#حکومت_اسلامی
📘مقایسه سرکوب در دموکراسی فرانسوی و سرکوب خشونت بار در استبداد وحشی خلافت اسلامی
✍️#مجتبا_نجفی
🍂 هر وقت در فرانسه جنبشی رخ میدهد، عروسی عرزشیها آغاز میشود. به تصاویری از این دست استناد میکنند تا بگویند آسمان آبی، در همه جای جهان یکی است؛ گزارهای فریبنده برای توجیه کودککشی و شهروندآزاری سیستماتیک حکومت دینی. در جنبش " جلیقه زردها" هم همین بود. مقایسهسازیهای توهینآمیز برای مشروعیت به سرکوب سیستماتیک شهروندان ایرانی.
🍂 " خشونت پلیسی" موضوعی کمسابقه در فرانسه نبوده؛ برای این خشونت، جنبشهایی در فرانسه هم رخ داده، اما چرا مقایسه عرزشیهای خلافت اسلامی با آنچه که در فرانسه رخ میدهد، مضحک است؟ چون دیکتاتوری وحشی از جنس خلافت اسلامی را با دموکراسی فرانسوی، مقایسه نمیکنند. فرانسه اگر قرار است مقایسه شود، باید با دموکراسیها مقایسه شود، نه با حکومتی که از بچهکشی تا زنکشی تا شکنجه و اعدام و حبس و انفرادی و اعترافات اجباری تلویزیونی در کارنامهاش است.
🍂 به حجم اعتراضها در شکلهای متنوع در فرانسه بنگرید تا این مقایسههای مضحک را دریابید. آنچه که در فرانسه میگذرد، نمایش تمامعیار دموکراسی است. بخشی از جامعه بنا به دلایلی، با طرح اصلاحی دولت درباره سن بازنشستگی مخالف است. چند سالیست از همه امکانات موجود، از رسانهها تا صندوق رای، از تشکلها تا ابزار خیابان و اعتصاب، برای ممانعت از تصویب این طرح استفاده میکند. در این سالها، هفتهها حمل و نقل فرانسه خوابیده. کارفرما نمیتواند کارمندان را از اعتصاب بازدارد؛ حتی دانشگاهها هم توصیه کردهاند در روزهای بسیج عمومی تظاهرات، امتحانها بهتر است گرفته نشود. چرا؟ چون اعتصاب و اجتماع خیابانی و مخالفت با دولت حق است؛ دولت، خدا نیست که در برابرش نشود اعتراض کرد! برای همین فرانسه با تمام انتقاداتی که به مدل دموکراسیاش وارد شده، کشور جمهوریها، اعتصاب و اعتراض است. مردم عصیانگری دارد و برای خود حق مشارکت قائل هستند.
🍂 احتمالا بگویند تصاویری از این دست چیست؟ شما نگران نباشید! اینجا انواع و اقسام نهادهای مدنی، شبکه وکلا و مدافعان حقوق بشر وجود دارد تا اگر برخورد نامشروعی صورت گرفته باشد، پلیس را دادگاهی کند. شما به سیستم گندیده خودتان برسید که کیان پیرفلک را کشت! مهسا، سارینا و نیکا را کشت! قتلهای مخوف زنجیرهای راه انداخت و به دانشآموزان دختر، حمله شیمیایی کرد؛ هر یک از این جنایات در فرانسه رخ داده بود، جمهوری دیگری رخ میداد!
🍂 حالا چرا خلافت اسلامی اصرار دارد که بگوید آسمان همه جا آبیست؟ دلیلش توجیه مخالفانش نیست، توجیه طرفدارانش است که سبک مغز هستند. همان مغزهای پوسیدهای که دنبال بهانهای برای مشروعیت بخشیدن به کودککشی و تحقیر سیستماتیک شهروندان میگردند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘مقایسه سرکوب در دموکراسی فرانسوی و سرکوب خشونت بار در استبداد وحشی خلافت اسلامی
✍️#مجتبا_نجفی
🍂 هر وقت در فرانسه جنبشی رخ میدهد، عروسی عرزشیها آغاز میشود. به تصاویری از این دست استناد میکنند تا بگویند آسمان آبی، در همه جای جهان یکی است؛ گزارهای فریبنده برای توجیه کودککشی و شهروندآزاری سیستماتیک حکومت دینی. در جنبش " جلیقه زردها" هم همین بود. مقایسهسازیهای توهینآمیز برای مشروعیت به سرکوب سیستماتیک شهروندان ایرانی.
🍂 " خشونت پلیسی" موضوعی کمسابقه در فرانسه نبوده؛ برای این خشونت، جنبشهایی در فرانسه هم رخ داده، اما چرا مقایسه عرزشیهای خلافت اسلامی با آنچه که در فرانسه رخ میدهد، مضحک است؟ چون دیکتاتوری وحشی از جنس خلافت اسلامی را با دموکراسی فرانسوی، مقایسه نمیکنند. فرانسه اگر قرار است مقایسه شود، باید با دموکراسیها مقایسه شود، نه با حکومتی که از بچهکشی تا زنکشی تا شکنجه و اعدام و حبس و انفرادی و اعترافات اجباری تلویزیونی در کارنامهاش است.
🍂 به حجم اعتراضها در شکلهای متنوع در فرانسه بنگرید تا این مقایسههای مضحک را دریابید. آنچه که در فرانسه میگذرد، نمایش تمامعیار دموکراسی است. بخشی از جامعه بنا به دلایلی، با طرح اصلاحی دولت درباره سن بازنشستگی مخالف است. چند سالیست از همه امکانات موجود، از رسانهها تا صندوق رای، از تشکلها تا ابزار خیابان و اعتصاب، برای ممانعت از تصویب این طرح استفاده میکند. در این سالها، هفتهها حمل و نقل فرانسه خوابیده. کارفرما نمیتواند کارمندان را از اعتصاب بازدارد؛ حتی دانشگاهها هم توصیه کردهاند در روزهای بسیج عمومی تظاهرات، امتحانها بهتر است گرفته نشود. چرا؟ چون اعتصاب و اجتماع خیابانی و مخالفت با دولت حق است؛ دولت، خدا نیست که در برابرش نشود اعتراض کرد! برای همین فرانسه با تمام انتقاداتی که به مدل دموکراسیاش وارد شده، کشور جمهوریها، اعتصاب و اعتراض است. مردم عصیانگری دارد و برای خود حق مشارکت قائل هستند.
🍂 احتمالا بگویند تصاویری از این دست چیست؟ شما نگران نباشید! اینجا انواع و اقسام نهادهای مدنی، شبکه وکلا و مدافعان حقوق بشر وجود دارد تا اگر برخورد نامشروعی صورت گرفته باشد، پلیس را دادگاهی کند. شما به سیستم گندیده خودتان برسید که کیان پیرفلک را کشت! مهسا، سارینا و نیکا را کشت! قتلهای مخوف زنجیرهای راه انداخت و به دانشآموزان دختر، حمله شیمیایی کرد؛ هر یک از این جنایات در فرانسه رخ داده بود، جمهوری دیگری رخ میداد!
🍂 حالا چرا خلافت اسلامی اصرار دارد که بگوید آسمان همه جا آبیست؟ دلیلش توجیه مخالفانش نیست، توجیه طرفدارانش است که سبک مغز هستند. همان مغزهای پوسیدهای که دنبال بهانهای برای مشروعیت بخشیدن به کودککشی و تحقیر سیستماتیک شهروندان میگردند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
#زنان #حکومت_اسلامی
📘لباسشخصیها، قاتلین بالقوه
✍️#مجتبا_نجفی
🍂 کسی که سطل ماست را بر سر دختر بیحجاب میریزد، همان اسیدپاشیست که ظرف اسید، اطرافش پیدا نکرد؛ در زندان میشود همان قاتل زهرا کاظمی در سال ۸۲؛در اوین؛ میشود قاتل زهرا بنی یعقوب، پزشک ایرانی قربانی گشت ارشاد در سال ۸۶ که در همدان جان داد؛ در سطح بالاتر میشود قاتل پروانه فروهر، که در خانهاش در کنار همسرش کارد آجین شد؛ حتی به قتل سادهاش هم اکتفا نکردند؛ بر بدنش ضربات پیاپی دشنه فرود آوردند؛ آن دشنه، دشنه کین و انتقام از زنی بود که از پیشگامان مقاومت در برابر «حجاب اجباری» بود. در سطح دیگرش، میشود قاتل نیکا و سارینا، بهناز افشاری، حدیث نجفی، غزاله و مهسا موگویی و دهها نفر دیگر؛ در سطح دیگر میشود ساچمه زن به چشم دختران و پسران.
🍂 لباسشخصیها، بالقوه قاتل هستند؛ چون روح و شخصیتشان را به دیکتاتوری فروختهاند، برای همین، برای میلیشیای سرکوب حکومت اسلامی از عبارت "شهروندزدایی شده" استفاده میکنم؛ چون شهروندی، اصولی دارد؛ هم قوه تفکر و پژوهشگری و نقد مداوم محیط میخواهد و هم قوه مداراگری و حرکت به سوی همبستگی.
🍂 میلیشیای سرکوب در حکومت اسلامی ماشینهایی بی اختیارند. اسیر در یک ایدئولوژی بسته آغشته به مساله رانت و فساد. برای همین، آرنت تمامیتخواهی را بر چند اصل تعریف میکند؛ یکی از آنها امتناع از تفکر است و دیگری حذف تکثر. لباسشخصیها، به دلیل فروختن روح و تفکرشان به دیکتاتوری، مستعد هر جنایتی هستند. شعبانبیمخها، همیشه علیه آزادی و تکثر و در خدمت استبداد بودهاند.
🍂 ما ازینگونهها در تاریخ معاصرمان زیاد داشتهایم. به لطف شبکههای اجتماعی و آن مغازهدار شجاع، جنایت این عامل سرکوب افشا شده و پاسخ حاکمیت هم پلمب مغازه بودهاست! یراحی در آهنگش یک جا «برادر» را «پناه خواهر» میداند، شاید بهتر بود واژه ای دیگر می یافت تا سوتفاهم نشود، اما منظور او درست همین بود. امروز جامعه ای داریم که مرد در کنار زن در دفاع از حقوقش ایستاده. این یک پیروزی بزرگ است برای مای ایرانی که در مسیر سخت تاریخ معاصرش در خط حرکت به سوی سکولاریسمی قرار گرفته که قرار است، مانع جنگهای فرقهای و مذهبی شود و دیندار را در کنار بیدین، به همزیستی مسالمتآمیز برساند و به سوی ایران شهروندمدار حرکت کند و نهاد دولت را از ساحت دین و دین را از ساحت قدرت، نگاهبانی کند.
🍂 باور کنید این مغزهای پوسیده، کار را ما راحت کردهاند. یک مسیر چند صد ساله را قرار بود با ژیان طی کنیم، با قطار سریع و سیر طی میکنیم. حکومت اسلامی خواست دینداری را اجباری کند، مسیر سکولاریسم را هموار کرد. مسیری آغشته به مقاومت مدنی مردم.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘لباسشخصیها، قاتلین بالقوه
✍️#مجتبا_نجفی
🍂 کسی که سطل ماست را بر سر دختر بیحجاب میریزد، همان اسیدپاشیست که ظرف اسید، اطرافش پیدا نکرد؛ در زندان میشود همان قاتل زهرا کاظمی در سال ۸۲؛در اوین؛ میشود قاتل زهرا بنی یعقوب، پزشک ایرانی قربانی گشت ارشاد در سال ۸۶ که در همدان جان داد؛ در سطح بالاتر میشود قاتل پروانه فروهر، که در خانهاش در کنار همسرش کارد آجین شد؛ حتی به قتل سادهاش هم اکتفا نکردند؛ بر بدنش ضربات پیاپی دشنه فرود آوردند؛ آن دشنه، دشنه کین و انتقام از زنی بود که از پیشگامان مقاومت در برابر «حجاب اجباری» بود. در سطح دیگرش، میشود قاتل نیکا و سارینا، بهناز افشاری، حدیث نجفی، غزاله و مهسا موگویی و دهها نفر دیگر؛ در سطح دیگر میشود ساچمه زن به چشم دختران و پسران.
🍂 لباسشخصیها، بالقوه قاتل هستند؛ چون روح و شخصیتشان را به دیکتاتوری فروختهاند، برای همین، برای میلیشیای سرکوب حکومت اسلامی از عبارت "شهروندزدایی شده" استفاده میکنم؛ چون شهروندی، اصولی دارد؛ هم قوه تفکر و پژوهشگری و نقد مداوم محیط میخواهد و هم قوه مداراگری و حرکت به سوی همبستگی.
🍂 میلیشیای سرکوب در حکومت اسلامی ماشینهایی بی اختیارند. اسیر در یک ایدئولوژی بسته آغشته به مساله رانت و فساد. برای همین، آرنت تمامیتخواهی را بر چند اصل تعریف میکند؛ یکی از آنها امتناع از تفکر است و دیگری حذف تکثر. لباسشخصیها، به دلیل فروختن روح و تفکرشان به دیکتاتوری، مستعد هر جنایتی هستند. شعبانبیمخها، همیشه علیه آزادی و تکثر و در خدمت استبداد بودهاند.
🍂 ما ازینگونهها در تاریخ معاصرمان زیاد داشتهایم. به لطف شبکههای اجتماعی و آن مغازهدار شجاع، جنایت این عامل سرکوب افشا شده و پاسخ حاکمیت هم پلمب مغازه بودهاست! یراحی در آهنگش یک جا «برادر» را «پناه خواهر» میداند، شاید بهتر بود واژه ای دیگر می یافت تا سوتفاهم نشود، اما منظور او درست همین بود. امروز جامعه ای داریم که مرد در کنار زن در دفاع از حقوقش ایستاده. این یک پیروزی بزرگ است برای مای ایرانی که در مسیر سخت تاریخ معاصرش در خط حرکت به سوی سکولاریسمی قرار گرفته که قرار است، مانع جنگهای فرقهای و مذهبی شود و دیندار را در کنار بیدین، به همزیستی مسالمتآمیز برساند و به سوی ایران شهروندمدار حرکت کند و نهاد دولت را از ساحت دین و دین را از ساحت قدرت، نگاهبانی کند.
🍂 باور کنید این مغزهای پوسیده، کار را ما راحت کردهاند. یک مسیر چند صد ساله را قرار بود با ژیان طی کنیم، با قطار سریع و سیر طی میکنیم. حکومت اسلامی خواست دینداری را اجباری کند، مسیر سکولاریسم را هموار کرد. مسیری آغشته به مقاومت مدنی مردم.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
⬛️ «قدرت مطلقه» علیه «تمامیت ارضی»
✍️ #مجتبا_نجفی
◾️مستند" استان چهاردهم" را در شبکه مستند دیدم که بخش نخست، ارائه مستند است و بخش دوم، نقد مستند توسط آقایان مجید تفرشی و شاهین زینعلیست. مستندی خوب برای کسانی که علاقهمند به بازخوانی تاریخاند: اینکه چگونه بخشی از خاک ایران مفت و مجانی جدا شد.
◾️مستند در نظرم خواسته یا ناخواسته، این مشکل وحشتناک «قدرت مطلقه» را به تصویر میکشد: «اعلیحضرت تصمیم گرفتند بحرین جدا شود؛ چون آنرا در ردیف منافع ملی تعریف کردند». همچنانکه قدرت مطلقه، بنا به تعریف خاصش از منافع ملی، چهل سال است اجازه عادیسازی رابطه با آمریکا را نمیدهد تا ما زیر ضرب سنگین تحریم، شبح دایمی جنگ و کندی قطار توسعه قرار بگیریم.
◾️شاهنشاه در جدایی بحرین، تمام صداها را خفه کرد. البته بخشی از اپوزیسیون هم بدش نمیآمد که جدایی خاک وطن در کارنامه شاه خصمشان ثبت شود. حیرتآور است که چگونه «دستگاه مخشویی منوتویی»، «جدایی خاک وطن» را «عادیسازی» میکند و «در ازای حق مالکیت ایران بر جزایر سهگانه» تفسیر میکند؛ این در حالیست که به خاطر تحقق یک حقّ تاریخی، نمیتوان چشم بر یک حقّ دیگر پوشاند.
◾️بحرین با سیاست استعماری انگلستان، بدون حتی برگزاری یک رفراندوم در استانداردهای لازم جدا شد. همه این جداسازی بر میگردد به «تشخیص عالیجناب» که با حاکمیت تکصدایی بر جامعه، کشور را از حقّ تاریخیاش محروم میکند و بعد، برای کسب یک حقّ دیگر تاریخی، حماسهسازی رسانهای میکند. حیرتآور است «دستگاه مخشویی حاکمیت وقت»، «سکوت یا تایید اپوزیسیون» و «عدم تحرک جامعه» در برابر یک رخداد بزرگ تاریخی.
◾️حالا با تصویرسازیهای یکطرفه، میخواهند این جداسازی را به این بهانه که ایران مدتی (بنا به اشغال انگلیس) حاکمیتی بر بحرین نداشته و تنها یک ادعای تاریخی بوده، ماستمالی کنند.
◾️اکنون، بحرین کشوری مستقل است با تبعیض اقلیت بر اکثریت و امروز، ما نیز با سلطه اقلیت بر اکثریت طرفایم، اما داستان بحرین را باید درس کرد تا بدانیم چگونه «من تشخیص میدهم [و مردم قوه تشخیص ندارند] حاکم مطلقه» ، سرکوب رسانههای آزاد و فقدان بحثهای عمومی در بستری امن، میتوانند به نتایج فاجعهباری منجر شوند.
◾️این درد تاریخیست: نبود حاکمیت ملی، تداوم قدرت مطلقه، تفسیر قانون به اراده حاکم و تشخیصهای اشتباه اپوزیسیون، میشود «جداسازی مجانی سرزمینی و منت گذاشتن به خاطر احقاق یک حقّ تاریخی» تا بخواست ذلتبار پادشاه مملکتی تاریخی از دولتهای دیگر، «در داخل آبروداری شود».
◾️از لابلای مستند استان چهاردهم به همان درد مزمن تاریخی پی بردم که وقتی اراده ملی حاکم نباشد، منافع عالی ایران میشود «منویات و فرمایشات نخستین شخص قدرتمند کشور» و «منافع شخص او». دعوای اصلی، دعوای ولایت مطلقه و سلطنت مطلقه نیست، مساله «نبود آزادی و حاکمیت ملی» است. مساله این است «استبداد، شهروند کنشگر و پرسشگر را خورد و ذلیل میکند تا قدرت را صرفن در دستان اسکندر بیرونی یا حاکم مستبد ببیند.
#آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @modjtabanajafifrance
✍️ #مجتبا_نجفی
◾️مستند" استان چهاردهم" را در شبکه مستند دیدم که بخش نخست، ارائه مستند است و بخش دوم، نقد مستند توسط آقایان مجید تفرشی و شاهین زینعلیست. مستندی خوب برای کسانی که علاقهمند به بازخوانی تاریخاند: اینکه چگونه بخشی از خاک ایران مفت و مجانی جدا شد.
◾️مستند در نظرم خواسته یا ناخواسته، این مشکل وحشتناک «قدرت مطلقه» را به تصویر میکشد: «اعلیحضرت تصمیم گرفتند بحرین جدا شود؛ چون آنرا در ردیف منافع ملی تعریف کردند». همچنانکه قدرت مطلقه، بنا به تعریف خاصش از منافع ملی، چهل سال است اجازه عادیسازی رابطه با آمریکا را نمیدهد تا ما زیر ضرب سنگین تحریم، شبح دایمی جنگ و کندی قطار توسعه قرار بگیریم.
◾️شاهنشاه در جدایی بحرین، تمام صداها را خفه کرد. البته بخشی از اپوزیسیون هم بدش نمیآمد که جدایی خاک وطن در کارنامه شاه خصمشان ثبت شود. حیرتآور است که چگونه «دستگاه مخشویی منوتویی»، «جدایی خاک وطن» را «عادیسازی» میکند و «در ازای حق مالکیت ایران بر جزایر سهگانه» تفسیر میکند؛ این در حالیست که به خاطر تحقق یک حقّ تاریخی، نمیتوان چشم بر یک حقّ دیگر پوشاند.
◾️بحرین با سیاست استعماری انگلستان، بدون حتی برگزاری یک رفراندوم در استانداردهای لازم جدا شد. همه این جداسازی بر میگردد به «تشخیص عالیجناب» که با حاکمیت تکصدایی بر جامعه، کشور را از حقّ تاریخیاش محروم میکند و بعد، برای کسب یک حقّ دیگر تاریخی، حماسهسازی رسانهای میکند. حیرتآور است «دستگاه مخشویی حاکمیت وقت»، «سکوت یا تایید اپوزیسیون» و «عدم تحرک جامعه» در برابر یک رخداد بزرگ تاریخی.
◾️حالا با تصویرسازیهای یکطرفه، میخواهند این جداسازی را به این بهانه که ایران مدتی (بنا به اشغال انگلیس) حاکمیتی بر بحرین نداشته و تنها یک ادعای تاریخی بوده، ماستمالی کنند.
◾️اکنون، بحرین کشوری مستقل است با تبعیض اقلیت بر اکثریت و امروز، ما نیز با سلطه اقلیت بر اکثریت طرفایم، اما داستان بحرین را باید درس کرد تا بدانیم چگونه «من تشخیص میدهم [و مردم قوه تشخیص ندارند] حاکم مطلقه» ، سرکوب رسانههای آزاد و فقدان بحثهای عمومی در بستری امن، میتوانند به نتایج فاجعهباری منجر شوند.
◾️این درد تاریخیست: نبود حاکمیت ملی، تداوم قدرت مطلقه، تفسیر قانون به اراده حاکم و تشخیصهای اشتباه اپوزیسیون، میشود «جداسازی مجانی سرزمینی و منت گذاشتن به خاطر احقاق یک حقّ تاریخی» تا بخواست ذلتبار پادشاه مملکتی تاریخی از دولتهای دیگر، «در داخل آبروداری شود».
◾️از لابلای مستند استان چهاردهم به همان درد مزمن تاریخی پی بردم که وقتی اراده ملی حاکم نباشد، منافع عالی ایران میشود «منویات و فرمایشات نخستین شخص قدرتمند کشور» و «منافع شخص او». دعوای اصلی، دعوای ولایت مطلقه و سلطنت مطلقه نیست، مساله «نبود آزادی و حاکمیت ملی» است. مساله این است «استبداد، شهروند کنشگر و پرسشگر را خورد و ذلیل میکند تا قدرت را صرفن در دستان اسکندر بیرونی یا حاکم مستبد ببیند.
#آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @modjtabanajafifrance
Telegram
نقدآگین
📘سرودها چه میگویند؟
— #حکومت_اسلامی در آینۀ تاجیکستان
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 این سرود ملی تاجیکستان است. تیم دوستداشتنی آنها، با شکست از اردن حذف شد، اما با حضور در جمع هشت تیم، شگفتی آفرید.
🍂 میخواهم با سرود جمهوری اسلامی مقایسهاش کنم. در سرود ملی تاجیکستان، وطن بسان «مادر» ترسیم شده و سعادت فردی در طول سعادت ملی. هر نظامی برود، این سرود کارآیی دارد و منسوخ نمیشود، اما سرود «سر زد از افق» میگوید: «پاینده مانی و جاودان، جمهوری اسلامی ایران». هر سرودی را که دیدید بهجای وطن، «پایندگی نظام سیاسی» را بخواهد، دور بریزید؛ چون نظامهای سیاسی رفتنیاند و وطن ماندنی.
🍂 سرود ملی باید بیانی از صورت متکثر ملت باشد و این تکثر را به سمت نقطۀ وحدت حرکت دهد. به این مفهوم دقت کنیم: «همه با یک نام و نشان، به تفاوت هر رنگ و زبان، همه شاد و خوش و نغمهزنان به صلابتِ ایران جوان،...»؛ این سرود از تکثر ایرانی به سمت وحدت حرکت میکند. کلماتی هستند که میتوانند نقطۀ اشتراک همه ایرانیها شوند، اما همانطور که جمهوری اسلامی، مفهوم «وطن» را از ایرانیان دریغ کرد، در سرود رسمی هم «مفهوم وطن» گم شد و سرود رسمی، بیان یک «نظام سیاسی فرقهگرا» است، نه یک ملت متکثر متحد.
🍂 «ای ایران» چرا سرود غیررسمی ملی ماست؟ برای اینکه این سرود، زمانی در اعتراض به زیادهخواهیهای انگلیسیها بود و زمانی در تقابل با بیوطنی جمهوری اسلامی. این سرود، اعتراضی بود به گم شدنِ وطن. به وطن بهعنوان خانۀ مشترک نیاز داریم؛ چرا که هر جمع متکثری هم به ریسمانهای وحدت بخش نیازمند است. قطار توسعۀ متوازن، نه بدون بهرسمیت شناختنِ تکثر جامعۀ ایرانی، و نه بدونِ یافتنِ نقطههای اتصال، حرکت نخواهد کرد.
🍂 وطن بهمثابه خانه است، و این خانه را باید ساخت، نه ویرانش کرد. محافظت از وطن، نیازمند مبارزه با هرگونه شکل انحصارطلبی و تمامیتخواهی از وطن است، چه در ساختارِ قدرت چه بیرون از آن. وطن ملکِ شخصی حاکم نیست، «سرزمین مشاعِ» همۀ ایرانیان است. وطن را به خاندانها نمیشود وصل کرد، وطن از آنِ شهروندان است. وطن باید مکان آرامش و اطمینان شود، نه شکنجهگاه، نه تبعیدگاه. مراقبت از وطن، پیش از هر چیز، نیازمندِ بازخوانی وطن است؛ وطنِ شهروندان یا خاندانها، وطنِ ملت بهمثابه واحدِ متکثر یا نظامهای سیاسی؟
🍂 سرودِ رسمی ما، فاقدِ وطن است؛ چون نظام مستقر «ضد وطن» است؛ چراکه «ضد شهروند» است و ضدیت با شهروندان یعنی، ضدیت با وطن؛ چراکه ایران، فقط خاک و آب و مرز نیست، انسان هم است؛ بهعبارتی، وطن با آب وخاک و مرز و مهمتر از همه، شهروندانش تعریف میشود؛ برای همین، سرود باید متعلق به همۀ شهروندان باشد. بازپسگیریِ وطن بهمعنای بازپسگیری سرود ملیمان هم است؛ نزدیک باد!
#ایران #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— #حکومت_اسلامی در آینۀ تاجیکستان
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 این سرود ملی تاجیکستان است. تیم دوستداشتنی آنها، با شکست از اردن حذف شد، اما با حضور در جمع هشت تیم، شگفتی آفرید.
🍂 میخواهم با سرود جمهوری اسلامی مقایسهاش کنم. در سرود ملی تاجیکستان، وطن بسان «مادر» ترسیم شده و سعادت فردی در طول سعادت ملی. هر نظامی برود، این سرود کارآیی دارد و منسوخ نمیشود، اما سرود «سر زد از افق» میگوید: «پاینده مانی و جاودان، جمهوری اسلامی ایران». هر سرودی را که دیدید بهجای وطن، «پایندگی نظام سیاسی» را بخواهد، دور بریزید؛ چون نظامهای سیاسی رفتنیاند و وطن ماندنی.
🍂 سرود ملی باید بیانی از صورت متکثر ملت باشد و این تکثر را به سمت نقطۀ وحدت حرکت دهد. به این مفهوم دقت کنیم: «همه با یک نام و نشان، به تفاوت هر رنگ و زبان، همه شاد و خوش و نغمهزنان به صلابتِ ایران جوان،...»؛ این سرود از تکثر ایرانی به سمت وحدت حرکت میکند. کلماتی هستند که میتوانند نقطۀ اشتراک همه ایرانیها شوند، اما همانطور که جمهوری اسلامی، مفهوم «وطن» را از ایرانیان دریغ کرد، در سرود رسمی هم «مفهوم وطن» گم شد و سرود رسمی، بیان یک «نظام سیاسی فرقهگرا» است، نه یک ملت متکثر متحد.
🍂 «ای ایران» چرا سرود غیررسمی ملی ماست؟ برای اینکه این سرود، زمانی در اعتراض به زیادهخواهیهای انگلیسیها بود و زمانی در تقابل با بیوطنی جمهوری اسلامی. این سرود، اعتراضی بود به گم شدنِ وطن. به وطن بهعنوان خانۀ مشترک نیاز داریم؛ چرا که هر جمع متکثری هم به ریسمانهای وحدت بخش نیازمند است. قطار توسعۀ متوازن، نه بدون بهرسمیت شناختنِ تکثر جامعۀ ایرانی، و نه بدونِ یافتنِ نقطههای اتصال، حرکت نخواهد کرد.
🍂 وطن بهمثابه خانه است، و این خانه را باید ساخت، نه ویرانش کرد. محافظت از وطن، نیازمند مبارزه با هرگونه شکل انحصارطلبی و تمامیتخواهی از وطن است، چه در ساختارِ قدرت چه بیرون از آن. وطن ملکِ شخصی حاکم نیست، «سرزمین مشاعِ» همۀ ایرانیان است. وطن را به خاندانها نمیشود وصل کرد، وطن از آنِ شهروندان است. وطن باید مکان آرامش و اطمینان شود، نه شکنجهگاه، نه تبعیدگاه. مراقبت از وطن، پیش از هر چیز، نیازمندِ بازخوانی وطن است؛ وطنِ شهروندان یا خاندانها، وطنِ ملت بهمثابه واحدِ متکثر یا نظامهای سیاسی؟
🍂 سرودِ رسمی ما، فاقدِ وطن است؛ چون نظام مستقر «ضد وطن» است؛ چراکه «ضد شهروند» است و ضدیت با شهروندان یعنی، ضدیت با وطن؛ چراکه ایران، فقط خاک و آب و مرز نیست، انسان هم است؛ بهعبارتی، وطن با آب وخاک و مرز و مهمتر از همه، شهروندانش تعریف میشود؛ برای همین، سرود باید متعلق به همۀ شهروندان باشد. بازپسگیریِ وطن بهمعنای بازپسگیری سرود ملیمان هم است؛ نزدیک باد!
#ایران #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘جامعۀ دوقطبی: پروپاگاندای نظام توتالیتر
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 این «جنگِ مردم با مردم» نیست، این صورتبندی، غلطترین صورتبندی ممکن است. این تصویر، تصویر مقاومت مدنی شهروندی در برابر سیستم زور است و این روحانی، نمایندۀ سیستم زور است و خانم قمی، نمایندۀ یک اکثریت گستردۀ تحت تحقیر است.
🍂 جمهوری اسلامی از بخشی از مردم، با قدرت رانت و اعطای امکانات و فراهم کردن فضای تبعیض، «شهروندزدایی» کرده، بهعبارتی این بخش کوچک از مردم، نه شهروندِ صاحب رای و نقد و نظر که «چرخدندههای دیکتاتوری» شده اند. برای همین، این بخش از مردم، امتیاز و رانت میگیرند و در سرکوب مشارکت میکنند.
🍂 دستگاه سرکوب که فقط در قاضی و بازجو و گارد ضدشورش و سرباز و اوباش لباس شخصی خلاصه نمیشود؛ سرکوب یک دستگاه عظیم است که با قشر حامی جمهوری اسلامی به اتوبوس و درمانگاه و دانشگاه و خیابان و مترو میرسد و همین آخوند، همان خانم چادری که جلوی مترو تذکر میدهد، همه در امتداد دستگاه سرکوباند.
🍂 دور بریزید «ایران دو جامعهای» و نظریات «جنگ مردم با مردم» را، ما با «یک جامعۀ تحت سرکوب» و «یک اقلیت حاکم مسلح به پول نفت و اسلحه و رسانه» طرفیم. جامعۀ ما در «جنگ داخلی» نیست، در قلب «مقاومت مدنی» در برابر قرون وسطاییترین حکومت تاریخ معاصرمان است؛ حکومتی که «ایدیولوژی را از جان آدمی عزیزتر میداند» و بر «خون و تحقیر نظاممند» بنا شدهاست.
🍂 در انتخاب واژگان دقت بسیار باید کرد؛ چرا که نامگذاریها هستند که راه تفسیر رخدادها را باز میکنند. وقتی از «جنگ داخلی» حرف میزنید، در میانه ایستادهاید و دعوای «دو مقصر» را نظارهگرید و خود را «عقل کل» میپندارید؛ درحالیکه واژگان «جنبش و مقاومت مدنی»، یک مبارزۀ مستمر فرهنگی اجتماعی سیاسی با نظامی از روابط است که از بیت رهبری تا همین خیابانها و درمانگاهها و متروها جریان دارد.
🍂 مردم ما در جنگ نیستند، «در حال مقاومت»اند در برابر نهاد دولت خودسر که میخواهد عرصۀ خصوصی و عمومیشان را یکجا ببلعد. یک شکل مقاومت مدنی، ایستادن بهسبک همین خانم قمیست: محکم ، صریح و شجاع، ایستادنی از جنس شهروندی که آزادی را هم هدف میداند، هم مسیر.
🍂 شکلهای این مقاومت متعدد هستند؛ پس اگر در این مقاومت، مشارکتی ندارید، به حاملان و کنشگران این جنبش احترام بگذارید و تلاش آنها را «جنگ داخلی» لقب ندهید. قدرت این مقاومت، بر یک «خشم شهروندی» استوار است. خشم در اینجا، نه واکنش که «عقلانیترین کنش در برابر تحقیر نظاممند» است. خشمگین بودن با عصبی بودن تفاوت دارد. در دل خشم، یک رویکرد ایجابیست، یک عقلانیت در برابر وضعیت مداومِ تحقیر. اگر در برابر این تحقیر سیستماتیک کسی خشمگین نشود، مشکل اساسی دارد؛ یعنی ناتوان از ارتباط با محیط اطراف است.
#نقد_روشنفکران #ایران #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 این «جنگِ مردم با مردم» نیست، این صورتبندی، غلطترین صورتبندی ممکن است. این تصویر، تصویر مقاومت مدنی شهروندی در برابر سیستم زور است و این روحانی، نمایندۀ سیستم زور است و خانم قمی، نمایندۀ یک اکثریت گستردۀ تحت تحقیر است.
🍂 جمهوری اسلامی از بخشی از مردم، با قدرت رانت و اعطای امکانات و فراهم کردن فضای تبعیض، «شهروندزدایی» کرده، بهعبارتی این بخش کوچک از مردم، نه شهروندِ صاحب رای و نقد و نظر که «چرخدندههای دیکتاتوری» شده اند. برای همین، این بخش از مردم، امتیاز و رانت میگیرند و در سرکوب مشارکت میکنند.
🍂 دستگاه سرکوب که فقط در قاضی و بازجو و گارد ضدشورش و سرباز و اوباش لباس شخصی خلاصه نمیشود؛ سرکوب یک دستگاه عظیم است که با قشر حامی جمهوری اسلامی به اتوبوس و درمانگاه و دانشگاه و خیابان و مترو میرسد و همین آخوند، همان خانم چادری که جلوی مترو تذکر میدهد، همه در امتداد دستگاه سرکوباند.
🍂 دور بریزید «ایران دو جامعهای» و نظریات «جنگ مردم با مردم» را، ما با «یک جامعۀ تحت سرکوب» و «یک اقلیت حاکم مسلح به پول نفت و اسلحه و رسانه» طرفیم. جامعۀ ما در «جنگ داخلی» نیست، در قلب «مقاومت مدنی» در برابر قرون وسطاییترین حکومت تاریخ معاصرمان است؛ حکومتی که «ایدیولوژی را از جان آدمی عزیزتر میداند» و بر «خون و تحقیر نظاممند» بنا شدهاست.
🍂 در انتخاب واژگان دقت بسیار باید کرد؛ چرا که نامگذاریها هستند که راه تفسیر رخدادها را باز میکنند. وقتی از «جنگ داخلی» حرف میزنید، در میانه ایستادهاید و دعوای «دو مقصر» را نظارهگرید و خود را «عقل کل» میپندارید؛ درحالیکه واژگان «جنبش و مقاومت مدنی»، یک مبارزۀ مستمر فرهنگی اجتماعی سیاسی با نظامی از روابط است که از بیت رهبری تا همین خیابانها و درمانگاهها و متروها جریان دارد.
🍂 مردم ما در جنگ نیستند، «در حال مقاومت»اند در برابر نهاد دولت خودسر که میخواهد عرصۀ خصوصی و عمومیشان را یکجا ببلعد. یک شکل مقاومت مدنی، ایستادن بهسبک همین خانم قمیست: محکم ، صریح و شجاع، ایستادنی از جنس شهروندی که آزادی را هم هدف میداند، هم مسیر.
🍂 شکلهای این مقاومت متعدد هستند؛ پس اگر در این مقاومت، مشارکتی ندارید، به حاملان و کنشگران این جنبش احترام بگذارید و تلاش آنها را «جنگ داخلی» لقب ندهید. قدرت این مقاومت، بر یک «خشم شهروندی» استوار است. خشم در اینجا، نه واکنش که «عقلانیترین کنش در برابر تحقیر نظاممند» است. خشمگین بودن با عصبی بودن تفاوت دارد. در دل خشم، یک رویکرد ایجابیست، یک عقلانیت در برابر وضعیت مداومِ تحقیر. اگر در برابر این تحقیر سیستماتیک کسی خشمگین نشود، مشکل اساسی دارد؛ یعنی ناتوان از ارتباط با محیط اطراف است.
#نقد_روشنفکران #ایران #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
پایگاه خبری انتخاب
وزارت کشور در حالی اطلاعیه تعطیلی بوستان ها و تفرجگاه ها در روز ۱۳ فروردین را تکذیب می کند که فرماندار قزوین در مصاحبه با صداوسیما می گوید این استان براساس «دستورالعمل بالادستی» و همگام با کل استان های کشور، پارک ها را در روز سیزده فروردین تا یک ساعت قبل…
📘آیین ملی، زبان مقاومت مدنی
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 وزارت کشور در حالی دستور به بستنِ پارکها تا یک ساعت قبل از اذان مغرب در روز"سیزده به در"را داده که نشانۀ یک ویژگی مهم حکومت دینی در این تصمیم پیداست: فرقهگرایی [و ایرانستیزی].
🍂 حکومت باید نسبت به ادیان بیطرف باشد؛ به این معنی که تعلق شهروند به امر دینی یا غیردینی، در حوزۀ وظایف حکومت نیست، اما حکومت دینی خود را حافظ دین میداند و طبیعتا این نگاه هم به حفاظت از برداشت حاکم از دین تبدیل میشود؛ چرا که دینداران خود تفسیرهای متفاوتی از دین متناسب با کانتکستهای متفاوت دارند؛ در نتیجه، جمهوری اسلامی حافظ خوانشی از دین به نام «ولایت مطلقه فقیه» است که عملا بزک کردن دیکتاتوری با لعاب دینی است و جمهوری، بیمعناترین کلمه برای توصیف این وضعیت است.
🍂 یک حکومت سکولار اگر میبود، هم زمینه را برای پاسداشت روز ملی"سیزده به در"فراهم میکرد و هم امنیت عزادارانِ امام اول شیعیان را تامین میکرد و باید پاسدار قاعدۀ" موسی به دین خود، عیسی به دین خود" میشد.
🍂 البته این قاعده، بهمعنای «مدارا و تحمل دیگریِ عقیدهمند» است، نه «عدم نقد و بیتفاوتی به یک عقیده»، اما حکومت دینی چون از اساس تبعیضآمیز است، پارکها را به روی مردم میبندد تا بهزور آنها را در خانهشان نگاه دارد.
🍂 این دستور وزارت کشور یکی از عالیترین نمایشهای ویژگی فرقهگرایانۀ حکومت دینی است. اگر نبود قدرت سنتهای قدمتدار ایرانی، حکومت دینی تمام تلاشش را برای تعطیلیشان میکرد، اما مشکل اینجاست زورش نمیرسد، و این قوت سنتهای ملی است که در یک بستر زماندار، مهاجمان به خاک ایران را در خود حل کرده یا فرسوده و ناتوانشان کردهاست.
🍂 در دشمنی حکومت دینی با سنتهای ملی، بازنده حکومت دینی است؛ چرا که سنتها در مقام عنصری از زبان خود به بستری از مقاومت مدنی از سوی هم مذهبیهای غیرحکومتی و هم غیرمذهبیها تبدیل میشوند. برای اینکه در نظر مذهبیهای اصیل که آلوده به رانت قدرت نشدهاند، پاسداشت طبیعت تضادی با آیین عزاداری ندارد و در نظر غیرمذهبیها نیز حق عزاداران به رسمیت شناخته شده.است
🍂 مساله اینجاست، حکومت دینی از آنجا که دین را پوششی برای زورگویی حاکم کرده، علیه همه شهروندانیست که عرصۀ عمومی را عرصه رویتپذیری گرایشهای مختلف میدانند، عرصۀ بحث و گفتگو حتی ستیز و جدل، اما مساله این است حکومت حقّ محروم کردن مردم از عرصه عمومیشان را ندارد.
🍂 از آنجا که جمهوری اسلامی سیستمی است فاقد قوۀ هوشمندی،"سیزدهبهدر "امسال را به کانون مقاومت مدنی تبدیل کرده، برای ارسال این پیام که همۀ این خاک، حق شهروندان است و هیچ حکومتی حق تصرف فضای شهروندی را ندارد، و اگر حکومت پارکها را بندد، سبزه و میدان و فضای شهر و کوه و کمر را نمیتواند تصرف کند. شایسته است مذهبیهای غیرحکومتی، که آلوده به رانت سیستم نشدهاند، "سیزده به در" امسال را بیشتر پاس بدارند، برای ارسال این پیام به حاکم که تفرقهگرایی ممنوع، یا حداقل برای ارسال این پیام به حاکم" به نام ما نه".
#حکومت_اسلامی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 وزارت کشور در حالی دستور به بستنِ پارکها تا یک ساعت قبل از اذان مغرب در روز"سیزده به در"را داده که نشانۀ یک ویژگی مهم حکومت دینی در این تصمیم پیداست: فرقهگرایی [و ایرانستیزی].
🍂 حکومت باید نسبت به ادیان بیطرف باشد؛ به این معنی که تعلق شهروند به امر دینی یا غیردینی، در حوزۀ وظایف حکومت نیست، اما حکومت دینی خود را حافظ دین میداند و طبیعتا این نگاه هم به حفاظت از برداشت حاکم از دین تبدیل میشود؛ چرا که دینداران خود تفسیرهای متفاوتی از دین متناسب با کانتکستهای متفاوت دارند؛ در نتیجه، جمهوری اسلامی حافظ خوانشی از دین به نام «ولایت مطلقه فقیه» است که عملا بزک کردن دیکتاتوری با لعاب دینی است و جمهوری، بیمعناترین کلمه برای توصیف این وضعیت است.
🍂 یک حکومت سکولار اگر میبود، هم زمینه را برای پاسداشت روز ملی"سیزده به در"فراهم میکرد و هم امنیت عزادارانِ امام اول شیعیان را تامین میکرد و باید پاسدار قاعدۀ" موسی به دین خود، عیسی به دین خود" میشد.
🍂 البته این قاعده، بهمعنای «مدارا و تحمل دیگریِ عقیدهمند» است، نه «عدم نقد و بیتفاوتی به یک عقیده»، اما حکومت دینی چون از اساس تبعیضآمیز است، پارکها را به روی مردم میبندد تا بهزور آنها را در خانهشان نگاه دارد.
🍂 این دستور وزارت کشور یکی از عالیترین نمایشهای ویژگی فرقهگرایانۀ حکومت دینی است. اگر نبود قدرت سنتهای قدمتدار ایرانی، حکومت دینی تمام تلاشش را برای تعطیلیشان میکرد، اما مشکل اینجاست زورش نمیرسد، و این قوت سنتهای ملی است که در یک بستر زماندار، مهاجمان به خاک ایران را در خود حل کرده یا فرسوده و ناتوانشان کردهاست.
🍂 در دشمنی حکومت دینی با سنتهای ملی، بازنده حکومت دینی است؛ چرا که سنتها در مقام عنصری از زبان خود به بستری از مقاومت مدنی از سوی هم مذهبیهای غیرحکومتی و هم غیرمذهبیها تبدیل میشوند. برای اینکه در نظر مذهبیهای اصیل که آلوده به رانت قدرت نشدهاند، پاسداشت طبیعت تضادی با آیین عزاداری ندارد و در نظر غیرمذهبیها نیز حق عزاداران به رسمیت شناخته شده.است
🍂 مساله اینجاست، حکومت دینی از آنجا که دین را پوششی برای زورگویی حاکم کرده، علیه همه شهروندانیست که عرصۀ عمومی را عرصه رویتپذیری گرایشهای مختلف میدانند، عرصۀ بحث و گفتگو حتی ستیز و جدل، اما مساله این است حکومت حقّ محروم کردن مردم از عرصه عمومیشان را ندارد.
🍂 از آنجا که جمهوری اسلامی سیستمی است فاقد قوۀ هوشمندی،"سیزدهبهدر "امسال را به کانون مقاومت مدنی تبدیل کرده، برای ارسال این پیام که همۀ این خاک، حق شهروندان است و هیچ حکومتی حق تصرف فضای شهروندی را ندارد، و اگر حکومت پارکها را بندد، سبزه و میدان و فضای شهر و کوه و کمر را نمیتواند تصرف کند. شایسته است مذهبیهای غیرحکومتی، که آلوده به رانت سیستم نشدهاند، "سیزده به در" امسال را بیشتر پاس بدارند، برای ارسال این پیام به حاکم که تفرقهگرایی ممنوع، یا حداقل برای ارسال این پیام به حاکم" به نام ما نه".
#حکومت_اسلامی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نفی سرکوب یا تغییر روش سرکوب؟
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 نمیدانم این تصویر چه زمانی منتشر شده و منبعش کجاست، اما از دل آن، شاید یک گزارۀ غلط بیرون بیاید که اصل تذکر برای حجاب خوب است، اما خشونت نه. این همان نگاه از بالا به پایینیست که بی حجاب را «مجرم نادان» مینامد و نیازمند ارشاد؛در نتیجه، تصویر حجاببان و پلیس را در کنار دو خانم بیحجاب و کمحجاب قرار دادهاست.
🍂 آیا تصویر اینجا برای آشتیست؟ نه! چون آشتی از «شناسایی» میآید و شناسایی هم پذیرفتنِ شهروند بهمثابه آنچه که هست و بر مبنای کیفیتهای ویژهاش است. مسأله اینجاست، با «دو روش سرکوب» روبرو هستیم: یکی با چماق و اخم، و دیگری با شیرینی و لبخند.
🍂 درست است که هر دو کیفیتهای متفاوتی دارند و زشتی نخستین، به میزان زشتی دومین نیست، اما هر دو روش، زشتند؛ چون هر دو، دخالت در آزادیهای اساسی شهروندند و این تعرض به حوزۀ خصوصی و عمومی شهروند، آنقدر ظلم بزرگیست که نه لبخند، نه شیرینی و نه پلیس مهربان، نمیتوانند از بلاهت رویکردهایی اینچنینی بکاهند.
🍂 یک بار دیگر جا دارد تاکید شود که حجاب یا بیحجابی مسألۀ اصلی نیست؛ مسأله اصلی، «آزادی شهروند بعنوان مالک و صاحب عرصۀ عمومی» است؛ حتی «آزادی پوشش» و «سبک زندگی»، تنها یکی از وجوهِ «آزادی شهروند» است. گاهی میبینم جریانهای ارتجاعی، آزادی حجاب را دستمایۀ توجیه دیکتاتوری و سفیدنمایی آن میکنند، اما مسألۀ اساسی این است خویشتن بهمثابه انسان، در زمینۀ دیکتاتوری نمیتواند شکوفا شود؛ چون مسأله، فراتر از این است چه لباسی دوست دارم بپوشم یا نه، مسأله این است که ما علاوه بر آزادی پوشش، حق اجتماع، اعتراض، انتخاب کردن و انتخاب شدن و ایجاد تشکل و انجمن و حزب داریم و این حقوق یک بستۀ جامع هستند که دیکتاتوری به بهانههای مختلف، از شهروند سلب میکند و آخر سر با ایجاد مانع در برابر توسعۀ انسانی، میگوید «اینها گوسفندند و لیاقت دموکراسی ندارند و به چوب چوپان سخت نیازمندند».
🍂 اما جامعهای که بخواهد آینده خود را روشن تصویرسازی کند، باید بهدنبال همۀ حقوق اساسی خود در یک فرهنگ شهروندمدار باشد. در نتیجه، آزادی پوشش تنها یک حق در کنار سایر حقوق است و لبخند حجاببان و پلیس مهربان، جای این حق را نمیگیرند و مهمتر از حق حجاب، این مسأله است که من شهروند، صاحب این خاک هستم و باید در یک مساعی جمعی، این کشور را اداره کنم و حاکم «وکیل و مستاجر» است، نه «چوپان و صاحبخانه».
🍂 پس طبیعیست که «تغییرِ روش سرکوب»، جایگزینِ اعطای «حق طبیعی آزادی پوشش» نمیشود. هر چند معتقدم با پلیس خوب یا بد، با اخم یا لبخند، بی گشت ارشاد یا با ون ارشاد، شهرهای ما رنگارنگ شده، شهرهای ما زیر پای زنانیست که تسلیم دیکتاتوری نمیشوند.
#زنان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 نمیدانم این تصویر چه زمانی منتشر شده و منبعش کجاست، اما از دل آن، شاید یک گزارۀ غلط بیرون بیاید که اصل تذکر برای حجاب خوب است، اما خشونت نه. این همان نگاه از بالا به پایینیست که بی حجاب را «مجرم نادان» مینامد و نیازمند ارشاد؛در نتیجه، تصویر حجاببان و پلیس را در کنار دو خانم بیحجاب و کمحجاب قرار دادهاست.
🍂 آیا تصویر اینجا برای آشتیست؟ نه! چون آشتی از «شناسایی» میآید و شناسایی هم پذیرفتنِ شهروند بهمثابه آنچه که هست و بر مبنای کیفیتهای ویژهاش است. مسأله اینجاست، با «دو روش سرکوب» روبرو هستیم: یکی با چماق و اخم، و دیگری با شیرینی و لبخند.
🍂 درست است که هر دو کیفیتهای متفاوتی دارند و زشتی نخستین، به میزان زشتی دومین نیست، اما هر دو روش، زشتند؛ چون هر دو، دخالت در آزادیهای اساسی شهروندند و این تعرض به حوزۀ خصوصی و عمومی شهروند، آنقدر ظلم بزرگیست که نه لبخند، نه شیرینی و نه پلیس مهربان، نمیتوانند از بلاهت رویکردهایی اینچنینی بکاهند.
🍂 یک بار دیگر جا دارد تاکید شود که حجاب یا بیحجابی مسألۀ اصلی نیست؛ مسأله اصلی، «آزادی شهروند بعنوان مالک و صاحب عرصۀ عمومی» است؛ حتی «آزادی پوشش» و «سبک زندگی»، تنها یکی از وجوهِ «آزادی شهروند» است. گاهی میبینم جریانهای ارتجاعی، آزادی حجاب را دستمایۀ توجیه دیکتاتوری و سفیدنمایی آن میکنند، اما مسألۀ اساسی این است خویشتن بهمثابه انسان، در زمینۀ دیکتاتوری نمیتواند شکوفا شود؛ چون مسأله، فراتر از این است چه لباسی دوست دارم بپوشم یا نه، مسأله این است که ما علاوه بر آزادی پوشش، حق اجتماع، اعتراض، انتخاب کردن و انتخاب شدن و ایجاد تشکل و انجمن و حزب داریم و این حقوق یک بستۀ جامع هستند که دیکتاتوری به بهانههای مختلف، از شهروند سلب میکند و آخر سر با ایجاد مانع در برابر توسعۀ انسانی، میگوید «اینها گوسفندند و لیاقت دموکراسی ندارند و به چوب چوپان سخت نیازمندند».
🍂 اما جامعهای که بخواهد آینده خود را روشن تصویرسازی کند، باید بهدنبال همۀ حقوق اساسی خود در یک فرهنگ شهروندمدار باشد. در نتیجه، آزادی پوشش تنها یک حق در کنار سایر حقوق است و لبخند حجاببان و پلیس مهربان، جای این حق را نمیگیرند و مهمتر از حق حجاب، این مسأله است که من شهروند، صاحب این خاک هستم و باید در یک مساعی جمعی، این کشور را اداره کنم و حاکم «وکیل و مستاجر» است، نه «چوپان و صاحبخانه».
🍂 پس طبیعیست که «تغییرِ روش سرکوب»، جایگزینِ اعطای «حق طبیعی آزادی پوشش» نمیشود. هر چند معتقدم با پلیس خوب یا بد، با اخم یا لبخند، بی گشت ارشاد یا با ون ارشاد، شهرهای ما رنگارنگ شده، شهرهای ما زیر پای زنانیست که تسلیم دیکتاتوری نمیشوند.
#زنان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 آقای فاضلی مشاور آقای پزشکیان در صداوسیما از کوره در رفت و جلسه را ترک کرد. بهعبارتی دکتر فاضلی در برابر یک سیستم وقیح و دروغگو، در برابر حق تضییع شدهاش در دانشگاه خشمگین شد و نتوانست تحمل کند.
🍂 بسیاری از ما در این سیستم، از ابتدای زندگی سوژۀ آزار بودهایم. سیستمی که خشونت ساختاری تحمیل کرده و هر چه مردم عملگرایانه صبورانه مداراورز رفتار کرده اند، گستاخانه پیش رفتهاست.
🍂 حق «خشمگین شدن» را به رسمیت بشناسید و خشم را یک راه ارتباطی برای انتقال پیام بدانید. چرا که عرصۀ عمومی، نه صرفا ایدهآل گفتگوهای عمومی، که گاهی محل رویتپذیری همین خشمهاست.
🍂 «خشمگین شوید» متنی بود که «استفان اسل» روشنفکر فرانسوی زمانی خطاب به فرانسویها نوشت. پیام او این بود خشمگینشدن در برابرِ انبوه مسائلی که حل نمیشوند و انباشت میشوند، وضعیتی طبیعیست. پس خشم مردم غیزانیه خوزستان را وقتی که به رغم وعدههای مکرر، اندک آب آشامیدنی نداشتند، خشم مردم ماهشهر در ۹۸، کشاورزان اصفهان خسته از وعدههای تکراری و کولبران کردستان و نادیدهشدگان و زنان تحقیر شده و همۀ شهروندانی که رنجشان انکار شده و در برابر نجابت به آنها دروغ بر دروغ تحویل دادهاند، درک کنید.
🍂 تحقیرشده «ماشین» نیست که بر تحقیرکننده همیشه صبر کند؛ گاهی پیامش را چونان خشمی بر سر سیستم میکوبد تا عمق فاجعه را منتقل کند؛ چه بسا انتقال پیام با کلمه و متنی در یک زمینه تنش آلود میسر نباشد، اما گاهی فریادی مجرای انتقال پیام میشود.
🍂 خشم «مایی» متشکل از منهای تحقیر شده، که گذشته و آینده و حالشان را تباه کردهاند؛ درک کنید که عرصۀ عمومی را فقط نوستالژی «هابرماسیِ» قرن هجدهای اروپا، آن گفتگوهای استدلالی، شکل نمیدهد، و همین شورها و هیجانها هم ابزار انتقال پیاماند و گاهی خود فرم عقلانیت میشوند.
🍂 پس درک کنید حال کسی را که آیندهاش ستاندهشده، جوانیاش پشت میلههای زندان بوده، بچهاش را بیجان تحویل گرفته؛ درک کنید حالِ قیامکنندگان تحقیر شدۀ زاهدان را که حتی آب آشامیدنی سالم هم از آنها دریغ شده.
🍂 خشمگینها را به رسمیت بشناسید. خشم، زبان ارتباطی آنها در برابر انباشت دروغ و تبعیض است. خشم هم افراط شود، تبعات منفی دارد، در این حرفی نیست، اما خشمگین شدن حق طبیعی شهروند در محیط دیکتاتوریست؛ آن هم دیکتاتوری که نه آب میدهد، نه نان، نه آزادی سیاسی را محترم میشمارد، نه آزادی اجتماعی را، نه به گذشته ارج مینهد نه برای آینده برنامه دارد؛ تباهی در تباهی.
✍🏻 #مجتبا_نجفی
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 بسیاری از ما در این سیستم، از ابتدای زندگی سوژۀ آزار بودهایم. سیستمی که خشونت ساختاری تحمیل کرده و هر چه مردم عملگرایانه صبورانه مداراورز رفتار کرده اند، گستاخانه پیش رفتهاست.
🍂 حق «خشمگین شدن» را به رسمیت بشناسید و خشم را یک راه ارتباطی برای انتقال پیام بدانید. چرا که عرصۀ عمومی، نه صرفا ایدهآل گفتگوهای عمومی، که گاهی محل رویتپذیری همین خشمهاست.
🍂 «خشمگین شوید» متنی بود که «استفان اسل» روشنفکر فرانسوی زمانی خطاب به فرانسویها نوشت. پیام او این بود خشمگینشدن در برابرِ انبوه مسائلی که حل نمیشوند و انباشت میشوند، وضعیتی طبیعیست. پس خشم مردم غیزانیه خوزستان را وقتی که به رغم وعدههای مکرر، اندک آب آشامیدنی نداشتند، خشم مردم ماهشهر در ۹۸، کشاورزان اصفهان خسته از وعدههای تکراری و کولبران کردستان و نادیدهشدگان و زنان تحقیر شده و همۀ شهروندانی که رنجشان انکار شده و در برابر نجابت به آنها دروغ بر دروغ تحویل دادهاند، درک کنید.
🍂 تحقیرشده «ماشین» نیست که بر تحقیرکننده همیشه صبر کند؛ گاهی پیامش را چونان خشمی بر سر سیستم میکوبد تا عمق فاجعه را منتقل کند؛ چه بسا انتقال پیام با کلمه و متنی در یک زمینه تنش آلود میسر نباشد، اما گاهی فریادی مجرای انتقال پیام میشود.
🍂 خشم «مایی» متشکل از منهای تحقیر شده، که گذشته و آینده و حالشان را تباه کردهاند؛ درک کنید که عرصۀ عمومی را فقط نوستالژی «هابرماسیِ» قرن هجدهای اروپا، آن گفتگوهای استدلالی، شکل نمیدهد، و همین شورها و هیجانها هم ابزار انتقال پیاماند و گاهی خود فرم عقلانیت میشوند.
🍂 پس درک کنید حال کسی را که آیندهاش ستاندهشده، جوانیاش پشت میلههای زندان بوده، بچهاش را بیجان تحویل گرفته؛ درک کنید حالِ قیامکنندگان تحقیر شدۀ زاهدان را که حتی آب آشامیدنی سالم هم از آنها دریغ شده.
🍂 خشمگینها را به رسمیت بشناسید. خشم، زبان ارتباطی آنها در برابر انباشت دروغ و تبعیض است. خشم هم افراط شود، تبعات منفی دارد، در این حرفی نیست، اما خشمگین شدن حق طبیعی شهروند در محیط دیکتاتوریست؛ آن هم دیکتاتوری که نه آب میدهد، نه نان، نه آزادی سیاسی را محترم میشمارد، نه آزادی اجتماعی را، نه به گذشته ارج مینهد نه برای آینده برنامه دارد؛ تباهی در تباهی.
✍🏻 #مجتبا_نجفی
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 خبر خودکشی «کیانوش سنجری» (فعال سیاسی) حیرتآور بود. او خواست به تداوم حبس زندانیان سیاسی اعتراض کند. خبر آنقدر شوکآور است که سخت است دربارۀ آن نوشت. من فردی را که خود را به کشتن میدهد، مذمت نمیکنم؛ اما خودکشی را آری.
🍂 بسیاری از ما وضعیتهایی را تجربه میکنیم که افق آینده تیره شده، خودکشی هم میتواند اعتراضی باشد به این تیرگی. در این سالها، هم در خارج از مرزها و هم داخل بودند کسانی که اعلام کردند خستهایم و رنجور و در اعتراض به این رنجوری به حیات تن خود پایان دادند.
🍂 انسانها ظرفیت های متفاوتی دارند و نمیشود جای آنها توصیه کرد، اما میشود بر اهمیت زندگی و حتی زنده بودن در عصر تاریکی تاکید کرد.
🍂 اگر اشتفن تسوایک و همسرش لوت آلتمن، که از نازیسم هیتلری به انگلستان و برزیل پناهده شدند، صبر بیشتری داشتند، نظارهگر خرد شدنِ استخوانهای نازیسم بودند.
🍂 واقعیت این است دیکتاتوری از محو بدن و ذهن ما لذت میبرد و بودن ما در یک گفتمان همبستگی، برای دیکتاتوری آزاردهنده است؛ پس در روزگاری که افقها تیره شده و فضای امنیتی-جنگی، چشمانداز آینده را تیرهتر میکند، اندیشیدن به «تابآوری در بحرانهای چند لایه» خود مهمترین کنش سیاسی است. پیششرط آن نه دادن امید واهی، که پذیرش واقعیت سخت است.
🍂 در کوران جنبش «زن، زندگی آزادی» رسانههای بیمسئولیت، آنچنان بر طبلِ «سقوط زودهنگام» میزدند که گویی قرار است پاسگاه فلان دهکده سقوط کند، نه یک نظام سیاسی مجهز به پول نفت و سیستم حامیپروری، که بخشی از جامعه را ابزار سرکوب کرده، به جای اینکه شهروند آزاد شوند.
🍂 پس در این دوران تیرگی، با وضعیت جنگی خاورمیانه، تشدید احتمالی، تحریم و متصلب شدن ساختار سیاسی در برابر هر تغییر معنادار، فضا مستعد «خودکشیهای بیشتری» خواهد شد و راهحل مقابله با آن، همبستگی بیشتر شهروندان است؛ چرا که مقابله با افسردگی یا ناامیدی، فقط راهکار فردی ندارد؛ بخش مهمی از آن در باهمبودنهای جمعیست.
🍂 در این تیرگی افق هر جمعی ولو کوچک، حتی با اهداف ساده و کوتاهمدت، خود تداوم امید به زندگی است. زندگی را حتی میشود در آوار جنگ جست، نه اینکه پس زد. یک لحظه از زندگی هم غنیمت است و استفاده از آن، سیلی به صورت دیکتاتوری است؛ مبارزه با افسردگی، خود مقابله با تمامیتخواهی است، چراکه نظامهای تمامیتخواه طبق خوانش آرنتی، میخواهند ما بیجا، بیشور، در انزوا و قطعهای از ماشین سرکوب باشیم، پس در این شرایط نفسگیر، از تهدید و تحریم ، تا حبس و اعدام، باز هم باید بر مهمترین ضلع جنبش اخیر تاکید کرد: زندگی. تلاش برای آزادی، وجهی از زندگی است؛ زنده باد زندگی!
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🗄 پست مرتبط
📕مرگ و انقلاب زندگی (نقد چهار کد اشتباه، به بهانهٔ انتخاب محمد مرادی)
📕خودکشی، دزدی جان و توهین به دیگران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 بسیاری از ما وضعیتهایی را تجربه میکنیم که افق آینده تیره شده، خودکشی هم میتواند اعتراضی باشد به این تیرگی. در این سالها، هم در خارج از مرزها و هم داخل بودند کسانی که اعلام کردند خستهایم و رنجور و در اعتراض به این رنجوری به حیات تن خود پایان دادند.
🍂 انسانها ظرفیت های متفاوتی دارند و نمیشود جای آنها توصیه کرد، اما میشود بر اهمیت زندگی و حتی زنده بودن در عصر تاریکی تاکید کرد.
🍂 اگر اشتفن تسوایک و همسرش لوت آلتمن، که از نازیسم هیتلری به انگلستان و برزیل پناهده شدند، صبر بیشتری داشتند، نظارهگر خرد شدنِ استخوانهای نازیسم بودند.
🍂 واقعیت این است دیکتاتوری از محو بدن و ذهن ما لذت میبرد و بودن ما در یک گفتمان همبستگی، برای دیکتاتوری آزاردهنده است؛ پس در روزگاری که افقها تیره شده و فضای امنیتی-جنگی، چشمانداز آینده را تیرهتر میکند، اندیشیدن به «تابآوری در بحرانهای چند لایه» خود مهمترین کنش سیاسی است. پیششرط آن نه دادن امید واهی، که پذیرش واقعیت سخت است.
🍂 در کوران جنبش «زن، زندگی آزادی» رسانههای بیمسئولیت، آنچنان بر طبلِ «سقوط زودهنگام» میزدند که گویی قرار است پاسگاه فلان دهکده سقوط کند، نه یک نظام سیاسی مجهز به پول نفت و سیستم حامیپروری، که بخشی از جامعه را ابزار سرکوب کرده، به جای اینکه شهروند آزاد شوند.
🍂 پس در این دوران تیرگی، با وضعیت جنگی خاورمیانه، تشدید احتمالی، تحریم و متصلب شدن ساختار سیاسی در برابر هر تغییر معنادار، فضا مستعد «خودکشیهای بیشتری» خواهد شد و راهحل مقابله با آن، همبستگی بیشتر شهروندان است؛ چرا که مقابله با افسردگی یا ناامیدی، فقط راهکار فردی ندارد؛ بخش مهمی از آن در باهمبودنهای جمعیست.
🍂 در این تیرگی افق هر جمعی ولو کوچک، حتی با اهداف ساده و کوتاهمدت، خود تداوم امید به زندگی است. زندگی را حتی میشود در آوار جنگ جست، نه اینکه پس زد. یک لحظه از زندگی هم غنیمت است و استفاده از آن، سیلی به صورت دیکتاتوری است؛ مبارزه با افسردگی، خود مقابله با تمامیتخواهی است، چراکه نظامهای تمامیتخواه طبق خوانش آرنتی، میخواهند ما بیجا، بیشور، در انزوا و قطعهای از ماشین سرکوب باشیم، پس در این شرایط نفسگیر، از تهدید و تحریم ، تا حبس و اعدام، باز هم باید بر مهمترین ضلع جنبش اخیر تاکید کرد: زندگی. تلاش برای آزادی، وجهی از زندگی است؛ زنده باد زندگی!
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🗄 پست مرتبط
📕مرگ و انقلاب زندگی (نقد چهار کد اشتباه، به بهانهٔ انتخاب محمد مرادی)
📕خودکشی، دزدی جان و توهین به دیگران
.
#حکومت_اسلامی #اپوزیشنقد #نقد_رسانه #کیانوش_سنجری #زن_زندگی_آزادی#خودکشی #شهید #شهادت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin