Forwarded from سرای اهل قلم
🖤از شمار دو چشم یکتن کم
وز شمار خرد هزاران بیش....
🌑دکتر تقی وحيديان کامیار، زبانشناس واستاد پیشکسوت دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی، بعدازظهر امروز،۴ بهمن،درگذشت. خدایش بیامرزد.
@saraye_ghalam📚
وز شمار خرد هزاران بیش....
🌑دکتر تقی وحيديان کامیار، زبانشناس واستاد پیشکسوت دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی، بعدازظهر امروز،۴ بهمن،درگذشت. خدایش بیامرزد.
@saraye_ghalam📚
⬆️
دکتر تقی وحیدیان کامیار از استادان بسیار دانشمند، نواندیش و متفاوت نگر دانشگاه بود. من از نظریات ایشان در کتاب هایم به خصوص کتاب "روزنه" بسیار استفاده کردم. روحش شاد.
دکتر تقی وحیدیان کامیار از استادان بسیار دانشمند، نواندیش و متفاوت نگر دانشگاه بود. من از نظریات ایشان در کتاب هایم به خصوص کتاب "روزنه" بسیار استفاده کردم. روحش شاد.
Forwarded from انتشارات شهرستان ادب
رونمایی از کتاب #سیاه_مست_سایه_تاک
شنبه 7 بهمن ساعت 17 فرهنگسرای نیاوران
با حضور
#علی_معلم_دامغانی
#بهاءالدین_خرمشاهی
#علی_موسوی_گرمارودی
#بهرام_پروین_گنابادی
#محمدکاظم_کاظمی
@ShahrestanAdabPub
شنبه 7 بهمن ساعت 17 فرهنگسرای نیاوران
با حضور
#علی_معلم_دامغانی
#بهاءالدین_خرمشاهی
#علی_موسوی_گرمارودی
#بهرام_پروین_گنابادی
#محمدکاظم_کاظمی
@ShahrestanAdabPub
Forwarded from گروه رسانهای میلکان (Abdollah Moradi)
آیین افتتاح جشنواره بینالمللی فجر در تالار انتظار کرمانشاه برگزار شد.
گزارش تصویری کامل را در پایگاه خبری میلکان آنلاین ببینید.
http://www.milkanonline.ir/بایگانی/photo/آیین-افتتاح-
گزارش تصویری کامل را در پایگاه خبری میلکان آنلاین ببینید.
http://www.milkanonline.ir/بایگانی/photo/آیین-افتتاح-
Forwarded from کانال زینب بیات
◼️ شب، همچنان سیاه
برای کابلِ همیشه زخمی
🔸 محمدکاظم کاظمی
حلق سرود پاره، لبهای خنده در گور
تنبور و نَی در آتش، چنگ و سَرَنده در گور
این شهر بیتنفّس لَتخوردۀ چه قومی است؟
یک سو ستاره زخمی، یک سو پرنده در گور
دیگر کجا توان بود؟ وقتی که میخرامد
مار گزنده بر خاک، مور خورنده در گور
گفتی که «جهل جانکاه پوسیدۀ قرون شد
بوجهل و بولهبها گشتند گَنده در گور»
اینک ببین هُبل را، بُتهای کور و شَل را
مردان تیغ بر کف، زنهای زنده در گور
جبریل اگر بیاید از آسمان هفتم
میافکنندش این قوم، با بالِ کنده در گور
▫️▫️▫️
گفتند «گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است
چشم و چراغ بودن، روشنترین گناه است
حدّ شکوفه تکفیر، حکم بنفشه زنجیر
سهم سپیده تبعید، جای ستاره چاه است
آواز پای کوکب در کوچهها نپیچد
در دستِ شحنه شلاّق همواره روبهراه است»
مغز عَلَمبهدوشان تقدیم مار بادا
وقتی که کلّهها را خالیشدن کلاه است
صابون ماه و خورشید صد بار بر تنش خورد
امّا چه میتوان کرد؟ شب همچنان سیاه است
ناچار گُل مرویید، از نور و نَی مگویید
وقتی به شهر کوران، یکچشمه پادشاه است
▫️▫️▫️
شهری که اینچنین است، بیشهریار بادا
یعنی که شهریارش رقصانِ دار بادا
تا ردّ پای نااهل در کوچه آشکار است،
سنگ آذرخش بادا، چوب اژدهار بادا
قومی که خارِ وحشت بر کوی و بر گذر کاشت،
در کورههای دوزخ آتشبیار بادا
حتّی اگر اذانی از حلقشان برآید،
بانگ کلاغ بادا، صوت حمار بادا
گفتند «سر بدزدید» گفتیم «سر نهادیم»
گفتند «لب ببندید» گفتیم «عار بادا»
با پتک اگر نکوبیم بر کلّههای خالی
مغز علمبهدوشان تقدیم مار بادا
دی ۱۳۷۵ ـ مهر ۱۳۷۶
#شعر_کاظمی
#شب_همچنان_سیاه
@mkazemkazemi
@zaynabbayat
برای کابلِ همیشه زخمی
🔸 محمدکاظم کاظمی
حلق سرود پاره، لبهای خنده در گور
تنبور و نَی در آتش، چنگ و سَرَنده در گور
این شهر بیتنفّس لَتخوردۀ چه قومی است؟
یک سو ستاره زخمی، یک سو پرنده در گور
دیگر کجا توان بود؟ وقتی که میخرامد
مار گزنده بر خاک، مور خورنده در گور
گفتی که «جهل جانکاه پوسیدۀ قرون شد
بوجهل و بولهبها گشتند گَنده در گور»
اینک ببین هُبل را، بُتهای کور و شَل را
مردان تیغ بر کف، زنهای زنده در گور
جبریل اگر بیاید از آسمان هفتم
میافکنندش این قوم، با بالِ کنده در گور
▫️▫️▫️
گفتند «گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است
چشم و چراغ بودن، روشنترین گناه است
حدّ شکوفه تکفیر، حکم بنفشه زنجیر
سهم سپیده تبعید، جای ستاره چاه است
آواز پای کوکب در کوچهها نپیچد
در دستِ شحنه شلاّق همواره روبهراه است»
مغز عَلَمبهدوشان تقدیم مار بادا
وقتی که کلّهها را خالیشدن کلاه است
صابون ماه و خورشید صد بار بر تنش خورد
امّا چه میتوان کرد؟ شب همچنان سیاه است
ناچار گُل مرویید، از نور و نَی مگویید
وقتی به شهر کوران، یکچشمه پادشاه است
▫️▫️▫️
شهری که اینچنین است، بیشهریار بادا
یعنی که شهریارش رقصانِ دار بادا
تا ردّ پای نااهل در کوچه آشکار است،
سنگ آذرخش بادا، چوب اژدهار بادا
قومی که خارِ وحشت بر کوی و بر گذر کاشت،
در کورههای دوزخ آتشبیار بادا
حتّی اگر اذانی از حلقشان برآید،
بانگ کلاغ بادا، صوت حمار بادا
گفتند «سر بدزدید» گفتیم «سر نهادیم»
گفتند «لب ببندید» گفتیم «عار بادا»
با پتک اگر نکوبیم بر کلّههای خالی
مغز علمبهدوشان تقدیم مار بادا
دی ۱۳۷۵ ـ مهر ۱۳۷۶
#شعر_کاظمی
#شب_همچنان_سیاه
@mkazemkazemi
@zaynabbayat
🔹 قصیده های زمینی
درباره قصیده های مرتضی امیری اسفندقه
🔻 محمدکاظم کاظمی
یایید در همان نخست، این ادعای بیدلیل را ارائه کنیم که تلاش مرتضی امیری برای ارائة چهرة تازهای از قصیده، قرین به توفیق بوده است. دلایلش را بعداً خواهیم گفت. این توفیق، ولو نسبی، از آنجا حاصل شده است که شاعر کوشیده است میان لوازم و مقتضیات قالب قصیده و نیز خواستههای یک مخاطب امروزین شعر، کمابیش اجتماعی پدید آورد.
پیش از این نیز شاعران امروز احیای غزل در ابعاد وسیع و احیای رباعی و مثنوی را در مقیاسی محدودتر آزمودهاند. این آزمایشها نیز آنگاه به نتیجهای دلخواه رسیده که تحولی را در همة عناصر صوری و محتوایی شعر همراه داشته است، البته با حفظ هماهنگی میان این عناصر.
اما بدایع مرتضی امیری در قصیده چه بوده است؟ او در قصایدش چه ترکیبی از این عناصر را ایجاد کرده و به چه مرکبّی دست یافته است؟
1. به گمان من، یک عنصر اصلی این ترکیب، همان «زبانآوری» است، یعنی میراث کهن قصیده، که شاعر ما بدان مسلّح است. قصیده بنابر مقتضیاتی که در اینجا مجال شرحش نیست، بیشتر مجال مهارتها و هنرمندیهای زبانی است و هنوز هم ضرورت این غلبه حس میشود. مسلماً در قالبی چنین مطوّل که شنونده برای خوانش همة شعر نیاز به عبور سریع از بیتها را دارد، مجالی هم برای درک نازکخیالی و ریزبینی و ایهامهای ظریف و شبکههای تودرتوی ارتباطات فراهم نمیشود. ولی هنرمندیهای زبانی قابلوصولتر هستند و تأثیر آنیشان بیشتر است.
به هر حال، با مروری بر این قصیدهوارهها، روشن میشود که امیری به این هنرنماییهای زبانی بیعنایت نیست، به ویژه ایجاد موازنه میان دو مصراع از لحاظ ساختار جمله، چنان که در این بیتها دیده میشود.
عقاب، باخبر از ابتدای جابلقا
عقاب، باخبر از انتهای جابلساست
پرندهای که بزرگا! پر از بزرگیها
پرندهای که شگفتا! پر از شگفتیهاست
پرندهای که صدایش صدا نه، صور سحر
پرندهای که سکوتش سکوت نه، غوغاست
«قصیدهوارة عقاب»
2. ولی در کنار این زبانآوری ـ که تا حدودی رنگ و بوی کهن دارد ـ در شعر امیری چیز دیگری هم هست که بدان تازگی و طراوت میبخشد، یعنی برخورداری از زبان محاورة امروز. بسیار کم اتفاق میافتد که این دو خاصیت، در یک شعر جمع شوند; استواری و صمیمت. غالب قصیدهسرایان نمیتوانند آن فخامت دیروزین را در زبان امروز پیاده کنند و از همین روی، زبانشان با همه استواری، گیرا و جذّاب نیست.
امیری برای امروزیکردن زبانش دو کار مهم کردهاست. یکی از این دو کار، بیپروایی در کاربرد واژگان است. در قصاید او، هم کلماتی بسیار عامیانه همچون «موسیکوتقی»، «لوش» و «کلهونگ» دیده میشود و هم کلماتی بسیار جدید و نوآمده همچون «اتوبوس» و «هواپیما».
اما از این مهمتر، بهرهگیری شاعر است از تعبیرات و ضربالمثلهای مردم امروز، که زبان را بسیار صمیمی و گیرا میکند. گویا زبان ایرجمیرزا و ملکالشعرا بهار در یک شعر جمع شده است، چنان که در این بیتها میبینیم و امیری از این دست بسیار دارد. (من در این مثال، عبارتهای مورد نظر را در گیومه نهادهام):
شبیه آیة قرآن نمیتوان آورد
کجا شبیه به این مرد «گیر میآید»؟
مگر ندیدهای آن اتفاق روشن را؟
به این محلّه «خبرها چه دیر میآید»
بیا که منکر مولا، اگر چه پخته، ولی
هنوز «از دهنش بوی شیر میآید»
«قصیدهوارة غدیر»
اگر مجاز به این تشبیه باشم، میتوانم گفت که کار امیری در قصیده، شبیه کار علی معلم در مثنوی بوده است، البته مثنویهای آغازین او، یعنی درآمیختن زبان فاخر خراسانی با زبان محاورة امروز و نه تنها زبان، که با آداب و رسوم و سنتها و باورهای مردم.
⬇️ ادامه دارد
درباره قصیده های مرتضی امیری اسفندقه
🔻 محمدکاظم کاظمی
یایید در همان نخست، این ادعای بیدلیل را ارائه کنیم که تلاش مرتضی امیری برای ارائة چهرة تازهای از قصیده، قرین به توفیق بوده است. دلایلش را بعداً خواهیم گفت. این توفیق، ولو نسبی، از آنجا حاصل شده است که شاعر کوشیده است میان لوازم و مقتضیات قالب قصیده و نیز خواستههای یک مخاطب امروزین شعر، کمابیش اجتماعی پدید آورد.
پیش از این نیز شاعران امروز احیای غزل در ابعاد وسیع و احیای رباعی و مثنوی را در مقیاسی محدودتر آزمودهاند. این آزمایشها نیز آنگاه به نتیجهای دلخواه رسیده که تحولی را در همة عناصر صوری و محتوایی شعر همراه داشته است، البته با حفظ هماهنگی میان این عناصر.
اما بدایع مرتضی امیری در قصیده چه بوده است؟ او در قصایدش چه ترکیبی از این عناصر را ایجاد کرده و به چه مرکبّی دست یافته است؟
1. به گمان من، یک عنصر اصلی این ترکیب، همان «زبانآوری» است، یعنی میراث کهن قصیده، که شاعر ما بدان مسلّح است. قصیده بنابر مقتضیاتی که در اینجا مجال شرحش نیست، بیشتر مجال مهارتها و هنرمندیهای زبانی است و هنوز هم ضرورت این غلبه حس میشود. مسلماً در قالبی چنین مطوّل که شنونده برای خوانش همة شعر نیاز به عبور سریع از بیتها را دارد، مجالی هم برای درک نازکخیالی و ریزبینی و ایهامهای ظریف و شبکههای تودرتوی ارتباطات فراهم نمیشود. ولی هنرمندیهای زبانی قابلوصولتر هستند و تأثیر آنیشان بیشتر است.
به هر حال، با مروری بر این قصیدهوارهها، روشن میشود که امیری به این هنرنماییهای زبانی بیعنایت نیست، به ویژه ایجاد موازنه میان دو مصراع از لحاظ ساختار جمله، چنان که در این بیتها دیده میشود.
عقاب، باخبر از ابتدای جابلقا
عقاب، باخبر از انتهای جابلساست
پرندهای که بزرگا! پر از بزرگیها
پرندهای که شگفتا! پر از شگفتیهاست
پرندهای که صدایش صدا نه، صور سحر
پرندهای که سکوتش سکوت نه، غوغاست
«قصیدهوارة عقاب»
2. ولی در کنار این زبانآوری ـ که تا حدودی رنگ و بوی کهن دارد ـ در شعر امیری چیز دیگری هم هست که بدان تازگی و طراوت میبخشد، یعنی برخورداری از زبان محاورة امروز. بسیار کم اتفاق میافتد که این دو خاصیت، در یک شعر جمع شوند; استواری و صمیمت. غالب قصیدهسرایان نمیتوانند آن فخامت دیروزین را در زبان امروز پیاده کنند و از همین روی، زبانشان با همه استواری، گیرا و جذّاب نیست.
امیری برای امروزیکردن زبانش دو کار مهم کردهاست. یکی از این دو کار، بیپروایی در کاربرد واژگان است. در قصاید او، هم کلماتی بسیار عامیانه همچون «موسیکوتقی»، «لوش» و «کلهونگ» دیده میشود و هم کلماتی بسیار جدید و نوآمده همچون «اتوبوس» و «هواپیما».
اما از این مهمتر، بهرهگیری شاعر است از تعبیرات و ضربالمثلهای مردم امروز، که زبان را بسیار صمیمی و گیرا میکند. گویا زبان ایرجمیرزا و ملکالشعرا بهار در یک شعر جمع شده است، چنان که در این بیتها میبینیم و امیری از این دست بسیار دارد. (من در این مثال، عبارتهای مورد نظر را در گیومه نهادهام):
شبیه آیة قرآن نمیتوان آورد
کجا شبیه به این مرد «گیر میآید»؟
مگر ندیدهای آن اتفاق روشن را؟
به این محلّه «خبرها چه دیر میآید»
بیا که منکر مولا، اگر چه پخته، ولی
هنوز «از دهنش بوی شیر میآید»
«قصیدهوارة غدیر»
اگر مجاز به این تشبیه باشم، میتوانم گفت که کار امیری در قصیده، شبیه کار علی معلم در مثنوی بوده است، البته مثنویهای آغازین او، یعنی درآمیختن زبان فاخر خراسانی با زبان محاورة امروز و نه تنها زبان، که با آداب و رسوم و سنتها و باورهای مردم.
⬇️ ادامه دارد
ادامه از پست قبل ⬆️
3. و چیز دیگری که به گیرایی و شیرینی بیان امیری کمک کردهاست، نوعی رندی و لاابالیگری ظریف است که گاه با طنزی ظریف نیز همراه میشود یا با سادهنماییای دهاتیوار. میگویم سادهنمایی، و نه سادگی. یعنی شاعر آگاهانه خودش را به سادگی میزند و این اوج رندی اوست:
بیکار یکنفس ننشستیم تا سحر
فصل بهار، فصل طلب، فصل کار بود
اینجا ـ اگر بیت را مجرّد بنگریم ـ سخن بسیار طبیعی و حتی کمی سادهلوحانه به نظر میآید، ولی در پیکرة شعر، بسیار رندانه جلوه میکند که باید برای درک ظرایفش خود شعر را خواند، «قصیدهوارة دهکده» را.
بیخرج و برج آگاه از شعر عراق و شعر هند
بی درد سر استاد در سبک خراسانی شدم
آگاه از اسطوره و تاریخ شعرِ مدح و قدح
استاد در پیشینة اشعار عرفانی شدم
«قصیدهوارة پدر 2»
اینجا نیز چنان است، یعنی شاعر به طنز سخن میگوید و طنز این بیتها، جز در پیکرة شعر خود را نشان نمیدهد.
4. من دوست میدارم آنچه را دربارة زبان گفتم، کمابیش به عرصة محتوا نیز بکشانم. به طور کلّی محتوا، مضامین و لحن بیان امیری در این قصاید، بسیار نزدیک است به زندگی، زندگی مردم امروز. امیری در قصیده هم آن کاری را کردهاست که پیش از این، دیگران در غزل کردهبودند، یعنی برخورداری از تجربیات سادة زندگی و شخصیکردن فضای شعر.
واقعیت این است که قصیدهسرایان، تاکنون هم گویا از مردم دور بودهاند و با زبانی دور از دسترس، چیزهایی دور از دسترس را میگفتهاند. عمدة مضامین، همان مضامین مشترک بوده است و از چشمدیدهای شخصی شاعران، کمتر چیزی در قصاید میشد یافت.
اگر این تعبیر درست باشد، من میگویم امیری قصیده را بسیار زمینی کرده است. این شاید در چشم بسیار مردم نوعی هبوط باشد، ولی حداقل خاطر مخاطب را جمع میکند که برای دریافت این شعر، نیازی به هیچ تشریفاتی نیست. او با این گونه شعر برخوردی مستقیم دارد، نه تماسی با واسطه و از مسیر یک سلسله علوم و فنون و معانی و تصاویر مشترک. البته گاه با بیتهایی از این دست قراردادی بر میخوریم:
خونریزی است حاصل تعلیمشان، بپای
آیینه میدهند که اسکندرت کنند
ولی این نادر است و باز، بلافاصله، سخن از همان مضامین ملموس است و تعبیرهای عامیانه که پیشتر نیز گفتیم:
فهمیدهاند چشم تو باز است و گوش تو
فهمیدهاند و تشنه که کور و کرت کنند
تعریف میکنند که تنها تو آدمی
ترفند کهنهای است، مبادا خرت کنند
«قصیدهوارة خروش»
نکتة گفتنی دیگر این که رویکرد امیری به زندگی، به یک زندگی سنتی آمیخته با اعتقادات و حتی باورهای قدیمی است، نه یک زندگی شهری از آن گونه که مثلاً در شعر قیصر امینپور دیده میشود. از این لحاظ هم میتوان امیری را با علی معلم مقایسه کرد.
5. مسلماً وقتی شعر در کل برگرفته از یک تجربة عینی ـ حال واقعی یا خیالی، فرقی نمیکند ـ باشد، صاحب «طرح» و «ساختمان» میشود. دیگر کلیگویی و سخنپردازی صرف نیست. بسیاری از شعرهای امیری، چنین است، یعنی یک ساختار یا طرح منسجم و پیوسته دارد. گاهی این طرح، به شکل شگفتآوری بدیع و جذاب میشود، چنان که در «قصیدهوارة دهکده» میبینیم که گویا یک فیلمنامهاست.
ولی این را هم گفتهباشم که همه قصیدههای امیری، در یک حد برخوردار از ویژگیهای بالا نیستند. در این میان، قصیدههایی کاملاً بدون ساختار، بدون ظرافت و رندی و نیز بدون نوآوریهای بیانی و تصویری هم دیده میشوند، نظیر «قصیدهوارة غریب» که به گمان من شعری است کاملاً معمولی، با ردیفی کمجان و مضامینی کلیشهای:
هنگام حشر، جز تو شفاعتکننده نیست
تنها تویی شفیعة روز جزا، تویی
در خانة تو گوهر بعثت نهفته است
راز رسالت همة انبیا تویی...
درد مرا که هیچ طبیبی دوا نکرد
آه ای دوای درد دو عالم، دوا تویی
و همچنین است «قصیدهوارة حب» و «قصیدهوارة آسمان» و بعضی دیگر شعرها که هر یک در نوع خود فاقد ویژگیهای تعالیبخش شعر امیری هستند.
به هر حال، این کتاب با همه یکنواختی در قالب، خالی از بلند و پست نیست و این، ویژگی کار شاعران جوششی است. اینان مثل کوه آتشفشان هستند. هم گرانیت (یا همان سنگ خارا) دارند و هم سنگپا، که اولی مادة اصلی گدازههاست و دومی کفِ روی آنها. البته هیچ منکر نمیتوان شد که سنگپا نیز در عالم بدون استفاده نمیماند، ولی نه در ستونها و پلکانهای ساختمانهای باشکوه، که در گرمابهها.
امیری در قصایدِ «پدر 3»، «داغ»، «دهکده»، «سفر»، «عقاب»، «اسفند 3» و «کویر» بسیار باشکوه ظاهر شده است و در قصیدههایی همچون «حرم»، «گزارش»، «حب»، «آسمان» و «نهیب» فاصلهای نسبتاً زیاد با نقاط اوج خویش دارد. در این شعرها، اسباب بزرگی قصیدههای قدیم از میان برداشته شده، ولی آن هنرمندیهای تازه این جای خالی را پر نکرده است. چنین است که این شعرها، در قالب قصیده ملالآورند. شاید با حذف بیتهایی به غزلهایی خوب بدل شوند.
3. و چیز دیگری که به گیرایی و شیرینی بیان امیری کمک کردهاست، نوعی رندی و لاابالیگری ظریف است که گاه با طنزی ظریف نیز همراه میشود یا با سادهنماییای دهاتیوار. میگویم سادهنمایی، و نه سادگی. یعنی شاعر آگاهانه خودش را به سادگی میزند و این اوج رندی اوست:
بیکار یکنفس ننشستیم تا سحر
فصل بهار، فصل طلب، فصل کار بود
اینجا ـ اگر بیت را مجرّد بنگریم ـ سخن بسیار طبیعی و حتی کمی سادهلوحانه به نظر میآید، ولی در پیکرة شعر، بسیار رندانه جلوه میکند که باید برای درک ظرایفش خود شعر را خواند، «قصیدهوارة دهکده» را.
بیخرج و برج آگاه از شعر عراق و شعر هند
بی درد سر استاد در سبک خراسانی شدم
آگاه از اسطوره و تاریخ شعرِ مدح و قدح
استاد در پیشینة اشعار عرفانی شدم
«قصیدهوارة پدر 2»
اینجا نیز چنان است، یعنی شاعر به طنز سخن میگوید و طنز این بیتها، جز در پیکرة شعر خود را نشان نمیدهد.
4. من دوست میدارم آنچه را دربارة زبان گفتم، کمابیش به عرصة محتوا نیز بکشانم. به طور کلّی محتوا، مضامین و لحن بیان امیری در این قصاید، بسیار نزدیک است به زندگی، زندگی مردم امروز. امیری در قصیده هم آن کاری را کردهاست که پیش از این، دیگران در غزل کردهبودند، یعنی برخورداری از تجربیات سادة زندگی و شخصیکردن فضای شعر.
واقعیت این است که قصیدهسرایان، تاکنون هم گویا از مردم دور بودهاند و با زبانی دور از دسترس، چیزهایی دور از دسترس را میگفتهاند. عمدة مضامین، همان مضامین مشترک بوده است و از چشمدیدهای شخصی شاعران، کمتر چیزی در قصاید میشد یافت.
اگر این تعبیر درست باشد، من میگویم امیری قصیده را بسیار زمینی کرده است. این شاید در چشم بسیار مردم نوعی هبوط باشد، ولی حداقل خاطر مخاطب را جمع میکند که برای دریافت این شعر، نیازی به هیچ تشریفاتی نیست. او با این گونه شعر برخوردی مستقیم دارد، نه تماسی با واسطه و از مسیر یک سلسله علوم و فنون و معانی و تصاویر مشترک. البته گاه با بیتهایی از این دست قراردادی بر میخوریم:
خونریزی است حاصل تعلیمشان، بپای
آیینه میدهند که اسکندرت کنند
ولی این نادر است و باز، بلافاصله، سخن از همان مضامین ملموس است و تعبیرهای عامیانه که پیشتر نیز گفتیم:
فهمیدهاند چشم تو باز است و گوش تو
فهمیدهاند و تشنه که کور و کرت کنند
تعریف میکنند که تنها تو آدمی
ترفند کهنهای است، مبادا خرت کنند
«قصیدهوارة خروش»
نکتة گفتنی دیگر این که رویکرد امیری به زندگی، به یک زندگی سنتی آمیخته با اعتقادات و حتی باورهای قدیمی است، نه یک زندگی شهری از آن گونه که مثلاً در شعر قیصر امینپور دیده میشود. از این لحاظ هم میتوان امیری را با علی معلم مقایسه کرد.
5. مسلماً وقتی شعر در کل برگرفته از یک تجربة عینی ـ حال واقعی یا خیالی، فرقی نمیکند ـ باشد، صاحب «طرح» و «ساختمان» میشود. دیگر کلیگویی و سخنپردازی صرف نیست. بسیاری از شعرهای امیری، چنین است، یعنی یک ساختار یا طرح منسجم و پیوسته دارد. گاهی این طرح، به شکل شگفتآوری بدیع و جذاب میشود، چنان که در «قصیدهوارة دهکده» میبینیم که گویا یک فیلمنامهاست.
ولی این را هم گفتهباشم که همه قصیدههای امیری، در یک حد برخوردار از ویژگیهای بالا نیستند. در این میان، قصیدههایی کاملاً بدون ساختار، بدون ظرافت و رندی و نیز بدون نوآوریهای بیانی و تصویری هم دیده میشوند، نظیر «قصیدهوارة غریب» که به گمان من شعری است کاملاً معمولی، با ردیفی کمجان و مضامینی کلیشهای:
هنگام حشر، جز تو شفاعتکننده نیست
تنها تویی شفیعة روز جزا، تویی
در خانة تو گوهر بعثت نهفته است
راز رسالت همة انبیا تویی...
درد مرا که هیچ طبیبی دوا نکرد
آه ای دوای درد دو عالم، دوا تویی
و همچنین است «قصیدهوارة حب» و «قصیدهوارة آسمان» و بعضی دیگر شعرها که هر یک در نوع خود فاقد ویژگیهای تعالیبخش شعر امیری هستند.
به هر حال، این کتاب با همه یکنواختی در قالب، خالی از بلند و پست نیست و این، ویژگی کار شاعران جوششی است. اینان مثل کوه آتشفشان هستند. هم گرانیت (یا همان سنگ خارا) دارند و هم سنگپا، که اولی مادة اصلی گدازههاست و دومی کفِ روی آنها. البته هیچ منکر نمیتوان شد که سنگپا نیز در عالم بدون استفاده نمیماند، ولی نه در ستونها و پلکانهای ساختمانهای باشکوه، که در گرمابهها.
امیری در قصایدِ «پدر 3»، «داغ»، «دهکده»، «سفر»، «عقاب»، «اسفند 3» و «کویر» بسیار باشکوه ظاهر شده است و در قصیدههایی همچون «حرم»، «گزارش»، «حب»، «آسمان» و «نهیب» فاصلهای نسبتاً زیاد با نقاط اوج خویش دارد. در این شعرها، اسباب بزرگی قصیدههای قدیم از میان برداشته شده، ولی آن هنرمندیهای تازه این جای خالی را پر نکرده است. چنین است که این شعرها، در قالب قصیده ملالآورند. شاید با حذف بیتهایی به غزلهایی خوب بدل شوند.
متن مکتوب سخنان من در جلسه امروز، رونمایی کتاب "سیاه مست سایه تاک"
در دو پست متوالی. ⬆️
در دو پست متوالی. ⬆️
بخشی کوتاه از سخنان پایانی و سپاسگزاریهای مرتضی امیری از دوستان حاضر از جمله این حقیر. 👇
Forwarded from کانال زینب بیات
این شهر بی تنفس، لت خورده ی چه قومی است
یک سو ستاره زخمی، یک سو پرنده در گور
محمدکاظم کاظمی
طرح: وحید عباسی
#کابل_زخمی
@zaynabbayat
یک سو ستاره زخمی، یک سو پرنده در گور
محمدکاظم کاظمی
طرح: وحید عباسی
#کابل_زخمی
@zaynabbayat
🌧 پاره ای از یک مثنوی
این مثنوی در سال 1371 و در ارتباط با جنگهای کابل سروده شده بود. و اینک پس از 25 سال، همچنان آیندة کشور در پشت باد و بوران و برف آشفته است.
پی آتش، نَفَسم سوخت، ولی شب تازه است
گفت راوی: «شب برف است که بیاندازه است»
گفت راوی: «شب برف است، شب خنجر نیز
ردّ پا گم شده در برفِ گران، رهبر نیز
برف، تنها نه، که با صخره و سنگ افتاده است
و زمین چشمه نزاده است که طوفان زاده است
برفباد است که میبارد و کج میبارد
آسمان خشمی است، از دندۀ لج میبارد
هفت وادی خطر اینجاست، سفر سنگین است
ردّ پا گم شده در برف، روایت این است»
#برف
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
این مثنوی در سال 1371 و در ارتباط با جنگهای کابل سروده شده بود. و اینک پس از 25 سال، همچنان آیندة کشور در پشت باد و بوران و برف آشفته است.
پی آتش، نَفَسم سوخت، ولی شب تازه است
گفت راوی: «شب برف است که بیاندازه است»
گفت راوی: «شب برف است، شب خنجر نیز
ردّ پا گم شده در برفِ گران، رهبر نیز
برف، تنها نه، که با صخره و سنگ افتاده است
و زمین چشمه نزاده است که طوفان زاده است
برفباد است که میبارد و کج میبارد
آسمان خشمی است، از دندۀ لج میبارد
هفت وادی خطر اینجاست، سفر سنگین است
ردّ پا گم شده در برف، روایت این است»
#برف
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from شهرستان ادب
🔻آیین رونمایی از کتاب #سیاه_مست_سایه_تاک قصیده واره های #مرتضی_امیری_اسفندقه ، عصر شنبه هفتم بهمن ماه در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد.
☑️ @ShahrestanAdab
☑️ @ShahrestanAdab
Forwarded from روزنوشتهای احسان محمدی
⚠️ آنجلینا جولی، برف ایران، اندوه افغانستان
✍️ احسان محمدی
🔰 روزي #جورج_بوش سرگرم صحبت با وزير دفاعش بود. يكي از دوستانشان پرسيد:
- از چی حرف ميزنيد؟
+در حال تدارك جنگ تازهای هستيم
- كه چکار كنيد؟
+ يك ميليون مسلمان و #آنجلينا_جولي رو بكشيم.
دوستش با تعجب پرسيد:
- آنجلینا؟ چرا ميخوایید اونو بكشيد؟
بوش لبخندی زد و به وزير دفاعش گفت: «ديدی گفتم برای مردم جان آنجلینا جولي از جان يك ميليون مسلمان با ارزشتر است؟»
🔻این لطیفه گزنده را شاید ده سال پیش جایی خواندم. تلخ است اما واقعاً #خون یک عده رنگین تر است. قدیم ترها پشت کامیون ها می نوشتند: « دو چیز در جهان صدا ندارد، مرگ فقیر و ننگ ثروتمند»
☠️انفجاری انتحاری در #افغانستان بیشتر از 100 کُشته و 200 زخمی به جا گذاشته. افغان ها اسمش را گذاشته اند یکشنبه ماتم. اما چرا اینقدر موضوع ساده و بی اهمیت است؟ افغان ها با ما زبان و فرهنگ و دین مشترک دارند، به گمانم بیشتر از هر کشور دیگری از آنها در کشورمان مهاجر داریم.
🔰 انتظار ندارم که مردم برف بازی نکنند، لباس سیاه بپوشند و صورت بخراشند، فقط این نکته یکبار دیگر برای خودم آموزنده شد که «هرگز یک با یک برابر نیست».
اگر این کشتار در #آمریکا، #فرانسه رخ داده بود الان تمام مردم دنیا انگار وظیفه داشتند در مورد آن حرف بزنند، همدردی کنند، پروفایل شان را سیاه کنند، هشتگ بسازند؛ جلوی سفارت دسته گل بگذارند و شمع روشن کنند و آه جگرسوز بکشند. اما الان انگار حتی رخ نداده. آن هم در کشوری که دیوار به دیوار ماست.
🔻 چیزهای اندکی در مورد #جغرافیای_امن و تمرکز رسانه ها و ارزش خبری و دلیل آن توجه و این کم توجهی می دانم اما مهمتر از همه اینها، شک ندارم که در دنیای امروز جان امثال آنجلینا جولی برای بخش بزرگی از مردم دنیا از میلیون ها انسان مهمتر است و حق با #خسرو_گلسرخی بود که «یک با یک برابر نیست»!
🖋 @ehsanmohammadi95
✍️ احسان محمدی
🔰 روزي #جورج_بوش سرگرم صحبت با وزير دفاعش بود. يكي از دوستانشان پرسيد:
- از چی حرف ميزنيد؟
+در حال تدارك جنگ تازهای هستيم
- كه چکار كنيد؟
+ يك ميليون مسلمان و #آنجلينا_جولي رو بكشيم.
دوستش با تعجب پرسيد:
- آنجلینا؟ چرا ميخوایید اونو بكشيد؟
بوش لبخندی زد و به وزير دفاعش گفت: «ديدی گفتم برای مردم جان آنجلینا جولي از جان يك ميليون مسلمان با ارزشتر است؟»
🔻این لطیفه گزنده را شاید ده سال پیش جایی خواندم. تلخ است اما واقعاً #خون یک عده رنگین تر است. قدیم ترها پشت کامیون ها می نوشتند: « دو چیز در جهان صدا ندارد، مرگ فقیر و ننگ ثروتمند»
☠️انفجاری انتحاری در #افغانستان بیشتر از 100 کُشته و 200 زخمی به جا گذاشته. افغان ها اسمش را گذاشته اند یکشنبه ماتم. اما چرا اینقدر موضوع ساده و بی اهمیت است؟ افغان ها با ما زبان و فرهنگ و دین مشترک دارند، به گمانم بیشتر از هر کشور دیگری از آنها در کشورمان مهاجر داریم.
🔰 انتظار ندارم که مردم برف بازی نکنند، لباس سیاه بپوشند و صورت بخراشند، فقط این نکته یکبار دیگر برای خودم آموزنده شد که «هرگز یک با یک برابر نیست».
اگر این کشتار در #آمریکا، #فرانسه رخ داده بود الان تمام مردم دنیا انگار وظیفه داشتند در مورد آن حرف بزنند، همدردی کنند، پروفایل شان را سیاه کنند، هشتگ بسازند؛ جلوی سفارت دسته گل بگذارند و شمع روشن کنند و آه جگرسوز بکشند. اما الان انگار حتی رخ نداده. آن هم در کشوری که دیوار به دیوار ماست.
🔻 چیزهای اندکی در مورد #جغرافیای_امن و تمرکز رسانه ها و ارزش خبری و دلیل آن توجه و این کم توجهی می دانم اما مهمتر از همه اینها، شک ندارم که در دنیای امروز جان امثال آنجلینا جولی برای بخش بزرگی از مردم دنیا از میلیون ها انسان مهمتر است و حق با #خسرو_گلسرخی بود که «یک با یک برابر نیست»!
🖋 @ehsanmohammadi95
👍1