کتابخانه سیمرغ
73.6K subscribers
15.5K photos
1.19K videos
7.39K files
463 links
Download Telegram
"زندگی، مثلِ نخ کردن سوزن است. گاهی بلد نیستی چیزی را بدوزی، اما چشم هایت آن قدر خوب کار می کند که همان بار اول سوزن را نخ می‌کنی.
اما هرچقدر پخته تر می شوی،
هرچقدر با تجربه تر می‌شوی،
هرچقدر بیشتر یاد می گیری که چگونه بدوزی،
چگونه پینه بزنی،
چگونه زندگی کنی؛
تازه آن وقت چشمانت دیگر سو ندارد!...
زندگی همیشه یک چیزی اش کم است...
مشکل اینجاست،
وقتی که هم بلدی بدوزی
هم چشم هایت سو دارند؛
تازه آن موقع می فهمی، نه نخ داری، نه سوزن."


♦️@seemorghbook
👍18👏1
☕️ قطعه ای از کتاب

‍ چطور ميشود به يك پروانه تبديل شد؟
"بايد آنقدر آرزو و اشتياق پرواز داشته باشي كه
ديگر دلت نخواهد كرم باقي بماني."
اما زخمهاي التيام نيافته ي زندگي همچون چسب به ديواره قصه ي زندگي هر شخص چنان ميچسبد كه به او اجازه خروج از محدوده مشخص قصه هايش را نميدهد.
تا زخمهاي خود را شفا ندهيم
در پيله كرم باقي خواهيم ماند.

📕#راز_سایه

✍️#دبی_فورد

♦️@seemorghbook
👏14👍1
وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند،
کمتر به روحانی و
بیشتر به معلم توجه می کنند.

#رابرت_گرین_اینگرسول

♦️@seemorghbook
👍31👏42
داش آکل

صادق هدایت

♦️@seemorghbook
👍91👎1
📕#داش_آکل

#صادق_هدایت

داش آکل" لوطی مشهور شیرازی است که خصلت‌های جوانمردانه‌اش او را محبوب مردم ضعیف و بی‌پناه شهر کرده است. اما کاکارستم که گردن‌کلفتی ناجوانمرد است و به همین سبب، بارها ضرب شست داش آکل را چشیده، به شدت از او نفرت دارد و در پی فرصتی است تا زهرش را به داش آکل بریزد و از او انتقام بگیرد.
در همین حین، حاجی صمد -از مالکان شیراز- می میرد، و داش آکل را وصی خود قرار می دهد. داش آکل، با اینکه آزادی خود را از همه چیز بیشتر دوست دارد، به ناچار این وظیفه دشوار را به گردن می‌گیرد. او با دیدن مرجان، دختر چهارده ساله‌ی حاجی صمد، به وی دل می‌بازد. اما اظهار عشق به مرجان را خلاف رویه‌ی جوانمردی و عمل به وظیفه‌ی خود می‌داند. در نتیجه، این راز را در دل نگه می‌دارد. در عوض، طوطی‌ای می‌خرد، و درد‌ دلش را به او می‌گوید.

♦️@seemorghbook
👍31👏7
مردم هرگز حرفها و نصایح شما را قبول نمی کنند ، مگر اینکه وکیل مدافع یا دکتر باشید و آنها برای شنیدن صحبت های شما پول خرج کرده باشند !

#جورج_برنارد_شاو

♦️@seemorghbook
👍263👏1


من به کسانی که از مذهب خود با دیگران سخن می گویند و تبلیغ می کنند مخصوصاً وقتی که منظورشان این است که آنها را به دین خود در آورند هیچ اعتقاد ندارم. مذهب و اعتقاد با گفتار نیست بلکه در کردار است و در این صورت عمل هر کس عامل تبلیغ خواهد بود .

#ماهاتما_گاندی

♦️@seemorghbook
👏17👍8🔥2


ملا در اتوبوس نشسته بود یک نفر که کمی بوی الکل می داد سوار شد و کنار او نشست
مرد مست روزنامه ایی باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی،از شیخ پرسید؛
حاج آقا روماتیسم از چی ایجاد میشه؟
شیخ هم موعظه را شروع کرد و گفت؛
روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بندو باری و روابط نامشروع،حرام خواری،
خبث اندیشه،چشم هیز و گناهان کبیره‌ی بسیار است!
مرد با حالت منفعل،دوباره سرگرم روزنامه ی خویش شد.
شیخ از او پرسید،چند وقت است روماتیسم داری؟
مرد گفت؛من روماتیسم ندارم،اینجا نوشته
امام جمعه شهر دچار روماتیسم حاد شده است!!

♦️@seemorghbook
🤩41😁19👍101
بلند پرواز باشید ...
بلند پرواز که باشید دیگر سنگ‌هایی که به طرفتان پرتاب می‌شوند،
هرگز به شما نخواهند رسید.
حتی ابرها هم نمی‌توانند بر شما ببارند تا پرهایتان را خیس کنند!
چون بالاتر از ابرها به پرواز درآمده‌اید
و هیچ‌وقت زیر سایه کسی قرار نخواهید گرفت.
آسمان حق شماست،
پس تا میتوانید بلندتر بپرید ...
گوش نسپارید به سخن کسانی که مخالف بلند پروازی‌اند،
آنها همان‌هایی هستند
که حتی قادر نیستند به بلندی یک خانه به پرواز درآیند!
و ترس از پرواز همیشه زمین‌گیرشان می‌کند ...

♦️@seemorghbook
14🔥2👍1

پیدا بکن یک آدمِ آدم‌تری را
و شانه‌های محکم و محکم‌تری را

آقای خوبی که دلش سنگی نباشد
معشوق‌های دوستت دارم‌تری را!!
.
من را رها کن، هر چه ‌می‌خواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را

با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقم آینده‌ی درهم‌تری را

تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بی‌غم‌تری را

من می‌روم آرام آرام از همه‌چیز
هر روز می‌بینی منِ مبهم‌تری را

من را ببخش، از این خداحافظ٬ خداحا...
پیدا نکردم واژه‌ی مرهم‌تری را

#سید_مهدی_موسوی

♦️@seemorghbook
👍9👏5
گاهی جای رحمت میشیم زحمت
جای ژست میشیم زشت
جای یارمیشیم بار
جای قصه میشیم غصه
جای زبان میشیم زیان

پس به خودمان مغرور نباشیم
چون بایک نقطه جابجا میشویم...!

♦️@seemorghbook
👍176👏1



همه می‌خواهند از زندگی لذت ببرند، اما حاضر نیستند یک سر سوزن از خوشی‌هایشان را با دیگران تقسیم کنند.
وضع این‌جا هم شده مثل وضع آن رایش هزار ساله؛ آن‌جا تا اسم فرهنگ می‌آمد همه ضامن اسلحه‌ها را آزاد می‌کردند این‌جا فورا ضامن کیف‌های پولشان را می‌کشند.

#فردریش_دورنمات

♦️@seemorghbook
👍173
☕️ قطعه‌ای از کتاب

اگر شما "گيوتين" را به جلوى صحنه آورده ايد و آنرا با اين شادمانى و افتخار افراشته و به آسمان رسانده ايد، فقط براى اينست كه بريدن سر از همه كار آسان تر است و پروردن انديشه در سر، از همه كار دشوارتر.

📕#تسخير_شدگان

#فئودور_داستایوفسکی

♦️@seemorghbook
👍16👏42
«حقیقت» همان اندازه رایج خواهد شد که ما رواجش بدهیم اینکه آفتابِ حقیقت در پرده نخواهد ماند حرفِ مفتی است فقط دست‌های ما می‌تواند از پرده بیرونش بکشد.

#برتولت_برشت

♦️@seemorghbook
👍204
بت های ذهنی و خاطره ازلی

داریوش شایگان

♦️@seemorghbook
👍6👎1
📕#بت‌های_ذهنی_و_خاطره_ازلی

#داریوش_شایگان

کتاب حاضر به دو بخش تقسیم می شود بخش اول چند مقاله مشهور از نویسنده اثر با نام های معارضه جویی معاصر و هویت فرهنگی، بت های ذهنی و خاطره ازلی، تفکر هندی و علم غربی، تصویر یک جهان یا بحثی درباره هنر ایران است. در مقاله بت های ذهنی و خاطره ازلی، بت های ذهنی معروف فیلسوف بزرگ، فرانسیس بیکن را از منظر الگوهای یونگی کهن نقد می کند و به این نتیجه می رسد که کاری که فرانسیس بیکن گفته تقریباً غیرممکن است چون ما با خطرهای ازلی به دنیا می آییم و توانایی حذف همه بت های ذهنی مخصوصاً بت های قبیله را نداریم. بخش دوم نیز به بررسی ساختار اسطوره ها و مطالبی در مورد آ ن ها می پردازد.

♦️@seemorghbook
👍61
سانسور همان چیزی را که نهی میکند

به فریاد بلند اعلام میکند.

#آلبر_کامو

♦️@seemorghbook
👍16🔥8👏3
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📖#حکایت

جنازه ای را بر راهی می بردند
درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند.
پسر از پدر پرسید :
بابا در اینجا چیست ؟
گفت : آدمی
گفت :کجایش می برند ؟
گفت : به جایی که نه خوردنی و نه پوشیدنی ، نه نان و نه آب ، نه هیزم ، نه آتش ، نه زر ، نه سیم ، نه بوریا ، نه گلیم...
گفت : بابا
مگر به خانه ما می برندش ؟

#عبید_زاکانی

♦️@seemorghbook
19😁10😢10👍2