#خودسانسوری_و_عملکرد_آن_نزد_روشنفکر
خودسانسوری عمل شخص جهت #محدود_کردن و یا #حذف بیان و کردار خود است. خودسانسوری یا از زاویه #ترس و نگرانی است و یا از زاویه رعایت اخلاق و قواعد جزمی موجود در جامعه است. این خودسانسوری تبدیلشده به ساختار روانی و تربیتی، فرد را وا میدارد تا ابراز نظر را محدود نموده، از شفافیت آن بکاهد و یا بطور کامل از بیان نظر و یا انجام اقدامی چشم پوشی کند. فرد از یکسو به لحاظ حفظ منافع خویش و محدود کردن ریسک در مناسبات اجتماعی و یا تمایل به اجتناب از "اخلالگری" در بستر سیاسی و روحی و مذهبی، افکار خود را میپوشاند و روحیه کوتاه آمدن و صرف نظر کردن ازبیان اندیشه در ذهن خود را توسعه میدهد، و از سوی دیگر فرد شرایط حفظ منافع و آسودگی خود را با عدم شجاعت فکری و فقدان صراحت و بالاخره با کرنش و فرصت طلبی فراهم میسازد.
خودسانسوری عمل شخص جهت #محدود_کردن و یا #حذف بیان و کردار خود است. خودسانسوری یا از زاویه #ترس و نگرانی است و یا از زاویه رعایت اخلاق و قواعد جزمی موجود در جامعه است. این خودسانسوری تبدیلشده به ساختار روانی و تربیتی، فرد را وا میدارد تا ابراز نظر را محدود نموده، از شفافیت آن بکاهد و یا بطور کامل از بیان نظر و یا انجام اقدامی چشم پوشی کند. فرد از یکسو به لحاظ حفظ منافع خویش و محدود کردن ریسک در مناسبات اجتماعی و یا تمایل به اجتناب از "اخلالگری" در بستر سیاسی و روحی و مذهبی، افکار خود را میپوشاند و روحیه کوتاه آمدن و صرف نظر کردن ازبیان اندیشه در ذهن خود را توسعه میدهد، و از سوی دیگر فرد شرایط حفظ منافع و آسودگی خود را با عدم شجاعت فکری و فقدان صراحت و بالاخره با کرنش و فرصت طلبی فراهم میسازد.
#خودسانسوری_و_خردستیزی
دربرابر چنین شرایط سنگین و پرهزینه، خودسانسوری یکی از راههای گریز است. سانسور موجود در جامعه به درون ذهن نفوذ میکند و آهسته و آهسته به رفتار طبیعی درون ذهنی فرد تبدیل میگردد. ذهن سانسورگرا میشوند و خود را با معیارها و هنجارهای حاکم و موجود سازگار میکند. ذهنیتی که به اعتبار خرد و بازنگری و آموزش و تجربه، میتواند آزادانه تر عمل کند و در اسارت "نظام ایدئولوژیک و اعتقادی" حاکم نباشد، به طرزی نامرئی و مرموز خود را به الگوی مسلط و "طبیعی" وفق میدهد. این ذهنیت سانسورگرا نه تنها موضع انتقادی نسبت به الگوی مذهبی فرهنگی حاکم در جامعه را کم کم از دست میدهد، بلکه خود به نیروی فعال برای محدود کردن آزادی اندیشه و روح تبدیل میگردد.
دربرابر چنین شرایط سنگین و پرهزینه، خودسانسوری یکی از راههای گریز است. سانسور موجود در جامعه به درون ذهن نفوذ میکند و آهسته و آهسته به رفتار طبیعی درون ذهنی فرد تبدیل میگردد. ذهن سانسورگرا میشوند و خود را با معیارها و هنجارهای حاکم و موجود سازگار میکند. ذهنیتی که به اعتبار خرد و بازنگری و آموزش و تجربه، میتواند آزادانه تر عمل کند و در اسارت "نظام ایدئولوژیک و اعتقادی" حاکم نباشد، به طرزی نامرئی و مرموز خود را به الگوی مسلط و "طبیعی" وفق میدهد. این ذهنیت سانسورگرا نه تنها موضع انتقادی نسبت به الگوی مذهبی فرهنگی حاکم در جامعه را کم کم از دست میدهد، بلکه خود به نیروی فعال برای محدود کردن آزادی اندیشه و روح تبدیل میگردد.
#خودسانسوری_و_خودباختگی
در واقع این دیدگاه کرنش کننده، انتقاد اساسی به منفی بودن خرافات ندارد، زیرا جنبه منفی و خردستیز اعتقاد مذهبی در ذهن مردم به ظاهر پاک میشود و قابل انتقاد نیست.
از این نظرگاه چنانچه انتقادی نیز به خرافات مذهبی مطرح باشد به حامل این خرافات و معیارهای غیر انسانی آن انتقاد نباید کرد. افراد سیاسی و روشنفکر خودسانسور علیرغم شک و تردیدها در نهایت بنفع مذهب اسلام و مبلغان آن کوتاه میآیند. این کوتاه آمدن به قیمت حذف کیفیت روشنفکری و حذف شفافیت تئوریک و فلسفی تمام میشود. اینان در واقع در راه کاهش کیفیت زندگی روشنفکری تلاش میکنند و به تداوم جامعه سرکوفته از دین و خرافه کمک میرسانند. روش آنان راه روشنگری برای گسترش خرد و رهایی روزافزون از موهومات مذهبی نیست. آنها با ایجاد ترس و جنجال، علیه روشنفکر آزاد و #آزاداندیشی و همسو با تبلیغات مساعد برای مبلغان اسلام، نقش ایفا میکنند.
آنان سکوت در برابر کهنه پرستی را "بردباری" میگویند، حال آنکه بردباری و مدارا در زمانی معنا دارد که اندیشه بطور باز و آشکار مطرح گردد و انسانها در عین احترام به شرافت و حقوق انسانی متقابل، به بررسی و نقد افکار بپردازند و کسی کسی را سانسور نکند. این افراد سانسورگرا، نه تنها گرفتار خودسانسوری هستند، بلکه بعلاوه دیگران را به خودسانسوری دعوت کرده و با پرخاش تند نسبت به روشنفکر آزادمنش رفتار میکنند. آنان گاه با شگردهای ظریف و با طرح مخالفت با "جنگ کفر و دین" اقدام به سانسور نموده و لبه تیز انتقاد را نه بسمت فعالین و مبلغان خرافات بلکه بسوی دیگراندیش و ناباور جهت میدهند. این افراد روشنفکر و سیاسی و روزنامه نگار همیشه با طرح "مبارزه مشترک" خواهان پایان بخشیدن به مبارزه فکری و تئوریک و فلسفی هستند و و همسو با روحانیت میگویند مبارزه با خرافات و مذهب غیر منطقی است، کسالت آوراست، چپ روی است، بیفایده است، توهین به مردم است.
در واقع این دیدگاه کرنش کننده، انتقاد اساسی به منفی بودن خرافات ندارد، زیرا جنبه منفی و خردستیز اعتقاد مذهبی در ذهن مردم به ظاهر پاک میشود و قابل انتقاد نیست.
از این نظرگاه چنانچه انتقادی نیز به خرافات مذهبی مطرح باشد به حامل این خرافات و معیارهای غیر انسانی آن انتقاد نباید کرد. افراد سیاسی و روشنفکر خودسانسور علیرغم شک و تردیدها در نهایت بنفع مذهب اسلام و مبلغان آن کوتاه میآیند. این کوتاه آمدن به قیمت حذف کیفیت روشنفکری و حذف شفافیت تئوریک و فلسفی تمام میشود. اینان در واقع در راه کاهش کیفیت زندگی روشنفکری تلاش میکنند و به تداوم جامعه سرکوفته از دین و خرافه کمک میرسانند. روش آنان راه روشنگری برای گسترش خرد و رهایی روزافزون از موهومات مذهبی نیست. آنها با ایجاد ترس و جنجال، علیه روشنفکر آزاد و #آزاداندیشی و همسو با تبلیغات مساعد برای مبلغان اسلام، نقش ایفا میکنند.
آنان سکوت در برابر کهنه پرستی را "بردباری" میگویند، حال آنکه بردباری و مدارا در زمانی معنا دارد که اندیشه بطور باز و آشکار مطرح گردد و انسانها در عین احترام به شرافت و حقوق انسانی متقابل، به بررسی و نقد افکار بپردازند و کسی کسی را سانسور نکند. این افراد سانسورگرا، نه تنها گرفتار خودسانسوری هستند، بلکه بعلاوه دیگران را به خودسانسوری دعوت کرده و با پرخاش تند نسبت به روشنفکر آزادمنش رفتار میکنند. آنان گاه با شگردهای ظریف و با طرح مخالفت با "جنگ کفر و دین" اقدام به سانسور نموده و لبه تیز انتقاد را نه بسمت فعالین و مبلغان خرافات بلکه بسوی دیگراندیش و ناباور جهت میدهند. این افراد روشنفکر و سیاسی و روزنامه نگار همیشه با طرح "مبارزه مشترک" خواهان پایان بخشیدن به مبارزه فکری و تئوریک و فلسفی هستند و و همسو با روحانیت میگویند مبارزه با خرافات و مذهب غیر منطقی است، کسالت آوراست، چپ روی است، بیفایده است، توهین به مردم است.
اشخاص خودسانسور از نفی شخصیت فرهنگی خود، به پذیرش هنجارها و زبان مبلغان دین رسمی نزدیک میشوند و به این ترتیب خواسته یا ناخواسته راه #خردستیزی را هموار میکنند. اینان در رفتار خویش تاریخ جامعه ایران را تاریخی در خدمت دین میخواهند، و به ناگزیر در آنجا که با اندیشه آزاد مقابله میکنند، این تاریخ را نه در راه اعتلای خرد، بلکه به تداوم خرافههای ناهنجار و جانکاه دعوت میکنند.
🔚 پایان...
#سانسور #سیاسی #خردستیزی #خشونت #خرافات #خودسانسوری #آزاداندیشی #توده #توهین #تفسیردینی #تلنگر #تندروی #تاریخ #ترس #نقد_اسلام #ارتداد #قرآن #ضرورت_تاریخی #روشنگری #دین #ایران #اسلام #شیعه #دیکتاتوری #استبداد
🗂 @AntiReligionArchives
🔚 پایان...
#سانسور #سیاسی #خردستیزی #خشونت #خرافات #خودسانسوری #آزاداندیشی #توده #توهین #تفسیردینی #تلنگر #تندروی #تاریخ #ترس #نقد_اسلام #ارتداد #قرآن #ضرورت_تاریخی #روشنگری #دین #ایران #اسلام #شیعه #دیکتاتوری #استبداد
🗂 @AntiReligionArchives
قرآن مقدس نیست
از نظر جامعه شناسی و علم تاریخ هیچ کتابی آسمانی نیست. کتاب نتیجه فکر و تخیل آدمی است و دادههای علمی و اساطیری و تخیلی و ادبی توسط انسانها بوجود آمدهاند. به این لحاظ کتاب همیشه یک موضوع برای تحلیل است و به تحلیل هرمنوتیک و ادبی و تاریخی در می آید. #قرآن نه مقدس و نه آسمانی است.
درباره قرآن از صد و پنجاه سال پیش در مراکز پژوهشی و دانشگاهی غرب بررسی و تحلیل وجود دارد. در غرب تربیت عقلانی و روشهای علمی تحقیق و برنامههای پژوهشی، منجر به آثار برجسته تحلیلی شده است. البته در کشورهای استبداد زده اسلامی، در میان مردم اسلام زده که از روحیه منطقی تحقیقی بدوراند و در محیط دانشگاهی اسلامی که #جعل و #خودسانسوری و #اسلامگرایی حاکم است، عرضه تحلیل علمی درباره قرآن میسر نبوده و نیست. ولی در فرهنگ غرب از دیرباز بررسی علمی و موشکافانه کتابهای دینی مانند #تورات و #انجیل و قرآن رایج بوده است و قرآن هم به مثابه یک واقعه تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است.
در غرب پژوهش درباره دین یک سنت است و عرفگرایی موجود زمینه آرامی برای تحقیق فراهم نموده است. بزرگانی همچون تئودور نولدکه، ایگناز گلدزیهر، اسنوک هورگرونج، توراندرا، سرتوماس آرنولد، مونتگمری وات، آلفردلوئی پرهمار، ماتیو گیدر، فرانسوا دروش، ژاکلین شابی، رژیس بلاشر، از جمله پژوهشگرانی هستند که درباره #قرآن و #اسلام تحقیق و بررسیهای با ارزشی عرضه کردهاند.
کار پژوهشی علمی درباره قرآن در کشور #مسلمان وجود ندارد. ولی به اعتبار درک تاریخی و جامعه شناختی و به اعتبار همه کارهای تحقیقی جدی در غرب، میتوان اعلام کرد قرآن #کتاب_مقدس نیست بلکه یک کتاب تاریخی است.
از نظر جامعه شناسی و علم تاریخ هیچ کتابی آسمانی نیست. کتاب نتیجه فکر و تخیل آدمی است و دادههای علمی و اساطیری و تخیلی و ادبی توسط انسانها بوجود آمدهاند. به این لحاظ کتاب همیشه یک موضوع برای تحلیل است و به تحلیل هرمنوتیک و ادبی و تاریخی در می آید. #قرآن نه مقدس و نه آسمانی است.
درباره قرآن از صد و پنجاه سال پیش در مراکز پژوهشی و دانشگاهی غرب بررسی و تحلیل وجود دارد. در غرب تربیت عقلانی و روشهای علمی تحقیق و برنامههای پژوهشی، منجر به آثار برجسته تحلیلی شده است. البته در کشورهای استبداد زده اسلامی، در میان مردم اسلام زده که از روحیه منطقی تحقیقی بدوراند و در محیط دانشگاهی اسلامی که #جعل و #خودسانسوری و #اسلامگرایی حاکم است، عرضه تحلیل علمی درباره قرآن میسر نبوده و نیست. ولی در فرهنگ غرب از دیرباز بررسی علمی و موشکافانه کتابهای دینی مانند #تورات و #انجیل و قرآن رایج بوده است و قرآن هم به مثابه یک واقعه تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است.
در غرب پژوهش درباره دین یک سنت است و عرفگرایی موجود زمینه آرامی برای تحقیق فراهم نموده است. بزرگانی همچون تئودور نولدکه، ایگناز گلدزیهر، اسنوک هورگرونج، توراندرا، سرتوماس آرنولد، مونتگمری وات، آلفردلوئی پرهمار، ماتیو گیدر، فرانسوا دروش، ژاکلین شابی، رژیس بلاشر، از جمله پژوهشگرانی هستند که درباره #قرآن و #اسلام تحقیق و بررسیهای با ارزشی عرضه کردهاند.
کار پژوهشی علمی درباره قرآن در کشور #مسلمان وجود ندارد. ولی به اعتبار درک تاریخی و جامعه شناختی و به اعتبار همه کارهای تحقیقی جدی در غرب، میتوان اعلام کرد قرآن #کتاب_مقدس نیست بلکه یک کتاب تاریخی است.