آموزشکده توانا
48.3K subscribers
42.5K photos
41.8K videos
2.57K files
22K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
۱۹ اوت، روز جهانی عکاسی، فرصتی است برای یادآوری نقش عکاسی فراتر از یک هنر؛ عکس‌ها در سال‌های گذشته به یکی از مهم‌ترین ابزارهای ثبت اعتراضات، مستندسازی سرکوب و انتقال واقعیت‌هایی تبدیل شده‌اند که جمهوری اسلامی تلاش کرده است پنهان بمانند.
اما در جمهوری اسلامی، ثبت و انتشار همین تصاویر می‌تواند برای عکاسان و شهروندان هزینه سنگینی داشته باشد. شماری از عکاسان در سال‌های اخیر به دلیل فعالیت حرفه‌ای، انتشار تصاویر اعتراضات یا ارسال عکس و فیلم برای رسانه‌ها بازداشت، زندانی و به احکام سنگین محکوم شده‌اند.

یلدا معیری با حکم ۱۵ سال حبس مواجه است؛ آرتین غضنفری از ۲۹ دی ۱۴۰۴ تاکنون، در زندان و در بلاتکلیفی سپری کرده و نوید ذره‌بین ایرانی نیز از ۲۶ دی‌ماه ۱۴۰۴ در وضعیت بلاتکلیف به سر می‌برد.

شقایق افشار نجفی، عکاس ۱۸ ساله اهل قزوین، نیز به اتهام ارسال عکس و فیلم برای رسانه‌ها به ۹ سال حبس محکوم شده که پنج سال آن قابل اجراست. نگین کیانی، عکاس و مدرس عکاسی ساکن بابل، نیز در تیرماه ۱۴۰۵ توسط دادگاه انقلاب این شهر به اتهام «تبلیغ علیه نظام» از طریق فعالیت‌های مجازی به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.

@Tavaana_TavaanaTech
7🕊6
Forwarded from گفت‌وشنود
آگاهی بدون اتکا به خدا
نگاهی فلسفی به اندیشه توماس نیگل

توماس نیگل، یکی از فیلسوفان معاصر و آشکارا خداناباور، در تقاطع میان دفاع از اصالت ذهن و رد تبیین‌های ماوراءالطبیعی ایستاده است.

اندیشه او روایتی منحصربه‌فرد از تلاش برای تبیین ابعاد بنیادین هستی، به‌ویژه پدیده آگاهی و اخلاق، بدون توسل به فرضیات دینی است.

نقد ماتریالیسم و دفاع از واقع‌گرایی ذهنی
نیگل در آثار کلیدی خود، از جمله «دیدگاهی از هیچ‌کجا» و مقاله‌ مشهور «خفاش بودن چه شکلی است؟»، چالش‌های جدی پیش روی ماتریالیسم تقلیل‌گرا می‌گذارد.

او استدلال می‌کند که حالت‌های ذهنی و تجربیات سوبژکتیو (درونی) دارای کیفیتی هستند که با توصیف‌های فیزیکی و عصب‌شناختی کاملاً قابل‌تبیین نیستند.

آگاهی، واقعیتی بنیادین در جهان است و نمی‌توان آن را به توهمی برخاسته از ماده فروکاست. با این حال، پذیرش اصالت ذهن هرگز نیگل را به سوی الهیات یا پذیرش وجود خداوند سوق نداده است.

مرزبندی میان علم، دین و طبیعت‌گرایی
در کتاب «توهم بزرگ»، نیگل به صراحت به نقد تلاش‌هایی می‌پردازد که درصدد آشتی دادن دین و علم یا استفاده از شکاف‌های علمی برای اثبات وجود صانع‌اند.

او بر این باور است که علم مدرن توانایی پاسخگویی به پرسش‌های غایی درباره معنای هستی را ندارد، اما این ضعف به معنای اعتباربخشیدن به توضیحات دینی نیست.

نیگل از یک سو منتقد خداناباوری ستیزه‌جو است و از سوی دیگر، طبیعت‌گرایی سنتی و مکانیکی را برای توضیح پیدایش آگاهی نابسنده می‌داند. از نگاه او، نظم جهان مستلزم یک غایت‌مندی درونی است، اما این غایت‌مندی لزوماً به معنای وجود خدایی شخصی یا خالقی ماوراءالطبیعی نخواهد بود.

پروژه فلسفی توماس نیگل گواهی بر این است که می‌توان در برابر تقلیل‌گرایی علمی ایستاد، به واقعیت عینی ارزش‌ها و آگاهی تن داد و در عین حال، مسیری کاملاً غیردنیوی و سکولار را برای فهم جهان برگزید.

تفکر او دعوتی است به خردورزی مستقلی که نه در دام جزم‌اندیشی دینی می‌افتد و نه تسلیم ساده‌سازی‌های مادی‌گرایانه می‌شود.

#خداناباوری #باورمندی #خرد_گرایی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍92👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیوا سیفی‌زاده، خواننده و مدرس آواز ایرانی، به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد.

هیوا سیفی‌زاده با انتشار ویدیویی اعلام کرد که در پی صدور حکم بدوی دادگاه، به اتهام «تشویق به فساد و فحشا» به چهار سال حبس تعزیری محکوم شده است.

این پرونده به اجرای او در «عمارت روبه‌رو» در تهران در ۹ اسفند ۱۴۰۳ بازمی‌گردد؛ اجرایی که با ورود نیروهای امنیتی متوقف شد و به بازداشت سیفی‌زاده انجامید.

او در واکنش به حکم صادرشده گفت این پرونده در پی اجرای چند بیت آواز ایرانی بر شعری از سعدی تشکیل شده است و پرسید
«خواندن شعر سعدی و آواز ایرانی چطور می‌تواند مصداق «تشویق به فساد و فحشا» باشد؟»


#نه_به_جمهوری_اسلامی

@Tavaana_TavaanaTech
💔16🕊141

نخستین جلسه دادگاه سپیده ابطحی برگزار شد؛ ادامه بازداشت این فیلم‌سازساز در زندان قرچک

نخستین جلسه رسیدگی به پرونده سپیده ابطحی، مستندساز، امروز در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری برگزار شد. مینا اکبری، فیلمساز که در کنار خانواده ابطحی در دادگاه حضور داشت، با انتشار گزارشی از این جلسه اعلام کرد که با گذشت بیش از یک ماه از صدور قرار بازداشت موقت، سپیده ابطحی همچنان در زندان قرچک ورامین نگهداری می‌شود و تاکنون امکان آزادی او حتی با تأمین وثیقه نیز فراهم نشده است.

مینا اکبری، فیلمساز، در صفحه اینستاگرام خود گزارشی از نخستین جلسه رسیدگی به پرونده سپیده ابطحی منتشر کرد و نوشت که این جلسه امروز در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری برگزار شده است.

بر اساس این گزارش، سپیده ابطحی ساعت ۹:۳۰ صبح با دستبند از زندان قرچک ورامین به دادگاه منتقل شد. مادر او، دوستان و شماری از همکارانش نیز از ساعات ابتدایی صبح در محل دادگاه حضور داشتند.

حدود ساعت ۱۰ صبح، سپیده ابطحی وارد اتاق قاضی شد و دفاعیات خود را در برابر اتهامات مطرح‌شده در پرونده، به‌صورت کتبی ارائه کرد.

مینا اکبری همچنین نوشته است که در جریان جلسه دادگاه، نمایندگانی از انجمن صنفی و انجمن کارگردانان سینمای مستند درباره سوابق حرفه‌ای سپیده ابطحی صحبت کردند و بر «ایران‌دوستی» و مخالفت او با جنگ و خشونت تأکید داشتند.

در پایان این جلسه اعلام شد که پرونده و دفاعیات سپیده ابطحی مورد بررسی قرار خواهد گرفت و ادامه رسیدگی به پرونده به هفته آینده موکول شده است.

سپیده ابطحی ساعت ۱۱:۴۵، پس از پایان جلسه، بار دیگر به زندان قرچک ورامین منتقل شد. به نوشته مینا اکبری، او با وجود شرایط دشوار بازداشت از روحیه خوبی برخوردار بوده و از تمامی کسانی که طی این مدت پیگیر وضعیتش بوده‌اند، تشکر کرده است.

این جلسه در شرایطی برگزار شده که بیش از یک ماه از صدور قرار بازداشت موقت سپیده ابطحی می‌گذرد و او همچنان در زندان قرچک به سر می‌برد. بر اساس گزارش منتشرشده، در این مدت امکان آزادی موقت او حتی با تأمین وثیقه نیز فراهم نشده است.

مینا اکبری در پایان گزارش خود با طرح پرسشی نسبت به ادامه این وضعیت نوشت: «با گذشت بیش از یک ماه از صدور قرار بازداشت موقت، چرا سپیده ابطحی همچنان در زندان است و چرا امکان آزادی او حتی با تأمین وثیقه فراهم نشده است؟»


#سپیده_ابطحی

@Tavaana_TavaanaTech
💔21🕊4
چرا مقاومت مدنی به «تنوع تاکتیک» نیاز دارد؟

وقتی اعتراض خیابانی تنها ابزار یک جنبش نیست

وقتی از مقاومت مدنی حرف می‌زنیم، اغلب نخستین تصویر، جمعیتی است که در خیابان تجمع کرده و شعار می‌دهد. تظاهرات می‌تواند بسیار قدرتمند باشد؛ تعداد مخالفان را آشکار کند، ترس را کاهش دهد و توجه جامعه را به یک مطالبه جلب کند.
اما مقاومت مدنی فقط تظاهرات نیست.
جنبشی که تنها یک روش برای کنش داشته باشد، برای حکومت نیز قابل پیش‌بینی‌تر است. اگر تنها ابزار مخالفان تجمع خیابانی باشد، حکومت می‌داند نیروهایش را کجا مستقر کند، چه کسانی را بازداشت کند و چگونه هزینه مشارکت را بالا ببرد.
به همین دلیل پژوهشگران مقاومت مدنی بر اهمیت تنوع تاکتیک‌ها تأکید می‌کنند.
اعتصاب یک شکل از کنش است. تحریم اقتصادی شکلی دیگر. خودداری از همکاری با یک نهاد، کنش نمادین، تشکیل شبکه‌های همیاری، مستندسازی نقض حقوق بشر، فعالیت صنفی و ایجاد نهادهای مستقل نیز می‌توانند بخشی از مقاومت مدنی باشند.
هرکدام کارکرد متفاوتی دارند.
تظاهرات می‌تواند نارضایتی را آشکار کند.
اعتصاب می‌تواند همکاری لازم برای ادامه فعالیت یک بخش را متوقف کند.
تحریم می‌تواند هزینه اقتصادی ایجاد کند.
مستندسازی می‌تواند حقیقت را برای دادخواهی امروز و آینده حفظ کند.
تشکل‌سازی می‌تواند ظرفیت ادامه مقاومت را ایجاد کند.
و شبکه‌های همیاری می‌توانند به کسانی که به دلیل مشارکت در اعتراض شغل، درآمد یا امنیت خود را از دست داده‌اند کمک کنند تا فشار را تحمل کنند.
اهمیت تنوع فقط در تعداد روش‌ها نیست. مسئله این است که حکومت مجبور می‌شود با انواع متفاوتی از عدم همکاری روبه‌رو شود.
ممکن است سرکوب یک تجمع برای دستگاه امنیتی امکان‌پذیر باشد؛ اما مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که هم‌زمان کارگران اعتصاب کنند، متخصصان از اجرای برخی سیاست‌ها خودداری کنند، شهروندان یک نهاد را تحریم کنند و شبکه‌های مستقل اطلاعات و کمک‌رسانی نیز فعال باشند.
اریکا چنووت و ماریا استفان در پژوهش درباره مقاومت‌های مدنی موفق، علاوه بر مشارکت گسترده، بر توان جنبش‌ها برای ایجاد شکاف در ستون‌های پشتیبان حکومت و حفظ مقاومت در برابر سرکوب تأکید کرده‌اند.
اما تنوع تاکتیک به معنای انجام هر کاری نیست.
هر کنش باید با توجه به هدف، ظرفیت جامعه، میزان خطر و نتیجه احتمالی آن سنجیده شود. تاکتیکی که در یک موقعیت مؤثر است ممکن است در موقعیتی دیگر بی‌اثر یا بسیار پرهزینه باشد.
بنابراین پرسش یک جنبش فقط این نیست:
«اعتراض بعدی چه زمانی است؟»
پرسش مهم‌تر این است:
«برای رسیدن به هدف، چه شکل‌هایی از کنش و عدم همکاری در اختیار داریم؟»
مقاومت مدنی زمانی قدرتمندتر می‌شود که حکومت با جامعه‌ای روبه‌رو باشد که برای هر فشار، فقط یک پاسخ قابل پیش‌بینی ندارد.
یک جنبش ممکن است یک هدف داشته باشد؛ اما برای رسیدن به آن، به بیش از یک راه نیاز دارد.

مرتبط:
درس‌های مقاومت مدنی:
https://tavaana.org/civil_resistance2/

#مقاومت_مدنی

@Tavaana_TavaanaTech
19👍2👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

پدر و مادر جاوید نام محسن عباسی به یاد فرزندشان به قله دماوند صعود کردند و نام او را بر بام ایران و خاورمیانه فریاد کشیدند و دلتنگی خود را ابراز کردند.

محسن عباسی، ۲۱ ساله، در دی ماه ۱۴۰۴ در نجف‌آباد کشته شد.

#دادخواهی #محسن_عباسی

@Tavaana_TavaanaTech
💔6310👍2
اعدام قائم حسینی، از معترضان دی‌ماه، در پرونده پرابهام «میدان علیخانی» اصفهان

خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، از اجرای حکم اعدام قائم حسینی، معروف به آرین، تبعه خارجی و از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، خبر داده است. این حکم در ارتباط با پرونده موسوم به «میدان علیخانی» اصفهان اجرا شده؛ پرونده‌ای که روند بازداشت، بازجویی و دادرسی متهمان آن با ابهامات جدی و گزارش‌هایی از شکنجه و محرومیت از حق دسترسی آزادانه به وکیل انتخابی همراه بوده است.

خبرگزاری میزان، ارگان رسانه‌ای قوه قضاییه جمهوری اسلامی، اعلام کرد حکم اعدام قائم حسینی، معروف به آرین، اجرا شده است. او تبعه خارجی و از معترضان بازداشت‌شده در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بود و نامش در پرونده موسوم به «میدان علیخانی» اصفهان قرار داشت.

قوه قضاییه اتهامات قائم حسینی را «کشیدن سلاح و ایجاد رعب و وحشت»، «ایجاد ناامنی عمومی و ناامنی در حد وسیع»، «اقدام علیه تمامیت جسمانی افراد» و اقدام علیه امنیت ملی «به نحوی که موجب اخلال شدید در نظم عمومی» عنوان کرده است.

اجرای حکم اعدام در حالی صورت گرفته که پرونده «میدان علیخانی» از جمله پرونده‌های پرابهام مرتبط با اعتراضات دی‌ماه است. بر اساس اطلاعات منتشرشده درباره وضعیت متهمان این پرونده، آنان در دوران بازداشت و بازجویی تحت شکنجه و فشار قرار گرفته و از دسترسی آزادانه به وکلای انتخابی خود محروم بوده‌اند.

چنین شرایطی پرسش‌های اساسی درباره اعتبار روند قضایی و مستنداتی ایجاد می‌کند که مبنای صدور احکام سنگین، به‌ویژه مجازات برگشت‌ناپذیر اعدام، قرار گرفته‌اند. هنگامی که متهم در مرحله بازجویی تحت فشار و شکنجه قرار دارد، امکان برخورداری آزادانه از وکیل انتخابی ندارد و روند رسیدگی نیز از شفافیت و نظارت مستقل برخوردار نیست، نمی‌توان ادعاهای نهادهای امنیتی و قضایی را بدون بررسی مستقل، معادل اثبات جرم در یک دادرسی عادلانه دانست.

در پرونده‌هایی که حکم اعدام در میان است، رعایت دقیق حق دفاع و استانداردهای دادرسی عادلانه اهمیتی دوچندان دارد؛ زیرا پس از اجرای حکم، امکان جبران یک خطای قضایی یا رسیدگی دوباره عملاً از میان می‌رود.

پرونده «میدان علیخانی» همچنین باید در بستر گسترده‌تر برخورد امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی با معترضان دی‌ماه ۱۴۰۴ دیده شود؛ اعتراضاتی که با سرکوب گسترده، بازداشت شمار زیادی از شهروندان و تشکیل پرونده‌های امنیتی برای معترضان همراه شد.

اعدام قائم حسینی در چنین شرایطی تنها اجرای یک حکم قضایی نیست؛ گرفتن جان انسانی در پایان فرایندی است که درباره ابتدایی‌ترین تضمین‌های عادلانه‌بودن آن، از نحوه بازجویی و اخذ اظهارات تا دسترسی به وکیل و امکان دفاع مؤثر، ابهامات جدی وجود دارد.

مجازات اعدام، فارغ از اتهام فرد، مجازاتی غیرقابل بازگشت است. هنگامی که این مجازات در پرونده‌ای سیاسی و امنیتی و در شرایطی اجرا می‌شود که گزارش‌های شکنجه، فشار بر متهمان و محرومیت از وکیل انتخابی مطرح است، مسئولیت دستگاه قضایی برای پاسخ‌گویی درباره چگونگی رسیدگی به پرونده و اثبات مستقل اتهامات سنگین‌تر می‌شود.

با اجرای حکم قائم حسینی، امکان هرگونه بررسی مجدد درباره آنچه در بازداشتگاه، اتاق بازجویی و دادگاه بر او گذشته از منظر قضایی محدودتر شده است؛ اما پرسش درباره شکنجه متهمان پرونده «میدان علیخانی»، محرومیت آنان از وکیل انتخابی و میزان اعتبار احکامی که در چنین فرایندی صادر شده‌اند، همچنان باقی است.

#قائم_حسینی #میدان_علبخانی
#نه_به‌_اعدام

@Tavaana_TavaanaTech
💔36🕊72
پوریا حسینی‌مفرد، جوان ۲۳ ساله و از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، توسط شعبه پنجم دادگاه انقلاب مشهد به اعدام محکوم شده و هم‌اکنون در زندان وکیل‌آباد مشهد به‌سر می‌برد.

حسینی‌مفرد در تاریخ ۲۴ دی‌ماه ۱۴۰۴ در مشهد بازداشت شد و پس از طی مراحل بازجویی و قضایی به زندان وکیل‌آباد منتقل شد. حکم اعدام او حدود یک ماه پیش توسط شعبه پنجم دادگاه انقلاب مشهد به ریاست حسین یزدان‌خواه و با مستشاری سیدرضا جوادموسوی صادر شده است.

اتهامات مطرح‌شده علیه او شامل «اقدام علیه امنیت ملی»، «اجتماع و تبانی» و «اقدام عملیاتی مخل امنیت کشور» عنوان شده است. همچنین در پرونده ادعا شده که اقدامات منتسب به او در حمایت از یکی از گروه‌های اپوزیسیون انجام شده است.

مصادیق اتهامات مطرح‌شده علیه این جوان ۲۳ ساله، شکستن شیشه یک ایستگاه اتوبوس و آتش‌زدن شمشادها پس از شرکت در یک فراخوان اعتراضی عنوان شده است.

@Tavaana_TavaanaTech
💔26🕊4
Forwarded from گفت‌وشنود
آزاداندیشی و پرسشگری
چرا هیچ باوری نباید آن‌قدر مقدس باشد که از تیغ پرسش در امان بماند؟

تاریخ اندیشه گواهی می‌دهد که هر زمان باوری به مرزهای تقدس رسید و از دایره پرسشگری بیرون رفت، روند بالندگی و پویایی آن متوقف شد.

ذهن انسان به واسطه نیاز به امنیت، همواره تلاش می‌کند برای پرسش‌های بنیادین خود پاسخ‌هایی ابدی دست و پا کند و زمانی که این پاسخ‌ها در قالب آیین‌ها، سنت‌ها یا اصول ثابت تثبیت می‌شوند، به تدریج لباسی از مصونیت به تن می‌کنند.

اینجاست که هر تردید یا پرسش کاوشگرانه‌ای نه به عنوان تلاشی برای شناخت، بلکه به مثابه جرمی بزرگ و حرمت‌شکنی تلقی می‌شود.

اما آزاداندیشی ریشه در این حقیقت دارد که هیچ گزاره‌ای، هر اندازه هم که ریشه‌دار یا قدرتمند باشد، نباید از تیغ پرسش در امان بماند. تقدس بخشیدن به باورها، در واقع پناه بردن به توهم پایان شناخت است. وقتی پرسشگری ممنوع می‌شود، ذهن انسان از حرکت باز می‌ایستد و به جای تولید معنا، به تکرار مکررات و حفظ شکل‌های فرسوده مشغول می‌گردد.

باورهایی که از ترس فروپاشی اجازه بازبینی ندارند، در درون خود می‌پوسند و تنها با اتکا به ابزارهای بازدارنده و قدرت حذف سر پا می‌مانند.

آزاداندیشی واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که دیوار سنگین تقدس فرو بریزد و تمامی ساختارهای ذهنی و اجتماعی زیر ذره‌بین تردید و تحلیل قرار گیرند.

ارزش یک باور نه در مصونیت ساختگی آن از نقد، بلکه در توانایی‌اش برای پاسخگویی به پرسش‌های عمیق و چالش‌برانگیز زمانه است.

سیستمی که تابِ شنیدن سوالات بنیادین را ندارد، در واقع ضعف درونی خود را پشت نقابی از تابوهای مقدس پنهان کرده است، پناهگاهی شکننده که دیر یا زود در برابر توفان آگاهی و پرسشگری ریشه‌ای فرو خواهد ریخت.

#آزاداندیشی #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👌104💯1
Forwarded from گفت‌وشنود
کارل یاسپرس
هم‌زیستی در عصر بحران

کارل یاسپرس (۱۸۸۳–۱۹۶۹)، فیلسوف و روان‌پزشک آلمانی، یکی از بنیان‌گذاران فلسفه اگزیستانسیالیسم در اروپا بود. او که پزشکی را با روان‌پزشکی و سپس فلسفه پیوند زده بود، پس از تجربه تلخ نازیسم و ویرانی‌های جنگ جهانی دوم، نگاه خود را معطوف به مفاهیمی چون آزادی، ارتباط میان‌انسانی و وضعیت‌های مرزی کرد.
یاسپرس معتقد بود که انسان‌ها در انزوا به کمال نمی‌رسند، بلکه هویت و حقیقت انسانی آن‌ها تنها در بستر یک ارتباط اصیل با دیگران معنا می‌یابد.

▪️نظریه ارتباط اصیل
پذیرش در بستر «وضعیت‌های مرزی»
از دیدگاه یاسپرس، رواداری و پذیرش دیگری تنها یک مدارای سیاسی نیست، بلکه یک ضرورت وجودی است که از دل آسیب‌پذیری مشترک انسان‌ها سرچشمه می‌گیرد.

▪️ارتباط اصیل (Communication)
یاسپرس معتقد است که انسان بدون «دیگری» نمی‌تواند به خودآگاهی برسد. پذیرش در نگاه او، گشودن درهای ذهن به روی دیگری برای برقراری یک گفتگوی بی‌نقاب و بی‌ریاست. در این ارتباط، هیچ‌کس به دنبال تحمیل عقیده خود نیست، بلکه هر دو طرف تلاش می‌کنند تا حقیقت را در بستر فضای میان خود کشف کنند.

▪️وضعیت‌های مرزی (Border Situations)
یاسپرس بر این باور است که انسان‌ها در مواجهه با رنج، مرگ، مبارزه و گناه (که آن‌ها را وضعیت‌های مرزی می‌نامد) درمی‌یابند که چقدر به یکدیگر وابسته‌اند. پذیرش دیگری در این نگاه، یعنی درک درد و رنج انسان دیگر به عنوان رنج انسانیت مشترک. امری که دیوارهای تعصب و بیگانگی را فرومی‌ریزد.

▪️عقل فلسفی و تساهل جهانی
یاسپرس به شدت با جزم‌اندیشی و ایدئولوژی‌های بسته مبارزه می‌کرد. او معتقد بود رواداری حقیقی یعنی به رسمیت شناختن این حقیقت که هیچ‌کس مالک مطلق حقیقت نیست. پذیرش دیگری یعنی احترام به راه‌های گوناگونی که انسان‌ها برای رسیدن به معنا و آزادی انتخاب کرده‌اند.

پذیرش در اندیشه‌ یاسپرس، به معنای پیوند دادن آزادی فردی با مسئولیت جمعی است. او ما را فرا می‌خواند تا بپذیریم که صلح و نجات جهان بدون تفاهم میان فرهنگ‌ها و اندیشه‌ها ممکن نیست. جامعه‌ روادار از منظر یاسپرس، جامعه‌ای است که در آن افراد از طریق گفتگوی آزاد و پذیرش متقابل، به سوی یک «ارتباط جهانی» و انسانی‌تر حرکت می‌کنند، جایی که تفاوت‌ها تهدید به شمار نمی‌روند، بلکه دعوت‌نامه‌ای برای عمیق‌تر شدن فهم انسانی هستند.

#کارل_یاسپرس #رواداری #فلسفه #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👌9💯1
هفت ماه بلاتکلیفی مانی محمدی؛ بازداشت در محل کار و گزارش شکنجه برای اخذ اعتراف اجباری

مانی محمدی، متولد ۱۳۸۶، از ۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴ تاکنون در بازداشت به سر می‌برد و با گذشت حدود هفت ماه، همچنان در ندامتگاه مرکزی کرج در وضعیت بلاتکلیف نگهداری می‌شود. بر اساس اطلاعات رسیده، او هنگام بازداشت در محل کار خود مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته و پس از آن نیز برای اخذ اعتراف اجباری تحت شکنجه و فشارهای شدید قرار داشته است.

بر اساس گزارش دریافتی، مانی محمدی روز ۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴ در مغازه باتری‌سازی محل کار خود توسط نیروهای امنیتی لباس‌شخصی بازداشت شد. به گفته منبع مطلع، مأموران هنگام بازداشت او را مورد ضرب‌وشتم قرار دادند و سپس به بازداشتگاه منتقل کردند.

طبق اطلاعات رسیده، این جوان در دوران بازجویی تحت شکنجه و فشارهای شدید قرار گرفت تا به اعترافات موردنظر بازجویان تن دهد، اما از انجام اعتراف اجباری خودداری کرد.

مانی محمدی پس از حدود یک ماه بازداشت و بازجویی به ندامتگاه مرکزی کرج منتقل شد و از آن زمان تاکنون در این زندان نگهداری می‌شود.

اکنون با گذشت حدود هفت ماه از زمان بازداشت، وضعیت پرونده او همچنان بلاتکلیف گزارش شده است. همچنین گفته می‌شود اتهامات سنگینی علیه او مطرح شده، اما جزئیات دقیق این اتهامات و مستندات احتمالی پرونده در اطلاعات دریافتی مشخص نشده است.

منبع مطلع، ادامه بلاتکلیفی مانی محمدی را با مقاومت او در برابر فشار برای اعتراف اجباری مرتبط دانسته و می‌گوید مقام‌های مسئول با وجود گذشت ماه‌ها از بازداشت، هنوز وضعیت نهایی پرونده او را روشن نکرده‌اند.

#مانی_محمدی #از_بازداشتیها_بگو

@Tavaana_TavaanaTech
🕊20💔3
آن‌ها هم برای آزادی ایران ایستادند

بامداد امروز، قائم حسینی، جوان افغانستانی و از متهمان پرونده «میدان علیخانی»، اعدام شد. پیش از او گل‌محمد محمدی، جوان افغانستانی دیگری از متهمان همین پرونده، اعدام شده بود.

اما قصه جوانان افغانستانی که در کنار مردم ایران برای آزادی ایستادند، فقط قصه این دو نفر نیست.

در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، بسیاری از جوانان افغانستانی نیز به خیابان آمدند؛ جوانانی که شاید روی شناسنامه‌شان نام افغانستان نوشته شده بود، اما بسیاری‌شان در همین ایران به دنیا آمده بودند، در همین کوچه‌ها بزرگ شده بودند، به مدرسه رفته بودند، کار کرده بودند، عاشق شده بودند، رنج کشیده بودند و آینده‌شان را با آینده مردم ایران گره‌خورده می‌دیدند.

وقتی مردم برای آزادی به خیابان آمدند، آن‌ها نپرسیدند این آزادی سهم چه کسی است.

ایستادند.

کنار همان مردمی که سال‌ها همسایه‌شان بودند، همکارشان بودند، همکلاسی‌شان بودند و با آنان یک زندگی مشترک را تجربه کرده بودند.

و تعدادی از آن‌ها با گلوله نیروهای جمهوری اسلامی کشته شدند.

بسیاری‌شان از خانواده‌های فقیر بودند؛ از حاشیه شهرها، از خانه‌هایی که شاید هیچ خبرنگاری درِ آن‌ها را نزد و هیچ دوربینی سراغشان نرفت. نام بعضی‌هایشان هرگز به فهرست‌ها راه پیدا نکرد. تصویری از آن‌ها فراگیر نشد. هشتگی برایشان ساخته نشد. خانواده‌هایشان، شاید از ترس، شاید از بی‌پناهی و شاید به دلیل همان رنج همیشگی مهاجر بودن، سکوت کردند.

و این شاید یکی از تلخ‌ترین شکل‌های مرگ باشد:

اینکه انسانی برای آزادی جان بدهد و حتی نامش نیز گم شود.

این قصه البته از دی‌ماه آغاز نشده بود.

در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز ستاره تاجیک، دختر ۱۷ ساله افغانستانی، کشته شد. نوجوانی که می‌توانست سال‌های بسیاری پیش رو داشته باشد، اما نام او نیز مانند بسیاری دیگر از جان‌باختگان افغانستانی کمتر شنیده شد.

جوانان افغانستانی ساکن ایران سال‌هاست بار سنگین تبعیض، فقر، بی‌حقوقی و مهاجر بودن را بر دوش می‌کشند. با این همه، وقتی پای آزادی به میان آمد، برخی از آنان سرنوشت خود را جدا از مردم ایران ندیدند.

شاید آزادی دقیقاً همین‌جا معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند:

آنجا که دیگر نمی‌پرسی دیگری کجا به دنیا آمده، چه گذرنامه‌ای دارد یا نام کدام کشور در مدارکش نوشته شده است؛ می‌بینی انسانی کنار تو ایستاده، همان ترس را تجربه می‌کند، همان گلوله را به جان می‌خرد و همان رؤیای رهایی را در سر دارد.

قائم حسینی امروز دیگر نیست.
گل‌محمد محمدی دیگر نیست.
ستاره تاجیک دیگر نیست.

و چه بسیار جوانان افغانستانی دیگری که در خیابان‌های ایران جان باختند و ما هنوز حتی نامشان را نمی‌دانیم.

اما گمنام ماندن، از ارزش ایستادنشان کم نمی‌کند.

تاریخ آزادی ایران فقط با نام‌های مشهور نوشته نخواهد شد. بخشی از آن متعلق به انسان‌هایی است که بی‌نام و بی‌تصویر، در حاشیه شهرها و حاشیه روایت‌ها زندگی کردند، اما در لحظه‌ای که باید انتخاب می‌کردند، در حاشیه نایستادند.

آن‌ها کنار مردم ایران ایستادند.

برای رؤیایی که مرز نمی‌شناسد.

برای آزادی.

یاد قائم حسینی، گل‌محمد محمدی، ستاره تاجیک و همه آن جوانان افغانستانی که نامشان را نمی‌دانیم اما در کنار مردم ایران برای آزادی ایستادند، گرامی باد.

نام بعضی‌هایشان را از ما گرفته‌اند؛
اما سهمشان از رؤیای آزادی را نمی‌توانند پاک کنند.

#قائم_حسینی #گل_محمد_محمدی #ستاره_تاجیک

@Tavaana_TavaanaTech
40🕊9💔9
غزل مرزبان از تجاوز جنسی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات پرده برداشت؛ «با تهدید مرا ساکت نگه داشتند»

غزل مرزبان جورشری، زندانی سیاسی، در نامه‌ای که خبرگزاری هرانا منتشر کرده، روایت کرده است که در جریان بازداشت توسط مأموران وزارت اطلاعات مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. او از مقاومت و فریادهای خود، خون‌ریزی پس از تجاوز، حضور دو زن و فردی با لباس پرستاری پس از واقعه و تهدید مأموران برای وادار کردنش به سکوت نوشته است. مرزبان می‌گوید تلاش‌های بعدی او برای ثبت شکایت نیز با ممانعت و تهدید مواجه شده و در بازداشت مجدد، «بزرگ‌ترین شکنجه» او طی ۲۲ روز حضور در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس دائمی از تکرار تجاوز بوده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، غزل مرزبان در این نامه بخش‌هایی از آنچه در بازداشتگاه بر او گذشته را شرح داده و نوشته است که پس از انتقال به اتاقی، مردی با فریاد از او خواسته لباس‌هایش را با لباس‌هایی که مقابلش انداخته بود عوض کند.

او لحظات پیش از تجاوز را چنین توصیف کرده است: «ترسیده بودم. با تمام توانی که داشتم فریاد زدم و اعتراض کردم؛ گویی آن لحظه جان از تنم بیرون می‌کشیدند.»

مرزبان از احساس «بی‌پناهی مطلق» نوشته و گفته است: «می‌خواستم به در بکوبم و کمک بخواهم. نمی‌دانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد.»

او سپس درباره تجاوز نوشته است: «من همچنان در آن اتاق، با آن مرد، اسیر بودم. او حریم بدنم را شکسته بود؛ حریم زنانگی‌ام را، حرمت انسانی‌ام را. مقاومت من، اشک‌های من، فریادهای من…»

مرزبان در ادامه مدت این واقعه را نامعلوم دانسته و نوشته است: «زمان برایم مثل سال‌ها بود. نمی‌دانم، شاید نیم ساعت؛ شاید کمتر یا بیشتر، این تجاوز وحشیانه طول کشید.»

او وضعیت خود پس از تجاوز را نیز شرح داده است: «بعد از آن تنها رها شدم. کف زمین افتاده بودم. کف‌پوش اتاق با لکه بزرگی از خون بدنم سرخ شده بود.»

به روایت مرزبان، کمتر از پنج دقیقه بعد، دو زن با ماسک و چادر به همراه زنی با لباس سفید پرستاری وارد اتاق شدند و به وضعیت آشفته او رسیدگی کردند. پس از آن چند مرد وارد سلول شدند و به گفته او «در ازای قول سکوت» وعده دادند که تا شب آزادش کنند.

مرزبان نوشته است که هنگام انتقال برای آزادی نیز تهدیدها ادامه داشت: «در طول مسیر مدام تهدید شدم و درباره عواقب شکستن سکوتم به من هشدار دادند.»

او پس از بازگشت به خانه، حتی ماجرا را از همسرش که به پارکینسون پیشرفته مبتلا بود پنهان کرد: «سکوت کردم. منزوی شدم و از آدم‌ها فاصله گرفتم. دیگر به پارک نرفتم... شب‌ها و روزها روحم را در آغوش می‌گرفتم و دنبال التیام برای تجربه ناباورانه‌ای بودم که از سر گذرانده بودم.»

غزل مرزبان می‌گوید پس از بازداشت مجدد در دی‌ماه ۱۴۰۴ بار دیگر به همان مکان منتقل شد و این بار ترس از تکرار تجاوز به شکنجه‌ای دائمی تبدیل شد: «بزرگ‌ترین شکنجه من در ۲۲ روز بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس از تکرار آن اتفاق ناگوار بود.»

او همچنین نوشته است که چندین بار قصد داشته درباره تجاوز شکایت کند، اما مسئولان از ثبت شکایت خودداری کرده‌اند: «هر بار سرباز زدند و با تهدید مرا ساکت نگه داشتند.»

مرزبان در پایان نامه خود سکوت را شکسته و نوشته است: «امید دارم که روزی بذر رنج‌های ما جوانه خواهد زد و درخت دادخواهی ما تنومند خواهد شد. من با این دل‌نوشته، دادخواه رنجی هستم که از سوی وزارت اطلاعات به زندگی‌ام تحمیل شد.»

متن کامل نامه غزل مرزبان و روایت او از آنچه در بازداشتگاه وزارت اطلاعات بر وی گذشته است، در وب‌سایت آموزشکده توانا قابل مطالعه است:
https://tavaana.org/ghazal-marzban/

غزل مرزبان جورشری، فارغ‌التحصیل رشته حقوق، اهل لشت‌نشای رشت و ساکن تهران است. او در خردادماه امسال از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۹ سال و هشت ماه حبس محکوم شد. «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» از جمله اتهامات مطرح‌شده علیه اوست.

مرزبان، که به آیین مسیحیت کاتولیک گرویده، پیش‌تر نیز سابقه بازداشت و تحمل حبس داشته است. او در حال حاضر در زندان به سر می‌برد.

#غزل_مرزبان #بیانیه #تجاوز_جنسی

@Tavaana_TavaanaTech
💔7410🕊8👌1
تداوم بازداشت سه زندانی سیاسی در گرگان؛ فاطمه جامی و معصومه آژینی همچنان بلاتکلیف‌اند

فاطمه جامی، فعال محیط‌زیست، و معصومه آژینی، از اعضای یک خانواده دادخواه، با گذشت هفته‌ها و ماه‌ها از زمان بازداشت همچنان در زندان و در وضعیت بلاتکلیف به سر می‌برند. هم‌زمان، مریم خسروی، مادر سه فرزند که از شب چهارشنبه‌سوری در بازداشت است، به دو سال و سه ماه حبس محکوم شده و با درخواست او برای مرخصی و استفاده از پابند الکترونیکی مخالفت شده است.

بر اساس اطلاعات رسیده، شماری از زندانیان سیاسی در گرگان همچنان با ادامه بازداشت، بلاتکلیفی یا محدودیت در برخورداری از مرخصی و سایر تسهیلات قانونی مواجه‌اند.

فاطمه جامی، شهروند ساکن گرگان و فعال محیط‌زیست، روز ۹ تیرماه ۱۴۰۵ توسط مأموران پلیس فتا در منزل خود بازداشت شد. بازداشت او با فعالیت‌هایش در فضای مجازی، به‌ویژه اینستاگرام، مرتبط دانسته شده است.

او پس از بازداشت به دادسرای گرگان منتقل و مورد تفهیم اتهام قرار گرفت. در گزارش‌های منتشرشده، عناوینی از جمله «توهین به مقدسات»، «توهین به رهبری» و «ارتباط با گروه‌های معاند» به‌عنوان اتهامات مطرح‌شده علیه او ذکر شده است؛ هرچند گزارش‌های موجود درباره عناوین دقیق اتهامات یکسان نیستند.

فاطمه جامی، مادر یک پسر ۱۶ ساله، با گذشت بیش از یک ماه و نیم از زمان بازداشت، همچنان در زندان نگهداری می‌شود و بر اساس اطلاعات تازه رسیده، وضعیت پرونده او بلاتکلیف است.

معصومه آژینی نیز از ۱۵ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ در بازداشت به سر می‌برد. او ساکن تهران است و در شرایطی که به دلیل وضعیت بحرانی و جنگی از تهران به حومه گرگان رفته بود، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

در روزهای نخست پس از بازداشت، خانواده آژینی با وجود مراجعه مکرر به نهادهای امنیتی و قضایی در تهران و گرگان، برای مدتی از محل نگهداری و وضعیت او اطلاعی نداشتند.

معصومه آژینی از اعضای یک خانواده دادخواه و خواهر محمود آژینی، از زندانیان سیاسی اعدام‌شده در کشتار زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷، است. او پیش‌تر نیز سابقه بازداشت داشته و بر اساس گزارش‌های منتشرشده، در سال ۱۳۹۸ در ارتباط با فعالیت‌های دادخواهانه و پیگیری سرنوشت اعدام‌شدگان سال ۱۳۶۷ بازداشت شده بود.

او در آن پرونده حدود یک سال را در زندان فردیس کرج سپری کرد و پس از آزادی نیز گزارش‌هایی درباره ادامه فشارها و احضارهای امنیتی علیه او منتشر شد.

اکنون با گذشت بیش از چهار ماه از بازداشت اخیر، معصومه آژینی همچنان در زندان به سر می‌برد و تاکنون وضعیت نهایی پرونده و زمان احتمالی آزادی او مشخص نشده است.

در همین حال، مریم خسروی، مادر سه فرزند، از شب چهارشنبه‌سوری امسال تاکنون در بازداشت به سر می‌برد. بر اساس اطلاعات رسیده، او در پرونده تشکیل‌شده علیه خود مجموعاً به دو سال و سه ماه حبس محکوم شده است.

همچنین درخواست‌های مطرح‌شده برای اعطای مرخصی به مریم خسروی و فراهم شدن امکان ادامه دوران محکومیت او با استفاده از پابند الکترونیکی با مخالفت مسئولان مواجه شده است.

ادامه بازداشت این سه زن در گرگان در شرایطی است که فاطمه جامی و معصومه آژینی همچنان در بلاتکلیفی قضایی قرار دارند و مریم خسروی نیز، با وجود داشتن سه فرزند، از مرخصی و استفاده از پابند الکترونیکی محروم مانده است.


#فاطمه_جامی #مریم_خسروی #معصومه_آژینی

@Tavaana_TavaanaTech
11💔11🕊7