آموزشکده توانا
49.4K subscribers
41.4K photos
41.6K videos
2.57K files
21.7K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
Forwarded from گفت‌وشنود
رییس عقیدتی سیاسی فراجا: حتی اگر توافق هم بشود ما ترامپ را قصاص می‌کنیم


علی شیرازی، رییس سازمان عقیدتی سیاسی فرماندهی انتظامی، گفت که ما تا انتقام قاسم سلیمانی و رهبرمان را از ترامپ نگیریم و او را قصاص نکنیم، کوتاه نمی‌آییم و اگر توافقی هم بشود، به معنای کوتاه آمدن در مقابل آمریکا و ترامپ نیست.

شیرازی در ادامه گفت: آقای ترامپ تو حاج قاسم ما را، که جان ما بود ارباً اربا کردی، ما تا انتقام حاج قاسم را نگیریم کوتاه نمی آییم، اگر توافقی هم بشود، توافق به معنای کوتاه آمدن در مقابل آمریکا و ترامپ نیست، ترامپ جنایتکار تو یک غلطی کردی که هیچ رئیس جمهوری در آمریکا جرئت این کار را نداشت تو امام ما را کشتی می دانی قصاص امام کشتن چیست؟ قصاص امام کشتن قطعه قطعه کردن ترامپ در جلوی چشم جبهه مقاومت است.

#گفتگو_توانا

@Dialogue1402
🥰3
⭕️ تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»در هفته صدوهفدهم در ۵۶ زندان مختلف
با گرامی داشت یاد ۱۲ زندانی سیاسی اعدام شده

بعد از ۵۲ روز قطعی دیجیتال و اینترنت و بی‌خبری که اکنون بطور نسبی باز شده است، این بیانیه را رو به مردم شریف ایران می‌نویسیم.

در حالی صدوهفدهمین هفته کارزار «نه به اعدام» را برگزار می‌کنیم که روز گذشته حکومت قاتل حاکم بر ایران دو تن دیگر از زندانیان سیاسی حامد ولیدی و محمد معصوم‌شاهی را اعدام کرد.

حکومت اعدامی که از احساسات و خشم عمومی نسبت به این اعدام‌ها نگران است، مذبوحانه تلاش می‌کند این زندانیان و دیگر بازداشتی‌ها و اعدامی‌های اخیر را به جاسوسی و ارتباط با اسرائیل متهم کند تا اعدام‌های خود را در شرایط جنگی توجیه نماید. اما این اتهامات واهی علیه مردان و زنان دلاوری که هیچ هدفی جز برابری، آزادی و استقلال ایران و ایرانی ندارند و از همه چیز خود در این راه گذشته‌اند، به‌طور مضاعف نفرت عمومی را بر می‌انگیزد.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در ابتدای سال ۱۴۰۵ نیز با یک جنایت دیگر توسط حکومت اعدامی مواجه شد که در آن شش تن از اعضای خود را با نام‌های وحید بنی عامریان، پویا قبادی، شاهرخ (اکبر) دانشورکار، بابک علی‌پور، محمد تقوی و ابوالحسن منتظر را در هفته صدوپانزدهم از دست داد.

در شب ۹ فروردین سال جاری ده‌ها تن از سرکوب‌گران زندان قزلحصار به سرکردگی اشکان کمالی، حسن قبادی و قاسم صحرایی، شبانه به صورت وحشیانه و غیرانسانی به بند زندانیان سیاسی واحد ۴ زندان قزلحصار یورش بردند و با ضرب و شتم شدید، تمامی افراد این بند که اغلب از اعضای کارزار نه به اعدام بودند را از بند خارج کرده و به بند انفرادی فرستادند و شش تن از افراد فوق‌الذکر که توسط قاضی افشاری محکوم به اعدام شده‌ بودند، به دار آویختند آن‌ها در حالی سر به دار شدند که دادرسی آن‌ها هنوز به پایان نرسیده بود بدون آخرین ملاقات با خانواده هایشان و در بی‌خبری مطلق.

حکومت خون‌خوار همراه با آن‌ها ۴ زندانی سیاسی قیام دی ماه ۱۴۰۴ را نیز با اسامی امیرحسین حاتمی، محمدامین بیگلری، شاهین واحدپرست و علی فهیم در بی‌خبری و بدون ملاقات آخر اعدام کرد تا نشان دهد میراث‌دار خمینی است که جنگ را نعمت می‌دانست فرصتی برای کشتن و دار زدن.

حکومت ترسان و لرزان از انقلاب مردم ایران، تاکنون پیکر هیچ کدام از این جان‌باختگان راه آزادی و برابری را به خانواده‌هایشان تحویل نداده‌ است تا این‌چنین خانواده‌ها را مورد شکنجه روحی و روانی قرار دهد.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» صمیمانه با خانواده‌های این زندانیان اعدامی اعلام همدردی می‌کند. خانواده‌هایی که هرگز خسته نشدند و هر هفته در سرما و گرما با این کارزار همراهی کردند و «نه ‌به اعدام» را که خواست عمومی مردم ایران است فریاد زدند.
حکومت ستم‌کار و درمانده «ولایت فقیه» در ماه فروردین دست‌کم ۱۲ تن را که تمامی آنان از زندانیان سیاسی بودند، به پای چوبه‌های دار فرستاد و این‌گونه از زندانیان سیاسی انتقام گرفته‌است.

اکنون که جنگ و مصائب آن بر فضای ایران سایه افکنده و تمام توجهات به آن معطوف شده‌است، حکومت نامشروع حاکم بر کشورمان برای ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه، دست به اعدام‌های سیستماتیک می‌زند تا مانع قیام و انقلاب گردد. امروز بسیاری از معترضان  دی ماه ۱۴۰۴ در سلول‌های انفرادی و سیاه‌چال‌های رژیم در بی‌خبری کامل به سر می‌برند. که طبق اخبار رسیده تنها در بند ۳۵ واحد ۳ قزلحصار ده‌ها تن در انفرادی محبوسند بیشتر این زندانیان جوان هستند و جان آنان در خطر جدی است.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» کلیه نهادهای حقوق بشری و مجامع بین‌المللی را برای نجات جان زندانیان سیاسی زیر حکم اعدام فرا‌می‌خواند و خواهان فشار جدی و عملی بر حکومت ایران است.


ما از تمام فعالان حقوق بشری، صنفی، مدنی، سیاسی و هرکس که مخالف اعدام است می‌خواهیم در شرایط اختناقی که حکومت خیابان‌ها را به گروگان گرفته و حکومت نظامی ایجاد کرده مرعوب نشوند و جهت مقابله با این سرکوب‌ها و صف‌های طویل اعدام به هر شکل ممکن اعتراض کنند. بی‌شک آینده از آن کسانی که بهای آزادی را پرداخته‌اند.


اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با گرامی‌داشت یاد این سربداران، روز سه‌شنبه اول اردیبهشت ۱۴۰۵ در هفته صدوهفدهم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا هستند:

ادامه در لینک زیر:
https://tinyurl.com/2dd8w66t




هفته ۱۱۷
سه‌شنبه اول اردی‌بهشت ۱۴۰۵
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
#بیانیه


@Tavaana_TavaanaTech
9💔4💯1
بیانیه کمال جعفری یزدی؛ «ایران متعلق به همه ایرانیان است»

کمال جعفری یزدی، جانباز، آزاده، زندانی سیاسی سابق و از امضاکنندگان «بیانیه ۱۴»، روز ۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ در بیانیه‌ای بر تعلق ایران به همه شهروندان و ضرورت تغییر ساختار حکمرانی تأکید کرده است.

او در این بیانیه نوشته است: «ایرانِ بزرگ و یکپارچه متعلق به تک‌تک ایرانیان است و پشت قباله مادر هیچ شخص، خاندان، گروه و جریانی نبوده و نیست.»

جعفری یزدی در ادامه با انتقاد از وضعیت سیاسی کشور، تصریح کرده است: «رژیم جمهوری اسلامی دیگر هیچ مشروعیت، مقبولیت و جذابیتی برای اکثریت مطلق مردم ندارد» و افزوده است حاکمانی که طی سال‌های گذشته بر کشور حکومت کرده‌اند «بسیار ظالم، جنایتکار، فاسد و منفور هستند.»

این زندانی سیاسی سابق در بخش دیگری از بیانیه خود با اشاره به آینده سیاسی ایران نوشته است: «مردم ایران به‌زودی با یک حکومت مردم‌سالار غیردینی، با حضور رهبران، شایستگان، متخصصان، آزادگان، مبارزان، پاک‌دستان و جوانان داخل و خارج کشور و درون زندان‌ها، از شر افراد، جریانات و حکومت‌های دیکتاتوری، ایدئولوژیک، فردی، موروثی، مطلق، مادام‌العمر و فاسد برای همیشه نجات خواهند یافت.»

او همچنین تأکید کرده است که «مسیر آزادی، دموکراسی، تحزب، عدالت، رفاه، شادی و موفقیت» پیش روی ایران خواهد بود و در پایان نوشته است: «ایران و ایرانی تا ابد سرافراز و نام‌آور خواهد بود و دشمنان داخلی و خارجی آن ذلیل، منکوب و سرافکنده‌اند.»


#کمال_جعفری_یزدی #نه_به‌_جمهوری_اسلامی #بیانیه

@Tavaana_TavaanaTech
18
Forwarded from گفت‌وشنود
«ندا بدخش»، زندانی ۶۳ساله بهایی محبوس در زندان زنان «دولت‌آباد» اصفهان، به ۱۰ سال حبس و پرداخت ۱۰۰میلیون تومان جزای نقدی، دو سال ممنوع‌الخروجی و دو سال ممنوعیت استفاده از شبکه‌های اجتماعی محکوم شده است.
روز شنبه ۲۹فروردین۱۴۰۵، عروس او که در حال مراجعه به بیمارستان برای به‌دنیا آمدن فرزندش بود از قاضی دادگاه درخواست کرد مادرش را به مدت یک‌روز به مرخصی بفرستند تا بتواند در این لحظات در کنار او باشد؛ درخواستی که از سوی قاضی رد شد.
ندا بدخش به اتهام «انجام فعالیت آموزشی و تبلیغی علیه شرع مقدس اسلام» زندانی شده است، در حالی‌ که تنها به‌صورت داوطلبانه به کودکان افغانستانی زبان فارسی و ریاضی آموزش می‌داده است.
این نخستین بار نیست که با درخواست مرخصی زنان بهایی زندانی در زندان دولت‌اباد مخالفت می‌شود.
در دوران جنگ، با وجود پیش‌بینی امکان مرخصی برای زندانیان، درخواست مرخصی ندا بخش رد و به او اعلام شد که این قانون شامل «بهاییان» نمی‌شود.
روز ۳۰ فروردین هم‌زمان با تولد اولین نوه‌اش، با وجود تلاش‌های خانواده برای دریافت حتی چند ساعت مرخصی، قاضی با درخواست ملاقات او مخالفت کرده است.
ندا بدخش چند ماه پیش، در زندان، نامه‌ای خطاب به نوه‌ متولد‌نشده‌اش نوشته بود که در زیر می‌خوانید.

«مدت‌ها بود منتظر شنیدن این خبر بودم و بالاخره خبر بارداری عروسم،بهترین خبری بود که در این ماه‌های اخیر شنیدم. 
امروز از پشت دیوارهای بلند زندان برای تو می‌نویسم. نوه‌ی عزیزم، بودن در کنار مادر و پدرت برایم بسیار لذت‌بخش بود. ای‌ کاش می‌توانستم شاهد رشد روزانه‌ات باشم، حرکات پرجنب‌وجوشت را در شکم مادرت لمس کنم. ای کاش می‌توانستم در کنار مادرت برایت دعا بخوانم، آواز بخوانم و منتظر آمدنت باشم. اگرچه دست تقدیر جسم مرا از تو دور کرده، اما مطمئن باش که قلب و روح من هر لحظه با توست. 
اینجا، در یکی از بندهای زندان زنان اصفهان، در گوشه‌ای تاریک و پر رفت‌وآمد، در طبقه پایین یک تخت دوطبقه می‌خوابم و گاهی در عالم رویا حتی ضربان قلبت را احساس می‌کنم. برایت اسم انتخاب می‌کنم و به یاد تو تمام روزم را می‌گذرانم. برای دوستانم از عشقم به تو می‌گویم و از انتظار لذت‌بخشی که برای به دنیا آمدنت می‌کشم؛ انتظاری که خود، آرامشی است برای گذراندن روزهایم در اینجا.
چشم‌ به‌ راه آن روزی هستم که تو پا به این دنیا بگذاری. امیدوارم بتوانم جسم لطیفت را در آغوش بگیرم، در گوشَت آوای عشق و محبت زمزمه کنم، بوی عطرت را از نزدیک حس کنم و با گریه‌ها و خنده‌هایت عاشقانه زندگی کنم. بی‌صبرانه منتظرم و برایت دعا می‌کنم. تو هم دعا کن.
دوستدار تو، مادربزرگت ندا»

برگرفته و بازنشر از ایران‌وایر


#داستان_ما_یکیست
#بهاییان_ایران
#گفتگو_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
14🕊4👍2
از خفگی تا چوبه‌ دار؛ روایت زنده‌ای از نفس‌هایی که گرفته شدند و جوانانی که دیگر فرصت زندگی نیافتند

در پی اعدام امیرعلی میرجعفری، مسعود علیزاده با انتشار متنی شخصی و تکان‌دهنده، از تجربه خفگی زیر شکنجه در کهریزک نوشت و آن را به لحظه‌های پایانی جوانانی پیوند زد که با نفس‌های بریده، به چوبه‌ دار سپرده می‌شوند. این متن به شرح زیر است:

«امروز صبح، در سکوت سنگین پیش از اذان صبح، بار دیگر خبر رسید که یکی از جوانان این سرزمین به نام جاویدنام، امیرعلی میرجعفری به چوبه‌ی دار سپرده شده است؛ جوانی که می‌توانست زندگی کند، نفس بکشد و آینده‌ای داشته باشد. و برای من، این فقط یک خبر تلخ نیست.

هر بار که خبر اعدام جوانان وطن را می‌شنوم، آن خفقانی که سال‌ها پیش تجربه کردم، دوباره در گلویم زنده می‌شود.

آن شب سوم ؛ در قتلگاه کهریزک…
بعد از کلی شکنجه توسط افسر نگهبان‌ها، اوباش حکومتی به نام محمد طیفیل به دستور استوار خمس‌آبادی بعد از کلی کوبیدن قفل کتابی بر سر و صورتم با پاهایش روی گردنم ایستاد تا من را بکشد، تا راه تنفس را از من بگیرد، و همین کار را هم کرد. هوا قطع شد. بدنم به مرز خاموشی رفت.
هیچ صدایی درنمی‌آمد. نه فریاد، نه صدایی.
فقط چشم‌هایم مانده بود برای التماس...
فقط یک التماس با چشم هایم برای زنده ماندن:
بگذار نفس بکشم… فقط یک لحظه… فقط بگذار زنده بمانم.
هم‌بندی‌ها بعدها گفتند صورتم سیاه و کبود شده بود، اما آن لحظه چیزی فراتر از کبودی بود؛ مرزی باریک میان بودن و نبودن.
و من آن مرز را شناختم.

لحظه‌ای که انسان فقط یک چیز می‌خواهد: نفس. فقط نفس کشیدن.
برای زنده ماندن چنگ می‌زدم به هر چیزی که در آن سلول باقی مانده بود. چنگ به گردنم تا پاهایش را بردارم. ما خفگی فقط بدن را نمی‌گیرد؛ ذهن و روح را هم در خودش می‌فشارد و خاموش می‌کند.امروز و هر بار که خبر اعدام جوانی را می‌شنوم، همان خفقان برمی‌گردد.
دستم ناخودآگاه به گردنم می‌رود…
انگار ذهنم هنوز آن لحظه را فراموش نکرده است.
و با خودم تکرار می‌کنم: این بچه‌ها چه کشیدند؟
وقتی نفس‌شان بریده شد، وقتی در لحظه‌های آخر میان مرگ و زندگی دست‌وپا می‌زدند، در نگاه‌شان چه گذشت؟
من آن لحظه را می‌شناسم. لحظه‌ای که تمام جهان خلاصه می‌شود در یک خواسته: زنده ماندن. فقط زنده ماندن.
و تلخ‌ترین بخش ماجرا این است که می‌دانم آن‌ها هم با همان نگاه، با همان سکوت، التماس کردند. نه برای چیزی بزرگ…
فقط برای یک نفس.
اعدام، پایان یک زندگی نیست؛
آغاز زخمی است که در حافظه‌ی یک ملت می‌ماند، در گلوی بازماندگان،
در نفس‌های بریده‌ای که هنوز شنیده می‌شوند.
و این صدا خاموش نخواهد شد؛
چون هر نفسی که گرفته شد،
هزاران فریاد ناتمام به‌جا گذاشت.»



#نه_به‌_اعدام #نه_به‌_جمهوری_اسلامی #کهریزک

@Tavaana_TavaanaTech
💔191
اعدام مهدی فرید؛ از همکاری با نهادهای امنیتی تا صدور حکم مرگ

خبرگزاری «میزان»، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، از اجرای حکم اعدام مهدی فرید، زندانی سیاسی، به اتهام «جاسوسی» برای اسرائیل خبر داد؛ اتهامی که این رسانه بدون ارائه مستندات مستقل، به ارتباط او با موساد از طریق «فضای مجازی» نسبت داده است.

در گزارش منتشرشده در روز چهارشنبه دوم اردیبهشت، میزان مدعی شد فرید که به‌عنوان «مسئول بخش مدیریت کمیته پدافند غیرعامل یکی از سازمان‌های حساس کشور» فعالیت داشته، اطلاعاتی از جمله نمودارهای سازمانی، موقعیت ساختمان‌ها، وضعیت حفاظتی و داده‌های مرتبط با هویت پرسنل را در اختیار طرف اسرائیلی قرار داده است. با این حال، نام سازمان محل فعالیت او و اسناد پشتیبان این ادعاها منتشر نشده است.

این رسانه همچنین مدعی شد که فرید در جریان رسیدگی به پرونده «صراحتاً» به همکاری با موساد اعتراف کرده و جزئیات ارتباط خود را شرح داده است؛ ادعایی که در شرایط فقدان دسترسی به وکیل مستقل و گزارش‌های پیشین درباره اخذ اعترافات تحت فشار، همواره محل تردید نهادهای حقوق بشری بوده است.

پیش‌تر، آموزشکده توانا، سبت به خطر اجرای حکم اعدام مهدی فرید هشدار داده و اعلام کرده بود که او در زمان بازداشت، کارمند سازمان انرژی اتمی ایران بوده است. بر اساس این گزارش، فرید ابتدا در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۱۰ سال حبس محکوم شد، اما در روندی بعدی در شعبه ۲۳ همان دادگاه، حکم او به اتهام «جاسوسی» به اعدام تغییر یافت.

اطلاعات رسیده به آموزشکده توانا از یک منبع مطلع همچنین تصویری متفاوت از پرونده ارائه می‌دهد. بر پایه این گزارش، مهدی فرید، اهل اراک و دانش‌آموخته فناوری اطلاعات، پس از آنکه درخواست مأموران اسرائیلی برای همکاری در مسموم‌سازی دانشمندان هسته‌ای را رد کرده بود، به‌صورت داوطلبانه به حراست سازمان انرژی اتمی مراجعه و اطلاعات و مبالغ دریافتی را تحویل داده است. با این حال، به‌جای برخورد حمایتی، با اتهام «افشای اطلاعات و همکاری با اسرائیل» مواجه شده است.

به گفته این منبع، فرید در تمامی مراحل بازجویی بر همکاری خود با نهادهای امنیتی تأکید داشته، اما این موضوع در روند دادرسی نادیده گرفته شده است. در تابستان سال گرشته او در حالی‌که برای ملاقات با همسرش از بند ۷ زندان اوین خارج شده بود، بدون اطلاع خانواده به زندان قزلحصار منتقل شد؛ اقدامی که به‌گفته هم‌بندیانش با هماهنگی مسئولان زندان انجام شده است. علاوه بر او احسان افرشته، دیگر زندانی محکوم به اعدام نیز به زندان قزل‌حصار منتقل شده بود و حالا جان او هم در خطر جدی است.

اعدام مهدی فرید در شرایطی انجام شده که نهادهای حقوق بشری بارها نسبت به روند دادرسی، تغییر ناگهانی حکم از حبس به اعدام و نبود شفافیت در ارائه مستندات، ابراز نگرانی کرده‌اند.

جمهوری اسلامی در فضای جنگی، تعداد زیادی از زندانیان سیاسی را اعدام کرده است. در شرایطی که اینترنت قطع است و ارتباط نهادهای حقوق بشری با منابع خود دچار اختلاف شده است.

#مهدی_فرید #نه_به‌_اعدام

@Tavaana_TavaanaTech
🕊5💔3
ابوالفضل پورحسینی، زندانی محبوس در ندامتگاه مرکزی کرج، در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی، کارشکنی در روند درمان و محرومیت از حقوق قانونی دست به اعتصاب زده است.

بر اساس گزارش منابع نزدیک به خانواده این زندانی به «هرانا» ابوالفضل پورحسینی از بیماری فتق رنج می‌برد و نیازمند عمل جراحی مجدد است. با وجود تأمین هزینه‌های درمان از سوی خانواده، مسئولان زندان از اعزام او به مراکز درمانی خارج از زندان و انجام جراحی جلوگیری کرده‌اند. این در حالی است که محرومیت از درمان، در کنار شرایط نامناسب نگهداری، سلامت او را به‌طور جدی تهدید می‌کند.

همزمان، او نسبت به وضعیت پرونده‌های قضایی خود، عدم رسیدگی مناسب و فراهم‌نشدن امکان تجمیع احکام نیز معترض است؛ موضوعی که به گفته منابع مطلع، از دلایل اصلی آغاز اعتصاب او از ۲۵ فروردین‌ماه بوده است.

ابوالفضل پورحسینی، مجسمه‌ساز و دانش‌آموخته دانشگاه هنر تهران، است. او در سال ۱۴۰۲ پس از بازداشت توسط نیروهای امنیتی و تحمل ضرب و شتم، با اتهاماتی از جمله «تبلیغ علیه حکومت» و «تحریک مردم» به چندین سال حبس، تبعید، جریمه نقدی و محرومیت‌های اجتماعی محکوم شد.


@Tavaana_TavaanaTech
💔4
Forwarded from گفت‌وشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تداوم بازداشت و بی‌خبری از سرنوشت سه عضو یک خانواده بهایی در شیراز، موجی از نگرانی را برای نزدیکان آن‌ها رقم زده است.

این روند با بازداشت مهسا ستوده در ۹ فروردین ۱۴۰۵ آغاز شد و سه روز بعد، با یورش ماموران امنیتی به منازل شخصی، به بازداشت خواهرش ماندانا ستوده و همسر وی، بهزاد بصیری، ختم گردید.

با وجود گذشت بیش از سه هفته از انتقال این شهروندان به مکانی نامعلوم، عدم پاسخگویی نهادهای قضایی و وضعیت جسمانی بهزاد بصیری که اخیراً تحت عمل جراحی قرار گرفته، بر شدت اضطراب خانواده و ابهامات پرونده افزوده است.

#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔5
غلامحسین محسنی‌اژه‌ای، رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی، بار دیگر با ادبیاتی تهدیدآمیز از اجرای فوری مجازات‌ها سخن گفته و تأکید کرده که احکام باید «بدون پیچ‌وخم‌های اداری» و با سرعت اجرا شوند؛ عبارتی که در عمل به معنای حذف همان حداقل تضمین‌هایی است که برای جلوگیری از خطا و بی‌عدالتی در نظر گرفته شده‌اند.

آنچه اژه‌ای «پیچ‌وخم اداری» می‌نامد، در واقع همان اصول حداقلی پایه دادرسی عادلانه در جمهوری اسلامی است: حق دفاع، حق دسترسی به وکیل، امکان اعتراض و بررسی مجدد احکام. حذف یا بی‌اثرکردن این مراحل، به‌ویژه در پرونده‌هایی با مجازات‌های سنگین مانند اعدام یا مصادره اموال، نه یک اصلاح اداری، بلکه حذف عامدانه عدالت از روند قضایی است.

در هفته‌های اخیر، رئیس دستگاه قضایی به‌طور مداوم از تسریع در اجرای مجازات‌ها، از جمله اعدام و توقیف اموال، سخن گفته است؛ رویکردی که نشان می‌دهد هدف، نه رسیدگی دقیق و بی‌طرفانه، بلکه اعمال سریع مجازات برای ایجاد ترس و کنترل جامعه است.

آنچه در حال شکل‌گیری است، سازوکاری برای اجرای سریع احکام با هدف سرکوب است.

@Tavaana_TavaanaTech
1💔1
انتشار تصویری از یک بن خرید یک‌میلیونی، هم‌زمان با روایت‌هایی از پشت ایست‌های بازرسی، نگاه‌ها را به واقعیتی جلب کرده که کمتر دیده می‌شود؛ اینکه این ایست‌ها فقط نماد «کنترل» نیستند، بلکه بازتابی از فقر، فشار و نارضایتی عمیق در جامعه‌اند.
در همین رابطه، مرضیه محبی، حقوقدان، در شبکه ایکس روایتی متفاوت از ترکیب نیروهایی که در این ایست‌ها حضور دارند ارائه داده:
«ایست‌های بازرسی که به‌زعم رژیم خیابان را پاس می‌دارد، عبارتند از گروه زیادی از فقرای جان‌به لب آمده که برای گرفتن بن‌های یک میلیون تومانی به آنها می‌پیوندند و در دل کینه‌ای شدید به جمهوری اسلامی دارند و گروه‌هایی از زندانیان عادی که با وعده آزادی در ایست‌ها حضور دارند و عده‌ای از زندانیان بی‌پناه سیاسی که پس از مدت‌ها شکنجه، تخفیف مجازات یا ازادی شان در گرو شرکت در ایستهای بازرسی است و آنها هم همه به خون رژیم تشنه‌اند، گروه‌های از کارمندان و مزدبگیران شرمنده و البته رجاله‌های دهان‌دریده وحشت‌آفرین.
رژیم خیلی نیاید به این ترکیب متضاد دل ببندد.در بهترین حالت یکدیگر را خنثی میکنند و چیزی به جمهوری اسلامی نمی‌ماسد.»
@Tavaana_TavaanaTech
👍3
داریوش ارجمند، بازیگر نزدیک به حاکمیت، در اظهاراتی تازه مدعی شده که پس از شنیدن خبر کشته‌شدن علی خامنه‌ای دچار شوک شده و تا یک ماه درگیر بیماری بوده است. او همچنین گفته بسیاری از مفاهیم از جمله «وطن‌پرستی» را از خامنه‌ای آموخته است.

این در حالی است که در نگاه رسمی علی خامنه‌ای، مفهوم «وطن» نه به معنای سرزمین و هویت ملی، بلکه در چارچوب ایدئولوژیک تعریف می‌شود؛ او بارها تأکید کرده بود «وطن با اسلام یکی است» و ارزش‌های دینی را بر هرگونه مفهوم ملی‌گرایانه مقدم می‌دانست.

اظهارات اخیر ارجمند ادامه مواضعی است که او در سال‌های گذشته نیز بارها مطرح کرده؛ از توصیف معترضان خوزستان به «اغتشاشگر» گرفته تا اظهارنظرهای جنجالی درباره زنان و نقش اجتماعی آن‌ها. او پیش‌تر نیز با حمایت صریح از قاسم سلیمانی، از آرزوی دیدار او در «قیامت» سخن گفته و وفاداری خود به ساختار قدرت را آشکارا بیان کرده بود.

مجموع این مواضع، تصویری روشن از بخشی از بدنه فرهنگی وابسته به حکومت ارائه می‌دهد؛ به‌جای همدلی با جامعه و بازتاب مطالبات مردم، هنربندان حکومتی به تکرار روایت رسمی و دفاع از ساختار قدرت و سرکوب مشغولند.

@Tavaana_TavaanaTech
👍111
در نظام قضایی جمهوری اسلامی، وثیقه دیگر صرفا ابزاری حقوقی برای تضمین حضور متهم در دادگاه نیست؛ بلکه به سازوکاری برای فشار اقتصادی و شکستن خانواده‌ها تبدیل شده است.این روند، نه‌تنها با اصول دادرسی عادلانه در تضاد است، بلکه به نوعی «باج‌گیری سیستماتیک» شباهت دارد.
جواد چمن‌آرا، برادر ساسان چمن‌آرا (زندانی سیاسی)، در روایت خود از فشارهای اقتصادی ناشی از وثیقه‌های سنگین نوشته است:

«ما سند نداشتیم بگذاریم وثیقه. مجبور شدیم سند اجاره کنیم. نرخ حدودی اجاره سند، ۴ درصد مبلغ وثیقه برای هر سه ماه است. یعنی برای یک وثیقه ۱۰ میلیاردی، خانواده زندانی باید برای سه ماه ۴۰۰ میلیون تومان پرداخت کند و علاوه بر آن سفته هم بدهد. زندگی زیر فشار بیکاری، درآمد کم و این جریمه‌های سنگین.»

قوه قضائیه ایران معمولا با طرح اتهاماتی نظیر «اقدام علیه امنیت ملی»، «تبلیغ علیه نظام» یا «اجتماع و تبانی»، زمینه صدور وثیقه‌های سنگین را فراهم می‌کند؛ وثیقه‌هایی که هیچ تناسبی با ماهیت فعالیت‌های مسالمت‌آمیز متهمان ندارند.

@Tavaana_TavaanaTech
💔61
گزارش از ضرب‌وشتم و نگهداری در شرایط غیرانسانی زندانیان منتقل‌شده به قزلحصار

گزارش‌های دریافتی از منابع مطلع حاکی از آن است که شماری از زندانیان که اخیراً از زندان اوین و زندان فشافویه به زندان قزلحصار منتقل شده‌اند، در جریان انتقال و پس از آن با خشونت فیزیکی و شرایط نگهداری غیرانسانی مواجه شده‌اند.

بر اساس این گزارش، دست‌کم هشت زندانی از اوین و دو زندانی از فشافویه به بند ۳۵ زندان قزلحصار، واحد ۳ (معروف به «سوئیت» که به‌عنوان بخش انفرادی شناخته می‌شود) منتقل شده‌اند. از میان این افراد، نام‌های «میریوسف یونسی» «وحید گل‌سرخ»، «محسن پیرایش»، «علی شیدایی» و «مهدی وفایی ثانی» احراز شده است.

به گفته منابع مطلع، این زندانیان در زمان انتقال با دستبند قپانی، پابند و چشم‌بند جابه‌جا شده‌اند؛ اقدامی که در انتقال بین زندان‌ها غیرمعمول و خلاف رویه‌های شناخته‌شده است. همچنین گزارش شده که برخی از این افراد در همین روند مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند. گفته می‌شود «یوسفی»، معاون سلامت زندان اوین، در این برخوردها نقش مستقیم داشته و «محمودی» (از مسئولان زندان) نیز در محل حضور داشته است.

پس از انتقال به زندان قزلحصار، مأموران زندان با اجبار، موهای تمامی این زندانیان را تراشیده و لباس زندان به آن‌ها پوشانده‌اند. بنا بر این گزارش، مقاومت برخی از زندانیان در برابر این اقدام با خشونت پاسخ داده شده و آن‌ها مجدداً مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند. همچنین گزارش‌هایی از ضرب‌وجرح این افراد با لوله در داخل بند ۳۵ واحد ۳ منتشر شده است.

در پی این خشونت‌ها، «محسن پیرایش» دچار آسیب‌دیدگی شده و به بهداری منتقل شده و بعد از اقدامات درمانی به بند ۳۵ واحد ۳ بازگردانده شده است.

میریوسف یونسی، پدر علی بونسی، بعد از یک هفته به سالن زندانیان سیاسی واحد ۴ منتقل شده است. با این حال، وضعیت جسمی سایر زندانیان همچنان نامشخص گزارش شده است.


همچنین «سهیل عربی»، از دیگر زندانیان این بند (بند ۳۵ واحد ۳)، با اتهام «عضویت در گروه آنارشیسم» در همین محل نگهداری می‌شود. منابع می‌گویند او نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفته، به بیمارستان منتقل شده، اما پس از آن مجدداً به سلول انفرادی بازگردانده شده و از تماس و ملاقات محروم است.

گزارش‌ها همچنین نشان می‌دهد که این زندانیان در فضایی محدود (حدود ۱۰ متر مربع) و بدون دسترسی به هواخوری، تماس تلفنی یا ملاقات با خانواده نگهداری می‌شوند؛ شرایطی که نگرانی‌های جدی درباره وضعیت سلامت جسمی و روانی آن‌ها ایجاد کرده است.


#زندانیان_سیاسی #مهدی_وفایی_ثانی #وحید_سرخ_گل #سهیل_عربی #محسن_پیرایش #علی_شیدایی

@Tavaana_TavaanaTech
💔62
تداوم بازداشت زینب شفیع‌زاده، شهروند ساکن اصفهان و بی‌خبری از وضعیت او

زینب شفیع‌زاده، شهروند ساکن اصفهان، در پی یورش نیروهای امنیتی به محل سکونتش بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

مأموران او را شامگاه یکشنبه ۲۳ فروردین در خانه‌اش بازداشت کردند و با وجود پیگیری‌های خانواده، هنوز هیچ اطلاعی از نهاد بازداشت‌کننده، دلایل بازداشت و اتهامات این شهروند مشخص نیست.

به گفته منابع نزدیک به خانواده. فشارهای امنیتی بر خانم شفیع‌زاده از زمستان سال گذشته آغاز شد و در ۱۵ دی ۱۴۰۴، مأموران ضمن تفتیش منزل، لوازم شخصی از جمله گذرنامه، تلفن همراه، لپ‌تاپ و سایر لوازم دیجیتال را ضبط کرده بودند.

به گفته این منبع مطلع، پس از آن نیز او بارها به نهادهای امنیتی «احضار» شد، و با آن‌که هر بار داوطلبانه حاضر شد و به بازجویان در تمامی مراحل قبلی پاسخ داد اما در نهایت بازداشت شد.

تا این لحظه، پس از گذشت یازده روز از بازداشت، اطلاع دقیقی از محل نگهداری خانم شفیع‌زاده در دست نیست و او از حق تماس با وکیل خود هم محروم بوده است.

خانم شفیع‌زاده مادر دو فرزند (پسر ۱۱ ساله و
۱۳۸۹ و دختر ۱۶ ساله) است که دوری و بی‌خبری از مادر آزارشان می‌دهد.

جمهوری اسلامی وقتی شهروندان را به دلایل واهی بازداشت می‌کند، خانواده آن‌ها را هم مورد آزار و شکنجه قرار می‌دهد.

#زینب_شفیع_زاده #اصفهان #از_بازداشتیها_بگو

@Tavaana_TavaanaTech
💔8
Forwarded from گفت‌وشنود
پایان عصر برنده-بازنده
مایکل کارلبرگ و نقد فرهنگ تقابلی


مایکل کارلبرگ، استاد مطالعات ارتباطات در دانشگاه وسترن واشنگتن و پژوهشگر حوزه صلح، عدالت اجتماعی و تغییرات فرهنگی، در آثار خود به‌ویژه در کتاب «فراسوی فرهنگ رقابت»، دست به نقد رادیکال ساختارهایی می‌زند که دنیای مدرن بر آن‌ها استوار است. محور اصلی تحلیل او این است که بشریت در چنبره یک «فرهنگ تقابلی» گرفتار شده که در آن موفقیت یک فرد یا گروه، لزوما به معنای شکست دیگری است.

🔷نقد قدرت تقابلی و بازتعریف قدرت
کارلبرگ معتقد است درک فعلی ما از قدرت، عمدتا به معنای «سلطه بر دیگران» است. او فکت می‌آورد که ساختارهای سیاسی (حزب‌گرایی)، اقتصادی (رقابت بی‌رحمانه) و حقوقی (نظام‌های قضایی تقابلی) همگی بازتولیدکننده این مدل هستند. او در تحلیل خود می‌گوید: «مدل تقابلی سازماندهی اجتماعی به محدودیت‌های نهایی خود رسیده است». او در مقابل، مفهوم «توان‌افزایی متقابل» را پیشنهاد می‌دهد که در آن قدرت، ابزاری برای خدمت و شکوفایی جمعی است.

🔷 عدالت به مثابه تجلی یگانگی
از نظر کارلبرگ، عدالت اجتماعی صرفا یک فرآیند توزیع ثروت یا رویه‌ای قانونی نیست؛ بلکه ریشه در یک تحول معرفت‌شناختی دارد. او عدالت را بر پایه اصل «یگانگی نوع بشر» تبیین می‌کند و استدلال می‌کند که تا زمانی که ما انسان‌ها را در قالب‌های رقابتی «ما در مقابل آن‌ها» تعریف کنیم، عدالت همیشه به نفع گروه‌های قدرتمندتر مصادره خواهد شد. عدالت واقعی زمانی محقق می‌شود که ساختارها بر اساس نفع همگانی طراحی شوند.

🔷پیوند اخلاق، مدارا و تغییر ساختاری
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تفکر کارلبرگ، نفی جدایی میان «اخلاق فردی» و «تغییرات اجتماعی» است. او تاکید می‌کند که تغییر ساختارهای ناعادلانه، بدون پرورش صفات اخلاقی همچون مدارا، مشورت و فروتنی در افراد، ناممکن است. او در کتاب «ساخت واقعیت اجتماعی» اشاره می‌کند که برای رسیدن به عدالت، ما نیازمند «فرایندهای یادگیری جمعی» هستیم که در آن تفاوت آرا نه به عنوان منبع نزاع، بلکه به عنوان ابزاری برای کشف حقیقت نگریسته شود.


تحلیل کارلبرگ ما را به این سو هدایت می‌کند که «عدالت اجتماعی» بدون بازنگری در مفهوم «قدرت» و گذار از «فرهنگ رقابت» به «فرهنگ همکاری» به دست نمی‌آید. او معتقد است که بشریت در آستانه دوران بلوغ خود قرار دارد و باید ابزارهای بدوی تقابل را با ابزارهای پیشرفته‌ اتحاد و مشورت جایگزین کند. این گذار، نه یک انتخاب فانتزی، بلکه ضرورتی برای بقای تمدن است.

#مدارا #عدالت #رقابت #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
1
قوه‌قضاییه جمهوری اسلامی از اعدام یک زندانی سیاسی به نام سلطانعلی شیرزادی فخر خبر داد

دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، از اعدام یک زندانی سیاسی دیگر در بامداد روز پنجشنبه سوم اردیبهشت خبر داد. سلطان‌علی شیرزادی فخر به عضویت در سازمان مجاهدین خلق و «همکاری با سرویس جاسوسی اسرائیل متهم شده است.»

در گزارش اولیه اشاره‌ای به زمان بازداشت و روند رسیدگی قضایی به پرونده آقای شیرزادی نشده و تنها ادعا شده که حکم اعدام او در دیوان عالی کشور تأیید شده است.

این نوزدهمین مورد رسانه‌ای شده‌ی اعدام از زمان آغاز درگیری نظامی جمهوری اسلامی و آمریکا و اسرائیل در اسفند ماه سال گذشته و به طور مشخص از آخرین روزهای ماه اسفند است.

جمهوری اسلامی پیش از این در پنج هفته گذشته ۱۸ تن را اعدام کرده بود که هشت تن از آنها منسوب به سازمان مجاهدین خلق و هشت تن مرتبط با اعتراض‌های دی ماه ۱۴۰۴ بودند. دو تن نیز به اتهام ادعایی «جاسوسی برای اسرائیل» اعدام شده‌اند.

درباره این زندانی سیاسی پیش از این هیچ خبری منتشر نشده بود. سازمان‌های حقوق بشری همواره بر لزوم اطلاع‌رسانی بازداشت‌شدگان توسط خانواده‌های آن‌ها تأکید کرده‌اند.

#نه_به‌_اعدام #سلطانعلی_شیرزادی_فخر

@Tavaana_TavaanaTech
💔52
تداوم بازداشت و بی‌خبری از عرفان نبیان؛ نگرانی از وضعیت و خطر صدور حکم سنگین

با گذشت حدود دو ماه از زمان بازداشت عرفان نبیان، شهروند ساکن اصفهان، همچنان هیچ اطلاع دقیقی از وضعیت و محل نگهداری او در دست نیست. بر اساس گزارش‌ها، او در جریان اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده و از آن زمان تاکنون در شرایطی مبهم به‌سر می‌برد.

برخی منابع می‌گویند که هنوز هیچ اطلاعاتی از اتهامات مطرح شده علیه آقای نبیان به دست نیامده است، ولی منابع ایران اینترنشنال می‌گویند این جوان که در آستانه ۲۸ سالگی قرار دارد، با اتهامات امنیتی سنگین و پرونده‌سازی از سوی نهادهای امنیتی مواجه شده است؛ اتهاماتی که می‌تواند پیامدهای بسیار جدی، از جمله صدور حکم اعدام، در پی داشته باشد.

گفته می‌شود عرفان نبیان در بازداشت تحت فشارهای شدید قرار دارد و خانواده او نیز از زمان بازداشت تاکنون به اطلاعات شفافی درباره وضعیتش دسترسی نداشته‌اند و او از حق دسترسی به وکیل هم محروم بوده است. بی‌خبری از وضعیت بازداشت‌شدگان مصداق بارز ناپدیدسازی قهری است.

عرفان نبیان پنجم اسفند ماه ۱۴۰۴ در اصفهان بازداشت شده است.

#عرفان_نبیان #اصفهان #از_بازداشتی_ها_بگو

@Tavaana_TavaanaTech
💔4
Forwarded from گفت‌وشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عین‌الله رضازاده جویباری، روحانی سابق و زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در یک پیام صوتی از عدم توجه و رسیدگی درمانی به زندانیان سیاسی خبر می‌دهد.
رضازاده جویباری پیام خود را با درود و ادای دین به زنان و کودکانی که قربانی خشونت و سرکوب شده اند و گرامی داشت یاد و خاطره شهدا قیام آزادی دی‌ماه آغاز می‌کند .

وی در ادامه‌ای با اشاره به سال‌ها تحمل حبس در زندان جمهوری اسلامی از تحمل شکنجه‌های سیستماتیک می‌گوید شرحی از وضعیت بغرنج و بیماری خود می‌دهد و تاکید می کند که با توجه به توصیه اکید پزشکان زندان، مسئولین امر تعمدا از رسیدگی و درمان جلوگیری کرده و به همین دلایل یکی از کلیه‌هایش را از دست داده و از خونریزی داخلی رنج می‌برد و مصرف غذا هم برای او به همین دلیل با مشکل مواجه و وی را درشرایط پیش سرطان قرار داده و عدم مصرف دارو و روند درمان وی را با مشکلات جدی‌تر در سلامت روبرو خواهد کرد.

وی در ادامه هشدار می‌دهد که بی‌تفاوتی مسئولین زندان در این مورد مهندسی شده و هدفمند و در راستای کشتار درمانی تعریف می‌شود.
جویباری با اعتراض به عدم مسئولیت پذیری و بی تفاوتی و ترک فعل آشکار مسئولین زندان یادآوری می‌کند دستگاه قضایی و سازمان زندان‌ها مسئول حفظ جان و فراهم کردن شرایط درمان زندانیان بیمار هستند و درمان زندانیان بیمار تعلل پذیر نیست.

وی در ادامه یادآور می شود به دلیل تذکر متعدد و مکرر در این مورد مجبور به اعتصاب غذا شده است.

جویباری خطاب به رییس قوه قضاییه می‌گوید:
آقای اژه ای چند نفر از زندانبان سیاسی بدحال و بیمار به‌علت درد شدید و‌ عدم توجه مسئولین زندان یا به‌خاطر تعلل و عدم اعزام به موقع به بیمارستان جانشان را باید از دست بدهند؟
این قتل های دولتی و سازمان یافته چند نفر قربانی می‌خواد؟
تا کجا می‌خواهی پیش بروی؟
شما که در حد وسیع دست به قتل و کشتار ملت زده‌اید، این رفتارهای غیر انسانی مغایر با قانون و اخلاق چه زمانی پایان خواهد یافت ؟
شما روی جنایت‌کاران در زندانهای ابوغریب و گوانتانامو را سفید کردید، شما را در تاریخ چگونه قضاوت خواهند کرد؟
شما را با چه موجودی می‌توان مقایسه کرد؟

عین‌الله رضازاده جویباری روحانی سابق و از منتقدان سیاسی جمهوری اسلامی است که به دلیل بیان دیدگاه‌ها و فعالیت‌های اعتراضی خود بازداشت و زندانی شده است. او از جمله زندانیانی است که بارها درباره وضعیت حقوق بشر و شرایط زندانیان سیاسی در ایران هشدار داده است.

#عین_الله_رضازاده_جویباری #زندانی_سیاسی #منتقد_حکومت #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
11
Forwarded from گفت‌وشنود
۸۰ روز در هجوم دیوارها؛
روایت شکیلا قاسمی، شهروند بهائی و انفرادی که پایان ندارد

شکیلا قاسمی، شهروند بهایی، بیش از ۸۰ روز است که در بازداشت بلاتکلیف و در شرایط دشوار انفرادی به‌سر می‌برد. او بدون اعلام اتهام رسمی و با محرومیت از حقوق اولیه یک متهم، در وضعیتی نگران‌کننده نگاه داشته شده است؛ شرایطی که خانواده او را در بیم و امیدی فرساینده رها کرده است.

خواهر او در پیامی از سر دلتنگی و تکان‌دهنده در شبکه اجتماعی ایکس، از رنج این روزهای شکیلا و بی‌عدالتی حاکم بر پرونده او چنین نوشته است:
«۸۰ روز بی‌خبری، بی‌پاسخی، و بی‌عدالتی.
نه اتهامی اعلام شده، نه توضیحی داده‌اند، نه حتی حداقلی از شفافیت وجود دارد.
شکیلا در انفرادی نگه داشته شده؛ جایی که زمان می‌ایستد و انسان کم‌کم زیر فشار سکوت و تنهایی فرسوده می‌شود.
این فقط حبس نیست، یک فرسایش تدریجی روح و روان است.
بی‌خبری از وضعیتش، نگرانی از حال جسمی و روحی‌اش، و این بلاتکلیفی مطلق…
همه‌ی این‌ها چیزی نیست که بتوان ساده از کنارش گذشت.
او باید امروز در حال ساختن آینده‌اش باشد، نه شمردن روزها پشت دیوارهای سرد زندان.
هیچ انسانی سزاوار این حجم از بی‌عدالتی و بی‌صدایی نیست.
اگر امروز سکوت کنیم، فردا نوبت دیگری است.
نام شکیلا را تکرار کنیم، تا فراموش نشود.»

بازداشت شکیلا قاسمی و استمرار بلاتکلیفی او، نمودی بارز از سیاست سیستماتیک «دیگری‌ستیزی» در ساختار دیکتاتوری جمهوری اسلامی است. این حکومت با هدف قرار دادن اقلیت‌های مذهبی، به‌ویژه جامعه بهایی، و با تکیه بر اتهام‌های ساختگی امنیتی، فشار مضاعف اجتماعی و روانی را بر آن‌ها تحمیل می‌کند. این برخوردها پیش از آنکه جنبه حقوقی داشته باشد، ابزاری برای سرکوب عقیدتی و حذف مدنی شهروندانی است که تنها جرمشان، تفاوت در باور و سبک زندگی است؛ سیاستی که با حبس‌های انفرادی طولانی، به دنبال درهم‌شکستن اراده و صدای کسانی است که خارج از چهارچوب‌های رسمی تعریف می‌شوند.

#داستان_ما_یکیست #شکیلا_قاسمی #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا


@Dialogue1402
💔72
محمدجعفر اسدی، معاون بازرسی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا، در اظهاراتی گفته است:
«وقتی به قله رسیدیم، آن وقت قرار است کسانی بیایند و شاهنامه را ببندند و پاسدارنامه و بسیجی‌نامه را بنویسند.»

این سخنان، فراتر از یک اظهار نظر سیاسی، بازتاب یک نگاه ایدئولوژیک به هویت و تاریخ ایران است؛ نگاهی که به‌جای پاسداشت میراث فرهنگی و تاریخی، در پی جایگزینی آن با روایت‌های حکومتی است. اشاره به «بستن شاهنامه» و نوشتن «پاسدارنامه» و «بسیجی‌نامه»، به‌روشنی نشان‌دهنده تلاشی برای بازتعریف هویت ایرانی بر اساس ایدئولوژی رسمی است.

این رویکرد، یادآور سال‌های نخست پس از انقلاب است؛ زمانی که حکومت با مظاهر فرهنگ ایران باستان، از جمله نمادهایی چون تخت‌جمشید، سر ستیز داشت و حتی با فردوسی و شاهنامه برخوردی خصمانه نشان می‌داد. در آن دوره، تلاش‌هایی گسترده برای کمرنگ‌کردن یا حذف عناصر هویت ملی و جایگزینی آن با روایت‌های ایدئولوژیک صورت گرفت.


@Tavaana_TavaanaTech
10👍3