نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.41K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 آیا «همسایه‌ات را... دوست بدار» دعوتی به محبتِ فراگیر است؟
معنای «همسایه» در بایبل عبری و اناجیل
(۱/۲)
🔻انجیل مرقس، باب ۱۲
۱۲:۲۹-۳۰ عیسی پاسخ داد: «اولین فرمان این است: «ای اسرائیل بشنو، خداوند خدای ما، یک خداست. پس خداوند، خدای خود را با تمامی دل، با تمامی جان، با تمامی فکر و با تمامی توان خود دوست بدار»

۱۲:۳۱-۳۲ و دومین فرمان این است: «همسایه‌ات را همچون خودت دوست بدار». بزرگتر از اینها فرمانی نیست. کاتب به او گفت: «ای استاد، نیک گفتی. راست گفتی که او یکتاست و جز او خدایی نیست».


🔻ویدیو به بررسی انتقادی این ایده می‌پردازد که مسیحیت دینی مبتنی بر «عشق جهانی»ست. با بررسی دقیق متون اصلی و تاریخ، مشخص می‌شود که دستور «همسایه خود را دوست بدار»، همواره مفهومی محدود، مشروط و انحصاری بوده است.

۱. ریشه‌های قبیله‌ای عشق در تورات

🔸«همسایه» به معنای هم‌قوم
: دستور «همسایه خود را مانند خودت دوست بدار» در کتاب لاویان (۱۹:۱۸) به صراحت به «پسران قوم خود» اشاره دارد. واژه عبری «rehea» به معنای همراه یا هم‌قبیله است و تقریباً همیشه به کسی در جامعه یا عهدِ قوم اسرائیل اشاره می‌کند.

🔸عشق به غریبه، یک دستور مشروط
: حتی در لاویان ۱۹:۳۴ که به دوست داشتن غریبه اشاره دارد، این دستور در متن قوانینی قرار گرفته که به وضوح با غریبه‌ها متفاوت از اسرائیلی‌ها رفتار می‌کند. در همین کتاب (لاویان ۲۵: ۴۴-۴۶)، اجازه داده شده که اسرائیلی‌ها، غریبه‌ها را به عنوان «برده» بخرند، مالک شوند و به ارث ببرند، در حالی که بردگی دائمی در مورد «برادران» اسرائیلی ممنوع است. این نشان می‌دهد که «عشق به غریبه» یک اخلاق جهانی نیست، بلکه یک «عطوفت کنترل‌شده» در چارچوب یک سلسله‌مراتب است.

🔸کارکرد اجتماعی: در تورات، عشق یک ابزار برای انسجام قبیله‌ای و حفظ عدالت و همبستگی درون جامعه قومی-مذهبی اسرائیل است، نه یک اخلاق بشردوستانه جهانی.

۲. بازتعریف مشروط عشق توسط عیسی

- خانواده‌ای مبتنی بر اطاعت
: عیسی در متی ۱۲: ۴۸-۵۰، پیوندهای خونی را از بین برده و خانواده را بر اساس اطاعت از اراده خدا تعریف می‌کند. او می‌گوید:
«هر کس اراده پدر من در آسمان را انجام دهد، او برادر و خواهر و مادر من است.»

در اینجا، وابستگی به او مشروط به اطاعت است و هر کسی خارج از این چارچوب، حتی مادر بیولوژیکی، از دایره «خانواده» خارج می‌شود.

🔸شمشیر و جدایی: در متی ۱۰: ۳۴-۳۶، عیسی به وضوح اعلام می‌کند:
«من نیامده‌ام تا صلح بیاورم، بلکه شمشیر آورده‌ام.»

این عبارت نشان می‌دهد که وفاداری به عیسی بر تمام وفاداری‌های دیگر، حتی خانواده، برتری دارد.

🔸بازترسیم دایره
: عیسی مفهوم «همسایه» را به همه گسترش نمی‌دهد، بلکه دایره آن را دوباره ترسیم می‌کند. این دایره دیگر محدود به قوم اسرائیل نیست، بلکه به کسانی محدود می‌شود که از او پیروی و از اراده خدا اطاعت می‌کنند [البته گوینده شرح نمی‌دهد که مخاطب عیسی به‌عنوان یک یهودی،‌ یهودیان بوده‌اند، و جهانی‌سازیِ پیامِ او توسط اراده امپراتوری روم و پولس رخ داده‌است]. اخلاق عشق هنوز هم انحصاری است و بر وفاداری و اطاعت استوار است.

۳. دوگانگی و انزجار از «جهان» در آموزه‌های یوحنا

🔸عشق به خدا و نفرت از جهان
: در اول یوحنا ۲: ۱۵-۱۷، یوحنا به صراحت می‌گوید:
«جهان یا چیزهای دنیا را دوست ندارید... اگر کسی دنیا را دوست داشته باشد، محبت پدر در او نیست».

در منطق یوحنا، «جهان» (cosmos) به معنای نظام کفر، شورش و فساد است.

🔸تقسیم بشریت: یوحنا در اول یوحنا ۳: ۱۰، بشریت را به دو دسته کاملاً سیاه و سفید تقسیم می‌کند: «فرزندان خدا» و «فرزندان شیطان». در اینجا، هیچ منطقه خاکستری وجود ندارد.

🔸عشق فقط برای درون‌گروه
: یوحنا در اول یوحنا ۴: ۲۰-۲۱، دستور به عشق ورزیدن به «برادران» می‌دهد که به وضوح به اعضای درون‌گروه و مومنان اشاره دارد. عشق به «جهان» یعنی هم‌سویی با دشمنان خدا، و این کار ایمان فرد را باطل می‌کند.

۴. نتیجه‌گیری: عشق انحصاری و پیامدهای آن

🔸خط سیر عشق:

از تورات (عشق قبیله‌ای) به عیسی (عشق مشروط) و سپس به یوحنا (عشق دوگانه) می‌رسیم. این خط سیر هرگز به عشق جهانی نمی‌رسد، بلکه فقط مرزهای کسانی را که شایسته عشق هستند، تغییر می‌دهد.

🔸نمونه کارلتون پیرسون:

به داستان کارلتون پیرسون، کشیشی که به دلیل موعظه «عشق بی‌قید و شرط خدا به همه انسان‌ها» از جامعه خود طرد و مرتد شناخته شد، اشاره می‌شود. این اتفاق نشان می‌دهد که ایده عشق جهانی نه تنها در متن مسیحیت وجود ندارد، بلکه در عمل نیز به عنوان کفر و بدعت مجازات می‌شود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 آیا «همسایه‌ات را... دوست بدار» دعوتی به محبتِ فراگیر است؟
معنای «همسایه» در بایبل عبری و اناجیل
(۲/۲)
🔶 کارلتون پیرسون که بود؟

کارلتون پیرسون (Carlton Pearson) یک کشیش آمریکایی بود که داستان او نمونه‌ای بارز از چگونگی برخورد جامعه مذهبی با دیدگاه‌های جدید و متفاوت است. او از یک ستاره در دنیای پروتستان‌های انجیلی به یک چهره جنجالی و طرد شده تبدیل شد.

پیرسون در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ یکی از چهره‌های بسیار محبوب و قدرتمند در کلیساهای انجیلی بود. او شاگرد ارشد کشیش معروف، اورال رابرتز، بود و کلیسای خودش به نام «مرکز انجیلی ابعاد برتر» را در شهر تالسا، اوکلاهاما تأسیس کرد. کلیسای او هزاران عضو داشت و برنامه‌های تلویزیونی‌اش در سراسر آمریکا پخش می‌شد. او به دلیل سخنرانی‌های پرشور و موعظه‌های سنتی‌اش در مورد نجات و جهنم شناخته شده بود.

🔶 «انجیل شمول‌گرایی» (Gospel of Inclusion)
نقطه عطف زندگی پیرسون، پس از دیدن گزارشی در تلویزیون درباره نسل‌کشی در رواندا رخ داد. او دچار بحران ایمان شد و از خود پرسید که:
آیا ممکن است خداوند تمام این انسان‌های بی‌گناه را فقط به خاطر اینکه مسیحی نبوده‌اند، به جهنم بفرستد؟


🔺این سؤال، او را به مطالعه مجدد کتاب مقدس وادار کرد و در نهایت به این باور رسید که جهنم ابدی وجود ندارد و تمام بشریت، بدون در نظر گرفتن دین یا باورشان، از طریق قربانی عیسی مسیح نجات یافته‌اند. این باور جدید او که به «انجیل شمول‌گرایی» مشهور شد، بر این اصل استوار بود که عشق خدا واقعاً جهانی و بی‌قید و شرط است و خداوند هیچ انسانی را به عذاب ابدی محکوم نمی‌کند.

🔶 پیامدها و عواقب
پیامدهای این تغییر دیدگاه برای پیرسون فاجعه‌بار بود. در سال ۲۰۰۴، هیئتی از رهبران انجیلی او را مرتد و بدعت‌گذار اعلام کردند. این حکم به سرعت از سوی کلیساهای دیگر نیز پذیرفته شد.

🔻نتیجه این بود که
:
- اعضای کلیسای او از هزاران نفر به چند صد نفر کاهش یافتند.
- کلیسای بزرگ و موفق او ورشکست شد و بسته شد.
- برنامه‌های تلویزیونی او قطع شد و از صحنه عمومی محو گردید.
- او با مشکلات مالی و روانی شدید مواجه شد.

داستان پیرسون نشان می‌دهد که ایده‌ی «عشق جهانی» در مسیحیت سنتی، آن‌قدر که به نظر می‌رسد پذیرفته‌شده نیست و می‌تواند به طرد و مجازات فردی که آن را جدی می‌گیرد، منجر شود. او تمام زندگی و اعتبار خود را از دست داد تا به آنچه اعتقاد داشت، وفادار بماند. او در سال ۲۰۲۳ درگذشت.

🔺نتیجه‌گیری نهایی:
مسیحیت از همان ابتدا بر اساس عشق مشروط، محدود و انحصاری بنا شده است. این سیستم به شدت به مرزهای «خودی و غیرخودی» وابسته است. هر تلاشی برای گسترش عشق فراتر از این مرزها، کل ساختار قضاوت، جدایی و عهد را تضعیف می‌کند. عشق واقعی از «بشریت» می‌آید، نه از «آسمان‌ها».

📻 خنجرِ امت بر رگِ خانواده و ملت
اسلام (ایدئولوژیِ‌ خلافت)، رادیکال‌تر از یهود
📕مسیح در قرآن: خدایی که خدا
📺 تحریفِ «پیش‌گویی اشعیای نبی» دربارۀ «تولد مسیح از باکره»
📺 دگرگشتِ خدایِ پدرِ اسلام/مسیحیت (یهودیت)
📺 میلیاردها مسیحی به‌زودی گردنشان زده‌خواهد شد!
📺 چه کسانی و چگونه مسیحیت را ساختند؟
📺 جردن پیترسون: «عیسی خداست!»
📺 داستانِ اسطوره‌ایِ «بکارتِ» مریم
📺 عیسی و رمز و راز فرزندانش
📻 رستگارشدگان ربوده خواهند شد!
📻 برای خدا و بر ضد پیامبری
📕خلاصۀ کتابِ «چگونه عیسی خدا شد؟ تعالی واعظ یهودی»
📕چرا بسیاری از مسیحیان تا این حد بی‌رحم هستند؟
📕فروپاشی حافظۀ تاریخی ایران در سایۀ گفتمان امت‌گرا

.


#نقد_ادیان #نقد_مسیحیت



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘عبدالکریمی؛ از فلسفه تا خطابه‌های بازاری

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🍂 گفتگوی اخیر بیژن عبدالکریمی با صادق زیبا‌کلام، نه تنها صحنه‌ای برای گفت‌وگوی روشنفکرانه نبود، بلکه به یک نمایش تمام‌عیار از سطحی‌نگری، هذیان‌گویی و مغلطه‌های پی‌درپی بدل شد. اگر قرار بود دو نفر از کوچه و بازار، بی‌هیچ پشتوانه علمی و فلسفی، درباره‌ی «استکبار جهانی» و «نئولیبرالیسم» داد سخن بدهند، احتمالاً گفت‌وگویی پخته‌تر و صادقانه‌تر شکل می‌گرفت. اما وقتی کسی که خود را فیلسوف می‌نامد، به سطح عوامانه‌ترین کلیشه‌های تبلیغاتی سقوط می‌کند، تنها نتیجه‌اش رسوایی اندیشه است.

🍂 زبان عبدالکریمی در این گفتگو بیش از آنکه رنگی از فلسفه داشته باشد، به زبان خطابه‌های رسمی و پروپاگاندای حکومتی شبیه است. واژه‌ها به جای آنکه حامل معنا و دقت باشند، همچون گلوله‌هایی بی‌هدف پرتاب می‌شوند: «استکبار»، «نئولیبرالیسم»، «غرب‌زدگی»، «جبهه مقاومت». این واژه‌ها نه برای توضیح، بلکه برای تهییج به کار گرفته می‌شوند؛ ابزاری برای القای احساسات، نه ابزار فهم. فیلسوفی که باید با دقت مفهومی سخن بگوید، به بازاریِ سیاست بدل می‌شود و بر منطق و روش تحلیلی پشت پا می‌زند.

🍂 مغلطه‌های او نیز کمیک و در عین حال خطرناک‌اند. او سیاست‌های تعدیل اقتصادی دولت هاشمی را «پیشتازی نئولیبرالیسم» می‌خواند، بی‌آنکه ساختار رانتی–نظامی و اقتصاد دولتی–خودیاری جمهوری اسلامی را به رسمیت بشناسد. چنین ساده‌سازی‌ای، چیزی جز تحریف عامدانه تاریخ اقتصادی کشور نیست. عبدالکریمی با این کار، تقصیر بحران‌های ساختاری را از شانه‌های نظام برمی‌دارد و راحت آن را بر گردن «نئولیبرالیسم» می‌اندازد؛ واژه‌ای که برای او نه یک مکتب اقتصادی دقیق، بلکه مترادف «هرچه بد است» است.

🍂 از همه فاجعه‌بارتر، موضع‌گیری جنگ‌طلبانه او در دفاع از «جبهه مقاومت» و «مبارزه با استکبار» است. عبدالکریمی آشکارا خود را در همان صفی می‌نشاند که چهار دهه است ایران را در چرخه‌ی بی‌پایان بحران، انزوا و تحریم نگه داشته. او بی‌اعتنا به واقعیت فروپاشی اقتصاد، گسترش فقر، مهاجرت نخبگان و نابودی سرمایه اجتماعی، همچنان رؤیای نبرد آخرالزمانی با «غرب» را تکرار می‌کند. این نه تحلیل سیاسی است و نه فلسفه؛ این صرفاً همان ایدئولوژی جنگ‌افروزانه‌ای است که به زبان یک دانشگاهی بازنشر می‌شود تا مشروعیتی کاذب برای ویرانگری‌های قدرت فراهم آورد.

🍂 عبدالکریمی در این گفتگو عملاً به جای فلسفه، مشغول فرافکنی است. به جای پرسش از «علل ساختاری بحران»، انگشت اتهام را به سوی دولت‌های اصلاحات یا «پیشتازی نئولیبرالیسم» می‌گیرد؛ گویی کل ساختار جمهوری اسلامی، با نهادهای نظامی–امنیتی، با شورای نگهبان، با بیت رهبری، با سپاه پاسداران و امپراتوری اقتصادی‌اش، هیچ نقشی در سرنوشت کشور نداشته است. این نوع استدلال نه تنها نادرست، بلکه توهین به شعور جامعه است؛ زیرا مردم به وضوح می‌بینند که مراکز واقعی قدرت کجا قرار دارند.

🍂 بزرگ‌ترین رسوایی اما سقوط یک مدعی «فلسفه» به سطح «خطابه تبلیغاتی» است. فیلسوف کسی است که با دقت مفهومی، با پرسشگری و با نقد بی‌امان حقیقت را بجوید. اما عبدالکریمی با تسلیم شدن در برابر زبان ایدئولوژیک، از فیلسوف به خطیب دولتی بدل شده است. او همان مغلطه‌ها و همان برساخته‌های گفتمان رسمی را، با لحنی کمی دانشگاهی‌تر، بازتولید می‌کند. این خیانت به فلسفه است: به جای روشن کردن ذهن، تاریکی را عمیق‌تر می‌کند.

🍂 اگر فلسفه در معنای کلاسیک آن، دعوت به اندیشیدن آزاد است، آنچه عبدالکریمی ارائه می‌دهد دقیقاً ضد فلسفه است: دعوت به تسلیم در برابر کلیشه‌ها، دعوت به پذیرش دشمن‌تراشی دائمی، دعوت به جنگ بی‌پایان با «دیگری». چنین گفتاری نه تنها فکری نمی‌آفریند، بلکه بر بحران می‌افزاید؛ زیرا به جای نقد قدرت، توجیه‌گر آن می‌شود.

🍂 بنابراین نقد رادیکال بر عبدالکریمی این است: او نه تنها فیلسوف نیست بلکه فلسفه دان هم نیست، زبان و مشی او بازتولیدکننده همان زبان قدرت است؛ زبانی مغشوش، هیجانی و پر از مغلطه. اگر فلسفه در ایران به چنین ابتذالی فروکاسته شود، دیگر جایی برای شرم باقی نمی‌ماند. عبدالکریمی با دفاع تمام‌قد از گفتمان جنگ‌افروز و با تحریف بحران‌های ساختاری، تنها یک چیز را نشان می‌دهد: سقوط اندیشه به سطحی که حتی یک گفتگوی بازاری می‌تواند از آن پربارتر باشد. این، نهایت فاجعه‌ی روشنفکری وابسته است

📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕از بی‌سوادی سیاسی تا بی‌وجدانی اخلاقی
📺 آدرس غلط یا رساییِ سه‌‌تیغ‌کرده
📕وقتی ایران گروگانِ ایدئولوژی‌پردازان می‌شود
📕سُقراطُ الوِلاية
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📺کاریکاتوری بدبو از شریعتی
📕گورکنان ایران یا چپِ همیشه طلبکار
📕سارق فلاسفه و تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی
📺 مقاومت می‌کنیم ولو ببازیم!

.


#استمرارطالبان #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 من بی‌خود و تو بی‌خود، ما را کی بَرَد خانه؟
موزیک‌ویدیوی مولانا (+)

🔸غزلی از مولانا که مستی دو عاشق را به تصویر می‌کشد؛ حالتی که در آن، «من» و «تو» در آتش عشق گم می‌شوند، و خانه و راه نیز محو در شور وصال است.

🎶 متن شعر
‌‎من بی‌خود و تو بی‌خود، ما را کی بَرَد خانه؟
‌‎من چند تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه؟»

‌‎در شهر یکی کس را، هُشیار نمی‌بینم
‌‎هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه

‌‎جانا! به خرابات آ، تا لَذّتِ جان بینی
‌‎جان را چه خوشی باشد، بی‌صحبتِ جانانه؟

‌‎هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی
‌‎وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه

‌‎تو وقفِ خراباتی، دَخلت مِی و خَرجت مِی
‌‎زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه

‌‎ای لولیِ بَربَط‌زن! تو مست‌تری یا من؟
‌‎ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من افسانه

‌‎از خانه برون رفتم، مَستیم به پیش آمد
‌‎در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه

‌‎چون کشتیِ بی‌لنگر، کَژ می‌شد و مَژ می‌شد
‌‎وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه

‌‎گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخر زد و گفت: «ای جان!
‌‎نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه

‌‎نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل
‌‎نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه»

‌‎گفتم که «رفیقی کن، با من که منم خویش‌ات»
‌‎گفتا که «بِنَشْناسَم، من خویش، ز بیگانه»

‌‎من بی‌دل و دستارم، در خانهٔ خَمّارم
‌‎یک سینه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟

‌‎در حلقهٔ لنگانی، می‌بایدْت لنگیدن
‌‎این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلْیانه؟

‌‎سرمستِ چنان خوبی، کِی کم بُوَد از چوبی؟
‌‎برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه

‌‎شمس‌الحقِ تبریزی! از خلق چه پرهیزی؟
‌‎اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه


🔻شرق Vs اسلام
📺 نگاه انتقادیِ مولوی به حسین‌
📕آلن واتس در برابر اسلام
📕بودیست بودا را می‌کشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام
📕دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
📺 آنچه بودا آموخت
📕نقد و بررسی «دربارۀ محمد و بودا»
📕چرا انکارِ وجودِ بردگی و بت‌پرستی یک خطای خطرناکِ تاریخی‌ست؟
📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
🔻سادگرو، اشو و مورتی
📕 مصاحبه‌ اشو دربارۀ مراقبه
🚬 چطور سیگار را ترک کنیم؟
📺 چرا نسل‌های نو دیگر دین را نمی‌پذیرند؟
📺 مذهب به‌مثابه یک روان‌کاوی ارزانِ
📺 مسیحیت/اسلام ضد خدای زن‌؟
📺 ادیان بخشی از مشکل‌اند
📺 تروریسم و بوکیسم
📕خدا یا عروسک‌خرسیِ بزرگ؟
📕خدا پدر نیست؛ مادر است!
📕بهشت و جهنم ادیان
📕هدف زندگی و خلقت؟!

.


#شعرانه #بوقت_آواز #مولانا #شعر_مولانا #دکلمه_عرفانی



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارش‌نویسی یا گزارش‌دهی و صحبت با اعضای خانواده دربارهٔ امور روزمره و به ظاهر بی‌اهمیت، چه تأثیری می‌تواند روی شکل‌گیری و رشد شخصیت ما داشته باشد؟

🎙‌بخشی از مصاحبه #مهدی_فیروزان

🔸 مهدی فیروزان، مدیر فرهنگی و ناشر پیشرو، را بسیاری به‌عنوان «پدر کتاب الکترونیک ایران» می‌شناسند.

او با مدیریت و توسعهٔ مجموعه‌های بزرگی همچون #شهرکتاب و نیز فعالیت‌های مؤثر در حوزهٔ نشر دیجیتال، نقش مهمی در تغییر مسیر کتاب و محتوای فرهنگی از شکل سنتی به عرصهٔ الکترونیک داشته است.

از مدیریت انتشارات گرفته تا پشتیبانی از پروژه‌های نوآورانه در زمینهٔ کتاب الکترونیک، حضور او نقطه‌ای ماندگار در تاریخ نشر معاصر ایران به شمار می‌رود.


.


#تجربه_زیسته #زیست‌روان



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘ناتوانی در درک وظایف ریاست جمهوری
— وقتی «نمی‌دانم» به جای «تصمیم» می‌نشیند

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🍂 اظهارات اخیر رئیس‌جمهور ایران مبنی بر اینکه «دیپلماسی بلد نیستم» و یا اینکه «کسی بیاید به من بگوید چه باید بکنیم» نه تنها حیرت‌آور، بلکه توهینی آشکار به مفهوم ریاست جمهوری و شعور عمومی جامعه است. این جملات به‌ظاهر ساده، نشانگر بحرانی عمیق در ساختار سیاسی و مدیریتی کشور هستند؛ بحرانی که در آن فردی بر رأس قوه مجریه قرار گرفته که نه تنها فاقد حداقل توانایی‌های لازم برای مدیریت دولت است، بلکه حتی از پذیرش مسئولیت خود نیز شانه خالی می‌کند.

🍂 ریاست جمهوری در هر نظام سیاسی – چه دموکراتیک و چه اقتدارگرا – جایگاهی استراتژیک و سرنوشت‌ساز دارد. رئیس‌جمهور قرار است نماد خرد سیاسی، انسجام اجرایی و توان چانه‌زنی در عرصه داخلی و بین‌المللی باشد. وقتی کسی در این جایگاه اعتراف می‌کند که «دیپلماسی بلد نیست»، معنای عریان آن چیزی جز «من برای این مقام شایستگی ندارم» نیست. این اعتراف، اگر در یک نظام سیاسی پاسخگو رخ می‌داد، کافی بود تا پارلمان یا جامعه مدنی بلافاصله خواستار استعفا یا برکناری او شوند. اما در ایران، چنین سخنانی نه تنها عواقب سیاسی ندارد، بلکه به نوعی عادی‌سازی mediocrity (میان‌مایگی) در سطح عالی قدرت تبدیل می‌شود.

🍂 ریشه این فاجعه در دو سطح باید دیده شود: نخست در سازوکارهای معیوب گزینش و مهندسی سیاسی که افراد را نه بر اساس شایستگی، تجربه یا توان مدیریتی، بلکه صرفاً بر اساس میزان وفاداری به ساختار قدرت بالا می‌کشد. نتیجه آن است که به جای یک سیاستمدار خبره، یک مدیر اجرایی کارآزموده یا حتی یک تکنوکرات باسواد، فردی بر مصدر قدرت قرار می‌گیرد که مهم‌ترین ابزارش در مواجهه با بحران‌ها «بی‌اطلاعی» و «التماس راهنمایی» است.

🍂 سطح دوم بحران، به فرهنگ سیاسی حاکم بازمی‌گردد؛ فرهنگی که در آن پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری ارزش محسوب نمی‌شود، بلکه وفاداری به حلقه‌های قدرت اصلی‌ترین معیار بقاست. بنابراین، وقتی رئیس‌جمهور می‌گوید «کسی بیاید بگوید چه کار کنیم»، این جمله نه یک طنز تلخ، بلکه اعترافی بی‌پرده است به این واقعیت که دولت عملاً اداره کشور را به نیروهای پنهان، نهادهای موازی و مراکز غیررسمی قدرت واگذار کرده است. رئیس‌جمهور در چنین وضعی چیزی جز یک تدارکاتچی بی‌اختیار و یک سخنگوی بی‌رمق نیست.

🍂 اما پیامدهای این «ندانم‌کاری» صرفاً محدود به سطح گفتار نیست. در عمل، ما با دولتی مواجهیم که در برابر بحران‌های اقتصادی، زیست‌محیطی، اجتماعی و بین‌المللی واکنشی منفعلانه دارد. اقتصاد کشور در ورطه تورم افسارگسیخته و رکود ساختاری دست‌وپا می‌زند، روابط خارجی به انزوای بی‌سابقه‌ای دچار شده، مهاجرت نخبگان شتاب گرفته و شکاف میان دولت و جامعه به عمیق‌ترین سطح خود رسیده است. در چنین شرایطی، رهبر قوه مجریه باید نقش موتور محرک، مبتکر و بحران‌گشا را ایفا کند؛ اما آنچه دیده می‌شود، کسی است که با بیانی کودکانه از جامعه می‌پرسد: «چه کنم؟»

🍂 این جملات نه تنها بی‌لیاقتی فردی را آشکار می‌سازند، بلکه به بحران مشروعیت ساختار نیز دامن می‌زنند. زیرا شهروندان وقتی می‌بینند فردی که بالاترین مقام اجرایی کشور است آشکارا به ناتوانی خود اعتراف می‌کند، به این نتیجه می‌رسند که کل سازوکار قدرت عمداً بی‌کفایتی را بازتولید می‌کند. این امر به تشدید بی‌اعتمادی عمومی و فروپاشی سرمایه اجتماعی می‌انجامد. جامعه‌ای که به این نتیجه برسد «بالادستی‌ها هم نمی‌دانند چه می‌کنند»، به سرعت در برابر هرگونه سیاست رسمی مقاومت خواهد کرد و حتی کوچک‌ترین اصلاحات نیز بی‌اثر می‌شوند.

در علوم سیاسی، یکی از معیارهای اصلی «دولت ورشکسته» (failed state) ناتوانی حکومت در ارائه راه‌حل‌های مؤثر به بحران‌هاست. وقتی رئیس دولت خود علناً اذعان می‌کند که راه‌حلی ندارد و از دیگران طلب کمک می‌کند، معنای آن این است که کشور در مسیر فروغلتیدن به الگوی شکست‌خورده دولت‌ها حرکت می‌کند. چنین وضعیتی نه تنها امنیت ملی را تهدید می‌کند، بلکه خطرناک‌تر از آن، اعتماد به امکان تغییر از درون را از بین می‌برد.

🍂 بنابراین، نقد رادیکال بر این موضع‌گیری‌های مضحک رئیس‌جمهور این است: شما نه تنها فاقد توانایی اداره کشورید، بلکه با اعتراف‌های نابخردانه‌تان، آخرین رشته‌های اعتماد عمومی را نیز قطع می‌کنید. این صدای «ندانم‌کاری» شما، پژواکی است از سیاستی که عامدانه می‌خواهد جامعه را در وضعیت سرگشتگی و بی‌افقی نگاه دارد. مسئولیت یک رئیس‌جمهور، «یاد گرفتن» پس از رسیدن به قدرت نیست؛ بلکه آوردن تجربه، دانش و چشم‌انداز به میز تصمیم‌گیری است. وقتی این عناصر غایب‌اند، آنچه باقی می‌ماند فقط و فقط حکمرانی بر پایه سردرگمی و بی‌لیاقتی است.

.


#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان



🌾 @Naqdagin| @nasaksara
📺 دیۀ ایرانیانِ غیرمسلمان «صفر» است!
اسلام، کامل‌ترین دین جهان؟

💬
حمیدرضا گودرزی قاضی باسابقه با اشاره به خلأهای قانونی در موضوع دیه گفت:
«اگر یک شهروند مسیحی، کلیمی یا زرتشتی [و بهایی و ناباور] به دست مسلمانی کشته شود، دیه‌ای برای او در نظر گرفته نمی‌شود. چرا؟ مگر اینان هموطن ما نیستند؟ مگر در روزهای سخت و جنگ در کنار مردم ایران نجنگیدند؟»


🔺عجیب این‌جاست که چنین امور اساسی و مهمی هنوز هم حل نشده ولی، دغدغۀ اصلی چپ‌های منقطع از نگاهِ تاریخی و دانشگاهیان‌ِ چپ‌زده و اصلاح‌طلبانِ حکومتی، اساسا چنین اموری نبوده و نیست! اما همه، از رئیس‌جمهورِ بی‌سواد و قوم‌گرای مملکت تا درپیت‌ترین رسانه‌های چپ، از مثلا «عدمِ آموزش به زبان مادری» به‌عنوان ستمِ بزرگِ جمهوری اسلامی یاد می‌کنند، یا از «ضرورتِ فدرال‌‌سازیِ» کشوری تاریخا یکپارچه و ممزوج‌شده می‌گویند. جابجایی مساله‌های اصلی و مسائل فرعی و نامساله‌ها، از هنرهای مشترک این گروه‌هاست.

🔺جانِ شهروندانِ ایران، صرفا به‌خاطر تمایز عقیدتی، پشیزی ارزش ندارد و با سگ و گربه یکی گرفته می‌شود، یا حقّ اینترنت آزاد و ابرازِ آزادانۀ عقده و فکر، و برابری عقیدتی در استخدام‌ها و کسبِ مقاماتِ سیاسی، ذره‌ای در میان نیست، اما برخی دنبالِ اموری‌اند که در بسیاری کشورهای دموکراتیکِ دنیا نیز محل بحث و جدل است.

🔺مشابه همین مساله، در موضوع مهریه و کالاسازیِ عشق و رابطۀ زناشویی و عدمِ حقوقِ برابر طرفین وجود دارد. هستۀ ستم، اگر بخواهیم صادق باشیم، در همین قوانینِ مربوط به خانواده شکل می‌گیرد، جایی که مرد بابتِ رابطه‌ای طبیعی و دارای سود/تقاضای دوطرفه، از آغاز گروگان گرفته می‌شود و هستیِ اقتصادی‌ و زندگی‌‌اش به‌خاطر بدعتِ جاهلیِ مهریه به تاراج می‌رود، و زن نیز همین‌طور؛ از آزادیِ سفر و طلاق و...، یا حقّ اقامۀ شکایت از شوهرش به‌خاطر برقراریِ رابطه بدونِ رضایت، که از بدیهی‌ترین حقوقِ یک انسانِ آزاد در سال ۲۰۲۵ محسوب می‌شود، محروم می‌شود.

🔺بدل‌سازی مهم‌ترین رابطۀ مهرآمیز بشر، که نسل‌های بعد بر محور آن ساخته می‌شود، و باید بر محورِ آزادی و صداق حداکثری و مشارکت باشد، بر محور پیش‌خرید و خرید و فروش و تضمین‌های اقتصادیِ پیشینی، یا فروشِ حقوقِ اولیۀ یکی از طرفین به‌سود نفر دیگر رابطه، یک شاهکار است که فقط از دلِ حکومتی اسلامی برمی‌آید، و یکی از معجزاتِ اسلام است که باید به جهانیان عرضه شود تا همگی فوج‌فوج مسلمان شوند.

.


#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان #نقد_چپ #نقد_اسلام #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘مسئلهٔ ناف
از «نافِ بیرون گذاشته» تا سیاستِ بی‎معنایی

💬 علی مطهری در گفت‌وگویی تازه می‌گوید:
«درست است که می‌گوییم سخت‌گیری نباید باشد ولی کسی که نافش را بیرون گذاشته، چه کسی باید جلویش را بگیرد؟»

این جمله به‌ظاهر دربارهٔ پوشش است، اما نشانه‌شناختی‌تر که نگاه کنیم، سؤالی دربارهٔ اولویت‌های حکمرانی است: وقتی «نافِ بیرون» بدل به مسئلهٔ اصلی می‌شود، چه چیزهایی از میدانِ توجه بیرون می‌افتد؟

🔺در ۷ اسلاید بخوانید.


📺 از خطراتِ ناف 😬
📕«قانونِ این مملکته»
📕قانون یا «عادلانه» است یا «اصلاً قانون نیست»
📕نقد دیدگاه عبدالعلیِ بازرگان دربارۀ حجاب
📕حجاب یا کشفِ حجاب از «سوادِ فقها»
📕تدبیر بالاتر از هر ابزار جنگی‌
📕حجاب اجباری «بدعت» و حامیانش «سگان دوزخ‌‌»اند
📕اسماعیل دولابی، گشت ارشاد و نماز زوری
📺 حجاب اجباری از مصادیقِ «بدعت» و «وهنِ اسلام»
📺 جنگِ حکومت علیه زنان چه نسبتی با اسلام دارد؟
📻 محسن برهانی: حجاب اجباری بدعت است

.


#فلسفیدن #زنان #حکومت_اسلامی #ناف_علی_مطهری #میلان_کوندرا #جشن_بی_معنائی #حجاب_اجباری #زن_زندگی_آزادی



🌾 @Naqdagin