#شعرانه
که من برهنگیات را شبانه از بَر کردم؛
و انگشتهایی که از لذّتی وحشی میلرزیدند،
هنوز هم میلرزند؛
پدرسگها انگار حافظه دارند...
✍️#رضا_براهنی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
که من برهنگیات را شبانه از بَر کردم؛
و انگشتهایی که از لذّتی وحشی میلرزیدند،
هنوز هم میلرزند؛
پدرسگها انگار حافظه دارند...
✍️#رضا_براهنی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
از هوش میروم| رضا براهنی
@Naqdagin
#شعرانه
🎧 از هوش میروم
یک لحظه من خودم را گم میکنم؛
نمیبینمت؛
اگر تو مرا نبینی، من کیستم که ببینم؟
شعر و دکلمه: #رضا_براهنی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🎧 از هوش میروم
یک لحظه من خودم را گم میکنم؛
نمیبینمت؛
اگر تو مرا نبینی، من کیستم که ببینم؟
شعر و دکلمه: #رضا_براهنی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
آدمیزاد که خیک ماست نیست
@Naqdagin
#شعرانه
🎧 آدمیزاد که خیک ماست نیست!
— روشنفکر، تفکر انتقادی و اضطراب جامعه
«با توام ایرانِ خانم زیبا!
دق که ندانی که چیست گرفتم؛
دق که ندانی تو خانم زیبا!»
محمد مختاری از اضطراب روشنفکر و عامه میگوید و #رضا_براهنی شعر «ایران خانم» را میخواند. رضا براهنی #محمد_مختاری را خوبترین دوست خود میدانست.
🗄 پست مرتبط:
📕اضطرابِ روشنفکری؛ مناقشهای با مصطفی ملکیان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🎧 آدمیزاد که خیک ماست نیست!
— روشنفکر، تفکر انتقادی و اضطراب جامعه
«با توام ایرانِ خانم زیبا!
دق که ندانی که چیست گرفتم؛
دق که ندانی تو خانم زیبا!»
محمد مختاری از اضطراب روشنفکر و عامه میگوید و #رضا_براهنی شعر «ایران خانم» را میخواند. رضا براهنی #محمد_مختاری را خوبترین دوست خود میدانست.
🗄 پست مرتبط:
📕اضطرابِ روشنفکری؛ مناقشهای با مصطفی ملکیان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#مستند
📺 شاعر کشته میشود
— پیرامون #محمد_مختاری-خوبترین دوستِ #رضا_براهنی-
کارگردان: ارسلان براهنی (پسر رضا براهنی)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📺 شاعر کشته میشود
— پیرامون #محمد_مختاری-خوبترین دوستِ #رضا_براهنی-
کارگردان: ارسلان براهنی (پسر رضا براهنی)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
#خیالپرسه #نقد_ادبی
📙رخدادی به نام #رضا_براهنی
✍️#سینا_جهاندیده
🍂 بپذیرند یا نپذیرند، بیتردید دکتر براهنی «پدر نقد ادبی مدرن ایران» است. از او شجاعت، جسارت و شیوهی متفاوت اندیشیدن آموختهام. در حضور او شعر خواندهام اما هرگز در کلاسهای او حضور نداشتهام. با این همه تاثیرش در زندگی من همیشه بوده و خواهد بود. ممکن است با برخی از اندیشههایش موافق نباشم و حتی به شدت نقدش کنم، چرا که حقیقتگویی را نیز از او آموختهام.
🍂 شکل پدیدار شدن دکتر براهنی را در جهان ایرانی یک رخداد میدانم. او هرگز در کلماتش مخفی نشد. در پشت استعارههایش سنگر نگرفت. بارزترین ویژگی او «اعتراف کردن» بود. ویژگی اعتراف کردن، مهمترین ویژگی روشنفکر است که تنها در جلال آل احمد و براهنی پدیدار شد. براهنی هرگز محافظهکار نبود. اگر خودشیفته است این خودشیفتگی نقاب نیست.
🍂 درست است که نقدهای براهنی به قدرت نقدهای منتقدان بزرگ غربی نیست؛ اما یک نکته را نباید فراموش کرد، در مکانی که همه چیز به شکل مسموم کنندهای سیاسی است، نه ادبیات میتواند ادبیات باشد نه نقد. این میراث از انقلاب مشروطه به ما رسیده است. ما متفکرانی چون روسو، دیدرو و ولتر نداشتیم بنابراین این شاعران بودند که به جای آنها حرف میزدند. از این جهت شعر معاصر ایران سرنوشت فاجعهباری پیدا کرد. چون به چیزهایی فکر کرد که کار او نبود. به اعتقاد من ادبیات معاصر ما، هنوز به ادبیات ناب چنانکه حافظ و مولانا در غزلیات خود رسیدند، نرسیده است.
🍂 ادبیات ما بیش از آنکه فضایی برای کشف جهانهای ناپیدا و بنیادین باشد، جهان ستیز و مخالفخوانی است. بارزترین ویژگی«ادبیات مخالفخوان» این است که «دشمن» را بهتر از «خود» میشناسند به همین دلیل هر معنایی که میآفریند برای تحقیر، توصیف و تبیین دشمن است.
🍂 شاملو در شاعری شاید یک نابغه بود اما شعر او آن اندازه که از نشانههای دشمن میگوید از او خبر نمیدهد. او حتی معشوقش را به خاطر دشمن وصف میکرد. به همین دلیل تا زمانی که به دشمن فکر میکنیم به شعر شاملو نیز پناه خواهیم برد.
🍂 براهنی بسیار تلاش کرد که شعر دشمنمدار را خنثی کند اما مگر تخیل تهدید شده میتواند تخیل رها و ژرفانگیز باشد؟ این تخیل تنها برای دیگری نقشه میکشد. تخیل زخمی، نه میتواند خلاقیت براهنی را در شعر باور کند نه از شعر یدالله رویایی لذت میبرد.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📙رخدادی به نام #رضا_براهنی
✍️#سینا_جهاندیده
🍂 بپذیرند یا نپذیرند، بیتردید دکتر براهنی «پدر نقد ادبی مدرن ایران» است. از او شجاعت، جسارت و شیوهی متفاوت اندیشیدن آموختهام. در حضور او شعر خواندهام اما هرگز در کلاسهای او حضور نداشتهام. با این همه تاثیرش در زندگی من همیشه بوده و خواهد بود. ممکن است با برخی از اندیشههایش موافق نباشم و حتی به شدت نقدش کنم، چرا که حقیقتگویی را نیز از او آموختهام.
🍂 شکل پدیدار شدن دکتر براهنی را در جهان ایرانی یک رخداد میدانم. او هرگز در کلماتش مخفی نشد. در پشت استعارههایش سنگر نگرفت. بارزترین ویژگی او «اعتراف کردن» بود. ویژگی اعتراف کردن، مهمترین ویژگی روشنفکر است که تنها در جلال آل احمد و براهنی پدیدار شد. براهنی هرگز محافظهکار نبود. اگر خودشیفته است این خودشیفتگی نقاب نیست.
🍂 درست است که نقدهای براهنی به قدرت نقدهای منتقدان بزرگ غربی نیست؛ اما یک نکته را نباید فراموش کرد، در مکانی که همه چیز به شکل مسموم کنندهای سیاسی است، نه ادبیات میتواند ادبیات باشد نه نقد. این میراث از انقلاب مشروطه به ما رسیده است. ما متفکرانی چون روسو، دیدرو و ولتر نداشتیم بنابراین این شاعران بودند که به جای آنها حرف میزدند. از این جهت شعر معاصر ایران سرنوشت فاجعهباری پیدا کرد. چون به چیزهایی فکر کرد که کار او نبود. به اعتقاد من ادبیات معاصر ما، هنوز به ادبیات ناب چنانکه حافظ و مولانا در غزلیات خود رسیدند، نرسیده است.
🍂 ادبیات ما بیش از آنکه فضایی برای کشف جهانهای ناپیدا و بنیادین باشد، جهان ستیز و مخالفخوانی است. بارزترین ویژگی«ادبیات مخالفخوان» این است که «دشمن» را بهتر از «خود» میشناسند به همین دلیل هر معنایی که میآفریند برای تحقیر، توصیف و تبیین دشمن است.
🍂 شاملو در شاعری شاید یک نابغه بود اما شعر او آن اندازه که از نشانههای دشمن میگوید از او خبر نمیدهد. او حتی معشوقش را به خاطر دشمن وصف میکرد. به همین دلیل تا زمانی که به دشمن فکر میکنیم به شعر شاملو نیز پناه خواهیم برد.
🍂 براهنی بسیار تلاش کرد که شعر دشمنمدار را خنثی کند اما مگر تخیل تهدید شده میتواند تخیل رها و ژرفانگیز باشد؟ این تخیل تنها برای دیگری نقشه میکشد. تخیل زخمی، نه میتواند خلاقیت براهنی را در شعر باور کند نه از شعر یدالله رویایی لذت میبرد.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📙موعد ارزیابی
— کارنامهٔ ادبی #رضا_براهنی (منتشره در مجلهٔ قلمیاران)
✍️ دکتر #شروین_وکیلی
✂️ برشی از مقاله
🍂 « ... این نکته البته به جای خود باقی است که هرکس حق دارد هرچه میخواهد بگوید و آن را هرچه میخواهد بنامد. اما وقتی با برچسب شعر منتشرش میکند و مدعی جایگاه والای «شاعر پارسیزبان» میشود و خود را همنشین غولهایی مثل حافظ و مولانا و فردوسی میپندارد، باید این آمادگی را هم داشته باشد که مخاطبی یک لاقبا مانند من از چند و چون تعریف شعرش پرسش کند و بر نازیبایی و بیمعنایی آنچه نوشته خرده بگیرد و در مقابل آن حق تولید حرف، از حق داوری خویش برای محک زدن حرفها و پافشاری بر ناسره بودنشان بهره گیرد و بگوید که از زاویهی دید این ناظر بیرونی، که با شعر پارسی هم بیگانه نیست، از صدر تا ذیل هرآنچه براهنی به نام شعر منتشر کرده، شعر نیست و دعویای که برای همنشینی با بزرگان این جرگه دارد را برآورده نمیسازد.
🍂 ... رضا براهنی مانند همهی کسانی که دست به قلم بردهاند، به خاطر پیوندی که با قلم برقرار کرده است، شایان توجه و احترام است. با این همه به خاطر آنچه که با این قلم نوشته باید مورد ارزیابی و داوری قرار گیرد و برای من معیار غایی برای تصمیمگیری در این مورد آن است که دستاورد قلم یک نویسنده توانمندی و شادکامی و معنا و تندرستی را در اعضای جامعهاش بالا برده، یا بر ناتوانی و رنج و پوچی و بیماریاش افزوده است.
🍂 کارنامهی رضا براهنی متاسفانه بر مبنای این چهار متغیر چندان درخشان نیست و خطاهای معرفتی و اشتباههای گاه عمدی و پربسامدی که مرتکب شده را باید در کنار فعالیتهای اجتماعی و سیاسیاش و درگیریهایش با این و آن نگریست و دریافت که در بسیاری از موارد، وزنهی نفرتپراکنی قومی و طبقاتی و خودخوارشماری و سرکوفت زدن به زنان و طرد و سرکوب صداهای آزاد و خردمند در گفتماناش بر چیزهای دیگر میچربیده است. رضا براهنی با همهی این حرفها پدیدهایست جالب و قالب مطالعه، که آیینهی تمام نمای نسلی از نویسندگان است که دعوی شاعری، روشنفکری، اصلاح اجتماعی، و ترویج ترقی و مدرنیسم را داشتند، و جامعهی ایرانی را از آن جایی که بود، به جایی آوردند که اکنون هست...»
⬇️ متن کامل مقاله (منتشره در «مجلهٔ قلمیاران») را (اینجا) بخوانید.
🗄پست مرتبط:
📻 نسبت علی شریعتی و جورج سورل (پادکستی از مقالهٔ دکتر نظام بهرامی کمیل منتشره در مجلهٔ قلمیاران)
📕 رخدادی به نام رضا براهنی
📺 کیمیا و خاک؛ پيغمبرى كه خدايش او را از ياد برده بود
📺 اعجاز ادبی قرآن؟! (یکم: سنجش وزن ادبی و سبک قرآن)
📺 اعجاز ادبی قرآن؟! (دوم: نهجالبلاغه و بسیاری کتب پيروز تحدیاند)
📺 کمال حیدری از اشکالات متعدد زبانی قرآن میگوید
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— کارنامهٔ ادبی #رضا_براهنی (منتشره در مجلهٔ قلمیاران)
✍️ دکتر #شروین_وکیلی
✂️ برشی از مقاله
🍂 « ... این نکته البته به جای خود باقی است که هرکس حق دارد هرچه میخواهد بگوید و آن را هرچه میخواهد بنامد. اما وقتی با برچسب شعر منتشرش میکند و مدعی جایگاه والای «شاعر پارسیزبان» میشود و خود را همنشین غولهایی مثل حافظ و مولانا و فردوسی میپندارد، باید این آمادگی را هم داشته باشد که مخاطبی یک لاقبا مانند من از چند و چون تعریف شعرش پرسش کند و بر نازیبایی و بیمعنایی آنچه نوشته خرده بگیرد و در مقابل آن حق تولید حرف، از حق داوری خویش برای محک زدن حرفها و پافشاری بر ناسره بودنشان بهره گیرد و بگوید که از زاویهی دید این ناظر بیرونی، که با شعر پارسی هم بیگانه نیست، از صدر تا ذیل هرآنچه براهنی به نام شعر منتشر کرده، شعر نیست و دعویای که برای همنشینی با بزرگان این جرگه دارد را برآورده نمیسازد.
🍂 ... رضا براهنی مانند همهی کسانی که دست به قلم بردهاند، به خاطر پیوندی که با قلم برقرار کرده است، شایان توجه و احترام است. با این همه به خاطر آنچه که با این قلم نوشته باید مورد ارزیابی و داوری قرار گیرد و برای من معیار غایی برای تصمیمگیری در این مورد آن است که دستاورد قلم یک نویسنده توانمندی و شادکامی و معنا و تندرستی را در اعضای جامعهاش بالا برده، یا بر ناتوانی و رنج و پوچی و بیماریاش افزوده است.
🍂 کارنامهی رضا براهنی متاسفانه بر مبنای این چهار متغیر چندان درخشان نیست و خطاهای معرفتی و اشتباههای گاه عمدی و پربسامدی که مرتکب شده را باید در کنار فعالیتهای اجتماعی و سیاسیاش و درگیریهایش با این و آن نگریست و دریافت که در بسیاری از موارد، وزنهی نفرتپراکنی قومی و طبقاتی و خودخوارشماری و سرکوفت زدن به زنان و طرد و سرکوب صداهای آزاد و خردمند در گفتماناش بر چیزهای دیگر میچربیده است. رضا براهنی با همهی این حرفها پدیدهایست جالب و قالب مطالعه، که آیینهی تمام نمای نسلی از نویسندگان است که دعوی شاعری، روشنفکری، اصلاح اجتماعی، و ترویج ترقی و مدرنیسم را داشتند، و جامعهی ایرانی را از آن جایی که بود، به جایی آوردند که اکنون هست...»
⬇️ متن کامل مقاله (منتشره در «مجلهٔ قلمیاران») را (اینجا) بخوانید.
🗄پست مرتبط:
📻 نسبت علی شریعتی و جورج سورل (پادکستی از مقالهٔ دکتر نظام بهرامی کمیل منتشره در مجلهٔ قلمیاران)
📕 رخدادی به نام رضا براهنی
📺 کیمیا و خاک؛ پيغمبرى كه خدايش او را از ياد برده بود
📺 اعجاز ادبی قرآن؟! (یکم: سنجش وزن ادبی و سبک قرآن)
📺 اعجاز ادبی قرآن؟! (دوم: نهجالبلاغه و بسیاری کتب پيروز تحدیاند)
📺 کمال حیدری از اشکالات متعدد زبانی قرآن میگوید
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
دربارهی رضا براهنی.pdf
658.5 KB
#نقد_ادبی
📙موعد ارزیابی
— کارنامهٔ ادبی #رضا_براهنی (منتشره در مجلهٔ قلمیاران)
✍️ دکتر #شروین_وکیلی
✅ چهار رده از آفریدههای ادبی براهنی
— در میان زمینههای گوناگونی که رضا براهنی دعوی استادی و چیرهدستی در آن را داشت، داستاننویسی تنها زمینهایست که به راستی استعدادی در آن داشت و ردپایی ماندگار از خود به جا گذاشتهاست.
✅ چهار معیار سیستمی برای ارزیابی و داوری
تعداد صفحات: ۲۲
✂️برشی از مقاله (اینجا)
@sherwin_vakili
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📙موعد ارزیابی
— کارنامهٔ ادبی #رضا_براهنی (منتشره در مجلهٔ قلمیاران)
✍️ دکتر #شروین_وکیلی
✅ چهار رده از آفریدههای ادبی براهنی
— در میان زمینههای گوناگونی که رضا براهنی دعوی استادی و چیرهدستی در آن را داشت، داستاننویسی تنها زمینهایست که به راستی استعدادی در آن داشت و ردپایی ماندگار از خود به جا گذاشتهاست.
✅ چهار معیار سیستمی برای ارزیابی و داوری
تعداد صفحات: ۲۲
✂️برشی از مقاله (اینجا)
@sherwin_vakili
➖➖➖
🌾@Naqdagin
#خیالپرسه #نقد_ادبی
📙 کارنامهٔ سایه (در شعر، سیاست و اخلاق)
📻 قسمت اول| دکتر امیرحسین ماحوزی و مهندس محمدرضا حائری (نقد ادبی)
📻 قسمت دوم| دکتر #شروین_وکیلی (جامعهشناسی ادبی، اخلاق و سیاست)
🗄 پست مرتبط:
📙رخدادی به نام #رضا_براهنی
📙موعد ارزیابی - کارنامهٔ ادبی #رضا_براهنی (منتشره در مجلهٔ قلمیاران)
📺 شاعر کشته میشود (پیرامون محمد مختاری)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📙 کارنامهٔ سایه (در شعر، سیاست و اخلاق)
📻 قسمت اول| دکتر امیرحسین ماحوزی و مهندس محمدرضا حائری (نقد ادبی)
📻 قسمت دوم| دکتر #شروین_وکیلی (جامعهشناسی ادبی، اخلاق و سیاست)
🗄 پست مرتبط:
📙رخدادی به نام #رضا_براهنی
📙موعد ارزیابی - کارنامهٔ ادبی #رضا_براهنی (منتشره در مجلهٔ قلمیاران)
📺 شاعر کشته میشود (پیرامون محمد مختاری)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#حکومت_اسلامی #زنان
⬛️ ژینا خواهر همهٔ ماست
🍂 «ما هرگز مقابل این ظلم سکوت نخواهیم کرد: بەرانبەر بەم دڕندەگیە نامرۆڤانە ، هەرگیز بێ دەنگ نابین».
🍂 قتل ژینا (مهسا) امینی فقط ذبح امنیت و حقوق حداقلی زنان جامعه و دشنه به آزادیِ در وضعیتِ کُمای تک تک ایرانیان نبود، بار افزودهای در این جنایت تاریخی وجود دارد؛ او آشکارگر صورت مظلوم تک تک کولبران همقومیتش که با شلیکهای ممتد تبعیض حکومت اسلامی کشته میشوند و مردم در ضعف و فقر و فلاکت نگهداشته شده مرزنشین ایران، از بلوچها تا کوردها و اردبیلیها و خوزستانیها و بندرعباسیها و... بود.
🍂 این شعر #رضا_براهنی در مورد #محمد_مختاری هنوز زنده است و فقط، نام ایرانیانی که به ذبح-ترور ضحاک خلافت اسلامی دچار میشوند، تغییر میکند.
🍂 برای تغییر و محو کلیت این شعر، ما نیازمند کار تؤامان فرهنگی و تشکیلاتی هستیم. اپوزیسیون کنونی بشکل قابل توجهی، فاقد هر دوی این دو ضرورت تغییر است.
➖➖➖
🌾 نقدآگین
⬛️ ژینا خواهر همهٔ ماست
🍂 «ما هرگز مقابل این ظلم سکوت نخواهیم کرد: بەرانبەر بەم دڕندەگیە نامرۆڤانە ، هەرگیز بێ دەنگ نابین».
🍂 قتل ژینا (مهسا) امینی فقط ذبح امنیت و حقوق حداقلی زنان جامعه و دشنه به آزادیِ در وضعیتِ کُمای تک تک ایرانیان نبود، بار افزودهای در این جنایت تاریخی وجود دارد؛ او آشکارگر صورت مظلوم تک تک کولبران همقومیتش که با شلیکهای ممتد تبعیض حکومت اسلامی کشته میشوند و مردم در ضعف و فقر و فلاکت نگهداشته شده مرزنشین ایران، از بلوچها تا کوردها و اردبیلیها و خوزستانیها و بندرعباسیها و... بود.
🍂 این شعر #رضا_براهنی در مورد #محمد_مختاری هنوز زنده است و فقط، نام ایرانیانی که به ذبح-ترور ضحاک خلافت اسلامی دچار میشوند، تغییر میکند.
🍂 برای تغییر و محو کلیت این شعر، ما نیازمند کار تؤامان فرهنگی و تشکیلاتی هستیم. اپوزیسیون کنونی بشکل قابل توجهی، فاقد هر دوی این دو ضرورت تغییر است.
➖➖➖
🌾 نقدآگین
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#حکومت_اسلامی #شعرانه
🍂 این شعر #رضا_براهنی در مورد #محمد_مختاری هنوز زنده است و فقط، نام ایرانیانی که به ذبح-ترور ضحاک خلافت اسلامی دچار میشوند، تغییر میکند. باید بلاخره یک جا ایستاد و به این حد از انحطاط و شرارت و رذالت در روز روشن، پایان داد.
.
.
.
...آب میآید، بابا میآید، مادر میآید،
و نفس میآید و صدا می آید عشق میآید؛
زن، زن، زن، زن، زن، آن فتنهی زیبا میآید؛
های هایا، هایا هایا، ها ها، های هایا، ژینا ژینا ژینا...
داغ میخواند، سینه داغ میخواند، زانو داغ میخواند، خواهر داغ میخواند،
مادر و کفنها و پرچمها و دکانها و خیابانها و دهانها و دندانها،
هرچه هرجا و هرکه هرجا و حتی خود قاتلها! خود آمرها!! خود عاملها!
حتی خود او که آن بالاست! بالای بالای بالای بالای بالای ما! میگوید:
های هایا، هایا ها، یا ها ها، های هایا هایا هایا، ژینا ژینا ژینا! ژینا ژینا، سپیده، ژینا ژینا، ستار...
➖➖➖
🌾 نقدآگین
🍂 این شعر #رضا_براهنی در مورد #محمد_مختاری هنوز زنده است و فقط، نام ایرانیانی که به ذبح-ترور ضحاک خلافت اسلامی دچار میشوند، تغییر میکند. باید بلاخره یک جا ایستاد و به این حد از انحطاط و شرارت و رذالت در روز روشن، پایان داد.
.
.
.
...آب میآید، بابا میآید، مادر میآید،
و نفس میآید و صدا می آید عشق میآید؛
زن، زن، زن، زن، زن، آن فتنهی زیبا میآید؛
های هایا، هایا هایا، ها ها، های هایا، ژینا ژینا ژینا...
داغ میخواند، سینه داغ میخواند، زانو داغ میخواند، خواهر داغ میخواند،
مادر و کفنها و پرچمها و دکانها و خیابانها و دهانها و دندانها،
هرچه هرجا و هرکه هرجا و حتی خود قاتلها! خود آمرها!! خود عاملها!
حتی خود او که آن بالاست! بالای بالای بالای بالای بالای ما! میگوید:
های هایا، هایا ها، یا ها ها، های هایا هایا هایا، ژینا ژینا ژینا! ژینا ژینا، سپیده، ژینا ژینا، ستار...
➖➖➖
🌾 نقدآگین
📘شعر احمدرضا احمدی و وسوسهی یک جادوی ناتمام
✍️#سینا_جهاندیده
🍂 همه #احمدرضا_احمدی را دوست دارند؛ زیرا در شعر او چیزی پنهان است که گفته نشدهاست. این راز را تنها احمدرضا احمدی کشف کردهاست؛ این که در گفتن راز «پرگویی» کنی، اما هرگز آن راز را «افشا» نکنی. به همین دلیل، در شعرهایش معصومیتی پنهان است که سبب میشود تا مخاطبانی بیمخاطب داشته باشد؛ یعنی مخاطبانی که با نخواندن شعر احمدی از شاعریاش دفاع میکنند.
🍂 اولین بار #رضا_براهنی بود که این حس گنگ را در نقد کوبنده و هوشمندانهاش بر شعر احمدرضا احمد با عنوان «مناجات بک جنین» آشکار کرد. نقد براهنی یا یک تصویر استعارهی پیچیده شروع میشود:
«نمیدانم این جنینهای توی الکل را دیدهاید یانه؟ توی شیشهی بزرگ، داخل الکلی که بر آن سکوت مطلق حکم میراند، این جنینها گاهی شبیه مجسمههای چاق بودا هستند و پیشانیهای بلند مخلوط شده با سر دارند، باصورتهای پف کردهی ارغوانی که الکل هالهای از لبخند ژوکوند بر آنها نشانده است. ... جنینها طوری در پشت ویترین قرار گرفتهاند که اگر به آنها دست بزنی، مثل عروسکی که داخل شکمش ساعتی کار گذاشته باشند، ناگهان به صدا در خواهند آمد و سرود ناقصی را زمزمه خواهند کرد: تیک تاک، تیک تاک، انتظار، سکوت، پرسه؛ تیک تاک، تیک تاک، انتظار، هیاهو، خستگی؛ تیک تاک، تیک تاک، درخت، پرنده آسمان؛ تیک تاک، تیک تاک..... و بعد، صدا به سکوت میگراید و تو در بهت فرو میروی که یعنی چه؟ ولی کنجکاوی تو، مجبورت میکند که دوباره به جنین دست بزنی و دوباره ساعت داخل شکم شروع به کار میکند و میفهمی که پس از هر تیک تاک، می کوشد با جملهای یا کلمهای با تو رابطه بر قرار کند» (طلا در مس، جلد دوم، صص ۱۲۵۵-۱۲۵۷).
🍂 براهنی با این استعارهها، پیشگویانه، رازی را دربارهی شعر احمدرضا احمدی برملا کرده بود. او از کنجکاوی و وسوسهی مخاطب در مقابل شعر احمدی زمانی پرده برداشت که هنوز دهها مجموعه شعر احمدرضا احمد چاپ نشده بود و هنوز هم این کنجکاوی وسواسی مخاطبان شعر احمدی فروکش نکردهاست. آیا شعر احمدی از رازی خبر دارد که مخاطب نمیداند؟ براهنی به این نکته نیز به استعاره اشاره کرده است:
«این جنین حرف میزند، ولی بریده بریده میگوید، ناقص میگوید، تکه تکه حرف میزند و نمیتواند به طور کامل رابطه برقرار کند و هر وقت ساعت داخل شکمش ساکت میشود، شنونده راحت میشود و اگر دوباره سر وقت او برود، از سر کنجکاویست و برای این است که گمان میکند، ممکن است که این گنگ خواب دیده، ناگهان با معجزهای مسیحایی، زبان باز کند و رابطهی ناقص خود را تکمیل کند، پل ناقص را تمام کند و در جرگهی حواریون واقعی حقیقت در آید» (همان: ۱۲۵۸).
🍂 شعر احمد رضا احمدی اینگونه یک «جادوی ناتمام» است. مخاطب، در انتظار راز، در پشت شعر او متوقف میشود، نه میتواند از راز دل بکند (چون شعر بهگونهای وانمود میکند که حامل راز بزرگی است) و نه شعر احمدی زبان آن را دارد که حقیقت را بگوید تا خواننده انتظار کُشنده را تحمل نکند. این وضعیت چگونه در شعر احمدی رخ داد؟
🍂 در ایران قواعد سمبولیسم ناب غربی ناقص اجرا شد. سمبولیسم در زبان، حقیقت نابی را جستجو میکرد که هرگز گفته نشده باشد. وقتی این «میراث مبهم مقدس» به ایران آمد راز و رمزش تغییر کرد، چرا که ایران دورهی پهلوی تبدیل به «زندانی سراسری» شده بود، بنابراین «سمبولیسم ایرانی» با «زیباییشناسی زندان» برساخته شد. «شعر موج نو» میخواست از این «قاعدهی سیاسی» بگریزد، چنانکه «شعر حجم»، به نوعی «پدیدارشناسی فرمالیستی» دست یافت، اما شعر احمد رضا احمد بهترین حالت را در فرمی یافت که «ادای راز» داشته باشد، اما هرگز از حقیقت چیزی نگوید؛ به همین دلیل زبان پیامبرانه «سمبولیسم اجتماعی» را رها کرد و معصومیت زبانی را به شکلی درآورد که با ارجاع به زبان روزمره، میخواهد بهمثابهی «کودک - پیامبر» حرف زند.
🍂 بیدلیل نیست که براهنی برای فهم عمیق احمدی، هر چه تلاش کرده چیز جز استعارههای کودکی به ذهنش نرسیدهاست؛ چنانکه گفته است: «شعر احمدی به سنگی میماند که بچهای معصوم و ناقلا، با بیهدفی به طرف شیشی پنجرهای پرتاب کردهاست (همان: ۱۲۵۹). شعر احمدی مثل سوت صمیمانهی پسری هفت-هشتساله از زیر پنجره خانهی دختری پنج شش ساله است (همان : ۱۲۶۰).
🍂 در او فهمی از شعر بود که به همه انتقال پیدا میکرد، بسیاری را تحتتأثیر قرار میداد، اما دربارهی او نمیتوانستند به نتیجهی واحد و منطقی برسند. شاید احمدی خود شعر بود که اینگونه انبوه، مبهم، مهربان و عجیب ظاهر شد و اکنون در بیستم تیر ۱۴۰۲ دیگر بین ما نیست. هیچ شاعری شبیه به احمدرضا احمدی نیست و در آینده هم بعید میدانم رخداد احمدرضا احمدی در ایران تکرار شود.
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @tabarshenasi_ketab
✍️#سینا_جهاندیده
🍂 همه #احمدرضا_احمدی را دوست دارند؛ زیرا در شعر او چیزی پنهان است که گفته نشدهاست. این راز را تنها احمدرضا احمدی کشف کردهاست؛ این که در گفتن راز «پرگویی» کنی، اما هرگز آن راز را «افشا» نکنی. به همین دلیل، در شعرهایش معصومیتی پنهان است که سبب میشود تا مخاطبانی بیمخاطب داشته باشد؛ یعنی مخاطبانی که با نخواندن شعر احمدی از شاعریاش دفاع میکنند.
🍂 اولین بار #رضا_براهنی بود که این حس گنگ را در نقد کوبنده و هوشمندانهاش بر شعر احمدرضا احمد با عنوان «مناجات بک جنین» آشکار کرد. نقد براهنی یا یک تصویر استعارهی پیچیده شروع میشود:
«نمیدانم این جنینهای توی الکل را دیدهاید یانه؟ توی شیشهی بزرگ، داخل الکلی که بر آن سکوت مطلق حکم میراند، این جنینها گاهی شبیه مجسمههای چاق بودا هستند و پیشانیهای بلند مخلوط شده با سر دارند، باصورتهای پف کردهی ارغوانی که الکل هالهای از لبخند ژوکوند بر آنها نشانده است. ... جنینها طوری در پشت ویترین قرار گرفتهاند که اگر به آنها دست بزنی، مثل عروسکی که داخل شکمش ساعتی کار گذاشته باشند، ناگهان به صدا در خواهند آمد و سرود ناقصی را زمزمه خواهند کرد: تیک تاک، تیک تاک، انتظار، سکوت، پرسه؛ تیک تاک، تیک تاک، انتظار، هیاهو، خستگی؛ تیک تاک، تیک تاک، درخت، پرنده آسمان؛ تیک تاک، تیک تاک..... و بعد، صدا به سکوت میگراید و تو در بهت فرو میروی که یعنی چه؟ ولی کنجکاوی تو، مجبورت میکند که دوباره به جنین دست بزنی و دوباره ساعت داخل شکم شروع به کار میکند و میفهمی که پس از هر تیک تاک، می کوشد با جملهای یا کلمهای با تو رابطه بر قرار کند» (طلا در مس، جلد دوم، صص ۱۲۵۵-۱۲۵۷).
🍂 براهنی با این استعارهها، پیشگویانه، رازی را دربارهی شعر احمدرضا احمدی برملا کرده بود. او از کنجکاوی و وسوسهی مخاطب در مقابل شعر احمدی زمانی پرده برداشت که هنوز دهها مجموعه شعر احمدرضا احمد چاپ نشده بود و هنوز هم این کنجکاوی وسواسی مخاطبان شعر احمدی فروکش نکردهاست. آیا شعر احمدی از رازی خبر دارد که مخاطب نمیداند؟ براهنی به این نکته نیز به استعاره اشاره کرده است:
«این جنین حرف میزند، ولی بریده بریده میگوید، ناقص میگوید، تکه تکه حرف میزند و نمیتواند به طور کامل رابطه برقرار کند و هر وقت ساعت داخل شکمش ساکت میشود، شنونده راحت میشود و اگر دوباره سر وقت او برود، از سر کنجکاویست و برای این است که گمان میکند، ممکن است که این گنگ خواب دیده، ناگهان با معجزهای مسیحایی، زبان باز کند و رابطهی ناقص خود را تکمیل کند، پل ناقص را تمام کند و در جرگهی حواریون واقعی حقیقت در آید» (همان: ۱۲۵۸).
🍂 شعر احمد رضا احمدی اینگونه یک «جادوی ناتمام» است. مخاطب، در انتظار راز، در پشت شعر او متوقف میشود، نه میتواند از راز دل بکند (چون شعر بهگونهای وانمود میکند که حامل راز بزرگی است) و نه شعر احمدی زبان آن را دارد که حقیقت را بگوید تا خواننده انتظار کُشنده را تحمل نکند. این وضعیت چگونه در شعر احمدی رخ داد؟
🍂 در ایران قواعد سمبولیسم ناب غربی ناقص اجرا شد. سمبولیسم در زبان، حقیقت نابی را جستجو میکرد که هرگز گفته نشده باشد. وقتی این «میراث مبهم مقدس» به ایران آمد راز و رمزش تغییر کرد، چرا که ایران دورهی پهلوی تبدیل به «زندانی سراسری» شده بود، بنابراین «سمبولیسم ایرانی» با «زیباییشناسی زندان» برساخته شد. «شعر موج نو» میخواست از این «قاعدهی سیاسی» بگریزد، چنانکه «شعر حجم»، به نوعی «پدیدارشناسی فرمالیستی» دست یافت، اما شعر احمد رضا احمد بهترین حالت را در فرمی یافت که «ادای راز» داشته باشد، اما هرگز از حقیقت چیزی نگوید؛ به همین دلیل زبان پیامبرانه «سمبولیسم اجتماعی» را رها کرد و معصومیت زبانی را به شکلی درآورد که با ارجاع به زبان روزمره، میخواهد بهمثابهی «کودک - پیامبر» حرف زند.
🍂 بیدلیل نیست که براهنی برای فهم عمیق احمدی، هر چه تلاش کرده چیز جز استعارههای کودکی به ذهنش نرسیدهاست؛ چنانکه گفته است: «شعر احمدی به سنگی میماند که بچهای معصوم و ناقلا، با بیهدفی به طرف شیشی پنجرهای پرتاب کردهاست (همان: ۱۲۵۹). شعر احمدی مثل سوت صمیمانهی پسری هفت-هشتساله از زیر پنجره خانهی دختری پنج شش ساله است (همان : ۱۲۶۰).
🍂 در او فهمی از شعر بود که به همه انتقال پیدا میکرد، بسیاری را تحتتأثیر قرار میداد، اما دربارهی او نمیتوانستند به نتیجهی واحد و منطقی برسند. شاید احمدی خود شعر بود که اینگونه انبوه، مبهم، مهربان و عجیب ظاهر شد و اکنون در بیستم تیر ۱۴۰۲ دیگر بین ما نیست. هیچ شاعری شبیه به احمدرضا احمدی نیست و در آینده هم بعید میدانم رخداد احمدرضا احمدی در ایران تکرار شود.
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @tabarshenasi_ketab
Telegram
نقدآگین