تاملی کوتاه بر پدیده شکنجه سفید
«شکنجه سفید» شکنجه است ولی از لحاظ ظاهری شبیه شکنجه جسمانی نیست. در واقع شکنجه سفید شکنجهای است که اساسا بر جسم زندانی پیاده نمیشود بلکه زندانبانان فضایی فراهم میسازند که تاثیر روانی محیط بر زندانی چنان سنگین شود که شاید از شکنجه جسمانی نیز تاثیرات منفی گستردهتر و بیش تری داشته باشد. در واقع واژه و عبارت «سفید» در ترکیب «شکنجه سفید» بیانگر جنبهای مثبت نیست بلکه بیانگر غیرجسمانی بودن این شکنجه است و جنبه روانی آن را بازتاب میدهد گرچه شاید این انتقاد وارد شود که این واژه برای بیان وجوه خسارتبار این شکنجه مناسب نیست.
سلول انفرادی از برجستهترین و بارزترین مصادیق شکنجه سفید است و گاه اثراتی ویرانگر بر زندانیان میگذارد. اثراتی که قطعا از بعضی از شکنجههای جسمی نیز بدتر است.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/fa/White_torture
#سلول_انفرادی #گزارش #یاری_حقوقی_توانا #شکنجه #شکنجه_سفید #حقیقت_زندان
@Tavaana_TavaanaTech
«شکنجه سفید» شکنجه است ولی از لحاظ ظاهری شبیه شکنجه جسمانی نیست. در واقع شکنجه سفید شکنجهای است که اساسا بر جسم زندانی پیاده نمیشود بلکه زندانبانان فضایی فراهم میسازند که تاثیر روانی محیط بر زندانی چنان سنگین شود که شاید از شکنجه جسمانی نیز تاثیرات منفی گستردهتر و بیش تری داشته باشد. در واقع واژه و عبارت «سفید» در ترکیب «شکنجه سفید» بیانگر جنبهای مثبت نیست بلکه بیانگر غیرجسمانی بودن این شکنجه است و جنبه روانی آن را بازتاب میدهد گرچه شاید این انتقاد وارد شود که این واژه برای بیان وجوه خسارتبار این شکنجه مناسب نیست.
سلول انفرادی از برجستهترین و بارزترین مصادیق شکنجه سفید است و گاه اثراتی ویرانگر بر زندانیان میگذارد. اثراتی که قطعا از بعضی از شکنجههای جسمی نیز بدتر است.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/fa/White_torture
#سلول_انفرادی #گزارش #یاری_حقوقی_توانا #شکنجه #شکنجه_سفید #حقیقت_زندان
@Tavaana_TavaanaTech
🕊21💔5
تازگی دستخطی از رستم باقری، زندانی سیاسی محبوس در زندان خرمآباد، به دست ما رسیده است که در آن شرحی از شکنجه شدنش در روز هفتم تیر ماه ۱۴۰۴ و آسیب دیدن از ناحیه گوش خود داده است.
او در این برگه نوشته:
«در مورخ ۴/۷ ساعت هشت صبح، به دلیل اعتراض به شکنجه زندانی سیاسی آن هم صرفاً با گفتن این که زندانی سیاسی مذکور پریشانی روحی دارد و اعتراض به شکنجهی وی از داخل بند خارجم کردند. ساعت حدودا هشت صبح بود. ابتدا توسط معاون زندان جلوی دوربین سالن مورد ضرب و شتم قرار گرفتم که باعث پارگی پرده گوش سمت چپ و گوش میانی و اختلال در تعادل شدم، ضارب آقای سید حیات الغیب بود. سپس به اتاق بدون دوربین منتقل شدم و توسط شش نفر با ضربات باتوم بر تمامی بدن، لگد به سر و صورت و همچنین غل و زنجیر پا و نگه داشتن پاها و انجام شکنجه جوجه کباب با لوله پی وی سی [مورد شکنجه] قرار گرفتم. مثل زندانی دیگری که فریاد و زجهاش به گوش دیگر زندانیان میرسید، از درد شکنجه این اتفاق در مورد من هم افتاد.
بعد از ضرب و شتم بیهوش شدم. زمانی که بهوش آمدم داخل سالن زندان بودم. با آب بدنم را خیس کردند و به اتاقی به نام قفس انتقال داده شدم که در این حین بازرسان که فکر میکنم دادستان کل استان شاملشان بود، سر رسیدند. شرح واقعه را گفتم و درخواست خدمات پزشکی جهت صدمه شنوایی شدم که هیچگونه پیگیری و خدمات پزشکی انجام نشد. سپس به انفرادی منتقل شدم که پس از چند روز با واسطگری بازجوی سپاه از انفرادی کثیف که حتی آب شرب هم نداشت، به بند منتقل شدم.
شاهدان عینی این وقایع، به جز کارکنان زندان، زندانیهای سیاسی بند خاص هستند. بعد از آن متوجه شدم هفت نفر شکنجهگر با پروندسازی دروغین علیه اینجانب مبنی بر شورش و اخلال در نظم زندان و سردادن شعار علیه نظام، صورتجلسه کردند. بعد از چند روز در بازید رئیس زندان، شرح کامل واقعه را گفتم که متاسفانه با برخوردی ناشایست و نسبت دروغگویی به اینجانب مواجه شدم.»
آقای رستم باقری، که در مجموع به پنج سال و نیم حبس محکوم شده است، در یک فایل صوتی اعلام کرده است که از ۲۹ شهریور ماه در اعتراض به شکنجه و خشونت و صدور احکام سنگین، دست به اعتصاب غذا زده است.
رستم باقری، پدر یک کودک خردسال است و از بیش از سه ماه پیش بازداشت شده است. او در سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ هم بازداشت شده بود و باز در اثر ضرب و شتم و شکنجه پرده گوشش پاره شده بود.
لازم به ذکر است، روز گذشته قاضی پرونده خواست که یک جلسه ویدیو کنفرانس با رستم باقری برگزار کند که او به دلیل اعتراض به غیرعادلانه بودن روند دادرسی درباره زندانیان سیاسی، از حضور در آن جلسه امتناع کرد.
#رستم_باقری #کوهدشت #زندان_خرم_آباد #اعتصاب_غذا #شکنجه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
او در این برگه نوشته:
«در مورخ ۴/۷ ساعت هشت صبح، به دلیل اعتراض به شکنجه زندانی سیاسی آن هم صرفاً با گفتن این که زندانی سیاسی مذکور پریشانی روحی دارد و اعتراض به شکنجهی وی از داخل بند خارجم کردند. ساعت حدودا هشت صبح بود. ابتدا توسط معاون زندان جلوی دوربین سالن مورد ضرب و شتم قرار گرفتم که باعث پارگی پرده گوش سمت چپ و گوش میانی و اختلال در تعادل شدم، ضارب آقای سید حیات الغیب بود. سپس به اتاق بدون دوربین منتقل شدم و توسط شش نفر با ضربات باتوم بر تمامی بدن، لگد به سر و صورت و همچنین غل و زنجیر پا و نگه داشتن پاها و انجام شکنجه جوجه کباب با لوله پی وی سی [مورد شکنجه] قرار گرفتم. مثل زندانی دیگری که فریاد و زجهاش به گوش دیگر زندانیان میرسید، از درد شکنجه این اتفاق در مورد من هم افتاد.
بعد از ضرب و شتم بیهوش شدم. زمانی که بهوش آمدم داخل سالن زندان بودم. با آب بدنم را خیس کردند و به اتاقی به نام قفس انتقال داده شدم که در این حین بازرسان که فکر میکنم دادستان کل استان شاملشان بود، سر رسیدند. شرح واقعه را گفتم و درخواست خدمات پزشکی جهت صدمه شنوایی شدم که هیچگونه پیگیری و خدمات پزشکی انجام نشد. سپس به انفرادی منتقل شدم که پس از چند روز با واسطگری بازجوی سپاه از انفرادی کثیف که حتی آب شرب هم نداشت، به بند منتقل شدم.
شاهدان عینی این وقایع، به جز کارکنان زندان، زندانیهای سیاسی بند خاص هستند. بعد از آن متوجه شدم هفت نفر شکنجهگر با پروندسازی دروغین علیه اینجانب مبنی بر شورش و اخلال در نظم زندان و سردادن شعار علیه نظام، صورتجلسه کردند. بعد از چند روز در بازید رئیس زندان، شرح کامل واقعه را گفتم که متاسفانه با برخوردی ناشایست و نسبت دروغگویی به اینجانب مواجه شدم.»
آقای رستم باقری، که در مجموع به پنج سال و نیم حبس محکوم شده است، در یک فایل صوتی اعلام کرده است که از ۲۹ شهریور ماه در اعتراض به شکنجه و خشونت و صدور احکام سنگین، دست به اعتصاب غذا زده است.
رستم باقری، پدر یک کودک خردسال است و از بیش از سه ماه پیش بازداشت شده است. او در سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ هم بازداشت شده بود و باز در اثر ضرب و شتم و شکنجه پرده گوشش پاره شده بود.
لازم به ذکر است، روز گذشته قاضی پرونده خواست که یک جلسه ویدیو کنفرانس با رستم باقری برگزار کند که او به دلیل اعتراض به غیرعادلانه بودن روند دادرسی درباره زندانیان سیاسی، از حضور در آن جلسه امتناع کرد.
#رستم_باقری #کوهدشت #زندان_خرم_آباد #اعتصاب_غذا #شکنجه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔29🕊7❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واکنش توماج صالحی به انتشار ویدئو اعترافات اجباری سه رپر ایرانی
بازداشت آرش صیادی، اشکان شکاریان مقدم و رسام سهرابی، سه رپر ایرانی و انتشار ویدیوی اعتراف اجباری آنها واکنشهایی در پی داشته است. در این ویدیو، آنها برهنه و با سری تراشیده دیده میشوند و متنی مشترک را در ابراز ندامت و عذرخواهی میخوانند.
توماج صالحی با انتشار این ویدئو نوشت:
«انسانها در هر لباسی و جایگاهی، با هر پست و مقامی، تحت فشارِ هر دستوری از بالا، میتونن با وجدان عمل کنن، ما قبل از هر چیزی انسانیم.»
ـ اعتراف اجباری، اقرار به عمل نکرده، ابراز ندامت اجباری، همه اینها با نگهداری در سلول انفرادی، تهدید و شکنجه به دست میآید.
بسیاری از پروندههایی که علیه مخالفان جمهوری اسلامی شکل میگیرد، مبتنی بر اعترافات اجباری است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #اعتراف_اجباری #شکنجه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
بازداشت آرش صیادی، اشکان شکاریان مقدم و رسام سهرابی، سه رپر ایرانی و انتشار ویدیوی اعتراف اجباری آنها واکنشهایی در پی داشته است. در این ویدیو، آنها برهنه و با سری تراشیده دیده میشوند و متنی مشترک را در ابراز ندامت و عذرخواهی میخوانند.
توماج صالحی با انتشار این ویدئو نوشت:
«انسانها در هر لباسی و جایگاهی، با هر پست و مقامی، تحت فشارِ هر دستوری از بالا، میتونن با وجدان عمل کنن، ما قبل از هر چیزی انسانیم.»
ـ اعتراف اجباری، اقرار به عمل نکرده، ابراز ندامت اجباری، همه اینها با نگهداری در سلول انفرادی، تهدید و شکنجه به دست میآید.
بسیاری از پروندههایی که علیه مخالفان جمهوری اسلامی شکل میگیرد، مبتنی بر اعترافات اجباری است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #اعتراف_اجباری #شکنجه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍44👎14❤12💔3🕊2
حتی اگر یک ساعت هم بازجویی، انفرادی یا بازداشت را تجربه کردهاید، به روانپزشک «امن» مراجعه کنید
✍️مطهره گونهای
مطهره گونهای، فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق، در خصوص اهمیت سلامت روان بازذاشتشدگان، متن زیر را در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد:
«سلامتِ روان از جمله مسائلی است که بیارزش یا کماهمیت تلقی میشود، خاصه برای زندانیان و یا فعالان سیاسی که تحت سرکوب روزمره زیست میکنند.
حتی گاهی ممکن است تبدیل به ابزاری برای تهدید آنان از سوی نهادهای امنیتی گردد.
در زندانها هیچ مشاور و روانپزشک امنی وجود ندارد.
ویزیتهای دستهجمعی، بدون رعایت حریم خصوصی، نسخههای اشتباه و یا پروندهسازی پزشکی جهت انتقال آنان به بیمارستانهای اعصاب و روان و با هدف سرکوب بیشتر، تنها گوشهای از فجایعی است که زندانیان سیاسی و عقیدتی متحمل میشوند.
در بازجوییها و بازپرسیها و یا حتی دادگاههای انقلاب و کیفرخواستها و احکامِ متهمان سیاسی، بیمارانگاری آنان بخش مهمی از تحلیل امنیتیِ افراد را تشکیل میدهد.
مثلاً بهراحتی و بدون نظر هیچ پزشک متخصص و یا کمیسیون پزشکی، میتوانند متهم را ماهها و یا حتی سالها بستری کنند.
نمونههای متعددی در میان زندانیان سیاسی وجود دارد که این کار صرفاً به دلیل «عدم همکاریِ متهم» انجام شده است.
نسخههای تجویزی توسط روانپزشکنماهای زندان نیز عموماً شامل مسکنها و آرامبخشهای قویاند که زندانیان را بهمثابه یک «موجود مرده» از هرگونه فکر و ماجرا بازدارند.
در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات، هنگام ویزیت اولیه در پذیرش، با تشخیص پزشک عمومی و نه متخصص، بهصورت پیشگیرانه آرامبخش تجویز میشود تا روزانه به زندانی «خورانده» شود.
صرفاً مددکارهایی «ناامن» سعی میکنند شخصیت زندانی را تحلیل و به بازجو گزارش کنند تا روند پروندهسازی تسهیل شود.
با این وجود، حتی اگر یک ساعت هم بازجویی، انفرادی یا بازداشت را تجربه کردهاید، مراجعه به روانشناس و روانپزشک «امن» را در اولویت قرار دهید.»
ـ در صورتی که بازداشت شدید یا از خانوادههای دادخواه هستید و به روانشناس نیاز دارید، با ادمین توانا تماس بگیرید.
درسنامه «راهنمای حمایت روانی-اجتماعی از زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/mental-health-political-prisoners-ebook/
سلامت روان زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/psychosocial-s
در چنگ استبداد چگونه دوام بیاوریم؟
https://tavaana.org/resilience-prison-detention-interrogation-iran/
زخمهای پنهان؛ راهنمای مقدماتی برای فهم تراما در قربانیان سرکوب
https://tavaana.org/trauma-among-political-prisoners-in-iran/
#زندان #شکنجه #انفرادی #بازجویی #سلامت_روان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
✍️مطهره گونهای
مطهره گونهای، فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق، در خصوص اهمیت سلامت روان بازذاشتشدگان، متن زیر را در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد:
«سلامتِ روان از جمله مسائلی است که بیارزش یا کماهمیت تلقی میشود، خاصه برای زندانیان و یا فعالان سیاسی که تحت سرکوب روزمره زیست میکنند.
حتی گاهی ممکن است تبدیل به ابزاری برای تهدید آنان از سوی نهادهای امنیتی گردد.
در زندانها هیچ مشاور و روانپزشک امنی وجود ندارد.
ویزیتهای دستهجمعی، بدون رعایت حریم خصوصی، نسخههای اشتباه و یا پروندهسازی پزشکی جهت انتقال آنان به بیمارستانهای اعصاب و روان و با هدف سرکوب بیشتر، تنها گوشهای از فجایعی است که زندانیان سیاسی و عقیدتی متحمل میشوند.
در بازجوییها و بازپرسیها و یا حتی دادگاههای انقلاب و کیفرخواستها و احکامِ متهمان سیاسی، بیمارانگاری آنان بخش مهمی از تحلیل امنیتیِ افراد را تشکیل میدهد.
مثلاً بهراحتی و بدون نظر هیچ پزشک متخصص و یا کمیسیون پزشکی، میتوانند متهم را ماهها و یا حتی سالها بستری کنند.
نمونههای متعددی در میان زندانیان سیاسی وجود دارد که این کار صرفاً به دلیل «عدم همکاریِ متهم» انجام شده است.
نسخههای تجویزی توسط روانپزشکنماهای زندان نیز عموماً شامل مسکنها و آرامبخشهای قویاند که زندانیان را بهمثابه یک «موجود مرده» از هرگونه فکر و ماجرا بازدارند.
در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات، هنگام ویزیت اولیه در پذیرش، با تشخیص پزشک عمومی و نه متخصص، بهصورت پیشگیرانه آرامبخش تجویز میشود تا روزانه به زندانی «خورانده» شود.
صرفاً مددکارهایی «ناامن» سعی میکنند شخصیت زندانی را تحلیل و به بازجو گزارش کنند تا روند پروندهسازی تسهیل شود.
با این وجود، حتی اگر یک ساعت هم بازجویی، انفرادی یا بازداشت را تجربه کردهاید، مراجعه به روانشناس و روانپزشک «امن» را در اولویت قرار دهید.»
ـ در صورتی که بازداشت شدید یا از خانوادههای دادخواه هستید و به روانشناس نیاز دارید، با ادمین توانا تماس بگیرید.
درسنامه «راهنمای حمایت روانی-اجتماعی از زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/mental-health-political-prisoners-ebook/
سلامت روان زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/psychosocial-s
در چنگ استبداد چگونه دوام بیاوریم؟
https://tavaana.org/resilience-prison-detention-interrogation-iran/
زخمهای پنهان؛ راهنمای مقدماتی برای فهم تراما در قربانیان سرکوب
https://tavaana.org/trauma-among-political-prisoners-in-iran/
#زندان #شکنجه #انفرادی #بازجویی #سلامت_روان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
1❤21👍4💯2
سهشنبه بازداشت کردند و چهارشنبه پیکرش را تحویل دادند!
کشتهشدن یک فعال مدنی اهوازی بر اثر شکنجه در سلولهای اداره اطلاعات اهواز
حسن ساعدی فرزند قاسم، فعال مدنی عرب اهوازی، چهارشنبه ۲۳ مهرماه، بر اثر شکنجه شدید در سلولهای اداره اطلاعات اهواز کشته شد.
نیروهای امنیتی بامداد سهشنبه ۲۲ مهرماه به خانه حسن ساعدی یورش بردند و او را با ضربوشتم بازداشت کرده و تلفن همراه او و دیگر اعضای خانوادهاش را ضبط کردند.
خانواده ساعدی ظهر، روز چهارشنبه ۲۳ مهر از سوی سازمان وازرت اطلاعات اهواز موسوم به ستادخبری ۱۱۳ فراخوانده شدند تا پیکر فرزند خود را تحویل بگیرند.
به خانواده ساعدی گفته شده که دلیل جانباختن فرزندشان «ایست قلبی» است. در حالی که خانواده ساعدی تاکید میکنند که حسن از هیچگونه بیماری رنج نمیبرد و از لحاظ جسمانی سالم بوده است.
گفتنی است که حسن ساعدی، ۳۴ ساله متأهل و دارای دو فرزند دختر است. این شهروند که ساکن منطقه ملاثانی اهواز بود پیشتر نیز به دلیل فعالیتهای خود در زمینه فرهنگی توسط نهادهای امنیتی بازداشت شده بود.
#حسن_ساعدی #اهواز #شکنجه #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
کشتهشدن یک فعال مدنی اهوازی بر اثر شکنجه در سلولهای اداره اطلاعات اهواز
حسن ساعدی فرزند قاسم، فعال مدنی عرب اهوازی، چهارشنبه ۲۳ مهرماه، بر اثر شکنجه شدید در سلولهای اداره اطلاعات اهواز کشته شد.
نیروهای امنیتی بامداد سهشنبه ۲۲ مهرماه به خانه حسن ساعدی یورش بردند و او را با ضربوشتم بازداشت کرده و تلفن همراه او و دیگر اعضای خانوادهاش را ضبط کردند.
خانواده ساعدی ظهر، روز چهارشنبه ۲۳ مهر از سوی سازمان وازرت اطلاعات اهواز موسوم به ستادخبری ۱۱۳ فراخوانده شدند تا پیکر فرزند خود را تحویل بگیرند.
به خانواده ساعدی گفته شده که دلیل جانباختن فرزندشان «ایست قلبی» است. در حالی که خانواده ساعدی تاکید میکنند که حسن از هیچگونه بیماری رنج نمیبرد و از لحاظ جسمانی سالم بوده است.
گفتنی است که حسن ساعدی، ۳۴ ساله متأهل و دارای دو فرزند دختر است. این شهروند که ساکن منطقه ملاثانی اهواز بود پیشتر نیز به دلیل فعالیتهای خود در زمینه فرهنگی توسط نهادهای امنیتی بازداشت شده بود.
#حسن_ساعدی #اهواز #شکنجه #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔17
سلول انفرادی؛ تاکتیک نظام برای شکست روانی کنشگران
میگوید: «اولش فقط سکوت بود. بعد از سه روز، صدای قفل برایم شبیه صدای انسان شد.»
این جملهی یکی از کنشگران آزادشده است؛ خلاصهی روانشناسیِ شکنجهی سفید.
سلول انفرادی فقط یک مکان نیست؛ روشی طراحیشده برای شکستن انسان است.
در جمهوری اسلامی، بسیاری از کنشگران مدنی را در فضایی بیصدا و بیتماس نگه میدارند تا فروبریزند، اعتراف کنند یا از آرمانشان دست بکشند.
هدف این فضا نه حفاظت، بلکه فروپاشی روانی است.
جان بالبی، روانپزشک انگلیسی، دلبستگی را ستون بقای روان میدانست.
وقتی کسی را از هر تماس انسانی محروم میکنند، مغزش دچار سردرگمی و وحشت میشود؛
مرز میان واقعیت و خیال میریزد و اضطراب جای امید را میگیرد.
در چنین وضعی، زندانی ممکن است برای بقا به تنها انسان در دسترسش—بازجو—وابسته شود.
سیستم بهخوبی میداند: جدایی از انسانها، جدایی از خود است.
اریک برن، بنیانگذار تحلیل رفتار متقابل، میگفت انسان گرسنهی نوازش است؛
گرسنهی دیدهشدن—حتی از سوی دشمن.
در سلول انفرادی، همین گرسنگی به ابزار اعترافگیری تبدیل میشود:
وقتی هیچ صدایی نیست، صدای بازجو شبیه نجات میشود.
راهنمای روانپزشکی DSM-5 نشان میدهد که ایزولاسیون طولانی،
میتواند به افسردگی، توهم، اضطراب شدید و تروماهای ماندگار بینجامد.
زخم انفرادی با آزادی پایان نمییابد؛
سالها بعد نیز صدای درِ سلول، ذهن را به همان شب بازمیگرداند.
سلول انفرادی، سلاحی سیاسی برای فروپاشاندن روح مقاومت است.
هدف، شکستن استخوان نیست؛ شکستن پیوند است—
پیوند انسان با دیگری، با حقیقت، با امید.
اما اگر شکنجه در انزوا رخ میدهد، در همدلی میمیرد.
هر بار که از سلول انفرادی سخن میگوییم،
دیوارهای آن را اندکی ترک میدهیم.
هیچ صدایی در جهان خاموش نمیماند،
اگر گوشهای بیداری برای شنیدن باشد.
مرتبط:
ـ در صورتی که بازداشت شدید یا از خانوادههای دادخواه هستید و به روانشناس نیاز دارید، با ادمین توانا تماس بگیرید.
درسنامه «راهنمای حمایت روانی-اجتماعی از زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/mental-health-political-prisoners-ebook/
سلامت روان زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/psychosocial-s
در چنگ استبداد چگونه دوام بیاوریم؟
https://tavaana.org/resilience-prison-detention-interrogation-iran/
زخمهای پنهان؛ راهنمای مقدماتی برای فهم تراما در قربانیان سرکوب
https://tavaana.org/trauma-among-political-prisoners-in-iran/
#زندان #شکنجه #انفرادی #بازجویی #سلامت_روان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
میگوید: «اولش فقط سکوت بود. بعد از سه روز، صدای قفل برایم شبیه صدای انسان شد.»
این جملهی یکی از کنشگران آزادشده است؛ خلاصهی روانشناسیِ شکنجهی سفید.
سلول انفرادی فقط یک مکان نیست؛ روشی طراحیشده برای شکستن انسان است.
در جمهوری اسلامی، بسیاری از کنشگران مدنی را در فضایی بیصدا و بیتماس نگه میدارند تا فروبریزند، اعتراف کنند یا از آرمانشان دست بکشند.
هدف این فضا نه حفاظت، بلکه فروپاشی روانی است.
جان بالبی، روانپزشک انگلیسی، دلبستگی را ستون بقای روان میدانست.
وقتی کسی را از هر تماس انسانی محروم میکنند، مغزش دچار سردرگمی و وحشت میشود؛
مرز میان واقعیت و خیال میریزد و اضطراب جای امید را میگیرد.
در چنین وضعی، زندانی ممکن است برای بقا به تنها انسان در دسترسش—بازجو—وابسته شود.
سیستم بهخوبی میداند: جدایی از انسانها، جدایی از خود است.
اریک برن، بنیانگذار تحلیل رفتار متقابل، میگفت انسان گرسنهی نوازش است؛
گرسنهی دیدهشدن—حتی از سوی دشمن.
در سلول انفرادی، همین گرسنگی به ابزار اعترافگیری تبدیل میشود:
وقتی هیچ صدایی نیست، صدای بازجو شبیه نجات میشود.
راهنمای روانپزشکی DSM-5 نشان میدهد که ایزولاسیون طولانی،
میتواند به افسردگی، توهم، اضطراب شدید و تروماهای ماندگار بینجامد.
زخم انفرادی با آزادی پایان نمییابد؛
سالها بعد نیز صدای درِ سلول، ذهن را به همان شب بازمیگرداند.
سلول انفرادی، سلاحی سیاسی برای فروپاشاندن روح مقاومت است.
هدف، شکستن استخوان نیست؛ شکستن پیوند است—
پیوند انسان با دیگری، با حقیقت، با امید.
اما اگر شکنجه در انزوا رخ میدهد، در همدلی میمیرد.
هر بار که از سلول انفرادی سخن میگوییم،
دیوارهای آن را اندکی ترک میدهیم.
هیچ صدایی در جهان خاموش نمیماند،
اگر گوشهای بیداری برای شنیدن باشد.
مرتبط:
ـ در صورتی که بازداشت شدید یا از خانوادههای دادخواه هستید و به روانشناس نیاز دارید، با ادمین توانا تماس بگیرید.
درسنامه «راهنمای حمایت روانی-اجتماعی از زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/mental-health-political-prisoners-ebook/
سلامت روان زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/psychosocial-s
در چنگ استبداد چگونه دوام بیاوریم؟
https://tavaana.org/resilience-prison-detention-interrogation-iran/
زخمهای پنهان؛ راهنمای مقدماتی برای فهم تراما در قربانیان سرکوب
https://tavaana.org/trauma-among-political-prisoners-in-iran/
#زندان #شکنجه #انفرادی #بازجویی #سلامت_روان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤14🕊4
حسن ساعدی مثل ستار بهشتی زیر شکنجه کشته شد، نگذاریم صدایش خاموش شود
سهشنبه بازداشت، چهارشنبه تحویل پیکر!
حسن ساعدی را کُشتند. در سکوت. در سلولهای اداره اطلاعات اهواز. اما او پیشتر کشته شده بود، در فقر و تبعیض در محله ملاثانی.
او یک فعال مدنی بود؛ مردی ۳۴ ساله از مردم ملاثانی، پدر دو دختر خردسال، که تنها «جرمش» عشق به زبان و فرهنگ عربی (زبان و فرهنگ مادریاش) و دفاع از کرامت انسانی بود.
او پیشتر نیز به دلیل فعالیتهای فرهنگیاش چندینبار بازداشت شده بود.
او برادر علی ساعدی، فعال سیاسی و زندانی سابق اهوازی است که پس از تحمل ۱۳ سال زندان در زندان شیبان و کارون، از زندان آزاد شده و اینک ساکن آمریکاست.
سهشنبه بامداد بازداشت شد، و ظهر چهارشنبه خانوادهاش را فراخواندند برای تحویل پیکر. گفتند «ایست قلبی»!!
او بیماری زمینهای نداشت، جوان بود، در بازجویی چه بر سرش آوردند که کشته شد؟! جامعه مدنی، فعالان سیاسی، همه باید نسبت به این مرگ دلخراش واکنش نشان دهند و حکومت را پاسخگو کنند. دوربینهای بازداشتگاه باید بررسی شود. متهم با هر اتهامی دارای حق و حقوقی است که باید محترم شمرده شود.
وقتی ستار بهشتی در سلول بازجویی جان داد، موجی از خشم و فریاد برخاست. روشنفکران، روزنامهنگاران، فعالان مدنی، نام او را فریاد کردند. حتی در میان نمایندگان مجلس رژیم هم افرادی واکنش نشان دادند!
هرچند هیچگاه حقیقت روشن نشد و عدالت تحقق پیدا نکرد.
و امروز... در اهواز، حسن ساعدی همان سرنوشت را یافت، و شایسته است که جامعه خاموش ننشیند. حسن ساعدی هموطن ماست.
بیایید نام حسن ساعدی را تکرار کنیم. نگذاریم هموطنان اهوازی ما در وطن احساس غربت کنند. بیایید برای حق او و خانوادهاش بایستیم.
نگذاریم دادخواهی گزینشی و درد منطقهای تقسیم شود.
مرگ زیر بازجویی، درد مشترک همهی ماست. چه در تهران چه سنندج، که ارومیه، چه زاهدان و چه اهواز.
حسن ساعدی، همان ستار بهشتیِ اهواز بود. صدای مظلومیتش را بشنویم، وجدانمان هنوز فرصت شنیدن دارد.
سکوت ما، همدستی با ظلم و ظالم است.
حکومت برای آنکه کسی صدای مظلومیت حسن ساعدی نشود، شروع میکند به او اتهامات اثباتنشدهای را منتسب میکند، اتهاماتی که برای اعتراف به آنها او را چنان شکنجه کردند که جان باخت! فریب بازی حکومت را نخوریم.
این نخستین بار نیست که یک زندانی زیر شکنجه به قتل میرسد، کاووس سیدامامی، فعال محیطزیست در بهمن ۱۳۹۶ در ایام بازداشت در زندان اوین کشته شد. سینا قنبری، سارو قهرمانی، وحید حیدری و کیانوش زندی، شماری از معترضانی بودند که در جریان اعتراضات سراسری دی ۱۳۹۶ بازداشت شدند و در اثر شکنجه در زندان جان باختند. ستار بهشتی، کارگر و وبلاگنویس هم روز ۹ آبان ۱۳۹۱ به دست پلیس فتا بازداشت شد و زیر شکنجه جان باخت. زهرا کاظمی، خبرنگار و عکاس ایرانی-کانادایی در سال ۱۳۸۲ بهدلیل عکس گرفتن از اعضای خانواده دانشجویان بازداشت شده در مقابل زندان اوین، بازداشت، شکنجه و در تهران کشته شد.
در اعتراضات موسوم به «جنبش سبز» در سال ۱۳۸۸ نیز شماری از معترضان بازداشتشده از جمله محسن روحالامینی، محمد کامرانی و امیر جوادیفر، در بازداشتگاه کهریزک بر اثر شکنجههای شدید جان باختند.
زهرا بنییعقوب، جواد روحی، ابراهیم ریگی، سپهر شیرانی، هیمن امان، ابراهیم لطفاللهی، مهران اکرمی، سعید امامی و محمود رخشانی و بسیاری از زندانیان به خصوص در دهه شصت، برخی دیگر از شهروندان جان باخته در بازداشتگاهها و زندانهای جمهوری اسلامی هستند.
همانطور که در جریان خیزش زن، زندگی، آرادی، شعار میدادیم، بگوییم «از خوزستان تا تهران، جانم فدای ایران» و آن جوان عرب اهوازی را برادر خود بدانیم و برای دادخواهیاش بایستیم.
نامش را فریاد کنیم،
نه فقط برای او،
که برای خودمان — برای اینکه هنوز بتوانیم بگوییم انسانیم. بگوییم ایران برای همه ایرانیان است.
#حسن_ساعدی #اهواز #ستار_بهشتی #شکنجه #نه_به_اعدام #نه_به_جمهوری_اسلامی #زندانی_سیاسی #جامعه_مدنی #ایران #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
سهشنبه بازداشت، چهارشنبه تحویل پیکر!
حسن ساعدی را کُشتند. در سکوت. در سلولهای اداره اطلاعات اهواز. اما او پیشتر کشته شده بود، در فقر و تبعیض در محله ملاثانی.
او یک فعال مدنی بود؛ مردی ۳۴ ساله از مردم ملاثانی، پدر دو دختر خردسال، که تنها «جرمش» عشق به زبان و فرهنگ عربی (زبان و فرهنگ مادریاش) و دفاع از کرامت انسانی بود.
او پیشتر نیز به دلیل فعالیتهای فرهنگیاش چندینبار بازداشت شده بود.
او برادر علی ساعدی، فعال سیاسی و زندانی سابق اهوازی است که پس از تحمل ۱۳ سال زندان در زندان شیبان و کارون، از زندان آزاد شده و اینک ساکن آمریکاست.
سهشنبه بامداد بازداشت شد، و ظهر چهارشنبه خانوادهاش را فراخواندند برای تحویل پیکر. گفتند «ایست قلبی»!!
او بیماری زمینهای نداشت، جوان بود، در بازجویی چه بر سرش آوردند که کشته شد؟! جامعه مدنی، فعالان سیاسی، همه باید نسبت به این مرگ دلخراش واکنش نشان دهند و حکومت را پاسخگو کنند. دوربینهای بازداشتگاه باید بررسی شود. متهم با هر اتهامی دارای حق و حقوقی است که باید محترم شمرده شود.
وقتی ستار بهشتی در سلول بازجویی جان داد، موجی از خشم و فریاد برخاست. روشنفکران، روزنامهنگاران، فعالان مدنی، نام او را فریاد کردند. حتی در میان نمایندگان مجلس رژیم هم افرادی واکنش نشان دادند!
هرچند هیچگاه حقیقت روشن نشد و عدالت تحقق پیدا نکرد.
و امروز... در اهواز، حسن ساعدی همان سرنوشت را یافت، و شایسته است که جامعه خاموش ننشیند. حسن ساعدی هموطن ماست.
بیایید نام حسن ساعدی را تکرار کنیم. نگذاریم هموطنان اهوازی ما در وطن احساس غربت کنند. بیایید برای حق او و خانوادهاش بایستیم.
نگذاریم دادخواهی گزینشی و درد منطقهای تقسیم شود.
مرگ زیر بازجویی، درد مشترک همهی ماست. چه در تهران چه سنندج، که ارومیه، چه زاهدان و چه اهواز.
حسن ساعدی، همان ستار بهشتیِ اهواز بود. صدای مظلومیتش را بشنویم، وجدانمان هنوز فرصت شنیدن دارد.
سکوت ما، همدستی با ظلم و ظالم است.
حکومت برای آنکه کسی صدای مظلومیت حسن ساعدی نشود، شروع میکند به او اتهامات اثباتنشدهای را منتسب میکند، اتهاماتی که برای اعتراف به آنها او را چنان شکنجه کردند که جان باخت! فریب بازی حکومت را نخوریم.
این نخستین بار نیست که یک زندانی زیر شکنجه به قتل میرسد، کاووس سیدامامی، فعال محیطزیست در بهمن ۱۳۹۶ در ایام بازداشت در زندان اوین کشته شد. سینا قنبری، سارو قهرمانی، وحید حیدری و کیانوش زندی، شماری از معترضانی بودند که در جریان اعتراضات سراسری دی ۱۳۹۶ بازداشت شدند و در اثر شکنجه در زندان جان باختند. ستار بهشتی، کارگر و وبلاگنویس هم روز ۹ آبان ۱۳۹۱ به دست پلیس فتا بازداشت شد و زیر شکنجه جان باخت. زهرا کاظمی، خبرنگار و عکاس ایرانی-کانادایی در سال ۱۳۸۲ بهدلیل عکس گرفتن از اعضای خانواده دانشجویان بازداشت شده در مقابل زندان اوین، بازداشت، شکنجه و در تهران کشته شد.
در اعتراضات موسوم به «جنبش سبز» در سال ۱۳۸۸ نیز شماری از معترضان بازداشتشده از جمله محسن روحالامینی، محمد کامرانی و امیر جوادیفر، در بازداشتگاه کهریزک بر اثر شکنجههای شدید جان باختند.
زهرا بنییعقوب، جواد روحی، ابراهیم ریگی، سپهر شیرانی، هیمن امان، ابراهیم لطفاللهی، مهران اکرمی، سعید امامی و محمود رخشانی و بسیاری از زندانیان به خصوص در دهه شصت، برخی دیگر از شهروندان جان باخته در بازداشتگاهها و زندانهای جمهوری اسلامی هستند.
همانطور که در جریان خیزش زن، زندگی، آرادی، شعار میدادیم، بگوییم «از خوزستان تا تهران، جانم فدای ایران» و آن جوان عرب اهوازی را برادر خود بدانیم و برای دادخواهیاش بایستیم.
نامش را فریاد کنیم،
نه فقط برای او،
که برای خودمان — برای اینکه هنوز بتوانیم بگوییم انسانیم. بگوییم ایران برای همه ایرانیان است.
#حسن_ساعدی #اهواز #ستار_بهشتی #شکنجه #نه_به_اعدام #نه_به_جمهوری_اسلامی #زندانی_سیاسی #جامعه_مدنی #ایران #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔52❤10👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کارگزاران زندان: مسئول کار خویش یا مامور و معذور؟
ساختار قدرت در کشورهایی که از اصول حاکمیت قانون و آزادی پیروی نمیکنند، به گونهای است که نه تنها شهروندان عادی تحت فشار سران رژیم برای تبعیت از خواستههای آنان و سکوت در برابر فشارهای تحمیلی هستند بلکه این فشار به کارمندان ردههای متفاوت از دستگاههای حکومتی نیز وارد میشود.
اما عملکرد کارگزاران زندان بر اساس اصول اخلاقی ست یا «مامور و معذور»؟
سایت:
https://tavaana.org/jail-authorities/
کستباکس:
https://castbox.fm/vb/727332068
نسخه نوشتاری:
https://tavaana.org/prison-authorities/
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#شکنجه
#زندان
#زندانی
@Tavaana_TavaanaTech
ساختار قدرت در کشورهایی که از اصول حاکمیت قانون و آزادی پیروی نمیکنند، به گونهای است که نه تنها شهروندان عادی تحت فشار سران رژیم برای تبعیت از خواستههای آنان و سکوت در برابر فشارهای تحمیلی هستند بلکه این فشار به کارمندان ردههای متفاوت از دستگاههای حکومتی نیز وارد میشود.
اما عملکرد کارگزاران زندان بر اساس اصول اخلاقی ست یا «مامور و معذور»؟
سایت:
https://tavaana.org/jail-authorities/
کستباکس:
https://castbox.fm/vb/727332068
نسخه نوشتاری:
https://tavaana.org/prison-authorities/
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#شکنجه
#زندان
#زندانی
@Tavaana_TavaanaTech
❤6🕊2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا بسیاری از بازداشتشدگان خیزش «زن، زندگی، آزادی» پس از آزادی، تنها چند ماه بعد، دست به خودکشی زدند؟
دکتر احمدرضا یزدی، روانشناس، در گفتوگویی با بهرنگ رهبری از دو مرحلهی بسیار حساس در زندگی یک زندانی سیاسی سخن میگوید: «لحظهی دستگیری» و «دوران پس از آزادی».
او توضیح میدهد که در هفتهها و ماههای نخست بازداشت، فرد درگیر شکنجه، بلاتکلیفی و خشونت ساختاری است، در محیطی که نه قانون معنا دارد، نه مرز انسانیت.
اما بحران دوم، زمانی است که زندانی آزاد میشود: در ظاهر آزاد، اما در درون گرفتار. با تراما، اضطراب، بیخوابی و احساس طردشدگی به خانه برمیگردد.
او جامعهای را میبیند که دیگر همان جامعهی پیش از بازداشت نیست؛ خانوادهای که در ترس و فرسودگی فرو رفته، دوستانی که مهاجرت کردهاند یا فاصله گرفتهاند.
دکتر یزدی هشدار میدهد:
«پس از آزادی، بسیاری از زندانیان با اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) مزمن روبهرو میشوند. داروهایی که در زندان به اجبار مصرف کردهاند، ناگهان قطع میشود. ذهن و بدنشان در تعلیقی دردناک رها میشود؛ نه در زنداناند، نه در زندگی.»
به گفتهی او، در این وضعیت، نبود حمایت روانی و اجتماعی، سکوت رسانهها، بیتفاوتی جامعه و انکار رنج، میتواند فرد را به نقطهای برساند که احساس کند هیچ چیز جز خودش باقی نمانده تا علیه آن اعتراض کند و آنگاه، بدن خود را آخرین صحنهی مقاومت کند.
ـ در صورتی که بازداشت شدید یا از خانوادههای دادخواه هستید و به روانشناس نیاز دارید، با ادمین توانا تماس بگیرید.
درسنامه «راهنمای حمایت روانی-اجتماعی از زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/mental-health-political-prisoners-ebook/
سلامت روان زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/psychosocial-s
در چنگ استبداد چگونه دوام بیاوریم؟
https://tavaana.org/resilience-prison-detention-interrogation-iran/
زخمهای پنهان؛ راهنمای مقدماتی برای فهم تراما در قربانیان سرکوب
https://tavaana.org/trauma-among-political-prisoners-in-iran/
#زندان #شکنجه #انفرادی #بازجویی #سلامت_روان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
دکتر احمدرضا یزدی، روانشناس، در گفتوگویی با بهرنگ رهبری از دو مرحلهی بسیار حساس در زندگی یک زندانی سیاسی سخن میگوید: «لحظهی دستگیری» و «دوران پس از آزادی».
او توضیح میدهد که در هفتهها و ماههای نخست بازداشت، فرد درگیر شکنجه، بلاتکلیفی و خشونت ساختاری است، در محیطی که نه قانون معنا دارد، نه مرز انسانیت.
اما بحران دوم، زمانی است که زندانی آزاد میشود: در ظاهر آزاد، اما در درون گرفتار. با تراما، اضطراب، بیخوابی و احساس طردشدگی به خانه برمیگردد.
او جامعهای را میبیند که دیگر همان جامعهی پیش از بازداشت نیست؛ خانوادهای که در ترس و فرسودگی فرو رفته، دوستانی که مهاجرت کردهاند یا فاصله گرفتهاند.
دکتر یزدی هشدار میدهد:
«پس از آزادی، بسیاری از زندانیان با اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) مزمن روبهرو میشوند. داروهایی که در زندان به اجبار مصرف کردهاند، ناگهان قطع میشود. ذهن و بدنشان در تعلیقی دردناک رها میشود؛ نه در زنداناند، نه در زندگی.»
به گفتهی او، در این وضعیت، نبود حمایت روانی و اجتماعی، سکوت رسانهها، بیتفاوتی جامعه و انکار رنج، میتواند فرد را به نقطهای برساند که احساس کند هیچ چیز جز خودش باقی نمانده تا علیه آن اعتراض کند و آنگاه، بدن خود را آخرین صحنهی مقاومت کند.
ـ در صورتی که بازداشت شدید یا از خانوادههای دادخواه هستید و به روانشناس نیاز دارید، با ادمین توانا تماس بگیرید.
درسنامه «راهنمای حمایت روانی-اجتماعی از زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/mental-health-political-prisoners-ebook/
سلامت روان زندانیان سیاسی
https://tavaana.org/psychosocial-s
در چنگ استبداد چگونه دوام بیاوریم؟
https://tavaana.org/resilience-prison-detention-interrogation-iran/
زخمهای پنهان؛ راهنمای مقدماتی برای فهم تراما در قربانیان سرکوب
https://tavaana.org/trauma-among-political-prisoners-in-iran/
#زندان #شکنجه #انفرادی #بازجویی #سلامت_روان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔17❤4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شکنجه، تهدید و دفن شبانه؛ جزئیاتی از مرگ فرزاد خوشبرش در بازداشتگاه اطلاعات مازندران
اطلاعات جدید نشان میدهد فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا و از هواداران پادشاهی، پس از بازداشت اخیرش توسط اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجههای سنگین قرار گرفته و کمی بعد در بیمارستان جان باخته است. این روایت، که توسط نزدیکان خانواده و دوستان فرزاد تأیید شده، تصویر تکاندهندهای از نحوه برخورد نیروهای امنیتی با او ارائه میدهد.
بهگفته منابع مطلع، در بازداشتگاه اداره اطلاعات، فرزاد و برادرش تحت ضربوشتم قرار گرفتهاند و در اثر شکنجههای شدید، کبودیهای گستردهای سراسر بدن او را فرا گرفته بود. تنها تصویری که از آثار شکنجه باقی مانده، عکسی است که بهصورت مخفیانه در بیمارستان از پاهای او گرفته شده؛ زیرا حضور مأموران اطلاعات نکا در بیمارستان اجازه تصویربرداری از صورت و سایر نقاط بدن را نمیداد.
فرزاد هنگام شکنجه درخواست آب میکند. پس از نوشیدن لیوان آبی که مأموران در اختیارش قرار میدهند—آبی که برادر او از نوشیدن آن امتناع کرده بود—فرزاد دچار اسهال و استفراغ خونی شدید میشود؛ وضعیتی که به گفته اطرافیانش تا شش روز پس از انتقال به زندان بهشهر ادامه داشته است. طی این مدت، بدن او با ورم شدید مواجه بوده و هیچ اقدام درمانی مؤثری برای نجاتش انجام نشده است.
با وخیمشدن وضعیت حیاتی او، فرزاد در تاریخ ۲۴ آبان به بیمارستان خاتمالأنبیاء بهشهر منتقل میشود. همان روز با خانواده تماس گرفته و گفته میشود فرزندتان در بیمارستان بستری است؛ اما چند ساعت بعد، در ساعت حدود سه بامداد ۲۵ آبان، فرزاد جان خود را از دست میدهد.
پس از مرگ او، خانواده با تهدیدهای مستقیم روبهرو شدهاند. مأموران اطلاعات نکا به پدر فرزاد گفتهاند:
«اگر اطلاعرسانی کنید، مصاحبه کنید یا مراسم برگزار کنید، پسر دیگرتان را هم مثل فرزاد میکشیم.»
همچنین تهدید کردهاند که در صورت رسانهای شدن موضوع، جنازه را تحویل نخواهند داد. در نهایت تحت همین فشارها، از خانواده تعهد کتبی گرفته شده و پیکر فرزاد بهصورت شبانه در روستای قلعهسر نکا دفن شده است.
این دومین بازداشت فرزاد بود. او نخستینبار در جریان «جنگ دوازدهروزه» توسط اطلاعات بازداشت و بعد با وثیقه آزاد شده بود. اما دو هفته پیش بار دیگر به دلیل چند استوری انتقادی در اینستاگرام بازداشت و اینبار در بازداشتگاه اطلاعات نکا به همراه برادرش مورد شکنجه قرار گرفت؛ شکنجههایی که بهگفته نزدیکانش مستقیماً به مرگ او منتهی شد.
#فرزاد_خوش_برش #فرزاد_خوشبرش #شکنجه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
اطلاعات جدید نشان میدهد فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا و از هواداران پادشاهی، پس از بازداشت اخیرش توسط اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجههای سنگین قرار گرفته و کمی بعد در بیمارستان جان باخته است. این روایت، که توسط نزدیکان خانواده و دوستان فرزاد تأیید شده، تصویر تکاندهندهای از نحوه برخورد نیروهای امنیتی با او ارائه میدهد.
بهگفته منابع مطلع، در بازداشتگاه اداره اطلاعات، فرزاد و برادرش تحت ضربوشتم قرار گرفتهاند و در اثر شکنجههای شدید، کبودیهای گستردهای سراسر بدن او را فرا گرفته بود. تنها تصویری که از آثار شکنجه باقی مانده، عکسی است که بهصورت مخفیانه در بیمارستان از پاهای او گرفته شده؛ زیرا حضور مأموران اطلاعات نکا در بیمارستان اجازه تصویربرداری از صورت و سایر نقاط بدن را نمیداد.
فرزاد هنگام شکنجه درخواست آب میکند. پس از نوشیدن لیوان آبی که مأموران در اختیارش قرار میدهند—آبی که برادر او از نوشیدن آن امتناع کرده بود—فرزاد دچار اسهال و استفراغ خونی شدید میشود؛ وضعیتی که به گفته اطرافیانش تا شش روز پس از انتقال به زندان بهشهر ادامه داشته است. طی این مدت، بدن او با ورم شدید مواجه بوده و هیچ اقدام درمانی مؤثری برای نجاتش انجام نشده است.
با وخیمشدن وضعیت حیاتی او، فرزاد در تاریخ ۲۴ آبان به بیمارستان خاتمالأنبیاء بهشهر منتقل میشود. همان روز با خانواده تماس گرفته و گفته میشود فرزندتان در بیمارستان بستری است؛ اما چند ساعت بعد، در ساعت حدود سه بامداد ۲۵ آبان، فرزاد جان خود را از دست میدهد.
پس از مرگ او، خانواده با تهدیدهای مستقیم روبهرو شدهاند. مأموران اطلاعات نکا به پدر فرزاد گفتهاند:
«اگر اطلاعرسانی کنید، مصاحبه کنید یا مراسم برگزار کنید، پسر دیگرتان را هم مثل فرزاد میکشیم.»
همچنین تهدید کردهاند که در صورت رسانهای شدن موضوع، جنازه را تحویل نخواهند داد. در نهایت تحت همین فشارها، از خانواده تعهد کتبی گرفته شده و پیکر فرزاد بهصورت شبانه در روستای قلعهسر نکا دفن شده است.
این دومین بازداشت فرزاد بود. او نخستینبار در جریان «جنگ دوازدهروزه» توسط اطلاعات بازداشت و بعد با وثیقه آزاد شده بود. اما دو هفته پیش بار دیگر به دلیل چند استوری انتقادی در اینستاگرام بازداشت و اینبار در بازداشتگاه اطلاعات نکا به همراه برادرش مورد شکنجه قرار گرفت؛ شکنجههایی که بهگفته نزدیکانش مستقیماً به مرگ او منتهی شد.
#فرزاد_خوش_برش #فرزاد_خوشبرش #شکنجه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔48❤6
اطلاعات تکمیلی از قتل در بازداشتگاه:
زمان انتقال به بیمارستان، کبد و هر دو کلیه فرزاد خوشبرش از کار افتاده بود
اطلاعات تازه بهدستآمده نشان میدهد فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا که در بازداشتگاه اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجه قرار گرفته بود، هنگام انتقال به بیمارستان در وضعیت کاملاً بحرانی قرار داشته و کبد و هر دو کلیه او از کار افتاده بود. او در حالی که به کما رفته بود به بیمارستان خاتمالانبیاء بهشهر منتقل شد، اما تنها چند ساعت بعد، بامداد ۲۵ آبان، جان باخت.
براساس این گزارشها، در روزهای بازداشت، به فرزاد و برادرش فرهاد در بازداشتگاه کیک و آب داده شده بود. فرهاد از نوشیدن آب خودداری میکند، اما فرزاد آب را مینوشد و بلافاصله دچار وخامت شدید جسمی، شامل استفراغ و اسهال خونی میشود؛ علائمی که به گفته نزدیکان خانواده تا پیش از مرگ نیز ادامه داشته است. پس از وخیمشدن وضعیت او، مأموران دو برادر را از هم جدا میکنند؛ فرزاد را به زندان بهشهر و فرهاد را به زندان ساری منتقل میکنند. نزدیکان خانواده این جداسازی ناگهانی را اقدامی برای جلوگیری از افشای واقعیت شکنجهها میدانند.
روایتها حاکی است که در بازداشتگاه اداره اطلاعات، فرزاد تحت ضربوشتم سنگین قرار گرفته و آثار کبودی در سراسر بدن او دیده میشد. تنها تصویری که از آثار شکنجه او ثبت شده، عکسی است که مخفیانه از پاهایش در بیمارستان گرفته شده؛ زیرا مأموران اطلاعات نکا اجازه تصویربرداری از صورت و سایر نقاط بدن او را نمیدادند.
فرزاد در تاریخ ۲۴ آبان در وضعیت وخیم به بیمارستان منتقل میشود. همان روز خانوادهاش را مطلع میکنند که او بستری شده است، اما چند ساعت بعد به آنان خبر میرسد که فرزندشان درگذشته است. به گفته منابع آگاه، مأموران اطلاعات نکا پس از مرگ فرزاد، خانواده را تهدید کردهاند که در صورت اطلاعرسانی، مصاحبه یا برگزاری هرگونه مراسم، جان برادر دیگر او را نیز به خطر خواهند انداخت. همچنین گفته شده که اگر موضوع رسانهای شود، پیکر فرزاد را تحویل نخواهند داد.
در پی این تهدیدها، از خانواده تعهد کتبی گرفته شده و پیکر او بهصورت شبانه و در سکوت کامل امنیتی در روستای قلعهسر نکا دفن شده است. این دومین بازداشت فرزاد خوشبرش بود. او نخستینبار در جریان «جنگ دوازدهروزه» بازداشت و با وثیقه آزاد شده بود، اما دو هفته پیش به دلیل انتشار چند استوری انتقادی در اینستاگرام دوباره بازداشت شد و شکنجههای اعمالشده در بازداشتگاه، به گفته نزدیکان، مستقیماً به مرگ او منتهی شده است.
#فرزاد_خوش_برش #فرزاد_خوشبرش #شکنجه #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
زمان انتقال به بیمارستان، کبد و هر دو کلیه فرزاد خوشبرش از کار افتاده بود
اطلاعات تازه بهدستآمده نشان میدهد فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا که در بازداشتگاه اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجه قرار گرفته بود، هنگام انتقال به بیمارستان در وضعیت کاملاً بحرانی قرار داشته و کبد و هر دو کلیه او از کار افتاده بود. او در حالی که به کما رفته بود به بیمارستان خاتمالانبیاء بهشهر منتقل شد، اما تنها چند ساعت بعد، بامداد ۲۵ آبان، جان باخت.
براساس این گزارشها، در روزهای بازداشت، به فرزاد و برادرش فرهاد در بازداشتگاه کیک و آب داده شده بود. فرهاد از نوشیدن آب خودداری میکند، اما فرزاد آب را مینوشد و بلافاصله دچار وخامت شدید جسمی، شامل استفراغ و اسهال خونی میشود؛ علائمی که به گفته نزدیکان خانواده تا پیش از مرگ نیز ادامه داشته است. پس از وخیمشدن وضعیت او، مأموران دو برادر را از هم جدا میکنند؛ فرزاد را به زندان بهشهر و فرهاد را به زندان ساری منتقل میکنند. نزدیکان خانواده این جداسازی ناگهانی را اقدامی برای جلوگیری از افشای واقعیت شکنجهها میدانند.
روایتها حاکی است که در بازداشتگاه اداره اطلاعات، فرزاد تحت ضربوشتم سنگین قرار گرفته و آثار کبودی در سراسر بدن او دیده میشد. تنها تصویری که از آثار شکنجه او ثبت شده، عکسی است که مخفیانه از پاهایش در بیمارستان گرفته شده؛ زیرا مأموران اطلاعات نکا اجازه تصویربرداری از صورت و سایر نقاط بدن او را نمیدادند.
فرزاد در تاریخ ۲۴ آبان در وضعیت وخیم به بیمارستان منتقل میشود. همان روز خانوادهاش را مطلع میکنند که او بستری شده است، اما چند ساعت بعد به آنان خبر میرسد که فرزندشان درگذشته است. به گفته منابع آگاه، مأموران اطلاعات نکا پس از مرگ فرزاد، خانواده را تهدید کردهاند که در صورت اطلاعرسانی، مصاحبه یا برگزاری هرگونه مراسم، جان برادر دیگر او را نیز به خطر خواهند انداخت. همچنین گفته شده که اگر موضوع رسانهای شود، پیکر فرزاد را تحویل نخواهند داد.
در پی این تهدیدها، از خانواده تعهد کتبی گرفته شده و پیکر او بهصورت شبانه و در سکوت کامل امنیتی در روستای قلعهسر نکا دفن شده است. این دومین بازداشت فرزاد خوشبرش بود. او نخستینبار در جریان «جنگ دوازدهروزه» بازداشت و با وثیقه آزاد شده بود، اما دو هفته پیش به دلیل انتشار چند استوری انتقادی در اینستاگرام دوباره بازداشت شد و شکنجههای اعمالشده در بازداشتگاه، به گفته نزدیکان، مستقیماً به مرگ او منتهی شده است.
#فرزاد_خوش_برش #فرزاد_خوشبرش #شکنجه #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔33🕊15❤6
فریب آزادی؛ بازی روانی بازجو برای در هم شکستن مقاومت زندانی سیاسی
✍️احسان قدیری، زندانی سیاسی سابق
توجه و پرداختن به رویدادهایی که در زندانهای جمهوری اسلامی برای زندانیان سیاسی رخ میدهد، نقش مهمی در افزایش آگاهی ملی و حرکت به سمت آزادی ایران دارد. هدف، نه بزرگنمایی است و نه ارائه اطلاعات نادرست، بلکه بازتاب واقعیتی غیرقابلانکار تا میهندوستان آگاهانهتر در این مسیر پرپیچوخم گام بردارند. آنچه در ادامه میآید، بخشی از تجربهای است که در این مسیر به دست آوردهام.
در زندان، بیش از فشارهای فیزیکی، این فشارهای روانی هستند که زندانیان سیاسی را آزار میدهند. این فشارها در اشکال مختلف و اغلب بهمراتب شدیدتر از شکنجههای جسمی اعمال میشوند.
پس از بازداشت –که معمولاً با خشونت، برای ایجاد ترس و نمایش قدرت انجام میشود– زندانی سیاسی به سلول انفرادی منتقل شده و در بندهای امنیتی تحت بازجویی قرار میگیرد. در این شرایط، هرگونه ارتباط او با دنیای بیرون قطع شده و تنها فردی که مجبور به تحملش است، بازجو (یا آنگونه که خود میگویند، "ضابط") خواهد بود.
بازجو برای در هم شکستن زندانی، از انواع روشهای غیراخلاقی و غیرانسانی استفاده میکند؛ شکنجههای جسمی و روانی را توأمان به کار میگیرد تا او را وادار به پذیرش خواستههایش کند. در این میان، یکی از رایجترین ابزارهای فشار روانی، حربهای است که میتوان آن را «فریب آزادی» نامید.
در این روش، ابتدا به زندانی القا میکنند که آزادی (معمولاً با وثیقه) نزدیک است. به او گفته میشود که برای خروج آماده شود. سپس، در حالی که امید رهایی در دلش شعلهور شده، او را به سلول بازمیگردانند. بازجوییها موقتاً متوقف میشود تا فشار روانی بیشتری بر او وارد آید. در این مدت، زندانی در حالتی از انتظار و بلاتکلیفی نگه داشته میشود، وضعیتی که خود نوعی شکنجه روحی است. در نهایت، امیدی که در او زنده کردهاند، ناگهان از بین میرود. هدف از این تاکتیک، در هم شکستن مقاومت زندانی و وادار کردن او به اعترافات کذب علیه خود و دیگران است؛ اعترافاتی که میتواند زمینهساز احکام سنگینتر برای او باشد.
این روش محدود به دوران بازجویی نیست. در بندهای عمومی نیز این سیاست بر زندانیان سیاسی، بهویژه آنهایی که در میان سایر زندانیان تأثیرگذارند، اعمال میشود. در این مرحله، حقوق اولیهای همچون مرخصی، آزادی مشروط، یا حتی اعزام به مراکز درمانی از آنها سلب میشود و این حقوق بهعنوان امتیازاتی ویژه جلوه داده میشوند. زندانی، که به امید این امتیازات روزها را سپری کرده، در آخرین لحظات متوجه میشود که همهچیز یک بازی روانی بوده است. لحظهای که او با همبندیهای خود وداع کرده و خود را برای آزادی آماده کرده، با حقیقت تلخی مواجه میشود: فریبی دیگر، و حبس ادامهدار.
در چنین شرایطی، زندانی سیاسی که تمام مسیرهای اعتراض را بسته میبیند، ناچار به روشهای نهایی متوسل میشود؛ اعتصاب غذا، آسیب رساندن به خود، یا اقداماتی که تنها سلاح باقیمانده در برابر سرکوب سیستماتیک هستند. در نهایت، آنچه در زندانهای جمهوری اسلامی بر زندانیان سیاسی تحمیل میشود، چیزی فراتر از یک دورهی حبس است؛ اینجا، زندانی نهتنها برای بقای جسمانی خود، بلکه برای حفظ هویت و آرمانهایش نیز باید بجنگد.
مرتبط:
در چنگ استبداد چگونه دوام بیاوریم؟، راهنمای مقدماتی برای کنشگران
https://tavaana.org/resilience-prison-detention-interrogation-iran/
#بازجویی #شکنجه #شکنجه_سفید #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
✍️احسان قدیری، زندانی سیاسی سابق
توجه و پرداختن به رویدادهایی که در زندانهای جمهوری اسلامی برای زندانیان سیاسی رخ میدهد، نقش مهمی در افزایش آگاهی ملی و حرکت به سمت آزادی ایران دارد. هدف، نه بزرگنمایی است و نه ارائه اطلاعات نادرست، بلکه بازتاب واقعیتی غیرقابلانکار تا میهندوستان آگاهانهتر در این مسیر پرپیچوخم گام بردارند. آنچه در ادامه میآید، بخشی از تجربهای است که در این مسیر به دست آوردهام.
در زندان، بیش از فشارهای فیزیکی، این فشارهای روانی هستند که زندانیان سیاسی را آزار میدهند. این فشارها در اشکال مختلف و اغلب بهمراتب شدیدتر از شکنجههای جسمی اعمال میشوند.
پس از بازداشت –که معمولاً با خشونت، برای ایجاد ترس و نمایش قدرت انجام میشود– زندانی سیاسی به سلول انفرادی منتقل شده و در بندهای امنیتی تحت بازجویی قرار میگیرد. در این شرایط، هرگونه ارتباط او با دنیای بیرون قطع شده و تنها فردی که مجبور به تحملش است، بازجو (یا آنگونه که خود میگویند، "ضابط") خواهد بود.
بازجو برای در هم شکستن زندانی، از انواع روشهای غیراخلاقی و غیرانسانی استفاده میکند؛ شکنجههای جسمی و روانی را توأمان به کار میگیرد تا او را وادار به پذیرش خواستههایش کند. در این میان، یکی از رایجترین ابزارهای فشار روانی، حربهای است که میتوان آن را «فریب آزادی» نامید.
در این روش، ابتدا به زندانی القا میکنند که آزادی (معمولاً با وثیقه) نزدیک است. به او گفته میشود که برای خروج آماده شود. سپس، در حالی که امید رهایی در دلش شعلهور شده، او را به سلول بازمیگردانند. بازجوییها موقتاً متوقف میشود تا فشار روانی بیشتری بر او وارد آید. در این مدت، زندانی در حالتی از انتظار و بلاتکلیفی نگه داشته میشود، وضعیتی که خود نوعی شکنجه روحی است. در نهایت، امیدی که در او زنده کردهاند، ناگهان از بین میرود. هدف از این تاکتیک، در هم شکستن مقاومت زندانی و وادار کردن او به اعترافات کذب علیه خود و دیگران است؛ اعترافاتی که میتواند زمینهساز احکام سنگینتر برای او باشد.
این روش محدود به دوران بازجویی نیست. در بندهای عمومی نیز این سیاست بر زندانیان سیاسی، بهویژه آنهایی که در میان سایر زندانیان تأثیرگذارند، اعمال میشود. در این مرحله، حقوق اولیهای همچون مرخصی، آزادی مشروط، یا حتی اعزام به مراکز درمانی از آنها سلب میشود و این حقوق بهعنوان امتیازاتی ویژه جلوه داده میشوند. زندانی، که به امید این امتیازات روزها را سپری کرده، در آخرین لحظات متوجه میشود که همهچیز یک بازی روانی بوده است. لحظهای که او با همبندیهای خود وداع کرده و خود را برای آزادی آماده کرده، با حقیقت تلخی مواجه میشود: فریبی دیگر، و حبس ادامهدار.
در چنین شرایطی، زندانی سیاسی که تمام مسیرهای اعتراض را بسته میبیند، ناچار به روشهای نهایی متوسل میشود؛ اعتصاب غذا، آسیب رساندن به خود، یا اقداماتی که تنها سلاح باقیمانده در برابر سرکوب سیستماتیک هستند. در نهایت، آنچه در زندانهای جمهوری اسلامی بر زندانیان سیاسی تحمیل میشود، چیزی فراتر از یک دورهی حبس است؛ اینجا، زندانی نهتنها برای بقای جسمانی خود، بلکه برای حفظ هویت و آرمانهایش نیز باید بجنگد.
مرتبط:
در چنگ استبداد چگونه دوام بیاوریم؟، راهنمای مقدماتی برای کنشگران
https://tavaana.org/resilience-prison-detention-interrogation-iran/
#بازجویی #شکنجه #شکنجه_سفید #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔28🕊4❤1
«یک تصادف ساده»: بازاندیشی جعفر پناهی درباره عدالت و وجدان نوین ایرانی
✍️نظام الدین میثاقی
در سینمایی در آریزونا، هنگام تماشای فیلم «یک تصادف ساده» ساختهٔ غیرقانونی جعفر پناهی در ایران، سنگینی حافظهٔ جمعی را در سالن احساس کردم. داستان از جایی شروع میشود که یک زندانیِ سابق، بهطور اتفاقی صدای مردی را میشنود که زمانی در زندان جمهوری اسلامی او را شکنجه کرده بود. اما این فیلم، روایت انتقام نیست؛ روایت مواجههٔ اخلاقی است.
پناهی نشان میدهد چگونه قربانیان، با تکیه بر حافظه حسی خود ــ صدا، راه رفتن، بو، زخمها، سکوتها ــ تلاش میکنند هویت شکنجهگر را بازشناسند؛ چون در زندان همیشه چشمبند بوده و بازجوها بینام و بیچهره عمل میکردهاند. این بازشناسی، نه فقط یک فرد، بلکه رفتار تمام نظام سرکوب را افشا میکند.
قدرت اصلی فیلم در امتناع از سادهسازی است. قربانیان با وجود نزدیکی به لحظهٔ انتقام، از تکرار خشونت سر باز میزنند. آنها نمیخواهند شبیه شکنجهگر شوند. در همینجاست که فیلم از یک داستان شخصی فراتر میرود و به تأملی عمیق درباره عدالت، کرامت انسانی و وجدان جمعی یک ملت بدل میشود.
در زمانی که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی همچنان فعال است و اعدامها و اعترافهای اجباری و شکنجه ها در بالاترین حد خود قرار دارد، این فیلم فقط یک اثر هنری نیست؛ یک سند است. سندی از حافظه زنده مردمی که شکنجه شدند، اما انسانیت خود را حفظ کردند. «یک تصادف ساده» روایت مردمی است که پس از دههها چشمبند، در تلاش هستند که دوباره ببیند — نه با چشم، بلکه با وجدان.
#جعفر_پناهی #شکنجه #یک_تصادف_ساده #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
✍️نظام الدین میثاقی
در سینمایی در آریزونا، هنگام تماشای فیلم «یک تصادف ساده» ساختهٔ غیرقانونی جعفر پناهی در ایران، سنگینی حافظهٔ جمعی را در سالن احساس کردم. داستان از جایی شروع میشود که یک زندانیِ سابق، بهطور اتفاقی صدای مردی را میشنود که زمانی در زندان جمهوری اسلامی او را شکنجه کرده بود. اما این فیلم، روایت انتقام نیست؛ روایت مواجههٔ اخلاقی است.
پناهی نشان میدهد چگونه قربانیان، با تکیه بر حافظه حسی خود ــ صدا، راه رفتن، بو، زخمها، سکوتها ــ تلاش میکنند هویت شکنجهگر را بازشناسند؛ چون در زندان همیشه چشمبند بوده و بازجوها بینام و بیچهره عمل میکردهاند. این بازشناسی، نه فقط یک فرد، بلکه رفتار تمام نظام سرکوب را افشا میکند.
قدرت اصلی فیلم در امتناع از سادهسازی است. قربانیان با وجود نزدیکی به لحظهٔ انتقام، از تکرار خشونت سر باز میزنند. آنها نمیخواهند شبیه شکنجهگر شوند. در همینجاست که فیلم از یک داستان شخصی فراتر میرود و به تأملی عمیق درباره عدالت، کرامت انسانی و وجدان جمعی یک ملت بدل میشود.
در زمانی که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی همچنان فعال است و اعدامها و اعترافهای اجباری و شکنجه ها در بالاترین حد خود قرار دارد، این فیلم فقط یک اثر هنری نیست؛ یک سند است. سندی از حافظه زنده مردمی که شکنجه شدند، اما انسانیت خود را حفظ کردند. «یک تصادف ساده» روایت مردمی است که پس از دههها چشمبند، در تلاش هستند که دوباره ببیند — نه با چشم، بلکه با وجدان.
#جعفر_پناهی #شکنجه #یک_تصادف_ساده #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤25🕊2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراسم هفتم جاویدنام فرزاد خوشبرش برگزار شد
ویدیو بخشی از تصاویری است که برای ما ارسال شده است.
فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا که در بازداشتگاه اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجه قرار گرفته بود، هنگام انتقال به بیمارستان در وضعیت کاملاً بحرانی قرار داشته و کبد و هر دو کلیه او از کار افتاده بود. او در حالی که به کما رفته بود به بیمارستان خاتمالانبیاء بهشهر منتقل شد، اما تنها چند ساعت بعد، بامداد ۲۵ آبان، جان باخت.
در روزهای بازداشت، به فرزاد و برادرش فرهاد در بازداشتگاه کیک و آب داده شده بود. فرهاد از نوشیدن آب خودداری میکند، اما فرزاد آب را مینوشد و بلافاصله دچار وخامت شدید جسمی، شامل استفراغ و اسهال خونی میشود؛ علائمی که به گفته نزدیکان خانواده تا پیش از مرگ نیز ادامه داشته است. پس از وخیمشدن وضعیت او، مأموران دو برادر را از هم جدا میکنند؛ فرزاد را به زندان بهشهر و فرهاد را به زندان ساری منتقل میکنند. نزدیکان خانواده این جداسازی ناگهانی را اقدامی برای جلوگیری از افشای واقعیت شکنجهها میدانند.
روایتها حاکی است که در بازداشتگاه اداره اطلاعات، فرزاد تحت ضربوشتم سنگین قرار گرفته و آثار کبودی در سراسر بدن او دیده میشد. تنها تصویری که از آثار شکنجه او ثبت شده، عکسی است که مخفیانه از پاهایش در بیمارستان گرفته شده؛ زیرا مأموران اطلاعات نکا اجازه تصویربرداری از صورت و سایر نقاط بدن او را نمیدادند.
فرزاد در تاریخ ۲۴ آبان در وضعیت وخیم به بیمارستان منتقل میشود. همان روز خانوادهاش را مطلع میکنند که او بستری شده است، اما چند ساعت بعد به آنان خبر میرسد که فرزندشان درگذشته است. به گفته منابع آگاه، مأموران اطلاعات نکا پس از مرگ فرزاد، خانواده را تهدید کردهاند که در صورت اطلاعرسانی، مصاحبه یا برگزاری هرگونه مراسم، جان برادر دیگر او را نیز به خطر خواهند انداخت. همچنین گفته شده که اگر موضوع رسانهای شود، پیکر فرزاد را تحویل نخواهند داد.
در پی این تهدیدها، از خانواده تعهد کتبی گرفته شده و پیکر او بهصورت شبانه و در سکوت کامل امنیتی در روستای قلعهسر نکا دفن شده است. این دومین بازداشت فرزاد خوشبرش بود. او نخستینبار در جریان «جنگ دوازدهروزه» بازداشت و با وثیقه آزاد شده بود، اما دو هفته پیش به دلیل انتشار چند استوری انتقادی در اینستاگرام دوباره بازداشت شد و شکنجههای اعمالشده در بازداشتگاه، به گفته نزدیکان، مستقیماً به مرگ او منتهی شده است.
#فرزاد_خوش_برش #فرزاد_خوشبرش #شکنجه #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
ویدیو بخشی از تصاویری است که برای ما ارسال شده است.
فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا که در بازداشتگاه اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجه قرار گرفته بود، هنگام انتقال به بیمارستان در وضعیت کاملاً بحرانی قرار داشته و کبد و هر دو کلیه او از کار افتاده بود. او در حالی که به کما رفته بود به بیمارستان خاتمالانبیاء بهشهر منتقل شد، اما تنها چند ساعت بعد، بامداد ۲۵ آبان، جان باخت.
در روزهای بازداشت، به فرزاد و برادرش فرهاد در بازداشتگاه کیک و آب داده شده بود. فرهاد از نوشیدن آب خودداری میکند، اما فرزاد آب را مینوشد و بلافاصله دچار وخامت شدید جسمی، شامل استفراغ و اسهال خونی میشود؛ علائمی که به گفته نزدیکان خانواده تا پیش از مرگ نیز ادامه داشته است. پس از وخیمشدن وضعیت او، مأموران دو برادر را از هم جدا میکنند؛ فرزاد را به زندان بهشهر و فرهاد را به زندان ساری منتقل میکنند. نزدیکان خانواده این جداسازی ناگهانی را اقدامی برای جلوگیری از افشای واقعیت شکنجهها میدانند.
روایتها حاکی است که در بازداشتگاه اداره اطلاعات، فرزاد تحت ضربوشتم سنگین قرار گرفته و آثار کبودی در سراسر بدن او دیده میشد. تنها تصویری که از آثار شکنجه او ثبت شده، عکسی است که مخفیانه از پاهایش در بیمارستان گرفته شده؛ زیرا مأموران اطلاعات نکا اجازه تصویربرداری از صورت و سایر نقاط بدن او را نمیدادند.
فرزاد در تاریخ ۲۴ آبان در وضعیت وخیم به بیمارستان منتقل میشود. همان روز خانوادهاش را مطلع میکنند که او بستری شده است، اما چند ساعت بعد به آنان خبر میرسد که فرزندشان درگذشته است. به گفته منابع آگاه، مأموران اطلاعات نکا پس از مرگ فرزاد، خانواده را تهدید کردهاند که در صورت اطلاعرسانی، مصاحبه یا برگزاری هرگونه مراسم، جان برادر دیگر او را نیز به خطر خواهند انداخت. همچنین گفته شده که اگر موضوع رسانهای شود، پیکر فرزاد را تحویل نخواهند داد.
در پی این تهدیدها، از خانواده تعهد کتبی گرفته شده و پیکر او بهصورت شبانه و در سکوت کامل امنیتی در روستای قلعهسر نکا دفن شده است. این دومین بازداشت فرزاد خوشبرش بود. او نخستینبار در جریان «جنگ دوازدهروزه» بازداشت و با وثیقه آزاد شده بود، اما دو هفته پیش به دلیل انتشار چند استوری انتقادی در اینستاگرام دوباره بازداشت شد و شکنجههای اعمالشده در بازداشتگاه، به گفته نزدیکان، مستقیماً به مرگ او منتهی شده است.
#فرزاد_خوش_برش #فرزاد_خوشبرش #شکنجه #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔33🕊4❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«۵هزارتومان و ۲ کلهقند آوردند و گفتند دیشب دختران شما را عقد کردیم»
در این فایل صوتی، خانم پوران ناظمی، فعال مدنی، برای نخستین بار با جزییات از رنجهایی که در زندان جمهوری اسلامی در دهه شصت، هنگامی که کودکی بیش نبود، متحمل شد، سخن میگوید.
این فایل بخشی از برنامه شماره ۶۴ کلاب هاوس تاریخ شفاهی حقوق بشر است که در تاریخ دوم جون ۲۰۲۳ با مدیریت آقای سعید دهقان، حقوقدان، برگزار شده است. این مجموعه برنامهها قرار است بعدها پس از پیادهشدن، به صورت یک کتاب منتشر شود.
این بخش از برنامه با پیشنهاد و اجازه آقای دهقان، توسط آموزشکده توانا منتشر میشود.
آنچه باید درباره پوران ناظمی بدانیم
جان پوران ناظمی، فعال مدنی و از بازداشتشدگان مراسم هفتم خسرو علیکردی، به دلیل شرایط جسمی، بیماری و پرونده قضایی باز و سنگینی که دارد، در وضعیت پرخطر قرار گرفته است.
پوران ناظمی فعال مدنی، شاعر و نویسندهای است که سالها در حوزههای مختلف اجتماعی از جمله حمایت از زندانیان سیاسی، توانمندسازی زنان و حمایت از کودکان، بهویژه در مناطق جنوبشرق ایران، فعالیت مستمر داشته است. او از مخالفان مجازات اعدام و یکی از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ فعال سیاسی برای استعفای علی خامنهای به شمار میرود. ناظمی از دوران نوجوانی بارها به دلیل فعالیتهای مدنی احضار و بازداشت شده و در سالهای اخیر نیز در تجمعهای اعتراضی مختلف، از جمله حمایت از زندانیان سیاسی، اعتراض به سرکوب معترضان خوزستانی و مخالفت با طالبان، بازداشت شده است. در جریان یکی از این بازداشتها، او بهشدت مجروح شد.
در مهرماه ۱۴۰۱ و همزمان با جنبش «زن، زندگی، آزادی»، پوران ناظمی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. پس از آزادی در بهمن همان سال، هنگام ملاقات با پدر بیمارش در بیمارستان، به همراه خواهرش با خشونت و تعرض جنسی بازداشت شد و چند روز بعد با تودیع وثیقه آزاد گردید. دادگاه انقلاب جیرفت در شهریور ۱۴۰۲ او را با اتهامهایی از جمله محاربه و افساد فیالارض مواجه کرد؛ اتهامهایی که باعث شد او از حضور در دادگاههای جمهوری اسلامی خودداری کند و نزدیک به دو سال بهصورت مخفیانه زندگی کند. با این حال، ناظمی در این دوره نیز فعالیتهای مدنی خود را متوقف نکرد. مستند «پناهگاه ۲۵» بر پایه همین مقطع از زندگی او ساخته شده است.
پوران ناظمی در بهمن ۱۴۰۳ اعلام کرد که به دلیل افشاگری درباره فساد مسئولان در جنوب کرمان، از سوی نهادهای امنیتی «مهدورالدم» معرفی شده است. با وجود اینکه تصور میشد پرونده او در شهریور ۱۴۰۴ مختومه شده باشد، کیفرخواست جدیدی علیه او صادر شد و پرونده با اتهامهای سنگین محاربه و افساد فیالارض بار دیگر به جریان افتاد.
خانم ناظمی، همواره غمخوار مردم محروم جنوب کرمان بود و در فعالیتهای عامالمنفعه مشارکت داشت. او از دوستان نزدیک فاطمه سپهری و ناهید شیرپیشه است و همواره صدای آنها و سایر خانوادههای دادخواه و زندانیان سیاسی بوده است.
او در دهه شصت وقتی که هنوز کودک بود، بازداشت شده و در زندان مخوفی در کرمان محبوس شد، روایت او را از آن دوران بشنوید.
#پوران_ناظمی #دهه_شصت #زندانی_سیاسی #کرمان #زندان #شکنجه #اعدام #شلاق #خسرو_علیکردی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در این فایل صوتی، خانم پوران ناظمی، فعال مدنی، برای نخستین بار با جزییات از رنجهایی که در زندان جمهوری اسلامی در دهه شصت، هنگامی که کودکی بیش نبود، متحمل شد، سخن میگوید.
این فایل بخشی از برنامه شماره ۶۴ کلاب هاوس تاریخ شفاهی حقوق بشر است که در تاریخ دوم جون ۲۰۲۳ با مدیریت آقای سعید دهقان، حقوقدان، برگزار شده است. این مجموعه برنامهها قرار است بعدها پس از پیادهشدن، به صورت یک کتاب منتشر شود.
این بخش از برنامه با پیشنهاد و اجازه آقای دهقان، توسط آموزشکده توانا منتشر میشود.
آنچه باید درباره پوران ناظمی بدانیم
جان پوران ناظمی، فعال مدنی و از بازداشتشدگان مراسم هفتم خسرو علیکردی، به دلیل شرایط جسمی، بیماری و پرونده قضایی باز و سنگینی که دارد، در وضعیت پرخطر قرار گرفته است.
پوران ناظمی فعال مدنی، شاعر و نویسندهای است که سالها در حوزههای مختلف اجتماعی از جمله حمایت از زندانیان سیاسی، توانمندسازی زنان و حمایت از کودکان، بهویژه در مناطق جنوبشرق ایران، فعالیت مستمر داشته است. او از مخالفان مجازات اعدام و یکی از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ فعال سیاسی برای استعفای علی خامنهای به شمار میرود. ناظمی از دوران نوجوانی بارها به دلیل فعالیتهای مدنی احضار و بازداشت شده و در سالهای اخیر نیز در تجمعهای اعتراضی مختلف، از جمله حمایت از زندانیان سیاسی، اعتراض به سرکوب معترضان خوزستانی و مخالفت با طالبان، بازداشت شده است. در جریان یکی از این بازداشتها، او بهشدت مجروح شد.
در مهرماه ۱۴۰۱ و همزمان با جنبش «زن، زندگی، آزادی»، پوران ناظمی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. پس از آزادی در بهمن همان سال، هنگام ملاقات با پدر بیمارش در بیمارستان، به همراه خواهرش با خشونت و تعرض جنسی بازداشت شد و چند روز بعد با تودیع وثیقه آزاد گردید. دادگاه انقلاب جیرفت در شهریور ۱۴۰۲ او را با اتهامهایی از جمله محاربه و افساد فیالارض مواجه کرد؛ اتهامهایی که باعث شد او از حضور در دادگاههای جمهوری اسلامی خودداری کند و نزدیک به دو سال بهصورت مخفیانه زندگی کند. با این حال، ناظمی در این دوره نیز فعالیتهای مدنی خود را متوقف نکرد. مستند «پناهگاه ۲۵» بر پایه همین مقطع از زندگی او ساخته شده است.
پوران ناظمی در بهمن ۱۴۰۳ اعلام کرد که به دلیل افشاگری درباره فساد مسئولان در جنوب کرمان، از سوی نهادهای امنیتی «مهدورالدم» معرفی شده است. با وجود اینکه تصور میشد پرونده او در شهریور ۱۴۰۴ مختومه شده باشد، کیفرخواست جدیدی علیه او صادر شد و پرونده با اتهامهای سنگین محاربه و افساد فیالارض بار دیگر به جریان افتاد.
خانم ناظمی، همواره غمخوار مردم محروم جنوب کرمان بود و در فعالیتهای عامالمنفعه مشارکت داشت. او از دوستان نزدیک فاطمه سپهری و ناهید شیرپیشه است و همواره صدای آنها و سایر خانوادههای دادخواه و زندانیان سیاسی بوده است.
او در دهه شصت وقتی که هنوز کودک بود، بازداشت شده و در زندان مخوفی در کرمان محبوس شد، روایت او را از آن دوران بشنوید.
#پوران_ناظمی #دهه_شصت #زندانی_سیاسی #کرمان #زندان #شکنجه #اعدام #شلاق #خسرو_علیکردی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤19💔12
ویدیویی از خانم فائزه هاشمی، فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی و زندانی سیاسی سابق، منتشر شده که او در آن میگوید زندان اوین مثل هتل است و امکانات خوبی دارد.
مریم ابراهیموند، زندانی سیاسی سابق در پاسخ به فائزه هاشمی، با انتشار متنی تاکید میکند که وقتی زندانی را «هتل» مینامند، رنج نامرئی میشود. وقتی سرکوب را به میز و صندلی پلاستیکی تقلیل میدهند، فروپاشی روانی انسانها از روایت حذف میشود. این متن روایت کسی است که سالهایی از جوانیاش را در زندانهای جمهوری اسلامی گذرانده؛ کسی که در همان «هتل اوین» مورد ادعای فائزه هاشمی، زیر فشار امنیتی، حذف اجتماعی و سرکوب نرم، تا مرز خودکشی پیش رفت.
متن یادداشت خانم ابراهیموند به شرح زیر است:
از میز پلاستیکی تا فروپاشی روانی: دروغِ «هتل اوین»
خانم فائزه هاشمی،
گفتید «زندان اوین هتل است!».
من سه سال از جوانیام را در زندانهای جمهوری اسلامی گذراندم؛دو سال در قرچک ورامین،
و یک سال در اوین.اگر منظورتان از «هتل» دو میز و صندلی پلاستیکی است،پس شما آگاهانه یا ناآگاهانه دارید شکنجه، فشار روانی، فروپاشی ذهنی و حذف تدریجی انسان را به اشیای پلاستیکی تقلیل میدهید.
وا مصیبتا اگر معیار شما از رنج، فقط خشونت عریان و خونریزی مستقیم است.
مسئله زندان جمهوری اسلامی فقط باتوم و کابل نیست.مسئله «مکانیسمهای سلطه» است سیستمی که انسان را از درون میجود، قدرتی که هم زندانی و هم زندانبان را در یک ساختار کنترل واحد زندانی میکند،و با سرکوب نرم، با انزوا، با پروندهسازی، با ترور شخصیت، با حذف اجتماعی، انسان را به مرز نابودی میرساند.
میدانستید من در همان «هتل اوین» شما،
بهدلیل فشار امنیتی، روایتسازیهای دروغین،
عدم دسترسی به وکیل،شاکیان خصوصیِ ساختهشده،و منزویکردنم در میان زندانیان سیاسی،
به مرز خودکشی رسیدم؟
میدانستید یک شب هشتاد قرص خوردم؟
حالا بگویید:
آیا آن میز و صندلی پلاستیکی توانست فروپاشی روانی مرا نجات دهد؟
آیا «ظاهر مرتب زندان» میتواند حذف وجودی یک انسان را بپوشاند؟
چطور میشود سرکوب نرم، حذف تدریجی، و قتل روانی رابا یک برچسب عوامفریبانه مثل «هتل اوین» تطهیر کرد؟
و بگذارید صریح بپرسم:
آیا میدانید همانهایی که شما مدعیاید پدرتان را کشتند
از حرف شما خوشحال شدند؟
پدر شما در یک استخر لاکچری کشته شد.
آیا حاضرید آن مرگ را هم به «لاکچری بودن استخر» تقلیل دهید؟آیا میشود حذف و مرگ را با دکور و ظاهر بزک کرد؟
خانم هاشمی، یا از سازوکار قدرت بیاطلاعید که بعید میدانم، یا آگاهانه در حال بازتولید گفتمان جمهوری اسلامی هستید.
در هر دو حالت، این حرفها نه فقط توهین به زندانیان سیاسی، بلکه کمک مستقیم به سفیدشویی سیستمی است که تخصصش نابودی انسانها بدون گذاشتن رد خون است.
و این دقیقاً همان چیزی است که جمهوری اسلامی میخواهد.
#زندان #شکنجه #زندان_اوین #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مریم ابراهیموند، زندانی سیاسی سابق در پاسخ به فائزه هاشمی، با انتشار متنی تاکید میکند که وقتی زندانی را «هتل» مینامند، رنج نامرئی میشود. وقتی سرکوب را به میز و صندلی پلاستیکی تقلیل میدهند، فروپاشی روانی انسانها از روایت حذف میشود. این متن روایت کسی است که سالهایی از جوانیاش را در زندانهای جمهوری اسلامی گذرانده؛ کسی که در همان «هتل اوین» مورد ادعای فائزه هاشمی، زیر فشار امنیتی، حذف اجتماعی و سرکوب نرم، تا مرز خودکشی پیش رفت.
متن یادداشت خانم ابراهیموند به شرح زیر است:
از میز پلاستیکی تا فروپاشی روانی: دروغِ «هتل اوین»
خانم فائزه هاشمی،
گفتید «زندان اوین هتل است!».
من سه سال از جوانیام را در زندانهای جمهوری اسلامی گذراندم؛دو سال در قرچک ورامین،
و یک سال در اوین.اگر منظورتان از «هتل» دو میز و صندلی پلاستیکی است،پس شما آگاهانه یا ناآگاهانه دارید شکنجه، فشار روانی، فروپاشی ذهنی و حذف تدریجی انسان را به اشیای پلاستیکی تقلیل میدهید.
وا مصیبتا اگر معیار شما از رنج، فقط خشونت عریان و خونریزی مستقیم است.
مسئله زندان جمهوری اسلامی فقط باتوم و کابل نیست.مسئله «مکانیسمهای سلطه» است سیستمی که انسان را از درون میجود، قدرتی که هم زندانی و هم زندانبان را در یک ساختار کنترل واحد زندانی میکند،و با سرکوب نرم، با انزوا، با پروندهسازی، با ترور شخصیت، با حذف اجتماعی، انسان را به مرز نابودی میرساند.
میدانستید من در همان «هتل اوین» شما،
بهدلیل فشار امنیتی، روایتسازیهای دروغین،
عدم دسترسی به وکیل،شاکیان خصوصیِ ساختهشده،و منزویکردنم در میان زندانیان سیاسی،
به مرز خودکشی رسیدم؟
میدانستید یک شب هشتاد قرص خوردم؟
حالا بگویید:
آیا آن میز و صندلی پلاستیکی توانست فروپاشی روانی مرا نجات دهد؟
آیا «ظاهر مرتب زندان» میتواند حذف وجودی یک انسان را بپوشاند؟
چطور میشود سرکوب نرم، حذف تدریجی، و قتل روانی رابا یک برچسب عوامفریبانه مثل «هتل اوین» تطهیر کرد؟
و بگذارید صریح بپرسم:
آیا میدانید همانهایی که شما مدعیاید پدرتان را کشتند
از حرف شما خوشحال شدند؟
پدر شما در یک استخر لاکچری کشته شد.
آیا حاضرید آن مرگ را هم به «لاکچری بودن استخر» تقلیل دهید؟آیا میشود حذف و مرگ را با دکور و ظاهر بزک کرد؟
خانم هاشمی، یا از سازوکار قدرت بیاطلاعید که بعید میدانم، یا آگاهانه در حال بازتولید گفتمان جمهوری اسلامی هستید.
در هر دو حالت، این حرفها نه فقط توهین به زندانیان سیاسی، بلکه کمک مستقیم به سفیدشویی سیستمی است که تخصصش نابودی انسانها بدون گذاشتن رد خون است.
و این دقیقاً همان چیزی است که جمهوری اسلامی میخواهد.
#زندان #شکنجه #زندان_اوین #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👌44❤5👍4😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواهر جاویدنام فرزاد خوشبرش، زندانی سیاسی جانباخته، ویدیویی از مادرش منتشر کرده که نشان میدهد او با دیدن قاب عکس فرزندش بیتابی میکند.
فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا که در بازداشتگاه اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجه قرار گرفته بود، هنگام انتقال به بیمارستان در وضعیت کاملاً بحرانی قرار داشته و کبد و هر دو کلیه او از کار افتاده بود. او در حالی که به کما رفته بود به بیمارستان خاتمالانبیاء بهشهر منتقل شد، اما تنها چند ساعت بعد، بامداد ۲۵ آبان، جان باخت.
شاهدان میگویند بر روی بدن فرزاد، آثار کبودی دیده میشد.
مراسم خاکسپاری او با حضور گسترده ماموران امنیتی و لباس شخصی جمهوری اسلامی برگزار شد.
#فرزادخوشبرش #فرزاد_خوشبرش #دادخواهی #شکنجه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا که در بازداشتگاه اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجه قرار گرفته بود، هنگام انتقال به بیمارستان در وضعیت کاملاً بحرانی قرار داشته و کبد و هر دو کلیه او از کار افتاده بود. او در حالی که به کما رفته بود به بیمارستان خاتمالانبیاء بهشهر منتقل شد، اما تنها چند ساعت بعد، بامداد ۲۵ آبان، جان باخت.
شاهدان میگویند بر روی بدن فرزاد، آثار کبودی دیده میشد.
مراسم خاکسپاری او با حضور گسترده ماموران امنیتی و لباس شخصی جمهوری اسلامی برگزار شد.
#فرزادخوشبرش #فرزاد_خوشبرش #دادخواهی #شکنجه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔32🕊4❤2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراسم چهلم جاویدنام فرزاد خوشبرش بر سر مزار او برگزار شد
فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا که در بازداشتگاه اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجه قرار گرفته بود، هنگام انتقال به بیمارستان در وضعیت کاملاً بحرانی قرار داشته و کبد و هر دو کلیه او از کار افتاده بود. او در حالی که به کما رفته بود به بیمارستان خاتمالانبیاء بهشهر منتقل شد، اما تنها چند ساعت بعد، بامداد ۲۵ آبان، جان باخت.
شاهدان میگویند بر روی بدن فرزاد، آثار کبودی دیده میشد.
مراسم خاکسپاری او با حضور گسترده ماموران امنیتی و لباس شخصی جمهوری اسلامی برگزار شد.
#فرزادخوشبرش #فرزاد_خوشبرش #دادخواهی #شکنجه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
فرزاد خوشبرش، جوان ۳۱ ساله اهل نکا که در بازداشتگاه اداره اطلاعات مازندران تحت شکنجه قرار گرفته بود، هنگام انتقال به بیمارستان در وضعیت کاملاً بحرانی قرار داشته و کبد و هر دو کلیه او از کار افتاده بود. او در حالی که به کما رفته بود به بیمارستان خاتمالانبیاء بهشهر منتقل شد، اما تنها چند ساعت بعد، بامداد ۲۵ آبان، جان باخت.
شاهدان میگویند بر روی بدن فرزاد، آثار کبودی دیده میشد.
مراسم خاکسپاری او با حضور گسترده ماموران امنیتی و لباس شخصی جمهوری اسلامی برگزار شد.
#فرزادخوشبرش #فرزاد_خوشبرش #دادخواهی #شکنجه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔31❤3
وخامت شدید وضعیت جسمی بیژن کریمیان در زندان مرکزی ایلام پس از ضربوشتم و شکنجه
بر اساس گزارشهای دریافتی، بیژن کریمیان، شهروند اهل درهشهر، در پی ضربوشتم و شکنجه شدید در زندان مرکزی ایلام، در وضعیت جسمی بسیار وخیمی قرار دارد و جان او بهطور جدی در خطر است.
طبق این اطلاعات، بیژن کریمیان بر اثر شکنجه دچار شکستگی دنده شده و در پی آن با خونریزی داخلی مواجه است. منابع مطلع میگویند وضعیت او بهشدت بحرانی است و نیاز فوری به رسیدگی پزشکی خارج از زندان دارد. نگرانیها زمانی افزایش یافت که مأموران زندان در تماس تلفنی با خانواده کریمیان، ضمن اطلاع دادن از وخامت حال او، از خانواده خواستهاند برای تحویل گرفتنش به زندان مراجعه کنند؛ اقدامی که این گمانه را تقویت کرده است که مسئولان قصد دارند او را در شرایطی بحرانی و بدون مسئولیتپذیری پزشکی از زندان خارج کنند.
بیژن کریمیان فرزند آزادبخش کریمیان، از جانبازان جنگ هشتساله ایران و عراق است. دوستان و خانواده او نسبت به وضعیت فرزندشان ابراز نگرانی شدید کرده و خواستار انتقال فوری بیژن کریمیان به مراکز درمانی مجهز و رسیدگی پزشکی مستقل شدهاند.
این گزارش در حالی منتشر میشود که طی روزهای اخیر، موارد متعددی از بدرفتاری، شکنجه و محرومیت درمانی زندانیان در بازداشتگاهها و زندانهای مختلف کشور گزارش شده و نگرانیها درباره جان بازداشتشدگان افزایش یافته است.
مسئولیت هر اتفاقی برای بیژن کریمیان و سایر بازداشتشدگان بر عهده جمهوری اسلامی است.
چندی پیش هم جمهوری اسلامی فرزاد خوشبرش را به شدت شکنجه داد. او در بیمارستان جانش را از دست داد، ولی همه میدانیم که عامل قتل او ماموران امنیتی رژیم بودهاند.
#بیژن_کریمیان #ایلام #شکنجه #اعتراضات_سراسری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارشهای دریافتی، بیژن کریمیان، شهروند اهل درهشهر، در پی ضربوشتم و شکنجه شدید در زندان مرکزی ایلام، در وضعیت جسمی بسیار وخیمی قرار دارد و جان او بهطور جدی در خطر است.
طبق این اطلاعات، بیژن کریمیان بر اثر شکنجه دچار شکستگی دنده شده و در پی آن با خونریزی داخلی مواجه است. منابع مطلع میگویند وضعیت او بهشدت بحرانی است و نیاز فوری به رسیدگی پزشکی خارج از زندان دارد. نگرانیها زمانی افزایش یافت که مأموران زندان در تماس تلفنی با خانواده کریمیان، ضمن اطلاع دادن از وخامت حال او، از خانواده خواستهاند برای تحویل گرفتنش به زندان مراجعه کنند؛ اقدامی که این گمانه را تقویت کرده است که مسئولان قصد دارند او را در شرایطی بحرانی و بدون مسئولیتپذیری پزشکی از زندان خارج کنند.
بیژن کریمیان فرزند آزادبخش کریمیان، از جانبازان جنگ هشتساله ایران و عراق است. دوستان و خانواده او نسبت به وضعیت فرزندشان ابراز نگرانی شدید کرده و خواستار انتقال فوری بیژن کریمیان به مراکز درمانی مجهز و رسیدگی پزشکی مستقل شدهاند.
این گزارش در حالی منتشر میشود که طی روزهای اخیر، موارد متعددی از بدرفتاری، شکنجه و محرومیت درمانی زندانیان در بازداشتگاهها و زندانهای مختلف کشور گزارش شده و نگرانیها درباره جان بازداشتشدگان افزایش یافته است.
مسئولیت هر اتفاقی برای بیژن کریمیان و سایر بازداشتشدگان بر عهده جمهوری اسلامی است.
چندی پیش هم جمهوری اسلامی فرزاد خوشبرش را به شدت شکنجه داد. او در بیمارستان جانش را از دست داد، ولی همه میدانیم که عامل قتل او ماموران امنیتی رژیم بودهاند.
#بیژن_کریمیان #ایلام #شکنجه #اعتراضات_سراسری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔50❤7🕊1
علی شریفزاده اردکانی: اعترافات گرفتهشده تحت شکنجه، فاقد اعتبار قضایی است
علی شریفزاده اردکانی، وکیل دادگستری، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، از دریافت گزارشهای نگرانکننده درباره وضعیت بازداشتشدگان اعتراضات اخیر خبر داد.
به گفته او، پس از گفتوگو با خانوادههای دستگیرشدگان مشخص شده است که بسیاری از بازداشتشدگان پس از دستگیری، بهشدت مورد ضربوشتم قرار گرفتهاند. بر اساس این روایتها، افراد با چشم و دست بسته تحت شکنجه قرار گرفته و با وارد کردن ضربات شدید به شکم، زیر پا و سایر نقاط بدن، وادار به امضای برگههای اعتراف اجباری شدهاند.
این وکیل دادگستری تأکید کرده است که تمامی این اعترافات، محصول شکنجه و فشار فیزیکی و روانی بوده و از نظر حقوقی و قضایی، نمیتواند مبنای صدور حکم قرار گیرد.
او با اشاره به اصول بدیهی دادرسی عادلانه، تأکید کرده است استفاده از اعترافات اخذشده تحت شکنجه، نقض آشکار حقوق متهمان و بیاعتباری روند قضایی است.
ـ لازم به ذکر است، در سال ۱۴۰۱ آقای شریفزاده از شکنجه شدید جاویدنام سیدمحمد حسینی خبر داده بود. با این حال بی دادگاه جمهوری اسلامی، توجهی به سخنان و دفاعیات وکیل نکرد.
همانگونه که در روزهای خونین ۱۸ و ۱۹ دی ماه، رفتار حکومت با کشتار وحشیانه و استفاده از سلاح سنگین، تیر خلاص زدن به مجروحان، قتل مجروحان در بیمارستانها، قتل کودکان، سلاخی با قمه و تبر و ... کاملا تغییر کرده، رفتار قضایی حکومت هم به کلی با قبل از این وقایع فرق کرده است. قبلا اگر در مواردی ظواهر قضایی رعایت میشد، اکنون دیگر حکومت خود را ملزم به آن نمیداند.
نمونهاش را در خصوص رفتار با اجساد جانباختگان، توهین شدید به خانوادهها، گورهای دستهجمعی، اعدام صحرایی و ... خوانده و شنیده ایم.
مواردی از شکنجه قرون وسطایی بازداشتشدگان به آموزشکده توانا گزارش شده که به دلیل اعمال خشونت بسیار زیاد قادر به بازگویی آنها هم در پستها نیستبم، ولی به سازمانهای بینالمللی گزارش شده است.
#جنایت_علیه_بشریت
#شکنجه #نه_به_جمهوری_اسلامی
#اعتراف_اجباری
@Tavaana_TavaanaTech
علی شریفزاده اردکانی، وکیل دادگستری، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، از دریافت گزارشهای نگرانکننده درباره وضعیت بازداشتشدگان اعتراضات اخیر خبر داد.
به گفته او، پس از گفتوگو با خانوادههای دستگیرشدگان مشخص شده است که بسیاری از بازداشتشدگان پس از دستگیری، بهشدت مورد ضربوشتم قرار گرفتهاند. بر اساس این روایتها، افراد با چشم و دست بسته تحت شکنجه قرار گرفته و با وارد کردن ضربات شدید به شکم، زیر پا و سایر نقاط بدن، وادار به امضای برگههای اعتراف اجباری شدهاند.
این وکیل دادگستری تأکید کرده است که تمامی این اعترافات، محصول شکنجه و فشار فیزیکی و روانی بوده و از نظر حقوقی و قضایی، نمیتواند مبنای صدور حکم قرار گیرد.
او با اشاره به اصول بدیهی دادرسی عادلانه، تأکید کرده است استفاده از اعترافات اخذشده تحت شکنجه، نقض آشکار حقوق متهمان و بیاعتباری روند قضایی است.
ـ لازم به ذکر است، در سال ۱۴۰۱ آقای شریفزاده از شکنجه شدید جاویدنام سیدمحمد حسینی خبر داده بود. با این حال بی دادگاه جمهوری اسلامی، توجهی به سخنان و دفاعیات وکیل نکرد.
همانگونه که در روزهای خونین ۱۸ و ۱۹ دی ماه، رفتار حکومت با کشتار وحشیانه و استفاده از سلاح سنگین، تیر خلاص زدن به مجروحان، قتل مجروحان در بیمارستانها، قتل کودکان، سلاخی با قمه و تبر و ... کاملا تغییر کرده، رفتار قضایی حکومت هم به کلی با قبل از این وقایع فرق کرده است. قبلا اگر در مواردی ظواهر قضایی رعایت میشد، اکنون دیگر حکومت خود را ملزم به آن نمیداند.
نمونهاش را در خصوص رفتار با اجساد جانباختگان، توهین شدید به خانوادهها، گورهای دستهجمعی، اعدام صحرایی و ... خوانده و شنیده ایم.
مواردی از شکنجه قرون وسطایی بازداشتشدگان به آموزشکده توانا گزارش شده که به دلیل اعمال خشونت بسیار زیاد قادر به بازگویی آنها هم در پستها نیستبم، ولی به سازمانهای بینالمللی گزارش شده است.
#جنایت_علیه_بشریت
#شکنجه #نه_به_جمهوری_اسلامی
#اعتراف_اجباری
@Tavaana_TavaanaTech
💔20🕊3💯3❤2