Forwarded from گفتوشنود
❗️نعیم قاسم دبیرکل حزبالله لبنان با بیان اینکه «مقاومت، نتیجه مکتب کربلاست» گفته علی خامنهای امام حسین زمانه است.
او همچنین گفت: «ما طرفدار آزادی فلسطین و مخالف یزید این زمانه هستیم که نماینده آن طاغوت آمریکایی، طاغوت اسرائیلی و کسانی هستند که از این رویکرد پیروی میکنند. مقاومت امروز نتایج مکتب کربلا است.»
⁉️ این پرسش جدی مطرح است که آیا واقعاً باورمندان شیعه چنین قیاسی را میپذیرند که علی خامنهای را «امام حسین زمانه» بدانند؟
بسیاری از شیعیان کربلا را یک واقعه یگانه و استثنایی در تاریخ اسلام میدانند که جایگزینپذیر نیست و امام حسین را شخصیتی فراتاریخی تلقی میکنند.
از این رو، قیاس رهبران سیاسی معاصر با امام حسین ممکن است برای بخش بزرگی از جامعه شیعه نه تنها اغراقآمیز بلکه نوعی مصادره به مطلوب سیاسی تلقی شود.
در عین حال، جریانهای هوادار مقاومت و نزدیک به گفتمان حزبالله و جمهوری اسلامی ایران، این گونه تعبیرات را ابزاری برای تقویت مشروعیت دینی و استمرار سنت عاشورا در زمان حال میبینند.
❓️پرسش اینجاست که کدام برداشت در میان عموم شیعیان غلبه دارد: نگاه اسطورهای و بیبدیل به امام حسین یا پذیرش بازخوانیهای سیاسی که او را در قامت رهبران امروزین بازنمایی میکند؟
#عاشورا #اربعین #قدسی_سازی #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❗️نعیم قاسم دبیرکل حزبالله لبنان با بیان اینکه «مقاومت، نتیجه مکتب کربلاست» گفته علی خامنهای امام حسین زمانه است.
او همچنین گفت: «ما طرفدار آزادی فلسطین و مخالف یزید این زمانه هستیم که نماینده آن طاغوت آمریکایی، طاغوت اسرائیلی و کسانی هستند که از این رویکرد پیروی میکنند. مقاومت امروز نتایج مکتب کربلا است.»
⁉️ این پرسش جدی مطرح است که آیا واقعاً باورمندان شیعه چنین قیاسی را میپذیرند که علی خامنهای را «امام حسین زمانه» بدانند؟
بسیاری از شیعیان کربلا را یک واقعه یگانه و استثنایی در تاریخ اسلام میدانند که جایگزینپذیر نیست و امام حسین را شخصیتی فراتاریخی تلقی میکنند.
از این رو، قیاس رهبران سیاسی معاصر با امام حسین ممکن است برای بخش بزرگی از جامعه شیعه نه تنها اغراقآمیز بلکه نوعی مصادره به مطلوب سیاسی تلقی شود.
در عین حال، جریانهای هوادار مقاومت و نزدیک به گفتمان حزبالله و جمهوری اسلامی ایران، این گونه تعبیرات را ابزاری برای تقویت مشروعیت دینی و استمرار سنت عاشورا در زمان حال میبینند.
❓️پرسش اینجاست که کدام برداشت در میان عموم شیعیان غلبه دارد: نگاه اسطورهای و بیبدیل به امام حسین یا پذیرش بازخوانیهای سیاسی که او را در قامت رهبران امروزین بازنمایی میکند؟
#عاشورا #اربعین #قدسی_سازی #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👎33❤4
Forwarded from گفتوشنود
جمهوری اسلامی از آغاز دهه ۶۰ جنگ ایران و عراق را «دفاع مقدس» نامید؛ تعبیری که آن را از یک تجربه تاریخی پیچیده به یک روایت قدسی و غیرقابل پرسش تبدیل کرد. در این روایت رسمی، شهدا نه انسانهایی واقعی با ترسها و تردیدها، بلکه «برگزیدگان الهی» معرفی میشوند که با امام زمان در ارتباط بوده و از امدادهای غیبی برخوردارند.
این قدیسسازی دو کارکرد اصلی دارد: نخست، مشروعیتبخشی به نظام؛ چراکه اگر شهدا واسطههای عالم غیب باشند، مخالفت با حکومت مساوی است با خیانت به خون آنها. دوم، کنترل اجتماعی؛ به زنان گفته میشود بیحجابی پایمال کردن خون شهداست، و به جوانان هشدار داده میشود که هر سبک زندگی متفاوت، انکار آرمان شهداست.
اما این گفتمان هرگونه پرسشگری را به خط قرمز بدل کرده است. پرسشهایی چون: چرا پس از آزادسازی خرمشهر در سال ۱۳۶۱ آتشبس پذیرفته نشد؟ چرا در عملیات کربلای ۴ با وجود لو رفتن کامل، نیروها به میدان فرستاده شدند و تلفات انسانی سنگین دادند؟ چرا فرماندهان نسبت به جان رزمندگان بیتفاوت بودند؟ همه اینها پرسشهایی مشروع اما ممنوعه هستند که در روایت رسمی جایی ندارند. حتی انتقادهای فرماندهانی چون حسن باقری، که از بیتوجهی به تلفات گسترده انسانی گلایه کرده بود، سانسور یا بازنویسی ایدئولوژیک میشوند.
این الگو محدود به گذشته نیست. پس از جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی با اسرائیل نیز هنوز امکان پرسشگری وجود ندارد. هیچکس مجاز نیست بپرسد سهم تصمیمات حاکمان جمهوری اسلامی در شعلهور شدن این جنگ و تحمیل هزینهها بر مردم چه بوده است. همانند جنگ هشتساله، نقش حاکمان نادیده گرفته میشود و تنها یک روایت قهرمانانه برجسته میگردد.
این در تضاد آشکار با تجربه کشورهایی چون آلمان و ژاپن است. آلمان پس از جنگ جهانی دوم با سیاست Vergangenheitsbewältigung («رویارویی با گذشته») به مسئولیتهای تاریخی خود اعتراف کرد و یادمانهایش بر رنج انسانی و پیشگیری از تکرار فجایع متمرکز شدند. ژاپن نیز در موزههای صلح هیروشیما و ناگازاکی پیام اصلیاش را بر نفی جنگ و صلحطلبی گذاشت، نه اسطورهسازی حزبی.
🔻 در جمهوری اسلامی اما جنگ به ابزاری برای تثبیت ایدئولوژی و کنترل اجتماعی تقلیل یافته است. چنین راهبردی شاید در کوتاهمدت انسجام نمادین ایجاد کند، اما در بلندمدت به بیاعتمادی عمومی، گسست نسلی، و بیاعتبار شدن ارزشهای انسانی میانجامد. جامعهای که به جای درس گرفتن از گذشته، در اسطورههای قدسی گرفتار شود، محکوم به تکرار همان خطاها خواهد بود.
#قدیس_سازی
#قدسی_سازی
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
جمهوری اسلامی از آغاز دهه ۶۰ جنگ ایران و عراق را «دفاع مقدس» نامید؛ تعبیری که آن را از یک تجربه تاریخی پیچیده به یک روایت قدسی و غیرقابل پرسش تبدیل کرد. در این روایت رسمی، شهدا نه انسانهایی واقعی با ترسها و تردیدها، بلکه «برگزیدگان الهی» معرفی میشوند که با امام زمان در ارتباط بوده و از امدادهای غیبی برخوردارند.
این قدیسسازی دو کارکرد اصلی دارد: نخست، مشروعیتبخشی به نظام؛ چراکه اگر شهدا واسطههای عالم غیب باشند، مخالفت با حکومت مساوی است با خیانت به خون آنها. دوم، کنترل اجتماعی؛ به زنان گفته میشود بیحجابی پایمال کردن خون شهداست، و به جوانان هشدار داده میشود که هر سبک زندگی متفاوت، انکار آرمان شهداست.
اما این گفتمان هرگونه پرسشگری را به خط قرمز بدل کرده است. پرسشهایی چون: چرا پس از آزادسازی خرمشهر در سال ۱۳۶۱ آتشبس پذیرفته نشد؟ چرا در عملیات کربلای ۴ با وجود لو رفتن کامل، نیروها به میدان فرستاده شدند و تلفات انسانی سنگین دادند؟ چرا فرماندهان نسبت به جان رزمندگان بیتفاوت بودند؟ همه اینها پرسشهایی مشروع اما ممنوعه هستند که در روایت رسمی جایی ندارند. حتی انتقادهای فرماندهانی چون حسن باقری، که از بیتوجهی به تلفات گسترده انسانی گلایه کرده بود، سانسور یا بازنویسی ایدئولوژیک میشوند.
این الگو محدود به گذشته نیست. پس از جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی با اسرائیل نیز هنوز امکان پرسشگری وجود ندارد. هیچکس مجاز نیست بپرسد سهم تصمیمات حاکمان جمهوری اسلامی در شعلهور شدن این جنگ و تحمیل هزینهها بر مردم چه بوده است. همانند جنگ هشتساله، نقش حاکمان نادیده گرفته میشود و تنها یک روایت قهرمانانه برجسته میگردد.
این در تضاد آشکار با تجربه کشورهایی چون آلمان و ژاپن است. آلمان پس از جنگ جهانی دوم با سیاست Vergangenheitsbewältigung («رویارویی با گذشته») به مسئولیتهای تاریخی خود اعتراف کرد و یادمانهایش بر رنج انسانی و پیشگیری از تکرار فجایع متمرکز شدند. ژاپن نیز در موزههای صلح هیروشیما و ناگازاکی پیام اصلیاش را بر نفی جنگ و صلحطلبی گذاشت، نه اسطورهسازی حزبی.
🔻 در جمهوری اسلامی اما جنگ به ابزاری برای تثبیت ایدئولوژی و کنترل اجتماعی تقلیل یافته است. چنین راهبردی شاید در کوتاهمدت انسجام نمادین ایجاد کند، اما در بلندمدت به بیاعتمادی عمومی، گسست نسلی، و بیاعتبار شدن ارزشهای انسانی میانجامد. جامعهای که به جای درس گرفتن از گذشته، در اسطورههای قدسی گرفتار شود، محکوم به تکرار همان خطاها خواهد بود.
#قدیس_سازی
#قدسی_سازی
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍24❤2
Forwarded from گفتوشنود
خمینی:
«شهید نظر میکند به وجهالله»
داستانهای مقدس در نظامهای استبدادی چه کارکردی دارند؟
انسان موجودی داستانگوست؛ روایتها زندگی و رفتار ما را شکل میدهند. داستانهای مقدس، زمانی که مطلق و غیرقابل نقد شوند، به ابزار قدرتمندی برای نظامهای استبدادی تبدیل میشوند. این ابزار هم مشروعیت حاکمان را تثبیت میکند و هم کنترل جامعه را تسهیل مینماید.
کارکردهای اصلی داستانهای مقدس در نظامهای استبدادی
1. مشروعیتبخشی به قدرت: روایتهای مذهبی یا ایدئولوژیک، قدرت حاکمان را الهی یا فراانسانی جلوه میدهند و مخالفت با آنها را گناه یا دشمنی قلمداد میکنند.
مثال تاریخی: اتحاد شوروی با روایت «پرولتاریا بر جهان مسلط خواهد شد».
مثال نازیها: «برتری نژاد آریایی» برای توجیه نسلکشی.
مثال معاصر: جمهوری اسلامی ایران با روایت «پرچم انقلاب باید به دست امام زمان برسد» یا «از حرم حضرت زینب دفاع کنید» بسیاری از شهروندان را در جنگ عراق و عملیاتهای نظامی در سوریه به عنوان سپر انسانی و نیروهای داوطلب قربانی کرد.
2. انسجام و هویت جمعی: داستانهای مقدس هویت مشترک و وفاداری اجتماعی ایجاد میکنند، به گونهای که جامعه با اهداف نظام همسو شود.
3. سرکوب و کنترل مخالفتها: داستانهای مطلق، هر مخالفتی را به عنوان گناه یا دشمنی تعبیر میکنند و ابزار سانسور، سرکوب و خشونت فراهم میآورند.
4. توجیه اقدامات خشونتآمیز و قربانی کردن مردم: این روایتها میتوانند اعمال ظالمانه نظام را مشروع جلوه دهند و جان انسانها را به عنوان ابزار تحقق اهداف نظام قربانی کنند.
باور به دین یا هر ایدئولوژی در واقع باور به داستانی است که بشر ساخته است. تفاوت اساسی در این است که آیا این داستان را قدسی و مطلق میدانیم یا میپذیریم که ساخته دست بشر است و قابلیت نقد و تغییر دارد.
داستانها میتوانند انسجام، همدلی و رشد اجتماعی ایجاد کنند، اما وقتی مطلق و قدسی شوند، ابزار مشروعیتبخشی، سرکوب و قربانی کردن مردم میشوند. همانگونه که یوال نوح هراری در کتاب انسان خردمند اشاره میکند، آگاهی و نقد تنها سپر ما در برابر اسارت روایتهای توتالیتر و راه حفظ آزادی و امنیت جان و فکر انسانهاست.
#حکومت_ایدئولوژیک #قدسی_سازی #شهید #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
خمینی:
«شهید نظر میکند به وجهالله»
داستانهای مقدس در نظامهای استبدادی چه کارکردی دارند؟
انسان موجودی داستانگوست؛ روایتها زندگی و رفتار ما را شکل میدهند. داستانهای مقدس، زمانی که مطلق و غیرقابل نقد شوند، به ابزار قدرتمندی برای نظامهای استبدادی تبدیل میشوند. این ابزار هم مشروعیت حاکمان را تثبیت میکند و هم کنترل جامعه را تسهیل مینماید.
کارکردهای اصلی داستانهای مقدس در نظامهای استبدادی
1. مشروعیتبخشی به قدرت: روایتهای مذهبی یا ایدئولوژیک، قدرت حاکمان را الهی یا فراانسانی جلوه میدهند و مخالفت با آنها را گناه یا دشمنی قلمداد میکنند.
مثال تاریخی: اتحاد شوروی با روایت «پرولتاریا بر جهان مسلط خواهد شد».
مثال نازیها: «برتری نژاد آریایی» برای توجیه نسلکشی.
مثال معاصر: جمهوری اسلامی ایران با روایت «پرچم انقلاب باید به دست امام زمان برسد» یا «از حرم حضرت زینب دفاع کنید» بسیاری از شهروندان را در جنگ عراق و عملیاتهای نظامی در سوریه به عنوان سپر انسانی و نیروهای داوطلب قربانی کرد.
2. انسجام و هویت جمعی: داستانهای مقدس هویت مشترک و وفاداری اجتماعی ایجاد میکنند، به گونهای که جامعه با اهداف نظام همسو شود.
3. سرکوب و کنترل مخالفتها: داستانهای مطلق، هر مخالفتی را به عنوان گناه یا دشمنی تعبیر میکنند و ابزار سانسور، سرکوب و خشونت فراهم میآورند.
4. توجیه اقدامات خشونتآمیز و قربانی کردن مردم: این روایتها میتوانند اعمال ظالمانه نظام را مشروع جلوه دهند و جان انسانها را به عنوان ابزار تحقق اهداف نظام قربانی کنند.
باور به دین یا هر ایدئولوژی در واقع باور به داستانی است که بشر ساخته است. تفاوت اساسی در این است که آیا این داستان را قدسی و مطلق میدانیم یا میپذیریم که ساخته دست بشر است و قابلیت نقد و تغییر دارد.
داستانها میتوانند انسجام، همدلی و رشد اجتماعی ایجاد کنند، اما وقتی مطلق و قدسی شوند، ابزار مشروعیتبخشی، سرکوب و قربانی کردن مردم میشوند. همانگونه که یوال نوح هراری در کتاب انسان خردمند اشاره میکند، آگاهی و نقد تنها سپر ما در برابر اسارت روایتهای توتالیتر و راه حفظ آزادی و امنیت جان و فکر انسانهاست.
#حکومت_ایدئولوژیک #قدسی_سازی #شهید #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍17🕊1
Forwarded from گفتوشنود
آیا دهان رهبر، دهان امام زمان است؟
وقتی حسنزاده آملی و بهجت به شخصیتپرستی دامن زدند!
پیام همراهان
حسنزاده آملی، که گاه «علامه» نیز خوانده میشود، درباره رهبر جمهوری اسلامی گفته بود:
«گوشتان به دهان رهبر باشد، چون ایشان گوششان به دهان حجتبنالحسن (عج) است.»
این جمله در ظاهر توصیهای مذهبی است، اما در عمق خود نمونهای روشن از تقدسسازی قدرت و تقویت کیش شخصیت است. وقتی سخن یک مرجع دینی چنین القا میکند که رهبر سیاسی نماینده امر الهی است، اطاعت از او نه فقط الزام سیاسی، بلکه واجب معنوی جلوه میکند. مرز میان احترام مشروع و اطاعت کورکورانه محو میشود.
آیتالله بهجت، از دیگر مراجع برجسته شیعه، نیز در مواردی سخنانی تمجیدی درباره رهبر گفته بود که به همین روند شخصیتپرستی دامن میزند. چنین اظهاراتی جایگاه مراجع و اعتبار دین را خدشهدار میکند و نشان میدهد که حتی بزرگترین شخصیتهای دینی میتوانند با سخنان خود، آزادی اندیشه و ایمان مستقل را محدود کنند.
این تقدسسازی در حالی است که رهبر جمهوری اسلامی در بیش از ۳۶ سال رهبری، در معرض اتهامات متعددی بوده است؛ از جمله صدور دستور برای کشتار و سرکوب معترضان و اتخاذ سیاستهایی که بر زندگی مردم تأثیر گسترده داشته است. پرسش این است که چگونه مراجع تقلید میتوانند در برابر این مسائل، سکوت کرده یا به تقدیس او بپردازند.
دین وقتی ابزار مشروعیت سیاسی شود، از حوزه وجدان و اخلاق فردی خارج میشود. بسیاری از زندانیان سیاسی، همچون ابوالفضل قدیانی، مصطفی تاجزاده و مهدی محمودیان و.... تنها جرمشان نقد رهبری است.
جامعه دینی باید مطالبهگر بوده و مراجع را پاسخگو کند و اجازه ندهد شخصیتپرستی از زبان مراجع و شخصیتهای دینی طرح شود. دینداران آگاه نیک میدانند که دین نباید ابزار قدرت شود و ایمان کورکورانه و ایدئولوژیک هرگز پذیرفته نیست و موجب خسران است.
#قدسی_سازی #مهدویت #مرجعیت_شیعه #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا دهان رهبر، دهان امام زمان است؟
وقتی حسنزاده آملی و بهجت به شخصیتپرستی دامن زدند!
پیام همراهان
حسنزاده آملی، که گاه «علامه» نیز خوانده میشود، درباره رهبر جمهوری اسلامی گفته بود:
«گوشتان به دهان رهبر باشد، چون ایشان گوششان به دهان حجتبنالحسن (عج) است.»
این جمله در ظاهر توصیهای مذهبی است، اما در عمق خود نمونهای روشن از تقدسسازی قدرت و تقویت کیش شخصیت است. وقتی سخن یک مرجع دینی چنین القا میکند که رهبر سیاسی نماینده امر الهی است، اطاعت از او نه فقط الزام سیاسی، بلکه واجب معنوی جلوه میکند. مرز میان احترام مشروع و اطاعت کورکورانه محو میشود.
آیتالله بهجت، از دیگر مراجع برجسته شیعه، نیز در مواردی سخنانی تمجیدی درباره رهبر گفته بود که به همین روند شخصیتپرستی دامن میزند. چنین اظهاراتی جایگاه مراجع و اعتبار دین را خدشهدار میکند و نشان میدهد که حتی بزرگترین شخصیتهای دینی میتوانند با سخنان خود، آزادی اندیشه و ایمان مستقل را محدود کنند.
این تقدسسازی در حالی است که رهبر جمهوری اسلامی در بیش از ۳۶ سال رهبری، در معرض اتهامات متعددی بوده است؛ از جمله صدور دستور برای کشتار و سرکوب معترضان و اتخاذ سیاستهایی که بر زندگی مردم تأثیر گسترده داشته است. پرسش این است که چگونه مراجع تقلید میتوانند در برابر این مسائل، سکوت کرده یا به تقدیس او بپردازند.
دین وقتی ابزار مشروعیت سیاسی شود، از حوزه وجدان و اخلاق فردی خارج میشود. بسیاری از زندانیان سیاسی، همچون ابوالفضل قدیانی، مصطفی تاجزاده و مهدی محمودیان و.... تنها جرمشان نقد رهبری است.
جامعه دینی باید مطالبهگر بوده و مراجع را پاسخگو کند و اجازه ندهد شخصیتپرستی از زبان مراجع و شخصیتهای دینی طرح شود. دینداران آگاه نیک میدانند که دین نباید ابزار قدرت شود و ایمان کورکورانه و ایدئولوژیک هرگز پذیرفته نیست و موجب خسران است.
#قدسی_سازی #مهدویت #مرجعیت_شیعه #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍15❤4
Forwarded from گفتوشنود
علامه مجلسی: «حکومت صفویه حتماً به حکومت امام زمان متصل میشود!»
رؤیای اتصال حکومت به امام زمان؛ از مجلسی تا خامنهای!
✍️پیام همراهان
🔹️در تاریخ ایران، کمتر دورهای را میتوان یافت که دین و سیاست تا این اندازه در هم تنیده باشند. صفویان با رسمیکردن تشیع، نخستین حکومت شیعی متمرکز در ایران را بنیان نهادند و برای تثبیت اقتدار خود به پشتوانهی فقه و کلام نیاز داشتند. در این میان، علامه محمدباقر مجلسی، محدث و فقیه نامدار قرن یازدهم هجری، نقشی تعیینکننده یافت. او در اواخر دوران شاه سلیمان و شاه سلطان حسین، با نفوذ معنوی و علمی خود، کوشید سلطنت صفویه را نه صرفاً حکومت دنیوی، بلکه گامی در مسیر ظهور امام زمان معرفی کند. نقل است که گفته بود:
🔷️«حکومت صفویه حتماً به حکومت امام زمان متصل میشود.»
🔹️این جمله در ظاهر دعایی آرزومندانه است، اما در عمق خود تلاشی برای تقدسبخشی به قدرت سیاسی است؛ نوعی پیوند میان تخت و منبر که در آن پادشاه به «نایب امام» بدل میشود و مخالفت با سلطنت رنگ بیدینی میگیرد.
چنین تصوری از مشروعیت، با گذر زمان دگرگون شد اما از میان نرفت. پس از دورههای قاجار و پهلوی ــ که مشروعیت بیشتر بر نظم دنیوی یا ملیگرایی استوار بود ــ انقلاب ۱۳۵۷ بار دیگر همان الگوی قدیم را زنده کرد. در جمهوری اسلامی، اینبار فقیه حاکم خود را ادامهی ولایت امام زمان معرفی کرد و از زبان رسمی نظام شنیده شد که «ما پرچم را به دست امام خواهیم داد».
🔹️از صفویه تا امروز، رؤیای «اتصال حکومت به امام زمان» تلاشی بوده است برای آسمانی کردن قدرت زمینی؛ راهی برای آنکه حاکمیت مشروعیت خود را نه از مردم، بلکه از خدا بگیرد. اما هرگاه قدرت رنگ تقدس گرفته است، مرز میان ایمان و اطاعت سیاسی محو شده و نقدِ قدرت، همسنگ بیدینی تلقی شده است.
#مهدویت #امام_زمان #قدسی_سازی #حکومت_اسلامی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
علامه مجلسی: «حکومت صفویه حتماً به حکومت امام زمان متصل میشود!»
رؤیای اتصال حکومت به امام زمان؛ از مجلسی تا خامنهای!
✍️پیام همراهان
🔹️در تاریخ ایران، کمتر دورهای را میتوان یافت که دین و سیاست تا این اندازه در هم تنیده باشند. صفویان با رسمیکردن تشیع، نخستین حکومت شیعی متمرکز در ایران را بنیان نهادند و برای تثبیت اقتدار خود به پشتوانهی فقه و کلام نیاز داشتند. در این میان، علامه محمدباقر مجلسی، محدث و فقیه نامدار قرن یازدهم هجری، نقشی تعیینکننده یافت. او در اواخر دوران شاه سلیمان و شاه سلطان حسین، با نفوذ معنوی و علمی خود، کوشید سلطنت صفویه را نه صرفاً حکومت دنیوی، بلکه گامی در مسیر ظهور امام زمان معرفی کند. نقل است که گفته بود:
🔷️«حکومت صفویه حتماً به حکومت امام زمان متصل میشود.»
🔹️این جمله در ظاهر دعایی آرزومندانه است، اما در عمق خود تلاشی برای تقدسبخشی به قدرت سیاسی است؛ نوعی پیوند میان تخت و منبر که در آن پادشاه به «نایب امام» بدل میشود و مخالفت با سلطنت رنگ بیدینی میگیرد.
چنین تصوری از مشروعیت، با گذر زمان دگرگون شد اما از میان نرفت. پس از دورههای قاجار و پهلوی ــ که مشروعیت بیشتر بر نظم دنیوی یا ملیگرایی استوار بود ــ انقلاب ۱۳۵۷ بار دیگر همان الگوی قدیم را زنده کرد. در جمهوری اسلامی، اینبار فقیه حاکم خود را ادامهی ولایت امام زمان معرفی کرد و از زبان رسمی نظام شنیده شد که «ما پرچم را به دست امام خواهیم داد».
🔹️از صفویه تا امروز، رؤیای «اتصال حکومت به امام زمان» تلاشی بوده است برای آسمانی کردن قدرت زمینی؛ راهی برای آنکه حاکمیت مشروعیت خود را نه از مردم، بلکه از خدا بگیرد. اما هرگاه قدرت رنگ تقدس گرفته است، مرز میان ایمان و اطاعت سیاسی محو شده و نقدِ قدرت، همسنگ بیدینی تلقی شده است.
#مهدویت #امام_زمان #قدسی_سازی #حکومت_اسلامی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍8❤4👎4
Forwarded from گفتوشنود
بیبصیرت، فتنهگر، نفوذی...
وقتی استبداد در زبان خانه میکند!
پیام همراهان
استبداد، پیش از آنکه در زندانها مستقر شود، در واژهها لانه میکند. زبان، نخستین قلمرو قدرت است؛ جایی که معناها مصادره میشوند تا ذهنها فرمانبردار شوند. هر نظام اقتدارگرا، پیش از هرچیز، واژگان خود را میسازد: زبانی که بهجای گفتوگو، تکلیف صادر میکند و بهجای معنا، اطاعت میطلبد.
در دهههای اخیر، قدرت در جهان ایرانی، زبان دینی را به پوششی برای مشروعیت خود بدل کرده است. واژههایی که در اصل حامل شور رهایی بودند – مانند انقلاب، امت، ولایت، ایمان – در چرخش سیاسی، از معنا تهی شدند. «انقلاب» دیگر یادآور دگرگونی نیست، بلکه نشانهی رضایت از وضع موجود است؛ «امت» نه جمع آزاد مؤمنان، بلکه تودهای است که باید همصدا بماند؛ و «ولایت» از معنای معنوی خود فاصله گرفته و به واژهای اداری برای توجیه سلسلهمراتب قدرت بدل شده است.
در خطابههای رسمی، زبان بر مدار دوگانهی «ما و دشمن» میچرخد. تکرار خستگیناپذیر واژهی دشمن، جامعه را در حالت اضطرار نگه میدارد تا هر صدای متفاوت، تهدیدی امنیتی جلوه کند. واژههایی چون بیبصیرت، فتنهگر، نفوذی برچسبهایی آمادهاند برای خاموشکردن گفتوگو. این واژهها نه فقط حذف میکنند، بلکه شرم میسازند؛ شرم از اندیشیدن.
منبر، خطبه و رسانهی رسمی، ابزار بازتولید این معناها هستند. در آنها، حقیقت نه جستوجو میشود و نه گفتوگو؛ بلکه اعلام میشود. زبان از تجربهی انسانی تهی میشود و به فرمان تبدیل میگردد. این همان لحظهای است که استبداد در زبان خانه کرده است.
اما رهایی نیز از همینجا آغاز میشود: از بازپسگیری واژهها. باید زبان را از بند تقدسِ اجباری آزاد کرد. «بصیرت» باید دوباره به معنای دیدنِ آزاد بازگردد، «انقلاب» به معنای دگرگونیِ پیوسته، و «دشمن» تنها بر کسانی اطلاق شود که کرامت انسان را میکُشند.
اصلاح سیاسی بدون پالایش زبانی ممکن نیست. تا وقتی واژهها دروغ میگویند، آزادی نیز دروغی بیش نخواهد بود.
#حکومت_ایدئولوژیک #قدسی_سازی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بیبصیرت، فتنهگر، نفوذی...
وقتی استبداد در زبان خانه میکند!
پیام همراهان
استبداد، پیش از آنکه در زندانها مستقر شود، در واژهها لانه میکند. زبان، نخستین قلمرو قدرت است؛ جایی که معناها مصادره میشوند تا ذهنها فرمانبردار شوند. هر نظام اقتدارگرا، پیش از هرچیز، واژگان خود را میسازد: زبانی که بهجای گفتوگو، تکلیف صادر میکند و بهجای معنا، اطاعت میطلبد.
در دهههای اخیر، قدرت در جهان ایرانی، زبان دینی را به پوششی برای مشروعیت خود بدل کرده است. واژههایی که در اصل حامل شور رهایی بودند – مانند انقلاب، امت، ولایت، ایمان – در چرخش سیاسی، از معنا تهی شدند. «انقلاب» دیگر یادآور دگرگونی نیست، بلکه نشانهی رضایت از وضع موجود است؛ «امت» نه جمع آزاد مؤمنان، بلکه تودهای است که باید همصدا بماند؛ و «ولایت» از معنای معنوی خود فاصله گرفته و به واژهای اداری برای توجیه سلسلهمراتب قدرت بدل شده است.
در خطابههای رسمی، زبان بر مدار دوگانهی «ما و دشمن» میچرخد. تکرار خستگیناپذیر واژهی دشمن، جامعه را در حالت اضطرار نگه میدارد تا هر صدای متفاوت، تهدیدی امنیتی جلوه کند. واژههایی چون بیبصیرت، فتنهگر، نفوذی برچسبهایی آمادهاند برای خاموشکردن گفتوگو. این واژهها نه فقط حذف میکنند، بلکه شرم میسازند؛ شرم از اندیشیدن.
منبر، خطبه و رسانهی رسمی، ابزار بازتولید این معناها هستند. در آنها، حقیقت نه جستوجو میشود و نه گفتوگو؛ بلکه اعلام میشود. زبان از تجربهی انسانی تهی میشود و به فرمان تبدیل میگردد. این همان لحظهای است که استبداد در زبان خانه کرده است.
اما رهایی نیز از همینجا آغاز میشود: از بازپسگیری واژهها. باید زبان را از بند تقدسِ اجباری آزاد کرد. «بصیرت» باید دوباره به معنای دیدنِ آزاد بازگردد، «انقلاب» به معنای دگرگونیِ پیوسته، و «دشمن» تنها بر کسانی اطلاق شود که کرامت انسان را میکُشند.
اصلاح سیاسی بدون پالایش زبانی ممکن نیست. تا وقتی واژهها دروغ میگویند، آزادی نیز دروغی بیش نخواهد بود.
#حکومت_ایدئولوژیک #قدسی_سازی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤11👍2
Forwarded from گفتوشنود
آتش اعتراض و قدسیسازی قدرت
درباره قتل امید سرلک و معنای توهین به مقدسات در جمهوری اسلامی
✍️پیام همراهان
قتل امید سرلک، جوانی از الیگودرز، پس از انتشار ویدئویی که در آن تصویر علی خامنهای را به آتش میکشید، تنها یک حادثه تلخ شخصی نیست؛ نشانهای است از گسست عمیق میان جامعهای خسته از تحمیل تقدس و حاکمیتی که با قداستسازی میکوشد خود را از هر پرسش و نقدی مصون کند.
انتشار تصاویر پیکر بیجان او در خودرویی در لرستان، موجی از خشم و همدلی را در ایرانیان برانگیخت. صدها نفر در شبکههای اجتماعی با سوزاندن تصاویر رهبر جمهوری اسلامی همبستگی خود را اعلام کردند؛ کنشی که در ظاهر ساده، اما در باطن، بیانگر انکار یک تابو است: تابوی نقد امر مقدس.
در نظامهای دینی ـ ایدئولوژیک، «تقدس» ابزار حکومت است، نه ایمان.
قدسیسازی اشخاص و نمادها به حکومت اجازه میدهد تا نقد را به جرم، و پرسش را به کفر تبدیل کند.
در چنین سازوکاری، رهبر نه بهعنوان یک انسان سیاسی، بلکه بهعنوان تجسمی از «حق مطلق» معرفی میشود؛ و هر گونه مخالفت با او، نه از جنس اندیشه، که از جنس گناه تفسیر میشود.
این همان جایی است که توهین به مقدسات به حربهای برای سرکوب اندیشه تبدیل میگردد.
آتشزدن یک تصویر، در چنین فضایی، معنایی فراتر از نماد دارد؛ این کنشی است علیه انحصار معنویت، علیه قدرتی که میخواهد حتی شکل اندیشیدن و احساسکردن را تعیین کند.
از همین روست که واکنش حکومت به چنین اقداماتی، خشونتآمیز، هیستریک و گاه مرگبار است.
در قاموس قدرت قدسی، هر شعلهای که بر چهره نمادهایش بیفتد، باید با خون خاموش شود.
اما جامعه دیگر همان جامعه نیست. موج همدلی با امید سرلک، نشانهای از تغییری آرام و ژرف است: فروپاشی هیبت مقدس قدرت.
مردمی که روزی از ترس اتهام «توهین به مقدسات» سکوت میکردند، امروز همان تصاویر را میسوزانند تا بگویند هیچچیز و هیچکس فراتر از نقد نیست.
اگر در روزگار ما جوانی به خاطر آتش زدن یک تصویر جان میبازد، مسئولیت همهٔ ماست که از آتش او چراغی بسازیم برای اندیشه.
قدرتی که خود را در حصار قداست پنهان میکند، در حقیقت از فروپاشی در برابر پرسش میهراسد.
و شاید بزرگترین خیانت در برابر حقیقت، آن باشد که ما نیز از ترس توهین به مقدسات، دست از پرسیدن برداریم.
#توهین_به_مقدسات #قدسی_سازی #امید_سرلک #حقیقت #دیکتاتور #تابو #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
آتش اعتراض و قدسیسازی قدرت
درباره قتل امید سرلک و معنای توهین به مقدسات در جمهوری اسلامی
✍️پیام همراهان
قتل امید سرلک، جوانی از الیگودرز، پس از انتشار ویدئویی که در آن تصویر علی خامنهای را به آتش میکشید، تنها یک حادثه تلخ شخصی نیست؛ نشانهای است از گسست عمیق میان جامعهای خسته از تحمیل تقدس و حاکمیتی که با قداستسازی میکوشد خود را از هر پرسش و نقدی مصون کند.
انتشار تصاویر پیکر بیجان او در خودرویی در لرستان، موجی از خشم و همدلی را در ایرانیان برانگیخت. صدها نفر در شبکههای اجتماعی با سوزاندن تصاویر رهبر جمهوری اسلامی همبستگی خود را اعلام کردند؛ کنشی که در ظاهر ساده، اما در باطن، بیانگر انکار یک تابو است: تابوی نقد امر مقدس.
در نظامهای دینی ـ ایدئولوژیک، «تقدس» ابزار حکومت است، نه ایمان.
قدسیسازی اشخاص و نمادها به حکومت اجازه میدهد تا نقد را به جرم، و پرسش را به کفر تبدیل کند.
در چنین سازوکاری، رهبر نه بهعنوان یک انسان سیاسی، بلکه بهعنوان تجسمی از «حق مطلق» معرفی میشود؛ و هر گونه مخالفت با او، نه از جنس اندیشه، که از جنس گناه تفسیر میشود.
این همان جایی است که توهین به مقدسات به حربهای برای سرکوب اندیشه تبدیل میگردد.
آتشزدن یک تصویر، در چنین فضایی، معنایی فراتر از نماد دارد؛ این کنشی است علیه انحصار معنویت، علیه قدرتی که میخواهد حتی شکل اندیشیدن و احساسکردن را تعیین کند.
از همین روست که واکنش حکومت به چنین اقداماتی، خشونتآمیز، هیستریک و گاه مرگبار است.
در قاموس قدرت قدسی، هر شعلهای که بر چهره نمادهایش بیفتد، باید با خون خاموش شود.
اما جامعه دیگر همان جامعه نیست. موج همدلی با امید سرلک، نشانهای از تغییری آرام و ژرف است: فروپاشی هیبت مقدس قدرت.
مردمی که روزی از ترس اتهام «توهین به مقدسات» سکوت میکردند، امروز همان تصاویر را میسوزانند تا بگویند هیچچیز و هیچکس فراتر از نقد نیست.
اگر در روزگار ما جوانی به خاطر آتش زدن یک تصویر جان میبازد، مسئولیت همهٔ ماست که از آتش او چراغی بسازیم برای اندیشه.
قدرتی که خود را در حصار قداست پنهان میکند، در حقیقت از فروپاشی در برابر پرسش میهراسد.
و شاید بزرگترین خیانت در برابر حقیقت، آن باشد که ما نیز از ترس توهین به مقدسات، دست از پرسیدن برداریم.
#توهین_به_مقدسات #قدسی_سازی #امید_سرلک #حقیقت #دیکتاتور #تابو #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
👍13❤2💯1
Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در جمهوری اسلامی، بهرهگیری از روایتهای ماورایی و نسبت دادن قدرتهای مافوق بشری به روحانیون یا چهرههای مذهبی، به ابزاری کارآمد برای تثبیت اقتدار دینی و سیاسی تبدیل شده است.
این روایتها ــ که اغلب بر پایه داستانهای تخیلی، کرامات غیرقابلباور و معجزات ساختگی بنا میشوند ــ نه تنها عقلانیت و نقدپذیری را تضعیف میکنند، بلکه با ایجاد نوعی هاله قدسی پیرامون افراد، آنها را از دایره پرسش و پاسخگویی خارج میسازند.
چنین رویکردی، در عمل نوعی مهندسی ذهنی جامعه است؛ زیرا بهجای دعوت مردم به تفکر، بر ترس، تسلیم و ایمان کور تکیه دارد.
این سازوکار قدسیسازی، نه دین را تقویت میکند و نه معنویت میسازد، بلکه اعتماد عمومی را از میان میبرد و زمینه را برای تداوم استبداد فکری و سیاسی هموار میسازد.
#قدسی_سازی #جعل_روایت #خرافه #کرامات #معجزه #خردگرایی #جزم_اندیشی #تفکر_انتقادی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
در جمهوری اسلامی، بهرهگیری از روایتهای ماورایی و نسبت دادن قدرتهای مافوق بشری به روحانیون یا چهرههای مذهبی، به ابزاری کارآمد برای تثبیت اقتدار دینی و سیاسی تبدیل شده است.
این روایتها ــ که اغلب بر پایه داستانهای تخیلی، کرامات غیرقابلباور و معجزات ساختگی بنا میشوند ــ نه تنها عقلانیت و نقدپذیری را تضعیف میکنند، بلکه با ایجاد نوعی هاله قدسی پیرامون افراد، آنها را از دایره پرسش و پاسخگویی خارج میسازند.
چنین رویکردی، در عمل نوعی مهندسی ذهنی جامعه است؛ زیرا بهجای دعوت مردم به تفکر، بر ترس، تسلیم و ایمان کور تکیه دارد.
این سازوکار قدسیسازی، نه دین را تقویت میکند و نه معنویت میسازد، بلکه اعتماد عمومی را از میان میبرد و زمینه را برای تداوم استبداد فکری و سیاسی هموار میسازد.
#قدسی_سازی #جعل_روایت #خرافه #کرامات #معجزه #خردگرایی #جزم_اندیشی #تفکر_انتقادی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👍3👌1
Forwarded from گفتوشنود
دیکتاتوری واژگان؛
چهار سازوکار زبانی جمهوری اسلامی:
قطبیسازی، قدسیسازی، بحرانسازی و برچسبگذاری
پیام همراهان
بر مبنای پژوهشهای «موریتس میرلو» در کتاب «تجاوز به ذهن» میتوان گفت در جمهوری اسلامی، زبان نه صرفاً ابزاری برای ارتباط، بلکه یکی از اصلیترین سازوکارهای اعمال قدرت و مهندسی ادراک عمومی بوده است. از نخستین سالهای پس از انقلاب، حاکمیت کوشیده است با تولید و تثبیت واژگان خاص، جهان معنا را به گونهای قالبگیری کند که هر امر سیاسی در چهارچوبی از پیش تعریفشده فهم شود. این سلطه زبانی در عمل چهار کارکرد محوری پیدا کرده است: قطبیسازی، قدسیسازی، بحرانسازی و برچسبگذاری.
نخست، قطبیسازی یکی از پایدارترین تکنیکهای زبانی بوده است. واژگانی چون خودی/غیرخودی، مؤمن/کافر، انقلابی/ضدانقلاب بهگونهای طراحی شدهاند که جامعه را به دو میدان متقابل تقسیم کنند. در این میدان، هر انتقاد بهطور خودکار در جبهه «غیرخودی» قرار میگیرد و امکان گفتوگو از میان میرود. قطبیسازی زبانی، موفق شده فضای عمومی را به بستری از سوءظن دائمی تبدیل کند.
دوم، قدسیسازی در این نظام نقشی اساسی در غیرقابلمسئولیت کردن قدرت داشته است. اصطلاحاتی مانند خط امام، ارزشهای اسلامی، خون شهدا، ولایتفقیه در سطحی قدسی قرار داده شدهاند تا نقد آنها معادل بیاخلاقی یا بیدینی تلقی شود. این قدسیسازی، زبان سیاست را از عرصه عقلانی به عرصه تابوها منتقل کرده است؛ جایی که پرسشگری نه خطای سیاسی، که خطای اخلاقی شمرده میشود.
سوم، بحرانسازی ابزاری است که از خلال زبان، حسِ دائمیِ خطر و فوریت را بازتولید میکند. اصطلاحاتی چون نفوذ، جنگ نرم، فتنه، شبیخون فرهنگی با این هدف بهکار میروند که جامعه در وضعیت اضطراری نگه داشته شود؛ وضعیتی که در آن کنترل، توجیهپذیر و سرکوب، ضروری جلوه میکند.
و نهایتاً، برچسبگذاری مکانیسمی برای حذف نمادین مخالفان است. با واژههایی مثل اغتشاشگر، مزدور، عامل بیگانه، فاسد، محارب فرد پیش از آنکه سخنش شنیده شود بیاعتبار میگردد. برچسبگذاری، راه میانبری برای حذف گفتوگویی است که شاید به تغییر منجر شود.
البته این سلطه زبانی یکسویه نمانده است. در دهه اخیر، شبکههای اجتماعی امکان کمنظیری فراهم کردهاند تا بسیاری از شهروندان با طنز، هجو و بازیهای زبانی، این دستگاه واژگانی را به تمسخر بگیرند و نقدهای گزندهای متوجه آن کنند. طنز سیاسی و کنایههای عامیانه، بخشی از قدرت نمادین حاکمیت را فرسوده و واژگان رسمی را از شکوه ساختگی تهی کرده است. امروز آگاهی عمومی نسبت به سازوکارهای زبانی قدرت بسیار افزایش یافته و همین آگاهی، مانع از آن است که زبان رسمی بتواند همچون گذشته ذهنها را بهسادگی شکل دهد. شاید مهمترین نشانه امید آن باشد که سلطهای که بر پایه واژهها بنا شده، با همین آگاهی زبانی مردم، به تدریج توان تأثیرگذاری خود را از دست میدهد.
#زبان_سلطه #استبداد #قدسی_سازی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چهار سازوکار زبانی جمهوری اسلامی:
قطبیسازی، قدسیسازی، بحرانسازی و برچسبگذاری
پیام همراهان
بر مبنای پژوهشهای «موریتس میرلو» در کتاب «تجاوز به ذهن» میتوان گفت در جمهوری اسلامی، زبان نه صرفاً ابزاری برای ارتباط، بلکه یکی از اصلیترین سازوکارهای اعمال قدرت و مهندسی ادراک عمومی بوده است. از نخستین سالهای پس از انقلاب، حاکمیت کوشیده است با تولید و تثبیت واژگان خاص، جهان معنا را به گونهای قالبگیری کند که هر امر سیاسی در چهارچوبی از پیش تعریفشده فهم شود. این سلطه زبانی در عمل چهار کارکرد محوری پیدا کرده است: قطبیسازی، قدسیسازی، بحرانسازی و برچسبگذاری.
نخست، قطبیسازی یکی از پایدارترین تکنیکهای زبانی بوده است. واژگانی چون خودی/غیرخودی، مؤمن/کافر، انقلابی/ضدانقلاب بهگونهای طراحی شدهاند که جامعه را به دو میدان متقابل تقسیم کنند. در این میدان، هر انتقاد بهطور خودکار در جبهه «غیرخودی» قرار میگیرد و امکان گفتوگو از میان میرود. قطبیسازی زبانی، موفق شده فضای عمومی را به بستری از سوءظن دائمی تبدیل کند.
دوم، قدسیسازی در این نظام نقشی اساسی در غیرقابلمسئولیت کردن قدرت داشته است. اصطلاحاتی مانند خط امام، ارزشهای اسلامی، خون شهدا، ولایتفقیه در سطحی قدسی قرار داده شدهاند تا نقد آنها معادل بیاخلاقی یا بیدینی تلقی شود. این قدسیسازی، زبان سیاست را از عرصه عقلانی به عرصه تابوها منتقل کرده است؛ جایی که پرسشگری نه خطای سیاسی، که خطای اخلاقی شمرده میشود.
سوم، بحرانسازی ابزاری است که از خلال زبان، حسِ دائمیِ خطر و فوریت را بازتولید میکند. اصطلاحاتی چون نفوذ، جنگ نرم، فتنه، شبیخون فرهنگی با این هدف بهکار میروند که جامعه در وضعیت اضطراری نگه داشته شود؛ وضعیتی که در آن کنترل، توجیهپذیر و سرکوب، ضروری جلوه میکند.
و نهایتاً، برچسبگذاری مکانیسمی برای حذف نمادین مخالفان است. با واژههایی مثل اغتشاشگر، مزدور، عامل بیگانه، فاسد، محارب فرد پیش از آنکه سخنش شنیده شود بیاعتبار میگردد. برچسبگذاری، راه میانبری برای حذف گفتوگویی است که شاید به تغییر منجر شود.
البته این سلطه زبانی یکسویه نمانده است. در دهه اخیر، شبکههای اجتماعی امکان کمنظیری فراهم کردهاند تا بسیاری از شهروندان با طنز، هجو و بازیهای زبانی، این دستگاه واژگانی را به تمسخر بگیرند و نقدهای گزندهای متوجه آن کنند. طنز سیاسی و کنایههای عامیانه، بخشی از قدرت نمادین حاکمیت را فرسوده و واژگان رسمی را از شکوه ساختگی تهی کرده است. امروز آگاهی عمومی نسبت به سازوکارهای زبانی قدرت بسیار افزایش یافته و همین آگاهی، مانع از آن است که زبان رسمی بتواند همچون گذشته ذهنها را بهسادگی شکل دهد. شاید مهمترین نشانه امید آن باشد که سلطهای که بر پایه واژهها بنا شده، با همین آگاهی زبانی مردم، به تدریج توان تأثیرگذاری خود را از دست میدهد.
#زبان_سلطه #استبداد #قدسی_سازی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍16❤2
Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قدسیسازی رویدادهای سیاسی و نظامی توسط جمهوری اسلامی، بهویژه از طریق ساخت یا ترویج روایتهای جعلی درباره «امداد غیبی» و «نشانههای الهی»، ابزاری برای کنترل عاطفی و فکری جامعه بوده است.
این روایات، که بدون شواهد معتبر گسترش مییابند، با هدف ایجاد نوعی تقدسسازی پیرامون حکومت و جنگ به کار گرفته میشوند تا تصمیمات سیاسی از نقد عقلانی مصون بمانند و احساسات مذهبی مردم بهجای تحلیل واقعیتها برانگیخته شود.
چنین استفاده ابزاری از باورهای دینی، نه تنها باعث تحریف تجربه تاریخی جنگ و رنج انسانی میشود، بلکه استقلال فکری جامعه را نیز تضعیف میکند و فضای عمومی را از گفتوگوی انتقادی و مسئولیتپذیری تهی میسازد.
#قدسی_سازی #امداد_غیبی #خرافه #جعل_روایت #حسن_عباسی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
قدسیسازی رویدادهای سیاسی و نظامی توسط جمهوری اسلامی، بهویژه از طریق ساخت یا ترویج روایتهای جعلی درباره «امداد غیبی» و «نشانههای الهی»، ابزاری برای کنترل عاطفی و فکری جامعه بوده است.
این روایات، که بدون شواهد معتبر گسترش مییابند، با هدف ایجاد نوعی تقدسسازی پیرامون حکومت و جنگ به کار گرفته میشوند تا تصمیمات سیاسی از نقد عقلانی مصون بمانند و احساسات مذهبی مردم بهجای تحلیل واقعیتها برانگیخته شود.
چنین استفاده ابزاری از باورهای دینی، نه تنها باعث تحریف تجربه تاریخی جنگ و رنج انسانی میشود، بلکه استقلال فکری جامعه را نیز تضعیف میکند و فضای عمومی را از گفتوگوی انتقادی و مسئولیتپذیری تهی میسازد.
#قدسی_سازی #امداد_غیبی #خرافه #جعل_روایت #حسن_عباسی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👎16👍5❤3💯1
Forwarded from گفتوشنود
خدای قهّار، حاکم قهّار:
چگونه استبداد دینی صفات خدا را به قدرت منتقل میکند
پیام همراهان
در جمهوری اسلامی، برخی صفات الهی مانند «قهّار»، «مالکالملک» و «ولیّ» به شکل انسانی و تنبیهی بازتفسیر میشوند. این بازخوانی، خدا را نه بهعنوان منبع معنا و رهایی، بلکه بهصورت الگویی برای سلطه و مجازات معرفی میکند. در چنین ساختاری، «خدای قهّار» به «حاکم قهّار» تبدیل میشود و صفات الهی مستقیماً در رفتار سیاسی بازتاب مییابند؛ گویی خشونت و تنبیه لازمهٔ حکومت دینیاند.
رهبر جمهوری اسلامی نمونهای آشکار از این سازوکار است. آنچه در ذهن او شکل گرفته، خدایی شبیه به خودش است: خشمگین، قهّار، انتقامجو و بدبین به انسان. تصویر ذهنی چنین خدایی، اطاعت مطلق را فضیلت نهایی معرفی میکند و هر مخالفتی را نه اعتراض انسانی، بلکه عصیان علیه نظم مقدس میداند. نتیجه، مهندسی ترس و کاهش مسئولیت شهروندی است: مردم بهجای شهروندان آگاه، به رعیتهایی در برابر «قهّاریت مقدس» تبدیل میشوند.
نمونههای عملی این سازوکار روشن هستند: اعدامهای گسترده معترضان، کور کردن چشمهای آنها با شلیک گلولههای ساچمهای، زندانیکردن مخالفان، اعمال سلول انفرادی و محرومیتهای جسمی و روانی، همگی در چارچوب این الهیات تحریفشده مشروعیت مییابند. سیاستهای سرکوب با استفاده از زبان مقدس، هر عمل خشونتآمیز را توجیه میکنند و نقد قدرت به «گناه» و مخالفت با خدا بدل میشود.
با این حال، یادداشت لازم است تمایز میان این قرائت خاص حکومتی و الهیات رسمی اسلام را روشن کند. اسلام غنی است و در متون عرفانی، اخلاقی و فقه معتزلی، خداوند بهعنوان رحمت، عدالت و عدالتخواهی نیز تصویر شده است. سوءاستفاده از صفات الهی در خدمت قدرت، نه نقد دین، بلکه نقد تحریف دین است.
چشمانداز جایگزین روشن است: بازگرداندن خدا به جایگاه معنوی خود و جدا کردن صفات الهی از دستگاه سرکوب سیاسی، میتواند جامعه را از کودکوارگی در برابر قدرت رها کند و فضای نقد و پاسخگویی سیاسی را بازسازی نماید. تنها با این بازخوانی است که امکان محدود کردن خشونت و تقدیس قدرت فراهم میشود و ایمان از اسارت سیاست آزاد میگردد.
#قدسی_سازی #حکومت_ایدئولوژیک #حکومت_مذهبی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه استبداد دینی صفات خدا را به قدرت منتقل میکند
پیام همراهان
در جمهوری اسلامی، برخی صفات الهی مانند «قهّار»، «مالکالملک» و «ولیّ» به شکل انسانی و تنبیهی بازتفسیر میشوند. این بازخوانی، خدا را نه بهعنوان منبع معنا و رهایی، بلکه بهصورت الگویی برای سلطه و مجازات معرفی میکند. در چنین ساختاری، «خدای قهّار» به «حاکم قهّار» تبدیل میشود و صفات الهی مستقیماً در رفتار سیاسی بازتاب مییابند؛ گویی خشونت و تنبیه لازمهٔ حکومت دینیاند.
رهبر جمهوری اسلامی نمونهای آشکار از این سازوکار است. آنچه در ذهن او شکل گرفته، خدایی شبیه به خودش است: خشمگین، قهّار، انتقامجو و بدبین به انسان. تصویر ذهنی چنین خدایی، اطاعت مطلق را فضیلت نهایی معرفی میکند و هر مخالفتی را نه اعتراض انسانی، بلکه عصیان علیه نظم مقدس میداند. نتیجه، مهندسی ترس و کاهش مسئولیت شهروندی است: مردم بهجای شهروندان آگاه، به رعیتهایی در برابر «قهّاریت مقدس» تبدیل میشوند.
نمونههای عملی این سازوکار روشن هستند: اعدامهای گسترده معترضان، کور کردن چشمهای آنها با شلیک گلولههای ساچمهای، زندانیکردن مخالفان، اعمال سلول انفرادی و محرومیتهای جسمی و روانی، همگی در چارچوب این الهیات تحریفشده مشروعیت مییابند. سیاستهای سرکوب با استفاده از زبان مقدس، هر عمل خشونتآمیز را توجیه میکنند و نقد قدرت به «گناه» و مخالفت با خدا بدل میشود.
با این حال، یادداشت لازم است تمایز میان این قرائت خاص حکومتی و الهیات رسمی اسلام را روشن کند. اسلام غنی است و در متون عرفانی، اخلاقی و فقه معتزلی، خداوند بهعنوان رحمت، عدالت و عدالتخواهی نیز تصویر شده است. سوءاستفاده از صفات الهی در خدمت قدرت، نه نقد دین، بلکه نقد تحریف دین است.
چشمانداز جایگزین روشن است: بازگرداندن خدا به جایگاه معنوی خود و جدا کردن صفات الهی از دستگاه سرکوب سیاسی، میتواند جامعه را از کودکوارگی در برابر قدرت رها کند و فضای نقد و پاسخگویی سیاسی را بازسازی نماید. تنها با این بازخوانی است که امکان محدود کردن خشونت و تقدیس قدرت فراهم میشود و ایمان از اسارت سیاست آزاد میگردد.
#قدسی_سازی #حکومت_ایدئولوژیک #حکومت_مذهبی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤7👍5
Forwarded from گفتوشنود
“دست خدا بر سر ماست، خامنهای رهبر ماست”
کهنالگوی پدر مقتدر و مقدس در جمهوری اسلامی
پیام همراهان
کارل یونگ، روانشناس سوئیسی، مفهوم ناخودآگاه جمعی را معرفی کرد: بخشی از روان که فراتر از تجربه فردی است و شامل الگوها و تصاویر مشترک انسانی میشود، مانند پدر، قهرمان، سایه یا منجی. این الگوها، رفتارها و واکنشهای جمعی را شکل میدهند و میتوانند حتی بدون آگاهی ما، باورها و تصمیمهای سیاسی و اجتماعی را هدایت کنند.
شعارهای از قبیل «دست خدا بر سر ماست، خامنهای رهبر ماست» نمونهای بارز از فعال شدن کهنالگوی پدر مقتدر در جمهوری اسلامی است. رهبر در این شعار نه فقط یک سیاستمدار، بلکه نمادی از پدر فراگیر معرفی میشود؛ پدری که امنیت، نظم و بقای جمع را تضمین میکند و اطاعت را بر اختیار فردی ارجح میداند. نتیجه آن، وابستگی روانی و پذیرش بیچونوچرای قدرت است.
عبارت «دست خدا بر سر ماست» نیز کهنالگوی قدرت الهی و منجی را فعال میکند. پیام ناخودآگاه آن این است که مخالفت با رهبر، مخالفت با نظم آسمانی و حتی بقای جامعه است. چنین ترکیبی نقد و پرسشگری را محدود کرده و وابستگی جمعی را تقویت میکند.
در عمل، این شعار و کهنالگوها باعث میشوند جامعه در حالت بقا و اضطراب دائمی قرار گیرد. ترس از تهدیدها یا خطرهای فرضی باعث میشود مردم حتی پس از مرگ رهبر یا تغییر شرایط سیاسی، همچنان چرخه اطاعت و استبداد را بازتولید کنند. نمونههای تاریخی از دهههای اخیر نشان میدهند که شعارها و نمادها میتوانند رفتار و تصمیمات جمعی را بدون منطق یا دلیل روشن هدایت کنند.
شناخت این کهنالگوها اولین گام برای ایجاد آگاهی جمعی و تفکر مستقل است. تا زمانی که جامعه به نقشهای «پدر مقتدر» و «منجی نجاتدهنده» وابسته باشد، تغییر واقعی در ساختار قدرت دشوار خواهد بود. اما اگر بتوانیم این الگوها را تحلیل و نقد کنیم، فرصت ایجاد نهادسازی، مسئولیتپذیری جمعی و گریز از اطاعت کورکورانه فراهم میشود.
در نهایت، این یادداشت دعوتی است به نگاهی آگاهانه و انتقادی به شعارها و نمادهایی که روان جمعی را شکل میدهند؛ فهم اینکه قدرت چگونه با ناخودآگاه ما بازی میکند، نخستین قدم برای تغییر و رشد جامعه است.
#کهن_الگو #یونگ #قدسی_سازی #حکومت_دینی #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
“دست خدا بر سر ماست، خامنهای رهبر ماست”
کهنالگوی پدر مقتدر و مقدس در جمهوری اسلامی
پیام همراهان
کارل یونگ، روانشناس سوئیسی، مفهوم ناخودآگاه جمعی را معرفی کرد: بخشی از روان که فراتر از تجربه فردی است و شامل الگوها و تصاویر مشترک انسانی میشود، مانند پدر، قهرمان، سایه یا منجی. این الگوها، رفتارها و واکنشهای جمعی را شکل میدهند و میتوانند حتی بدون آگاهی ما، باورها و تصمیمهای سیاسی و اجتماعی را هدایت کنند.
شعارهای از قبیل «دست خدا بر سر ماست، خامنهای رهبر ماست» نمونهای بارز از فعال شدن کهنالگوی پدر مقتدر در جمهوری اسلامی است. رهبر در این شعار نه فقط یک سیاستمدار، بلکه نمادی از پدر فراگیر معرفی میشود؛ پدری که امنیت، نظم و بقای جمع را تضمین میکند و اطاعت را بر اختیار فردی ارجح میداند. نتیجه آن، وابستگی روانی و پذیرش بیچونوچرای قدرت است.
عبارت «دست خدا بر سر ماست» نیز کهنالگوی قدرت الهی و منجی را فعال میکند. پیام ناخودآگاه آن این است که مخالفت با رهبر، مخالفت با نظم آسمانی و حتی بقای جامعه است. چنین ترکیبی نقد و پرسشگری را محدود کرده و وابستگی جمعی را تقویت میکند.
در عمل، این شعار و کهنالگوها باعث میشوند جامعه در حالت بقا و اضطراب دائمی قرار گیرد. ترس از تهدیدها یا خطرهای فرضی باعث میشود مردم حتی پس از مرگ رهبر یا تغییر شرایط سیاسی، همچنان چرخه اطاعت و استبداد را بازتولید کنند. نمونههای تاریخی از دهههای اخیر نشان میدهند که شعارها و نمادها میتوانند رفتار و تصمیمات جمعی را بدون منطق یا دلیل روشن هدایت کنند.
شناخت این کهنالگوها اولین گام برای ایجاد آگاهی جمعی و تفکر مستقل است. تا زمانی که جامعه به نقشهای «پدر مقتدر» و «منجی نجاتدهنده» وابسته باشد، تغییر واقعی در ساختار قدرت دشوار خواهد بود. اما اگر بتوانیم این الگوها را تحلیل و نقد کنیم، فرصت ایجاد نهادسازی، مسئولیتپذیری جمعی و گریز از اطاعت کورکورانه فراهم میشود.
در نهایت، این یادداشت دعوتی است به نگاهی آگاهانه و انتقادی به شعارها و نمادهایی که روان جمعی را شکل میدهند؛ فهم اینکه قدرت چگونه با ناخودآگاه ما بازی میکند، نخستین قدم برای تغییر و رشد جامعه است.
#کهن_الگو #یونگ #قدسی_سازی #حکومت_دینی #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
❤9🕊4
Forwarded from گفتوشنود
فرد مقدس یا نهاد پاسخگو؟
وقتی ولایت فقیه جای نهاد پاسخگو را میگیرد و استبداد تثبیت میشود
پیام همراهان
جمهوری اسلامی بر پیشفرض خطرناکی بنا شده است: اینکه اگر رهبر «صالح، متقی و آگاه به مصلحت» باشد، دیگر نیازی به نهادهای پاسخگو، نظارت واقعی و قانون کارآمد وجود ندارد. مصباح یزدی این منطق را صریحاً بیان کرد: مجلس خبرگان «رهبر را کشف میکند» و پس از آن، هرگونه نظارت یا نقد او نامشروع است. در این دیدگاه، رهبر نه یک مقام سیاسی، بلکه موجودیتی قدسی است که قدرتش از پیش مشروع است و پرسش از تصمیمهای او معنای ضدیت با دین مییابد.
این پیشفرض کلامی در طول ۳۷ سال رهبری علی خامنهای به شکل عینی تحقق یافته است: رهبر هیچگاه نشست خبری نداشته، هر سخنرانی یکطرفه بوده و هیچ نهاد مستقلی توان سؤال یا اصلاح تصمیمهای او را ندارد. نمونه دردناک آن، کشتار دهها هزار شهروند در ۱۸ و ۱۹ دی ماه است؛ رویدادی که نه رهبر و نه زیردستان او پاسخگو نبودند. تمرکز قدرت در یک فرد، و تقدیس اخلاق و فضیلت او، سازوکارهای پاسخگویی و نظارت را از بین برده است.
این شخصمحوری دقیقاً همان مغالطهی ترکیب است: فضیلت فردی رهبر را به صلاح کل نظام نسبت دادن، در حالی که سیاست تابع نهادها، مشوقها و سازوکارهاست، نه صرفاً اخلاق یک انسان. نتیجه آن استبداد دینی است؛ قدرتی که پاسخگو نیست، قابل نقد نیست و اشتباهات آن هزینهای برای مردم دارد اما هیچ هزینهای برای خود رهبر ندارد.
جامعه به قدیس نیاز ندارد؛ به نهادی نیاز دارد که رهبر حتی قدیس را هم پاسخگو کند. هر جا سیاست به فضیلت فردی گره بخورد و نظارت نهادی حذف شود، اخلاق نه وسیله حفظ جامعه بلکه ابزار توجیه قدرت است و استبداد، نتیجه ناگزیر آن است
#دیکتاتور #دموکراسی #قدسی_سازی #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
وقتی ولایت فقیه جای نهاد پاسخگو را میگیرد و استبداد تثبیت میشود
پیام همراهان
جمهوری اسلامی بر پیشفرض خطرناکی بنا شده است: اینکه اگر رهبر «صالح، متقی و آگاه به مصلحت» باشد، دیگر نیازی به نهادهای پاسخگو، نظارت واقعی و قانون کارآمد وجود ندارد. مصباح یزدی این منطق را صریحاً بیان کرد: مجلس خبرگان «رهبر را کشف میکند» و پس از آن، هرگونه نظارت یا نقد او نامشروع است. در این دیدگاه، رهبر نه یک مقام سیاسی، بلکه موجودیتی قدسی است که قدرتش از پیش مشروع است و پرسش از تصمیمهای او معنای ضدیت با دین مییابد.
این پیشفرض کلامی در طول ۳۷ سال رهبری علی خامنهای به شکل عینی تحقق یافته است: رهبر هیچگاه نشست خبری نداشته، هر سخنرانی یکطرفه بوده و هیچ نهاد مستقلی توان سؤال یا اصلاح تصمیمهای او را ندارد. نمونه دردناک آن، کشتار دهها هزار شهروند در ۱۸ و ۱۹ دی ماه است؛ رویدادی که نه رهبر و نه زیردستان او پاسخگو نبودند. تمرکز قدرت در یک فرد، و تقدیس اخلاق و فضیلت او، سازوکارهای پاسخگویی و نظارت را از بین برده است.
این شخصمحوری دقیقاً همان مغالطهی ترکیب است: فضیلت فردی رهبر را به صلاح کل نظام نسبت دادن، در حالی که سیاست تابع نهادها، مشوقها و سازوکارهاست، نه صرفاً اخلاق یک انسان. نتیجه آن استبداد دینی است؛ قدرتی که پاسخگو نیست، قابل نقد نیست و اشتباهات آن هزینهای برای مردم دارد اما هیچ هزینهای برای خود رهبر ندارد.
جامعه به قدیس نیاز ندارد؛ به نهادی نیاز دارد که رهبر حتی قدیس را هم پاسخگو کند. هر جا سیاست به فضیلت فردی گره بخورد و نظارت نهادی حذف شود، اخلاق نه وسیله حفظ جامعه بلکه ابزار توجیه قدرت است و استبداد، نتیجه ناگزیر آن است
#دیکتاتور #دموکراسی #قدسی_سازی #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
❤16👍5🕊4