📘پایان مشروطیت
✍️ دکتر #احمد_فعال
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۴۴۵۲ کلمه
🗄پست مرتبط
📻مقایسه سلطنت مشروطه با جمهوری
📻 پیرامون جمهوریخواهی
📻«موروثی بودن» سلطنت
📕مرگ دوم سلطنت
📕رضا پهلوی، بدون روتوش
📕دلتنگی برای رضا شاه؟
#آینه_تاریخ #فلسفیدن #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @bayane_azadi
✍️ دکتر #احمد_فعال
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۴۴۵۲ کلمه
🗄پست مرتبط
📻مقایسه سلطنت مشروطه با جمهوری
📻 پیرامون جمهوریخواهی
📻«موروثی بودن» سلطنت
📕مرگ دوم سلطنت
📕رضا پهلوی، بدون روتوش
📕دلتنگی برای رضا شاه؟
#آینه_تاریخ #فلسفیدن #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @bayane_azadi
📘پایان مشروطیت
✍️ دکتر #احمد_فعال
✂️برش انتهایی متن: چرا مشروطیت به پایان رسیدهاست؟ (۱/۳)
🍂 مقدمتا باید دقیق روشن کرد که مشروطیت دنبال چی بود؟ اگر معلوممان شود که مشروطیت و مشروطهخواهان دنبال چه چیزی بودند، آنگاه معلوم میشود چرا ما به «پایان مشروطیت» رسیدهایم؛ حتی به تعبیری میتوان گفت مشروطیت از همان زمان که رضاشاه به قدرت رسید، به پایان خود رسید.
🍂 اگر جمهوریخواهیای را که رضاشاه به هر انگیزهای اعلام کرد، روشنفکران و روحانیون با آن همراهی میکردند، ما میتوانستیم به یک تراز بالاتر از مشروطیت نائل شویم، اما وقتی رضاشاه به سلطنت رسید و پس از انتخابات پنجم مجلس به بعد (و دستچین کردن نمایندگان به کمک پلیس) و و طویه خواندن مجلس توسط رضا شاه، کار مشروطیت تمام شد.
🍂 مشروطیت دنبال چی بود؟ و چرا معتقدیم مشروطیت به پایان رسیده و اکنون یک طرز فکر «عقبمانده» به حساب میآید. در اینجا دو دلیل میآورم و هر دو دلیل مربوط میشود به دو خواستی که مشروطهخواهان به دنبال آن بودند؛ چون این خواستهها و دلایل امروز کارکرد خود را از دست دادهاند، معتقدم که فکر مشروطهخواهی یک فکر عقب ماندهاست.
🍂 دلیل نخست، این بود که مشروطهخواهان با «وضع قانون»، با هدف «محدود کردن قدرت شاه»، قصد داشتند تا رشته امور حکمرانی را از سلطنت تفکیک کنند. اگر در طول یکصدسال از تلاشها برای به سامان کردن وضع کشور در تنظیمات قانونی، یعنی از زمان آخوندزاده در آغاز قرن سیزدهم تا کودتای ۱۲۹۹ توسط رضا شاه (و حتی بعد از آن تا امروز)، بخواهیم یک دوره را درست حسابی اشاره کنیم که به قانون مشروطیت عمل شد، همان دوره صدارت امیرکبیر است.
🍂 امیرکبیر هم «خواستِ روشنفکران و مشروطهخواهان» و هم «جوهر قانون اساسی مشروطه» را که ۵۵ سال بعد به تصویب رسید، در مدت صدارت خود به اجرا درآورد. او ناصرالدین شاه را به یک شاه هیچکاره تبدیل کرد. شاهی که سرگرمی و کار اصلی او «کتابخوانی» بود. به قول کیانفر:
«بسیاری، همین را علیه امیر استفاده کردند و در پشت پرده گفتند: سر این بچه ـ ناصرالدین شاه ـ را با کتاب گرم کرده و خودش حکومت میکند[۱۳]».
🍂 امیرکبیر این فقره مهم از مشروطیت را قبل از مشروطیت، واقعاً به اجرا در آورد؛ پس از آن، مصدق در سالهایی که نخست وزیر شد، کوشش داشت تا شاه را به یک شخصیت هیچکاره در قدرت سیاسی تبدیل کند، اما اولاً شخص شاه مدت زمانی گذشته بود که «رسم پادشاهی و استیلای قدرت» را بهخوبی فراگرفته بود، دوم اینکه، دول خارجی از جمله انگلیس و آمریکا، اکنون منافع استراتژیکی به نام «نفت» دست یافته بودند که هرگز نمیتوانستند از آن چشمپوشی کنند، بههمین دلیل، قاعده و قرار این بود که مصدق، هرگز در این راه کامیاب نشود.
🍂 بهعلاوه، در دوره مشروطیت، هیچ نیروی سیاسی و مذهبی وجود نداشت که بیرون از ساختار نظام سلطنتی، طرح و یا نظام سیاسی دیگری را در سر بپروراند. روشنفکران هم با وجود اطلاع از جوامع پیشرفته، هیچ برنامهای برای بیرون رفتن از ساختار نظام سیاسی موجود نداشتند. اساساً در آن زمان بحثی به عنوان «ساختارشکنی» وجود نداشت.
🍂 همچنین بحثی درباره «فرم و محتوای نظام سیاسی» وجود نداشت؛ نه در باب سیاست، بلکه در ساحت «فرهنگ و سنت» نیز بحثی درباره «ساختارشکنی» وجود نداشت.
🍂 جلوتر توضیح خواهم داد که حتی ضد سنتیترین و ضد دینیترین افراد مثل میرزا فتحعلی آخوندزاد، سعی کردند اندیشههای ضددینی خود را در «قالب دین» و با «تصحیح رویکرد دینی» بیان کند. مراجع دینی امر سلطنت را یک «ودیعه الهی و دینی» میپنداشتند؛ مشکل آنها در اجری «احکام دینی» و «فساد پادشاه و درباریان» بود. فکر میکردند اگر «پادشاه ظلمه» به «پادشاهی عادل» تبدیل شود، همه امور جامعه بسامان خواهد شد. هیچ مرجع دینی حتی لحظهای درباره نظام دیگری به جز «سلطنت» فکر نکرد و هیچ آگاهیای حتی در اندازه فارابی، از «نظامات سیاسی» نداشتند. شخصی مثل میرزا ابوطالب بهبهانی، نویسنده کتاب منهاج العلی که به گمان او تمدن غرب هیچ منافاتی با اسلام ندارد، و به قول آدمیت، اصول لیبرالیسم را هم میپذیرد، وقتی میخواهد به تقسیمبندی نظامات سیاسی بپردازد، همه نظامات سیاسی را به دو دسته «مقیده» و «مطلقه»، و بعد هر کدام از اینها را به دو قسم «منظمه» و «غیرمنظمه» تقسیم میکند و بعد در ادامه، حکومت ایران را از نوع «مطلقه نامنظمه» تعریف میکند[۱۴]. این تمام آگاهی یک روحانی مترقیای بود که از نظامات سیاسی داشت.
(ادامه دارد)
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۴۴۵۲ کلمه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️ دکتر #احمد_فعال
✂️برش انتهایی متن: چرا مشروطیت به پایان رسیدهاست؟ (۱/۳)
🍂 مقدمتا باید دقیق روشن کرد که مشروطیت دنبال چی بود؟ اگر معلوممان شود که مشروطیت و مشروطهخواهان دنبال چه چیزی بودند، آنگاه معلوم میشود چرا ما به «پایان مشروطیت» رسیدهایم؛ حتی به تعبیری میتوان گفت مشروطیت از همان زمان که رضاشاه به قدرت رسید، به پایان خود رسید.
🍂 اگر جمهوریخواهیای را که رضاشاه به هر انگیزهای اعلام کرد، روشنفکران و روحانیون با آن همراهی میکردند، ما میتوانستیم به یک تراز بالاتر از مشروطیت نائل شویم، اما وقتی رضاشاه به سلطنت رسید و پس از انتخابات پنجم مجلس به بعد (و دستچین کردن نمایندگان به کمک پلیس) و و طویه خواندن مجلس توسط رضا شاه، کار مشروطیت تمام شد.
🍂 مشروطیت دنبال چی بود؟ و چرا معتقدیم مشروطیت به پایان رسیده و اکنون یک طرز فکر «عقبمانده» به حساب میآید. در اینجا دو دلیل میآورم و هر دو دلیل مربوط میشود به دو خواستی که مشروطهخواهان به دنبال آن بودند؛ چون این خواستهها و دلایل امروز کارکرد خود را از دست دادهاند، معتقدم که فکر مشروطهخواهی یک فکر عقب ماندهاست.
🍂 دلیل نخست، این بود که مشروطهخواهان با «وضع قانون»، با هدف «محدود کردن قدرت شاه»، قصد داشتند تا رشته امور حکمرانی را از سلطنت تفکیک کنند. اگر در طول یکصدسال از تلاشها برای به سامان کردن وضع کشور در تنظیمات قانونی، یعنی از زمان آخوندزاده در آغاز قرن سیزدهم تا کودتای ۱۲۹۹ توسط رضا شاه (و حتی بعد از آن تا امروز)، بخواهیم یک دوره را درست حسابی اشاره کنیم که به قانون مشروطیت عمل شد، همان دوره صدارت امیرکبیر است.
🍂 امیرکبیر هم «خواستِ روشنفکران و مشروطهخواهان» و هم «جوهر قانون اساسی مشروطه» را که ۵۵ سال بعد به تصویب رسید، در مدت صدارت خود به اجرا درآورد. او ناصرالدین شاه را به یک شاه هیچکاره تبدیل کرد. شاهی که سرگرمی و کار اصلی او «کتابخوانی» بود. به قول کیانفر:
«بسیاری، همین را علیه امیر استفاده کردند و در پشت پرده گفتند: سر این بچه ـ ناصرالدین شاه ـ را با کتاب گرم کرده و خودش حکومت میکند[۱۳]».
🍂 امیرکبیر این فقره مهم از مشروطیت را قبل از مشروطیت، واقعاً به اجرا در آورد؛ پس از آن، مصدق در سالهایی که نخست وزیر شد، کوشش داشت تا شاه را به یک شخصیت هیچکاره در قدرت سیاسی تبدیل کند، اما اولاً شخص شاه مدت زمانی گذشته بود که «رسم پادشاهی و استیلای قدرت» را بهخوبی فراگرفته بود، دوم اینکه، دول خارجی از جمله انگلیس و آمریکا، اکنون منافع استراتژیکی به نام «نفت» دست یافته بودند که هرگز نمیتوانستند از آن چشمپوشی کنند، بههمین دلیل، قاعده و قرار این بود که مصدق، هرگز در این راه کامیاب نشود.
🍂 بهعلاوه، در دوره مشروطیت، هیچ نیروی سیاسی و مذهبی وجود نداشت که بیرون از ساختار نظام سلطنتی، طرح و یا نظام سیاسی دیگری را در سر بپروراند. روشنفکران هم با وجود اطلاع از جوامع پیشرفته، هیچ برنامهای برای بیرون رفتن از ساختار نظام سیاسی موجود نداشتند. اساساً در آن زمان بحثی به عنوان «ساختارشکنی» وجود نداشت.
🍂 همچنین بحثی درباره «فرم و محتوای نظام سیاسی» وجود نداشت؛ نه در باب سیاست، بلکه در ساحت «فرهنگ و سنت» نیز بحثی درباره «ساختارشکنی» وجود نداشت.
🍂 جلوتر توضیح خواهم داد که حتی ضد سنتیترین و ضد دینیترین افراد مثل میرزا فتحعلی آخوندزاد، سعی کردند اندیشههای ضددینی خود را در «قالب دین» و با «تصحیح رویکرد دینی» بیان کند. مراجع دینی امر سلطنت را یک «ودیعه الهی و دینی» میپنداشتند؛ مشکل آنها در اجری «احکام دینی» و «فساد پادشاه و درباریان» بود. فکر میکردند اگر «پادشاه ظلمه» به «پادشاهی عادل» تبدیل شود، همه امور جامعه بسامان خواهد شد. هیچ مرجع دینی حتی لحظهای درباره نظام دیگری به جز «سلطنت» فکر نکرد و هیچ آگاهیای حتی در اندازه فارابی، از «نظامات سیاسی» نداشتند. شخصی مثل میرزا ابوطالب بهبهانی، نویسنده کتاب منهاج العلی که به گمان او تمدن غرب هیچ منافاتی با اسلام ندارد، و به قول آدمیت، اصول لیبرالیسم را هم میپذیرد، وقتی میخواهد به تقسیمبندی نظامات سیاسی بپردازد، همه نظامات سیاسی را به دو دسته «مقیده» و «مطلقه»، و بعد هر کدام از اینها را به دو قسم «منظمه» و «غیرمنظمه» تقسیم میکند و بعد در ادامه، حکومت ایران را از نوع «مطلقه نامنظمه» تعریف میکند[۱۴]. این تمام آگاهی یک روحانی مترقیای بود که از نظامات سیاسی داشت.
(ادامه دارد)
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۴۴۵۲ کلمه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
پایان مشروطیت
مقدمه مشروطیت پژواک مدرنیته ایرانی بود، اما نابختیاری مردمان ایران و مشروطهخواهان این بود که مدرنیته از همان آغاز ناقصالخلقه متولد شد. این بحث را در جاهای دیگر مطرح کردهام و به زودی فایلهای صوتی آن را در ۱۲ جلسه منتشر خواهم کرد. مدرنیته به دو دلیل…
📘پایان مشروطیت
✍️ دکتر #احمد_فعال
✂️برش انتهایی متن: چرا مشروطیت به پایان رسیدهاست؟ (۲/۳)
🍂 روشنفکرانی هم که عموماً از نظامات سیاسی درکی داشتند، درک آنها خیلی گسترده نبود؛ علاوه بر اینکه نیک میدانستند که بدون همراهی مراجع دینی، امکان پیاده کردن اندیشه «مشروطهخواهی و ترقی» وجود نداشت. از این نظر، ملاحظه میکنید که عصر مشروطیت به ضروت محکوم به «فقط یک نظام سیاسی» بود، آنهم «نظام پادشاهی»؛ لذا تمام کوشش آنها این بود که در قالب همین نظام سیاسی طرحی برای هیچکاره کردن پادشاه و مقید کردن و مشروط کردن قدرت پادشاه به قید قانون دراندازند.
🍂 امروز در وضعیتی هستیم که نظام پادشاهی تنها «یک گزینه از چندین گزینه نظام سیاسی» است که پیشاروی جامعه و روشنفکران و دانشگاهیان قرار دارد.
🍂 نظام پادشاهی یکبار در ایران منسوخ شد و برگشت به نظام پادشاهی، یک فکر عقبمانده است. این مسئله بهقدری وضوح دارد که رهبری جریان پادشاهی، از «صراحت» بازگشت به نظام پادشاهی امتناع میکند.
🍂 روشنفکران مشروطه به پذیرش پادشاهی محکوم بودند، چون قاعده «ساختارشکنی» در فکر هیچ روشنفکری وجود نداشت و بهعلاوه، هیچ مرجع دینی نمیتوانست درکی از نظام دیگری غیر از نظام پادشاهی در سر داشتهباشد، اما امروز، به غیر از «منسوخ شدن پادشاهی» و «گستردگی اندیشهها در باب نظامات سیاسی»، هیچ دلیل وجود ندارد که جامعه و کنشگران، آراء سیاسی خود را در قالب «مشروطهخواهی» تنظیم کنند.
🍂 دومین دلیل، این است که مشروطهخواهان همان قانون و تنظیمات را میخواستند در قالب سیاست ایرانی-اسلامی بگنجانند تا هم امکان عملی شدن آن را در سطح افکار عمومی بیابند و هم آنکه، با مخالفت روحانیون مواجه نشوند. این است که تقریباً همه روشنفکران عصر مشروطه، افکار خود را به اسلامگرایی آراستاند تا پذیرش آن را در جامعه و حتی در دستگاه سیاسی میسر کنند.
🍂 اگر آثار برجستهترین روشنفکران و اندیشهگران مشروطه را مطالعه کنید، من دستکم ندیدهام که کسی مشروطه را بیرون از اسلام جستجو کند. کتاب «یک کلمه» اثر میرزایوسف خان مستشارالدوله در واقع، برگردانی از اعلامیه حقوق بشر فرانسه بود. ناظمالاسلام کرمانی قسمتی از نامه میرزا یوسفخان به مظفرالدین میرزای ولیعهد را چنین نقل میکند:
«عقیده حکما و سیاسیون جمهور ملل متمدن بر این است که رفع خطرات و چاره اشکالات ایران را به همین دو کلمه میتوان اصلاح کرد که باید از اعمال گذشته چشم پوشید و شروع به تأسیس قوانین تازه نمود. از این راه میتوان احترام و اعتبار سابقه دولت و ملت قدیم ایران را در انظار اقوام خارجه و ملل متمدنه و همسایگان مجدداً جلب کرد و این مطلب در نظر خردمندان مستقیمالادراک چنان واضح و آشکار است که محتاج به همین دلیل و برهان نیست. محتمل است بدین وسیله آثار و اسبابی که نیکبختی مملکت را امنیت تواند داد، به دست آید که بعدها مأمورین دوایر دولتی، از عالی و دانی و بزرگ و کوچک، در اعمال و افعالی که درخور درجه مأموریت ایشان است، خود را به انقیاد و اطاعت مواد احکام قانونیه مکلف بدانند و مساوات حقوقیه به عموم اهالی و زیردستان، از هر صنف و طایفه، داده شود[۱۵]».
🍂 مستشارالدوله در این کتاب کوشش داشت تا نشان دهد که اجرای قوانین جدید و آنچه که در اعلامیه حقوق بشر فرانسه وجود دارد، نه تنها مغایر با اسلام نیست، بلکه مطابق با «روح اسلام» است.
🍂 میرزا یوسفخان در خاتمه هر فصل از کتاب «یک کلمه»، سخنان خود را با آیات قرآن میآراست تا انطباق اندیشه خردگرایی و فردگرایی را با اسلام سازگار نشان دهد. در نامهای به آخوندزاده مینویسد:
«کتاب روحالاسلام انشاءالله تا دو ماه تمام میشود… خوب نسخهای است، یعنی جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون از قرآن مجید و احادیث صحیح، آیات و براهین پیدا کردهام که دیگر نگویند فلان چیز مخالف آیین اسلام یا آیین اسلام مانع ترقی و سیویلیزاسیون است[۱۶]».
(ادامه دارد)
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۴۴۵۲ کلمه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️ دکتر #احمد_فعال
✂️برش انتهایی متن: چرا مشروطیت به پایان رسیدهاست؟ (۲/۳)
🍂 روشنفکرانی هم که عموماً از نظامات سیاسی درکی داشتند، درک آنها خیلی گسترده نبود؛ علاوه بر اینکه نیک میدانستند که بدون همراهی مراجع دینی، امکان پیاده کردن اندیشه «مشروطهخواهی و ترقی» وجود نداشت. از این نظر، ملاحظه میکنید که عصر مشروطیت به ضروت محکوم به «فقط یک نظام سیاسی» بود، آنهم «نظام پادشاهی»؛ لذا تمام کوشش آنها این بود که در قالب همین نظام سیاسی طرحی برای هیچکاره کردن پادشاه و مقید کردن و مشروط کردن قدرت پادشاه به قید قانون دراندازند.
🍂 امروز در وضعیتی هستیم که نظام پادشاهی تنها «یک گزینه از چندین گزینه نظام سیاسی» است که پیشاروی جامعه و روشنفکران و دانشگاهیان قرار دارد.
🍂 نظام پادشاهی یکبار در ایران منسوخ شد و برگشت به نظام پادشاهی، یک فکر عقبمانده است. این مسئله بهقدری وضوح دارد که رهبری جریان پادشاهی، از «صراحت» بازگشت به نظام پادشاهی امتناع میکند.
🍂 روشنفکران مشروطه به پذیرش پادشاهی محکوم بودند، چون قاعده «ساختارشکنی» در فکر هیچ روشنفکری وجود نداشت و بهعلاوه، هیچ مرجع دینی نمیتوانست درکی از نظام دیگری غیر از نظام پادشاهی در سر داشتهباشد، اما امروز، به غیر از «منسوخ شدن پادشاهی» و «گستردگی اندیشهها در باب نظامات سیاسی»، هیچ دلیل وجود ندارد که جامعه و کنشگران، آراء سیاسی خود را در قالب «مشروطهخواهی» تنظیم کنند.
🍂 دومین دلیل، این است که مشروطهخواهان همان قانون و تنظیمات را میخواستند در قالب سیاست ایرانی-اسلامی بگنجانند تا هم امکان عملی شدن آن را در سطح افکار عمومی بیابند و هم آنکه، با مخالفت روحانیون مواجه نشوند. این است که تقریباً همه روشنفکران عصر مشروطه، افکار خود را به اسلامگرایی آراستاند تا پذیرش آن را در جامعه و حتی در دستگاه سیاسی میسر کنند.
🍂 اگر آثار برجستهترین روشنفکران و اندیشهگران مشروطه را مطالعه کنید، من دستکم ندیدهام که کسی مشروطه را بیرون از اسلام جستجو کند. کتاب «یک کلمه» اثر میرزایوسف خان مستشارالدوله در واقع، برگردانی از اعلامیه حقوق بشر فرانسه بود. ناظمالاسلام کرمانی قسمتی از نامه میرزا یوسفخان به مظفرالدین میرزای ولیعهد را چنین نقل میکند:
«عقیده حکما و سیاسیون جمهور ملل متمدن بر این است که رفع خطرات و چاره اشکالات ایران را به همین دو کلمه میتوان اصلاح کرد که باید از اعمال گذشته چشم پوشید و شروع به تأسیس قوانین تازه نمود. از این راه میتوان احترام و اعتبار سابقه دولت و ملت قدیم ایران را در انظار اقوام خارجه و ملل متمدنه و همسایگان مجدداً جلب کرد و این مطلب در نظر خردمندان مستقیمالادراک چنان واضح و آشکار است که محتاج به همین دلیل و برهان نیست. محتمل است بدین وسیله آثار و اسبابی که نیکبختی مملکت را امنیت تواند داد، به دست آید که بعدها مأمورین دوایر دولتی، از عالی و دانی و بزرگ و کوچک، در اعمال و افعالی که درخور درجه مأموریت ایشان است، خود را به انقیاد و اطاعت مواد احکام قانونیه مکلف بدانند و مساوات حقوقیه به عموم اهالی و زیردستان، از هر صنف و طایفه، داده شود[۱۵]».
🍂 مستشارالدوله در این کتاب کوشش داشت تا نشان دهد که اجرای قوانین جدید و آنچه که در اعلامیه حقوق بشر فرانسه وجود دارد، نه تنها مغایر با اسلام نیست، بلکه مطابق با «روح اسلام» است.
🍂 میرزا یوسفخان در خاتمه هر فصل از کتاب «یک کلمه»، سخنان خود را با آیات قرآن میآراست تا انطباق اندیشه خردگرایی و فردگرایی را با اسلام سازگار نشان دهد. در نامهای به آخوندزاده مینویسد:
«کتاب روحالاسلام انشاءالله تا دو ماه تمام میشود… خوب نسخهای است، یعنی جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون از قرآن مجید و احادیث صحیح، آیات و براهین پیدا کردهام که دیگر نگویند فلان چیز مخالف آیین اسلام یا آیین اسلام مانع ترقی و سیویلیزاسیون است[۱۶]».
(ادامه دارد)
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۴۴۵۲ کلمه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
پایان مشروطیت
مقدمه مشروطیت پژواک مدرنیته ایرانی بود، اما نابختیاری مردمان ایران و مشروطهخواهان این بود که مدرنیته از همان آغاز ناقصالخلقه متولد شد. این بحث را در جاهای دیگر مطرح کردهام و به زودی فایلهای صوتی آن را در ۱۲ جلسه منتشر خواهم کرد. مدرنیته به دو دلیل…
📘پایان مشروطیت
✍️ دکتر #احمد_فعال
✂️برش انتهایی متن: چرا مشروطیت به پایان رسیدهاست؟ (۳/۳)
🍂 شخصی مثل میرزا ملکم خان که الحق یکی از تواناترین روشنفکران عصر مشروطه است، کتابی مینویسد با عنوان «تنظیمات». میرزا ملکم خان اصالتاً ارمنیست و هیچ تقیدی هم به دین اسلام ندارد، اما همین شخص میگوید:
«در دنیا هیچ نظم و حکومتی نمیبینیم که مبادی آن یا در قرآن یا در اقوال ائمه یا در آن دریای معرفت اسلام که ما احادیث میگوییم و حدود و وسعت آن خارج از تصور شماست بهطور صریح معین نشده باشد. کشف این حقیقت شرایط ترقی ما را به کلی تغییر داده است. حال عوض اینکه به جهالت سابق، تنظیمات مطلوبه را برویم از فرنگستان گدایی نماییم، این صراط مستقیم و این طرح تازه، جمیع خبطها و ضررهای گذشته ما را بلاشک بهتر از انتظار هرکس تلافی خواهد کرد[۱۷]».
🍂 باز در جای دیگه اضافه میکند:
«کدام احمق گفتهاست که ما باید برویم همه رسومات و عادات خارجه را اخذ نماییم؟ حرف جمیع ارباب ترقی این است که احکام دین ما همان اصول ترقی است که کل انبیاء متفقاً به دنیا اعلام فرمودهاند و دیگران این همه اسباب قدرت خود ساختهاند. ما هم به حکم عقل و دین خود باید همه اصول ترقی را چه از لندن، چه از ژاپون بلادرنگ اخذ نماییم[۱۸]».
🍂 ماشالله آجودانی در وصف این طرز تفکر که تفکر رایج روشنفکران مشروطه بود، در یک کلام میگوید: «مشروطه ایرانی چیزی جز اسلامیزه کردن مشروطیت نیست»[۱۹].
🍂 آخوندزاه هم با وجود همه دشمنیها که در کتاب مکتوبات خود با اسلام نشان میدهد، اما در نهایت به «پروتستانتیزم اسلامی: باور دارد. امین البرزی نویسنده مقاله «پروتستانتیزم و روح روشنفکری»، از قول آخوندزاده مینویسد:
«نویسنده نمیخواهد که آتئیست شوند و دین و ایمان نداشته باشند؛ بلکه حرف منصف این است که دین اسلام بنابر تقاضا و اوضاع زمانه بر پروتستانتیزم محتاج است، پروتستانتیزم کامل موافق شروط پروقره سیویلیزاسیون، متضمن آزادی و مساوات حقوقیه هر دو نوع بشر (زن و مرد)، مخفف دیسپوتیزم سلاطین شرقیه، در ضمن تنظیمات حکیمانه و مقرر وجوب سواد در کل افراد اسلام ذکورا و اناثاً[۲۰]».
🍂 در ادامه باز از قول آخوندزاده مینویسد:
«پروتستانتیزم عبارت است از مذهبی که حقوقاالله و تکالیف عباداالله جمیعاً در آن ساقط بوده، فقط حقوقالناس باقی بماند[۲۱]».
🍂 خب وقتی آخوندزاده که تمام همّ او به قول خودش «هدم دین» است، و ملکم خان که اصالتاً ارمنی است و هیچ تقیدی به اسلام ندارد، اینچنین کوشش دارند تا «مدرنیته را در قالب اسلام بیان کنند»، خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.
🍂 با شرح مختصری که درباره این دو دلیل آوردم، اکنون روشن میشود که چرا و به چه دلیل میگوئیم عصر مشروطیت به پایان رسیدهاست.
🍂 فکر کنم دلیل دوم روشن است و شاید نیازی به توضیح نباشد؛ چون هیچ مشروطهخواهی در دوران امروز نمییابید که دنبال «اسلامیزه کردن نظام سیاسی» باشند، دنبال این باشند که قانون و تنظیمات اساسی کشور را به «مبادی اسلامی» درآویزد؛ نه تنها این ، بلکه برعکس، اگر به اغراق نگفته باشیمَ، دستکم اکثریت مشروطهخواهان از اسلام و دین بیزار هستند. امروز مشروطهخواهی یک فکر «ارتجاعی و عقبمانده» است. چرا؟ برابر با آنچه مشروطهخواهی دنبال آن بود میگویم، این فکر یک فکر ارتجاعی و عقبمانده است.
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۴۴۵۲ کلمه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️ دکتر #احمد_فعال
✂️برش انتهایی متن: چرا مشروطیت به پایان رسیدهاست؟ (۳/۳)
🍂 شخصی مثل میرزا ملکم خان که الحق یکی از تواناترین روشنفکران عصر مشروطه است، کتابی مینویسد با عنوان «تنظیمات». میرزا ملکم خان اصالتاً ارمنیست و هیچ تقیدی هم به دین اسلام ندارد، اما همین شخص میگوید:
«در دنیا هیچ نظم و حکومتی نمیبینیم که مبادی آن یا در قرآن یا در اقوال ائمه یا در آن دریای معرفت اسلام که ما احادیث میگوییم و حدود و وسعت آن خارج از تصور شماست بهطور صریح معین نشده باشد. کشف این حقیقت شرایط ترقی ما را به کلی تغییر داده است. حال عوض اینکه به جهالت سابق، تنظیمات مطلوبه را برویم از فرنگستان گدایی نماییم، این صراط مستقیم و این طرح تازه، جمیع خبطها و ضررهای گذشته ما را بلاشک بهتر از انتظار هرکس تلافی خواهد کرد[۱۷]».
🍂 باز در جای دیگه اضافه میکند:
«کدام احمق گفتهاست که ما باید برویم همه رسومات و عادات خارجه را اخذ نماییم؟ حرف جمیع ارباب ترقی این است که احکام دین ما همان اصول ترقی است که کل انبیاء متفقاً به دنیا اعلام فرمودهاند و دیگران این همه اسباب قدرت خود ساختهاند. ما هم به حکم عقل و دین خود باید همه اصول ترقی را چه از لندن، چه از ژاپون بلادرنگ اخذ نماییم[۱۸]».
🍂 ماشالله آجودانی در وصف این طرز تفکر که تفکر رایج روشنفکران مشروطه بود، در یک کلام میگوید: «مشروطه ایرانی چیزی جز اسلامیزه کردن مشروطیت نیست»[۱۹].
🍂 آخوندزاه هم با وجود همه دشمنیها که در کتاب مکتوبات خود با اسلام نشان میدهد، اما در نهایت به «پروتستانتیزم اسلامی: باور دارد. امین البرزی نویسنده مقاله «پروتستانتیزم و روح روشنفکری»، از قول آخوندزاده مینویسد:
«نویسنده نمیخواهد که آتئیست شوند و دین و ایمان نداشته باشند؛ بلکه حرف منصف این است که دین اسلام بنابر تقاضا و اوضاع زمانه بر پروتستانتیزم محتاج است، پروتستانتیزم کامل موافق شروط پروقره سیویلیزاسیون، متضمن آزادی و مساوات حقوقیه هر دو نوع بشر (زن و مرد)، مخفف دیسپوتیزم سلاطین شرقیه، در ضمن تنظیمات حکیمانه و مقرر وجوب سواد در کل افراد اسلام ذکورا و اناثاً[۲۰]».
🍂 در ادامه باز از قول آخوندزاده مینویسد:
«پروتستانتیزم عبارت است از مذهبی که حقوقاالله و تکالیف عباداالله جمیعاً در آن ساقط بوده، فقط حقوقالناس باقی بماند[۲۱]».
🍂 خب وقتی آخوندزاده که تمام همّ او به قول خودش «هدم دین» است، و ملکم خان که اصالتاً ارمنی است و هیچ تقیدی به اسلام ندارد، اینچنین کوشش دارند تا «مدرنیته را در قالب اسلام بیان کنند»، خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.
🍂 با شرح مختصری که درباره این دو دلیل آوردم، اکنون روشن میشود که چرا و به چه دلیل میگوئیم عصر مشروطیت به پایان رسیدهاست.
🍂 فکر کنم دلیل دوم روشن است و شاید نیازی به توضیح نباشد؛ چون هیچ مشروطهخواهی در دوران امروز نمییابید که دنبال «اسلامیزه کردن نظام سیاسی» باشند، دنبال این باشند که قانون و تنظیمات اساسی کشور را به «مبادی اسلامی» درآویزد؛ نه تنها این ، بلکه برعکس، اگر به اغراق نگفته باشیمَ، دستکم اکثریت مشروطهخواهان از اسلام و دین بیزار هستند. امروز مشروطهخواهی یک فکر «ارتجاعی و عقبمانده» است. چرا؟ برابر با آنچه مشروطهخواهی دنبال آن بود میگویم، این فکر یک فکر ارتجاعی و عقبمانده است.
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۴۴۵۲ کلمه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
پایان مشروطیت
مقدمه مشروطیت پژواک مدرنیته ایرانی بود، اما نابختیاری مردمان ایران و مشروطهخواهان این بود که مدرنیته از همان آغاز ناقصالخلقه متولد شد. این بحث را در جاهای دیگر مطرح کردهام و به زودی فایلهای صوتی آن را در ۱۲ جلسه منتشر خواهم کرد. مدرنیته به دو دلیل…
#اپوزیشنقد
🗄پست مرتبط
📺 اردشیر زاهدی و رازهایی که پس از مرگش فاش شد
📺 نظام سکولار و اسلامپناه پادشاهی، جادهصافکن حکومت اسلامی؛ چرا لائیک، و نه سکولار؟
📕تناقضات نظری یک سلبریتی سیاسی بیسواد و مقلدانش
📕کی «گند زد»؟ «فرح پهلوی و شایگان» یا «چپها»؟ (قسمت یکم - قسمت دوم)
📕حسین نصر و نظام پهلوی (زمینهسازان ظهور حکومت اسلامی)
📕چرا بختيار بختيار نشد؟
📕نقد و بررسی «در دامگه حادثه»؛ بررسی علل و عوامل فروپاشی حکومت شاهنشاهی
📕چرا مشروطیت به پایان رسیدهاست؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🗄پست مرتبط
📺 اردشیر زاهدی و رازهایی که پس از مرگش فاش شد
📺 نظام سکولار و اسلامپناه پادشاهی، جادهصافکن حکومت اسلامی؛ چرا لائیک، و نه سکولار؟
📕تناقضات نظری یک سلبریتی سیاسی بیسواد و مقلدانش
📕کی «گند زد»؟ «فرح پهلوی و شایگان» یا «چپها»؟ (قسمت یکم - قسمت دوم)
📕حسین نصر و نظام پهلوی (زمینهسازان ظهور حکومت اسلامی)
📕چرا بختيار بختيار نشد؟
📕نقد و بررسی «در دامگه حادثه»؛ بررسی علل و عوامل فروپاشی حکومت شاهنشاهی
📕چرا مشروطیت به پایان رسیدهاست؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 یا سین! و ما ادراک من سین؟ (+) — سین (خدای ماه)، خدای سومریان یا الله مسلمانان؟ 🍂 سین به طور طبیعی رئیس پانتئون خدایان در نظر گرفته میشد (الله اکبر). در این دوره نامهایی که به این خدا داده میشد، عبارت بود از «پدر خدایان»، «شاه خدایان» و «خالق همه چیز»…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بررسی نمادها و شخصیتهای داستان عاشورا
@Naqdagin
🎧 بررسی نمادها و شخصیتهای داستان عاشورا
— ردّ پای یهودیت در اسلام، بخصوص اسلام ایرانی (شیعی)
🎙 #مدی (پژوهشگر تاریخ، ادیان و زبانشناسی)
🔸مراسمهای معطوف به رستگاری، عزاداری و خودآزاری در طول تاریخ فرهنگها
🔸کربلا یا کر بعل؛ بعل و ملوخ جزو خدایان خونریز بودند که دنبال قربانی انسانی بودند؛ در نگاه شیعی نیز شهادت حسین بهمثابه «ذبح عظیم» که امر مقدر خداست و حتا به اطلاع محمد و خود حسین نیز رسیده، طرح میشود؛ امری مشابه صلیب مسیح که برای رستگاری و رهایی از گناه نخستین فرزندان آدم، ضروری بودهاست.
🔸روزه گرفتن یهودیان در یوم کیپور (دهمین روز) و اهل سنت در عاشورا (دهمین روز محرم)
🔸قصه حسین، میکسی از سیاوش، مسیح، آدونیس و... است و بیسش توتمیسم، شمنیسم و خدایان کشاورزیست.
🔸ایرانیان مجبور بودند که حسین را بعنوان جدشان، بهچنین شکلی بوجود آورند تا فرهنگ خودشان را پس از اسلام ادامه دهند.
🗄 پست مرتبط:
📕از تعزیه تا تراژدی
📕آیا حسین بن علی بر حق بود؟
📻 امویان بر ترازو؛ قصهٔ عاشورا
📺 یا سین! و ما ادراک من سین؟
📺 خدایان کبابخوار
📺 سرنوشت قابیل در الواح سومری
#اسطورهشناسی #نقد_ادیان #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— ردّ پای یهودیت در اسلام، بخصوص اسلام ایرانی (شیعی)
🎙 #مدی (پژوهشگر تاریخ، ادیان و زبانشناسی)
🔸مراسمهای معطوف به رستگاری، عزاداری و خودآزاری در طول تاریخ فرهنگها
🔸کربلا یا کر بعل؛ بعل و ملوخ جزو خدایان خونریز بودند که دنبال قربانی انسانی بودند؛ در نگاه شیعی نیز شهادت حسین بهمثابه «ذبح عظیم» که امر مقدر خداست و حتا به اطلاع محمد و خود حسین نیز رسیده، طرح میشود؛ امری مشابه صلیب مسیح که برای رستگاری و رهایی از گناه نخستین فرزندان آدم، ضروری بودهاست.
🔸روزه گرفتن یهودیان در یوم کیپور (دهمین روز) و اهل سنت در عاشورا (دهمین روز محرم)
🔸قصه حسین، میکسی از سیاوش، مسیح، آدونیس و... است و بیسش توتمیسم، شمنیسم و خدایان کشاورزیست.
🔸ایرانیان مجبور بودند که حسین را بعنوان جدشان، بهچنین شکلی بوجود آورند تا فرهنگ خودشان را پس از اسلام ادامه دهند.
🗄 پست مرتبط:
📕از تعزیه تا تراژدی
📕آیا حسین بن علی بر حق بود؟
📻 امویان بر ترازو؛ قصهٔ عاشورا
📺 یا سین! و ما ادراک من سین؟
📺 خدایان کبابخوار
📺 سرنوشت قابیل در الواح سومری
#اسطورهشناسی #نقد_ادیان #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📘شجاعت یا فرافکنی داریوش شایگان؟ (۲) — کی «گند زد»؟ «فرح پهلوی و شایگان» یا «چپها»؟ ✍️#فرج_سرکوهی طرح بحث 🍂 چندی روز پیش یادداشتی نوشتم در فیس بوک با عنوان «کی گند زد؟ فرح پهلوی و شایگان یا «چپ زدگی شدید» یا.. ». که بهویژه سلطنتطلبان را خشمگین کرد. نمیدانستند…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 تمایز و تشابه نازیسم-فاشیسم و کمونیسم
✍️#علیرضاموثق
🍂 بهبهانۀ این سخنان #جردن_پیترسون، بد نیست مشابهت اسلام با فاشیسم و نازیسم را نیز بررسی کنیم.
🍂 تشابه بین #حکومت_اسلامی حاکم ایران با نازیسم هیتلری در «کودککشی» و «شناعت و سرکوب مخالفان»، اتفاقی نیست، بلکه ریشه در تشابه اسلام با فاشیسم دارد.
🍂 اسلامی که در آن، خضر کودکی را به قتل میرساند و قصاص قبل از جنایت میکند، یا ابراهیم در راستای اطاعت از «ارباب-رب-پیشوا»، عقل و عواطف و اخلاقش را ذبح میکند و به رذیلانهترین فعل متصور، یعنی قتل یک کودک بیگناه تن میدهد.
🍂 اسلام با فاشیسم وجوه شباهت متعددی دارد. ۱۵ مورد از این شباهتها را در ادامه (اینجا) ذکر میکنم.
🗄پست مرتبط
📻با حاملان ویروس چپ و اسلام چه باید کرد؟
📻ترسا؛ ترسنده از خدا یا محمد؟
📻محمد، عارف عامی و توتالیتر
📻برعکس کن تا پیروز شوی!
📕امتناع وفاق بین عدالت با فاشیسم
📕اسلام بهمثابه ایدئولوژی سیاسی
#فلسفیدن #نقد_چپ #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
🍂 بهبهانۀ این سخنان #جردن_پیترسون، بد نیست مشابهت اسلام با فاشیسم و نازیسم را نیز بررسی کنیم.
🍂 تشابه بین #حکومت_اسلامی حاکم ایران با نازیسم هیتلری در «کودککشی» و «شناعت و سرکوب مخالفان»، اتفاقی نیست، بلکه ریشه در تشابه اسلام با فاشیسم دارد.
🍂 اسلامی که در آن، خضر کودکی را به قتل میرساند و قصاص قبل از جنایت میکند، یا ابراهیم در راستای اطاعت از «ارباب-رب-پیشوا»، عقل و عواطف و اخلاقش را ذبح میکند و به رذیلانهترین فعل متصور، یعنی قتل یک کودک بیگناه تن میدهد.
🍂 اسلام با فاشیسم وجوه شباهت متعددی دارد. ۱۵ مورد از این شباهتها را در ادامه (اینجا) ذکر میکنم.
🗄پست مرتبط
📻با حاملان ویروس چپ و اسلام چه باید کرد؟
📻ترسا؛ ترسنده از خدا یا محمد؟
📻محمد، عارف عامی و توتالیتر
📻برعکس کن تا پیروز شوی!
📕امتناع وفاق بین عدالت با فاشیسم
📕اسلام بهمثابه ایدئولوژی سیاسی
#فلسفیدن #نقد_چپ #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘اسلام و فاشیسم
✍️#علیرضاموثق
🍂 بهبهانۀ این سخنان #جردن_پیترسون، بد نیست مشابهت اسلام با فاشیسم و نازیسم را نیز بررسی کنیم.
🍂 تشابه بین #حکومت_اسلامی حاکم بر ایران با نازیسم هیتلری در «کودککشی» و «شناعت و سرکوب مخالفان»، اتفاقی نیست، بلکه ریشه در تشابه اسلام با فاشیسم دارد.
🍂 اسلامی که در آن، خضر کودکی را به قتل میرساند و قصاص قبل از جنایت میکند، یا ابراهیم در راستای اطاعت از «ارباب-رب-پیشوا»، عقل و عواطف و اخلاقش را ذبح میکند و به رذیلانهترین فعل متصور، یعنی قتل یک کودک بیگناه تن میدهد.
🍂 اسلام با فاشیسم وجوه شباهت متعددی دارد:
اول) داشتن «کلانروایت» و یک ایدهٔ «تمامیتخواه» برای «یکسانسازی» ظاهر و باطن همهٔ جهانیان و «تسخیر» تمام عالم. ایدهای که مدعیست، «کامل» است و پاسخ تمام پرسشهای متصور را به نحو مطلق دادهاست و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت میشود: «تبیاناً لکل شیء»، و یا «لارطب و یابس الا فی کتاب مبین»؛
دوم) توهم و «گسست از واقعیت» در فهم انسان و جامعه و نسبتشان با یکدیگر؛
سوم) تفرعن و خودشیفتگی و خود را «خیر و حقیقت مطلق» دیدن؛
چهارم) خصومت با آزادی و حقوق بشر و آپارتاید ساختاری داشتن؛
پنجم) خردستیزی و استدلالگریزی؛
ششم) خصومت با فردیت و میل شدید به ذوب کردن فرد در پیشوا؛
هفتم) دشمنتراش بودن و ایجاد وحدت میان قبیلهٔ خویش با نفرت از «دشمن-دیگری-کافر»؛
هشتم) میل شدید به «ثبات در مقابل تغییر»، به خاطر توهم حقیقت مطلق بودن؛
نهم) خصومت با «کثرت واقعی و بالفعل موجود در جهان اجتماعی» و میل به سرکوب آن کثرت و تحویلش به «وحدت»؛
دهم) توتالیتر بودن و تمایل به تسخیر ظاهر و باطن انسانها جهت ذوب نمودن آن در منویات «پیشوا-الله-هیتلر»؛
یازدهم) اسطورهزدگی؛
دوازدهم) برتر بودن عقیده نسبت به جان انسانها؛
سیزدهم) «تکلیفمدار» بودن به جای تأکید بر حقوق انسانها. اولویت با تکالیف انسانها در مقابل «پیشوا-هیتلر-الله» است؛
چهاردهم) هرمی و سلسلهمراتبی دیدن جامعه در ذیل نگاه «ارباب/رعیتی» و مآلاً «پیشوا-هیتلر-الله» را در رأس هرم جامعه دیدن و سایرین را متناسب با میزان تقرب به او درجهبندیِ ارزشی و حقوقی کردن. نگاه «چوپان/رمگی» داشتن به مردم در ذیل حکومت «پیشوا-هیتلر-الله» و کوشش برای پرورش «عبد و برده و مرید»؛
پانزدهم) احساس تکلیف برای بردن مردم به بهشت (آرمانشهر) با زور.
#فلسفیدن #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
🍂 بهبهانۀ این سخنان #جردن_پیترسون، بد نیست مشابهت اسلام با فاشیسم و نازیسم را نیز بررسی کنیم.
🍂 تشابه بین #حکومت_اسلامی حاکم بر ایران با نازیسم هیتلری در «کودککشی» و «شناعت و سرکوب مخالفان»، اتفاقی نیست، بلکه ریشه در تشابه اسلام با فاشیسم دارد.
🍂 اسلامی که در آن، خضر کودکی را به قتل میرساند و قصاص قبل از جنایت میکند، یا ابراهیم در راستای اطاعت از «ارباب-رب-پیشوا»، عقل و عواطف و اخلاقش را ذبح میکند و به رذیلانهترین فعل متصور، یعنی قتل یک کودک بیگناه تن میدهد.
🍂 اسلام با فاشیسم وجوه شباهت متعددی دارد:
اول) داشتن «کلانروایت» و یک ایدهٔ «تمامیتخواه» برای «یکسانسازی» ظاهر و باطن همهٔ جهانیان و «تسخیر» تمام عالم. ایدهای که مدعیست، «کامل» است و پاسخ تمام پرسشهای متصور را به نحو مطلق دادهاست و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت میشود: «تبیاناً لکل شیء»، و یا «لارطب و یابس الا فی کتاب مبین»؛
دوم) توهم و «گسست از واقعیت» در فهم انسان و جامعه و نسبتشان با یکدیگر؛
سوم) تفرعن و خودشیفتگی و خود را «خیر و حقیقت مطلق» دیدن؛
چهارم) خصومت با آزادی و حقوق بشر و آپارتاید ساختاری داشتن؛
پنجم) خردستیزی و استدلالگریزی؛
ششم) خصومت با فردیت و میل شدید به ذوب کردن فرد در پیشوا؛
هفتم) دشمنتراش بودن و ایجاد وحدت میان قبیلهٔ خویش با نفرت از «دشمن-دیگری-کافر»؛
هشتم) میل شدید به «ثبات در مقابل تغییر»، به خاطر توهم حقیقت مطلق بودن؛
نهم) خصومت با «کثرت واقعی و بالفعل موجود در جهان اجتماعی» و میل به سرکوب آن کثرت و تحویلش به «وحدت»؛
دهم) توتالیتر بودن و تمایل به تسخیر ظاهر و باطن انسانها جهت ذوب نمودن آن در منویات «پیشوا-الله-هیتلر»؛
یازدهم) اسطورهزدگی؛
دوازدهم) برتر بودن عقیده نسبت به جان انسانها؛
سیزدهم) «تکلیفمدار» بودن به جای تأکید بر حقوق انسانها. اولویت با تکالیف انسانها در مقابل «پیشوا-هیتلر-الله» است؛
چهاردهم) هرمی و سلسلهمراتبی دیدن جامعه در ذیل نگاه «ارباب/رعیتی» و مآلاً «پیشوا-هیتلر-الله» را در رأس هرم جامعه دیدن و سایرین را متناسب با میزان تقرب به او درجهبندیِ ارزشی و حقوقی کردن. نگاه «چوپان/رمگی» داشتن به مردم در ذیل حکومت «پیشوا-هیتلر-الله» و کوشش برای پرورش «عبد و برده و مرید»؛
پانزدهم) احساس تکلیف برای بردن مردم به بهشت (آرمانشهر) با زور.
#فلسفیدن #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
#نقد_اسلام
📘اسلام و فاشیسم
✍️#علیرضاموثق
🍂 این تشابه بین #حکومت_اسلامی ایران با نازیسم هیتلری در «کودککشی» و «شناعت و سرکوب مخالفان»، اتفاقی نیست، بلکه ریشه در تشابه اسلام با فاشیسم دارد.
🍂 اسلامی که در آن، خضر کودکی را به قتل میرساند و قصاص قبل از…
📘اسلام و فاشیسم
✍️#علیرضاموثق
🍂 این تشابه بین #حکومت_اسلامی ایران با نازیسم هیتلری در «کودککشی» و «شناعت و سرکوب مخالفان»، اتفاقی نیست، بلکه ریشه در تشابه اسلام با فاشیسم دارد.
🍂 اسلامی که در آن، خضر کودکی را به قتل میرساند و قصاص قبل از…
نقدآگین
📗اسلام بهمثابهٔ ایدئولوژی سیاسی ✍️#علیرضاموثق 1️⃣ من روشنفکران دینی را فیالمجموع برای جامعهٔ اسلامی و مسلمانان، مفید میدانم؛ زیرا مسلمانان را به خدا و دینی دعوت میکنند که با «عدالت و حقوق بشر و دموکراسی» سازگار است. منتها مناقشهای تئوریک و دینشناسانه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗عبدالکریمی و مقولهٔ معنویت-معنایابی
— در نقد «معنویت در جهان بیمعنا»
(۱/۲)
✍️#علیرضاموثق
1️⃣ #بیژن_عبدالکریمی ادعا میکند که «عشق»، مطلوبیت ذاتی دارد، اما اشتباه میکند. عشق برای افزایش لذت و کاهش رنج در وجود انسان اهمیت دارد و آنچه غایت است و اهمیت ذاتی دارد، کاهش رنج و افزایش لذت است. این امر با دروننگری به نحو «بینالاذهانی و مشترک» که یکی از منابع معرفت و روشهای حصول معرفت است، احراز میشود. خیرخواهی و نیکوکاری نیز برای این است که رشد اخلاقی در وجود انسان تولید لذت میکند. حتی عبادتِ خدا، به مؤمنان لذت درونی میبخشد. غایت بودن کاهش رنج و افزایش لذت، ظاهراً کشف بودا بود تا جایی که اطلاع دارم. رواقیون یکی از اصیلترین لذتها یا اصیلترین و مهمترین لذت را «لذت رفاقت و دوستی» میدانستند.
2️⃣ عبدالکریمی بین دو مقولهٔ «راز» و «مسئله» تفاوت قائل میشود. راز چیزیست که فهم آن، هیچ وقت و توسط هیچ کس ممکن نیست، اما مسئله، پرسشیست که در حوزهٔ دانستنیهای بالقوه یا بالفعل قرار دارد و یا اینک پاسخ آن یافت شدهاست و یا روزی یافتهخواهد شد. سپس، در یک موضع متناقض و پارادوکسیکال، از یک طرف، معنای زندگی را راز میداند و از طرف دیگر، میگوید که هر کس، خودش میتواند به معنای زندگی برسد. در صورتی که اگر معنای زندگی راز باشد، حسب تعریف و مفهومِ راز، هیچکس نمیتواند به معنای زندگی برسد. مصداق راز، محتویات ذهن خداوند است که پیامبران به خاطر «توهم و تفرعن و اختلال مغزی-روانی»، ادعای دسترسی به «افکار و ارزشها و احکام و اهداف و عواطف خداوند» را مطرح کردند.
3️⃣ عبدالکریمی، سخنان خام قرآن و تصویر کودکانهٔ قرآن حتی در مورد چهرهٔ خدا و نیز یک مشت خرافات و اباطیل و احکام داعشی که حول ارادهٔ قدرت در یک شخصیت عامی و توتالیتر شکل گرفتهاست را «تجربیات اصیل» مینامد و بدین ترتیب، مفاهیم را مسخ و مبتذل میکند. عبدالکریمی توان «انتقاد شنیدن و خود-اصلاحی» را از دست دادهاست؛ از جمله به خاطر مشغلهٔ زیاد و «مدام حرف زدن، به جای شنیدن در کنار حرف زدن».
4️⃣ عبدالکریمی ادعا میکند که ادیان به ما نشان میدهند که امر قدسی و خداوند که رویدادی از رویدادهای جهان نیست و امری احاطهکننده است، وجود دارد و معنا بخش زندگیست. در صورتی که:
اولاً) خداوند که به حصر عقلی به دو نوع متشخص و نامتشخص تقسیم میشود، چرا وجود دارد؟ به کدام دلیل چنین ادعایی میکند؟
ثانیاٍ) چرا خداوند، عادل و مهربان و سمیع و بصیر و نیز مداخلهکننده در طبیعت است و یا چرا زندگی پس از مرگ و معاد وجود دارد؟ چگونه انسان مدرن و فرهیخته، مدعایی بلادلیل یا کاذب را تصدیق کند و از این مجرا برای خودش معنا تولید کند؟
ثالثاً) آیا تقریر و تکرار مدعیاتی خام و بلادلیل و یا کاذب، در شأن یک معلم فلسفه است؟ و آیا این روش و منش، مسئلهای از مسائل عدیدهٔ انسان مدرن و فرهیخته را حل میکند؟ فرق عبدالکریمی با یک آخوندِ عامی چیست؟ عبدالکریمی مخاطبان خود و «گروه هدف» را افراد سنتی و عامی تعریف کردهاست، یا اقشار فرهیخته و دچار عقلانیت استدلالی؟
5️⃣ عبدالکریمی از «وجود منهای ماهیت» به مثابهٔ مصداق خداوند سخن میگوید. در صورتی که مفهوم «وجود منهای ماهیت»، انتزاعی و ذهنی و بلامصداق است. همچنین مجدداً عبدالکریمی از مفهوم «عشق به هستی یا عشق به خداوند» سخن گفت، بدون ایضاح مفهومی و نشان دادن مصداق در خصوص چنین عشقی. عبدالکریمی مثل پیامبر اسلام، «عشق به خدا» که مهمل و نااصیل و بلامصداق است را به جای «عشق به انسان» که اصیل و واجد معنا و مصداق است مینشاند و لذا عمق افکارش با یک آخوند و متکلم و عامی هیچ تفاوتی ندارد و نه درکی از واقعیت دارد و نه درکی از مسائل انسان مدرن و راهحلهای آن. عبدالکریمی به انسان مدرن که اسلام را خرافات و اباطیل و احکام داعشی و پیامبر اسلام را دچار اختلال مغزی-عاطفی میداند، میگوید که برای معنایابی به «دین» مراجعه کن؛ در صورتی که چنین توصیهای، زمینهٔ عقلی و امکانی در واقعیت ندارد. عبدالکریمی اگر میخواهد برای انسان مدرن، راهی جهت معنایابی پیشنهاد کند، باید درک کند که انسان مدرن، از ادیان تاریخی گسسته است و نمیتواند عقلش را مجاب کند تا یکسری توهم و هذیان را بپذیرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— در نقد «معنویت در جهان بیمعنا»
(۱/۲)
✍️#علیرضاموثق
1️⃣ #بیژن_عبدالکریمی ادعا میکند که «عشق»، مطلوبیت ذاتی دارد، اما اشتباه میکند. عشق برای افزایش لذت و کاهش رنج در وجود انسان اهمیت دارد و آنچه غایت است و اهمیت ذاتی دارد، کاهش رنج و افزایش لذت است. این امر با دروننگری به نحو «بینالاذهانی و مشترک» که یکی از منابع معرفت و روشهای حصول معرفت است، احراز میشود. خیرخواهی و نیکوکاری نیز برای این است که رشد اخلاقی در وجود انسان تولید لذت میکند. حتی عبادتِ خدا، به مؤمنان لذت درونی میبخشد. غایت بودن کاهش رنج و افزایش لذت، ظاهراً کشف بودا بود تا جایی که اطلاع دارم. رواقیون یکی از اصیلترین لذتها یا اصیلترین و مهمترین لذت را «لذت رفاقت و دوستی» میدانستند.
2️⃣ عبدالکریمی بین دو مقولهٔ «راز» و «مسئله» تفاوت قائل میشود. راز چیزیست که فهم آن، هیچ وقت و توسط هیچ کس ممکن نیست، اما مسئله، پرسشیست که در حوزهٔ دانستنیهای بالقوه یا بالفعل قرار دارد و یا اینک پاسخ آن یافت شدهاست و یا روزی یافتهخواهد شد. سپس، در یک موضع متناقض و پارادوکسیکال، از یک طرف، معنای زندگی را راز میداند و از طرف دیگر، میگوید که هر کس، خودش میتواند به معنای زندگی برسد. در صورتی که اگر معنای زندگی راز باشد، حسب تعریف و مفهومِ راز، هیچکس نمیتواند به معنای زندگی برسد. مصداق راز، محتویات ذهن خداوند است که پیامبران به خاطر «توهم و تفرعن و اختلال مغزی-روانی»، ادعای دسترسی به «افکار و ارزشها و احکام و اهداف و عواطف خداوند» را مطرح کردند.
3️⃣ عبدالکریمی، سخنان خام قرآن و تصویر کودکانهٔ قرآن حتی در مورد چهرهٔ خدا و نیز یک مشت خرافات و اباطیل و احکام داعشی که حول ارادهٔ قدرت در یک شخصیت عامی و توتالیتر شکل گرفتهاست را «تجربیات اصیل» مینامد و بدین ترتیب، مفاهیم را مسخ و مبتذل میکند. عبدالکریمی توان «انتقاد شنیدن و خود-اصلاحی» را از دست دادهاست؛ از جمله به خاطر مشغلهٔ زیاد و «مدام حرف زدن، به جای شنیدن در کنار حرف زدن».
4️⃣ عبدالکریمی ادعا میکند که ادیان به ما نشان میدهند که امر قدسی و خداوند که رویدادی از رویدادهای جهان نیست و امری احاطهکننده است، وجود دارد و معنا بخش زندگیست. در صورتی که:
اولاً) خداوند که به حصر عقلی به دو نوع متشخص و نامتشخص تقسیم میشود، چرا وجود دارد؟ به کدام دلیل چنین ادعایی میکند؟
ثانیاٍ) چرا خداوند، عادل و مهربان و سمیع و بصیر و نیز مداخلهکننده در طبیعت است و یا چرا زندگی پس از مرگ و معاد وجود دارد؟ چگونه انسان مدرن و فرهیخته، مدعایی بلادلیل یا کاذب را تصدیق کند و از این مجرا برای خودش معنا تولید کند؟
ثالثاً) آیا تقریر و تکرار مدعیاتی خام و بلادلیل و یا کاذب، در شأن یک معلم فلسفه است؟ و آیا این روش و منش، مسئلهای از مسائل عدیدهٔ انسان مدرن و فرهیخته را حل میکند؟ فرق عبدالکریمی با یک آخوندِ عامی چیست؟ عبدالکریمی مخاطبان خود و «گروه هدف» را افراد سنتی و عامی تعریف کردهاست، یا اقشار فرهیخته و دچار عقلانیت استدلالی؟
5️⃣ عبدالکریمی از «وجود منهای ماهیت» به مثابهٔ مصداق خداوند سخن میگوید. در صورتی که مفهوم «وجود منهای ماهیت»، انتزاعی و ذهنی و بلامصداق است. همچنین مجدداً عبدالکریمی از مفهوم «عشق به هستی یا عشق به خداوند» سخن گفت، بدون ایضاح مفهومی و نشان دادن مصداق در خصوص چنین عشقی. عبدالکریمی مثل پیامبر اسلام، «عشق به خدا» که مهمل و نااصیل و بلامصداق است را به جای «عشق به انسان» که اصیل و واجد معنا و مصداق است مینشاند و لذا عمق افکارش با یک آخوند و متکلم و عامی هیچ تفاوتی ندارد و نه درکی از واقعیت دارد و نه درکی از مسائل انسان مدرن و راهحلهای آن. عبدالکریمی به انسان مدرن که اسلام را خرافات و اباطیل و احکام داعشی و پیامبر اسلام را دچار اختلال مغزی-عاطفی میداند، میگوید که برای معنایابی به «دین» مراجعه کن؛ در صورتی که چنین توصیهای، زمینهٔ عقلی و امکانی در واقعیت ندارد. عبدالکریمی اگر میخواهد برای انسان مدرن، راهی جهت معنایابی پیشنهاد کند، باید درک کند که انسان مدرن، از ادیان تاریخی گسسته است و نمیتواند عقلش را مجاب کند تا یکسری توهم و هذیان را بپذیرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
وبسایت فرهنگی صدانت
☀️ معنویت در جهان بیمعنا
👤 مصاحبه امیر تاکی با #بیژن_عبدالکریمی
امیر تاکی- انسان همواره به دنبال پاسخ به چراییهای زندگی خود است. خواه این چراییها اساسی و ساختاری باشند و خواه جزئی و کمرنگ. چرایی «بودن» شاید اساسی ترینِ این چراییهاست و با پاسخ به این…
👤 مصاحبه امیر تاکی با #بیژن_عبدالکریمی
امیر تاکی- انسان همواره به دنبال پاسخ به چراییهای زندگی خود است. خواه این چراییها اساسی و ساختاری باشند و خواه جزئی و کمرنگ. چرایی «بودن» شاید اساسی ترینِ این چراییهاست و با پاسخ به این…