حسین سوختانلو، نامزد شورای شهر مشهد در جمع دانشآموزان مهاجر.
عکس مرتبط با مطلب «یک مهاجر، یک دوست، یک رأی»
@mkazemkazemi
عکس مرتبط با مطلب «یک مهاجر، یک دوست، یک رأی»
@mkazemkazemi
کانال محمدکاظم کاظمی
تصویر یکی از بازنویسیهای مثنوی «اُحُد ۳». البته در آن زمان اسم آن «بازگشت ۳» بود. این مثنوی چهار بازنویسی داشت و از اردیهبشت ۷۱ یعنی پیروزی مجاهدین و شروع جنگهای داخلی تا شش ماه پس از آن طول کشید.
🔹 ولی بعضی بیتهای حذف شده هم داشتیم که انصافاً چندان بد نبود، ولی به پیکرۀ این مثنوی جور نشد و از بین رفت و از خاطر نیز. حالا به مدد این دستنویسها پیدا میشود.
گفت راوی، همه دیدند دل در به درت
لاجرم فاتحه خواندند به گور پدرت
حق اگر با خم و تعظیم بگیری حق نیست
از چهاری که رسد نیم بگیری، حق نیست
محو لبخند تو ایم آی زمین، باور کن
همه فرزند تو ایم، آی زمین، باور کن
سر و پر سوخت، ولی جرئت فریادی هست
خانه ویران هم اگر شد، دل آبادی هست
@mkazemkazemi
گفت راوی، همه دیدند دل در به درت
لاجرم فاتحه خواندند به گور پدرت
حق اگر با خم و تعظیم بگیری حق نیست
از چهاری که رسد نیم بگیری، حق نیست
محو لبخند تو ایم آی زمین، باور کن
همه فرزند تو ایم، آی زمین، باور کن
سر و پر سوخت، ولی جرئت فریادی هست
خانه ویران هم اگر شد، دل آبادی هست
@mkazemkazemi
🔹 عوض نخواهد شد...
🔸 محمدکاظم کاظمی
▫️▫️▫️
ما که حق رأی نداریم، همین چهار کلام شعر پیشکش میزبانان ایرانیمان، ضمن تبریک به همه ملت شریف ایران که آگاهی و شعور سیاسی خویش را به جهانیان نشان دادند.
امیدوارم که در این تحولات، مهاجران افغانستان هم که با تنگناهای بسیار دست و گریباناند کامشان با گشایشهایی در امور قانونی و معیشتی شیرین شود. گشایشهایی که خوشبختانه در سالهای اخیر به مدد دلسوزان روابط دو ملت، در حال رخ نمودن است و باید قدردان همه کسانی بود که میکوشند روزگار سخت مهاجران سپری شود.
گفتنی است که این شعر در زمان انتخابات هفتم ریاست جمهوری اسلامی ایران، به استقبال قصیدهای از شاعر معاصر جناب مرتضی امیری اسفندقه سروده شد. آن انتخابات همزمان بود با اوج خودکامگی و خفقان در افغانستانِ عصر طالبان، و این شعر حاوی مقایسهای میان شیوۀ دولتداری در دو کشور در آن زمان است.
▫️▫️▫️
دریغ و درد که آسان عوض نخواهد شد
جهان عوض بشود، جان عوض نخواهد شد(۱)
ظهور یک دو گل آنقدر خوشدلت نکند
به یک دو گل که گلستان عوض نخواهد شد
مسیر گلّۀ گمکردهراه در طوفان
به یک اشارۀ چوپان عوض نخواهد شد
عوض نکرد خدا سرنوشت قومی را
و جز به همّت انسان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، خوش حکومتی دارید
که تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
حکومتی که در آن مردمان رئیس خودند
ریاستی که به فرمان عوض نخواهد شد
حکومتی که در آن کس نگفت «من هستم
و جای بنده به طوفان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «این مهتری خداداد است
و مثل آیۀ قرآن عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «صندوق اگر به باد رود
وکیل مردم کرمان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «منجیل(۲) اگر خراب شود
رئیس بیمۀ گیلان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت «اگر اردبیل(۳) یخ بزند
وزیر نفت به تهران عوض نخواهد شد»
کسی نگفت «نجنبد بشارتی از جای»
کسی نگفت که «تُرکان(۴) عوض نخواهد شد»
ولی همین، خودمانیم، قدری اغراق است
که این عوض نشود، آن عوض نخواهد شد
کمی دروغ که البتّه عادت شُعَراست
و عادتی است که آسان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، شخم شد زمینهاتان
و تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
ولی کنار شما کشتگاه همسایه است
که مثل طالع دهقان عوض نخواهد شد
چه عمرهاست که زندانیان تقدیریم
و گفتهاند که زندان عوض نخواهد شد
بله، لباس عزای زنان نوبیوه
به قریههای بدخشان(۵) عوض نخواهد شد
حدیث غربت پروانههای سوختهبال
به کوی و برزن پروان عوض نخواهد شد
و سرنوشت سوارانِ رخشگمکرده
دگر به شهر سمنگان عوض نخواهد شد
نخواهد آمد تهمینهای، و نوع شکار
برای رستم دستان عوض نخواهد شد
برای دیدن نوروز در مزار سخی(۶)
رواق و درگه و ایوان عوض نخواهد شد
لباس سرخ، شب عید اتو نخواهد خورد
و خاک کهنۀ گلدان عوض نخواهد شد
گلیم ناقص کبرا نمیشود تکمیل
و کفش پارۀ قربان عوض نخواهد شد
و درس اولِ «بابا تفنگ داد» دگر
از این تکیدهدبستان عوض نخواهد شد
بله، حکومت دجّالهای یکچشم است(۷)
و تا ظهور سواران عوض نخواهد شد
زمین به خواهش اهل قلم نمیچرخد
زمان به میل سخندان عوض نخواهد شد
به نظم سُست من و شعر محکم رفقا
شعور ناقص حیوان عوض نخواهد شد
شتر، دمی که طناب ریاستی بیند(۸)
به پند و وعظ شتربان عوض نخواهد شد
کنون که با قلم و درس و دفتر و دیوان
سرشت غول بیابان عوض نخواهد شد،
و گر که پوست شود کلّۀ مسلمانان
امیر نیمهمسلمان عوض نخواهد شد،(۹)
مرا چه کار به نصب امیر و عزل وزیر؟
که خر، خر است و به پالان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، خوش حکومتی دارید
که تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
ولی چه سود به احوالِ قومِ آواره
که رخت دربهدریشان عوض نخواهد شد
همیشه پُتک سرش را به سنگ میکوبد،
ولی درشتی سندان عوض نخواهد شد
درختِ سوخته، آری، عوض شود آسان
زمین سوخته آسان عوض نخواهد شد
شهریور ۱۳۷۶
۱. یقین عوض شده اینجا، گمان عوض شده است / زمین عوض شده و آسمان عوض شده است. (مرتضی امیری اسفندقه)
۲. اشاره به زلزلۀ ویرانگر منجیل و رودبار.
۳. شهری سردسیر در شمال ایران.
۴. علیاکبر بشارتی و اکبر ترکان از وزرای کابینۀ قبل از دوم خرداد.
۵. «بدخشان»، «سمنگان» و «پروان» نام ولایاتی است در افغانستان.
۶. مزار منسوب به حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در شهر مزارشریف افغانستان که هر سال، مراسم نوروز با شکوه تمام در آن برگزار میشود.
۷. اشاره به رهبر اَعوَر طالبان.
۸. اشاره به بیت «بگو طناب ریاست به گردن شتران / برای گردن من ریسمان عوض شده است» از شعر مرتضی امیری که خود به خطبهای از حضرت امیر اشاره دارد.
۹. طالبان حکومت خود را «امارت اسلامی» نامیده بودند و رهبر خود را امیرالمؤمنین.
#شعر_کاظمی
#عوض_نخواهد_شد
@mkazemkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
▫️▫️▫️
ما که حق رأی نداریم، همین چهار کلام شعر پیشکش میزبانان ایرانیمان، ضمن تبریک به همه ملت شریف ایران که آگاهی و شعور سیاسی خویش را به جهانیان نشان دادند.
امیدوارم که در این تحولات، مهاجران افغانستان هم که با تنگناهای بسیار دست و گریباناند کامشان با گشایشهایی در امور قانونی و معیشتی شیرین شود. گشایشهایی که خوشبختانه در سالهای اخیر به مدد دلسوزان روابط دو ملت، در حال رخ نمودن است و باید قدردان همه کسانی بود که میکوشند روزگار سخت مهاجران سپری شود.
گفتنی است که این شعر در زمان انتخابات هفتم ریاست جمهوری اسلامی ایران، به استقبال قصیدهای از شاعر معاصر جناب مرتضی امیری اسفندقه سروده شد. آن انتخابات همزمان بود با اوج خودکامگی و خفقان در افغانستانِ عصر طالبان، و این شعر حاوی مقایسهای میان شیوۀ دولتداری در دو کشور در آن زمان است.
▫️▫️▫️
دریغ و درد که آسان عوض نخواهد شد
جهان عوض بشود، جان عوض نخواهد شد(۱)
ظهور یک دو گل آنقدر خوشدلت نکند
به یک دو گل که گلستان عوض نخواهد شد
مسیر گلّۀ گمکردهراه در طوفان
به یک اشارۀ چوپان عوض نخواهد شد
عوض نکرد خدا سرنوشت قومی را
و جز به همّت انسان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، خوش حکومتی دارید
که تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
حکومتی که در آن مردمان رئیس خودند
ریاستی که به فرمان عوض نخواهد شد
حکومتی که در آن کس نگفت «من هستم
و جای بنده به طوفان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «این مهتری خداداد است
و مثل آیۀ قرآن عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «صندوق اگر به باد رود
وکیل مردم کرمان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «منجیل(۲) اگر خراب شود
رئیس بیمۀ گیلان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت «اگر اردبیل(۳) یخ بزند
وزیر نفت به تهران عوض نخواهد شد»
کسی نگفت «نجنبد بشارتی از جای»
کسی نگفت که «تُرکان(۴) عوض نخواهد شد»
ولی همین، خودمانیم، قدری اغراق است
که این عوض نشود، آن عوض نخواهد شد
کمی دروغ که البتّه عادت شُعَراست
و عادتی است که آسان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، شخم شد زمینهاتان
و تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
ولی کنار شما کشتگاه همسایه است
که مثل طالع دهقان عوض نخواهد شد
چه عمرهاست که زندانیان تقدیریم
و گفتهاند که زندان عوض نخواهد شد
بله، لباس عزای زنان نوبیوه
به قریههای بدخشان(۵) عوض نخواهد شد
حدیث غربت پروانههای سوختهبال
به کوی و برزن پروان عوض نخواهد شد
و سرنوشت سوارانِ رخشگمکرده
دگر به شهر سمنگان عوض نخواهد شد
نخواهد آمد تهمینهای، و نوع شکار
برای رستم دستان عوض نخواهد شد
برای دیدن نوروز در مزار سخی(۶)
رواق و درگه و ایوان عوض نخواهد شد
لباس سرخ، شب عید اتو نخواهد خورد
و خاک کهنۀ گلدان عوض نخواهد شد
گلیم ناقص کبرا نمیشود تکمیل
و کفش پارۀ قربان عوض نخواهد شد
و درس اولِ «بابا تفنگ داد» دگر
از این تکیدهدبستان عوض نخواهد شد
بله، حکومت دجّالهای یکچشم است(۷)
و تا ظهور سواران عوض نخواهد شد
زمین به خواهش اهل قلم نمیچرخد
زمان به میل سخندان عوض نخواهد شد
به نظم سُست من و شعر محکم رفقا
شعور ناقص حیوان عوض نخواهد شد
شتر، دمی که طناب ریاستی بیند(۸)
به پند و وعظ شتربان عوض نخواهد شد
کنون که با قلم و درس و دفتر و دیوان
سرشت غول بیابان عوض نخواهد شد،
و گر که پوست شود کلّۀ مسلمانان
امیر نیمهمسلمان عوض نخواهد شد،(۹)
مرا چه کار به نصب امیر و عزل وزیر؟
که خر، خر است و به پالان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، خوش حکومتی دارید
که تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
ولی چه سود به احوالِ قومِ آواره
که رخت دربهدریشان عوض نخواهد شد
همیشه پُتک سرش را به سنگ میکوبد،
ولی درشتی سندان عوض نخواهد شد
درختِ سوخته، آری، عوض شود آسان
زمین سوخته آسان عوض نخواهد شد
شهریور ۱۳۷۶
۱. یقین عوض شده اینجا، گمان عوض شده است / زمین عوض شده و آسمان عوض شده است. (مرتضی امیری اسفندقه)
۲. اشاره به زلزلۀ ویرانگر منجیل و رودبار.
۳. شهری سردسیر در شمال ایران.
۴. علیاکبر بشارتی و اکبر ترکان از وزرای کابینۀ قبل از دوم خرداد.
۵. «بدخشان»، «سمنگان» و «پروان» نام ولایاتی است در افغانستان.
۶. مزار منسوب به حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در شهر مزارشریف افغانستان که هر سال، مراسم نوروز با شکوه تمام در آن برگزار میشود.
۷. اشاره به رهبر اَعوَر طالبان.
۸. اشاره به بیت «بگو طناب ریاست به گردن شتران / برای گردن من ریسمان عوض شده است» از شعر مرتضی امیری که خود به خطبهای از حضرت امیر اشاره دارد.
۹. طالبان حکومت خود را «امارت اسلامی» نامیده بودند و رهبر خود را امیرالمؤمنین.
#شعر_کاظمی
#عوض_نخواهد_شد
@mkazemkazemi
کانال اطلاعرسانی جلسات شعر مشهد 👆
این کانال برای اطلاعرسانی دربارۀ جلسات شعر شهر مشهد است. دوستانی که تمایل دارند به آن بپیوندند. اهداف و شیوۀ ادارۀ آن در یادداشتی در خود کانال نوشته شده است.
@mkazemkazemi
این کانال برای اطلاعرسانی دربارۀ جلسات شعر شهر مشهد است. دوستانی که تمایل دارند به آن بپیوندند. اهداف و شیوۀ ادارۀ آن در یادداشتی در خود کانال نوشته شده است.
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال کتـــ📚ــابخانہبنیادقلمسبز
#گفتگوی_ویژه
🍃 #بانو_زینب_بیات 🍃
🎙🇦🇫گوینده رادیو
🖊🌷نویسنده
📆🕙پنجشنبه۴جوزا ساعت۲۲
🏡#کتابخانه_بنیاد_قلم_سبز در تلگرام👇🌹
https://t.me/joinchat/AAAAAD9n89oWufzGDX21Ew
فوروارد🙏
🍃 #بانو_زینب_بیات 🍃
🎙🇦🇫گوینده رادیو
🖊🌷نویسنده
📆🕙پنجشنبه۴جوزا ساعت۲۲
🏡#کتابخانه_بنیاد_قلم_سبز در تلگرام👇🌹
https://t.me/joinchat/AAAAAD9n89oWufzGDX21Ew
فوروارد🙏
🔺مرتبط با تصویر قبل
اصل بیتهای اول و چهارم:
بر فسونهای امل، مغرور جمعیت مباش
عمر معشوق است، پیمان وفا خواهد شکست
...
ز حرف زهد، به میخانه دم مزن زاهد
که تار سبحه، در این بزم، خارجآهنگ است
@mkazemkazemi
اصل بیتهای اول و چهارم:
بر فسونهای امل، مغرور جمعیت مباش
عمر معشوق است، پیمان وفا خواهد شکست
...
ز حرف زهد، به میخانه دم مزن زاهد
که تار سبحه، در این بزم، خارجآهنگ است
@mkazemkazemi
و این هم آن آهنگ استاد سرآهنگ همراه با متن کامل شعرهای آن، نقل شده از کانال استاد سرآهنگ. 🔻
Forwarded from کانال استاد سرآهنگ
🔸 به باغی که چون صبح خندیده بودم
شعر: بیدل و شاعری دیگر
آواز: محمدحسین سرآهنگ
مدت: ۱۸:۱۵ دقیقه. کیفیت: خوب.
در این فراغت مختصری که به من دست داده است، برویم به استقبال یک آهنگ با پنج اجرا و چند ملودی. این از غزلهای زیبای بیدل است که استاد سرآهنگ آن را به صورتهای گوناگون خوانده است و من پنج اجرا از آن را دارم. در بعضی از این اجراها، بعد از بیتهای اصلی غزل، دو بیت هم از شعری دیگر و شاعری دیگر خوانده میشود که برای من ناشناس است.
▫️
اجرای اول، نسخۀ فسون
به باغی که چون صبح خندیده بودم
ز هر برگ گل دامنی چیده بودم
بر فسونهای امل مغرور جمعیت مباش
عمر معشوق است، پیمان وفا خواهد شکست
به زاهد نگفتم ز درد محبّت
که نشنیده بود، آنچه من دیده بودم
زاهدا! لاف محبّت میزنی، هشیار باش
زخم شمشیر است، این خمیازۀ محراب نیست
ز حرف زهد به میخانه دممزن زاهد! (۱)
که تار سبحه در این بزم خارجآهنگ است
زاهد خجل از مجلس رندان بدر آمد
در خانۀ این مسخره دختر شده باشد
ادب نیست در راه او پانهادن
اگر سر نمیبود، لغزیده بودم
ای کم از زن! فکر مرکب در طریق کعبه چیست؟
کاین بیابان را به پهلو رابعه(۱) غلتیده رفت
(در وسط دو مصراع عبارت «چه خوب بیت است صاحب» گفته میشود.)
طواف کعبه تو را ـ حاجیا! ـ میسّر شد
خدا زیارت اهل دلی نصیب کند
برای نثارش ـ ز شرمندگیها ـ
اگر جان نمیداشتم، مُرده بودم(۳)
جناغی شکستم به دلبر نهانی
اگر دل نمیباختم، برده بودم
به نرد عشق، تو را هیچکس نبرده ز من
حریف گر تو شوی، من به شوق میبازم
ای خواجه که شطرنج امل میبازی
از خیز هوس به هر طرف میتازی
هشدار که پیادهای اجل میگردد
تا مات شوی، ولی به بازی بازی (۴)
۱. در اصل دیوان به جای «زاهد»، «بیدل» است.
۲. رابعه عدویه، عارف معروف.
۳. این بیت و بیت بعد که قافیهاش نیز فرق دارد، از غزلی دیگر و شاعری دیگر است.
۴. این رباعی ممکن است درست پیاده نشده باشد. از دوستانی که صورت دقیق را تشخیص میدهند، یاری میخواهم. این مسلم است که «که» مصراع سوم زاید است.
#سرآهنگ
#به_باغی_که_چون_صبح
#نسخۀ_فسون
@ostad_sarahang
شعر: بیدل و شاعری دیگر
آواز: محمدحسین سرآهنگ
مدت: ۱۸:۱۵ دقیقه. کیفیت: خوب.
در این فراغت مختصری که به من دست داده است، برویم به استقبال یک آهنگ با پنج اجرا و چند ملودی. این از غزلهای زیبای بیدل است که استاد سرآهنگ آن را به صورتهای گوناگون خوانده است و من پنج اجرا از آن را دارم. در بعضی از این اجراها، بعد از بیتهای اصلی غزل، دو بیت هم از شعری دیگر و شاعری دیگر خوانده میشود که برای من ناشناس است.
▫️
اجرای اول، نسخۀ فسون
به باغی که چون صبح خندیده بودم
ز هر برگ گل دامنی چیده بودم
بر فسونهای امل مغرور جمعیت مباش
عمر معشوق است، پیمان وفا خواهد شکست
به زاهد نگفتم ز درد محبّت
که نشنیده بود، آنچه من دیده بودم
زاهدا! لاف محبّت میزنی، هشیار باش
زخم شمشیر است، این خمیازۀ محراب نیست
ز حرف زهد به میخانه دممزن زاهد! (۱)
که تار سبحه در این بزم خارجآهنگ است
زاهد خجل از مجلس رندان بدر آمد
در خانۀ این مسخره دختر شده باشد
ادب نیست در راه او پانهادن
اگر سر نمیبود، لغزیده بودم
ای کم از زن! فکر مرکب در طریق کعبه چیست؟
کاین بیابان را به پهلو رابعه(۱) غلتیده رفت
(در وسط دو مصراع عبارت «چه خوب بیت است صاحب» گفته میشود.)
طواف کعبه تو را ـ حاجیا! ـ میسّر شد
خدا زیارت اهل دلی نصیب کند
برای نثارش ـ ز شرمندگیها ـ
اگر جان نمیداشتم، مُرده بودم(۳)
جناغی شکستم به دلبر نهانی
اگر دل نمیباختم، برده بودم
به نرد عشق، تو را هیچکس نبرده ز من
حریف گر تو شوی، من به شوق میبازم
ای خواجه که شطرنج امل میبازی
از خیز هوس به هر طرف میتازی
هشدار که پیادهای اجل میگردد
تا مات شوی، ولی به بازی بازی (۴)
۱. در اصل دیوان به جای «زاهد»، «بیدل» است.
۲. رابعه عدویه، عارف معروف.
۳. این بیت و بیت بعد که قافیهاش نیز فرق دارد، از غزلی دیگر و شاعری دیگر است.
۴. این رباعی ممکن است درست پیاده نشده باشد. از دوستانی که صورت دقیق را تشخیص میدهند، یاری میخواهم. این مسلم است که «که» مصراع سوم زاید است.
#سرآهنگ
#به_باغی_که_چون_صبح
#نسخۀ_فسون
@ostad_sarahang
Forwarded from کانال استاد سرآهنگ
به باغی که چون صبح - فسون
محمدحسین سرآهنگ
به باغی که چون صبح خندیده بودم. محمدحسین سرآهنگ. نسخۀ فسون.
@ostad_sarahang
@ostad_sarahang
⬛️
خون از بر و دوش آسمان گل بدهد
آتش ز زمین قیامت کُل بدهد
دوزخ چقدر بلند باید سوزد
تا تشبه کوچکی ز کابل بدهد
شادروان قهار عاصی
خون از بر و دوش آسمان گل بدهد
آتش ز زمین قیامت کُل بدهد
دوزخ چقدر بلند باید سوزد
تا تشبه کوچکی ز کابل بدهد
شادروان قهار عاصی
◼️ شب، همچنان سیاه
برای کابلِ همیشه زخمی
🔸 محمدکاظم کاظمی
حلق سرود پاره، لبهای خنده در گور
تنبور و نَی در آتش، چنگ و سَرَنده در گور
این شهر بیتنفّس لَتخوردۀ چه قومی است؟
یک سو ستاره زخمی، یک سو پرنده در گور
دیگر کجا توان بود؟ وقتی که میخرامد
مار گزنده بر خاک، مور خورنده در گور
گفتی که «جهل جانکاه پوسیدۀ قرون شد
بوجهل و بولهبها گشتند گَنده در گور»
اینک ببین هُبل را، بُتهای کور و شَل را
مردان تیغ بر کف، زنهای زنده در گور
جبریل اگر بیاید از آسمان هفتم
میافکنندش این قوم، با بالِ کنده در گور
▫️▫️▫️
گفتند «گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است
چشم و چراغ بودن، روشنترین گناه است
حدّ شکوفه تکفیر، حکم بنفشه زنجیر
سهم سپیده تبعید، جای ستاره چاه است
آواز پای کوکب در کوچهها نپیچد
در دستِ شحنه شلاّق همواره روبهراه است»
مغز عَلَمبهدوشان تقدیم مار بادا
وقتی که کلّهها را خالیشدن کلاه است
صابون ماه و خورشید صد بار بر تنش خورد
امّا چه میتوان کرد؟ شب همچنان سیاه است
ناچار گُل مرویید، از نور و نَی مگویید
وقتی به شهر کوران، یکچشمه پادشاه است
▫️▫️▫️
شهری که اینچنین است، بیشهریار بادا
یعنی که شهریارش رقصانِ دار بادا
تا ردّ پای نااهل در کوچه آشکار است،
سنگ آذرخش بادا، چوب اژدهار بادا
قومی که خارِ وحشت بر کوی و بر گذر کاشت،
در کورههای دوزخ آتشبیار بادا
حتّی اگر اذانی از حلقشان برآید،
بانگ کلاغ بادا، صوت حمار بادا
گفتند «سر بدزدید» گفتیم «سر نهادیم»
گفتند «لب ببندید» گفتیم «عار بادا»
با پتک اگر نکوبیم بر کلّههای خالی
مغز علمبهدوشان تقدیم مار بادا
دی ۱۳۷۵ ـ مهر ۱۳۷۶
#شعر_کاظمی
#شب_همچنان_سیاه
@mkazemkazemi
برای کابلِ همیشه زخمی
🔸 محمدکاظم کاظمی
حلق سرود پاره، لبهای خنده در گور
تنبور و نَی در آتش، چنگ و سَرَنده در گور
این شهر بیتنفّس لَتخوردۀ چه قومی است؟
یک سو ستاره زخمی، یک سو پرنده در گور
دیگر کجا توان بود؟ وقتی که میخرامد
مار گزنده بر خاک، مور خورنده در گور
گفتی که «جهل جانکاه پوسیدۀ قرون شد
بوجهل و بولهبها گشتند گَنده در گور»
اینک ببین هُبل را، بُتهای کور و شَل را
مردان تیغ بر کف، زنهای زنده در گور
جبریل اگر بیاید از آسمان هفتم
میافکنندش این قوم، با بالِ کنده در گور
▫️▫️▫️
گفتند «گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است
چشم و چراغ بودن، روشنترین گناه است
حدّ شکوفه تکفیر، حکم بنفشه زنجیر
سهم سپیده تبعید، جای ستاره چاه است
آواز پای کوکب در کوچهها نپیچد
در دستِ شحنه شلاّق همواره روبهراه است»
مغز عَلَمبهدوشان تقدیم مار بادا
وقتی که کلّهها را خالیشدن کلاه است
صابون ماه و خورشید صد بار بر تنش خورد
امّا چه میتوان کرد؟ شب همچنان سیاه است
ناچار گُل مرویید، از نور و نَی مگویید
وقتی به شهر کوران، یکچشمه پادشاه است
▫️▫️▫️
شهری که اینچنین است، بیشهریار بادا
یعنی که شهریارش رقصانِ دار بادا
تا ردّ پای نااهل در کوچه آشکار است،
سنگ آذرخش بادا، چوب اژدهار بادا
قومی که خارِ وحشت بر کوی و بر گذر کاشت،
در کورههای دوزخ آتشبیار بادا
حتّی اگر اذانی از حلقشان برآید،
بانگ کلاغ بادا، صوت حمار بادا
گفتند «سر بدزدید» گفتیم «سر نهادیم»
گفتند «لب ببندید» گفتیم «عار بادا»
با پتک اگر نکوبیم بر کلّههای خالی
مغز علمبهدوشان تقدیم مار بادا
دی ۱۳۷۵ ـ مهر ۱۳۷۶
#شعر_کاظمی
#شب_همچنان_سیاه
@mkazemkazemi
متنی از دوست خوب، شاعر گرامی، خانم مرضیه مرادی در پیوند با حادثۀ خونبار کابل. 👇
Forwarded from مرضیه مرادی
انگشتهایم را بر روی صفحهی گوشی تکانمیدهم و بدون توجه به تصویرهای مرورگر اینترنت، تصویرها را یکی پس از دیگری ورق میزنم. تنها رنگی که خودنمایی میکند سرخ است. رنگ خون و مقاومت. رنگی که همیشه در هر متنی و شعری که باشد مرا سراپا به مبارزه و مقاومت فرامیخواند. عجیب است که چشمهای ما این روزها اینقدر به این رنگ بی تفاوت شده است. به راحتی قرمزترین رویدادهای هستی را میبینیم که مظلومانه از پارهای از تنِ اجتماعیمان چکچکه میچکد و حتی بغضی نمیکنیم چه برسد به این که قلم برداریم و بنویسیم و حرف بزنیم و همدردی کنیم، یا همراه شویم. گاهی فکر میکنم این همه بیتفاوت بودن به همپارههای هستیمان چگونه در وجودمان رخنه کرده است؟ و چگونه یک خطِ مرزی کمرنگ که تنها بر روی کاغذی فرضی کشیده میشود میتواند مرا ایرانی کند، تو را افغانی و اورا... او را از نژادی شاید برتر... واقعا چه معجزهای در یک خط فرضی وجود دارد که قلبها و عقلها را به بیراهه کشانده است؟ امروز مثل خیلی وقتهای دیگر لبریز از بغض هستم نه محض اینکه دنیای اطرافم را مدرن نمیبینم. نه محض اینکه آرامش مادی و آسایش اقتصادی ندارم نه... محض اینکه بعد از بیش از هزار و چهارصد سال هنوز نیاموختهایم به دور از دغدغههای مذهبی و سیاسی تنها به یک جمله از مولایی کشاورز و سادهزیست در گوشهای از کرهی زمین عمل کنیم و آنچه برای خود میپسندیم برای دیگران نیز بپسندیم...
#مرضیه_مرادی
#فاجعه_کابل
#ایران_افغانستان
#متاسفم
@marmarmoradi
#مرضیه_مرادی
#فاجعه_کابل
#ایران_افغانستان
#متاسفم
@marmarmoradi
🇦🇫🇮🇷 برگهایی از همدلی
حادثۀ تروریستی چهارشنبه ۱۰ خرداد کابل، به راستی تکاندهنده بود و دردآور. جدا از همه ابعاد اندوهبار این فاجعهای که خدا کند دیگر هیچگاه تکرار نشود، همدردی و همدلی همزبانان ایرانی ما این بار بیش از پیش نمود یافت. البته این همدلیها تازه نیست و در وقایع مشابه پیشین هم دیده شده است، ولی نه با این ابعاد و نه با این عمق. این رویکردِ روزافزون حکایت از این دارد که ما اکنون دردهای مشترک همدیگر را بهتر حس میکنیم و بیشتر میتوانیم شریک غم و شادی هم باشیم.
من به سهم خود سپاسگزار همه عزیزانی هستم که در این دو روز پپاپی با پیامهای تسلیت و گاه با شعر و متنهای ادبی خویش اظهار همدردی کردهاند.
@mkazemkazemi
حادثۀ تروریستی چهارشنبه ۱۰ خرداد کابل، به راستی تکاندهنده بود و دردآور. جدا از همه ابعاد اندوهبار این فاجعهای که خدا کند دیگر هیچگاه تکرار نشود، همدردی و همدلی همزبانان ایرانی ما این بار بیش از پیش نمود یافت. البته این همدلیها تازه نیست و در وقایع مشابه پیشین هم دیده شده است، ولی نه با این ابعاد و نه با این عمق. این رویکردِ روزافزون حکایت از این دارد که ما اکنون دردهای مشترک همدیگر را بهتر حس میکنیم و بیشتر میتوانیم شریک غم و شادی هم باشیم.
من به سهم خود سپاسگزار همه عزیزانی هستم که در این دو روز پپاپی با پیامهای تسلیت و گاه با شعر و متنهای ادبی خویش اظهار همدردی کردهاند.
@mkazemkazemi