ΑпτiгeligioпΑгcives
177 subscribers
107 photos
2 videos
42 files
58 links
✍🏼 Text channel: @AntiReligion

Scientific,
historical
philosophical
psychology
sociology and ...
.
.
.
Download Telegram
پدیده مذهب و عملکرد آن بطور عموم بسیار پیچیده است. پیوندها و رازهای آن را در تاریخ فرهنگی، نقش اسطوره‌ای و ایدئولوژیک آن و تمایل انسان به تکیه گاه روانی آرامش بخش و یا معنابخش باید جستجو نمود. این پیوند و راز تاریخی و روانی در ضمن در طول تاریخ با اقدامات تحکیم کننده سلاطین و زورگویان و افسانه سرایان و مراکز قدرت سیاسی و مذهبی گره خورده است.
در جامعه #ایران اسلام از ابتدای وجودش با روشی خشونت بار جایگزین می‌شود. از دوران صفویه به اعتبار دستگاه سیاسی، #شیعه مذهب رسمی گشته و بدنبال این زمینه تاریخی، دردوران معاصر کشور ما، پدیده مذهب حاکم با امتیازاتی بزرگ همچون قدرت مالی عظیم وتعرض تبلیغات دستگاه حاکم و نیز بازتولید مدام اعتقادات سفت و سخت در ذهن مردم، گره خورده است.
از اعتقاد به تقدس دین، آسمانی بودن احکام، معصوم بودن امام، ظهور مهدی، تا امامزاده و سفره انداختن و سینه زدن و صواب بردن، و در یک کلام تمامی اسطوره‌ها ومراسم و نمادها، در ذهنیت مردم به دیواری سخت از باور مذهبی تبدیل شده است.
در بستر این ذهنیت، نقش #زور و #قهر در تاریخ اسلام، به‌ عنوان عامل اساسی در مشروعیت دادن در ذهن مردم باید نگریسته شود و این اعتقاد دینی به دنبال پیچیدگی‌های تاریخی، امروز بمثابه "امری طبیعی ومشروع" جلوه می‌کند. حال دراین شرایط بسته و هولناک "مشروعیت یافته"، عملکرد آزادانه ذهنیت متمایل به #نقد و آزادی روحی و فکری آسان نیست. در این فضا، همه چیز پدیده مذهب جنبه تقدس به خود گرفته وگریز از آن، عبور از مشروعیت و حتّا جرم مهلک به شمار می‌آید. ذهنیت با کوهی از "قواعد ممنوعه" مواجه است که نادیده گرفتن آن "گناه و توهین" نابخشودنی تلقی گشته و به طرز شدید مورد قضاوت و محکومیت قرار خواهد گرفت.
چگونه در برابر کوه انبوه تقدس گرائی می‌توان قد برافراشت؟

چگونه در برابر فشارهای روحی و سیاسی می‌توان مقاومت کرد؟

چگونه در برابر ناسزاگوئی‌ها و سرزنش‌ها پایداری نمود؟

چگونه می‌توان خرافات و نادانی ها را که در سطح جامعه "عادی" گشته، به نقد کشید؟

و آیا این نقد حقانیتی دارد؟ آیا نقد باور اکثریت و یا توده "توهین" نیست؟

در برابر این همه فشار و پرسش، ذهن فرد سیاسی و روشنفکر و روزنامه نگار، نگران است، شک دارد، هراسان است، به هم ریخته است، دودل است و در مخمصه است. ذهن ناتوان عقب نشینی کرده و بالاخره #خودسانسور و گاه سانسورگرا می‌شود.
#خودسانسوری_و_خردستیزی

دربرابر چنین شرایط سنگین و پرهزینه، خودسانسوری یکی از راه‌های گریز است. سانسور موجود در جامعه به درون ذهن نفوذ می‌کند و آهسته و آهسته به رفتار طبیعی درون ذهنی فرد تبدیل می‌گردد. ذهن سانسورگرا می‌شوند و خود را با معیارها و هنجارهای حاکم و موجود سازگار می‌کند. ذهنیتی که به اعتبار خرد و بازنگری و آموزش و تجربه، می‌تواند آزادانه تر عمل کند و در اسارت "نظام ایدئولوژیک و اعتقادی" حاکم نباشد، به طرزی نامرئی و مرموز خود را به الگوی مسلط و "طبیعی" وفق می‌دهد. این ذهنیت سانسورگرا نه تنها موضع انتقادی نسبت به الگوی مذهبی فرهنگی حاکم در جامعه را کم کم از دست می‌دهد، بلکه خود به نیروی فعال برای محدود کردن آزادی اندیشه و روح تبدیل می‌گردد.
در تاریخ معاصر افراد برجسته‌ای چون #میرزاآقاخان_کرمانی، #صادق_هدایت، #احمدکسروی، نادر بوده‌اند. اینان نسبت به #خرافات و #دین حاکم به انتقاد و #روشنگری دست زدند و این مبارزه را در دوران تاریک جامعه و در دل اجتماعی پرخرافه، با شهامت و جسارت مطرح ساختند. این افراد بمثابه "اشیاء تاریخی" نیستند، اینان فقط موضوع تاریخی برای مطالعه نیستند، اینان نمونه برجسته از روشنفکران خردگرای باجسارت هستند که منکوب نظام فرهنگی و دینی حاکم نشدند.

افراد در درون زمان و تاریخ زندگی می‌کنند ولی شخصیت‌ها گاه نقش برجسته ایفا کرده و از خط ممنوع عبور کرده و تاریخ می‌آفرینند. بحث بر سر تائید کامل بینش این سه شخصیت نامور نیست، بحث بر سر شجاعت آنان برای ابراز نظر و جسارت درنقد دینی اشان است. اینان به خودسانسوری بیمارگونه در برخورد به مذهب دچار نشدند و آزادانه تر نفس کشیدند. احمد کسروی به اعتقادات رسمی جامعه و باورهای حاکم مانند شیعی‌گری انتقاد نوشت و مذهب دوازده‌امامی را ب ه‌عنوان دستگاه خرافات بر ملا کرد و از نگاه تلخ و محکوم کننده جامعه، آخوندها و سیاستمداران نهراسید.
در دوران کنونی در ادامه این سنت خوب آزاد اندیشی، و بر بستر تجربه‌های دردناک جامعه، خشونت حکومت اسلامی و فشارهای ناشی از دستگاه حاکم و ایدئولوژی دینی حاکم بر جامعه، کسانی بوده و هستند که می‌خواهند آزاداندیش و آفرینش فکری آزاد داشته باشند.

اینان به قواعد فکری حاکم بر جامعه باور ندارند، آزادی اندیشه را اصل دانسته و از جمله #نقد_مذهب و خرافات را، نه #توهین، بلکه یک #ضرورت_تاریخی، یک خواهش ژرف در جامعه، یک تمایل فرحبخش و یک حق می‌دانند.
در دوران اخیر نوشته‌های بسیار در نقد اسلام منتشر گشته و انتقادات بیشمار نسبت به خرافات مطرح شده‌اند. در چنین موقعیتی باورهای سخت دینی در اشکال گوناگون و پیچیده، مورد شک قرار گرفته، رنگ عوض کرده و یا درحال فروریختن است. این موج انتقادی فزاینده در ایران و در خارج کشور جریان داشته و کافیست نگاهی بیاندازیم به شبکه‌ اجتماعی‌ای چون فیس بوک‌ و تلگرام افرادی که درمورد دین نگاه و نکته انتقادی مطرح کرده ویا با طنز، باورها و رسوم خرافی دینی را مورد انتقاد و پوزخند قرار می‌دهند. این حجم انبوه پیام‌ها همیشه با متانت برخوردار نبوده و گاه با ناسزاگویی همراه هستند. ولی این پیام‌ها در بخش اصلی و بی‌شمار خود جالب و حاوی نگاه انتقادی و طنز عریان نسبت به اسلام است وبه باورهای مذهبی #تلنگر می‌زند. به علاوه کتاب‌ها و مقالات متنوع در سایت‌های گوناگونی منتشر شده و آشکارا اصول قرآنی و اسلامی و شیعه را مورد بررسی و نقد قرارداده‌اند. آثار شجاع الدین شفا، آرامش دوستدار، روشنگر، مسعود انصاری، دلارام مشهوری، محمدرضا نیکفر ونیز فعالیت روشنگرانه بهرام مشیری از جمله تلاشهای باارزش سالهای اخیر در #نقد_اسلام هستند.
در چنین شرایطی حاکمیت سیاسی برای حفظ خود، سرکوب وخرافات مذهبی را با هم تلفیق نموده و با هزینه‌های سرسام آور و با اعدام  و حکم دینی #ارتداد در خفه کردن جامعه اقدام ورزیده است. حاکمیت برای ادامه سلطه یکپارچه فقط #تفسیردینی خود را موجه دانسته و هرگونه دوری از تفسیر خودرا خطا و محکوم می‌داند و به همین خاطر مبتکران و مفسران دیگر اسلامی را مورد فشار و سرکوب و سانسور قرار می‌دهد.

حاکمیت خواهان انحصار در قدرت و تفسیر است. در برابر این حاکمیت انحصاری و در شرایط سستی در اعتقاد مذهبی اسلامی در جامعه، تعدادی از شخصیت‌های ایدئولوگ اسلام و کنشگران سیاسی اصلاح طلب برای دفاع از اسلام و مذهب شیعه به تکاپو افتاده و تفاسیر "مدرن‌تری" از دین عرضه می‌کنند. به‌عنوان نمونه شخصیت‌های دینی‌ای مانند محمد مجتهد شبستری، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، که به بازتولید هنجارهای دینی می‌پردازند ،نگران‌اند و با طرح برخی اصلاحات در جستجوی نجات اصل دین هستند. این افراد که در رسانه‌ها از امتیازات بسیار برخوردار بوده و تلاش خودرا تنها کوشش "معقول و مورد پسند" جامعه وانمود می‌سازند به همت خود وبا همیاری جامعه سیاسی و روشنفکری به کسب پرستیژ دست زده و هرگونه انتقاد نسبت به خود را تهمت ارزیابی می‌کنند. اینان خود را نیروئی "تاریخی و مشروع و توده شناس" تعریف می‌نمایند و کار انتقاد نسبت به خود را ناپسند جلوه داده و نقد اسلام را حمله به شخصیت خود تلقی می‌دهند.
در همین شرایط افراد سیاسی وروشنفکر و روزنامه نگار شیفته این قطب نیرومند در جامعه برای خدمت به آن وارد عمل می‌شوند. آنها اندیشه و بینش خاص خود را در کردار به کنار می‌‌نهند و به متحدین این قطب تبدیل می‌شوند. آنها چون انگیزه قدرتمند برای دفاع ارزش‌های نظری خود ندارند و کیفیت و استقلال تئوریک و نظری را نمی‌دانند، آماده انطباق با شرایط هستند. آنها فکر می‌کنند که مبارزه با استبداد حاکم هرگونه استقلال فکری و شفافیت نظری و روحیه نقد را بی‌معنا می‌سازد. آنها دارای ذهن خوکرده به هنجار رسمی بوده، نگرانند و از جابجائی‌ها هراس دارند. این ذهن خواهان همسازی است و میکوشد تفاوتهای خود را با دین و دیندار تخفیف داده و یا پاک کند. این ذهنیت چه بسا به ظهور مهدی وشفای امام رضا و سفره ابوالفضل اعتقادی ندارد، این ذهن به اینکه پیش از ظهور مهدی دجالی خواهد آمد و آفتاب از غرب طلوع خواهد کرد، باورندارد، ولی انتقاد آشکار این باورهای خرافاتی را نابجا ونامناسب می‌داند و خودسانسوری را در خود تقویت می‌کند.
می‌دانیم که در #قرآن بین انسانها تبعیض قائل شده است و مرد وزن و برده و غیر مسلمان حقوق یکسانی ندارند، می‌دانیم که در قرآن تعداد بسیاری از آیات در ستایش #خشونت و جنگ هستند و بازتاب جامعه قبیله‌ای شبه جزیره عربستان بوده و فاقد "تقدس آسمانی" هستند.
در ذهن سانسورگرا آن بیعدالتی انسانی و این خشونت طلبی را نباید آشکار گفت و تکرار کرد زیرا توهینی به اعتقادات دیگران شده و موجب ناراحتی فعالان مذهبی مخالف رژیم شده و به وحدت و یا هنجار رسمی صدمه وارد می‌سازد.

در این ذهنیت عقیده‌ای که در نزد مردم به "باور مقدس" تبدیل شده قابل احترام است و هرتلاشی در #نقد آن #توهین به مردم است، در این نگاه هم عقیده #توده مقدس است و هم خود توده بهرحال قابل احترام و ستایش است.

از این نگاه وقتی توده عقیده‌ای را قبول داشت، مشروعیت و حقانیت آن برای همیشه ثبت می‌شود و کسی حق ندارد آشکارا آنرا نقد کند و به حاملین اجتماعی آن ایراد بگیرد.
#خودسانسوری_و_خودباختگی

در واقع این دیدگاه کرنش کننده، انتقاد اساسی به منفی بودن خرافات ندارد، زیرا جنبه منفی و خردستیز اعتقاد مذهبی در ذهن مردم به ظاهر پاک می‌شود و قابل انتقاد نیست.

از این نظرگاه چنانچه انتقادی نیز به خرافات مذهبی مطرح باشد به حامل این خرافات و معیارهای غیر انسانی آن انتقاد نباید کرد. افراد سیاسی و روشنفکر خودسانسور علیرغم شک و تردید‌ها در نهایت بنفع مذهب اسلام و مبلغان آن کوتاه می‌آیند. این کوتاه آمدن به قیمت حذف کیفیت روشنفکری و حذف شفافیت تئوریک و فلسفی تمام می‌شود. اینان در واقع در راه کاهش کیفیت زندگی روشنفکری تلاش می‌کنند و به تداوم جامعه سرکوفته از دین و خرافه کمک می‌رسانند. روش آنان راه روشنگری برای گسترش خرد و رهایی روزافزون از موهومات مذهبی نیست. آنها با ایجاد ترس و جنجال، علیه روشنفکر آزاد و #آزاداندیشی و همسو با تبلیغات مساعد برای مبلغان اسلام، نقش ایفا می‌کنند.

آنان سکوت در برابر کهنه پرستی را "بردباری" می‌گویند، حال آنکه بردباری و مدارا در زمانی معنا دارد که اندیشه بطور باز و آشکار مطرح گردد و انسانها در عین احترام به شرافت و حقوق انسانی متقابل، به بررسی و نقد افکار بپردازند و کسی کسی را سانسور نکند. این افراد سانسورگرا، نه تنها گرفتار خودسانسوری هستند، بلکه بعلاوه دیگران را به خودسانسوری دعوت کرده و با پرخاش تند نسبت به روشنفکر آزادمنش رفتار می‌کنند. آنان گاه با شگردهای ظریف و با طرح مخالفت با "جنگ کفر و دین" اقدام به سانسور نموده و لبه تیز انتقاد را نه بسمت فعالین و مبلغان خرافات بلکه بسوی دیگراندیش و ناباور جهت می‌دهند. این افراد روشنفکر و سیاسی و روزنامه نگار همیشه با طرح "مبارزه مشترک" خواهان پایان بخشیدن به مبارزه فکری و تئوریک و فلسفی هستند و و همسو با روحانیت می‌گویند مبارزه با خرافات و مذهب غیر منطقی است، کسالت آوراست، چپ روی است، بیفایده است، توهین به مردم است.
این اشخاص خودسانسور مبارزه روشنفکران قرن هیجده فرانسه را غیر منطبق با فضای جامعه ایران تعریف کرده و از کنارکسروی‌ها و هدایت‌ها آهسته رد می‌شوند. آنان خود را با هنجارهای موجود همساز می‌کنند. همانگونه که در جامعه شناسی روانشناختی مطرح است در چنین حالتی فرد به "تنظیم روانشناسانه" خود با جامعه می‌پردازد و به "هماهنگی رفتاری" خود و ذهن خود با گروه حاکم و یا با قطب قدرت دست می‌زند. این هماهنگی رفتاری برای او منجر به کاهش نزاع و کم شدن هزینه اجتماعی و دفع بحران با هنجارهای حاکم می‌گردد و به مرور در روند ساختن شخصی شخصیت به همبستگی با گروه مسلط و دشمنی با "آزاداندیش ویرانگر" روی می‌آورد. این افراد در این روند بافتهای فرهنگی وذزبانی گروه حاکم را از خود می‌سازند. به‌عنوان نمونه این روشنفکر و روزنامه نگار از "توهین به اعتقادات مردم" حرف می‌زنند، حال آنکه گفته ابلهانه، ابلهانه است حتا اگر یک میلیارد نفر آنرا تکرار کنند، اینان از "اسلام ستیزی" به‌عنوان یک خطای بزرگ سخن می‌گویند، حال آنکه این اصطلاح را روحانیت ساخته است و آنرا به منظور مرعوب نمودن منتقدان دین بکار میبرد.

کنشگران و معماران دین این واژه را مرتب تکرار می‌کنند تا پیروان خود را در حالت بسیج علیه "کفار" نگهدارند و در عین حال به جامعه بگویند که نقد مذهب و خرافات، همچون جنگی است که جنگی دیگر می‌طلبد. فرد خودسانسور این ساختار زبانی را از آن خود می‌کند.
اشخاص خودسانسور از نفی شخصیت فرهنگی خود، به پذیرش هنجارها و زبان مبلغان دین رسمی نزدیک می‌شوند و به این ترتیب خواسته یا ناخواسته راه #خردستیزی را هموار می‌کنند. اینان در رفتار خویش تاریخ جامعه ایران را تاریخی در خدمت دین می‌خواهند، و به ناگزیر در آنجا که با اندیشه آزاد مقابله می‌کنند، این تاریخ را نه در راه اعتلای خرد، بلکه به تداوم خرافه‌های ناهنجار و جانکاه دعوت می‌کنند.

🔚 پایان...

#سانسور #سیاسی #خردستیزی #خشونت #خرافات #خودسانسوری #آزاداندیشی #توده #توهین #تفسیردینی #تلنگر #تندروی #تاریخ #ترس #نقد_اسلام #ارتداد #قرآن #ضرورت_تاریخی #روشنگری #دین #ایران #اسلام #شیعه #دیکتاتوری #استبداد
🗂 @AntiReligionArchives
📚 مقاله شماره: #سی_و_هشت

📝 عنوان: فروید و نظریه فاحشه و فرشته

🆔 https://t.me/AntiReligionArchives/502
ماجرای زن بد و زن خوب، برای همه ما آشنا است. برای بعضی ها زنان یا تفکیک می شوند به باکرهِ نجیب و آفتاب ندیده  یا زنی که فقط به درد به رختخواب کشاندن می خورد. دو گانه دیدن زن، ماجرایی است بسیار قدیمی و در تمام آئین ها و سنت هایی باستانی وجود دارد.
#فروید در سال 1912 نوشته است:
بعضی مردان وقتی با زنی که برای شان جذاب است روبرو می شوند #ناخوداگاه، حس دلبستگی که به مادرشان دارند به ذهن شان خطور می کند. برای همین،  مردان برای فرار از این حس، یا به #زن به عنوان یک موجود غیرجنسی که شبیه یک #فرشته است می نگرند یا آنقدر تصورات نادرست به زن نسبت می دهند که وی را به سطح #فاحشه می رساند.
فروید می نویسد «این نوع از مردان اگر به زنان تمایل جنسی دارند نمی توانند عاشق شان بشوند و اگر عاشق شان هستند تمایلی به آنها  ندارند» مردانی که از عقده the Madonna-whore complex –  فاحشه و فرشته رنج می برند برای رفع نیاز جنسی، نزد روسپی ها می روند. آنها حتی در حین #سکس، به زنان بی احترامی می کنند و حس هجوم، تصرف و توهین به بدن زن را به نمایش می گذارند. همین مردان برای ازدواج تمایل شدید دارند که فرشته یا به قول خودشان باکره را برای زندگی بیابند.
مردانی را در اطراف خود می توانید مشاهده کنید که رابطه سالمی با زنان ندارند بدون آنکه ریشه واقعی اش را بدانند. از نظر فروید این نوع مردان در تمام دوران زندگی، تصویر یک فاحشه از زن، در ذهن شان نقش می بندد. برای همین احساس خوبی به زنان ندارند و نمی توانند به آنها اعتماد کنند.
برای بسیاری از ما مردان با هر نوع تربیت و فرهنگی که به آن خو کرده باشیم زیاد دور از واقعیت نخواهد بود که بگوییم به زنان جذاب، شورانگیز و زیبا نظر و عشق می ورزیم ولی برای تشکیل خانواده، تمایل به سمت زنانی داریم که نجیب، ساکت، سربزیر و دست نخورده هستند!