به بهانهی تولد شهرام شبپره، خواننده ایرانی
در سالهای سیاه دههی شصت که همه چیز سیاه و سفید بود و به قول محسن نامجو «روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره توُ آمد. روزی که دو کانال بود، کانال یک به جنگ می رفت، از کانال دو واتوواتو آمد… روزی که ریش، روزی که زیر بغل پاره، روزی که یقه از فرط ایمان چرک بود» و در روزگاری که شادی معنایی جز کمعمقبودن و سطحیبودن نداشت و هر چیز شادیزا ممنوع بود و حرام و خانهها را غم احاطه کرده بود، بیتردید این صدای شهرام شبتره و تعداد اندکی خواننده مانند او بود که به خانهی بسیاری از ایرانیان رنگ شادی میپاشید. شاید برای نسلی که آن روزها را چندان به یاد ندارد و جوان و نوجوان ِ آن روزها نبوده است این سخن ادعایی اغراقگونه بنماید اما این گفته بهرهی زیادی از حقیقت دارد.
شهرام شبپره هفدهم اسفندماه ۱۳۹۴ میشود مردی ۶۸ ساله که از سن سیزدهسالگی وارد عرصهی هنر شده است.
شبپره در تهران به دنیا آمد. مادرش فروغالزمان که مدرک لیسانس داشت از کودکی آموزش موسیقی دیده بود و بعدها نیز مدرس مدرسهی #موسیقی شد. پدر شهرام، محمد شبپره نیز یکی از پایهگذاران تئاتر ایران و سینما در ایران بود که کارگردان سینما و نوازندهی چیرهدست سنتور بود.
شهرام شبپره سیزده سال داشت که در اویل دههی ۱۹۶۰ میلادی فعالیت هنری خود را به عنوان نوازندهی ساز درامز آغاز کرد. او در هفده سالگی به همراه ابراهیم حامدی (ابی) که دوستانی صمیمی بودند و همینطور سیاوش قمیشی گروه «شورشیان» را تشکیل داد.
شهرام شبپره که در سال ۱۹۷۸ به همراه ابی برای اجرای برنامه به آمریکا و شهر لسآنجلس میآید به دلیل وقوع انقلاب اسلامی دیگر به ایران باز نمیگردد. او در گفتوگویی میگوید که قصد بازگشت به ایران را داشته است اما پدرش مانع از این امر میشود و به او میگوید که انقلابیان بر روی دیوار منزلشان شعارهایی علیه او نوشتهاند و بهتر است که در همانجا بماند و بازنگردد.
شهرام شبپره میگوید که همزمان با انقلاب وضعیت کارشان در لسآنجلش هم کساد شد و دیگر آنچنان که باید مردم به کافهای او در آن کار میکرد نمیآمدند. شهرام میگوید وقتی به آمریکا آمدم به امید اینکه برمیگردم پولی با خود نیاوردم. با صد دلار در آمریکا زندگی را شروع کردم. پولی هم نداشتیم که با آن آپارتمانی اجاره کنیم. او که با ابی در آمریکا مانده بود نزد احمد مسعود، صاحب کاباره تهران میرود و او برای این دو #هنرمند متلی نزدیک کاباره تهران اجاره میکند.
او میگوید دو #خواننده که در ایران شهرت و زندگی داشتند از این متل لباس برنامه میپوشیدند و پیاده و قدمزنان به کاباره تهران میرفتیم.
شهرام شبپره میگوید که این روال ادامه داشت تا من ترانهای به اسم «دیار» خواندم.
این #ترانه موجب شد که به فاصلهی دو هفته کاری کرد که #شهرام_شبپره که پنجاه دلار نیز در جیبش نداشت ورق برایش برگشت. باید در برنامههای متعددی شرکت میکرد که وقتش را دیگر نداشت. او میگوید که شرایط طوری شد که ماهی بیست عروسی شرکت میکرد و برنامه اجرا میکرد.
کمکم خوانندههای ایرانی از وطن راندهشده از سراسر دنیا به آمریکا آمدند. ....
بیشتر بخوانید:
https://goo.gl/zTZYvR
@Tavaana_TavaanaTech
در سالهای سیاه دههی شصت که همه چیز سیاه و سفید بود و به قول محسن نامجو «روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره توُ آمد. روزی که دو کانال بود، کانال یک به جنگ می رفت، از کانال دو واتوواتو آمد… روزی که ریش، روزی که زیر بغل پاره، روزی که یقه از فرط ایمان چرک بود» و در روزگاری که شادی معنایی جز کمعمقبودن و سطحیبودن نداشت و هر چیز شادیزا ممنوع بود و حرام و خانهها را غم احاطه کرده بود، بیتردید این صدای شهرام شبتره و تعداد اندکی خواننده مانند او بود که به خانهی بسیاری از ایرانیان رنگ شادی میپاشید. شاید برای نسلی که آن روزها را چندان به یاد ندارد و جوان و نوجوان ِ آن روزها نبوده است این سخن ادعایی اغراقگونه بنماید اما این گفته بهرهی زیادی از حقیقت دارد.
شهرام شبپره هفدهم اسفندماه ۱۳۹۴ میشود مردی ۶۸ ساله که از سن سیزدهسالگی وارد عرصهی هنر شده است.
شبپره در تهران به دنیا آمد. مادرش فروغالزمان که مدرک لیسانس داشت از کودکی آموزش موسیقی دیده بود و بعدها نیز مدرس مدرسهی #موسیقی شد. پدر شهرام، محمد شبپره نیز یکی از پایهگذاران تئاتر ایران و سینما در ایران بود که کارگردان سینما و نوازندهی چیرهدست سنتور بود.
شهرام شبپره سیزده سال داشت که در اویل دههی ۱۹۶۰ میلادی فعالیت هنری خود را به عنوان نوازندهی ساز درامز آغاز کرد. او در هفده سالگی به همراه ابراهیم حامدی (ابی) که دوستانی صمیمی بودند و همینطور سیاوش قمیشی گروه «شورشیان» را تشکیل داد.
شهرام شبپره که در سال ۱۹۷۸ به همراه ابی برای اجرای برنامه به آمریکا و شهر لسآنجلس میآید به دلیل وقوع انقلاب اسلامی دیگر به ایران باز نمیگردد. او در گفتوگویی میگوید که قصد بازگشت به ایران را داشته است اما پدرش مانع از این امر میشود و به او میگوید که انقلابیان بر روی دیوار منزلشان شعارهایی علیه او نوشتهاند و بهتر است که در همانجا بماند و بازنگردد.
شهرام شبپره میگوید که همزمان با انقلاب وضعیت کارشان در لسآنجلش هم کساد شد و دیگر آنچنان که باید مردم به کافهای او در آن کار میکرد نمیآمدند. شهرام میگوید وقتی به آمریکا آمدم به امید اینکه برمیگردم پولی با خود نیاوردم. با صد دلار در آمریکا زندگی را شروع کردم. پولی هم نداشتیم که با آن آپارتمانی اجاره کنیم. او که با ابی در آمریکا مانده بود نزد احمد مسعود، صاحب کاباره تهران میرود و او برای این دو #هنرمند متلی نزدیک کاباره تهران اجاره میکند.
او میگوید دو #خواننده که در ایران شهرت و زندگی داشتند از این متل لباس برنامه میپوشیدند و پیاده و قدمزنان به کاباره تهران میرفتیم.
شهرام شبپره میگوید که این روال ادامه داشت تا من ترانهای به اسم «دیار» خواندم.
این #ترانه موجب شد که به فاصلهی دو هفته کاری کرد که #شهرام_شبپره که پنجاه دلار نیز در جیبش نداشت ورق برایش برگشت. باید در برنامههای متعددی شرکت میکرد که وقتش را دیگر نداشت. او میگوید که شرایط طوری شد که ماهی بیست عروسی شرکت میکرد و برنامه اجرا میکرد.
کمکم خوانندههای ایرانی از وطن راندهشده از سراسر دنیا به آمریکا آمدند. ....
بیشتر بخوانید:
https://goo.gl/zTZYvR
@Tavaana_TavaanaTech
توانا
شهرام شبپره؛ خالق موسیقیهای خاطرهانگیز
در سالهای سیاه دهه شصت که همه چیز سیاه و سفید بود و به قول محسن نامجو «روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره توُ آمد. روزی که دو کانال بود، کانال یک به جنگ میرفت، از کانال دو واتوواتو آمد … روزی که
به بهانهی تولد شهرام شبپره، خواننده ایرانی
در سالهای سیاه دههی شصت که همه چیز سیاه و سفید بود و به قول محسن نامجو «روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره توُ آمد. روزی که دو کانال بود، کانال یک به جنگ می رفت، از کانال دو واتوواتو آمد… روزی که ریش، روزی که زیر بغل پاره، روزی که یقه از فرط ایمان چرک بود» و در روزگاری که شادی معنایی جز کمعمقبودن و سطحیبودن نداشت و هر چیز شادیزا ممنوع بود و حرام و خانهها را غم احاطه کرده بود، بیتردید این صدای شهرام شبتره و تعداد اندکی خواننده مانند او بود که به خانهی بسیاری از ایرانیان رنگ شادی میپاشید. شاید برای نسلی که آن روزها را چندان به یاد ندارد و جوان و نوجوان ِ آن روزها نبوده است این سخن ادعایی اغراقگونه بنماید اما این گفته بهرهی زیادی از حقیقت دارد.
شهرام شبپره هفدهم اسفندماه ۱۳۹۴ میشود مردی ۶۸ ساله که از سن سیزدهسالگی وارد عرصهی هنر شده است.
شبپره در تهران به دنیا آمد. مادرش فروغالزمان که مدرک لیسانس داشت از کودکی آموزش موسیقی دیده بود و بعدها نیز مدرس مدرسهی #موسیقی شد. پدر شهرام، محمد شبپره نیز یکی از پایهگذاران تئاتر ایران و سینما در ایران بود که کارگردان سینما و نوازندهی چیرهدست سنتور بود.
شهرام شبپره سیزده سال داشت که در اویل دههی ۱۹۶۰ میلادی فعالیت هنری خود را به عنوان نوازندهی ساز درامز آغاز کرد. او در هفده سالگی به همراه ابراهیم حامدی (ابی) که دوستانی صمیمی بودند و همینطور سیاوش قمیشی گروه «شورشیان» را تشکیل داد.
شهرام شبپره که در سال ۱۹۷۸ به همراه ابی برای اجرای برنامه به آمریکا و شهر لسآنجلس میآید به دلیل وقوع انقلاب اسلامی دیگر به ایران باز نمیگردد. او در گفتوگویی میگوید که قصد بازگشت به ایران را داشته است اما پدرش مانع از این امر میشود و به او میگوید که انقلابیان بر روی دیوار منزلشان شعارهایی علیه او نوشتهاند و بهتر است که در همانجا بماند و بازنگردد.
شهرام شبپره میگوید که همزمان با انقلاب وضعیت کارشان در لسآنجلش هم کساد شد و دیگر آنچنان که باید مردم به کافهای او در آن کار میکرد نمیآمدند. شهرام میگوید وقتی به آمریکا آمدم به امید اینکه برمیگردم پولی با خود نیاوردم. با صد دلار در آمریکا زندگی را شروع کردم. پولی هم نداشتیم که با آن آپارتمانی اجاره کنیم. او که با ابی در آمریکا مانده بود نزد احمد مسعود، صاحب کاباره تهران میرود و او برای این دو #هنرمند متلی نزدیک کاباره تهران اجاره میکند.
او میگوید دو #خواننده که در ایران شهرت و زندگی داشتند از این متل لباس برنامه میپوشیدند و پیاده و قدمزنان به کاباره تهران میرفتیم.
شهرام شبپره میگوید که این روال ادامه داشت تا من ترانهای به اسم «دیار» خواندم.
این #ترانه موجب شد که به فاصلهی دو هفته کاری کرد که #شهرام_شبپره که پنجاه دلار نیز در جیبش نداشت ورق برایش برگشت. باید در برنامههای متعددی شرکت میکرد که وقتش را دیگر نداشت. او میگوید که شرایط طوری شد که ماهی بیست عروسی شرکت میکرد و برنامه اجرا میکرد.
کمکم خوانندههای ایرانی از وطن راندهشده از سراسر دنیا به آمریکا آمدند. ....
goo.gl/kj3wqG
بیشتر بخوانید:
https://goo.gl/zTZYvR
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
در سالهای سیاه دههی شصت که همه چیز سیاه و سفید بود و به قول محسن نامجو «روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره توُ آمد. روزی که دو کانال بود، کانال یک به جنگ می رفت، از کانال دو واتوواتو آمد… روزی که ریش، روزی که زیر بغل پاره، روزی که یقه از فرط ایمان چرک بود» و در روزگاری که شادی معنایی جز کمعمقبودن و سطحیبودن نداشت و هر چیز شادیزا ممنوع بود و حرام و خانهها را غم احاطه کرده بود، بیتردید این صدای شهرام شبتره و تعداد اندکی خواننده مانند او بود که به خانهی بسیاری از ایرانیان رنگ شادی میپاشید. شاید برای نسلی که آن روزها را چندان به یاد ندارد و جوان و نوجوان ِ آن روزها نبوده است این سخن ادعایی اغراقگونه بنماید اما این گفته بهرهی زیادی از حقیقت دارد.
شهرام شبپره هفدهم اسفندماه ۱۳۹۴ میشود مردی ۶۸ ساله که از سن سیزدهسالگی وارد عرصهی هنر شده است.
شبپره در تهران به دنیا آمد. مادرش فروغالزمان که مدرک لیسانس داشت از کودکی آموزش موسیقی دیده بود و بعدها نیز مدرس مدرسهی #موسیقی شد. پدر شهرام، محمد شبپره نیز یکی از پایهگذاران تئاتر ایران و سینما در ایران بود که کارگردان سینما و نوازندهی چیرهدست سنتور بود.
شهرام شبپره سیزده سال داشت که در اویل دههی ۱۹۶۰ میلادی فعالیت هنری خود را به عنوان نوازندهی ساز درامز آغاز کرد. او در هفده سالگی به همراه ابراهیم حامدی (ابی) که دوستانی صمیمی بودند و همینطور سیاوش قمیشی گروه «شورشیان» را تشکیل داد.
شهرام شبپره که در سال ۱۹۷۸ به همراه ابی برای اجرای برنامه به آمریکا و شهر لسآنجلس میآید به دلیل وقوع انقلاب اسلامی دیگر به ایران باز نمیگردد. او در گفتوگویی میگوید که قصد بازگشت به ایران را داشته است اما پدرش مانع از این امر میشود و به او میگوید که انقلابیان بر روی دیوار منزلشان شعارهایی علیه او نوشتهاند و بهتر است که در همانجا بماند و بازنگردد.
شهرام شبپره میگوید که همزمان با انقلاب وضعیت کارشان در لسآنجلش هم کساد شد و دیگر آنچنان که باید مردم به کافهای او در آن کار میکرد نمیآمدند. شهرام میگوید وقتی به آمریکا آمدم به امید اینکه برمیگردم پولی با خود نیاوردم. با صد دلار در آمریکا زندگی را شروع کردم. پولی هم نداشتیم که با آن آپارتمانی اجاره کنیم. او که با ابی در آمریکا مانده بود نزد احمد مسعود، صاحب کاباره تهران میرود و او برای این دو #هنرمند متلی نزدیک کاباره تهران اجاره میکند.
او میگوید دو #خواننده که در ایران شهرت و زندگی داشتند از این متل لباس برنامه میپوشیدند و پیاده و قدمزنان به کاباره تهران میرفتیم.
شهرام شبپره میگوید که این روال ادامه داشت تا من ترانهای به اسم «دیار» خواندم.
این #ترانه موجب شد که به فاصلهی دو هفته کاری کرد که #شهرام_شبپره که پنجاه دلار نیز در جیبش نداشت ورق برایش برگشت. باید در برنامههای متعددی شرکت میکرد که وقتش را دیگر نداشت. او میگوید که شرایط طوری شد که ماهی بیست عروسی شرکت میکرد و برنامه اجرا میکرد.
کمکم خوانندههای ایرانی از وطن راندهشده از سراسر دنیا به آمریکا آمدند. ....
goo.gl/kj3wqG
بیشتر بخوانید:
https://goo.gl/zTZYvR
https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
Telegram
آموزشکده توانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهرام شبپره، هنرمند و خواننده موسیقی پاپ ایرانی، کسی که جمهوری اسلامی باعث مهاجرت و زندگی او در تبعید شد ولی هرگز عشق و مهر به ایران و ایرانیان را از قلب او نتوانست، پاک کند، در یک ویدیوی احساسی ضمن همدردی با مردم ایران، خواستار آن شد که مردم در این شرایط جنگی به یکدیگر کمک کنند. او گفت: «دست همسایگان را بگیرید؛ در کمک کردن کوتاهی نکنید.»
این روزها صحنه های زیبایی از همدلی ایرانیان با یکدیگر بودهایم. ملتی که درد مشترک ۴۷ سالهای دارند...
#شهرام_شبپره #ایران #ج_ا_یعنی_جنگ #همبستگی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
این روزها صحنه های زیبایی از همدلی ایرانیان با یکدیگر بودهایم. ملتی که درد مشترک ۴۷ سالهای دارند...
#شهرام_شبپره #ایران #ج_ا_یعنی_جنگ #همبستگی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤52👍2
بازگشت مجریان حکومتی با نقاب گفتگو؛ بازسازی چهره نظام یا نرمالسازی تدریجی؟
گفتوگوی علی ضیا با شهرام شبپره و حضور رضا رشیدپور در کنار شرکتکنندگان برنامه یوتیوبی «عشق ابدی» بار دیگر حساسیتها را نسبت به پروژههای فرهنگی جمهوری اسلامی برای ترمیم چهرهاش برانگیخته است. این دو مجری سابق صداوسیما که سالها در دل نهادهای امنیتی و رسانههای رسمی نظام پرورش یافتهاند، ناگهان در نقش رابطانی میان فرهنگ رسمی و تبعیدی ظاهر شدهاند؛ حضوری که نه از سر اتفاق، بلکه در چارچوب پروژهای حسابشده به نظر میرسد.
منتقدان میپرسند: چرا این مجریان، که امروز ژست همدلی با هنرمندان خارجنشین میگیرند، هرگز سراغ چهرههایی چون مهدی یراحی، کتایون ریاحی، ترانه علیدوستی، مهدی رجبیان یا توماج صالحی نمیروند؟ هنرمندانی که یا در داخل کشور هزینه دادهاند یا طرد و سانسور شدهاند. چرا کسی نمیپرسد اگر هدف «گفتوگو» و «تقریب با مردم» است، چرا این گفتگوها تنها با چهرههایی انجام میشود که نه بینش سیاسی دارند و نه نسبت به دامهای فرهنگی نظام آگاهاند؟
شهرام شبپره، هنرمندی با پیشینهای درخشان و محبوب، شاید به نیت ابراز دلتنگی برای وطن به این گفتوگو تن داده باشد؛ اما او نیاز به تریبون امثال علی ضیا ندارد. چهبسا نداشتن مشاوری سیاسی یا بینش رسانهای، او را به دام بازسازی تصویر یک نظام سرکوبگر انداخته باشد. در این میان، مجریای که دیروز مدافع «شهدای حرم» بود، امروز با اشکهای شبپره فضای سانتیمانتال ایرانِ دلخواه نظام را بازتولید میکند؛ ایرانی پر از متل قو و تجریش، بیهیچ یادآوری از رنج تبعید، زندان، اعدام و سانسور.
این رفتارها نه از سر تحول فکری است و نه بازگشتی انسانی؛ بلکه بخشی از پروژهای است برای نرمالسازی چهره فرهنگی حکومت، در روزهایی که دیوار مشروعیتش ترک برداشته و دست به هر ابزار رسانهای و عاطفی میزند تا ترکها را بتونهکاری کند. اما دندان کرمخورده را نمیتوان با بتونه ترمیم کرد.
ـ متن ارسالی مخاطبان
#نه_به_جمهوری_اسلامی #علی_ضیا #شهرام_شبپره #رضا_رشیدپور #پروپاگاندا #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
گفتوگوی علی ضیا با شهرام شبپره و حضور رضا رشیدپور در کنار شرکتکنندگان برنامه یوتیوبی «عشق ابدی» بار دیگر حساسیتها را نسبت به پروژههای فرهنگی جمهوری اسلامی برای ترمیم چهرهاش برانگیخته است. این دو مجری سابق صداوسیما که سالها در دل نهادهای امنیتی و رسانههای رسمی نظام پرورش یافتهاند، ناگهان در نقش رابطانی میان فرهنگ رسمی و تبعیدی ظاهر شدهاند؛ حضوری که نه از سر اتفاق، بلکه در چارچوب پروژهای حسابشده به نظر میرسد.
منتقدان میپرسند: چرا این مجریان، که امروز ژست همدلی با هنرمندان خارجنشین میگیرند، هرگز سراغ چهرههایی چون مهدی یراحی، کتایون ریاحی، ترانه علیدوستی، مهدی رجبیان یا توماج صالحی نمیروند؟ هنرمندانی که یا در داخل کشور هزینه دادهاند یا طرد و سانسور شدهاند. چرا کسی نمیپرسد اگر هدف «گفتوگو» و «تقریب با مردم» است، چرا این گفتگوها تنها با چهرههایی انجام میشود که نه بینش سیاسی دارند و نه نسبت به دامهای فرهنگی نظام آگاهاند؟
شهرام شبپره، هنرمندی با پیشینهای درخشان و محبوب، شاید به نیت ابراز دلتنگی برای وطن به این گفتوگو تن داده باشد؛ اما او نیاز به تریبون امثال علی ضیا ندارد. چهبسا نداشتن مشاوری سیاسی یا بینش رسانهای، او را به دام بازسازی تصویر یک نظام سرکوبگر انداخته باشد. در این میان، مجریای که دیروز مدافع «شهدای حرم» بود، امروز با اشکهای شبپره فضای سانتیمانتال ایرانِ دلخواه نظام را بازتولید میکند؛ ایرانی پر از متل قو و تجریش، بیهیچ یادآوری از رنج تبعید، زندان، اعدام و سانسور.
این رفتارها نه از سر تحول فکری است و نه بازگشتی انسانی؛ بلکه بخشی از پروژهای است برای نرمالسازی چهره فرهنگی حکومت، در روزهایی که دیوار مشروعیتش ترک برداشته و دست به هر ابزار رسانهای و عاطفی میزند تا ترکها را بتونهکاری کند. اما دندان کرمخورده را نمیتوان با بتونه ترمیم کرد.
ـ متن ارسالی مخاطبان
#نه_به_جمهوری_اسلامی #علی_ضیا #شهرام_شبپره #رضا_رشیدپور #پروپاگاندا #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍57❤9💯5👎2