نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.44K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘«اسطورهٔ مصدق» کجا و کی و توسط چه کسانی ساخته‌شد؟ (۲/۳)
— آیا هر اسطوره‌ای، شکستنی‌ست و ساختگی؟
-نقدی بر مدعیات نوسلطنت‌طلبان: مرتضی مردیها و تدینی-

✍🏻 #آرمان_امیری


#نقد_روشنفکران #آینه_تاریخ

➖➖➖


🌾 @Naqdagin | پیج آرمان امیری
📘«اسطورهٔ مصدق» کجا و کی و توسط چه کسانی ساخته‌شد؟ (۳/۳)
— آیا هر اسطوره‌ای، شکستنی‌ست و ساختگی؟
-نقدی بر مدعیات نوسلطنت‌طلبان: مرتضی مردیها و تدینی-

✍🏻 #آرمان_امیری


#نقد_روشنفکران #آینه_تاریخ

➖➖➖


🌾 @Naqdagin | پیج آرمان امیری
📘پاسخی به‌بخشی از شطحیات اخیر محسن برهانی
— دربارهٔ یکی از ۳ کودتا

✍🏻#سامان

🍂 مطابق روح و نص قانون اساسی، شاه نمی‌توانست نخست‌وزیر را عزل کند. اصل ۴۴ متمم قانون اساسی که می‌گوید «شاه از مسئولیت مبرا است»، جزء الفبای مشروطیت و دموکراسی‌ست.

🍂 طبعا مقامی که «مسئول و پاسخ‌گو نیست» و سمت او «مادام‌العمر و موروثی» است، نباید «مختار» باشد؛ چون «اختیار و مسئولیت لازم و ملزوم یک‌دیگرند». در همین راستا، «قوای مملکت ناشی از ملت» دانسته شد (اصل ۲۶) و «وزرا مسئول در برابر مجلس» (اصل ۶۰) نه «مقابل شاه».

🍂 قانون اساسی تصریح می‌کند: «وزرا نمی‌توانند احکام شفاهی یا کتبی پادشاه را مستمسک قرار داده، سلب مسئولیت از خودشان کنند» (اصل ۶۴).

🍂  «همه قوانین و دستخط‌های پادشاه در امور مملکتی وقتی اجرا می‌شود که به امضای "وزیر مسئول" رسیده باشد...» (اصل ۴۵) و دستخط عزل مصدق را کسی امضای نکرده بود، و جدا از اینکه خط مورد تشکیک مصدق بوده [و البته بدون امضای تصدیق‌گر  مذکور در این بند قانون]، تاریخ نامه تغییر نخست‌وزیر، ۲۲ مرداد بوده [یعنی نه در دورانی پس از انحلال مجلس: ۲۵ مرداد، و نتیجتا عملی ضد قانون مشروطه بوده‌است و مقدمه کودتا].

🍂 بنابراین، تطبیق این اصول با هم و رویه معمول در دیگر ممالک مشروطه گویاست که اصل ۴۶ که «عزل و نصب وزرا را «به‌موجب» فرمان همایون پادشاه» می‌داند، کاملا «تشریفاتی-نمادین» است؛ «متمم» است نه «موجد» و برای «رسمیت‌دادن» به «تصمیم مجلس» است؛ مانند محضرداری که به معامله دو طرف، بدون دخالت در محتوای آن، رسمیت می‌دهد.

🍂 به‌علاوه، این اصل ناظر است بر «عزل و نصب وزرا» و راجع به «عزل و نصب نخست‌وزیر» مطلقا ساکت است.

🍂 اصل ۶۷ عزل «هیئت وزرا» را منحصرا در صلاحیت «مجلس شورای ملی یا مجلس سنا» و در صورت «اظهار نارضایتی» قرار داده‌است.

🍂 روح قانون اساسی مشروطه نیز مقوم همین معنا است؛ زیرا «اگر قرار بود شاه همچنان نخست‌وزیر عزل و نصب کند، مشروطه بلاموضوع می‌شد».

🍂 جالب اینکه موجودیت سلسله پهلوی نیز مرهون همین قاعده بود. در فروردین ۱۳۰۳ و بعد از شکست پروژه جمهوریت سردارسپه (رضاشاه بعدی) در پی اعتراضات مردم در دوم فروردین، احمدشاه از پاریس طی تلگرافی به رئیس مجلس نوشت: «جریان اخیر مملکت اطمینان ما را از سردارسپه سلب کرده، دیگری را در نظر بگیرید تا درباره او عمل شود». نمایندگان طرفدار سردارسپه معترض شدند که «شاه مطابق اصل ۴۶، حق عزل و نصب ندارد»... اگر این ماده چنین حقی را بدون رأی مجلس به شاه بدهد، دیگر معنای حکومت ملی و حکومت قانون چیست؟».

🍂 مدرس نیز با وجود آنکه مخالف دولت سردارسپه بود و ملّیون دیگر، مانند مستوفی‌الممالک، مشیرالدوله، مصدق، مؤتمن‌الملک و... از تأیید نظر احمد‌شاه خودداری کردند و نامه او مسکوت ماند.

۱. همین استدلال را مصدق در پاسخ به کیفرخواست دادگاه نظامی مطرح کرد؛ آنجا که گفت: «اگر بنا بود پادشاه هر وقت خواست، وزیری را عزل و نصب کنند، مشروطیت معنی و مفهومی پیدا نمی‌کرد...».

۲. مصدق در دادگاه و چند جای دیگر گفته‌است که به‌همین‌دلیل، پیشنهاد نخست‌وزیری رضاشاه (۱۳۰۶) و محمدرضا شاه (اسفند ۲۲) را نپذیرفت. پاسخ تیمسار آزموده به این استدلال‌های حقوقی تنها این بود که «کدام آدم عاقلی باور می‌کند شاه فقط «تشریفاتی» باشد و کاره‌ای نباشد».


#آینه_تاریخ
➖➖➖

🌾@Naqdagin
📗پیرامون عدل و مهر الهی
(۱/۲
)
✍️#علیرضاموثق

🍂 ایراد شرور نسبت به خدای ادیان، یعنی خدای خالق و قادر و عالم و عادل مطلق و نیز مهربان مطرح است و اوصاف انسانوار برای چنین خدایی را به چالش می‌کشد و نه اصل وجودِ هر نوع از خدای متصور (مثل خدای متشخصِ ناانسانوار یا خدای نامتشخص).

🍂 ایراد شرور در دو سطح مطرح است:

الف) هر گونه شر، صرفنظر از گزاف و غیرگزاف بودن آن، خدای مدنظر را نفی می‌کند. بدین معنی که برای خدای قادر و عالم مطلق، کاری نداشت تا ساختاری متفاوت خلق کند و برای نیل به خیر و لذت، نیازی به شر و رنج نباشد. الله می‌توانست تمام حیوانات را گیاه‌خوار خلق کند و یا طوری خلق کند که از نور خورشید تغذیه کنند. الله می‌توانست قوانین طبیعت را طوری طراحی کند که به شر و رنج نیانجامند. هیچ ضرورتی وجود نداشت تا ساختار و قوانین طبیعت را چنین طراحی کند که حیوانات با دریدن یکدیگر تغذیه کنند. این گزاره، توصیف شرور نیست، بلکه به مجرا و علل آن اشاره می‌کند. اگر در خداوند عدالت و مهربانی وجود داشت، حداقل به اندازهٔ انسان‌های عادی و بدون ادعا، شرف داشت و ساختاری خلق می‌کرد که شر و رنج در آن وجود نداشته باشد و خیر و لذت، بدون نیاز به شر و رنج تأمین شود. حتی انسان‌ها که ادعای عدالت و مهر مطلق ندارند، اصناف روش‌ها را برای سامان امور (از جمله نظام آموزشی) ابداع کرده‌اند تا بر خلاف جهان سنت در «مکتب‌خانه‌ها»، بدون خشونت و رنج و ضرب و شتم دانش‌آموزان، تعلیم و تربیت را تعقیب کنند. ضمن اینکه که شر و رنج، عدمی نیستند و وجود دارند و در انسان‌ها و حیوانات تجربه می‌شوند. در مورد مثال نور و تاریکی نیز الله نمی‌تواند ادعا کند که تاریکی را خلق نکرده‌است؛ زیرا اگر نور به اندازهٔ کافی وجود داشت، تاریکی به وجود نمی‌آمد. ماجرا شبیه به این است که شما منبع نوری را در مقابل یک شی‌ء قرار دهید و سپس ادعا کنید که سایه به خاطر عدم وجود نور است و مخلوق شما نیست؛ در صورتی که افعال و طراحی و چیدمان شما سایه را ایجاد کرده‌است. می‌توانستید از چند منبع نور استفاده کنید و آنها را اطراف شیء قرار دهید تا سایه به وجود نیاید.

ب) در مقام پاسخ به ایراد شرور، برخی مدعی می‌شوند که شرور در طبیعت کارکرد دارد و به خیر می‌انجامد. در نقد این پاسخ می‌توان گفت که: اولاً) خدای عالم و قادر مطلق، می‌توانست ساختاری طراحی کند که برای تولید خیر، نیازی به شر نباشد و یا برای تجربهٔ لذت، نیازی به رنج نباشد. این قضیه محال عقلی نیست. حتی انسان‌های عادی که ادعای علم و قدرت و عدالت مطلق ندارند، برای آموزش یکدیگر، روش‌هایی ابداع کرده‌اند که نیازی به شر و رنج ندارد. الله میلیون‌ها انسان را با زلزله و طاعون به قتل می‌رساند تا دیگران به فکر راه ساختن خانه‌های مقاوم یا درمان طاعون بیافتند(!) چنین روشی برای رشد فکری انسان‌ها، بسیار بی‌رحمانه و ابلهانه است. ثانیاً) برخی از شرور، گزاف هستند و خیری ندارند. برای مثال، کودکی بر اثر صاعقه (شر طبیعی) در آتش می‌سوزد و ده روز رنج می‌کشد و سپس می‌میرد. الله می‌توانست با علم به سرنوشت کودک که مرگ است، همان لحظهٔ نخست، او را بدون رنج بکشد و نگذارد تا ده شبانه‌روز بی‌جهت رنج بکشد.

🍂 همچنین بار اثبات بر دوش مدعی است. کسی که ادعای وجود الله و خدای خالق و متشخص و قادر و عالم و عادل و مهربان به نحو مطلق را دارد باید ثابت کند که این حجم از شرور و رنج در جهان، با عدالت و مهربانی سازگار است. صرفنظر از اینکه خداوند دستگاه عصبی ندارد تا عاطفه و هیجانی مثل مهر و خشم داشته باشد. عدالت نیز مفهومی انسانی و سیال است و با عواطف پیوند دارد. در دوره‌ای از تاریخ، عدالت با برده‌داری و کودک‌همسری و با عدم رعایت حقوق هم‌جنس‌گرایان تعارض نداشت. در اینجا مشخص نیست که خداوند با ملاک‌های کدام دورهٔ تاریخی یا مکتب فکری عادل است؟ با ملاک جهان سنت و «اسکندر و چنگیز و تیمور و محمد» و یا با ملاک اعلامیهٔ حقوق بشر و عالمیت مدرن و لیبرال و یا با ملاک فاشیسم و کمونیسم؟

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗پیرامون عدل و مهر الهی
(۲/۲
)
✍️#علیرضاموثق

🍂 وفق ادعای مسلمانان، الله یکسری خرافات و اباطیل و احکام داعشی را برای هدایت انسان‌ها فرستاده‌است که البته خودش از اسباب مهم تولید شر و رنج و قتل و غارت و ظلم است. الله می‌توانست آموزش‌های مفید به نحو مستقیم برای انسان‌ها بفرستد؛ نه از طریق چند «پست‌چی» در عصر حجر-حجاز که ادعای نبوت کردند؛ ادعایی که نه تنها دلایل اثباتی ندارد، بلکه دلایل نقیضش قوت دارند. الله می‌توانست برای تمام انسان‌ها در تمام زمان‌ها و مکان‌ها، آموزه‌های مفید ارسال کند. الله می‌توانست قوانین طبیعت را متفاوت خلق کند. الله می‌توانست ساختاری طراحی کند که انسان‌ها بدون رنج و شر، لذت و خیر را درک و تجربه کنند و نیز رشد نمایند. این امور محال عقلی نیست. امروزه در نظامات تعلیم و تربیت مدرن، با متدهای علمی، کودکان را بدون رنج، رشد می‌دهند. بدون کتک زدن یا بدون امور استرس‌زایی چون کنکور به سبک ایرانی. الله حتی به اندازهٔ انسان‌های عادی که ادعای قدرت و علم و عدالت مطلق ندارند، شعور و شرف و رحم و شفقت ندارد. الله می‌توانست حداقل وجود خودش و نیز وجود روح و بهشت را به انسان‌ها ثابت کند تا دچار رنج‌های اگزیستانسیلی چون رنجِ «تنهایی و مرگ و معنایابی» نشوند.

🍂 برخی می‌گویند باید ثابت شود که شرور موجود در جهان گزاف است. در پاسخ می‌گویم: اولاً) برای خدایی که علم و قدرت مطلق دارد، هیچ کار دشواری نبود تا ساختار و قوانین طبیعت را طوری طراحی کند که نیاز به شر و رنج نباشد؛ حتی شرور و رنج‌هایی که خیری از آنها ناشی می‌شود و گزاف نیستند. پس ضرورتی ندارد تا در ایراد مطروحه، شرور گزاف باشند. ثانیاً) برخی از شرور آشکارا گزاف‌اند؛ بدین معنی که به خیری نمی‌رسند. مثل کودکی که بر اثر صاعقه در آتش سوخته و ده روز رنج می‌کشد تا بمیرد. وقتی الله این شر را خلق کرده که کودک، گرفتارِ آتشِ ناشی از صاعقه شود، حداقل می‌توانست کودک مذکور را بدون رنج در همان لحظهٔ نخست بکشد تا رنج بیهوده و گزاف که خیری برایش متصور نیست نکشد.

🍂 با این وصف، سخن در این است که الله هم می‌توانست جهانی خلق کند که اساساً شر در آن نباشد و هم حداقل می‌توانست جهانی خلق کند که در آن شرور گزاف نباشد؛ یعنی مجرای قوانین و علل، اقتضا نکند تا حیواناتی پدیدار شوند که برای بقا یکدیگر را بدرند و بخورند. می‌توانست روش دیگری برای رشد علمی بشر ابداع کند تا نیاز نباشد که صدها سال، میلیون‌ها انسان بر اثر زلزله و طاعون بمیرند تا نهایتاً راه حلی پیدا کنند.

🍂 این روش آموزش، بیمارگون و ابلهانه و بی‌رحمانه و ظالمانه است. شبیه به اینکه هیتلر بگوید: «من چند میلیون انسان را در کوره‌ها سوزاندم تا بشر بفهمد که صلح و حقوق بشر، ممدوح است». شبیه به اینکه شما به عنوان یک عالِم در حوزهٔ پزشکی، برای آموزش علمی به یکی از فرزندان‌تان، چند فرزند دیگرتان را با مبتلا کردن به بیماری به قتل برسانید تا فرزند مذکور، انگیزه پیدا کند و به دنبالِ یادگیری و نیز رشد علم پزشکی برود.

🍂 ایراد شرور همانطور که اشاره شد، به ادعای ادیان مبنی بر وجود خدای متشخص و خالق و عادل و عالم و قادر مطلق وارد است و کسی ادعا نکرده‌است که وجود هر نوعِ متصور از خدا را به چالش می‌کشد.


#نقد_ادیان #نقد_اسلام

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🍂 مطالبه‌ اصلی امروز مردم ایران «آزادی‌»ست. البته بسیاری از آنها، از اقتصاد، نابرابری و بی‌عدالتی می‌گویند، اما باید بدانیم که تمام این موارد، هم در فلسفه و هم در سیاست، زیرمجموعه‌ای از تعاریف آزادی هستند.

🍂 آزادی در پیشینه‌ تاریخی‌اش، با دو نوع «منفی و مثبت» شناخته می‌شود. منظور از آزادی منفی، «نفی هرگونه مداخله‌ی حکومت در حیطه‌ خصوصی»ست؛ یعنی مفهومی سلبی دارد، اما آزادی مثبت، مفهومی ایجابی دارد؛ بدین معنا که «حقّ مداخله در حکمرانی برای مردم وجود داشته باشد».

🍂 همانطور که مشخص است، سنت «لیبرالی»، بیشتر آزادی منفی را فریاد می‌زند؛ یعنی «احترام به حریم شخصی و آزادی عقیده»، اما سنت «جمهوری‌خواهی» دقیقاً دنبال آزادی مثبت است و اعتقاد دارد که این شکل از آزادی، آن نوع دیگر هم در خود دارد؛ یعنی من تا «آزادی شخصی و آزادی عقیده» نداشته باشم، اصلاً نمی‌توانم «بر حکمرانی نظارت و در آن مشارکت داشته باشم». اسپینوزا طرفدار «آزادی مثبت» است. اندیشه‌های او همیشه جذاب است و کارایی دارد. مصاحبه‌ای با او ترتیب دادم درباره‌ی وضعیت امروز ایران و آزادی.

هانیه: جناب اسپینوزا، خیلی ممنون که مرا پذیرفتید. با فرض اینکه شما بخوبی از اوضاع کنونی ایران آگاهی دارید، سراغ اصل موضوع می‌روم. تکلیف حکومت که مشخص است، اما به نظرتان چرا گروهی از مردم هم با آزادی مشکل دارند؟
اسپینوزا: ببینید، مردمی که «تحت سلطه» هستند، مردم فریب‌خورده‌اند. اینها برای بندگی‌شان چنان خواهند جنگید، گویی برای رستگاری می‌جنگند و این را هرگز تحقیرآمیز نمی‌یابند، بلکه بعکس، بی‌نهایت پرافتخار می‌پندارند که خونشان را بر زمین بریزند و زندگی‌شان را در راه سرافرازی یک فرد قربانی کنند.

هانیه: شما از واژه‌ی خوبی استفاده کردید؛ «فریب‌خورده». درین کلمه، نوعی از «حسّ سلطه‌گری دیگری» وجود دارد، اما فکر می‌کنم با این نگاه، در واقع بار مسئولیت را از دوش افراد برمی‌داریم.
اسپینوزا: نه، اشتباه نکنید. تحت کنترلِ کامل درآوردنِ ذهنِ انسانی به دست دیگری، امکان‌پذیر نیست؛ چراکه هیچ‌کس، نمی‌تواند حقِّ اندیشه‌ی آزادش و نیز تصمیم‌گیری و داوری مستقل درباره‌ی مسائل را به دیگری منتقل کند؛ حتی با اجبار.

هانیه: پس باید سوالم را اینطور بپرسم که چرا عده‌ای، توان تفکر و آگاهی‌شان را به دیگری می‌سپارند؟
اسپینوزا: در واقع، آنها بر عمل خویش آگاهند؛ آنچه که نمی‌دانند، این است که این آگاهی چطور برایشان تعریف شده‌؟

هانیه: خب، ما در چنین سیستمی که هم از طریق «سلطه بر بدن» و هم از طریق «شکل دادن  آگاهی» بر مردم حکم می‌راند، چگونه می‌توانیم به دور از انگ آشوب‌طلبی، آزادی را فریاد بزنیم؟
اسپینوزا: شما صاحبِ اندیشه‌اید!

هانیه: بله اما این کافی نیست. ما واقعاً خواهان آزاد شدن این اندیشه‌ایم.
اسپینوزا: حکومت شما حکومتی مستبد است؛ چون این ویژگی استبداد است که می‌خواهد اندیشه هم به تسلط درآورد، اما هر قدرتی که می‌خواهد درست و غلط امور را برای مردم تعیین کند و نحوه‌ تسلیم ‌و خضوع در برابر خداوند را برایشان مشخص کند، مشخصاً در حال صدمه زدن به مردمش است.

هانیه: آیا این صدمه رسیدن اصلاً برای حکومت مستبد مهم است؟
اسپینوزا: مهم نیست حکومت چه چیزی را حقّ خودش می‌داند. آنچه در نهایت مهم است، «فایده و سودمندی کار» برای خودش است. بله، حکومت با توجه به حقّ طبیعی که برای خودش می‌داند، می‌تواند میزان بالایی خشونت به کار ببندد و با پیش‌-پا-افتاده‌ترین بهانه‌ها، مردم را سر به نیست کند، اما این شاخصِ عقل سلیم نیست و حکومت‌ با این روش خطری عظیم برای تمامیت خودش ایجاد می‌کند.

هانیه: شما چه پیامی برای آن دسته از مردمی دارید که نگران آزادی هستند و علت اصلی ناامنی را نه در «شیوه‌ی تفکر و عقیده‌ی مداخله‌گر  خود»، بلکه در «باورِ دیگری» می‌بینند؟
اسپینوزا: اتهام «براندازی» که در ظاهر به منظور «دفاع از دین» صورت می‌گیرد، در واقع بدین دلیل است که قوانین بر اساس «مواضع عقیدتی» وضع شده‌اند. در چنین حالتی، باورهای مردم همچون «جرم»، در معرض پیگرد و توبیخ قرار می‌گیرد و کسانی هم که حامی و حامل این باورهای لعن شده هستند (منظورم شما و امثال شماست) قربانی می‌شوند.

هانیه: ما قربانی می‌شویم که آنها در «آسایش و امنیت» باشند!
اسپینوزا: نخیر! این قربانی کردن فقط از سر «نفرت و سبعیت» است.

هانیه: خیلی ممنون که وقتتان را به من دادید و امیدوارم بابت حرف‌هایتان، گرفتار «خدایِ افراطی‌ها» نشوید!
اسپینوزا: مراقب خودتان باشید که متهم به «تبلیغ علیه نظام» نشوید!

هانیه: بعید می‌دانم مصاحبه‌ خیالی هم شامل بشود. کتاب‌های شما هم که خودشان مجوز داده‌اند، اما بعید می‌دانم یک کلمه‌اش هم خوانده باشند! و حرف آخرتان؟
اسپینوزا: بله، صحیح است. اگر کنترل ذهن انسان به‌آسانی بستن  زبانش بود، هر حاکمی در آسایش و اطمینان حکمرانی می‌کرد.


#فلسفیدن
➖➖➖

🌾 @Naqdagin