نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.44K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📗#مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان

✍️#علیرضاموثق

1️⃣ از اندیشهٔ مولوی امکان ساخت حتی یک آفتابه بیرون نمی‌آید. اندیشه‌ای که به شناخت هستی از راهی غیر از «استدلال آبجکتیو» متوسل می‌شود و یکسری حالات روانشناختی و هیجانی را منبع معرفتی به نام «شهود عرفانی» می‌داند که از عالم واقع، حکایتگری می‌کند، منحط و فاسد است.

🍂 منبع شناختی غیر از عقل و ادراکات حسی وجود ندارد و توسل به شهود عرفانی برای شناخت واقعیات خارجی، شبیه به توسل به فالگیر و رمال برای درمان بیماری به جای مراجعه به پزشک و علم مدرن است؛ انحرافی اساسی در فرهنگ است. «عقل کلی» و «عقلِ عقل»، وجود ندارد و یک توهم است. تصدیق مدعای بلادلیل، رذیلت است. یک استدلال نشان دهید که ما عقل کلی یا منبع شناختی غیر از «عقل جزئی» و «ادراکات حسی» داریم.

🍂 همین گزاره که «پای استدلالیان چوبین بود»، یک طاعون و سرطان فرهنگی بود. برای شناخت خدا نیز امکانی جز همین عقل جزئی نداریم. در نتیجه لازم است شبیه به مولوی که سوار «خر شیطان یقین» شد، نباشیم و بسیار متواضعانه، بدون ادعای دسترسی به ذهن خدا، در مورد وجود خدا به نحو کلی و مبهم، گمانه‌زنی کنیم.

2️⃣ عشق، جزء هیجانات و عواطف انسان است و منبع شناخت نیست تا کسی ادعا کند که با عشق، خدا را شناخته است. این سخن، یکی از خزعبلاتی‌ست که در فرهنگ دین‌خو رایج است و دکتر عبدالکریم سروش نیز آن را تکرار می‌کند.

3️⃣ مفهوم عشق به خدا، فاقد مصداق خارجی است، مثل مفهوم وجود منهای ماهیت و یک عده، به خاطر زبان‌پریشی و انحطاط تفکر، طوطی‌وار آن را تکرار می‌کنند. اگر عشق را به معنای علاقهٔ شدید به چیزی بدانیم، ما به خداوند احاطه نداریم و با ادراکات حسی، مشاهده‌اش نمی‌کنیم تا به خداوند عشق داشته باشیم. نهایتاً تصویری موهوم و انسانوار از خداوند می‌سازیم و به هذیانی ذهنی عشق می‌ورزیم که مصداق واقعی برای مفهوم «عشق به خدا» نیست.

🍂 اگر خداوند را حسب تعریف، نامتشخص و تمامیت هستی بی‌کران بدانیم، نمی‌توانیم تصوری در ذهن‌مان ایجاد کنیم تا به متعلق آن عشق بورزیم. اگر خداوند را علت‌العلل بدانیم نیز همین حکم صادق است. منتها اگر مثل قرآن، خداوند را متشخص و انسانوار بدانیم و الله را انسانی مذکر و بزرگ در بالای آسمان هفتم تصور کنیم که بر تختی که روی عرش و آب قرار دارد و توسط فرشته‌ها حمل می‌شود، نشسته است و دو دست و نیز مکر و خشم و مهر دارد، در این حالت نیز علاقه و عشق ما موهوم است و متعلقش، تصوری خیالی و ذهنی‌ست که مصداق خارجی ندارد.

🍂 اگر عشق را علاقهٔ شدید به چیزی، توأم با تلاش خالصانه برای محافظت و تأمین منافع و مصالح و خواسته‌های آن چیز تعریف کنیم؛ در این صورت نیز عشق به خدا متصور نیست؛ زیرا ما از ذهن و منویات خداوند خبر نداریم تا با اجرای اوامر و نواهی‌اش، ابراز عشق کنیم. ضمن اینکه در قرآن، ترس از خدا موضوعیت دارد و نه عشق به خدا.

4️⃣ مولوی در برخی وجوه، از اسلام و محمد فراروی کرد و برخی سخنان حکمی گفت و به نوعی پلورالیسم دینی باور داشت و چهرهٔ داعشی الله در قرآن را تعدیل کرد و تصور خام قرآن از خدای انسانوار را پخته‌تر ساخت و در داستان موسی و شبان، نگاه عبوس و کینه‌توزانه و انحصارطلبانه و داعشیِ قرآن به کافران و اهل کتاب را به چالش کشید و کثرت در عرصهٔ ایمان و خداشناسی را برکشید. به قول دکتر سروش «مثنوی، عشق‌نامهٔ آزادگی و غیرجهادی» است و قرآن «خوف‌نامهٔ جهادی و بردگی»، اما مولوی در برخی از وجوه، عبد و بردهٔ اسلام باقی ماند، مثل ماله‌کشی جنایت و بلاهت خضر در خصوص قتل کودکی بی‌گناه و قصاصِ قبل از جنایت که الگوی هیتلر و داعشیان است.

🍂 با این وجود، من کسی که «عقلانیت استدلالی» را تحقیر کند و بر صدر ننشاند را در مفهومی طیفی، حیوان می‌دانم؛ زیرا اگر «استدلال» در میان نباشد، هر یاوه‌ای گفتنی و هر رذیلتی انجام شدنی است. انسان، حیوان «استدلال‌گرا» است و اگر استدلال‌گرایی تخفیف یابد، در مفهومی طیفی، از انسانیت دور می‌شویم.

🍂 عارفکانِ منگِ بنگی، می‌روند پشت تپه در دهات پدری‌شان و چله‌نشینی می‌کنند و بعد، گودرز را به شقایق، و فیزیک کوانتوم را به الله ربط می‌دهند و یا مثل ملاصدرا انوار قدسی را در رخ پسرکان زیبارو و بی‌مو می‌بینند و وقتی مطالبهٔ دلیل کنیم، با ارجاع به «شهود معنوی و عرفانی»، هذیان یا رذیلت خویش را توجیه می‌کنند.

🍂 برای توجیه هر سخن و یا هر فعل، باید پوست‌مان کنده شود و استخوان‌هایمان خُرد شود، تا استدلال بین‌الاذهانی تقریر کنیم؛ نه اینکه مثل محمد برویم در غاری تاریک و چله‌نشینی کنیم و بعد، مشتی خرافات و اباطیل، احکام داعشی و هذیان را در دهان خداوند بگذاریم و بجای استدلال، به مغالطه و تهدید با جهنم و تطمیع با بهشت و فحاشی متوسل شویم.

🍂 وقتی قرآن و الله و محمد، الگوی یک قوم باشند، نباید از انحطاط «عقل، اخلاق و عواطف» در آن قوم تعجب کرد.

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
❓اشعار عاشقانۀ سعدی برای چه کسانی سروده شده‌است؟

❓توصیه و نگاه #سعدی در مورد «همسر شرعی، زنان و موضوع عشق» چه بوده‌است؟

🔶 نگاه ابزاری و درجه دوی اسلام، علی‌الخصوص اسلام شیعی (صیغه‌سالار) به #زنان، در تباین با نگاه فردوسی و شاهنامه

🔶 ضرورت محور بودن #تفکر_انتقادی در مورد همه‌چیز، از جمله سرمایه‌های فرهنگی و ادبی

🔺برای مطالعۀ بیشتر در این زمینه، می‌توانید به کتب مختلف، از جمله کتاب مریم حسینی با عنوان «زن‌ستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی» رجوع کنید.

✍️#پیام


#نقد_اسلام #نقد_فرهنگ

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗نسبت علوم تجربی و فلسفه با اسلام

(۱/۲)
✍#علیرضاموثق

1⃣ مفاهیم در طول تاریخ، تطور دارند؛ خصوصاً مفاهیمی مثل «تفکر و علم و آزادی و عدالت» که برساخته‌های اجتماعی هستند. حتی تصور ما از مدلول لفظ «آب و خورشید و زمین» با تصور انسان‌ها در جهان سنت متفاوت است. در جهان سنت، آب را «H2O» نمی‌دیدند و نیز تصورشان از زمین (چه شکل و چه جنس و چه نوع حرکتش)، شبیه به انسان مدرن نبوده‌است.

مؤلف یا مؤلفان قرآن، مضمونی که از «عدالت و اخلاق» در نظر داشتند با «کودک‌همسری و برده‌داری و سنگسار و قصاص و شلاق و قصاص و قطع دست و تبعیض علیه زنان و کافران ذمی و نیز با قتل و غارت و به بردگی گرفتنِ اهل کتاب و کافران (یعنی حتی مؤمنان اخلاقی در ادیان دیگر)» سازگار بوده‌است. مفهوم شهروند و دولت-ملت در جهان سنت وجود نداشت، و مفهوم «آزادی» به سیاق مدرن در ذهن گذشتگان غایب بود. ایضاً در مورد لفظ «علم و تفکر».

2⃣ تعریف تفکر مبنی بر «نیل از معلوم به مجهول»، تعریفی کلی است. به شکل جزئی، اگر ما با «روش تجربی و تحقیق‌پذیر و آبجکتیو و قابل تکرار»، از معلوم به سمت مجهول حرکت کنیم و داور و ترازوی ما روش تجربی باشد، در ساحت علوم تجربی قرار می‌گیریم و اگر روش ما، «استدلال عقلی و فلسفی» باشد و استدلال‌های عقلی و فلسفی را داور و ترازو قرار دهیم، وارد ساحت تفکر فلسفی می‌شویم. در هر دو حوزهٔ مذکور، عقل و ادراکات حسی، منبع شناخت محسوب می‌شوند و اعتبار معرفت‌شناختی و حجیت دارند و منبعی به نام «وحی و شهود عرفانی» موضوعیت ندارد و مورد قبول نیست.

بین «علوم تجربی و فلسفه» با «قرآن و سنت نبوی»، نه تنها تفاوت وجود دارد، بلکه باید گفت که تعارض وجود دارد. در وجه سلبی (یعنی مراد قرآن از لفظ تعقل و تفکر و علم، چه چیز نیست)، به نظرم مراد قرآن از لفظ «تعقل و تفکر و علم»، «علوم تجربی و ساینس» و نیز «فلسفهٔ استدلالی و انتقادی» نیست، و شواهد درون‌متنی و بیرون‌متنی، و معلومات منتشر در اتمسفرِ فرهنگیِ حاکم بر قرآن، این قضیه را تصدیق می‌کند. در وجه ایجابی (یعنی مراد قرآن از لفظ تعقل و تفکر و علم، چه چیز می‌باشد) نیز می‌گویم به نظر می‌رسد که مراد قرآن از الفاظ مذکور، «عبرت گرفتن برای تعبد و تسلیم» است. برای مثال، عبرت گرفتن از سرنوشت قوم عاد و ثمود و سدوم و عاموره که تسلیم الله نشدند و همگی، اعم از زنان و کودکان، در سنت ثار قتل عام شدند.

3⃣ قرآن از روش تجربی یا فلسفی برای اقناع مخاطبان و نیز برای اثبات مدعیاتش مثل «خدای متشخص و خالق و عادل و مهربان، نبوت، معاد جسمانی، قبض شدن روح از بدن در هنگام خواب علاوه بر هنگام مرگ، خلقت شش روزهٔ جهان، هفت‌آسمان، هفت‌زمین، دفع شیاطین با شهاب‌سنگ، بارداری مادر عیسی توسط الله»، استفاده نمی‌کند.

قرآن، تقریر و تکرار ادعا می‌کند و مآلاً برای ترویج مدعیاتش از مکانیزم‌های «انگیزاننده و نیز وادارنده» (نه «باوراننده»)، مثل تهدید و تطمیع و مغالطه و فحاشی استفاده می‌کند. قرآن ادعا می‌کند که الله (یعنی خدای متشخص و انسانوار و خالق و عادل و مهربان) و معاد جسمانی وجود دارد، و قرآن سخن الله است، و روح هنگام خواب نیز علاوه بر هنگام مرگ از بدن قبض می‌شود، اما استدلالی برای اثبات مدعیاتش اقامه نمی‌کند و این فعل، رذیلت اخلاقی است. طرح و تکرار ادعای بلادلیل یا تصدیق ادعای بلادلیل، رذیلت اخلاقی است. الان اگر کسی ادعا کرد که آقای y قاتل یا سخنگوی الله است، قبل از اثبات ادعا، ما جواز اخلاقی برای تصدیقش نداریم.

خدای قرآن و نبوت و معاد جسمانی به دلایلی که مفصل ذکر کرده‌ام، کاذب‌اند، یعنی نه تنها قرآن، مدعیاتش را اثبات نمی‌کند و ادعای بلادلیل را تکرار می‌کند و مخاطب تکلیف اخلاقی دارد که مدعای بلادلیل را تصدیق نکند، بلکه به اعتبار قوت دلایل نقیض، می‌بایست مدعیات قرآن را تکذیب نمود.

4⃣ نه تنها مراد قرآن از لفظ «تفکر و تعقل و علم»، ساینس و یا فلسفه نیست، بلکه علم و فلسفه را سرکوب می‌کند؛ زیرا مخاطبان را به تفکر آزاد و استدلالی فرا نمی‌خواند. وقتی ما وارد فرآیند تفکر شدیم، نتایج آن از پیش به صورت سفارشی مشخص نیست و باید به لوازم تفکر تن دهیم. نمی‌توانیم فرزندمان را به تفکر دعوت کنیم و سپس به نحو پیشینی بگوییم: «اگر به این نتیجه رسیدی که من پدر خوبی نیستم، تو را از ارث محروم می‌کنم یا به قتل می‌رسانم یا در جهنم اخروی شکنجهٔ ابدی می‌دهم». در چنین حالتی، فی‌الواقع ما فرزندمان را به «تعبد و تسلیم و تأیید و اطاعت» فراخوانده‌ایم و نه به تفکر و تعقلِ راستین.

(ادامه دارد)

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗نسبت علوم تجربی و فلسفه با اسلام

(۲/۲)
✍#علیرضاموثق

در اسلام (یعنی در آموزه‌ها و احکام قرآن و سنت نبوی)، آشکارا حقوقِ «کافران و ملحدان و مرتدان» با «مسلمانان» برابر نیست. در دنیا با خطر مرگ و رنج تبعیض مواجه هستند و در آخرت با جهنم آشوئیتسی و شکنجهٔ ابدی. ضمن اینکه منبع معرفتی به نام «وحی و شهود عرفانی» در فلسفه و علوم تجربی مورد قبول نیست. اسلام از چهار حیث با فلسفه و علم تعارض دارد: اول) تهدید و تحدید دگراندیشان و دشمنی با تفکر آزاد و پلورالیسم، و عدم وجود حقوق برابر بین مسلمانان و نامسلمانان/منکران. دوم) توسل به وحی که حجیت و اعتبار معرفت‌شناختی ندارد؛ به جای توسل به عقل و ادراکات حسی، یعنی استناد به «منبع شناختی» که فاقد اعتبار عقلی و علمی است. سوم) استفاده از تهدید با جهنم آشوئیتسی و تطمیع با بهشت لاس‌وگاسی و مغالطه و فحاشی و توهین‌هایی چون «حرامزاده و سگ و الاغ و شتر و گورخر و بوزینه»، در مقام «روش ترویج مدعیات»، و مآلاً الگوی فرهنگی و تربیتی شدن از این جهت، به جای استدلال‌ورزی با روش عقلی و یا تجربی. چهارم) بسط «تعبد و جزم و جمود و تعصب و تفرعن و خودشیفتگی و احساسِ حقیقت‌یافتگی و توهمِ کمال» که همگی مزاحم و خصمِ عقل و علم هستند و باعث انحطاط تفکر و تعقل می‌شوند.

5⃣ برخی از مسلمانان، خوبی‌های خودشان را به اسلام نسبت می‌دهند؛ در صورتی که ساختار اسلام فاقد آنهاست. قرآن، مسلمانان را به نفرت ابدی از مشرکان، حتی نسبت به مشرکان اخلاقی دعوت می‌کند (ممتحنه: ۴) و می‌دانیم که مشرکان و بت‌پرست‌ها نیز مؤمن به خداوند خالق بودند و بت‌ها نماد نیروها و موجودات قدسی محسوب می‌شدند (به‌طور کلی در جهان سنت، انسان‌های ملحد و ماتریالیست، بسیار قلیل بوده‌اند و عموم مردم مؤمن به خداوند بودند. در مطالبی دیگر استدلال کرده‌ام که دال مرکزی و محور اساسی در اسلام، ارادهٔ قدرت و سلطه است، و نه ایمان و اخلاق). قرآن، قتل و غارت و به بردگی گرفتن اهل کتاب و مشرکان، یعنی حتی مؤمنان اخلاقی در ادیان دیگر را مجاز می‌داند (توبه: ۵ و ۲۹). قرآن، مجازات مرتد، ولو اگر انسانی اخلاقی و دانشمند و مؤمن باشد را جهنم ابدی می‌داند و تمام اعمال نیکش را ضایع می‌کند (بقره: ۲۱۷). اسلام، منکران قرآن و نبوت را تا ابد در جهنم می‌سوزاند و در چرخه‌ای ابدی، گوشت و پوست جدید برای سوزانده شدن بر استخوان‌هایشان می‌رویاند (نساء: ۵۶). در اسلام، مجازات مرتد، قتل است و کافران (یعنی حتی مؤمنان اخلاقی در ادیان دیگر) نجس هستند.

روشن است که چنین دینی، نسبت به «تفکر و پلورالیسم و آزادی» گشوده نیست و عقلانیت نظری را منحط می‌کند. ترس از تکفیر و تبعیض و قتل در این دنیا و نیز ترس از جهنم ابدی و شکنجه‌های هیتلری در آن دنیا، حریت و جرأتِ «تفکر و شک و نقد» را از مسلمانان می‌ستاند. به خاطر همین انحطاطِ «عقل و اخلاق و عواطف»، و نهادینه شدنِ «جهل مقدس و ظلم مقدس» در ضمیر مسلمانان است که هنوز (حتی در قرن ۲۱) نتوانسته‌ایم جواز «کودک‌همسری و سنگسار و قصاص و شلاق و قطع دست و تبعیض حقوقی علیه زنان و کافران» را لغو کنیم.

6⃣ در مورد عداوت با خداوند نیز اشاره کنم که حتی در مورد انسان‌های ظالم و جاهل نیز عداوت با خداوند قابل تصور نیست؛ زیرا نهایتاً با تصویری ذهنی و بشری از خدا می‌ستیزند و نه با خود خدا. مفهوم «عداوت با خداوند»، مثل مفهوم «عشق به خداوند» فاقد مصداق است.

ما نه به «افکار و ارزش‌ها و احکام و اهداف و عواطفِ خداوند» دسترسی داریم تا مخالفتِ صادقانه یا لجوجانه با آنها را مصداق عداوت با خدا بنامیم و نه به خدا با ادراکات حسی احاطه داریم تا عدم محافظت از خدا را (به سیاق عدم محافظت از اشیاء و انسان‌ها)، عداوت با خداوند تعبیر کنیم. نهایتاً ما با تصوری موهوم و بشری از خداوند در ذهن انسان‌ها مخالفت می‌کنیم. اسلام با تقلب و دروغ و مغالطه، مخالفان خودش را «دشمنان خداوند» نامیده‌است. نسبت انسان با خداوند (بر فرض وجود)، شبیه به نسبت یک مورچه با اقیانوس است. عداوت مورچه با اقیانوس، چه معنا و مصداقی می‌تواند داشته باشد؟ اگر خداوند وجود داشته باشد (چه متشخص و چه نامتشخص)، انکار انسان‌ها، شبیه به همان انکار وجود اقیانوس توسط مورچه است و در واقعیت تأثیری ندارد و عداوت نام ندارد. به همان سیاق که اگر کسی، جدول ضرب یا وجود خورشید را انکار کند، مستحقِ شفقت یا لبخند است و نه خصومت و خشونت.


#نقد_اسلام #نقد_قرآن #فلسفیدن

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗مراحل چهارگانهٔ تاریخ اسلام در مواجهه با «علم و عقل و عدل»

✍#علیرضاموثق

🍂 ویلیام جیمز در رابطه با موضع «دین» در قبال «علم»، نقل به مضمون می‌گوید که وقتی به صحنهٔ تاریخ دین مدنظر خود نگاه می کند، سه مرحله اتفاق افتاده است:

مرحلهٔ اول این است که هر دستآورد علمی اعم از مقولهٔ کشف یا اختراع (و از فیزیک و شیمی گرفته تا روانشناسی و جامعه‌شناسی)، وقتی به بازار فرهنگ و جامعه عرضه می‌شود، روحانیون [یعنی دین‌بان‌ها، به سیاق جنگل‌بان‌ها و زندان‌بان‌ها] به مخالفت تام و تمام بر می‌خیزند و هر چه بتوانند در رابطه با طرد و حذف آن علوم و یا محصولات علمی می‌کوشند و آنها را مخالف دین و بدعت و خطا و دروغ می‌نامند [حال بماند که در صورت لزوم و امکان با استناد به متن دین، به حذف فیزیکی عالمان هم پرداخته‌اند. همچنین در این راستا نگاه کنید به سرنوشت دوش حمام و آب لوله‌کشی و شناسنامه و نیز تأسیس دارالفنون و دانشگاه و سینما و یا مواجهه با مقولاتی چون آزادی و حقوق بشر و دموکراسی و علوم انسانی در کشور خودمان].

در مرحلهٔ دوم، پس از کلی زور زدن و خسته شدن و پس از اقبال نشان دادن عالم و آدم نسبت به آن علوم و یا محصولات علمی و پس از اینکه دیگر نتوانستند بگویند این علوم خطا و دروغ است، مدعی می‌شوند «همان که تا دیروز خطا و دروغ می نامیدندش»، در کتاب مقدس‌شان آمده است [ و یا با ایجاد هرج و مرج در هرمنوتیک، متن مقدس را طوری تفسیر می‌کنند که با این علوم و محصولات علمی سازگار شود].

🍂 منتها در مرحلهٔ سوم، از ادعای قبلی فراتر می‌روند و مدعی می‌شوند که این علوم و محصولات علمی از متون مقدس‌شان دزدیده یا آموخته شده‌است(!)

🍂 حال، من می‌خواهم مرحلهٔ چهارمی را به مراحل سه گانهٔ ویلیام جیمز اضافه کنم و آن اینکه در مرحلهٔ چهارم، وقتی برای مثال، آنچه ۱۴۰۰ سال توسط تمام عالمان اسلام و متخصصین اسلام و مسلمان‌ها، جزء محکمات اسلام تلقی شده (مثل جواز قطع دست و قطع پا و شلاق و کودک‌همسری و یا جواز برده‌داری و قتل مرتد و ساب‌النبی و یا تبعیض حقوقی علیه زنان و کافران ذمی و یا جواز قتل و غارت و به بردگی گرفتن اهل کتاب و مشرکان (یعنی حتی مؤمنان اخلاقی در ادیان دیگر) و نیز خود متن قرآن و سنت نبوی نسبت به آن تصریح می‌کند را اسلام می‌نامیم، به ما می‌گویند: «به اسلام توهین نکن!» یا «تفسیر ناموثق از اسلام نکن!».


#نقد_اسلام

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📅 هجدهم امرداد [دیروز]
— رام: روزشمار ایرانی معنادار

🗓 این روز در تاریخ معاصر ایران با چند رخداد در زمینه‌ی مطبوعات مصادف بوده است.

🗓 #در_چنین_روزی به سال ۱۲۹۴ ابراهیم پورداود نخستین شماره از روزنامه‌ی رستاخیز را که مضمونی ملی‌گرایانه و تندرو داشت منتشر کرد. این روزنامه در بغداد منتشر می‌شد!

🗓 در همین روز به سال ۱۳۰۳ برادران سعادت در کرمانشاه چاپخانه‌ی سعادت را تأسیس کردند که تأثیر زیادی در ترویج کتابخوانی و نویسندگی مدرن در این شهر داشت. این چاپخانه با تجهیزات آلمانی و پشتیبانی صاحبنظران این کشور راه‌اندازی شد.

🌐 مطالعهٔ ادامه و «رام» کامل امروز

➖➖➖

🌾 @ReadAllAboutMemories
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
RAZMAVA – VASATBAZ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآید
— داروی افسردگی روزانه

🎙#محسن_حائری‌فرد (مترجم زبان انگلیسی، کوهنورد، نوازنده و خواننده، متولد ۱۳۳۵)


#بوقت_آواز
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی با یک خداحافظی کشته می‌شویم؛ اگرچه هنوز زنده‌ایم!
— ترکیبی از شعر #محمود_درویش و آواز #فیروز


#شعرانه #بوقت_آواز

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
نقدآگین
Photo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 به‌مناسبت سالمرگ #محمود_درویش در ۹ آگوست، به طرح این پرسش غسان شربل در الشرق‌الاوسط بسنده می‌کنم که، همه‌ی سردمدارانِ شعر باید به این پرسش اندیشیده و پاسخ دهند که در زمانه‌‌ی «سیطره‌ی رمان و انحطاط شعر» (چه شعر فارسی، چه شعر عربی)، چطور هنوز فروش سالانه‌ی شعر محمود درویش به بیش از یک ملیون نسخه در نمایشگاه‌های عربی می‌رسد؟ در دورانی که موفق‌ترین شاعران هر کشور، قادر به پخش هزار نسخه از جُنگ‌های شعری خود نیستند؟

🍂 مگر غیر از این است که او از شعر «سجّل انا عربی» عبور کرد و دغدغه‌های محلی را به صحنه‌های جهانی شعر تبدیل کرد؟ و مسأله‌ی شعرش را نه صرفاً بازگشت به فلسطین، بلکه بازگشت به حماسه‌ی معوق بشری قرار داد؟

🍂 شما به أمسیات (شب‌ شعرهای) شعر عربی در جشنواره‌های سالیانه‌ی دبی و امارات و سعودی امروز نگاه کنید، همه هنوز در پی بازآفرینی شکوه معلقات‌اند؛ یعنی از پشت صفحه‌های موبایل‌های چند ملیونی، هنوز نگاهشان به گذشته‌ی عنتره، عروه و طرفة‌بن‌العبد است؛ به گفته‌ی ممدوح الاعرابی (شاعر مصری)، به‌جای امرؤالقیس، امرؤ الفيس شده‌اند!

🍂 اما درویش در پوچ‌واره‌ی فضای عربی که همه، منتظر دفن فلسطین زیر بولدوزرهای اسراییلی بودند، به‌جای صحبت از گورهای دسته جمعی، از امید فردی و کسانی گفت که: «نجوا من الحياة بأعجوبة»؛ گفت که «آسمان هم مقبرۀ جماعيه‌ی ستارگان است، اما ما با شب‌زنده‌داری‌ست که به سرزمین صلح و صبح می‌رسیم». و گفت: «فإن السلاسل تعلمني أن أقاتل أقاتل.. أقاتل؛ این زنجیرهای‌اند که به ما می‌آموزند که
باید مدام مبارزه کنیم و مبارزه، و در نبردی بی‌پایان باشیم».

✍️#مسعود_باب‌الحوائجی


#خیال‌پرسه #شعرانه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @translate52arabic
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 خوانندۀ «غوغای ستارگان» همچنان «شوری در سر داشت»

🍂 #پروین_نوری‌وند،‌ خواننده پیشکسوت ایران، ساعت پنج صبح امروز در منزل مسکونی خود در تهران درگذشت. پروین در سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد و پس از تحصیلات در بانک بازرگانی استخدام شد، اما همایون خرم (آهنگساز برجسته ایران) صدای او را شنید و پروین را به برنامه گلها دعوت کرد. پروین با خواندن ترانه «غوغای ستارگان» که آهنگش از همایون خرم و شعرش از کریم فکور بود به شهرت رسید.

🍂 او در سال ۱۳۵۳ از خوانندگی کناره‌گیری کرد و سرانجام پس از ۴۹ سال سکوت، همزمان با قیام ژینا (مهسا)، بدون حجاب و با آرایش همیشگی‌اش، بار دیگر ترانۀ «غوغای ستارگان»‌ را در جمع دوستانش خواند که در شبکه‌های اجتماعی به طور گسترده‌ای منتشر شد.

🍂 او با خواندن بیش از ۳۰۰ ترانه و آواز در دهه ۳۰ و ۴۰ کارنامه درخشانی از بهترین آهنگ‌ها و ترانه‌ها (همچون غوغای ستارگان، پیک سحری، درد عشق و انتظار، زمستان، و غیره) دارد.

🍂 پروین در طول فعالیت هنری خود همکاری مستمری با آهنگسازانی همچون همایون خرم ، مرتضی حنانه، مرتضی محجوبی، جواد لشگری، انوشیروان روحانی و... داشت.


#بوقت_آواز

➖➖➖

🌾 @Naqdagin