This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸جمهوری اسلامی حکومتیست که نحوهی سخن گفتن و استدلالورزیِ رئیسجمهورش، با بیسوادترین بسیجیِ جامعه فرقی نمیکند! اصلاحطلب و روشنفکریِ دینی مملکت هم موجودیست که برای چنین نفلهی بدونِ شخصیت و تحلیلی، هشتگِ #برای_ایران را خرج کرد. وقتی روحالله خمینی را باسوادترینِ رهبر سیاسی ایران و جهان از زمانِ هخامنشیان بدانند، که اگر به عقب برگردند، باز پشتِ او خواهند رفت، تکلیف مابقیِ انتخابها و ملاکهای داوری و بازیهای سیاسیشان مشخص است.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕چالشِ دولتِ بیپرنسیب
📕بیسوادترین رئیسجمهور دنیا
📕ناتوانی در درک وظایف ریاست جمهوری
— وقتی «نمیدانم» به جای «تصمیم» مینشیند
📕وزیرِ شیادِ کابینۀ مسعودِ پزشکیان!
📕ریشههای ایدئولوژیک بحران آب
📺 بحران خودساختۀ واردات خودرو
📺 چرا همیشه مردم مقصرند؟
.
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📺 عمرکشون و شیعهگری
—جنبشِ مقاومت ایرانیان که ریشههایش را از یاد برد و مضحکهای چندشآور شد
از دیدگاهی انتقادی، مراسم «عمرکُشون» و سایر اشکال شیعهگری افراطی، بیش از آنکه تجلی یک عبادت اصیل مذهبی باشند، نشاندهندهٔ فروکاستن یک جنبش مقاومت تاریخی به یک مضحکهٔ آیینی است. این رویکرد، مبارزهٔ عمیق ایرانیان علیه سلطه فرهنگی و سیاسی اعراب را به یک دشمنیِ شخصی و نمادین تقلیل داد.
🔶 از سوگ سیاوش تا عزاداری برای حسینِ تازی
پس از حمله اعراب و سقوط ساسانیان، ایرانیان برای حفظ هویت ملی خود، به سوگگری و عزاداری روی آوردند. این واکنش در ابتدا یک دفاع فرهنگی در برابر تحمیل زبان و فرهنگ عربی بود و ریشههای عمیقی در سنتهای کهن ایرانی، مانند سوگ سیاوش، داشت. با گذشت زمان، این سنت با سوگگری برای حسین ادغام شد و عزاداری شیعی به ابزاری برای ابراز مقاومت و حفظ هویت ایرانی در برابر دنیای عرب تبدیل شد.
🔶 دوران صفویه؛ نهادینه شدن هویتطلبی و تفرقهگرایی
در دوران صفویه، این روند به اوج خود رسید. پادشاهان صفوی با انتخاب شیعه بهعنوان مذهب رسمی کشور، از این رویکرد برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود و ایجاد هویتی مستقل از امپراتوریهای سنیمذهب بهره بردند. در این دوره، اعمالی مانند لعنت فرستادن به خلفای اول اسلام، بهویژه عمر و عثمان، به یک عبادت مذهبی و سنت فرهنگی تبدیل شد. این کار نه تنها فاصلهای ایدئولوژیک با اسلام سنی ایجاد میکرد، بلکه پاسخی نمادین به آسیبهای تاریخی و فرهنگی وارد شده از سوی اعراب به ایران بود. در واقع، شیعهگری به ابزاری سیاسی برای مقابله با روند عربسازی تبدیل شد.
🔶 فروکاستن مبارزه به مضحکه
اما این فرآیند، در بلندمدت، به تحریف و تهی شدن مبارزهٔ اصیل منجر شد. جنبشی که در ابتدا ریشه در عدالتخواهی و مقاومت داشت، در نهایت به مجموعهای از مناسک نمادین و احساسی فروکاسته شد. مراسمی مانند «عمرکُشون»، بهجای تحلیل ریشههای تاریخی و سیاسی مقاومت، بر دشمنی با نمادهای مذهب دیگر تمرکز کرد. این تحریف، نه تنها از اصالت مبارزه کاست، بلکه آن را به ابزاری برای تفرقه و مضحکه بدل کرد و ریشههای عمیق مقاومت تاریخی ایرانیان را در برابر سلطهٔ فرهنگی و سیاسی به فراموشی سپرد.
🌾@Naqdagin
—جنبشِ مقاومت ایرانیان که ریشههایش را از یاد برد و مضحکهای چندشآور شد
از دیدگاهی انتقادی، مراسم «عمرکُشون» و سایر اشکال شیعهگری افراطی، بیش از آنکه تجلی یک عبادت اصیل مذهبی باشند، نشاندهندهٔ فروکاستن یک جنبش مقاومت تاریخی به یک مضحکهٔ آیینی است. این رویکرد، مبارزهٔ عمیق ایرانیان علیه سلطه فرهنگی و سیاسی اعراب را به یک دشمنیِ شخصی و نمادین تقلیل داد.
🔶 از سوگ سیاوش تا عزاداری برای حسینِ تازی
پس از حمله اعراب و سقوط ساسانیان، ایرانیان برای حفظ هویت ملی خود، به سوگگری و عزاداری روی آوردند. این واکنش در ابتدا یک دفاع فرهنگی در برابر تحمیل زبان و فرهنگ عربی بود و ریشههای عمیقی در سنتهای کهن ایرانی، مانند سوگ سیاوش، داشت. با گذشت زمان، این سنت با سوگگری برای حسین ادغام شد و عزاداری شیعی به ابزاری برای ابراز مقاومت و حفظ هویت ایرانی در برابر دنیای عرب تبدیل شد.
🔶 دوران صفویه؛ نهادینه شدن هویتطلبی و تفرقهگرایی
در دوران صفویه، این روند به اوج خود رسید. پادشاهان صفوی با انتخاب شیعه بهعنوان مذهب رسمی کشور، از این رویکرد برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود و ایجاد هویتی مستقل از امپراتوریهای سنیمذهب بهره بردند. در این دوره، اعمالی مانند لعنت فرستادن به خلفای اول اسلام، بهویژه عمر و عثمان، به یک عبادت مذهبی و سنت فرهنگی تبدیل شد. این کار نه تنها فاصلهای ایدئولوژیک با اسلام سنی ایجاد میکرد، بلکه پاسخی نمادین به آسیبهای تاریخی و فرهنگی وارد شده از سوی اعراب به ایران بود. در واقع، شیعهگری به ابزاری سیاسی برای مقابله با روند عربسازی تبدیل شد.
🔶 فروکاستن مبارزه به مضحکه
اما این فرآیند، در بلندمدت، به تحریف و تهی شدن مبارزهٔ اصیل منجر شد. جنبشی که در ابتدا ریشه در عدالتخواهی و مقاومت داشت، در نهایت به مجموعهای از مناسک نمادین و احساسی فروکاسته شد. مراسمی مانند «عمرکُشون»، بهجای تحلیل ریشههای تاریخی و سیاسی مقاومت، بر دشمنی با نمادهای مذهب دیگر تمرکز کرد. این تحریف، نه تنها از اصالت مبارزه کاست، بلکه آن را به ابزاری برای تفرقه و مضحکه بدل کرد و ریشههای عمیق مقاومت تاریخی ایرانیان را در برابر سلطهٔ فرهنگی و سیاسی به فراموشی سپرد.
📺 لعنیات جعلی زیارت عاشورا
📕«مدافعان حرم»؛ از جنگ در سوریه تا اجرای شریعت در تهران
📕بر کوروشِ بچهزنا لعنت!
— تلاقی اسلام و فاشیسم: تاریخزدایی از هویت ملی
📺 شیخ صدوق و لعن شیعه بابت اذان
📺 بدعتِ پیادهرویِ اربعین و ضربه به اقتصادِ ویران
⬛️ پیادهروی اربعین و نقش غذا
📺 بدعتِ پیادهرویِ اربعین
📺 شیعهٔ زیارت عاشورایی: ضد قرآن
📻 ذهنیتِ زارِ روضهزده
📻 آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
📻 از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه میبرد
— کربلا: تقدیرِ مقدس یا تراژدیِ هیبْریس؟
📻 "احیای سنت" از شعار تا واقعیت
— قدیسِ غارتگر؟ رانتگیری از خلافت و قیام برای عدالت؟
.➖➖➖
#نقد_شیعه #نقد_اسلام #ایران
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📘ناتوانی در درک وظایف ریاست جمهوری — وقتی «نمیدانم» به جای «تصمیم» مینشیند ✍🏻 دکتر #قربان_عباسی 🍂 اظهارات اخیر رئیسجمهور ایران مبنی بر اینکه «دیپلماسی بلد نیستم» و یا اینکه «کسی بیاید به من بگوید چه باید بکنیم» نه تنها حیرتآور، بلکه توهینی آشکار به مفهوم…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📺 روایتِ کاملتر و هولناکتر «حمیدرضا گودرزی» از نابرابری مسلمانان و غیرمسلمانان در قانون مجازات اسلامی ایران
🔸تبعیض قضایی و حقوقی در جمهوری اسلامی، ریشه در احکامَ حجر - حجازی و داعشی اسلامی دارد که عملاً اصل برابری شهروندان را نقض میکند.
🔸قوانین مبتنی بر شریعت، بهویژه در حوزههایی چون قصاص و دیه، نشاندهندهی دیدگاهی است که مسلمان را در جایگاهی برتر از پیروان ادیان دیگر قرار میدهد و این برتری حقوقی به شکلی نهادی و سیستماتیک اعمال میشود.
🔸چنین رویکردی نه تنها عدالت و برابری را مخدوش میسازد، بلکه بیانگر نوعی دیگریستیزی است که در بطن نظام حقوقی و سیاسی جمهوری اسلامی نهادینه شده و به حذف تدریجی حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی میانجامد.
🔺عجیب اینجاست که چنین امور اساسی و مهمی هنوز هم حل نشده ولی، دغدغۀ اصلی چپهای منقطع از نگاهِ تاریخی و دانشگاهیان چپزده و اصلاحطلبانِ حکومتی، اساسا چنین اموری نبوده و نیست! اما همه، از رئیسجمهورِ بیسواد و قومگرای مملکت تا درپیتترین رسانههای چپ، از مثلا «عدمِ آموزش به زبان مادری» بهعنوان ستمِ بزرگِ جمهوری اسلامی یاد میکنند، یا از «ضرورتِ فدرالسازیِ» کشوری تاریخا یکپارچه و ممزوجشده میگویند. جابجایی مسالههای اصلی و مسائل فرعی و نامسالهها، از هنرهای مشترک این گروههاست.
🔺جانِ شهروندانِ ایران، صرفا بهخاطر تمایز عقیدتی، پشیزی ارزش ندارد و با سگ و گربه یکی گرفته میشود، یا حقّ اینترنت آزاد و ابرازِ آزادانۀ عقده و فکر، و برابری عقیدتی در استخدامها و کسبِ مقاماتِ سیاسی، ذرهای در میان نیست، اما برخی دنبالِ اموریاند که در بسیاری کشورهای دموکراتیکِ دنیا نیز محل بحث و جدل است.
🔺مشابه همین مساله، در موضوع مهریه و کالاسازیِ عشق و رابطۀ زناشویی و عدمِ حقوقِ برابر طرفین وجود دارد. هستۀ ستم، اگر بخواهیم صادق باشیم، در همین قوانینِ مربوط به خانواده شکل میگیرد، جایی که مرد بابتِ رابطهای طبیعی و دارای سود/تقاضای دوطرفه، از آغاز گروگان گرفته میشود و هستیِ اقتصادی و زندگیاش بهخاطر بدعتِ جاهلیِ مهریه به تاراج میرود، و زن نیز همینطور؛ از آزادیِ سفر و طلاق و...، یا حقّ اقامۀ شکایت از شوهرش بهخاطر برقراریِ رابطه بدونِ رضایت، که از بدیهیترین حقوقِ یک انسانِ آزاد در سال ۲۰۲۵ محسوب میشود، محروم میشود.
🔺بدلسازی مهمترین رابطۀ مهرآمیز بشر، که نسلهای بعد بر محور آن ساخته میشود، و باید بر محورِ آزادی و صداق حداکثری و مشارکت باشد، بر محور پیشخرید و خرید و فروش و تضمینهای اقتصادیِ پیشینی، یا فروشِ حقوقِ اولیۀ یکی از طرفین بهسود نفر دیگر رابطه، یک شاهکار است که فقط از دلِ حکومتی اسلامی برمیآید، و یکی از معجزاتِ اسلام است که باید به جهانیان عرضه شود تا همگی فوجفوج مسلمان شوند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸تبعیض قضایی و حقوقی در جمهوری اسلامی، ریشه در احکامَ حجر - حجازی و داعشی اسلامی دارد که عملاً اصل برابری شهروندان را نقض میکند.
🔸قوانین مبتنی بر شریعت، بهویژه در حوزههایی چون قصاص و دیه، نشاندهندهی دیدگاهی است که مسلمان را در جایگاهی برتر از پیروان ادیان دیگر قرار میدهد و این برتری حقوقی به شکلی نهادی و سیستماتیک اعمال میشود.
🔸چنین رویکردی نه تنها عدالت و برابری را مخدوش میسازد، بلکه بیانگر نوعی دیگریستیزی است که در بطن نظام حقوقی و سیاسی جمهوری اسلامی نهادینه شده و به حذف تدریجی حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی میانجامد.
🔺عجیب اینجاست که چنین امور اساسی و مهمی هنوز هم حل نشده ولی، دغدغۀ اصلی چپهای منقطع از نگاهِ تاریخی و دانشگاهیان چپزده و اصلاحطلبانِ حکومتی، اساسا چنین اموری نبوده و نیست! اما همه، از رئیسجمهورِ بیسواد و قومگرای مملکت تا درپیتترین رسانههای چپ، از مثلا «عدمِ آموزش به زبان مادری» بهعنوان ستمِ بزرگِ جمهوری اسلامی یاد میکنند، یا از «ضرورتِ فدرالسازیِ» کشوری تاریخا یکپارچه و ممزوجشده میگویند. جابجایی مسالههای اصلی و مسائل فرعی و نامسالهها، از هنرهای مشترک این گروههاست.
🔺جانِ شهروندانِ ایران، صرفا بهخاطر تمایز عقیدتی، پشیزی ارزش ندارد و با سگ و گربه یکی گرفته میشود، یا حقّ اینترنت آزاد و ابرازِ آزادانۀ عقده و فکر، و برابری عقیدتی در استخدامها و کسبِ مقاماتِ سیاسی، ذرهای در میان نیست، اما برخی دنبالِ اموریاند که در بسیاری کشورهای دموکراتیکِ دنیا نیز محل بحث و جدل است.
🔺مشابه همین مساله، در موضوع مهریه و کالاسازیِ عشق و رابطۀ زناشویی و عدمِ حقوقِ برابر طرفین وجود دارد. هستۀ ستم، اگر بخواهیم صادق باشیم، در همین قوانینِ مربوط به خانواده شکل میگیرد، جایی که مرد بابتِ رابطهای طبیعی و دارای سود/تقاضای دوطرفه، از آغاز گروگان گرفته میشود و هستیِ اقتصادی و زندگیاش بهخاطر بدعتِ جاهلیِ مهریه به تاراج میرود، و زن نیز همینطور؛ از آزادیِ سفر و طلاق و...، یا حقّ اقامۀ شکایت از شوهرش بهخاطر برقراریِ رابطه بدونِ رضایت، که از بدیهیترین حقوقِ یک انسانِ آزاد در سال ۲۰۲۵ محسوب میشود، محروم میشود.
🔺بدلسازی مهمترین رابطۀ مهرآمیز بشر، که نسلهای بعد بر محور آن ساخته میشود، و باید بر محورِ آزادی و صداق حداکثری و مشارکت باشد، بر محور پیشخرید و خرید و فروش و تضمینهای اقتصادیِ پیشینی، یا فروشِ حقوقِ اولیۀ یکی از طرفین بهسود نفر دیگر رابطه، یک شاهکار است که فقط از دلِ حکومتی اسلامی برمیآید، و یکی از معجزاتِ اسلام است که باید به جهانیان عرضه شود تا همگی فوجفوج مسلمان شوند.
📕چرا به ج.ا «رژیمِ آپارتاید» نمیگویید؟
— استاندارد دوگانه، وارونهگویی و یهودستیزی روشنفکری_دینی (و چپها و اصلاحطلبان)
📕نقدی بر مهدی نصیری در تقلیلگرایی یهودستیزی اسلامی
📕شوروی و «آرمان فلسطین»
.
#حکومت_اسلامی#استمرارطالبان #نقد_چپ #نقد_اسلام #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 بعد از مرگ و فرکانس؛ جهنم؟ نه!
🎙#دورلس_کنون *
🔸یکی از نقدهایی که بر آموزشِ دین و فرقهای خاص در مدارس وارد است، این است که چنین رویکردی ذهنِ دانشآموز را در جهان مدرنی که تمام مرزها برداشتهشده و در یک دهکده جهانی بر محور حقوق برابر و عقلانیت و اخلاقِ مدرن و مشارکت جمعی در اقتصادی جهانی زندگی میکنیم، در محدودهای بس تنگ و فرقهای حفظ میکند، و فرد را ناتوان از درکِ نقاط مزیت و اشتراک ادیان دیگر، و ایضا نقاطِ ضعف دینِ موروثیِ خود کرده، و در نتیجه، او را از امکانِ تعامل سازنده و گشودگی با دیگریها بازمیدارد. این امر خصوصا در جهان مدرن، یک نقطۀ ضعف برای شخص خواهد بود و او را در زندگی روزمره نیز دچار مشکلات اساسی میکند.
🔸اما این ضعف را صرفا نمیتوان با آموزشِ برابرِ دیگر ادیان برطرف کرد؛ چرا که اگر قرار است نگاههای متفاوت که هیچ مبنایِ یقینی قابل اثباتی ندارند، و باگهای منطقی و اخلاقی و علمی در کتبِ مرجعشان کم یافت نمیشود را بیاموزیم، چرا نباید نظر تجربهگرانی چون این زن (دورلُس کَنون) و نظایر آن را نیز در اختیار کودکان قرار دهیم تا از زوایایی فراتر از چند دین و مذهب زندهی دنیا نیز مطلع شوند؟
🔸اگر سخنانِ چنین افرادی را جزو شبهعلم دستهبندی کنیم، چگونه میتوانیم اجازهی تدریسِ ادیانی که مملو از خرافات و عقاید غیراخلاقی از جمله دیگریستیزی عقیدتی، زنستیزی، باورمند به ژن خاص، و عقلگریز و عقلستیز و در تضاد با علم هستند، و هر یک بشکلی خودشیفتهوار و ابلهانه، فقط راه رستگاری و بهترین دین و برنامهی سعادت را، بدون هیچ دلیل و بحث معقول و محکمهپسند و آزادی، در جیب خود میدانند، بدهیم.
🔸از هر زاویه نگاه کنیم، این دست نظرات، برای کسی که میخواهد یک نظامِ باور کارآمد و بهبودگرِ اخلاقی بر محور باور به ماوراءالطبیعه داشتهباشد، بسی اخلاقیتر و معقولتر است تا مثلا خدای مسیحیت، که هرکه را به الوهیت و شرطِ ضروریِ نجاتبودنِ عیسی باور نیاورد، لایقِ مرگی بدون برگشت میداند و از رستگاری و زندگیِ جاوید محروم میکند، یا اللهِ قرآن که در دهان مشرکان و مرتدان و مخالفان اسلام، ولو متدین به ادیان دیگر توحیدی یا چندگانهپرست، یا بیدینان اخلاقی و معنوی، برای ابد آتش میریزد و لایق شکنجههای سادیستی میداند، یا مثل یک ارباب عصبی مست، بر سر مخلوقاتِ خودش داد میکشد:
بعبارتی، وعدههای شکنجه ابدی و تصاویر هولناک جهنم، با مهر و بخشش مطلق که در یک نظام اخلاقیِ متعالی انتظار میرود، همخوانی ندارد.
👹 وصف بیمارگون شکنجههای ابدی
🔶 تصاویر هولناک از جهنم:
در قرآن، شکنجه جهنم با تصاویر بسیار خشنی توصیف میشود. بعنوان مثال، از درخت «زقّوم» نام برده شده که میوهاش همچون سر شیطان است و در شکمهای گناهکاران همچون مس گداخته میجوشد.
🔶 تحقیر و اهانت:
آیاتی همچون «[ای سگان] خفه شوید و با من سخن نگویید»، لحنی تحقیرآمیز و اهانتآمیز نسبت به اهل جهنم (با مترهای قرآنی) دارد.
🔶 مقایسه با اخلاق بهبودگر
از این منظر، نظامی اخلاقی که بر بخشش، مهر و فرصت بازگشت استوار است، میتواند اخلاقیتر از نظامی باشد که بر مجازات ابدی و لحن تحقیرآمیز و خشن تأکید دارد. در این نگاه، هدف اخلاق و آفرینش، ترمیم و بهبود است، نه شکنجه/حذف ابدی.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#دورلس_کنون *
🔸یکی از نقدهایی که بر آموزشِ دین و فرقهای خاص در مدارس وارد است، این است که چنین رویکردی ذهنِ دانشآموز را در جهان مدرنی که تمام مرزها برداشتهشده و در یک دهکده جهانی بر محور حقوق برابر و عقلانیت و اخلاقِ مدرن و مشارکت جمعی در اقتصادی جهانی زندگی میکنیم، در محدودهای بس تنگ و فرقهای حفظ میکند، و فرد را ناتوان از درکِ نقاط مزیت و اشتراک ادیان دیگر، و ایضا نقاطِ ضعف دینِ موروثیِ خود کرده، و در نتیجه، او را از امکانِ تعامل سازنده و گشودگی با دیگریها بازمیدارد. این امر خصوصا در جهان مدرن، یک نقطۀ ضعف برای شخص خواهد بود و او را در زندگی روزمره نیز دچار مشکلات اساسی میکند.
🔸اما این ضعف را صرفا نمیتوان با آموزشِ برابرِ دیگر ادیان برطرف کرد؛ چرا که اگر قرار است نگاههای متفاوت که هیچ مبنایِ یقینی قابل اثباتی ندارند، و باگهای منطقی و اخلاقی و علمی در کتبِ مرجعشان کم یافت نمیشود را بیاموزیم، چرا نباید نظر تجربهگرانی چون این زن (دورلُس کَنون) و نظایر آن را نیز در اختیار کودکان قرار دهیم تا از زوایایی فراتر از چند دین و مذهب زندهی دنیا نیز مطلع شوند؟
🔸اگر سخنانِ چنین افرادی را جزو شبهعلم دستهبندی کنیم، چگونه میتوانیم اجازهی تدریسِ ادیانی که مملو از خرافات و عقاید غیراخلاقی از جمله دیگریستیزی عقیدتی، زنستیزی، باورمند به ژن خاص، و عقلگریز و عقلستیز و در تضاد با علم هستند، و هر یک بشکلی خودشیفتهوار و ابلهانه، فقط راه رستگاری و بهترین دین و برنامهی سعادت را، بدون هیچ دلیل و بحث معقول و محکمهپسند و آزادی، در جیب خود میدانند، بدهیم.
🔸از هر زاویه نگاه کنیم، این دست نظرات، برای کسی که میخواهد یک نظامِ باور کارآمد و بهبودگرِ اخلاقی بر محور باور به ماوراءالطبیعه داشتهباشد، بسی اخلاقیتر و معقولتر است تا مثلا خدای مسیحیت، که هرکه را به الوهیت و شرطِ ضروریِ نجاتبودنِ عیسی باور نیاورد، لایقِ مرگی بدون برگشت میداند و از رستگاری و زندگیِ جاوید محروم میکند، یا اللهِ قرآن که در دهان مشرکان و مرتدان و مخالفان اسلام، ولو متدین به ادیان دیگر توحیدی یا چندگانهپرست، یا بیدینان اخلاقی و معنوی، برای ابد آتش میریزد و لایق شکنجههای سادیستی میداند، یا مثل یک ارباب عصبی مست، بر سر مخلوقاتِ خودش داد میکشد:
«[ای سگان] خفه شوید و با من سخن نگویید» (اخسأوا فیها ولا تکلمون).
بعبارتی، وعدههای شکنجه ابدی و تصاویر هولناک جهنم، با مهر و بخشش مطلق که در یک نظام اخلاقیِ متعالی انتظار میرود، همخوانی ندارد.
👹 وصف بیمارگون شکنجههای ابدی
🔶 تصاویر هولناک از جهنم:
در قرآن، شکنجه جهنم با تصاویر بسیار خشنی توصیف میشود. بعنوان مثال، از درخت «زقّوم» نام برده شده که میوهاش همچون سر شیطان است و در شکمهای گناهکاران همچون مس گداخته میجوشد.
🔶 تحقیر و اهانت:
آیاتی همچون «[ای سگان] خفه شوید و با من سخن نگویید»، لحنی تحقیرآمیز و اهانتآمیز نسبت به اهل جهنم (با مترهای قرآنی) دارد.
🔶 مقایسه با اخلاق بهبودگر
از این منظر، نظامی اخلاقی که بر بخشش، مهر و فرصت بازگشت استوار است، میتواند اخلاقیتر از نظامی باشد که بر مجازات ابدی و لحن تحقیرآمیز و خشن تأکید دارد. در این نگاه، هدف اخلاق و آفرینش، ترمیم و بهبود است، نه شکنجه/حذف ابدی.
* معرفی
دورلُس کَنون، نویسنده، هیپنوتراپیست و محقق آمریکایی بود که بخاطر کارش در زمینهٔ هیپنوتراپی کوانتومی (Quantum Healing Hypnosis Technique - QHHT) شناخته میشود. او از طریق این روش، که ترکیبی از هیپنوتیزم عمیق و کار با ضمیر ناخودآگاه است، به بررسی پدیدههایی مانند زندگیهای گذشته، تناسخ، و ارتباط با سطح بالاتری از آگاهی میپرداخت.
کانون ادعا میکرد که با استفاده از QHHT، میتواند بیمارانش را به یک وضعیت عمیق ذهنی ببرد و اطلاعاتی را از «خودِ برتر» یا «ضمیر ناخودآگاه» آنها دریافت کند. او بر این باور بود که این ضمیر ناخودآگاه، منبع اصلی تمام دانش و درمان است و میتواند به سوالات مربوط به زندگی فرد، بیماریها و حتی اسرار جهان پاسخ دهد.
مفاهیم اصلی کار او عبارتند از:
* تناسخ: باور به وجود زندگیهای متعدد و تأثیر آنها بر زندگی کنونی.
* خودِ برتر: یک بخش از آگاهی که فراتر از ذهن آگاه بوده و منبع دانش و درمان است.
* فرازمینیها و تمدنهای باستانی: او در تحقیقات خود به ارتباط انسان با موجودات فرازمینی و همچنین تمدنهای گمشده مانند آتلانتیس اشاره میکرد.
کانون بیش از ۱۷ کتاب تألیف و کارگاههای آموزشی زیادی برگزار کردهاست. اگرچه کار او در میان بسیاری از افراد طرفدار دارد، اما در محافل علمی و پزشکی اصلی جریان، بهعنوان شبهعلم شناخته میشود و فاقد پشتوانهٔ علمی معتبر است.
.
#نقد_ادیان #نقد_قرآن #نقد_اسلام #نظام_آموزشی #آموزش_دینی #دین_و_زندگی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 روایتِ کاملتر و هولناکتر «حمیدرضا گودرزی» از نابرابری مسلمانان و غیرمسلمانان در قانون مجازات اسلامی ایران 🔸تبعیض قضایی و حقوقی در جمهوری اسلامی، ریشه در احکامَ حجر - حجازی و داعشی اسلامی دارد که عملاً اصل برابری شهروندان را نقض میکند. 🔸قوانین مبتنی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘جمهوری اسلامی؛ آپارتاید قانونی در برابر تبعیض عملی در اسرائیل
(۱/۲)
🔸جنابِ دکتر جعفر نکونام در آخرین پستِ خود، به اصلاحیهای در قانون مجازات اسلامی ارجاع دادهاند که صرفا خونِ اهل کتاب (۳ دین غیر از اسلام) را محترم و آنان را جزئی از بنیبشر حساب کردهاست. در آغاز متنشان نیز از سخنِ برخی فقهای متاخر (بدون ارجاعی مشخص) یاد کردهاند، که روایاتِ مبنی بر عدم قصاص قتلِ نامسلمانان را با قرآن متناقض میدانند. در این مجال بهشکل مبسوط وارد این بحث نمیشویم که آیاتِ قرآنیِ (سوای سیره نبوی و احادیث) کمی نداریم که حکم قتل و تعرض و دستدرازی به نامسلمانان (و در واقع بیارزشیِ خون آنها در مقایسه با خون مسلمانان) را، در صورتی که جزیه ندهند، یا مسلمان نشوند را دادهاند.
🔺از این جهت، خونِ یک نامسلمانِ پیروِ دین ابراهیمی (و نهایتا زرتشتی و صائبی و...)، پس از عمل به حکم توصیهشده و ثوابآمیز جهاد ابتدایی، توسط مسلمانان و تصرف و غارت اموال، صرفا با پرداختِ جزیهی با خواری و ذلت و حقوقی نابرابر با مسلمانان حفظ میشود، ولی خونِ بوداییانِ بتپرست و هندوهای مشرک و شنتوییستهای ژاپنی و بسیاری ادیان دیگر، از جمله ادیان آفریقایی یا سرخپوستها و..، یا ناباوران و آتئیستها و.. مباح است و مال و نوامیسشان نیز به جنود جهادی و شهادتطلب اسلام تعلق دارد؛ و صحبت جزیه و... هم دیگر لازم نیست: یا اسلام یا مرگ با شمشیر رحمانی الله!
🔺پس در قانون اصلاحیهخورده نیز، قصاص نفس تنها در صورتی برای قاتل مسلمان اجرا میشود که مقتول نیز مسلمان باشد یا از اقلیتهای مذهبی به رسمیت شناختهشده در قانون اساسی (یهودی، مسیحی یا زرتشتی) باشد.
◾️لامذهبها، بوداییها و هندوها، مومنین ادیان آفریقایی: از آنجا که این گروهها جزو ادیان به رسمیت شناختهشده در قانون اساسی ایران نیستند، قتل آنها توسط یک مسلمان، مشمول قصاص نمیشود.
◾️مجازاتهای جایگزین: در چنین مواردی، قاتل به قصاص محکوم نمیشود، بلکه باید دیه پرداخت کند و ممکن است به مجازات زندان نیز محکوم شود.
🔺این مسئله، یکی از موارد اصلی نقد به سیستم قضایی ایران است که تبعیض مذهبی را در زمینهٔ حق حیات نشان میدهد و نمونهای آشکار است که با رژیم آپارتاید طرفیم که قوانینِ قضاییِ اسرائیل (که صبحو شام جز نقاط منفی آن برای ما بازگو نشده) اساسا با آن قابل قیاس نیست. این تبعیض، ناشی از عدم به رسمیت شناختن این ادیان در قانون اساسی ایران است، و از سیطرهی دیگرستیزی مذهبیِ قرآن و سنت نبوی، سرریز شده در قوانین جمهوری اسلامی، ناشی شدهاست.
🔺در اسرائیل، قانون به صورت رسمی برابری حقوق مدنی را برای همهٔ شهروندان، از جمله عربهای مسلمان، تضمین میکند. آنها حق رأی دارند، میتوانند در مناصب دولتی فعالیت کنند و از نظر قانونی دارای حقوق مشابه شهروندان یهودی هستند. اما تبعیض در عمل، در تخصیص بودجه، بازار کار و خدمات عمومی رخ میدهد.
🔶 تبعیض در جمهوری اسلامی ایران: مقایسه با اسرائیل
🔸با توجه به تعریف آپارتاید بهعنوان یک نظام تبعیضآمیز و نهادینه، میتوان تبعیضهای موجود در جمهوری اسلامی ایران را در ابعاد مختلف بررسی کرد و آن را با وضعیت شهروندان عرب در اسرائیل مقایسه نمود. در ایران، تبعیض به صورت قانونی و سیستماتیک در بسیاری از جنبههای اجتماعی و سیاسی نهادینه شده است، که این امر در مقایسه با تبعیضهای عملی در اسرائیل، ماهیت متفاوتی دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
تحکم مدرنیته به اصلاح شریعت
♦️اصلاح حکم قصاص غیرمسلمان به اقتضای مدرنیته
♦️در فقه شیعه، قول مشهور بر اساس روایاتی مانند «لا یُقتلُ مسلمٌ بکافر» این است که مسلمانی اگر غیرمسلمانی را بکشد، قصاص نمیشود؛ ولی برخی فقهای متأخر گفتهاند این روایات با قرآن تعارض دارد و باید مسلمان به خاطر کشتن غیرمسلمان بیگناه قصاص شود.
♦️در حقوق معاصر کشورهای اسلامی، بسیاری از دولتهای اسلامی امروز (مانند مصر، تونس، ترکیه) قوانین کیفری مدرن دارند که بر اساس اصل برابری انسانی، قصاص یا مجازات قتل برای مسلمان و غیرمسلمان یکسان است.
♦️در جمهوری اسلامی ایران، طبق قانون مجازات اسلامی (قبل از اصلاحات ۱۳۹۲)، مسلمان با کشتن غیرمسلمان ذمی قصاص نمیشد؛ اما در اصلاحیۀ ۱۳۹۲ این تبعیض حذف شد و الان اگر مسلمانی یک غیرمسلمان، نظیر یهودی، مسیحی یا زرتشتی را بکشد، مشمول قصاص نفس است. تنها تفاوت این است که در موارد خاص اگر اولیای دم بخواهند، میتوانند به جای قصاص، دیه بگیرند.
✍🏻 دکتر #جعفر_نکونام
@dineaqlani
🔸جنابِ دکتر جعفر نکونام در آخرین پستِ خود، به اصلاحیهای در قانون مجازات اسلامی ارجاع دادهاند که صرفا خونِ اهل کتاب (۳ دین غیر از اسلام) را محترم و آنان را جزئی از بنیبشر حساب کردهاست. در آغاز متنشان نیز از سخنِ برخی فقهای متاخر (بدون ارجاعی مشخص) یاد کردهاند، که روایاتِ مبنی بر عدم قصاص قتلِ نامسلمانان را با قرآن متناقض میدانند. در این مجال بهشکل مبسوط وارد این بحث نمیشویم که آیاتِ قرآنیِ (سوای سیره نبوی و احادیث) کمی نداریم که حکم قتل و تعرض و دستدرازی به نامسلمانان (و در واقع بیارزشیِ خون آنها در مقایسه با خون مسلمانان) را، در صورتی که جزیه ندهند، یا مسلمان نشوند را دادهاند.
🔺از این جهت، خونِ یک نامسلمانِ پیروِ دین ابراهیمی (و نهایتا زرتشتی و صائبی و...)، پس از عمل به حکم توصیهشده و ثوابآمیز جهاد ابتدایی، توسط مسلمانان و تصرف و غارت اموال، صرفا با پرداختِ جزیهی با خواری و ذلت و حقوقی نابرابر با مسلمانان حفظ میشود، ولی خونِ بوداییانِ بتپرست و هندوهای مشرک و شنتوییستهای ژاپنی و بسیاری ادیان دیگر، از جمله ادیان آفریقایی یا سرخپوستها و..، یا ناباوران و آتئیستها و.. مباح است و مال و نوامیسشان نیز به جنود جهادی و شهادتطلب اسلام تعلق دارد؛ و صحبت جزیه و... هم دیگر لازم نیست: یا اسلام یا مرگ با شمشیر رحمانی الله!
🔺پس در قانون اصلاحیهخورده نیز، قصاص نفس تنها در صورتی برای قاتل مسلمان اجرا میشود که مقتول نیز مسلمان باشد یا از اقلیتهای مذهبی به رسمیت شناختهشده در قانون اساسی (یهودی، مسیحی یا زرتشتی) باشد.
◾️لامذهبها، بوداییها و هندوها، مومنین ادیان آفریقایی: از آنجا که این گروهها جزو ادیان به رسمیت شناختهشده در قانون اساسی ایران نیستند، قتل آنها توسط یک مسلمان، مشمول قصاص نمیشود.
◾️مجازاتهای جایگزین: در چنین مواردی، قاتل به قصاص محکوم نمیشود، بلکه باید دیه پرداخت کند و ممکن است به مجازات زندان نیز محکوم شود.
🔺این مسئله، یکی از موارد اصلی نقد به سیستم قضایی ایران است که تبعیض مذهبی را در زمینهٔ حق حیات نشان میدهد و نمونهای آشکار است که با رژیم آپارتاید طرفیم که قوانینِ قضاییِ اسرائیل (که صبحو شام جز نقاط منفی آن برای ما بازگو نشده) اساسا با آن قابل قیاس نیست. این تبعیض، ناشی از عدم به رسمیت شناختن این ادیان در قانون اساسی ایران است، و از سیطرهی دیگرستیزی مذهبیِ قرآن و سنت نبوی، سرریز شده در قوانین جمهوری اسلامی، ناشی شدهاست.
🔺در اسرائیل، قانون به صورت رسمی برابری حقوق مدنی را برای همهٔ شهروندان، از جمله عربهای مسلمان، تضمین میکند. آنها حق رأی دارند، میتوانند در مناصب دولتی فعالیت کنند و از نظر قانونی دارای حقوق مشابه شهروندان یهودی هستند. اما تبعیض در عمل، در تخصیص بودجه، بازار کار و خدمات عمومی رخ میدهد.
🔶 تبعیض در جمهوری اسلامی ایران: مقایسه با اسرائیل
🔸با توجه به تعریف آپارتاید بهعنوان یک نظام تبعیضآمیز و نهادینه، میتوان تبعیضهای موجود در جمهوری اسلامی ایران را در ابعاد مختلف بررسی کرد و آن را با وضعیت شهروندان عرب در اسرائیل مقایسه نمود. در ایران، تبعیض به صورت قانونی و سیستماتیک در بسیاری از جنبههای اجتماعی و سیاسی نهادینه شده است، که این امر در مقایسه با تبعیضهای عملی در اسرائیل، ماهیت متفاوتی دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘جمهوری اسلامی؛ آپارتاید قانونی در برابر تبعیض عملی در اسرائیل
(۲/۲)
🔶 تبعیض مذهبی
▪️حق حیات: همانطور که اشاره کردیم، در ایران، حق حیات به صورت نابرابر در قوانین کیفری وجود دارد. قصاص مسلمان به دلیل قتل غیرمسلمانانی مانند بهائیان، لامذهبها، هندوها یا بوداییها اجرا نمیشود. این در حالی است که در اسرائیل، قانوناً هیچ تبعیضی در حق حیات میان شهروندان یهودی و عرب وجود ندارد، هرچند که در عمل، انتقاداتی به اجرای قانون وارد است.
▪️تحصیل و اشتغال: بهائیان در ایران به طور سیستماتیک از ورود به دانشگاهها و مناصب دولتی، نظامی و سیاسی محروم هستند. این محرومیت، یک سیاست رسمی و نهادینه شده است. در مقابل، شهروندان عرب اسرائیل به صورت قانونی حق تحصیل در دانشگاه و ورود به مناصب سیاسی و نظامی را دارند، هرچند که در عمل ممکن است با نابرابری و تبعیض مواجه شوند.
🔶 تبعیض جنسیتی
▪️مشارکت سیاسی و قضایی: در جمهوری اسلامی، زنان از تصدی مناصب کلیدی مانند ریاست جمهوری، ریاست قوه قضائیه، قضاوت و وزارتهای مهم محروم هستند. این محرومیت قانونی و آشکار، یک تبعیض جنسیتی نهادینه است. در اسرائیل، این محدودیتهای قانونی برای زنان وجود ندارد و آنها میتوانند به بالاترین سطوح سیاسی و قضایی دست یابند. برای مثال، گلدا مایر به مقام نخستوزیری رسید و میریام ناور به عنوان رئیس دادگاه عالی خدمت کرد.
▪️حقوق اجتماعی: در ایران، زنان برای ورود به ورزشگاهها با محدودیت مواجه هستند و حجاب اجباری برای آنها اعمال میشود. این موارد، آزادیهای فردی و اجتماعی زنان را به شدت محدود میکند. در اسرائیل، زنان با چنین محدودیتهای قانونی روبرو نیستند.
🔺جمعبندی: این مقایسه نشان میدهد که ماهیت تبعیض در ایران و اسرائیل متفاوت است. در ایران، تبعیض به صورت قانونی و آشکار در زمینههای مذهبی و جنسیتی وجود دارد و به حقوق بنیادین شهروندان حمله میکند. اما در اسرائیل، تبعیض بیشتر در اجرای قوانین و در سطوح اجتماعی و اقتصادی رخ میدهد. این بدان معناست که در ایران، نظام قانونی خود مبنای تبعیض است، در حالی که در اسرائیل، قوانین به صورت رسمی برابری را تضمین میکنند، اما در عمل و سیاستهای اجرایی، نابرابریهایی وجود دارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
🔶 تبعیض مذهبی
▪️حق حیات: همانطور که اشاره کردیم، در ایران، حق حیات به صورت نابرابر در قوانین کیفری وجود دارد. قصاص مسلمان به دلیل قتل غیرمسلمانانی مانند بهائیان، لامذهبها، هندوها یا بوداییها اجرا نمیشود. این در حالی است که در اسرائیل، قانوناً هیچ تبعیضی در حق حیات میان شهروندان یهودی و عرب وجود ندارد، هرچند که در عمل، انتقاداتی به اجرای قانون وارد است.
▪️تحصیل و اشتغال: بهائیان در ایران به طور سیستماتیک از ورود به دانشگاهها و مناصب دولتی، نظامی و سیاسی محروم هستند. این محرومیت، یک سیاست رسمی و نهادینه شده است. در مقابل، شهروندان عرب اسرائیل به صورت قانونی حق تحصیل در دانشگاه و ورود به مناصب سیاسی و نظامی را دارند، هرچند که در عمل ممکن است با نابرابری و تبعیض مواجه شوند.
🔶 تبعیض جنسیتی
▪️مشارکت سیاسی و قضایی: در جمهوری اسلامی، زنان از تصدی مناصب کلیدی مانند ریاست جمهوری، ریاست قوه قضائیه، قضاوت و وزارتهای مهم محروم هستند. این محرومیت قانونی و آشکار، یک تبعیض جنسیتی نهادینه است. در اسرائیل، این محدودیتهای قانونی برای زنان وجود ندارد و آنها میتوانند به بالاترین سطوح سیاسی و قضایی دست یابند. برای مثال، گلدا مایر به مقام نخستوزیری رسید و میریام ناور به عنوان رئیس دادگاه عالی خدمت کرد.
▪️حقوق اجتماعی: در ایران، زنان برای ورود به ورزشگاهها با محدودیت مواجه هستند و حجاب اجباری برای آنها اعمال میشود. این موارد، آزادیهای فردی و اجتماعی زنان را به شدت محدود میکند. در اسرائیل، زنان با چنین محدودیتهای قانونی روبرو نیستند.
🔺جمعبندی: این مقایسه نشان میدهد که ماهیت تبعیض در ایران و اسرائیل متفاوت است. در ایران، تبعیض به صورت قانونی و آشکار در زمینههای مذهبی و جنسیتی وجود دارد و به حقوق بنیادین شهروندان حمله میکند. اما در اسرائیل، تبعیض بیشتر در اجرای قوانین و در سطوح اجتماعی و اقتصادی رخ میدهد. این بدان معناست که در ایران، نظام قانونی خود مبنای تبعیض است، در حالی که در اسرائیل، قوانین به صورت رسمی برابری را تضمین میکنند، اما در عمل و سیاستهای اجرایی، نابرابریهایی وجود دارد.
📕چرا به ج.ا «رژیمِ آپارتاید» نمیگویید؟
📕نتانیاهو در دوراهی قدرت و قانون
— درسی از اهالی خیبر برای مدعیانِ حیدر
📕نقدی بر مهدی نصیری در تقلیلگرایی یهودستیزی اسلامی
📕شوروی و «آرمان فلسطین»
.
#حکومت_اسلامی#استمرارطالبان #نقد_چپ #نقد_اسلام #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 ولی روزی این ملت سخن خواهد گفت، بترس از آن روز!
🔸بیژن عبدالکریمی چنان از جایگاهِ یک استاد دانشگاه و انسانِ اهل فلسفه فاصله گرفته و در نقشِ یک عنصرِ ذوبِ در نظام و نگاه ایدئولوژیکِ حزباللهیها فرو رفته، که سوپاپ اطمینانی چون زیباکلام که گفتهبود اگر روزی نظام بخواهد سقوط کند، اسلحه بدست میگیرم و مقابل مردم میایستم، او را سوژهی کمدی و مضحکهی خود قرار میدهد و میآید تمام سخنانش را بشکل «اعتراف اجباری» اجرا میکند، و فقط یک جمله در پایان نمایشِ اعترافاتش میافزاید:
🔸این حد از عدم آگاهیِ سیاسی و ناخودآگاهی به نقاطِ ضعف اساسیِ تکرارشونده در مباحث، برای یک دانشگاهی و فلسفهخوانده بسی مایهی تاسف است. ای کاش صرفا بحثِ منافع یا ترس از برخی فشارها یا رو شدنِ برخی مسائل خصوصی باشد، یا حتی تقلا برای نفوذ و خود-خرفتسازیِ عامدانه [ر.ک. طلبِ جهاد در 'جهان نیچهای'؟! نشانۀ 'نفوذ' یا ثمرۀ 'بلاهتِ سیستمی'؟ ]، وگرنه واقعا کمهوشی و شعارزدگی و خوابزدگی و عدم درکِ واقعبینانهی عبدالکریمی، در میان احدی از اهل فکر و حتی غربستیزترین روشنفکرانِ چپ نیز وجود ندارد.
🔸اینکه مشکلاتِ اقتصادی را به سر نیروهای تدارکاتچی و بیاختیار ولیفقیه که خودِ ولیفقیه به مردم دیکته کردهبود (و از یاران غار و عوامل اصلی بالا آمدن خودش به مقام رهبری بودند)، و هیچ جز اجرای منویاتش در حیطه اختیاراتشان نبوده و نیست، بیاندازیم، صرفا از بیشعوریِ حاد یا پفیوزی است؛ یک بسیجی اگر چنین کند که ذوب در مشتی خرافات و اباطیل و توهم نائب امام زمان بودن پیشواست و هیچ بویی از فلسفه و ضرورتِ التزام به فکتها و عقلانیت نبرده، باز قابل درک است، نه کسی ادعاهاش سقفِ آسمان را سوراخ میکند، و بشکلی خودشیفتهوار، کل روشنفکرانِ یک جامعه را پایینتر از خود تصور میکند، و هر روز در حالِ داوری آنها از اوج قلهی حقیقت و محکومسازی آنها است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸بیژن عبدالکریمی چنان از جایگاهِ یک استاد دانشگاه و انسانِ اهل فلسفه فاصله گرفته و در نقشِ یک عنصرِ ذوبِ در نظام و نگاه ایدئولوژیکِ حزباللهیها فرو رفته، که سوپاپ اطمینانی چون زیباکلام که گفتهبود اگر روزی نظام بخواهد سقوط کند، اسلحه بدست میگیرم و مقابل مردم میایستم، او را سوژهی کمدی و مضحکهی خود قرار میدهد و میآید تمام سخنانش را بشکل «اعتراف اجباری» اجرا میکند، و فقط یک جمله در پایان نمایشِ اعترافاتش میافزاید:
ولی روزی این ملت سخن خواهد گفت، بترس از آن روز!
🔸این حد از عدم آگاهیِ سیاسی و ناخودآگاهی به نقاطِ ضعف اساسیِ تکرارشونده در مباحث، برای یک دانشگاهی و فلسفهخوانده بسی مایهی تاسف است. ای کاش صرفا بحثِ منافع یا ترس از برخی فشارها یا رو شدنِ برخی مسائل خصوصی باشد، یا حتی تقلا برای نفوذ و خود-خرفتسازیِ عامدانه [ر.ک. طلبِ جهاد در 'جهان نیچهای'؟! نشانۀ 'نفوذ' یا ثمرۀ 'بلاهتِ سیستمی'؟ ]، وگرنه واقعا کمهوشی و شعارزدگی و خوابزدگی و عدم درکِ واقعبینانهی عبدالکریمی، در میان احدی از اهل فکر و حتی غربستیزترین روشنفکرانِ چپ نیز وجود ندارد.
🔸اینکه مشکلاتِ اقتصادی را به سر نیروهای تدارکاتچی و بیاختیار ولیفقیه که خودِ ولیفقیه به مردم دیکته کردهبود (و از یاران غار و عوامل اصلی بالا آمدن خودش به مقام رهبری بودند)، و هیچ جز اجرای منویاتش در حیطه اختیاراتشان نبوده و نیست، بیاندازیم، صرفا از بیشعوریِ حاد یا پفیوزی است؛ یک بسیجی اگر چنین کند که ذوب در مشتی خرافات و اباطیل و توهم نائب امام زمان بودن پیشواست و هیچ بویی از فلسفه و ضرورتِ التزام به فکتها و عقلانیت نبرده، باز قابل درک است، نه کسی ادعاهاش سقفِ آسمان را سوراخ میکند، و بشکلی خودشیفتهوار، کل روشنفکرانِ یک جامعه را پایینتر از خود تصور میکند، و هر روز در حالِ داوری آنها از اوج قلهی حقیقت و محکومسازی آنها است.
📕از فلسفه تا خطابههای بازاری
📕توهم نئولیبرالیسم در ایران؛ یاوهای برای توجیه قدرت رانتی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕از بیسوادی سیاسی تا بیوجدانی اخلاقی
📺 آدرس غلط یا رساییِ سهتیغکرده
📕وقتی ایران گروگانِ ایدئولوژیپردازان میشود
📕سُقراطُ الوِلاية
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📺کاریکاتوری بدبو از شریعتی
📕گورکنان ایران یا چپِ همیشه طلبکار
📕سارق فلاسفه و تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی
📺 مقاومت میکنیم ولو ببازیم!
.
#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘فلسفه در خدمت قدرت
— تحلیلی بر مواضع و رفتار دکتر عبدالکریمی در مناظره اخیر
✍🏻 #شهرام_عین
🍂 تاریخ اندیشه نشان داده است که فلسفه میتواند هم ابزار نقد قدرت باشد و هم به خدمت مشروعیتبخشی قدرت درآید. از هایدگر در دهه ۱۹۳۰ تا کارل اشمیت و فیلسوفان رسمی بلوک شرق، نمونههای متعددی از تبدیل متفکر به ایدئولوگ وجود دارد. مناظره اخیر دکتر عبدالکریمی با یکی از اساتید سیاست، نمونهای معاصر از این نسبت است؛ جایی که زبان فلسفی به ابزار مشروعیتبخشی و دفاع از حکومت تبدیل میشود.
۱. مطلقاندیشی و خودمرجعپنداری
عبدالکریمی در گفتار خود نشان داد که حقیقت را در انحصار خود میبیند و دیگران را ناآگاه یا حتی خطرناک معرفی میکند. این نوع مطلقاندیشی، با روح فلسفه که بر پرسشگری، تردید و امکان خطا بناست، در تضاد کامل است. فلسفه از سقراط تا هابرماس همواره به گفتوگو و نقد تاکید داشته است؛ اما در مواضع عبدالکریمی، جایگزین پرسشگری، خطابهای داورانه و قطعی شده است.
۲. اخلاق دوگانه در زبان
وی از یکسو با عباراتی مودبانه مانند «زیباکلام عزیز» یا «دوست گرانمایه» ظاهر بهظاهر محترمانهای میسازد، اما بلافاصله همان فرد را «بیسواد»، «بحرانی» یا «عامل اسرائیل» مینامد. این تضاد میان ادب ظاهری و خشونت محتوایی، نشاندهندهی استفاده از زبان فلسفی به عنوان ابزار برچسبزنی و تخریب است.
۳. نفوذ منطق امنیتی
در استدلالهای او، نشانههای آشکار منطق امنیتی دیده میشود: اتهام به «ایجاد بحران»، «علامت دادن به اسرائیل» یا «مانع شدن در مسیر نظام». این زبان، یادآور سازوکارهای امنیتی و سیاسی است و بهجای گفتوگوی علمی، یادآور بازجویی یا پروندهسازی است.
۴. الگوهای تاریخی و مقایسه
مقایسه عبدالکریمی با هایدگر یا اشمیت تنها استعاره نیست. همانگونه که آنان کوشیدند با زبان فلسفه، مشروعیت سیاسی ایجاد کنند، امروز نیز عبدالکریمی با ژست فلسفی در پی دفاع از جمهوری اسلامی است. در هر دو نمونه، فلسفه بهجای نقد، در خدمت ایدئولوژی قرار گرفته و استقلال متفکر قربانی شده است.
📌 مناظره اخیر نشان داد که بحران فلسفه در ایران فراتر از ضعف نظریهپردازی است. وقتی استاد فلسفه در مقام «فیلسوف-ایدئولوگ حکومتی» ظاهر میشود، گفتوگو و نقد از میان میرود. فلسفهای که به تبلیغات فروکاسته شود، نه ابزار روشنکردن حقیقت است و نه امکان نقد قدرت را فراهم میکند؛ بلکه به بازتولید قدرت و مشروعیتسازی آن تقلیل مییابد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تحلیلی بر مواضع و رفتار دکتر عبدالکریمی در مناظره اخیر
✍🏻 #شهرام_عین
🍂 تاریخ اندیشه نشان داده است که فلسفه میتواند هم ابزار نقد قدرت باشد و هم به خدمت مشروعیتبخشی قدرت درآید. از هایدگر در دهه ۱۹۳۰ تا کارل اشمیت و فیلسوفان رسمی بلوک شرق، نمونههای متعددی از تبدیل متفکر به ایدئولوگ وجود دارد. مناظره اخیر دکتر عبدالکریمی با یکی از اساتید سیاست، نمونهای معاصر از این نسبت است؛ جایی که زبان فلسفی به ابزار مشروعیتبخشی و دفاع از حکومت تبدیل میشود.
۱. مطلقاندیشی و خودمرجعپنداری
عبدالکریمی در گفتار خود نشان داد که حقیقت را در انحصار خود میبیند و دیگران را ناآگاه یا حتی خطرناک معرفی میکند. این نوع مطلقاندیشی، با روح فلسفه که بر پرسشگری، تردید و امکان خطا بناست، در تضاد کامل است. فلسفه از سقراط تا هابرماس همواره به گفتوگو و نقد تاکید داشته است؛ اما در مواضع عبدالکریمی، جایگزین پرسشگری، خطابهای داورانه و قطعی شده است.
۲. اخلاق دوگانه در زبان
وی از یکسو با عباراتی مودبانه مانند «زیباکلام عزیز» یا «دوست گرانمایه» ظاهر بهظاهر محترمانهای میسازد، اما بلافاصله همان فرد را «بیسواد»، «بحرانی» یا «عامل اسرائیل» مینامد. این تضاد میان ادب ظاهری و خشونت محتوایی، نشاندهندهی استفاده از زبان فلسفی به عنوان ابزار برچسبزنی و تخریب است.
۳. نفوذ منطق امنیتی
در استدلالهای او، نشانههای آشکار منطق امنیتی دیده میشود: اتهام به «ایجاد بحران»، «علامت دادن به اسرائیل» یا «مانع شدن در مسیر نظام». این زبان، یادآور سازوکارهای امنیتی و سیاسی است و بهجای گفتوگوی علمی، یادآور بازجویی یا پروندهسازی است.
۴. الگوهای تاریخی و مقایسه
مقایسه عبدالکریمی با هایدگر یا اشمیت تنها استعاره نیست. همانگونه که آنان کوشیدند با زبان فلسفه، مشروعیت سیاسی ایجاد کنند، امروز نیز عبدالکریمی با ژست فلسفی در پی دفاع از جمهوری اسلامی است. در هر دو نمونه، فلسفه بهجای نقد، در خدمت ایدئولوژی قرار گرفته و استقلال متفکر قربانی شده است.
📌 مناظره اخیر نشان داد که بحران فلسفه در ایران فراتر از ضعف نظریهپردازی است. وقتی استاد فلسفه در مقام «فیلسوف-ایدئولوگ حکومتی» ظاهر میشود، گفتوگو و نقد از میان میرود. فلسفهای که به تبلیغات فروکاسته شود، نه ابزار روشنکردن حقیقت است و نه امکان نقد قدرت را فراهم میکند؛ بلکه به بازتولید قدرت و مشروعیتسازی آن تقلیل مییابد.
📕 طلبِ جهاد در 'جهان نیچهای'؟! نشانۀ 'نفوذ' یا ثمرۀ 'بلاهتِ سیستمی'؟
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕از بیسوادی سیاسی تا بیوجدانی اخلاقی
📺 آدرس غلط یا رساییِ سهتیغکرده 😅
📕وقتی ایران گروگانِ ایدئولوژیپردازان میشود
📕سُقراطُ الوِلاية
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📺کاریکاتوری بدبو از شریعتی
📕گورکنان ایران یا چپِ همیشه طلبکار
📕سارق فلاسفه و تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی
📺 سفیر روسیه و بیژن
📺 صفروف و بیژن
📺 مقاومت میکنیم ولو ببازیم!
📺 عبدِ حسینیسمِ/امتگراییِ خمینی
📕جنگ برای چنین کسانی نعمت است؟
📕 رحیمپور ازغدی سهتیغکرده
📻بیژن، نخبگان عمیق و آبادان
📺 خودفیلسوفپندار ابرمغلطهکار
📺 ژاپن بیغیرت و سربازان آمریکایی
📻دربارۀ «آیین قدرت» و آیندۀ ایران
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕امآریآیِ بهاصطلاح «مغزِ» حکومت اسلامی
📕نقد پاسخ ایدئولوگ «مقاومت، حکومت و رهبری»
.
#استمرارطالبان #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بیژن عبدالکریمی و نگاهِ تکچشمیِ مارکسیسمِ شیعی
(۱/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔻دو تناقض و خلطِ مهم در این ویدیو وجود دارد:
۱. بیژن عبدالکریمی در بخشی از گفتگو میگوید:
🔺در نگاهِ عبدالکریمی نیروی نفی صرفا نیروهای واجدِ نگاه چپگرایانه و غربستیزانه برای مقابله با آمریکا و اسرائیل فهم میشود. بهخاطر همین، مثالی هم که میزند چگوآرا و مبارزاتش است، یا در ادامه، از مارکس و ضرورتِ ظهور آن دفاع میکند (یا ایدئولوژی را با بیانِ مارکسی فهم می کند که صرفا روبناست و هیچ نقش زیربناییای ندارد). به همین جهت است که درحالیکه محافظهکارانهترین و حکومتیترین مواضع میان روشنفکران (تا سر حد گرفتار شدن به ننگِ پروندهسازی و توجیه برخورد با مصطفی مهرآیین و دفاع و نرمالسازی رفتار نیروهای سرکوب و فشار جمهوری اسلامی) از زبان او طرح میشود، که مبادا ج.ا برود که زمین سوخته رخ خواهد داد، و حتی سقوطِ سفاکانی چون قذافی و اسد و صدام، که نتانیاهو در حجم و کیفیتِ جنایات و توحش (آن هم با مردم هموطن و همدین خود) بهگرد پایشان نمیرسد را، چون غرب و آمریکا پشت مردمِ آنها بوده، چون تنها نیروهای نفیِ نظامِ جهانی موجود میبیند، اشتباهِ مهلکِ ملتهای مسلمان و از دست رفتنِ سنگر مبارزه با استکبار جهانی و نظام سلطه میداند!
🔺در واقع، نیروی نفی در نظر فیلسوفِ محوِ محو مقاومت، نیروییست که به جنگِ نظام سلطه و سرمایهداری، به رهبری آمریکا و یهودیان اسرائیل برود، وگرنه هر حکومتی که در مقابل آنها ایستاده، اگر سقوط کند، یک گام به تسلیم به نظام سرمایهداری و سلطۀ زندگیمحوری لیبرالیسم نزدیکتر میشویم! پس نیرویی که با انواع روشها از بقای چنین نظامهایی حمایت میکند و جنایات و ناکارآمدیشان را توجیه میکند و اپوزیسیون آنها را میزند، بخشی از نیروی نفی است، و نه نیروی توجیهگر یا نیروی سرکوب و نیروی سلطه!
🔺برادران سپاهی و بسیجی و بچههای انقلاب و تروریستهایی چون حماس و یحیی سنوار و حنیفنژادِ مجاهد خلق، به همین جهت مهمترین تکیهگاهِ علنیِ چنین فیلسوفی میشوند و «شهیدانِ تاریخ» و موضوعِ «سلامها و احترام» او، درحالیکه روشنفکران و بخش مدرن جامعه، دشمنان و خیانتکاران یا نهایتا تودۀ غربپرست غیرقابل اعتماد و با تحلیلهای سطحی و بیریشه در تاریخیتِ سوژهی ایرانی-شیعیِ با گرایشِ چپِ مبارز با نظم جهانی.
۲. در ادامه عبدالکریمی سوالی طرح میکند مبنی بر اینکه:
🔺اشکال این طرح بحث در آن است که با نگاهی نزدیک به رویکرد مارکسیستی، از درک رابطهی دوسویه و پیچیده میان ایدئولوژی و قدرت باز میماند. درست است که ایدئولوژی میتواند به عنوان ابزاری استراتژیک برای اهداف سیاسی و نظامی به کار رود، اما این نگاه، ماهیت واقعی ایدئولوژی را نادیده میگیرد؛ چنین نگاهِ تکسویهای از یک فیلسوفِ هایدگری که بنا به آموزههای او، «ابزارِ صرف دیدن تکنولوژی» را ابلهانه میداند، بعید است، و نشانۀ عدم نگاهِ فلسفی و غلبۀ نگاهِ مارکسی بر چشمان او.
🔺ایدئولوژی تنها یک ابزار بیجان در دست حاکمان نیست، بلکه یک نیروی زنده و فعال است که اهداف، انگیزهها و حتی روشهای کسب قدرت را شکل میدهد. ایدئولوژیها، بهویژه زمانی که به قدرت سیاسی تبدیل میشوند، جهان را به دوگانههای سادهای چون «خودی/غیرخودی»، «حق/باطل» و «پاک/ناپاک» فرومیکاهند. این سادهسازی، مانع از درک پیچیدگیهای واقعیت میشود و ایدئولوژی را به ابزاری برای توجیه تصمیمات غیرمنطقی تبدیل میکند.
🔺در این چارچوب، ایدئولوژی، واقعیت را نه آنطور که هست، بلکه آنطور که باید باشد، به تصویر میکشد و تمام تلاش خود را برای محقق کردن این تصویر آرمانی به کار میگیرد. این نگاه به ویژه در ایدئولوژیهای «آخرالزمانی» با داشتنِ تمی با عنوانِ «پایان تاریخ» در آنها، خطرناک میشود. این جهانبینیها معتقدند که یک تحول نهایی و قطعی در پیش است و هرگونه مصالحه یا راهحل میانی بیمعناست. این رویکرد، حکومت را به سوی تصمیمگیریهای غیرعقلانی سوق میدهد و منجر به سرکوبها و خشونتهای جنونآمیز و ناضرور شود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔻دو تناقض و خلطِ مهم در این ویدیو وجود دارد:
۱. بیژن عبدالکریمی در بخشی از گفتگو میگوید:
روشنفکران در جهان جدید بهجای نیروی نفی، به نیروی اثبات و توجیهگر وضع موجود تبدیل شدهاند.
🔺در نگاهِ عبدالکریمی نیروی نفی صرفا نیروهای واجدِ نگاه چپگرایانه و غربستیزانه برای مقابله با آمریکا و اسرائیل فهم میشود. بهخاطر همین، مثالی هم که میزند چگوآرا و مبارزاتش است، یا در ادامه، از مارکس و ضرورتِ ظهور آن دفاع میکند (یا ایدئولوژی را با بیانِ مارکسی فهم می کند که صرفا روبناست و هیچ نقش زیربناییای ندارد). به همین جهت است که درحالیکه محافظهکارانهترین و حکومتیترین مواضع میان روشنفکران (تا سر حد گرفتار شدن به ننگِ پروندهسازی و توجیه برخورد با مصطفی مهرآیین و دفاع و نرمالسازی رفتار نیروهای سرکوب و فشار جمهوری اسلامی) از زبان او طرح میشود، که مبادا ج.ا برود که زمین سوخته رخ خواهد داد، و حتی سقوطِ سفاکانی چون قذافی و اسد و صدام، که نتانیاهو در حجم و کیفیتِ جنایات و توحش (آن هم با مردم هموطن و همدین خود) بهگرد پایشان نمیرسد را، چون غرب و آمریکا پشت مردمِ آنها بوده، چون تنها نیروهای نفیِ نظامِ جهانی موجود میبیند، اشتباهِ مهلکِ ملتهای مسلمان و از دست رفتنِ سنگر مبارزه با استکبار جهانی و نظام سلطه میداند!
🔺در واقع، نیروی نفی در نظر فیلسوفِ محوِ محو مقاومت، نیروییست که به جنگِ نظام سلطه و سرمایهداری، به رهبری آمریکا و یهودیان اسرائیل برود، وگرنه هر حکومتی که در مقابل آنها ایستاده، اگر سقوط کند، یک گام به تسلیم به نظام سرمایهداری و سلطۀ زندگیمحوری لیبرالیسم نزدیکتر میشویم! پس نیرویی که با انواع روشها از بقای چنین نظامهایی حمایت میکند و جنایات و ناکارآمدیشان را توجیه میکند و اپوزیسیون آنها را میزند، بخشی از نیروی نفی است، و نه نیروی توجیهگر یا نیروی سرکوب و نیروی سلطه!
🔺برادران سپاهی و بسیجی و بچههای انقلاب و تروریستهایی چون حماس و یحیی سنوار و حنیفنژادِ مجاهد خلق، به همین جهت مهمترین تکیهگاهِ علنیِ چنین فیلسوفی میشوند و «شهیدانِ تاریخ» و موضوعِ «سلامها و احترام» او، درحالیکه روشنفکران و بخش مدرن جامعه، دشمنان و خیانتکاران یا نهایتا تودۀ غربپرست غیرقابل اعتماد و با تحلیلهای سطحی و بیریشه در تاریخیتِ سوژهی ایرانی-شیعیِ با گرایشِ چپِ مبارز با نظم جهانی.
۲. در ادامه عبدالکریمی سوالی طرح میکند مبنی بر اینکه:
«ایدئولوژی زیربنای مناسبات سیاسی است یا روبناست برای تولید قدرت؟ مساله اصلی قدرته، نه ایدئولوژی. و این فریب مردمه که بگوییم حکومت ج.ا ایدئولوژیک است. حکومتها برای تولید قدرت دست به تولید ایدئولوژی میزنند و ج.ا از این جهت با هیچ حکومتی فرق نمیکند؛ صفویه برای ایجاد قدرت در مقابل عثمانیها شیعهگری میکند، نه چون شیعهگره، مقابل عثمانیها قد علم میکنه. اردوغان هم همینطور نئوعثمانیگری میکنه به این جهت. تجاوز به یک دختر بخاطر شهوت من است و نه آیات و احادیثی که کنیز حربی را میداند. ایدئولوژی صرفا توجیهگر است».
🔺اشکال این طرح بحث در آن است که با نگاهی نزدیک به رویکرد مارکسیستی، از درک رابطهی دوسویه و پیچیده میان ایدئولوژی و قدرت باز میماند. درست است که ایدئولوژی میتواند به عنوان ابزاری استراتژیک برای اهداف سیاسی و نظامی به کار رود، اما این نگاه، ماهیت واقعی ایدئولوژی را نادیده میگیرد؛ چنین نگاهِ تکسویهای از یک فیلسوفِ هایدگری که بنا به آموزههای او، «ابزارِ صرف دیدن تکنولوژی» را ابلهانه میداند، بعید است، و نشانۀ عدم نگاهِ فلسفی و غلبۀ نگاهِ مارکسی بر چشمان او.
🔺ایدئولوژی تنها یک ابزار بیجان در دست حاکمان نیست، بلکه یک نیروی زنده و فعال است که اهداف، انگیزهها و حتی روشهای کسب قدرت را شکل میدهد. ایدئولوژیها، بهویژه زمانی که به قدرت سیاسی تبدیل میشوند، جهان را به دوگانههای سادهای چون «خودی/غیرخودی»، «حق/باطل» و «پاک/ناپاک» فرومیکاهند. این سادهسازی، مانع از درک پیچیدگیهای واقعیت میشود و ایدئولوژی را به ابزاری برای توجیه تصمیمات غیرمنطقی تبدیل میکند.
🔺در این چارچوب، ایدئولوژی، واقعیت را نه آنطور که هست، بلکه آنطور که باید باشد، به تصویر میکشد و تمام تلاش خود را برای محقق کردن این تصویر آرمانی به کار میگیرد. این نگاه به ویژه در ایدئولوژیهای «آخرالزمانی» با داشتنِ تمی با عنوانِ «پایان تاریخ» در آنها، خطرناک میشود. این جهانبینیها معتقدند که یک تحول نهایی و قطعی در پیش است و هرگونه مصالحه یا راهحل میانی بیمعناست. این رویکرد، حکومت را به سوی تصمیمگیریهای غیرعقلانی سوق میدهد و منجر به سرکوبها و خشونتهای جنونآمیز و ناضرور شود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin