#حکومت_اسلامی
📘قیاس بیشرمانه
(۱/۲)
✍️#حسین_بیات
🍂 تصور کنید کارفرمایی در یک کارگاه، خندیدن را ممنوع کند و یکی از کودکان کار، در آن کارگاه بخندد. کارفرما او را به جرم خندیدن، بیرحمانه کتک بزند و به او آزار جنسی برساند و آن کودک در اثر ضربه جسمی و روحی فوت کند و آن کارفرما در دادگاه به جای ابراز پشیمانی و عذرخواهی ابتدا همه چیز را انکار کند و این اتهامات را توطئه بدخواهانش بنامد؛ اما با دیدن فیلمهای دوربین مدار بسته ناچار به اعتراف شود و با وقاحت بگوید:
🍂 "آقای قاضی من فقط میخواستم نظم برقرار شود. پلیس هم ممکن است در برخورد با متخلف مرتکب قتل شود. حتی پزشک ممکن است در اثر خطا بیمار را بکشد."
🍂 بدیهی است که این استدلال به لحاظ منطقی قیاس معالفارق است و باطل. اما به لحاظ اخلاقی، چنان وقیحانه و خشمبرانگیز است که نمیگذارد بر وجه منطقی آن تمرکز کنیم.
🍂 ما در کشوری نفس میکشیم که امثال این کارفرمای وقیح واقعاً وجود دارند آنهم در حد وزیر و سخنگوی وزارت خارجه. آنها واقعاً در واکنش به اعتراضات فرانسه دلایلی از این سنخ را علناً بیان کردهاند و شوربختانه با کسانی هموطنیم که این قبیل استدلالها را میپذیرند و تکرار میکنند و به زعمشان برهانی بر حقانیت خود یافتهاند. من متوجه لحن انتقامجویانه و طعنهی دیپلماتیک آنها هستم، اما اینها از وقاحت کار نمیکاهد و آنها اساسا به این قیاس خود باور دارند.
📍در این یادداشت سعی میکنم شش تفاوت اساسی این دو نوع اعتراضات و این دو نوع مواجهه حکومتها با اعتراضات را توضیح دهم:
🍂 اولا آیا فاجعه ۴۴ ساله حجاب اجباری که منجر به کشتار صدها انسان بیگناه شد با اعتراض مردم فرانسه به تصویب قانون افزایش سن بازنشستگی از ۶۲ سال به ۶۴ سال قابل مقایسه است؟
🍂 اعتراض به یک دستور نامعقول، فاجعهبار، پدرسالارانه، و قانونمالی شده در یک جامعه بسته غیردموکراتیک، با اعتراض به یک قانون، یا قانون مناقشهآمیز، در یک جامعه باز مدنی و دموکراتیک دو نوع اعتراض اساسا متفاوت است. تاکید من در اینجا به این تفاوت نیست و توضیح آن را به بعد میسپارم.
🍂 اما از این تفاوت بنیادین در منشاء تنشها در ایران و فرانسه که بگذریم، تفاوتهای بنیادی و در عین حال روشنتر دیگری نیز در نحوه اعتراضات و نحوه واکنش حاکمیت در این دو کشور وجود دارد که گویا هیچ اهمیتی برای حضرات ندارند. من در اینجا به پنج تفاوت اشاره میکنم. [اسلایدها👇]
* شکی نیست که غربیها هم با مشکلات بنیادی خود درگیرند. اما از آن نمیتوان نتیجه گرفت که مشکلات حکمرانی آنها تفاوتی با ج.ا ندارد یا تفاوت اندکی دارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘قیاس بیشرمانه
(۱/۲)
✍️#حسین_بیات
🍂 تصور کنید کارفرمایی در یک کارگاه، خندیدن را ممنوع کند و یکی از کودکان کار، در آن کارگاه بخندد. کارفرما او را به جرم خندیدن، بیرحمانه کتک بزند و به او آزار جنسی برساند و آن کودک در اثر ضربه جسمی و روحی فوت کند و آن کارفرما در دادگاه به جای ابراز پشیمانی و عذرخواهی ابتدا همه چیز را انکار کند و این اتهامات را توطئه بدخواهانش بنامد؛ اما با دیدن فیلمهای دوربین مدار بسته ناچار به اعتراف شود و با وقاحت بگوید:
🍂 "آقای قاضی من فقط میخواستم نظم برقرار شود. پلیس هم ممکن است در برخورد با متخلف مرتکب قتل شود. حتی پزشک ممکن است در اثر خطا بیمار را بکشد."
🍂 بدیهی است که این استدلال به لحاظ منطقی قیاس معالفارق است و باطل. اما به لحاظ اخلاقی، چنان وقیحانه و خشمبرانگیز است که نمیگذارد بر وجه منطقی آن تمرکز کنیم.
🍂 ما در کشوری نفس میکشیم که امثال این کارفرمای وقیح واقعاً وجود دارند آنهم در حد وزیر و سخنگوی وزارت خارجه. آنها واقعاً در واکنش به اعتراضات فرانسه دلایلی از این سنخ را علناً بیان کردهاند و شوربختانه با کسانی هموطنیم که این قبیل استدلالها را میپذیرند و تکرار میکنند و به زعمشان برهانی بر حقانیت خود یافتهاند. من متوجه لحن انتقامجویانه و طعنهی دیپلماتیک آنها هستم، اما اینها از وقاحت کار نمیکاهد و آنها اساسا به این قیاس خود باور دارند.
📍در این یادداشت سعی میکنم شش تفاوت اساسی این دو نوع اعتراضات و این دو نوع مواجهه حکومتها با اعتراضات را توضیح دهم:
🍂 اولا آیا فاجعه ۴۴ ساله حجاب اجباری که منجر به کشتار صدها انسان بیگناه شد با اعتراض مردم فرانسه به تصویب قانون افزایش سن بازنشستگی از ۶۲ سال به ۶۴ سال قابل مقایسه است؟
🍂 اعتراض به یک دستور نامعقول، فاجعهبار، پدرسالارانه، و قانونمالی شده در یک جامعه بسته غیردموکراتیک، با اعتراض به یک قانون، یا قانون مناقشهآمیز، در یک جامعه باز مدنی و دموکراتیک دو نوع اعتراض اساسا متفاوت است. تاکید من در اینجا به این تفاوت نیست و توضیح آن را به بعد میسپارم.
🍂 اما از این تفاوت بنیادین در منشاء تنشها در ایران و فرانسه که بگذریم، تفاوتهای بنیادی و در عین حال روشنتر دیگری نیز در نحوه اعتراضات و نحوه واکنش حاکمیت در این دو کشور وجود دارد که گویا هیچ اهمیتی برای حضرات ندارند. من در اینجا به پنج تفاوت اشاره میکنم. [اسلایدها👇]
* شکی نیست که غربیها هم با مشکلات بنیادی خود درگیرند. اما از آن نمیتوان نتیجه گرفت که مشکلات حکمرانی آنها تفاوتی با ج.ا ندارد یا تفاوت اندکی دارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
#حکومت_اسلامی
📘قیاس بیشرمانه
(۲/۲)
✍️#حسین_بیات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘قیاس بیشرمانه
(۲/۲)
✍️#حسین_بیات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد برنامۀ تلوزیونی «زندگی پس از زندگی»
✍️#حسین_بیات
مقدمه
پیش از این نظرم را دربارۀ این برنامه، در قالب یک "استوری" ابراز کرده بودم. همچنان معتقدم ترویج خرافات است، اما اکنون قصد دارم مفصلتر به سراغش بروم.
نقد برنامه "زندگی پس از زندگی" مستلزم پرداختن به ابعاد و جزئیات فراوانی است که در یک یا چند پست کوتاه اینستاگرامی نمیگنجد. اما میتوان به برخی از مهمترین مدعاها و دلایل و شواهدی که در این برنامه گفته شده اند، اشاره کرد. من این موارد را شمارهگذاری میکنم و چون میدانم بحث بسیار پرمناقشهای است از مخالفان و موافقان میخواهم با ارجاع به همین شمارهها نظرشان را بگویند.
۱. من به پیچیدگی و مناقشهآمیز بودن مفاهیم و مدعیات واقفم اما به هیچ عنوان از آن نتیجه نمیگیرم که پس حق با مدعیان است! یا حتی به ندانمگرایی متوسل نمیشوم و حکم را تعلیق نمیکنم؛ یا به موضعگیری متناقض و مبهم و چندپهلو پناه نمیبرم، بلکه اتفاقا با قاطعیت میگویم:
الف) مدعای این برنامه این است که "تجربه نزدیک به مرگ" تجربهگران دلیلی تجربی و موجه بر وجود روح و بقای روح (زندگی پس از مرگ) و حقانیت آموزههای دینی مرتبط با آنهاست.
ب) دلایل و شواهدی که ارائه میشود تماماً نادرست یا ناموجهاند و بنابراین استنتاج وجود و ماهیت و بقای روح از این دلایل و شواهد تجربهگران، کاملاً ناموجه و نامعقول است. یعنی حتی اگر روحی درکار باشد و پس از مرگ باقی بماند، هیچ ربط منطقی به این تجربیات و این روایات از تجربیات ندارد.
ج) باور من به الف و ب بر اساس دلایل و شواهدیست که برای مخاطبان به تدریج و فراخور گفتگو بازگویی میشوند و تا زمانی که این شواهد و دلایلم به قوت خود باقیاند، باور من نیز بر الف و ب با صراحت و قطعیت باقی است.
در ادامه سعی میکنم الف و ب را مفصلتر توضیح دهم و به ج التزام داشته باشم.
🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۸ دقیقه
🔖 ۳۴۷۰ واژه
#تفکر_انتقادی #چیستا #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
✍️#حسین_بیات
مقدمه
پیش از این نظرم را دربارۀ این برنامه، در قالب یک "استوری" ابراز کرده بودم. همچنان معتقدم ترویج خرافات است، اما اکنون قصد دارم مفصلتر به سراغش بروم.
نقد برنامه "زندگی پس از زندگی" مستلزم پرداختن به ابعاد و جزئیات فراوانی است که در یک یا چند پست کوتاه اینستاگرامی نمیگنجد. اما میتوان به برخی از مهمترین مدعاها و دلایل و شواهدی که در این برنامه گفته شده اند، اشاره کرد. من این موارد را شمارهگذاری میکنم و چون میدانم بحث بسیار پرمناقشهای است از مخالفان و موافقان میخواهم با ارجاع به همین شمارهها نظرشان را بگویند.
۱. من به پیچیدگی و مناقشهآمیز بودن مفاهیم و مدعیات واقفم اما به هیچ عنوان از آن نتیجه نمیگیرم که پس حق با مدعیان است! یا حتی به ندانمگرایی متوسل نمیشوم و حکم را تعلیق نمیکنم؛ یا به موضعگیری متناقض و مبهم و چندپهلو پناه نمیبرم، بلکه اتفاقا با قاطعیت میگویم:
الف) مدعای این برنامه این است که "تجربه نزدیک به مرگ" تجربهگران دلیلی تجربی و موجه بر وجود روح و بقای روح (زندگی پس از مرگ) و حقانیت آموزههای دینی مرتبط با آنهاست.
ب) دلایل و شواهدی که ارائه میشود تماماً نادرست یا ناموجهاند و بنابراین استنتاج وجود و ماهیت و بقای روح از این دلایل و شواهد تجربهگران، کاملاً ناموجه و نامعقول است. یعنی حتی اگر روحی درکار باشد و پس از مرگ باقی بماند، هیچ ربط منطقی به این تجربیات و این روایات از تجربیات ندارد.
ج) باور من به الف و ب بر اساس دلایل و شواهدیست که برای مخاطبان به تدریج و فراخور گفتگو بازگویی میشوند و تا زمانی که این شواهد و دلایلم به قوت خود باقیاند، باور من نیز بر الف و ب با صراحت و قطعیت باقی است.
در ادامه سعی میکنم الف و ب را مفصلتر توضیح دهم و به ج التزام داشته باشم.
🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۸ دقیقه
🔖 ۳۴۷۰ واژه
#تفکر_انتقادی #چیستا #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
Telegraph
نقد برنامۀ تلوزیونی «زندگی پس از زندگی»
حسین بیات ۱. مقدمه پیش از این نظرم را دربارۀ این برنامه، در قالب یک "استوری" ابراز کرده بودم. همچنان معتقدم ترویج خرافات است، اما اکنون قصد دارم مفصلتر به سراغش بروم. نقد برنامه "زندگی پس از زندگی" مستلزم پرداختن به ابعاد و جزئیات فراوانی است که در یک یا…
#زنان #آخوندیسم
📘زندگی پس از زندگی و مقولهی حجاب
✍️#بهروز_مرادی (قرآنپژوه)
🍂 این روزها برنامهی «زندگی پس از زندگی» از شبکهی چهار سیما پخش میشود و با تأکید بر وجود زندگی پس از مرگ و وقوع رستاخیز، لزوم پاسخگوبودنِ همهگانی در قبال عملکرد خویش در همهی سطوح وجودی را از زبان کسانی که مرگ موقت را چند صباحی تجربه کرده و دوباره به زندگی اینجهانی بازگشتهاند، یادآور میشود.
🍂 در برنامهی جمعه ۱۸فروردین نوبت به مردی به نام آقای یاسر درخشان رسید تا تجربیات خود را در این باره بازگوید. او ازجمله از ناراضی بودن خودش از چادرافکنی همسر و دخترانش و مانتویی شدن آنها و فشارآوردن به آنها برای برگشت به چادر سخن گفت. اما وی چنین گفت که پس از قرارگرفتن در وضعیت مرگ، بهخاطر همین فشار وارد آوردن به همسر و دخترانش در خصوص حجاب آنها مورد بازخواست اخروی قرار گرفته و مأمور بررسی پروندهی او در جهان پس از مرگ به او گفته که او حقی برای فشارواردآوردن به همسر و دخترانش در خصوص حجاب آنها نداشته و ندارد و اینکه اگر آنها در این رابطه خطایی انجام بدهند، خود مسئول عملکرد خویشاند و اگر مرد حجاب همسرش را قبول ندارد یا باید آزادی همسرش را بپذیرد و تحمل کند و یا باید از او جدا شود؛ گزینهای به نام زور و تحمیل روا و مقبول نیست.
🍂 پس حتی شوهر به یک زن و پدر به یک دختر حق تحمیل سلیقهی خود در خصوص حجاب را ندارد، چه برسد به مردان و زنان دیگر به زنان و دختران دیگر. این بدین معنیست که بهکارگیری زور برای اجرای مفاد دینی، غیرقرآنی است و مستوجب عقوبت اخروی و پس از مرگ از زورگویان و تحمیلگران آن پرسیده خواهد شد.
🍂 این همان موضع اصولی قرآن است که اگرچه آموزههای آن، خود عریانی را نمیپذیرد و پوشش جسم را مطلوب میداند و پیشنهاد میدهد و آدمی را دعوت میکند که با پوشاندن بدن، بدن را به سرمایهای و ابزاری برای ابراز وجود تبدیل نکند و نه از طریق بدنش، بلکه از طریق وجود رشدیافته و سرمایههای درونی و شایستگیهای عقلی و معنوی کمالیافتهاش سخن بگوید، اما بااینهمه هیچگونه زور و تحمیل و اجباری در خصوص نوع حجاب و مطلوب خویش در این باره روا نمیدارد.
🍂 روز بعد در کمال شگفتی مشاهده گردید که یک فردِ آخوند در برنامه حاضر گردیده و با تحریف موضع قرآن، بر لزوم اعمال زور و تحمیل حجاب در پهنهی جامعه به زنان تأکید ورزید. بهنظر میرسد بسیاری از مبلغان دینی، دغدغه و اشتغال خود را از تبلیغ حقیقت دین به تحریف دین در راستای اهداف ایدئولوژیک و منافع سیاسی تغییر دادهاند.
🗄 پست مرتبط:
📕نقد برنامۀ تلوزیونی «زندگی پس از زندگی»
📻 نقد ادلهٔ قرآن برای اثبات معاد
📻 تأملاتی پیرامون شکنجهی ابدی در قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘زندگی پس از زندگی و مقولهی حجاب
✍️#بهروز_مرادی (قرآنپژوه)
🍂 این روزها برنامهی «زندگی پس از زندگی» از شبکهی چهار سیما پخش میشود و با تأکید بر وجود زندگی پس از مرگ و وقوع رستاخیز، لزوم پاسخگوبودنِ همهگانی در قبال عملکرد خویش در همهی سطوح وجودی را از زبان کسانی که مرگ موقت را چند صباحی تجربه کرده و دوباره به زندگی اینجهانی بازگشتهاند، یادآور میشود.
🍂 در برنامهی جمعه ۱۸فروردین نوبت به مردی به نام آقای یاسر درخشان رسید تا تجربیات خود را در این باره بازگوید. او ازجمله از ناراضی بودن خودش از چادرافکنی همسر و دخترانش و مانتویی شدن آنها و فشارآوردن به آنها برای برگشت به چادر سخن گفت. اما وی چنین گفت که پس از قرارگرفتن در وضعیت مرگ، بهخاطر همین فشار وارد آوردن به همسر و دخترانش در خصوص حجاب آنها مورد بازخواست اخروی قرار گرفته و مأمور بررسی پروندهی او در جهان پس از مرگ به او گفته که او حقی برای فشارواردآوردن به همسر و دخترانش در خصوص حجاب آنها نداشته و ندارد و اینکه اگر آنها در این رابطه خطایی انجام بدهند، خود مسئول عملکرد خویشاند و اگر مرد حجاب همسرش را قبول ندارد یا باید آزادی همسرش را بپذیرد و تحمل کند و یا باید از او جدا شود؛ گزینهای به نام زور و تحمیل روا و مقبول نیست.
🍂 پس حتی شوهر به یک زن و پدر به یک دختر حق تحمیل سلیقهی خود در خصوص حجاب را ندارد، چه برسد به مردان و زنان دیگر به زنان و دختران دیگر. این بدین معنیست که بهکارگیری زور برای اجرای مفاد دینی، غیرقرآنی است و مستوجب عقوبت اخروی و پس از مرگ از زورگویان و تحمیلگران آن پرسیده خواهد شد.
🍂 این همان موضع اصولی قرآن است که اگرچه آموزههای آن، خود عریانی را نمیپذیرد و پوشش جسم را مطلوب میداند و پیشنهاد میدهد و آدمی را دعوت میکند که با پوشاندن بدن، بدن را به سرمایهای و ابزاری برای ابراز وجود تبدیل نکند و نه از طریق بدنش، بلکه از طریق وجود رشدیافته و سرمایههای درونی و شایستگیهای عقلی و معنوی کمالیافتهاش سخن بگوید، اما بااینهمه هیچگونه زور و تحمیل و اجباری در خصوص نوع حجاب و مطلوب خویش در این باره روا نمیدارد.
🍂 روز بعد در کمال شگفتی مشاهده گردید که یک فردِ آخوند در برنامه حاضر گردیده و با تحریف موضع قرآن، بر لزوم اعمال زور و تحمیل حجاب در پهنهی جامعه به زنان تأکید ورزید. بهنظر میرسد بسیاری از مبلغان دینی، دغدغه و اشتغال خود را از تبلیغ حقیقت دین به تحریف دین در راستای اهداف ایدئولوژیک و منافع سیاسی تغییر دادهاند.
🗄 پست مرتبط:
📕نقد برنامۀ تلوزیونی «زندگی پس از زندگی»
📻 نقد ادلهٔ قرآن برای اثبات معاد
📻 تأملاتی پیرامون شکنجهی ابدی در قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نقد برنامۀ تلوزیونی «زندگی پس از زندگی»
✍️#حسین_بیات
مقدمه
پیش از این نظرم را دربارۀ این برنامه، در قالب یک "استوری" ابراز کرده بودم. همچنان معتقدم ترویج خرافات است، اما اکنون قصد دارم مفصلتر به سراغش بروم.
نقد برنامه "زندگی پس از زندگی" مستلزم پرداختن…
✍️#حسین_بیات
مقدمه
پیش از این نظرم را دربارۀ این برنامه، در قالب یک "استوری" ابراز کرده بودم. همچنان معتقدم ترویج خرافات است، اما اکنون قصد دارم مفصلتر به سراغش بروم.
نقد برنامه "زندگی پس از زندگی" مستلزم پرداختن…
Telegram
نقدآگین
📘سه اصل راهنما برای اندیشیدن به ظلم و نقد و اعتراض به آن
[اسلایدها به ترتیب: ستم به کودکان میانمار، سودان و ایران]
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 تاریخ بشر، تاریخ ستمگریست. در همین قرن شاید سالی نبوده که در میانمار، اتیوپی، سودان یا غزه، به کودکان و زنان و مردان ظلم نشده باشد، نه فقط از نوع فقر و محرومیت، بلکه از نوع شکنجه و کشتار.
🍂 همۀ این مظلومان به یک اندازه انساناند و ظلم به همه آنها به یک انداره قبیح و محکوم است، اما از این نتیجه نمیشود که وظیفه و مسئولیت ما در قبال این ظلمها نیز به یک اندازه است. ما در مقابل ظلمی مسئولتریم که در شکلگیری، تداوم، تقویت، تضعیف یا توقف آن موثرتر و دخیلتریم. اگر به این نکته توجه نکنیم دچار مغالطهای شدهایم که میتوان آن را «خلط ارزش و وظیفه» نامید.
🍂 ظلم به مهساء و کیان و آرمیتا رذیلتبارتر و قبیحتر و غیرانسانیتر از ظلم به کودکان میانماری و غزهای نیست، اما به لحاظ اخلاقی و وظیفهشناختی برای ما انسان ایرانی مهمتر است؛ نه به این دلیل که این مظلومان هموطن ما هستند و خونشان رنگینترست؛ بلکه به این جهت که ما در این ظلم دخیلتر و عاملتریم و فعل و ترک فعل ما در ایجاد یا توقف آن و در استمرار یا تغییر آن موثرتر است.
🍂 ممکن است بپرسید چه ایرادی دارد اگر همه ستمگریها را محکوم کنیم؟ ایرادش این است که به «بدیهیگویی» یا به تعبیر دقیقتر، به «مبتذلگویی» دچار میشویم! اگر شما بگویید من ظلم به زنان و کودکان ایرانی و فلسطینی را محکوم میکنم، آن وقت از شما میپرسم: ظلم به کودکان و زنان اسرائیلی یا اکراینی چه؟ طبعا خواهید گفت آن را هم محکوم میکنم، حالا میپرسم ظلم به مسلمانان میانماری قبیله روهینگیا چطور؟ ظلم به انسانها در جنگهای جهانی گذشته چطور؟ ... و شما در نهایت به این حکم کلی بدیهی، بیفایده، مضحک و مبتذل خواهید رسید که «من ظلم را محکوم میکنم». یا حتی اینکه ظلم بد است. بد، بد است و خوب خوب است!
🍂 اما ایراد مهمتر، در جای دیگری است. این دو جمله را در نظر بگیرید:
هر دو جمله، همیشه و همه جا درست است. اما از این هم نمیتوان نتیجه گرفت که پس گفتن هر دو، در همه جا «نقد» محسوب میشود! جمله ۱ همه جا و همیشه نقد درستی است؛ اما جمله ۲ اینطور نیست. جمله ۲ اگر در اسرائیل و غرب گفته شود نقد محسوب میشود اما در ایران و روسیه به هیچ وجه! نه تنها نقد نیست بلکه ضدنقد است، یعنی مقوّم ایدئولوژی و ساختار قدرت است، آنهم قدرتی که از مبتذل شدن همین نقد بهره میبرد. این را میتوان «اصل زمینهمندی نقد قدرت» نامید.
#تفکر_انتقادی #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
[اسلایدها به ترتیب: ستم به کودکان میانمار، سودان و ایران]
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 تاریخ بشر، تاریخ ستمگریست. در همین قرن شاید سالی نبوده که در میانمار، اتیوپی، سودان یا غزه، به کودکان و زنان و مردان ظلم نشده باشد، نه فقط از نوع فقر و محرومیت، بلکه از نوع شکنجه و کشتار.
🍂 همۀ این مظلومان به یک اندازه انساناند و ظلم به همه آنها به یک انداره قبیح و محکوم است، اما از این نتیجه نمیشود که وظیفه و مسئولیت ما در قبال این ظلمها نیز به یک اندازه است. ما در مقابل ظلمی مسئولتریم که در شکلگیری، تداوم، تقویت، تضعیف یا توقف آن موثرتر و دخیلتریم. اگر به این نکته توجه نکنیم دچار مغالطهای شدهایم که میتوان آن را «خلط ارزش و وظیفه» نامید.
🍂 ظلم به مهساء و کیان و آرمیتا رذیلتبارتر و قبیحتر و غیرانسانیتر از ظلم به کودکان میانماری و غزهای نیست، اما به لحاظ اخلاقی و وظیفهشناختی برای ما انسان ایرانی مهمتر است؛ نه به این دلیل که این مظلومان هموطن ما هستند و خونشان رنگینترست؛ بلکه به این جهت که ما در این ظلم دخیلتر و عاملتریم و فعل و ترک فعل ما در ایجاد یا توقف آن و در استمرار یا تغییر آن موثرتر است.
🍂 ممکن است بپرسید چه ایرادی دارد اگر همه ستمگریها را محکوم کنیم؟ ایرادش این است که به «بدیهیگویی» یا به تعبیر دقیقتر، به «مبتذلگویی» دچار میشویم! اگر شما بگویید من ظلم به زنان و کودکان ایرانی و فلسطینی را محکوم میکنم، آن وقت از شما میپرسم: ظلم به کودکان و زنان اسرائیلی یا اکراینی چه؟ طبعا خواهید گفت آن را هم محکوم میکنم، حالا میپرسم ظلم به مسلمانان میانماری قبیله روهینگیا چطور؟ ظلم به انسانها در جنگهای جهانی گذشته چطور؟ ... و شما در نهایت به این حکم کلی بدیهی، بیفایده، مضحک و مبتذل خواهید رسید که «من ظلم را محکوم میکنم». یا حتی اینکه ظلم بد است. بد، بد است و خوب خوب است!
🍂 اما ایراد مهمتر، در جای دیگری است. این دو جمله را در نظر بگیرید:
جمله ۱: «گفتن ۲ + ۲ مساوی ۵، غلط است».
جمله ۲: «کشتن کودکان غزه به دست ارتش اسرائیل، جنایت جنگی است».
هر دو جمله، همیشه و همه جا درست است. اما از این هم نمیتوان نتیجه گرفت که پس گفتن هر دو، در همه جا «نقد» محسوب میشود! جمله ۱ همه جا و همیشه نقد درستی است؛ اما جمله ۲ اینطور نیست. جمله ۲ اگر در اسرائیل و غرب گفته شود نقد محسوب میشود اما در ایران و روسیه به هیچ وجه! نه تنها نقد نیست بلکه ضدنقد است، یعنی مقوّم ایدئولوژی و ساختار قدرت است، آنهم قدرتی که از مبتذل شدن همین نقد بهره میبرد. این را میتوان «اصل زمینهمندی نقد قدرت» نامید.
#تفکر_انتقادی #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
📘چهار واکنش
— شرح و بسطِ «سه اصل راهنما برای اندیشیدن به ظلم و نقد و اعتراض به آن»
(۱/۲)
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 در مواجهه با جنگِ اسرائیل - غزه، چهار نوع واکنش قابل تشخیص است:
اول: طرفداری از اسرائیل
دوم: طرفداری از غزه/حماس
سوم: مخالفت با هر دو طرف
چهارم: عدم توجه ویژه یا عدم موضعگیری
🍂 بهدلیل تجاوز و تعدی به غیرنظامیان از سوی طرفین، واکنش اول و دوم غیرقابل دفاع است، اما واکنش سوم و چهارم نیز گویا مستلزم نفی یک امر بدیهیست: دفاع از طرف ضعیف یا ستمدیده.
🍂 در یادداشت قبلی برای رد این اشکال، سه دلیل آوردم:
دلیل اول) مراد از "دفاع" چیست؟ اگر منظور صرفاً "موضعگیری اخلاقی و ابراز انزجار" است، چرا علیه هر دو طرف نباشد؟ اگر علیه هر دو طرف است، آنگاه این واکنش چه فرقی با واکنش سوم دارد؟ اما اگر فقط علیه طرف اسرائیلی است، آنگاه جهانشمولی اخلاق چه میشود؟ و اگر منظور از "دفاع" نوعی اقدام عملی است، آنگاه این نوع دفاع، آیا در هر حال ضروریست؟ مثلا وقتی عملا غیرممکن یا بسیار پر ریسک باشد، یا وقتی خودمان درگیر نزاع دیگری باشیم و خود مسئول ستم دیگری باشیم که اقدام موثر برای هر دو، ناممکن باشد.
دلیل دوم) در رد برخی موضعگیریها که ظاهرا ایجابی و انسانیاند و در دفاع از مظلومند، اما عملا چیزی جز بیانیههای بیخاصیت و کلیگوییهای خوشآب و رنگ (glittering generalites) نیستند. این نوع "دفاعیات" اگر ما را بهنوعی تظاهر و هیپوکراسی رهنمون نشوند، دستکم بهنوعی "مزخرفگویی" (مزخرف در عربی: بیفایده و پرزرق و برق) دچار میکنند: "من یار و یاور همه ضعیفان عالم و دشمن همه ستمگران هستم!".
🍂 آنچه واکنش نوع دوم را جذاب کرده، عدمِ تعارض با احساساتگرایی عرفی و نیز القای نوعی حسّ کاذب کنشگری عدالتخواهانه و بشردوستانه است؛ بخصوص در فضای رسانهای که پر از «تصاویر بسیار دردناک کودکان جنگ» است. اجازه دهید این را کمی بیشتر توضیح دهم.
🍂 ما اگر شاهد نزاع خیابانی بین چند مرد باشیم علاقهای به مداخله نداریم، اما اگر در این نزاع کودکی را بزنند بلافاصله اعتراض میکنیم و عملاً مانع میشویم؛ باید هم چنین کنیم و اگر کاری نکنیم عذاب وجدان داریم. همین تفاوت آشکار و حق پیشینی و مطلق کودک اما، ما را در مواجهه با برخی اخبار و غوغاسالاریها، بخصوص اخبار سیاسی، مستعد واکنشهای هیجانی و استنتاجهای غیرمنطقی میکند که به آن مغالطه "کودکان را نجات دهید" میگویند:
The "Save the Children" Fallacy
یعنی وقتی بین A و B جنگ است و ما تصاویر دردناکی از کودکان جنگ زده A را میبینیم، از درون (وجدان) و بیرون (افکار عمومی) در فشاریم تا نتیجه بگیریم حق با A است. کافیست جایی موضوع کودکان در میان باشد، مثلا آموزش جنسی به کودکان، یا حل برخی دوراهیهای دشوار مثل "آزادی بیان یا انضباط اجتماعی"، همیشه در نگاه اول و برای عامۀ مردم، موضعی جذابتر است که آسیب کودکان را برجستهتر و محتملتر بنمایاند و آن را دراماتیکتر نشان دهد.
🍂 من همین حالا به خاطر همین فشار درونی و بیرونی ناچارم به شما خواننده عزیز تاکید کنم که قصدم از گفتن اینها، این نیست که در مقابل گریه و ترس و لرز و چشمهای بهتزدۀ کودکان معصوم و بیدفاع، بیاعتنا و کر و کور باشیم، حاشا و کلا! بلکه به خودمان تذکر میدهم که از دیدن تصاویر دردناک کودکان، حقانیت یکی از طرفین، یا حقانیت منبع خبری را نتیجه نگیریم، این دو هیچ ربط منطقی به هم ندارند، و اگر چنین استنتاجی را بیپروا مرتکب شویم، چه بسا در سوء استفادۀ سیاسی از رنج کودکان مشارکت کرده باشیم.
🍂 حداکثر نتیجه منطقی که از این تصاویر میشود گرفت موضع سوم است: محکوم کردن هر دو طرف. «کودکان را نجات دهید»، که البته گاهی حتی مصداقی از مغالطه کلانتری است که میتوان آنرا «ضعیف را نجات دهید» نامید:
Save the weak side
البته این مغالطه با نام دیگری معروف است: توسل به ترحم (یا شفقت)
Appeal to pity (or compassion)
یا به لاتین: آرگیومِنتِم اَد میزِرِکوردییم
Argumentum ad Misericordiam
گزاره P درست است، چون طرف ضعیف آن را میگوید، یا حق با شخص S است، چون طرف ضعیف نزاع است.
🔺نظریهپردازان و کنشگران چپ، که از قضاء عمدتاً از واکنش نوع دوم (طرفداری از غزه) دفاع میکنند، بیش از دیگران در معرض این مغلطه و بلکه سفسطهاند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
— شرح و بسطِ «سه اصل راهنما برای اندیشیدن به ظلم و نقد و اعتراض به آن»
(۱/۲)
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 در مواجهه با جنگِ اسرائیل - غزه، چهار نوع واکنش قابل تشخیص است:
اول: طرفداری از اسرائیل
دوم: طرفداری از غزه/حماس
سوم: مخالفت با هر دو طرف
چهارم: عدم توجه ویژه یا عدم موضعگیری
🍂 بهدلیل تجاوز و تعدی به غیرنظامیان از سوی طرفین، واکنش اول و دوم غیرقابل دفاع است، اما واکنش سوم و چهارم نیز گویا مستلزم نفی یک امر بدیهیست: دفاع از طرف ضعیف یا ستمدیده.
🍂 در یادداشت قبلی برای رد این اشکال، سه دلیل آوردم:
دلیل اول) مراد از "دفاع" چیست؟ اگر منظور صرفاً "موضعگیری اخلاقی و ابراز انزجار" است، چرا علیه هر دو طرف نباشد؟ اگر علیه هر دو طرف است، آنگاه این واکنش چه فرقی با واکنش سوم دارد؟ اما اگر فقط علیه طرف اسرائیلی است، آنگاه جهانشمولی اخلاق چه میشود؟ و اگر منظور از "دفاع" نوعی اقدام عملی است، آنگاه این نوع دفاع، آیا در هر حال ضروریست؟ مثلا وقتی عملا غیرممکن یا بسیار پر ریسک باشد، یا وقتی خودمان درگیر نزاع دیگری باشیم و خود مسئول ستم دیگری باشیم که اقدام موثر برای هر دو، ناممکن باشد.
دلیل دوم) در رد برخی موضعگیریها که ظاهرا ایجابی و انسانیاند و در دفاع از مظلومند، اما عملا چیزی جز بیانیههای بیخاصیت و کلیگوییهای خوشآب و رنگ (glittering generalites) نیستند. این نوع "دفاعیات" اگر ما را بهنوعی تظاهر و هیپوکراسی رهنمون نشوند، دستکم بهنوعی "مزخرفگویی" (مزخرف در عربی: بیفایده و پرزرق و برق) دچار میکنند: "من یار و یاور همه ضعیفان عالم و دشمن همه ستمگران هستم!".
🍂 آنچه واکنش نوع دوم را جذاب کرده، عدمِ تعارض با احساساتگرایی عرفی و نیز القای نوعی حسّ کاذب کنشگری عدالتخواهانه و بشردوستانه است؛ بخصوص در فضای رسانهای که پر از «تصاویر بسیار دردناک کودکان جنگ» است. اجازه دهید این را کمی بیشتر توضیح دهم.
🍂 ما اگر شاهد نزاع خیابانی بین چند مرد باشیم علاقهای به مداخله نداریم، اما اگر در این نزاع کودکی را بزنند بلافاصله اعتراض میکنیم و عملاً مانع میشویم؛ باید هم چنین کنیم و اگر کاری نکنیم عذاب وجدان داریم. همین تفاوت آشکار و حق پیشینی و مطلق کودک اما، ما را در مواجهه با برخی اخبار و غوغاسالاریها، بخصوص اخبار سیاسی، مستعد واکنشهای هیجانی و استنتاجهای غیرمنطقی میکند که به آن مغالطه "کودکان را نجات دهید" میگویند:
The "Save the Children" Fallacy
یعنی وقتی بین A و B جنگ است و ما تصاویر دردناکی از کودکان جنگ زده A را میبینیم، از درون (وجدان) و بیرون (افکار عمومی) در فشاریم تا نتیجه بگیریم حق با A است. کافیست جایی موضوع کودکان در میان باشد، مثلا آموزش جنسی به کودکان، یا حل برخی دوراهیهای دشوار مثل "آزادی بیان یا انضباط اجتماعی"، همیشه در نگاه اول و برای عامۀ مردم، موضعی جذابتر است که آسیب کودکان را برجستهتر و محتملتر بنمایاند و آن را دراماتیکتر نشان دهد.
🍂 من همین حالا به خاطر همین فشار درونی و بیرونی ناچارم به شما خواننده عزیز تاکید کنم که قصدم از گفتن اینها، این نیست که در مقابل گریه و ترس و لرز و چشمهای بهتزدۀ کودکان معصوم و بیدفاع، بیاعتنا و کر و کور باشیم، حاشا و کلا! بلکه به خودمان تذکر میدهم که از دیدن تصاویر دردناک کودکان، حقانیت یکی از طرفین، یا حقانیت منبع خبری را نتیجه نگیریم، این دو هیچ ربط منطقی به هم ندارند، و اگر چنین استنتاجی را بیپروا مرتکب شویم، چه بسا در سوء استفادۀ سیاسی از رنج کودکان مشارکت کرده باشیم.
🍂 حداکثر نتیجه منطقی که از این تصاویر میشود گرفت موضع سوم است: محکوم کردن هر دو طرف. «کودکان را نجات دهید»، که البته گاهی حتی مصداقی از مغالطه کلانتری است که میتوان آنرا «ضعیف را نجات دهید» نامید:
Save the weak side
البته این مغالطه با نام دیگری معروف است: توسل به ترحم (یا شفقت)
Appeal to pity (or compassion)
یا به لاتین: آرگیومِنتِم اَد میزِرِکوردییم
Argumentum ad Misericordiam
گزاره P درست است، چون طرف ضعیف آن را میگوید، یا حق با شخص S است، چون طرف ضعیف نزاع است.
🔺نظریهپردازان و کنشگران چپ، که از قضاء عمدتاً از واکنش نوع دوم (طرفداری از غزه) دفاع میکنند، بیش از دیگران در معرض این مغلطه و بلکه سفسطهاند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
Telegram
نقدآگین
📘سه اصل راهنما برای اندیشیدن به ظلم و نقد و اعتراض به آن
[اسلایدها به ترتیب: ستم به کودکان میانمار، سودان و ایران]
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 تاریخ بشر، تاریخ ستمگریست. در همین قرن شاید سالی نبوده که در میانمار، اتیوپی، سودان یا غزه، به کودکان و زنان و مردان ظلم…
[اسلایدها به ترتیب: ستم به کودکان میانمار، سودان و ایران]
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 تاریخ بشر، تاریخ ستمگریست. در همین قرن شاید سالی نبوده که در میانمار، اتیوپی، سودان یا غزه، به کودکان و زنان و مردان ظلم…
📘چهار واکنش
— شرح و بسطِ «سه اصل راهنما برای اندیشیدن به ظلم و نقد و اعتراض به آن»
(۲/۲)
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 دلیل سوم) دلیلی بنیادیتر است؛ موضعگیری ایجابی موثر دربارۀ بحران غزه-اسرائیل برای ما ایرانیان، فعلا امکانپذیر نیست. در اینجا سعی میکنم این را بیشتر توضیح دهم. در این استدلال نشان میدهم که اگر منظور از «موضع ایجابی» یا «توجه ویژه»، نقد یا اعتراض یا شکایت باشد، اساساً چنین توجهی عملاً برای ایرانیان امکان ندارد.
🍂این جمله را در نظر بگیرید:
🔺جملۀ ۱ صادق است چون مصداقیست از حکم مطلق و جهانشمولِ "کشتار کودکان، جنایت است"، اما گفتن این جملۀ صادق، لزوماً در همه جا نقد (درست یا نادرست) محسوب نمیشود.
🍂 گفتن این جمله در اسرائیل و غرب، «نقد، اعتراض یا شکایت» است، اما در ایران و روسیه نه! بلکه در بهترین حالت، نوعی «واکنش اخلاقی یا عاطفی و ابراز انزجار (مثل تولید صدای آخ یا اوه) یا خشم» (فحش) است و در بدترین حالت، نوعی «ضدنقد» و «تثبیت گفتمان مسلط» است؛ بنا بر این توجه از «نوعِ نقد»، نقد و اعتراض یا شکایت برای شهروندان ایرانی امکان ندارد؛ چون جملۀ ۱ دربارۀ یک عامل (agent) -در اینجا یک واحد سیاسی: دولت اسرائیل- است، نه دربارۀ یک گزاره، و «نقد به عامل» باید در داخل میدان قدرت او باشد. به بیان ساده، منتقد یا معترض باید باید دستش به عامل برسد تا نقد یا اعتراض محقق شود. شاکی و متشاکی هم باید یک ساختار فرادست برای داوری (مثل سازمان ملل) را مشترکاً به رسمیت بشناسند تا شکایت محقق شود.
🍂 فرض کنید همسایه بیملاحظه شما، شبها با پخش صدای بلند موسیقی، آسایش را از شما سلب کند و شما به جای رویارویی و گفتن جملهای اعتراضی به او، در خانه خودتان به خود یا به دوستتان یا به مدیر ساختمان بگویید:
🔺جملۀ ۲ درست است، اما گفتن آن در غیاب عامل، آیا نقد یا اعتراض محسوب میشود؟ و بدون پذیرش یک مرجع فرادست، مثل مدیر ساختمان، شکایت محسوب میشود؟ البته که نه! شهود زبانی ما میگوید که شما حداکثر کاری که کردهاید، "غر زدن" (با خود) یا "درد دل کردن" (با دوست) است، نه "نقد" یا "اعتراض" یا "شکایت".
🍂 اصل «زمینهمندی» و «ضرورت حضور ناقد و معترض در میدان قدرت عامل»، بقدری بدیهیست که وقتی برخی در ایران به جنایات اسرائیل، انتقاد یا اعتراض میکنند، «خلاء» آن را ناخودآگاه حس میکنند و دقیقا برای پر کردن همین خلاء است که هیولاهایی مثل «نظام سلطه»، «صهیونیسم جهانی» و «ساختار جهانی لیبرال دموکراسی» را برمیسازند تا احساس نکنند کارشان عبث و بیهوده است، بلکه در مقام نقد و اعتراض به همین هیولاهای ترسناک هستند. هیولاهایی که همه جا هستند و همهجا میدان قدرت آنهاست؛ معترضان را از کار برکنار میکنند و ویزا نمیدهند و موافقان را بر صدر مینشانند. البته برای رفع تناقضها و تبیین قدرت مستقل خودشان هم دو ایده را مدام تکرار میکنند: این هیولا اولا تنها از طریق برخی عوامل سیاسی و فکری خودفروخته نفوذ کردهاند، و ثانیا در حال افولند و آخرالزمان از آن ماست.
#تفکر_انتقادی #فلسفیدن #مغلطجات #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
— شرح و بسطِ «سه اصل راهنما برای اندیشیدن به ظلم و نقد و اعتراض به آن»
(۲/۲)
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 دلیل سوم) دلیلی بنیادیتر است؛ موضعگیری ایجابی موثر دربارۀ بحران غزه-اسرائیل برای ما ایرانیان، فعلا امکانپذیر نیست. در اینجا سعی میکنم این را بیشتر توضیح دهم. در این استدلال نشان میدهم که اگر منظور از «موضع ایجابی» یا «توجه ویژه»، نقد یا اعتراض یا شکایت باشد، اساساً چنین توجهی عملاً برای ایرانیان امکان ندارد.
🍂این جمله را در نظر بگیرید:
کشتار کودکان غزهای، جنایت است. [جمله ۱]
🔺جملۀ ۱ صادق است چون مصداقیست از حکم مطلق و جهانشمولِ "کشتار کودکان، جنایت است"، اما گفتن این جملۀ صادق، لزوماً در همه جا نقد (درست یا نادرست) محسوب نمیشود.
🍂 گفتن این جمله در اسرائیل و غرب، «نقد، اعتراض یا شکایت» است، اما در ایران و روسیه نه! بلکه در بهترین حالت، نوعی «واکنش اخلاقی یا عاطفی و ابراز انزجار (مثل تولید صدای آخ یا اوه) یا خشم» (فحش) است و در بدترین حالت، نوعی «ضدنقد» و «تثبیت گفتمان مسلط» است؛ بنا بر این توجه از «نوعِ نقد»، نقد و اعتراض یا شکایت برای شهروندان ایرانی امکان ندارد؛ چون جملۀ ۱ دربارۀ یک عامل (agent) -در اینجا یک واحد سیاسی: دولت اسرائیل- است، نه دربارۀ یک گزاره، و «نقد به عامل» باید در داخل میدان قدرت او باشد. به بیان ساده، منتقد یا معترض باید باید دستش به عامل برسد تا نقد یا اعتراض محقق شود. شاکی و متشاکی هم باید یک ساختار فرادست برای داوری (مثل سازمان ملل) را مشترکاً به رسمیت بشناسند تا شکایت محقق شود.
🍂 فرض کنید همسایه بیملاحظه شما، شبها با پخش صدای بلند موسیقی، آسایش را از شما سلب کند و شما به جای رویارویی و گفتن جملهای اعتراضی به او، در خانه خودتان به خود یا به دوستتان یا به مدیر ساختمان بگویید:
همسایه ما با پخش صدای موسیقی، آسایش ما را سلب میکند. [جمله ۲]
🔺جملۀ ۲ درست است، اما گفتن آن در غیاب عامل، آیا نقد یا اعتراض محسوب میشود؟ و بدون پذیرش یک مرجع فرادست، مثل مدیر ساختمان، شکایت محسوب میشود؟ البته که نه! شهود زبانی ما میگوید که شما حداکثر کاری که کردهاید، "غر زدن" (با خود) یا "درد دل کردن" (با دوست) است، نه "نقد" یا "اعتراض" یا "شکایت".
🍂 اصل «زمینهمندی» و «ضرورت حضور ناقد و معترض در میدان قدرت عامل»، بقدری بدیهیست که وقتی برخی در ایران به جنایات اسرائیل، انتقاد یا اعتراض میکنند، «خلاء» آن را ناخودآگاه حس میکنند و دقیقا برای پر کردن همین خلاء است که هیولاهایی مثل «نظام سلطه»، «صهیونیسم جهانی» و «ساختار جهانی لیبرال دموکراسی» را برمیسازند تا احساس نکنند کارشان عبث و بیهوده است، بلکه در مقام نقد و اعتراض به همین هیولاهای ترسناک هستند. هیولاهایی که همه جا هستند و همهجا میدان قدرت آنهاست؛ معترضان را از کار برکنار میکنند و ویزا نمیدهند و موافقان را بر صدر مینشانند. البته برای رفع تناقضها و تبیین قدرت مستقل خودشان هم دو ایده را مدام تکرار میکنند: این هیولا اولا تنها از طریق برخی عوامل سیاسی و فکری خودفروخته نفوذ کردهاند، و ثانیا در حال افولند و آخرالزمان از آن ماست.
#تفکر_انتقادی #فلسفیدن #مغلطجات #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
Telegram
نقدآگین
📘سه اصل راهنما برای اندیشیدن به ظلم و نقد و اعتراض به آن
[اسلایدها به ترتیب: ستم به کودکان میانمار، سودان و ایران]
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 تاریخ بشر، تاریخ ستمگریست. در همین قرن شاید سالی نبوده که در میانمار، اتیوپی، سودان یا غزه، به کودکان و زنان و مردان ظلم…
[اسلایدها به ترتیب: ستم به کودکان میانمار، سودان و ایران]
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 تاریخ بشر، تاریخ ستمگریست. در همین قرن شاید سالی نبوده که در میانمار، اتیوپی، سودان یا غزه، به کودکان و زنان و مردان ظلم…
📘نقد برنامۀ تلوزیونی «زندگی پس از زندگی»
✍🏻 #حسین_بیات
۱. مقدمه
🍂 پیش از این نظرم را دربارۀ این برنامه، در قالب یک "استوری" ابراز کرده بودم. همچنان معتقدم ترویج خرافات است، اما اکنون قصد دارم مفصلتر به سراغش بروم.
🍂 نقد برنامه "زندگی پس از زندگی" مستلزم پرداختن به ابعاد و جزئیات فراوانی است که در یک یا چند پست کوتاه اینستاگرامی نمیگنجد. اما میتوان به برخی از مهمترین مدعاها و دلایل و شواهدی که در این برنامه گفته شده اند، اشاره کرد. من این موارد را شمارهگذاری میکنم و چون میدانم بحث بسیار پرمناقشهای است از مخالفان و موافقان میخواهم با ارجاع به همین شمارهها نظرشان را بگویند.
۱. من به پیچیدگی و مناقشهآمیز بودن مفاهیم و مدعیات واقفم اما به هیچ عنوان از آن نتیجه نمیگیرم که پس حق با مدعیان است! یا حتی به ندانمگرایی متوسل نمیشوم و حکم را تعلیق نمیکنم؛ یا به موضعگیری متناقض و مبهم و چندپهلو پناه نمیبرم، بلکه اتفاقا با قاطعیت میگویم:
الف) مدعای این برنامه این است که "تجربه نزدیک به مرگ" تجربهگران دلیلی تجربی و موجه بر وجود روح و بقای روح (زندگی پس از مرگ) و حقانیت آموزههای دینی مرتبط با آنهاست.
ب) دلایل و شواهدی که ارائه میشود تماماً نادرست یا ناموجهاند و بنابراین استنتاج وجود و ماهیت و بقای روح از این دلایل و شواهد تجربهگران، کاملاً ناموجه و نامعقول است. یعنی حتی اگر روحی درکار باشد و پس از مرگ باقی بماند، هیچ ربط منطقی به این تجربیات و این روایات از تجربیات ندارد.
ج) باور من به الف و ب بر اساس دلایل و شواهدیست که برای مخاطبان به تدریج و فراخور گفتگو بازگویی میشوند و تا زمانی که این شواهد و دلایلم به قوت خود باقیاند، باور من نیز بر الف و ب با صراحت و قطعیت باقی است.
🔻در ادامه سعی میکنم الف و ب را مفصلتر توضیح دهم و به ج التزام داشته باشم.
🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۸ دقیقه
🔖 ۳۴۷۰ واژه
#تفکر_انتقادی #چیستا #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
✍🏻 #حسین_بیات
۱. مقدمه
🍂 پیش از این نظرم را دربارۀ این برنامه، در قالب یک "استوری" ابراز کرده بودم. همچنان معتقدم ترویج خرافات است، اما اکنون قصد دارم مفصلتر به سراغش بروم.
🍂 نقد برنامه "زندگی پس از زندگی" مستلزم پرداختن به ابعاد و جزئیات فراوانی است که در یک یا چند پست کوتاه اینستاگرامی نمیگنجد. اما میتوان به برخی از مهمترین مدعاها و دلایل و شواهدی که در این برنامه گفته شده اند، اشاره کرد. من این موارد را شمارهگذاری میکنم و چون میدانم بحث بسیار پرمناقشهای است از مخالفان و موافقان میخواهم با ارجاع به همین شمارهها نظرشان را بگویند.
۱. من به پیچیدگی و مناقشهآمیز بودن مفاهیم و مدعیات واقفم اما به هیچ عنوان از آن نتیجه نمیگیرم که پس حق با مدعیان است! یا حتی به ندانمگرایی متوسل نمیشوم و حکم را تعلیق نمیکنم؛ یا به موضعگیری متناقض و مبهم و چندپهلو پناه نمیبرم، بلکه اتفاقا با قاطعیت میگویم:
الف) مدعای این برنامه این است که "تجربه نزدیک به مرگ" تجربهگران دلیلی تجربی و موجه بر وجود روح و بقای روح (زندگی پس از مرگ) و حقانیت آموزههای دینی مرتبط با آنهاست.
ب) دلایل و شواهدی که ارائه میشود تماماً نادرست یا ناموجهاند و بنابراین استنتاج وجود و ماهیت و بقای روح از این دلایل و شواهد تجربهگران، کاملاً ناموجه و نامعقول است. یعنی حتی اگر روحی درکار باشد و پس از مرگ باقی بماند، هیچ ربط منطقی به این تجربیات و این روایات از تجربیات ندارد.
ج) باور من به الف و ب بر اساس دلایل و شواهدیست که برای مخاطبان به تدریج و فراخور گفتگو بازگویی میشوند و تا زمانی که این شواهد و دلایلم به قوت خود باقیاند، باور من نیز بر الف و ب با صراحت و قطعیت باقی است.
🔻در ادامه سعی میکنم الف و ب را مفصلتر توضیح دهم و به ج التزام داشته باشم.
🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۸ دقیقه
🔖 ۳۴۷۰ واژه
#تفکر_انتقادی #چیستا #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
Telegraph
نقد برنامۀ تلوزیونی «زندگی پس از زندگی»
حسین بیات ۱. مقدمه پیش از این نظرم را دربارۀ این برنامه، در قالب یک "استوری" ابراز کرده بودم. همچنان معتقدم ترویج خرافات است، اما اکنون قصد دارم مفصلتر به سراغش بروم. نقد برنامه "زندگی پس از زندگی" مستلزم پرداختن به ابعاد و جزئیات فراوانی است که در یک یا…
Telegram
نقدآگین
📘«علمی بودنِ» برنامۀ زندگی پس از زندگی؟
— نقد و سنجشِ دفاعیۀ عباس موزون
(۱/۲)
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 مهمترین مدعای برنامه "زندگی پس از زندگی" این است که ما علاوه بر بدن، چیزی داریم به نام "روح" و این روح پس از مرگ باقی میماند و در جهانی دیگر به زندگی خود ادامه میدهد.
🍂 البته بهنظر میرسد که اثبات این مدعا، هدف نهایی و اصلی این برنامه تلوزیونی نیست و احتمالاً قرار است از آن نتایج دیگری هم گرفته شود. از جمله این که دین و بهطور مشخص مذهب تشیع و قرائت رسمی از آن حق است و حقیقت دارد و راه نجات است.
🍂 اما مدعای کلیدی آن، همانطور که گفتم، این است که مرگ پایان زندگی نیست و روح ما در جهانی دیگر به حیات خود ادامه خواهد داد. مهمترین دلیل هم ظاهرا گواهی کسانی است که مردهاند و زیستن در آن جهان دیگر را مدت کوتاهی تجربه کرده و بازگشتهاند.
🍂 نقدهای زیادی به این برنامه وارد است. اخیراً عباس موزون، سازنده این برنامه، باز به این نقدها واکنش نشان داده است. حالا سعی میکنم با مرور دلایل او و با اشاره به نقدهایی که قبلا نوشتهام، نشان دهم که هیچ کدام از این دلایل ایشان، موجه نیست.
۱. آقای موزون میگوید:
🔺آکادمی علوم آمریکا (NAS) هیچ موضعی درباره بقای روح پس از مرگ ندارد؛ بنابراین احتمالا منظور ایشان انتشار مقاله یا مقالاتی در نشریه این آکادمی یعنی "مجموعه مقالات آکادمی علوم آمریکا" (PNAS) است که بهزعم ایشان، این مقالات مدعی اثبات بقای روح یا اثبات وجود روح مفارق از بدن شدهاند.
🍂 اما وقتی به آرشیو مقالات این نشریه مراجعه میکنیم چنین مقالهای پیدا نمیشود. وقتی به سایتها و گروههای همسو با روحباوران، مثل انجمن مطالعات NDE مراجعه میکنیم متوجه مدعای مشابهی میشویم مبنی بر اینکه آکادمی علوم آمریکا علمی بودن وجود روح را اثبات کردهاست و با تحقیق بیشتر سر از مقاله خانم جیمو بورجیگین و همکارانش (۲۰۲۳) درمیآوریم با عنوان:
🔺اما حتی در این مقاله نیز حداکثر چیزی که گفتهشده این است که "برای مدتی بعد از قطع همه علائم حیات، مناطقی از مغز همچنان ممکن است فعال باشد". آن هم با تاکید این نکته که نمونه شواهد به اندازهای نیست که بتوان تعمیم داد.
🍂 همانطور که ملاحظه میشود، از این مدعای خانم بورجیگین و همکارانش تا مدعای عباس موزون و همکارانش، فاصلهای عظیم و نپیموده وجود دارد و حتی میتوان گفت که هیچ ربطی به هم ندارند؛ بنابراین میتوان گفت که در این جا آشکارا دو مغالطه "تحریف" و "نقل قول ناقص" رخ دادهاست.
۲. عباس موزون میگوید:
🔺اولا، بسیار اتفاق میافتد که کسی با چند مدرک مختلف دانشگاهی معتبر نظرات نادرستی ارائه میدهد. بههمین خاطر است که اگر شخص الف از قول شخص ب مدعایی را بیان کند و در توجیه آن بگوید چون شخص ب دارای مدارک عالی تحصیلی است، او مرتکب مغالطه "توسل به مرجع" شدهاست. بخصوص اگر مدعایش عجیب و مناقشهآمیز باشد.
🍂 البته "ارجاع دقیق و معین به نهاد علم" را نباید با "توسل به مرجع" خلط کنیم. در توجیه مدعیات علمی ناظر به امر واقع، ارجاع به هیچ شخصی با هر مدرک تحصیلی و درجه علمی، حجّت نیست. حتی اگر بعدا مشخص شود حق با آن شخص بودهاست؛ چرا که تا دلایل و شواهد موضوع نقد و ارزیابی همتایان قرار نگرفته و تایید نشده باشد، تفاوتی با نظر شخصی افراد ندارد.
🍂 ثانیاً، دانشمندان نه تنها دچار خطای فکری و محاسباتی میشوند، بلکه گاهی دچار نوعی هذیان (delusion) میشوند و بدیهات علمی را بدون هیچ استدلال منطقی و معقولی رد میکنند و نظرات نامعقولی ارائه میدهند. نوعی بیماری پیش روندهی فکری و روانی که حتی گریبانگیر دانشمندان شاخص هم میشود! به آنها "دانشمندان بیمار" یا "بیماران نوبلی" (Nobel disease) میگویند. مثل لوک مونتانیه، ویروسشناس فرانسوی و برندهٔ نوبل فیزیولوژی (کاشف ویروس ایدز). او به هومیوپاتی باور دارد، ضد واکسن است و معتقد است دیاِنایِ کودکان اوتیست اشعهی غیرطبیعی دارد!
🍂 بنابراین باید توجه کنیم که نظرات عجیب و متناقض و مخالف با جریان اصلی علوم، حتی اگر از دهان یک برنده نوبل خارج شود، فینفسه حجت نیست و باید ادله متقن و شواهد علمی از آن حمایت کنند. نهاد علم است که باید متقن بودن ادله و علمی بودن شواهد را تایید کند، نه فلان ژورنالیست یا مجری تلوزیونی یا حتی استاد دانشگاه.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
— نقد و سنجشِ دفاعیۀ عباس موزون
(۱/۲)
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 مهمترین مدعای برنامه "زندگی پس از زندگی" این است که ما علاوه بر بدن، چیزی داریم به نام "روح" و این روح پس از مرگ باقی میماند و در جهانی دیگر به زندگی خود ادامه میدهد.
🍂 البته بهنظر میرسد که اثبات این مدعا، هدف نهایی و اصلی این برنامه تلوزیونی نیست و احتمالاً قرار است از آن نتایج دیگری هم گرفته شود. از جمله این که دین و بهطور مشخص مذهب تشیع و قرائت رسمی از آن حق است و حقیقت دارد و راه نجات است.
🍂 اما مدعای کلیدی آن، همانطور که گفتم، این است که مرگ پایان زندگی نیست و روح ما در جهانی دیگر به حیات خود ادامه خواهد داد. مهمترین دلیل هم ظاهرا گواهی کسانی است که مردهاند و زیستن در آن جهان دیگر را مدت کوتاهی تجربه کرده و بازگشتهاند.
🍂 نقدهای زیادی به این برنامه وارد است. اخیراً عباس موزون، سازنده این برنامه، باز به این نقدها واکنش نشان داده است. حالا سعی میکنم با مرور دلایل او و با اشاره به نقدهایی که قبلا نوشتهام، نشان دهم که هیچ کدام از این دلایل ایشان، موجه نیست.
۱. آقای موزون میگوید:
برادر عزیز که میگی اینها علمی نیست، آکادمی علوم آمریکا را قبول داری؟ یا میگی اونا هم بیسوادند و علمی نیستند.
🔺آکادمی علوم آمریکا (NAS) هیچ موضعی درباره بقای روح پس از مرگ ندارد؛ بنابراین احتمالا منظور ایشان انتشار مقاله یا مقالاتی در نشریه این آکادمی یعنی "مجموعه مقالات آکادمی علوم آمریکا" (PNAS) است که بهزعم ایشان، این مقالات مدعی اثبات بقای روح یا اثبات وجود روح مفارق از بدن شدهاند.
🍂 اما وقتی به آرشیو مقالات این نشریه مراجعه میکنیم چنین مقالهای پیدا نمیشود. وقتی به سایتها و گروههای همسو با روحباوران، مثل انجمن مطالعات NDE مراجعه میکنیم متوجه مدعای مشابهی میشویم مبنی بر اینکه آکادمی علوم آمریکا علمی بودن وجود روح را اثبات کردهاست و با تحقیق بیشتر سر از مقاله خانم جیمو بورجیگین و همکارانش (۲۰۲۳) درمیآوریم با عنوان:
سیلان اتصالدهندههای عصبی فیزیولوژیکی و نوسانات گاما در مغز انسان در حال مرگ
Surge of neurophysiological coupling and connectivity of gamma oscillations in the dying human brain, Jimo Borjigin, PNAS, 2023
🔺اما حتی در این مقاله نیز حداکثر چیزی که گفتهشده این است که "برای مدتی بعد از قطع همه علائم حیات، مناطقی از مغز همچنان ممکن است فعال باشد". آن هم با تاکید این نکته که نمونه شواهد به اندازهای نیست که بتوان تعمیم داد.
🍂 همانطور که ملاحظه میشود، از این مدعای خانم بورجیگین و همکارانش تا مدعای عباس موزون و همکارانش، فاصلهای عظیم و نپیموده وجود دارد و حتی میتوان گفت که هیچ ربطی به هم ندارند؛ بنابراین میتوان گفت که در این جا آشکارا دو مغالطه "تحریف" و "نقل قول ناقص" رخ دادهاست.
۲. عباس موزون میگوید:
کسی که سه مدرک مختلف دکتری از دانشگاههای آمریکا داره بیسواده و غیرعلمی حرف میزنه؟
🔺اولا، بسیار اتفاق میافتد که کسی با چند مدرک مختلف دانشگاهی معتبر نظرات نادرستی ارائه میدهد. بههمین خاطر است که اگر شخص الف از قول شخص ب مدعایی را بیان کند و در توجیه آن بگوید چون شخص ب دارای مدارک عالی تحصیلی است، او مرتکب مغالطه "توسل به مرجع" شدهاست. بخصوص اگر مدعایش عجیب و مناقشهآمیز باشد.
🍂 البته "ارجاع دقیق و معین به نهاد علم" را نباید با "توسل به مرجع" خلط کنیم. در توجیه مدعیات علمی ناظر به امر واقع، ارجاع به هیچ شخصی با هر مدرک تحصیلی و درجه علمی، حجّت نیست. حتی اگر بعدا مشخص شود حق با آن شخص بودهاست؛ چرا که تا دلایل و شواهد موضوع نقد و ارزیابی همتایان قرار نگرفته و تایید نشده باشد، تفاوتی با نظر شخصی افراد ندارد.
🍂 ثانیاً، دانشمندان نه تنها دچار خطای فکری و محاسباتی میشوند، بلکه گاهی دچار نوعی هذیان (delusion) میشوند و بدیهات علمی را بدون هیچ استدلال منطقی و معقولی رد میکنند و نظرات نامعقولی ارائه میدهند. نوعی بیماری پیش روندهی فکری و روانی که حتی گریبانگیر دانشمندان شاخص هم میشود! به آنها "دانشمندان بیمار" یا "بیماران نوبلی" (Nobel disease) میگویند. مثل لوک مونتانیه، ویروسشناس فرانسوی و برندهٔ نوبل فیزیولوژی (کاشف ویروس ایدز). او به هومیوپاتی باور دارد، ضد واکسن است و معتقد است دیاِنایِ کودکان اوتیست اشعهی غیرطبیعی دارد!
🍂 بنابراین باید توجه کنیم که نظرات عجیب و متناقض و مخالف با جریان اصلی علوم، حتی اگر از دهان یک برنده نوبل خارج شود، فینفسه حجت نیست و باید ادله متقن و شواهد علمی از آن حمایت کنند. نهاد علم است که باید متقن بودن ادله و علمی بودن شواهد را تایید کند، نه فلان ژورنالیست یا مجری تلوزیونی یا حتی استاد دانشگاه.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
Telegram
نقدآگین
📘«علمی بودنِ» برنامۀ زندگی پس از زندگی؟
— نقد و سنجشِ دفاعیۀ عباس موزون
(۲/۲)
✍🏻 #حسین_بیات
۳. عباس موزون میگوید:
🔺مصداق علمی بودن یک مدعا را جامعه علمی تعیین میکند و معیار علمی بودن را روششناسان و فیلسوفان علم بر اساس کارهای علمی دانشمندان در قالب یک نظریه مشخص در متدولوژی علوم تجربی و نیز در فلسفه علم، صورتبندی میکنند.
🍂 اگر کسی مدعیِ علمی بودن یک مدعاست باید نشان دهد که آیا آن مدعا طبق آن نظریه و معیار مشخص (مثلا ابطالپذیری و تکرارپذیری)، مصداق علمی بودن است یا نه. آنچه که سخن او را موجه میکند استدلال اوست، نه مدارک تحصیلی او یا مدارج علمیاش.
🍂 چه بسا یک دانشمند با مدرک و درجه علمی عالی درباره علمی بودن یک مدعا پرت و پلا بگوید و مثلا هومیوپاتی را علمی بداند، اما فردی با مدرک دیپلم با استناد درست به متدولوژی علوم یا فلسفه علم سخن معقول و موجهی درباره علمی بودن یا نبودن یک مدعا به زبان آورد. بیتوجهی به این نکته و رد مدعای شخص به جرم نداشتن مدرک تحصیلی و درجه علمی، نوعی "شخصی کردن" یا "حمله به شخص" است.
۴. عباس موزون میگوید:
🍂 تردیدها و نقدها اغلب این است که اشخاص تجربهگر و مجری برنامه و همکاران یا متوجه فریبکاریهای ذهن و خطاهای سیستماتیک و ناخودآگاه ذهن نیستند یا آنها را دستکم میگیرند.
🍂 دومین مغالطه در این بخش "نکتۀ انحرافی" است. چون مهمترین و بیشترین نقدها به این برنامه این است که عوامل برنامه و روحباوران متوجه خطاهای شناختی، مغالطات و متدولوژی علم و نهاد علم نیستند یا آن را دست کم میگیرند، اما آقای موزون بحث را منحرف میکنند و بیشترین توضیحات را درباره صداقت تجربهگران و عوامل برنامه میدهند و توضیح میدهند که دروغ در این ابعاد ممکن نیست؛ بنابراین اتهام دروغ وارد نیست و بنابراین ادعای تجربهگران و مجری درست است.
🍂 در اینجا علاوه بر منحرف کردن بحث، ما شاهد یک دوراهی کاذب هم هستیم: مدعای تجربهگران یا دروغ است یا واقعیت دارد؛ دروغ نیست پس واقعیت دارد! در حالیکه یک مدعا ممکن است در عین صادقانه بودن، مطابق با واقع نباشد.
۵. آقای موزون میگوید:
🔺اتفاقا گزیدهای از برنامه آقای ایمان عبدالمالکی را من با دقت نقد کردهام و نشان دادهام که چه خطاهای روششناختی مهمی در آن رخ داده (۶: برهان قاطع روحباوران و ۷: شیطان در جزئیات است) و بنابراین فاقد ارزش و اعتبار علمیست.
۶. عباس موزون میگوید:
🔺علاوه بر نقدهایی که در بالا، یعنی بند ۲، مطرح شد، من قبلا در سه قسمت نشان دادهام چرا ایبن الکساندر شخصیت علمی ذیصلاحی نیست (۳: او کیست؟) و چرا دلایلش منطقی و موجه نیست (۸: جامعۀ شکاکان)
🍂 آقای موزون بارها ادعا کرده که مدعیات این برنامه بر اساس پژوهشهای علمی و شواهد علمی و بررسی دقیق و علمی گواهی تجربهگران است؛ در حالیکه سراسر آن یا استناد به شواهد حکایتی (anecdotal) است، یا ارجاع به منابع و مقالات شبهعلمی و اشخاص نامعتبر است، یا صرفا با مراجعه و ارجاع یکطرفه به آراء اقلیت، یا بر اساس تفاسیر و تعابیر تحریفشده و نقل قولهای ناقص، یا بر اساس داستانها و اقوال مهیجی که گرچه ممکن است تسلیبخش و امیدبخش باشند، اما بههیچوجه راستیآزمایی دقیق علمی نشدهاند یا از بوته آزمایش دشوار علمی سربلند بیرون نیامدهاند؛ بنابراین برنامه "زندگی پس از زندگی" صلاحیت وصف علمی بودن را ندارد.
🍂 در جامعه علمی مرتبط با NDE، اقلیتی مثل دکتر سام پرنیا، پیم ون لومل، بروس گریسون و پنی سارتوری، قائل به مدل معنوی یا استعلایی هستند که حتی آنها هم بسیاری از استنتاجها و القائات این برنامه تلوزیونی را نخواهد پذیرفت.
🍂 منصفانهترین کار این است که در این برنامه از دو متخصص نقاد یا خبرنگار علمی نقاد در این حوزه دعوت شود تا درباره این تجربیات از دو منظر علمی (و بخصوص فیزیکالیستی) و معنوی دفاع کننند و نتیجهگیری به بینندگان واگذار شود (۸: جامعۀ شکاکان).
#تفکر_انتقادی #مغلطجات #چیستا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد و سنجشِ دفاعیۀ عباس موزون
(۲/۲)
✍🏻 #حسین_بیات
۳. عباس موزون میگوید:
خب [کسی که میگی حرف ما علمی نیست] ببینیم مدرک شما رو؟ چقدر ارتباط به پزشکی داره؟ سطحش چیه؟ از کدوم دانشگاه گرفتید؟
🔺مصداق علمی بودن یک مدعا را جامعه علمی تعیین میکند و معیار علمی بودن را روششناسان و فیلسوفان علم بر اساس کارهای علمی دانشمندان در قالب یک نظریه مشخص در متدولوژی علوم تجربی و نیز در فلسفه علم، صورتبندی میکنند.
🍂 اگر کسی مدعیِ علمی بودن یک مدعاست باید نشان دهد که آیا آن مدعا طبق آن نظریه و معیار مشخص (مثلا ابطالپذیری و تکرارپذیری)، مصداق علمی بودن است یا نه. آنچه که سخن او را موجه میکند استدلال اوست، نه مدارک تحصیلی او یا مدارج علمیاش.
🍂 چه بسا یک دانشمند با مدرک و درجه علمی عالی درباره علمی بودن یک مدعا پرت و پلا بگوید و مثلا هومیوپاتی را علمی بداند، اما فردی با مدرک دیپلم با استناد درست به متدولوژی علوم یا فلسفه علم سخن معقول و موجهی درباره علمی بودن یا نبودن یک مدعا به زبان آورد. بیتوجهی به این نکته و رد مدعای شخص به جرم نداشتن مدرک تحصیلی و درجه علمی، نوعی "شخصی کردن" یا "حمله به شخص" است.
۴. عباس موزون میگوید:
اتهام چرا میزنید به هموطن؟ این ۱۱۰ نفر هر کدوم چندین نفر دور و برشون شهادت داده اند، پزشک، پرستار این تجربهگر دروغ میگه؟ پول بهش دادیم؟ بیمارستان چمران تهران مگه یه نفر دونفر بوده؟🔺این بخش از صحبتهای ایشان طولانیتر و مغلطیتر است. اولین مغالطه، پهلوان پنبه کردن است. تقریبا هیچ نقد جدی و مهمی به این برنامه تلوزیونی بر دروغگو بودن افراد تجربهگر تاکید نکردهاند؛ چرا که اساساً نقد به این شواهد، از منظر شناختی و روششناختی است نه اخلاقی.
🍂 تردیدها و نقدها اغلب این است که اشخاص تجربهگر و مجری برنامه و همکاران یا متوجه فریبکاریهای ذهن و خطاهای سیستماتیک و ناخودآگاه ذهن نیستند یا آنها را دستکم میگیرند.
🍂 دومین مغالطه در این بخش "نکتۀ انحرافی" است. چون مهمترین و بیشترین نقدها به این برنامه این است که عوامل برنامه و روحباوران متوجه خطاهای شناختی، مغالطات و متدولوژی علم و نهاد علم نیستند یا آن را دست کم میگیرند، اما آقای موزون بحث را منحرف میکنند و بیشترین توضیحات را درباره صداقت تجربهگران و عوامل برنامه میدهند و توضیح میدهند که دروغ در این ابعاد ممکن نیست؛ بنابراین اتهام دروغ وارد نیست و بنابراین ادعای تجربهگران و مجری درست است.
🍂 در اینجا علاوه بر منحرف کردن بحث، ما شاهد یک دوراهی کاذب هم هستیم: مدعای تجربهگران یا دروغ است یا واقعیت دارد؛ دروغ نیست پس واقعیت دارد! در حالیکه یک مدعا ممکن است در عین صادقانه بودن، مطابق با واقع نباشد.
۵. آقای موزون میگوید:
برنامه آقای ایمان عبدالمالکی سکوت میکنید. فرار میکنید از مواجهه. از محاجه.
🔺اتفاقا گزیدهای از برنامه آقای ایمان عبدالمالکی را من با دقت نقد کردهام و نشان دادهام که چه خطاهای روششناختی مهمی در آن رخ داده (۶: برهان قاطع روحباوران و ۷: شیطان در جزئیات است) و بنابراین فاقد ارزش و اعتبار علمیست.
۶. عباس موزون میگوید:
ایبن الکساندر جراح مغز و اعصاب، مدرک از آمریکا داره، استاد دانشگاه از هاروارده، چندتا کتاب در دفاع مینویسه
🔺علاوه بر نقدهایی که در بالا، یعنی بند ۲، مطرح شد، من قبلا در سه قسمت نشان دادهام چرا ایبن الکساندر شخصیت علمی ذیصلاحی نیست (۳: او کیست؟) و چرا دلایلش منطقی و موجه نیست (۸: جامعۀ شکاکان)
🍂 آقای موزون بارها ادعا کرده که مدعیات این برنامه بر اساس پژوهشهای علمی و شواهد علمی و بررسی دقیق و علمی گواهی تجربهگران است؛ در حالیکه سراسر آن یا استناد به شواهد حکایتی (anecdotal) است، یا ارجاع به منابع و مقالات شبهعلمی و اشخاص نامعتبر است، یا صرفا با مراجعه و ارجاع یکطرفه به آراء اقلیت، یا بر اساس تفاسیر و تعابیر تحریفشده و نقل قولهای ناقص، یا بر اساس داستانها و اقوال مهیجی که گرچه ممکن است تسلیبخش و امیدبخش باشند، اما بههیچوجه راستیآزمایی دقیق علمی نشدهاند یا از بوته آزمایش دشوار علمی سربلند بیرون نیامدهاند؛ بنابراین برنامه "زندگی پس از زندگی" صلاحیت وصف علمی بودن را ندارد.
🍂 در جامعه علمی مرتبط با NDE، اقلیتی مثل دکتر سام پرنیا، پیم ون لومل، بروس گریسون و پنی سارتوری، قائل به مدل معنوی یا استعلایی هستند که حتی آنها هم بسیاری از استنتاجها و القائات این برنامه تلوزیونی را نخواهد پذیرفت.
🍂 منصفانهترین کار این است که در این برنامه از دو متخصص نقاد یا خبرنگار علمی نقاد در این حوزه دعوت شود تا درباره این تجربیات از دو منظر علمی (و بخصوص فیزیکالیستی) و معنوی دفاع کننند و نتیجهگیری به بینندگان واگذار شود (۸: جامعۀ شکاکان).
#تفکر_انتقادی #مغلطجات #چیستا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘«جنبش تحریم» و ارادۀ معطوف به زندگی
✍🏻 دکتر #حسین_بیات
🍂 در ساختار سیاسی کشورمان، تجمیع و تمرکز قدرت، بهحدی رسیدهاست که در آن، دولت، به گواهی چندباره رئیسانِ دولتهای پیشین، اساساً تبدیل به یک تدارکاتچی شدهاست که شنبهها متوجه تصمیمات بالادستیها میشود، اقلیتی دویست سیصد نفره که تفنگ و پول و رسانه را یکجا جمع کردهاند، شبکهای از صاحبان قدرت و نفوذ و برادران قاچاقچی.
🍂 اگر رؤسای جمهور، عین همین تعابیر را به کار نمیبردند، باور به ساختار دو دولتی میتوانست مصداق توطئهاندیشی باشد، ساختاری متشکل از دو دولت: دولتِ آشکارِ نیمهمنتخب و دولتِ پنهانِ تماماً منتصب.
🍂 دولت پنهان به این معنا ساختاری غیرقانونی، مداخلهگر، سلطهگر، غیرپاسخگو و غیرقابل نقد است؛ بنابراین نباید آن را با "کابینه در سایه" اشتباه گرفت.
🍂 در ساختارهای «دو دولتی»، اگر غلبۀ دولتِ پنهان از نقطهای بحرانی به نام "سلطه" عبور کردهباشد، عملا دولتِ آشکار، فاقد اختیار و ارادۀ مستقل خواهد شد. بخصوص در موضوعات مهم و اساسی و مناقشهآمیز، دولتِ آشکار موظف خواهد بود تا به موازین دولت پنهان، که خودشان گاهی به آن عمقِ راهبردی میگویند، معتفد و ملتزم باشد.
🍂 بهنظر میرسد، با حوادث ۹۶ و تحمیل شکست به برجام، فرایند تجمیع قدرت، نقطۀ بحرانیِ سلطه را متاسفانه رد کرد؛ بنابراین، شرکت در انتخابات، از آن تاریخ به بعد، بهمعنای مشارکت در «انتخاب یک دولتِ مطلقا بیاختیار» شدهاست؛ دولتی که در موضوعات اساسی کشور عملا فاقد اختیار است.
🍂 برخی ممکن است استدلال بالا را بپذیرند،اما همچنان رایگرا یا مردد باشند؛ چون معتقدند دولت گرچه در موضوعات اساسی اراده و اختیاری ندارد، اما برای تغییرات کوچک، همچنان موثر است. این استدلال را میتوان تمثیل انتخاب زندانبانِ بهتر نامید، یا تمثیل گشودن روزنهای برای هوای تازه یا بارقهای نور.
🍂 اما حتی این توقع حداقلی نیز معقول نیست؛ چون هزینههای قطعی و احتمالی انتخاب زندانبانِ بهتر، یا گشودن روزنهای کوچک، بسیار بیشتر از فواید احتمالی آن است؛ از جملهی این هزینهها، بازتولید «ساختار اقتدارگراییِ انتخاباتی» است و نیز «دادن اعتبار و مشروعیت به آن» و کار و کارنامه آن.
🍂 این یعنی اصل ترجیح بد به بدتر، در سیستمی که سیر اقتدارگرایی در آن، صعودیست، حال چه صعودی نوسانی و چه صعودی خطی، بعد از مدتی، معقولیت خود را از دست میدهد.
🍂 این مدعا هم پشتوانۀ فلسفی دارد (مثل مداقههای هانا آرنت)، هم شواهد تجربی (مثل پژوهش آندریاس شِدلر که مبتنی بر تحلیل و ارزیابی ۱۹۴ انتخابات از ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۳ است)، هم از سوی مبارزان بزرگ خشونتپرهیز مثل ماندلا تایید و تاکید شدهاست، و هم از سوی طیف وسیعی از کنشگران وطنی مثل میرحسین، تاجزاده، نرگس محمدی، صدیقه وسمقی و دیگران.
🍂 بنابراین، مواضع برخی روشنفکران و تحلیلگران، در دفاع از آنچه "روزنهگشایی" مینامند، غیرقابل دفاع است. بهنظر میرسد این عزیزان، نهتنها در توسل به نظریههای علمی و شواهد تجربی، درست نمیاندیشند، بلکه صدای بخش بسیار وسیعی از بزرگان و کنشگران و مردم عادی را نیز درست نمیشنوند. مردمی که به تعبیر هاول، مدتها در دایره حقیقت زیستهاند و بهموجب چنین زیستنی، امید را در تاریکترین اعماق ناامیدی دیدهاند، و به تعبیر پائولو فریره، به حکمت مشترک ارزشمند و "راهگشایی" رسیدهاند.
🍂 اما مهمترین پرسشی که تحریمگرایان باید پاسخ دهند این است که، رای ندادن آیا سودی هم دارد؟ به عبارت دیگر، رای ندادن آیا فقط به موجب نداشتن هزینههایی که برای رای دادن برشمردیم، معقولتر است یا اینکه فایدهای هم دارد؟
🍂 بهنظرم پاسخ را میتوان در رفتار مردم در ماههای پایانی جنگ جستجو کرد. تا سال ۶۵ مردم از جنگ، حمایت میکردند، امیدوار و بیدریغ؛ بنابراین، رهبران به پیروزی در جنگ میاندیشیدند، امیدوار و بیتامل. کمکم مردم از جنگ خسته و ناامید شدند و به جبهه نرفتند؛ پس رهبران به تامل افتادند و ناامید شدند و به پایان جنگ تن دادند و جنگ تمام شد. هم به سود مردم شد و هم ساختار.
🍂 این رفتار مردم، «نه انقلاب بود، نه کودتا، نه اصلاحطلبی بود و نه اصولگرایی». شاید بتوان نامش را «واسازی» نامید. واسازی انداموار (ارگانیک) ساختار برای تداوم زندگی. مردم ارادۀ معطوف به زندگی را بر ساختار قدرتی که خودشان در ایجاد آن سهیم بودند، تحمیل کردند و آن را تغییر دادند. همان ارادهای که دیگر بار در دوم خرداد تپید، بار سوم در جنبش سبز و بنفش، بار بعدی در جنبش مهسا و اینک در جنبش تحریم.
🍂 جنبش تحریم، اگر نیک بنگریم در امتداد تاریخِ آزادیخواهی و عدالتطلبی ایرانیان است؛ نهتنها همان جنبش مهسا و سبز و دوم خرداد و پایان جنگ است؛ بلکه همان جنبش مشروطه و تحریم تنباکو است. هر لحظه بشکلی بت عیار بر آمد، دل برد و نهان شد.
#ایران #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #حسین_بیات
🍂 در ساختار سیاسی کشورمان، تجمیع و تمرکز قدرت، بهحدی رسیدهاست که در آن، دولت، به گواهی چندباره رئیسانِ دولتهای پیشین، اساساً تبدیل به یک تدارکاتچی شدهاست که شنبهها متوجه تصمیمات بالادستیها میشود، اقلیتی دویست سیصد نفره که تفنگ و پول و رسانه را یکجا جمع کردهاند، شبکهای از صاحبان قدرت و نفوذ و برادران قاچاقچی.
🍂 اگر رؤسای جمهور، عین همین تعابیر را به کار نمیبردند، باور به ساختار دو دولتی میتوانست مصداق توطئهاندیشی باشد، ساختاری متشکل از دو دولت: دولتِ آشکارِ نیمهمنتخب و دولتِ پنهانِ تماماً منتصب.
🍂 دولت پنهان به این معنا ساختاری غیرقانونی، مداخلهگر، سلطهگر، غیرپاسخگو و غیرقابل نقد است؛ بنابراین نباید آن را با "کابینه در سایه" اشتباه گرفت.
🍂 در ساختارهای «دو دولتی»، اگر غلبۀ دولتِ پنهان از نقطهای بحرانی به نام "سلطه" عبور کردهباشد، عملا دولتِ آشکار، فاقد اختیار و ارادۀ مستقل خواهد شد. بخصوص در موضوعات مهم و اساسی و مناقشهآمیز، دولتِ آشکار موظف خواهد بود تا به موازین دولت پنهان، که خودشان گاهی به آن عمقِ راهبردی میگویند، معتفد و ملتزم باشد.
🍂 بهنظر میرسد، با حوادث ۹۶ و تحمیل شکست به برجام، فرایند تجمیع قدرت، نقطۀ بحرانیِ سلطه را متاسفانه رد کرد؛ بنابراین، شرکت در انتخابات، از آن تاریخ به بعد، بهمعنای مشارکت در «انتخاب یک دولتِ مطلقا بیاختیار» شدهاست؛ دولتی که در موضوعات اساسی کشور عملا فاقد اختیار است.
🍂 برخی ممکن است استدلال بالا را بپذیرند،اما همچنان رایگرا یا مردد باشند؛ چون معتقدند دولت گرچه در موضوعات اساسی اراده و اختیاری ندارد، اما برای تغییرات کوچک، همچنان موثر است. این استدلال را میتوان تمثیل انتخاب زندانبانِ بهتر نامید، یا تمثیل گشودن روزنهای برای هوای تازه یا بارقهای نور.
🍂 اما حتی این توقع حداقلی نیز معقول نیست؛ چون هزینههای قطعی و احتمالی انتخاب زندانبانِ بهتر، یا گشودن روزنهای کوچک، بسیار بیشتر از فواید احتمالی آن است؛ از جملهی این هزینهها، بازتولید «ساختار اقتدارگراییِ انتخاباتی» است و نیز «دادن اعتبار و مشروعیت به آن» و کار و کارنامه آن.
🍂 این یعنی اصل ترجیح بد به بدتر، در سیستمی که سیر اقتدارگرایی در آن، صعودیست، حال چه صعودی نوسانی و چه صعودی خطی، بعد از مدتی، معقولیت خود را از دست میدهد.
🍂 این مدعا هم پشتوانۀ فلسفی دارد (مثل مداقههای هانا آرنت)، هم شواهد تجربی (مثل پژوهش آندریاس شِدلر که مبتنی بر تحلیل و ارزیابی ۱۹۴ انتخابات از ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۳ است)، هم از سوی مبارزان بزرگ خشونتپرهیز مثل ماندلا تایید و تاکید شدهاست، و هم از سوی طیف وسیعی از کنشگران وطنی مثل میرحسین، تاجزاده، نرگس محمدی، صدیقه وسمقی و دیگران.
🍂 بنابراین، مواضع برخی روشنفکران و تحلیلگران، در دفاع از آنچه "روزنهگشایی" مینامند، غیرقابل دفاع است. بهنظر میرسد این عزیزان، نهتنها در توسل به نظریههای علمی و شواهد تجربی، درست نمیاندیشند، بلکه صدای بخش بسیار وسیعی از بزرگان و کنشگران و مردم عادی را نیز درست نمیشنوند. مردمی که به تعبیر هاول، مدتها در دایره حقیقت زیستهاند و بهموجب چنین زیستنی، امید را در تاریکترین اعماق ناامیدی دیدهاند، و به تعبیر پائولو فریره، به حکمت مشترک ارزشمند و "راهگشایی" رسیدهاند.
🍂 اما مهمترین پرسشی که تحریمگرایان باید پاسخ دهند این است که، رای ندادن آیا سودی هم دارد؟ به عبارت دیگر، رای ندادن آیا فقط به موجب نداشتن هزینههایی که برای رای دادن برشمردیم، معقولتر است یا اینکه فایدهای هم دارد؟
🍂 بهنظرم پاسخ را میتوان در رفتار مردم در ماههای پایانی جنگ جستجو کرد. تا سال ۶۵ مردم از جنگ، حمایت میکردند، امیدوار و بیدریغ؛ بنابراین، رهبران به پیروزی در جنگ میاندیشیدند، امیدوار و بیتامل. کمکم مردم از جنگ خسته و ناامید شدند و به جبهه نرفتند؛ پس رهبران به تامل افتادند و ناامید شدند و به پایان جنگ تن دادند و جنگ تمام شد. هم به سود مردم شد و هم ساختار.
🍂 این رفتار مردم، «نه انقلاب بود، نه کودتا، نه اصلاحطلبی بود و نه اصولگرایی». شاید بتوان نامش را «واسازی» نامید. واسازی انداموار (ارگانیک) ساختار برای تداوم زندگی. مردم ارادۀ معطوف به زندگی را بر ساختار قدرتی که خودشان در ایجاد آن سهیم بودند، تحمیل کردند و آن را تغییر دادند. همان ارادهای که دیگر بار در دوم خرداد تپید، بار سوم در جنبش سبز و بنفش، بار بعدی در جنبش مهسا و اینک در جنبش تحریم.
🍂 جنبش تحریم، اگر نیک بنگریم در امتداد تاریخِ آزادیخواهی و عدالتطلبی ایرانیان است؛ نهتنها همان جنبش مهسا و سبز و دوم خرداد و پایان جنگ است؛ بلکه همان جنبش مشروطه و تحریم تنباکو است. هر لحظه بشکلی بت عیار بر آمد، دل برد و نهان شد.
#ایران #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin