📃 در نظریه انتقادی تکنولوژی، تکنولوژی های مختلف، اموری ارزش بار قلمداد میشوند که در ساختار خود، حامل ارزش های حاکم بر رویه طراحی اند. فینبرگ با توجه به آرای جامعه شناسان ساخت گرا، نگرشی را که مطابق آن، تکنولوژی ها، صرفا برپایه شناخت روابط علی و جدای از ارزشها که صرفا بیانگر ترجیحات انفسی هستند، طراحی میشوند، مورد انتقاد قرار میدهد.
📃 طراحی پلهای شهر نیویورک قدیم، نمونه خوبی برای ملاحظه چگونگی دخیل شدن ارزشها در رویه طراحی است. در این طرح، پلها با ارتفاع کم به منظور جلوگیری از گذر اتوبوسهای شهری طراحی شده بود تا به واسطه این گزینش، اقشار محروم که عمدتا از اتوبوس جهت حمل و نقل استفاده میکنند نتوانند به سواحل سوی دیگر پلها دسترسی داشته باشند. اگرچه در این مثال، دخالت ارزشها در گزینش طرح، از میان طرحهای تکنیکی ممکن، کاملا نمایان است، اما غالبا، ارزشهای دخیل در طراحی ابزارآلات مختلف، در نگاه اول، آشکار نیست و طراحی های مختلف، بدیهی و برآمده از ملاحظات تکنیکی صرف، انگاشته میشود.
📃 به عنوان مثال، امروزه، طراحی ابزار کار، متناسب با قامت و ابعاد دستان بزرگسالان، امری بدیهی پنداشته میشود؛ در حالی که، این نحوه از طراحی، تنها بدین خاطر است که مطابق ارزشهای حاکم بر اجتماع، سالهاست که کودکان از جریان صنعت به کنار رفته اند. در این موارد، تنها پژوهش های اجتماعی و توجه به چگونگی تحول ابزارآلات است که بدیهی نبودن چنین طرح هایی را آشکار میسازد.
📝 از مقاله «رهایی از فضای تکنولوژیک حاکم در نظریه انتقادی تکنولوژی فینبرگ»، نوشته خشایار برومند و سید حسن حسینی
#فلسفه_تکنولوژی
#فینبرگ
ادامه دارد ...
@philsharif
📃 طراحی پلهای شهر نیویورک قدیم، نمونه خوبی برای ملاحظه چگونگی دخیل شدن ارزشها در رویه طراحی است. در این طرح، پلها با ارتفاع کم به منظور جلوگیری از گذر اتوبوسهای شهری طراحی شده بود تا به واسطه این گزینش، اقشار محروم که عمدتا از اتوبوس جهت حمل و نقل استفاده میکنند نتوانند به سواحل سوی دیگر پلها دسترسی داشته باشند. اگرچه در این مثال، دخالت ارزشها در گزینش طرح، از میان طرحهای تکنیکی ممکن، کاملا نمایان است، اما غالبا، ارزشهای دخیل در طراحی ابزارآلات مختلف، در نگاه اول، آشکار نیست و طراحی های مختلف، بدیهی و برآمده از ملاحظات تکنیکی صرف، انگاشته میشود.
📃 به عنوان مثال، امروزه، طراحی ابزار کار، متناسب با قامت و ابعاد دستان بزرگسالان، امری بدیهی پنداشته میشود؛ در حالی که، این نحوه از طراحی، تنها بدین خاطر است که مطابق ارزشهای حاکم بر اجتماع، سالهاست که کودکان از جریان صنعت به کنار رفته اند. در این موارد، تنها پژوهش های اجتماعی و توجه به چگونگی تحول ابزارآلات است که بدیهی نبودن چنین طرح هایی را آشکار میسازد.
📝 از مقاله «رهایی از فضای تکنولوژیک حاکم در نظریه انتقادی تکنولوژی فینبرگ»، نوشته خشایار برومند و سید حسن حسینی
#فلسفه_تکنولوژی
#فینبرگ
ادامه دارد ...
@philsharif
📗تعبیر کپنهاگی و تبعات آن
فيزيك كوانتومي كه فرماليزم آن توسط هايزنبرگ و شرودينگر بنيانگذاري شد و ارائه تعبير آن توسط بور و هايزنبرگ و ديگران انجام گرفت، مباني فلسفي مكانيك كلاسيك را درهم ريخت و اساسي نو براي فيزيك ميكروسكوپي بنيان گذاشت. اين تعبير به تعبير كپنهاگي معروف است.
عناصر مهم تعبير كپنهاگي:
🔴 كنار گذاشتن مسائل هستيشناختي
بنيانگذاران مكتب كپنهاگي و در راس آنها بور، خود را تنها با مسائل معرفتشناختي مشغول ميداشتند و از ورود به حوزه هاي هستيشناختي پرهيز ميكردند. براي بعضي از آنها (مثلا هايزنبرگ) جهاني وراء جهان تجارب وجود ندارد و براي بعضي ديگر چيزي وراء تجارب، قابل دسترسي نيست.
منشا اين عقيده، پوزيتيويسم و ابزارانگاري حاكم بر آن عصر است. به عقيده پوزيتيويستها بحث درباره مسائل بنيادي وجود، مستلزم استفاده از مفاهيمي است كه دقيقا قابل تعريف نيستند، لذا بايد از آنها پرهيز كرد. همينطور به عقيده ابزارانگاران، نظريهها چيزي جز ابزار محاسبه نيستند، در حالي كه فيزيكدانان كلاسيك عقيده داشتند كه نظريهها جهان را توصيف ميكنند يا دست كم جهاتي از آن را. از طرف ديگر ابزارانگاران معتقدند كه تنها چيزهايي واقعي تلقي ميشوند كه نتيجه اندازه گيري يا مشاهده باشند و يك نظريه اينگونه "واقعيات" را به هم مربوط ميكند. مفاهيمي كه در يك نظريه به كار ميروند ممكن است به هيچ چيز عيني اشاره نداشته باشند، بلكه صرفا ربطي بين تجارب حسي برقرار كنند.
📌مثلا بور ميگويد:
"تنها هدف فرماليزم نظريه كوانتوم اين است كه پيشبينيهايي براي مشاهداتي كه تحت شرايط تجربي معين صورت ميگيرد به دست دهد."
📌هايزنبرگ ميگويد:
"فرمولهاي رياضي جديد ديگر خود طبيعت را توصيف نميكنند، بلكه بيانگر دانش ما از طبيعت هستند. ما مجبور شدهايم كه توصيف طبيعت را كه قرنها هدف واضح علوم دقيقه به حساب ميآمد كنار بگذاريم. تنها چيزي كه فعلا ميتوانيم بگوييم اين است كه در حوزه فيزيك اتمي جديد اين وضعيت را قبول كردهايم، زيرا به حد كافي تجارب ما را توضيح ميدهد."
وي همچنين ميگويد:
"... بدين ترتيب ايده واقعيت عيني ذرات بنيادي به نحو عجيبي تبخير شده است، آن هم نه در تيرگي يك مفهوم جديد مبهم يا هنوز ناشناخته، بلكه در روشنيِ واضحِ رياضياتي كه ديگر رفتار ذرات بنيادي را نشان نميدهد، بلكه نمايشگر دانش ما از اين رفتار است."
📌كمبِل (Kemble) ميگويد:
"حوزه كار فيزيك مطالعه يك جهان خارجي نيست بلكه مطالعه بخشي از جهان داخلي تجارب است و دليلي وجود ندارد كه ساختارهايي (نظير تابع موج) كه ما وارد ميكنيم تناظري با واقعيت خارجي داشته باشند."
اما در نقطه مقابل 👇👇👇
📌از نظر پاتنم (Putnam) فیلسوف و ریاضیدان نامدار آمریکایی:
"بعضي از دانشمندان در درجه اول به پيشبيني و كنترل تجارب علاقهمند هستند، اما اغلب دانشمندان به اشيائي نظير ويروس و ستارگان راديويي علاقه دارند، آن هم به خاطر خود آن اشياء (نه پيش بيني) ... [آنها] ميخواهند بيشتر درباره اينها بياموزند و رفتار و خواصشان را بهتر توضيح دهند."
📌از نظر ويتن (Witten) فيزيكدان برجسته آمريكايي:
"هدف از فيزيكدان بودن اين نيست كه بياموزيم چگونه چيزها را محاسبه كنيم، بلكه هدف اين است كه اصولي را كه بر طبق آن جهان كار ميكند، بشناسيم."
📝 از كتاب "تحليلي از ديدگاههاي فلسفي فيزيكدانان معاصر"، مهدي گلشني، صص ۳۷ و ۴۲-۴۵
#فلسفه_فیزیک
@philsharif
فيزيك كوانتومي كه فرماليزم آن توسط هايزنبرگ و شرودينگر بنيانگذاري شد و ارائه تعبير آن توسط بور و هايزنبرگ و ديگران انجام گرفت، مباني فلسفي مكانيك كلاسيك را درهم ريخت و اساسي نو براي فيزيك ميكروسكوپي بنيان گذاشت. اين تعبير به تعبير كپنهاگي معروف است.
عناصر مهم تعبير كپنهاگي:
🔴 كنار گذاشتن مسائل هستيشناختي
بنيانگذاران مكتب كپنهاگي و در راس آنها بور، خود را تنها با مسائل معرفتشناختي مشغول ميداشتند و از ورود به حوزه هاي هستيشناختي پرهيز ميكردند. براي بعضي از آنها (مثلا هايزنبرگ) جهاني وراء جهان تجارب وجود ندارد و براي بعضي ديگر چيزي وراء تجارب، قابل دسترسي نيست.
منشا اين عقيده، پوزيتيويسم و ابزارانگاري حاكم بر آن عصر است. به عقيده پوزيتيويستها بحث درباره مسائل بنيادي وجود، مستلزم استفاده از مفاهيمي است كه دقيقا قابل تعريف نيستند، لذا بايد از آنها پرهيز كرد. همينطور به عقيده ابزارانگاران، نظريهها چيزي جز ابزار محاسبه نيستند، در حالي كه فيزيكدانان كلاسيك عقيده داشتند كه نظريهها جهان را توصيف ميكنند يا دست كم جهاتي از آن را. از طرف ديگر ابزارانگاران معتقدند كه تنها چيزهايي واقعي تلقي ميشوند كه نتيجه اندازه گيري يا مشاهده باشند و يك نظريه اينگونه "واقعيات" را به هم مربوط ميكند. مفاهيمي كه در يك نظريه به كار ميروند ممكن است به هيچ چيز عيني اشاره نداشته باشند، بلكه صرفا ربطي بين تجارب حسي برقرار كنند.
📌مثلا بور ميگويد:
"تنها هدف فرماليزم نظريه كوانتوم اين است كه پيشبينيهايي براي مشاهداتي كه تحت شرايط تجربي معين صورت ميگيرد به دست دهد."
📌هايزنبرگ ميگويد:
"فرمولهاي رياضي جديد ديگر خود طبيعت را توصيف نميكنند، بلكه بيانگر دانش ما از طبيعت هستند. ما مجبور شدهايم كه توصيف طبيعت را كه قرنها هدف واضح علوم دقيقه به حساب ميآمد كنار بگذاريم. تنها چيزي كه فعلا ميتوانيم بگوييم اين است كه در حوزه فيزيك اتمي جديد اين وضعيت را قبول كردهايم، زيرا به حد كافي تجارب ما را توضيح ميدهد."
وي همچنين ميگويد:
"... بدين ترتيب ايده واقعيت عيني ذرات بنيادي به نحو عجيبي تبخير شده است، آن هم نه در تيرگي يك مفهوم جديد مبهم يا هنوز ناشناخته، بلكه در روشنيِ واضحِ رياضياتي كه ديگر رفتار ذرات بنيادي را نشان نميدهد، بلكه نمايشگر دانش ما از اين رفتار است."
📌كمبِل (Kemble) ميگويد:
"حوزه كار فيزيك مطالعه يك جهان خارجي نيست بلكه مطالعه بخشي از جهان داخلي تجارب است و دليلي وجود ندارد كه ساختارهايي (نظير تابع موج) كه ما وارد ميكنيم تناظري با واقعيت خارجي داشته باشند."
اما در نقطه مقابل 👇👇👇
📌از نظر پاتنم (Putnam) فیلسوف و ریاضیدان نامدار آمریکایی:
"بعضي از دانشمندان در درجه اول به پيشبيني و كنترل تجارب علاقهمند هستند، اما اغلب دانشمندان به اشيائي نظير ويروس و ستارگان راديويي علاقه دارند، آن هم به خاطر خود آن اشياء (نه پيش بيني) ... [آنها] ميخواهند بيشتر درباره اينها بياموزند و رفتار و خواصشان را بهتر توضيح دهند."
📌از نظر ويتن (Witten) فيزيكدان برجسته آمريكايي:
"هدف از فيزيكدان بودن اين نيست كه بياموزيم چگونه چيزها را محاسبه كنيم، بلكه هدف اين است كه اصولي را كه بر طبق آن جهان كار ميكند، بشناسيم."
📝 از كتاب "تحليلي از ديدگاههاي فلسفي فيزيكدانان معاصر"، مهدي گلشني، صص ۳۷ و ۴۲-۴۵
#فلسفه_فیزیک
@philsharif
📃 فینبرگ، معتقد است که نه فیلسوفان پیشین و نه جامعه شناسان ساخت گرا، هیچ یک، نتوانسته اند در ارائه نظریه ای جامع، در باب تکنولوژی، موفق باشند. وی، به منظور ارائه تصویری جامع از تکنولوژی، با تلفیق بینش های هردو گروه، ذاتی تاریخی برای تکنولوژی قائل میشود. مطابق این دیدگاه، تکنولوژی، محل تجمع نظام مند متغیرهای اجتماعی-فرهنگی به شیوه ای خاص است؛ متغیرهایی که زمینه تحقق تاریخی تکنولوژی به صورتهای مختلف را امکان پذیر میسازد. این مفهوم از ذات تکنولوژی، حاصل تفکر در باب تکنولوژی، بر اساس موردتوجه قرار دادن توأمان کارکرد و زمینه است؛ و بیشتر نمایانگر طریقی است که تکنولوژی در طول زمان، به صورت آن چه هست باقی میماند.
📃 در این دیدگاه، ذات، نه چه چیزی یک چیز را به صورت ابدی، ثابت نگه میدارد و نه آن را در برابر هرگونه تفسیر آزاد میگذارد. این نگرش، امکان ورود متغیرهای اجتماعی-فرهنگی به ذات تکنولوژی را فراهم میسازد و در عین حال از تقلیل تکنولوژی به متغیرهای اجتماعی صرف جلوگیری میکند. این مفهوم تاریخی از ذات تکنولوژی، به فینبرگ این امکان را میدهد که تحلیلی دو سطحی از ماهیت تکنولوژی ارائه کند که در آن وجوه تکنیکی و اجتماعی تکنولوژی در کنار یکدیگر لحاظ شوند. نظریه ابزارسازی، از همین نگرش سرچشمه میگیرد.
📃 این نظریه، کوششی است به منظور ارائه تبیینی مناسب از ماهیت تکنولوژی که در آن علاوه بر موردتوجه قرار گرفتن جهت گیری کارکردگرایانه انسان مدرن در رویارویی با ابژه های تکنیکی، از سرشت اجتماعی تکنولوژی نیز غفلت نمی شود. به این ترتیب، در نظریه ابزارسازی، از سویی، زیربنای فلسفی لازم، جهت صورتبندی انتقادات وارد بر وضع فعلی نظامهای تکنیکی، فراهم میشود و از سوی دیگر با مورد توجه قرار گرفتن سرشت تاریخی-اجتماعی تکنولوژی، اصلاح تکنولوژی های موجود، ناممکن قلمداد نمیشود؛ این درحالی است که به عقیده فینبرگ، فیلسوفان پیشین و جامعه شناسان ساخت گرا این دو وجه را در کنار یکدیگر مورد توجه قرار نداده اند.
📝 از مقاله «رهایی از فضای تکنولوژیک حاکم در نظریه انتقادی تکنولوژی فینبرگ»، نوشته خشایار برومند و سید حسن حسینی
#فلسفه_تکنولوژی
#فینبرگ
ادامه دارد ...
@philsharif
📃 در این دیدگاه، ذات، نه چه چیزی یک چیز را به صورت ابدی، ثابت نگه میدارد و نه آن را در برابر هرگونه تفسیر آزاد میگذارد. این نگرش، امکان ورود متغیرهای اجتماعی-فرهنگی به ذات تکنولوژی را فراهم میسازد و در عین حال از تقلیل تکنولوژی به متغیرهای اجتماعی صرف جلوگیری میکند. این مفهوم تاریخی از ذات تکنولوژی، به فینبرگ این امکان را میدهد که تحلیلی دو سطحی از ماهیت تکنولوژی ارائه کند که در آن وجوه تکنیکی و اجتماعی تکنولوژی در کنار یکدیگر لحاظ شوند. نظریه ابزارسازی، از همین نگرش سرچشمه میگیرد.
📃 این نظریه، کوششی است به منظور ارائه تبیینی مناسب از ماهیت تکنولوژی که در آن علاوه بر موردتوجه قرار گرفتن جهت گیری کارکردگرایانه انسان مدرن در رویارویی با ابژه های تکنیکی، از سرشت اجتماعی تکنولوژی نیز غفلت نمی شود. به این ترتیب، در نظریه ابزارسازی، از سویی، زیربنای فلسفی لازم، جهت صورتبندی انتقادات وارد بر وضع فعلی نظامهای تکنیکی، فراهم میشود و از سوی دیگر با مورد توجه قرار گرفتن سرشت تاریخی-اجتماعی تکنولوژی، اصلاح تکنولوژی های موجود، ناممکن قلمداد نمیشود؛ این درحالی است که به عقیده فینبرگ، فیلسوفان پیشین و جامعه شناسان ساخت گرا این دو وجه را در کنار یکدیگر مورد توجه قرار نداده اند.
📝 از مقاله «رهایی از فضای تکنولوژیک حاکم در نظریه انتقادی تکنولوژی فینبرگ»، نوشته خشایار برومند و سید حسن حسینی
#فلسفه_تکنولوژی
#فینبرگ
ادامه دارد ...
@philsharif
من برضد علم نیستم، آنطوری که برخی چنین درک کرده اند؛ زیرا علم یکی از جالب ترین اختراعات ذهن بشر است. اما من برضد ایدئولوژی هایی هستم که از نام علم برای کشتن فرهنگ استفاده میکنند.
#فایرابند
@philsharif
#فایرابند
@philsharif
📚 آنتی رئالیسم و رئالیسم علمی یعنی چی؟
📃 بسیاری از مردم معتقدند اشیایی که ما به طور روزمره با آنها سروکار داریم، وجود خارجی دارند. یعنی اشیایی مثل تبلت، اتومبیل، زمین و درخت به صورت مستقل از ذهن ما، در جهان هستی حضور دارند و ساخته و پرداخته ذهن ما نیستند. اگر از این افراد بپرسیم که «از کجا میدونین که این اشیا وجود دارن؟» احتمالا پاسخ خواهند داد که «ما اینا رو با چشممون میبینیم، لمسشون میکنیم، بعضی موقعا صداشونو میشنویم، پس حتما وجود دارن.» اما مسئله به همینجا ختم نمیشود؛ اگر وارد نظریه های علمی شویم، این مسئله پیچیده تر نیز میشود.
📃 همه ما با مفاهیمی مثل الکترون، کوارک، گرانش و میدان مغناطیسی آشنا هستیم. اینها یک تفاوت مهم با اشیای روزمره دارند و آن این است که ما اینها را نمی توانیم به صورت مستقیم مشاهده کنیم، بلکه آنها را به صورت غیرمستقیم درک میکنیم. «درک غیرمستقیم» یعنی اینکه ما این مفاهیم را یا با توجه به تأثیری که بر روی اشیای مشاهده پذیر میگذارند میشناسیم و یا با استفاده از وسایلی که خود آن وسایل در توجیه کارکردهایشان، به این مفاهیم وابسته اند، مشاهده میکنیم. ما چیزهایی مثل الکترون و گرانش را نه با چشممان (به صورت غیرمسلح) میبینیم و نه لمسشان میکنیم، پس از کجا می دانیم که وجود دارند؟ آیا اصلا وجود دارند؟
🔍کسانی که در فلسفه علم معتقد به وجود این مفاهیم در جهان خارج و مستقل از ذهن ما هستند، «رئالیست علمی» و کسانی که معتقد به عدم وجود این مفاهیم هستند، «آنتی رئالیست علمی» نام دارند. مناقشه بین آنتی رئالیستها و رئالیستها در حال حاضر یکی از مسائل داغ فلسفه علم دنیاست.
#فلسفه_علم
#رئالیسم_علمی
#آنتی_رئالیسم_علمی
@philsharif
📃 بسیاری از مردم معتقدند اشیایی که ما به طور روزمره با آنها سروکار داریم، وجود خارجی دارند. یعنی اشیایی مثل تبلت، اتومبیل، زمین و درخت به صورت مستقل از ذهن ما، در جهان هستی حضور دارند و ساخته و پرداخته ذهن ما نیستند. اگر از این افراد بپرسیم که «از کجا میدونین که این اشیا وجود دارن؟» احتمالا پاسخ خواهند داد که «ما اینا رو با چشممون میبینیم، لمسشون میکنیم، بعضی موقعا صداشونو میشنویم، پس حتما وجود دارن.» اما مسئله به همینجا ختم نمیشود؛ اگر وارد نظریه های علمی شویم، این مسئله پیچیده تر نیز میشود.
📃 همه ما با مفاهیمی مثل الکترون، کوارک، گرانش و میدان مغناطیسی آشنا هستیم. اینها یک تفاوت مهم با اشیای روزمره دارند و آن این است که ما اینها را نمی توانیم به صورت مستقیم مشاهده کنیم، بلکه آنها را به صورت غیرمستقیم درک میکنیم. «درک غیرمستقیم» یعنی اینکه ما این مفاهیم را یا با توجه به تأثیری که بر روی اشیای مشاهده پذیر میگذارند میشناسیم و یا با استفاده از وسایلی که خود آن وسایل در توجیه کارکردهایشان، به این مفاهیم وابسته اند، مشاهده میکنیم. ما چیزهایی مثل الکترون و گرانش را نه با چشممان (به صورت غیرمسلح) میبینیم و نه لمسشان میکنیم، پس از کجا می دانیم که وجود دارند؟ آیا اصلا وجود دارند؟
🔍کسانی که در فلسفه علم معتقد به وجود این مفاهیم در جهان خارج و مستقل از ذهن ما هستند، «رئالیست علمی» و کسانی که معتقد به عدم وجود این مفاهیم هستند، «آنتی رئالیست علمی» نام دارند. مناقشه بین آنتی رئالیستها و رئالیستها در حال حاضر یکی از مسائل داغ فلسفه علم دنیاست.
#فلسفه_علم
#رئالیسم_علمی
#آنتی_رئالیسم_علمی
@philsharif
نقشه قرارگیری فلاسفه علم در دو جبهه رئالیسم علمی و آنتی رئالیسم علمی!
#فلسفه_علم #رئالیسم_علمی #آنتی_رئالیسم_علمی
@philsharif
#فلسفه_علم #رئالیسم_علمی #آنتی_رئالیسم_علمی
@philsharif
⏭ آخرين مطلب از مقاله فينبرگ
📚 مطابق نظریه انتقادی تکنولوژی، تکنولوژی های مختلف، در ساختار خود حامل ارزش اند. اما به دلیل دموکراتیک نبودن رویه طراحی، طراحیها غالبا به گونه ای جانبدارانه، به سوی متحقق ساختن ارزشهای طبقه حاکم هدایت میشوند. فینبرگ، در نظریه انتقادی تکنولوژی، میان دو گونه جانبداری، تمایز قائل میشود: جانبداری ذاتی و جانبداری صوری.
📚 جانبداری ذاتی، عبارت است از دخالت دادن تعصبات، پیش داوری ها و احساسات به طور مستقیم در رویه طراحی به گونه ای که دخالت دادن این تعصبات از لحاظ عقلانیت طراحی، سوال برانگیز باشد. این گونه جانبداری، نقص فنی طراحی تکنیکی را سبب میشود. اگرچه جانبداری ذاتی در رویه طراحی قابل اجتناب است، اما این، تنها صورت جانبداری در طراحی تکنیکی نیست. تکنولوژی های مختلف حتی اگر بر اساس ضوابط فنی به گونه ای عقلانی و منسجم طراحی شوند، در ساختار خود نوع دیگری از جانبداری را نمایان میکنند که فینبرگ، آن را جانبداری صوری مینامد. به عنوان مثال، این که طراحی تعداد زیادی از ابزارآلات، به گونه ای است که افراد راست دست، آسان تر میتوانند از آنها استفاده کنند، به معنای وجود نوعی جانبداری صوری در طراحی این ابزارآلات است.
📚 توجه به تز تعین ناقص، وجود اینگونه جانبداری در طراحی تکنیکی را آشکار میکند. همانگونه که گفته شد، در طراحی ابزارآلات مختلف، صورتهای بدیلی وجود دارد که همگی ضوابط فنی را محقق میسازند. انتخاب میان گزینه های بدیل، بر اساس ارزشهای حاکم بر زمینه ای صورت میگیرد که ابزار در آن طراحی میشود. این ارزشها، از آنجا که رویه طراحی امروزی، غیردموکراتیک است، تنها بازتاب دهنده علایق طبقه حاکم بر رویه طراحی است و از این رو نوعی جانبداری صوری در طراحی را محقق میسازد. این نوع جانبداری از سوی زمینه اجتماعی بر ابزار، عارض میشود و در صورت انتزاع ابزار از زمینه آن، آشکار نیست.
📚 این گونه از جانبداری، بی عدالتی و اقسام مختلف تبعیض در جامعه را رقم خواهد زد. در مثال طراحی های پل های شهر نیویورک که شرح آن رفت، جانبداری صوری مذکور به گونه ای بود که افراد فقیر از دسترسی به برخی نقاط شهر منع شوند. به این ترتیب، چنین جانبداری هایی، با تحقق بخشیدن به ارزشهای غیردموکراتیک طبقه سرمایه دار، نوعی ظلم اجتماعی به طبقات زیردست را در پی خواهد داشت. به عقیده فینبرگ، مشکلات برآمده از تکنولوژی مدرن، نظیر انقیاد طبقه کارگر و ویرانی های زیست محیطی، از همین ارزشهای غیردموکراتیک حاکم بر رویه طراحی، سرچشمه میگیرد.
🔍 از آنجا که مطالعه تاریخ نشان میدهد که ارزشهای غیردموکراتیک حاکم بر تکنولوژی مدرن، عموما ارزشهای سرمایه داری است و تکنولوژی مدرن توسط تشکیلات سرمایه داری شکل گرفته است، فینبرگ، سرمایه داری و ارزشهای برآمده از آن را مشکل اصلی فضای تکنولوژیک حاکم معرفی میکند.
📝 از مقاله «رهایی از فضای تکنولوژیک حاکم در نظریه انتقادی تکنولوژی فینبرگ»، نوشته خشایار برومند و سید حسن حسینی
#فلسفه_تکنولوژی
#فینبرگ
@philsharif
📚 مطابق نظریه انتقادی تکنولوژی، تکنولوژی های مختلف، در ساختار خود حامل ارزش اند. اما به دلیل دموکراتیک نبودن رویه طراحی، طراحیها غالبا به گونه ای جانبدارانه، به سوی متحقق ساختن ارزشهای طبقه حاکم هدایت میشوند. فینبرگ، در نظریه انتقادی تکنولوژی، میان دو گونه جانبداری، تمایز قائل میشود: جانبداری ذاتی و جانبداری صوری.
📚 جانبداری ذاتی، عبارت است از دخالت دادن تعصبات، پیش داوری ها و احساسات به طور مستقیم در رویه طراحی به گونه ای که دخالت دادن این تعصبات از لحاظ عقلانیت طراحی، سوال برانگیز باشد. این گونه جانبداری، نقص فنی طراحی تکنیکی را سبب میشود. اگرچه جانبداری ذاتی در رویه طراحی قابل اجتناب است، اما این، تنها صورت جانبداری در طراحی تکنیکی نیست. تکنولوژی های مختلف حتی اگر بر اساس ضوابط فنی به گونه ای عقلانی و منسجم طراحی شوند، در ساختار خود نوع دیگری از جانبداری را نمایان میکنند که فینبرگ، آن را جانبداری صوری مینامد. به عنوان مثال، این که طراحی تعداد زیادی از ابزارآلات، به گونه ای است که افراد راست دست، آسان تر میتوانند از آنها استفاده کنند، به معنای وجود نوعی جانبداری صوری در طراحی این ابزارآلات است.
📚 توجه به تز تعین ناقص، وجود اینگونه جانبداری در طراحی تکنیکی را آشکار میکند. همانگونه که گفته شد، در طراحی ابزارآلات مختلف، صورتهای بدیلی وجود دارد که همگی ضوابط فنی را محقق میسازند. انتخاب میان گزینه های بدیل، بر اساس ارزشهای حاکم بر زمینه ای صورت میگیرد که ابزار در آن طراحی میشود. این ارزشها، از آنجا که رویه طراحی امروزی، غیردموکراتیک است، تنها بازتاب دهنده علایق طبقه حاکم بر رویه طراحی است و از این رو نوعی جانبداری صوری در طراحی را محقق میسازد. این نوع جانبداری از سوی زمینه اجتماعی بر ابزار، عارض میشود و در صورت انتزاع ابزار از زمینه آن، آشکار نیست.
📚 این گونه از جانبداری، بی عدالتی و اقسام مختلف تبعیض در جامعه را رقم خواهد زد. در مثال طراحی های پل های شهر نیویورک که شرح آن رفت، جانبداری صوری مذکور به گونه ای بود که افراد فقیر از دسترسی به برخی نقاط شهر منع شوند. به این ترتیب، چنین جانبداری هایی، با تحقق بخشیدن به ارزشهای غیردموکراتیک طبقه سرمایه دار، نوعی ظلم اجتماعی به طبقات زیردست را در پی خواهد داشت. به عقیده فینبرگ، مشکلات برآمده از تکنولوژی مدرن، نظیر انقیاد طبقه کارگر و ویرانی های زیست محیطی، از همین ارزشهای غیردموکراتیک حاکم بر رویه طراحی، سرچشمه میگیرد.
🔍 از آنجا که مطالعه تاریخ نشان میدهد که ارزشهای غیردموکراتیک حاکم بر تکنولوژی مدرن، عموما ارزشهای سرمایه داری است و تکنولوژی مدرن توسط تشکیلات سرمایه داری شکل گرفته است، فینبرگ، سرمایه داری و ارزشهای برآمده از آن را مشکل اصلی فضای تکنولوژیک حاکم معرفی میکند.
📝 از مقاله «رهایی از فضای تکنولوژیک حاکم در نظریه انتقادی تکنولوژی فینبرگ»، نوشته خشایار برومند و سید حسن حسینی
#فلسفه_تکنولوژی
#فینبرگ
@philsharif
سخنراني عمومي گروه فلسفه علم
قوانين طبيعت
دکتر سيد علي طاهري
چهارشنبه ١٦ فروردين، ساعت ۱۳:۳۰
#انجمن_فلسفه_علم_شریف
#دانشگاه_شریف
@philsharif
قوانين طبيعت
دکتر سيد علي طاهري
چهارشنبه ١٦ فروردين، ساعت ۱۳:۳۰
#انجمن_فلسفه_علم_شریف
#دانشگاه_شریف
@philsharif
📢📢📢 اطلاعیّه مهم
برونو لاتور فيلسوف و جامعه شناس شهیر فرانسوی به زودی در دانشگاه صنعتی شریف سخنرانی خواهد داشت.
@philsharif
برونو لاتور فيلسوف و جامعه شناس شهیر فرانسوی به زودی در دانشگاه صنعتی شریف سخنرانی خواهد داشت.
@philsharif
✅ در روزهاي باقيمانده تا سخنراني برونو لاتور در دانشگاه صنعتي شريف، برخي از آراي ايشان جهت آشنايي بيشتر همراهان منتشر مي شود.
ℹ️ با ما همراه باشيد
@philsharif
ℹ️ با ما همراه باشيد
@philsharif
📚 شناخت مقدماتی برونو لاتور (۱)
📃 از قرن نوزدهم که جامعه شناسی متولد شد، بسیاری از نگاه های بشر را به مفاهیم مختلف تغییر داد. جامعه شناسان ادعا می کردند که «حکومت» و «حاکمان»، بسیار بیشتر از آنچه تصور میشد، نه تنها تحت تأثیر جامعه اند بلکه حتی ساخته ی جامعه اند و لزوما یه مفهوم و نهاد ضروری نیستند. برخی جامعه شناسان در مورد اخلاق نیز چنین ادعاهایی کردند. دیگر مسائلی مثل «خوب»، «بد»، «نیک»، «ناپسند» و ... مفاهیمی ذاتی نبودند؛ بلکه از نقطه نظر این دسته از جامعه شناسان، قرارداد جامعه بودند.
📃 برخی جامعه شناسان حتی پا را از این هم فراتر گذاشتند و در مورد دین هم چنین اظهارنظری کردند. همینطور که از نظر زمانی جلوتر می آییم، می بینیم که برخی از جامعه شناسان بخشهای مختلفی از زندگی بشر را از برج عاج به پایین کشیدند و ادعا کردند که آنها چیزی جز قرارداد و اختراع جوامع نیستند؛ یعنی اگر شرایط و ویژگی های جوامع به گونه ای دیگر میبود، این مفاهیم (مانند نوع حکومت، نوع دین، نوع اخلاق و...) هم تغییر می کردند. به لیست این مفاهیم میتوانیم اینها را نیز اضافه کنیم: نوع سیستم اقتصادی، فرهنگ، غرایز و سلیقه های جنسی، معیارهای زیبایی شناسی و ...
🔍 اما تا نیمه های قرن بیستم، هنوز یک مفهوم در برج عاج خود مانده بود و کسی جرأت نکرده بود که آن را به نقد بکشد یا ادعا کند که این مفهوم نیز تحت تأثیر ویژگیهای جامعه است و حتی بالاتر از آن، ارزشها و آداب و رسوم و فرهنگ و نهادهای قدرت در جامعه میتوانند تغییرات اساسی در آن ایجاد کنند.
#سخنراني_لاتور
#دانشگاه_صنعتي_شريف
ادامه دارد...
@philsharif
📃 از قرن نوزدهم که جامعه شناسی متولد شد، بسیاری از نگاه های بشر را به مفاهیم مختلف تغییر داد. جامعه شناسان ادعا می کردند که «حکومت» و «حاکمان»، بسیار بیشتر از آنچه تصور میشد، نه تنها تحت تأثیر جامعه اند بلکه حتی ساخته ی جامعه اند و لزوما یه مفهوم و نهاد ضروری نیستند. برخی جامعه شناسان در مورد اخلاق نیز چنین ادعاهایی کردند. دیگر مسائلی مثل «خوب»، «بد»، «نیک»، «ناپسند» و ... مفاهیمی ذاتی نبودند؛ بلکه از نقطه نظر این دسته از جامعه شناسان، قرارداد جامعه بودند.
📃 برخی جامعه شناسان حتی پا را از این هم فراتر گذاشتند و در مورد دین هم چنین اظهارنظری کردند. همینطور که از نظر زمانی جلوتر می آییم، می بینیم که برخی از جامعه شناسان بخشهای مختلفی از زندگی بشر را از برج عاج به پایین کشیدند و ادعا کردند که آنها چیزی جز قرارداد و اختراع جوامع نیستند؛ یعنی اگر شرایط و ویژگی های جوامع به گونه ای دیگر میبود، این مفاهیم (مانند نوع حکومت، نوع دین، نوع اخلاق و...) هم تغییر می کردند. به لیست این مفاهیم میتوانیم اینها را نیز اضافه کنیم: نوع سیستم اقتصادی، فرهنگ، غرایز و سلیقه های جنسی، معیارهای زیبایی شناسی و ...
🔍 اما تا نیمه های قرن بیستم، هنوز یک مفهوم در برج عاج خود مانده بود و کسی جرأت نکرده بود که آن را به نقد بکشد یا ادعا کند که این مفهوم نیز تحت تأثیر ویژگیهای جامعه است و حتی بالاتر از آن، ارزشها و آداب و رسوم و فرهنگ و نهادهای قدرت در جامعه میتوانند تغییرات اساسی در آن ایجاد کنند.
#سخنراني_لاتور
#دانشگاه_صنعتي_شريف
ادامه دارد...
@philsharif
📆 زندگي نامه لاتور
برونو لاتور در سال ١٩٤٧ در بورگاندی (نزدیک دیژون در فرانسه) متولد شد. او مطالعات اولیه خود را بر الهیات و فلسفه متمرکز کرد و پایان نامه اش را به اندیشه چارلز پگوی، متأله کاتولیک، اختصاص داد. وی مدرک دکتری اش را در سال ١٩٧٥ از دانشگاه تور فرانسه در زمینه فلسفه اخذ نمود.
لاتور برای گذراندن دوره سربازی راهی ساحل عاج شد. او زیر نظر مارک اوژه، انسان شناس، مطالعاتی درباره استعمار، نژاد و روابط صنعتی به انجام رساند. یکی از مواردی که لاتور در آنجا به بررسی آن پرداخت این بود که چرا مسئولان اجرایی ساحل عاج، از پذیرش تکنولوژی مدرن شانه خالی میکنند.
در سال ١٩٧٥ راجر گیلمن، برنده جایزه نوبل شیمی و هورمون شناسی عصبی، از لاتور دعوت کرد تا جهت انجام مطالعه ای انسان شناسانه به آزمایشگاه سالک واقع در "لاژولای کالیفرنیا" بيايد. پروژه مطالعاتی لاتور که مردم نگاری علم در این آزمایشگاه بود توسط ناتو تأمین اعتبار ميشد. "استیو ولگار" جامعه شناس بریتانیایی، در این پروژه او را همراهی ميکرد.
ماحصل این کار کتاب ارزشمند "زندگي آزمايشگاهي" است كه در سال ١٩٧٩ تاليف شد. لاتور پس از تألیف این کتاب از سال ١٩٨٢ تا ٢٠٠٦ در مرکز جامعه شناسی نوآوری در مدرسه معدن پاریس تدریس نمود.
در حال حاضر او در مرکز جامعه شناسی سازمان ها استاد است و نایب رئیس مؤسسه مطالعات سیاسی پاریس است. در سال ٢٠٠٧، لاتور یکی از پرارجاع ترین متفکران جهان بوده است.
#سخنرانی_لاتور
@philsharif
برونو لاتور در سال ١٩٤٧ در بورگاندی (نزدیک دیژون در فرانسه) متولد شد. او مطالعات اولیه خود را بر الهیات و فلسفه متمرکز کرد و پایان نامه اش را به اندیشه چارلز پگوی، متأله کاتولیک، اختصاص داد. وی مدرک دکتری اش را در سال ١٩٧٥ از دانشگاه تور فرانسه در زمینه فلسفه اخذ نمود.
لاتور برای گذراندن دوره سربازی راهی ساحل عاج شد. او زیر نظر مارک اوژه، انسان شناس، مطالعاتی درباره استعمار، نژاد و روابط صنعتی به انجام رساند. یکی از مواردی که لاتور در آنجا به بررسی آن پرداخت این بود که چرا مسئولان اجرایی ساحل عاج، از پذیرش تکنولوژی مدرن شانه خالی میکنند.
در سال ١٩٧٥ راجر گیلمن، برنده جایزه نوبل شیمی و هورمون شناسی عصبی، از لاتور دعوت کرد تا جهت انجام مطالعه ای انسان شناسانه به آزمایشگاه سالک واقع در "لاژولای کالیفرنیا" بيايد. پروژه مطالعاتی لاتور که مردم نگاری علم در این آزمایشگاه بود توسط ناتو تأمین اعتبار ميشد. "استیو ولگار" جامعه شناس بریتانیایی، در این پروژه او را همراهی ميکرد.
ماحصل این کار کتاب ارزشمند "زندگي آزمايشگاهي" است كه در سال ١٩٧٩ تاليف شد. لاتور پس از تألیف این کتاب از سال ١٩٨٢ تا ٢٠٠٦ در مرکز جامعه شناسی نوآوری در مدرسه معدن پاریس تدریس نمود.
در حال حاضر او در مرکز جامعه شناسی سازمان ها استاد است و نایب رئیس مؤسسه مطالعات سیاسی پاریس است. در سال ٢٠٠٧، لاتور یکی از پرارجاع ترین متفکران جهان بوده است.
#سخنرانی_لاتور
@philsharif
✅ در پست هاي آينده مطالبي درباره كتابشناسي لاتور منتشر خواهد شد.
ابتدا ليست كتب ايشان ارائه و بعد هر كدام به اختصار معرفي خواهند شد.
با ما همراه باشيد ...
@philsharif
ابتدا ليست كتب ايشان ارائه و بعد هر كدام به اختصار معرفي خواهند شد.
با ما همراه باشيد ...
@philsharif
📚 كتابشناسي لاتور
1975: نگارش کتاب «زندگی آزمایشگاهی»
1979: کتاب «زندگی آزمایشگاهی» با عنوان کامل "زندگی آزمایشگاهی: نحوه برساختگی اجتماعی فکت های علمی» نوشته شد.
1982-1980: طرح "رویکرد کنشگر- شبکه" توسط "مایکل کالون" و "برونو لاتور"
1986: نگارش دوم کتاب زندگی آزمایشگاهی با عنوان "زندگی آزمایشگاهی: نحوه برساختگی فکت های علمی"
1987: نگارش کتاب "علم در عمل"؛ پرارجاع ترین اثر لاتور
1988: نگارش کتاب "پاستوریزاسیون فرانسه"
1993: نگارش کتاب "ما هرگز مدرن نبوده ایم" (مهم ترین کتاب در حوزه مطالعات علم و تکنولوژی)
1996: نگارش کتاب "آرامیس، یا عشق به تکنولوژی"
1999: نگارش کتاب "امید پاندورا"
2005: نگارش کتاب "بازگردآوری امر اجتماعی"
2013: نگارش کتاب "بررسی حالات هستی"
2016: نگارش کتاب «مواجهه با گایا» (محور سخنرانی در دانشگاه صنعتی شریف)
#سخنرانی_لاتور
@philsharif
1975: نگارش کتاب «زندگی آزمایشگاهی»
1979: کتاب «زندگی آزمایشگاهی» با عنوان کامل "زندگی آزمایشگاهی: نحوه برساختگی اجتماعی فکت های علمی» نوشته شد.
1982-1980: طرح "رویکرد کنشگر- شبکه" توسط "مایکل کالون" و "برونو لاتور"
1986: نگارش دوم کتاب زندگی آزمایشگاهی با عنوان "زندگی آزمایشگاهی: نحوه برساختگی فکت های علمی"
1987: نگارش کتاب "علم در عمل"؛ پرارجاع ترین اثر لاتور
1988: نگارش کتاب "پاستوریزاسیون فرانسه"
1993: نگارش کتاب "ما هرگز مدرن نبوده ایم" (مهم ترین کتاب در حوزه مطالعات علم و تکنولوژی)
1996: نگارش کتاب "آرامیس، یا عشق به تکنولوژی"
1999: نگارش کتاب "امید پاندورا"
2005: نگارش کتاب "بازگردآوری امر اجتماعی"
2013: نگارش کتاب "بررسی حالات هستی"
2016: نگارش کتاب «مواجهه با گایا» (محور سخنرانی در دانشگاه صنعتی شریف)
#سخنرانی_لاتور
@philsharif
👍1
📚معرفی کتاب
📌لاتور در سال ١٩٧٩ به همراه «استیو ولگار»، جامعه شناس بریتانیایی، کتاب «زندگی آزمایشگاهی: برساختگی اجتماعی فکت های علمی» را تألیف کرد كه در ویرایش دوم با نام «زندگی آزمایشگاهی، برساختگی فکت های علمی» منتشر شد. این اثر به زعم بسیاری شناخته شده ترین اثر لاتور است و پس از «ساختار انقلاب های علمی» کوهن، مهمترین کتاب در مطالعات علم شناسی به شمار می رود.
📌لاتور در این کتاب با درکی متعارف نسبت به علم شروع می کند، یعنی حیطه ای که فقط به دانشمندان اختصاص دارد. در ادامه، با ارائه تحلیلی قوم نگارانه و شرح جزئیاتی که در آزمایشگاه اتفاق می افتد، نتیجه می گیرد که محیط آزمایشگاهی فرهنگ مختص به خود دارد. فکت ها پدیده هایی برساخته دانشمندان هستند. برساختگی فکت ها حاصل نزاع، مذاکرات و نقش آفرینی دانشمندان و دیگر عناصر موجود در آزمایشگاه است.
#زندگي_آزمايشگاهي
#سخنراني_لاتور
@philsharif
📌لاتور در سال ١٩٧٩ به همراه «استیو ولگار»، جامعه شناس بریتانیایی، کتاب «زندگی آزمایشگاهی: برساختگی اجتماعی فکت های علمی» را تألیف کرد كه در ویرایش دوم با نام «زندگی آزمایشگاهی، برساختگی فکت های علمی» منتشر شد. این اثر به زعم بسیاری شناخته شده ترین اثر لاتور است و پس از «ساختار انقلاب های علمی» کوهن، مهمترین کتاب در مطالعات علم شناسی به شمار می رود.
📌لاتور در این کتاب با درکی متعارف نسبت به علم شروع می کند، یعنی حیطه ای که فقط به دانشمندان اختصاص دارد. در ادامه، با ارائه تحلیلی قوم نگارانه و شرح جزئیاتی که در آزمایشگاه اتفاق می افتد، نتیجه می گیرد که محیط آزمایشگاهی فرهنگ مختص به خود دارد. فکت ها پدیده هایی برساخته دانشمندان هستند. برساختگی فکت ها حاصل نزاع، مذاکرات و نقش آفرینی دانشمندان و دیگر عناصر موجود در آزمایشگاه است.
#زندگي_آزمايشگاهي
#سخنراني_لاتور
@philsharif
📚 شناخت مقدماتی برونو لاتور (۲)
📃 مارکس وقتی میخواست از کارها و مطالعات خود تعریف کند، آنها را «علمی» قلمداد می کرد. پارتو، جامعه شناسی که تمامی وجوه زندگی بشر را مبتنی بر غرایز و غیرعقلانی میدانست، «علم» را تماما عقلانی میدانست. ماکس وبر وقتی از عقلانی تر شدن هرچه بیشتر جهان مدرن صحبت میکرد، یکی از شواهد این عقلانیت مدرن را در «علم» میدید. حتی وقتی رابرت مرتون، دانش جامعه شناسی علم را پایه گذاری کرد، همچنان تصویری اسطوره ای از «علم» و دانشمندان داشت. مرتون معتقد بود که معرفت علمی با معیارها و روش های عینی و غیرشخصی ارزیابی میشوند و دانشمندان بی طرفانه به کارشان میپردازند. او تصور می کرد در علم هیچ چیز مقدس نیست و به همه چیز، به گونه ای انتقادی نگاه میشود.
📃 اما در سال ۱۹۶۲ ورق برگشت. توماس کوهن کتابی با نام «ساختار انقلابهای علمی» منتشر کرد و با ارجاعات فراوان به تاریخ علم نشان داد که بسیاری از انگاره های متفکران پیشین در باب علم، هیچ ارتباطی با تاریخ واقعی علم ندارد. دانشمندان بی طرف نیستند و مخصوصا به نظریه ها و روش های خود پایبند و دلبسته هستند. در تاریخ علم خبری از معیار عینی و روش غیرشخصی نبود. برای مثال کوهن در باب نورشناسی مینویسد :«مجموعه ای استاندارد از روشها و یا پدیده هایی که هر محقق نور، شناخت خود را ناچار از به کار بردن و تبیین آن میداند، وجود نداشت». همچنین نشان داد که بسیاری از مسائل غیرعلمی مانند ارزشها، تکنیکها و دیدگاه های متافیزیکی جامعه علمی، در تاریخ علم مؤثر بوده است.
🔍 از ۱۹۶۲ به بعد فضا کمی برای نگاه نقادانه به علم بازتر شد. در سال ۱۹۷۹ کتاب دیگری منتشر شد که با نگاهی نزدیکتر به فرایند تولید علم پرداخت. نویسنده این کتاب، حدود دو سال را در یک آزمایشگاه با دانشمندان وقت گذراند تا به نوعی به زیر پوست علم نفوذ کند. این کتاب، «حیات آزمایشگاهی» نام دارد. نویسنده این کتاب، کسی نیست جز برونو لاتور!
#سخنرانی_لاتور
#دانشگاه_صنعتي_شريف
ادامه دارد...
@philsharif
📃 مارکس وقتی میخواست از کارها و مطالعات خود تعریف کند، آنها را «علمی» قلمداد می کرد. پارتو، جامعه شناسی که تمامی وجوه زندگی بشر را مبتنی بر غرایز و غیرعقلانی میدانست، «علم» را تماما عقلانی میدانست. ماکس وبر وقتی از عقلانی تر شدن هرچه بیشتر جهان مدرن صحبت میکرد، یکی از شواهد این عقلانیت مدرن را در «علم» میدید. حتی وقتی رابرت مرتون، دانش جامعه شناسی علم را پایه گذاری کرد، همچنان تصویری اسطوره ای از «علم» و دانشمندان داشت. مرتون معتقد بود که معرفت علمی با معیارها و روش های عینی و غیرشخصی ارزیابی میشوند و دانشمندان بی طرفانه به کارشان میپردازند. او تصور می کرد در علم هیچ چیز مقدس نیست و به همه چیز، به گونه ای انتقادی نگاه میشود.
📃 اما در سال ۱۹۶۲ ورق برگشت. توماس کوهن کتابی با نام «ساختار انقلابهای علمی» منتشر کرد و با ارجاعات فراوان به تاریخ علم نشان داد که بسیاری از انگاره های متفکران پیشین در باب علم، هیچ ارتباطی با تاریخ واقعی علم ندارد. دانشمندان بی طرف نیستند و مخصوصا به نظریه ها و روش های خود پایبند و دلبسته هستند. در تاریخ علم خبری از معیار عینی و روش غیرشخصی نبود. برای مثال کوهن در باب نورشناسی مینویسد :«مجموعه ای استاندارد از روشها و یا پدیده هایی که هر محقق نور، شناخت خود را ناچار از به کار بردن و تبیین آن میداند، وجود نداشت». همچنین نشان داد که بسیاری از مسائل غیرعلمی مانند ارزشها، تکنیکها و دیدگاه های متافیزیکی جامعه علمی، در تاریخ علم مؤثر بوده است.
🔍 از ۱۹۶۲ به بعد فضا کمی برای نگاه نقادانه به علم بازتر شد. در سال ۱۹۷۹ کتاب دیگری منتشر شد که با نگاهی نزدیکتر به فرایند تولید علم پرداخت. نویسنده این کتاب، حدود دو سال را در یک آزمایشگاه با دانشمندان وقت گذراند تا به نوعی به زیر پوست علم نفوذ کند. این کتاب، «حیات آزمایشگاهی» نام دارد. نویسنده این کتاب، کسی نیست جز برونو لاتور!
#سخنرانی_لاتور
#دانشگاه_صنعتي_شريف
ادامه دارد...
@philsharif
📚معرفی کتاب
📌کتاب «پاستوریزه کردن فرانسه»، موردکاوی ای تجربی است که به درک بهتری از رویکرد کنشگر- شبکه می انجامد. در این کتاب استدلال می شود که موفقیت پاستور حاصل نزاع نیروها، اعم از علمی و سیاسی، و عامه مردم بوده است.
📌لاتور در این کتاب دو اصل را معرفی می کند:
🔸اصل هم ایجادی: جامعه و طبیعت در فرآیند برساخته شدن یک فکت «ایجاد می شوند».
🔸 اصل عدم تقلیل گرایی: پدیده های اجتماعی قابل تقلیل به فکت های علمی نیستند. او در این جا در تقابل با جامعه شناسی دورکیمی قرار می گیرد. لاتور فیزیک دان را راویِ عالم طبیعت و جامعه شناس را راویِ عالم اجتماعی میداند، به طوری که روایت هیچ کدام به دیگری قابل تقلیل نیست.
#سخنرانی_لاتور
@philsharif
📌کتاب «پاستوریزه کردن فرانسه»، موردکاوی ای تجربی است که به درک بهتری از رویکرد کنشگر- شبکه می انجامد. در این کتاب استدلال می شود که موفقیت پاستور حاصل نزاع نیروها، اعم از علمی و سیاسی، و عامه مردم بوده است.
📌لاتور در این کتاب دو اصل را معرفی می کند:
🔸اصل هم ایجادی: جامعه و طبیعت در فرآیند برساخته شدن یک فکت «ایجاد می شوند».
🔸 اصل عدم تقلیل گرایی: پدیده های اجتماعی قابل تقلیل به فکت های علمی نیستند. او در این جا در تقابل با جامعه شناسی دورکیمی قرار می گیرد. لاتور فیزیک دان را راویِ عالم طبیعت و جامعه شناس را راویِ عالم اجتماعی میداند، به طوری که روایت هیچ کدام به دیگری قابل تقلیل نیست.
#سخنرانی_لاتور
@philsharif