📘مسئلهٔ ناف
— از «نافِ بیرون گذاشته» تا سیاستِ بیمعنایی
💬 علی مطهری در گفتوگویی تازه میگوید:
این جمله بهظاهر دربارهٔ پوشش است، اما نشانهشناختیتر که نگاه کنیم، سؤالی دربارهٔ اولویتهای حکمرانی است: وقتی «نافِ بیرون» بدل به مسئلهٔ اصلی میشود، چه چیزهایی از میدانِ توجه بیرون میافتد؟
🔺در ۷ اسلاید بخوانید.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— از «نافِ بیرون گذاشته» تا سیاستِ بیمعنایی
💬 علی مطهری در گفتوگویی تازه میگوید:
«درست است که میگوییم سختگیری نباید باشد ولی کسی که نافش را بیرون گذاشته، چه کسی باید جلویش را بگیرد؟»
این جمله بهظاهر دربارهٔ پوشش است، اما نشانهشناختیتر که نگاه کنیم، سؤالی دربارهٔ اولویتهای حکمرانی است: وقتی «نافِ بیرون» بدل به مسئلهٔ اصلی میشود، چه چیزهایی از میدانِ توجه بیرون میافتد؟
🔺در ۷ اسلاید بخوانید.
📺 از خطراتِ ناف 😬
📕«قانونِ این مملکته»
📕قانون یا «عادلانه» است یا «اصلاً قانون نیست»
📕نقد دیدگاه عبدالعلیِ بازرگان دربارۀ حجاب
📕حجاب یا کشفِ حجاب از «سوادِ فقها»
📕تدبیر بالاتر از هر ابزار جنگی
📕حجاب اجباری «بدعت» و حامیانش «سگان دوزخ»اند
📕اسماعیل دولابی، گشت ارشاد و نماز زوری
📺 حجاب اجباری از مصادیقِ «بدعت» و «وهنِ اسلام»
📺 جنگِ حکومت علیه زنان چه نسبتی با اسلام دارد؟
📻 محسن برهانی: حجاب اجباری بدعت است
.
#فلسفیدن #زنان #حکومت_اسلامی #ناف_علی_مطهری#میلان_کوندرا #جشن_بی_معنائی #حجاب_اجباری #زن_زندگی_آزادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بدون آمریکا، توییتر و اینستاگرام فقط خیال بود!
— #سلام_بر_آمریکا
🔻فریدون بزرگی روزنامهنگار و ایرانی مقیم دبی در گفتگو با امارات فارسی با اشاره به تصویر پوتین، شی جینگ پینگ و کیم جونگ اون در رژه ملی ارتش چین مدعی شد:
🔻اما یک فعال سیاسی در پاسخ به این تحلیل گفت:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— #سلام_بر_آمریکا
🔻فریدون بزرگی روزنامهنگار و ایرانی مقیم دبی در گفتگو با امارات فارسی با اشاره به تصویر پوتین، شی جینگ پینگ و کیم جونگ اون در رژه ملی ارتش چین مدعی شد:
«آمریکا اگر نبود، اون سه تای اولی بشریت رو به بردگی میگرفتن…!
همین چند تا توییت و پست اینستاگرام هم نمیتونستیم بزنیم...»
🔻اما یک فعال سیاسی در پاسخ به این تحلیل گفت:
«قدرت همیشه بشریت را به بردگی میگیرد؛ امروز آمریکا بردهدار است، فردا شاید چین یا روسیه. پیشتر اروپا بود، قبلتر خلافت عباسی و پیشتر از آن روم و ایران. انسان فقط به بردگی قدرتها عادت کرده.
اما فراموش نکنیم: اگر آمریکا نبود، مسکو جزئی از خاک آلمان میشد و چین زیر سلطه ژاپن. بدون ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۲ و باز شدن جبهه جدید، احتمال شکست شوروی و اروپا بالا بود و بشریت شاید تا امروز زیر چکمه نازیسم و فاشیسم له میشد.
همانهایی که امروز ادعای ابرقدرت دارند، در واقع بدون مداخله آمریکا شاید نوکر نازیها و ژاپنیها بودند».
📕آزادی در ایالات متحده
📕از "مرگ بر آمریکا" تا "سلام" بر روشناییای که قرنها با آن فاصله داریم!
💼 پراکندگی قدرت در ایالات متحد
📕درسی از اهالی خیبر برای مدعیانِ حیدر
📕اتهامات نتانیاهو چیست و چه درسهایی برای ما دارد؟
📕امنیت در مذبحِ ایدئولوژی
.
#نقد_چپ #سیاست #بینالملل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شوروی و «آرمان فلسطین»
(۱/۲)
✍🏻 #بردیا_فرهمند
🍂 در سراسر قرن بیستم، آرمان فلسطین از یک مسئلهٔ سرزمینی و منطقهای و مناقشهای تاریخی به ابزاری تمامعیار در رقابتهای جهانی بدل شد؛ رقابتهایی که ماهیت آنها نهتنها ژئوپلیتیکی بلکه عمیقاً ایدئولوژیک بود. در این میان میان اتحاد جماهیر شوروی بیش از دیگران نقشآفرین بود؛ نهفقط در حمایت نظامی یا دیپلماتیک، بلکه در بازمهندسی تمامعیار گفتمان فلسطین. شوروی با تکیه بر ادبیات ضدامپریالیستی، ضدصهیونیستی و عدالتطلبانهای که در ریشههای مارکسیسم بینالمللی جای داشت مسئلهٔ فلسطین را به سنگری در برابر سرمایهداری جهانی بدل کرد.
🍂 آنچه زمانی نزاعی تاریخی بود، بهمرور به روایت مسلط چپ جهانی از مقاومت خلقی علیه نظم امپریالیستی غرب بدل شد. اما این بازسازی صرفاً به روایت محدود نشد. بهتدریج، گفتمان شوروی به شبکهای عملیاتی از آموزش، تسلیح، تبلیغات و مهندسی امنیتی منتهی شد که هنوز بازتابهای آن را در خیابانهای پاریس و بیروت، و غزه و لندن میتوان دید. با فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، بسیاری از تحلیلگران گمان کردند این گفتمان نیز به بایگانی تاریخ خواهد پیوست اما آنچه رخ داد، انتقال میراث بود: از مسکو به تهران.
🍂 در دوران جنگ سرد، مسئلهٔ فلسطین برای کرملین صرفاً یک بحران خاورمیانهای نبود؛ بلکه فرصتی بود استراتژیک برای ضربه به نظم جهانی آمریکامحور و آنچه فوکویاما «پایان تاریخ» نامید. شوروی که خود را وارث انقلاب اکتبر و رهاییبخش خلقهای مستضعف میدانست، با هوشمندی گفتمان فلسطینی را در چارچوب مبارزهٔ جهانی علیه غرب و لیبرالیسم به اسم استعمار، نژادپرستی و نابرابری طبقاتی بازسازی کرد. در این بازسازی، اسرائیل نه یک دولت، بلکه سنگر نظامی سرمایهداری در قلب خاورمیانه معرفی میشد و فلسطینیان نماد «خلق» تحت سلطه. رسانههای دولتی شوروی، نهادهای آموزش سیاسی، دانشگاهها و شبکههای وابسته در جهان عرب، تصویر فلسطینیان را در قامت «انسان انقلابی جهانی» حک کردند؛ انسانی که مقاومتش نه صرفاً دفاع از خاک، بلکه بخشی از نبردی جهانگستر با امپریالیسم بود.
🍂 سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) که در سال ۱۹۶۴ تأسیس شد درظاهر محصول اجماع اعراب بود، اما درواقع، تبدیل به بازوی امنیتی و ایدئولوژیک شوروی در منطقه شد. کرملین از دههٔ ۱۹۷۰ ساف را نمایندهٔ مشروع مردم فلسطین معرفی کرد و با حمایت سیاسی، تسلیحاتی و اطلاعاتی از آن، پروژهای تمامعیار برای مهندسی مقاومت طراحی کرد. گروههایی چون «جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین» و «جبههٔ دموکراتیک برای آزادی فلسطین» که وابسته به مارکسیسم ــ لنینیسم بودند، در قلب ساختار ساف جای گرفتند. اعضای این گروهها در اردوگاههای چکسلواکی، بلغارستان، آلمان شرقی، لیبی و سوریه آموزش میدیدند، با متون ایدئولوژیک روسی آشنا میشدند، و بهنوعی تابع ساختارهای امنیتی بلوک شرق تربیت میشدند.
🍂 نقش شوروی به حمایت سیاسی محدود نمیشد. آموزش نظامی چریکی، ارتباطات رمزگذاریشده، طراحی عملیات روانی، و حتی تاکتیکهای ترور هدفمند، بخشی از آموزشهایی بود که بلوک شرق در اختیار فلسطینیها قرار میداد. از کلاشنیکف و RPG گرفته تا سامانههای ضدزره و تجهیزات ارتباطی، یک ساختار عملیاتی ــ پروپاگاندا شکل گرفت که عملاً نقش «دولت در تبعید» را برای فلسطینیان ایفا میکرد. عملیاتهای ربایش هواپیما، بمبگذاری در پایتختهای غربی، و حملات هدفمند به مقامات اسرائیلی، در بسیاری موارد بر اساس مدلسازیهای امنیتی شوروی طراحی و اجرا شدند.
🍂 اما در کنار این مهندسی امنیتی، گفتمان شوروی حامل مفاهیمی بود که لایهای خطرناک و پیچیده داشت. درظاهر، ادبیات رسمی شوروی میان یهودیت بهعنوان دین و صهیونیسم بهعنوان جنبش سیاسی تفاوت قائل میشد. اما در عمل، مرز میان نقد سیاسی و نفرت نژادی بسیار باریک بود. بسیاری از بیانیهها، مقالات و تحلیلهایی که در مطبوعات شوروی و رسانههای بلوک شرق منتشر میشد، حامل همان نفرت تاریخی ضدیهودی بودند که از دوران روسیه تزاری به ارث رسیده بود. این مفاهیم بهویژه در منشور اولیهٔ حماس (۱۹۸۸) به شکلی نگرانکننده بازتولید شد؛ منشوری که نهتنها اسرائیل را غدهای سرطانی مینامید، بلکه نظریههای توطئه دربارهٔ سلطهٔ یهود بر اقتصاد، رسانه، و حتی تاریخ معاصر بشر را در خود گنجانده بود. ریشهٔ این نگاه در ساختارهای فکری مارکسیستی ــ روسی بود که با گفتمان انقلابی اسلامی در دهههای بعد تلفیق شد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #بردیا_فرهمند
🍂 در سراسر قرن بیستم، آرمان فلسطین از یک مسئلهٔ سرزمینی و منطقهای و مناقشهای تاریخی به ابزاری تمامعیار در رقابتهای جهانی بدل شد؛ رقابتهایی که ماهیت آنها نهتنها ژئوپلیتیکی بلکه عمیقاً ایدئولوژیک بود. در این میان میان اتحاد جماهیر شوروی بیش از دیگران نقشآفرین بود؛ نهفقط در حمایت نظامی یا دیپلماتیک، بلکه در بازمهندسی تمامعیار گفتمان فلسطین. شوروی با تکیه بر ادبیات ضدامپریالیستی، ضدصهیونیستی و عدالتطلبانهای که در ریشههای مارکسیسم بینالمللی جای داشت مسئلهٔ فلسطین را به سنگری در برابر سرمایهداری جهانی بدل کرد.
🍂 آنچه زمانی نزاعی تاریخی بود، بهمرور به روایت مسلط چپ جهانی از مقاومت خلقی علیه نظم امپریالیستی غرب بدل شد. اما این بازسازی صرفاً به روایت محدود نشد. بهتدریج، گفتمان شوروی به شبکهای عملیاتی از آموزش، تسلیح، تبلیغات و مهندسی امنیتی منتهی شد که هنوز بازتابهای آن را در خیابانهای پاریس و بیروت، و غزه و لندن میتوان دید. با فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، بسیاری از تحلیلگران گمان کردند این گفتمان نیز به بایگانی تاریخ خواهد پیوست اما آنچه رخ داد، انتقال میراث بود: از مسکو به تهران.
🍂 در دوران جنگ سرد، مسئلهٔ فلسطین برای کرملین صرفاً یک بحران خاورمیانهای نبود؛ بلکه فرصتی بود استراتژیک برای ضربه به نظم جهانی آمریکامحور و آنچه فوکویاما «پایان تاریخ» نامید. شوروی که خود را وارث انقلاب اکتبر و رهاییبخش خلقهای مستضعف میدانست، با هوشمندی گفتمان فلسطینی را در چارچوب مبارزهٔ جهانی علیه غرب و لیبرالیسم به اسم استعمار، نژادپرستی و نابرابری طبقاتی بازسازی کرد. در این بازسازی، اسرائیل نه یک دولت، بلکه سنگر نظامی سرمایهداری در قلب خاورمیانه معرفی میشد و فلسطینیان نماد «خلق» تحت سلطه. رسانههای دولتی شوروی، نهادهای آموزش سیاسی، دانشگاهها و شبکههای وابسته در جهان عرب، تصویر فلسطینیان را در قامت «انسان انقلابی جهانی» حک کردند؛ انسانی که مقاومتش نه صرفاً دفاع از خاک، بلکه بخشی از نبردی جهانگستر با امپریالیسم بود.
🍂 سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) که در سال ۱۹۶۴ تأسیس شد درظاهر محصول اجماع اعراب بود، اما درواقع، تبدیل به بازوی امنیتی و ایدئولوژیک شوروی در منطقه شد. کرملین از دههٔ ۱۹۷۰ ساف را نمایندهٔ مشروع مردم فلسطین معرفی کرد و با حمایت سیاسی، تسلیحاتی و اطلاعاتی از آن، پروژهای تمامعیار برای مهندسی مقاومت طراحی کرد. گروههایی چون «جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین» و «جبههٔ دموکراتیک برای آزادی فلسطین» که وابسته به مارکسیسم ــ لنینیسم بودند، در قلب ساختار ساف جای گرفتند. اعضای این گروهها در اردوگاههای چکسلواکی، بلغارستان، آلمان شرقی، لیبی و سوریه آموزش میدیدند، با متون ایدئولوژیک روسی آشنا میشدند، و بهنوعی تابع ساختارهای امنیتی بلوک شرق تربیت میشدند.
🍂 نقش شوروی به حمایت سیاسی محدود نمیشد. آموزش نظامی چریکی، ارتباطات رمزگذاریشده، طراحی عملیات روانی، و حتی تاکتیکهای ترور هدفمند، بخشی از آموزشهایی بود که بلوک شرق در اختیار فلسطینیها قرار میداد. از کلاشنیکف و RPG گرفته تا سامانههای ضدزره و تجهیزات ارتباطی، یک ساختار عملیاتی ــ پروپاگاندا شکل گرفت که عملاً نقش «دولت در تبعید» را برای فلسطینیان ایفا میکرد. عملیاتهای ربایش هواپیما، بمبگذاری در پایتختهای غربی، و حملات هدفمند به مقامات اسرائیلی، در بسیاری موارد بر اساس مدلسازیهای امنیتی شوروی طراحی و اجرا شدند.
🍂 اما در کنار این مهندسی امنیتی، گفتمان شوروی حامل مفاهیمی بود که لایهای خطرناک و پیچیده داشت. درظاهر، ادبیات رسمی شوروی میان یهودیت بهعنوان دین و صهیونیسم بهعنوان جنبش سیاسی تفاوت قائل میشد. اما در عمل، مرز میان نقد سیاسی و نفرت نژادی بسیار باریک بود. بسیاری از بیانیهها، مقالات و تحلیلهایی که در مطبوعات شوروی و رسانههای بلوک شرق منتشر میشد، حامل همان نفرت تاریخی ضدیهودی بودند که از دوران روسیه تزاری به ارث رسیده بود. این مفاهیم بهویژه در منشور اولیهٔ حماس (۱۹۸۸) به شکلی نگرانکننده بازتولید شد؛ منشوری که نهتنها اسرائیل را غدهای سرطانی مینامید، بلکه نظریههای توطئه دربارهٔ سلطهٔ یهود بر اقتصاد، رسانه، و حتی تاریخ معاصر بشر را در خود گنجانده بود. ریشهٔ این نگاه در ساختارهای فکری مارکسیستی ــ روسی بود که با گفتمان انقلابی اسلامی در دهههای بعد تلفیق شد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شوروی و «آرمان فلسطین»
(۲/۲)
✍🏻 #بردیا_فرهمند
🍂 امروزه نیز، گفتمان شورویساخته در فضای عمومی و سیاسی غرب بهوضوح قابل مشاهده است. شعارهایی چون «آپارتاید اسرائیلی»، «استعمار نوین صهیونیستی»، و «سرمایهداری اشغالگر» که در خیابانهای لندن، پاریس، نیویورک و دانشگاههای غربی شنیده میشود، برخاسته از همان واژگان و مفاهیمی است که در دههٔ ۱۹۷۰ در مانیفستهای «جبههٔ خلق» و «بولتنهای حزب کمونیست» شوروی تکرار میشدند. این واژگان، که جایگزین اصطلاحات دینی یا بومی شدهاند، گویای آناند که آرمان فلسطین در ذهن مخاطب غربی، اکنون بیش از هر چیز، ادامهای از «مبارزه با نظم سرمایهداری جهانی» است.
📌 با فروپاشی شوروی، بسیاری انتظار داشتند این گفتمان از میان برود. اما در نقطهای دیگر از جغرافیا، تحولی موازی در حال رخ دادن بود: انقلاب اسلامی ــ مارکسیستی ایران در سال ۱۹۷۹، که با گفتمان «مستضعفین»، «استکبار جهانی» و «اسلام انقلابی» پا به عرصه گذاشت، خود را بهنوعی وارث «نبرد جهانی با امپریالیسم» معرفی کرد. جمهوری اسلامی گفتمان شوروی را بازخوانی کرد و با روایتی «شیعی ــ انقلابی»، از نو آن را بومیسازی نمود. مفاهیم سیاسی و امنیتی شوروی، در قالب «محور مقاومت» و «شبکههای فراملی شیعه»، بازتولید شدند. از حزبالله در لبنان تا حوثیها در یمن، و از حماس تا گروههای مسلح عراقی، ساختاری شکل گرفت که با ابزارهای مالی، رسانهای و نظامی ایران، پروژهای استمرار یافته از شوروی را به دوش کشید.
🔺این بازآفرینی تنها در سطح گفتمان نبود. جمهوری اسلامی ایران، برخلاف شوروی که میان جغرافیای ایدئولوژی و مرزهای سرزمینی فاصله میگذاشت، دکترین مداخلهگرانهتری را در پیش گرفت. آنچه «دفاع پیشدستانه» نام گرفت، در واقع بازتعریفی از همان دکترین مهندسی امنیتی شوروی بود، اما با تمرکز بر منافع منطقهای ایران. در این استراتژی، مرزهای امنیت ملی از خلیج فارس فراتر رفت و در ساحل مدیترانه، بیروت، دمشق، ناصریه و غزه بازتعریف شد. ابزار این دکترین، شبکهای از بازیگران نیابتی، سپاه قدس، رسانههای فراملّی و زیرساختهای لجستیکی تماماً الهامگرفته از الگوی عملیاتی مسکو در دهههای پیشین بود.
🍂 اما با وقوع حملهٔ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و در پی آن جنگ ۱۲ روزه، تحولی کیفی رخ داد. ایران که طی چهار دهه، منافع ملّی خود را صرف پشتیبانی از آرمان فلسطین و محور مقاومت کرده بود، ناگهان خود در معرض هدفگیری مستقیم قرار گرفت. حمله به مراکز نظامی در اصفهان، حملات اطلاعاتی و سایبری، و همزمان تحمیل هزینههای اقتصادی، تهران را به بازنگری در استراتژی خود واداشت. نتیجه، آنچیزی آن را «دفاع پسینی» یا میتوان نامید: راهبردی انفعالی که در آن ایران نه از طریق مداخله، بلکه با عقبنشینی، پلیسی کردن فضا و ایجاد رعب و وحشت داخلی، تلاش میکند بقای خود را حفظ کند که هستهای شدن و داشتن بمب اتم مستضعفپسند، حالا نه بر اساس شوروی بلکه با الگووارهٔ کرهٔ شمالی دنبال می شود. در این سناریو، ایران بار دیگر با مسئلهای قدیمی روبهرو است: مصرف شدن در پروژهای که هویت آن هرچند بهنام فلسطین، اما بیش از آنکه ملی باشد، ادامهای از مهندسی امنیتی و ایدئولوژیک شوروی است. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی نه در راستای منافع ملی و مردم ایران، بلکه ایران را در راستای منافع خود مصرف میکند.
🍂 آرمان فلسطین در گذر زمان بارها دچار دگرگونی مفهومی شده است؛ اما بازتعریف ایدئولوژیک آن در بستر مارکسیسم شوروی و سپس بازآفرینی آن در قالب گفتمان انقلابی جمهوری اسلامی، دو نقطهٔ عطف سرنوشتساز در تاریخ این مسئله به شمار میروند. آنچه آغازش با پروپاگاندای مسکو شکل گرفت، بهتدریج به شبکهای پیچیده از نهادها، سلاحها، رسانهها، آموزشهای نظامی، و راهبردهای امنیتی بدل شد؛ شبکهای که اکنون نهفقط در غزه یا بیروت، بلکه در قلب شعارهای طرفداران ارمان فلسطین در غرب فریاد زده میشود.
* سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) که در سال ۱۹۶۴ تأسیس شد درظاهر محصول اجماع اعراب بود، اما درواقع، تبدیل به بازوی امنیتی و ایدئولوژیک شوروی در منطقه شد. کرملین از دههٔ ۱۹۷۰ ساف را نمایندهٔ مشروع مردم فلسطین معرفی کرد و با حمایت سیاسی، تسلیحاتی و اطلاعاتی از آن، پروژهای تمامعیار برای مهندسی مقاومت طراحی کرد. گروههایی چون «جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین» و «جبههٔ دموکراتیک برای آزادی فلسطین» که وابسته به مارکسیسم ــ لنینیسم بودند، در قلب ساختار ساف جای گرفتند. اعضای این گروهها در اردوگاههای چکسلواکی، بلغارستان، آلمان شرقی، لیبی و سوریه آموزش میدیدند، با متون ایدئولوژیک روسی آشنا میشدند، و بهنوعی تابع ساختارهای امنیتی بلوک شرق تربیت میشدند.
@bardiafrh
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #بردیا_فرهمند
🍂 امروزه نیز، گفتمان شورویساخته در فضای عمومی و سیاسی غرب بهوضوح قابل مشاهده است. شعارهایی چون «آپارتاید اسرائیلی»، «استعمار نوین صهیونیستی»، و «سرمایهداری اشغالگر» که در خیابانهای لندن، پاریس، نیویورک و دانشگاههای غربی شنیده میشود، برخاسته از همان واژگان و مفاهیمی است که در دههٔ ۱۹۷۰ در مانیفستهای «جبههٔ خلق» و «بولتنهای حزب کمونیست» شوروی تکرار میشدند. این واژگان، که جایگزین اصطلاحات دینی یا بومی شدهاند، گویای آناند که آرمان فلسطین در ذهن مخاطب غربی، اکنون بیش از هر چیز، ادامهای از «مبارزه با نظم سرمایهداری جهانی» است.
📌 با فروپاشی شوروی، بسیاری انتظار داشتند این گفتمان از میان برود. اما در نقطهای دیگر از جغرافیا، تحولی موازی در حال رخ دادن بود: انقلاب اسلامی ــ مارکسیستی ایران در سال ۱۹۷۹، که با گفتمان «مستضعفین»، «استکبار جهانی» و «اسلام انقلابی» پا به عرصه گذاشت، خود را بهنوعی وارث «نبرد جهانی با امپریالیسم» معرفی کرد. جمهوری اسلامی گفتمان شوروی را بازخوانی کرد و با روایتی «شیعی ــ انقلابی»، از نو آن را بومیسازی نمود. مفاهیم سیاسی و امنیتی شوروی، در قالب «محور مقاومت» و «شبکههای فراملی شیعه»، بازتولید شدند. از حزبالله در لبنان تا حوثیها در یمن، و از حماس تا گروههای مسلح عراقی، ساختاری شکل گرفت که با ابزارهای مالی، رسانهای و نظامی ایران، پروژهای استمرار یافته از شوروی را به دوش کشید.
🔺این بازآفرینی تنها در سطح گفتمان نبود. جمهوری اسلامی ایران، برخلاف شوروی که میان جغرافیای ایدئولوژی و مرزهای سرزمینی فاصله میگذاشت، دکترین مداخلهگرانهتری را در پیش گرفت. آنچه «دفاع پیشدستانه» نام گرفت، در واقع بازتعریفی از همان دکترین مهندسی امنیتی شوروی بود، اما با تمرکز بر منافع منطقهای ایران. در این استراتژی، مرزهای امنیت ملی از خلیج فارس فراتر رفت و در ساحل مدیترانه، بیروت، دمشق، ناصریه و غزه بازتعریف شد. ابزار این دکترین، شبکهای از بازیگران نیابتی، سپاه قدس، رسانههای فراملّی و زیرساختهای لجستیکی تماماً الهامگرفته از الگوی عملیاتی مسکو در دهههای پیشین بود.
🍂 اما با وقوع حملهٔ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و در پی آن جنگ ۱۲ روزه، تحولی کیفی رخ داد. ایران که طی چهار دهه، منافع ملّی خود را صرف پشتیبانی از آرمان فلسطین و محور مقاومت کرده بود، ناگهان خود در معرض هدفگیری مستقیم قرار گرفت. حمله به مراکز نظامی در اصفهان، حملات اطلاعاتی و سایبری، و همزمان تحمیل هزینههای اقتصادی، تهران را به بازنگری در استراتژی خود واداشت. نتیجه، آنچیزی آن را «دفاع پسینی» یا میتوان نامید: راهبردی انفعالی که در آن ایران نه از طریق مداخله، بلکه با عقبنشینی، پلیسی کردن فضا و ایجاد رعب و وحشت داخلی، تلاش میکند بقای خود را حفظ کند که هستهای شدن و داشتن بمب اتم مستضعفپسند، حالا نه بر اساس شوروی بلکه با الگووارهٔ کرهٔ شمالی دنبال می شود. در این سناریو، ایران بار دیگر با مسئلهای قدیمی روبهرو است: مصرف شدن در پروژهای که هویت آن هرچند بهنام فلسطین، اما بیش از آنکه ملی باشد، ادامهای از مهندسی امنیتی و ایدئولوژیک شوروی است. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی نه در راستای منافع ملی و مردم ایران، بلکه ایران را در راستای منافع خود مصرف میکند.
🍂 آرمان فلسطین در گذر زمان بارها دچار دگرگونی مفهومی شده است؛ اما بازتعریف ایدئولوژیک آن در بستر مارکسیسم شوروی و سپس بازآفرینی آن در قالب گفتمان انقلابی جمهوری اسلامی، دو نقطهٔ عطف سرنوشتساز در تاریخ این مسئله به شمار میروند. آنچه آغازش با پروپاگاندای مسکو شکل گرفت، بهتدریج به شبکهای پیچیده از نهادها، سلاحها، رسانهها، آموزشهای نظامی، و راهبردهای امنیتی بدل شد؛ شبکهای که اکنون نهفقط در غزه یا بیروت، بلکه در قلب شعارهای طرفداران ارمان فلسطین در غرب فریاد زده میشود.
* سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) که در سال ۱۹۶۴ تأسیس شد درظاهر محصول اجماع اعراب بود، اما درواقع، تبدیل به بازوی امنیتی و ایدئولوژیک شوروی در منطقه شد. کرملین از دههٔ ۱۹۷۰ ساف را نمایندهٔ مشروع مردم فلسطین معرفی کرد و با حمایت سیاسی، تسلیحاتی و اطلاعاتی از آن، پروژهای تمامعیار برای مهندسی مقاومت طراحی کرد. گروههایی چون «جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین» و «جبههٔ دموکراتیک برای آزادی فلسطین» که وابسته به مارکسیسم ــ لنینیسم بودند، در قلب ساختار ساف جای گرفتند. اعضای این گروهها در اردوگاههای چکسلواکی، بلغارستان، آلمان شرقی، لیبی و سوریه آموزش میدیدند، با متون ایدئولوژیک روسی آشنا میشدند، و بهنوعی تابع ساختارهای امنیتی بلوک شرق تربیت میشدند.
@bardiafrh
📺 ریشههای غربستیزی ج.ا (۱)، (۲)
📕چرخشگفتمانیِ نسلهای نوی ایران
.
#بینالملل #نقد_چپ #چپ_ایرانی #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘توهم نئولیبرالیسم در ایران؛ یاوهای برای توجیه قدرت رانتی
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 در سالهای اخیر، بخشی از جریانهای فکری و روشنفکری ایران، از سر سادهفهمی یا از سر توجیهگری، جمهوری اسلامی و دولتهای برآمده از آن را «نمونهای از نئولیبرالیسم» معرفی کردهاند. این ادعا، اگر در سطح یک شعار توییتری باقی بماند، شاید خندهدار باشد. اما وقتی به زبان کسانی درمیآید که خود را «فیلسوف» یا «اقتصاددان منتقد» مینامند، به یک فاجعه نظری بدل میشود؛ زیرا در عمل واقعیت ساختار اقتصاد سیاسی ایران را میپوشاند و چشم مردم را بر سرچشمه اصلی بحرانها میبندد.
🍂 واقعیت آشکار این است: از هر منظر که بنگریم، اقتصاد ایران چیزی جز یک نظام رانتی–دولتی–خصولتی نیست. منابع اصلی ثروت (نفت، گاز، معادن، بانکها، صنایع بزرگ) یا مستقیماً در دست دولتاند یا به شکل «خصولتی» در اختیار نهادهای شبهدولتی و الیگارشیهای وابسته به قدرت سیاسی. خصوصیسازی در ایران، نه انتقال به بازار آزاد، بلکه واگذاری داراییهای عمومی به حلقههای نزدیک به قدرت بوده است؛ نوعی «غارت سازمانیافته» که با منطق نئولیبرالیسم هیچ نسبتی ندارد.
🔺این وارونهگویی دو کارکرد دارد: نخست، فرافکنی مسئولیت. به جای آنکه بحرانهای کنونی را به پای الیگارشی رانتی و دولت ناکارآمد بنویسیم، آن را به گردن «نئولیبرالیسم» میاندازند؛ انگار دشمنی خیالی که از بیرون آمده باشد. دوم، مشروعیتبخشی ایدئولوژیک. وقتی اقتصاد را «نئولیبرال» مینامند، میتوانند خود را در صف «ضد امپریالیسم» و «مبارزان عدالت» جا بزنند؛ در حالی که عملاً به بزرگترین نابرابریها، فسادها و غارتهای تاریخ معاصر مشروعیت میبخشند.
🍂 بیژن عبدالکریمی و دیگر مدعیان مشابه، دقیقاً در همین دام افتادهاند. آنها با زبان پرطمطراق از «پیشتازی نئولیبرالیسم در ایران» سخن میگویند، بیآنکه یکبار ساختار واقعی قدرت اقتصادی را توضیح دهند. این همان مغلطهای است که اجازه میدهد سپاه پاسداران، بنیادها و نهادهای شبهدولتی خود را پشت نقاب «خصوصیسازی» پنهان کنند و در عین حال «ضد نئولیبرال» جلوه دهند. نتیجه؟ تاراج منابع عمومی به نام مردم، اما به کام الیگارشی قدرت.
🔻نقد رادیکال بر این دیدگاه از همین جا آغاز میشود:
این برچسبزنی، در عمل، بزرگترین خدمت به الیگارشی حاکم است؛ چرا که توجه جامعه را از منبع واقعی بحران ــ یعنی اقتصاد رانتی–خصولتی و تمرکز بیسابقه منابع در دست دولت و نهادهای وابسته ــ منحرف میکند.
🍂 بگذاریم صریح بگوییم: در ایران نه بازار آزاد داریم، نه آزادی سرمایه، نه رقابت. آنچه داریم، شبکهای از رانتخواران است که در پوشش دولت، بنیاد، سپاه، یا «خصولتی»، اقتصاد کشور را چون شکارگاه شخصی خود تقسیم کردهاند. این نظام، ضد نئولیبرالیسم است؛ ضد هرگونه آزادی اقتصادی و ضد هرگونه شفافیت. نامیدن آن به «نئولیبرالیسم» چیزی جز تحریف واقعیت و خیانت به علم اقتصاد و فلسفه سیاسی نیست.
🔻به همین دلیل است که نقد این وارونهگویی، وظیفهای فلسفی–سیاسی است. زیرا فلسفه سیاسی، اگر هنوز معنا دارد، باید پرده از این دروغها بردارد و بگوید:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin| @nasaksara
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 در سالهای اخیر، بخشی از جریانهای فکری و روشنفکری ایران، از سر سادهفهمی یا از سر توجیهگری، جمهوری اسلامی و دولتهای برآمده از آن را «نمونهای از نئولیبرالیسم» معرفی کردهاند. این ادعا، اگر در سطح یک شعار توییتری باقی بماند، شاید خندهدار باشد. اما وقتی به زبان کسانی درمیآید که خود را «فیلسوف» یا «اقتصاددان منتقد» مینامند، به یک فاجعه نظری بدل میشود؛ زیرا در عمل واقعیت ساختار اقتصاد سیاسی ایران را میپوشاند و چشم مردم را بر سرچشمه اصلی بحرانها میبندد.
🍂 واقعیت آشکار این است: از هر منظر که بنگریم، اقتصاد ایران چیزی جز یک نظام رانتی–دولتی–خصولتی نیست. منابع اصلی ثروت (نفت، گاز، معادن، بانکها، صنایع بزرگ) یا مستقیماً در دست دولتاند یا به شکل «خصولتی» در اختیار نهادهای شبهدولتی و الیگارشیهای وابسته به قدرت سیاسی. خصوصیسازی در ایران، نه انتقال به بازار آزاد، بلکه واگذاری داراییهای عمومی به حلقههای نزدیک به قدرت بوده است؛ نوعی «غارت سازمانیافته» که با منطق نئولیبرالیسم هیچ نسبتی ندارد.
نئولیبرالیسم در معنای دقیق، اقتصادی مبتنی بر رقابت آزاد بازار، کاهش نقش دولت در اقتصاد، و آزادی سرمایه است. حال آیا در ایران چنین چیزی سراغ داریم؟ نه تنها رقابت آزاد وجود ندارد، بلکه هر بنگاه خصوصی واقعی در رقابت نابرابر با غولهای رانتی و نهادهای نظامی–مالی خفه میشود. دولت و نهادهای موازی چنان در تار و پود اقتصاد تنیدهاند که حتی کوچکترین تصمیم اقتصادی بدون اراده ساختار قدرت امکانپذیر نیست. در چنین وضعیتی سخن گفتن از «نئولیبرالیسم» نه تنها بیمعنا، بلکه مضحک است.
🔺این وارونهگویی دو کارکرد دارد: نخست، فرافکنی مسئولیت. به جای آنکه بحرانهای کنونی را به پای الیگارشی رانتی و دولت ناکارآمد بنویسیم، آن را به گردن «نئولیبرالیسم» میاندازند؛ انگار دشمنی خیالی که از بیرون آمده باشد. دوم، مشروعیتبخشی ایدئولوژیک. وقتی اقتصاد را «نئولیبرال» مینامند، میتوانند خود را در صف «ضد امپریالیسم» و «مبارزان عدالت» جا بزنند؛ در حالی که عملاً به بزرگترین نابرابریها، فسادها و غارتهای تاریخ معاصر مشروعیت میبخشند.
🍂 بیژن عبدالکریمی و دیگر مدعیان مشابه، دقیقاً در همین دام افتادهاند. آنها با زبان پرطمطراق از «پیشتازی نئولیبرالیسم در ایران» سخن میگویند، بیآنکه یکبار ساختار واقعی قدرت اقتصادی را توضیح دهند. این همان مغلطهای است که اجازه میدهد سپاه پاسداران، بنیادها و نهادهای شبهدولتی خود را پشت نقاب «خصوصیسازی» پنهان کنند و در عین حال «ضد نئولیبرال» جلوه دهند. نتیجه؟ تاراج منابع عمومی به نام مردم، اما به کام الیگارشی قدرت.
🔻نقد رادیکال بر این دیدگاه از همین جا آغاز میشود:
هرکس جمهوری اسلامی را «نئولیبرال» بخواند، یا از اقتصاد و سیاست هیچ نمیداند، یا دانسته به توجیه ساختار قدرت مشغول است.
این برچسبزنی، در عمل، بزرگترین خدمت به الیگارشی حاکم است؛ چرا که توجه جامعه را از منبع واقعی بحران ــ یعنی اقتصاد رانتی–خصولتی و تمرکز بیسابقه منابع در دست دولت و نهادهای وابسته ــ منحرف میکند.
🍂 بگذاریم صریح بگوییم: در ایران نه بازار آزاد داریم، نه آزادی سرمایه، نه رقابت. آنچه داریم، شبکهای از رانتخواران است که در پوشش دولت، بنیاد، سپاه، یا «خصولتی»، اقتصاد کشور را چون شکارگاه شخصی خود تقسیم کردهاند. این نظام، ضد نئولیبرالیسم است؛ ضد هرگونه آزادی اقتصادی و ضد هرگونه شفافیت. نامیدن آن به «نئولیبرالیسم» چیزی جز تحریف واقعیت و خیانت به علم اقتصاد و فلسفه سیاسی نیست.
🔻به همین دلیل است که نقد این وارونهگویی، وظیفهای فلسفی–سیاسی است. زیرا فلسفه سیاسی، اگر هنوز معنا دارد، باید پرده از این دروغها بردارد و بگوید:
ایدئولوژی «ضد نئولیبرالی»
در ایران، در واقع، ماسکی است برای پنهان کردن غارت سازمانیافته منابع توسط الیگارشیهای وابسته به قدرت. و هر روشنفکری که این ماسک را بر چهره قدرت میزند، نه منتقد که شریک جرم است.
.
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان #چپ_ایرانی #نقد_چپ #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin| @nasaksara
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📺 بازگشتِ قهرمانانۀ ولایتِ فقیه به موطنِ اولین تجسدش (خمینی)
— با پولپاشیهای برادرانِ جهادی (قاچاقچی) و برای پولشوییهای مربوطه
🔸دهتا انتقامِ حمله به هندوستان، توسط خمینی و ولایت فقیهش، از نادر و ایران گرفته شد. هندیها اصلا شوخی و بخشش تو کارشون نیست، و کینهورزی و حافظه تاریخیشون و باورشون به کارما خیلی قویه🙂😂
🔸در اواسط قرن یازدهم هجری، یکی از اجداد خاندانِ خمینی به نام سید حیدر موسوی برای ترویج مذهب شیعه، به منطقه کشمیر در شمال هندوستان مهاجرت کرد. نسلهای بعد از او نیز در همان منطقه ساکن شده و به عنوان علمای دینی شناخته شدند.
🔸سید احمد موسوی، پدربزرگ روحالله خمینی، در شهر کینتور هندوستان متولد شد. او برای تحصیل علوم دینی و زیارت عتبات عالیات به عراق سفر کرد. در آنجا با فردی به نام یوسفخان اهل خمین ایران آشنا شد. یوسفخان از سید احمد دعوت کرد تا برای هدایت و تبلیغ مردم به خمین برود. سید احمد این دعوت را پذیرفت و در نهایت در سال ۱۲۵۷ قمری (حدود ۱۲۱۹ خورشیدی) در خمین ساکن شد.
🔸نام خانوادگی «هندی» به دلیل اصالت پدربزرگ آنها انتخاب شد. این نام، خود یک نام هندی نیست، بلکه نسبتی است که به محل تولد جدشان اشاره دارد. نام برادران و برخی از بستگان درجه اول ایشان که از نام «هندی» استفاده میکردند به شرح زیر است:
برادر بزرگتر: سید مرتضی پسندیده.
برادر کوچکتر: سید نورالدین هندی.
پدر: سید مصطفی موسوی.
پدربزرگ: سید احمد موسوی، که به «سید هندی» معروف بود.
🔺نکتۀ تکمیلی و جالب: بیژن عبدالکریمی، حامیِ پروپاقرصِ
و
و
و
و
مدرک دکتری فلسفه خود را در سال ۱۳۸۰ از دانشگاه مسلمان علیگر در کشور هندوستان دریافت کرده است. در مصاحبهای، او اشاره کرده که به دلیل مشکلات مالی، به جای کشورهای اروپایی یا آمریکایی، برای ادامه تحصیل به هند سفر کرده است.
🔺بسیاری از مشکلات فکری جامعۀ ایران (از جمله ساختِ طبقۀ انگلی و وابستۀ عرزشی) در ساحتِ نظر و اندیشه هم از همین «مشکلات مالی» ناشی شدهاست، فقر غالبا احمق میکند؛ هرچند علی شریعتی که با بورسیۀ حکومتِ پهلوی (که ایرانیان را فاحشۀ آمریکاییها کردهبود بنا به تز عبدالکریمی) به دانشگاهی در فرانسه ارسال شد هم، نتوانست بهرهای ببرد و بر دردِ و جهالتِ مردم افزود، و نشان داد مساله، صرفا «فقر اقتصادی» نیست، «فقر ذهنی و فلسفی»، و بهاختصار «دینخویی»، بسیار مخربتر و ویرانگرتر است، و فرد را به همدستی و همکاری با ایدئولوژیهای رادیکال و صفروصد-اندیش و غربستیزی چون بنیادگرایی اسلامی، سوق میدهد. از سویی، افراد مستضعفِ مالی هم کم نبودند و نیستند که برخلافِ امثال شریعتی و فردید، افکار بسیار پیشرویی داشتند، و لااقل بدل به عملۀ استبداد و استحمارِ مذهبی نشدند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— با پولپاشیهای برادرانِ جهادی (قاچاقچی) و برای پولشوییهای مربوطه
🔸دهتا انتقامِ حمله به هندوستان، توسط خمینی و ولایت فقیهش، از نادر و ایران گرفته شد. هندیها اصلا شوخی و بخشش تو کارشون نیست، و کینهورزی و حافظه تاریخیشون و باورشون به کارما خیلی قویه🙂😂
🔸در اواسط قرن یازدهم هجری، یکی از اجداد خاندانِ خمینی به نام سید حیدر موسوی برای ترویج مذهب شیعه، به منطقه کشمیر در شمال هندوستان مهاجرت کرد. نسلهای بعد از او نیز در همان منطقه ساکن شده و به عنوان علمای دینی شناخته شدند.
🔸سید احمد موسوی، پدربزرگ روحالله خمینی، در شهر کینتور هندوستان متولد شد. او برای تحصیل علوم دینی و زیارت عتبات عالیات به عراق سفر کرد. در آنجا با فردی به نام یوسفخان اهل خمین ایران آشنا شد. یوسفخان از سید احمد دعوت کرد تا برای هدایت و تبلیغ مردم به خمین برود. سید احمد این دعوت را پذیرفت و در نهایت در سال ۱۲۵۷ قمری (حدود ۱۲۱۹ خورشیدی) در خمین ساکن شد.
🔸نام خانوادگی «هندی» به دلیل اصالت پدربزرگ آنها انتخاب شد. این نام، خود یک نام هندی نیست، بلکه نسبتی است که به محل تولد جدشان اشاره دارد. نام برادران و برخی از بستگان درجه اول ایشان که از نام «هندی» استفاده میکردند به شرح زیر است:
برادر بزرگتر: سید مرتضی پسندیده.
برادر کوچکتر: سید نورالدین هندی.
پدر: سید مصطفی موسوی.
پدربزرگ: سید احمد موسوی، که به «سید هندی» معروف بود.
🔺نکتۀ تکمیلی و جالب: بیژن عبدالکریمی، حامیِ پروپاقرصِ
تجسمِ تئوریِ دموکراسیِ نخبگانیِ شریعتی، یعنی ولایت مطلقۀ فقیه،
و
و تئوریِ مترقیِ «حفظِ نظام اوجبِ واجبات است»،
و
«همۀ کشورها جز کرۀ شمالی و جمهوری اسلامی، و چند کشورِ انگشتشمار مشابه، بردۀ نظام سلطه هستند، و سرنوشتِ ما مبارزۀ ابدی با استکبار جهانیست، ولو به شکستِ کاملِ ایران و فروپاشیِ تمامعیار اقتصادی منجر شود؛ و هر کس این را قبول نداشتهباشد و بخواهد این ایده را کنار بگذاریم، اسرائیلی و آمریکایی و غربپرست و غربسالار است، نه غربزده»،
و
«هیچ نیروی بدیلی برای ولایتفقیه و آخوند روضهخوان و غربستیز نیست. همهی اپوزیسیون فاسدند و برده و نوکر غرب و اسرائیل، و اگر جمهوری اسلامی برود، با قطعیتِ ریاضیوار ایران تجزیه میشود و همه به فقر و فحشا و کارتنخوابی میافتند»،
و
«عامل فلاکتِ اقتصادیِ ایران، امپریالیسمِ آمریکا و غرب و غربسالاران و هاشمی رفسنجانی و خاتمی و روحانی و... هستند که عوام را فریب دادند و رایشان را گرفتند؛ وگرنه ولایتفقیه داشت مثل دورانِ رئیسی و احمدینژاد و خامنهای و رجایی، ایران را ژاپنِ جهان اسلام میکرد، که با توطئه و کودتای نرمِِ غربپرستان، نشد»،
مدرک دکتری فلسفه خود را در سال ۱۳۸۰ از دانشگاه مسلمان علیگر در کشور هندوستان دریافت کرده است. در مصاحبهای، او اشاره کرده که به دلیل مشکلات مالی، به جای کشورهای اروپایی یا آمریکایی، برای ادامه تحصیل به هند سفر کرده است.
🔺بسیاری از مشکلات فکری جامعۀ ایران (از جمله ساختِ طبقۀ انگلی و وابستۀ عرزشی) در ساحتِ نظر و اندیشه هم از همین «مشکلات مالی» ناشی شدهاست، فقر غالبا احمق میکند؛ هرچند علی شریعتی که با بورسیۀ حکومتِ پهلوی (که ایرانیان را فاحشۀ آمریکاییها کردهبود بنا به تز عبدالکریمی) به دانشگاهی در فرانسه ارسال شد هم، نتوانست بهرهای ببرد و بر دردِ و جهالتِ مردم افزود، و نشان داد مساله، صرفا «فقر اقتصادی» نیست، «فقر ذهنی و فلسفی»، و بهاختصار «دینخویی»، بسیار مخربتر و ویرانگرتر است، و فرد را به همدستی و همکاری با ایدئولوژیهای رادیکال و صفروصد-اندیش و غربستیزی چون بنیادگرایی اسلامی، سوق میدهد. از سویی، افراد مستضعفِ مالی هم کم نبودند و نیستند که برخلافِ امثال شریعتی و فردید، افکار بسیار پیشرویی داشتند، و لااقل بدل به عملۀ استبداد و استحمارِ مذهبی نشدند.
.
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin