Forwarded from گفتوشنود
توماس دِ تورکمادا
مردی که به نام خدا، ترس را قانون کرد
اسمش را میشنوید و بیاختیار به یاد وحشت میافتید. توماس دِ تورکمادا، نخستین «تفتیشگر اعظم» اسپانیا، نمادی شد از دورانی که تفاوت باور میتوانست به قیمت جان تمام شود. اما داستان او فقط درباره یک مرد قرونوسطایی نیست؛ روایتی از اروپای قرن پانزدهم است که غریب نیست به ایران قرن بیستویکم.
▪️سلطه دینی و یکدستی مذهبی
تورکمادا در حدود ۱۴۲۰ به دنیا آمد و مشاور مذهبی فردیناند و ایزابل شد. در دورانی که دین و حکومت بهشدت درهمتنیده بودند، تفاوت عقیدتی تهدیدی برای نظم اجتماعی تلقی میشد. هدف رسمی تفتیش عقاید، شناسایی کسانی بود که از ایمان رسمی فاصله گرفته بودند؛ اما مرز میان باور شخصی و امنیت حکومتی مبهم بود.
▪️تغییر دین؛ انتخاب آزاد یا فشار؟
بخشی از یهودیان و مسلمانان اسپانیا پیشتر، گاه داوطلبانه و گاه زیر فشار اجتماعی، به مسیحیت گرویده بودند. اما حتی پس از تغییر دین، متهم میشدند باور پیشین خود را در خفا حفظ کردهاند. پرسش اصلی این است: اگر فردی از ترس باور خود را پنهان کند، آیا انتخاب او واقعا آزادانه بوده است؟
▪️اخراج، محرومیت و ازدسترفتن زندگی
تورکمادا شخصا عامل خشونت خیابانی نبود، اما نامش با فرمان اخراج یهودیان از اسپانیا در ۱۴۹۲ پیوند خورده است. فرمان الحمرا هزاران یهودی را میان ترک اسپانیا یا پذیرش مسیحیت مخیر کرد. فشار مذهبی همیشه با زندان آغاز نمیشود؛ گاه با تخریب نمادها، مصادره اموال و حذف از روایت رسمی نیز عملی میشود.
▪️آیا ترس میتواند باور ایجاد کند؟
اسپانیای امروز با دوره تفتیش عقاید فاصله دارد و تلاشهایی برای بازاندیشی درباره گذشته، از جمله در قبال نوادگان یهودیان سفاردی، صورت گرفته است. اما مهمترین بخش این داستان خود تورکمادا نیست؛ پرسشی که زنده میماند این است: آیا برخورد یک جامعه با اقلیتهای دینی، معیاری برای سنجش اعتمادبهنفس آن جامعه است؟
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
توماس دِ تورکِمادا، تفتیشگر اعظم دین در اسپانیا؛ دین، سلطه، وحشت
https://dialog.tavaana.org/tomas-de-torquemada/
#خشونت_مذهبی #آزادی_باور #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مردی که به نام خدا، ترس را قانون کرد
اسمش را میشنوید و بیاختیار به یاد وحشت میافتید. توماس دِ تورکمادا، نخستین «تفتیشگر اعظم» اسپانیا، نمادی شد از دورانی که تفاوت باور میتوانست به قیمت جان تمام شود. اما داستان او فقط درباره یک مرد قرونوسطایی نیست؛ روایتی از اروپای قرن پانزدهم است که غریب نیست به ایران قرن بیستویکم.
▪️سلطه دینی و یکدستی مذهبی
تورکمادا در حدود ۱۴۲۰ به دنیا آمد و مشاور مذهبی فردیناند و ایزابل شد. در دورانی که دین و حکومت بهشدت درهمتنیده بودند، تفاوت عقیدتی تهدیدی برای نظم اجتماعی تلقی میشد. هدف رسمی تفتیش عقاید، شناسایی کسانی بود که از ایمان رسمی فاصله گرفته بودند؛ اما مرز میان باور شخصی و امنیت حکومتی مبهم بود.
▪️تغییر دین؛ انتخاب آزاد یا فشار؟
بخشی از یهودیان و مسلمانان اسپانیا پیشتر، گاه داوطلبانه و گاه زیر فشار اجتماعی، به مسیحیت گرویده بودند. اما حتی پس از تغییر دین، متهم میشدند باور پیشین خود را در خفا حفظ کردهاند. پرسش اصلی این است: اگر فردی از ترس باور خود را پنهان کند، آیا انتخاب او واقعا آزادانه بوده است؟
▪️اخراج، محرومیت و ازدسترفتن زندگی
تورکمادا شخصا عامل خشونت خیابانی نبود، اما نامش با فرمان اخراج یهودیان از اسپانیا در ۱۴۹۲ پیوند خورده است. فرمان الحمرا هزاران یهودی را میان ترک اسپانیا یا پذیرش مسیحیت مخیر کرد. فشار مذهبی همیشه با زندان آغاز نمیشود؛ گاه با تخریب نمادها، مصادره اموال و حذف از روایت رسمی نیز عملی میشود.
▪️آیا ترس میتواند باور ایجاد کند؟
اسپانیای امروز با دوره تفتیش عقاید فاصله دارد و تلاشهایی برای بازاندیشی درباره گذشته، از جمله در قبال نوادگان یهودیان سفاردی، صورت گرفته است. اما مهمترین بخش این داستان خود تورکمادا نیست؛ پرسشی که زنده میماند این است: آیا برخورد یک جامعه با اقلیتهای دینی، معیاری برای سنجش اعتمادبهنفس آن جامعه است؟
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
توماس دِ تورکِمادا، تفتیشگر اعظم دین در اسپانیا؛ دین، سلطه، وحشت
https://dialog.tavaana.org/tomas-de-torquemada/
#خشونت_مذهبی #آزادی_باور #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤4🕊3👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«یک شمع، یک نام، یک یاد»؛ وقتی سوگواری به دادخواهی تبدیل میشود
خانوادههای دادخواه پویشی با عنوان «یک شمع، یک نام، یک یاد» آغاز کردهاند. از مردم خواستهاند شمعی به یاد یکی از جانباختگان روشن کنند، نام او را بر زبان بیاورند، درباره زندگیاش بخوانند و روایتش را با دیگران در میان بگذارند.
خواهر بابک صادقی محسنی نیز با پیوستن به این پویش نوشته است: «سهم ما شاید این باشد که نگذاریم نامشان بیصدا بماند.»
پشت این ابتکار ساده، معنایی مهم در دادخواهی نهفته است.
سرکوب فقط با کشتن و زندانیکردن پیش نمیرود. حکومتهای سرکوبگر میکوشند قربانیان را به عدد تبدیل کنند؛ نامها در انبوه خبرها گم شوند، زندگیها فراموش شوند و با گذشت زمان، روایت رسمی جای تجربه قربانیان و خانوادههایشان را بگیرد.
در برابر این فراموشی، بهیادآوردن خود یک کنش است.
در ادبیات عدالت انتقالی، یادمانسازی در کنار حقیقتیابی، دادخواهی و جبران آسیب، بخشی از فرایند مواجهه جامعه با گذشته است. عدالت فقط آن روزی آغاز نمیشود که دادگاهی تشکیل شود. بخشی از آن از همین امروز و با حفظ نامها، ثبت روایتها و ساختن حافظهای آغاز میشود که نتوان بهآسانی پاک یا تحریفش کرد.
اهمیت ابتکار خانوادههای دادخواه در همین سادگی آن است: برای مشارکت در آن به سازمان بزرگ یا امکانات ویژهای نیاز نیست. یک شمع کافی است؛ اما در کنار آن باید یک نام و یک روایت نیز زنده شود.
میتوان یکی از جانباختگان را انتخاب کرد، درباره زندگیاش از منابع معتبر خواند، تصویرش را منتشر کرد و نوشت او که بود، چه آرزوهایی داشت و چه بر او گذشت.
به این ترتیب، قربانی دیگر فقط «یکی از کشتهشدگان» نیست. دوباره صاحب نام، چهره، خانواده، زندگی و داستان میشود.
دادخواهی فقط مطالبه مجازات عاملان جنایت نیست؛ مبارزه برای حقیقت و علیه فراموشی نیز هست.
شاید به همین دلیل انتخاب «شمع» چنین معنای قدرتمندی پیدا میکند: حکومت میتواند انسانی را از زندگی محروم کند، اما نباید بتواند او را از حافظه جامعه نیز حذف کند.
هر شمع، یک نام.
هر نام، یک زندگی.
و هر روایت، بخشی از حافظهای که میتواند روزی در خدمت حقیقت، عدالت و جلوگیری از تکرار جنایت قرار گیرد.
شمعی روشن کنیم، نامی را به خاطر بسپاریم و راوی زندگی انسانی شویم که نباید به عددی در تاریخ تبدیل شود.
به این کارزار بپیوندید و ویدیوهایتان را برای ما ارسال کنید.
#دادخواهی #علیه_فراموشی
@Tavaana_TavaanaTech
«یک شمع، یک نام، یک یاد»؛ وقتی سوگواری به دادخواهی تبدیل میشود
خانوادههای دادخواه پویشی با عنوان «یک شمع، یک نام، یک یاد» آغاز کردهاند. از مردم خواستهاند شمعی به یاد یکی از جانباختگان روشن کنند، نام او را بر زبان بیاورند، درباره زندگیاش بخوانند و روایتش را با دیگران در میان بگذارند.
خواهر بابک صادقی محسنی نیز با پیوستن به این پویش نوشته است: «سهم ما شاید این باشد که نگذاریم نامشان بیصدا بماند.»
پشت این ابتکار ساده، معنایی مهم در دادخواهی نهفته است.
سرکوب فقط با کشتن و زندانیکردن پیش نمیرود. حکومتهای سرکوبگر میکوشند قربانیان را به عدد تبدیل کنند؛ نامها در انبوه خبرها گم شوند، زندگیها فراموش شوند و با گذشت زمان، روایت رسمی جای تجربه قربانیان و خانوادههایشان را بگیرد.
در برابر این فراموشی، بهیادآوردن خود یک کنش است.
در ادبیات عدالت انتقالی، یادمانسازی در کنار حقیقتیابی، دادخواهی و جبران آسیب، بخشی از فرایند مواجهه جامعه با گذشته است. عدالت فقط آن روزی آغاز نمیشود که دادگاهی تشکیل شود. بخشی از آن از همین امروز و با حفظ نامها، ثبت روایتها و ساختن حافظهای آغاز میشود که نتوان بهآسانی پاک یا تحریفش کرد.
اهمیت ابتکار خانوادههای دادخواه در همین سادگی آن است: برای مشارکت در آن به سازمان بزرگ یا امکانات ویژهای نیاز نیست. یک شمع کافی است؛ اما در کنار آن باید یک نام و یک روایت نیز زنده شود.
میتوان یکی از جانباختگان را انتخاب کرد، درباره زندگیاش از منابع معتبر خواند، تصویرش را منتشر کرد و نوشت او که بود، چه آرزوهایی داشت و چه بر او گذشت.
به این ترتیب، قربانی دیگر فقط «یکی از کشتهشدگان» نیست. دوباره صاحب نام، چهره، خانواده، زندگی و داستان میشود.
دادخواهی فقط مطالبه مجازات عاملان جنایت نیست؛ مبارزه برای حقیقت و علیه فراموشی نیز هست.
شاید به همین دلیل انتخاب «شمع» چنین معنای قدرتمندی پیدا میکند: حکومت میتواند انسانی را از زندگی محروم کند، اما نباید بتواند او را از حافظه جامعه نیز حذف کند.
هر شمع، یک نام.
هر نام، یک زندگی.
و هر روایت، بخشی از حافظهای که میتواند روزی در خدمت حقیقت، عدالت و جلوگیری از تکرار جنایت قرار گیرد.
شمعی روشن کنیم، نامی را به خاطر بسپاریم و راوی زندگی انسانی شویم که نباید به عددی در تاریخ تبدیل شود.
به این کارزار بپیوندید و ویدیوهایتان را برای ما ارسال کنید.
#دادخواهی #علیه_فراموشی
@Tavaana_TavaanaTech
💔18
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت پزشکیان، در این ویدیو در سخنانش در ابتدا جوری جلوه میدهد که انگار از خشونت حکومت در دی ماه ۱۴۰۴ ناراحت است. او از اندوهگین بودن خود از خشونت سخن میگوید. اما وقتی به انتهای ویدیو نزدیک میشویم متوجه میشویم که او به جای مسئول دانستن حکومت، انگشت اتهام را به سوی مردم میگیرد و آنها را عامل خشونت دانسته و ماموران امنیتی را قربانی خشونت مردم معرفی میکند.
جنایت دی ماه ۱۴۰۴ جلوی چشم میلیونها ایرانی اتفاق افتاد به همه شاهد بودند که حکومت چگونه مردم بیدفاع را به گلوله بست. در این میان در جریان دفاع مردم از خودشان چند مامور حکومتی هم کشته شدند و تاکنون بابت آنها دهها نفر عدام شدند و دهها نفر دیگر در خطر اعدام هستند. در حالی که در کشته شدن آن ماموران نقشی نداشتند.
حکومت هزاران نفر از هموطنان را به قتل رساند، کودک و جوان و پیر و زن و مرد به رگبار بسته شدند، جنازهها را روی هم انباشتند خانوادهها را واداشتند تا برای پیدا کردن عزیزانشان صدها کاور مشکی را باز کنند و پیکرهای غرق به خون کشته شدگان را ببینند.
به مجروحان در خیابان بیمارستان تیر خلاص زدند، بازداشت شدگان را به شیوهای وحشیانه و قرون وسطایی شکنجه کردند و و حالا مدعیاند که این مردم بودند که خشن شدند!!
خانم مهاجرانی، شما یک زن و مادر هستید، پیشتر آموزگار بودید، چطور میتوانید اینقدر بیرحم باشید، چطور چشمتان را بر ۴۷ سال جنایت حکومت بستهاید؟
چطور مادران دادخواه را نمیبینید؟!
از کی این همه بیرحم شدید؟
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
جنایت دی ماه ۱۴۰۴ جلوی چشم میلیونها ایرانی اتفاق افتاد به همه شاهد بودند که حکومت چگونه مردم بیدفاع را به گلوله بست. در این میان در جریان دفاع مردم از خودشان چند مامور حکومتی هم کشته شدند و تاکنون بابت آنها دهها نفر عدام شدند و دهها نفر دیگر در خطر اعدام هستند. در حالی که در کشته شدن آن ماموران نقشی نداشتند.
حکومت هزاران نفر از هموطنان را به قتل رساند، کودک و جوان و پیر و زن و مرد به رگبار بسته شدند، جنازهها را روی هم انباشتند خانوادهها را واداشتند تا برای پیدا کردن عزیزانشان صدها کاور مشکی را باز کنند و پیکرهای غرق به خون کشته شدگان را ببینند.
به مجروحان در خیابان بیمارستان تیر خلاص زدند، بازداشت شدگان را به شیوهای وحشیانه و قرون وسطایی شکنجه کردند و و حالا مدعیاند که این مردم بودند که خشن شدند!!
خانم مهاجرانی، شما یک زن و مادر هستید، پیشتر آموزگار بودید، چطور میتوانید اینقدر بیرحم باشید، چطور چشمتان را بر ۴۷ سال جنایت حکومت بستهاید؟
چطور مادران دادخواه را نمیبینید؟!
از کی این همه بیرحم شدید؟
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
👍24❤6💯2👌1💔1
Forwarded from گفتوشنود
صدور حکم چهار سال زندان برای روزبه گیلاسیان با استناد به آثار گذشته این نویسنده و پژوهشگر
روزبه گیلاسیان، نویسنده و پژوهشگر اهل گرگان، توسط دادگاه انقلاب بندرعباس به اتهام «فعالیت آموزشی و تبلیغ انحرافی یا مخل شرع مقدس» به چهار سال حبس محکوم شد.
بر اساس گزارش رادیو زمانه، ریشه پرونده جدید این نویسنده به بازداشت تعدادی از فعالان اجتماعی در بندرعباس در مرداد ۱۴۰۴ همزمان با پیامدهای جنگ ۱۲روزه بازمیگردد. بازداشتشدگان در جریان بازجوییهای خود از مطالعه آثار موجود در کانال تلگرامی «بایگانی نوشتههای روزبه گیلاسیان» سخن گفته بودند و نهادهای امنیتی همین مسئله را مبنای اتهامزنی علیه این پژوهشگر قرار دادند؛ این در حالی است که بخش عمده نوشتههای استنادشده مربوط به آثار مکتوب او در بازه زمانی سالهای ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۶ است.
گیلاسیان که در حال حاضر به عنوان کارمند رسمی آموزش و پرورش استان گلستان فعالیت میکند، پیشتر نیز سابقه برخورد قضایی و حبس را داشته است. او و الهه سروشنیا در آذر ۱۳۹۴ به دلیل برگزاری جلسات کتابخوانی در منزل شخصیشان در گرگان بازداشت شده بودند که این اقدام در آن زمان با واکنش و اعتراض کانون نویسندگان ایران مواجه شد.
دادگاه انقلاب گرگان در آن پرونده گیلاسیان را با اتهاماتی چون تشکیل «شبهجمعیت پاتوق گرگان» به چهارسال حبس محکوم کرد و در نهایت دادگاه تجدید نظر حکم نهایی او را به یک سال حبس تقلیل داده بود که این محکومیت در بهمن ۱۳۹۶ در زندان امیرآباد گرگان اجرا شد.
تاکنون اطلاعات دقیقی درباره شعبه صادرکننده حکم اخیر در بندرعباس و وضعیت قطعی یا اجرایی شدن آن منتشر نشده است.
#روزبه_گیلاسیان #نویسنده #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
روزبه گیلاسیان، نویسنده و پژوهشگر اهل گرگان، توسط دادگاه انقلاب بندرعباس به اتهام «فعالیت آموزشی و تبلیغ انحرافی یا مخل شرع مقدس» به چهار سال حبس محکوم شد.
بر اساس گزارش رادیو زمانه، ریشه پرونده جدید این نویسنده به بازداشت تعدادی از فعالان اجتماعی در بندرعباس در مرداد ۱۴۰۴ همزمان با پیامدهای جنگ ۱۲روزه بازمیگردد. بازداشتشدگان در جریان بازجوییهای خود از مطالعه آثار موجود در کانال تلگرامی «بایگانی نوشتههای روزبه گیلاسیان» سخن گفته بودند و نهادهای امنیتی همین مسئله را مبنای اتهامزنی علیه این پژوهشگر قرار دادند؛ این در حالی است که بخش عمده نوشتههای استنادشده مربوط به آثار مکتوب او در بازه زمانی سالهای ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۶ است.
گیلاسیان که در حال حاضر به عنوان کارمند رسمی آموزش و پرورش استان گلستان فعالیت میکند، پیشتر نیز سابقه برخورد قضایی و حبس را داشته است. او و الهه سروشنیا در آذر ۱۳۹۴ به دلیل برگزاری جلسات کتابخوانی در منزل شخصیشان در گرگان بازداشت شده بودند که این اقدام در آن زمان با واکنش و اعتراض کانون نویسندگان ایران مواجه شد.
دادگاه انقلاب گرگان در آن پرونده گیلاسیان را با اتهاماتی چون تشکیل «شبهجمعیت پاتوق گرگان» به چهارسال حبس محکوم کرد و در نهایت دادگاه تجدید نظر حکم نهایی او را به یک سال حبس تقلیل داده بود که این محکومیت در بهمن ۱۳۹۶ در زندان امیرآباد گرگان اجرا شد.
تاکنون اطلاعات دقیقی درباره شعبه صادرکننده حکم اخیر در بندرعباس و وضعیت قطعی یا اجرایی شدن آن منتشر نشده است.
#روزبه_گیلاسیان #نویسنده #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊8💔8
تشکیل سومین پرونده علیه مهشاد کشانی؛ سه پرونده قضایی جداگانه علیه این زندانی سیاسی
بر اساس اطلاعات رسیده، پرونده قضایی تازهای علیه مهشاد کشانی، زندانی سیاسی جوان، در شعبه ۱۵ بازپرسی تشکیل شده است. با تشکیل این پرونده، مهشاد کشانی اکنون با سه پرونده قضایی جداگانه مواجه است؛ یکی به صدور حکم قطعی پنج سال حبس منجر شده، دیگری در دوران حبس علیه او تشکیل و به شعبه ۵ بازپرسی ارجاع شده و پرونده سوم بهتازگی در شعبه ۱۵ بازپرسی تشکیل شده است.
یک منبع مطلع میگوید در پرونده تازه شعبه ۱۵ نیز اتهاماتی مشابه اتهامهای پیشین علیه مهشاد کشانی مطرح شده است. هنوز اطلاعات بیشتری درباره جزئیات و مصادیق این اتهامات و روند رسیدگی به پرونده منتشر نشده است.
پرونده نخست مربوط به بازداشت مهشاد کشانی در ۱۰ دیماه است. شعبه پنجم مجتمع قضایی لاجوردی اصفهان به ریاست قاضی همتنژاد، روز ۳۱ فروردینماه ۱۴۰۵ او را به پنج سال حبس محکوم کرد. اتهامهای مطرحشده در این پرونده «تبلیغ علیه نظام»، «حضور در اغتشاشات» و «تحریک مردم برای کشتار» عنوان شده بود. اعتراض وکیل او در مرحله تجدیدنظر پذیرفته نشد و حکم پنج سال حبس قطعی شد.
پرونده دوم در حالی علیه مهشاد کشانی تشکیل شد که او در زندان دولتآباد اصفهان به سر میبرد و قرار بود ۱۲ خردادماه، پس از پایان محکومیت ششماهه قبلی خود، آزاد شود. بر اساس اطلاعات رسیده، مسئولان زندان گزارشی علیه مهشاد کشانی و یک زندانی دیگر تنظیم کردند و بر مبنای آن پروندهای در شعبه ۵ بازپرسی دادگستری ۲۲ بهمن اصفهان تشکیل شد. یکی از موارد مطرحشده علیه آنان این بود که در زندان به دیگر زندانیان گفتهاند «از بیرون ما را نجات میدهند».
تشکیل این پرونده مانع آزادی مهشاد کشانی شد و او به سلول انفرادی انتقال یافت. بنا بر گزارشهای پیشین، فشارهای روانی در این دوره به اندازهای بود که او اقدام به بریدن رگ دست خود کرد. پس از آن، مهشاد کشانی ۱۳ روز در بیمارستان اعصاب و روان مدرس بستری و سپس دوباره به زندان دولتآباد منتقل شد. او سرانجام روز ۵ تیرماه با تأمین وثیقه برای این پرونده آزاد شد.
اکنون، در حالی که پرونده شعبه ۵ همچنان وجود دارد و حکم پنج سال حبس پرونده دیگر نیز قطعی شده است، پرونده سومی در شعبه ۱۵ بازپرسی علیه مهشاد کشانی تشکیل شده است.
مهشاد کشانی پس از آزادی با وثیقه نیز مدت زیادی بیرون از زندان نماند. ساعت هفت صبح ۱۲ مردادماه، مأموران بار دیگر به منزل او مراجعه کردند و بدون ابلاغ قبلی او را بازداشت کردند.
او پیش از این نیز در تابستان ۱۴۰۲ در اصفهان بازداشت شده و در پروندهای جداگانه به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود. مهشاد کشانی این محکومیت را به پایان رساند، اما به جای آزادی در موعد مقرر، با پروندههای تازه و ادامه بازداشت مواجه شد.
گزارشهای پیشین همچنین حاکی از اعمال فشارهای شدید روانی بر مهشاد کشانی، از جمله اجرای «اعدام مصنوعی»، بوده است. سابقه خودزنی و بستریشدن او در بیمارستان روانپزشکی، در کنار تشکیل پیاپی پروندههای قضایی، نگرانیها درباره وضعیت جسمی و روانی این زندانی سیاسی را افزایش داده است.
#مهشاد_کشانی
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس اطلاعات رسیده، پرونده قضایی تازهای علیه مهشاد کشانی، زندانی سیاسی جوان، در شعبه ۱۵ بازپرسی تشکیل شده است. با تشکیل این پرونده، مهشاد کشانی اکنون با سه پرونده قضایی جداگانه مواجه است؛ یکی به صدور حکم قطعی پنج سال حبس منجر شده، دیگری در دوران حبس علیه او تشکیل و به شعبه ۵ بازپرسی ارجاع شده و پرونده سوم بهتازگی در شعبه ۱۵ بازپرسی تشکیل شده است.
یک منبع مطلع میگوید در پرونده تازه شعبه ۱۵ نیز اتهاماتی مشابه اتهامهای پیشین علیه مهشاد کشانی مطرح شده است. هنوز اطلاعات بیشتری درباره جزئیات و مصادیق این اتهامات و روند رسیدگی به پرونده منتشر نشده است.
پرونده نخست مربوط به بازداشت مهشاد کشانی در ۱۰ دیماه است. شعبه پنجم مجتمع قضایی لاجوردی اصفهان به ریاست قاضی همتنژاد، روز ۳۱ فروردینماه ۱۴۰۵ او را به پنج سال حبس محکوم کرد. اتهامهای مطرحشده در این پرونده «تبلیغ علیه نظام»، «حضور در اغتشاشات» و «تحریک مردم برای کشتار» عنوان شده بود. اعتراض وکیل او در مرحله تجدیدنظر پذیرفته نشد و حکم پنج سال حبس قطعی شد.
پرونده دوم در حالی علیه مهشاد کشانی تشکیل شد که او در زندان دولتآباد اصفهان به سر میبرد و قرار بود ۱۲ خردادماه، پس از پایان محکومیت ششماهه قبلی خود، آزاد شود. بر اساس اطلاعات رسیده، مسئولان زندان گزارشی علیه مهشاد کشانی و یک زندانی دیگر تنظیم کردند و بر مبنای آن پروندهای در شعبه ۵ بازپرسی دادگستری ۲۲ بهمن اصفهان تشکیل شد. یکی از موارد مطرحشده علیه آنان این بود که در زندان به دیگر زندانیان گفتهاند «از بیرون ما را نجات میدهند».
تشکیل این پرونده مانع آزادی مهشاد کشانی شد و او به سلول انفرادی انتقال یافت. بنا بر گزارشهای پیشین، فشارهای روانی در این دوره به اندازهای بود که او اقدام به بریدن رگ دست خود کرد. پس از آن، مهشاد کشانی ۱۳ روز در بیمارستان اعصاب و روان مدرس بستری و سپس دوباره به زندان دولتآباد منتقل شد. او سرانجام روز ۵ تیرماه با تأمین وثیقه برای این پرونده آزاد شد.
اکنون، در حالی که پرونده شعبه ۵ همچنان وجود دارد و حکم پنج سال حبس پرونده دیگر نیز قطعی شده است، پرونده سومی در شعبه ۱۵ بازپرسی علیه مهشاد کشانی تشکیل شده است.
مهشاد کشانی پس از آزادی با وثیقه نیز مدت زیادی بیرون از زندان نماند. ساعت هفت صبح ۱۲ مردادماه، مأموران بار دیگر به منزل او مراجعه کردند و بدون ابلاغ قبلی او را بازداشت کردند.
او پیش از این نیز در تابستان ۱۴۰۲ در اصفهان بازداشت شده و در پروندهای جداگانه به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود. مهشاد کشانی این محکومیت را به پایان رساند، اما به جای آزادی در موعد مقرر، با پروندههای تازه و ادامه بازداشت مواجه شد.
گزارشهای پیشین همچنین حاکی از اعمال فشارهای شدید روانی بر مهشاد کشانی، از جمله اجرای «اعدام مصنوعی»، بوده است. سابقه خودزنی و بستریشدن او در بیمارستان روانپزشکی، در کنار تشکیل پیاپی پروندههای قضایی، نگرانیها درباره وضعیت جسمی و روانی این زندانی سیاسی را افزایش داده است.
#مهشاد_کشانی
@Tavaana_TavaanaTech
💔12🕊4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدری که داغ فرزند جوانش را با تمام وجود لمس کرده، حالا روی خاک آرامستان ایستاده است؛ نه برای گریه کردن، که برای پس گرفتن حرمت داغش.
سنگقبر ایلیا اجاقلو، جوانی که تنها ۱۸ بهار از عمرش گذشته بود و دیماه گذشته در زادگاهش زنجان با شلیک مستقیم گلوله به خاک افتاد، بار دیگر هدف کینهتوزی قرار گرفت و تصویرش تخریب شد.
اما پدرش تصمیمی تکاندهنده گرفت. او در واکنش به این بیحرمتی مستمر، تصاویر دو برادر شهیدش را که سالها پیش در جنگ ایران و عراق جان باخته بودند، از داربستهای حکومتی پایین کشید تا بگوید خون فرزند امروز او، هیچ تفاوتی با خون برادران دیروزش ندارد و حرمتی که لگدمال شود، دیگر هیچ قابی را برنمیتابد.
ایلیا جوانی پر از آرزو بود؛ نوجوانی که صدای اعتراضش را با گلوله پاسخ دادند، اما یادش حتی روی سنگقبر شکستهاش نیز خاطرهای ماندگار در دل تاریخ این سرزمین باقی گذاشته است.
#ایلیا_اجاقلو #نه_به_جمهوری_اسلامی
سنگقبر ایلیا اجاقلو، جوانی که تنها ۱۸ بهار از عمرش گذشته بود و دیماه گذشته در زادگاهش زنجان با شلیک مستقیم گلوله به خاک افتاد، بار دیگر هدف کینهتوزی قرار گرفت و تصویرش تخریب شد.
اما پدرش تصمیمی تکاندهنده گرفت. او در واکنش به این بیحرمتی مستمر، تصاویر دو برادر شهیدش را که سالها پیش در جنگ ایران و عراق جان باخته بودند، از داربستهای حکومتی پایین کشید تا بگوید خون فرزند امروز او، هیچ تفاوتی با خون برادران دیروزش ندارد و حرمتی که لگدمال شود، دیگر هیچ قابی را برنمیتابد.
ایلیا جوانی پر از آرزو بود؛ نوجوانی که صدای اعتراضش را با گلوله پاسخ دادند، اما یادش حتی روی سنگقبر شکستهاش نیز خاطرهای ماندگار در دل تاریخ این سرزمین باقی گذاشته است.
#ایلیا_اجاقلو #نه_به_جمهوری_اسلامی
❤22💔15🕊4
رضا شفاخواه، وکیل دادگستری و برادر مهدی شفاخواه، اعلام کرد که برادرش به دو سال و سه ماه حبس محکوم شده است.
مهدی شفاخواه، مربی داوطلب و فعال حوزه حمایت از کودکان کار، عصر سهشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ توسط نیروهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در منزل شخصیاش بازداشت شد.
او طی سالهای گذشته بهصورت داوطلبانه در مناطق کمبرخوردار فعالیت میکرد و با آموزش ورزش به کودکان کار و نوجوانان آسیبپذیر، تلاش داشت آنان را از چرخه اعتیاد، خشونت و بزهکاری دور نگه دارد. نزدیکان او میگویند فعالیتهایش در ایجاد فضایی امن و حمایتی برای کودکان محروم نقش داشته است.
مهدی شفاخواه برادر رضا شفاخواه، وکیل دادگستری و فعال حقوق کودکان و زندانیان سیاسی است.
خواهر همسر مهدی شفاخواه نیز پیشتر با انتشار متنی در شبکههای اجتماعی درباره فعالیتهای او نوشته بود:
«مهدی فقط همسر خواهر من نیست؛ او سالها برای کودکانی تلاش کرده که بهدلیل فقر، فساد و ناکارآمدی حکومت، از ابتداییترین حقوق خود محروم ماندهاند. او با آموزش ورزش به کودکان مناطق حاشیهای، سعی میکرد امید و امنیت را به زندگی آنها برگرداند.»
#مهدی_شفاخواه #کودک_کار #نه_به_جمهوری_اسلامی
مهدی شفاخواه، مربی داوطلب و فعال حوزه حمایت از کودکان کار، عصر سهشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ توسط نیروهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در منزل شخصیاش بازداشت شد.
او طی سالهای گذشته بهصورت داوطلبانه در مناطق کمبرخوردار فعالیت میکرد و با آموزش ورزش به کودکان کار و نوجوانان آسیبپذیر، تلاش داشت آنان را از چرخه اعتیاد، خشونت و بزهکاری دور نگه دارد. نزدیکان او میگویند فعالیتهایش در ایجاد فضایی امن و حمایتی برای کودکان محروم نقش داشته است.
مهدی شفاخواه برادر رضا شفاخواه، وکیل دادگستری و فعال حقوق کودکان و زندانیان سیاسی است.
خواهر همسر مهدی شفاخواه نیز پیشتر با انتشار متنی در شبکههای اجتماعی درباره فعالیتهای او نوشته بود:
«مهدی فقط همسر خواهر من نیست؛ او سالها برای کودکانی تلاش کرده که بهدلیل فقر، فساد و ناکارآمدی حکومت، از ابتداییترین حقوق خود محروم ماندهاند. او با آموزش ورزش به کودکان مناطق حاشیهای، سعی میکرد امید و امنیت را به زندگی آنها برگرداند.»
#مهدی_شفاخواه #کودک_کار #نه_به_جمهوری_اسلامی
💔15🕊4
Forwarded from گفتوشنود
تداوم بازداشت و بلاتکلیفی سعید حسنی، شهروند بهائی در زندان عادلآباد شیراز
سعید حسنی، شهروند بهائی ساکن شیراز، با گذشت بیش از ۷۵ روز از زمان بازداشت، کماکان در زندان عادلآباد شیراز در بلاتکلیفی به سر میبرد. وضعیت جسمانی او نامساعد گزارش شده و گفته میشود در جریان بازجوییها مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفته است.
آقای حسنی روز دوم تیرماه سال جاری توسط نیروهای اطلاعات سپاه در شیراز دستگیر شد و از آن زمان تاکنون بیش از ۷۵ روز را در بازداشت سپری کرده است.
بر اساس گزارشهای رسیده، این شهروند بهائی در جریان بازجوییها با ضرب و شتم، توهین و بدرفتاری مواجه شده است. وضعیت تغذیهٔ او نیز نامناسب توصیف شده و گفته میشود در طول بازداشت دسترسی کافی به غذای مناسب و میوه نداشته است.
اگرچه او اخیراً یک ملاقات با نزدیکان خود داشته، در بخش قابلتوجهی از دوران بازداشت از تماس تلفنی و ملاقات با خانواده محروم بوده است.
تا زمان تنظیم این گزارش، اطلاعات دقیقی در خصوص اتهامات مطروحه علیه سعید حسنی و روند پروندهٔ او در دست نیست.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #سعید_حسنی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
سعید حسنی، شهروند بهائی ساکن شیراز، با گذشت بیش از ۷۵ روز از زمان بازداشت، کماکان در زندان عادلآباد شیراز در بلاتکلیفی به سر میبرد. وضعیت جسمانی او نامساعد گزارش شده و گفته میشود در جریان بازجوییها مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفته است.
آقای حسنی روز دوم تیرماه سال جاری توسط نیروهای اطلاعات سپاه در شیراز دستگیر شد و از آن زمان تاکنون بیش از ۷۵ روز را در بازداشت سپری کرده است.
بر اساس گزارشهای رسیده، این شهروند بهائی در جریان بازجوییها با ضرب و شتم، توهین و بدرفتاری مواجه شده است. وضعیت تغذیهٔ او نیز نامناسب توصیف شده و گفته میشود در طول بازداشت دسترسی کافی به غذای مناسب و میوه نداشته است.
اگرچه او اخیراً یک ملاقات با نزدیکان خود داشته، در بخش قابلتوجهی از دوران بازداشت از تماس تلفنی و ملاقات با خانواده محروم بوده است.
تا زمان تنظیم این گزارش، اطلاعات دقیقی در خصوص اتهامات مطروحه علیه سعید حسنی و روند پروندهٔ او در دست نیست.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #سعید_حسنی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤7🕊2
مادران داغدیده میدان مایو
زنانی دادخواه که یک دیکتاتوری را به زانو درآوردند
سربازان در را با نارنجک از جا کندند و فریاد زدند: «دنبال دخترتان آمدهایم». گراسییلا، فعال ۲۹ساله، ربوده شد و دیگر هرگز بازنگشت. مادرش، متیلد، روزها مثل شبح در خیابانها سرگردان بود. هزاران نفر در «جنگ کثیف» آرژانتین اینگونه ناپدید شدند. اما این مادران، برخلاف انتظار حکومت، ساکت ننشستند.
▪️چشمانداز و انگیزه
یک شب متیلد در روزنامهای خبر گردهمایی در میدان مایو را دید و کنجکاوانه به آنجا رفت. در ۳۰ آوریل ۱۹۷۷، چهارده مادر با نادیدهگرفتن منع اجتماعات نظامی در میدان جمع شدند؛ در آغاز فقط «ما بودیم و کبوترها». آنها بازگشتند، تلی از وسایل فرزندانشان ساختند و راهپیمایی آغاز شد.
▪️اهداف و مقاصد
مادران فریاد میزدند: «فرزندان ما کجا هستند؟ ما حقیقت را میخواهیم.» وزیر کشور در پاسخ گفت پسران گریخته و دختران روسپی شدهاند. مادران، که اغلب زنان خانهدار بدون سابقه سیاسی بودند، در ۱۹۷۹ «انجمن مادران میدان مایو» را ثبت کردند و اعلام کردند از نفوذ سیاست و فرقهبندی پرهیز میکنند.
▪️رهبری
آسوسِنا ویلافلُر، زنی ۵۲ساله و مصمم، رهبری طبیعی این جنبش را برعهده گرفت و پیشنهاد روسری سفید را داد. او در سال ۱۹۷۷ توسط افسری که خود را برادر یک محصل مفقود جا زده بود، شناسایی و ربوده شد؛ سپس با تزریق دارو بیهوش و از هواپیما به دریا انداخته شد.
▪️فضای مدنی
همهچیز با کودتای ۱۹۷۶ و به قدرترسیدن ژنرال ویدلا آغاز شد. تورم ۳۳۵ درصدی و خشونت شبهنظامیان و چریکها، بسیاری را به استقبال از شورای نظامی کشاند. ویدلا مدعی بود «هر کس افکاری ضد تمدن غربی ترویج کند، تروریست است». ترس چنان بود که حتی سخنگفتن از فرزندان مفقودشده خطرناک بود.
▪️پیام و مخاطب
مادران از منزلت اجتماعی مادری برای دادخواهی بهره بردند. در جام جهانی ۱۹۷۸، وقتی رسانههای جهانی به آرژانتین چشم دوخته بودند، آنها فرصت را غنیمت شمردند. کارزار «یک میلیون دست» زنانی از ۶۶ کشور را بسیج کرد. آمریکا کمکهای نظامی به آرژانتین را متوقف کرد و سوئد نیز از آنان حمایت کرد.
پشتکار مادران به لغو قوانین معافیت نظامیان و محاکمه بیش از هزار مجرم جنگی انجامید؛ ویدلا سرانجام در زندان درگذشت. راهپیماییها هنوز ادامه دارد، هرچند بسیاری از مادران اکنون در آستانه هشتاد سالگیاند. میراث آنان فرهنگ مبارزه با بیعدالتی در آرژانتین است؛ الهامی برای جوامعی که در پی حقیقتاند.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت آموزشکده توانا بخوانید
مادران داغدیده آرژانتین و میدان مایو
https://tavaana.org/mothers_of_the_plaza/
@Tavaana_TavaanaTech
زنانی دادخواه که یک دیکتاتوری را به زانو درآوردند
سربازان در را با نارنجک از جا کندند و فریاد زدند: «دنبال دخترتان آمدهایم». گراسییلا، فعال ۲۹ساله، ربوده شد و دیگر هرگز بازنگشت. مادرش، متیلد، روزها مثل شبح در خیابانها سرگردان بود. هزاران نفر در «جنگ کثیف» آرژانتین اینگونه ناپدید شدند. اما این مادران، برخلاف انتظار حکومت، ساکت ننشستند.
▪️چشمانداز و انگیزه
یک شب متیلد در روزنامهای خبر گردهمایی در میدان مایو را دید و کنجکاوانه به آنجا رفت. در ۳۰ آوریل ۱۹۷۷، چهارده مادر با نادیدهگرفتن منع اجتماعات نظامی در میدان جمع شدند؛ در آغاز فقط «ما بودیم و کبوترها». آنها بازگشتند، تلی از وسایل فرزندانشان ساختند و راهپیمایی آغاز شد.
▪️اهداف و مقاصد
مادران فریاد میزدند: «فرزندان ما کجا هستند؟ ما حقیقت را میخواهیم.» وزیر کشور در پاسخ گفت پسران گریخته و دختران روسپی شدهاند. مادران، که اغلب زنان خانهدار بدون سابقه سیاسی بودند، در ۱۹۷۹ «انجمن مادران میدان مایو» را ثبت کردند و اعلام کردند از نفوذ سیاست و فرقهبندی پرهیز میکنند.
▪️رهبری
آسوسِنا ویلافلُر، زنی ۵۲ساله و مصمم، رهبری طبیعی این جنبش را برعهده گرفت و پیشنهاد روسری سفید را داد. او در سال ۱۹۷۷ توسط افسری که خود را برادر یک محصل مفقود جا زده بود، شناسایی و ربوده شد؛ سپس با تزریق دارو بیهوش و از هواپیما به دریا انداخته شد.
▪️فضای مدنی
همهچیز با کودتای ۱۹۷۶ و به قدرترسیدن ژنرال ویدلا آغاز شد. تورم ۳۳۵ درصدی و خشونت شبهنظامیان و چریکها، بسیاری را به استقبال از شورای نظامی کشاند. ویدلا مدعی بود «هر کس افکاری ضد تمدن غربی ترویج کند، تروریست است». ترس چنان بود که حتی سخنگفتن از فرزندان مفقودشده خطرناک بود.
▪️پیام و مخاطب
مادران از منزلت اجتماعی مادری برای دادخواهی بهره بردند. در جام جهانی ۱۹۷۸، وقتی رسانههای جهانی به آرژانتین چشم دوخته بودند، آنها فرصت را غنیمت شمردند. کارزار «یک میلیون دست» زنانی از ۶۶ کشور را بسیج کرد. آمریکا کمکهای نظامی به آرژانتین را متوقف کرد و سوئد نیز از آنان حمایت کرد.
پشتکار مادران به لغو قوانین معافیت نظامیان و محاکمه بیش از هزار مجرم جنگی انجامید؛ ویدلا سرانجام در زندان درگذشت. راهپیماییها هنوز ادامه دارد، هرچند بسیاری از مادران اکنون در آستانه هشتاد سالگیاند. میراث آنان فرهنگ مبارزه با بیعدالتی در آرژانتین است؛ الهامی برای جوامعی که در پی حقیقتاند.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت آموزشکده توانا بخوانید
مادران داغدیده آرژانتین و میدان مایو
https://tavaana.org/mothers_of_the_plaza/
@Tavaana_TavaanaTech
🕊8
سایه سنگین تورم بر سفرەهای خالی؛ وقتی دوام آوردن به معجزه شبیه میشود
کارگران، بازنشستگان و حقوقبگیرانی که این روزها در صفهای طولانی خرید، با حیرت به برچسبهای قیمت نگاه میکنند، دیگر نیازی به خواندن آمارهای رسمی ندارند؛ آنها هر روز کوچک شدن سفرههایشان را با تمام وجود لمس میکنند.
در شرایطی که نرخ دلار تا مرز ۲۳۰ هزار تومان پیشروی کرده و تورم سرسامآور مواد غذایی و کالاهای مصرفی، اقلام پایه را هم از سبد خانوارها حذف کرده، زندگی به نبردی روزمره برای بقا بدل شده است.
در همین رابطه، فاطمه عزیزخانی، پژوهشگر ارشد دفتر اقتصادی مرکز پژوهشهای مجلس، همزمان با جهش نرخ ارز با هشدار درباره ورود معیشت مردم به یک «چرخه فرساینده»، اعلام کرد: «بر اساس آمار و بررسیهای مرکز پژوهشهای مجلس، خط فقر در سال ۱۴۰۵ برای کل کشور حدود ۳۲ میلیون تومان و برای شهر تهران رقم تکاندهنده ۶۲.۵ میلیون تومان برآورد شده است.» او با تاکید بر اینکه خط فقر سرانه به ۸ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیده است، هشدار داد که به دلیل کاهش رشد اقتصادی و تعطیلی بنگاهها، «خانوارهای شاغل نیز بهتدریج به زیر خط فقر سقوط میکنند» و افزود: «خطر اصلی، ترکیب تورم و بیکاری است؛ چراکه با فاصله گرفتن دستمزدها از هزینه زندگی، خانوارها برای بقا ناچار به حذف تدریجی تفریح، پسانداز، آموزش، درمان، کیفیت تغذیه و در نهایت حتی اقلام پایه غذایی شدهاند.» این مقام ارشد کارشناسی همچنین با اشاره به اینکه حذف هزینههای اساسی به افت بهرهوری، تشدید نابرابری و فرسایش شدید سرمایه انسانی میانجامد، تاکید کرد که ادامه این روند فرسایشی، طبقات کمدرآمد و حقوقبگیر را در برابر شدیدترین آسیبهای اجتماعی و معیشتی کاملا بیپناه کرده است.
این هشدارها در حالی مطرح میشود که به گفته کارشناسان اقتصادی، اثرات کامل جهش اخیر نرخ ارز هنوز بهطور کامل در تورم عمومی تخلیه نشده است و در آیندهای نزدیک، موج جدید و ویرانگری از گرانیها در راه خواهد بود.
فاصله عمیق و مرگبار میان درآمد ناچیز مزدبگیران و هزینههای سرسامآور زندگی، اقشار آسیبپذیر را بیش از پیش در منگنه فقر مطلق رها کرده است؛ وضعیتی که در سایه سکوت و بیعملی تصمیمسازان، آیندهای تیرهتر و مبهمتر را برای معیشت عمومی رقم میزند.
#فقر #تورم #گرانی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
کارگران، بازنشستگان و حقوقبگیرانی که این روزها در صفهای طولانی خرید، با حیرت به برچسبهای قیمت نگاه میکنند، دیگر نیازی به خواندن آمارهای رسمی ندارند؛ آنها هر روز کوچک شدن سفرههایشان را با تمام وجود لمس میکنند.
در شرایطی که نرخ دلار تا مرز ۲۳۰ هزار تومان پیشروی کرده و تورم سرسامآور مواد غذایی و کالاهای مصرفی، اقلام پایه را هم از سبد خانوارها حذف کرده، زندگی به نبردی روزمره برای بقا بدل شده است.
در همین رابطه، فاطمه عزیزخانی، پژوهشگر ارشد دفتر اقتصادی مرکز پژوهشهای مجلس، همزمان با جهش نرخ ارز با هشدار درباره ورود معیشت مردم به یک «چرخه فرساینده»، اعلام کرد: «بر اساس آمار و بررسیهای مرکز پژوهشهای مجلس، خط فقر در سال ۱۴۰۵ برای کل کشور حدود ۳۲ میلیون تومان و برای شهر تهران رقم تکاندهنده ۶۲.۵ میلیون تومان برآورد شده است.» او با تاکید بر اینکه خط فقر سرانه به ۸ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیده است، هشدار داد که به دلیل کاهش رشد اقتصادی و تعطیلی بنگاهها، «خانوارهای شاغل نیز بهتدریج به زیر خط فقر سقوط میکنند» و افزود: «خطر اصلی، ترکیب تورم و بیکاری است؛ چراکه با فاصله گرفتن دستمزدها از هزینه زندگی، خانوارها برای بقا ناچار به حذف تدریجی تفریح، پسانداز، آموزش، درمان، کیفیت تغذیه و در نهایت حتی اقلام پایه غذایی شدهاند.» این مقام ارشد کارشناسی همچنین با اشاره به اینکه حذف هزینههای اساسی به افت بهرهوری، تشدید نابرابری و فرسایش شدید سرمایه انسانی میانجامد، تاکید کرد که ادامه این روند فرسایشی، طبقات کمدرآمد و حقوقبگیر را در برابر شدیدترین آسیبهای اجتماعی و معیشتی کاملا بیپناه کرده است.
این هشدارها در حالی مطرح میشود که به گفته کارشناسان اقتصادی، اثرات کامل جهش اخیر نرخ ارز هنوز بهطور کامل در تورم عمومی تخلیه نشده است و در آیندهای نزدیک، موج جدید و ویرانگری از گرانیها در راه خواهد بود.
فاصله عمیق و مرگبار میان درآمد ناچیز مزدبگیران و هزینههای سرسامآور زندگی، اقشار آسیبپذیر را بیش از پیش در منگنه فقر مطلق رها کرده است؛ وضعیتی که در سایه سکوت و بیعملی تصمیمسازان، آیندهای تیرهتر و مبهمتر را برای معیشت عمومی رقم میزند.
#فقر #تورم #گرانی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
🕊8💔1