدا نکردم، فیلتر شکن هم نداشتم که به فیسبوک مراجعه کنم.
سرانجام بعد از مدتی جستجو، فیلمی را دیدم با این توضیح که «قاتلی که دو مرد را در هرات سر بریده بود دستگیر شد.»
این فیلم مردی را نشان می داد که در مقابل پلیس که قصد دستگیری او را داشت با فریاد الله اکبر و در حالی که همه را کافر خطاب می کرد رجز خوانی می کرد.
و تا امروز هم این تنها خبری بود که در مورد عبدالکریم اسماعیل زاده وحدت شاعر افغانستانی بدون این که به اسم و رسم او اشاره ای شود، در رسانه ها منتشر شده است.
10 روز از آن حادثه وحشتناک می گذرد و تا هنوز خبر دقیقی پیرامون این حادثه خونین که یک شاعر افغانستانی در مقابل چشم دختر معصوم اش سربریده شده، منتشر نشده است.
برخی آن را یک حادثه شخصی تلقی می کنند و برخی بر اساس استناد فیلمی که از قاتل منتشر شده، بر این باورند که قاتل تحت تاثیر گروه های افراطی مثل داعش قرار گرفته و با تاثیر از آن فضا، دو نفر سربریده است.
هر موضوعی که بوده باشد، اینک اسماعیل زاده وحدت را از دست داده ایم و او دیگر در میان ما نیست.
متاسفانه تا کنون هیچ رسانه ای به فعالیت ها و کارنامه ادبی این شاعر افغانستانی اشاره ای نکرد و تا الان هم کسی در مورد کارنامه ادبی او کمتر چیزی می داند.
عبدالکریم اسماعیل زاده وحدت فرزند حاجی محمد اسماعیل فرزند محمد رحیم در سال 1343 خورشیدی در هرات متولد شد.
وی تا صنف نهم را در هرات درس خواند که در همین سال کودتایی سال 1357 به وقوع پیوست و خانواده اسماعیل زاده مجبور به ترک دیار خود شدند و در ایران اقامت اختیار کردند و وحدت ادامه تحصیل خود را در ایران ادامه داد.
اسماعیل زاده وحدت از نخستین چهره های بود که در دهه 60 وارد انجمن شعرای مهاجر در مشهد شد و سرودن شعر را نیز از همان زمان آغاز کرد.
وی در دوران جنگ و جهاد یکی از پرشورترین شاعران مهاجر در ایران بود که در اکثر محافل ادبی مهاجرین حضور داشت و شعر می خواند.
وحدت علاوه بر سرودن شعر به تاریخ ادبیات نیز علاقه ای خاصی داشت که در همان سال ها چند مجموعه را آماده چاپ کرده بود که اینک نمی دانم آن اثاری که هیچ وقت منتشر نشد در کجا است؟
«سلجوقیان در گذر تاریخ و ادبیات»، «تصحیح و تعلیق نسخه خطی تاریخ مختصر افغانستان» و«ملوک کرت در گذر تاریخ» عنوان آثاری بود که وی سال ها روی آن ها خون دل خورده بود و دوست داشت که آنها را منتشر کند، ولی متاسفانه جیفه دنیا و آستین کوتاه نگذاشت که خیالات خود را به واقعیت تبدیل کند.
او بیش از دو دهه بود که به زادگاهش هرات برگشته بود و در مرز تورغندی مشغول به دست آوردن یک لقمه نان شرافتمندانه بود و دیگر کمتر در مجامع ادبی و هنری ظاهر می شد و نمی دانست که «جان جور سیری چند است»
وحدت در یکی از مثنوی های خود که در همان سال ها سروده بود با صدای بلند فریاد زد که نباید فدای داس تعصب شویم، ولی افسوس که داس تعصب گلوی او را برید و او را از ما گرفت.
بیا به داس تعصب دیگر فدا نشویم
بنام شیعه و سنی ز هم جدا نشویم
بیا که ظلمت شب را سرنگون سازیم
ز بوستان وطن زاغ را برون تازیم
بیاکه لرزه بر اندام خیل شب فکنیم
درفش نور بگیریم و ایل شب شکنیم
بیا چراغ دویی را به باد بسپاریم
یکی شویم و بساط نفاق برداریم
بیا که ما و تو بازوی آفتاب شویم
به خرمن ستم و بردگی شهاب شویم
بیا به گلشن آلالهها سری بزنیم
به جان دشمن بیگانه خنجری بزنیم
بیا بر غم شب تیره، آفتاب شویم
به سوز هر دل آتش گرفته آب شویم
بیا به مطلب خونین لالهها برویم
شبی به پردهی آهنگ نالهها برویم
بیاکه خون شهیدان خود هبا نکیم
میان بحر تعصب دگر شنا نکنیم
بیا به حبل متین یگانه چنگ زنیم
به خیمههای نفاق زمانه سنگ زنیم
بیا که مأمن خورشید را نظاره کنیم
ستارههای شب عشق را شماره کنیم
بیا که زمزمهی جغد را خموش کنیم
تفنگ وحدت و فرزانگی بدوش کنیم
@hosinzadee
بصیراحمد حسین زاده
برای پوشش خبری برگزاری جام فوتبال مهاجرین افغانستانی از مشهد به قزوین رفته بودم، شب به نیمه رسیده بود که با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شدم.
دوستم «رفیع اصیل یوسفی» نویسنده افغانستانی بود، که بعد از سلام و احوالپرسی گفت:«امروز کریم اسماعیل زاده را در هرات سر بریده اند.»
مو بر اندامم راست شد، در اتاق تنها بودم و به شدت هم سرما خورده بودم و در تب می سوختم، تا صبح از وحشت این خبر مرا خواب نبرد و گاهی هم که به خواب می رفتم کابوس های وحشتانکی به سراغم می آمد.
صبح جمعه را در هتل ماندم و خبر سر بریده کریم اسماعیل زاده وحدت مرا منکوب کرده بود. خنده های وحدت جلو چشمانم ظاهر می شد که در یک شب شعر به مناسبت هفته وحدت در حالی که خنده بر لب داشت می گفت:«من وحدت در هفته وحدت و از دفتر حزب وحدت در خدمت شما هستم.»
حوصله آن را نداشتم که به تماشای فوتبال بروم، هر چه در گوکل به دنبال سر بریده شده وحدت گشتم چیزی پیدا نکردم، فیلتر شکن هم نداشتم که به فیسبوک مراجعه کنم.
سرانجام بعد از مدتی جستجو، فیلمی را دیدم با این توضیح که «قاتلی که دو مرد را در هرات سر بریده بود دستگیر شد.»
این فیلم مردی را نشان می داد که در مقابل پلیس که قصد دستگیری او را داشت با فریاد الله اکبر و در حالی که همه را کافر خطاب می کرد رجز خوانی می کرد.
و تا امروز هم این تنها خبری بود که در مورد عبدالکریم اسماعیل زاده وحدت شاعر افغانستانی بدون این که به اسم و رسم او اشاره ای شود، در رسانه ها منتشر شده است.
10 روز از آن حادثه وحشتناک می گذرد و تا هنوز خبر دقیقی پیرامون این حادثه خونین که یک شاعر افغانستانی در مقابل چشم دختر معصوم اش سربریده شده، منتشر نشده است.
برخی آن را یک حادثه شخصی تلقی می کنند و برخی بر اساس استناد فیلمی که از قاتل منتشر شده، بر این باورند که قاتل تحت تاثیر گروه های افراطی مثل داعش قرار گرفته و با تاثیر از آن فضا، دو نفر سربریده است.
هر موضوعی که بوده باشد، اینک اسماعیل زاده وحدت را از دست داده ایم و او دیگر در میان ما نیست.
متاسفانه تا کنون هیچ رسانه ای به فعالیت ها و کارنامه ادبی این شاعر افغانستانی اشاره ای نکرد و تا الان هم کسی در مورد کارنامه ادبی او کمتر چیزی می داند.
عبدالکریم اسماعیل زاده وحدت فرزند حاجی محمد اسماعیل فرزند محمد رحیم در سال 1343 خورشیدی در هرات متولد شد.
وی تا صنف نهم را در هرات درس خواند که در همین سال کودتایی سال 1357 به وقوع پیوست و خانواده اسماعیل زاده مجبور به ترک دیار خود شدند و در ایران اقامت اختیار کردند و وحدت ادامه تحصیل خود را در ایران ادامه داد.
اسماعیل زاده وحدت از نخستین چهره های بود که در دهه 60 وارد انجمن شعرای مهاجر در مشهد شد و سرودن شعر را نیز از همان زمان آغاز کرد.
وی در دوران جنگ و جهاد یکی از پرشورترین شاعران مهاجر در ایران بود که در اکثر محافل ادبی مهاجرین حضور داشت و شعر می خواند.
وحدت علاوه بر سرودن شعر به تاریخ ادبیات نیز علاقه ای خاصی داشت که در همان سال ها چند مجموعه را آماده چاپ کرده بود که اینک نمی دانم آن اثاری که هیچ وقت منتشر نشد در کجا است؟
«سلجوقیان در گذر تاریخ و ادبیات»، «تصحیح و تعلیق نسخه خطی تاریخ مختصر افغانستان» و«ملوک کرت در گذر تاریخ» عنوان آثاری بود که وی سال ها روی آن ها خون دل خورده بود و دوست داشت که آنها را منتشر کند، ولی متاسفانه جیفه دنیا و آستین کوتاه نگذاشت که خیالات خود را به واقعیت تبدیل کند.
او بیش از دو دهه بود که به زادگاهش هرات برگشته بود و در مرز تورغندی مشغول به دست آوردن یک لقمه نان شرافتمندانه بود و دیگر کمتر در مجامع ادبی و هنری ظاهر می شد و نمی دانست که «جان جور سیری چند است»
وحدت در یکی از مثنوی های خود که در همان سال ها سروده بود با صدای بلند فریاد زد که نباید فدای داس تعصب شویم، ولی افسوس که داس تعصب گلوی او را برید و او را از ما گرفت.
بیا به داس تعصب دیگر فدا نشویم
بنام شیعه و سنی ز هم جدا نشویم
بیا که ظلمت شب را سرنگون سازیم
ز بوستان وطن زاغ را برون تازیم
بیاکه لرزه بر اندام خیل شب فکنیم
درفش نور بگیریم و ایل شب شکنیم
بیا چراغ دویی را به باد بسپاریم
یکی شویم و بساط نفاق برداریم
بیا که ما و تو بازوی آفتاب شویم
به خرمن ستم و بردگی شهاب شویم
بیا به گلشن آلالهها سری بزنیم
به جان دشمن بیگانه خنجری بزنیم
بیا بر غم شب تیره، آفتاب شویم
به سوز هر دل آتش گرفته آب شویم
بیا به مطلب خونین لالهها برویم
شبی به پردهی آهنگ نالهها برویم
بیاکه خون شهیدان خود هبا نکیم
میان بحر تعصب دگر شنا نکنیم
بیا به حبل متین یگانه چنگ زنیم
به خیمههای نفاق زمانه سنگ زنیم
بیا که مأمن خورشید را نظاره کنیم
ستارههای شب عشق را شماره کنیم
بیا که زمزمهی جغد را خموش کنیم
تفنگ وحدت و فرزانگی بدوش کنیم
@hosinzadee
🔹 سر وحدت به روی دار تا کی؟
🔸 محمدکاظم کاظمی
در اواخر دهۀ شصت، دوست شاعر ما غلامنبی اشراقی شعری سروده بود که
به جان یکدگر رگبار تا کی؟
سر وحدت به روی دار تا کی؟
و به تفرقههای میان مجاهدین افغانستان اشاره داشت. در آن زمان ما در جمع دوستان به شوخی میگفتیم منظور این شعر، «کریم وحدت» است که نباید او را به دار زد. و خود کریم وحدت هم میخندید. چهرۀ همیشه خندانی داشت و شوخطبع و بذلهگوی بود و ساده و بیپیرایه.
🔺
یک فقره از شوخطبعیهای کریم وحدت در همان جریان مجمع اول شعر افغانستان، گفتنی است. شاعران مهمان مجمع، در ساختمان «مرکز تحقیقات افغانستان» اقامت داشتند. در این طبقه از ساختمان، فقط یک سرویس بهداشتی بود و معمولاً موقع وضو گرفتن صفی طولانی ایجاد میشد، چون ساختمان اداری بود و یکباره هفتاد هشتاد شاعر در آن اقامت گزیده بودند. آن سرویس بهداشتی یک پنجره هم به حیاط داشت. وحدت رفته بود داخل و بعد از وضو، از آن پنجره بیرون آمده بود و آمده بود با سکوت تمام، در انتهای صف ایستاده بود. نمیدانم چقدر زمان، آدمهای داخل صف در حال اضطرار در میزدند و به وحدت که در داخل بود، میگفتند زودتر بیرون بیاید. بعد یک بار دیدند که خودش در صف است.
🔺
این جوان سرشار و شاد، به زودی در خم و پیچ دشواریهای زندگی قرار گرفت. از شعر و شاعری دور شد و دیگر کمتر کسی او را در جلسات و محافل شعری دید یا شعری از او خواند. تا این که با شنیدن خبر حیرتبار قتل او در هرات، همه شوکه شدند.
سرِ وحدت در زمان جنگهای داخلی بر دار نرفت، اما ۲۷ سال بعد، به شکل فاجعهباری بریده شد. روح این شاعر دردمند و سختیکشیده شاد باد و برای خانوادهاش تسلیت میگوییم.
🔺
شرح بیشتر داستان غمانگیز کشته شده او در یادداشت بصیراحمد حسینزاده که در همین کانال منتشر کردم آمده است. من فقط افراد داخل عکس را معرفی میکنم.
عکس در همان محل اقامت مجمع شعر گرفته شد، در زمستان ۱۳۷۰
ردیف پایین: ؟، نظامالدین شکوهی، ؟، ؟، محمدکاظم کاظمی، قاری احمدعلی غوردروازی، استاد براتعلی فدایی، علی هاشمی هروی، غلامرسول پویان، سید فضلالله قدسی.
ردیف بالا: حیدر قاسمی، علیاحمد زرگرپور، کریم اسماعیلزاده وحدت، ظاهر رستمی.
#کریم_اسماعیل_زاده
#کریم_وحدت
#کشته_شدن_کریم_وحدت
@mkazemkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
در اواخر دهۀ شصت، دوست شاعر ما غلامنبی اشراقی شعری سروده بود که
به جان یکدگر رگبار تا کی؟
سر وحدت به روی دار تا کی؟
و به تفرقههای میان مجاهدین افغانستان اشاره داشت. در آن زمان ما در جمع دوستان به شوخی میگفتیم منظور این شعر، «کریم وحدت» است که نباید او را به دار زد. و خود کریم وحدت هم میخندید. چهرۀ همیشه خندانی داشت و شوخطبع و بذلهگوی بود و ساده و بیپیرایه.
🔺
یک فقره از شوخطبعیهای کریم وحدت در همان جریان مجمع اول شعر افغانستان، گفتنی است. شاعران مهمان مجمع، در ساختمان «مرکز تحقیقات افغانستان» اقامت داشتند. در این طبقه از ساختمان، فقط یک سرویس بهداشتی بود و معمولاً موقع وضو گرفتن صفی طولانی ایجاد میشد، چون ساختمان اداری بود و یکباره هفتاد هشتاد شاعر در آن اقامت گزیده بودند. آن سرویس بهداشتی یک پنجره هم به حیاط داشت. وحدت رفته بود داخل و بعد از وضو، از آن پنجره بیرون آمده بود و آمده بود با سکوت تمام، در انتهای صف ایستاده بود. نمیدانم چقدر زمان، آدمهای داخل صف در حال اضطرار در میزدند و به وحدت که در داخل بود، میگفتند زودتر بیرون بیاید. بعد یک بار دیدند که خودش در صف است.
🔺
این جوان سرشار و شاد، به زودی در خم و پیچ دشواریهای زندگی قرار گرفت. از شعر و شاعری دور شد و دیگر کمتر کسی او را در جلسات و محافل شعری دید یا شعری از او خواند. تا این که با شنیدن خبر حیرتبار قتل او در هرات، همه شوکه شدند.
سرِ وحدت در زمان جنگهای داخلی بر دار نرفت، اما ۲۷ سال بعد، به شکل فاجعهباری بریده شد. روح این شاعر دردمند و سختیکشیده شاد باد و برای خانوادهاش تسلیت میگوییم.
🔺
شرح بیشتر داستان غمانگیز کشته شده او در یادداشت بصیراحمد حسینزاده که در همین کانال منتشر کردم آمده است. من فقط افراد داخل عکس را معرفی میکنم.
عکس در همان محل اقامت مجمع شعر گرفته شد، در زمستان ۱۳۷۰
ردیف پایین: ؟، نظامالدین شکوهی، ؟، ؟، محمدکاظم کاظمی، قاری احمدعلی غوردروازی، استاد براتعلی فدایی، علی هاشمی هروی، غلامرسول پویان، سید فضلالله قدسی.
ردیف بالا: حیدر قاسمی، علیاحمد زرگرپور، کریم اسماعیلزاده وحدت، ظاهر رستمی.
#کریم_اسماعیل_زاده
#کریم_وحدت
#کشته_شدن_کریم_وحدت
@mkazemkazemi
تهران، سال ۱۳۷۲، در حاشیۀ سومین مجمع شعر افغانستان.
در اینجا نیز کریم وحدت در وسط عکس در کنار ابوطالب مظفری دیده میشود.
#کریم_وحدت
#سومین_مجمع_شعر
#شاعران_مهاجر
@mkazemkazemi
در اینجا نیز کریم وحدت در وسط عکس در کنار ابوطالب مظفری دیده میشود.
#کریم_وحدت
#سومین_مجمع_شعر
#شاعران_مهاجر
@mkazemkazemi
🔴 بخشی از یک سخنرانی شفق بهسودی دربارۀ مسائل روز 👇
عزیزالله شفق بهسودی از فعالان سیاسی افغانستان در سه چهار دهۀ اخیر است. اما او در کنار وجهۀ سیاسی، همواره به به سخنرانیهای پرشور خویش هم شهرت داشته است. این سخنرانی از جهت نگاه واقعبینانه و متعدل او نسبت به اختلافات مذهبی و قومی جامعۀ افغانستان و بلکه جامعۀ اسلامی، قابل توجه است.
من پارسال این پاره از سخنرانی شفق بهسودی را در همین کانال منتشر کرده بودم، ولی امسال هم جناب اصغر پرویزی با ارسال نسخهای از آن، دوباره برایم زندهاش ساختند. با سپاس از ایشان نسخۀ ارسال آقای پرویزی را تقدیم شما میکنم.
عزیزالله شفق بهسودی از فعالان سیاسی افغانستان در سه چهار دهۀ اخیر است. اما او در کنار وجهۀ سیاسی، همواره به به سخنرانیهای پرشور خویش هم شهرت داشته است. این سخنرانی از جهت نگاه واقعبینانه و متعدل او نسبت به اختلافات مذهبی و قومی جامعۀ افغانستان و بلکه جامعۀ اسلامی، قابل توجه است.
من پارسال این پاره از سخنرانی شفق بهسودی را در همین کانال منتشر کرده بودم، ولی امسال هم جناب اصغر پرویزی با ارسال نسخهای از آن، دوباره برایم زندهاش ساختند. با سپاس از ایشان نسخۀ ارسال آقای پرویزی را تقدیم شما میکنم.