Telegram
نقدآگین
🥺🎅🏼 محکومیتِ الله/محمد با کتابِ [منسوب به] خودش!
🔻در متن زیر، جنابِ آقای #ایمان_سلیمانی امیری با ذکاوت، یک تناقضِ بزرگِ تاریخ اسلام با قرآن (و در واقع، برتریِ فهمِ فطری و وجدانیِ دختر محمد، از اللهِ ذهنِ مولفانِ قران که در این باب در مقالهای از جناب #حسین_میرصلاح پس از این پست، با عنوانِ «بدعتِ [قرآنی - عباسی] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد؛ چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟» بیشتر سخن خواهد رفت) را عیان میکند:
🔺لازم است مختصرا بگوییم که سیره محمد و احکام و عباراتِ قرآن، هر دو برای منافع زمانی خاص از قدرتهای زمانه نگاشته شدهاند. احکامِ مربوط به چندهمسری در قرآن، که در خود قرآن نیز دچار تطور شد، برای منافع زمانه و عدهای خاص نگاشته شدهاند، و قصههای سیره نیز برای منافع عدهای خاص، و متاخرتر از قرآن، نگاشته شدهاند؛ یعنی میتوان گفت که بنا بر مطالعاتِ تاریخ انتقادی و نگاه تجدیدنظرطلبانه به تاریخ شکلگیری قرآن و اسلام، این روایتِ غالب بنا بر تاریختراشیِ عباسی و ذهنیتِ عمومی مسلمانان و ناقدان اسلام که:
صحیح نمیباشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
«لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ؟ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ چرا چیزی میگویید که عمل نمیکنید؟ نزد خدا بسیار ناپسند است که چیزی بگویید و عمل نکنید!» (۲ و ۳، صف)
🔻در متن زیر، جنابِ آقای #ایمان_سلیمانی امیری با ذکاوت، یک تناقضِ بزرگِ تاریخ اسلام با قرآن (و در واقع، برتریِ فهمِ فطری و وجدانیِ دختر محمد، از اللهِ ذهنِ مولفانِ قران که در این باب در مقالهای از جناب #حسین_میرصلاح پس از این پست، با عنوانِ «بدعتِ [قرآنی - عباسی] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد؛ چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟» بیشتر سخن خواهد رفت) را عیان میکند:
🤨 استانداردهای دوگانۀ الله/محمد
🔘 پیامبر اسلام نیز گاه و بیگاه در مغالطهٔ معیارهای دوگانه اسیر بود؛ آنجا که به نفع خودش بود انجام مےداد و آنجا که به ضررش تمام مےشد، حق قانونیِ یک مسلمان را نادیده مےگرفت.
🔘 شاهدش خواستگاری علی بن ابےطالب از دختر «ابوجهل» است که وقتی خبرش را به پیامبر اسلام رساندند، عنوان نمود: دختر پیامبر خدا با دخترِ دشمنِ پیامبرِ خدا در یک خانه جمع نمےشوند. حال آنکه دختر ابوجهل مسلمان بود و علی نیز جز فاطمه همسر دیگری نداشت، و حق اسلامی او نیز بر تعدد زوجات، تا چهار عدد به رسمیت شناخته شده بود.
🔘 امّا همین پیامبر خدا که مدعی عدمِ جمع شدنِ دخترش با دخترِ دشمنش بود، «امّ حبیبه»، دختر ابوسفیان را که او نیز دشمنش بود -قبل از اسلام ابوسفیان- به عقد خویش درآورد.
🔘 عجیب است که دخترِ دشمنِ رسولِ خدا بودن اجازه و حقّ ازدواج را از او و مرد مورد نظرش که دختر پیامبر را در عقد نکاح دارد سلب مےکند، اما عقد دخترِ دشمنِ رسول خدا با خودِ رسول خدا هیچ منعی ندارد، و ایشان مشتاق زفاف با دخترِ دشمنش نیز مےشود؛ حتی اگر حد نصاب چهار نفر را نیز بگذراند.
🔺لازم است مختصرا بگوییم که سیره محمد و احکام و عباراتِ قرآن، هر دو برای منافع زمانی خاص از قدرتهای زمانه نگاشته شدهاند. احکامِ مربوط به چندهمسری در قرآن، که در خود قرآن نیز دچار تطور شد، برای منافع زمانه و عدهای خاص نگاشته شدهاند، و قصههای سیره نیز برای منافع عدهای خاص، و متاخرتر از قرآن، نگاشته شدهاند؛ یعنی میتوان گفت که بنا بر مطالعاتِ تاریخ انتقادی و نگاه تجدیدنظرطلبانه به تاریخ شکلگیری قرآن و اسلام، این روایتِ غالب بنا بر تاریختراشیِ عباسی و ذهنیتِ عمومی مسلمانان و ناقدان اسلام که:
محمدی بوده و احکامی دربارۀ چندهمسری و آزادیهای جنسی خودش و پیروانش آورده از زبانِ خدا، و بعد خودش در همان چند سال اول، نتوانسته قبول کند شمهای از این احکامِ الله در حقَ دخترش اجرا شوند،
صحیح نمیباشد.
📕«الله و قانون» در خدمت قدرت
— از «تحریم ربیبه» تا نظر به عروس
📕ضرورتِ ویراستاری و نشر آزاد نسخههای قرآن
📺 امضای هوسرانی اسوۀ حسنه؟
📺 عدالت در قرآن!
📺 «اعجاز اخلاقی/ادبی قرآن؟ قرآن را به فارسی بخوانیم!»
📻 زینت جنایت: زیبایی صفیه، بازیچۀ مشاطهگران دین سیف
📺 از ملکه تا کنیزِ محمد
📺 «بردگانِ جنسی» در اسلام
🫖 قوریِ راسل: اللهِ جُنُب در شکار!
📕طمع به عروس، نقض دهفرمان
📺 نزولِ «سورۀ شمخانی»
— اگر عقلانیتِ مدرن نبود
📻 قرآن در محکِ تاریخ
📻 شکستِ مطلق در آزمونِ نبوت: ۱۵ روز تاخیر و ۳ بار رفوزِگی!
— کاوشی عمیق در مقالۀ "ابطالِ ادعای محمد با «نورِ» تورات و «حافظان»ش"
📻 ریشههای قصص قرآن و سنجش نظریات دربارۀ منشاء قرآن
🔻تالیف قرآن
📺 قرآن از کجا آمده؟
📺 آفرینشِ قرآن
📺 متشابهات و سورههای کوتاه
— از سجع کاهنان تا قمع سائلان
📺 جنبش محمدی: از حقیقت تا تاریخسازی
📺 محمد قرآن را تفسیر نکرد!
📕افشای تالیفِ جمعی قرآن با ریاضی
📺 آیا قرآن کار جمعی بوده؟
📻 گافها بمثابه امضا
📺 چه کسی قرآن را تالیف کرد؟
.
#نقد_اسلام #بازنگری #نقد_قرآن #زنان_و_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘بدعتِ [قرآنی - عباسی] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔸این مقاله پس از تماشایِ بخشی از سخنانِ نقادانۀ آخوند #عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی دربارۀ نقشِ امام جواد شیعیان در رقمزدنِ مرگ خودش، و بیمعنا بودنِ عزاداری برای چنین مرگهایی از مشاهیر و امامانِ و مقدسینِ شیعه، در مناظرهای با موضوعِ «مظلومیت و شهادت حضرت زهرا؟» نگاشته شدهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔸این مقاله پس از تماشایِ بخشی از سخنانِ نقادانۀ آخوند #عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی دربارۀ نقشِ امام جواد شیعیان در رقمزدنِ مرگ خودش، و بیمعنا بودنِ عزاداری برای چنین مرگهایی از مشاهیر و امامانِ و مقدسینِ شیعه، در مناظرهای با موضوعِ «مظلومیت و شهادت حضرت زهرا؟» نگاشته شدهاست.
🔻شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
1️⃣ ذهنیتِ زارِ روضهزده
2️⃣ آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
3️⃣ از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه میبرد
— کربلا: تقدیرِ مقدس یا تراژدیِ هیبْریس؟
4️⃣ "احیای سنت" از شعار تا واقعیت
— قدیسِ غارتگر؟ رانتگیری از خلافت و قیام برای عدالت؟
5️⃣ سودای مرگ: کالبدشکافی روان حسین و بذر فاجعۀ کربلا
— ریشههای جنونِ خونِ زیدیه و هذیانهایِ مختار
6️⃣ سنجش خرد سیاسیِ حسین
— عملکردِ امامِ سوم: مبطلِ ایدۀ «حقّ الهیِ ولایت»
.
#نقد_قرآن #نقد_اسلام #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘بدعتِ [قرآنی - عباسی] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔸این مقاله پس از تماشایِ بخشی از سخنانِ نقادانۀ آخوند #عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی دربارۀ نقشِ امام جواد شیعیان در رقمزدنِ مرگ خودش، و بیمعنا بودنِ عزاداری برای چنین مرگهایی از مشاهیر و امامانِ و مقدسینِ شیعه، در مناظرهای با موضوعِ «مظلومیت و شهادت حضرت زهرا؟» نگاشته شدهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔸این مقاله پس از تماشایِ بخشی از سخنانِ نقادانۀ آخوند #عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی دربارۀ نقشِ امام جواد شیعیان در رقمزدنِ مرگ خودش، و بیمعنا بودنِ عزاداری برای چنین مرگهایی از مشاهیر و امامانِ و مقدسینِ شیعه، در مناظرهای با موضوعِ «مظلومیت و شهادت حضرت زهرا؟» نگاشته شدهاست.
🔻شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
1️⃣ ذهنیتِ زارِ روضهزده
2️⃣ آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
3️⃣ از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه میبرد
— کربلا: تقدیرِ مقدس یا تراژدیِ هیبْریس؟
4️⃣ "احیای سنت" از شعار تا واقعیت
— قدیسِ غارتگر؟ رانتگیری از خلافت و قیام برای عدالت؟
5️⃣ سودای مرگ: کالبدشکافی روان حسین و بذر فاجعۀ کربلا
— ریشههای جنونِ خونِ زیدیه و هذیانهایِ مختار
6️⃣ سنجش خرد سیاسیِ حسین
— عملکردِ امامِ سوم: مبطلِ ایدۀ «حقّ الهیِ ولایت»
.
#نقد_قرآن #نقد_اسلام #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بدعتِ [قرآنی - عباسی] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
(۱)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
مقدمه
🔸این مقاله پس از تماشایِ بخشی از سخنانِ نقادانۀ آخوند #عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی دربارۀ نقشِ امام جواد شیعیان در رقمزدنِ مرگ خودش، و بیمعنا بودنِ عزاداری برای چنین مرگهایی از مشاهیر و امامانِ و مقدسینِ شیعه، در مناظرهای با موضوعِ «مظلومیت و شهادت حضرت زهرا؟» نگاشته شدهاست.
***
🍂 یکی از گزافترین احادیثی که به محمد نسبت دادهاند، این ادعاست که «قطعا من برای "تکمیلِ مکارم اخلاق" مبعوث شدهام» (یعنی پیامبرانِ سابق، مکارمِ اخلاقیای را آموختند که محمد آنها را کامل کرد [و بحثِ این حدیث، جاهلیتِ دروغین و ادعاییِ عربِ پیش از اسلام نیست]).
🔺درحالیکه اگر صرفا به «احکام قرآن دربارهٔ زنان» (از چندهمسری، تا جوازِ طلاق یکطرفه، و تشویق مکرر به «تهدید و فشار روانی به زنان با این ابزار» (آن هم توسطِ اسوۀ پرهیزکاری امت)، و تقلیل زن به یک شیء مملوک و کشتزار جنسی که مرد به هر نحوی شخصا مطلوب دانست، میتواند به آن وارد شود، و عادیسازیِ تجاوز به زنان اسیر، حتی زنان شوهردار، و شرعیسازیِ و قبحزدایی از ضربوشتمِ زنان) نگاه کنیم، و از مغزشوییِ مسلطی که در جوامعِ تماما بستۀ اسلامی، حتی بر روشنفکرانِ بظاهر لائیک نیز حکمفرماست، خود را در فرآیندی بس صعب و تدریجی، پاکسازی کردهباشیم، تصویر یک «سقوطِ آزاد تمامعیار» از طبقۀ دوم مکارم اخلاقی، به طبقۀ هفتاد و هفتمِ دوزخ رذایل بشری را شاهدیم! این احکام نه مسیر فضایل اخلاقی ادیان سابق را تکمیل کردهاند، و نه جامعهای متعادلتر ساختهاند، ، بلکه نظامی آلتنرینهسالار (Phallocentric) را بشکلی حاد تشدید کردهاند که در آن، حقوق جنسی و اقتصادیِ مرد غالبا بر کرامت و آزادیِ و اولیهترین حقوقِ زن پیشی گرفتهاست و این میراثِ شوم تا به امروز حکمفرما ماندهاست.
🔺چنین نظام بدعتآمیزی [نسبت به حکمت عیسی مسیح]، نهفقط بیشمار زن معمولی، بلکه حتی نزدیکترین افراد به محمد و خاندان علی را، گرفتار رنجوعذابهایی خوردکننده و خورندۀ روح و روان، و شعلهورسازندۀ حسادتهای مهلک و کشمکشهای دائمی تا سر حد قتل یا ایجادِ فرقههای متخاصمِ متعدد کردهاست، و درهای دوزخ را در جوامع اسلامی تا به امروز گشودهاست. تراژدی مرگِ امام نهم، تنها یکی از نمونههای آشکار این پیامدهای ستونِ شدیدا کجِ قرآن و سنت نبویست، نه یک استثنا یا حادثهٔ مجزا.
🍂 در قرآن، چندهمسری حقی شرعی برای مرد است، و از او انتظار میرود که میان چند زن «عدل» برقرار کند؛ حکمی که در عمل—حتی صدر اسلام—غیرقابل تحقق بودنش آشکار شدهاست، و حتی خود قرآن نیز عدالت را از منظر ارضای هوسهای بینهایت نرِ قبیله تعریف میکند!
🔻عدالتی که قرآن ترسیم میکند، نه یک موازنۀ اخلاقی، بلکه یک «چکلیستِ امتیازاتِ مردانه» است. عدالت قرآنی یعنی:
🙇🏼♀️🏆🙇🏻♀️🙇🏼♀️ محمد حق دارد هرچه بنیۀ بدنش کشید، با کنیزها (دختران و زنانِ ربودهشده و اسیر، ولو زنِ شوهر-فرزند-دارِ اسیر)، یا دخترخالهها و دختر داییها و دختر عمهها و دختر عموها و فامیلهای دور و نزدیک، و زنی که خودش را به او تقدیم کند (هبه)، سکس کند. او حتی حق دارد با تازهعروسِ جوانش و یا زنِ شوهردارِ یهودی (مانند صفیه یا جویریه) که شوهر و پدرش و قوم و قبیلهاش را در همان روز یا چند روز قبل کشتار و غارت کرده و زیر شکنجه کشته، همخوابه شود!
🔺این اوجِ قساوت در لوایِ دین است که در تاریخ ادیان بیسابقه است. هیچ پیامبری از پیامبران ادیان سامی و غیرسامی و حتی شاهانِ ناپیامبری چون سلیمان و داوود، چنین شقی و سنگدل و بیشرم و بندهٔ شهوت بنحوی بیترمز و خطقرمز اخلاقی نبودهاند.
🔺تصور کنید زنی را که هنوز خون پدر و شوهرش بر دستانِ فاتح خشک نشده، همان شب به بسترِ قاتل و شکنجهگر عزیزانش میبرند و نامش را «ازدواجِ مقدس» میگذارند. این نه عدالت، بلکه «تجاوزِ شرعی» به «معنایِ دین و انسان» و روانِ زنیست که در سوکِ سوگواریست؛ حتی حیوانات نیز توانِ تابآوردنِ چنین حدی از تعرض را ندارند. کجایِ حکمتِ مسیح اجازه میداد که با فرودستتر از فرودستانِ جامعه، یعنی «اسرای جنگ» چنین رفتارِ وحشیانه و متجاوزانهای شود؟ این قانون، بذرِ نفرتی ابدی را در دلِ زنان میکاشت، و بعدها آتشِ همین خشم و نفرتهای عمیقا انسانی، در خانۀ فرزندان علی فوران کرد.
(ادامه دارد) [قسمت دوم: اینجا]
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
(۱)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
مقدمه
🔸این مقاله پس از تماشایِ بخشی از سخنانِ نقادانۀ آخوند #عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی دربارۀ نقشِ امام جواد شیعیان در رقمزدنِ مرگ خودش، و بیمعنا بودنِ عزاداری برای چنین مرگهایی از مشاهیر و امامانِ و مقدسینِ شیعه، در مناظرهای با موضوعِ «مظلومیت و شهادت حضرت زهرا؟» نگاشته شدهاست.
***
🍂 یکی از گزافترین احادیثی که به محمد نسبت دادهاند، این ادعاست که «قطعا من برای "تکمیلِ مکارم اخلاق" مبعوث شدهام» (یعنی پیامبرانِ سابق، مکارمِ اخلاقیای را آموختند که محمد آنها را کامل کرد [و بحثِ این حدیث، جاهلیتِ دروغین و ادعاییِ عربِ پیش از اسلام نیست]).
🔺درحالیکه اگر صرفا به «احکام قرآن دربارهٔ زنان» (از چندهمسری، تا جوازِ طلاق یکطرفه، و تشویق مکرر به «تهدید و فشار روانی به زنان با این ابزار» (آن هم توسطِ اسوۀ پرهیزکاری امت)، و تقلیل زن به یک شیء مملوک و کشتزار جنسی که مرد به هر نحوی شخصا مطلوب دانست، میتواند به آن وارد شود، و عادیسازیِ تجاوز به زنان اسیر، حتی زنان شوهردار، و شرعیسازیِ و قبحزدایی از ضربوشتمِ زنان) نگاه کنیم، و از مغزشوییِ مسلطی که در جوامعِ تماما بستۀ اسلامی، حتی بر روشنفکرانِ بظاهر لائیک نیز حکمفرماست، خود را در فرآیندی بس صعب و تدریجی، پاکسازی کردهباشیم، تصویر یک «سقوطِ آزاد تمامعیار» از طبقۀ دوم مکارم اخلاقی، به طبقۀ هفتاد و هفتمِ دوزخ رذایل بشری را شاهدیم! این احکام نه مسیر فضایل اخلاقی ادیان سابق را تکمیل کردهاند، و نه جامعهای متعادلتر ساختهاند، ، بلکه نظامی آلتنرینهسالار (Phallocentric) را بشکلی حاد تشدید کردهاند که در آن، حقوق جنسی و اقتصادیِ مرد غالبا بر کرامت و آزادیِ و اولیهترین حقوقِ زن پیشی گرفتهاست و این میراثِ شوم تا به امروز حکمفرما ماندهاست.
🔺چنین نظام بدعتآمیزی [نسبت به حکمت عیسی مسیح]، نهفقط بیشمار زن معمولی، بلکه حتی نزدیکترین افراد به محمد و خاندان علی را، گرفتار رنجوعذابهایی خوردکننده و خورندۀ روح و روان، و شعلهورسازندۀ حسادتهای مهلک و کشمکشهای دائمی تا سر حد قتل یا ایجادِ فرقههای متخاصمِ متعدد کردهاست، و درهای دوزخ را در جوامع اسلامی تا به امروز گشودهاست. تراژدی مرگِ امام نهم، تنها یکی از نمونههای آشکار این پیامدهای ستونِ شدیدا کجِ قرآن و سنت نبویست، نه یک استثنا یا حادثهٔ مجزا.
🍂 در قرآن، چندهمسری حقی شرعی برای مرد است، و از او انتظار میرود که میان چند زن «عدل» برقرار کند؛ حکمی که در عمل—حتی صدر اسلام—غیرقابل تحقق بودنش آشکار شدهاست، و حتی خود قرآن نیز عدالت را از منظر ارضای هوسهای بینهایت نرِ قبیله تعریف میکند!
🔻عدالتی که قرآن ترسیم میکند، نه یک موازنۀ اخلاقی، بلکه یک «چکلیستِ امتیازاتِ مردانه» است. عدالت قرآنی یعنی:
🙇🏼♀️🏆🙇🏻♀️🙇🏼♀️ محمد حق دارد هرچه بنیۀ بدنش کشید، با کنیزها (دختران و زنانِ ربودهشده و اسیر، ولو زنِ شوهر-فرزند-دارِ اسیر)، یا دخترخالهها و دختر داییها و دختر عمهها و دختر عموها و فامیلهای دور و نزدیک، و زنی که خودش را به او تقدیم کند (هبه)، سکس کند. او حتی حق دارد با تازهعروسِ جوانش و یا زنِ شوهردارِ یهودی (مانند صفیه یا جویریه) که شوهر و پدرش و قوم و قبیلهاش را در همان روز یا چند روز قبل کشتار و غارت کرده و زیر شکنجه کشته، همخوابه شود!
🔺این اوجِ قساوت در لوایِ دین است که در تاریخ ادیان بیسابقه است. هیچ پیامبری از پیامبران ادیان سامی و غیرسامی و حتی شاهانِ ناپیامبری چون سلیمان و داوود، چنین شقی و سنگدل و بیشرم و بندهٔ شهوت بنحوی بیترمز و خطقرمز اخلاقی نبودهاند.
🔺تصور کنید زنی را که هنوز خون پدر و شوهرش بر دستانِ فاتح خشک نشده، همان شب به بسترِ قاتل و شکنجهگر عزیزانش میبرند و نامش را «ازدواجِ مقدس» میگذارند. این نه عدالت، بلکه «تجاوزِ شرعی» به «معنایِ دین و انسان» و روانِ زنیست که در سوکِ سوگواریست؛ حتی حیوانات نیز توانِ تابآوردنِ چنین حدی از تعرض را ندارند. کجایِ حکمتِ مسیح اجازه میداد که با فرودستتر از فرودستانِ جامعه، یعنی «اسرای جنگ» چنین رفتارِ وحشیانه و متجاوزانهای شود؟ این قانون، بذرِ نفرتی ابدی را در دلِ زنان میکاشت، و بعدها آتشِ همین خشم و نفرتهای عمیقا انسانی، در خانۀ فرزندان علی فوران کرد.
(ادامه دارد) [قسمت دوم: اینجا]
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سوژۀ مقاومِ مدرن یا سوژۀ ولایی؟
— شریعتی و سروش و روحانیت نقاد در برابر نهیلیسمِ چپِ فردیدی - حکومتی
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸تقابل تاریخیِ روشنفکرانِ نقاد (مانند علی شریعتی و عبدالکریم سروش) با نهاد تاریخی روحانیت، چیزی بیش از یک دعوای ایدئولوژیک بودهاست؛ این تقابل، مرزِ میانِ سوژۀ فکریِ مقاوم و سوژۀ فکریِ ولایی را ترسیم میکند. تفاوت سوژههای نقادی چون عبدالرحیم سلیمانی اردستانی (و در بعد سیاسی: محمدتقی اکبرنژاد)، با فردیدیهای محور-مقاومتیای چون بیژن عبدالکریمی، دقیقا در میزانِ «هزینهپردازی» در برابر «همنوایی» با ساختار سیاسی - فقهیِ قدرت نهفته است.
🔸عبدالکریمی و امثال او، با تلاش برای کسب اعتبار در پرتو نامِ چهرههایی چون علی شریعتی، در واقعیتِ تاریخی، مسیری متضاد را پیمودهاند و بدل به کاریکاتوری دلقکوار از او شدند. شریعتی در دهههای ۴۰ و ۵۰ شمسی، با همان طبقهای درافتاد که امروز ستون اصلی قدرت سیاسی را تشکیل میدهد. این جریان نقد در زمانی صورت گرفت که چهرهٔ واقعی این طبقه نه برای ایرانیان و نه برای روشنفکران جهان آشکار بود؛ زمانی که نهتنها روحانیت هالهای قدسی در میان مردم داشت (تا حد توهمِ رؤیتِ خمینی در ماه)، بلکه نقد نهاد دین نه تنها تابو، بلکه شدیداً پرهزینه و خطرناک بود.
۱. شریعتی: مینِ فکری زیرِ پایِ اقتدارِ مقدس
🔻شریعتی در فضایِ فکریِ سالهای پیش از انقلاب، یک «مینِ فکری» بود که زیر پای دو نهاد بطور همزمان منفجر شد: سلطنت پهلوی و روحانیتِ سنتی.
الف. تابوشکنیِ ساختاری: آشکارسازیِ طبقه روحانی
🔸بزرگترین دستاورد شریعتی، «آشکارسازیِ سیاسیِ طبقۀ روحانی» بود. در زمانی که روحانیتْ هالهای قدسی داشت و نماد امام معصوم بود، شریعتی با تفکیکِ رادیکال و محوریِ: «تشیع علوی» (انقلابی و آرمانی) و «تشیع صفوی» (تشریفاتی، مماشاتگر و همسوی قدرت) عملا روحانیتِ تاریخی و سنتی مداحِ قدرت و حامیِ وضع موجود را به چالش کشید. این افشاگری، ستونِ فقراتِ اجتماعی روحانیتِ سنتی را هدف قرار داد و اقتدار آنان را از یک نهادِ معنوی به یک طبقهٔ سیاسی-اقتصادی تنزل داد.
ب. هزینۀ فکری و بایکوتِ اجتماعی
🔸فشارهای شدید روحانیان مشهد و قم، از آیتالله میلانی گرفته تا شبکههای سنتی بازار، در بستهشدن حسینیه ارشاد و ممنوعالسخنرانیشدن او نقشی تعیینکننده داشت. هزینهای که شریعتی پرداخت، بیشتر از جانب شبکهای نامرئیتر و پیچیدهتر به نام «اقتدارِ مقدس» برآمد.
🔸آنها حسینیه ارشاد را «نهادِ انحراف» معرفی کردند و عملا حکم به «بایکوت اجتماعی و مذهبی» شریعتی دادند. شریعتی با موجی از شبنامهها، تکفیرها، لعننامهها روبهرو شد و در نهایت اندکی پس از فرار از ایران، در ساوتهمپتون درگذشت.
۲. سروش: نقدِ معرفتی و هزینهٔ تبعید
🔸همین الگو دربارهٔ عبدالکریم سروش، پس از انقلاب، تکرار شد. سروش پس از فاصلهگرفتن از دستگاه رسمی، نقدِ خود را به قلمروِ مقدستر و حساسترِ معرفتِ دینی و شریعتِ نهادینهشده در فقه شیعه برد. او بهسرعت آماج حملات نیروهای فشار، تهدیدهای خیابانی، لعننامههای حوزه و محدودیتهای حکومتی قرار گرفت.
🔸جلسات سخنرانیاش بارها توسطِ بسیجیانِ خامنهای مورد یورش سازمانیافته قرار گرفت و در نهایت ناچار به ترک کشور شد. خودِ سروش بصراحت اذعان کرد که «هیچکس مانند روحانیت» دستگاه فشار دائمی علیه روشنفکران ایجاد نکرده است. این فشارها از همان «طبقهٔ مقدسنمای سنتی» برمیآمد که اکنون کنترلِ دولت را در دست دارد.
۳. تفاوتِ جوهری: فروشِ حیثیتِ فکری
🔸مسیرِ در پیش گرفته شده توسط امثال عبدالکریمی، در تضاد کامل با مسیرِ این دو روشنفکرِ هزینهداده قرار دارد. گفتمانِ عبدالکریمی نرم، مجیزگو و کاملا همسو با قدرت مستقر و روحانیت است. او نهتنها هزینهای نمیپردازد، بلکه با دستگاهِ پروپاگاندا و اطلاعاتِ حکومت در سرکوب، بدنامسازی و پروندهسازی برای روشنفکرانِ منتقد همکاری علنی میکند.
🔸اگر شریعتی و سروش، فنّ تمجید دائمی از نهاد دین و مدح قدرت مستقر و «مالیدن بیپایان» را بلد بودند، نه با تکفیری روبرو میشدند، نه لعن، نه پیگرد، نه تبعید. این تفاوت، خطِ خونینِ جدایی است:
🔺آنچه امثال عبدالکریمی انجام میدهند، نه تنها «روشنفکری» نیست، بلکه دقیقاً حرکتی «ضد آرمانِ جریانِ روشنفکری» است. آنها صرفاً نقش «فیلترِ توجیهی» را برای ساختارِ قدرت ایفا میکنند و به نامِ فلسفه و نقدِ غرب، مشغول به «دفاع از استبداد دینی» هستند. این رویکرد، در نهایت، نه مقاومت است، نه نقد، بلکه فروشِ حیثیتِ فکری در ازای کسبِ امنیت و مشتی تریبون حکومتیست. این تفاوت، خطِ خونینِ جداییِ میان «سوژۀ مقاومِ مدرن» (که هزینهٔ استقلالِ فکری را میپردازد) و «سوژۀ ولایی» (که منافعِ تسلیمِ فکری را درو میکند) را ترسیم میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— شریعتی و سروش و روحانیت نقاد در برابر نهیلیسمِ چپِ فردیدی - حکومتی
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸تقابل تاریخیِ روشنفکرانِ نقاد (مانند علی شریعتی و عبدالکریم سروش) با نهاد تاریخی روحانیت، چیزی بیش از یک دعوای ایدئولوژیک بودهاست؛ این تقابل، مرزِ میانِ سوژۀ فکریِ مقاوم و سوژۀ فکریِ ولایی را ترسیم میکند. تفاوت سوژههای نقادی چون عبدالرحیم سلیمانی اردستانی (و در بعد سیاسی: محمدتقی اکبرنژاد)، با فردیدیهای محور-مقاومتیای چون بیژن عبدالکریمی، دقیقا در میزانِ «هزینهپردازی» در برابر «همنوایی» با ساختار سیاسی - فقهیِ قدرت نهفته است.
🔸عبدالکریمی و امثال او، با تلاش برای کسب اعتبار در پرتو نامِ چهرههایی چون علی شریعتی، در واقعیتِ تاریخی، مسیری متضاد را پیمودهاند و بدل به کاریکاتوری دلقکوار از او شدند. شریعتی در دهههای ۴۰ و ۵۰ شمسی، با همان طبقهای درافتاد که امروز ستون اصلی قدرت سیاسی را تشکیل میدهد. این جریان نقد در زمانی صورت گرفت که چهرهٔ واقعی این طبقه نه برای ایرانیان و نه برای روشنفکران جهان آشکار بود؛ زمانی که نهتنها روحانیت هالهای قدسی در میان مردم داشت (تا حد توهمِ رؤیتِ خمینی در ماه)، بلکه نقد نهاد دین نه تنها تابو، بلکه شدیداً پرهزینه و خطرناک بود.
۱. شریعتی: مینِ فکری زیرِ پایِ اقتدارِ مقدس
🔻شریعتی در فضایِ فکریِ سالهای پیش از انقلاب، یک «مینِ فکری» بود که زیر پای دو نهاد بطور همزمان منفجر شد: سلطنت پهلوی و روحانیتِ سنتی.
الف. تابوشکنیِ ساختاری: آشکارسازیِ طبقه روحانی
🔸بزرگترین دستاورد شریعتی، «آشکارسازیِ سیاسیِ طبقۀ روحانی» بود. در زمانی که روحانیتْ هالهای قدسی داشت و نماد امام معصوم بود، شریعتی با تفکیکِ رادیکال و محوریِ: «تشیع علوی» (انقلابی و آرمانی) و «تشیع صفوی» (تشریفاتی، مماشاتگر و همسوی قدرت) عملا روحانیتِ تاریخی و سنتی مداحِ قدرت و حامیِ وضع موجود را به چالش کشید. این افشاگری، ستونِ فقراتِ اجتماعی روحانیتِ سنتی را هدف قرار داد و اقتدار آنان را از یک نهادِ معنوی به یک طبقهٔ سیاسی-اقتصادی تنزل داد.
ب. هزینۀ فکری و بایکوتِ اجتماعی
🔸فشارهای شدید روحانیان مشهد و قم، از آیتالله میلانی گرفته تا شبکههای سنتی بازار، در بستهشدن حسینیه ارشاد و ممنوعالسخنرانیشدن او نقشی تعیینکننده داشت. هزینهای که شریعتی پرداخت، بیشتر از جانب شبکهای نامرئیتر و پیچیدهتر به نام «اقتدارِ مقدس» برآمد.
🔸آنها حسینیه ارشاد را «نهادِ انحراف» معرفی کردند و عملا حکم به «بایکوت اجتماعی و مذهبی» شریعتی دادند. شریعتی با موجی از شبنامهها، تکفیرها، لعننامهها روبهرو شد و در نهایت اندکی پس از فرار از ایران، در ساوتهمپتون درگذشت.
۲. سروش: نقدِ معرفتی و هزینهٔ تبعید
🔸همین الگو دربارهٔ عبدالکریم سروش، پس از انقلاب، تکرار شد. سروش پس از فاصلهگرفتن از دستگاه رسمی، نقدِ خود را به قلمروِ مقدستر و حساسترِ معرفتِ دینی و شریعتِ نهادینهشده در فقه شیعه برد. او بهسرعت آماج حملات نیروهای فشار، تهدیدهای خیابانی، لعننامههای حوزه و محدودیتهای حکومتی قرار گرفت.
🔸جلسات سخنرانیاش بارها توسطِ بسیجیانِ خامنهای مورد یورش سازمانیافته قرار گرفت و در نهایت ناچار به ترک کشور شد. خودِ سروش بصراحت اذعان کرد که «هیچکس مانند روحانیت» دستگاه فشار دائمی علیه روشنفکران ایجاد نکرده است. این فشارها از همان «طبقهٔ مقدسنمای سنتی» برمیآمد که اکنون کنترلِ دولت را در دست دارد.
۳. تفاوتِ جوهری: فروشِ حیثیتِ فکری
🔸مسیرِ در پیش گرفته شده توسط امثال عبدالکریمی، در تضاد کامل با مسیرِ این دو روشنفکرِ هزینهداده قرار دارد. گفتمانِ عبدالکریمی نرم، مجیزگو و کاملا همسو با قدرت مستقر و روحانیت است. او نهتنها هزینهای نمیپردازد، بلکه با دستگاهِ پروپاگاندا و اطلاعاتِ حکومت در سرکوب، بدنامسازی و پروندهسازی برای روشنفکرانِ منتقد همکاری علنی میکند.
🔸اگر شریعتی و سروش، فنّ تمجید دائمی از نهاد دین و مدح قدرت مستقر و «مالیدن بیپایان» را بلد بودند، نه با تکفیری روبرو میشدند، نه لعن، نه پیگرد، نه تبعید. این تفاوت، خطِ خونینِ جدایی است:
🔺آنچه امثال عبدالکریمی انجام میدهند، نه تنها «روشنفکری» نیست، بلکه دقیقاً حرکتی «ضد آرمانِ جریانِ روشنفکری» است. آنها صرفاً نقش «فیلترِ توجیهی» را برای ساختارِ قدرت ایفا میکنند و به نامِ فلسفه و نقدِ غرب، مشغول به «دفاع از استبداد دینی» هستند. این رویکرد، در نهایت، نه مقاومت است، نه نقد، بلکه فروشِ حیثیتِ فکری در ازای کسبِ امنیت و مشتی تریبون حکومتیست. این تفاوت، خطِ خونینِ جداییِ میان «سوژۀ مقاومِ مدرن» (که هزینهٔ استقلالِ فکری را میپردازد) و «سوژۀ ولایی» (که منافعِ تسلیمِ فکری را درو میکند) را ترسیم میکند.
.
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم #نقد_روشنفکران #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 شکاکیت و جستجوگری را باید تا گور حمل کرد
🎙#عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی
📕سوژۀ مقاومِ مدرن یا سوژۀ ولایی؟
— شریعتی و سروش و روحانیت نقاد در برابر نهیلیسمِ چپِ فردیدی - حکومتی
📕بدعتِ [قرآنی - عباسی] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
🔻آیتالله کمال حیدری
📺 وجود خدا هم قابلِ رد و بحث است
📺 قرآن و کتک زدن زنان؟
🔻حیدری: نقد امامت و خمس
📺 امامت جزء اصول دین است؟!
📺 فوایدِ امام؟ اینا مال پخش نیست!
📺 علامه طباطبایی: هیچ جمعهای نخواهد آمد!
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 امامت جایی در قرآن ندارد
🔻سندیتسنجی
📺 قصص قرآن و ردالشمس افسانهاند
📺 اعتبارِ کتبِ رجالی شیعه؟
📺 سندیتِ احادیثِ شیعه، از جمله اصول کافی؟
.
#تفکر_انتقادی #نواندیشی #نواندیشی_دینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘بدعتِ [قرآنی - عباسی] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔸این مقاله پس از تماشایِ بخشی از سخنانِ نقادانۀ آخوند #عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی دربارۀ نقشِ امام جواد شیعیان در رقمزدنِ مرگ خودش، و بیمعنا بودنِ عزاداری برای چنین مرگهایی از مشاهیر و امامانِ و مقدسینِ شیعه، در مناظرهای با موضوعِ «مظلومیت و شهادت حضرت زهرا؟» نگاشته شدهاست.
📕قسمت اول
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔸این مقاله پس از تماشایِ بخشی از سخنانِ نقادانۀ آخوند #عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی دربارۀ نقشِ امام جواد شیعیان در رقمزدنِ مرگ خودش، و بیمعنا بودنِ عزاداری برای چنین مرگهایی از مشاهیر و امامانِ و مقدسینِ شیعه، در مناظرهای با موضوعِ «مظلومیت و شهادت حضرت زهرا؟» نگاشته شدهاست.
📕قسمت اول
🔻شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
1️⃣ ذهنیتِ زارِ روضهزده
2️⃣ آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدال «دو حقیقت»؛ مطلقِ حق و مطلقِ باطل؟
3️⃣ از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه میبرد
— کربلا: تقدیر مقدس یا تراژدی هیبْریس؟
4️⃣ "احیای سنت" از شعار تا واقعیت
— قدیسِ غارتگر؟ رانتگیری از خلافت و قیام برای عدالت؟
5️⃣ سودای مرگ: کالبدشکافی روان حسین و بذر فاجعۀ کربلا
— ریشههای جنونِ خونِ زیدیه و هذیانهایِ مختار
6️⃣ سنجش خرد سیاسیِ حسین
— عملکردِ امامِ سوم: مبطلِ ایدۀ حق الهیِ ولایت
.
#نقد_قرآن #نقد_اسلام #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بدعتِ [قرآنی - عباسی] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
(۲)
🎅🏼💋💄 مانیفست استبدادِ مذکر: وقتی الله «کارگزارِ هوس» میشود
🔺در اینجا قرآن جایِ «شاکی» و «متهم» را عوض میکند. مردی که خیانت کرده (و خلاف تعهداتِ نوبتبندیِ خودش)، مورد حمایتِ خداست و زنی که اعتراض میکند، «افشاگرِ اسرار و خائن» نامیده میشود. این یعنی در منطقِ قرآنی، «حفظِ آبرویِ هوسرانیِ مرد» از «آرامشِ روانی و حدودِ یک زن» واجبتر است.
🔺با کنار هم نهادنِ آیات ۴ و ۵ تحریم و ۵۱ احزاب، عطر یک متن دینی را حس نمیکنیم؛ بلکه با یک «تکنولوژی سرکوب» مواجهیم که تمام کائنات را بسیج میکند تا کوچکترین اصطکاک در حرمسرای محمد را، به نفعِ او و علیه زنان پایان دهد!! این آیات، سندِ رسوایِ تبدیلِ «خداوندِ قهار و ذوجلال» به «بادیگاردِ شخصی» یک رهبرِ پیرِ چند قبیلۀ عرب است.
🎬 پردۀ اول: آرایشِ جنگی علیه «زن معترض» (سوره تحریم)
🎅🏼 در ماجرای سوره تحریم، جرمِ دو زن (حفصه و عایشه) چیست؟ افشای شکستنِ نوبتِ همبستری آن هم در خوابگاهِ همسر با کنیز او (ماریه). در یک رابطۀ نرمال، این یک اختلافِ زناشویی ساده و طبیعی است. اما واکنشِ «الله» حیرتانگیز است!
🔻🧜🏻♀️🧚🏻♀️🐉🧞♂️🚁 قرآن یک «مانورِ نظامیِ کیهانی» علیه دو زنِ بیدفاع راه میاندازد:
🔺🦸🏻♂️این پارانویکترین تصویرِ ممکن از یک پیامبر است. مردی که برای ساکت کردنِ همسرانش، نهتنها خدا، که جبرئیل و حتی لشکرِ فرشتگان و تمامِ مردانِ صالحِ تاریخ را به رخ میکشد!
🔍🧠 روانکاویِ محمد در اینجا: این آیه نشاندهندهی یک «ایگویِ شکننده» (Fragile Ego) است که تحملِ کوچکترین نافرمانی در حریمِ خصوصیاش را ندارد. او نیاز دارد که اقتدارش در اتاقخواب، با اقتدارش در عرش گره بخورد. هر نقدی به رفتارِ جنسی یا عاطفی او، بلافاصله به «جنگ با خدا» ترجمه میشود.
🏹🍰🍕 تهدیدِ بعدی، تیرِ خلاص است:
🔺🔻این یعنی زن در این سیستم، یک «قطعهی تعویضی» است. اگر این قطعه (زن) کارکردش (سرویسدهیِ بیچونوچرا) مختل شود، سیستم هشدار میدهد که
🔺🙇🏻♀️🙇🏼♀️🙇♀️🔺 صفاتی که برای زنانِ جایگزین شمرده میشود (مسلم، مؤمن، قانت، تائب)، همگی اسم رمزِ «اطاعتِ محض و بیصدا» هستند.
🔺یعنی مرد بعد از ازدواج، بجای برآوردنِ خواستههای زنان، آنها را در صورتِ اصرار بر خواستههای مشروعشان (مانند درخواست نفقه بیشتر یا اعتراض به وضعیت)، با زبانِ قرآن تهدید به طلاق یکطرفه و جایگزینی با زنانی بهتر (مسلمانتر و مطیعتر) کند.
🔺این تهدید، تمامِ امنیتِ روانیِ زن را گروگان میگیرد. زن در این سیستم حق ندارد «بخواهد»، حق ندارد «اعتراض کند» و حق ندارد «ناراضی باشد»؛ وگرنه با اهرمِ «تعویض» روبرو میشود. درست مانند کالایی که اگر خوب کار نکند، با مدلی جدیدتر جایگزین میشود.
🔺🔻این نگاهِ کالایی و شهوتپرستانه، دقیقاً نقطۀ مقابلِ حکمتِ گوهربارِ عیسی مسیح است که پیوند زناشویی را «ابدی و مقدس» میدانست، و درخواست طلاق جز در هنگام خیانت را «زنا و فحشایِ آشکار»:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
(۲)
🎅🏼💋💄 مانیفست استبدادِ مذکر: وقتی الله «کارگزارِ هوس» میشود
اگر شما دو نفر به سوی خدا توبه کنید (بهتر است)، زیرا دلهایتان متمایل به انحراف شده است! و اگر علیه او (پیامبر) همپشتی کنید، قطعاً خداوند، جبرئیل، صالح مؤمنان و پس از آن، فرشتگان پشتیبان او خواهند بود[👽😱🙀🤣]
اگر او شما را طلاق دهد، امید است که پروردگارش همسرانی بهتر از شما، تسلیم، مومن، فروتن و مطیع، پیوسته توبهکار [سر به زیر و با حس گناه شدید، با عزتِ نفس پایین و توسریخور]، عابد، و روزهدار [بیخرج و برج]؛ اعم از بیوه و باکره، به او بدهد 🙂😈😂 [۴ و ۵ تحریم].
🔺در اینجا قرآن جایِ «شاکی» و «متهم» را عوض میکند. مردی که خیانت کرده (و خلاف تعهداتِ نوبتبندیِ خودش)، مورد حمایتِ خداست و زنی که اعتراض میکند، «افشاگرِ اسرار و خائن» نامیده میشود. این یعنی در منطقِ قرآنی، «حفظِ آبرویِ هوسرانیِ مرد» از «آرامشِ روانی و حدودِ یک زن» واجبتر است.
(محمد!) میتوانی هر یک از آنان (همسران) را که میخواهی به تأخیر اندازی (نوبتش را عقب بیاندازی) و هر کدام را که میخواهی نزد خود جای دهی🫢؛ و اگر هر یک از کسانی را که کنار گذاشته بودی، دوباره طلب کنی، گناهی بر تو نیست😎. این (اختیار) برای اینکه چشم آنان روشن گردد(😬) و غمگین نشوند(🤭) و همگی به آنچه به آنان دادهای خشنود گردند، مناسبتر است😑؛ و خداوند آنچه را که در دلهای شماست میداند؛ و خداوند دانا و بردبار(!) است (احزاب: ۵۱)
🔺با کنار هم نهادنِ آیات ۴ و ۵ تحریم و ۵۱ احزاب، عطر یک متن دینی را حس نمیکنیم؛ بلکه با یک «تکنولوژی سرکوب» مواجهیم که تمام کائنات را بسیج میکند تا کوچکترین اصطکاک در حرمسرای محمد را، به نفعِ او و علیه زنان پایان دهد!! این آیات، سندِ رسوایِ تبدیلِ «خداوندِ قهار و ذوجلال» به «بادیگاردِ شخصی» یک رهبرِ پیرِ چند قبیلۀ عرب است.
🎬 پردۀ اول: آرایشِ جنگی علیه «زن معترض» (سوره تحریم)
🎅🏼 در ماجرای سوره تحریم، جرمِ دو زن (حفصه و عایشه) چیست؟ افشای شکستنِ نوبتِ همبستری آن هم در خوابگاهِ همسر با کنیز او (ماریه). در یک رابطۀ نرمال، این یک اختلافِ زناشویی ساده و طبیعی است. اما واکنشِ «الله» حیرتانگیز است!
🔻🧜🏻♀️🧚🏻♀️🐉🧞♂️🚁 قرآن یک «مانورِ نظامیِ کیهانی» علیه دو زنِ بیدفاع راه میاندازد:
«اگر علیه او همپشتی کنید، قطعاً 1️⃣ الله، 2️⃣ جبرئیل، 3️⃣ صالح مؤمنان، 4️⃣ و پس از آن، فرشتگان، پشتیبان او خواهند بود!».
🔺🦸🏻♂️این پارانویکترین تصویرِ ممکن از یک پیامبر است. مردی که برای ساکت کردنِ همسرانش، نهتنها خدا، که جبرئیل و حتی لشکرِ فرشتگان و تمامِ مردانِ صالحِ تاریخ را به رخ میکشد!
🔍🧠 روانکاویِ محمد در اینجا: این آیه نشاندهندهی یک «ایگویِ شکننده» (Fragile Ego) است که تحملِ کوچکترین نافرمانی در حریمِ خصوصیاش را ندارد. او نیاز دارد که اقتدارش در اتاقخواب، با اقتدارش در عرش گره بخورد. هر نقدی به رفتارِ جنسی یا عاطفی او، بلافاصله به «جنگ با خدا» ترجمه میشود.
🏹🍰🍕 تهدیدِ بعدی، تیرِ خلاص است:
«اگر شما را طلاق دهد، خدا همسرانی بهتر... مطیع، عابد، باکره و... به او میدهد.»
🔺🔻این یعنی زن در این سیستم، یک «قطعهی تعویضی» است. اگر این قطعه (زن) کارکردش (سرویسدهیِ بیچونوچرا) مختل شود، سیستم هشدار میدهد که
⚠️ مدلهای «ارتقاءیافته» (Upgrade شده) در انبارِ الهی موجود است.
🔺🙇🏻♀️🙇🏼♀️🙇♀️🔺 صفاتی که برای زنانِ جایگزین شمرده میشود (مسلم، مؤمن، قانت، تائب)، همگی اسم رمزِ «اطاعتِ محض و بیصدا» هستند.
🔺یعنی مرد بعد از ازدواج، بجای برآوردنِ خواستههای زنان، آنها را در صورتِ اصرار بر خواستههای مشروعشان (مانند درخواست نفقه بیشتر یا اعتراض به وضعیت)، با زبانِ قرآن تهدید به طلاق یکطرفه و جایگزینی با زنانی بهتر (مسلمانتر و مطیعتر) کند.
🔺این تهدید، تمامِ امنیتِ روانیِ زن را گروگان میگیرد. زن در این سیستم حق ندارد «بخواهد»، حق ندارد «اعتراض کند» و حق ندارد «ناراضی باشد»؛ وگرنه با اهرمِ «تعویض» روبرو میشود. درست مانند کالایی که اگر خوب کار نکند، با مدلی جدیدتر جایگزین میشود.
🔺🔻این نگاهِ کالایی و شهوتپرستانه، دقیقاً نقطۀ مقابلِ حکمتِ گوهربارِ عیسی مسیح است که پیوند زناشویی را «ابدی و مقدس» میدانست، و درخواست طلاق جز در هنگام خیانت را «زنا و فحشایِ آشکار»:
📌📌📌 «هرکس زنش را به هر علتی جز خیانت طلاق دهد و با زن دیگری ازدواج کند، زناکار محسوب میشود» (متی فصل ۱۹ آیه ۴).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بدعتِ [قرآنی - عباسی] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
(۳)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🎬 پردۀ دوم: تعلیقِ عدالت و استعمارِ عاطفی (احزاب ۵۱)
🥕اگر دو آیۀ تحریم «چماق» بود، آیه ۵۱ احزاب «هویجِ مسموم» است. در اینجا قرآن رسما «بیقانونی» را برای محمد قانون میکند:
🔺اینجا «قرارداد و معنای ازدواج» پاره میشود. تنها فاکتورِ عدالت در چندهمسری (رعایت نوبت)، برای پیامبر ملغی میشود تا او بتواند بر اساسِ «میلِ لحظهای» خود تصمیم بگیرد امشب با که باشد.
🙊🔻اما فاجعۀ اصلی در توجیهِ روانیِ آیه است:
📌😑 این یک Gaslighting (دستکاریِ روانشناختی) تمامعیار است. محمد از زبان خدا به حرمسرایش میگوید:
🙃 این آیه، ادراکِ زن از واقعیت را تحریف میکند و به او میگوید که اگر از اینکه شوهرت تو را کنار گذاشته غمگین شوی، مشکل از ایمانِ توست.
🔺این آیه، تیرِ خلاصی است بر پیکرِ مفهومِ «عدالت». وقتی الله به پیامبرش چکِ سفید امضا میدهد که حتی همان عدالتِ صوری و ظاهریِ «تقسیمِ شبها» را هم رعایت نکند، عملاً اعلام میکند که «میلِ جنسیِ مرد» قانونگذار است، نه انصاف. این حکم، زن را به موجودی معلق تبدیل میکند که باید منتظر بماند تا شاید ارباب، گوشه چشمی به او نشان دهد.
❇️ جمعبندی
🔻در این منطق، جایگاهِ «شاکی» و «متهم» وارونه میشود:
الف) متهم (محمد): کسی که پیمانشکنی کرده و عدالت را زیر پا گذاشته، توسطِ الله (بندۀ زرخریدِ محمد) «تطهیر» و «اختیار تام» میگیرد!
ب) شاکی (زن): کسی که حقش پایمال شده و اعتراض کرده، «منحرفشدنِ دل» (صَغَتْ قُلُوبُکُمَا) و «افشاگر راز» نامیده میشود.
🤖🔺👷🏻♀️الله در اینجا «قانونگذارِ عدالت» و «حامی مستضعفان تاریخ» نیست؛ بلکه تدارکاتچیِ لذتِ جنس و فرد صاحبقدرت است. او قوانین را خم میکند تا «رضایتِ مرد صاحبقدرت» (بخوانید: عدمِ مزاحمتِ زنان برای هوسرانیِهای بیحدِ او) تضمین شود.
🎬 پردۀ سوم: بدنِ زن بهمثابه «پیشکش» (واکاوی پدیده هبه)
🔸حال که دیدیم چگونه «اعتراض» سرکوب شد و «عدالت» تعلیق گشت، بیایید به سراغِ اوجِ «کالا-انگاریِ زن» [تازه آن هم دربارۀ «امالمومنین»ها!] در همین سورۀ احزاب برویم. جایی که زن حتی از جایگاهِ «همسر» (که دارای مهریه و حقوقِ حداقلیست) به جایگاهِ «شیءِ اهدایی» تنزل مییابد.
🔻آیه ۵۰ سوره احزاب میگوید:
۱. واکاویِ واژگان: «وَهَبَتْ نَفْسَهَا» (خودش را هدیه دهد)
🍔🎁 واژۀ «هبه» در فقه و زبان عربی برای «اموال و اشیاء» به کار میرود (بخشیدنِ زمین، لباس، پول). استفاده از این واژه برای یک انسان (زن)، نهایتِ «شیءوارگی» (Reification) است! در اینجا زن، فاعل نیست، بلکه
🤦🏻♀️ جالب اینجاست که در این معامله، حتی «مهریه» (که در اسلام به عنوانِ نشانۀ «صداقت در ابراز عشق و جدیت در وفاداری به عهدِ ازدواج» یا «ارزشمندیِ زن» مطرح میشود) حذف میگردد. وجودِ زن در اینجا چنان «بیارزش» میشود که رایگان در اختیار قرار میگیرد، و ارزشِ مرد (پیامبر) چنان بالاست که پذیرفتنِ این هدیه، «منتی بر سرِ زن» است.
۲. شرطِ انحصار: «خَالِصَةً لَكَ» (ویژهی تو)
⁉️چرا این حکم (ازدواجِ بدون مهریه و با لفظِ هبه) فقط مخصوص محمد است؟
🤑💰🏴☠️ اگر این یک حکمِ «اخلاقی یا انسانی» بود، باید برای «همۀ مومنان» بود. اما این عبارتِ «خالصةً لک» نشان میدهد که ما با یک «رانتِ جنسی» (Sexual Privilege) طرف هستیم. الله که در این آیه از قول او سخن جعل شده، خداییست که دغدغهاش برداشتنِ هزینههای مالی و حقوقی از دوشِ پیامبر برای دسترسیِ آسانتر به زنان است.
۳. روانکاویِ «ان اراد النبی» (اگر پیامبر بخواهد)
🤦🏻♀️🧕🏻 دقت کنید! شرطِ تحققِ این هدیه، «میلِ پیامبر» است. زن خود را عرضه میکند، اما پذیرش منوط به این است که آیا این «کالا» موردِ پسندِ سلطان واقع میشود یا خیر. این عبارت، «بازارِ بردهفروشی» را تداعی میکند که خریدار، کالا را برانداز میکند و اگر «اراده» کرد، آن را برمیدارد!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
(۳)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🎬 پردۀ دوم: تعلیقِ عدالت و استعمارِ عاطفی (احزاب ۵۱)
🥕اگر دو آیۀ تحریم «چماق» بود، آیه ۵۱ احزاب «هویجِ مسموم» است. در اینجا قرآن رسما «بیقانونی» را برای محمد قانون میکند:
«نوبت هر که را بخواهی عقب بینداز و هر که را بخواهی پناه ده».
🔺اینجا «قرارداد و معنای ازدواج» پاره میشود. تنها فاکتورِ عدالت در چندهمسری (رعایت نوبت)، برای پیامبر ملغی میشود تا او بتواند بر اساسِ «میلِ لحظهای» خود تصمیم بگیرد امشب با که باشد.
🙊🔻اما فاجعۀ اصلی در توجیهِ روانیِ آیه است:
«این برای آن است که چشمشان روشن شود و غمگین نشوند... نزدیکتر است!»
📌😑 این یک Gaslighting (دستکاریِ روانشناختی) تمامعیار است. محمد از زبان خدا به حرمسرایش میگوید:
🤡 «بیحقوقیِ شما و قدرتِ مطلقِ شوهرتان، باید باعثِ خوشحالیِ شما باشد!»
🙃 این آیه، ادراکِ زن از واقعیت را تحریف میکند و به او میگوید که اگر از اینکه شوهرت تو را کنار گذاشته غمگین شوی، مشکل از ایمانِ توست.
🔺این آیه، تیرِ خلاصی است بر پیکرِ مفهومِ «عدالت». وقتی الله به پیامبرش چکِ سفید امضا میدهد که حتی همان عدالتِ صوری و ظاهریِ «تقسیمِ شبها» را هم رعایت نکند، عملاً اعلام میکند که «میلِ جنسیِ مرد» قانونگذار است، نه انصاف. این حکم، زن را به موجودی معلق تبدیل میکند که باید منتظر بماند تا شاید ارباب، گوشه چشمی به او نشان دهد.
❇️ جمعبندی
🔻در این منطق، جایگاهِ «شاکی» و «متهم» وارونه میشود:
الف) متهم (محمد): کسی که پیمانشکنی کرده و عدالت را زیر پا گذاشته، توسطِ الله (بندۀ زرخریدِ محمد) «تطهیر» و «اختیار تام» میگیرد!
ب) شاکی (زن): کسی که حقش پایمال شده و اعتراض کرده، «منحرفشدنِ دل» (صَغَتْ قُلُوبُکُمَا) و «افشاگر راز» نامیده میشود.
🤖🔺👷🏻♀️الله در اینجا «قانونگذارِ عدالت» و «حامی مستضعفان تاریخ» نیست؛ بلکه تدارکاتچیِ لذتِ جنس و فرد صاحبقدرت است. او قوانین را خم میکند تا «رضایتِ مرد صاحبقدرت» (بخوانید: عدمِ مزاحمتِ زنان برای هوسرانیِهای بیحدِ او) تضمین شود.
🎬 پردۀ سوم: بدنِ زن بهمثابه «پیشکش» (واکاوی پدیده هبه)
🔸حال که دیدیم چگونه «اعتراض» سرکوب شد و «عدالت» تعلیق گشت، بیایید به سراغِ اوجِ «کالا-انگاریِ زن» [تازه آن هم دربارۀ «امالمومنین»ها!] در همین سورۀ احزاب برویم. جایی که زن حتی از جایگاهِ «همسر» (که دارای مهریه و حقوقِ حداقلیست) به جایگاهِ «شیءِ اهدایی» تنزل مییابد.
🔻آیه ۵۰ سوره احزاب میگوید:
«... و زن مؤمنی را که خود را به پیامبر ببخشد (بدون مهریه)، اگر پیامبر بخواهد او را به نکاح درآورد؛ این حکم ویژه توست نه دیگر مؤمنان...»
۱. واکاویِ واژگان: «وَهَبَتْ نَفْسَهَا» (خودش را هدیه دهد)
🍔🎁 واژۀ «هبه» در فقه و زبان عربی برای «اموال و اشیاء» به کار میرود (بخشیدنِ زمین، لباس، پول). استفاده از این واژه برای یک انسان (زن)، نهایتِ «شیءوارگی» (Reification) است! در اینجا زن، فاعل نیست، بلکه
«بستۀ کادویی»ست که خود را «تقدیم میکند»(!) تا توسطِ مالک (پیامبر)، اگر مطابقِ مزاجش بود، باز شود!
🤦🏻♀️ جالب اینجاست که در این معامله، حتی «مهریه» (که در اسلام به عنوانِ نشانۀ «صداقت در ابراز عشق و جدیت در وفاداری به عهدِ ازدواج» یا «ارزشمندیِ زن» مطرح میشود) حذف میگردد. وجودِ زن در اینجا چنان «بیارزش» میشود که رایگان در اختیار قرار میگیرد، و ارزشِ مرد (پیامبر) چنان بالاست که پذیرفتنِ این هدیه، «منتی بر سرِ زن» است.
۲. شرطِ انحصار: «خَالِصَةً لَكَ» (ویژهی تو)
⁉️چرا این حکم (ازدواجِ بدون مهریه و با لفظِ هبه) فقط مخصوص محمد است؟
🤑💰🏴☠️ اگر این یک حکمِ «اخلاقی یا انسانی» بود، باید برای «همۀ مومنان» بود. اما این عبارتِ «خالصةً لک» نشان میدهد که ما با یک «رانتِ جنسی» (Sexual Privilege) طرف هستیم. الله که در این آیه از قول او سخن جعل شده، خداییست که دغدغهاش برداشتنِ هزینههای مالی و حقوقی از دوشِ پیامبر برای دسترسیِ آسانتر به زنان است.
۳. روانکاویِ «ان اراد النبی» (اگر پیامبر بخواهد)
🤦🏻♀️🧕🏻 دقت کنید! شرطِ تحققِ این هدیه، «میلِ پیامبر» است. زن خود را عرضه میکند، اما پذیرش منوط به این است که آیا این «کالا» موردِ پسندِ سلطان واقع میشود یا خیر. این عبارت، «بازارِ بردهفروشی» را تداعی میکند که خریدار، کالا را برانداز میکند و اگر «اراده» کرد، آن را برمیدارد!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بدعتِ [قرآنی - عباسی] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
(۴)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
❇️ نتیجهگیری نهایی:
🔻تثلیثِ شومِ این سه آیه (تحریم ۴، احزاب ۵۱، احزاب ۵۰) تصویرِ کاملِ جایگاهِ زن در ناخودآگاهِ مولف/مولفانِ متن قرآن را آشکار میکند:
۱. زن اگر اعتراض کند:
۲. زن اگر حقوقش را بخواهد:
۳. در ایده آلترین حالت: هدیهای رایگان است که باید خود را بدون هزینه به اصحاب «زر، زور و تزویر» تقدیم کند (احزاب ۵۰).
😇🔺در این ساختار، پیامبر در مرکزِ دایرهای ایستاده که تمامِ قوانینِ اخلاقی، حقوقی و حتی کیهانی، شعاعهایی هستند که تنها به یک مرکز ختم میشوند: رضایتِ او.
📌 خلاصۀ ۴ حق مطلق محمد در برابر زنان (چکلیستِ امتیازاتِ مردانه)
🔺 🔻تا اینجا حداقل ۴ حقّ مطلق محمد در مقابل زنان را برشمردیم تا معنای عدالت در کانتکستِ قرآن را واکاوی کنیم. گفتیم عدالتی که قرآن ترسیم میکند، نه یک موازنۀ اخلاقی، بلکه یک «چکلیستِ امتیازاتِ مردانه» است. عدالت قرآنی یعنی:
1️⃣ حق دسترسی جنسی نامحدود و خارج از عرف و حدود اخلاقی:
محمد حق دارد هرچه بنیۀ بدنش کشید، با انواع زنان (کنیزها، اسرا (اعم از شوهردار و غیرشوهردار)، زنان هبه شده، دخترخالهها و کل دختران خاندان، حتی تازهعروس خودش) سکس کند. او حتی حق دارد با زنانی همخوابه شود که همسر و خویشاوندانشان را در همان ایام شکنجه کرده و به قتل رسانده است؛ هیچ ترمز و خط قرمزی برای «سکس مقدسِ محمد» وجود ندارد.
2️⃣ حقّ جابجایی «شاکی و متهم» و رسوا کردن ابدیِ شاکی و بسیجِ کیهانی برای سرکوب اعتراض:
محمد حق دارد اعتراضِ زن به بیعدالتی (مانند شکستن نوبت همبستری) را مستقیماً به جنگ با خدا ترجمه کرده و تمام نیروهای آسمانی (الله، جبرئیل، فرشتگان و صالح مؤمنان) برای سرکوبِ اعتراض و بازگویی یک تضییع حقّ به همسری دیگر، بسیج کند؛ بنحوی که تحقیر و تهدید این دو زن، چهارده قرن بیانی عمومی شود، و کافر و مومن از آن عملکردِ زنان او مطلع شوند، و البته مسلم-بردگان، بدونِ هیچ سنجشِ مستقلی، زنانِ او را متهم و گناهکار و حقیر بدانند! (سوره تحریم).
3️⃣ حق تعلیقِ عدالت نوبتبندی:
محمد حق دارد با چک سفید امضای الهی (آیه ۵۱ احزاب)، تنها فاکتورِ عدالت در تعهد زناشویی و ازدواجِ چندهمسری (رعایت نوبت شبها) را لغو کند و بر اساس «میلِ لحظهای» خود عمل نماید.
4️⃣ حق تبدیل زن به کالای رایگان (هبه):
محمد حق دارد زنی را که خود را "هدیه" (هبه) میکند، بدون پرداخت مهریه و هزینه، به تملک درآورد. این امتیاز، یک رانت جنسی انحصاری است که زن را به جایگاهِ یک «شیءِ اهدایی» تنزل میدهد (آیه ۵۰ احزاب).
📌 ادامۀ حقهای مطلق محمد دربرابر زنان (چکلیستِ امتیازاتِ مردانه) 📌
🔻حال موارد دیگری را نیز مختصرا طرح میکنیم:
5️⃣ حق سلب حیات عاطفی و مدفون کردن زنان در تاریخ
⚰️ محمد حق دارد با نزولِ آیۀ «حجاب» و لقبدهیِ سیاسیِ «امالمومنین»، همسرانِ خود را پس از مرگش برای همیشه از ازدواج محروم و در حصارِ خانه مدفون کند (سوره احزاب آیه ۵۳).
🤐 حکم بیوگی ابدی و انتقام از زمان: این شاید بیرحمانهترین حکمِ عاطفیِ قرآن باشد. محمد که خود پس از مرگِ خدیجه (مشابهِ رویکرد علی بن ابیطالب پس از مرگ فاطمه، البته پس از مرگِ محمد)، لحظهای درنگ نکرد و حرمسرایی از زنانِ رنگارنگ و حتی دخترکانِ خردسال (مانند عایشه) تشکیل داد، حقِ حیاتِ عاطفی و جنسی را پس از مرگِ خودش از زنانش سلب کرد. زنانی که سالها پس از او زنده بودند (مانند عایشه که بیش از ۴۰ سال پس از او زیست)، محکوم به «تجردِ اجباری» و «بیوگیِ ابدی» شدند تا مبادا "غیرتِ" پیامبر در گور خدشهدار شود. این حکم، یک «انتقامِ پسا مرگی» از زنان است که زمان را منجمد میکند.
🔺کپیتالیسمِ آبرو و سترونیِ جنسی: برخی تحلیلگران معتقدند این حکمِ ظالمانه، ترفندی زیرکانه بود تا سترونی و عقیم بودنِ محمد بود تا با ازدواجِ مجددِ زنانش و بچهدار شدنِ آنها از مردانِ دیگر، بهشکلی شدیدتر برملا نشود. به عبارتی، او زنانِ زنده را قربانی کرد تا «اسطورهی مردانگیِ» و «آبرویِ تولیدمثلیِ» خود را پس از مرگ حفظ کند. این اوجِ خودخواهی است که زنی را زنده به گورِ قوانینِ حرمسرا کنی، تنها برای اینکه سایۀ مردِ دیگری بر جایگاهِ تو و برچسبِ «ابتر» بر نام تو نیفتد.
🔗🔒 زندان در مقامِ سیاسی: لقب «امالمومنین» در اینجا نه یک مقامِ افتخاری، بلکه «حکمِ زندان با پابندی سیاسی» است. این لقب، آنها را از دایرهٔ زندگیِ عادی خارج کرده و در یک حصارِ تقدس قرار میدهد که هرگونه انتخابِ شخصی، شورش علیه مقامِ عالیه تلقی میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
(۴)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
❇️ نتیجهگیری نهایی:
🔻تثلیثِ شومِ این سه آیه (تحریم ۴، احزاب ۵۱، احزاب ۵۰) تصویرِ کاملِ جایگاهِ زن در ناخودآگاهِ مولف/مولفانِ متن قرآن را آشکار میکند:
۱. زن اگر اعتراض کند:
دشمنِ خداست (تحریم).
۲. زن اگر حقوقش را بخواهد:
مزاحمِ آرامشِ پیامبر است و نوبتش دستِ خودِ مرد است (احزاب ۵۱).
۳. در ایده آلترین حالت: هدیهای رایگان است که باید خود را بدون هزینه به اصحاب «زر، زور و تزویر» تقدیم کند (احزاب ۵۰).
😇🔺در این ساختار، پیامبر در مرکزِ دایرهای ایستاده که تمامِ قوانینِ اخلاقی، حقوقی و حتی کیهانی، شعاعهایی هستند که تنها به یک مرکز ختم میشوند: رضایتِ او.
📌 خلاصۀ ۴ حق مطلق محمد در برابر زنان (چکلیستِ امتیازاتِ مردانه)
🔺 🔻تا اینجا حداقل ۴ حقّ مطلق محمد در مقابل زنان را برشمردیم تا معنای عدالت در کانتکستِ قرآن را واکاوی کنیم. گفتیم عدالتی که قرآن ترسیم میکند، نه یک موازنۀ اخلاقی، بلکه یک «چکلیستِ امتیازاتِ مردانه» است. عدالت قرآنی یعنی:
1️⃣ حق دسترسی جنسی نامحدود و خارج از عرف و حدود اخلاقی:
محمد حق دارد هرچه بنیۀ بدنش کشید، با انواع زنان (کنیزها، اسرا (اعم از شوهردار و غیرشوهردار)، زنان هبه شده، دخترخالهها و کل دختران خاندان، حتی تازهعروس خودش) سکس کند. او حتی حق دارد با زنانی همخوابه شود که همسر و خویشاوندانشان را در همان ایام شکنجه کرده و به قتل رسانده است؛ هیچ ترمز و خط قرمزی برای «سکس مقدسِ محمد» وجود ندارد.
2️⃣ حقّ جابجایی «شاکی و متهم» و رسوا کردن ابدیِ شاکی و بسیجِ کیهانی برای سرکوب اعتراض:
محمد حق دارد اعتراضِ زن به بیعدالتی (مانند شکستن نوبت همبستری) را مستقیماً به جنگ با خدا ترجمه کرده و تمام نیروهای آسمانی (الله، جبرئیل، فرشتگان و صالح مؤمنان) برای سرکوبِ اعتراض و بازگویی یک تضییع حقّ به همسری دیگر، بسیج کند؛ بنحوی که تحقیر و تهدید این دو زن، چهارده قرن بیانی عمومی شود، و کافر و مومن از آن عملکردِ زنان او مطلع شوند، و البته مسلم-بردگان، بدونِ هیچ سنجشِ مستقلی، زنانِ او را متهم و گناهکار و حقیر بدانند! (سوره تحریم).
3️⃣ حق تعلیقِ عدالت نوبتبندی:
محمد حق دارد با چک سفید امضای الهی (آیه ۵۱ احزاب)، تنها فاکتورِ عدالت در تعهد زناشویی و ازدواجِ چندهمسری (رعایت نوبت شبها) را لغو کند و بر اساس «میلِ لحظهای» خود عمل نماید.
4️⃣ حق تبدیل زن به کالای رایگان (هبه):
محمد حق دارد زنی را که خود را "هدیه" (هبه) میکند، بدون پرداخت مهریه و هزینه، به تملک درآورد. این امتیاز، یک رانت جنسی انحصاری است که زن را به جایگاهِ یک «شیءِ اهدایی» تنزل میدهد (آیه ۵۰ احزاب).
📌 ادامۀ حقهای مطلق محمد دربرابر زنان (چکلیستِ امتیازاتِ مردانه) 📌
🔻حال موارد دیگری را نیز مختصرا طرح میکنیم:
5️⃣ حق سلب حیات عاطفی و مدفون کردن زنان در تاریخ
⚰️ محمد حق دارد با نزولِ آیۀ «حجاب» و لقبدهیِ سیاسیِ «امالمومنین»، همسرانِ خود را پس از مرگش برای همیشه از ازدواج محروم و در حصارِ خانه مدفون کند (سوره احزاب آیه ۵۳).
🤐 حکم بیوگی ابدی و انتقام از زمان: این شاید بیرحمانهترین حکمِ عاطفیِ قرآن باشد. محمد که خود پس از مرگِ خدیجه (مشابهِ رویکرد علی بن ابیطالب پس از مرگ فاطمه، البته پس از مرگِ محمد)، لحظهای درنگ نکرد و حرمسرایی از زنانِ رنگارنگ و حتی دخترکانِ خردسال (مانند عایشه) تشکیل داد، حقِ حیاتِ عاطفی و جنسی را پس از مرگِ خودش از زنانش سلب کرد. زنانی که سالها پس از او زنده بودند (مانند عایشه که بیش از ۴۰ سال پس از او زیست)، محکوم به «تجردِ اجباری» و «بیوگیِ ابدی» شدند تا مبادا "غیرتِ" پیامبر در گور خدشهدار شود. این حکم، یک «انتقامِ پسا مرگی» از زنان است که زمان را منجمد میکند.
🔺کپیتالیسمِ آبرو و سترونیِ جنسی: برخی تحلیلگران معتقدند این حکمِ ظالمانه، ترفندی زیرکانه بود تا سترونی و عقیم بودنِ محمد بود تا با ازدواجِ مجددِ زنانش و بچهدار شدنِ آنها از مردانِ دیگر، بهشکلی شدیدتر برملا نشود. به عبارتی، او زنانِ زنده را قربانی کرد تا «اسطورهی مردانگیِ» و «آبرویِ تولیدمثلیِ» خود را پس از مرگ حفظ کند. این اوجِ خودخواهی است که زنی را زنده به گورِ قوانینِ حرمسرا کنی، تنها برای اینکه سایۀ مردِ دیگری بر جایگاهِ تو و برچسبِ «ابتر» بر نام تو نیفتد.
🔗🔒 زندان در مقامِ سیاسی: لقب «امالمومنین» در اینجا نه یک مقامِ افتخاری، بلکه «حکمِ زندان با پابندی سیاسی» است. این لقب، آنها را از دایرهٔ زندگیِ عادی خارج کرده و در یک حصارِ تقدس قرار میدهد که هرگونه انتخابِ شخصی، شورش علیه مقامِ عالیه تلقی میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بدعتِ [قرآنی - عباسی] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
(۵)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔻سترونیِ جنسی محمد بر سه گزارۀ تاریخی استوار است:
۱. اتهام «ابتر» در قرآن:
🔸اعراب محمد را «ابتر» (مقطوعالنسل / بیدنباله) میخواندند (سوره کوثر). در حالی که تفسیر رسمی، با تاویلجوییِ خارج از کانتکستِ قرآن، میکوشد آن را به «فقدان پسر» تقلیل میدهد، منتقدان آن را اشارهای به ناتوانی بیولوژیک او در فرزندآوری میدانند؛ چرا که در آیاتِ قرآن هیچ اشارهای بر فرزند داشتنِ محمد، حتی در حد اشاره به داشتنِ فرزندی دختر، نشدهاست، با وجود آنکه بحث میراثیبودن نبوت در خاندانِ انبیا در قرآن یک موضوع تکرار شونده است. همچنین حضور پیامبران متعدد زن (نبیّه) در یهودیت نشان میدهد که نبوت لزوما محدود به یک جنسیت نبوده است.
۲. انتساب دختران به شوهران پیشین خدیجه:
🔸بر اساس برخی روایات تاریخی (که حتی در منابع شیعی برای بالا بردن جایگاه فاطمه استفاده میشود)، دختران دیگر محمد (زینب، رقیه و امکلثوم) فرزندان بیولوژیک او نبودند؛ بلکه دخترانِ خدیجه از دو شوهر قبلیاش (عتیق بن عائذ یا ابوهاله تمیمی) بودند که محمد تنها آنها را بزرگ کرد (ربائب).
۳. تردید در نسب تنها پسر (ابراهیم):
🔸تنها پسری که در اواخر عمر به محمد نسبت داده شد (ابراهیم از ماریه قبطیه)، نیز در زمان تولد مورد تردید قرار گرفت. عایشه و دیگران به شباهت نداشتن ابراهیم به محمد طعنه میزدند. روایات تاریخی (مانند آنچه در صحیح مسلم و منابع دیگر آمده) تأیید میکنند که شایعهای قوی در مدینه پخش شد که ابراهیم فرزند محمد نیست، بلکه فرزند پسرعموی ماریه (مابور) است که همراه او از مصر آمده بود؛ ماجرایی که وفق قصههای هزارویکشب عباسی (ابن اسحاق دجال)، محمد را وادار کرد علی را برای قتل آن مرد بفرستد:
که ناگهان در یک حادثۀ سینمایی، «خواجه بودن» آن مرد اثبات شد، و آبروی محمد دربارۀ همسر دیگرش (پس از رابطۀ عایشه در قضیۀ افک که الله [این حلاّل فوری مشکلات حرمسرای محمد، که در پاسخ به ۳ سوال علمی علمای یهود، در هر ۳ مورد، از چندین جهت رفوزه شدهبود!] مستقیما ورود کردهبود) حفظ شد؛ این بار با کمکِ ابن اسحاق!
🔻در خصوص بررسیِ عقیم بودنِ محمد، اشارهای به یادداشتی از #سراج_حیانی، با عنوانِ «چرا محمد خاتمِ نبوت شد؟» بد نیست:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
(۵)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔻سترونیِ جنسی محمد بر سه گزارۀ تاریخی استوار است:
۱. اتهام «ابتر» در قرآن:
🔸اعراب محمد را «ابتر» (مقطوعالنسل / بیدنباله) میخواندند (سوره کوثر). در حالی که تفسیر رسمی، با تاویلجوییِ خارج از کانتکستِ قرآن، میکوشد آن را به «فقدان پسر» تقلیل میدهد، منتقدان آن را اشارهای به ناتوانی بیولوژیک او در فرزندآوری میدانند؛ چرا که در آیاتِ قرآن هیچ اشارهای بر فرزند داشتنِ محمد، حتی در حد اشاره به داشتنِ فرزندی دختر، نشدهاست، با وجود آنکه بحث میراثیبودن نبوت در خاندانِ انبیا در قرآن یک موضوع تکرار شونده است. همچنین حضور پیامبران متعدد زن (نبیّه) در یهودیت نشان میدهد که نبوت لزوما محدود به یک جنسیت نبوده است.
۲. انتساب دختران به شوهران پیشین خدیجه:
🔸بر اساس برخی روایات تاریخی (که حتی در منابع شیعی برای بالا بردن جایگاه فاطمه استفاده میشود)، دختران دیگر محمد (زینب، رقیه و امکلثوم) فرزندان بیولوژیک او نبودند؛ بلکه دخترانِ خدیجه از دو شوهر قبلیاش (عتیق بن عائذ یا ابوهاله تمیمی) بودند که محمد تنها آنها را بزرگ کرد (ربائب).
۳. تردید در نسب تنها پسر (ابراهیم):
🔸تنها پسری که در اواخر عمر به محمد نسبت داده شد (ابراهیم از ماریه قبطیه)، نیز در زمان تولد مورد تردید قرار گرفت. عایشه و دیگران به شباهت نداشتن ابراهیم به محمد طعنه میزدند. روایات تاریخی (مانند آنچه در صحیح مسلم و منابع دیگر آمده) تأیید میکنند که شایعهای قوی در مدینه پخش شد که ابراهیم فرزند محمد نیست، بلکه فرزند پسرعموی ماریه (مابور) است که همراه او از مصر آمده بود؛ ماجرایی که وفق قصههای هزارویکشب عباسی (ابن اسحاق دجال)، محمد را وادار کرد علی را برای قتل آن مرد بفرستد:
ای علی! این شمشیر را بگیر و برو گردنش را بزن!
که ناگهان در یک حادثۀ سینمایی، «خواجه بودن» آن مرد اثبات شد، و آبروی محمد دربارۀ همسر دیگرش (پس از رابطۀ عایشه در قضیۀ افک که الله [این حلاّل فوری مشکلات حرمسرای محمد، که در پاسخ به ۳ سوال علمی علمای یهود، در هر ۳ مورد، از چندین جهت رفوزه شدهبود!] مستقیما ورود کردهبود) حفظ شد؛ این بار با کمکِ ابن اسحاق!
🔻در خصوص بررسیِ عقیم بودنِ محمد، اشارهای به یادداشتی از #سراج_حیانی، با عنوانِ «چرا محمد خاتمِ نبوت شد؟» بد نیست:
🍂 وقتی محمد با مفهوم توحید در دورهای از زندگیاش آشنا شد - احتمالاً پس از ازدواج با خدیجه - این ایده برگرفته و تصور شده از کتابهایی بود که شامل بخشهایی از تورات و تفسیرهای آن بود و در شبهجزیره عربستان رایج بود.
🍂 این کتابها به وضوح تأکید میکردند که نبوت یک ایدهای است که نسل به نسل منتقل میشود و واضح است که محمد آن را خوب درک کرده و فهمیده بود تا جایی که قرآن درباره ابراهیم میگوید: «وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ؛ پس آن را ارثی برای بنیابراهیم قرار داد»، و سپس صراحتاً بیان میکند که نبوت به فرزند زکریا یعنی یحیی منتقل میشود «يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ: نبوت من را به ارث میبرد».
[...]
🍂 اگر بخواهید پاسخِ مستقیم به سؤالِ چرا محمد خاتم و پایانبخش نبوت شد را، بدون هرگونه مقدمهای بدهم، میگویم چون او عقیم بود یعنی نسل نداشت و نمیتوانست فرزند بیاورد و واضح است که محمد خودش این را نمیدانست به همین دلیل او در ختم نبوت تأخیر زیادی کرد و فقط در سالهای آخر عمرش آن را اعلام کرد تا جایی که قرآن پر از آیات درباره نبوت و پیامبران است اما فقط یک آیه درباره اینکه محمد خاتم پیامبران است وجود دارد که آن هم مدنی و نازل شده در اواخر است، و این نشانه قوی است که محمد منتظر فرزندی بود تا به او ارث بدهد اما وقتی فهمید عقیم است ختم کرد.
🍂 محمد طبق روایت اسلامی با خدیجه که ۴۰ ساله بود و خودش ۲۵ ساله بود ازدواج کرد و او دو بار قبل از او ازدواج کرده بود و از او ۶ فرزند نسبت داده شده است اما نسبت فرزندان به او محل تردید است و قرآن خودش با این روایت متناقض است؛ چون میگوید قریش محمد را به خاطر عقیم بودن مسخره میکردند و محمد در جواب گفت (إن شانئك هو الأبتر).
🔺البته این هم با منطق مخالف است، محمد ۱۲ زن داشت و تقریباً ۳۰ کنیز یا ملک یمین اما نتوانست هیچکدام را باردار کند جز ماریا القبطیه که به زنا متهم شد و فرزندش متعلق به او نیست یا در آن شک وجود دارد. پس چگونه نمیتوانست ۴۲ زن را در طول عمرش که در بهترین سن باروری بودند باردار کند و خدیجه را که پیر بود ۶ بار باردار کند؟
بر این اساس دختران محمد از نسلش نبودند چون ثابت شده خدیجه فرزندانی داشت وقتی با محمد ازدواج کرد اما جزئیاتی درباره تعداد یا سرگذشت آنها نیست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin