This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 گویا مخارجِ دنیویِ بهشت بردن از تصور خارج است!
⁉️تازه این یک دولتِ بهظاهر لائیک است، اگر گوینده بودجههای «اقتصاد مقاومتی» را میدید، چطور سکته میزد؟
📊 جمعیت تحت پوشش آموزش و پرورش در ایران، بیش از ۱۶ میلیون نفر است. درحالیکه تعداد روحانیون سراسر کشور حداکثر ۱۳۰ هزار نفر (۰.۰۰۸ یا هشتهزارم جمعیت آموزش و پرورش) برآورد میشود. با این وجود، بودجه نهادهای مرتبط با حوزۀ علمیه در ۱۳ سال گذشته، ۱.۵ برابر بودجه حقوق معلمان بودهاست [اینجا].
#آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
⁉️تازه این یک دولتِ بهظاهر لائیک است، اگر گوینده بودجههای «اقتصاد مقاومتی» را میدید، چطور سکته میزد؟
📊 جمعیت تحت پوشش آموزش و پرورش در ایران، بیش از ۱۶ میلیون نفر است. درحالیکه تعداد روحانیون سراسر کشور حداکثر ۱۳۰ هزار نفر (۰.۰۰۸ یا هشتهزارم جمعیت آموزش و پرورش) برآورد میشود. با این وجود، بودجه نهادهای مرتبط با حوزۀ علمیه در ۱۳ سال گذشته، ۱.۵ برابر بودجه حقوق معلمان بودهاست [اینجا].
#آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📻 آیا خداناباوران شیطانپرست هستند؟
🎙#آرمین_لنگرودی، دکتر #محسن_بنائی
🗄پست مرتبط
📕پوتین و عفوِ کودککشِ سریالی و آدمخوارِ شیطانپرست
📺 رمزپردازی مفهوم شیطان در اروپا
📺چرا ویولن را ساز «شیطان» یا ساز «مرگ» میدانند؟
📺 زندگیِ مخفیِ یک شخصیتِ جادوباور
📺 روانکاویِ گرایش به «جادو و جادوگری»
📺 راهکار ساده برای اینکه بفهمیم سحر شدیم یا خیر!
📻خرافات و حکومت اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#آرمین_لنگرودی، دکتر #محسن_بنائی
🗄پست مرتبط
📕پوتین و عفوِ کودککشِ سریالی و آدمخوارِ شیطانپرست
📺 رمزپردازی مفهوم شیطان در اروپا
📺چرا ویولن را ساز «شیطان» یا ساز «مرگ» میدانند؟
📺 زندگیِ مخفیِ یک شخصیتِ جادوباور
📺 روانکاویِ گرایش به «جادو و جادوگری»
📺 راهکار ساده برای اینکه بفهمیم سحر شدیم یا خیر!
📻خرافات و حکومت اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
آیا خداناباوران شیطانپرست هستند؟
@Naqdagin
🎧 آیا خداناباوران شیطانپرست هستند؟
🎙#آرمین_لنگرودی و دکتر #محسن_بنائی و...
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#آرمین_لنگرودی و دکتر #محسن_بنائی و...
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 لیلیت (۱)
— همسر اول آدم قبل از حوا
🍂 لیلیت، زن اول آدم، موجودیست که بهدلیل ابهام در بخشی از کتابهای مذهبی قدیمی جان گرفتهاست. داستانی که از داستان شناختهشده آفرینش انسان متفاوت است و بر اساس آن، آدم قبل از حوا، همسر دیگری داشت که به دلیل اختلاف نظرش با آدم و اصراری که به برابری زن با مرد داشت، از دست آدم در بهشت فرار کرد.
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— همسر اول آدم قبل از حوا
🍂 لیلیت، زن اول آدم، موجودیست که بهدلیل ابهام در بخشی از کتابهای مذهبی قدیمی جان گرفتهاست. داستانی که از داستان شناختهشده آفرینش انسان متفاوت است و بر اساس آن، آدم قبل از حوا، همسر دیگری داشت که به دلیل اختلاف نظرش با آدم و اصراری که به برابری زن با مرد داشت، از دست آدم در بهشت فرار کرد.
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 لیلیت (۲)
— زنِ فراریِ آدم
🍂 براساس روایتی متفاوت از داستان آفرینش، قبل از حوا، خدا زنی را به اسم لیلیت بعنوان همسر آدم خلق کردهبود، اما لیلیت که خودش رو برابر با آدم میدید، حاضر به تبعیت از اون نبود و در نهایت، از باغ عدن فرار میکنه.
🍂 در ویدیوی قبلی (همسر اول آدم قبل از حوا) دربارۀ اصل داستان آفرینش و لیلیت صحبت شد. در این ویدیو جزییات بیشتری از داستان لیلیت بیان میشود.
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زنِ فراریِ آدم
🍂 براساس روایتی متفاوت از داستان آفرینش، قبل از حوا، خدا زنی را به اسم لیلیت بعنوان همسر آدم خلق کردهبود، اما لیلیت که خودش رو برابر با آدم میدید، حاضر به تبعیت از اون نبود و در نهایت، از باغ عدن فرار میکنه.
🍂 در ویدیوی قبلی (همسر اول آدم قبل از حوا) دربارۀ اصل داستان آفرینش و لیلیت صحبت شد. در این ویدیو جزییات بیشتری از داستان لیلیت بیان میشود.
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 لیلیت؛ از الهه تا شیطان
🍂 لیلیث در اساطیر کهن میانرودان خدای طوفان بوده و او را به بادها نسبت میدادهاند. نخستین بار چهره لیلیث در میان گروهی از خدایان بادها و طوفانهای سومری در ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد به چشم میخورد که به لیلیتو موسوم بودند. بسیاری از صاحبنظران پیدایش نام لیلیث را در زمانی حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد مسیح ارزیابی کردهاند. در افسانهها و روایات یهود، لیلیث در اساطیر یهودی به عنوان یکی از خدایان شب و در ترجمه انگلیسی شاه جیمز کتاب اشعیای نبی به عنوان جغد ذکر شدهاست. در منابع متاخر یهودی، مثل تلمود بابلی، از لیلت به عنوان همسر اول آدم نام برده شدهاست. البته بسیاری از منابع سنتی ربانی، از جمله ابن میمون و مناخیم میری، وجود لیلیث را رد میکنند. از او در منابع مندائی نیز یاد شدهاست.
🗄پست مرتبط
📕در باب ختنه
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 لیلیث در اساطیر کهن میانرودان خدای طوفان بوده و او را به بادها نسبت میدادهاند. نخستین بار چهره لیلیث در میان گروهی از خدایان بادها و طوفانهای سومری در ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد به چشم میخورد که به لیلیتو موسوم بودند. بسیاری از صاحبنظران پیدایش نام لیلیث را در زمانی حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد مسیح ارزیابی کردهاند. در افسانهها و روایات یهود، لیلیث در اساطیر یهودی به عنوان یکی از خدایان شب و در ترجمه انگلیسی شاه جیمز کتاب اشعیای نبی به عنوان جغد ذکر شدهاست. در منابع متاخر یهودی، مثل تلمود بابلی، از لیلت به عنوان همسر اول آدم نام برده شدهاست. البته بسیاری از منابع سنتی ربانی، از جمله ابن میمون و مناخیم میری، وجود لیلیث را رد میکنند. از او در منابع مندائی نیز یاد شدهاست.
🗄پست مرتبط
📕در باب ختنه
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی (+)
🍂 کیومرث در روایتهای شاهنامه، اولین پادشاه ایران زمین خوانده شدهاست که در کوه خانه داشت و لباسهایی از جنس پوست حیوانات میپوشید. اما در روایت آفرینش ایرانیان باستان، کیومرث نخستین انسانی بود که از بخشی از یک بدن ساخته شده از آتش مینویی خلق شد و در جریان حملۀ اهریمن و نیروهایش به دنیای آفریدۀ اورمزد، جان خود را از دست داد. از نطفۀ کیومرث مشی و مشیانه پدید آمدند که معادل آدم و حوا در روایتهای سامیِ آفرینش هستند.
⌚️فهرست زمانی
00:00 نخستین انسان ایرانی
00:41 آغازگر پادشاهی در ایرانزمین
03:04 نخستین انسان
07:50 مرگ کیومرث
🗄پستهای مرتبط
#اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 کیومرث در روایتهای شاهنامه، اولین پادشاه ایران زمین خوانده شدهاست که در کوه خانه داشت و لباسهایی از جنس پوست حیوانات میپوشید. اما در روایت آفرینش ایرانیان باستان، کیومرث نخستین انسانی بود که از بخشی از یک بدن ساخته شده از آتش مینویی خلق شد و در جریان حملۀ اهریمن و نیروهایش به دنیای آفریدۀ اورمزد، جان خود را از دست داد. از نطفۀ کیومرث مشی و مشیانه پدید آمدند که معادل آدم و حوا در روایتهای سامیِ آفرینش هستند.
⌚️فهرست زمانی
00:00 نخستین انسان ایرانی
00:41 آغازگر پادشاهی در ایرانزمین
03:04 نخستین انسان
07:50 مرگ کیومرث
🗄پستهای مرتبط
#اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آدم و حوا در اساطیر ایران (+)
— پردهای از نخستین دروغگوهای تاریخ
🍂 مشی و مشیانه، نخستین زن و مرد در اساطیر ایران، چهل سال بعد از آن به دنیا آمدند که کیومرث در پی توطئههای اهریمن، کشتهشد و تخمهاش بر زمین ریخت. از این تخمه، مشی و مشیانه همچون یک ریواس سبز شدند و بعد از آن که به پیکر آدمیان درآمدند، روان به درون آنها وارد شد.
🗄پست مرتبط
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی
#اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پردهای از نخستین دروغگوهای تاریخ
🍂 مشی و مشیانه، نخستین زن و مرد در اساطیر ایران، چهل سال بعد از آن به دنیا آمدند که کیومرث در پی توطئههای اهریمن، کشتهشد و تخمهاش بر زمین ریخت. از این تخمه، مشی و مشیانه همچون یک ریواس سبز شدند و بعد از آن که به پیکر آدمیان درآمدند، روان به درون آنها وارد شد.
🗄پست مرتبط
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی
#اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اسطورۀ آفرینش انسان (+)
🗄پست مرتبط
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی
📺 آدم و حوا در اساطیر ایران
📺 لیلیت؛ اولین انسان-زن (۱) (۲) (۳)
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🗄پست مرتبط
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی
📺 آدم و حوا در اساطیر ایران
📺 لیلیت؛ اولین انسان-زن (۱) (۲) (۳)
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 خالقِ واقعی آدم و حوا
— آفرینشِ انسان در باورِ مانی
🍂 در باور مانی، اهریمن بعد از حسادتی که به دنیای نور، تحتِ امر زروان داشت، در پی آن برآمد که با دزدیدنِ بخشی از نورهای دنیای زروان، نسخۀ مشابهی از این دنیا را بسازد. او اولین انسانها را که تحت عنوان آدم و حوا در روایتهای مذهبی معرفی میشوند، بعنوان نسخههایی کپی شده از دو ایزد آفریدۀ زروان ساخت.
🗄پست مرتبط
📕چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر
#اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— آفرینشِ انسان در باورِ مانی
🍂 در باور مانی، اهریمن بعد از حسادتی که به دنیای نور، تحتِ امر زروان داشت، در پی آن برآمد که با دزدیدنِ بخشی از نورهای دنیای زروان، نسخۀ مشابهی از این دنیا را بسازد. او اولین انسانها را که تحت عنوان آدم و حوا در روایتهای مذهبی معرفی میشوند، بعنوان نسخههایی کپی شده از دو ایزد آفریدۀ زروان ساخت.
🗄پست مرتبط
📕چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر
#اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
خلقت آدم و حوا زیر ذرهبین
@Naqdagin
🎧 آدم و حوا چگونه از اساطیر باستان به تورات و قرآن رسیدند
🎙#مدی (مهدی اهرابی)، پژوهشگر ادیان هندو-اروپایی و...
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#مدی (مهدی اهرابی)، پژوهشگر ادیان هندو-اروپایی و...
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
عصر روشنگری 🎬
🎥 بهترین کار در جهان | به مناسبت ۱۲ خرداد، سالروز تولد استاد مصطفی ملکیان
💎@asre_roshangary
💎@asre_roshangary
📘ذکر شیخنا و مولانا مصطفی ملکیان
آن فیلسوف حوزۀ اخلاق، آن محبوب جملۀ عشاق، آن متفکر بیادعا، آن آمده از شهرضا، آن خارجکنندۀ مریدان از منگی، آن چرخگوشت فرهنگی، آن پروژۀ «معنویت و عقلانیت» را طراح، آن در کار روشنگری و ایضاح، آن مهندسی را نیمه رها کرده، آن بساط جمعیتی هوا کرده، آن شارح سخن فیلسوفان بصورت یکدرمیان و پسوپیش، آن خوشتیپالعرفا با موی بلند و ریش، فخر زمان، ممنوعالصوتوالبیان، شیخنا و مولانا استاد مصطفی ملکیان (کثرالله تَطَوره العزیز) از اکابر معنویان جهان بود و جهد و عزمی تام داشت و زندگی خوش و خوب و ارزشمند را دوستتر میداشت و عِرق ملی هیچ نداشت.
در فضلیت او همین بس که در کار احصا بود و هر چیز دستش میرسید احصا کرد. او را گفتند: «امروز چه احصا کردی؟» گفت: «۱۴ نوع تنهایی و ۲۸ گونه محبت و ۷ جور حسادت». پس از آن، وانت خرید و بلندگو بر آن گذاشت و به خیابان میشد و فریاد میزد: «احصاااییه احصااا» و زن و مرد بر طریقش میرفتند و همهچیزشان احصا میکرد و پول میگرفت و نیکو شغلی بود! اعلی الله مقامه.
در ابتدای کار او آوردهاند که چون وقت ولادتش آمد، از تولد سر باز میزد و چرتکه در درست گرفته بود و حسابوکتاب میکرد. طبیبان گفتند: «چیکار میکنی داداش؟» و بیا بیرون کار داریم. گفت: «دارم حساب میکنم که زندگی ارزش زیستن دارد یا نه؟» پس چون تاملاتش تمام شد، گفت: «جهنم و ضرر!» و به کُلش رضا داد و متولد شد.
نقل است که حاضرجواب بود و هر سوالی را پاسخی داشت. بهوقت صباوت، او را دیدند سر کلاس به خواب رفته. گفتند: «مگه اینجا جای خوابیدنه؟» گفت: «این خواب نیست. در حال طمانینه همراه با بی اطمینانیام» و خمیازه کشید. دیگر روز دیدند شیشۀ خانه همسایه شکانده. گوشش گرفتند. گفت: «"سِلفَ"م شیشه رو نشکونده، "ایگو"ام شکونده» و چون معنای حرفش نفهمیدند، پس-گردنیاش زدند.
در خبر است که یکپارچه بود و ساحاتش حجره و حفره هیچ نداشت. روزی سرما خوردهبود و به مطب شد. طبیب گفت: «تو را چه شده؟» تاملی کرد و گفت: «در ساحت احساسات و عواطف و هیجانات، حس ضعف دارم و در ساحت خواستهها، نیاز به خواب دارم، و در ساحت گفتار، صدایم عوض شده و در ساحت کردار، سخت راه میروم و در ساحت باورها، معتقدم که دچار سرماخوردگی شدهام». آوردهاند که طبیب چون این سخن بشنید، فقط در نسخه نبشت: «بستری» و دیگر هیچ نگفت!
مناقبِ او بسیار و محامد او بی شمار است. او را گفتند: «چه گویی در باب روشنفکری دینی؟» گفت: «شما چه گویید در باب پیتزای قرمه سبزی؟». مریدی از او وصیت خواست. گفت: «وصیت کنمت به سکوت که افضلِ اعمال است»؛ پس دو ساعت و نیم در بابِ سکوت برایش سخن گفت رحمه الله علیه!
در اخبار غریبه آورده اند که سوئیچ پدر کِش رفتهبود و با ماشین تو خیابان ویراژ داده و تصادف کردهبود؛ چون پدر شرح ماجرا خواست، جواب داد: «تقریر حقیقت کنم یا تقلیل مرارت؟» پدر چوب دستیاش برداشت و گفت: «الآن درخواست شفاعت هم بکنی فایده نداره!» و با چوب دور حیاط دنبالش میدوید.
دیگر روز او را دیدند در شارع عام، آهنگ بابا کرم در هندزفری گذاشته و حرکات موزونکنان میگذشت. مغرضی از کنار ونِ گشت ارشاد، صدایش زد: «فیلسوفم! یه لحظه تشریف میاری اینجا؟» و خواست بازداشتش کردن و تا چهارراه وزار بردن. مصطفی چون اوضاع پس دید، گفت: «این اسمش ایماژ است و استعارهای از زندگی است و فواید بسیار دارد» و ماجرا را جمع کرد. پس از آن، هر روز تا محل کار ایماژکنان و افادهریزان میرفت و گاه فریاد میزد: «این کمره؟» و مریدان در قفای او پاسخ میدادند: «آری این چنین است!».
شبی در خواب شیخنا و مولانا بودا را دید که میگفت: «داداش! مصطفی! من انقدر هم که تو میگی جمله قصار نگفتم؛ ولی باز خودت میدونی»؛ پس از خواب برخاست و همان جمله یادداشت کرد.
در مصاحبهای، مصطفی را پرسیدند: «اگر به گذشته برمیگشتی کدام کار خود اصلاح میکردی؟» گفت: «اسفار اربعه رو با خودآموز و کتابهای کمک آموزشی گاج پاس میکردم، ولی سر کلاس نمیرفتم» و در این سخن نکتهها بود برای تاملکنندگان.
آوردهاند نویسندۀ بیخردِ نادانی در وصف حالش تذکره نبشت. مصطفی بر او بخشید و خطای نگارشش نگرفت و به رویش نیاورد رحم الله علیه.
چون وقت وفاتش نزدیک شد، قابض الروح بر او وارد شد، گفت: «خواهی چطور از این دنیا روی؟». مصطفی تاملی کرد و گفت: «در این سوال شما در اصل، سه سوال نهفته است؛ عنایت کردید؟ که من برای سوال اول، سه نکته و برای سوال دوم، یک نکته و برای سوال سوم، دو نکته برای گفتن دارم که برای گفتنِ نکتۀ اول، از سوال اول، باید سه موضوع را شرح دهم و برای نکتۀ دوم احتیاج به دو مقدمه...» و همین طور میگفت و با قابضالروح میرفت، رحمه الله علیه. پس چون از دنیا رفت، هاتفی ندا سر داد: «آن که میخواست رنج کمتری بکشید، رفت؛ ولی آخرش هم نفهمیدیم که "الف، ب است" یا نیست!».
آن فیلسوف حوزۀ اخلاق، آن محبوب جملۀ عشاق، آن متفکر بیادعا، آن آمده از شهرضا، آن خارجکنندۀ مریدان از منگی، آن چرخگوشت فرهنگی، آن پروژۀ «معنویت و عقلانیت» را طراح، آن در کار روشنگری و ایضاح، آن مهندسی را نیمه رها کرده، آن بساط جمعیتی هوا کرده، آن شارح سخن فیلسوفان بصورت یکدرمیان و پسوپیش، آن خوشتیپالعرفا با موی بلند و ریش، فخر زمان، ممنوعالصوتوالبیان، شیخنا و مولانا استاد مصطفی ملکیان (کثرالله تَطَوره العزیز) از اکابر معنویان جهان بود و جهد و عزمی تام داشت و زندگی خوش و خوب و ارزشمند را دوستتر میداشت و عِرق ملی هیچ نداشت.
در فضلیت او همین بس که در کار احصا بود و هر چیز دستش میرسید احصا کرد. او را گفتند: «امروز چه احصا کردی؟» گفت: «۱۴ نوع تنهایی و ۲۸ گونه محبت و ۷ جور حسادت». پس از آن، وانت خرید و بلندگو بر آن گذاشت و به خیابان میشد و فریاد میزد: «احصاااییه احصااا» و زن و مرد بر طریقش میرفتند و همهچیزشان احصا میکرد و پول میگرفت و نیکو شغلی بود! اعلی الله مقامه.
در ابتدای کار او آوردهاند که چون وقت ولادتش آمد، از تولد سر باز میزد و چرتکه در درست گرفته بود و حسابوکتاب میکرد. طبیبان گفتند: «چیکار میکنی داداش؟» و بیا بیرون کار داریم. گفت: «دارم حساب میکنم که زندگی ارزش زیستن دارد یا نه؟» پس چون تاملاتش تمام شد، گفت: «جهنم و ضرر!» و به کُلش رضا داد و متولد شد.
نقل است که حاضرجواب بود و هر سوالی را پاسخی داشت. بهوقت صباوت، او را دیدند سر کلاس به خواب رفته. گفتند: «مگه اینجا جای خوابیدنه؟» گفت: «این خواب نیست. در حال طمانینه همراه با بی اطمینانیام» و خمیازه کشید. دیگر روز دیدند شیشۀ خانه همسایه شکانده. گوشش گرفتند. گفت: «"سِلفَ"م شیشه رو نشکونده، "ایگو"ام شکونده» و چون معنای حرفش نفهمیدند، پس-گردنیاش زدند.
در خبر است که یکپارچه بود و ساحاتش حجره و حفره هیچ نداشت. روزی سرما خوردهبود و به مطب شد. طبیب گفت: «تو را چه شده؟» تاملی کرد و گفت: «در ساحت احساسات و عواطف و هیجانات، حس ضعف دارم و در ساحت خواستهها، نیاز به خواب دارم، و در ساحت گفتار، صدایم عوض شده و در ساحت کردار، سخت راه میروم و در ساحت باورها، معتقدم که دچار سرماخوردگی شدهام». آوردهاند که طبیب چون این سخن بشنید، فقط در نسخه نبشت: «بستری» و دیگر هیچ نگفت!
مناقبِ او بسیار و محامد او بی شمار است. او را گفتند: «چه گویی در باب روشنفکری دینی؟» گفت: «شما چه گویید در باب پیتزای قرمه سبزی؟». مریدی از او وصیت خواست. گفت: «وصیت کنمت به سکوت که افضلِ اعمال است»؛ پس دو ساعت و نیم در بابِ سکوت برایش سخن گفت رحمه الله علیه!
در اخبار غریبه آورده اند که سوئیچ پدر کِش رفتهبود و با ماشین تو خیابان ویراژ داده و تصادف کردهبود؛ چون پدر شرح ماجرا خواست، جواب داد: «تقریر حقیقت کنم یا تقلیل مرارت؟» پدر چوب دستیاش برداشت و گفت: «الآن درخواست شفاعت هم بکنی فایده نداره!» و با چوب دور حیاط دنبالش میدوید.
دیگر روز او را دیدند در شارع عام، آهنگ بابا کرم در هندزفری گذاشته و حرکات موزونکنان میگذشت. مغرضی از کنار ونِ گشت ارشاد، صدایش زد: «فیلسوفم! یه لحظه تشریف میاری اینجا؟» و خواست بازداشتش کردن و تا چهارراه وزار بردن. مصطفی چون اوضاع پس دید، گفت: «این اسمش ایماژ است و استعارهای از زندگی است و فواید بسیار دارد» و ماجرا را جمع کرد. پس از آن، هر روز تا محل کار ایماژکنان و افادهریزان میرفت و گاه فریاد میزد: «این کمره؟» و مریدان در قفای او پاسخ میدادند: «آری این چنین است!».
شبی در خواب شیخنا و مولانا بودا را دید که میگفت: «داداش! مصطفی! من انقدر هم که تو میگی جمله قصار نگفتم؛ ولی باز خودت میدونی»؛ پس از خواب برخاست و همان جمله یادداشت کرد.
در مصاحبهای، مصطفی را پرسیدند: «اگر به گذشته برمیگشتی کدام کار خود اصلاح میکردی؟» گفت: «اسفار اربعه رو با خودآموز و کتابهای کمک آموزشی گاج پاس میکردم، ولی سر کلاس نمیرفتم» و در این سخن نکتهها بود برای تاملکنندگان.
آوردهاند نویسندۀ بیخردِ نادانی در وصف حالش تذکره نبشت. مصطفی بر او بخشید و خطای نگارشش نگرفت و به رویش نیاورد رحم الله علیه.
چون وقت وفاتش نزدیک شد، قابض الروح بر او وارد شد، گفت: «خواهی چطور از این دنیا روی؟». مصطفی تاملی کرد و گفت: «در این سوال شما در اصل، سه سوال نهفته است؛ عنایت کردید؟ که من برای سوال اول، سه نکته و برای سوال دوم، یک نکته و برای سوال سوم، دو نکته برای گفتن دارم که برای گفتنِ نکتۀ اول، از سوال اول، باید سه موضوع را شرح دهم و برای نکتۀ دوم احتیاج به دو مقدمه...» و همین طور میگفت و با قابضالروح میرفت، رحمه الله علیه. پس چون از دنیا رفت، هاتفی ندا سر داد: «آن که میخواست رنج کمتری بکشید، رفت؛ ولی آخرش هم نفهمیدیم که "الف، ب است" یا نیست!».
📘تناقضات عقلانیت و روشنفکری با دینداری
— برشی از مصاحبۀ استاد مصطفی ملکیان
🍂 من همین دورنگری را داشتم که فهمیدم سروکار آقایان به اینجا میافتد؛ از اول گفتم، بیاییم حقیقت را بازگو کنیم که ما نمیتوانیم هم عقلانی باشیم و هم متدین. اما این آقایان که هنوز اصرار دارند روشنفکر دینی هستند، اینطور روشنفکر دینی ماندند که از آیات فقهی میگذرند، برای بسیاری از آیات قرآن هم که معنای حقیقی قائل نیستند و معنای مجازی برای آن قائلند، بسیاری از آیات قرآن را هم که میگویند جزء ذاتیات قرآن نیست و از عرضیات قرآن است و اختصاص دارد به زمانی دون همهی زمانهای دیگر، مکانی دون همهی مکانهای دیگر و اوضاع و احوالی غیر از سایر اوضاع و احوال. خب من میپرسم دیگر از دین چی باقی ماند؟ بعد به من میگویند تو خودت هم که این کار را میکنی؟ من هم میگویم نه، من هیچوقت این کار را نمیکنم، من همیشه گفتهام باید نهایت امانت را برای پیام قرآن قائل باشیم.
🍂 نسبت دادهاند به امام فخر رازی که در خبرش گفته: "ایهاالناس، «محمد تازی» یعنی محمد عرب اینچنین گفته است، من «محمد رازی» آنچنان گفتهام"؛ یعنی میخواسته بگوید ایهاالناس! اگر سخن محمد تازی را میخواهید، او معتقد است «الف، ب است»، اگر سخن محمد رازی را میخواهید، او معتقد است «الف، ب نیست». حالا هرکدامتان میخواهید، دنبال محمد تازی بروید، و هرکدامتان میخواهید، دنبال محمد رازی بروید!
🍂 این به نظر من کمال صداقت را نشان میدهد؛ چون آدم نباید سخن حضرت محمد و پیامبر اسلام را تحریف کند، سخن هیچ انسانی را ما حق نداریم تحریف کنیم، چه برسد به سخن فرد بزرگی مثل پیامبر اسلام.
🍂 باید بگویم ایهاالناس! «میخواهید التزام به قرآن و پیامبر داشته باشید» الف، ب است؛ اما «به اعتقاد بنده»، الف، ب نیست، حالا خودتان انتخاب کنید من حرفم را با صداقت میزنم و سخن پیامبر را تحریف نمیکنم. حالا متاع کفر و دین بیمشتری نیست؛ هرکسی میتواند انتخاب کند که برود سراغ صحبت پیامبر یا صحبت من.
🍂 مسلّم است که من اگر این صحبت را به قاطبهی مسلمانان بگویم، میروند سراغ پیامبر خودشان؛ خب بروند! مشکلی نیست؛ آزادی است و ما باید «فکر» را مغتنم بدانیم؛ حالا اگر ۲، ۳ تا، ۵ تا و ۱۰ تا سخن من را پسندیدند، خب بیایند اینجا؛ ولی وقتی آمدند، باید بدانند که از زیر چتر رسول خدا بیرون رفتند و اگر زیر چتر رسول خدا هستند، یقین داشتهباشند که زیر چتر رسول خدا هستند.
🍂 اینکه من بیایم سخن قرآن و پیامبر اسلام را همهی محتوایش را بیرون بکشم و حرفها و نظریههای خودم را قرار بدهم و بعد به مردم بگویم که این همان سخن خداست، این به نظر من، نه بهلحاظ اخلاق علمی و نه بهلحاظ علم هرمنوتیک، درست نیست [...]
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۳۸۸ واژه
#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— برشی از مصاحبۀ استاد مصطفی ملکیان
🍂 من همین دورنگری را داشتم که فهمیدم سروکار آقایان به اینجا میافتد؛ از اول گفتم، بیاییم حقیقت را بازگو کنیم که ما نمیتوانیم هم عقلانی باشیم و هم متدین. اما این آقایان که هنوز اصرار دارند روشنفکر دینی هستند، اینطور روشنفکر دینی ماندند که از آیات فقهی میگذرند، برای بسیاری از آیات قرآن هم که معنای حقیقی قائل نیستند و معنای مجازی برای آن قائلند، بسیاری از آیات قرآن را هم که میگویند جزء ذاتیات قرآن نیست و از عرضیات قرآن است و اختصاص دارد به زمانی دون همهی زمانهای دیگر، مکانی دون همهی مکانهای دیگر و اوضاع و احوالی غیر از سایر اوضاع و احوال. خب من میپرسم دیگر از دین چی باقی ماند؟ بعد به من میگویند تو خودت هم که این کار را میکنی؟ من هم میگویم نه، من هیچوقت این کار را نمیکنم، من همیشه گفتهام باید نهایت امانت را برای پیام قرآن قائل باشیم.
🍂 نسبت دادهاند به امام فخر رازی که در خبرش گفته: "ایهاالناس، «محمد تازی» یعنی محمد عرب اینچنین گفته است، من «محمد رازی» آنچنان گفتهام"؛ یعنی میخواسته بگوید ایهاالناس! اگر سخن محمد تازی را میخواهید، او معتقد است «الف، ب است»، اگر سخن محمد رازی را میخواهید، او معتقد است «الف، ب نیست». حالا هرکدامتان میخواهید، دنبال محمد تازی بروید، و هرکدامتان میخواهید، دنبال محمد رازی بروید!
🍂 این به نظر من کمال صداقت را نشان میدهد؛ چون آدم نباید سخن حضرت محمد و پیامبر اسلام را تحریف کند، سخن هیچ انسانی را ما حق نداریم تحریف کنیم، چه برسد به سخن فرد بزرگی مثل پیامبر اسلام.
🍂 باید بگویم ایهاالناس! «میخواهید التزام به قرآن و پیامبر داشته باشید» الف، ب است؛ اما «به اعتقاد بنده»، الف، ب نیست، حالا خودتان انتخاب کنید من حرفم را با صداقت میزنم و سخن پیامبر را تحریف نمیکنم. حالا متاع کفر و دین بیمشتری نیست؛ هرکسی میتواند انتخاب کند که برود سراغ صحبت پیامبر یا صحبت من.
🍂 مسلّم است که من اگر این صحبت را به قاطبهی مسلمانان بگویم، میروند سراغ پیامبر خودشان؛ خب بروند! مشکلی نیست؛ آزادی است و ما باید «فکر» را مغتنم بدانیم؛ حالا اگر ۲، ۳ تا، ۵ تا و ۱۰ تا سخن من را پسندیدند، خب بیایند اینجا؛ ولی وقتی آمدند، باید بدانند که از زیر چتر رسول خدا بیرون رفتند و اگر زیر چتر رسول خدا هستند، یقین داشتهباشند که زیر چتر رسول خدا هستند.
🍂 اینکه من بیایم سخن قرآن و پیامبر اسلام را همهی محتوایش را بیرون بکشم و حرفها و نظریههای خودم را قرار بدهم و بعد به مردم بگویم که این همان سخن خداست، این به نظر من، نه بهلحاظ اخلاق علمی و نه بهلحاظ علم هرمنوتیک، درست نیست [...]
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۳۸۸ واژه
#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
تناقضات عقلانیت و روشنفکری با دینداری
— برشی از مصاحبۀ استاد مصطفی ملکیان من همین دورنگری را داشتم که فهمیدم سروکار آقایان به اینجا میافتد؛ از اول گفتم، بیاییم حقیقت را بازگو کنیم که ما نمیتوانیم هم عقلانی باشیم و هم متدین، اما این آقایان که هنوز اصرار دارند روشنفکر دینی هستند، اینطور روشنفکر…
نقدآگین
@Naqdagin – فلسفۀ هگل بهزبان ساده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین
📘تناقضات عقلانیت و روشنفکری با دینداری — برشی از مصاحبۀ استاد مصطفی ملکیان 🍂 من همین دورنگری را داشتم که فهمیدم سروکار آقایان به اینجا میافتد؛ از اول گفتم، بیاییم حقیقت را بازگو کنیم که ما نمیتوانیم هم عقلانی باشیم و هم متدین. اما این آقایان که هنوز اصرار…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘اهمیتِ خروج از اسلامِ مصطفی ملکیان
— آیا مصطفی ملکیان هنوز مسلمان است و این چه اهمیتی دارد؟
✍🏻#علیرضاموثق
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— آیا مصطفی ملکیان هنوز مسلمان است و این چه اهمیتی دارد؟
✍🏻#علیرضاموثق
➖➖➖
🌾 @Naqdagin