نقدآگین
📘این جمله از کیست؟ (۲/۱۲) ✍️#امیرحسین_ترکاشوند 🍂 یادداشت این جمله از کیست؟ که منتشر شد، موجی از بُهت ، پرسش و نقد و بررسی را به وجود آورد. علت این مسئله، علاقۀ زایدالوصف به ایشان و تفسیر اوست که من نیز با آنان در این تعلق خاطر شریکم، اما نباید این علاقهها…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آخوندیسم
👳🏿♂️یوسف اورشرگا در روز کیپور سال ۱۲۷۷ خورشیدی (۱۸۹۸ میلادی) در یک خانواده روحانی در شهر یزد چشم به جهان گشود. با استناد بر شواهد و شجرنامه خاندان اورشرگا، اجداد پدری حاخام یوسف اورشرگاه از بیش دو قرن و نیم گذشته از علمای روحانی و صاحبنام یزد بودهاند و از همان ابتدای ورود به شهر یزد، مسئولیت ارشاد و رهبری دینی جامعه یهودیان یزد را عهدهدار بودهاند.
👳🏿♂️یوسف اورشرگاه (نسل پنجم اورشرگا) از ۵ سالگی در مکتب پدرش حاخام اور و پدربزرگش ملامشه (ملا آقا بابا) و نیز همچنین در مکتب عموی خود حاخام رفائل (همگی از علمای مذهبی یزد شمرده میشدند) ابتدا آموختن زبان عبری ومقدمات علوم دینی را فرا گرفت و توانست طی مدت کوتاهی ، مدارج عالیه علوم دینی شامل « تنخ »، میشنا و گمارا را فرا گیرد. دیری نپائید موفق به اخذ شطار (مدرک) شحیطا (ذبح) پرندگان و چهارپایان گردید.
👳🏿♂️او یکی از اولین شخصیتهای ایرانی بود که مفتخر به دریافت پایاننامه علوم فقهی و الهیات و نیز دارای مقام فتوای روحانیت از مراجع بزرگ مذهبی یهود و علمای اعظم یروشالیم گردید (منبع).
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
👳🏿♂️یوسف اورشرگا در روز کیپور سال ۱۲۷۷ خورشیدی (۱۸۹۸ میلادی) در یک خانواده روحانی در شهر یزد چشم به جهان گشود. با استناد بر شواهد و شجرنامه خاندان اورشرگا، اجداد پدری حاخام یوسف اورشرگاه از بیش دو قرن و نیم گذشته از علمای روحانی و صاحبنام یزد بودهاند و از همان ابتدای ورود به شهر یزد، مسئولیت ارشاد و رهبری دینی جامعه یهودیان یزد را عهدهدار بودهاند.
👳🏿♂️یوسف اورشرگاه (نسل پنجم اورشرگا) از ۵ سالگی در مکتب پدرش حاخام اور و پدربزرگش ملامشه (ملا آقا بابا) و نیز همچنین در مکتب عموی خود حاخام رفائل (همگی از علمای مذهبی یزد شمرده میشدند) ابتدا آموختن زبان عبری ومقدمات علوم دینی را فرا گرفت و توانست طی مدت کوتاهی ، مدارج عالیه علوم دینی شامل « تنخ »، میشنا و گمارا را فرا گیرد. دیری نپائید موفق به اخذ شطار (مدرک) شحیطا (ذبح) پرندگان و چهارپایان گردید.
👳🏿♂️او یکی از اولین شخصیتهای ایرانی بود که مفتخر به دریافت پایاننامه علوم فقهی و الهیات و نیز دارای مقام فتوای روحانیت از مراجع بزرگ مذهبی یهود و علمای اعظم یروشالیم گردید (منبع).
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
نقدآگین
📘بشارتتراشی مسلمانان (قسمت سوم) — سنجش موارد ادعایی بشارت محمد در بایبل ✍🏻 #یحیا 🌐 مطالعۀ ادامه در مشاهده فوری ⏰ زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه 🔖 ۲۱۳۷ واژه 🗄 پست مرتبط 📕بشارتتراشی مسلمانان (قسمت یکم) (قسمت دوم) 📺 نام محمد در بایبل؟ (قسمت یکم) (قسمت دوم)…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗ابراهیم، پدرِ معنویِ داعش
✍️#علیرضاموثق
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۵ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
✍️#علیرضاموثق
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۵ واژه
🗄پست مرتبط
📺 پیرامون داستانهای ابراهیم
📺 ساره چه چیزی دید؟
📺 خدای ادیان سامی بهمثابه یک دوست دختر ....
📻 در ستایش شیطان؛ تاریخ سیاست مقدس
📻 عبودیت بتپرستی است
📓جلد یکم کتاب «مرگ مُسمّای اسلام و بقای نامش»
📕اسلام و شقاوت
📕محمد؛ عارف عامی و توتالیتر
📕پدیدارشناسی ابراهیم
📕تحلیل روانشناختی خدای ادیان ابراهیمی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
📗ابراهیم، پدرِ معنویِ داعش
✍️#علیرضاموثق
🍂 داعش و داعشیان، هم از حیث تئوریک و هم از حیث روانشناختی، ریشه در روح ابراهیمِ سادهدل دارند و از فرهنگ و شخصیت و روش و منش او تغذیه میکنند (چه سادهدل بود ابراهیم. بتها شکستنی بودند، اما بتپرسی در قالبهایی متنوع باقی میماند). ابراهیم سَمبُلِ انسانیست که «عقلانیت و عدالت و اخلاق و عواطفِ انسانی» را برای توهمی که گمان میکرد تکلیف الهیست، ذبح کرد؛ همانطور که داعشیان، خود را در حال اجرای احکام خدا میبینند و برای یک مشت گزارهٔ «عرفی، تاریخی، بشری، خطاناک، خرافی و اسطورهای»، و حسب ادعا، منتسب به الله، متعبدانه جان میدهند و جان میگیرند.
🍂 ابراهیم به لحاظ عقلی و اخلاقی و عاطفی، باید میگفت: «در اینجا دو فرض وجود دارد؛ یا من دچار توهم و گسست از واقعیت شدهام و یا خیر. اگر نشدهام، یا تو قصد آزمایش مرا داری و یا خیر. اگر قصد آزمایش مرا داری، تو چه خدایی هستی که حسب ادعایت، علم و عدالت و قدرت مطلق داری، اما سطح شعورت به طراحی و برگزاریِ آزمون بهتری نرسیدهاست؟ چرا امتحانی ترتیب ندادهای که محبت و علاقهٔ مرا توأم با حفظ اصول اخلاقی سنجش کنی؟ آیا تو میخواهی که من شبیه به موم و یک «مرده در دستان مردهشور» باشم؟ آیا تو تعبد و اطاعت و تسلیم محض از من میخواهی؛ تا جایی که حتی عقل و وجدان اخلاقی و عواطف انسانیام را قربانی کنم و فرزند بیگناهم را به قتل برسانم؟ اما اگر قصد تو امتحان کردن من نیست و میخواهی واقعاً یک انسانِ بیگناه را سلاخی کنم، شرف من در مبارزه با خدایِ بیشرفی چون توست. من تن به فرمان خدایی چون تو نمیدهم. من خدایی میخواهم که با عقلانیت و عدالت و اخلاق و عواطفِ سالم و مطلوبِ انسانی تعارض نداشتهباشد».
🍂 البته امیدوارم داستان ابراهیم، اسطورهای و سمبلیک باشد؛ چون بهعنوان مصداقى از انسانِ مؤمن، دافعه دارد و وحشتناک است، و به نظرم بهتر است تا آدمی بمیرد، ولى مثل ابراهیم نشود یا مثل خَلَف صالحش، داعش که برای توهمِ حقیقت، میکشد و میمیرد. هرچند در وجه سمبلیکش نیز ابراهیم نماد و منبعِ تشویقِ آدمیان به ذبحِ «عقلانیت و اخلاق و عواطف» میباشد و سپس، از آنها میخواهد تا به نحو مازوخیستیک، تن به تعبد و اطاعت و بردگیِ فکری و وجودی نسبت به «دیگری بزرگ» بدهند و در «پیشوا» ذوب شوند.
🍂 الله به ابراهیم گفت که برو و سر بچهات را مثل گوسفند بِبُر. ابراهیم نیز در مقابلِ دستور «رب-ارباب»، چند و چونِ چندانی نکرد. ابراهیم به نحو اساسی، هیچ شکی نکرد مبنی بر اینکه شاید دچار سطحی از اسکیزوفرن و یا هذیانِ دیداری-شنیداری و یا صرع لوب گیجگاهی و یا نوعی از اختلال مغزی-روانی شدهاست. ابراهیم، عقل و اخلاق و عواطفِ انسانیاش را توأمان به مسلخ برد و راضی شد تا یک انسان بیگناه را سلاخی کند، و بدینسان معلمِ اولِ راهِ بردگی و استاد خردستیزی شد. رضایتِ فرزند ابراهیم نیز دلیل موجهی برای تن دادنِ ابراهیم به دستور جاهلانه و ظالمانهٔ الله که به نحو فاحش، خلاف «عدالت و اخلاق» میباشد، نیست.
🍂 اسلام یک «ایدئولوژی سیاسیِ توتالیتر» است و داستان ابراهیم، الگویی برای تربیتِ «بردگان ذوب در پیشوا» جهت تولید سربازان لازم است که در خدمت نظام «گشتاپویی اسلام» جهت بسط ارادهٔ «قدرت و سلطه» باشند.
🍂 از طرف دیگر و حسب ادعای مسلمانان در لسان دینی، ابراهیم آماده شد تا به جای تبعیت از حکم عقل و وجدانِ اخلاقی و عواطف انسانیاش، خویشتن را در مقابلِ امر و ارادهٔ الله قربانی کند و در راه عشق به الله (که البته عشقی بیمارگون است)، از عزیزترین داراییاش بگذرد و به تبعِ آن، قصد داشت تا به اقتفای اطاعت از «رب-ارباب»، کارد را در گلوی فرزندش فرو کند.
🌐 مطالعۀ ادامه در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۵ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
✍️#علیرضاموثق
🍂 داعش و داعشیان، هم از حیث تئوریک و هم از حیث روانشناختی، ریشه در روح ابراهیمِ سادهدل دارند و از فرهنگ و شخصیت و روش و منش او تغذیه میکنند (چه سادهدل بود ابراهیم. بتها شکستنی بودند، اما بتپرسی در قالبهایی متنوع باقی میماند). ابراهیم سَمبُلِ انسانیست که «عقلانیت و عدالت و اخلاق و عواطفِ انسانی» را برای توهمی که گمان میکرد تکلیف الهیست، ذبح کرد؛ همانطور که داعشیان، خود را در حال اجرای احکام خدا میبینند و برای یک مشت گزارهٔ «عرفی، تاریخی، بشری، خطاناک، خرافی و اسطورهای»، و حسب ادعا، منتسب به الله، متعبدانه جان میدهند و جان میگیرند.
🍂 ابراهیم به لحاظ عقلی و اخلاقی و عاطفی، باید میگفت: «در اینجا دو فرض وجود دارد؛ یا من دچار توهم و گسست از واقعیت شدهام و یا خیر. اگر نشدهام، یا تو قصد آزمایش مرا داری و یا خیر. اگر قصد آزمایش مرا داری، تو چه خدایی هستی که حسب ادعایت، علم و عدالت و قدرت مطلق داری، اما سطح شعورت به طراحی و برگزاریِ آزمون بهتری نرسیدهاست؟ چرا امتحانی ترتیب ندادهای که محبت و علاقهٔ مرا توأم با حفظ اصول اخلاقی سنجش کنی؟ آیا تو میخواهی که من شبیه به موم و یک «مرده در دستان مردهشور» باشم؟ آیا تو تعبد و اطاعت و تسلیم محض از من میخواهی؛ تا جایی که حتی عقل و وجدان اخلاقی و عواطف انسانیام را قربانی کنم و فرزند بیگناهم را به قتل برسانم؟ اما اگر قصد تو امتحان کردن من نیست و میخواهی واقعاً یک انسانِ بیگناه را سلاخی کنم، شرف من در مبارزه با خدایِ بیشرفی چون توست. من تن به فرمان خدایی چون تو نمیدهم. من خدایی میخواهم که با عقلانیت و عدالت و اخلاق و عواطفِ سالم و مطلوبِ انسانی تعارض نداشتهباشد».
🍂 البته امیدوارم داستان ابراهیم، اسطورهای و سمبلیک باشد؛ چون بهعنوان مصداقى از انسانِ مؤمن، دافعه دارد و وحشتناک است، و به نظرم بهتر است تا آدمی بمیرد، ولى مثل ابراهیم نشود یا مثل خَلَف صالحش، داعش که برای توهمِ حقیقت، میکشد و میمیرد. هرچند در وجه سمبلیکش نیز ابراهیم نماد و منبعِ تشویقِ آدمیان به ذبحِ «عقلانیت و اخلاق و عواطف» میباشد و سپس، از آنها میخواهد تا به نحو مازوخیستیک، تن به تعبد و اطاعت و بردگیِ فکری و وجودی نسبت به «دیگری بزرگ» بدهند و در «پیشوا» ذوب شوند.
🍂 الله به ابراهیم گفت که برو و سر بچهات را مثل گوسفند بِبُر. ابراهیم نیز در مقابلِ دستور «رب-ارباب»، چند و چونِ چندانی نکرد. ابراهیم به نحو اساسی، هیچ شکی نکرد مبنی بر اینکه شاید دچار سطحی از اسکیزوفرن و یا هذیانِ دیداری-شنیداری و یا صرع لوب گیجگاهی و یا نوعی از اختلال مغزی-روانی شدهاست. ابراهیم، عقل و اخلاق و عواطفِ انسانیاش را توأمان به مسلخ برد و راضی شد تا یک انسان بیگناه را سلاخی کند، و بدینسان معلمِ اولِ راهِ بردگی و استاد خردستیزی شد. رضایتِ فرزند ابراهیم نیز دلیل موجهی برای تن دادنِ ابراهیم به دستور جاهلانه و ظالمانهٔ الله که به نحو فاحش، خلاف «عدالت و اخلاق» میباشد، نیست.
🍂 اسلام یک «ایدئولوژی سیاسیِ توتالیتر» است و داستان ابراهیم، الگویی برای تربیتِ «بردگان ذوب در پیشوا» جهت تولید سربازان لازم است که در خدمت نظام «گشتاپویی اسلام» جهت بسط ارادهٔ «قدرت و سلطه» باشند.
🍂 از طرف دیگر و حسب ادعای مسلمانان در لسان دینی، ابراهیم آماده شد تا به جای تبعیت از حکم عقل و وجدانِ اخلاقی و عواطف انسانیاش، خویشتن را در مقابلِ امر و ارادهٔ الله قربانی کند و در راه عشق به الله (که البته عشقی بیمارگون است)، از عزیزترین داراییاش بگذرد و به تبعِ آن، قصد داشت تا به اقتفای اطاعت از «رب-ارباب»، کارد را در گلوی فرزندش فرو کند.
🌐 مطالعۀ ادامه در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۵ واژه
.
#نقد_ادیان #نقد_اسلام #ابراهیم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
Telegraph
ابراهیم پدرِ معنویِ داعش
داعش و داعشیان، هم از حیث تئوریک و هم از حیث روانشناختی، ریشه در روح ابراهیمِ سادهدل دارند و از فرهنگ و شخصیت و روش و منش او تغذیه میکنند (چه سادهدل بود ابراهیم. بتها شکستنی بودند، اما بتپرسی در قالبهایی متنوع باقی میماند). ابراهیم سَمبُلِ انسانیست…
نقدآگین
📺 دستنشاندهٔ پادشاه ساسانی که به اسم محمدِ پیامبر معرفی شد (+) — دروغهای اسلامی ۷ 🍂 درحالی که نشانههای تاریخی قابل اعتمادی درباره شخصیت محمد، پیامبر مسلمانان در دست نیست، در بخشی از مکتوبات تاریخی مربوط به تحولات محدوده میانرودان در اواخر دوره ساسانیان،…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسحاق و ایفیگنیا
@Naqdagin
🎧 اسحاق و ایفیگنیا
— تطورات دو روایت باستانی از «قربانی فرزند»
🎙پادکست عدم
🪓بهمانند روایت یهودی از «ذبح اسحاق» توسط ابراهیم، داستانی تقریبا مشابه دربارۀ «قربانی فرزند»، در فرهنگ یونانی هم وجود داشتهاست. برخی یهودیان و یونانیان در نسخههای متأخرتر، کوشیدهاند تا تصویر ناخوشایند «قربانی یک انسان بیگناه» را تلطیف کنند. به همین واسطه، هر دو روایت در طول زمان، تغییراتی دادهشده و گاه به هم نزدیک شدند. در واقع، پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که هر دو روایت، بهتدریج تحریف شدهاند تا کمی از بار خشونت غیرقابل تصور اولیۀ آنها کاسته شود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
— تطورات دو روایت باستانی از «قربانی فرزند»
🎙پادکست عدم
🪓بهمانند روایت یهودی از «ذبح اسحاق» توسط ابراهیم، داستانی تقریبا مشابه دربارۀ «قربانی فرزند»، در فرهنگ یونانی هم وجود داشتهاست. برخی یهودیان و یونانیان در نسخههای متأخرتر، کوشیدهاند تا تصویر ناخوشایند «قربانی یک انسان بیگناه» را تلطیف کنند. به همین واسطه، هر دو روایت در طول زمان، تغییراتی دادهشده و گاه به هم نزدیک شدند. در واقع، پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که هر دو روایت، بهتدریج تحریف شدهاند تا کمی از بار خشونت غیرقابل تصور اولیۀ آنها کاسته شود.
.
#پادکستکش #بازاندیشی #نقد_ادیان #نقد_اسلام #ابراهیم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
🔪قربانی انجام شد؛ علاج، آغاز!
— کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟
🖌 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: میم. الف
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۳۰۱ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
— کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟
🖌 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: میم. الف
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۳۰۱ واژه
🗄پست مرتبط
📻 اسحاق و ایفیگنیا (تطورات دو روایت باستانی از «قربانی فرزند»)
📕ابراهیم، پدرِ معنویِ داعش
📕کتاب اخلاقی؟ (پروفسور ریچارد داوکینز)
📕پدیدارشناسی ابراهیم
📕تحلیل روانشناختی خدای ادیان ابراهیمی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
Telegram
نقدآگین
🔪قربانی انجام شد؛ علاج، آغاز!
— کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟
🖌 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: میم. الف
✂️ برشهایی از متن (۱/۲)
🍂 برخی از پژوهشگران کتاب مقدس، با دید انتقادی به روایت «قربانی شدن اسحاق» در فصل بیست و دوم سفر پیدایش نگاه میکنند؛ آنها این روایت را تحریفشده میدانند. از منظر ایشان، احتمالا در روایات اولیه، اسحاق در نهایت، نجات پیدا نکرده و کشته شدهاست! این یعنی ویرایشگران بعدی تورات، خاتمۀ این داستان را تغییر دادهاند. در این پایانبندی تازه، یک قوچ به جای اسحاق قربانی میشود و اسحاق نجات پیدا میکند.
🍂 «دومین ظهور فرشته» [اولین حضور فرشته، در منع از قربانی بوده] بر ابراهیم (آیه ۱۴-۱۸) که «اطاعت ابراهیم» را «تمجید» کرده و «فرزندانش را برکت میدهد» (در ماجرای قربانی کردن اسحاق)، در واقع یک واردسازی تحریفگرایانۀ متون «یهوهای» در روایت اصلی متون اِلوهیمی» بودهاست (آیه ۱-۱۳ و ۱۹). «سبک و ترکیب این آیات» و همچنین استفاده کردن از نام «یهوه» برای معبود، مؤید این امر است.
🍂 اخیراً مطرح شده که در واقع، ردپاهای این نوع تحریف، در «اولین ظهور فرشته» نیز دیده میشود (آیه ۱۱-۱۲) که در آن فرشتهی یهوه، ابراهیم را قبل از کشتن اسحاق، متوقف میکند. «سبک و ترکیب» این آیات، شبیه به «حضور دوم» فرشته است و برای امر الوهی، بجای خدا، واژه «یهوه» [اسم بکار-رفته در منابع «یهوهای» و نه منابع «الوهیمی»] به کار رفتهاست.
⬛️ تبدیل «قهرمانی عصیانگر» به «عبدی مطیع»
🍂 بر اساس روایت ذبح، در نسخه اصلی «الوهیم»، ابراهیم از فرمان خدا اطاعت نمیکند، بلکه به مسئولیت خود، بدون اینکه فرشته مانع ذبح شود، قوچی را «به جای پسرش» قربانی میکند (آیه ۱۳).
«و ابراهیم دست خود را دراز کرد و چاقو را گرفت تا پسرش را بکشد، اما ابراهیم چشمان خود را بلند کرد و نگریست و دید که پشت سرش قوچی بود که بهوسیله شاخهایش در بین بیشهزاری گرفتار شده بود و ابراهیم رفت و قوچ را گرفت و آن را به عنوان فدیهای تقدیم کرد. قربانیای سوختنی به جای پسرش!» (آیه ۱۰ و۱۳).
🍂 با افزودن تحریفگون اولین آشکار شدن فرشته، یک ویرایشگر بعدی تورات، مسئولیت «توقف آزمون» را از ابراهیم به فرشته واگذار کردهاست (آیه ۱۱-۱۲). در ن*تیجه، ظهور فرشته دوم (که در آن ابراهیم برای اطاعتش پاداش میگیرد) به دلیل تغییر مسئولیت، ضروری شدهاست (آیه ۱۴-۱۸).
🍂 این تجزیه و تحلیل داستان، ارتباط بین «ذبح» و «داستان قوم سدوم» را روشن میکند (پیدایش-۱۸) که در آن، ابراهیم به نقشهی غیراخلاقی خدا برای ویران کردن شهر، بدون تمایز قائل شدن بین افراد صالح و شریر، اعتراض میکند: «انجام چنین کاری از تو دور باد! آیا قاضیِ تمام زمین، عدالت را انجام نمیدهد؟!». قیام اخلاقی ابراهیم علیه خدا در ماجرای نابودی سدوم، به نافرمانی او از خدا و امتناع از قربانی کردن اسحاق به اوج خود میرسد.
⬛️ احتمال قربانی شدن کودک
🍂 فرانچسکا استاوراکوپولو گفتهاست که این امکان وجود دارد که این داستان، «دارای رگههایی از روایتی باشد که در آن، ابراهیم اسحاق را قربانی میکند». به گفته آر.ای. فریدمن در داستان اصلی الوهیم، ابراهیم ممکن است ذبح اسحاق را انجام داده باشد، اما «انزجار بعدی از ایده قربانی کردن انسان» باعث شدهاست که ویرایشگران الوهیستی-یهوویستی (JE) خطوطی را اضافه کنند که در آن قوچ جایگزین اسحاق شدهاست.
🍂 بههمین ترتیب، ترنس.ای. فرتئیم [استاد و پژوهشگرِ عهد عتیق] نوشت که «متن هیچ نشانه خاصی از بحث «ضد قربانی کردن» کودک ندارد». دکتر وویچک کاسیو همچنین گفت که قطعه شجرهنامه (آیات ۲۰-۲۴) حاوی اشارهای به خوانش بدیل است که در آن، ابراهیم اسحاق را قربانی کردهاست!
🍂 تفاسیر سنتی متن با نسخهای از بایبل که در آن قوچ قربانی میشود، در تضاد قرار دارد. برای مثال، مارتین اس. برگمان اظهار داشت: خاخامهای آگادا اظهار داشتند که: «پدر-اسحاق را در قربانگاه بستند؛ خاکستر شد و غبار قربانی او بر روی کوه موریا ریخته شد». در «رساله به عبرانیان» نیز چنین تعبیری آمدهاست {«خاکستر اسحاق» عبارتیست که در تلمود یهودیان نیز یافت میشود}.
🍂 به گفته مارگارت بارکر: طبق پیدایش ۲۲-۱۹، «ابراهیم بدون اسحاق به بِئِرشبَع بازگشت» که نشانهایست مؤید بر این احتمال، که او واقعاً قربانی شدهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟
🖌 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: میم. الف
✂️ برشهایی از متن (۱/۲)
🍂 برخی از پژوهشگران کتاب مقدس، با دید انتقادی به روایت «قربانی شدن اسحاق» در فصل بیست و دوم سفر پیدایش نگاه میکنند؛ آنها این روایت را تحریفشده میدانند. از منظر ایشان، احتمالا در روایات اولیه، اسحاق در نهایت، نجات پیدا نکرده و کشته شدهاست! این یعنی ویرایشگران بعدی تورات، خاتمۀ این داستان را تغییر دادهاند. در این پایانبندی تازه، یک قوچ به جای اسحاق قربانی میشود و اسحاق نجات پیدا میکند.
🍂 «دومین ظهور فرشته» [اولین حضور فرشته، در منع از قربانی بوده] بر ابراهیم (آیه ۱۴-۱۸) که «اطاعت ابراهیم» را «تمجید» کرده و «فرزندانش را برکت میدهد» (در ماجرای قربانی کردن اسحاق)، در واقع یک واردسازی تحریفگرایانۀ متون «یهوهای» در روایت اصلی متون اِلوهیمی» بودهاست (آیه ۱-۱۳ و ۱۹). «سبک و ترکیب این آیات» و همچنین استفاده کردن از نام «یهوه» برای معبود، مؤید این امر است.
🍂 اخیراً مطرح شده که در واقع، ردپاهای این نوع تحریف، در «اولین ظهور فرشته» نیز دیده میشود (آیه ۱۱-۱۲) که در آن فرشتهی یهوه، ابراهیم را قبل از کشتن اسحاق، متوقف میکند. «سبک و ترکیب» این آیات، شبیه به «حضور دوم» فرشته است و برای امر الوهی، بجای خدا، واژه «یهوه» [اسم بکار-رفته در منابع «یهوهای» و نه منابع «الوهیمی»] به کار رفتهاست.
⬛️ تبدیل «قهرمانی عصیانگر» به «عبدی مطیع»
🍂 بر اساس روایت ذبح، در نسخه اصلی «الوهیم»، ابراهیم از فرمان خدا اطاعت نمیکند، بلکه به مسئولیت خود، بدون اینکه فرشته مانع ذبح شود، قوچی را «به جای پسرش» قربانی میکند (آیه ۱۳).
«و ابراهیم دست خود را دراز کرد و چاقو را گرفت تا پسرش را بکشد، اما ابراهیم چشمان خود را بلند کرد و نگریست و دید که پشت سرش قوچی بود که بهوسیله شاخهایش در بین بیشهزاری گرفتار شده بود و ابراهیم رفت و قوچ را گرفت و آن را به عنوان فدیهای تقدیم کرد. قربانیای سوختنی به جای پسرش!» (آیه ۱۰ و۱۳).
🍂 با افزودن تحریفگون اولین آشکار شدن فرشته، یک ویرایشگر بعدی تورات، مسئولیت «توقف آزمون» را از ابراهیم به فرشته واگذار کردهاست (آیه ۱۱-۱۲). در ن*تیجه، ظهور فرشته دوم (که در آن ابراهیم برای اطاعتش پاداش میگیرد) به دلیل تغییر مسئولیت، ضروری شدهاست (آیه ۱۴-۱۸).
🍂 این تجزیه و تحلیل داستان، ارتباط بین «ذبح» و «داستان قوم سدوم» را روشن میکند (پیدایش-۱۸) که در آن، ابراهیم به نقشهی غیراخلاقی خدا برای ویران کردن شهر، بدون تمایز قائل شدن بین افراد صالح و شریر، اعتراض میکند: «انجام چنین کاری از تو دور باد! آیا قاضیِ تمام زمین، عدالت را انجام نمیدهد؟!». قیام اخلاقی ابراهیم علیه خدا در ماجرای نابودی سدوم، به نافرمانی او از خدا و امتناع از قربانی کردن اسحاق به اوج خود میرسد.
⬛️ احتمال قربانی شدن کودک
🍂 فرانچسکا استاوراکوپولو گفتهاست که این امکان وجود دارد که این داستان، «دارای رگههایی از روایتی باشد که در آن، ابراهیم اسحاق را قربانی میکند». به گفته آر.ای. فریدمن در داستان اصلی الوهیم، ابراهیم ممکن است ذبح اسحاق را انجام داده باشد، اما «انزجار بعدی از ایده قربانی کردن انسان» باعث شدهاست که ویرایشگران الوهیستی-یهوویستی (JE) خطوطی را اضافه کنند که در آن قوچ جایگزین اسحاق شدهاست.
🍂 بههمین ترتیب، ترنس.ای. فرتئیم [استاد و پژوهشگرِ عهد عتیق] نوشت که «متن هیچ نشانه خاصی از بحث «ضد قربانی کردن» کودک ندارد». دکتر وویچک کاسیو همچنین گفت که قطعه شجرهنامه (آیات ۲۰-۲۴) حاوی اشارهای به خوانش بدیل است که در آن، ابراهیم اسحاق را قربانی کردهاست!
🍂 تفاسیر سنتی متن با نسخهای از بایبل که در آن قوچ قربانی میشود، در تضاد قرار دارد. برای مثال، مارتین اس. برگمان اظهار داشت: خاخامهای آگادا اظهار داشتند که: «پدر-اسحاق را در قربانگاه بستند؛ خاکستر شد و غبار قربانی او بر روی کوه موریا ریخته شد». در «رساله به عبرانیان» نیز چنین تعبیری آمدهاست {«خاکستر اسحاق» عبارتیست که در تلمود یهودیان نیز یافت میشود}.
🍂 به گفته مارگارت بارکر: طبق پیدایش ۲۲-۱۹، «ابراهیم بدون اسحاق به بِئِرشبَع بازگشت» که نشانهایست مؤید بر این احتمال، که او واقعاً قربانی شدهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔪قربانی انجام شد؛ علاج، آغاز!
— کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟
🖌 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: میم. الف
✂️ برشهایی از متن (۲/۲)
[توضیح مترجم -برگرفته از مقاله اسحاق و ایفیگنیا-
«پس ابراهیم نزد نوکران خود بازگشت و ایشان برخاسته با هم به بئرشبع رفتند و ابراهیم در بئرشبع ساکن شد».
ابراهیم بازگشت (فعل مفرد) و در بئرشبع ساكن شد (فعل مفرد). عجیب این است که اسحاق کجاست؟ و چرا سخنی از اسحاق نیست؟ این در حالیست که در آیات قبلی، وقتی ابراهیم و اسحاق در راه رسیدن به قربانگاه هستند، متن به صراحت بیان میکند که ابراهیم و اسحاق «هر دو با هم» راه میروند: «ابراهیم هیزم قربانی تمامسوز را برگرفته، بر پسر خویش اسحاق نهاد و آتش و چاقو را به دست خود گرفت و هر دو با هم میرفتند».
عبارت «هر دو با هم» دو آیه بعد دوباره تکرار میشود. سوال آن است که چرا قبل از قربانی قوچ، ابراهیم و اسحاق هر دو با هم حرکت میکنند، ولی بعد از قربانی قوچ، فقط ابراهیم در حال حرکت است؟! حتی در فصل بعدی (فصل ۲۳ از کتاب پیدایش) هم نامی از اسحاق برده نمیشود؛ درحالیکه فصل بیست و سوم درباره عزاداری و خاکسپاری مادر اسحاق است. پس این احتمال وجود دارد که در روایت اولیه، اسحاق واقعا کشته شده و ابراهیم بهتنهایی از قربانگاه برگشتهاست
پایان توضیح مترجم].
🍂 همچنین مارگارت بارکر گفتهاست که نقاشیهای دیواری در کنیسه باستانی دورا-اروپوس [یک شهر مرزی میان شاهنشاهی اشکانی، ساسانی و امپراتوری روم در سوریه امروز] بهصراحت «قربانی شدن اسحاق» و به دنبال آن، «روح او در حال سفر به بهشت» نگارهگری شدهاست.
🍂 به گفته جان دی. لونسون، بخشی از سنت یهودی، اسحاق را بهعنوان قربانی تفسیر میکرد. به طور مشابه، متکلمان آلمانی مانند کریستین رز و هانس فریدریش ویس گفتهاند که، به دلیل استفاده گرامری از "Perfect Tense" برای توصیف «فعل قربانی کردن» اسحاق توسط ابراهیم، ابراهیم در واقع این عمل را انجام دادهاست.
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۳۰۱ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟
🖌 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: میم. الف
✂️ برشهایی از متن (۲/۲)
[توضیح مترجم -برگرفته از مقاله اسحاق و ایفیگنیا-
«پس ابراهیم نزد نوکران خود بازگشت و ایشان برخاسته با هم به بئرشبع رفتند و ابراهیم در بئرشبع ساکن شد».
ابراهیم بازگشت (فعل مفرد) و در بئرشبع ساكن شد (فعل مفرد). عجیب این است که اسحاق کجاست؟ و چرا سخنی از اسحاق نیست؟ این در حالیست که در آیات قبلی، وقتی ابراهیم و اسحاق در راه رسیدن به قربانگاه هستند، متن به صراحت بیان میکند که ابراهیم و اسحاق «هر دو با هم» راه میروند: «ابراهیم هیزم قربانی تمامسوز را برگرفته، بر پسر خویش اسحاق نهاد و آتش و چاقو را به دست خود گرفت و هر دو با هم میرفتند».
عبارت «هر دو با هم» دو آیه بعد دوباره تکرار میشود. سوال آن است که چرا قبل از قربانی قوچ، ابراهیم و اسحاق هر دو با هم حرکت میکنند، ولی بعد از قربانی قوچ، فقط ابراهیم در حال حرکت است؟! حتی در فصل بعدی (فصل ۲۳ از کتاب پیدایش) هم نامی از اسحاق برده نمیشود؛ درحالیکه فصل بیست و سوم درباره عزاداری و خاکسپاری مادر اسحاق است. پس این احتمال وجود دارد که در روایت اولیه، اسحاق واقعا کشته شده و ابراهیم بهتنهایی از قربانگاه برگشتهاست
پایان توضیح مترجم].
🍂 همچنین مارگارت بارکر گفتهاست که نقاشیهای دیواری در کنیسه باستانی دورا-اروپوس [یک شهر مرزی میان شاهنشاهی اشکانی، ساسانی و امپراتوری روم در سوریه امروز] بهصراحت «قربانی شدن اسحاق» و به دنبال آن، «روح او در حال سفر به بهشت» نگارهگری شدهاست.
🍂 به گفته جان دی. لونسون، بخشی از سنت یهودی، اسحاق را بهعنوان قربانی تفسیر میکرد. به طور مشابه، متکلمان آلمانی مانند کریستین رز و هانس فریدریش ویس گفتهاند که، به دلیل استفاده گرامری از "Perfect Tense" برای توصیف «فعل قربانی کردن» اسحاق توسط ابراهیم، ابراهیم در واقع این عمل را انجام دادهاست.
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۳۰۱ واژه
.
#بازنگری #نقد_ادیان #نقد_اسلام #ابراهیم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
قربانی انجام شد؛ علاج، آغاز!
— کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟ 🖌 ترجمه: میم. الف به نقل از «Binding of Isaac، Wikipedia» قربانی اسحاق توسط ابراهیم همچنین در نوشتههای چندین الهیدان مهم مدرن، مانند سورن کیرکگارد در «ترس و لرز» و شالوم اشپیگل در «آخرین…
نقدآگین
📗تبلیغ از قاسم سلیمانی و بازی «مال من بهتره» ✍️#علیرضاموثق 🍂 طبق نظریات اریک برن -روانشناس شهیر- کودکان برای تسکین رنج «حقارت و کوچکی و وابستگی» بازیهایی را برای تسکین رنج در دوران کودکی خلق میکنند تا احساس کوچکی در وجودشان را تسکین دهند و در وهلهٔ بعد،…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘«زن، زندگی، آزادی»، شبحِ پدر و فرزندکُشی
✍️ #علی_کاکاوند
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۳۲ دقیقه
🔖 ۶۳۰۴ واژه
🗄 پست مرتبط
📕شاهنامه یا فردوسینامه
📕رؤیای «عظمت» در ذهن ملتی خوابرفته
📻 پایان «رویای اقتدار»
📻 زن دربرابر پدر-سروری
📻 سیر تطور دازاین آگاهی ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️ #علی_کاکاوند
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۳۲ دقیقه
🔖 ۶۳۰۴ واژه
🗄 پست مرتبط
📕شاهنامه یا فردوسینامه
📕رؤیای «عظمت» در ذهن ملتی خوابرفته
📻 پایان «رویای اقتدار»
📻 زن دربرابر پدر-سروری
📻 سیر تطور دازاین آگاهی ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘«زن، زندگی، آزادی»، شبحِ پدر و فرزندکُشی
✍️ #علی_کاکاوند
(۱/۲)
از کوه پایین میآیم؛
نترسید!
من حامل هیچ پیامی برای رستگاری بشر نیستم.
🔸پدر ملی، شبح رستم
🍂 داستان رستم و سهراب را میدانید، اما احتمالاً جزییات آن را فراموش کردهاید. در داستان و شعر و هنر، جزئیات مهم هستند؛ پس بیایید با هم بخشی از داستان را مرور کنیم.
🍂 فردوسی یا هر کسی پیش از او در مقام راویِ این داستانها تمام راهها را برای جلوگیری از رخداد تلخ پسرکُشی پیش پای رستم میگذارد، اما رستم پدر است و باید پسر را بکشد؛ تو گویی شاعر ما نمیخواهد فرزندکُشی رخ بدهد، برای همین به صفحههای داستان پا میگذارد تا این رسم ننگین را از میان بر دارد و موفق نمیشود.
🍂 سهراب شب قبل از نبرد فکر میکند مبادا این دشمن پدرش باشد و چه بد میشود که پدرکُشی کند؟ روز نبرد نیز به رستم میگوید بیا صلح کنیم و شادی و بزم بر پا کنیم، جنگ چیز خوبی نیست پهلوان! و رستم نمیپذیرد؛ حتی روز قبل، از او میپرسد که آیا تو رستم هستی؟ و رستم انکار میکند:
بدو گفت کز تو بپرسم سخن/ همه راستی باید افگند بن
من ایدون گمانم که تو رستمی/ گر از تخمهی نامور نیرمی
چنین داد پاسخ که رستم نیم/ هم از تخمهی سام و نیرم نیم
🍂 نشان دیگر شباهت بسیار زیاد سهراب به پدر و اجداد رستم است. او شبیه زال و سام نریمان است. شباهتی که رستم هم متوجهش میشود، اما از آن میگذرد.
🍂 به هر روی، با هم کشتی میگیرند؛ سهراب رستم را بر زمین میزند و پیروز میدان میشود؛ اما نه، نباید پسر پدر را بکشد. فردوسی اجازهی این همه گستاخی در فرهنگ ایرانی را ندارد. رستم که به زیر افتادهاست، سهراب را فریب میدهد که «جوانک خام! بار اول پشت مرا به خاک مالیدی درست، ولی قاعدهی این است که باید دوباره این کار را بکنی تا اجازه کشتن بزرگتر از خودت را داشته باشی»؛ سهراب ساده دل، باورش میشود و رستم را رها میکند.
🍂 برای بار دوم کشتی و نبرد آغاز میشود و این بار رستم پیروز است و اجازه گفتن حتی یک کلمه به سهراب نمیدهد و به تندی خنجر بر پهلویش فرو میکند.
🍂 سهراب میگوید این همه راهنماییات کردم که شاید من پسرت باشم چرا مرا کشتی؟ گویی فردوسی که سعی بیهوده در آگاه کردن رستم داشت از زبان سهراب میگوید: «ز هرگونهای بودمت رهنمای / نجنبید یک ذره مهرت ز جای». باقی داستان را که میدانید. این داستان را فردوسی چنین مینامد: «یکی داستان است پُر آب چشم». داستانی پر آب چشم که تا امروز تکرار میشود. اگر خوب گوش بسپارید به داستان، فریاد، ناله و زوزهی فردوسی بزرگ را از لابه لای سطرها میشنوید که گاه میغرد و گاه لابه میکند که: رستم؛ نه! رستم او پسرت است! رستم تو پهلوان، قهرمان و آدم خوب داستان مایی! تو نکُش! بگذار آدمهای بد، بکُشند. تو اگر بکُشی … و رستم کر است، سرشار از غرور و خودبینی پسر را میکشد؛ وقتی میفهمد کشتهاش پسرش است تو گویی میشکند، از هم میپاشد، دود میشود و چون شبحی در آسمان ایران سرگردان میماند تا امروز.
🍂 بعید میدانم حتی یک ایرانی از این پدر پسر کُش، بدش بیاید. او هفت خوان را پیموده، زور دارد، گرز سیصد من دارد، در تمام زندگیاش قهرمان بوده است. او بزرگ است، پدر است و فرزندان ایران زمین، او را میپرستند.
🔸پدر مذهبی، شبح ابراهیم
🍂 در مورد فرزندکشی (و خصوصا پسرکشی) اسطوره بسیار داریم، اما آنچه تا امروز در بین جوامع متمدن و به ظاهر متمدن، بهعنوان آیین و روش زیستن وجود دارد، مربوط به مواردی خاص است.
🍂 بر اساس جریان داشتن چنین رسومی از زمان کهن تا امروز، شاید بتوان گفت اولین کسی که «قانون پدر» را رسماً وارد قوانین بشر کرد، ابراهیم پیامبر بود، یا دست کم، این قانون از داستان او الهام گرفته شدهاست. خداوند بر ابراهیم ظاهر میشود، مستقیم با او حرف میزند و در نقش پدر به او دستور میدهد که برای «اثبات وفاداری» دو کار انجام دهدابتدا «اختگی» و سپس «فرزندکشی».
🍂 نرینگی از آنِ پدر آسمانیست؛ فرزندش ابراهیم، نباید آن را داشته باشد و باید خود را اخته کند و این نشان از «عهد و پیمان» با پدر یا همان خداست (عنوان «عهد عتیق و عهد جدید» که بر روی کتاب مقدس نهادهاند، منظور همین سنخ عهد و پیمان است و نه عصر و زمان).
🍂 اولین «عهد» آدمی با پدر، «ختنه» است؛ گویی بخواهد بگوید: «اگر مرا «تنها نرِ غالب» میدانی، اگر مرا «نری بزرگ» میدانی که صاحب همهی مادههای گله هستم، پس این را ثابت کن، بیا و عضو نرینهی خودت را ببُر، همانا این نشانهی پیمان من و توست».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️ #علی_کاکاوند
(۱/۲)
از کوه پایین میآیم؛
نترسید!
من حامل هیچ پیامی برای رستگاری بشر نیستم.
🔸پدر ملی، شبح رستم
🍂 داستان رستم و سهراب را میدانید، اما احتمالاً جزییات آن را فراموش کردهاید. در داستان و شعر و هنر، جزئیات مهم هستند؛ پس بیایید با هم بخشی از داستان را مرور کنیم.
🍂 فردوسی یا هر کسی پیش از او در مقام راویِ این داستانها تمام راهها را برای جلوگیری از رخداد تلخ پسرکُشی پیش پای رستم میگذارد، اما رستم پدر است و باید پسر را بکشد؛ تو گویی شاعر ما نمیخواهد فرزندکُشی رخ بدهد، برای همین به صفحههای داستان پا میگذارد تا این رسم ننگین را از میان بر دارد و موفق نمیشود.
🍂 سهراب شب قبل از نبرد فکر میکند مبادا این دشمن پدرش باشد و چه بد میشود که پدرکُشی کند؟ روز نبرد نیز به رستم میگوید بیا صلح کنیم و شادی و بزم بر پا کنیم، جنگ چیز خوبی نیست پهلوان! و رستم نمیپذیرد؛ حتی روز قبل، از او میپرسد که آیا تو رستم هستی؟ و رستم انکار میکند:
بدو گفت کز تو بپرسم سخن/ همه راستی باید افگند بن
من ایدون گمانم که تو رستمی/ گر از تخمهی نامور نیرمی
چنین داد پاسخ که رستم نیم/ هم از تخمهی سام و نیرم نیم
🍂 نشان دیگر شباهت بسیار زیاد سهراب به پدر و اجداد رستم است. او شبیه زال و سام نریمان است. شباهتی که رستم هم متوجهش میشود، اما از آن میگذرد.
🍂 به هر روی، با هم کشتی میگیرند؛ سهراب رستم را بر زمین میزند و پیروز میدان میشود؛ اما نه، نباید پسر پدر را بکشد. فردوسی اجازهی این همه گستاخی در فرهنگ ایرانی را ندارد. رستم که به زیر افتادهاست، سهراب را فریب میدهد که «جوانک خام! بار اول پشت مرا به خاک مالیدی درست، ولی قاعدهی این است که باید دوباره این کار را بکنی تا اجازه کشتن بزرگتر از خودت را داشته باشی»؛ سهراب ساده دل، باورش میشود و رستم را رها میکند.
🍂 برای بار دوم کشتی و نبرد آغاز میشود و این بار رستم پیروز است و اجازه گفتن حتی یک کلمه به سهراب نمیدهد و به تندی خنجر بر پهلویش فرو میکند.
🍂 سهراب میگوید این همه راهنماییات کردم که شاید من پسرت باشم چرا مرا کشتی؟ گویی فردوسی که سعی بیهوده در آگاه کردن رستم داشت از زبان سهراب میگوید: «ز هرگونهای بودمت رهنمای / نجنبید یک ذره مهرت ز جای». باقی داستان را که میدانید. این داستان را فردوسی چنین مینامد: «یکی داستان است پُر آب چشم». داستانی پر آب چشم که تا امروز تکرار میشود. اگر خوب گوش بسپارید به داستان، فریاد، ناله و زوزهی فردوسی بزرگ را از لابه لای سطرها میشنوید که گاه میغرد و گاه لابه میکند که: رستم؛ نه! رستم او پسرت است! رستم تو پهلوان، قهرمان و آدم خوب داستان مایی! تو نکُش! بگذار آدمهای بد، بکُشند. تو اگر بکُشی … و رستم کر است، سرشار از غرور و خودبینی پسر را میکشد؛ وقتی میفهمد کشتهاش پسرش است تو گویی میشکند، از هم میپاشد، دود میشود و چون شبحی در آسمان ایران سرگردان میماند تا امروز.
🍂 بعید میدانم حتی یک ایرانی از این پدر پسر کُش، بدش بیاید. او هفت خوان را پیموده، زور دارد، گرز سیصد من دارد، در تمام زندگیاش قهرمان بوده است. او بزرگ است، پدر است و فرزندان ایران زمین، او را میپرستند.
🔸پدر مذهبی، شبح ابراهیم
🍂 در مورد فرزندکشی (و خصوصا پسرکشی) اسطوره بسیار داریم، اما آنچه تا امروز در بین جوامع متمدن و به ظاهر متمدن، بهعنوان آیین و روش زیستن وجود دارد، مربوط به مواردی خاص است.
🍂 بر اساس جریان داشتن چنین رسومی از زمان کهن تا امروز، شاید بتوان گفت اولین کسی که «قانون پدر» را رسماً وارد قوانین بشر کرد، ابراهیم پیامبر بود، یا دست کم، این قانون از داستان او الهام گرفته شدهاست. خداوند بر ابراهیم ظاهر میشود، مستقیم با او حرف میزند و در نقش پدر به او دستور میدهد که برای «اثبات وفاداری» دو کار انجام دهدابتدا «اختگی» و سپس «فرزندکشی».
🍂 نرینگی از آنِ پدر آسمانیست؛ فرزندش ابراهیم، نباید آن را داشته باشد و باید خود را اخته کند و این نشان از «عهد و پیمان» با پدر یا همان خداست (عنوان «عهد عتیق و عهد جدید» که بر روی کتاب مقدس نهادهاند، منظور همین سنخ عهد و پیمان است و نه عصر و زمان).
🍂 اولین «عهد» آدمی با پدر، «ختنه» است؛ گویی بخواهد بگوید: «اگر مرا «تنها نرِ غالب» میدانی، اگر مرا «نری بزرگ» میدانی که صاحب همهی مادههای گله هستم، پس این را ثابت کن، بیا و عضو نرینهی خودت را ببُر، همانا این نشانهی پیمان من و توست».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
زن زندگی آزادی، شبح پدر و فرزندکُشی
پدر ملی، شبح رستم داستان رستم و سهراب را میدانید، اما احتمالاً جزییات آن را فراموش کردهاید. در داستان و شعر و هنر، جزئیات مهم هستند؛ پس بیایید با هم بخشی از داستان را مرور کنیم. فردوسی یا هر کسی پیش از او در مقام راویِ این داستانها تمام راهها را برای…
📘«زن، زندگی، آزادی»، شبحِ پدر و فرزندکُشی
✍️ #علی_کاکاوند
(۲/۲)
🍂 بر اساس این عهد، هر کودک نری پیش از بلوغ و هشت روز پس از تولد، باید ختنه شود. ابراهیم باید آن عضو آویزان را ببُرد، اما قرار نیست کامل از «مردی» ساقط شود؛ پس این کار را با بریدن بخشی از عضو جنسیاش انجام میدهد، یعنی ختنه میکند. ختنه، نشانی از اختگی پسر در برابر پدر است.
🍂 حال که «سر آن عضو» را برید، عهد بعدی این است که باید «سر فرزندش» را ببرد، تا خدا، یعنی «پدر»، را راضی کند. این بار نیز خداوند این مورد را به ابراهیم تخفیف میدهد که به جای پسرش، خون یک حیوان نر را بر زمین بریزد. چنین است که گوسفندی برایش میفرستد تا به جای پسرش، سر او را ببرد(۱).
🍂 این دو عهد با خدا، در بین یهودیان و مسیحیان و مسلمانان وجود دارد. اوج این پسرکُشی در مصلوب شدن عیسیست که تعارف را کنار گذاشت و خود را پسر خدا و خدا را پدر نامید و خودش را قربانی او کرد.
🍂 میتوان به اساطیر کهن و خدایان یونانی هم اشاره کرد و میتوان در این باره صفحههای زیادی سیاه کرد، اما مد نظر این متن نیست و باید آن را به اهلش واگذاشت؛ چنان که صدها کتاب و متن تاریخی و تحقیقی در رابطه با نقش پدر در اساطیر غربی نوشته شدهاست. تاکید میکنم که هدف من در اینجا اشاره به مواردیست که سهمشان، بیش از کتابها و کتابخانههاست؛ یعنی مواردی که ردپای آنها تا امروز، در رسم و آیین جوامع بشری وجود دارد.
🔸شبح مضاعف پدر
🍂 اگر همین دو داستان ساده را در نظر بگیریم، یکی به ریشهی ملی یا ایرانی ما برمیگردد، یعنی شبحی از جنس «مردم، ملت، خلق، جمهور»… دیگری به ریشهی «دینی، مذهبی، اسلامی و شیعی» ایرانیان مربوط است.
🍂 اینچنین است که در طول سدهها، هر حکومت و هر گروهی آمدهاست، چه شاهی-شیعی بوده باشد و چه ملی-مذهبی و چه سلطانی-رعیتی یا خلقِی-مسلمان، از هر دو سر و بهطور مضاعف، پدرسالارانه بودهاست. همین حکومت آخری، جمهوری اسلامی، جمهوریاش «شبح رستم» است و اسلامیاش «شبح ابراهیم»؛ یعنی شبح پدر بر سر مردم ایران در طول اعصار متمادی، شبحی مضاعف بودهاست.
🍂 نیمی از آن شبح، ابراهیم است که میگوید، سر «عضو نرینهی بدن» و سر «فرزند نر» را ببُر و نیمی رستم است که پسر را میکُشد. شبح رستم از داستانهای شرق ایران، از خراسان یا سیستان آمدهاست و شبح ابراهیم از داستانهای غرب ایران (یعنی از کلدانیان یا سومر و نزدیکی دجله و فرات در عراق کنونی یا بعداً کنعان، سوریه و فلسطین کنونی) آمدهاست.
🍂 دو شبحِ دو پدر، چونان ابری تیره چنان از شرق و غرب، هوای ایران را دربرگرفتهاند و یک شبح بزرگ از پدر را شکل دادهاند که راه فرار از سایهی سیاهشان، بسیار سخت مینماید. دقت کنید که این دو شبح، چنان حضور پر-رنگی دارند که حتی بخشی از چپ، بهعنوان جنبشی مدرن و با داعیه ستیز با تحجر، در ایران به شکل «مارکسیستهای مسلمان» یا «خلق مسلمان» تغییر شکل میدهد. پس تکلیف «دین افیون تودههاست» چه میشود؟ آنان که غیر از این مدل رفتار کردند، بخصوص بعد از انقلاب، آماج لعن و نفرین و سنگ و گلولهی مردم کوچه و بازار قرار گرفتند؛ یعنی نوگراترین آدمها نیز نمیتوانند بهراحتی از شرّ اشباح تاریخی پدرسالارانه خلاص شوند.
🍂 پدرسالاری ما دو پای قوی دارد؛ یک پا و یک ریشهاش در دین جامعه است و یک پا و ریشهاش در فرهنگ ملی جامعه است. چنین است که نوع حکومت و قانون اساسی، چه مشروطه و مشروعه باشد، چه شاهِ شیعه باشد (شیعه بهعنوان مذهب رسمی در قانون اساسی مشروطه و دوران پهلوی) و چه جمهوری اسلامی، سایهی سنگین پدری متشکل از دو پدر قدر-قدرت بر سر مردم است و البته تمامیت این امر، مربوط به حکومت نیست؛ این سایه میتواند همه جا در خانه و زندگی مردم حضور داشته باشد.
🔻عنوانهای بعدی که نویسنده، در ادامۀ متن بدانها میپردازد:
تمایز دو شبح
شبح پدر شولای نو بر تن میکند
روشنفکر، خوب میداند چه غلطی میکند
زن زندگی آزادی علیه اشباح
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۳۲ دقیقه
🔖 ۶۳۰۴ واژه
#نقد_فرهنگ #نقد_روشنفکران #نقد_ادیان #زنان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️ #علی_کاکاوند
(۲/۲)
🍂 بر اساس این عهد، هر کودک نری پیش از بلوغ و هشت روز پس از تولد، باید ختنه شود. ابراهیم باید آن عضو آویزان را ببُرد، اما قرار نیست کامل از «مردی» ساقط شود؛ پس این کار را با بریدن بخشی از عضو جنسیاش انجام میدهد، یعنی ختنه میکند. ختنه، نشانی از اختگی پسر در برابر پدر است.
🍂 حال که «سر آن عضو» را برید، عهد بعدی این است که باید «سر فرزندش» را ببرد، تا خدا، یعنی «پدر»، را راضی کند. این بار نیز خداوند این مورد را به ابراهیم تخفیف میدهد که به جای پسرش، خون یک حیوان نر را بر زمین بریزد. چنین است که گوسفندی برایش میفرستد تا به جای پسرش، سر او را ببرد(۱).
🍂 این دو عهد با خدا، در بین یهودیان و مسیحیان و مسلمانان وجود دارد. اوج این پسرکُشی در مصلوب شدن عیسیست که تعارف را کنار گذاشت و خود را پسر خدا و خدا را پدر نامید و خودش را قربانی او کرد.
🍂 میتوان به اساطیر کهن و خدایان یونانی هم اشاره کرد و میتوان در این باره صفحههای زیادی سیاه کرد، اما مد نظر این متن نیست و باید آن را به اهلش واگذاشت؛ چنان که صدها کتاب و متن تاریخی و تحقیقی در رابطه با نقش پدر در اساطیر غربی نوشته شدهاست. تاکید میکنم که هدف من در اینجا اشاره به مواردیست که سهمشان، بیش از کتابها و کتابخانههاست؛ یعنی مواردی که ردپای آنها تا امروز، در رسم و آیین جوامع بشری وجود دارد.
🔸شبح مضاعف پدر
🍂 اگر همین دو داستان ساده را در نظر بگیریم، یکی به ریشهی ملی یا ایرانی ما برمیگردد، یعنی شبحی از جنس «مردم، ملت، خلق، جمهور»… دیگری به ریشهی «دینی، مذهبی، اسلامی و شیعی» ایرانیان مربوط است.
🍂 اینچنین است که در طول سدهها، هر حکومت و هر گروهی آمدهاست، چه شاهی-شیعی بوده باشد و چه ملی-مذهبی و چه سلطانی-رعیتی یا خلقِی-مسلمان، از هر دو سر و بهطور مضاعف، پدرسالارانه بودهاست. همین حکومت آخری، جمهوری اسلامی، جمهوریاش «شبح رستم» است و اسلامیاش «شبح ابراهیم»؛ یعنی شبح پدر بر سر مردم ایران در طول اعصار متمادی، شبحی مضاعف بودهاست.
🍂 نیمی از آن شبح، ابراهیم است که میگوید، سر «عضو نرینهی بدن» و سر «فرزند نر» را ببُر و نیمی رستم است که پسر را میکُشد. شبح رستم از داستانهای شرق ایران، از خراسان یا سیستان آمدهاست و شبح ابراهیم از داستانهای غرب ایران (یعنی از کلدانیان یا سومر و نزدیکی دجله و فرات در عراق کنونی یا بعداً کنعان، سوریه و فلسطین کنونی) آمدهاست.
🍂 دو شبحِ دو پدر، چونان ابری تیره چنان از شرق و غرب، هوای ایران را دربرگرفتهاند و یک شبح بزرگ از پدر را شکل دادهاند که راه فرار از سایهی سیاهشان، بسیار سخت مینماید. دقت کنید که این دو شبح، چنان حضور پر-رنگی دارند که حتی بخشی از چپ، بهعنوان جنبشی مدرن و با داعیه ستیز با تحجر، در ایران به شکل «مارکسیستهای مسلمان» یا «خلق مسلمان» تغییر شکل میدهد. پس تکلیف «دین افیون تودههاست» چه میشود؟ آنان که غیر از این مدل رفتار کردند، بخصوص بعد از انقلاب، آماج لعن و نفرین و سنگ و گلولهی مردم کوچه و بازار قرار گرفتند؛ یعنی نوگراترین آدمها نیز نمیتوانند بهراحتی از شرّ اشباح تاریخی پدرسالارانه خلاص شوند.
🍂 پدرسالاری ما دو پای قوی دارد؛ یک پا و یک ریشهاش در دین جامعه است و یک پا و ریشهاش در فرهنگ ملی جامعه است. چنین است که نوع حکومت و قانون اساسی، چه مشروطه و مشروعه باشد، چه شاهِ شیعه باشد (شیعه بهعنوان مذهب رسمی در قانون اساسی مشروطه و دوران پهلوی) و چه جمهوری اسلامی، سایهی سنگین پدری متشکل از دو پدر قدر-قدرت بر سر مردم است و البته تمامیت این امر، مربوط به حکومت نیست؛ این سایه میتواند همه جا در خانه و زندگی مردم حضور داشته باشد.
🔻عنوانهای بعدی که نویسنده، در ادامۀ متن بدانها میپردازد:
تمایز دو شبح
شبح پدر شولای نو بر تن میکند
روشنفکر، خوب میداند چه غلطی میکند
زن زندگی آزادی علیه اشباح
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۳۲ دقیقه
🔖 ۶۳۰۴ واژه
#نقد_فرهنگ #نقد_روشنفکران #نقد_ادیان #زنان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
زن زندگی آزادی، شبح پدر و فرزندکُشی
پدر ملی، شبح رستم داستان رستم و سهراب را میدانید، اما احتمالاً جزییات آن را فراموش کردهاید. در داستان و شعر و هنر، جزئیات مهم هستند؛ پس بیایید با هم بخشی از داستان را مرور کنیم. فردوسی یا هر کسی پیش از او در مقام راویِ این داستانها تمام راهها را برای…
📗 احمد زیدآبادی، هادی خرسندی و ماجرای جناب اسلام
— ویژۀ خبرنامۀ گویا
✍️ #علیرضاموثق
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «خبرنامۀ گویا - گویانیوز» | یا مشاهده فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
🔖 ۲۳۱۴ واژه
🗄پست مرتبط
📺 نقد سخنان سروش پیرامون «حوادث تروریستی فرانسه»
📕خدای قرآن، قطعاً وجود ندارد
📕اختفای الهی و عدالت الهی
📻 اسلام و عقلانیت (نقدِ نقدِ احمد زیدآبادی بر آرامش دوستدار)
📻 توهین و مغالطهٔ استاندارد دوگانه (نقدی بر سخنان احمد زیدآبادی)
📻 زیدآبادی و هزینههایش در راه آزادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ویژۀ خبرنامۀ گویا
✍️ #علیرضاموثق
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «خبرنامۀ گویا - گویانیوز» | یا مشاهده فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
🔖 ۲۳۱۴ واژه
🗄پست مرتبط
📺 نقد سخنان سروش پیرامون «حوادث تروریستی فرانسه»
📕خدای قرآن، قطعاً وجود ندارد
📕اختفای الهی و عدالت الهی
📻 اسلام و عقلانیت (نقدِ نقدِ احمد زیدآبادی بر آرامش دوستدار)
📻 توهین و مغالطهٔ استاندارد دوگانه (نقدی بر سخنان احمد زیدآبادی)
📻 زیدآبادی و هزینههایش در راه آزادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📗احمد زیدآبادی، هادی خرسندی و ماجرای جناب اسلام
— ویژۀ خبرنامۀ گویا
✍️ #علیرضاموثق
۱) من در طول زندگیِ قریب به نیم قرنهام، حتی یک روز مسلمان نبودهام و حتی یک بار نماز نخواندهام و روزه نگرفتهام. از کودکی، کذب بودن مدعیات اسلام (از قبیلِ وجود خدای «متشخص و عادل و مهربان» یا نبوت یا معاد جسمانی) را تشخیص میدادم. وقتی دختر دو سالهٔ همسایه در استخر آب افتاد و فوت نمود، فهمیدم که اگر خدایی وجود داشته باشد، یقیناً «عادل و مهربان» نیست.
🍂 کودکی من با اوایل انقلاب ۵۷ مصادف بود. در کودکی تحت تأثیر جو فرهنگی حاکم و اهمیتی که جامعه برای مدرک تحصیلی قائل میشد، گمان میکردم بزرگسالانی که «دکتر و مهندس» هستند، شعور و تفکر و فهمشان نیز سطح بالایی دارد.
🍂 وقتی میشنیدم که افرادی چون دکتر حدادعادل و دکتر لاریجانی و دکتر ولایتی و دکتر اردکانی و دکتر سروش، مسلمان هستند، از آنجا که وفق پیشفرض مذکور، شخصی که پزشک و دکتر و مهندس است را متفکر تلقی میکردم، نمیتوانستم «مسلمان» بودن را با «پزشک و دکتر و مهندس» بودن جمع کنم و لذا در عالَم کودکی به این ایده متوسل میشدم که افراد مدنظر به خاطر فشار سیاسی و ترس از قتل و طرد و به خاطر ایجادِ امکان ورود به قدرت سیاسی و خدمت کردن به توسعه و یا نجات کشور از دست «آخوندها و اسلام»، به نحو تاکتیکی و مصلحتاندیشانه ریاکاری و تظاهر به مسلمان بودن میکنند، وگرنه محال است که عدهای «دکتر و مهندس»، یکسری خرافات و اباطیل و احکام داعشی را سخن خداوند بدانند و یا وجود «جن و فرشته و بهشت و جهنم» را باور کنند. به تدریج و با افزایش سن متوجه شدم که مدرک تحصیلی و مطالعات آکادمیک و حتی «فلسفهدانی و فلسفهخوانی»، کسی را متفکر نمیکند؛ البته «تفکر» مفهومی طیفی و ذومراتب است و مرادم سطح مطلوب و بالایی از توان تفکر است.
۲) هادی خرسندی در ژانر طنز، انتقاداتی را نسبت به باورهای دینی بیان کردهاست (۱) و احمد زیدآبادی، سخنان هادی خرسندی را نقل به مضمون «توهین کردن به مقدسات مسلمانان، به قصد شاد نمودنِ دل مخالفانِ اسلام و مخالفانِ حکومت اسلامی» تعبیر کردهاست (۲).
🍂 زیدآبادی دکترای علوم سیاسی دارد. انسانی آزادیخواه و لیبرال است و برای دفاع از آرمان «آزادی و عدالت و حقوق بشر» از مجرای فعالیتهای سیاسیِ خشونتپرهیز، به ناحق و ظالمانه چندین سال زندانی شدهاست. وفق نوشتهها و نقل خاطراتش، خاصه در ایام حبس، مطالعات فلسفی نیز داشتهاست. تمایل دارم که چنین شخصی در خصوص باورهای مذهبیاش وارد «بازنگری انتقادی» شود و بکوشد تا «میزان دلبستگی به باورهای مذهبی را با میزان قوتِ دلایلِ مؤیدِ آن باورها» موزون کند.
🍂 در دو یادداشت خطاب به زیدآبادی (اینجا و اینجا)، استدلالهایی را در نقد و نقض خدای قرآن آوردم و استنتاج کردم که خدای قرآن، یقیناً وجود ندارد و اگر خدایی وجود داشته باشد، بیگمان «نامتشخص و ناانسانوار» است، یعنی نهایتاً «نوعی شعور مرموز و ناانسانوار» با تمامیت «هستی-هستومندها» وحدت تام دارد و «خدا» و «موجودات و طبیعت»، دو چیز مستقل نیستند و خداوند، خالق موجودات نیست. دریا موج را خلق نمیکند، بلکه دریا بر اثر جبر ناشی از مقتضیات وجودیاش در صیرورت است و «موجیده» میشود. موج، حصه و حالتی از دریا میباشد و نه «مخلوق» دریا. اینک خطاب به زیدآبادی و به امید «بازنگری انتقادیِ» زیدآبادی در باورهای «دینی-میراثی-اجدادی-عادتیاش» به اختصار، دلایلی را در راستای نقد مدعای نبوت اقامه میکنم.
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «خبرنامۀ گویا - گویانیوز»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
🔖 ۲۳۱۴ واژه
#نقد_روشنفکران #نقد_اسلام #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ویژۀ خبرنامۀ گویا
✍️ #علیرضاموثق
۱) من در طول زندگیِ قریب به نیم قرنهام، حتی یک روز مسلمان نبودهام و حتی یک بار نماز نخواندهام و روزه نگرفتهام. از کودکی، کذب بودن مدعیات اسلام (از قبیلِ وجود خدای «متشخص و عادل و مهربان» یا نبوت یا معاد جسمانی) را تشخیص میدادم. وقتی دختر دو سالهٔ همسایه در استخر آب افتاد و فوت نمود، فهمیدم که اگر خدایی وجود داشته باشد، یقیناً «عادل و مهربان» نیست.
🍂 کودکی من با اوایل انقلاب ۵۷ مصادف بود. در کودکی تحت تأثیر جو فرهنگی حاکم و اهمیتی که جامعه برای مدرک تحصیلی قائل میشد، گمان میکردم بزرگسالانی که «دکتر و مهندس» هستند، شعور و تفکر و فهمشان نیز سطح بالایی دارد.
🍂 وقتی میشنیدم که افرادی چون دکتر حدادعادل و دکتر لاریجانی و دکتر ولایتی و دکتر اردکانی و دکتر سروش، مسلمان هستند، از آنجا که وفق پیشفرض مذکور، شخصی که پزشک و دکتر و مهندس است را متفکر تلقی میکردم، نمیتوانستم «مسلمان» بودن را با «پزشک و دکتر و مهندس» بودن جمع کنم و لذا در عالَم کودکی به این ایده متوسل میشدم که افراد مدنظر به خاطر فشار سیاسی و ترس از قتل و طرد و به خاطر ایجادِ امکان ورود به قدرت سیاسی و خدمت کردن به توسعه و یا نجات کشور از دست «آخوندها و اسلام»، به نحو تاکتیکی و مصلحتاندیشانه ریاکاری و تظاهر به مسلمان بودن میکنند، وگرنه محال است که عدهای «دکتر و مهندس»، یکسری خرافات و اباطیل و احکام داعشی را سخن خداوند بدانند و یا وجود «جن و فرشته و بهشت و جهنم» را باور کنند. به تدریج و با افزایش سن متوجه شدم که مدرک تحصیلی و مطالعات آکادمیک و حتی «فلسفهدانی و فلسفهخوانی»، کسی را متفکر نمیکند؛ البته «تفکر» مفهومی طیفی و ذومراتب است و مرادم سطح مطلوب و بالایی از توان تفکر است.
۲) هادی خرسندی در ژانر طنز، انتقاداتی را نسبت به باورهای دینی بیان کردهاست (۱) و احمد زیدآبادی، سخنان هادی خرسندی را نقل به مضمون «توهین کردن به مقدسات مسلمانان، به قصد شاد نمودنِ دل مخالفانِ اسلام و مخالفانِ حکومت اسلامی» تعبیر کردهاست (۲).
🍂 زیدآبادی دکترای علوم سیاسی دارد. انسانی آزادیخواه و لیبرال است و برای دفاع از آرمان «آزادی و عدالت و حقوق بشر» از مجرای فعالیتهای سیاسیِ خشونتپرهیز، به ناحق و ظالمانه چندین سال زندانی شدهاست. وفق نوشتهها و نقل خاطراتش، خاصه در ایام حبس، مطالعات فلسفی نیز داشتهاست. تمایل دارم که چنین شخصی در خصوص باورهای مذهبیاش وارد «بازنگری انتقادی» شود و بکوشد تا «میزان دلبستگی به باورهای مذهبی را با میزان قوتِ دلایلِ مؤیدِ آن باورها» موزون کند.
🍂 در دو یادداشت خطاب به زیدآبادی (اینجا و اینجا)، استدلالهایی را در نقد و نقض خدای قرآن آوردم و استنتاج کردم که خدای قرآن، یقیناً وجود ندارد و اگر خدایی وجود داشته باشد، بیگمان «نامتشخص و ناانسانوار» است، یعنی نهایتاً «نوعی شعور مرموز و ناانسانوار» با تمامیت «هستی-هستومندها» وحدت تام دارد و «خدا» و «موجودات و طبیعت»، دو چیز مستقل نیستند و خداوند، خالق موجودات نیست. دریا موج را خلق نمیکند، بلکه دریا بر اثر جبر ناشی از مقتضیات وجودیاش در صیرورت است و «موجیده» میشود. موج، حصه و حالتی از دریا میباشد و نه «مخلوق» دریا. اینک خطاب به زیدآبادی و به امید «بازنگری انتقادیِ» زیدآبادی در باورهای «دینی-میراثی-اجدادی-عادتیاش» به اختصار، دلایلی را در راستای نقد مدعای نبوت اقامه میکنم.
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «خبرنامۀ گویا - گویانیوز»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
🔖 ۲۳۱۴ واژه
#نقد_روشنفکران #نقد_اسلام #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Gooya
احمد زیدآبادی، هادی خرسندی و ماجرای جناب اسلام
علیرضا موثق - ویژه خبرنامه گویا
نقدآگین
📘«زن، زندگی، آزادی»، شبحِ پدر و فرزندکُشی ✍️ #علی_کاکاوند 🌐 مطالعۀ متن کامل ⏰ زمان مطالعه: ۳۲ دقیقه 🔖 ۶۳۰۴ واژه 🗄 پست مرتبط 📕شاهنامه یا فردوسینامه 📕رؤیای «عظمت» در ذهن ملتی خوابرفته 📻 پایان «رویای اقتدار» 📻 زن دربرابر پدر-سروری 📻 سیر تطور دازاین آگاهی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM