📘چالشهای پیش روی متون مقدس
✍🏻 سی. ام. لورکوفسکی
🔸بسیاری از نظامهای الهیاتی مبتنی بر وحی، در جستجوی شواهدی استوار برای وجود یک قدرت برتر، متون مقدس را به عنوان سنگ بنای اصلی و خللناپذیر باور خود معرفی میکنند. این متون، که کلام مستقیم یا الهامیافته تلقی میشوند، قرار است هم راهنمایی معنوی و هم توجیهی عقلانی برای ایمان فراهم آورند.
🔸با این حال، استدلال اصلی این مقاله آن است که این متون با مجموعهای از چالشهای بنیادین، درونی و معرفتشناختی روبهرو هستند که در کنار یکدیگر، یک شکست تجمعی و نظاممند را در برآورده ساختن استانداردهای معرفتی اولیه، که برای جلب رضایت یک ناظر بیطرف و شکاک ضروری است، رقم میزنند.
🔸این کاستیهای عمیق نه تنها اعتبار درونی و ادعای عصمت متون را زیر سؤال میبرند، بلکه «مسئلهٔ کثرت ادیان» را نیز بهشدت تقویت میکنند؛ مسئلهای که بر اساس آن، یک دین وحیانی برای اثبات برتری خود بر دیگران باید نشان دهد که بهطور قابل توجهی معقولتر یا قابلدفاعتر است. اما ضعفهای مشترک و فراگیر در متون مقدسِ ادیان رقیب، دستیابی به چنین جایگاه معرفتی برتری را عملاً غیرممکن میسازد...
لینک
@ShakZi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 سی. ام. لورکوفسکی
🔸بسیاری از نظامهای الهیاتی مبتنی بر وحی، در جستجوی شواهدی استوار برای وجود یک قدرت برتر، متون مقدس را به عنوان سنگ بنای اصلی و خللناپذیر باور خود معرفی میکنند. این متون، که کلام مستقیم یا الهامیافته تلقی میشوند، قرار است هم راهنمایی معنوی و هم توجیهی عقلانی برای ایمان فراهم آورند.
🔸با این حال، استدلال اصلی این مقاله آن است که این متون با مجموعهای از چالشهای بنیادین، درونی و معرفتشناختی روبهرو هستند که در کنار یکدیگر، یک شکست تجمعی و نظاممند را در برآورده ساختن استانداردهای معرفتی اولیه، که برای جلب رضایت یک ناظر بیطرف و شکاک ضروری است، رقم میزنند.
🔸این کاستیهای عمیق نه تنها اعتبار درونی و ادعای عصمت متون را زیر سؤال میبرند، بلکه «مسئلهٔ کثرت ادیان» را نیز بهشدت تقویت میکنند؛ مسئلهای که بر اساس آن، یک دین وحیانی برای اثبات برتری خود بر دیگران باید نشان دهد که بهطور قابل توجهی معقولتر یا قابلدفاعتر است. اما ضعفهای مشترک و فراگیر در متون مقدسِ ادیان رقیب، دستیابی به چنین جایگاه معرفتی برتری را عملاً غیرممکن میسازد...
لینک
@ShakZi
.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
چالشهای پیش روی متون مقدس
بسیاری از نظامهای الهیاتی مبتنی بر وحی، در جستجوی شواهدی استوار برای وجود یک قدرت برتر، متون مقدس را به عنوان سنگ بنای اصلی و خللناپذیر باور خود معرفی میکنند. این متون، که کلام مستقیم یا الهامیافته تلقی میشوند، قرار است هم راهنمایی معنوی و هم توجیهی…
Telegram
نقدآگین
📘اتوبوس مجانی هوس
(۱/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
🍂 یک کمونیست اسلامگرا با شعارِ سادهی "اتوبوس مجانی" به سِمَت شهرداری نیویورک دست پیدا کرد. این خبر آنچنان هم جدید نبود. پیشتر در سال ۱۹۵۱ "الیا کازان" آن را در شاهکار خود یعنی "اتوبوسی به نام هوس" پیشبینی کرده بود؛ یعنی سقوط طبقهی قدیمی و اصیل اشراف آمریکایی به ورطهی سادگیِ کمونیسم!
🍂 برخلاف آنچه داروینیستهای اجتماعی و تکاملگرایان مدعی شدهاند جوامع آنقدرها هم که فکر میکردند از سادگی به سمت پیچیدگی نرفتهاند. درواقع کاملا خلاف چنین ادعایی درست است؛ یعنی پیچیدگی دنیای امروز کمی بیش از حد جوامع را سادهسازیکرده است! جایی که دیگر کلیت محافظهکارانهی نظامِ اجتماعی به قطعات خُرد تقسیم شده است و در نهایت به نظم فردی تبدیل شده است. این سادگی دیگر پیرو خط فکری منسجم و نظاممند نیست، بلکه تماما در خدمت خُردهروایتهای جدید است که از اثرات آن میتوان به ظهور پستمدرنیسم اشاره کرد.
🍂 در دیدگاه پستمدرن، انسان دیگر روایت کلی را نمیپذیرد. بلکه آن را به قطعات کوچکتری تقسیم میکند. در حقیقت آن مرجعیت نظاممندِ اندیشگی دیگر پذیرفته نیست. برای مثال در این رویکرد یک زن میتواند در برابر مرجعیت اسطوره و الهیات و سنت قدیم که روایت فردی او را در روایت کلی بازگو میکرد بایستد و مرجعیت را کاملا فردی و منطبق بر خویش کند. در دنیایی که مرجعیتهای قدیم از کار افتاده باشند روایتهای جدید از شدت تکثر به تناقض دچار میشوند. یعنی همان درجهی توهمی که "بِلانچ" به آن دچار شده بود.
🍂 بلانچ دختری از طبقهی اشراف است که سقوط او در تجربهی تلخ عاشقانه و در ادامه قضاوتهای اجتماعی او را به شیدایی و جنون کشانده است. او به دنبال همان روایت اصلی است که او را بفهمد و بازگو کند و سپس به دیدار خواهر خود میرود. اما راه رسیدن به آن مکان فقیرانه و کارگری از اتوبوسی به نام هوس میگذرد. به نظر میآید که ترجمهی هوس برای عنوان این اثر مناسب نیست. بنا بر محتوای فیلم، بهترین واژه میتواند اشتیاق باشد. چرا که بلانچ و استلا هر دو چیزی را از دست دادهاند که به دنبال آن میگردند: یعنی اشتیاق. اشتیاقی که در سقوط نظم قدیم از بین رفته است و در نظم جدید میبایست به زندگی بازگردد. اما این بازگشت آنچنان هم بیهزینه نیست.
🍂 شعارِ " اتوبوس مجانی" توانست رای نیویورکیها را بگیرد. تماشای نظرات مصاحبهکنندگان دربارهی علت رای مثبتشان به زهران ممدانی نکتهی تاملبرانگیزی دارد. عموما با اشتیاقی دیوانهوار از آن سخن میگویند که در آن اثری از آیندهنگری نیست. این مساله امر جدیدی است. یعنی این مساله که چرا دیدگاه سیاسی میتواند تا به این حد دچار سادگی شود؟ فرار از پیچیدگی را شاید بتوان ویژگی انسان امروز دانست. اگر به سنت قدیم جوامع در ادیان و مذاهب بنگرید بخشی از سنت دربارهی ورود به دوران بلوغ یا همان دورهی گذار است.
🍂 هر فرد در ادیان ابراهیمی پیش از دوران بلوغ نمیتواند دین خود را انتخاب کند. این دوره را ادیان و مذاهب و حتی آداب و رسوم گذشتگان دورهی پیش از بلوغ مینامند. دورهای که تکلیفی بر فرد وجود ندارد تا جایی که حتی بعنوان شاهد نیز اعتبار ندارد. این سنت تا به امروز همچنان باقی مانده است. اما در عصر امروز که مرجعیتها برداشته شده است و اخلاق محافظهکاری بیمعنا شده است تا جایی پیش رفته است که نگرانی والدین این است که فرزندانشان را از کودکی تحت تعلیم خاص، معتقد و باورمند به یک حزب سیاسی بار بیاورند. به همین علت فرد نه تنها دورهی گذار ندارد بلکه بلافاصله به دوران بزرگسالی پرتاب میشود.
🍂 اوضاع بدین قرار است که امروزه با چالش جدی نظرات سطحی در میان نسلی روبرو هستیم که فرصت کافی برای تجربه اندوختن ندارد و از سوی احزاب سیاسی برای تعیین نگرش سیاسیاش با چنان شدتی تشویق میشود که نتیجهی آن ظهور اقشاری در جامعه بوده که آرا ضد و نقیضی دربارهی علوم نظری دارند. جوانانی که به سرعت وارد حزب سیاسی میشوند به گونهای که گویی انسان بودن خارج از حزب سیاسی دیگر معنا و مفهومی ندارد.
🍂 ریشهی چنین وضعیتی را البته میتوان به آرا ارسطو بازگرداند. زمانی که او انسان را حیوانی سیاسی نامید. اگرچه ارسطو مشخصا از نوع خاصی از انسان سخن میگفت که ما امروزه دیگر به آن بخش از سخنان او توجهی نداریم؛ یعنی انسانی که جزو طبقه خاصی باشد و شرایط سنی و تجربی خاصی را از سر گذرانده باشد. بااینوجود در نظر ما امروزه تصور این که خود را در هیچ یک از دستهبندیهای سیاسی قرار نداده باشیم خارج از حیطهی شعور انسانی است. یعنی همان علتی که مسبب مسائل پرشمار امروزی شده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
🍂 یک کمونیست اسلامگرا با شعارِ سادهی "اتوبوس مجانی" به سِمَت شهرداری نیویورک دست پیدا کرد. این خبر آنچنان هم جدید نبود. پیشتر در سال ۱۹۵۱ "الیا کازان" آن را در شاهکار خود یعنی "اتوبوسی به نام هوس" پیشبینی کرده بود؛ یعنی سقوط طبقهی قدیمی و اصیل اشراف آمریکایی به ورطهی سادگیِ کمونیسم!
🍂 برخلاف آنچه داروینیستهای اجتماعی و تکاملگرایان مدعی شدهاند جوامع آنقدرها هم که فکر میکردند از سادگی به سمت پیچیدگی نرفتهاند. درواقع کاملا خلاف چنین ادعایی درست است؛ یعنی پیچیدگی دنیای امروز کمی بیش از حد جوامع را سادهسازیکرده است! جایی که دیگر کلیت محافظهکارانهی نظامِ اجتماعی به قطعات خُرد تقسیم شده است و در نهایت به نظم فردی تبدیل شده است. این سادگی دیگر پیرو خط فکری منسجم و نظاممند نیست، بلکه تماما در خدمت خُردهروایتهای جدید است که از اثرات آن میتوان به ظهور پستمدرنیسم اشاره کرد.
🍂 در دیدگاه پستمدرن، انسان دیگر روایت کلی را نمیپذیرد. بلکه آن را به قطعات کوچکتری تقسیم میکند. در حقیقت آن مرجعیت نظاممندِ اندیشگی دیگر پذیرفته نیست. برای مثال در این رویکرد یک زن میتواند در برابر مرجعیت اسطوره و الهیات و سنت قدیم که روایت فردی او را در روایت کلی بازگو میکرد بایستد و مرجعیت را کاملا فردی و منطبق بر خویش کند. در دنیایی که مرجعیتهای قدیم از کار افتاده باشند روایتهای جدید از شدت تکثر به تناقض دچار میشوند. یعنی همان درجهی توهمی که "بِلانچ" به آن دچار شده بود.
🍂 بلانچ دختری از طبقهی اشراف است که سقوط او در تجربهی تلخ عاشقانه و در ادامه قضاوتهای اجتماعی او را به شیدایی و جنون کشانده است. او به دنبال همان روایت اصلی است که او را بفهمد و بازگو کند و سپس به دیدار خواهر خود میرود. اما راه رسیدن به آن مکان فقیرانه و کارگری از اتوبوسی به نام هوس میگذرد. به نظر میآید که ترجمهی هوس برای عنوان این اثر مناسب نیست. بنا بر محتوای فیلم، بهترین واژه میتواند اشتیاق باشد. چرا که بلانچ و استلا هر دو چیزی را از دست دادهاند که به دنبال آن میگردند: یعنی اشتیاق. اشتیاقی که در سقوط نظم قدیم از بین رفته است و در نظم جدید میبایست به زندگی بازگردد. اما این بازگشت آنچنان هم بیهزینه نیست.
🍂 شعارِ " اتوبوس مجانی" توانست رای نیویورکیها را بگیرد. تماشای نظرات مصاحبهکنندگان دربارهی علت رای مثبتشان به زهران ممدانی نکتهی تاملبرانگیزی دارد. عموما با اشتیاقی دیوانهوار از آن سخن میگویند که در آن اثری از آیندهنگری نیست. این مساله امر جدیدی است. یعنی این مساله که چرا دیدگاه سیاسی میتواند تا به این حد دچار سادگی شود؟ فرار از پیچیدگی را شاید بتوان ویژگی انسان امروز دانست. اگر به سنت قدیم جوامع در ادیان و مذاهب بنگرید بخشی از سنت دربارهی ورود به دوران بلوغ یا همان دورهی گذار است.
🍂 هر فرد در ادیان ابراهیمی پیش از دوران بلوغ نمیتواند دین خود را انتخاب کند. این دوره را ادیان و مذاهب و حتی آداب و رسوم گذشتگان دورهی پیش از بلوغ مینامند. دورهای که تکلیفی بر فرد وجود ندارد تا جایی که حتی بعنوان شاهد نیز اعتبار ندارد. این سنت تا به امروز همچنان باقی مانده است. اما در عصر امروز که مرجعیتها برداشته شده است و اخلاق محافظهکاری بیمعنا شده است تا جایی پیش رفته است که نگرانی والدین این است که فرزندانشان را از کودکی تحت تعلیم خاص، معتقد و باورمند به یک حزب سیاسی بار بیاورند. به همین علت فرد نه تنها دورهی گذار ندارد بلکه بلافاصله به دوران بزرگسالی پرتاب میشود.
🍂 اوضاع بدین قرار است که امروزه با چالش جدی نظرات سطحی در میان نسلی روبرو هستیم که فرصت کافی برای تجربه اندوختن ندارد و از سوی احزاب سیاسی برای تعیین نگرش سیاسیاش با چنان شدتی تشویق میشود که نتیجهی آن ظهور اقشاری در جامعه بوده که آرا ضد و نقیضی دربارهی علوم نظری دارند. جوانانی که به سرعت وارد حزب سیاسی میشوند به گونهای که گویی انسان بودن خارج از حزب سیاسی دیگر معنا و مفهومی ندارد.
🍂 ریشهی چنین وضعیتی را البته میتوان به آرا ارسطو بازگرداند. زمانی که او انسان را حیوانی سیاسی نامید. اگرچه ارسطو مشخصا از نوع خاصی از انسان سخن میگفت که ما امروزه دیگر به آن بخش از سخنان او توجهی نداریم؛ یعنی انسانی که جزو طبقه خاصی باشد و شرایط سنی و تجربی خاصی را از سر گذرانده باشد. بااینوجود در نظر ما امروزه تصور این که خود را در هیچ یک از دستهبندیهای سیاسی قرار نداده باشیم خارج از حیطهی شعور انسانی است. یعنی همان علتی که مسبب مسائل پرشمار امروزی شده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘اتوبوس مجانی هوس
(۲/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
🍂 در رویکردهای دینی اما این مساله با دقت بیشتری بررسی شده است. به همین دلیل است که نهاد دین توانسته است قرنها همچنان پابرجا بماند. یکی از راهحلهایی که دین برای انسان باقی گذاشته است تنوع باور دینی است. برای مثال در این حیطه منطقهای نظری وجود دارد که فرد در آن نه خداباور است و نه خداناباور. این گروه را ندانمگرا می نامند. ندانمگرایی سبقه طولانی در فلسفهی یونان باستان دارد. فردی که نمیتواند هیچ ادلهای در رد یا اثبات وجود خدا داشته باشد یا به کلی نسبت به اثبات یا رد خدا بیاعتنا باشد خود را زیرمجموعهی چنین گروهی مینامد.
🍂 درواقع دین با هوشمندی تاریخی خود حتی منتقدان خود را نیز در کنار خود نگاه داشته است. این فُرم دین میتوانست در آموزش سیاسی شهروندان نقش موثری ایفا کند. اما در نظام فلسفی لیبرالیسم هر فرد صاحب و مالک باور و عقیده خود است. با منطق لیبرالیسم نمیتوان کسی را بابت نداشتن هیچگونه رای سیاسی سرزنش کرد. درواقع در جامعه بسیار افرادی هستند که میتوان آنها را «ندانمگرای سیاسی» دانست. اما فشار اجتماعی سبب شده است افراد جامعه نه تنها فرصت ساخت اندیشه سیاسی خود را نداشته باشند بلکه حتی از نداشتن رای سیاسی دچار شرم شوند.
🍂 این مساله باعث ظهور و بروز اقشاری شده است که داشتن یک رویکرد سیاسی را تکلیف سیاسی و اجتماعی خود میدانند، یعنی درست مانند دین؛ اما با یک تفاوت بزرگ؛ این که دین فرصت دستیابی به چنین رویکردی را به انسان میداد. در حالی که امروزه ما افراد جامعه را از حقِ فردیِ اندیشیدن و سپس انتخاب کردن محروم کردهایم. همین امر را میتوان در فراوانی صفحات لیبرتارین با انبوهی از خطاهای شناختی و معرفتی در ایران نیز مشاهده کرد که در آنسوی جهان نیز در گرایش جوانان نیویورکی به سوی کمونیسم دیده میشود. شباهتی که حرفهای زیادی برای گفتن دارند.
🍂 از این نقطه نظر است که میتوان به فرایند جذب نیروهای انسانی در ایدئولوژی کمونیسم در غرب پی بُرد. نیز میتوان فهمید چرا شعاری دستکم تا این حد بیمناسبت به تاریخ آمریکا توانسته است رای جمع کند. گویی فشار حداکثری به کودکان تا پایان دوران نوجوانی برای یادگیری تاریخ، و ساختن رای سیاسی و اندیشه سیاسیشان تاثیر بزرگی گذاشته است. از طرف دیگر چنین روندی خودبخود به سمت سادهسازی جهان سیاست و اقتصاد رفته است. چرا که زمانی که بخواهید سیاست را تا سطح یک دیدگاه شخصی پایین بیاورید لاجرم بخش مهم آن یعنی فلسفه و ساختار اندیشگی آن از میان میرود و به رای فردی فروکاسته میشود.
🍂 همین سادهسازی در جهان نظری و آکادمیک سبب شده است که نمودار ساده شدهی کمونیسم و سوسیالیسم از سیاست و اقتصاد و جامعه چنین نیروهایی را به سمت خود جذب کند. اگر شعار اتوبوس مجانی امروزه در نیویورک مردم را به پای صندوق رای آورده است، امروزه نیز در ایران حملات مکرر به اصل و بنیاد دانشگاه در حال ساخت بستری است که در آینده وضعیتی به مراتب بدتر را رقم خواهد زد.
🍂 تلاش برای منطبق کردن نظریه بر عمل بر اساس بنیان فکری سادهسازی کردن جهان همان تلهای است که کمونیسم در آینده برای ایران رقم خواهد زد. درواقع این هوس یا اشتیاق بیوقفه و آتشین انسان امروزی به ساده کردن و ساده فهمیدن جهان، خود همان میل به دانشگاه کردن خیابان و خیابان کردن دانشگاه دارد. همان رویکردی که سیاست را به هویت فردی و سپس به پرستیژ فردی فروکاسته است؛ و همان رویکردی که در نیویورک کنشگری را به سمت انتخاب اتوبوس مجانی سوق داده است.
@jaiibarayeman
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
🍂 در رویکردهای دینی اما این مساله با دقت بیشتری بررسی شده است. به همین دلیل است که نهاد دین توانسته است قرنها همچنان پابرجا بماند. یکی از راهحلهایی که دین برای انسان باقی گذاشته است تنوع باور دینی است. برای مثال در این حیطه منطقهای نظری وجود دارد که فرد در آن نه خداباور است و نه خداناباور. این گروه را ندانمگرا می نامند. ندانمگرایی سبقه طولانی در فلسفهی یونان باستان دارد. فردی که نمیتواند هیچ ادلهای در رد یا اثبات وجود خدا داشته باشد یا به کلی نسبت به اثبات یا رد خدا بیاعتنا باشد خود را زیرمجموعهی چنین گروهی مینامد.
🍂 درواقع دین با هوشمندی تاریخی خود حتی منتقدان خود را نیز در کنار خود نگاه داشته است. این فُرم دین میتوانست در آموزش سیاسی شهروندان نقش موثری ایفا کند. اما در نظام فلسفی لیبرالیسم هر فرد صاحب و مالک باور و عقیده خود است. با منطق لیبرالیسم نمیتوان کسی را بابت نداشتن هیچگونه رای سیاسی سرزنش کرد. درواقع در جامعه بسیار افرادی هستند که میتوان آنها را «ندانمگرای سیاسی» دانست. اما فشار اجتماعی سبب شده است افراد جامعه نه تنها فرصت ساخت اندیشه سیاسی خود را نداشته باشند بلکه حتی از نداشتن رای سیاسی دچار شرم شوند.
🍂 این مساله باعث ظهور و بروز اقشاری شده است که داشتن یک رویکرد سیاسی را تکلیف سیاسی و اجتماعی خود میدانند، یعنی درست مانند دین؛ اما با یک تفاوت بزرگ؛ این که دین فرصت دستیابی به چنین رویکردی را به انسان میداد. در حالی که امروزه ما افراد جامعه را از حقِ فردیِ اندیشیدن و سپس انتخاب کردن محروم کردهایم. همین امر را میتوان در فراوانی صفحات لیبرتارین با انبوهی از خطاهای شناختی و معرفتی در ایران نیز مشاهده کرد که در آنسوی جهان نیز در گرایش جوانان نیویورکی به سوی کمونیسم دیده میشود. شباهتی که حرفهای زیادی برای گفتن دارند.
🍂 از این نقطه نظر است که میتوان به فرایند جذب نیروهای انسانی در ایدئولوژی کمونیسم در غرب پی بُرد. نیز میتوان فهمید چرا شعاری دستکم تا این حد بیمناسبت به تاریخ آمریکا توانسته است رای جمع کند. گویی فشار حداکثری به کودکان تا پایان دوران نوجوانی برای یادگیری تاریخ، و ساختن رای سیاسی و اندیشه سیاسیشان تاثیر بزرگی گذاشته است. از طرف دیگر چنین روندی خودبخود به سمت سادهسازی جهان سیاست و اقتصاد رفته است. چرا که زمانی که بخواهید سیاست را تا سطح یک دیدگاه شخصی پایین بیاورید لاجرم بخش مهم آن یعنی فلسفه و ساختار اندیشگی آن از میان میرود و به رای فردی فروکاسته میشود.
🍂 همین سادهسازی در جهان نظری و آکادمیک سبب شده است که نمودار ساده شدهی کمونیسم و سوسیالیسم از سیاست و اقتصاد و جامعه چنین نیروهایی را به سمت خود جذب کند. اگر شعار اتوبوس مجانی امروزه در نیویورک مردم را به پای صندوق رای آورده است، امروزه نیز در ایران حملات مکرر به اصل و بنیاد دانشگاه در حال ساخت بستری است که در آینده وضعیتی به مراتب بدتر را رقم خواهد زد.
🍂 تلاش برای منطبق کردن نظریه بر عمل بر اساس بنیان فکری سادهسازی کردن جهان همان تلهای است که کمونیسم در آینده برای ایران رقم خواهد زد. درواقع این هوس یا اشتیاق بیوقفه و آتشین انسان امروزی به ساده کردن و ساده فهمیدن جهان، خود همان میل به دانشگاه کردن خیابان و خیابان کردن دانشگاه دارد. همان رویکردی که سیاست را به هویت فردی و سپس به پرستیژ فردی فروکاسته است؛ و همان رویکردی که در نیویورک کنشگری را به سمت انتخاب اتوبوس مجانی سوق داده است.
@jaiibarayeman
.
#نقد_چپ #جامعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Daraj
من عبد الناصر إلى الحوثيين: لماذا "ينتصر" العربي دائماً؟ - Daraj
ظل السياسي العربي قومياً كان أو يسارياً أو إسلامياً، يؤمن بحتمية النصر لا بواقعيته ومتطلباته. سننتصر لأن ذلك من حتميات التاريخ لا لأننا نمتلك مقومات النصر!
💡پیروزی و شکست: از عقلانیت عرفی تا سیاست عربی
— منتشره در سایت درج مدیا (۱/۲)
✍🏻 #حسین_الوادعی (نویسنده، ستوننویس و فعال حقوقی یمنی است که در حوزههای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشر فعالیت میکند)
⚔️ پیروزی، الزاماً بهمعنای بُردنِ نبرد نیست و از دست دادنِ سرزمین و جانها نیز لزوماً شکست محسوب نمیشود.
🗣 و اگر روزی اعترافی به شکست صورت گیرد، این اعتراف معمولاً با دو شرط همراه است:
🛡 شرط نخست، انداختنِ مسئولیتِ شکست بر گردنِ عاملی خارجی است — امپریالیسم، استعمار، یا آمریکا — و شرط دوم، یافتنِ نامی جایگزین برای واژهی شکست.
🏷 به این ترتیب، شکستِ سال ۱۹۴۸ شد «نکبه»، شکستِ ۱۹۵۶ شد «عدوان ثلاثی» (تجاوز سهگانه)، و شکستِ ۱۹۶۷ شد «نکسه» (پسرفت).
🪄 با این جادوگریِ زبانی، شکست پنهان میشود و کلمات به ابزاری برای پوشاندن واقعیت بدل میگردند.
🎭 اما پیروزی در سیاست عربی نیز کمتر از شکست، مبهم و دوپهلو نیست. همهی «پیروزیهای بزرگ» عربی پیروزیهایی مسئلهدارند که در آنها شورِ غرور با تلخیِ ناکامی درهم میآمیزد.
❓ آیا جمال عبدالناصر در جنگ ۱۹۵۶ واقعاً پیروز شد؟
📉 به همهی معیارهای نظامی، او شکست خورد. اسرائیل بهآسانی صحرای سینا را اشغال کرد، فرانسه و بریتانیا بر همهی ورودیهای کانال سوئز مسلط شدند، و ارتش مصر تلفات سنگینی در نفرات و تجهیزات متحمل شد. اگر دخالت اتحاد جماهیر شوروی و فشار ایالات متحده نبود، قاهره هدف بعدی جنگ میبود.
💸 حتی پس از عقبنشینی نیروهای متجاوز، مصر مجبور شد میلیونها دلار غرامت به بریتانیا و فرانسه بپردازد و آزادی کشتیرانی برای کشتیهای اسرائیلی و غربی را بدون محدودیت تضمین کند.
🗺 در سوی دیگر، قدرتهای استعمار نوین (شوروی و آمریکا) جای استعمار کهن (فرانسه و بریتانیا) را گرفتند و نفوذ خود را در منطقه گستراندند.
📖 جنگ سوئز لحظهای سرنوشتساز بود؛ لحظهای که معیارهای مبهم عربی برای پیروزی و شکست تثبیت شد. از آن پس، عباراتِ کلیشهای چون:
، همگی از آن دوره زاده شدند و به «انجیل» توجیه شکستها و پیروزیهای عربی بدل گشتند.
🥀 اما بهای پنهان کردنِ شکست، خود شکستی دیگر است، تلختر و عمیقتر.
🔄 اگر سیاست عربی در سال ۱۹۵۶ به شکست اعتراف کرده بود، شاید فاجعهی ۱۹۶۷ رخ نمیداد. زیرا شکست ۱۹۶۷ چیزی نبود جز تکراری تراژیک از شکستِ ۱۹۵۶. اسرائیل در ۱۹۶۷ همانگونه سینا را اشغال کرد که در ۱۹۵۶ کرده بود، و بار دیگر توانست هواپیماهای مصری را پیش از برخاستن از زمین نابود کند.
💔 هزینهی گزافِ انکارِ شکست، تکرارِ آن است — گاه بهشکلی مضحک، گاه بهشکلی تراژیک.
👑 امین معلوف در کتاب «اختلال جهان» شگفتزده است که
💥 عبدالناصر در همهی جنگهایش شکست خورد، از جمله در جنگ یمن که به قتلعامی روزانه برای سربازان مصری و شکستی سیاسی تمامعیار تبدیل شد.
🎯 اما میلِ عربی به احساسِ پیروزی دائمی، معیارهای تازهای برای پیروزی ساخت:
🇾🇪 در یمن، پیروزی یعنی حفظ نظام جمهوری نوپا؛
🗓 در ۱۹۶۷، پیروزی یعنی بقای عبدالناصر؛
🇮🇶 و در ۱۹۹۱، پیروزی صدام آن بود که تا سال ۲۰۰۳ همچنان بر عراق حکومت کرد.
⚖️ پیروزیهای عربی بسیار سنگیناند. هیچ کشور عربی وارد «گردونهی پیروزی» نشد مگر آنکه ملتِ خود را به ورطهی فقر، جنگ داخلی، و استبداد افکند.
🇱🇧 لبنان پس از خروج اسرائیل از جنوب در سال ۲۰۰۰ وارد این گردونه شد. حزبالله آن را به «پیروزی تاریخی» بدل کرد و با تکیه بر آن، قدرت را بهتنهایی قبضه کرد و نوعی «اشغال درونی» را به سود منافع خود و ولیفقیه برقرار ساخت.
🧱 پیروزی ۲۰۰۶ هزینهی سنگینتری داشت: ویرانی شهرها و عقبرفتِ اقتصاد به دههها پیش. دولت تضعیف شد و اقتصاد فروپاشید، اما حزب باقی ماند — و همین، بار دیگر، معیار پیروزی عربی شد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— منتشره در سایت درج مدیا (۱/۲)
✍🏻 #حسین_الوادعی (نویسنده، ستوننویس و فعال حقوقی یمنی است که در حوزههای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشر فعالیت میکند)
⚔️ پیروزی، الزاماً بهمعنای بُردنِ نبرد نیست و از دست دادنِ سرزمین و جانها نیز لزوماً شکست محسوب نمیشود.
🗣 و اگر روزی اعترافی به شکست صورت گیرد، این اعتراف معمولاً با دو شرط همراه است:
🛡 شرط نخست، انداختنِ مسئولیتِ شکست بر گردنِ عاملی خارجی است — امپریالیسم، استعمار، یا آمریکا — و شرط دوم، یافتنِ نامی جایگزین برای واژهی شکست.
🏷 به این ترتیب، شکستِ سال ۱۹۴۸ شد «نکبه»، شکستِ ۱۹۵۶ شد «عدوان ثلاثی» (تجاوز سهگانه)، و شکستِ ۱۹۶۷ شد «نکسه» (پسرفت).
🪄 با این جادوگریِ زبانی، شکست پنهان میشود و کلمات به ابزاری برای پوشاندن واقعیت بدل میگردند.
🎭 اما پیروزی در سیاست عربی نیز کمتر از شکست، مبهم و دوپهلو نیست. همهی «پیروزیهای بزرگ» عربی پیروزیهایی مسئلهدارند که در آنها شورِ غرور با تلخیِ ناکامی درهم میآمیزد.
❓ آیا جمال عبدالناصر در جنگ ۱۹۵۶ واقعاً پیروز شد؟
📉 به همهی معیارهای نظامی، او شکست خورد. اسرائیل بهآسانی صحرای سینا را اشغال کرد، فرانسه و بریتانیا بر همهی ورودیهای کانال سوئز مسلط شدند، و ارتش مصر تلفات سنگینی در نفرات و تجهیزات متحمل شد. اگر دخالت اتحاد جماهیر شوروی و فشار ایالات متحده نبود، قاهره هدف بعدی جنگ میبود.
💸 حتی پس از عقبنشینی نیروهای متجاوز، مصر مجبور شد میلیونها دلار غرامت به بریتانیا و فرانسه بپردازد و آزادی کشتیرانی برای کشتیهای اسرائیلی و غربی را بدون محدودیت تضمین کند.
🗺 در سوی دیگر، قدرتهای استعمار نوین (شوروی و آمریکا) جای استعمار کهن (فرانسه و بریتانیا) را گرفتند و نفوذ خود را در منطقه گستراندند.
📖 جنگ سوئز لحظهای سرنوشتساز بود؛ لحظهای که معیارهای مبهم عربی برای پیروزی و شکست تثبیت شد. از آن پس، عباراتِ کلیشهای چون:
«نبرد را باختیم اما جنگ را نه»، یا «نظامی شکست خوردیم اما سیاسی پیروز شدیم»، یا «پیروزی اخلاقی» و «پیروزی معنوی» و «پیروز شدیم چون نظام سقوط نکرد»
، همگی از آن دوره زاده شدند و به «انجیل» توجیه شکستها و پیروزیهای عربی بدل گشتند.
🥀 اما بهای پنهان کردنِ شکست، خود شکستی دیگر است، تلختر و عمیقتر.
🔄 اگر سیاست عربی در سال ۱۹۵۶ به شکست اعتراف کرده بود، شاید فاجعهی ۱۹۶۷ رخ نمیداد. زیرا شکست ۱۹۶۷ چیزی نبود جز تکراری تراژیک از شکستِ ۱۹۵۶. اسرائیل در ۱۹۶۷ همانگونه سینا را اشغال کرد که در ۱۹۵۶ کرده بود، و بار دیگر توانست هواپیماهای مصری را پیش از برخاستن از زمین نابود کند.
💔 هزینهی گزافِ انکارِ شکست، تکرارِ آن است — گاه بهشکلی مضحک، گاه بهشکلی تراژیک.
👑 امین معلوف در کتاب «اختلال جهان» شگفتزده است که
چگونه عبدالناصر، با وجود تحقیرآمیزترین شکستهای عربی، محبوبترین قهرمانِ تودههای عرب است، در حالی که سادات — صاحبِ تنها پیروزی نظامی بزرگ عربی — منفورترین رهبر در میان مردم است.
💥 عبدالناصر در همهی جنگهایش شکست خورد، از جمله در جنگ یمن که به قتلعامی روزانه برای سربازان مصری و شکستی سیاسی تمامعیار تبدیل شد.
🎯 اما میلِ عربی به احساسِ پیروزی دائمی، معیارهای تازهای برای پیروزی ساخت:
🇾🇪 در یمن، پیروزی یعنی حفظ نظام جمهوری نوپا؛
🗓 در ۱۹۶۷، پیروزی یعنی بقای عبدالناصر؛
🇮🇶 و در ۱۹۹۱، پیروزی صدام آن بود که تا سال ۲۰۰۳ همچنان بر عراق حکومت کرد.
⚖️ پیروزیهای عربی بسیار سنگیناند. هیچ کشور عربی وارد «گردونهی پیروزی» نشد مگر آنکه ملتِ خود را به ورطهی فقر، جنگ داخلی، و استبداد افکند.
🇱🇧 لبنان پس از خروج اسرائیل از جنوب در سال ۲۰۰۰ وارد این گردونه شد. حزبالله آن را به «پیروزی تاریخی» بدل کرد و با تکیه بر آن، قدرت را بهتنهایی قبضه کرد و نوعی «اشغال درونی» را به سود منافع خود و ولیفقیه برقرار ساخت.
🧱 پیروزی ۲۰۰۶ هزینهی سنگینتری داشت: ویرانی شهرها و عقبرفتِ اقتصاد به دههها پیش. دولت تضعیف شد و اقتصاد فروپاشید، اما حزب باقی ماند — و همین، بار دیگر، معیار پیروزی عربی شد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Daraj
من عبد الناصر إلى الحوثيين: لماذا "ينتصر" العربي دائماً؟ - Daraj
ظل السياسي العربي قومياً كان أو يسارياً أو إسلامياً، يؤمن بحتمية النصر لا بواقعيته ومتطلباته. سننتصر لأن ذلك من حتميات التاريخ لا لأننا نمتلك مقومات النصر!
💡پیروزی و شکست: از عقلانیت عرفی تا سیاست عربی
— منتشره در سایت درج مدیا (۲/۲)
✍🏻 #حسین_الوادعی (نویسنده، ستوننویس و فعال حقوقی یمنی است که در حوزههای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشر فعالیت میکند)
🚨 در یمن نیز داستانی مشابه تکرار شد. پس از «پیروزی» نخست حوثیها در سال ۲۰۱۴ با سقوط دولت، آنان سالهاست جشن پیروزی بر «ائتلاف عربی» را میگیرند. مهم نیست که کشور کنترلِ مرزهای زمینی، هوایی و دریایی خود را از دست داده، یا بیش از ۲۰ میلیون نفر در فقر زندگی میکنند، یا یمن با «پیروزی الهی» خود به بدترین بحران انسانی جهان گرفتار شده است. معیارهای پیروزی و شکست هیچ نسبتی با انسان و واقعیت ندارند؛ آنها از جهانی دیگر میآیند، جهانی جدا از ارزش و عقل.
🕊 از همین جهان خیالی، «پیروزی اخیر در غزه» نیز برخاست.
😢 در حالی که غزه ویران شد و توجه جهانی از ظلم در شیخ جراح و تبعیض علیه فلسطینیان ۱۹۴۸ منحرف گردید.
💦 اما توجیهِ پیروزی در جهان عرب کار دشواری نیست؛ ساختنِ توهمی تازه از پیروزی آسانتر از نوشیدنِ آب است.
💀 میگویند پیروز شدیم و فلسطین اکنون از همیشه به ما نزدیکتر است — ولی چه چیزی واقعاً تغییر کرده است جز شمارِ کودکان و والدینی که کشته شدند؟
🏹 یکی از معانی واژهی «نصر» در لغت عرب، انتقام گرفتن از دشمن است.
😡 و چون عرب در احساس دائمیِ خواری در برابر اسرائیل و غرب زندگی میکند، بهدنبال هرگونه انتقام است، حتی اگر بهایش ویرانیِ خودش باشد.
🎆 در چنین حالتی، پرتاب چند موشک کماثر که خسارتی اندک به «دشمن» میزند اما ویرانیای عظیم برای «پیروز» بهجا میگذارد، بهمثابهی پیروزیای معنوی و پرطنین جشن گرفته میشود.
🔮 اما مسئله صرفاً زبانی نیست. سیاستمدار عرب، چه قومگرا، چه چپگرا، چه اسلامگرا، به «حتمیتِ پیروزی» ایمان دارد نه به واقعیت و الزاماتِ آن.
⏳ ما پیروز خواهیم شد، چون این از حتمیاتِ تاریخ است، نه به این دلیل که ابزارهای پیروزی را داریم!
🧿 از همینرو، پس از ۱۹۶۷ هم نتوانستیم شکست را درک کنیم و ایمانِ کورمان به آمدنِ پیروزی ادامه یافت.
✨ در نگاه اسلامگرایان (حماس، حوثیها، اخوانالمسلمین)، پیروزی امری الهی است — «إنما النصر من عند الله» — و بنابراین هیچ ربطی به قدرت نظامی یا آمادگی انسانی ندارد.
🙏 عاملِ یگانهی پیروزی، رابطهی تو با خدا و تواناییات در ایفای نقشِ نمایندهی انحصاریِ او بر زمین است.
🎁 اگر واژگانِ ملیگرای عرب برای شکست، بدلهای تسکینی خود را ساختهاند («نکبه»، «نکسه»، «عدوان»)، واژگانِ دینی نیز بدیلهای آرامبخش خود را دارند («ابتلاء»، «امتحان»، «محنه»).
⛓️ رهبر عرب همیشه پیروز است؛ و به همین دلیل، زندگیِ ما زنجیرهای بیپایان از شکستهاست.
@bardiafrh
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— منتشره در سایت درج مدیا (۲/۲)
✍🏻 #حسین_الوادعی (نویسنده، ستوننویس و فعال حقوقی یمنی است که در حوزههای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشر فعالیت میکند)
🚨 در یمن نیز داستانی مشابه تکرار شد. پس از «پیروزی» نخست حوثیها در سال ۲۰۱۴ با سقوط دولت، آنان سالهاست جشن پیروزی بر «ائتلاف عربی» را میگیرند. مهم نیست که کشور کنترلِ مرزهای زمینی، هوایی و دریایی خود را از دست داده، یا بیش از ۲۰ میلیون نفر در فقر زندگی میکنند، یا یمن با «پیروزی الهی» خود به بدترین بحران انسانی جهان گرفتار شده است. معیارهای پیروزی و شکست هیچ نسبتی با انسان و واقعیت ندارند؛ آنها از جهانی دیگر میآیند، جهانی جدا از ارزش و عقل.
🕊 از همین جهان خیالی، «پیروزی اخیر در غزه» نیز برخاست.
برخی گفتند فلسطین پیروز شد، برخی گفتند مقاومت پیروز شد، و برخی گفتند محورِ ممانعت پیروز شد.
😢 در حالی که غزه ویران شد و توجه جهانی از ظلم در شیخ جراح و تبعیض علیه فلسطینیان ۱۹۴۸ منحرف گردید.
💦 اما توجیهِ پیروزی در جهان عرب کار دشواری نیست؛ ساختنِ توهمی تازه از پیروزی آسانتر از نوشیدنِ آب است.
💀 میگویند پیروز شدیم و فلسطین اکنون از همیشه به ما نزدیکتر است — ولی چه چیزی واقعاً تغییر کرده است جز شمارِ کودکان و والدینی که کشته شدند؟
🏹 یکی از معانی واژهی «نصر» در لغت عرب، انتقام گرفتن از دشمن است.
😡 و چون عرب در احساس دائمیِ خواری در برابر اسرائیل و غرب زندگی میکند، بهدنبال هرگونه انتقام است، حتی اگر بهایش ویرانیِ خودش باشد.
🎆 در چنین حالتی، پرتاب چند موشک کماثر که خسارتی اندک به «دشمن» میزند اما ویرانیای عظیم برای «پیروز» بهجا میگذارد، بهمثابهی پیروزیای معنوی و پرطنین جشن گرفته میشود.
🔮 اما مسئله صرفاً زبانی نیست. سیاستمدار عرب، چه قومگرا، چه چپگرا، چه اسلامگرا، به «حتمیتِ پیروزی» ایمان دارد نه به واقعیت و الزاماتِ آن.
⏳ ما پیروز خواهیم شد، چون این از حتمیاتِ تاریخ است، نه به این دلیل که ابزارهای پیروزی را داریم!
🧿 از همینرو، پس از ۱۹۶۷ هم نتوانستیم شکست را درک کنیم و ایمانِ کورمان به آمدنِ پیروزی ادامه یافت.
✨ در نگاه اسلامگرایان (حماس، حوثیها، اخوانالمسلمین)، پیروزی امری الهی است — «إنما النصر من عند الله» — و بنابراین هیچ ربطی به قدرت نظامی یا آمادگی انسانی ندارد.
🙏 عاملِ یگانهی پیروزی، رابطهی تو با خدا و تواناییات در ایفای نقشِ نمایندهی انحصاریِ او بر زمین است.
🎁 اگر واژگانِ ملیگرای عرب برای شکست، بدلهای تسکینی خود را ساختهاند («نکبه»، «نکسه»، «عدوان»)، واژگانِ دینی نیز بدیلهای آرامبخش خود را دارند («ابتلاء»، «امتحان»، «محنه»).
⛓️ رهبر عرب همیشه پیروز است؛ و به همین دلیل، زندگیِ ما زنجیرهای بیپایان از شکستهاست.
@bardiafrh
.
#نقد_فرهنگ #خاورمیانه #سیاست #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 «بیژن عبدالکریمیِ» آخوندا!
— ج.ا، کارخانۀ تولید بیژن
🔻محمدحسین طاهری آکردی، سرپرست ستاد امر به معروف و نهی از منکر:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ج.ا، کارخانۀ تولید بیژن
🔻محمدحسین طاهری آکردی، سرپرست ستاد امر به معروف و نهی از منکر:
" وضع مالی مردم خوبه که زبالهگرد داریم، چون زباله نشانهی پیشرفت یک جامعه است! "
📕یاوههای «مشاهدهمحورِ» بیژن عبدالکریمی
🐄سبد کالای آدمی یا گاو؟
📕مغالطات دفاعیۀ یک فیلسوف!
❓ادعای «تقطیع» توسط چه کسانی زیاد تکرار میشود؟
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📺 عبدالکریمی: زنستیزی ج.ا «برساخت رسانهای»ست
📕از مغاک عصر ظلمت
.
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 پیام آمریکا و سخنان آیتالله خامنهای: فقر تئوریک و بنبست استراتژیک در جمهوری اسلامی
🎙#عبدالله_شهبازی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#عبدالله_شهبازی
جمهوری اسلامی در ایدئولوژی ضد آمریکایی خود، که تدوین آن را از انقلاب اسلامی ۵۷ آغاز کرد و در زمان آیتالله خمینی و آیتالله خامنهای بتدریج به صورت یک بسته جامع تئوریزه شد، به بنبست رسیده است. تا زمانی که بسته تئوریک جایگزین وجود نداشته باشد جمهوری اسلامی نمیتواند استراتژی دیگری در پیش گیرد.
چین مائویی در دهه ۱۹۸۰ توانست چنین چرخش ایدئولوژیک را انجام دهد و نظام فکری مارکسیستی- لنینیستی خود را به دستگاه جدیدی تبدیل کند که در آن مبارزه ضد امپریالیستی- ضد آمریکایی به شکل کلاسیک آن به تلاش برای تبدیل شدن به قدرت بزرگ اقتصادی جهان و از اینطریق غلبه بر نظام کاپیتالیستی- امپریالیستی غرب تبدیل شد.
به این دلیل، چین مائویی با اعتقاد و انگیزه کامل، بدون تزلزل، توانست از دهه ۱۹۹۰ راه جدید خود را پی گیرد و اعضای حزب کمونیست را از نظر ایدئولوژیک توجیه و اقناع کند. جمهوری اسلامی فاقد چنین توان تئوریکی است و راهکاری برای حل این پارادوکس ندارد.
.
#حکومت_اسلامی #سیاست #بینالملل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آیا شهردار مسلمان سوسیالیست نیویورک خطرناک است؟
🔸در این برنامه، دکتر محسن بنایی (سردبیر نشریه شهریور) و دکتر علی جوادی (فعال سوسیالیست و استاد دانشگاه کالیفرنیا) دربارهی مفهوم «مارکسیسم اسلامی»، بازتاب اندیشههای ممدانی، و پیامدهای ظهور چنین جریانهایی در دنیای غرب گفتوگو میکنند.
🔻ممدانی یک پوپولیست چپ است و پوپولیستها در هر طیفی که باشند خطرناکند. در این گفتگو از علی جوادی پرسیدم:
پس از گرفتن پاسخ مثبت به او برای اینکه به حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان و حزب فاشیست ایتالیا رای داده است تبریک گفتم! این خواستهها بخشی از برنامه ۲۵ مادهای نازیها و برنامه ۲۰ مادهای فاشیستها بودند و بدینگونه از دل پوپولیسم چپ هیتلر و موسولینی بیرون آمدند.
✍🏻 #محسن_بنائی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸در این برنامه، دکتر محسن بنایی (سردبیر نشریه شهریور) و دکتر علی جوادی (فعال سوسیالیست و استاد دانشگاه کالیفرنیا) دربارهی مفهوم «مارکسیسم اسلامی»، بازتاب اندیشههای ممدانی، و پیامدهای ظهور چنین جریانهایی در دنیای غرب گفتوگو میکنند.
🔻ممدانی یک پوپولیست چپ است و پوپولیستها در هر طیفی که باشند خطرناکند. در این گفتگو از علی جوادی پرسیدم:
آیا به حزبی با برنامه برای مصادره کارخانهها، برابری شهروندان، حمایت از مادران و کودکان، حقوق بازنشستگی و . . . رای میدهد؟
پس از گرفتن پاسخ مثبت به او برای اینکه به حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان و حزب فاشیست ایتالیا رای داده است تبریک گفتم! این خواستهها بخشی از برنامه ۲۵ مادهای نازیها و برنامه ۲۰ مادهای فاشیستها بودند و بدینگونه از دل پوپولیسم چپ هیتلر و موسولینی بیرون آمدند.
✍🏻 #محسن_بنائی
📕اتوبوس مجانی هوس
📺 تجربهی "اتوبوس مجانی" چه نتیجهای به بار آورد؟
.
#نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 تجربهی "اتوبوس مجانی" چه نتیجهای به بار آورد؟ (+)
🔸زهران ممدانی، شهردار کمونیست تازه انتخابشدهی نیویورک، با وعدهی "اتوبوس مجانی" بخش زیادی از رایدهندگان را فریفت. آیا "سواری مجانی" ممکن است؟
🔸#ساسان_آقایی به همراه مجتبی حصامی در این ویدیو، تجربهی اتوبوسسواری مجانی اهالی سیاتل در دههی ۷۰ میلادی را به بحث میگذارد تا از آن تجربه ببینیم آیا به راستی میشود اتوبوسها را مجانی کرد؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸زهران ممدانی، شهردار کمونیست تازه انتخابشدهی نیویورک، با وعدهی "اتوبوس مجانی" بخش زیادی از رایدهندگان را فریفت. آیا "سواری مجانی" ممکن است؟
🔸#ساسان_آقایی به همراه مجتبی حصامی در این ویدیو، تجربهی اتوبوسسواری مجانی اهالی سیاتل در دههی ۷۰ میلادی را به بحث میگذارد تا از آن تجربه ببینیم آیا به راستی میشود اتوبوسها را مجانی کرد؟
📕اتوبوس مجانی هوس
📺 آیا شهردار مسلمان سوسیالیست نیویورک خطرناک است؟
.
#نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
⭕️ چپ محور مقاومتی: زخم چپ بر چهرۀ چپ
✍🏻 #محمد_مالجو
🍂 چپ نمیتواند از سایۀ خود بگریزد. چپِ محورِ مقاومتی نیز، گرچه اسباب شرمساری، بخشی از پیکر چپ ایران است، لکهای فضاحتبار در تاریخ پرشکوه چپ.
🍂 چپ محور مقاومتی در ایران زاییدۀ جریانی است که تضاد با امپریالیسم را محور اصلی سیاست چپ میانگارد. این نوع چپ، با تکیه بر سنت ضداستعماری سدۀ بیستم، مبارزه با امریکا و اسرائیل را کانونیترین وظیفۀ نیروهای مترقی میداند. سیاست خارجی جمهوری اسلامی و مؤتلفان و متحدان منطقهایاش، از این منظر، بخشی از مقاومت جهانی در برابر سلطۀ سرمایه و امپریالیسم تلقی میشود. بر این مبنا، محور مقاومت در خاورمیانه را نه یک بلوک ارتجاعیِ مذهبی بلکه نیرویی ضد سلطه و ضد سرمایهداریِ جهانی میپندارد. این موضع گرچه در سطح جهانی نسبت به نابرابری و سلطه حقیقتاً حساسیت نشان میدهد اما وقتی در برابر ستم داخلی عملاً منفعل باقی میماند از آرمان به ابزار توجیه قدرت داخلی فرو میغلتد، نگاهی که نقد قدرت را فقط در آنسوی مرزها مجاز میداند.
🍂 چپ محور مقاومتی با جابهجایی مرکز ثقل نقد از رهایی اجتماعی به «صفبندی ژئوپولیتیکی» عملاً چپ ایران را به سهم خودش از معنا تهی کرده است. چپی که باید صدای کارگران و تهیدستان و آزادیخواهان باشد، در روایت محور مقاومتیها به پشتیبان حکومتهای نظامیگرا و ایدئولوژیک تبدیل شده است. در این روایت، عدالت اجتماعی عمدتاً قربانی مصلحتهای حکومتی میشود و آزادی سیاسی به نام مبارزه با امپریالیسم به تعویق میافتد. حاصل عبارت است از بیاعتمادی عمومی به زبان چپ. زبانی که روزی نوید برابری میداد، امروز در گوش جامعه پژواکی از زبان قدرت است. بااینحال، انگیزۀ ضدسلطه و حساسیت ضداستعماری این جریان را نمیتوان نادیده گرفت. خطا آنجاست که این حساسیت از ریشۀ اجتماعی و طبقاتی خود جدا شده و در خدمت دستگاه حکومتی قرار گرفته است.
🍂 چپ محور مقاومتی، در شکل کنونیاش، چپی است که نه کنار مردم که پشت سر حکومت پناه گرفته است. چپی است وارونه: خصم سلطه در کلام و خادم سلطه در عمل. غربستیزیاش نه از نقد سرمایهداری که از رقابت قدرتها میجوشد و به ستایش هر اقتداری میانجامد که در ستیز با غرب است. به رهایی مردم فلسطین میاندیشد اما در خدمت تثبیت سازوبرگهای قدرتِ حکومت ایدئولوژیک عمل میکند. از عدالت سخن میگوید بیآنکه پای نان کارگر و آزادی زن و حق اعتراض شهروندان بهقوت بایستد. چنین چپی، گرچه خود را وارث سنت ضدامپریالیستی میداند، در عمل به نگهبان نظم موجود بدل شده است. چپ محور مقاومتی عملاً خط فارق میان نقد اجتماعی و تبلیغ حکومتی را زدوده و گفتمان رهاییبخش را در خدمت ایدئولوژی حکومتی از معنا تهی کرده است. چپی که در برابر اقتدار حاکم در سرزمین خویش خاموش بماند بیشتر سایۀ سیاهی است افتاده بر خاکستر عدالت و بیاعتبارکنندۀ نام مقاومت. در روزگاری که چپبودن جسارت میطلبد، چپ محور مقاومتی با پیوندزدن آرمان عدالت به منطق قدرت عملاً به دشمن درونی چپ در ایران بدل شده است، نیرویی که بیش از هر خصم بیرونی به فرسایش حیثیت چپ در جامعه یاری رسانده است.
🆔 @mmaljoo
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #محمد_مالجو
🍂 چپ نمیتواند از سایۀ خود بگریزد. چپِ محورِ مقاومتی نیز، گرچه اسباب شرمساری، بخشی از پیکر چپ ایران است، لکهای فضاحتبار در تاریخ پرشکوه چپ.
🍂 چپ محور مقاومتی در ایران زاییدۀ جریانی است که تضاد با امپریالیسم را محور اصلی سیاست چپ میانگارد. این نوع چپ، با تکیه بر سنت ضداستعماری سدۀ بیستم، مبارزه با امریکا و اسرائیل را کانونیترین وظیفۀ نیروهای مترقی میداند. سیاست خارجی جمهوری اسلامی و مؤتلفان و متحدان منطقهایاش، از این منظر، بخشی از مقاومت جهانی در برابر سلطۀ سرمایه و امپریالیسم تلقی میشود. بر این مبنا، محور مقاومت در خاورمیانه را نه یک بلوک ارتجاعیِ مذهبی بلکه نیرویی ضد سلطه و ضد سرمایهداریِ جهانی میپندارد. این موضع گرچه در سطح جهانی نسبت به نابرابری و سلطه حقیقتاً حساسیت نشان میدهد اما وقتی در برابر ستم داخلی عملاً منفعل باقی میماند از آرمان به ابزار توجیه قدرت داخلی فرو میغلتد، نگاهی که نقد قدرت را فقط در آنسوی مرزها مجاز میداند.
🍂 چپ محور مقاومتی با جابهجایی مرکز ثقل نقد از رهایی اجتماعی به «صفبندی ژئوپولیتیکی» عملاً چپ ایران را به سهم خودش از معنا تهی کرده است. چپی که باید صدای کارگران و تهیدستان و آزادیخواهان باشد، در روایت محور مقاومتیها به پشتیبان حکومتهای نظامیگرا و ایدئولوژیک تبدیل شده است. در این روایت، عدالت اجتماعی عمدتاً قربانی مصلحتهای حکومتی میشود و آزادی سیاسی به نام مبارزه با امپریالیسم به تعویق میافتد. حاصل عبارت است از بیاعتمادی عمومی به زبان چپ. زبانی که روزی نوید برابری میداد، امروز در گوش جامعه پژواکی از زبان قدرت است. بااینحال، انگیزۀ ضدسلطه و حساسیت ضداستعماری این جریان را نمیتوان نادیده گرفت. خطا آنجاست که این حساسیت از ریشۀ اجتماعی و طبقاتی خود جدا شده و در خدمت دستگاه حکومتی قرار گرفته است.
🍂 چپ محور مقاومتی، در شکل کنونیاش، چپی است که نه کنار مردم که پشت سر حکومت پناه گرفته است. چپی است وارونه: خصم سلطه در کلام و خادم سلطه در عمل. غربستیزیاش نه از نقد سرمایهداری که از رقابت قدرتها میجوشد و به ستایش هر اقتداری میانجامد که در ستیز با غرب است. به رهایی مردم فلسطین میاندیشد اما در خدمت تثبیت سازوبرگهای قدرتِ حکومت ایدئولوژیک عمل میکند. از عدالت سخن میگوید بیآنکه پای نان کارگر و آزادی زن و حق اعتراض شهروندان بهقوت بایستد. چنین چپی، گرچه خود را وارث سنت ضدامپریالیستی میداند، در عمل به نگهبان نظم موجود بدل شده است. چپ محور مقاومتی عملاً خط فارق میان نقد اجتماعی و تبلیغ حکومتی را زدوده و گفتمان رهاییبخش را در خدمت ایدئولوژی حکومتی از معنا تهی کرده است. چپی که در برابر اقتدار حاکم در سرزمین خویش خاموش بماند بیشتر سایۀ سیاهی است افتاده بر خاکستر عدالت و بیاعتبارکنندۀ نام مقاومت. در روزگاری که چپبودن جسارت میطلبد، چپ محور مقاومتی با پیوندزدن آرمان عدالت به منطق قدرت عملاً به دشمن درونی چپ در ایران بدل شده است، نیرویی که بیش از هر خصم بیرونی به فرسایش حیثیت چپ در جامعه یاری رسانده است.
🆔 @mmaljoo
.
#نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin