⚫️ دایرۀ چاهِ جهنمِ ج.ا
🔻چند روز قبل واژۀ «گِلمالی» را سرچ کردم تا تصویری بیابم و بگویم:
که بطور اتفاقی به این چند خبر رسیدم. مرورشان بد نیست:
💰در تاریخ عکس، ۲۸ مهر ۱۳۹۴، قیمت دلار ۲۴۴۷ تومان بود، طلا هنوز ۹۶ هزار تومان هم نشدهبود.
🔻اما گندهگویی چپ و راستِ ج.گ (جمهوری گندهگویان) برقرار بود:
🔻کارمند طویله مجلس ولایت:
🔻اصلاحطلب پفیوزِ دوگانهسوز:
💸 دلار امروز ۱۰۷ هزار تومان و طلا ۱۰ میلیون و ۴۶۲ هزار تومان
❗️یعنی دلار ۴۳.۷ برابر شده و طلا ۱۰۹ برابر!
🔺ولایتفقیه ثمرۀ انقلابِ نوری بود که ۵۷یها رقم زدند. نورِ قطار زندگی که از روبروی ما میآمد و از زندگیِ چند نسلمان رد شد و به خاک سیاهمان نشاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻چند روز قبل واژۀ «گِلمالی» را سرچ کردم تا تصویری بیابم و بگویم:
قبل غربیها، هالوین در شیعه خلق شد؛ نگران نباشید!
که بطور اتفاقی به این چند خبر رسیدم. مرورشان بد نیست:
💰در تاریخ عکس، ۲۸ مهر ۱۳۹۴، قیمت دلار ۲۴۴۷ تومان بود، طلا هنوز ۹۶ هزار تومان هم نشدهبود.
🔻اما گندهگویی چپ و راستِ ج.گ (جمهوری گندهگویان) برقرار بود:
🔻کارمند طویله مجلس ولایت:
در صورتِ اشاره خامنهای، ریاض و جده را با خاک یکسان میکنیم!
🔻اصلاحطلب پفیوزِ دوگانهسوز:
خودش را با احمدینژاد مقایسه میکند تا تصویبِ ۲۰ دقیقهای برجام با مداخله خامنهای را توجیه کند
مجسمۀ شیاد هیچکارهای چون ظریف را رونمایی میکنند
معاون روحانی (جهانگیری) از فنَ مذاکره در ذیل ولایتفقیه میگوید، و اینکه دعواهای احمقانۀ نظام با دنیا، تقصیر جبلکی بنام جلیلی بوده!
💸 دلار امروز ۱۰۷ هزار تومان و طلا ۱۰ میلیون و ۴۶۲ هزار تومان
❗️یعنی دلار ۴۳.۷ برابر شده و طلا ۱۰۹ برابر!
🔺ولایتفقیه ثمرۀ انقلابِ نوری بود که ۵۷یها رقم زدند. نورِ قطار زندگی که از روبروی ما میآمد و از زندگیِ چند نسلمان رد شد و به خاک سیاهمان نشاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘مصاحبۀ مجله لوپوئن (۱/۲)
— با پروفسور #محمدعلی_امیرمعزی
لوپوئن: آیا امروز میتوان محمد را بهطور علمی مطالعه کرد؟
محمدعلی امیرمعزی: از دیدگاه مورخان، در غرب بله. غرب مطالعهای انتقادی و فاصلهدار از امور ایمان، ازجمله متون مقدس و چهرههای مقدس را توسعه داده است که چندین قرن زمان برده است. کشورهای مسلمان چنین تاریخی را تجربه نکردهاند. بنابراین همیشه این بیم وجود دارد که اکثر مسلمانان احساس میکنند یک مطالعه تاریخی و علمی میتواند ایمانشان را تهدید کند، خصوصا از طریق نسبیسازی تاریخی.
از محمد چه میدانیم؟
همه چیز بستگی به دیدگاهی دارد که اتخاذ میکنیم: دیدگاه مسلمانان یا دیدگاه مورخ مدرن. برای مسلمان، محمد پیامبر و قدیس برتر دیانتش است. او در سده ششم و هفتم میلادی در عربستان غربی زندگی کرد و بنا بر روایت، باواسطه فرشته جبرئیل وحی الهی را دریافت کرد که به نوشته درآمد و به قرآن تبدیل شد. بر اساس سنت، دیرتر، تقریباً دو قرن پس از مرگ پیامبر، یک نوع زندگینامه رسمی تدوین شد که تقریباً همه جزئیات زندگی او را دربردارد. همین موضوع باعث شد ارنست رنان در پایان قرن نوزدهم بگوید که میان همه پیامبران، فقط محمد واقعاً تاریخی است.
🔺🔺🔺اکنون میدانیم چنین نیست. آنچه مورخ مدرن میتواند با اطمینان نسبتاً بالایی درباره زندگی محمد بداند، از یک صفحه تجاوز نمیکند. زندگینامه رسمی پیش از آن، توسط نویسندگان متعلق به گروههای رقیب، نوشته شد که درباره اساسیترین اطلاعات - تاریخ تولد، وفات، هجرت، تعداد فرزندان، همسران، ویژگیهای شخصیتی - کاملاً متناقض هستند.
🔺ما میدانیم که محمد بین سده ششم و هفتم در عربستان وجود داشته است. منابع غیرعربی و غیراسلامی معاصر یا اندکی متأخر، عمدتاً سوریانی یا عبری، از او بهعنوان پیامبری یاد میکنند که آمد تا خبر پایان دنیا را بدهد. او احتمالاً تلاش کرد اورشلیم را فتح کند اما موفق نشد و درگذشت. تقریباً همین مقدار اطلاعات داریم.
❗️[در اینجا امیرمعزی از نظر محسن بنائی و جی. اسمیت اشتباه میکند و افرادی با مختصات بطور اساسی متفاوت را با محمد سیرهها و اسلام یکی فرض میگیرد]
شما تأکید میکنید که زندگی محمد فقط در یک صفحه خلاصه میشود، اما کتاب شما ۲۰۰۰ صفحه دارد؟
برای مورخ، زندگینامه او بسیار مختصر است. اما در تاریخ ادیان، گاهی چهره یک مرد مقدس بسیار مهمتر از هویت تاریخی اوست. نمونه ابراهیم را در نظر بگیرید. چه چیز درباره او میدانیم؟ هیچ، اما ببینید در یهودیت، مسیحیت و اسلام چه نمادی دارد. آنچه در «محمدِ مورخان» برای ما جذاب است، بازنماییهای مختلف پیامبر است، چهره یا چهرههای او در حوزهها، فرهنگها و اسلامهای مختلف از قرآن تا سینما.
آیا چهره محمد بسته به سنتها و فرهنگهای اسلامی متفاوت است؟
مسلماً وجوه مشترک زیادی وجود دارد اما چهره او همچنین عناصر برگرفته از فرهنگهای مختلف ازجمله اندونزی، آفریقا، ترک و غیره را جذب میکند. همچنین باید توجه کرد بازنماییهای پیامبر در عرفان، فلسفه، فقه، الهیات و هنر متفاوت است، اما همیشه افق معنوی مشترک برای همه وجود دارد.
در هنر، آیا بازنمایی او ممنوع نیست؟
این یک تصور اشتباه است. برخی مکاتب فقهی اسلام، بازنمایی انسان را ممنوع کردند اما این فقط درباره برخی از آنهاست. بسیاری مکاتب نهتنها مجاز دانستند بلکه سفارش نسخههای خطی دادند که در آنها تصویر پیامبر وجود دارد. بهعنوانمثال، در اسلام ترکفارس از قرونوسطی، بازنماییهای فراوانی از پیامبر حتی بدون نقاب داریم. این تصور اشتباه از ممنوعیت کامل تصویرسازی پیامبر اخیراً و خصوصاً با اسلام سیاسی یا سلفیسم مطرح شده است. در کتاب، فصل مفصلی درباره هنر کلاسیک و یک دفترچه تصاویر داریم که در آن تصاویر پیامبر دیده میشود. در تشیع، آیکونوگرافی بسیار غنی است و کافی است در سرزمین شیعه قدم بزنید تا پرترههای فراوانی از اولیاء ببینید.
آیا تسنن و تشیع رویکردهای متفاوتی نسبت به محمد دارند؟
در تشیع، پیامبر چهرهای تئوفانیک دارد، یعنی کسی که باوجود و آموزه خود صفات الهی را متجلی میسازد. او کسی است که میتوان او را «انسان الهی» دانست. همین شکل در عرفان اهل سنت نیز دیده میشود که غالباً از «نور محمد» سخن میگوید. نکته مهم، شیوه انتقال این نور معنوی توسط پیامبر است. در تشیع، این نور از طریق امامان و راهبران روحانی، ابتدا علی (داماد پیامبر)، منتقل میشود؛ اما در تسنن ارتدوکس، نور عمدتاً از طریق قرآن انتقال مییابد. اگر بخواهم خلاصه کنم، میگویم تسنن خدا متجلی در یک کتاب یعنی قرآن است، ولی در تشیع، متجلی در یک انسان یعنی چهرههای پیامبر و امام و دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— با پروفسور #محمدعلی_امیرمعزی
لوپوئن: آیا امروز میتوان محمد را بهطور علمی مطالعه کرد؟
محمدعلی امیرمعزی: از دیدگاه مورخان، در غرب بله. غرب مطالعهای انتقادی و فاصلهدار از امور ایمان، ازجمله متون مقدس و چهرههای مقدس را توسعه داده است که چندین قرن زمان برده است. کشورهای مسلمان چنین تاریخی را تجربه نکردهاند. بنابراین همیشه این بیم وجود دارد که اکثر مسلمانان احساس میکنند یک مطالعه تاریخی و علمی میتواند ایمانشان را تهدید کند، خصوصا از طریق نسبیسازی تاریخی.
از محمد چه میدانیم؟
همه چیز بستگی به دیدگاهی دارد که اتخاذ میکنیم: دیدگاه مسلمانان یا دیدگاه مورخ مدرن. برای مسلمان، محمد پیامبر و قدیس برتر دیانتش است. او در سده ششم و هفتم میلادی در عربستان غربی زندگی کرد و بنا بر روایت، باواسطه فرشته جبرئیل وحی الهی را دریافت کرد که به نوشته درآمد و به قرآن تبدیل شد. بر اساس سنت، دیرتر، تقریباً دو قرن پس از مرگ پیامبر، یک نوع زندگینامه رسمی تدوین شد که تقریباً همه جزئیات زندگی او را دربردارد. همین موضوع باعث شد ارنست رنان در پایان قرن نوزدهم بگوید که میان همه پیامبران، فقط محمد واقعاً تاریخی است.
🔺🔺🔺اکنون میدانیم چنین نیست. آنچه مورخ مدرن میتواند با اطمینان نسبتاً بالایی درباره زندگی محمد بداند، از یک صفحه تجاوز نمیکند. زندگینامه رسمی پیش از آن، توسط نویسندگان متعلق به گروههای رقیب، نوشته شد که درباره اساسیترین اطلاعات - تاریخ تولد، وفات، هجرت، تعداد فرزندان، همسران، ویژگیهای شخصیتی - کاملاً متناقض هستند.
🔺ما میدانیم که محمد بین سده ششم و هفتم در عربستان وجود داشته است. منابع غیرعربی و غیراسلامی معاصر یا اندکی متأخر، عمدتاً سوریانی یا عبری، از او بهعنوان پیامبری یاد میکنند که آمد تا خبر پایان دنیا را بدهد. او احتمالاً تلاش کرد اورشلیم را فتح کند اما موفق نشد و درگذشت. تقریباً همین مقدار اطلاعات داریم.
❗️[در اینجا امیرمعزی از نظر محسن بنائی و جی. اسمیت اشتباه میکند و افرادی با مختصات بطور اساسی متفاوت را با محمد سیرهها و اسلام یکی فرض میگیرد]
شما تأکید میکنید که زندگی محمد فقط در یک صفحه خلاصه میشود، اما کتاب شما ۲۰۰۰ صفحه دارد؟
برای مورخ، زندگینامه او بسیار مختصر است. اما در تاریخ ادیان، گاهی چهره یک مرد مقدس بسیار مهمتر از هویت تاریخی اوست. نمونه ابراهیم را در نظر بگیرید. چه چیز درباره او میدانیم؟ هیچ، اما ببینید در یهودیت، مسیحیت و اسلام چه نمادی دارد. آنچه در «محمدِ مورخان» برای ما جذاب است، بازنماییهای مختلف پیامبر است، چهره یا چهرههای او در حوزهها، فرهنگها و اسلامهای مختلف از قرآن تا سینما.
آیا چهره محمد بسته به سنتها و فرهنگهای اسلامی متفاوت است؟
مسلماً وجوه مشترک زیادی وجود دارد اما چهره او همچنین عناصر برگرفته از فرهنگهای مختلف ازجمله اندونزی، آفریقا، ترک و غیره را جذب میکند. همچنین باید توجه کرد بازنماییهای پیامبر در عرفان، فلسفه، فقه، الهیات و هنر متفاوت است، اما همیشه افق معنوی مشترک برای همه وجود دارد.
در هنر، آیا بازنمایی او ممنوع نیست؟
این یک تصور اشتباه است. برخی مکاتب فقهی اسلام، بازنمایی انسان را ممنوع کردند اما این فقط درباره برخی از آنهاست. بسیاری مکاتب نهتنها مجاز دانستند بلکه سفارش نسخههای خطی دادند که در آنها تصویر پیامبر وجود دارد. بهعنوانمثال، در اسلام ترکفارس از قرونوسطی، بازنماییهای فراوانی از پیامبر حتی بدون نقاب داریم. این تصور اشتباه از ممنوعیت کامل تصویرسازی پیامبر اخیراً و خصوصاً با اسلام سیاسی یا سلفیسم مطرح شده است. در کتاب، فصل مفصلی درباره هنر کلاسیک و یک دفترچه تصاویر داریم که در آن تصاویر پیامبر دیده میشود. در تشیع، آیکونوگرافی بسیار غنی است و کافی است در سرزمین شیعه قدم بزنید تا پرترههای فراوانی از اولیاء ببینید.
آیا تسنن و تشیع رویکردهای متفاوتی نسبت به محمد دارند؟
در تشیع، پیامبر چهرهای تئوفانیک دارد، یعنی کسی که باوجود و آموزه خود صفات الهی را متجلی میسازد. او کسی است که میتوان او را «انسان الهی» دانست. همین شکل در عرفان اهل سنت نیز دیده میشود که غالباً از «نور محمد» سخن میگوید. نکته مهم، شیوه انتقال این نور معنوی توسط پیامبر است. در تشیع، این نور از طریق امامان و راهبران روحانی، ابتدا علی (داماد پیامبر)، منتقل میشود؛ اما در تسنن ارتدوکس، نور عمدتاً از طریق قرآن انتقال مییابد. اگر بخواهم خلاصه کنم، میگویم تسنن خدا متجلی در یک کتاب یعنی قرآن است، ولی در تشیع، متجلی در یک انسان یعنی چهرههای پیامبر و امام و دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تاریخ اسلام، یا تاریخ رستگاری؟
— قسمت دوم: محمدهای گوناگون در گزارشهای مسیحی
✍🏻 دکتر #محسن_بنائی
🍂 در بخش نخست این جستار آوردم که زندگینامۀ محمد از الگوهای شناختهشدۀ یک تاریخ رستگاری پیروی میکند. با-اینهمه، پیروان اسلامپژوهی سنتی برآناند که آمدن…
— قسمت دوم: محمدهای گوناگون در گزارشهای مسیحی
✍🏻 دکتر #محسن_بنائی
🍂 در بخش نخست این جستار آوردم که زندگینامۀ محمد از الگوهای شناختهشدۀ یک تاریخ رستگاری پیروی میکند. با-اینهمه، پیروان اسلامپژوهی سنتی برآناند که آمدن…
Telegram
نقدآگین
📘مصاحبۀ مجله لوپوئن (۲/۲)
— با پروفسور #محمدعلی_امیرمعزی
چه پیامدهایی برای سیاست دارد؟
کنشهای سیاسی بسته به عصر و مکان متفاوت است اما همیشه شاهد پدیده جهانی ابزارسازی سیاسی دین هستیم که ارتباط چندانی با محتوای ادیان و چهرههای مقدس ندارد.
آیا پیام محمد توسط سیاستمداران منحرف شده است؟
بله، همیشه درباره ادیان همینطور است که بهمثابه نهادهای جمعی، ابزار قدرت میشوند. اسلام بهعنوان دین امپراتوری چند دهه پس از مرگ پیامبر، مخصوصاً توسط دودمان اموی ایجاد شد. در واقع، خلفا از آن بهرهبرداری کردند.
📌📌📌 خلیفه مهمی به نام عبدالملک در انتهای قرن هفتم، مسئول شکلگیری اسلام بهعنوان دین امپراتوری بودهاست. او کسیست که این نام را [اسلام را] برای دین گذاشت، قرآن را بعنوان متن مقدس معرفی کرد و محمد را پیامبر قرار داد.
از آنجا روند عربیسازی و اسلامیسازی این دین آغاز شد؛ دینی که اولیه آن بسیار فراگیرتر بود. در کنار اسلام سلطهگر، اسلامهای دیگری هم وجود دارند که راه خود را ادامه دادند و بعد معنویشان زنده مانده است.
مانند عیسی یا بودا، درباره محمد نیز افسانه ساخته شده است؛ چگونه؟
نهفقط یک افسانه، بلکه افسانههای فراوان بسته به زمان و مکان. این سرنوشت مشترک اولیاء است. حتی در «زندگینامهها» روایتهایی داریم که ذاتا افسانهوار هستند. وقتی میگویم افسانه، هیچ بار معنایی منفی ندارد؛ اینها روایاتی ستایشی هستند که چهره قدیس را تقویت و گسترش میدهند. این روایات برای مورخ بسیار ارزشمندند، چون تصویری زنده از پیامبر در فرهنگهای مختلف اسلامی ارائه میدهند.
روابط محمد با زنان چگونه بود؟
مانند سایر موارد و همانطور که قبلا گفتم، هیچچیز قطعی نمیدانیم [انکار سر ریز کردن این امر در قرآن]. بازهم روایات بسیار متناقضاند. اما مناقشه ضد اسلامی مسیحی در سراسر قرونوسطی و بعدتر، محمد را مردی اشرافی تصویر کرده و برخی سنتهای اسلامی را به ابزار بدل کرده است.
آیا محمد یک رهبر جنگی بود؟
اگر به سنت رجوع کنیم، بله. سالهای پایانی زندگیاش در جنگها سپری شد. او دعوتش را از مکه آغاز کرد، با استقبال بد مواجه شد، تبعید گشت و در مدینه پناه گرفت. سپس قدرتمند شد، قبایل را متحد کرد و وارد جنگ شد، غالبا علیه قبیله مکی خود. سرانجام فتح مکه رخ داد اگر روایتها را ملاک قرار دهیم، میتوان گفت محمد در مقطعی یک رهبر جنگی بوده؛ شاید با همراهی پیروانش میخواست جهانی برای واپسین امور آماده کند.
🔺📌 اما مورخ همهجا نقطه تردید میبیند. آنچه طبق قرآن قطعی است، آن است که با پیامبری روبرو هستیم که آمد تا خبر پایان دنیا را بدهد. تصویری که در روایت رسمی از او میبینیم – مردی زاهد، نمازگزار، بردبار اما همچنین سلطهجو که هدف برایش وسیله را توجیه میکند حتی اگر به قتل منجر شود – شخصیتی پر از تناقض، رهبر مشروع سیاست امپراتوری و فتوحات است؛ تا چه حد این تصویر مطابق واقعیت است، مشخص نیست.
آیا فاتح در انکار، حتی نفرت، بهویژه نسبت به یهودیان، رشد میکند؟
برخی بخشهای قرآن و سنتها، گاهی منعکسکننده مجادلات ضد یهودی مسیحی، همین را نشان میدهند.
این پرسش جدی برای مورخ مطرح است.
بهعنوان پیامبر، پیام او چیست؟
اگر قرآن را پیام او بدانیم، این پیام برای هر یهودی و مسیحی آشناست: ابتدا یکتاپرستی، یعنی خدا یگانه است. سپس نبوت، یعنی این خدا با انسانهایی سخن میگوید که پیامش را به مردم میرسانند. بعد، امور آخرت و قیامت. اینها اصل اساسی است. اما دادههای معنوی ظریفی هم دارد؛ مثلا نقش نماز، ذکر، یاد خدا. آیاتی که درباره آن سخن میگویند معمولا با اشاره به «قلب» همراه است. این پیوند نماز و قلب در قرآن بسیار دیده میشود.
چگونه خشونت برخی آیات را توضیح میدهیم؟
این آیات متعلق به زمان و مکان خود هستند، یعنی تاریخ و جغرافیا آنها را قابل تفسیر کرده و وجه فرعی و نسبیشان را در مقایسه با سایر آیات اساسی اخلاقی و معنوی نشان میدهد. به همین ترتیب نگاه تاریخی توانسته است آیات بسیار خشن عهد عتیق را نیز با نشان دادن کهنگی و عدم امکان اجرایشان، تفسیر کند. [به تمایز دو دین توجه نمیکند]
بعد از خشونتهایی که پس از انتشار کاریکاتورهای محمد رخ داد، آیا انتشار «محمد مورخان» در سال ۲۰۲۵ ریسک دارد؟
به نظرم نه. کاریکاتورها توسط اقلیت کوچکی از مسلمانان، که خشن هستند، بهعنوان توهین تلقی شد که باید تأکید کنم اقلیت هستند. این کتاب کاملاً تاریخی، زبانشناختی و مردمشناختی است و به موضوع خود، چهره محمد، احترام میگذارد. منابع با عینک انتقادی اما با احترام و باهدف فهمیدن خوانده میشوند. مورخ حتی با حفظ فاصله باید نسبت به موضوع و به اعتقادات کسانی که ایمان دارند، نهایت احترام را داشته باشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— با پروفسور #محمدعلی_امیرمعزی
چه پیامدهایی برای سیاست دارد؟
کنشهای سیاسی بسته به عصر و مکان متفاوت است اما همیشه شاهد پدیده جهانی ابزارسازی سیاسی دین هستیم که ارتباط چندانی با محتوای ادیان و چهرههای مقدس ندارد.
آیا پیام محمد توسط سیاستمداران منحرف شده است؟
بله، همیشه درباره ادیان همینطور است که بهمثابه نهادهای جمعی، ابزار قدرت میشوند. اسلام بهعنوان دین امپراتوری چند دهه پس از مرگ پیامبر، مخصوصاً توسط دودمان اموی ایجاد شد. در واقع، خلفا از آن بهرهبرداری کردند.
📌📌📌 خلیفه مهمی به نام عبدالملک در انتهای قرن هفتم، مسئول شکلگیری اسلام بهعنوان دین امپراتوری بودهاست. او کسیست که این نام را [اسلام را] برای دین گذاشت، قرآن را بعنوان متن مقدس معرفی کرد و محمد را پیامبر قرار داد.
از آنجا روند عربیسازی و اسلامیسازی این دین آغاز شد؛ دینی که اولیه آن بسیار فراگیرتر بود. در کنار اسلام سلطهگر، اسلامهای دیگری هم وجود دارند که راه خود را ادامه دادند و بعد معنویشان زنده مانده است.
مانند عیسی یا بودا، درباره محمد نیز افسانه ساخته شده است؛ چگونه؟
نهفقط یک افسانه، بلکه افسانههای فراوان بسته به زمان و مکان. این سرنوشت مشترک اولیاء است. حتی در «زندگینامهها» روایتهایی داریم که ذاتا افسانهوار هستند. وقتی میگویم افسانه، هیچ بار معنایی منفی ندارد؛ اینها روایاتی ستایشی هستند که چهره قدیس را تقویت و گسترش میدهند. این روایات برای مورخ بسیار ارزشمندند، چون تصویری زنده از پیامبر در فرهنگهای مختلف اسلامی ارائه میدهند.
روابط محمد با زنان چگونه بود؟
مانند سایر موارد و همانطور که قبلا گفتم، هیچچیز قطعی نمیدانیم [انکار سر ریز کردن این امر در قرآن]. بازهم روایات بسیار متناقضاند. اما مناقشه ضد اسلامی مسیحی در سراسر قرونوسطی و بعدتر، محمد را مردی اشرافی تصویر کرده و برخی سنتهای اسلامی را به ابزار بدل کرده است.
آیا محمد یک رهبر جنگی بود؟
اگر به سنت رجوع کنیم، بله. سالهای پایانی زندگیاش در جنگها سپری شد. او دعوتش را از مکه آغاز کرد، با استقبال بد مواجه شد، تبعید گشت و در مدینه پناه گرفت. سپس قدرتمند شد، قبایل را متحد کرد و وارد جنگ شد، غالبا علیه قبیله مکی خود. سرانجام فتح مکه رخ داد اگر روایتها را ملاک قرار دهیم، میتوان گفت محمد در مقطعی یک رهبر جنگی بوده؛ شاید با همراهی پیروانش میخواست جهانی برای واپسین امور آماده کند.
🔺📌 اما مورخ همهجا نقطه تردید میبیند. آنچه طبق قرآن قطعی است، آن است که با پیامبری روبرو هستیم که آمد تا خبر پایان دنیا را بدهد. تصویری که در روایت رسمی از او میبینیم – مردی زاهد، نمازگزار، بردبار اما همچنین سلطهجو که هدف برایش وسیله را توجیه میکند حتی اگر به قتل منجر شود – شخصیتی پر از تناقض، رهبر مشروع سیاست امپراتوری و فتوحات است؛ تا چه حد این تصویر مطابق واقعیت است، مشخص نیست.
آیا فاتح در انکار، حتی نفرت، بهویژه نسبت به یهودیان، رشد میکند؟
برخی بخشهای قرآن و سنتها، گاهی منعکسکننده مجادلات ضد یهودی مسیحی، همین را نشان میدهند.
❓اما آیا واقعیت تاریخی محمد را نقل میکنند یا اراده قدرتهای بعدی برای توجیه سیاست سلطهشان؟
این پرسش جدی برای مورخ مطرح است.
بهعنوان پیامبر، پیام او چیست؟
اگر قرآن را پیام او بدانیم، این پیام برای هر یهودی و مسیحی آشناست: ابتدا یکتاپرستی، یعنی خدا یگانه است. سپس نبوت، یعنی این خدا با انسانهایی سخن میگوید که پیامش را به مردم میرسانند. بعد، امور آخرت و قیامت. اینها اصل اساسی است. اما دادههای معنوی ظریفی هم دارد؛ مثلا نقش نماز، ذکر، یاد خدا. آیاتی که درباره آن سخن میگویند معمولا با اشاره به «قلب» همراه است. این پیوند نماز و قلب در قرآن بسیار دیده میشود.
چگونه خشونت برخی آیات را توضیح میدهیم؟
این آیات متعلق به زمان و مکان خود هستند، یعنی تاریخ و جغرافیا آنها را قابل تفسیر کرده و وجه فرعی و نسبیشان را در مقایسه با سایر آیات اساسی اخلاقی و معنوی نشان میدهد. به همین ترتیب نگاه تاریخی توانسته است آیات بسیار خشن عهد عتیق را نیز با نشان دادن کهنگی و عدم امکان اجرایشان، تفسیر کند. [به تمایز دو دین توجه نمیکند]
بعد از خشونتهایی که پس از انتشار کاریکاتورهای محمد رخ داد، آیا انتشار «محمد مورخان» در سال ۲۰۲۵ ریسک دارد؟
به نظرم نه. کاریکاتورها توسط اقلیت کوچکی از مسلمانان، که خشن هستند، بهعنوان توهین تلقی شد که باید تأکید کنم اقلیت هستند. این کتاب کاملاً تاریخی، زبانشناختی و مردمشناختی است و به موضوع خود، چهره محمد، احترام میگذارد. منابع با عینک انتقادی اما با احترام و باهدف فهمیدن خوانده میشوند. مورخ حتی با حفظ فاصله باید نسبت به موضوع و به اعتقادات کسانی که ایمان دارند، نهایت احترام را داشته باشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 از ملکه تا کنیزِ محمد (++)
🔸ویدیو بررسیِ یکی از تاریکترین صفحات تاریخ اسلام، قصۀ بدتر از کربلای صفیه بنت حی بن اخطب و نقد نهاد دیرپای بردگی میپردازد. محتوای این ویدئو با استناد به منابع اصلی و دست اول اسلامی همچون «صحیح بخاری، صحیح مسلم، سیره ابن هشام» و «تاریخ الخلفا» تدوین شده.
۱. داستان صفیه: سقوط یک بانوی اشرافی
* موقعیت اجتماعی: صفیه بنت حی بن اخطب بانویی یهودی از اشراف بود. او دختر رئیس قدرتمند قبیلهٔ بنینضیر و همسر کنانه بن ربیع، رئیس قبیلهٔ بنیخیبر بود. او زنی ثروتمند، با نفوذ، مالک املاک گسترده و دارای جایگاه اجتماعی بسیار بالا در میان قوم خود بود.
🔪 قتلهای فجیع: صفیه در غزوهٔ خیبر به اسارت درآمد. پیش از آن، پدرش (رئیس قبیلهی بنینضیر) در جریان قتلعام بنیقریظه سر بریده شده بود. او خطر اسلام را بطور جدی حس میکرد و برای همین جان داد.
🔪🔨 شکنجه و قتل شوهر: شوهرش، کنانه بن ربیع، بدلیل پنهان کردن گنج قبیله، بدستور محمد تحت شکنجۀ آتش قرار گرفت:
پس از نزدیک شدن به مرگ، او را به محمد بن مسلمه سپردند و محمد او را گردن زد. صفیه پشت خیمه شاهد شنیدن فریادهای ححاصل از شکنجه و مرگ شوهرش بود.
۲. ازدواج اجباری و نقد اسطورهٔ عشق
* انتقال مالکیت: صفیه ابتدا به عنوان سهم جنگی به جنگجویی به نام دحیه کلبی رسید. اما به توصیهٔ برخی صحابه که صفیه را «دختر پادشاهان یهود و شایستهٔ پیامبر» میدانستند، پیامبر او را از دحیه گرفت و در ازای آن کنیزان و شترهایی به او داد.
* آزادی مشروط: پیامبر صفیه را آزاد کرد به شرط ازدواج با خودش (یعنی آزادی در برابر پذیرش همسری).
🔺نقد روایی: ویدئو این ازدواج را فریب تاریخی، جنایت بشری و دروغی مقدس میداند. این روایت که صفیه عاشق پیامبر شد، کاملاً رد میشود. استدلال میشود که برای یک بانوی نجیبزاده که شاهد قتل فجیع پدر (در قتلعام بنیقریظه)، و قتل و شکنجه شوهرش (جنگ خیبر) به فرمان مستقیم محمد و غارت و تبعیدِ قومش (بنینضیر) بوده، پذیرش ازدواج نه از سر عشق، بلکه یک اجبار پنهان و راهی برای بقای سیاسی در برابر سرنوشت تلخ کنیزی و تجاوز روزانه یا آوارگی در فقر پسا غارت و تبعید بود. صفیه همه چیز خود را از دست داده بود و قاتل عزیزانش اکنون شوهرش بود.
۳. نهاد بردگی: تقدیس، نه لغو
در بخش گستردهای به نقد این ادعا پرداخته میشود که اسلام بردگی را لغو کرده یا ریشهکن نموده است.
* تأیید قرآنی: برخلاف تحریم صریح مواردی چون شراب و گوشت خوک، قرآن به صراحت بردهداری را ممنوع نمیکند، بلکه آن را تنظیم مینماید.
* آیاتی مانند سورهٔ بقره (آیه ۱۷۸) بردگی را به رسمیت شناخته و در نظام قصاص، برده را از آزاد جدا میداند.
❌ مهمتر از آن، آیاتی چون سورهٔ نساء (آیه ۲۴) و تکرار عبارت «ملک یمین» (آنچه مالک شدید) در قرآن، تجاوز آشکار به کنیزان اسیر جنگی را حلال میشمارد، بدون نیاز به ازدواج رسمی، حتی اگر زن شوهردار باشد!
❌ گسترش تجارت برده: نهاد بردهداری که پیش از اسلام وجود داشت، در دوران اسلامی (پس از جنگها) و در دوران خلفای اموی و عباسی گسترش فوقالعاده یافت و به تجارت جهانی عظیم تبدیل شد.
* رفتار رهبران و صحابه:
❌ پیامبر اسلام خود دارای کنیزانی بود که همگی اسیر جنگی بودند.
🤬 عبدالله بن عمر (صحابی بزرگ محمد) کنیز میخرید و برای اطمینان از سلامت و بارور بودن، بدون ملاحظه سینه و باسن او را لمس میکرد.
🤬 عمر بن خطاب کنیزانی که حجاب میپوشیدند را با تازیانه میزد، زیرا حجاب را مختص زنان آزاد مسلمان میدانست.
❌ متوکل عباسی به تنهایی ۴۰۰ کنیز داشت.
❌ ۱۱ امام شیعه: در مجموع حداقل ۴۵ تا ۵۵ کنیز داشتهاند
🎯 پایان بردگی توسط انسان، نه دین: بازارهای بردهفروشی در عربستان سعودی تا سال ۱۹۶۴ (تا دههها پس از جنگ جهانی دوم) قانونی و دایر بودند. این انسانها بودند که با انقلابها، جنگ داخلی (آبراهام لینکلن در آمریکا) و در نهایت با اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) که بند چهارم آن صراحتاً بردگی را به هر شکل ممنوع کرد، بشریت را از این نهاد آزاد کردند، نه مذهب.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸ویدیو بررسیِ یکی از تاریکترین صفحات تاریخ اسلام، قصۀ بدتر از کربلای صفیه بنت حی بن اخطب و نقد نهاد دیرپای بردگی میپردازد. محتوای این ویدئو با استناد به منابع اصلی و دست اول اسلامی همچون «صحیح بخاری، صحیح مسلم، سیره ابن هشام» و «تاریخ الخلفا» تدوین شده.
۱. داستان صفیه: سقوط یک بانوی اشرافی
* موقعیت اجتماعی: صفیه بنت حی بن اخطب بانویی یهودی از اشراف بود. او دختر رئیس قدرتمند قبیلهٔ بنینضیر و همسر کنانه بن ربیع، رئیس قبیلهٔ بنیخیبر بود. او زنی ثروتمند، با نفوذ، مالک املاک گسترده و دارای جایگاه اجتماعی بسیار بالا در میان قوم خود بود.
🔪 قتلهای فجیع: صفیه در غزوهٔ خیبر به اسارت درآمد. پیش از آن، پدرش (رئیس قبیلهی بنینضیر) در جریان قتلعام بنیقریظه سر بریده شده بود. او خطر اسلام را بطور جدی حس میکرد و برای همین جان داد.
🔪🔨 شکنجه و قتل شوهر: شوهرش، کنانه بن ربیع، بدلیل پنهان کردن گنج قبیله، بدستور محمد تحت شکنجۀ آتش قرار گرفت:
زبیر [عضو گروهِ «عشرۀ مبشرۀ» محمد!!!] مشعل را بر سینهٔ او فشار داد تا پوستش سوخت و گوشتش کباب شد.
پس از نزدیک شدن به مرگ، او را به محمد بن مسلمه سپردند و محمد او را گردن زد. صفیه پشت خیمه شاهد شنیدن فریادهای ححاصل از شکنجه و مرگ شوهرش بود.
۲. ازدواج اجباری و نقد اسطورهٔ عشق
* انتقال مالکیت: صفیه ابتدا به عنوان سهم جنگی به جنگجویی به نام دحیه کلبی رسید. اما به توصیهٔ برخی صحابه که صفیه را «دختر پادشاهان یهود و شایستهٔ پیامبر» میدانستند، پیامبر او را از دحیه گرفت و در ازای آن کنیزان و شترهایی به او داد.
* آزادی مشروط: پیامبر صفیه را آزاد کرد به شرط ازدواج با خودش (یعنی آزادی در برابر پذیرش همسری).
🔺نقد روایی: ویدئو این ازدواج را فریب تاریخی، جنایت بشری و دروغی مقدس میداند. این روایت که صفیه عاشق پیامبر شد، کاملاً رد میشود. استدلال میشود که برای یک بانوی نجیبزاده که شاهد قتل فجیع پدر (در قتلعام بنیقریظه)، و قتل و شکنجه شوهرش (جنگ خیبر) به فرمان مستقیم محمد و غارت و تبعیدِ قومش (بنینضیر) بوده، پذیرش ازدواج نه از سر عشق، بلکه یک اجبار پنهان و راهی برای بقای سیاسی در برابر سرنوشت تلخ کنیزی و تجاوز روزانه یا آوارگی در فقر پسا غارت و تبعید بود. صفیه همه چیز خود را از دست داده بود و قاتل عزیزانش اکنون شوهرش بود.
۳. نهاد بردگی: تقدیس، نه لغو
در بخش گستردهای به نقد این ادعا پرداخته میشود که اسلام بردگی را لغو کرده یا ریشهکن نموده است.
* تأیید قرآنی: برخلاف تحریم صریح مواردی چون شراب و گوشت خوک، قرآن به صراحت بردهداری را ممنوع نمیکند، بلکه آن را تنظیم مینماید.
* آیاتی مانند سورهٔ بقره (آیه ۱۷۸) بردگی را به رسمیت شناخته و در نظام قصاص، برده را از آزاد جدا میداند.
❌ مهمتر از آن، آیاتی چون سورهٔ نساء (آیه ۲۴) و تکرار عبارت «ملک یمین» (آنچه مالک شدید) در قرآن، تجاوز آشکار به کنیزان اسیر جنگی را حلال میشمارد، بدون نیاز به ازدواج رسمی، حتی اگر زن شوهردار باشد!
❌ گسترش تجارت برده: نهاد بردهداری که پیش از اسلام وجود داشت، در دوران اسلامی (پس از جنگها) و در دوران خلفای اموی و عباسی گسترش فوقالعاده یافت و به تجارت جهانی عظیم تبدیل شد.
* رفتار رهبران و صحابه:
❌ پیامبر اسلام خود دارای کنیزانی بود که همگی اسیر جنگی بودند.
🤬 عبدالله بن عمر (صحابی بزرگ محمد) کنیز میخرید و برای اطمینان از سلامت و بارور بودن، بدون ملاحظه سینه و باسن او را لمس میکرد.
🤬 عمر بن خطاب کنیزانی که حجاب میپوشیدند را با تازیانه میزد، زیرا حجاب را مختص زنان آزاد مسلمان میدانست.
❌ متوکل عباسی به تنهایی ۴۰۰ کنیز داشت.
❌ ۱۱ امام شیعه: در مجموع حداقل ۴۵ تا ۵۵ کنیز داشتهاند
🎯 پایان بردگی توسط انسان، نه دین: بازارهای بردهفروشی در عربستان سعودی تا سال ۱۹۶۴ (تا دههها پس از جنگ جهانی دوم) قانونی و دایر بودند. این انسانها بودند که با انقلابها، جنگ داخلی (آبراهام لینکلن در آمریکا) و در نهایت با اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) که بند چهارم آن صراحتاً بردگی را به هر شکل ممنوع کرد، بشریت را از این نهاد آزاد کردند، نه مذهب.
📕رابطه با زن شوهردار اسیر
📺 «بردگانِ جنسی» در اسلام
📕حقوق زنان: عقبگرد از عرف و ادیان
📺 ازدواجهای محمد با زنان یهودی
🫖 قوریِ راسل: اللهِ جُنُب در شکار!
📕طمع به عروس، نقض دهفرمان
📕«الله و قانون» در خدمت قدرت
— از «تحریم ربیبه» تا نظر به عروس
📺 نزولِ «سورۀ شمخانی»
— اگر عقلانیتِ مدرن نبود
📺 گناهی به نام زن بودن
📕حقوق زنان عرب قبل اسلام
📕نامه علی دربارۀ زنان
📺 تحلیل انتقادی جنگ خیبر
📺 چرا ازدواج با عایشه؟
📺 «گناهِ» آمنه و «نبوغِ» خدیجه
📺 زینب: زنی که محمد را شکست داد!
.
#نقد_اسلام #زنان_و_اسلام #زنان #تاریخ_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘چالشهای پیش روی متون مقدس
✍🏻 سی. ام. لورکوفسکی
🔸بسیاری از نظامهای الهیاتی مبتنی بر وحی، در جستجوی شواهدی استوار برای وجود یک قدرت برتر، متون مقدس را به عنوان سنگ بنای اصلی و خللناپذیر باور خود معرفی میکنند. این متون، که کلام مستقیم یا الهامیافته تلقی میشوند، قرار است هم راهنمایی معنوی و هم توجیهی عقلانی برای ایمان فراهم آورند.
🔸با این حال، استدلال اصلی این مقاله آن است که این متون با مجموعهای از چالشهای بنیادین، درونی و معرفتشناختی روبهرو هستند که در کنار یکدیگر، یک شکست تجمعی و نظاممند را در برآورده ساختن استانداردهای معرفتی اولیه، که برای جلب رضایت یک ناظر بیطرف و شکاک ضروری است، رقم میزنند.
🔸این کاستیهای عمیق نه تنها اعتبار درونی و ادعای عصمت متون را زیر سؤال میبرند، بلکه «مسئلهٔ کثرت ادیان» را نیز بهشدت تقویت میکنند؛ مسئلهای که بر اساس آن، یک دین وحیانی برای اثبات برتری خود بر دیگران باید نشان دهد که بهطور قابل توجهی معقولتر یا قابلدفاعتر است. اما ضعفهای مشترک و فراگیر در متون مقدسِ ادیان رقیب، دستیابی به چنین جایگاه معرفتی برتری را عملاً غیرممکن میسازد...
لینک
@ShakZi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 سی. ام. لورکوفسکی
🔸بسیاری از نظامهای الهیاتی مبتنی بر وحی، در جستجوی شواهدی استوار برای وجود یک قدرت برتر، متون مقدس را به عنوان سنگ بنای اصلی و خللناپذیر باور خود معرفی میکنند. این متون، که کلام مستقیم یا الهامیافته تلقی میشوند، قرار است هم راهنمایی معنوی و هم توجیهی عقلانی برای ایمان فراهم آورند.
🔸با این حال، استدلال اصلی این مقاله آن است که این متون با مجموعهای از چالشهای بنیادین، درونی و معرفتشناختی روبهرو هستند که در کنار یکدیگر، یک شکست تجمعی و نظاممند را در برآورده ساختن استانداردهای معرفتی اولیه، که برای جلب رضایت یک ناظر بیطرف و شکاک ضروری است، رقم میزنند.
🔸این کاستیهای عمیق نه تنها اعتبار درونی و ادعای عصمت متون را زیر سؤال میبرند، بلکه «مسئلهٔ کثرت ادیان» را نیز بهشدت تقویت میکنند؛ مسئلهای که بر اساس آن، یک دین وحیانی برای اثبات برتری خود بر دیگران باید نشان دهد که بهطور قابل توجهی معقولتر یا قابلدفاعتر است. اما ضعفهای مشترک و فراگیر در متون مقدسِ ادیان رقیب، دستیابی به چنین جایگاه معرفتی برتری را عملاً غیرممکن میسازد...
لینک
@ShakZi
.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
چالشهای پیش روی متون مقدس
بسیاری از نظامهای الهیاتی مبتنی بر وحی، در جستجوی شواهدی استوار برای وجود یک قدرت برتر، متون مقدس را به عنوان سنگ بنای اصلی و خللناپذیر باور خود معرفی میکنند. این متون، که کلام مستقیم یا الهامیافته تلقی میشوند، قرار است هم راهنمایی معنوی و هم توجیهی…
Telegram
نقدآگین
📘اتوبوس مجانی هوس
(۱/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
🍂 یک کمونیست اسلامگرا با شعارِ سادهی "اتوبوس مجانی" به سِمَت شهرداری نیویورک دست پیدا کرد. این خبر آنچنان هم جدید نبود. پیشتر در سال ۱۹۵۱ "الیا کازان" آن را در شاهکار خود یعنی "اتوبوسی به نام هوس" پیشبینی کرده بود؛ یعنی سقوط طبقهی قدیمی و اصیل اشراف آمریکایی به ورطهی سادگیِ کمونیسم!
🍂 برخلاف آنچه داروینیستهای اجتماعی و تکاملگرایان مدعی شدهاند جوامع آنقدرها هم که فکر میکردند از سادگی به سمت پیچیدگی نرفتهاند. درواقع کاملا خلاف چنین ادعایی درست است؛ یعنی پیچیدگی دنیای امروز کمی بیش از حد جوامع را سادهسازیکرده است! جایی که دیگر کلیت محافظهکارانهی نظامِ اجتماعی به قطعات خُرد تقسیم شده است و در نهایت به نظم فردی تبدیل شده است. این سادگی دیگر پیرو خط فکری منسجم و نظاممند نیست، بلکه تماما در خدمت خُردهروایتهای جدید است که از اثرات آن میتوان به ظهور پستمدرنیسم اشاره کرد.
🍂 در دیدگاه پستمدرن، انسان دیگر روایت کلی را نمیپذیرد. بلکه آن را به قطعات کوچکتری تقسیم میکند. در حقیقت آن مرجعیت نظاممندِ اندیشگی دیگر پذیرفته نیست. برای مثال در این رویکرد یک زن میتواند در برابر مرجعیت اسطوره و الهیات و سنت قدیم که روایت فردی او را در روایت کلی بازگو میکرد بایستد و مرجعیت را کاملا فردی و منطبق بر خویش کند. در دنیایی که مرجعیتهای قدیم از کار افتاده باشند روایتهای جدید از شدت تکثر به تناقض دچار میشوند. یعنی همان درجهی توهمی که "بِلانچ" به آن دچار شده بود.
🍂 بلانچ دختری از طبقهی اشراف است که سقوط او در تجربهی تلخ عاشقانه و در ادامه قضاوتهای اجتماعی او را به شیدایی و جنون کشانده است. او به دنبال همان روایت اصلی است که او را بفهمد و بازگو کند و سپس به دیدار خواهر خود میرود. اما راه رسیدن به آن مکان فقیرانه و کارگری از اتوبوسی به نام هوس میگذرد. به نظر میآید که ترجمهی هوس برای عنوان این اثر مناسب نیست. بنا بر محتوای فیلم، بهترین واژه میتواند اشتیاق باشد. چرا که بلانچ و استلا هر دو چیزی را از دست دادهاند که به دنبال آن میگردند: یعنی اشتیاق. اشتیاقی که در سقوط نظم قدیم از بین رفته است و در نظم جدید میبایست به زندگی بازگردد. اما این بازگشت آنچنان هم بیهزینه نیست.
🍂 شعارِ " اتوبوس مجانی" توانست رای نیویورکیها را بگیرد. تماشای نظرات مصاحبهکنندگان دربارهی علت رای مثبتشان به زهران ممدانی نکتهی تاملبرانگیزی دارد. عموما با اشتیاقی دیوانهوار از آن سخن میگویند که در آن اثری از آیندهنگری نیست. این مساله امر جدیدی است. یعنی این مساله که چرا دیدگاه سیاسی میتواند تا به این حد دچار سادگی شود؟ فرار از پیچیدگی را شاید بتوان ویژگی انسان امروز دانست. اگر به سنت قدیم جوامع در ادیان و مذاهب بنگرید بخشی از سنت دربارهی ورود به دوران بلوغ یا همان دورهی گذار است.
🍂 هر فرد در ادیان ابراهیمی پیش از دوران بلوغ نمیتواند دین خود را انتخاب کند. این دوره را ادیان و مذاهب و حتی آداب و رسوم گذشتگان دورهی پیش از بلوغ مینامند. دورهای که تکلیفی بر فرد وجود ندارد تا جایی که حتی بعنوان شاهد نیز اعتبار ندارد. این سنت تا به امروز همچنان باقی مانده است. اما در عصر امروز که مرجعیتها برداشته شده است و اخلاق محافظهکاری بیمعنا شده است تا جایی پیش رفته است که نگرانی والدین این است که فرزندانشان را از کودکی تحت تعلیم خاص، معتقد و باورمند به یک حزب سیاسی بار بیاورند. به همین علت فرد نه تنها دورهی گذار ندارد بلکه بلافاصله به دوران بزرگسالی پرتاب میشود.
🍂 اوضاع بدین قرار است که امروزه با چالش جدی نظرات سطحی در میان نسلی روبرو هستیم که فرصت کافی برای تجربه اندوختن ندارد و از سوی احزاب سیاسی برای تعیین نگرش سیاسیاش با چنان شدتی تشویق میشود که نتیجهی آن ظهور اقشاری در جامعه بوده که آرا ضد و نقیضی دربارهی علوم نظری دارند. جوانانی که به سرعت وارد حزب سیاسی میشوند به گونهای که گویی انسان بودن خارج از حزب سیاسی دیگر معنا و مفهومی ندارد.
🍂 ریشهی چنین وضعیتی را البته میتوان به آرا ارسطو بازگرداند. زمانی که او انسان را حیوانی سیاسی نامید. اگرچه ارسطو مشخصا از نوع خاصی از انسان سخن میگفت که ما امروزه دیگر به آن بخش از سخنان او توجهی نداریم؛ یعنی انسانی که جزو طبقه خاصی باشد و شرایط سنی و تجربی خاصی را از سر گذرانده باشد. بااینوجود در نظر ما امروزه تصور این که خود را در هیچ یک از دستهبندیهای سیاسی قرار نداده باشیم خارج از حیطهی شعور انسانی است. یعنی همان علتی که مسبب مسائل پرشمار امروزی شده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
🍂 یک کمونیست اسلامگرا با شعارِ سادهی "اتوبوس مجانی" به سِمَت شهرداری نیویورک دست پیدا کرد. این خبر آنچنان هم جدید نبود. پیشتر در سال ۱۹۵۱ "الیا کازان" آن را در شاهکار خود یعنی "اتوبوسی به نام هوس" پیشبینی کرده بود؛ یعنی سقوط طبقهی قدیمی و اصیل اشراف آمریکایی به ورطهی سادگیِ کمونیسم!
🍂 برخلاف آنچه داروینیستهای اجتماعی و تکاملگرایان مدعی شدهاند جوامع آنقدرها هم که فکر میکردند از سادگی به سمت پیچیدگی نرفتهاند. درواقع کاملا خلاف چنین ادعایی درست است؛ یعنی پیچیدگی دنیای امروز کمی بیش از حد جوامع را سادهسازیکرده است! جایی که دیگر کلیت محافظهکارانهی نظامِ اجتماعی به قطعات خُرد تقسیم شده است و در نهایت به نظم فردی تبدیل شده است. این سادگی دیگر پیرو خط فکری منسجم و نظاممند نیست، بلکه تماما در خدمت خُردهروایتهای جدید است که از اثرات آن میتوان به ظهور پستمدرنیسم اشاره کرد.
🍂 در دیدگاه پستمدرن، انسان دیگر روایت کلی را نمیپذیرد. بلکه آن را به قطعات کوچکتری تقسیم میکند. در حقیقت آن مرجعیت نظاممندِ اندیشگی دیگر پذیرفته نیست. برای مثال در این رویکرد یک زن میتواند در برابر مرجعیت اسطوره و الهیات و سنت قدیم که روایت فردی او را در روایت کلی بازگو میکرد بایستد و مرجعیت را کاملا فردی و منطبق بر خویش کند. در دنیایی که مرجعیتهای قدیم از کار افتاده باشند روایتهای جدید از شدت تکثر به تناقض دچار میشوند. یعنی همان درجهی توهمی که "بِلانچ" به آن دچار شده بود.
🍂 بلانچ دختری از طبقهی اشراف است که سقوط او در تجربهی تلخ عاشقانه و در ادامه قضاوتهای اجتماعی او را به شیدایی و جنون کشانده است. او به دنبال همان روایت اصلی است که او را بفهمد و بازگو کند و سپس به دیدار خواهر خود میرود. اما راه رسیدن به آن مکان فقیرانه و کارگری از اتوبوسی به نام هوس میگذرد. به نظر میآید که ترجمهی هوس برای عنوان این اثر مناسب نیست. بنا بر محتوای فیلم، بهترین واژه میتواند اشتیاق باشد. چرا که بلانچ و استلا هر دو چیزی را از دست دادهاند که به دنبال آن میگردند: یعنی اشتیاق. اشتیاقی که در سقوط نظم قدیم از بین رفته است و در نظم جدید میبایست به زندگی بازگردد. اما این بازگشت آنچنان هم بیهزینه نیست.
🍂 شعارِ " اتوبوس مجانی" توانست رای نیویورکیها را بگیرد. تماشای نظرات مصاحبهکنندگان دربارهی علت رای مثبتشان به زهران ممدانی نکتهی تاملبرانگیزی دارد. عموما با اشتیاقی دیوانهوار از آن سخن میگویند که در آن اثری از آیندهنگری نیست. این مساله امر جدیدی است. یعنی این مساله که چرا دیدگاه سیاسی میتواند تا به این حد دچار سادگی شود؟ فرار از پیچیدگی را شاید بتوان ویژگی انسان امروز دانست. اگر به سنت قدیم جوامع در ادیان و مذاهب بنگرید بخشی از سنت دربارهی ورود به دوران بلوغ یا همان دورهی گذار است.
🍂 هر فرد در ادیان ابراهیمی پیش از دوران بلوغ نمیتواند دین خود را انتخاب کند. این دوره را ادیان و مذاهب و حتی آداب و رسوم گذشتگان دورهی پیش از بلوغ مینامند. دورهای که تکلیفی بر فرد وجود ندارد تا جایی که حتی بعنوان شاهد نیز اعتبار ندارد. این سنت تا به امروز همچنان باقی مانده است. اما در عصر امروز که مرجعیتها برداشته شده است و اخلاق محافظهکاری بیمعنا شده است تا جایی پیش رفته است که نگرانی والدین این است که فرزندانشان را از کودکی تحت تعلیم خاص، معتقد و باورمند به یک حزب سیاسی بار بیاورند. به همین علت فرد نه تنها دورهی گذار ندارد بلکه بلافاصله به دوران بزرگسالی پرتاب میشود.
🍂 اوضاع بدین قرار است که امروزه با چالش جدی نظرات سطحی در میان نسلی روبرو هستیم که فرصت کافی برای تجربه اندوختن ندارد و از سوی احزاب سیاسی برای تعیین نگرش سیاسیاش با چنان شدتی تشویق میشود که نتیجهی آن ظهور اقشاری در جامعه بوده که آرا ضد و نقیضی دربارهی علوم نظری دارند. جوانانی که به سرعت وارد حزب سیاسی میشوند به گونهای که گویی انسان بودن خارج از حزب سیاسی دیگر معنا و مفهومی ندارد.
🍂 ریشهی چنین وضعیتی را البته میتوان به آرا ارسطو بازگرداند. زمانی که او انسان را حیوانی سیاسی نامید. اگرچه ارسطو مشخصا از نوع خاصی از انسان سخن میگفت که ما امروزه دیگر به آن بخش از سخنان او توجهی نداریم؛ یعنی انسانی که جزو طبقه خاصی باشد و شرایط سنی و تجربی خاصی را از سر گذرانده باشد. بااینوجود در نظر ما امروزه تصور این که خود را در هیچ یک از دستهبندیهای سیاسی قرار نداده باشیم خارج از حیطهی شعور انسانی است. یعنی همان علتی که مسبب مسائل پرشمار امروزی شده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘اتوبوس مجانی هوس
(۲/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
🍂 در رویکردهای دینی اما این مساله با دقت بیشتری بررسی شده است. به همین دلیل است که نهاد دین توانسته است قرنها همچنان پابرجا بماند. یکی از راهحلهایی که دین برای انسان باقی گذاشته است تنوع باور دینی است. برای مثال در این حیطه منطقهای نظری وجود دارد که فرد در آن نه خداباور است و نه خداناباور. این گروه را ندانمگرا می نامند. ندانمگرایی سبقه طولانی در فلسفهی یونان باستان دارد. فردی که نمیتواند هیچ ادلهای در رد یا اثبات وجود خدا داشته باشد یا به کلی نسبت به اثبات یا رد خدا بیاعتنا باشد خود را زیرمجموعهی چنین گروهی مینامد.
🍂 درواقع دین با هوشمندی تاریخی خود حتی منتقدان خود را نیز در کنار خود نگاه داشته است. این فُرم دین میتوانست در آموزش سیاسی شهروندان نقش موثری ایفا کند. اما در نظام فلسفی لیبرالیسم هر فرد صاحب و مالک باور و عقیده خود است. با منطق لیبرالیسم نمیتوان کسی را بابت نداشتن هیچگونه رای سیاسی سرزنش کرد. درواقع در جامعه بسیار افرادی هستند که میتوان آنها را «ندانمگرای سیاسی» دانست. اما فشار اجتماعی سبب شده است افراد جامعه نه تنها فرصت ساخت اندیشه سیاسی خود را نداشته باشند بلکه حتی از نداشتن رای سیاسی دچار شرم شوند.
🍂 این مساله باعث ظهور و بروز اقشاری شده است که داشتن یک رویکرد سیاسی را تکلیف سیاسی و اجتماعی خود میدانند، یعنی درست مانند دین؛ اما با یک تفاوت بزرگ؛ این که دین فرصت دستیابی به چنین رویکردی را به انسان میداد. در حالی که امروزه ما افراد جامعه را از حقِ فردیِ اندیشیدن و سپس انتخاب کردن محروم کردهایم. همین امر را میتوان در فراوانی صفحات لیبرتارین با انبوهی از خطاهای شناختی و معرفتی در ایران نیز مشاهده کرد که در آنسوی جهان نیز در گرایش جوانان نیویورکی به سوی کمونیسم دیده میشود. شباهتی که حرفهای زیادی برای گفتن دارند.
🍂 از این نقطه نظر است که میتوان به فرایند جذب نیروهای انسانی در ایدئولوژی کمونیسم در غرب پی بُرد. نیز میتوان فهمید چرا شعاری دستکم تا این حد بیمناسبت به تاریخ آمریکا توانسته است رای جمع کند. گویی فشار حداکثری به کودکان تا پایان دوران نوجوانی برای یادگیری تاریخ، و ساختن رای سیاسی و اندیشه سیاسیشان تاثیر بزرگی گذاشته است. از طرف دیگر چنین روندی خودبخود به سمت سادهسازی جهان سیاست و اقتصاد رفته است. چرا که زمانی که بخواهید سیاست را تا سطح یک دیدگاه شخصی پایین بیاورید لاجرم بخش مهم آن یعنی فلسفه و ساختار اندیشگی آن از میان میرود و به رای فردی فروکاسته میشود.
🍂 همین سادهسازی در جهان نظری و آکادمیک سبب شده است که نمودار ساده شدهی کمونیسم و سوسیالیسم از سیاست و اقتصاد و جامعه چنین نیروهایی را به سمت خود جذب کند. اگر شعار اتوبوس مجانی امروزه در نیویورک مردم را به پای صندوق رای آورده است، امروزه نیز در ایران حملات مکرر به اصل و بنیاد دانشگاه در حال ساخت بستری است که در آینده وضعیتی به مراتب بدتر را رقم خواهد زد.
🍂 تلاش برای منطبق کردن نظریه بر عمل بر اساس بنیان فکری سادهسازی کردن جهان همان تلهای است که کمونیسم در آینده برای ایران رقم خواهد زد. درواقع این هوس یا اشتیاق بیوقفه و آتشین انسان امروزی به ساده کردن و ساده فهمیدن جهان، خود همان میل به دانشگاه کردن خیابان و خیابان کردن دانشگاه دارد. همان رویکردی که سیاست را به هویت فردی و سپس به پرستیژ فردی فروکاسته است؛ و همان رویکردی که در نیویورک کنشگری را به سمت انتخاب اتوبوس مجانی سوق داده است.
@jaiibarayeman
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
🍂 در رویکردهای دینی اما این مساله با دقت بیشتری بررسی شده است. به همین دلیل است که نهاد دین توانسته است قرنها همچنان پابرجا بماند. یکی از راهحلهایی که دین برای انسان باقی گذاشته است تنوع باور دینی است. برای مثال در این حیطه منطقهای نظری وجود دارد که فرد در آن نه خداباور است و نه خداناباور. این گروه را ندانمگرا می نامند. ندانمگرایی سبقه طولانی در فلسفهی یونان باستان دارد. فردی که نمیتواند هیچ ادلهای در رد یا اثبات وجود خدا داشته باشد یا به کلی نسبت به اثبات یا رد خدا بیاعتنا باشد خود را زیرمجموعهی چنین گروهی مینامد.
🍂 درواقع دین با هوشمندی تاریخی خود حتی منتقدان خود را نیز در کنار خود نگاه داشته است. این فُرم دین میتوانست در آموزش سیاسی شهروندان نقش موثری ایفا کند. اما در نظام فلسفی لیبرالیسم هر فرد صاحب و مالک باور و عقیده خود است. با منطق لیبرالیسم نمیتوان کسی را بابت نداشتن هیچگونه رای سیاسی سرزنش کرد. درواقع در جامعه بسیار افرادی هستند که میتوان آنها را «ندانمگرای سیاسی» دانست. اما فشار اجتماعی سبب شده است افراد جامعه نه تنها فرصت ساخت اندیشه سیاسی خود را نداشته باشند بلکه حتی از نداشتن رای سیاسی دچار شرم شوند.
🍂 این مساله باعث ظهور و بروز اقشاری شده است که داشتن یک رویکرد سیاسی را تکلیف سیاسی و اجتماعی خود میدانند، یعنی درست مانند دین؛ اما با یک تفاوت بزرگ؛ این که دین فرصت دستیابی به چنین رویکردی را به انسان میداد. در حالی که امروزه ما افراد جامعه را از حقِ فردیِ اندیشیدن و سپس انتخاب کردن محروم کردهایم. همین امر را میتوان در فراوانی صفحات لیبرتارین با انبوهی از خطاهای شناختی و معرفتی در ایران نیز مشاهده کرد که در آنسوی جهان نیز در گرایش جوانان نیویورکی به سوی کمونیسم دیده میشود. شباهتی که حرفهای زیادی برای گفتن دارند.
🍂 از این نقطه نظر است که میتوان به فرایند جذب نیروهای انسانی در ایدئولوژی کمونیسم در غرب پی بُرد. نیز میتوان فهمید چرا شعاری دستکم تا این حد بیمناسبت به تاریخ آمریکا توانسته است رای جمع کند. گویی فشار حداکثری به کودکان تا پایان دوران نوجوانی برای یادگیری تاریخ، و ساختن رای سیاسی و اندیشه سیاسیشان تاثیر بزرگی گذاشته است. از طرف دیگر چنین روندی خودبخود به سمت سادهسازی جهان سیاست و اقتصاد رفته است. چرا که زمانی که بخواهید سیاست را تا سطح یک دیدگاه شخصی پایین بیاورید لاجرم بخش مهم آن یعنی فلسفه و ساختار اندیشگی آن از میان میرود و به رای فردی فروکاسته میشود.
🍂 همین سادهسازی در جهان نظری و آکادمیک سبب شده است که نمودار ساده شدهی کمونیسم و سوسیالیسم از سیاست و اقتصاد و جامعه چنین نیروهایی را به سمت خود جذب کند. اگر شعار اتوبوس مجانی امروزه در نیویورک مردم را به پای صندوق رای آورده است، امروزه نیز در ایران حملات مکرر به اصل و بنیاد دانشگاه در حال ساخت بستری است که در آینده وضعیتی به مراتب بدتر را رقم خواهد زد.
🍂 تلاش برای منطبق کردن نظریه بر عمل بر اساس بنیان فکری سادهسازی کردن جهان همان تلهای است که کمونیسم در آینده برای ایران رقم خواهد زد. درواقع این هوس یا اشتیاق بیوقفه و آتشین انسان امروزی به ساده کردن و ساده فهمیدن جهان، خود همان میل به دانشگاه کردن خیابان و خیابان کردن دانشگاه دارد. همان رویکردی که سیاست را به هویت فردی و سپس به پرستیژ فردی فروکاسته است؛ و همان رویکردی که در نیویورک کنشگری را به سمت انتخاب اتوبوس مجانی سوق داده است.
@jaiibarayeman
.
#نقد_چپ #جامعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Daraj
من عبد الناصر إلى الحوثيين: لماذا "ينتصر" العربي دائماً؟ - Daraj
ظل السياسي العربي قومياً كان أو يسارياً أو إسلامياً، يؤمن بحتمية النصر لا بواقعيته ومتطلباته. سننتصر لأن ذلك من حتميات التاريخ لا لأننا نمتلك مقومات النصر!
💡پیروزی و شکست: از عقلانیت عرفی تا سیاست عربی
— منتشره در سایت درج مدیا (۱/۲)
✍🏻 #حسین_الوادعی (نویسنده، ستوننویس و فعال حقوقی یمنی است که در حوزههای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشر فعالیت میکند)
⚔️ پیروزی، الزاماً بهمعنای بُردنِ نبرد نیست و از دست دادنِ سرزمین و جانها نیز لزوماً شکست محسوب نمیشود.
🗣 و اگر روزی اعترافی به شکست صورت گیرد، این اعتراف معمولاً با دو شرط همراه است:
🛡 شرط نخست، انداختنِ مسئولیتِ شکست بر گردنِ عاملی خارجی است — امپریالیسم، استعمار، یا آمریکا — و شرط دوم، یافتنِ نامی جایگزین برای واژهی شکست.
🏷 به این ترتیب، شکستِ سال ۱۹۴۸ شد «نکبه»، شکستِ ۱۹۵۶ شد «عدوان ثلاثی» (تجاوز سهگانه)، و شکستِ ۱۹۶۷ شد «نکسه» (پسرفت).
🪄 با این جادوگریِ زبانی، شکست پنهان میشود و کلمات به ابزاری برای پوشاندن واقعیت بدل میگردند.
🎭 اما پیروزی در سیاست عربی نیز کمتر از شکست، مبهم و دوپهلو نیست. همهی «پیروزیهای بزرگ» عربی پیروزیهایی مسئلهدارند که در آنها شورِ غرور با تلخیِ ناکامی درهم میآمیزد.
❓ آیا جمال عبدالناصر در جنگ ۱۹۵۶ واقعاً پیروز شد؟
📉 به همهی معیارهای نظامی، او شکست خورد. اسرائیل بهآسانی صحرای سینا را اشغال کرد، فرانسه و بریتانیا بر همهی ورودیهای کانال سوئز مسلط شدند، و ارتش مصر تلفات سنگینی در نفرات و تجهیزات متحمل شد. اگر دخالت اتحاد جماهیر شوروی و فشار ایالات متحده نبود، قاهره هدف بعدی جنگ میبود.
💸 حتی پس از عقبنشینی نیروهای متجاوز، مصر مجبور شد میلیونها دلار غرامت به بریتانیا و فرانسه بپردازد و آزادی کشتیرانی برای کشتیهای اسرائیلی و غربی را بدون محدودیت تضمین کند.
🗺 در سوی دیگر، قدرتهای استعمار نوین (شوروی و آمریکا) جای استعمار کهن (فرانسه و بریتانیا) را گرفتند و نفوذ خود را در منطقه گستراندند.
📖 جنگ سوئز لحظهای سرنوشتساز بود؛ لحظهای که معیارهای مبهم عربی برای پیروزی و شکست تثبیت شد. از آن پس، عباراتِ کلیشهای چون:
، همگی از آن دوره زاده شدند و به «انجیل» توجیه شکستها و پیروزیهای عربی بدل گشتند.
🥀 اما بهای پنهان کردنِ شکست، خود شکستی دیگر است، تلختر و عمیقتر.
🔄 اگر سیاست عربی در سال ۱۹۵۶ به شکست اعتراف کرده بود، شاید فاجعهی ۱۹۶۷ رخ نمیداد. زیرا شکست ۱۹۶۷ چیزی نبود جز تکراری تراژیک از شکستِ ۱۹۵۶. اسرائیل در ۱۹۶۷ همانگونه سینا را اشغال کرد که در ۱۹۵۶ کرده بود، و بار دیگر توانست هواپیماهای مصری را پیش از برخاستن از زمین نابود کند.
💔 هزینهی گزافِ انکارِ شکست، تکرارِ آن است — گاه بهشکلی مضحک، گاه بهشکلی تراژیک.
👑 امین معلوف در کتاب «اختلال جهان» شگفتزده است که
💥 عبدالناصر در همهی جنگهایش شکست خورد، از جمله در جنگ یمن که به قتلعامی روزانه برای سربازان مصری و شکستی سیاسی تمامعیار تبدیل شد.
🎯 اما میلِ عربی به احساسِ پیروزی دائمی، معیارهای تازهای برای پیروزی ساخت:
🇾🇪 در یمن، پیروزی یعنی حفظ نظام جمهوری نوپا؛
🗓 در ۱۹۶۷، پیروزی یعنی بقای عبدالناصر؛
🇮🇶 و در ۱۹۹۱، پیروزی صدام آن بود که تا سال ۲۰۰۳ همچنان بر عراق حکومت کرد.
⚖️ پیروزیهای عربی بسیار سنگیناند. هیچ کشور عربی وارد «گردونهی پیروزی» نشد مگر آنکه ملتِ خود را به ورطهی فقر، جنگ داخلی، و استبداد افکند.
🇱🇧 لبنان پس از خروج اسرائیل از جنوب در سال ۲۰۰۰ وارد این گردونه شد. حزبالله آن را به «پیروزی تاریخی» بدل کرد و با تکیه بر آن، قدرت را بهتنهایی قبضه کرد و نوعی «اشغال درونی» را به سود منافع خود و ولیفقیه برقرار ساخت.
🧱 پیروزی ۲۰۰۶ هزینهی سنگینتری داشت: ویرانی شهرها و عقبرفتِ اقتصاد به دههها پیش. دولت تضعیف شد و اقتصاد فروپاشید، اما حزب باقی ماند — و همین، بار دیگر، معیار پیروزی عربی شد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— منتشره در سایت درج مدیا (۱/۲)
✍🏻 #حسین_الوادعی (نویسنده، ستوننویس و فعال حقوقی یمنی است که در حوزههای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشر فعالیت میکند)
⚔️ پیروزی، الزاماً بهمعنای بُردنِ نبرد نیست و از دست دادنِ سرزمین و جانها نیز لزوماً شکست محسوب نمیشود.
🗣 و اگر روزی اعترافی به شکست صورت گیرد، این اعتراف معمولاً با دو شرط همراه است:
🛡 شرط نخست، انداختنِ مسئولیتِ شکست بر گردنِ عاملی خارجی است — امپریالیسم، استعمار، یا آمریکا — و شرط دوم، یافتنِ نامی جایگزین برای واژهی شکست.
🏷 به این ترتیب، شکستِ سال ۱۹۴۸ شد «نکبه»، شکستِ ۱۹۵۶ شد «عدوان ثلاثی» (تجاوز سهگانه)، و شکستِ ۱۹۶۷ شد «نکسه» (پسرفت).
🪄 با این جادوگریِ زبانی، شکست پنهان میشود و کلمات به ابزاری برای پوشاندن واقعیت بدل میگردند.
🎭 اما پیروزی در سیاست عربی نیز کمتر از شکست، مبهم و دوپهلو نیست. همهی «پیروزیهای بزرگ» عربی پیروزیهایی مسئلهدارند که در آنها شورِ غرور با تلخیِ ناکامی درهم میآمیزد.
❓ آیا جمال عبدالناصر در جنگ ۱۹۵۶ واقعاً پیروز شد؟
📉 به همهی معیارهای نظامی، او شکست خورد. اسرائیل بهآسانی صحرای سینا را اشغال کرد، فرانسه و بریتانیا بر همهی ورودیهای کانال سوئز مسلط شدند، و ارتش مصر تلفات سنگینی در نفرات و تجهیزات متحمل شد. اگر دخالت اتحاد جماهیر شوروی و فشار ایالات متحده نبود، قاهره هدف بعدی جنگ میبود.
💸 حتی پس از عقبنشینی نیروهای متجاوز، مصر مجبور شد میلیونها دلار غرامت به بریتانیا و فرانسه بپردازد و آزادی کشتیرانی برای کشتیهای اسرائیلی و غربی را بدون محدودیت تضمین کند.
🗺 در سوی دیگر، قدرتهای استعمار نوین (شوروی و آمریکا) جای استعمار کهن (فرانسه و بریتانیا) را گرفتند و نفوذ خود را در منطقه گستراندند.
📖 جنگ سوئز لحظهای سرنوشتساز بود؛ لحظهای که معیارهای مبهم عربی برای پیروزی و شکست تثبیت شد. از آن پس، عباراتِ کلیشهای چون:
«نبرد را باختیم اما جنگ را نه»، یا «نظامی شکست خوردیم اما سیاسی پیروز شدیم»، یا «پیروزی اخلاقی» و «پیروزی معنوی» و «پیروز شدیم چون نظام سقوط نکرد»
، همگی از آن دوره زاده شدند و به «انجیل» توجیه شکستها و پیروزیهای عربی بدل گشتند.
🥀 اما بهای پنهان کردنِ شکست، خود شکستی دیگر است، تلختر و عمیقتر.
🔄 اگر سیاست عربی در سال ۱۹۵۶ به شکست اعتراف کرده بود، شاید فاجعهی ۱۹۶۷ رخ نمیداد. زیرا شکست ۱۹۶۷ چیزی نبود جز تکراری تراژیک از شکستِ ۱۹۵۶. اسرائیل در ۱۹۶۷ همانگونه سینا را اشغال کرد که در ۱۹۵۶ کرده بود، و بار دیگر توانست هواپیماهای مصری را پیش از برخاستن از زمین نابود کند.
💔 هزینهی گزافِ انکارِ شکست، تکرارِ آن است — گاه بهشکلی مضحک، گاه بهشکلی تراژیک.
👑 امین معلوف در کتاب «اختلال جهان» شگفتزده است که
چگونه عبدالناصر، با وجود تحقیرآمیزترین شکستهای عربی، محبوبترین قهرمانِ تودههای عرب است، در حالی که سادات — صاحبِ تنها پیروزی نظامی بزرگ عربی — منفورترین رهبر در میان مردم است.
💥 عبدالناصر در همهی جنگهایش شکست خورد، از جمله در جنگ یمن که به قتلعامی روزانه برای سربازان مصری و شکستی سیاسی تمامعیار تبدیل شد.
🎯 اما میلِ عربی به احساسِ پیروزی دائمی، معیارهای تازهای برای پیروزی ساخت:
🇾🇪 در یمن، پیروزی یعنی حفظ نظام جمهوری نوپا؛
🗓 در ۱۹۶۷، پیروزی یعنی بقای عبدالناصر؛
🇮🇶 و در ۱۹۹۱، پیروزی صدام آن بود که تا سال ۲۰۰۳ همچنان بر عراق حکومت کرد.
⚖️ پیروزیهای عربی بسیار سنگیناند. هیچ کشور عربی وارد «گردونهی پیروزی» نشد مگر آنکه ملتِ خود را به ورطهی فقر، جنگ داخلی، و استبداد افکند.
🇱🇧 لبنان پس از خروج اسرائیل از جنوب در سال ۲۰۰۰ وارد این گردونه شد. حزبالله آن را به «پیروزی تاریخی» بدل کرد و با تکیه بر آن، قدرت را بهتنهایی قبضه کرد و نوعی «اشغال درونی» را به سود منافع خود و ولیفقیه برقرار ساخت.
🧱 پیروزی ۲۰۰۶ هزینهی سنگینتری داشت: ویرانی شهرها و عقبرفتِ اقتصاد به دههها پیش. دولت تضعیف شد و اقتصاد فروپاشید، اما حزب باقی ماند — و همین، بار دیگر، معیار پیروزی عربی شد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Daraj
من عبد الناصر إلى الحوثيين: لماذا "ينتصر" العربي دائماً؟ - Daraj
ظل السياسي العربي قومياً كان أو يسارياً أو إسلامياً، يؤمن بحتمية النصر لا بواقعيته ومتطلباته. سننتصر لأن ذلك من حتميات التاريخ لا لأننا نمتلك مقومات النصر!
💡پیروزی و شکست: از عقلانیت عرفی تا سیاست عربی
— منتشره در سایت درج مدیا (۲/۲)
✍🏻 #حسین_الوادعی (نویسنده، ستوننویس و فعال حقوقی یمنی است که در حوزههای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشر فعالیت میکند)
🚨 در یمن نیز داستانی مشابه تکرار شد. پس از «پیروزی» نخست حوثیها در سال ۲۰۱۴ با سقوط دولت، آنان سالهاست جشن پیروزی بر «ائتلاف عربی» را میگیرند. مهم نیست که کشور کنترلِ مرزهای زمینی، هوایی و دریایی خود را از دست داده، یا بیش از ۲۰ میلیون نفر در فقر زندگی میکنند، یا یمن با «پیروزی الهی» خود به بدترین بحران انسانی جهان گرفتار شده است. معیارهای پیروزی و شکست هیچ نسبتی با انسان و واقعیت ندارند؛ آنها از جهانی دیگر میآیند، جهانی جدا از ارزش و عقل.
🕊 از همین جهان خیالی، «پیروزی اخیر در غزه» نیز برخاست.
😢 در حالی که غزه ویران شد و توجه جهانی از ظلم در شیخ جراح و تبعیض علیه فلسطینیان ۱۹۴۸ منحرف گردید.
💦 اما توجیهِ پیروزی در جهان عرب کار دشواری نیست؛ ساختنِ توهمی تازه از پیروزی آسانتر از نوشیدنِ آب است.
💀 میگویند پیروز شدیم و فلسطین اکنون از همیشه به ما نزدیکتر است — ولی چه چیزی واقعاً تغییر کرده است جز شمارِ کودکان و والدینی که کشته شدند؟
🏹 یکی از معانی واژهی «نصر» در لغت عرب، انتقام گرفتن از دشمن است.
😡 و چون عرب در احساس دائمیِ خواری در برابر اسرائیل و غرب زندگی میکند، بهدنبال هرگونه انتقام است، حتی اگر بهایش ویرانیِ خودش باشد.
🎆 در چنین حالتی، پرتاب چند موشک کماثر که خسارتی اندک به «دشمن» میزند اما ویرانیای عظیم برای «پیروز» بهجا میگذارد، بهمثابهی پیروزیای معنوی و پرطنین جشن گرفته میشود.
🔮 اما مسئله صرفاً زبانی نیست. سیاستمدار عرب، چه قومگرا، چه چپگرا، چه اسلامگرا، به «حتمیتِ پیروزی» ایمان دارد نه به واقعیت و الزاماتِ آن.
⏳ ما پیروز خواهیم شد، چون این از حتمیاتِ تاریخ است، نه به این دلیل که ابزارهای پیروزی را داریم!
🧿 از همینرو، پس از ۱۹۶۷ هم نتوانستیم شکست را درک کنیم و ایمانِ کورمان به آمدنِ پیروزی ادامه یافت.
✨ در نگاه اسلامگرایان (حماس، حوثیها، اخوانالمسلمین)، پیروزی امری الهی است — «إنما النصر من عند الله» — و بنابراین هیچ ربطی به قدرت نظامی یا آمادگی انسانی ندارد.
🙏 عاملِ یگانهی پیروزی، رابطهی تو با خدا و تواناییات در ایفای نقشِ نمایندهی انحصاریِ او بر زمین است.
🎁 اگر واژگانِ ملیگرای عرب برای شکست، بدلهای تسکینی خود را ساختهاند («نکبه»، «نکسه»، «عدوان»)، واژگانِ دینی نیز بدیلهای آرامبخش خود را دارند («ابتلاء»، «امتحان»، «محنه»).
⛓️ رهبر عرب همیشه پیروز است؛ و به همین دلیل، زندگیِ ما زنجیرهای بیپایان از شکستهاست.
@bardiafrh
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— منتشره در سایت درج مدیا (۲/۲)
✍🏻 #حسین_الوادعی (نویسنده، ستوننویس و فعال حقوقی یمنی است که در حوزههای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشر فعالیت میکند)
🚨 در یمن نیز داستانی مشابه تکرار شد. پس از «پیروزی» نخست حوثیها در سال ۲۰۱۴ با سقوط دولت، آنان سالهاست جشن پیروزی بر «ائتلاف عربی» را میگیرند. مهم نیست که کشور کنترلِ مرزهای زمینی، هوایی و دریایی خود را از دست داده، یا بیش از ۲۰ میلیون نفر در فقر زندگی میکنند، یا یمن با «پیروزی الهی» خود به بدترین بحران انسانی جهان گرفتار شده است. معیارهای پیروزی و شکست هیچ نسبتی با انسان و واقعیت ندارند؛ آنها از جهانی دیگر میآیند، جهانی جدا از ارزش و عقل.
🕊 از همین جهان خیالی، «پیروزی اخیر در غزه» نیز برخاست.
برخی گفتند فلسطین پیروز شد، برخی گفتند مقاومت پیروز شد، و برخی گفتند محورِ ممانعت پیروز شد.
😢 در حالی که غزه ویران شد و توجه جهانی از ظلم در شیخ جراح و تبعیض علیه فلسطینیان ۱۹۴۸ منحرف گردید.
💦 اما توجیهِ پیروزی در جهان عرب کار دشواری نیست؛ ساختنِ توهمی تازه از پیروزی آسانتر از نوشیدنِ آب است.
💀 میگویند پیروز شدیم و فلسطین اکنون از همیشه به ما نزدیکتر است — ولی چه چیزی واقعاً تغییر کرده است جز شمارِ کودکان و والدینی که کشته شدند؟
🏹 یکی از معانی واژهی «نصر» در لغت عرب، انتقام گرفتن از دشمن است.
😡 و چون عرب در احساس دائمیِ خواری در برابر اسرائیل و غرب زندگی میکند، بهدنبال هرگونه انتقام است، حتی اگر بهایش ویرانیِ خودش باشد.
🎆 در چنین حالتی، پرتاب چند موشک کماثر که خسارتی اندک به «دشمن» میزند اما ویرانیای عظیم برای «پیروز» بهجا میگذارد، بهمثابهی پیروزیای معنوی و پرطنین جشن گرفته میشود.
🔮 اما مسئله صرفاً زبانی نیست. سیاستمدار عرب، چه قومگرا، چه چپگرا، چه اسلامگرا، به «حتمیتِ پیروزی» ایمان دارد نه به واقعیت و الزاماتِ آن.
⏳ ما پیروز خواهیم شد، چون این از حتمیاتِ تاریخ است، نه به این دلیل که ابزارهای پیروزی را داریم!
🧿 از همینرو، پس از ۱۹۶۷ هم نتوانستیم شکست را درک کنیم و ایمانِ کورمان به آمدنِ پیروزی ادامه یافت.
✨ در نگاه اسلامگرایان (حماس، حوثیها، اخوانالمسلمین)، پیروزی امری الهی است — «إنما النصر من عند الله» — و بنابراین هیچ ربطی به قدرت نظامی یا آمادگی انسانی ندارد.
🙏 عاملِ یگانهی پیروزی، رابطهی تو با خدا و تواناییات در ایفای نقشِ نمایندهی انحصاریِ او بر زمین است.
🎁 اگر واژگانِ ملیگرای عرب برای شکست، بدلهای تسکینی خود را ساختهاند («نکبه»، «نکسه»، «عدوان»)، واژگانِ دینی نیز بدیلهای آرامبخش خود را دارند («ابتلاء»، «امتحان»، «محنه»).
⛓️ رهبر عرب همیشه پیروز است؛ و به همین دلیل، زندگیِ ما زنجیرهای بیپایان از شکستهاست.
@bardiafrh
.
#نقد_فرهنگ #خاورمیانه #سیاست #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin