Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سم هریس در اینجا استدلال میکند که وقتی یک سوی یک جنگ، روی تقید سوی مقابل به هنجارهای مسلط، مانند ممنوعیت حمله به غیرنظامیان حساب میکند، تا در جنگ پیروز شود، معادلسازی اخلاقی میان این دو سو، گناهآلود است.
ایرانیان همگی نطق خمینی را شنیدهاند که به وضوح در آن میگوید که حتی اگر از مسلمانان سپر انسانی ساختید تا از اسلام دفاع کنید، شرعاً جایز است! مردم ایران و مردم اسرائیل، با کسانی روبهرو هستند که چنین استدلال میکنند! بنابراین این اختلاف را میتوان اختلافی بر سر ارزش جان انسانها هم تلقی کرد: یک سوی این جنگ، جان انسان را به حکم اینکه انسان است، ارزشمند نمیشمرد! اما اگر همین انسان برای اعتلای کلیت ایدئولوژی - در اینجا اسلام - بمیرد یا کشته شود، آنگاه پس از مرگ به عنوان «شهید» از او تجلیل خواهد شد!
هریس متوجه است و خود به تفصیل اشاره میکند که خوار شمردن جان انسانها، در تاریخ سیاره، منحصر به اسلامگرایان نیست؛ بلکه از ارتشهای غربی هم دستکم در مقاطعی از تاریخ، رفتارهایی خلاف هنجارهای امروزی سر زده است.
برای مطالعهی متن مکتوب استدلال هریس به صفحهی گفتوشنود رجوع کنید:
https://dialog.tavaana.org/podcast-sam-harris/
برای تماشای این مستند در یوتیوب از لینک زیر استفاده کنید:
https://youtu.be/bVvnJamFWjE?si=3swhFIuCQxZ0Z40o
شما در مورد کلیت استدلال سم هریس و اشارات تاریخیاش، چه فکر میکنید؟ خروجیهای گفتوشنود به بازتاب نظرات شما علاقهمند و شایق است. نظرات خود را برای ما بنویسید.
#امر_اخلاقی #معادل_سازی_اخلاقی #نابرابری_اخلاقی #انسان #انسان_دوستی #اومانیسم #ایدئولوژی
@Dialogue1402
ایرانیان همگی نطق خمینی را شنیدهاند که به وضوح در آن میگوید که حتی اگر از مسلمانان سپر انسانی ساختید تا از اسلام دفاع کنید، شرعاً جایز است! مردم ایران و مردم اسرائیل، با کسانی روبهرو هستند که چنین استدلال میکنند! بنابراین این اختلاف را میتوان اختلافی بر سر ارزش جان انسانها هم تلقی کرد: یک سوی این جنگ، جان انسان را به حکم اینکه انسان است، ارزشمند نمیشمرد! اما اگر همین انسان برای اعتلای کلیت ایدئولوژی - در اینجا اسلام - بمیرد یا کشته شود، آنگاه پس از مرگ به عنوان «شهید» از او تجلیل خواهد شد!
هریس متوجه است و خود به تفصیل اشاره میکند که خوار شمردن جان انسانها، در تاریخ سیاره، منحصر به اسلامگرایان نیست؛ بلکه از ارتشهای غربی هم دستکم در مقاطعی از تاریخ، رفتارهایی خلاف هنجارهای امروزی سر زده است.
برای مطالعهی متن مکتوب استدلال هریس به صفحهی گفتوشنود رجوع کنید:
https://dialog.tavaana.org/podcast-sam-harris/
برای تماشای این مستند در یوتیوب از لینک زیر استفاده کنید:
https://youtu.be/bVvnJamFWjE?si=3swhFIuCQxZ0Z40o
شما در مورد کلیت استدلال سم هریس و اشارات تاریخیاش، چه فکر میکنید؟ خروجیهای گفتوشنود به بازتاب نظرات شما علاقهمند و شایق است. نظرات خود را برای ما بنویسید.
#امر_اخلاقی #معادل_سازی_اخلاقی #نابرابری_اخلاقی #انسان #انسان_دوستی #اومانیسم #ایدئولوژی
@Dialogue1402
👍12
Forwarded from گفتوشنود
معرفی کتاب: شاخه زرین
اثر سر جیمز فریزر
«انتقال شر» یا «تبدیل شر» که در انگلیسی با اصطلاح Scapegoating یعنی بز بلاگردان به آن اشاره میشود، در مطالعات مذهبی و انسانشناسی، به فرآیندی اطلاق میشود که در آن یک شخص، حیوان یا شیء به نمایندگی از جامعه برای حمل بار گناهان، بیماریها یا شرور دیگر انتخاب میشود. این عمل معمولا به منظور پاکسازی یا تطهیر اجتماعی انجام میپذیرد. در بسیاری از فرهنگها، مراسمی وجود داشته که طی آن شر و بدبختیها به یک فرد یا حیوان (که به عنوان قربانی گناه برگزیده میشد) منتقل میشد و سپس آن قربانی از اجتماع دور میشد یا کشته میشد تا شر با آنها از جامعه خارج شود.
«بلاگردان» هم به فرآیند مشابه اشاره دارد که در آن شر و بدیها به نحوی دیگر دور ریخته یا منحرف میشوند تا از بلایای طبیعی یا ارواح شرور دفع شود. این عمل میتواند شامل آیینهایی باشد که در آنها اشیاء یا نمادهایی به عنوان نماینده شر در آب رها شده، یا به آتش انداخته میشوند، یا به روشهای دیگری دور ریخته میشوند.
جیمز فریزر در «شاخه زرین» خود، این مفاهیم را به عنوان بخشی از بررسیهای خود درباره مذهب و آیینهای باستانی تحلیل میکند. فریزر تلاش میکند تا نشان دهد چگونه این مراسم و عقاید نه تنها در ادیان باستانی بلکه در فرهنگها و تمدنهای مختلف سراسر جهان نمود دارند. وقتی یک الگوی رفتاری در سراسر سیاره و در تمامی ادوار دیده میشود، کمترین استنباطی که میتوان کرد این است که از واقعیتی ریشهدار در جان آدمیزاد نشأت میگیرد…
برای مطالعهی ادامهی این یادداشت به صفحهی گفتوشنود مراجعه کنید:
https://dialog.tavaana.org/book-9-the-golden-bough/
در اپیزود بیستوهفتم از دیگرینامه با نام «بلاگردان» از این اثر کلاسیک در حیطهی انسانشناسی استفاده کردهایم و بخشی را در توضیح مفهوم «انتقال شر» از طریق بلاگردانسازی، نقل نمودهایم. برای دسترسی به این اپیزود در دو نسخه نوشتاری و صوتی از لینک زیر استفاده کنید:
https://dialog.tavaana.org/others-27/
تیم پژوهشی گفتوشنود مطالعه شاخهی زرین را به علاقهمندان به انسانشناسی، اسطورهشناسی و مطالعات آیینی توصیه میکند.
این اثر سالها پیش توسط کاظم فیروزمند به فارسی ترجمه و به همت نشر آگاه منتشر شده است.
#دیگری_نامه #جیمز_فریزر #شاخه_زرین #انسان_شناسی #بلاگردان #بز_بلاگردان #انتقال_شر
@Dialogue1402
اثر سر جیمز فریزر
«انتقال شر» یا «تبدیل شر» که در انگلیسی با اصطلاح Scapegoating یعنی بز بلاگردان به آن اشاره میشود، در مطالعات مذهبی و انسانشناسی، به فرآیندی اطلاق میشود که در آن یک شخص، حیوان یا شیء به نمایندگی از جامعه برای حمل بار گناهان، بیماریها یا شرور دیگر انتخاب میشود. این عمل معمولا به منظور پاکسازی یا تطهیر اجتماعی انجام میپذیرد. در بسیاری از فرهنگها، مراسمی وجود داشته که طی آن شر و بدبختیها به یک فرد یا حیوان (که به عنوان قربانی گناه برگزیده میشد) منتقل میشد و سپس آن قربانی از اجتماع دور میشد یا کشته میشد تا شر با آنها از جامعه خارج شود.
«بلاگردان» هم به فرآیند مشابه اشاره دارد که در آن شر و بدیها به نحوی دیگر دور ریخته یا منحرف میشوند تا از بلایای طبیعی یا ارواح شرور دفع شود. این عمل میتواند شامل آیینهایی باشد که در آنها اشیاء یا نمادهایی به عنوان نماینده شر در آب رها شده، یا به آتش انداخته میشوند، یا به روشهای دیگری دور ریخته میشوند.
جیمز فریزر در «شاخه زرین» خود، این مفاهیم را به عنوان بخشی از بررسیهای خود درباره مذهب و آیینهای باستانی تحلیل میکند. فریزر تلاش میکند تا نشان دهد چگونه این مراسم و عقاید نه تنها در ادیان باستانی بلکه در فرهنگها و تمدنهای مختلف سراسر جهان نمود دارند. وقتی یک الگوی رفتاری در سراسر سیاره و در تمامی ادوار دیده میشود، کمترین استنباطی که میتوان کرد این است که از واقعیتی ریشهدار در جان آدمیزاد نشأت میگیرد…
برای مطالعهی ادامهی این یادداشت به صفحهی گفتوشنود مراجعه کنید:
https://dialog.tavaana.org/book-9-the-golden-bough/
در اپیزود بیستوهفتم از دیگرینامه با نام «بلاگردان» از این اثر کلاسیک در حیطهی انسانشناسی استفاده کردهایم و بخشی را در توضیح مفهوم «انتقال شر» از طریق بلاگردانسازی، نقل نمودهایم. برای دسترسی به این اپیزود در دو نسخه نوشتاری و صوتی از لینک زیر استفاده کنید:
https://dialog.tavaana.org/others-27/
تیم پژوهشی گفتوشنود مطالعه شاخهی زرین را به علاقهمندان به انسانشناسی، اسطورهشناسی و مطالعات آیینی توصیه میکند.
این اثر سالها پیش توسط کاظم فیروزمند به فارسی ترجمه و به همت نشر آگاه منتشر شده است.
#دیگری_نامه #جیمز_فریزر #شاخه_زرین #انسان_شناسی #بلاگردان #بز_بلاگردان #انتقال_شر
@Dialogue1402
❤1👍1
Forwarded from گفتوشنود
تسلیمه نسرین پزشک متولد بنگلادش که به نویسندگی و فمینیسم روی آوردهاست و به نقل از خودش، انسانگرایی سکولار است.
او برنده چندین جایزه از جمله جایزه ساخاروف ۱۹۹۴، جایزه PEN سوئد ۱۹۹۴ و جایزه سیمون دوبووار ۲۰۰۸ است.
نسرین به خاطر نقد به اسلام، و بهطور کلی به مذهب شهرت بیشتری پیدا کرد.
تجربیات شخصی تسلیمه نسرین از سوءاستفاده جنسی در دوران نوجوانی و کار به عنوان پزشک متخصص زنان که بهطور روزمره دخترانی را معاینه میکرد که تحت تجاوز جنسی قرار گرفته بودند، در نوشتههای او در نقد از وضعیت زنان در اسلام تجلی یافت.
#تسلیمه_نسرین #تبعیض_جنسیتی #نقد_دین #سکولاریسم #اسلام #زن #فمینیسم #انسان_گرایی #خرد_گرایی #گفتوگو_توانا
@Dialogue1402
تسلیمه نسرین پزشک متولد بنگلادش که به نویسندگی و فمینیسم روی آوردهاست و به نقل از خودش، انسانگرایی سکولار است.
او برنده چندین جایزه از جمله جایزه ساخاروف ۱۹۹۴، جایزه PEN سوئد ۱۹۹۴ و جایزه سیمون دوبووار ۲۰۰۸ است.
نسرین به خاطر نقد به اسلام، و بهطور کلی به مذهب شهرت بیشتری پیدا کرد.
تجربیات شخصی تسلیمه نسرین از سوءاستفاده جنسی در دوران نوجوانی و کار به عنوان پزشک متخصص زنان که بهطور روزمره دخترانی را معاینه میکرد که تحت تجاوز جنسی قرار گرفته بودند، در نوشتههای او در نقد از وضعیت زنان در اسلام تجلی یافت.
#تسلیمه_نسرین #تبعیض_جنسیتی #نقد_دین #سکولاریسم #اسلام #زن #فمینیسم #انسان_گرایی #خرد_گرایی #گفتوگو_توانا
@Dialogue1402
❤25💯4💔3
Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فائزه ندیمی، نویسنده و جامعهشناس، در این ویدیو درباره سوال همیشگی «انسانبودن» چیست، سخن میگوید.
انسان بودن، فرهنگ و ضرورت گفتگو و رواداری
همهی ما شاید بارها از خود پرسیدهایم: انسان بودن یعنی چه؟ آیا انسان فقط یک حیوان است که دو پا دارد و قدرت تفکر بیشتری نسبت به سایر موجودات دارد؟ حقیقت این است که آنچه ما را از سایر جانداران متمایز میکند، فرهنگ، خودآگاهی و توانایی معنابخشی به زندگی است.
انسان برخلاف سایر حیوانات، فقط بر اساس غریزه زندگی نمیکند. او یاد میگیرد، تجربه میکند، و دانستههایش را به نسلهای بعدی منتقل میکند. فرهنگ، سنتها، زبان، نمادها و ارزشهای مشترک، همان چیزهایی هستند که جوامع انسانی را شکل میدهند و به ما امکان همزیستی میدهند. ما به واسطهی این ویژگیها، ساختارهای اجتماعی پیچیدهای ایجاد کردهایم که در آنها قوانین، هنجارها و شیوههای ارتباطی، فراتر از نیازهای غریزی تعریف شدهاند.
اما این تفاوت چگونه ما را به رواداری و ضرورت گفتگو میرساند؟ دقیقاً همین توانایی معنابخشی و اجتماعیبودن است که از ما میخواهد تفاوتهای یکدیگر را بپذیریم و برای درک متقابل، گفتگو کنیم. انسان تنها موجودی است که میتواند دربارهی خود بیندیشد، آینده را پیشبینی کند و برای ساختن جهانی بهتر تصمیم بگیرد. اگر چنین ویژگیهایی داریم، پس نباید مانند حیوانات که از سر غریزه به اختلافات واکنش نشان میدهند، به تعارضات اجتماعی پاسخ دهیم. گفتگو ابزار ماست، و رواداری ضامن بقای ما.
وقتی انسانها یکدیگر را نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان بخشی از یک جامعهی مشترک ببینند، آنگاه میتوانند به جای تخریب، به ساختن بپردازند. تاریخ نشان داده است که جوامعی که مسیر تعامل و گفتگو را انتخاب کردهاند، پایدارتر و پیشرفتهتر بودهاند. در مقابل، خشونت و حذف دیگری، تنها به نابودی اجتماعی و عقبماندگی منجر شده است.
انسان بودن یعنی توانایی درک، همدلی و پذیرش تفاوتها. ما در جهانی زندگی میکنیم که در آن، تکثر و تفاوت اجتنابناپذیر است. اگر انسانیت ما در فرهنگ، معنابخشی، و اجتماعیبودن ریشه دارد، پس باید از آن برای گفتگو، رواداری و ساختن آیندهای بهتر استفاده کنیم. جامعهای عادلانه زمانی شکل میگیرد که به جای نفرت و خشونت، صداهای مختلف شنیده شوند و اختلافها، نه با سرکوب، بلکه با درک و تعامل حل شوند.
یوتیوب خانم ندیمی:
https://youtube.com/@avin1992
#مدارا #گفتگو #رواداری #انسان #انسان_بودن #فرهنگ #اجتماعی_بودن #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
انسان بودن، فرهنگ و ضرورت گفتگو و رواداری
همهی ما شاید بارها از خود پرسیدهایم: انسان بودن یعنی چه؟ آیا انسان فقط یک حیوان است که دو پا دارد و قدرت تفکر بیشتری نسبت به سایر موجودات دارد؟ حقیقت این است که آنچه ما را از سایر جانداران متمایز میکند، فرهنگ، خودآگاهی و توانایی معنابخشی به زندگی است.
انسان برخلاف سایر حیوانات، فقط بر اساس غریزه زندگی نمیکند. او یاد میگیرد، تجربه میکند، و دانستههایش را به نسلهای بعدی منتقل میکند. فرهنگ، سنتها، زبان، نمادها و ارزشهای مشترک، همان چیزهایی هستند که جوامع انسانی را شکل میدهند و به ما امکان همزیستی میدهند. ما به واسطهی این ویژگیها، ساختارهای اجتماعی پیچیدهای ایجاد کردهایم که در آنها قوانین، هنجارها و شیوههای ارتباطی، فراتر از نیازهای غریزی تعریف شدهاند.
اما این تفاوت چگونه ما را به رواداری و ضرورت گفتگو میرساند؟ دقیقاً همین توانایی معنابخشی و اجتماعیبودن است که از ما میخواهد تفاوتهای یکدیگر را بپذیریم و برای درک متقابل، گفتگو کنیم. انسان تنها موجودی است که میتواند دربارهی خود بیندیشد، آینده را پیشبینی کند و برای ساختن جهانی بهتر تصمیم بگیرد. اگر چنین ویژگیهایی داریم، پس نباید مانند حیوانات که از سر غریزه به اختلافات واکنش نشان میدهند، به تعارضات اجتماعی پاسخ دهیم. گفتگو ابزار ماست، و رواداری ضامن بقای ما.
وقتی انسانها یکدیگر را نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان بخشی از یک جامعهی مشترک ببینند، آنگاه میتوانند به جای تخریب، به ساختن بپردازند. تاریخ نشان داده است که جوامعی که مسیر تعامل و گفتگو را انتخاب کردهاند، پایدارتر و پیشرفتهتر بودهاند. در مقابل، خشونت و حذف دیگری، تنها به نابودی اجتماعی و عقبماندگی منجر شده است.
انسان بودن یعنی توانایی درک، همدلی و پذیرش تفاوتها. ما در جهانی زندگی میکنیم که در آن، تکثر و تفاوت اجتنابناپذیر است. اگر انسانیت ما در فرهنگ، معنابخشی، و اجتماعیبودن ریشه دارد، پس باید از آن برای گفتگو، رواداری و ساختن آیندهای بهتر استفاده کنیم. جامعهای عادلانه زمانی شکل میگیرد که به جای نفرت و خشونت، صداهای مختلف شنیده شوند و اختلافها، نه با سرکوب، بلکه با درک و تعامل حل شوند.
یوتیوب خانم ندیمی:
https://youtube.com/@avin1992
#مدارا #گفتگو #رواداری #انسان #انسان_بودن #فرهنگ #اجتماعی_بودن #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍25❤1
Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند روز پیش، در یکی از سفرهای اخیرم به ناپل، بهطور کاملاً اتفاقی با صحنهای روبهرو شدم که هم چشمنواز بود و هم ذهنم را بهشدت درگیر کرد: خیابانی در مرکز شهر، در محاصرهی مردم، موسیقی، پرچمهای رنگارنگ، و گروههایی از کودکان و بزرگسالان که تندیسی طلایی از مریم را بر دوش میکشیدند. صداهای مارش، لباسهای آیینی، هیجان در چهرهی کودکان، اشتیاق پیرمردها و اشکهای پنهانی برخی زنان، صحنهای خلق کرده بود که اگرچه مذهبی بود، اما برای من بیشتر به یک تئاتر شهری تمامعیار شبیه بود نه به معنای تحقیر، بلکه به معنای عمیقِ بازنمایی جمعیِ یک باور.
من نه مؤمنم و نه به مفاهیم الهی باور دارم. اما همانطور که یک موزیسین بیخدا میتواند از باخ یا پرگولزی لذت ببرد، من هم در مواجهه با این مراسم، مجذوب جنبههایی از آن شدم که فراتر از دین بودند: قدرت تصویر، هماهنگی بدنها، تصرف فضا، و از همه مهمتر، میل انسان به خلق معنا در جهانی بیپاسخ. برای من، این مراسم تبلور نوعی “تلاش انسانی برای دوام یافتن” بود. نوعی مقاومت در برابر زوال، فراموشی، و بیریشگی.
این تجربه برایم یادآور آیینهای مذهبی در ایران شد بهویژه مراسم عزاداری محرم. در هر دو، فضا به تسخیر مردم درمیآید؛ بدنها بخشی از آیین میشوند، کودکان وارد جهانی آیینی و نمادین میشوند، و مفاهیمی مثل شهادت، پناه، نجات و درد، در قالب نمادها و صداها بازآفرینی میشوند. تفاوت البته قابل تأمل است: در سنت ایرانی، ما بیشتر با تراژدی، حزن، و «بازنمایی رنج» مواجهیم؛ در حالیکه در مراسم ناپلی، نوعی شور و شادی جمعی، نوعی بازسازی امید در قالب زیبایی وجود دارد. در ایران، عاشورا بیشتر فضای درونگرایانه و سنگین دارد؛ در ناپل، این مراسم به فضای بیرونی، عمومی و حتی کارناوالی نزدیک است. اما هر دو، در نهایت، روایتهایی هستند که مردم، با استفاده از آنها، خود را در جهان تعریف میکنند.
از نگاه پدیدارشناسی سکولار، آنچه در این مراسم اهمیت دارد، نه «واقعیتِ» قدسی، بلکه تجربهی زیستهی آن است. این آیینها تلاشی هستند برای خلق “امتداد” در دل روزمرگی. چیزی که مرا بیش از هر چیز جذب کرد، نه مریم یا دعاهای مکرر بود، بلکه این واقعیت بود که انسانها چطور، با توسل به نماد، تصویر، و تکرار، خود را از پوچی نجات میدهند بیآنکه لزوماً بدانند آیا آنچه میستایند، واقعاً وجود دارد یا نه.
از دید من، این مراسم، بیشتر از آنکه بازتاب یک خدا باشد، بازتاب خود انسان است: انسانی که در هزارتوی بیثباتیهای جهان مدرن، هنوز به دنبال چنگ انداختن به چیزی است که برایش معنا بیاورد؛ حتی اگر آن معنا بر پایهی افسانه یا اسطوره ساخته شده باشد.
متن و تصویر برگرفته از صفحه ایکس دکتر شاهین مدرس
#انسان #معنا #باور #آیین_مذهبی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
من نه مؤمنم و نه به مفاهیم الهی باور دارم. اما همانطور که یک موزیسین بیخدا میتواند از باخ یا پرگولزی لذت ببرد، من هم در مواجهه با این مراسم، مجذوب جنبههایی از آن شدم که فراتر از دین بودند: قدرت تصویر، هماهنگی بدنها، تصرف فضا، و از همه مهمتر، میل انسان به خلق معنا در جهانی بیپاسخ. برای من، این مراسم تبلور نوعی “تلاش انسانی برای دوام یافتن” بود. نوعی مقاومت در برابر زوال، فراموشی، و بیریشگی.
این تجربه برایم یادآور آیینهای مذهبی در ایران شد بهویژه مراسم عزاداری محرم. در هر دو، فضا به تسخیر مردم درمیآید؛ بدنها بخشی از آیین میشوند، کودکان وارد جهانی آیینی و نمادین میشوند، و مفاهیمی مثل شهادت، پناه، نجات و درد، در قالب نمادها و صداها بازآفرینی میشوند. تفاوت البته قابل تأمل است: در سنت ایرانی، ما بیشتر با تراژدی، حزن، و «بازنمایی رنج» مواجهیم؛ در حالیکه در مراسم ناپلی، نوعی شور و شادی جمعی، نوعی بازسازی امید در قالب زیبایی وجود دارد. در ایران، عاشورا بیشتر فضای درونگرایانه و سنگین دارد؛ در ناپل، این مراسم به فضای بیرونی، عمومی و حتی کارناوالی نزدیک است. اما هر دو، در نهایت، روایتهایی هستند که مردم، با استفاده از آنها، خود را در جهان تعریف میکنند.
از نگاه پدیدارشناسی سکولار، آنچه در این مراسم اهمیت دارد، نه «واقعیتِ» قدسی، بلکه تجربهی زیستهی آن است. این آیینها تلاشی هستند برای خلق “امتداد” در دل روزمرگی. چیزی که مرا بیش از هر چیز جذب کرد، نه مریم یا دعاهای مکرر بود، بلکه این واقعیت بود که انسانها چطور، با توسل به نماد، تصویر، و تکرار، خود را از پوچی نجات میدهند بیآنکه لزوماً بدانند آیا آنچه میستایند، واقعاً وجود دارد یا نه.
از دید من، این مراسم، بیشتر از آنکه بازتاب یک خدا باشد، بازتاب خود انسان است: انسانی که در هزارتوی بیثباتیهای جهان مدرن، هنوز به دنبال چنگ انداختن به چیزی است که برایش معنا بیاورد؛ حتی اگر آن معنا بر پایهی افسانه یا اسطوره ساخته شده باشد.
متن و تصویر برگرفته از صفحه ایکس دکتر شاهین مدرس
#انسان #معنا #باور #آیین_مذهبی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍12❤3💔2💯1
Forwarded from گفتوشنود
شئانگاری زنان؛
اگر زن را انسان ببینید، دیگر ابژهٔ جنسی نمیشود؛ حاجآقا!
پیام همراهان
حاجآقا، این بار وقتی خانمی را دیدید و احساس جذابیت کردید، لحظهای مکث کنید و با خود بگویید: او انسان است؛ نه کالا، نه ابزار، و نه تهدید. انسانی با زندگی، رنجها، آرزوها و کرامتی مستقل از نگاه من و شما. همین یک مکث میتواند نقطهٔ آغاز اخلاق جنسی باشد.
در روزهای اخیر برخی طرفداران جمهوری اسلامی در شبکههای اجتماعی نوشتند:
«ما شهید ندادهایم که خانمها باسنشان را روی موتور بگذارند و در شهر نمایش بدهند.»
جملهای که شاید از سر تکلیف دینی گفته شود، اما در حقیقت پرده از مشکلی جدیتر برمیدارد: اینکه زن نه بهعنوان شخص، بلکه بهعنوان «ابژه» دیده میشود؛ چیزی برای ارزیابی، کنترل یا محدود کردن.
فیلسوفان اخلاق دربارهٔ همین خطر هشدار دادهاند. به عنوان نمونه کانت میگفت:
«با انسان همچون هدف رفتار کن، نه وسیله.»
وقتی زن را «نمایش» مینامیم، ناخواسته او را وسیلهای برای تنظیم میل خود کردهایم. این نگاه، حتی اگر از دل دین برآید، نتیجهاش چیزی جز تقلیل انسان به شیء نیست.
در کنار این، نباید نقش سرکوب و گناهانگاری میل جنسی را نادیده گرفت. جامعهای که به جای آموزش و پذیرش، تنها «بترساند» و «سرزنش کند»، مردانی میپروراند که میل طبیعی خود را نمیشناسند؛ و چون توان مدیریت آن را ندارند، مسئولیت را از خود به دیگری منتقل میکنند. این انتقال مسئولیت معمولاً با خشم نسبت به زنان همراه میشود:
«تو پوشیده شو تا من آرام شوم.»
اما اخلاق جنسی از اینجا آغاز نمیشود؛ از مسئولیتپذیری فردی آغاز میشود. اینکه هرکس ابتدا نگاه خویش را تنظیم کند، نه آزادی دیگری را محدود.
قرآن نیز بر همین اصل تأکید دارد:
«عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لَا یَضُرُّکُم مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ»
یعنی نخست مراقب خود باشید؛ گمراهی یا رفتار دیگری تا شما هدایتیافته باشید، به شما آسیب نمیرساند.
پس حاجآقا، اگر زن را «شخص» ببینید نه «شیء»، نه تحریک آزاردهنده میشود و نه حضور او تهدید. مشکل از زنان نیست؛ از نگاهی است که انسان را تا حد «ابژه» پایین میآورد. اصلاح این نگاه، آغازِ اخلاقیتر شدنِ همهٔ ماست.
#خشونت_علیه_زنان #حقوق_زنان #ابژه_جنسی #برایری_جنسیتی #انسان_زدایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
شئانگاری زنان؛
اگر زن را انسان ببینید، دیگر ابژهٔ جنسی نمیشود؛ حاجآقا!
پیام همراهان
حاجآقا، این بار وقتی خانمی را دیدید و احساس جذابیت کردید، لحظهای مکث کنید و با خود بگویید: او انسان است؛ نه کالا، نه ابزار، و نه تهدید. انسانی با زندگی، رنجها، آرزوها و کرامتی مستقل از نگاه من و شما. همین یک مکث میتواند نقطهٔ آغاز اخلاق جنسی باشد.
در روزهای اخیر برخی طرفداران جمهوری اسلامی در شبکههای اجتماعی نوشتند:
«ما شهید ندادهایم که خانمها باسنشان را روی موتور بگذارند و در شهر نمایش بدهند.»
جملهای که شاید از سر تکلیف دینی گفته شود، اما در حقیقت پرده از مشکلی جدیتر برمیدارد: اینکه زن نه بهعنوان شخص، بلکه بهعنوان «ابژه» دیده میشود؛ چیزی برای ارزیابی، کنترل یا محدود کردن.
فیلسوفان اخلاق دربارهٔ همین خطر هشدار دادهاند. به عنوان نمونه کانت میگفت:
«با انسان همچون هدف رفتار کن، نه وسیله.»
وقتی زن را «نمایش» مینامیم، ناخواسته او را وسیلهای برای تنظیم میل خود کردهایم. این نگاه، حتی اگر از دل دین برآید، نتیجهاش چیزی جز تقلیل انسان به شیء نیست.
در کنار این، نباید نقش سرکوب و گناهانگاری میل جنسی را نادیده گرفت. جامعهای که به جای آموزش و پذیرش، تنها «بترساند» و «سرزنش کند»، مردانی میپروراند که میل طبیعی خود را نمیشناسند؛ و چون توان مدیریت آن را ندارند، مسئولیت را از خود به دیگری منتقل میکنند. این انتقال مسئولیت معمولاً با خشم نسبت به زنان همراه میشود:
«تو پوشیده شو تا من آرام شوم.»
اما اخلاق جنسی از اینجا آغاز نمیشود؛ از مسئولیتپذیری فردی آغاز میشود. اینکه هرکس ابتدا نگاه خویش را تنظیم کند، نه آزادی دیگری را محدود.
قرآن نیز بر همین اصل تأکید دارد:
«عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لَا یَضُرُّکُم مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ»
یعنی نخست مراقب خود باشید؛ گمراهی یا رفتار دیگری تا شما هدایتیافته باشید، به شما آسیب نمیرساند.
پس حاجآقا، اگر زن را «شخص» ببینید نه «شیء»، نه تحریک آزاردهنده میشود و نه حضور او تهدید. مشکل از زنان نیست؛ از نگاهی است که انسان را تا حد «ابژه» پایین میآورد. اصلاح این نگاه، آغازِ اخلاقیتر شدنِ همهٔ ماست.
#خشونت_علیه_زنان #حقوق_زنان #ابژه_جنسی #برایری_جنسیتی #انسان_زدایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍28❤5🕊2
آرش صادقی، فعال حقوق بشر، با انتشار متنی در شبکه اجتماعی ایکس، از «شرمِ زندهبودن» در روزهای مرگ و فاجعه نوشت و دیماه ۱۴۰۴ را زخمی دانست که نه با گذر زمان التیام مییابد و نه با عادت فراموش میشود. او در این یادداشت تأکید کرد که هیچ ایده و ایدئولوژیای نمیتواند بر جان انسان تقدم داشته باشد و ارزش جان آدمی والاتر از هر باور و نظام فکری است؛ اصلی که فرو ریختن آن، به گفته او، به معنای قربانیشدن خود انسان و معنای زندگی خواهد بود.
یادداشت آرش صادقی به شرح زیر است:
«در روزهای مرگ و فاجعه، ذهن از کار میافتد؛ نه به این دلیل که چیزی برای گفتن ندارد، بلکه چون واقعیت از توان قلم ما پیشی میگیرد. میخواهی بنویسی، اما نوشتهات ناتمام میماند؛ گویی زبان و قلم در برابر آنچه رخ داده ناتوان است و عقب مینشیند.
ذهن هنوز از آنچه دیده در شوک است؛ شوکی که زمان را کند میکند و معنا را معلق نگه میدارد.
در این تعلیق، احساسی شکل میگیرد که نامگذاریاش دشوار نیست: شرم. شرم از زنده بودن، از ادامه دادن، از نفس کشیدن در جایی که در آن زندگی از هزاران انسان سلب شده است. این شرم نه از گناه میآید و نه از انتخابی خودخواسته، بلکه از نابرابری عریان میان بودن و نبودن زاده میشود؛ اینکه ما هستیم و دیگران نیستند، بیآنکه دلیلی منطقی در کار باشد.
بسیاری این حس را تجربه کردهاند؛ شاید چون انسان، پیش از آنکه موجودی عقلانی باشد، موجودی همدل است. رنج دیگری، حتی اگر دور باشد، در ما پژواک پیدا میکند و آرامش ادامهدادن را سلب میکند. این همان جاییست که فهم میکنیم برخی زخمها التیام نمییابند؛ نه با گذر زمان و نه با عادت. فقط میآموزیم چگونه با آنها زندگی کنیم، چگونه آنها را به بخشی از حافظه و هویت خود بدل کنیم.
دیماه ۱۴۰۴ از همین زخمهاست.
این فاجعه قرار است به ما چیزی را یادآوری کند؛ یادآوری اینکه هیچ ایده، هیچ نظام فکری، هیچ ایدئولوژیای نمیتواند بر جان انسان تقدم داشته باشد. هر فکری که برای بقا و گسترش خود، مرگ را توجیه کند، پیش از هر چیز معنای انسان بودن را انکار کرده است.
فلسفه شاید نتواند رنج را کم کند،
اما میتواند مرزها را روشن کند: مرز میان اندیشه و خشونت، میان باور و حذف، میان معنا و نابودی.
در این مرز، یک اصل باید پابرجا بماند؛ اینکه ارزش جان آدمی والاتر از هر ایدئولوژی است. اگر این اصل فرو بریزد، نه فقط انسان، که خود معنای زندگی نیز قربانی میشود.
آنهایی که امروز کنارمان نیستند، شهادتطلب نبودند، بلکه برای نیل به معنای واقعی زندگی به خیابان رفتند. عدالت تنها مرهمی است بر جای خالی این راستقامتان.
یادشان جاودان.»
#انسان #حق_حیات #جنایت_علیه_بشریت #دی_ماه_خونین #تروما
@Tavaana_TavaanaTech
یادداشت آرش صادقی به شرح زیر است:
«در روزهای مرگ و فاجعه، ذهن از کار میافتد؛ نه به این دلیل که چیزی برای گفتن ندارد، بلکه چون واقعیت از توان قلم ما پیشی میگیرد. میخواهی بنویسی، اما نوشتهات ناتمام میماند؛ گویی زبان و قلم در برابر آنچه رخ داده ناتوان است و عقب مینشیند.
ذهن هنوز از آنچه دیده در شوک است؛ شوکی که زمان را کند میکند و معنا را معلق نگه میدارد.
در این تعلیق، احساسی شکل میگیرد که نامگذاریاش دشوار نیست: شرم. شرم از زنده بودن، از ادامه دادن، از نفس کشیدن در جایی که در آن زندگی از هزاران انسان سلب شده است. این شرم نه از گناه میآید و نه از انتخابی خودخواسته، بلکه از نابرابری عریان میان بودن و نبودن زاده میشود؛ اینکه ما هستیم و دیگران نیستند، بیآنکه دلیلی منطقی در کار باشد.
بسیاری این حس را تجربه کردهاند؛ شاید چون انسان، پیش از آنکه موجودی عقلانی باشد، موجودی همدل است. رنج دیگری، حتی اگر دور باشد، در ما پژواک پیدا میکند و آرامش ادامهدادن را سلب میکند. این همان جاییست که فهم میکنیم برخی زخمها التیام نمییابند؛ نه با گذر زمان و نه با عادت. فقط میآموزیم چگونه با آنها زندگی کنیم، چگونه آنها را به بخشی از حافظه و هویت خود بدل کنیم.
دیماه ۱۴۰۴ از همین زخمهاست.
این فاجعه قرار است به ما چیزی را یادآوری کند؛ یادآوری اینکه هیچ ایده، هیچ نظام فکری، هیچ ایدئولوژیای نمیتواند بر جان انسان تقدم داشته باشد. هر فکری که برای بقا و گسترش خود، مرگ را توجیه کند، پیش از هر چیز معنای انسان بودن را انکار کرده است.
فلسفه شاید نتواند رنج را کم کند،
اما میتواند مرزها را روشن کند: مرز میان اندیشه و خشونت، میان باور و حذف، میان معنا و نابودی.
در این مرز، یک اصل باید پابرجا بماند؛ اینکه ارزش جان آدمی والاتر از هر ایدئولوژی است. اگر این اصل فرو بریزد، نه فقط انسان، که خود معنای زندگی نیز قربانی میشود.
آنهایی که امروز کنارمان نیستند، شهادتطلب نبودند، بلکه برای نیل به معنای واقعی زندگی به خیابان رفتند. عدالت تنها مرهمی است بر جای خالی این راستقامتان.
یادشان جاودان.»
#انسان #حق_حیات #جنایت_علیه_بشریت #دی_ماه_خونین #تروما
@Tavaana_TavaanaTech
💔32🕊6❤4