This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 حکومت علی انواع فسادها و ظلمها را داشتهاست!
حمله به امام اول شیعیان در صدا و سیمای جمهوری اسلامی…وقتی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، سخنی مطرح میشود که بسیاری آن را توهین یا حمله به جایگاه امام اول شیعیان میدانند، دیگر ماجرا فقط یک «اشتباه رسانهای» نیست؛ این یک نشانه از بحران عمیقتر در روایتسازی رسمی است.
چطور ممکن است حکومتی که مشروعیت خود را با زبان دین و تشیع توضیح میدهد، به جایی برسد که در رسانه رسمیاش چنین سخنانی درباره علی مطرح شود؟
🎙دکتر #مصطفی_روشنگر
📚 لیست پستهایی اختصاصی نقدآگین دربارهی علی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
نقد علی ابن ابیطالب درباره دنیا ستیزی
در این ویدئو به دنیاستیزی و ثروتگریزی در سخنان علی ابن ابیطالب میپردازم و آن را با نگاه دیوید هیوم و آدام اسمیت مقایسه میکنم. در برخی نقلها، علی دنیا را چنان خوار و پست میشمارد که آن را از استخوان خوک در دستِ بیمارِ جذامی نیز کریهتر توصیف میکند. این…
📺 علی در برابر هیوم و آدام اسمیت
— نقد دنیاستیزیِ علی ابن ابیطالب
🎙#اشکان
https://youtu.be/QMsUoHJorlk
🔸در این ویدئو به دنیاستیزی و ثروتگریزی در سخنان علی ابن ابیطالب میپردازم و آن را با نگاه دیوید هیوم و آدام اسمیت مقایسه میکنم.
🔸در برخی نقلها، علی دنیا را چنان خوار و پست میشمارد که آن را از استخوان خوک در دستِ بیمارِ جذامی نیز کریهتر توصیف میکند. این نوع نگاه، دلبستگی به جهان مادی، رفاه، ثروت و بهبود شرایط زندگی را اموری کمارزش یا حتی مذموم جلوه میدهد.
🔸پرسش اصلی این ویدئو این است که با چنین نگرشی، چگونه میتوان راهی برای پیشرفت، رفاه انسانی و بهبود زندگی اجتماعی پیدا کرد؟ اگر دنیا تا این اندازه بیارزش و نفرتانگیز تلقی شود، آیا اصلاً میتوان به سازندگی، آبادانی، تولید ثروت و ارتقای کیفیت زندگی بها داد؟
🔸در برابر این رویکرد، دیوید هیوم و آدام اسمیت نگاهی کاملاً متفاوت به زندگی مادی و جامعه انسانی دارند. آنان نهتنها دنیا و مناسبات مادی را ذاتاً پست نمیدانند، بلکه معتقدند میل به بهبود وضع زندگی، کوشش اقتصادی و حتی تمایل به کسب ثروت میتواند نتایجی مثبت برای کل جامعه داشته باشد.
🔸در نگاه آدام اسمیت، تلاش انسان برای منفعت و ثروت، فقط یک میل شخصی نیست، بلکه یکی از نیروهای مهم شکلگیری تمدن، تجارت، تقسیم کار و پیشرفت اجتماعی است؛ تا آنجا که میتوان گفت او میل به کسب ثروت را از پایههای تمدن بشری میبیند.
🔸در این ویدئو تلاش کردهام نشان دهم که چگونه یک سنت فکری، دنیا را تحقیر میکند و از انسان میخواهد از آن روی برگرداند، در حالی که سنتی دیگر، همین دنیا را عرصه پیشرفت، رفاه، همکاری و شکوفایی انسان میفهمد.
@fargasht22
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد دنیاستیزیِ علی ابن ابیطالب
🎙#اشکان
https://youtu.be/QMsUoHJorlk
🔸در این ویدئو به دنیاستیزی و ثروتگریزی در سخنان علی ابن ابیطالب میپردازم و آن را با نگاه دیوید هیوم و آدام اسمیت مقایسه میکنم.
🔸در برخی نقلها، علی دنیا را چنان خوار و پست میشمارد که آن را از استخوان خوک در دستِ بیمارِ جذامی نیز کریهتر توصیف میکند. این نوع نگاه، دلبستگی به جهان مادی، رفاه، ثروت و بهبود شرایط زندگی را اموری کمارزش یا حتی مذموم جلوه میدهد.
🔸پرسش اصلی این ویدئو این است که با چنین نگرشی، چگونه میتوان راهی برای پیشرفت، رفاه انسانی و بهبود زندگی اجتماعی پیدا کرد؟ اگر دنیا تا این اندازه بیارزش و نفرتانگیز تلقی شود، آیا اصلاً میتوان به سازندگی، آبادانی، تولید ثروت و ارتقای کیفیت زندگی بها داد؟
🔸در برابر این رویکرد، دیوید هیوم و آدام اسمیت نگاهی کاملاً متفاوت به زندگی مادی و جامعه انسانی دارند. آنان نهتنها دنیا و مناسبات مادی را ذاتاً پست نمیدانند، بلکه معتقدند میل به بهبود وضع زندگی، کوشش اقتصادی و حتی تمایل به کسب ثروت میتواند نتایجی مثبت برای کل جامعه داشته باشد.
🔸در نگاه آدام اسمیت، تلاش انسان برای منفعت و ثروت، فقط یک میل شخصی نیست، بلکه یکی از نیروهای مهم شکلگیری تمدن، تجارت، تقسیم کار و پیشرفت اجتماعی است؛ تا آنجا که میتوان گفت او میل به کسب ثروت را از پایههای تمدن بشری میبیند.
🔸در این ویدئو تلاش کردهام نشان دهم که چگونه یک سنت فکری، دنیا را تحقیر میکند و از انسان میخواهد از آن روی برگرداند، در حالی که سنتی دیگر، همین دنیا را عرصه پیشرفت، رفاه، همکاری و شکوفایی انسان میفهمد.
@fargasht22
📓اخلاق محمدی و روح بهفقری
📚 لیست پستهایی اختصاصی نقدآگین دربارهی علی
.
#نقد_شیعه #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقد علی ابن ابیطالب درباره دنیا ستیزی.mp3
🎧 علی در برابر هیوم و آدام اسمیت
— نقد دنیاستیزیِ علی ابن ابیطالب
https://youtu.be/QMsUoHJorlk
🎙#اشکان
🔸پرسش اصلی این ویدئو این است که با چنین نگرشی، چگونه میتوان راهی برای پیشرفت، رفاه انسانی و بهبود زندگی اجتماعی پیدا کرد؟ اگر دنیا تا این اندازه بیارزش و نفرتانگیز تلقی شود، آیا اصلاً میتوان به سازندگی، آبادانی، تولید ثروت و ارتقای کیفیت زندگی بها داد؟
🔸در برابر این رویکرد، دیوید هیوم و آدام اسمیت نگاهی کاملاً متفاوت به زندگی مادی و جامعه انسانی دارند. آنان نهتنها دنیا و مناسبات مادی را ذاتاً پست نمیدانند، بلکه معتقدند میل به بهبود وضع زندگی، کوشش اقتصادی و حتی تمایل به کسب ثروت میتواند نتایجی مثبت برای کل جامعه داشته باشد.
🔸در نگاه آدام اسمیت، تلاش انسان برای منفعت و ثروت، فقط یک میل شخصی نیست، بلکه یکی از نیروهای مهم شکلگیری تمدن، تجارت، تقسیم کار و پیشرفت اجتماعی است؛ تا آنجا که میتوان گفت او میل به کسب ثروت را از پایههای تمدن بشری میبیند.
@fargasht22
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد دنیاستیزیِ علی ابن ابیطالب
https://youtu.be/QMsUoHJorlk
🎙#اشکان
🔸پرسش اصلی این ویدئو این است که با چنین نگرشی، چگونه میتوان راهی برای پیشرفت، رفاه انسانی و بهبود زندگی اجتماعی پیدا کرد؟ اگر دنیا تا این اندازه بیارزش و نفرتانگیز تلقی شود، آیا اصلاً میتوان به سازندگی، آبادانی، تولید ثروت و ارتقای کیفیت زندگی بها داد؟
🔸در برابر این رویکرد، دیوید هیوم و آدام اسمیت نگاهی کاملاً متفاوت به زندگی مادی و جامعه انسانی دارند. آنان نهتنها دنیا و مناسبات مادی را ذاتاً پست نمیدانند، بلکه معتقدند میل به بهبود وضع زندگی، کوشش اقتصادی و حتی تمایل به کسب ثروت میتواند نتایجی مثبت برای کل جامعه داشته باشد.
🔸در نگاه آدام اسمیت، تلاش انسان برای منفعت و ثروت، فقط یک میل شخصی نیست، بلکه یکی از نیروهای مهم شکلگیری تمدن، تجارت، تقسیم کار و پیشرفت اجتماعی است؛ تا آنجا که میتوان گفت او میل به کسب ثروت را از پایههای تمدن بشری میبیند.
@fargasht22
📓اخلاق محمدی و روح بهفقری
📚 لیست پستهایی نقدآگین دربارهی علی
.
#نقد_شیعه #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۴۴)
🔻چنانکه دیدیم، عبدالکریمی برای خوشخدمتی به خداوندان قدرت، از کشتنِ ناجوانمردانه مهسا امینی چنان سخن گفت که گویی روایت وارونه و فریبکارانه…
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۴۴)
🔻چنانکه دیدیم، عبدالکریمی برای خوشخدمتی به خداوندان قدرت، از کشتنِ ناجوانمردانه مهسا امینی چنان سخن گفت که گویی روایت وارونه و فریبکارانه…
🔸در ایام نزدیک به سالگرد قتلِ مهسا امینی توسطِ حکومت داعشی - طالبانیِ جمهوری اسلامی، برشی از مقالهای از یکی از اهل نظر را بخوانیم که سخنان بیژن عبدالکریمی درباره مهسا امینی را بررسی کردهبود که در آن "دختری بهنام مهسا" را کشتهی تیر غیب و نه خشونت حکومت دانسته بود.
🔻فایل خلاصهی این مقالهی بلند:
📻 فلسفه در خدمت استبداد
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
✂️✂️
🔻چنانکه دیدیم، عبدالکریمی برای خوشخدمتی به خداوندان قدرت، از کشتنِ ناجوانمردانه مهسا امینی چنان سخن گفت که گویی روایت وارونه و فریبکارانه جمهوری اسلامی، که دستش به خون مهساها و آرمیتاها آلوده است، از حقیقت بهرهای بیشتر دارد تا روایتِ ملت سوگوار و خشمگینی که برای پاسداشت ارج و والایی او، جان خود را فدا کردند.
🔻🔻🔻عبدالکریمی در هر تریبونی که بهدست میآورد، نهتنها جنایتهای جمهوری اسلامی را به خاموشی برگزار میکند، بلکه با زیرکی بیشرمانهای، همۀ آنها را «توجیه و عادیسازی» میکند. او در برخورد با این فجایع، بهگونهای با واژگان بازی میکند که جنایتها و پلیدی های رژیم، در مقایسه با دیگر فجایع بشریِ دیگر کوچک بنماید و در نتیجه، خُرد و بی ارج بنماید.. او دانسته و آگاهانه، کشتن مهسا امینی بهسان یک شهروند بس عادی و بیآزار و بیگناه (به دست نیروهای گشت ارشاد) را در کنارِ «کشتار مردم غزه در شرایط جنگ با اسرائیل» قرار میدهد تا با یک تیر دو نشان بزند؛ از یک سو این فاجعه را کوچک جلوه دهد، و از سوی دیگر اپوزیسیون را رسوا کند. چرا؟ چون آنان با «فلسطینیزه کردن سپهر سیاست در ایران»، که سیاست رسمی و ایرانسوز جمهوری اسلامی است، سر آشتی ندارند و این بهترین فرصت برای رسواسازیِ آنان در جهتِ پشتیبانی از سیاستهای فراگیر نظام جمهوری اسلامی است. آن هم در شرایطی که بهخوبی میداند مسئلۀ مردم ایران نه «سنگدلی نسبت به مردم غزه و فلسطین»، بلکه «ستیهندگی با این سیاست رسمی و ایرانبرانداز جمهوری اسلامی» است؛ از همین روست که در این بزنگاه حساس، درست همسو و همداستان با رژیم، اپوزیسیون را در کلیت آن، «احمق و متوهم» جلوه میدهد، که معنای آن جز این نیست که خون فرزندان شریف این سرزمین نیز بهدلیل نادانی و توهمزدگی بر زمین ریختهاست.
🔻🔻او ناگفته اذعان میدارد که عملِ جانباختگان این سرزمین (بسان بخشی از اپوزیسیون ج.ا، در معنای فراگیر آن که بیشینه ملت ایراناند) در ستیره با این رژیم و سیاستهای ایرانسوز آن، نه گونهای «مقاومت و ایستادگی» در برابر بیداد، بلکه در اصل نوعی “کودنی” و “فریبخوردگی” است؛ چون عبدالکریمی اپوزیسیون را که همۀ ما هستیم، نه بهحساب می آورد و نه دارای قدرت میداند و رهیافت فراگیر این اپوزیسیون برای گذار از نظام را گونهای "کودنی و نادانی" میداند. از همین روست که سربسته اذعان میدارد که خون دختران و پسران شریف ایران، نه در راه آزادی، بلکه در اثرِ بیخردی و نادانی بر زمین ریختهاست. آیا بیش از این میتوان یار غمخوار جمهوری اسلامی بود و مواضع تئوریک او را نیرو بخشید؟ بر بستر همین اندیشه است که عبدالکریمی بهسادگی حقیقت را مسخ می کند، و “مهسا امینی” را که نزد ملت ایران، “مهسای ما” و “مهسای ایران” است، به “دختری بهنام مهسا” فرو میکاهد و مینویسد:
🔺🔺این صدای خشدار و لحن سردِ مردیست که درد مشترک ملتی را که برای دفاع از مهسا بهپا خاستند، درک نمیکند و انگیزهای هم برای درک آن ندارد. چون او دردِ مهسا (که نمودگارِ درد یک ملت در بند است) را نمیتواند بفهمد و برایش فهمپذیر نیست که یک ملت چگونه میتواند با یک دختر همذاتپنداری کند و در زیر پرچم او علیه پلیدی، پتیارگی و ستم، همآواز، یگانه و یکپارچه شود. از همین روست که داستان درد مهسا که داستانِ درد یک ملت است، نزد او به یک قصۀ “تردیدآمیز” تبدیل میشود، و معنای سخن او چیزی جز این نیست که قصهای که یک ملت از درد خود میگوید نیز “تردیدآمیز” است.
🔺او با نوشتن جمله “البته میدانم که قصه چنین نبود”، سربسته، ملتی را که در راه دفاع از مهسا و در پیکار با کشندگان او جان فشانی کردند، محکوم میکند. با این سخن کوتاه، عبدالکریمی همدلی خود را با آدمکشان کارکشته و یک نظام سر به سر ضدمردمی و یک دستگاه دادگستری پنهانکار و دروغپرداز آشکار میسازد، و نشان میدهد با حکومتی که از یک سو دخترانِ بیگناهی مانند مهسا امینی و آرمیتا گراوند را میکشد، و از سوی دیگر خانوادهها و بازماندگان آنها را تهدید و وادار به خاموشی میکند بر سر پیوند و پیمانی نانوشتهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻فایل خلاصهی این مقالهی بلند:
📻 فلسفه در خدمت استبداد
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
✂️✂️
🔻چنانکه دیدیم، عبدالکریمی برای خوشخدمتی به خداوندان قدرت، از کشتنِ ناجوانمردانه مهسا امینی چنان سخن گفت که گویی روایت وارونه و فریبکارانه جمهوری اسلامی، که دستش به خون مهساها و آرمیتاها آلوده است، از حقیقت بهرهای بیشتر دارد تا روایتِ ملت سوگوار و خشمگینی که برای پاسداشت ارج و والایی او، جان خود را فدا کردند.
🔻🔻🔻عبدالکریمی در هر تریبونی که بهدست میآورد، نهتنها جنایتهای جمهوری اسلامی را به خاموشی برگزار میکند، بلکه با زیرکی بیشرمانهای، همۀ آنها را «توجیه و عادیسازی» میکند. او در برخورد با این فجایع، بهگونهای با واژگان بازی میکند که جنایتها و پلیدی های رژیم، در مقایسه با دیگر فجایع بشریِ دیگر کوچک بنماید و در نتیجه، خُرد و بی ارج بنماید.. او دانسته و آگاهانه، کشتن مهسا امینی بهسان یک شهروند بس عادی و بیآزار و بیگناه (به دست نیروهای گشت ارشاد) را در کنارِ «کشتار مردم غزه در شرایط جنگ با اسرائیل» قرار میدهد تا با یک تیر دو نشان بزند؛ از یک سو این فاجعه را کوچک جلوه دهد، و از سوی دیگر اپوزیسیون را رسوا کند. چرا؟ چون آنان با «فلسطینیزه کردن سپهر سیاست در ایران»، که سیاست رسمی و ایرانسوز جمهوری اسلامی است، سر آشتی ندارند و این بهترین فرصت برای رسواسازیِ آنان در جهتِ پشتیبانی از سیاستهای فراگیر نظام جمهوری اسلامی است. آن هم در شرایطی که بهخوبی میداند مسئلۀ مردم ایران نه «سنگدلی نسبت به مردم غزه و فلسطین»، بلکه «ستیهندگی با این سیاست رسمی و ایرانبرانداز جمهوری اسلامی» است؛ از همین روست که در این بزنگاه حساس، درست همسو و همداستان با رژیم، اپوزیسیون را در کلیت آن، «احمق و متوهم» جلوه میدهد، که معنای آن جز این نیست که خون فرزندان شریف این سرزمین نیز بهدلیل نادانی و توهمزدگی بر زمین ریختهاست.
🔻🔻او ناگفته اذعان میدارد که عملِ جانباختگان این سرزمین (بسان بخشی از اپوزیسیون ج.ا، در معنای فراگیر آن که بیشینه ملت ایراناند) در ستیره با این رژیم و سیاستهای ایرانسوز آن، نه گونهای «مقاومت و ایستادگی» در برابر بیداد، بلکه در اصل نوعی “کودنی” و “فریبخوردگی” است؛ چون عبدالکریمی اپوزیسیون را که همۀ ما هستیم، نه بهحساب می آورد و نه دارای قدرت میداند و رهیافت فراگیر این اپوزیسیون برای گذار از نظام را گونهای "کودنی و نادانی" میداند. از همین روست که سربسته اذعان میدارد که خون دختران و پسران شریف ایران، نه در راه آزادی، بلکه در اثرِ بیخردی و نادانی بر زمین ریختهاست. آیا بیش از این میتوان یار غمخوار جمهوری اسلامی بود و مواضع تئوریک او را نیرو بخشید؟ بر بستر همین اندیشه است که عبدالکریمی بهسادگی حقیقت را مسخ می کند، و “مهسا امینی” را که نزد ملت ایران، “مهسای ما” و “مهسای ایران” است، به “دختری بهنام مهسا” فرو میکاهد و مینویسد:
چطور ممکن است من خشونتی را که مثلا نسبت به دختری بهنام مهسا روا شد– البته میدانم که قصه چنین نبود- محکوم کنم، اما کشتهشدن چندین هزار انسان و کودک را، نسلکشی اسرائیل را نادیده بگیرم؟
🔺🔺این صدای خشدار و لحن سردِ مردیست که درد مشترک ملتی را که برای دفاع از مهسا بهپا خاستند، درک نمیکند و انگیزهای هم برای درک آن ندارد. چون او دردِ مهسا (که نمودگارِ درد یک ملت در بند است) را نمیتواند بفهمد و برایش فهمپذیر نیست که یک ملت چگونه میتواند با یک دختر همذاتپنداری کند و در زیر پرچم او علیه پلیدی، پتیارگی و ستم، همآواز، یگانه و یکپارچه شود. از همین روست که داستان درد مهسا که داستانِ درد یک ملت است، نزد او به یک قصۀ “تردیدآمیز” تبدیل میشود، و معنای سخن او چیزی جز این نیست که قصهای که یک ملت از درد خود میگوید نیز “تردیدآمیز” است.
🔺او با نوشتن جمله “البته میدانم که قصه چنین نبود”، سربسته، ملتی را که در راه دفاع از مهسا و در پیکار با کشندگان او جان فشانی کردند، محکوم میکند. با این سخن کوتاه، عبدالکریمی همدلی خود را با آدمکشان کارکشته و یک نظام سر به سر ضدمردمی و یک دستگاه دادگستری پنهانکار و دروغپرداز آشکار میسازد، و نشان میدهد با حکومتی که از یک سو دخترانِ بیگناهی مانند مهسا امینی و آرمیتا گراوند را میکشد، و از سوی دیگر خانوادهها و بازماندگان آنها را تهدید و وادار به خاموشی میکند بر سر پیوند و پیمانی نانوشتهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔸جسی دختری آلمانیست که با پسری ایرانی به نام میثم ازدواج کرده است. این دو یک زوجِ بلاگرِ طنزپردازند. اگر درست خاطرم باشد، جسی یک دورهی شیمیدرمانی نیز پشت سر گذاشته بود؛ موهایش در آن دوران کاملاً ریخته بود و کلاهگیس میگذاشت.
💃 اما آنچه در جسی برای من جالبتر است، صرفاً سرزندگی و شادمانی او نیست؛ این است که چگونه در رقصها، شوخیها و خندههایش با بخشی از فرهنگ ایرانی نسبتی پیدا کرده که شاید بخشی از ما زیر لایههای سنگین زهد و سوگی که حکومت اوباشِ شیعی از طرق مختلف بر سرمان میریزد، از آن فاصله گرفتهایم.
👁 گاهی برای دیدن چیزی که در فرهنگ خودمان گم کردهایم، لازم است چشمِ یک بیگانه آن را به ما نشان دهد.
🎭 جسی، بیآنکه ایرانی باشد، انگار به یکی از آن لایههای پنهان فرهنگ ما دست یافته است: آن روحِ دیونیسوسی، رقصان، جشنگیرنده، شادیجو و زندگیپرستی که در اعماق فرهنگ ایرانی وجود دارد.
❓و این برای اهل بصیرت میتواند روزنهای جدی به یک پرسش بزرگتر باز کند: چه استعدادهای عظیمِ زندگیپرستانه و الوهیای در فرهنگ ما وجود داشته که زیر سایهی شومِ تشیعِ عزاپرست، مازوخیست و گرفتارِ گذشتهگراییِ بیمارگون، و سپس زیر سلطهی حکومت شیعی ـ آخوندیِ برآمده از همین فرهنگ، به حاشیه رانده شدهاند؟
😔 مسئله فقط این نیست که این ضدفرهنگ، شادی را میان ایرانیان کمرنگ کرده است؛ مسئله این است که گاه خودِ زندگی و لذت و جشن، در برابر فرهنگِ زهد و سوگ، به امری مشکوک تبدیل شدهاند. حاصلش نیز چیزی جز انواع افسردگی، دلمردگی و یأس نیست.
⛓️ حکومت نیز از این ذخیرهی فرهنگی تغذیه میکند و هر از چندی، با قصابیِ جمعیِ آزادهترینهای این سرزمین، میکوشد ضدفرهنگِ عزا و ماتم و افسردگی و یأسی را که از تشیعِ موجود در میان مردمِ بیمارش برمیخیزد، به جانِ ایرانیان وارد کند، و آنان را نیز همچون خود مسخ کند.
🖊 اما این روح بهسادگی کشته نمیشود. اگر به انزواجویی، دنیاگریزی، زنگریزی و لذتگریزیِ برخی عرفانهای مسمومشده با زهدگراییِ آخوندها نیز توجه کنیم و ببینیم چگونه بسیاری از جانهای مستعد را از جهان واقع و زندگی دور میکنند، تازه میتوانیم عظمتِ آن نیروی مخالف را بفهمیم: روحی که میخواهد برقصد، جشن بگیرد، عشق بورزد، لذت ببرد و به زندگی آری بگوید.
🔻و شاید یکی از شگفتانگیزترین نشانههای ماندگاری همین روح را بتوان در رفتار ایرانیان با مرگ دید:
📌 ایرانیای که حتی گاه مجلسِ مرگِ عزیزانش را به محلِ ساز و رقص و پاسداشتِ زندگی بدل میکند. چه پارادوکس عجیبی:
🖼 شاید جسی، با آن رقصها و خندههایش، بیآنکه خود بداند، پنجرهای به همین ایرانِ پنهان باز کرده باشد؛ ایرانی که روحِ رقصانش را نتوانستهاند بکشند؛ فقط توانستهاند مدتی به حاشیهاش برانند.
✍🏻 #سروناز_دریامنش
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
💃 اما آنچه در جسی برای من جالبتر است، صرفاً سرزندگی و شادمانی او نیست؛ این است که چگونه در رقصها، شوخیها و خندههایش با بخشی از فرهنگ ایرانی نسبتی پیدا کرده که شاید بخشی از ما زیر لایههای سنگین زهد و سوگی که حکومت اوباشِ شیعی از طرق مختلف بر سرمان میریزد، از آن فاصله گرفتهایم.
👁 گاهی برای دیدن چیزی که در فرهنگ خودمان گم کردهایم، لازم است چشمِ یک بیگانه آن را به ما نشان دهد.
🎭 جسی، بیآنکه ایرانی باشد، انگار به یکی از آن لایههای پنهان فرهنگ ما دست یافته است: آن روحِ دیونیسوسی، رقصان، جشنگیرنده، شادیجو و زندگیپرستی که در اعماق فرهنگ ایرانی وجود دارد.
❓و این برای اهل بصیرت میتواند روزنهای جدی به یک پرسش بزرگتر باز کند: چه استعدادهای عظیمِ زندگیپرستانه و الوهیای در فرهنگ ما وجود داشته که زیر سایهی شومِ تشیعِ عزاپرست، مازوخیست و گرفتارِ گذشتهگراییِ بیمارگون، و سپس زیر سلطهی حکومت شیعی ـ آخوندیِ برآمده از همین فرهنگ، به حاشیه رانده شدهاند؟
😔 مسئله فقط این نیست که این ضدفرهنگ، شادی را میان ایرانیان کمرنگ کرده است؛ مسئله این است که گاه خودِ زندگی و لذت و جشن، در برابر فرهنگِ زهد و سوگ، به امری مشکوک تبدیل شدهاند. حاصلش نیز چیزی جز انواع افسردگی، دلمردگی و یأس نیست.
⛓️ حکومت نیز از این ذخیرهی فرهنگی تغذیه میکند و هر از چندی، با قصابیِ جمعیِ آزادهترینهای این سرزمین، میکوشد ضدفرهنگِ عزا و ماتم و افسردگی و یأسی را که از تشیعِ موجود در میان مردمِ بیمارش برمیخیزد، به جانِ ایرانیان وارد کند، و آنان را نیز همچون خود مسخ کند.
🖊 اما این روح بهسادگی کشته نمیشود. اگر به انزواجویی، دنیاگریزی، زنگریزی و لذتگریزیِ برخی عرفانهای مسمومشده با زهدگراییِ آخوندها نیز توجه کنیم و ببینیم چگونه بسیاری از جانهای مستعد را از جهان واقع و زندگی دور میکنند، تازه میتوانیم عظمتِ آن نیروی مخالف را بفهمیم: روحی که میخواهد برقصد، جشن بگیرد، عشق بورزد، لذت ببرد و به زندگی آری بگوید.
🔻و شاید یکی از شگفتانگیزترین نشانههای ماندگاری همین روح را بتوان در رفتار ایرانیان با مرگ دید:
📌 ایرانیای که حتی گاه مجلسِ مرگِ عزیزانش را به محلِ ساز و رقص و پاسداشتِ زندگی بدل میکند. چه پارادوکس عجیبی:
🌱 فرهنگِ سوگ میخواهد زندگی را به ماتم بکشاند، اما زندگی حتی در مجلسِ مرگ هم راهی برای رقصیدن پیدا میکند.
🖼 شاید جسی، با آن رقصها و خندههایش، بیآنکه خود بداند، پنجرهای به همین ایرانِ پنهان باز کرده باشد؛ ایرانی که روحِ رقصانش را نتوانستهاند بکشند؛ فقط توانستهاند مدتی به حاشیهاش برانند.
✍🏻 #سروناز_دریامنش
.
#زنان #بزمگه #ایران #نقد_فرهنگ #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 برخورد با متجاوزان در آمریکا
🔺فرق ولایتِ رهبرِ سعید طوسی با ایالاتِ متحدهی آمریکا
اگر فرد محکومیت قطعیِ مشمول ثبت بعنوان sex offender داشته باشد، معمولا اطلاعات او در «Sex Offender Registry» منتشر میشود.
سامانۀ ملی وزارت دادگستری آمریکا:
Dru Sjodin National Sex Offender Public Website (NSOPW)
این سامانه به رجیستری عمومی ایالتها، قلمروها و قبایل متصل است. اطلاعاتی که طبق استاندارد فدرال باید در رجیستری عمومی قرار گیرد میتواند شامل نام، عکس، آدرس محل سکونت، محل کار، محل تحصیل، مشخصات فیزیکی، جرم ارتکابی و اطلاعات خودرو باشد.
حتی برخی سامانههای ایالتی امکان اعلان به افرادی که برای یک ZIP Code یا شعاع جغرافیایی مشخص درخواست اعلان کردهاند را دارند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔺فرق ولایتِ رهبرِ سعید طوسی با ایالاتِ متحدهی آمریکا
اگر فرد محکومیت قطعیِ مشمول ثبت بعنوان sex offender داشته باشد، معمولا اطلاعات او در «Sex Offender Registry» منتشر میشود.
سامانۀ ملی وزارت دادگستری آمریکا:
Dru Sjodin National Sex Offender Public Website (NSOPW)
این سامانه به رجیستری عمومی ایالتها، قلمروها و قبایل متصل است. اطلاعاتی که طبق استاندارد فدرال باید در رجیستری عمومی قرار گیرد میتواند شامل نام، عکس، آدرس محل سکونت، محل کار، محل تحصیل، مشخصات فیزیکی، جرم ارتکابی و اطلاعات خودرو باشد.
حتی برخی سامانههای ایالتی امکان اعلان به افرادی که برای یک ZIP Code یا شعاع جغرافیایی مشخص درخواست اعلان کردهاند را دارند.
🔻سلام بر آمریکا
📕نماز زمبه/زامبی بس است
📺 مقام انسانیت و آخوندهای نطفهشناس
📺 ولایتِ مطلقۀ مافیا
📕از "مرگ بر آمریکا" تا "سلام" بر روشناییای که قرنها با آن فاصله داریم!
📕آزادی در ایالات متحده
📺 شکوهِ آزادی در آمریکا
💼 پراکندگی قدرت در ایالات متحد
📕بدون آمریکا، توییتر و اینستاگرام فقط خیال بود!
📕امنیت در مذبحِ ایدئولوژی
.
#سلام_بر_آمریکا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
كيف تتحول مصر إلى مكة في سورة؟ قراءة نقدية في سورة غافر
00:00 المقدمة
01:47 المحور الأول: فرعون يتحدث كزعيم يخشى على دين قومه
04:51 المحور الثاني: عاد وثمود داخل القصر الفرعوني
08:01 المحور الثالث: أين مصر في خطاب المصري؟
11:09 المحور الرابع: يوسف الذي أصبح رسولًا مكذبًا
13:54 المحور الخامس: عندما تتحول مصر إلى…
01:47 المحور الأول: فرعون يتحدث كزعيم يخشى على دين قومه
04:51 المحور الثاني: عاد وثمود داخل القصر الفرعوني
08:01 المحور الثالث: أين مصر في خطاب المصري؟
11:09 المحور الرابع: يوسف الذي أصبح رسولًا مكذبًا
13:54 المحور الخامس: عندما تتحول مصر إلى…
📺 چگونه مصر در سورهای به مکه تبدیل میشود؟
— یک بررسی انتقادی در مورد سورۀ غافر
(۱/۲)
1️⃣ تحلیل الهیات سیاسی فرعون و ساختار جامعه مکی (بازخوانی خطبه مؤمن آل فرعون)
🔻در مواجهه با متن سوره غافر، نخستین تناقض و ناسازمندی در کلام خودِ فرعون نمایان میشود؛ جایی که میگوید:
🔸در نگاه اول، پادشاه یک امپراتوری متمرکز و صاحب نظام دینی کثرتگرا (چندخدایی) تنها نگران حفظ قدرت مطلق خویش نیست، بلکه دغدغهاش را در قالب محافظت از «دینِ قوم» و پیشگیری از «فساد اجتماعی» بیان میکند.
🔸این نحوه استدلال، دقیقاً همان منطقِ قریش و بزرگان مکه در مواجهه با پیامبر اسلام است؛ مواجههای که در آن، پیامِ توحیدی به عنوان جریانی ساختار شکن معرفی میشود که سنت آباء و اجدادی را تهدید میکند.
🔻در ادامه، ورود شخصیتی به نام «مؤمن آل فرعون» ساختار ادبی و عقیدتی صحنه را پیچیدهتر میسازد:
👈 ایده وجود فردی از بدنه سلطه که «ایمان خود را پنهان میکند» و در لحظه بحرانی برای دفاع از صاحب دعوت وارد عمل میشود، یادآور الگوی زیستاجتماعی نخستین مسلمانان در مکه (مانند نقش حمایتی ابوطالب یا مؤمنانی که در پنهانی زندگی میکردند) است.
🔻استدلال او که میگوید
📌📌📌 یک منطق شناختهشده در جدالهای حجاز است، نه یک مباحثه داخلِ دربار مصر که بر پایه الگوهای جهانشناختی فراعنه یا خدایان مصر باستان (مانند رع یا اوزیریس) استوار باشد.
🔻ایده محافظت از دین قوم و خطابه مؤمن آل فرعون، بلافاصله ما را با یک علامت سؤال جدی در جغرافیا و حافظه تاریخی روبرو میکند.
این انتقال، پاسخ منطقی متن به نیازِ پندآموز و الگوسازیِ سنتِ عذاب است.
2️⃣ بازنمایی اقوام عربی (عاد و ثمود) در دربار مصر!!
🔻نقطه عطفِ غافلگیرکننده در سخنان مؤمن آل فرعون زمانی رخ میدهد که او برای بیم دادن فرعونیان، دست به یادآوری تاریخی میزند:
📌 از منظر نقد تاریخی و اسطورهشناختی، قوم «عاد» و «ثمود» دو الگوی کاملاً اصیل در باورها و حافظه جمعی عربِ حجاز هستند (ثمود در شمال غربی شبهجزیره و عاد در جنوب عربستان).
گرچه تبادلات تجاری میان مصر باستان و منطقه شام و حجاز غیرقابل انکار است،
🔻متن قرآنی هیچ توضیحی درباره اینکه عاد و ثمود چه کسانی بودهاند ارائه نمیدهد، زیرا فرض متن بر این است که شنونده آنها را بهخوبی میشناسد. این شنونده ناظر که این هشدارها را درک میکند، بیش از آنکه درباریان مصری باشند، شنوندگان مکی هستند. در واقع،
🔻امتداد منطقی این جایگزینیِ الگوهای تاریخی، به زبان باورشناختی و مفاهیم بنیادیِ حاکم بر گفتگو سرایت میکند. وقتی ارجاعات تاریخی از بومِ مصر جدا میشوند، طبیعی است که مفاهیم دینی و الهیاتی (مانند آخرت، شرک، بهشت و جهنم) نیز از اصطلاحات تدفینی و اسطورهای مصر باستان فاصله گرفته و کاملاً در قامت ادبیات قرآنی ظاهر شوند.
3️⃣ واکاوی زبان دینی و غیبت خصوصیات مصر باستان
🔻اگر یک بررسی متنیِ ساده انجام دهیم و نامهای خاص (مانند موسى، فرعون، یوسف) را از سخنان مؤمن آل فرعون حذف کنیم، متن باقیمانده یک سخنرانی کاملِ اسلامی-مکی است:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— یک بررسی انتقادی در مورد سورۀ غافر
(۱/۲)
1️⃣ تحلیل الهیات سیاسی فرعون و ساختار جامعه مکی (بازخوانی خطبه مؤمن آل فرعون)
🔻در مواجهه با متن سوره غافر، نخستین تناقض و ناسازمندی در کلام خودِ فرعون نمایان میشود؛ جایی که میگوید:
«بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را بخواند! من میترسم که آیین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد برپا کند».
🔸در نگاه اول، پادشاه یک امپراتوری متمرکز و صاحب نظام دینی کثرتگرا (چندخدایی) تنها نگران حفظ قدرت مطلق خویش نیست، بلکه دغدغهاش را در قالب محافظت از «دینِ قوم» و پیشگیری از «فساد اجتماعی» بیان میکند.
🔸این نحوه استدلال، دقیقاً همان منطقِ قریش و بزرگان مکه در مواجهه با پیامبر اسلام است؛ مواجههای که در آن، پیامِ توحیدی به عنوان جریانی ساختار شکن معرفی میشود که سنت آباء و اجدادی را تهدید میکند.
🔻در ادامه، ورود شخصیتی به نام «مؤمن آل فرعون» ساختار ادبی و عقیدتی صحنه را پیچیدهتر میسازد:
«و مردی مؤمن از خاندان فرعون که ایمان خود را پنهان میداشت گفت: آیا مردی را میکشید تنها به این دلیل که میگوید پروردگار من الله است؟».
👈 ایده وجود فردی از بدنه سلطه که «ایمان خود را پنهان میکند» و در لحظه بحرانی برای دفاع از صاحب دعوت وارد عمل میشود، یادآور الگوی زیستاجتماعی نخستین مسلمانان در مکه (مانند نقش حمایتی ابوطالب یا مؤمنانی که در پنهانی زندگی میکردند) است.
🔻استدلال او که میگوید
«اگر دروغگو باشد، تاوان دروغش بر عهده خود اوست و اگر راستگو باشد، بخشی از وعدههایش به شما خواهد رسید»،
📌📌📌 یک منطق شناختهشده در جدالهای حجاز است، نه یک مباحثه داخلِ دربار مصر که بر پایه الگوهای جهانشناختی فراعنه یا خدایان مصر باستان (مانند رع یا اوزیریس) استوار باشد.
🔻ایده محافظت از دین قوم و خطابه مؤمن آل فرعون، بلافاصله ما را با یک علامت سؤال جدی در جغرافیا و حافظه تاریخی روبرو میکند.
❓اگر این سخنرانی در قلب یک کاخ فرعونی رخ میدهد، چگونه ناگهان ارجاعات جغرافیایی و تاریخی از نیل فاصله گرفته و به قوم عاد و ثمود در شمال و جنوب شبهجزیره عربستان گره میخورند؟
این انتقال، پاسخ منطقی متن به نیازِ پندآموز و الگوسازیِ سنتِ عذاب است.
2️⃣ بازنمایی اقوام عربی (عاد و ثمود) در دربار مصر!!
🔻نقطه عطفِ غافلگیرکننده در سخنان مؤمن آل فرعون زمانی رخ میدهد که او برای بیم دادن فرعونیان، دست به یادآوری تاریخی میزند:
«ای قوم من! من بر شما از روزی همانند روز احزاب (گروههای شکستخورده پیشین) میترسم؛ همانند شیوه قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که پس از آنان بودند».
📌 از منظر نقد تاریخی و اسطورهشناختی، قوم «عاد» و «ثمود» دو الگوی کاملاً اصیل در باورها و حافظه جمعی عربِ حجاز هستند (ثمود در شمال غربی شبهجزیره و عاد در جنوب عربستان).
گرچه تبادلات تجاری میان مصر باستان و منطقه شام و حجاز غیرقابل انکار است،
📌 اما تبدیل شدن «عاد و ثمود» به الگوی پیشفرضِ پند و انذار در برابر فرعون و بزرگان مصر، یک پدیده متنیِ شکبرانگیز و قابل تامل است.
🔻متن قرآنی هیچ توضیحی درباره اینکه عاد و ثمود چه کسانی بودهاند ارائه نمیدهد، زیرا فرض متن بر این است که شنونده آنها را بهخوبی میشناسد. این شنونده ناظر که این هشدارها را درک میکند، بیش از آنکه درباریان مصری باشند، شنوندگان مکی هستند. در واقع،
🐫 منبر سخنرانی در مصر قرار دارد، اما مثالهای هشداردهنده، حجازی و عربی هستند!!
🔻امتداد منطقی این جایگزینیِ الگوهای تاریخی، به زبان باورشناختی و مفاهیم بنیادیِ حاکم بر گفتگو سرایت میکند. وقتی ارجاعات تاریخی از بومِ مصر جدا میشوند، طبیعی است که مفاهیم دینی و الهیاتی (مانند آخرت، شرک، بهشت و جهنم) نیز از اصطلاحات تدفینی و اسطورهای مصر باستان فاصله گرفته و کاملاً در قامت ادبیات قرآنی ظاهر شوند.
3️⃣ واکاوی زبان دینی و غیبت خصوصیات مصر باستان
🔻اگر یک بررسی متنیِ ساده انجام دهیم و نامهای خاص (مانند موسى، فرعون، یوسف) را از سخنان مؤمن آل فرعون حذف کنیم، متن باقیمانده یک سخنرانی کاملِ اسلامی-مکی است:
«ای قوم من! این زندگی دنیا تنها متاعی زودگذر است و همانا آخرت، سرای پایدار است»،
«هر کس کار شایستهای انجام دهد - چه مرد باشد چه زن - در حالی که مؤمن باشد، آنان وارد بهشت میشوند»،
«شما مرا دعوت میکنید که به خدا کفر ورزم و چیزی را که به آن دانشی ندارم شریک او سازم».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
كيف تتحول مصر إلى مكة في سورة؟ قراءة نقدية في سورة غافر
00:00 المقدمة
01:47 المحور الأول: فرعون يتحدث كزعيم يخشى على دين قومه
04:51 المحور الثاني: عاد وثمود داخل القصر الفرعوني
08:01 المحور الثالث: أين مصر في خطاب المصري؟
11:09 المحور الرابع: يوسف الذي أصبح رسولًا مكذبًا
13:54 المحور الخامس: عندما تتحول مصر إلى…
01:47 المحور الأول: فرعون يتحدث كزعيم يخشى على دين قومه
04:51 المحور الثاني: عاد وثمود داخل القصر الفرعوني
08:01 المحور الثالث: أين مصر في خطاب المصري؟
11:09 المحور الرابع: يوسف الذي أصبح رسولًا مكذبًا
13:54 المحور الخامس: عندما تتحول مصر إلى…
📺 چگونه مصر در سورهای به مکه تبدیل میشود؟
— یک بررسی انتقادی در مورد سورۀ غافر
(۲/۲)
📌 آیین مصر باستان عمیقاً بر جهان پس از مرگ، دادگاه اوزیریس، آیینهای پیچیده مومیاسازی و حفظ روح متمرکز بود. اما در کلام مؤمن آل فرعون،
❌ هیچ اثری از این ساختار مفاهیمی و واژگانی دیده نمیشود.
❌ هیچ نقد یا جدالی با سیستم کاهنان، خدایان چندگانه مصری (چون آمون یا رع) یا مفاهیم بومی صورت نمیگیرد. در عوض، کل باورهای دشمن در یک کلمه خلاصه میشود:
و تمام پاسخ مؤمن نیز در پند متقابل خلاصه میشود:
متن، باورهای پیچیده مصری را به
تقلیل میدهد که ابزار اصلی پیام قرآنی در مکه است.
🔻این بازنویسیِ مفاهیم باورشناختی، حتی دامان شخصیتهای تاریخیِ پیشین را نیز میگیرد. هنگامی که زبان و الگوهای پندآموز مکی میشوند، پیامبران قبلیِ حاضر در جغرافیای مصر (مانند یوسف) نیز دیگر نه بر اساس روایتهای توانمندی مدیریتی یا داستانهای خانوادگی، بلکه بر اساس الگوی «فرستاده تکذیبشده» بازتعریف میشوند.
4️⃣ بازتعریف الگوی داستانی حضرت یوسف در سوره غافر
🔻در سخنان مؤمن آل فرعون، جمله شگفتانگیزی درباره یوسف وجود دارد:
🔻روایت یوسف در سوره غافر با تصویر غالب او در سوره «یوسف» متفاوت است. در سوره یوسف، محور داستان شامل
است. اما در سوره غافر، یوسف ناگهان در قالبِ یک «پیامبر صاحب دلایل روشن» بازنمایی میشود که قوم مصری همواره در رسالت او شک داشتند و پس از مرگش مدعی شدند که دیگر پیامبری نخواهد آمد.
🔻این بازسازیِ داستانی دقیقاً در خدمتِ فرمولِ دعوت در مکه است:
🔺تاریخ مصری یوسف، ابزاری میشود برای اینکه به اهل مکه نشان داده شود که الگوی شکگرایی آنها سابقهای دیرینه دارد.
🌀با کنار هم قرار دادن این چهار بخش، به یک «جهانبینی واحد» میرسیم:
🎯 سوره غافر به دنبال ارائه یک گزارش تاریخی-باستانشناختی از مصر باستان نیست. مصر در این متن، نه یک جغرافیای واقعی با باورها و تاریخ بومی خود، بلکه «صحنه نمایشی» است که پردههای آن در مکه شکل گرفتهاند.
🎯 شخصیتهای داستان (فرعون، مؤمن، یوسف) گرچه نامهایی مصری یا مرتبط با مصر دارند، اما با زبان، مفاهیم، هشدارها و الگوهای فکریِ مکه سخن میگویند.
🎯 در واقع، جغرافیا و تاریخ گذشته بازسازی میشوند تا آینهای برای حال (مواجهه قریش با پیامبر) باشند؛ فرایندی که در آن، فاصله میان رود نیل و کوههای مکه از میان برمیخیزد و مکه وارد تاریخ مصر میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— یک بررسی انتقادی در مورد سورۀ غافر
(۲/۲)
📌 آیین مصر باستان عمیقاً بر جهان پس از مرگ، دادگاه اوزیریس، آیینهای پیچیده مومیاسازی و حفظ روح متمرکز بود. اما در کلام مؤمن آل فرعون،
❌ هیچ اثری از این ساختار مفاهیمی و واژگانی دیده نمیشود.
❌ هیچ نقد یا جدالی با سیستم کاهنان، خدایان چندگانه مصری (چون آمون یا رع) یا مفاهیم بومی صورت نمیگیرد. در عوض، کل باورهای دشمن در یک کلمه خلاصه میشود:
«شرک»؛
و تمام پاسخ مؤمن نیز در پند متقابل خلاصه میشود:
«ایمان، کار شایسته، سرای ابدی و یکتاپرستی».
متن، باورهای پیچیده مصری را به
تقابلِ دوگانه ساده «ایمان/شرک»
تقلیل میدهد که ابزار اصلی پیام قرآنی در مکه است.
🔻این بازنویسیِ مفاهیم باورشناختی، حتی دامان شخصیتهای تاریخیِ پیشین را نیز میگیرد. هنگامی که زبان و الگوهای پندآموز مکی میشوند، پیامبران قبلیِ حاضر در جغرافیای مصر (مانند یوسف) نیز دیگر نه بر اساس روایتهای توانمندی مدیریتی یا داستانهای خانوادگی، بلکه بر اساس الگوی «فرستاده تکذیبشده» بازتعریف میشوند.
4️⃣ بازتعریف الگوی داستانی حضرت یوسف در سوره غافر
🔻در سخنان مؤمن آل فرعون، جمله شگفتانگیزی درباره یوسف وجود دارد:
«پیش از این، یوسف با دلایل روشن به سراغ شما آمد(!)، اما شما همواره در آنچه آورده بود شک داشتید(!)؛ تا زمانی که از دنیا رفت، گفتید: خدا هرگز پس از او پیامبری نخواهد فرستاد!».
🔻روایت یوسف در سوره غافر با تصویر غالب او در سوره «یوسف» متفاوت است. در سوره یوسف، محور داستان شامل
حسادت برادران، بردگی، ماجرای همسر عزیز، زندان، تعبیر خواب و در نهایت دستیابی به قدرت اقتصادی و سامان یافتن خانواده
است. اما در سوره غافر، یوسف ناگهان در قالبِ یک «پیامبر صاحب دلایل روشن» بازنمایی میشود که قوم مصری همواره در رسالت او شک داشتند و پس از مرگش مدعی شدند که دیگر پیامبری نخواهد آمد.
🔻این بازسازیِ داستانی دقیقاً در خدمتِ فرمولِ دعوت در مکه است:
«آمدن پیامبر
⬅️ شک و تکذیب قوم
⬅️ مرگ پیامبر
⬅️ ادعای پایان پیامبری
⬅️ تکرار همان چرخه با پیامبر جدید (موسی/محمد)».
🔺تاریخ مصری یوسف، ابزاری میشود برای اینکه به اهل مکه نشان داده شود که الگوی شکگرایی آنها سابقهای دیرینه دارد.
🌀با کنار هم قرار دادن این چهار بخش، به یک «جهانبینی واحد» میرسیم:
🎯 سوره غافر به دنبال ارائه یک گزارش تاریخی-باستانشناختی از مصر باستان نیست. مصر در این متن، نه یک جغرافیای واقعی با باورها و تاریخ بومی خود، بلکه «صحنه نمایشی» است که پردههای آن در مکه شکل گرفتهاند.
🎯 شخصیتهای داستان (فرعون، مؤمن، یوسف) گرچه نامهایی مصری یا مرتبط با مصر دارند، اما با زبان، مفاهیم، هشدارها و الگوهای فکریِ مکه سخن میگویند.
🎯 در واقع، جغرافیا و تاریخ گذشته بازسازی میشوند تا آینهای برای حال (مواجهه قریش با پیامبر) باشند؛ فرایندی که در آن، فاصله میان رود نیل و کوههای مکه از میان برمیخیزد و مکه وارد تاریخ مصر میشود.
📺 بررسی انتقادیِ سورههای نحل و روم
چگونه «مغالطاتِ منطقی» سوره و کلام خدا شدند؟
📺 بررسی انتقادیِ سورۀ کهف
چگونه از اسطورههای باستان سورههای قرآن ساختهشد؟
📺 بررسی انتقادی سورههای کوتاهِ مکی
از «وزن شعری کاهنان» تا سورههای قرآن
📺 از بعل تا الرحمن: کالبدشکافی زبانی و تاریخی متن قرآن
.
#نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
گفتم مهسا، گفت که داغش به دلت
گفتم یلدا، گفت دل مشتعلت
گفتم نیکا، به لرزه آمد به میان
از عرش ندا «بِأیّ ذَنْبٍ قُتِلَت»
✍🏻 #حامد_احمدی
@sokhanshahi
.
#شعرانه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 تخریبِ علی بهقصدِ تطهیرِ موشعلی 🐀
— قسمت اول: محبوبیت
🎙#وحید_هروآبادی
@vahidheroabadi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— قسمت اول: محبوبیت
🎙#وحید_هروآبادی
@vahidheroabadi
.
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
5 Bible Stories Christians Stop Reading Too Soon
Consider Supporting Mindshift - https://patreon.com/MindShiftSkeptic
Check out my second channel for all things Mythology & Philosophy - https://www.youtube.com/@SharingFire
New Merch! - https://mindshift-shop.fourthwall.com
Thumbnail note: the image is…
Check out my second channel for all things Mythology & Philosophy - https://www.youtube.com/@SharingFire
New Merch! - https://mindshift-shop.fourthwall.com
Thumbnail note: the image is…
📺 ۵ داستان کتاب مقدس که مسیحیان خواندن آنها را خیلی زود رها میکنند
📖 مفهوم و ادعای اصلی ویدیو
گوینده توضیح میدهد که آموزشهای مسیحی و وعظهای کلیسایی معمولاً تنها نیمه «زیبا و جذاب» داستانهای کتاب مقدس را روایت میکنند. اما اگر خواننده از آن بخشهای معین عبور کند و «به خواندن ادامه دهد»، با بخشهای تاریکتر، خشنتر و از نظر اخلاقی چالشبرانگیزی روبهرو میشود که معمولاً از چشم پیروان پنهان نگهداشته میشوند.
🕯 ۵ داستان مورد بررسی:
1️⃣ رقابت ایلیا در کوه کرمل (۱ پادشاهان ۱۸)
بخش قشنگ: ایلیا برای اثبات خدای یگانه (یهوه) با انبیاء بعل به رقابت میپردازد و خدای یهوه با فرستادن آتش از آسمان قدرت خود را ثابت میکند.
🪰 بخش مگسانجام (ادامه داستان): پس از اثبات، ایلیا دستور میدهد تمام انبیاء بعل (۴۵۰ نفر) دستگیر شده و در کنار رودخانه کشته شوند؛ بدون اینکه فرصتی برای توبه یا پذیرش حق به آنها داده شود.
2️⃣ گوساله طلایی و قتلعام (خروج ۳۲)
بخش قشنگ: قوم بنیاسرائیل دچار انحراف شده و گوساله طلایی میسازند، اما موسی شفاعت میکند و خدا از نابودی کامل قوم صرفنظر کرده و بخشش نشان میدهد.
🪰 بخش مگسانجام (ادامه داستان): موسی به لاویان دستور میدهد شمشیر بکشند و در اردوگاه به برادران، دوستان و همسایگان خود حمله کنند که در نتیجه آن حدود ۳,۰۰۰ نفر از بنیاسرائیل کشته میشوند.
3️⃣ دانیال در چاه شیران (دانیال ۶)
بخش قشنگ: دانیال به خاطر ایمانش به چاه شیران انداخته میشود، اما فرشتگان دهان شیران را میبندند و او نجات مییابد.
🪰 بخش مگسانجام (ادامه داستان): پادشاه دستور میدهد کسانی که علیه دانیال توطئه کرده بودند به همراه همسران و فرزندان خردسالشان پیش شیرها انداخته شوند و استخوانهایشان خرد شود.
4️⃣ پایان داستان ایوب (ایوب ۴۲)
بخش قشنگ: ایوب بر رنجها صبر میکند و خدا در نهایت ثروت و اموال او را دوبرابر کرده و دوباره به او فرزندانی عطا میکند.
🪰 بخش مگسانجام (ادامه داستان): فرزندان قبلی ایوب که کشته شده بودند هرگز زنده نشدند و جبران اموال/فرزندان با جایگزین کردن آنها مانند کالای اقتصادی رفتار میکند، نه به عنوان انسانهایی با هویت منحصربهفرد.
5️⃣ ده فرمان و قوانین بردهداری (خروج ۲۰ و ۲۱)
بخش قشنگ: اعطای ۱۰ فرمان اخلاقی الهی در کوه سینا به عنوان پایه و اساس اخلاق.
🪰 بخش مگسانجام (ادامه داستان): بلافاصله در فصل ۲۱، احکام الهی شامل نحوه خرید، تنظیم و نگهداری بردگان، امکان موروثی شدن بردهداری فرزندان و مجاز بودن تنبیه بدنی بردگان صادرمیشود.
📌 نتیجهگیری
ویدیو باورمندان را تشویق میکند که کتابهای مقدس خود را به صورت کامل و بدون سانسور گزینشی بخوانند تا تصویر جامعتری از متونِ خود داشته باشند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📖 مفهوم و ادعای اصلی ویدیو
گوینده توضیح میدهد که آموزشهای مسیحی و وعظهای کلیسایی معمولاً تنها نیمه «زیبا و جذاب» داستانهای کتاب مقدس را روایت میکنند. اما اگر خواننده از آن بخشهای معین عبور کند و «به خواندن ادامه دهد»، با بخشهای تاریکتر، خشنتر و از نظر اخلاقی چالشبرانگیزی روبهرو میشود که معمولاً از چشم پیروان پنهان نگهداشته میشوند.
🕯 ۵ داستان مورد بررسی:
1️⃣ رقابت ایلیا در کوه کرمل (۱ پادشاهان ۱۸)
بخش قشنگ: ایلیا برای اثبات خدای یگانه (یهوه) با انبیاء بعل به رقابت میپردازد و خدای یهوه با فرستادن آتش از آسمان قدرت خود را ثابت میکند.
🪰 بخش مگسانجام (ادامه داستان): پس از اثبات، ایلیا دستور میدهد تمام انبیاء بعل (۴۵۰ نفر) دستگیر شده و در کنار رودخانه کشته شوند؛ بدون اینکه فرصتی برای توبه یا پذیرش حق به آنها داده شود.
2️⃣ گوساله طلایی و قتلعام (خروج ۳۲)
بخش قشنگ: قوم بنیاسرائیل دچار انحراف شده و گوساله طلایی میسازند، اما موسی شفاعت میکند و خدا از نابودی کامل قوم صرفنظر کرده و بخشش نشان میدهد.
🪰 بخش مگسانجام (ادامه داستان): موسی به لاویان دستور میدهد شمشیر بکشند و در اردوگاه به برادران، دوستان و همسایگان خود حمله کنند که در نتیجه آن حدود ۳,۰۰۰ نفر از بنیاسرائیل کشته میشوند.
3️⃣ دانیال در چاه شیران (دانیال ۶)
بخش قشنگ: دانیال به خاطر ایمانش به چاه شیران انداخته میشود، اما فرشتگان دهان شیران را میبندند و او نجات مییابد.
🪰 بخش مگسانجام (ادامه داستان): پادشاه دستور میدهد کسانی که علیه دانیال توطئه کرده بودند به همراه همسران و فرزندان خردسالشان پیش شیرها انداخته شوند و استخوانهایشان خرد شود.
4️⃣ پایان داستان ایوب (ایوب ۴۲)
بخش قشنگ: ایوب بر رنجها صبر میکند و خدا در نهایت ثروت و اموال او را دوبرابر کرده و دوباره به او فرزندانی عطا میکند.
🪰 بخش مگسانجام (ادامه داستان): فرزندان قبلی ایوب که کشته شده بودند هرگز زنده نشدند و جبران اموال/فرزندان با جایگزین کردن آنها مانند کالای اقتصادی رفتار میکند، نه به عنوان انسانهایی با هویت منحصربهفرد.
5️⃣ ده فرمان و قوانین بردهداری (خروج ۲۰ و ۲۱)
بخش قشنگ: اعطای ۱۰ فرمان اخلاقی الهی در کوه سینا به عنوان پایه و اساس اخلاق.
🪰 بخش مگسانجام (ادامه داستان): بلافاصله در فصل ۲۱، احکام الهی شامل نحوه خرید، تنظیم و نگهداری بردگان، امکان موروثی شدن بردهداری فرزندان و مجاز بودن تنبیه بدنی بردگان صادرمیشود.
📌 نتیجهگیری
ویدیو باورمندان را تشویق میکند که کتابهای مقدس خود را به صورت کامل و بدون سانسور گزینشی بخوانند تا تصویر جامعتری از متونِ خود داشته باشند.
📺 «اسوۀ حسنه» در ترازوی انجیل شیطانپرستان
📺 تناقضاتِ چه بلایی سر کتبِ مقدس میآورد؟
📕اسلام و محمد در نظر مندائیان (صابئین)
📕عزیزِ قرآن، ابلیسِ حران؛ عشقِ یکطرفۀ قرآن به صابئین، فروپاشیِ شرطبندی پاسکال و توهمِ «صلح کل»
.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin