Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نام اثر: باران فراوانی و آزادی 🧘🏻♂️♥️✌🏻
— #ایران_سرزمین_نجیبزادگان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— #ایران_سرزمین_نجیبزادگان
😍 به شجاعانتان چشم بدوزید
📺 آبدانانِ قهرمان، خوار چشمِ سروشهای حکومتی
.
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 محکِ سادۀ تشخیص و تصفیۀ اپوزیسیوننمایان
🎙#مراد_ویسی
🔸در زمانهای قرار داریم که هر روز کسانی با نقاب مخالفت با حکومت دینی به میدان میآیند، اما صرفا هدفشان یک نفسِ تازه دادن به حکومت فاشیستی - داعشی است.
🔸امثالِ مصطفی تاجزاده از ترمهای تخیلی و خودساختهای چون «انقلاب توافقی» میگویند، یا مکرر از حذف رهبر و اصلاحات رادیکال یا تشکیل مجلس موسسان و رفراندم، آن هم در ذیل ولایتفقیه و با ارادۀ خود او، «شعر سفید» میسرایند، و امثال عبدالکریم سروش که در وسط آمریکا، سرکوبِ اخیر حکومت را خونشویی کرده و آن را مدارا و خویشتنداری نامیده، از حامیانِ سرسختِ امثال مصطفی تاجزادهاند، و با گفتمانی دقیقا مشابه با علی خامنهای، از رنج غزۀ محبوب ناله سر میدهند، و به غرب و حقوق بشر و سازمانهای بینالمللی حمله میکنند، اما انقلاب مردم را به شوروشِ گرسنگان و فقرا تقلیل میدهند، که نفوذیهای غرب در آنها آمدهاند، و عامل خشونت و سرکوب خویشتندارانۀ(!) حکومت، همان دشمنانِ خارجیاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#مراد_ویسی
🔸در زمانهای قرار داریم که هر روز کسانی با نقاب مخالفت با حکومت دینی به میدان میآیند، اما صرفا هدفشان یک نفسِ تازه دادن به حکومت فاشیستی - داعشی است.
🔸امثالِ مصطفی تاجزاده از ترمهای تخیلی و خودساختهای چون «انقلاب توافقی» میگویند، یا مکرر از حذف رهبر و اصلاحات رادیکال یا تشکیل مجلس موسسان و رفراندم، آن هم در ذیل ولایتفقیه و با ارادۀ خود او، «شعر سفید» میسرایند، و امثال عبدالکریم سروش که در وسط آمریکا، سرکوبِ اخیر حکومت را خونشویی کرده و آن را مدارا و خویشتنداری نامیده، از حامیانِ سرسختِ امثال مصطفی تاجزادهاند، و با گفتمانی دقیقا مشابه با علی خامنهای، از رنج غزۀ محبوب ناله سر میدهند، و به غرب و حقوق بشر و سازمانهای بینالمللی حمله میکنند، اما انقلاب مردم را به شوروشِ گرسنگان و فقرا تقلیل میدهند، که نفوذیهای غرب در آنها آمدهاند، و عامل خشونت و سرکوب خویشتندارانۀ(!) حکومت، همان دشمنانِ خارجیاند.
📕دربارۀ سکوت و بیتفاوتیِ فلسطینبازان
📺 «نجاست مسجع» حاج فرج دغل
📕گورکنان ایران یا چپ همیشه طلبکار!
.
#استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘درباره مواضع سیاسیِ رقتانگیزِ عبدالکریم سروش
🎙دکتر #مهدی_کاظمی زمهریر
🔸هر سنت فکری تنها تا زمانی امکان تداوم دارد که بسترهای اجتماعیِ مولد آن پابرجا باشند. روشنفکری دینی در ایران نیز در بستر تعارض سنت و مدرنیته شکل گرفت و تا زمانی که زیست سنتی و فرهنگ دینی بر جامعه سیطره داشت، از حیات و اثرگذاری برخوردار بود. با گذار فراگیر جامعه ایران از سنت و افول طبقات سنتی و مرجعیت فرهنگی دین، این جریان به پایان ظرفیت تاریخی خود رسیده است.
🔸در چنین وضعیتی، چرخش محافظهکارانهٔ برخی روشنفکران دینی که زمانی مدافع عقلانیت، حقوق بشر و دموکراسی بودند، امری تصادفی نیست، بلکه واکنشی به این بنبست تاریخی است. عبدالکریم سروش، بهعنوان چهرهٔ مرجع این جریان، در سالهای اخیر نمونهٔ شاخص این تغییر موضع بوده است. مواضع متأخر او نه از افق مدرن، بلکه از چشماندازی سنتگرایانه برمیخیزد و میتوان آن را ذیل «اسلامگرایی فرهنگی» فهم کرد؛ جریانی که هرچند خود را از اسلامگرایی سیاسی متمایز میداند، در عمل به تداوم آن یاری میرساند.
🔸اسلامگرایان فرهنگی بهخوبی آگاهاند که استمرار فرهنگ دینی–اسلامی در ایران امروز، به تداوم سلطهٔ روحانیت و اسلامگرایان سیاسی بر ساخت قدرت وابسته است. فروپاشی این سلطه میتواند برای نخستینبار پس از قرنها، مسلمانان را به اقلیتی بزرگ در ایران بدل کند. از این منظر، مواضع اخیر سروش در قبال اعتراضات سیاسی و نحوهٔ مواجههٔ حکومت با آنها قابل فهم میشود: مخالفت اخلاقی با خشونت، همراه با پرهیز از تقویت نیروهایی که ممکن است به سقوط حاکمیتی بینجامند که از نظر او آخرین ضامن حفظ سلطهٔ دینداران بر حوزهٔ عمومی است.
🔻پینوشت:
۱. خطای اصلی دکتر سروش فروکاستن بحران جمهوری اسلامی به سیاستهای نادرست است، در حالیکه مسئلهٔ بنیادین، ساخت اقتدارگرای آلوده به فساد سیستماتیک است که تنها با اصلاحات نهادی عمیق قابل حل است، نه موعظه.
۲. خطای دیگر او، بازگشت به تحلیلهای غربستیزانه است؛ رویکردی که با تقویت هویتگرایی دینی، پیچیدگیهای سیاست جهانی معاصر را به شکلی تقلیلگرایانه تفسیر میکند.
@kazemizamharir
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #مهدی_کاظمی زمهریر
🔸هر سنت فکری تنها تا زمانی امکان تداوم دارد که بسترهای اجتماعیِ مولد آن پابرجا باشند. روشنفکری دینی در ایران نیز در بستر تعارض سنت و مدرنیته شکل گرفت و تا زمانی که زیست سنتی و فرهنگ دینی بر جامعه سیطره داشت، از حیات و اثرگذاری برخوردار بود. با گذار فراگیر جامعه ایران از سنت و افول طبقات سنتی و مرجعیت فرهنگی دین، این جریان به پایان ظرفیت تاریخی خود رسیده است.
🔸در چنین وضعیتی، چرخش محافظهکارانهٔ برخی روشنفکران دینی که زمانی مدافع عقلانیت، حقوق بشر و دموکراسی بودند، امری تصادفی نیست، بلکه واکنشی به این بنبست تاریخی است. عبدالکریم سروش، بهعنوان چهرهٔ مرجع این جریان، در سالهای اخیر نمونهٔ شاخص این تغییر موضع بوده است. مواضع متأخر او نه از افق مدرن، بلکه از چشماندازی سنتگرایانه برمیخیزد و میتوان آن را ذیل «اسلامگرایی فرهنگی» فهم کرد؛ جریانی که هرچند خود را از اسلامگرایی سیاسی متمایز میداند، در عمل به تداوم آن یاری میرساند.
🔸اسلامگرایان فرهنگی بهخوبی آگاهاند که استمرار فرهنگ دینی–اسلامی در ایران امروز، به تداوم سلطهٔ روحانیت و اسلامگرایان سیاسی بر ساخت قدرت وابسته است. فروپاشی این سلطه میتواند برای نخستینبار پس از قرنها، مسلمانان را به اقلیتی بزرگ در ایران بدل کند. از این منظر، مواضع اخیر سروش در قبال اعتراضات سیاسی و نحوهٔ مواجههٔ حکومت با آنها قابل فهم میشود: مخالفت اخلاقی با خشونت، همراه با پرهیز از تقویت نیروهایی که ممکن است به سقوط حاکمیتی بینجامند که از نظر او آخرین ضامن حفظ سلطهٔ دینداران بر حوزهٔ عمومی است.
🔻پینوشت:
۱. خطای اصلی دکتر سروش فروکاستن بحران جمهوری اسلامی به سیاستهای نادرست است، در حالیکه مسئلهٔ بنیادین، ساخت اقتدارگرای آلوده به فساد سیستماتیک است که تنها با اصلاحات نهادی عمیق قابل حل است، نه موعظه.
۲. خطای دیگر او، بازگشت به تحلیلهای غربستیزانه است؛ رویکردی که با تقویت هویتگرایی دینی، پیچیدگیهای سیاست جهانی معاصر را به شکلی تقلیلگرایانه تفسیر میکند.
@kazemizamharir
📺 «نجاستِ مسجعِ» حاج فرجِ دغل
— همدستیِ تمامعیارِ «قصاب دانشگاه» با قصابانِ فاشیسم دینی
📕تاملی در جا..شی سیاسی فرخ نگهدار
📻 در باب قیامِ ملی
📕گونهشناسی مخالفان پهلوی
📻 درباب ضرورت و برتریِ گفتمانِ ایرانگرایی دربرابرِ ج.ا
📻 دلایل انفعالِ قشرِ خاکستری
📕نبرد نابرابر؛ چرا پهلویستیزی فاقد «ارادهی موسس» است؟
📕نامِ «شاه» بهمثابه «باطلالسحر ولایت»
— سبقتِ شعور ملی از روشنفکرانِ ایدئولوژیک
.
#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
اگر قصد حضور در پیادهروی علیه «برودتِ فاشیستی هوا» را دارید، توصیه میشود این نکات را با دقت مطالعه فرمایید.
برنامهریزی دقیق: مکان تجمع، زمان شروع و پایان، و مسیرهای خروج را از قبل بررسی کنید. نقشههای جایگزین برای فرار از محاصره احتمالی داشته باشید تا در صورت بسته شدن مسیرها، گزینههای متعددی در دسترس باشد.
حرکت گروهی: با دوستان مورد اعتماد (ترجیحاً گروه کوچک ۲-۵ نفر) هماهنگ کنید و نقشها را تقسیم نمایید (یکی مراقب اطراف باشد، یکی مسئول کمکهای اولیه، یکی ارتباط با افراد خارج از تجمع). موقعیت خود را به فرد معتمدی خارج از محل اطلاع دهید تا در صورت ناپدید شدن یا بازداشت، پیگیری فوری انجام شود.
لباس و وسایل مناسب
لباس معمولی و غیرقابل شناسایی: لباسهای معمولی با رنگهای خنثی (مانند خاکستری، مشکی یا سرمهای) بپوشید و از علائم خاص، لوگو یا لباسهای برجسته اجتناب کنید. ماسک و هودی بهترین گزینه برای پوشش صورت و سر است.
وسایل ضروری همراه: آب فراوان، دستمال مرطوب، داروهای پایه (مانند آنتیهیستامین برای کاهش واکنش به گاز اشکآور). دود سیگار یا کارتن سوزاندهشده میتواند برای کاهش سوزش چشم ناشی از اسپری فلفل یا گاز اشکآور مفید باشد.
زیورآلات و پیرسینگ: همه زیورآلات و پیرسینگها را دربیاورید، زیرا در صورت کشیده شدن توسط ماموران، آسیب جدی وارد میکنند.
کارتهای شناسایی: هیچ کارتی که روی آن مشخصات شما نوشته شده (مانند کارت ملی، کارت بانکی یا گواهینامه) همراه خود نبرید.
تتو، زخم، پیرسینگ و موهای رنگشده: اگر تتو، زخم مشخص، پیرسینگ یا موهای رنگشده دارید، آنها را کاملاً بپوشانید تا قابل شناسایی نباشید.
به هیچوجه تنها و بدون تجهیزات بیرون نروید: همیشه با گروه و وسایل لازم حرکت کنید.
تلفن همراه: تلفن اصلی را خاموش کنید یا سیمکارت را خارج کنید. اگر قصد بردن تلفن همراه دارید، حتماً قبل از آن از اطلاعات آن بکآپ بگیرید و اطلاعات شخصی و حساس را به جایی امن منتقل کنید.
حسابهای مجازی: حتماً برای همه حسابهای خود احراز هویت دو مرحلهای بگذارید که قابل هک شدن نباشد. برای احتیاط، از آیدیای که در اینستاگرام عکسهای شخصی یا نام و نامخانوادگی اصلی خود را منتشر کردهاید، در تلگرام یا دیگر پیامرسانها استفاده نکنید.
عکس و ویدیو گرفتن: هوشمندانه عمل کنید؛ فقط از زوایایی فیلم بگیرید که صورت افراد مشخص نباشد. قبل از اشتراکگذاری، متادیتا (مکان و زمان) را پاک کنید(میتوانید اسکرین رکورد کنید یا اسکرین شات از عکس های خود بگیرید که غیرقابل ردیابی باشد) و صورت افراد را بلر نمایید.
در جمعیت بمانید: همیشه با گروه اصلی حرکت کنید و از انزوا دوری کنید. در لبههای جمعیت قرار بگیرید تا خروج آسانتر باشد، اما از مرکز خیلی دور نشوید تا هدف آسان برای نیروهای سرکوب نباشید.
مراقب اطراف باشید: به نشانههای خطر (مانند نزدیک شدن موتورسواران یا افراد مشکوک به لباس شخصی) توجه کنید. اگر گاز اشکآور پرتاب شد، به سمت باد حرکت کنید.
اگر کسی آسیب دید یا به دست سرکوب گران گرفتار شد حتما دیگران را مطلع کنید و تا جایی که برای شما خطر ندارد اورا نجات دهید. دروغ بسازید: بطری آبی اگر در دست دارید طوری جلوه بدهید که انگار اسید است و با آن ماموران را بترسانید تا فرد را نجات دهید.
به صورت دایرهای اطراف ماموران را محاصره کنید و سپس هجوم ببرید تا پلیس گیج شود و فرد بازداشتشده فرصت فرار پیدا کند. تحت هر شرایطی دیگران را باخبر کنید تا فرد گیرافتاده آزاد شود.
از خشونت و تخریب اجتناب کنید: آرام بمانید و به تحریکات پاسخ ندهید. این اقدامات میتواند بهانهای برای سرکوب شدیدتر باشد. شنیدههایی از اعتراضات گذشته وجود دارد که اگر شناسایی شوید و در تخریب اموال عمومی شرکت کرده باشید، پیامدهای ناگوار و سنگینتری در پی خواهد داشت.
پوشش صورت: تحت هیچشرایطی در فضای باز پوشش صورت خود (ماسک، هودی و غیره) را درنیاورید. حتماً در فضای سرپوشیدهای که دوربین مداربسته ندارد، این کار را انجام دهید. در فضای باز حتی اگر دوربین زمینی نباشد، پهپادهای دولتی در حال گشتزنی هستند و احتمال شناسایی شما بسیار بالاست.
مقابله با گاز اشکآور و اسپری فلفل
- برای از بین بردن اثر گاز اشکآور، بهتر است از محلول قلیایی استفاده کنید: آب را بجوشانید، جوش شیرین را در آن حل کنید، وقتی خنک شد در بطری بریزید و همراه ببرید. بلافاصله پس از مواجهه، به چشمها بپاشید. استفاده از دود کارتن و سیگار نیز پیشنهاد میشود.
- فقط از لوازم آرایش بر پایه چربی استفاده نکنید، زیرا گاز را بیشتر جذب میکند.
- اگر دختر هستید، توصیه میشود که آرایش نکنید، زیرا هرچه زیباتر به نظر برسید، سوژه بهتری برای حیوان صفتها میشوید.
- ترجیحاً همراه یک شخص مطمئن باشید و از مکانهای خلوت و اجتماعهای کوچک دوری کنید.
Telegram
نقدآگین
فوایدِ پیادهروی در هنگامِ «برودتِ ملایی - فاشیستی هوا»
⚠️ باتوجه به پیشبینیهای متعدد انجام شده، امشب، احتمال وقوع زلزلهی بسیار خطرناک بالاست.
لازم هست که برای امنیت خودتون امشب تا صبح در فضای باز بمانید.
مراقب سلامت جان و فکر خود باشید.
@daneshagahi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
لازم هست که برای امنیت خودتون امشب تا صبح در فضای باز بمانید.
مراقب سلامت جان و فکر خود باشید.
@daneshagahi
.
#این_آخرین_نبرده
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 نمیترسم، ٤٧ ساله (با سرکارآمدن حکومتِ نکبتِ اسلامی) که مردهام
I’m not afraid. I’ve been dead for 47 years—since the Islamic Republic came to power.
😍♥️ سیل بیپایان جمعیت بجنورد
📺 نام اثر: باران فراوانی و آزادی 🧘🏻♂️♥️✌🏻
😍 به شجاعانتان چشم بدوزید
📺 آبدانانِ قهرمان، خوار چشمِ سروشهای حکومتی
.
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
❌ چپیهای حکومتی و محور مقاومتی بعضاً میگویند
🔺🔻انقلاب در معنای چپی تو، بله! گذشته است و دیگر جایی انقلاب کومونیستی نمیکنند. اما سرچ کن بیین در چند ده سال اخیر، چند حکومت استبدادی واژگون گشتهاند، حال به هر ترتیبی.
🔻حال به گزارش هوش مصنوعی اینها روی داده است:
۱. موجِ دموکراسیخواهی در اروپا و آمریکای لاتین (دهه ۷۰ و ۸۰)
• پرتغال (۱۹۷۴): «انقلاب میخک» که به طولانیترین دیکتاتوری اروپا (سالازار/کاتانو) پایان داد.
• اسپانیا (۱۹۷۵): با مرگ فرانکو، گذار به دموکراسی کلید خورد (نمونهای از فروپاشی استبداد کلاسیک).
• یونان (۱۹۷۴): سرنگونی رژیم سرهنگها.
• آرژانتین (۱۹۸۳): سقوط خونتای نظامی پس از شکست در جنگ مالویناس.
• برزیل (۱۹۸۵): پایان دو دهه دیکتاتوری نظامی.
• شیلی (۱۹۹۰): پایان دوران پینوشه از طریق رفراندوم و فشار مدنی.
۲. فروپاشیِ بلوک شرق (۱۹۸۹ - ۱۹۹۱)
این بزرگترین موجِ سرنگونی استبداد در تاریخ معتبر است که چپِ ارتدوکس هنوز با آن کنار نیامده است:
• لهستان، مجارستان، چکسلواکی (انقلاب مخملی): سقوط رژیمهای توتالیتر در ۱۹۸۹.
• رومانی (۱۹۸۹): سقوط و اعدام چائوشسکو (تنها نمونه خشونتآمیز در بلوک شرق).
• آلبانی (۱۹۹۱): سقوط رژیمِ انور خوجه، بستهترین حکومت اروپا.
• فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۹۱): پایانِ امپراتوریِ ایدئولوژیک.
۳. آسیا و آفریقا (دهه ۸۰ تا امروز)
• فیلیپین (۱۹۸۶): انقلاب «قدرت مردم» و فرار فردیناند مارکوس.
• کره جنوبی (۱۹۸۷): خیزش مردمی که به دیکتاتوری نظامی پایان داد.
• اندونزی (۱۹۹۸): سقوط سوهارتو پس از ۳۲ سال قدرت مطلق در پی بحران اقتصادی (مشابهت با دغدغههای ۴۰۴).
• آفریقای جنوبی (۱۹۹۴): پایان رژیم آپارتاید.
• زئیر / کنگو (۱۹۹۷): سقوط موبوتو سهسه سکو.
۴. قرن بیست و یکم (موج بهار عربی و پس از آن)
• صربستان (۲۰۰۰): سرنگونی اسلوبودان میلوشویچ با جنبش «اتپور».
• عراق (۲۰۰۳): سرنگونی صدام حسین (مداخله خارجی).
• تونس و مصر (۲۰۱۱): سقوط بنعلی و مبارک در پی خیزشهای بهار عربی.
• لیبی (۲۰۱۱): سقوط و مرگ معمر قذافی.
• سودان (۲۰۱۹): برکناری عمر البشیر پس از ۳۰ سال دیکتاتوری.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
«دوران انقلاب گذشته است ما در عصر پساانقلاب زندگی میکنیم» پس هر تلاشی بیحاصل است.
🔺🔻انقلاب در معنای چپی تو، بله! گذشته است و دیگر جایی انقلاب کومونیستی نمیکنند. اما سرچ کن بیین در چند ده سال اخیر، چند حکومت استبدادی واژگون گشتهاند، حال به هر ترتیبی.
🔻حال به گزارش هوش مصنوعی اینها روی داده است:
۱. موجِ دموکراسیخواهی در اروپا و آمریکای لاتین (دهه ۷۰ و ۸۰)
• پرتغال (۱۹۷۴): «انقلاب میخک» که به طولانیترین دیکتاتوری اروپا (سالازار/کاتانو) پایان داد.
• اسپانیا (۱۹۷۵): با مرگ فرانکو، گذار به دموکراسی کلید خورد (نمونهای از فروپاشی استبداد کلاسیک).
• یونان (۱۹۷۴): سرنگونی رژیم سرهنگها.
• آرژانتین (۱۹۸۳): سقوط خونتای نظامی پس از شکست در جنگ مالویناس.
• برزیل (۱۹۸۵): پایان دو دهه دیکتاتوری نظامی.
• شیلی (۱۹۹۰): پایان دوران پینوشه از طریق رفراندوم و فشار مدنی.
۲. فروپاشیِ بلوک شرق (۱۹۸۹ - ۱۹۹۱)
این بزرگترین موجِ سرنگونی استبداد در تاریخ معتبر است که چپِ ارتدوکس هنوز با آن کنار نیامده است:
• لهستان، مجارستان، چکسلواکی (انقلاب مخملی): سقوط رژیمهای توتالیتر در ۱۹۸۹.
• رومانی (۱۹۸۹): سقوط و اعدام چائوشسکو (تنها نمونه خشونتآمیز در بلوک شرق).
• آلبانی (۱۹۹۱): سقوط رژیمِ انور خوجه، بستهترین حکومت اروپا.
• فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۹۱): پایانِ امپراتوریِ ایدئولوژیک.
۳. آسیا و آفریقا (دهه ۸۰ تا امروز)
• فیلیپین (۱۹۸۶): انقلاب «قدرت مردم» و فرار فردیناند مارکوس.
• کره جنوبی (۱۹۸۷): خیزش مردمی که به دیکتاتوری نظامی پایان داد.
• اندونزی (۱۹۹۸): سقوط سوهارتو پس از ۳۲ سال قدرت مطلق در پی بحران اقتصادی (مشابهت با دغدغههای ۴۰۴).
• آفریقای جنوبی (۱۹۹۴): پایان رژیم آپارتاید.
• زئیر / کنگو (۱۹۹۷): سقوط موبوتو سهسه سکو.
۴. قرن بیست و یکم (موج بهار عربی و پس از آن)
• صربستان (۲۰۰۰): سرنگونی اسلوبودان میلوشویچ با جنبش «اتپور».
• عراق (۲۰۰۳): سرنگونی صدام حسین (مداخله خارجی).
• تونس و مصر (۲۰۱۱): سقوط بنعلی و مبارک در پی خیزشهای بهار عربی.
• لیبی (۲۰۱۱): سقوط و مرگ معمر قذافی.
• سودان (۲۰۱۹): برکناری عمر البشیر پس از ۳۰ سال دیکتاتوری.
.
#چپ_ایرانی #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🔸تو این وضعیت یک عده که عاشق خوردن برچسب روشنفکر هستن جای حمایت از مردم خودشون دارن با جملات اسکار وایلد و ویکتور هوگو و... خودارضایی میکنن. شرم بر شما. فرقی با خری که پالاناش پر از کتابه ندارین. 🔸برای نمونه [بنگرید به کانالی که ریپلای زدم]: فهرستی از مداخلات…
Telegram
نقدآگین
🔸این پست مورد ریپلای که بازنشر از یک کانال دیگر بود، برخی بهعنوان «نمادِ فحاشی» در نقدآگین دانسته بودند.
🔸وقتی نگاه شخص بر محور سوءظن و بدبینی استوار شدهباشد، چنین رخ میدهد که سادهترین کلامهای طنز که به شخص خاصی نیز اشاره نداشته را نیز با عنوانِ فحاشی برچسب میزنیم.
🔸ضروریست تا توضیح دهیم که اگه در اینستاگرام کمی با محتواهای ترند شده آشنا بودید، این ویدیو بیشکک به چشمتان آمدهبود، که بخش درونِ []، ارجاع به این طنز تصویری در «سوءفهمِ مفاهیم و کلماتی ساده» در تجمعی در خارج کشور بود، که ویدیویش پیوست شدهاست.
🔸نقدآگین هم هرگز خود را به یک گرایش سیاسی محدود نکرده و بخشی از ایرانیان و گرایششان را لایقِ حذف و لعن و تحقیر ندانسته، و از گرایشهای مختلفِ جمهوریخواه و پادشاهیخواه در آن مطلب گذاشته شدهاست از گذشته تا امروز، و برخلاف برخی جریانها که دچار عقدۀ پهلویاند، و شبانهروز در زیر فاشیسم اسلامی، در حال براندازیِ نظام سابق و نظامِ محتمل اینده، یا عقدۀ غربستیزیاند و در حال نابودی امپریالیسم و صهیونیسم، صرفا رضا پهلوی را به عنوان یکی از مهمترین نیروهای برانداز میداند. برای بعد از ج.ا، تصمیم با نظرِ احادِ مردم است، و نقد هر فرم سیاسی و شخصیت هم باید برای همیشه آزاد باشد؛ هر نظامی که بالا بیاید، مقدس نیست و بری از خطا، چه جمهوری و چه مشروطه.
🔸بسیاری مستندها و متنها در نقد رضا شاه و محمدرضا شاه و رضا پهلوی هم در برهههای مختلف نشر و بازنشر و ترجمه کردهایم، و چنین نبوده و نیست که پهلویست باشیم؛ صرفا چون مثل برخی کنج عافیت و سکوت و پرداختن به مباحث روزمره و نامرتبط به جنبش مردم را انتخاب نکردیم، یا به دشمنانِ فرضی بیگانه غربی حمله نکردیم.
🔸متاسفانه بخشی از ایرانیان گرفتار ذهنی عمیقا دوقطبیاند، یا فردی و جریانی را قدیس میکنند و توان شنیدن نقدها بدان را ندارند و هر نقدی را با فحاشیهای رکیک پاسخ میدهند، یا بدل به موضوع نفرت و کینۀ دائمی و مادامالعمر خود میکنند، و توانِ دیدن نقاط مثبت یا پتانسیلهای مفید آن برای جامعه را ندارند. نقد ولی نیازمند نگاهی نسبی و تاریخی و دیدن وجوه مثبت و منفی هر فرد و جریان است. عمل سیاسی هم حسابش از ایدهآلگرایی و تنزهطلبی و نگاه نجسبین و نجسسازِ رایج میان برخی جریانهای افراطی چپ و راست جداست.
🔸وقتی نگاه شخص بر محور سوءظن و بدبینی استوار شدهباشد، چنین رخ میدهد که سادهترین کلامهای طنز که به شخص خاصی نیز اشاره نداشته را نیز با عنوانِ فحاشی برچسب میزنیم.
🔸ضروریست تا توضیح دهیم که اگه در اینستاگرام کمی با محتواهای ترند شده آشنا بودید، این ویدیو بیشکک به چشمتان آمدهبود، که بخش درونِ []، ارجاع به این طنز تصویری در «سوءفهمِ مفاهیم و کلماتی ساده» در تجمعی در خارج کشور بود، که ویدیویش پیوست شدهاست.
🔸نقدآگین هم هرگز خود را به یک گرایش سیاسی محدود نکرده و بخشی از ایرانیان و گرایششان را لایقِ حذف و لعن و تحقیر ندانسته، و از گرایشهای مختلفِ جمهوریخواه و پادشاهیخواه در آن مطلب گذاشته شدهاست از گذشته تا امروز، و برخلاف برخی جریانها که دچار عقدۀ پهلویاند، و شبانهروز در زیر فاشیسم اسلامی، در حال براندازیِ نظام سابق و نظامِ محتمل اینده، یا عقدۀ غربستیزیاند و در حال نابودی امپریالیسم و صهیونیسم، صرفا رضا پهلوی را به عنوان یکی از مهمترین نیروهای برانداز میداند. برای بعد از ج.ا، تصمیم با نظرِ احادِ مردم است، و نقد هر فرم سیاسی و شخصیت هم باید برای همیشه آزاد باشد؛ هر نظامی که بالا بیاید، مقدس نیست و بری از خطا، چه جمهوری و چه مشروطه.
🔸بسیاری مستندها و متنها در نقد رضا شاه و محمدرضا شاه و رضا پهلوی هم در برهههای مختلف نشر و بازنشر و ترجمه کردهایم، و چنین نبوده و نیست که پهلویست باشیم؛ صرفا چون مثل برخی کنج عافیت و سکوت و پرداختن به مباحث روزمره و نامرتبط به جنبش مردم را انتخاب نکردیم، یا به دشمنانِ فرضی بیگانه غربی حمله نکردیم.
🔸متاسفانه بخشی از ایرانیان گرفتار ذهنی عمیقا دوقطبیاند، یا فردی و جریانی را قدیس میکنند و توان شنیدن نقدها بدان را ندارند و هر نقدی را با فحاشیهای رکیک پاسخ میدهند، یا بدل به موضوع نفرت و کینۀ دائمی و مادامالعمر خود میکنند، و توانِ دیدن نقاط مثبت یا پتانسیلهای مفید آن برای جامعه را ندارند. نقد ولی نیازمند نگاهی نسبی و تاریخی و دیدن وجوه مثبت و منفی هر فرد و جریان است. عمل سیاسی هم حسابش از ایدهآلگرایی و تنزهطلبی و نگاه نجسبین و نجسسازِ رایج میان برخی جریانهای افراطی چپ و راست جداست.
براندازانِ شبانهروزیِ پهلوی، حال، حذفِ «زن، زندگی، آزادی» از بیوی پیچش، بعد این همه سال حمایت را، نماد سلطهطلبی و ضدزن بودنش، و خیزش برای استبداد جا میزنند. جالب است که همزمان، حمایت تمامقد رضا پهلوی از جنبش «زن، زندگی آزدی» و بقای چندسالۀ این شعار در بیوی پیجش را، نماد تقلا برای مصادرۀ جنبش معرفی میکنند!
این بیماریست و نه نقد. وقتی شما هر کاری از جانبِ یک فرد که نسبت به او هراس یا کینه یا حسادت دارید انجام شود را به بدترین معنا تعبیر میکنید، شما بیمارید. این بیماری، بیشک عللی در واقعیتهای تاریخیِ این نیمقرنه هم دارد، و بیربط به تاریخ نیست که از دلش خمینی که ابلهانه قدیس میدیدش، یا مشتی مفعولان ولایی که جنتی جلویتان میانداخت، و امثال سروش، شبستری و... به آزادیخواهانی نستوه و صدیق بزک میکردند، بدل به چنان موجودات دژخیم و ارتجاعی و خائنی شدند.
اساسا دموکراسی بر نوعی شکاکیت دائم به نهاد قدرت و ذاتِ بشر مرتبط است. اما در بیماری، شکگرایی معقول به بدبینی بیمارگونه، انفعال و براندازی پیشدستانۀ نظام خیالی آتی، حتی قبل نزدیکی به براندازی فاشیستهای کنونی، بدل میشود، و به بحثهای انتزاعی بیپایان.
این بیماریست و نه نقد. وقتی شما هر کاری از جانبِ یک فرد که نسبت به او هراس یا کینه یا حسادت دارید انجام شود را به بدترین معنا تعبیر میکنید، شما بیمارید. این بیماری، بیشک عللی در واقعیتهای تاریخیِ این نیمقرنه هم دارد، و بیربط به تاریخ نیست که از دلش خمینی که ابلهانه قدیس میدیدش، یا مشتی مفعولان ولایی که جنتی جلویتان میانداخت، و امثال سروش، شبستری و... به آزادیخواهانی نستوه و صدیق بزک میکردند، بدل به چنان موجودات دژخیم و ارتجاعی و خائنی شدند.
اساسا دموکراسی بر نوعی شکاکیت دائم به نهاد قدرت و ذاتِ بشر مرتبط است. اما در بیماری، شکگرایی معقول به بدبینی بیمارگونه، انفعال و براندازی پیشدستانۀ نظام خیالی آتی، حتی قبل نزدیکی به براندازی فاشیستهای کنونی، بدل میشود، و به بحثهای انتزاعی بیپایان.
عقدۀ پهلوی چیست؟
نمونهای آشکار از عقدۀ پهلوی
🔸فکر نکنید چنین انسانهایی، مشتی الوات هستند، همانطور که فاجعۀ ۵۷ را فقط عوام بیسواد رقم نزدند (جدا از خطاها و خیانتهای جدی شاه)، بلکه روشنفکران گرفتارِ چپزدگی و ایدئولوژیکاندیشیای که کراواتزده بودند و به سارتر و کامو و افلاطون و مارکس و... ارجاع میدادند، رقم زدند. از دانشجو تا استاد، چنین بیمارگونه و «ج.ا»پسند در حال براندازیِ رقیب خود با انواع فحشهای شیک و تهمتهای خندهدار با سطحیترین نوعِ مغالطات هستند، و بعد، تنها حامیان رضا پهلوی، و ملتِ کف خیابان که برخلاف بسیاری از ما هزینه میدهند، را «فحاش و فاشیست و..» معرفی میکنند، و با این تکنیکِ پروپاگاندایی ذهن بچهشیعه، که «من فحش میخورم از جانبِ برخی، پس ایدۀ دیگری بکل شر است و فحشساز، و ایدههای من حق و مظلوم!»، دنبال پر کردنِ خلاءهای جدیِ تئوریک خود، و ناتوانیشان در فهم جامعه و دیگریها، هستند.
🔸دربارۀ این جنون یا عقده یا بیماری، که حقیقتا در ناخودآگاهِ نسلیست که تروماها و خیانتهای بزرگ متعدد دیده، بهعلت سواد نیمهکاره و تسلط ایدئولوژیهای چپ و ناخودآگاه بر خودآگاه، در اینجا دقیقتر صحبت شد.
نمونهای آشکار از عقدۀ پهلوی
🔸فکر نکنید چنین انسانهایی، مشتی الوات هستند، همانطور که فاجعۀ ۵۷ را فقط عوام بیسواد رقم نزدند (جدا از خطاها و خیانتهای جدی شاه)، بلکه روشنفکران گرفتارِ چپزدگی و ایدئولوژیکاندیشیای که کراواتزده بودند و به سارتر و کامو و افلاطون و مارکس و... ارجاع میدادند، رقم زدند. از دانشجو تا استاد، چنین بیمارگونه و «ج.ا»پسند در حال براندازیِ رقیب خود با انواع فحشهای شیک و تهمتهای خندهدار با سطحیترین نوعِ مغالطات هستند، و بعد، تنها حامیان رضا پهلوی، و ملتِ کف خیابان که برخلاف بسیاری از ما هزینه میدهند، را «فحاش و فاشیست و..» معرفی میکنند، و با این تکنیکِ پروپاگاندایی ذهن بچهشیعه، که «من فحش میخورم از جانبِ برخی، پس ایدۀ دیگری بکل شر است و فحشساز، و ایدههای من حق و مظلوم!»، دنبال پر کردنِ خلاءهای جدیِ تئوریک خود، و ناتوانیشان در فهم جامعه و دیگریها، هستند.
🔸دربارۀ این جنون یا عقده یا بیماری، که حقیقتا در ناخودآگاهِ نسلیست که تروماها و خیانتهای بزرگ متعدد دیده، بهعلت سواد نیمهکاره و تسلط ایدئولوژیهای چپ و ناخودآگاه بر خودآگاه، در اینجا دقیقتر صحبت شد.
📘در دفاع از انقلاب ملی
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 حسام سلامت، در یادداشتی، (در اینستاگرام بخوانید) با مقایسهی ضمنی دو جنبش ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، جنبش نخست را حامل بار «آزادیخواهانه» قلمداد کرده، اما در برابر جنبش دوم این ابهام را به میان کشیده که این جنبش اساساً خواستار چیست؟ بهویژه آنکه هیچ سخنی از آزادی نمیگوید، حتی نام مشخصی ندارد، و تنها در صورت «ترجمه»ی شعارهایش است که امکانی برای فهم یا نقد آن پدید میآید. در مقابل، به زعم او، جنبش «زن، زندگی، آزادی» با صراحتی که در تکرار واژهی «آزادی» داشت، بینیاز از ترجمه بود و آشکارا خواستار نفی هرگونه سلطه.
🍂 نقد من دقیقاً از همینجا آغاز میشود: آیا بهراستی چنین بود؟ آیا آن جنبش واقعاً بینیاز از ترجمه بود؟ و اگر چنین است، آیا کسی میتواند به سادگی توضیح دهد که «آزادی» در آن جنبش دقیقاً به چه معنا بود؟
🍂 پیشاپیش به نظر میرسد که آقای سلامت خوانش مشخص خود را از معنای آزادی ارائه میدهد: «نفی هرگونه سلطه». من نمیخواهم صرفاً یادآوری کنم که تعبیر آزادی به «نفی سلطه» خود مصداقی از ترجمه است؛ بلکه میخواهم یک گام جلوتر بروم و بپرسم: این «نفی هرگونه سلطه» خود به چه معناست؟ آیا میتوان آن را به شکلی روشن و بیابهام ترجمه کرد؟
🍂 نگاهی کوتاه به تاریخ اندیشه نشان میدهد که در نخستین صورتبندیهای جمهوریخواهانه، آزادی در معنای «نفی سلطه» تعریف مشخصی داشت. در اندیشهی سیسرون و دیگر رومیان، آزادی (libertas) بهمعنای «در معرض ارادهی دلبخواهی دیگری قرار نداشتن» بود. این تعریف در نگاه نخست به تعبیر سلامت شباهت دارد، اما این شباهت بسیار فریبنده است، چرا که مفهوم سلطه در طول زمان دستخوش دگرگونیهای عمیقی شد.
🍂 در اندیشهی کارل مارکس، آزادی همچنان با نفی سلطه گره خورده بود، اما سلطه دیگر نه ارادهای خودسرانه، بلکه وضعیتی ساختاری و طبقاتی بود. در این خوانش، کل نظم سرمایهداری مصداق سلطه به شمار میرفت و آزادی، تنها در نابودی تمام این نظام معنا مییافت. اما این پایان ماجرا نبود.
🍂 در ادامه، آنارشیستها، میشل فوکو و بسیاری از اندیشمندان پستمدرن، مفهوم سلطه را بیش از پیش گسترش دادند. اکنون هر نظمی واجد سلطه بود: خانواده، رابطهی پدر و فرزندی، زبان، نژاد، جنسیت. در این «سلطهبازار» بیپایان، البته که «دولت» هم بهمثابهی نماد «سلطهی مطلق» ظاهر شد. بدینترتیب، مفاهیمی چون قانون، و حکومت قانون که در اندیشهی کلاسیک میتوانستند ابزار رهایی از ارادهی دلبخواهی باشد، در این خوانشها به صورتی وارونه به «ابزار اعمال سلطهی دولت» تغییر معنا داد.
🍂 بدین ترتیب، در حالیکه در فهم عمومی بخش بزرگی از شهروندان جهان، آزادی همچنان وضعیتی است که در آن یک «دولت ملی» با ابزار قانون از حقوق انسانها حمایت میکند، در گفتمانی که به نظر میرسد یادداشت سلامت در دل آن به سر میبرد، رهایی از سلطه، به چماقی برای ستیز با تمامی اشکال جهان آشنای مدنیت حقوقی، قانونی و دولتی تبدیل میشود که هیچ نظم ساختاری را بر نمیتابد و الزامات دولت ملی را به رسمیت نمیشناسد، چرا که پیش از همهی اینها، به هزار یک پیچش کلامی از پذیرش اصل بنیادین و ابتدایی مفهوم «ملت بودگی» شانه خالی میشود.
ادامهی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید.
@DivaneSara
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 حسام سلامت، در یادداشتی، (در اینستاگرام بخوانید) با مقایسهی ضمنی دو جنبش ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، جنبش نخست را حامل بار «آزادیخواهانه» قلمداد کرده، اما در برابر جنبش دوم این ابهام را به میان کشیده که این جنبش اساساً خواستار چیست؟ بهویژه آنکه هیچ سخنی از آزادی نمیگوید، حتی نام مشخصی ندارد، و تنها در صورت «ترجمه»ی شعارهایش است که امکانی برای فهم یا نقد آن پدید میآید. در مقابل، به زعم او، جنبش «زن، زندگی، آزادی» با صراحتی که در تکرار واژهی «آزادی» داشت، بینیاز از ترجمه بود و آشکارا خواستار نفی هرگونه سلطه.
🍂 نقد من دقیقاً از همینجا آغاز میشود: آیا بهراستی چنین بود؟ آیا آن جنبش واقعاً بینیاز از ترجمه بود؟ و اگر چنین است، آیا کسی میتواند به سادگی توضیح دهد که «آزادی» در آن جنبش دقیقاً به چه معنا بود؟
🍂 پیشاپیش به نظر میرسد که آقای سلامت خوانش مشخص خود را از معنای آزادی ارائه میدهد: «نفی هرگونه سلطه». من نمیخواهم صرفاً یادآوری کنم که تعبیر آزادی به «نفی سلطه» خود مصداقی از ترجمه است؛ بلکه میخواهم یک گام جلوتر بروم و بپرسم: این «نفی هرگونه سلطه» خود به چه معناست؟ آیا میتوان آن را به شکلی روشن و بیابهام ترجمه کرد؟
🍂 نگاهی کوتاه به تاریخ اندیشه نشان میدهد که در نخستین صورتبندیهای جمهوریخواهانه، آزادی در معنای «نفی سلطه» تعریف مشخصی داشت. در اندیشهی سیسرون و دیگر رومیان، آزادی (libertas) بهمعنای «در معرض ارادهی دلبخواهی دیگری قرار نداشتن» بود. این تعریف در نگاه نخست به تعبیر سلامت شباهت دارد، اما این شباهت بسیار فریبنده است، چرا که مفهوم سلطه در طول زمان دستخوش دگرگونیهای عمیقی شد.
🍂 در اندیشهی کارل مارکس، آزادی همچنان با نفی سلطه گره خورده بود، اما سلطه دیگر نه ارادهای خودسرانه، بلکه وضعیتی ساختاری و طبقاتی بود. در این خوانش، کل نظم سرمایهداری مصداق سلطه به شمار میرفت و آزادی، تنها در نابودی تمام این نظام معنا مییافت. اما این پایان ماجرا نبود.
🍂 در ادامه، آنارشیستها، میشل فوکو و بسیاری از اندیشمندان پستمدرن، مفهوم سلطه را بیش از پیش گسترش دادند. اکنون هر نظمی واجد سلطه بود: خانواده، رابطهی پدر و فرزندی، زبان، نژاد، جنسیت. در این «سلطهبازار» بیپایان، البته که «دولت» هم بهمثابهی نماد «سلطهی مطلق» ظاهر شد. بدینترتیب، مفاهیمی چون قانون، و حکومت قانون که در اندیشهی کلاسیک میتوانستند ابزار رهایی از ارادهی دلبخواهی باشد، در این خوانشها به صورتی وارونه به «ابزار اعمال سلطهی دولت» تغییر معنا داد.
🍂 بدین ترتیب، در حالیکه در فهم عمومی بخش بزرگی از شهروندان جهان، آزادی همچنان وضعیتی است که در آن یک «دولت ملی» با ابزار قانون از حقوق انسانها حمایت میکند، در گفتمانی که به نظر میرسد یادداشت سلامت در دل آن به سر میبرد، رهایی از سلطه، به چماقی برای ستیز با تمامی اشکال جهان آشنای مدنیت حقوقی، قانونی و دولتی تبدیل میشود که هیچ نظم ساختاری را بر نمیتابد و الزامات دولت ملی را به رسمیت نمیشناسد، چرا که پیش از همهی اینها، به هزار یک پیچش کلامی از پذیرش اصل بنیادین و ابتدایی مفهوم «ملت بودگی» شانه خالی میشود.
ادامهی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید.
@DivaneSara
.
#سیاست #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
A478
با این تفسیر، اگر به تجربهی جنبش «زن، زندگی، آزادی» بازگردیم، برای بخش بزرگی از جامعه، آزادی در آن جنبش به معنای مطالبهی دولتی بود که بتوان از آن پرسید: «بر پایهی کدام قانون فرزندان ما را میکشید؟» یا «بر اساس چه حقی این قوانین تبعیضآمیز را بر ما تحمیل…
نقدآگین
📘در دفاع از انقلاب ملی ✍🏻 #آرمان_امیری 🍂 حسام سلامت، در یادداشتی، (در اینستاگرام بخوانید) با مقایسهی ضمنی دو جنبش ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، جنبش نخست را حامل بار «آزادیخواهانه» قلمداد کرده، اما در برابر جنبش دوم این ابهام را به میان کشیده که این جنبش اساساً خواستار…
🔺این متنِ تحلیلی - انتقادیِ #آرمان_امیری، یک متن بسیار دقیق و عمیقه، حتما با دقت و تامل بخوانید و بازنشر حداکثری کنید. بخش بزرگی از اساتید تولیدی نظام دانشگاهیِ جمهوری اسلامی، حتی یک متن شبیه این متنِ آرمان امیری را در تمام عمرشان نمیتوانند تولید کنند؛ از امثال عبدالکریمی نگویم که شبیه به تبزدهای چون احمد فردید وراجی میکند و مدام خودش و دانشگاه را روسیاه میکند، بنحوی که سلبریتیهایی چون ترانه علیدوستی و علی دایی و وریا غفوری مقابلش نابغهاند و مظهر شرف و شعور.
🔺اصلا و اصلا مرعوب عنوانها نشید. دکتر شریعتی وقتی عنوانِ «دکت»ر را برای خودش بدست آورد که به مدد انقلابِ حسینی - ابوذری ۵۷، چندان دکتر بودن بدل به مضحکهای تمامعیار و همهجایی نشدهبود، ولی همو چنان ذهنِ بیمار و دینخو و ایدئولوژیکی داشت که با مواضعِ پر از خطای روشی و تحلیلی و تخیلیاش، در نیمقرن آتش زدن به زندگی و بخت یک ملت، در چندین نسل پیاپی، و حتی جنایاتِ فرامنطقهای ج.ا سهمیم است، بخاطر ورود ِهیجانزده به عرصهای که چیزی فراسوی ایدئولوژیهای چپی با روکشِ اسلامگرایی برای عرضه نداشت.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔺اصلا و اصلا مرعوب عنوانها نشید. دکتر شریعتی وقتی عنوانِ «دکت»ر را برای خودش بدست آورد که به مدد انقلابِ حسینی - ابوذری ۵۷، چندان دکتر بودن بدل به مضحکهای تمامعیار و همهجایی نشدهبود، ولی همو چنان ذهنِ بیمار و دینخو و ایدئولوژیکی داشت که با مواضعِ پر از خطای روشی و تحلیلی و تخیلیاش، در نیمقرن آتش زدن به زندگی و بخت یک ملت، در چندین نسل پیاپی، و حتی جنایاتِ فرامنطقهای ج.ا سهمیم است، بخاطر ورود ِهیجانزده به عرصهای که چیزی فراسوی ایدئولوژیهای چپی با روکشِ اسلامگرایی برای عرضه نداشت.
.
#چپ_ایرانی #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘در دفاع از انقلاب ملی
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 حسام سلامت، در یادداشتی، (در اینستاگرام بخوانید) با مقایسهی ضمنی دو جنبش ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، جنبش نخست را حامل بار «آزادیخواهانه» قلمداد کرده، اما در برابر جنبش دوم این ابهام را به میان کشیده که این جنبش اساساً خواستار…
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 حسام سلامت، در یادداشتی، (در اینستاگرام بخوانید) با مقایسهی ضمنی دو جنبش ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، جنبش نخست را حامل بار «آزادیخواهانه» قلمداد کرده، اما در برابر جنبش دوم این ابهام را به میان کشیده که این جنبش اساساً خواستار…