نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.14K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
پیرامون خداناباوری
@Naqdagin
🎧 گفتگو پیرامون «خداناباوری»

🎙با حضور
#محسن_بنائی/مزدک بامدادان (تاریخ‌پژوه)،
#امین_قضایی (پژوهشگر علوم جتماعی)،
#سروش_دباغ (اسلام‌شناس و روان‌درمان‌گر)،
محمد ماشین‌چیان (تحلیل‌گر مسائل ایران)

#فلسفیدن #نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin
📗در ستایشِ زندگیِ ایرانی

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 معنای زبان و واژه‌هایش، بسیار بیشتر از آنکه برگرفته از ریشه‌های کهن (سنت) آن باشد و بتوان آن را در لغت‌نامه‌ها جستجو کرد، در پیوند با عینیت و شهود زیستی انسان‌ها شکل می‌گیرد. واژه‌ها در بزنگاه‌های جدید با سرعتی خیره کننده، به اندازه‌ی شتاب تحولات اجتماعی، تغییر معنا می‌دهند یا باز تعریف می‌شوند.

🍂 شعارهایی مثل "زن، زندگی، آزادی" هم دقیقا از همین قاعده پیروی می‌کنند و در تجربیات زیستی یک جامعه، اصیل‌ترین معنای خودشان را بروز می‌دهند. در جدال توحش ارتجاعی حاکم، با حضور روزافزون زنان ایرانی، معنای "زن"، از یک عنصر «منفعل، توسری خورده، ضعیف و وابسته»، به سمت یک معنای تماما سیاسی، جهت‌دار و حتی رادیکال تغییر پیدا کرد، و حالا به نظر می‌رسد نوبت به "زندگی" است که ابعاد عینی خودش را به نمایش بگذارد.

🍂 پیشتر، تنها توصیف موجود از "زندگی"، با تعابیری چون "زندگی نرمال" قابل بازنمایی بود؛ تعبیری که تا حدودی می‌شد معنایش را حدس زد، اما همچنان اینقدر شفاف نبود که جای تردیدی باقی نگذارد. شاید به این دلیل که تنها محل ارجاعش به «زیست ملل دیگر جهان» بود که برای بخش بزرگی از جامعه محل ابهام است. معلوم نیست که اشاره به این زیست ناظر بر "امکان" انتخاب‌های آن است و یا خود آن انتخاب‌ها. شاید همین ابهامات و تردیدها هم به شعبده‌بازهای کلامی فرصت می‌داد تا در پسِ لفاظی‌های خود، جرات کنند خواستاران یک زندگی نرمال را "جبون" بخوانند.

🍂 فرصت نوروز امسال اما، امکان یگانه‌ای بود برای عینیت یافتن بسیاری از ابعاد فهم عمومی از "زندگی". زندگی‌خواهی ایرانی، با مصادیق آشکار و روزمره‌اش ملموس می‌شود و چون ملموس و واقعی‌ست، امکان مقاومت و پایداری پیدا می‌کند.

🍂 زندگی ایرانی، یعنی ما اگر بخواهیم نوروز را جشن می‌گیریم، به‌همان اندازه که اگر صلاح‌ بدانیم و «سوگوار هم‌وطنان‌مان» باشیم، ممکن است سیاه بپوشیم. سیزده را به در می‌کنیم در هرکجای این سرای بزرگ‌مان که نام‌ش وطن است، با رقص و شادی، یا هرجور دیگری که خودمان انتخاب کنیم و اگر بخواهیم، چهارشنبه‌سوری برپا می‌کنیم، و در تمام مراحل و مصادیقش، برای هیچ دولتی حق مداخله در زندگی شهروندان و اراده‌ی جامعه قائل نیستیم.

#ایران


🌾 @Naqdagin
📘بررسی متن منسوب به امام اول شیعیان

✍🏻#مسعود_باب‌الحوائجی

🍂 یکی از نقل‌های شگفت و غلوآمیز درباره‌ی امام علی همین روایت «ابن ابی رافع» در تصویر بالاست. معروف است که او کاتب بیت‌المال بوده، در متن منقول فوق که نحویان و اصحاب معاجم چون «طبقات النحاة» سيوطي و «قاموس المحيط» فيروزآبادي آورده‌اند، در توصیه‌ای که به منشی یادشده‌ی بیت‌المال صورت گرفته، عجیب‌ترین و نامأنوس‌ترین کلمات به کار رفته؛ چرا که اهالی لغت این جنس از «تفاخراتِ زبان‌شناسانه» را از دید خویش لازمه‌ی «فصاحت و بلاغت» می‌دیده‌اند؛ مثلاً می‌پنداشته‌اند که اگر کسی خطبه‌ای بی‌نقطه ایراد کرد، پس او سخت فصیح و حاذق به علوم وفنون بلاغت است. برای همین، خطبه‌‌ای بی‌نقطه می‌ساختند و می‌پرداختند و به امام‌شان منسوب می‌کردند؛ غافل از اینکه در نیمه‌ی نخست سده‌ی هجری، یعنی دوران علی بن ابی طالب، اصلا "نقطه" اختراع نشده بود!! و خط حجازی و کوفی کاملاً بی‌نقطه کتابت می‌شد و به همین دلیل آن حديث «أنا النقطة تحت الباء» هم بی‌گمان مجعول است.

🍂 در متن بالا هم می‌بینید واژه‌های سخت نامأنوس که حتا در اشعار جاهلی و پیشااسلام مرسوم و متداول نبوده به صورتی رگباری از دهان علی‌بن‌ابی‌طالب صادر می‌کنند تا برساختی از فصاحت را که حتا در عصر عباسی و جاحظ هم نمونه‌ای برای آن نمی‌یابیم برای امام‌شان تدارک ببینند.

🔻نگاهی به این متن بیافکنید:
« ألصق روانفك بالجبوب، وخذ المِصْطَر بشناترك، واجعل حندورتيك إلى قَيْهَلي؛ حتى لا أنغي نغية إلا أودعتها بحماطة جلجلانك».
چرا امام باید به جای "جلوس" و نشستن، از واژه‌ی غریب «روانف» استفاده کند؟! یا به جای "الارض" =زمین، بگوید «الجبوب»، یا به‌جای "قلم"، «المزبر» را به کار ببرد؟ یا به‌جای "الاصابع"=انگشتان بگوید: «الشناتر»؟ همچنین در برابر واژه‌ی متداول حدقه‌های چشم به واژه‌ی غریب «الحندورتین» بیاویزد؟ و به جای چهره و "وجه" بگوید: «قیهلی»! و به‌جای نطق و تکلم از «انغی» و به جای "کلمه" از "نغیة" استفاده کند یا به‌جای "قلب" از «جلجلانك»؟! که هیچ‌یک در هیچ عصر و دورانی رواج نداشته و تداول نیافته‌اند.

🍂 اين نوع سخن گفتن ما را یاد آن نحوی متکلف و جن‌زده می‌اندازد که وقتی دید مردم گِردش جمع شده‌اند، گفت:
«مالكم تكأكأتم علي كتكأكئكم على ذي جنة افرنقعوا عني».


🍂 جدای از اینکه أماراتِ تکلف و تعسف، بر متن یادشده حاکم و آشکار است، نقل آن در کتاب‌های نحوی، اشاره‌ای به برساخت متکلفانه‌ی اصحاب نحو و بازی‌های زبانی آنها دارد؛ از طرفی، ابن ابی رافع هم مولف دو کتاب معروف است که یکی از آنها کتاب «قضایا علي» است كه آن تألیف هم خالی از اغراق و منقولات ضعیف نیست؛

🍂 لازم به ذکر است این متن، گرچه در «شروح نهج» بدان اشاراتی رفته، اما در متن «نهج»، نه خبری از آن هست و نه تشابهاتی از این دست واژگانِ متکلفانه و غیر بلیغ را می‌توان در گزیده‌های شریف رضی در نهج سراغ گرفت.


#بازاندیشی #نقد_شیعه


🌾 @Naqdagin | @translate52arabic
📘سورۀ القدر یا سورۀ کریسمس؟

✍🏻 #مسعود_امیرخلیلی

🌐 مطالعۀ متن کامل
زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۱۷ واژه



🌾 @Naqdagin
📘سورۀ القدر یا سورۀ کریسمس؟

✍🏻 #مسعود_امیرخلیلی

🍂 ابن‌هشام، تاریخ‌نویس عرب قرن ۹، که زندگینامۀ محمد را نوشت، اشاره می‌کند:
محمد بارها یک جوان مسیحی را ملاقات می کرد. این جوان مسیحی، درس‌های را به محمد آموزش داد که بعد، محمد این درس‌ها را بیان کرد [وحی ؟].

🍂 همچنین در زندگینامۀ محمد نقل شده که:
محمد، در سن ۱۲ سالگى، همراه عموى خود، ابوطالب، با کاروانی برای تجارت رهسپار دمشق شد. در روستایی در نزدیکی دمشق راهبى به نام بحیرى که در صومعه‌ای زندگی می‌کرد و از علوم مسیحى آگاه بود، برای ابوطالب و محمد غذا تهیه کرد.

🍂 ابوطالب از راهب سوال می‌کند: "به چه دلیل ما را به غذا دعوت کردی؟" و بحیرا جواب می‌دهد: "چون ابرى روشن بر سر رسول اکرم (ص) سایه افکنده بود ". این زندگینامه ادامه می‌دهد که:
راهب برخى خصوصیات را در آن حضرت به دقت بررسى کرد و خطاب به ایشان گفت: “ اى پسر؛ تو را به لات و عزّى سوگند می‌دهم که از هر چه سؤال می‌کنم به من پاسخ دهى"، حضرت فرمود "مرا به آنها سوگند مده که از هیچ چیز به اندازه آن‏ها نفرت ندارم"…. بحیرا سؤالاتى را مطرح کرد و حضرت پاسخ داد که مطابق دانسته‏‌هاى آن راهب بود. آنگاه به مهر نبوت که در میان دو شانۀ پیامبر بود نگریست.

🍂 نه فقط ابن‌هشام، بلکه مسیحیان نیز داستان بحیرای راهب را بطور دیگری تعریف کرده‌اند:
بحیرای راهب ۴۰ بیت (سرود) از ایمانش را برای محمد خواند که بعد، محمد این بیت‌ها را بعنوان وحی بازگو کرد.

🔺طبق این خبرِ مسیحیان از بحیرای راهب، وحی محمد در حقیقت، سرودهای مسیحی بودند و قرآن یک متن مسیحی‌ست.

🍂 مسیحیان با پخش داستان بحیرایِ راهب در دوران مأمون، این هدف را دنبال می‌کردند که مسلمانان، به آزار و تعقیب مسیحیان خاتمه دهند و مالیات زیاد از آنها مطالبه نکنند؛ چون اصل، یا مبدا اسلام مسیحی است.

🍂 اما این داستانِ بحیرای راهب، یک واقعیت تاریخی را نیز بازگو می‌کند و آن، گذارِ مذهبِ نستوریِ (مسیحیت شرقی) اعراب و ایرانیان در ایران، به اسلام، در دوران عباسیان است. حالا مسیحیان، برای اثبات نظریۀ «مبدا مسیحیِ اسلام»، به سورۀ ۹۷ اشاره می‌کنند که این سوره، در واقع از تولد مسیح (کریسمس) خبر می‌دهد و نه از نازل شدن قرآن:
۱- ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم.
۲- شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.
۳- و از شب قدر چه آگاهت كرد.
۴- در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند.
۵- آن شب تا دم صبح صلح و سلام است (سوره القدر).


🍂 اول اینکه این سوره، اشاره‌ای به قرآن نکرده‌است و همچنین، قرآن در یک شب نیز نازل نشده، بلکه بر طبق روایات‌ها، محمد سوره‌های قرآن را در طول ۲۳ سال دریافت کرده‌است. برای آشتی دادن این دو دیدگاه، مفسران مسلمان، این طرح را پیشنهاد کرده‌اند که فرشتگان، ابتدا قرآن را در یک شب به پایین‌ترین سطح آسمان فرود آورده‌اند و جبرئیل از آنجا، به طور تدریجی، متن قرآن را به محمد در مکه و مدینه وحی کرد.

🍂 واژۀ "قدر“ در سوره‌های: (۶، آیه ۹۱) – (سوره ۳۹ آیه ۶۷) – (سوره ۲۲، آیه ۷۴) و (سوره ۶۵، آیه ۳) نیز مشاهده می‌شوند، اما در هیچ‌کدام از این سوره‌ها، "قدر“ به معنی “ سرنوشت“، یا “ حکم“ ، آنطور که در سورۀ ۹۷ بیان شده، نیست. در این سوره‌ها، واژۀ قدر بیشتر به معنی “برآورد“، “ اندازه‌گیری“ و “ تخمین“ است.

🍂 به‌نقل از زبان‌شناس آلمانی – لبنانی، کریستف لوکزنبرگ، سورۀ ۹۷ (سوره القدر)، در اصل خبر از «تولد مسیح» می‌دهد و نه از نازل شدن قران(۱). ویرایشگران قرآن، در برگرداندن واژه‌های بی‌نقطه به نقطه‌دار، دچار اشتباه شدند. در سطر ۳ حرف «ش» در وآژه “ شهر“، به‌معنی «ماه» باید به حرف «س»، به «سهر»، از ریشۀ سوری-آرامی (Shahra) به معنی “نگهبان شب “ برگردانده شود که پس از حذف نقطه «ش» سطر ۳، این معنی را می‌دهد: "شب قدر از هزار نگهبانِ شب ارجمندتر است “ و نه "از هزار ماه ارجمندتر" است.

🍂 این امکان نیز هست که سطر ۳ سورۀ ۹۷ (القدر) از "سرود تولد مسیح“ (Christian Nativity hymns) که کشیش مسیحیِ قرن ۴، ماراپرم سریانی (وفات ۳۷۳)، آن را سروده‌است، اقتباس شده‌باشد:
ما نمی‌خواهیم بیدار ماندن امروزمان را مانند بیدار ماندن معمولی به شمار بیآوریم – یک جشن است که اجرت آن صدبار بیشتر است.


🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۱۷ واژه


#نقد_ادیان #نقد_قرآن #بازاندیشی



🌾 @Naqdagin
📘آیا چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی برتری دارد؟
— فرق بنیادی‌ی آرای استاد منوچهر جمالی و من
(۱/۳)
✍🏻
دکتر #حسن_محدثی

🍂 در نقدی که کانال نقدآگین اخیراً در باره‌ی آرای من منتشر کرده و حاوی‌ی انبوهی از مطالب مرتبط و بی‌ربط است، ذکری هم از استاد منوچهر جمالی شده که در خور توجه است. در اشاره‌ی بی‌ارجاعی که در این متن به سخنان استاد منوچهر جمالی شده، آمده است:

«گفت‌آورد بالا [سخنان منوچهر جمالی]، چه درست باشد چه نادرست، نشان‌دهندۀ آن‌ است که از یکسو، برخی از "ایران‌گرایان"، دهه‌ها پیشتر از زمانی که محدثی (بعنوان یکی از متعلقان به مکتبِ نواندیشی دینی) سرگرمِ تراشیدنِ فضیلت برای شرک‌ستیزان در عرصۀ پژوهش‌های دینی بود، از خطر سیاست‌های توحیدی سخن گفته‌ بودند و از سوی دیگر، نشان‌دهندۀ آن است که گرایشِ محدثی برای "یکدست‌ساختن و یکدست‌-وانمودنِ" همۀ ایران‌گرایان و خوارداشت آنها با سنجیداری واحد، از منشی "یکدست‌ساز" (بنا بر ذهنیتِ ناخودآگاه و تاریخچۀ کردوکار و قلم‌زدن‌هایِ "موحدانه‌"اش) برمی‌آید؛ منشی که مانع می‌شود او تاریخ ایران را از افق یک "ایرانی" ببیند و بپژوهد. نیک پیداست که انگیزۀ او در این شیوۀ پژوهش نیز چیزی جز مخالفت با مفهوم "ایران"، چونان "کلیتی هم‌پیوسته از ایرانیان بعنوان "ملت"ی تاریخی" نیست»
(نقدآگین، ۱۴۰۳، https://t.me/Naqdagin/9731).


🍂 صرف‌نظر از پرونده‌سازی و اتهام‌زنی‌ و دیگر اباطیل مندرج در مطلب منتشر شده در کانال نقدآگین (که مدتی است به‌طور مرتب علیه من - و نه فقط در نقد سخنان و نوشته‌هایم- مطالبی منتشر می‌کند)، باید عرض کنم که استاد ارج‌مند منوچهر جمالی، ایران‌گرایی بسیار متفاوت و حتا عجیب و غریب است، زیرا او ایران‌گرایی است که به بازگشت به خویشتن ماقبل زردشتی فرا می‌خواند

(صد رحمت به دکتر علی‌ی شریعتی که بازگشت به خویشتن او فقط ۱۴۰۰ سال عقب می‌رفت و صد رحمت به ایرانگرایان باستان‌گرا که ما را به بازگشت به ۲۵۰۰ سال پیش دعوت می‌کنند. استاد جمالی ما را به بازگشت به خویشتنی دعوت می‌کند که معلوم نیست چندهزار سال باید به عقب برویم، چون بر سر زمان دقیق ظهور زردشت مناقشه است).

🔻در واقع، دست‌کم در ایران معاصر سه نوع بازگشت به خویشتن داشته ایم و داریم:
۱. بازگشت به خویشتن اسلام‌گرا،
۲. بازگشت به خویشتن باستان‌گرا
۳. بازگشت به خویشتن پیشاباستان‌گرا (ماقبل زردشتی)

🍂 جمالی ما را به بازگشت به خویشتن ماقبل زردشت دعوت می‌کند که هنوز دقیقاً معلوم نیست بازگشت به فرهنگ چند هزار سال پیش است! و البته او خود را ایران‌‌گرایی علیه ملی‌گرایان ایرانی معرفی می‌کند. استاد جمالی سخنانی بس غریب می‌گوید؛ از جمله این‌که:
«مفهوم برابری انسانها و آزادی و حق سرکشی در برابر حکومت، همه در ایران پیش از زرتشت در ایران زاده شده‌ اند، ولی حکومات و و ادیان میترائی و زرتشتی، آنها را سرکوب کرده اند» (جمالی، ۱۹۹۸: ۲۷؛ اندیشیدن خندیدن است: فرهنگ زنخدایی در ایران).


🍂 اما اینک به مدعای مورد اشاره در نقد مورد نظر بپردازیم و ببینیم جمالی در باره‌ی یگانه‌پرستی و چندخداپرستی چه گفته و در چه زمینه‌‌ی فکری بحث خود را مطرح کرده است. اصل بحث او این است:
«تصاویر خدا و انسان، در فرهنگ ایران، برپایه یک اندیشه انتزاعی پیدایش یافته اند و درست، « اندیشیدن»، با اندیشه این «اینهمانی» بنیاد گذاشته شده است. فرهنگ ایران، ۱- زائیدن و ۲- روئیدن و ۳- شعله‌ورشدن را با هم برابر می‌نهد. با چنین کاری، یک اندیشه انتزاعی پیدایش می‌یابد که با آن جهان و انسان و زمان را میفهمد. با اینهمانی یافتن زائیدن و روئیدن و افروخته شدن، مقوله خدا و انسان و آتش، «سه بُعدی= سه برآیندی» میشوند، و درواقع نمیتوان خدا و انسان را نه به تخم و درخت خالی و روئیدن، و نه به آتش و شعله‌ورشدن و برافروختن آتش تنها، و نه به زائیدن از زهدان به تنهائی، کاست، بلکه همیشه برای درک خدا و انسان، باید این «سه برآیند=سه بُعد» را با هم آمیخت و متم همدیگر ساخت . خدا و انسان، هم «کانون و مجمر آتش یا آتشکده» اند و هم «خوشه و خرمن»، و هم «زهدان پر از نطفه» میباشند. کاشتن تخم یا نهال در زمین، و هِشتن نطفه در زهدان، و نهادن حبه آتش یا زگال (زگ+ آل) در کانون (منقل = مانگ + ال = هلال ماه ، زهدانِ زنخدای زایمان) با هم برابر نهاده میشوند. و این هر سه در روند «واهشتن و افشاندن و افکندن»، بیانگر «مهرورزی» هستند» (جمالی، بی‌تا، «پیدایش جهان‌دوستی)
اینجا

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘آیا چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی برتری دارد؟
— فرق بنیادی‌ی آرای استاد منوچهر جمالی و من
(۲/۳)
✍🏻
دکتر #حسن_محدثی

🍂 در زمینه‌ی چنین بحثی است که منوچهر جمالی از برتری‌ی چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی سخن می‌گوید و یگانه‌پرستی را بدویتی فکری می‌نامد؛ بحثی که من با آن آشکارا مخالف ام:

«بدویت دوره جاهلیت، و تعالی دوره تک خدائی!
اینکه پنداشته میشود که مردمان در گذشته، بسیار بدوی و خام و ساده میاندیشیده اند، به کلی غلط است. درست این مائیم که نمیتوانیم این پیچیدگیهای فکری آنها را دنبال کنیم، و این ضعف خود را، با اتهام و زشت‌سازی اینکه همه اینها «خرافه و اسطوره» اند، جبران میکنیم، و پشت پا به اندیشه‌های مردمی و متعالی آنها میزنیم. انسان و خدا، وجودی هستند که هم در زمان میرویند و هم در زمان زائیده میشوند و به هم پیوسته میشوند و به همدیگر تحول می‌یابند، و هم در آسمان، شعله‌ور میشوند و جامه شعله میپوشند. همانگاه که درخت میشوند، شعله آتش نیز میشوند که به فراز می‌یازند (سرفراز میشود) و هم انسانی میشوند که قد میکشند. اینست که تخم، اینهمانی با حبه آتش و همچنین با نطفه و همچنین با نای (=تبا = tva= tum=تخم) دارد که آتشگیره است، و خود واژه «آتش» که در کردی «تشه» است به معنای «دوک = دوخ = نی» هم هست. پشت کردن به فرهنگ چندخدائی، و پیدایش ادیان توحیدی، و رویکرد به ادیان توحیدی، درست برای «بدوی بودن» ادیان توحیدی بوده، چون از غنا و پیچیدگی چند خدائی میگریختند. در واقع، ادیان توحیدی هستند که، همه پدیده‌ها را بی‌نهایت بدوی و ساده میسازند، چون همه چیزها و وقایع را، تنها به یک اراده نسبت میدهند، و یک‌رنگی و یک اندیشگی و یک معیاری و وحدت کلمه و راه مستقیم واحد، و ایمان انحصاری به یک خدا و معیار، جانشین طیف رنگارنگ زندگی میشود، و طبعا گلاویزی «زندگی رنگ کمانی» با فلسفه «یکرنگِ بیرنگ» دین توحیدی، فاجعه تاریخ انسانی میگردد. از این رو نیز بر ضد «صورت داشتن یهوه و الله» و رنگارنگ بودن خدا هستند. با ادیان نوری، بدویت فکری در تاریخ، آغاز میگردد. چنانچه، کاستن همه پدیده‌ها در یک سیستم فلسفی یا فکری نیز، اوج بدویت فکری است. هر چند همه چیزها در این ادیان و سیستم‌های فلسفی و مکتبی، بی‌نهایت روشن میشوند، ولی همزمان با آن، زندگی و اخلاق، بی نهایت بدوی و خشن میشوند. حقیقت ، در «روشن شدن = یک معنایه شدن = مفهوم شدن»، غنایش را از دست میدهد، و چنین حقیقتی، زندگی را فقیر و تنگ و بیرنگ و بی عمق میسازد. تصویر «تخم که جداناپذیر از خوشه» است، بر ضد بدویت «ساده‌سازی جهان» و بر ضد «بیرنگ‌سازی رنگین کمان زندگی و اجتماع و تاریخ» است که با ادیان توحیدی میآیند» (همان)


🍂 روش کار منوچهر جمالی مبتنی بر ریشه‌شناسی‌ی واژه‌ها به‌اضافه‌ی تفسیرها و تأویل‌های شخصی است که روش معتبری به‌ نظر نمی‌رسد. از این رو، برای من کار چنین پٰژوهش‌گری قابل اعتماد نیست. اما غیر از بحث روشی، دیدگاه من در باره‌ی یگانه‌پرستی و چندخداپرستی فرق فاحشی با دیدگاه استاد جمالی دارد:

۱. من بر آن ام که به‌لحاظ بررسی‌ی روند تحوّل فکری‌ی بشر در تاریخ اجتماعات، قطعاً یگانه‌پرستی مرحله‌ی رشدیافته‌تری از چندخداپرستی است و به‌ناگزیر بشر در روند تحوّل فکری‌ی خود به این مرحله می‌رسیده و یگانه‌پرستی خود زمینه‌ای فکری برای عبور به مراحل دیگری از تفکّر بشری فراهم کرده است.
از این رو، من یگانه‌پرستی را منزلی از منزل‌گاه‌های بشر در مسیر طولانی‌ی تحوّل فکری و روند اسطوره‌زدایی از اندیشه‌ و فرهنگ بشری می‌دانم؛

۲. روی‌کرد پژوهشی‌ی من روی‌کردی جامعه‌شناختی و تاریخی است و می‌تواند و باید فرضیه‌ها و مدّعاهای مطرح شده در هر بحث را بر حسب داده‌ها به‌نحو تجربی مستدل ساخت و این با روش ریشه‌شناسی‌ی مفاهیم و تأویل و تفسیرهای شخصی‌ی متّکی بر ریشه‌شناسی فرق فاحشی دارد. ریشه‌شناسی‌ی مفاهیم و بررسی‌ی تبار مفاهیم اگر چه روش مهمی است، امّا به‌هیچ‌ وجه کافی نیست؛

۳. بر اساس روی‌کردی جامعه‌شناختی، من از کارکردهای مثبت و منفی‌ی یگانه‌پرستی و کارکردهای مثبت و منفی‌ی چندخداپرستی سخن می‌گویم. جامعه‌شناسی به ما آموخته است که پدیده‌های اجتماعی هم‌زمان هم کارکردهای مثبت و هم کارکردهای منفی دارند. این موضوع کم و بیش در مورد تمام پدیده‌های اجتماعی صدق می‌کند. از منظر توجه به کارکردها (و نه از منظر کارکردگرایی)، یگانه‌پرستی و چندخداپرستی نیز در تاریخ بشر کارکردهای مثبت و منفی داشته اند. بر اساس این نگاه است که من تز زیر را مطرح کرده ام:

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘آیا چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی برتری دارد؟
— فرق بنیادی‌ی آرای استاد منوچهر جمالی و من
(۳/۳)
✍🏻
دکتر #حسن_محدثی

🍂 مداراگری‌ی دینی امری مدرن نیست بل‌که قرن‌ها و بل‌که هزاره‌ها در تاریخ قدیم بشر و در درون فرهنگ‌های دینی‌ی چندخداپرستانه وجود داشته است و با تحول فرهنگ دینی‌ی بشر از چندخداپرستی به یگانه‌پرستی، مداراگری‌ی دینی از تاریخ بشر به‌تدریج رخت بربسته و نامداراگری‌ی دینی رواج عام یافته است و جنگ‌های دینی نیز در تاریخ بشر پدید آمده یا بسیار بیش‌تر شده اند و دین نقش بسیار مهم‌تری در نزاع‌ها و جنگ‌ها ایفا کرده است.


🍂 چنان‌که در این تز دیده می‌شود، من عجالتاً و بر حسب مطالعات محدود ام، یکی از کارکردهای مثبت فرهنگ چندخداپرستی را مداراگری‌ی دینی‌ی بالای موجود در آن می‌دانم و بین دو متغیر چندخداپرستی و مداراگری‌ی دینی رابطه‌ی علّی مثبت قایل شده ام. به‌عبارت دیگر، من بر آن ام که جامعه‌‌پذیری‌ی دینی در فرهنگ چندخداپرستانه، انسان‌هایی با مداراگری‌ی دینی‌ی بالا نسبت به خدایان دیگر و دین‌داری‌های دیگر و ادیان دیگر تربیت می‌کند. اما این بدان معنا نیست که چندخداپرستی از هر جهت بر یگانه‌پرستی برتری داشته است. هر کدام کارکردهای اجتماعی‌ی خاص خود را داشته اند و مقایسه‌ی بین این دو از هر جهت یا برتری بخشیدن یکی بر دیگری در بحث من به‌هیچ موضوعیت نداشته و مورد اعتنا نبوده است.

🍂 اما این موضوع نیاز به بررسی‌ها و مطالعات بس بیش‌تری دارد و به همین خاطر این بحث را منتشر کرده ام تا از دین‌پژوهان و مورخان و دانش‌پژوهان دیگر ایرانی در این باب کمک بگیرم و آنان را به تأمّل و بررسی و نقد و گفت‌وگو در این باره فرا بخوانم. باری، در بحث منوچهر جمالی هیچ نسبتی بین دو متغیّر مورد بحث دیده نمی‌شود. از این رو، من عجالتاً قرابت و شباهتی نه از روی‌کرد و نه از نظر روش، و نه از نظر ایده‌ی مورد بحث، بین آرای خود و استاد منوچهر جمالی نمی‌بینم.


#نقد_روشنفکران #نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 معرفی ۷ فیلم‌ِ حال‌خوب‌کن برای عید نوروز (+)


#نقد_فیلم


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 متصل

🎙#مژگان_عظیمی

جان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش

آب منست او نان منست او
مثل ندارد باغ امیدش

باغ و جنانش آب روانش
سرخی سیبش سبزی بیدش

متصلست او معتدلست او
شمع دلست او پیش کشیدش

هر که ز غوغا وز سر سودا
سر کشد این جا سر ببریدش

هر که ز صهبا آرد صفرا
کاسه سکبا پیش نهیدش

عام بیاید خاص کنیدش
خام بیاید هم بپزیدش

نک شه هادی زان سوی وادی
جانب شادی داد نویدش

داد زکاتی آب حیاتی
شاخ نباتی تا به مزیدش

باده چو خورد او خامش کرد او
زحمت برد او تا طلبیدش

غزل شمارهٔ ۱۲۸۰، دیوان شمس، #مولوی


#شعرانه #بوقت_آواز


🌾 @Naqdagin
📘تلقین یا indoctrination چیست؟
— به‌مناسبتِ خبر تعطیلیِ مراکز تفریحی در سیزده‌بدر
(۱/۲)
✍🏻 #مهدی_رضاییان

🍂 تلقین یا indoctrination فرآیندی‌ست سیستماتیک و نظام‌مند از تثبیت‌شدنِ مجموعه‌ای از باورها، عقاید، ایدئولوژی‌ها، و اصول اخلاقیاتی در یک فرد، که معمولا از کودکی و نوجوانی آغاز می‌شود، به هدفِ شکل دادن به جهان‌بینیِ انسان‌ها از کودکی، و جهت‌دهی به افکار و گرایشات و رفتارها برای تطبیق‌یافتن و جا گرفتن در یک ایدئولوژیِ خاص یا زیستنِ مطیعانه در یک سیستم یا یک حکومتِ ایدئولوژیک.

مثال: در روز شهادت حضرت علی، نباید تفریح کنیم.

🍂 معمولا تلقین به روش‌های گوناگونی صورت می‌گیرد و نتایج مختلفی دارد. برخی از این فرآیندها به شرح زیر است:

1️⃣ آموزش و پرورش: کودک تحتِ آموزش‌های ایدئولوژیک و مذهبی قرار می‌گیرد و اصولِ اعتقادی و تاریخِ دین و ایدئولوژیِ مربوطه، به صورت فکت‌های غیرِ قابلِ انکار به کودک آموزانده می‌شود. نظم و دیسیپلینی را که در مدارس اجرا می‌شود نیز با ایدئولوژی و مذهب می‌آمیزند تا نه‌تنها محتوا، بلکه فُرمِ بدن-ذهنِ کودک همجهت با ایدئولوژی و مذهب گردد.

مثال: آموزش دینی در مدارس ایران، و «الله اکبر، «خامنه‌ای رهبر» گفتن در صف مدارس، نماز اجباری در نمازخانۀ مدارس، خواندن قرآن سر صف، برگزاری جشن‌ها و عزاداری‌ها در حیاط مدرسه و غیره.

2️⃣ سنت‌ها و مراسم‌ها: کودک تحتِ آموزش و تاثیرِ سازمان‌های ایدئولوژیک و مذهبیِ جامعه قرار می‌گیرد، از پدر و مادر گرفته تا مراکز مذهبی مثل مساجد و کلیساها. برای کودک به تدریج این مراسمات و سنت ه‌ و سازمان‌ها «نرمال» به نظر می‌رسند، و اگر در جامعه‌ای چنین سنت‌هایی نباشد، آن را «غیر نرمال» خواهد دانست.

مثال: مجبور کردن کودک به نماز خواندن و مسجد رفتن یا شادی‌ نکردن در روزهای عزای مذهبی، نخوردن گوشت خوک و غیره.

3️⃣ فشارِ نظیر یا تأثیرِ اطرافیان:
کودک تحتِ فشارِ نظیر (peer pressure) در جامعه و در جمع دوستان، آشنایان و خانواده، و نیز کلیتِ جهتِ یک جامعه قرار می‌گیرد. فشارِ نظیر باعث می‌شود کودک هرگز در جهتِ خلافِ آنچه جامعه از او می‌خواهد حرکت نکند؛ زیرا در این صورت، مورد مجازات قرار می‌گیرد. کودک شرطی می‌شود که هم‌جهت با اکثریت قرار گیرد، و هرچه هم جهت‌تر باشد، بیشتر پاداش می‌بیند و این پروسه بیشتر تحکیم می‌شود. در صورتِ هم‌جهت نبودنِ با جمع، فرد از گروه خواه‌ناخواه طرد و حذف می‌شود، و این مسئله یکی از بزرگترین ترس‌ها را در فرد ایجاد می‌کند.

4️⃣ تاثیر رسانه‌ها
: معمولا در یک حکومتِ ایدئولوژیک یا مذهبی، رسانه‌ها در جهتِ تحکیمِ ایدئولوژی و مذهبِ خاصِ حاکمان کار می‌کنند. رادیو و تلویزیون، روزنامه‌ها، اینترنت و غیره تحتِ تدابیر شدیدِ سانسورچی‌ها، و کارشناسانِ جهت‌دهی به افکارِ عمومی قرار می‌گیرد. حتی هنر، چه موسیقی چه فیلم و چه هنرهای دیگر، فیلترشده و سانسورشده و طبقه‌بندی‌شده به‌دست مخاطبان می‌رسد. کودک در چنین فضایی بزرگ می‌شود، و چون همگان را تابع این اوضاع می‌بیند، برایش نرمالیزه و طبیعی می‌شود.

5️⃣ پاداش، ارعاب و تنبیه: فرد از کودکی تحت قوانینی زندگی می‌کند که هم‌جهت بودن با ایدئولوژی و مذهب پاداش می‌بیند، و تخطی از فرامین ایدئولوژیک و مذهبی، مجازات می‌شود. بدین ترتیب، فرد ارزش‌هایش را بین دو طبقه دسته‌بندی می‌کند: خوب آن‌هایی‌ست که پاداش می‌بینند، و بد آن‌هایی است که مجازات می‌شوند.

والدین نیز در این فرآیند دخیلند و آن را تثبیت می‌کنند. برای مثال، در جامعۀ ایرانی، پدرها همیشه به فرزندان توصیه می‌کنند که «سیاسی نباش!». این عبارت به طور خلاصه یعنی اینکه، سعی نکن نقدی به ایدئولوژی حکومتی وارد کنی و هیچ حرکتی در جهتِ خلافِ آنچه بر تو فرمان می‌راند، انجام نده؛ زیرا مجازات سنگینی در انتظارت خواهد بود. فرآیند ترساندن و ارعاب، معمولا یکی از بهترین و موثرترین روش‌ها برای تحکیم ایدئولوژی‌ست. بستنِ پارکها و مراکز تفریحی در روز سیزده بدر نیز مثالِ بارزِ آن است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘تلقین یا indoctrination چیست؟
— به‌مناسبتِ خبر تعطیلیِ مراکز تفریحی در سیزده‌بدر
(۲/۲)
✍🏻 #مهدی_رضاییان

🍂 طیِ این فرآیند‌ها، کودک و نوجوان آموزش می‌بیند، و افکار و باورها و رفتارهایش کانالیزه و جهت‌دهی می‌شوند. این اتفاق، به‌سادگی موجب می‌شود که «ارزش»های تحمیل‌شده، در فرد «درونی» شوند، یعنی فرد پس از مدتی به‌راحتی می‌گوید «من با عقلِ خودم به این ارزش‌ها رسیده‌ام، این‌ها ارزش‌های خودم هستند، این‌ها باورهای خودم هستند و من با استدلال از آن‌ها دفاع می‌کنم و هیچ‌کس در زندگی من نمی‌تواند آن‌ها را از من بگیرد؛ زیرا هیچ‌کس جز خودم آن‌ها را به من نداده‌است». این دیالوگِ درونی در فرد شکل می‌گیرد، زیرا ارزش‌هایی که در فرایند تلقین و indoctrination به او بار شده‌است، حالا عمیقاً «درونی» گشته‌اند. در این مرحله، فرد فکر می‌کند «اخلاقیاتِ» شخصی (مورالیتی) خود را خودش به خودش داده‌است. این مرحله محکم‌ترین و امن‌ترین مرحله تثبیتِ ایدئولوژی در افراد است، و حکومت‌ها از این‌جا به بعد نه تنها هزینه‌ای نمی‌کنند، بلکه حمایتِ افراد را نیز کسب می‌کنند.

🍂 برای مثال، افراد در روز سیزده بدر، برای تفریح کردن، با اینکه تحتِ ارعابِ حکومتی قرار گرفته‌اند، اما می‌گویند: «هرچند اعتقادی به این چیزها ندارم، ولی خُب زشته. نباید بی‌حرمتی کرد». فرد در اینجا دچارِ «درونی شدنِ تلقین» گشته‌است، و به‌هیچ‌وجه نمی‌توان او را قانع کرد که ارزش‌هایش و حرمت‌هایی را که رعایت می‌کند، از خودِ او نیستند.

🍂 و در نهایت، فراتر از تمامِ این مراحل، فرد به سوگیریِ شناختی مبتلا می‌شود. سوگیریِ شناختی نه‌تنها به پیش‌فرض‌ها و باورهای تثبیت‌شده مربوط است (یعنی فرد جهان‌بینیِ خاصِ خود را با پیش‌فرض‌هایی می‌سازد، که قبلا به او تحمیل شده)، بلکه باقیِ عمرش، تمامِ دیتاها و اطلاعات و دانش‌هایی را که کسب می‌کند، با این پیش‌فرض‌ها و باورها «هم‌جهت» می‌کند. به همین دلیل پیش می‌آید که پرفسورِ «فیزیکِ کوانتوم» دربارۀ «معراج پیامبر» صحبت می‌کند، و «متخصص جراح مغز و اعصاب» توصیه می‌کند که «در روز شهادت امام علی، تفریح و خوشحالی نکنیم».


#تفکر_انتقادی #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin | @amorDei_amorFati