🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#بخوانیم

#بهرام_ناصری_فرد، میلیاردر ایرانی

بزرگ ترین نخلستان خصوصی جهان در دشتستان برازجان را با‌ بیش از ۲۰۰ هزار نخل، وقف خیریه نموده است. خرماهای این نخلستان در زمان افطار ماه رمضان، در سفره های بوشهری ها به وفور یافت می‌شود
□او داستان جالبی از زمانی که در فقر زندگی کرده است، بازگو می‌کند.
می‌گويد: "من در خانواده‌ای بسیار فقیر در روستای «شول برازجان» زندگی می‌کردم به حدی که، هنگامی که از بچه‌های مدرسه خواستند که برای رفتن به اردو یک راله بیاورند، خانواده‌ام به رغم گریه‌های شدید من، از پرداخت آن عاجز ماندند.
●یک روز قبل از اردو، در کلاس به یک سؤال درست جواب دادم و معلم من که برازجانی بود، به عنوان جایزه، به من یک رالو داد و از بچه‌ها خواست برایم کف بزنند. غم و غصه من، تبدیل به شادی شد و به سرعت با همان یک رال در اردوی مدرسه ثبت نام نمودم.
○دوران مدرسه تمام شد و من بزرگ شدم و وارد زندگی و کسب و کار شدم و به فضل پروردگار، ثروت زیادی به دست آوردم و بخشی از آن را وارد اعمال خیریه نمودم. در این زمان به یاد آن «معلم برازجانی» افتادم و با خود فکر می‌کردم که آیا آن یک ریالی که به من داد، صدقه بود یا جایزه؟
■به جواب این سئوال نرسیدم و با خود گفتم: نیّتش هرچه بود، من را خیلی خوشحال کرد و باعث شد دیگر دانش آموزان هم نفهمند که دلیل واقعی دادن آن یک رالد، چه بود. تصمیم گرفتم که او را پیدا کنم و پس از جستجوی زیاد، او را یافتم در حالی که در زندگی سختی به سر می‌برد و قصد داشت که از آن مکان کوچ کند.
□بعد از سلام و احوال پرسی به او گفتم: "استاد عزیز، تو حق بزرگی به گردن من داری". او گفت : "اصلاً به گردن کسی حقی ندارم." من داستان کودکی خود را برایش بازگو نمودم و او به سختی به یاد آورد و خندید و گفت: "لابد آمده‌ای که آن یک رالم را پس بدهی".
من گفتم: "آری" و با اصرار زیاد، او را سوار بر ماشین خود نموده و به سمت یکی از ویلاهایم حرکت کردم.
هنگامی که به ویلا رسیدم، به استادم گفتم: "استاد، این ویلا و این ماشین را باید به جزای آن یک رالم، از من قبول کنی و مادام العمر حقوق ماهیانه ای نزد من داری. "استاد خیلی شگفت زده شد و گفت: "اما این خیلی زیاد است."
من گفتم: "به اندازه آن شادی و سروری که در کودکی در دل من انداختی، نیست". من هنوز هم لذت آن شادی را در درونِ خود احساس می‌کنم‌....
○مرد شدن‌، شاید تصادفی باشد، اما مرد ماندن و مردانگی کردن، کار هر کسی نیست. ﻫﻤﻪ ﻣﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ... ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ" ﺷﻮﻧﺪ. ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭت است ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

برای چيدن گل سرخ، نه ارّه بياور، نه تبر !

سرانگشت ساده‌ی همان ستاره‌ی بی‌آسمانم ... بس !
تا هر بهار به بدرقه‌ی فروردين ،
هزار پاييز پريشان را گريه کنم ....

- هم از اين‌روست که خويشتن را دوست می‌دارم -

برای کُشتن من، نه کوه و نه واژه ،
اشاره‌ی خاموش نگاهی نابهنگامم ... بس !
تا معنی از گل سرخ بگيرم و شاعر شوم .

- هم از اين روست که ترا دوست می‌دارم -

برای مُرده‌ی من
نه اندوه آسمان و نه گور زمين !
تنها کابوس بی‌بوسهْ‌ رفتنِ مرا از گفتگوی گهواره بگير ..
من پنجه‌ی پندار بر ديدگان دريا کشيده‌‌ام

پس شکوفه‌کن
ای نارون، ‌ای چراغ، ای واژه !
اين‌جا پروانه و پری به رويا‌ی مزمور ماه ،
دريچه‌ای برای دل من آورده‌اند .

- هم از اين روست که جهان را دوست می‌دارم ....

#سیدعلی_صالحی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#موسیقی_کورمانج 🎼


koma hivron
گروه هیورون«مهتاب»

گروهی زاده ی شهر کورد نشین «باتمان،batman» ترکیه.
این گروه حدود سال ۲۰۰۰ میلادی شکل گرفته و عمده ی ترانه هایش را با رنگ و ترکیبی کوردی _ترکی ارایه میدهد .تم خاص اجرا و اشعار نافذ و هم گذاری مفاهیمی همچون درد_خوشی/عذاب_آسودگی و .... وجوه جدیدتر و قابل توجه تری به ترانه های این گروه داده است.

ترانه ی گردباد«bablisok» در سال ۲۰۱۰ اجرا شده و جزو بهترین آثار گروه است.....

«گردباد»

گردبادهای این شهر
باز می برند مرا
به دردهای اندوهبار
درون من نهر دردها و
تو
هم درد و هم درمان....

گاه گردباد
و گاه چشمهای توست
که می کُشند مرا

هر صبحگاهان
میهمان دل من
دردهای اندوهبار
و
گوشه ای از دل اما
سرمست امیدها....

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍂🍃🍂🦋🍂
🍂🍃🦋
🍃

🔴#یادمان

از عشق میرزادهُ عشقی...

میرزاده عشقی عاشق دختری به نام عاطفه بود. عاطفه عشقی را می پرستید، برای شعرهایش اشک می ریخت وسوگند یاد کرده بود برای همیشه در عشق خود وفادار بماند. آشنایی عشقی و عاطفه بسیار ساده بود، همسایهٔ دیوار به دیوار بودند و برادر عاطفه دوست عشقی بود. در رفت و آمد هایی که عشقی به خانه عاطفه داشت، آنها یکدیگر را دیدند...یک سال از این آمد و رفت ها گذشت، عاطفه گاهی عشقی را در کوچه‌ می دید، قلبش ملتهب می شد، خون شرم به چهرهٔ زیبایش می دوید، باصدایی لرزان و ترسنده سلامی به شاعر می داد و می گذشت.
یک روز که عشقی در خانه عاطفه مهمان بود، عاطفه دفترچه‌ کوچکی را به دست عشقی می دهد و از او می خواهد تعدادی از شعرهایش را که دوست دارد به رسم‌ یادگاری برای او در دفتر بنویسد.
عشقی وقتی به خانه می رسد دفترچه را می گشاید و متوجه نامه ای پر از برگ گل می شود. عاطفه در نامه‌ ابتدا از عشقی و غرور او شکایت می کند و ادامه‌ می دهد: من در این نامه می خواهم‌ اعتراف کنم که شما را دوست می دارم، شما را می پرستم...حالا اگر احساس می کنید مرا دوست دارید و اعتراف عاشقانه مرا می پذیرید، اگر برای من شعری سروده اید، و یا خواهید سرود‌ در این دفترچه به رسم یادبود بنویسید...
رابطه عشقی و عاطفه کم کم عمیق و جاودانه می شد. هفته یک بار در خانهٔ یکی از اقوام عشقی یکدیگر را ملاقات می کردند. عاطفه سر بر دامن عشقی می نهاد وعشقی هم در حالی که گیسوان سیاه عاطفه را نوازش می کرد برایش شعر می خواند...
دل من در قفس عشق هوای تو‌ کُند
چشم من آرزوی خدمت پای تو کند
قدرت عشق ببین ای بت شیرین گفتار
شیخ در موقع تسبیح دعای تو کُند...
عاطفه که از مبارزات سیاسی عشقی آگاه بود و می ترسید او را از دست بدهد، بارها از عشقی خواسته بود که از مخالفت با حکومت دست بکشد تا بتوانند زندگی زناشویی خود را آغاز کنند، اما عشقی این در خواست او را نمی پذیرفت و می گفت: من شاعر سیاست هستم و باید آرزو های ملتم را به صورت شعر بازگو کنم...
و همین طور هم شد و عشقی تا آخرین لحظه در راه آزادی و آزادی خواهی کشورش قلم زد، و جانش را هم فدای آزادی کرد، و کشته شد؛ چنانکه گفته بود:
من آن نیَم به مرگ طبیعی شوم هلاک
وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
جهت منبع، مطالعه نامه، و مطالب بیشتر، رجوع شود به کلیات میرزاده عشقی- علی اکبر مشیر سلیمی

🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂
🦋🍂🍃🍂🦋🍂
🍂🍃🦋
🍃

🔴#چکامه_پارسی

#ارغوان

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می‌بینم دیوار است

آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می‌کشم از سینه نفس
نفسم را برمی‌گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می‌ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم می‌گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست

هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است

اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می‌انگیزد

ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می‌گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می‌ریزد

ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما می‌آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است...

#استاد_ابتهاج

#روحشون_شاد_یادشون_گرامی

🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

.
اندر دل من مها دل‌افروز توئی
یاران هستند لیک دلسوز توئی

شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز توئی


#مولانای_جان🌸🍂

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

.
اندر دل من مها دل‌افروز توئی
یاران هستند لیک دلسوز توئی

شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز توئی

#مولانای_جان🌸🍂

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

از دست تو دل چگونه سوزم
چون پای غم تو در میان است

یک ذره غم تو خوشتر آید
از هر شادی که در جهان است

آن درد که در دل من از توست
هر وصف که گویمش نه آن است

#عطار🌸🍂

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

تا زموی او در آویزان شدست این جان من

فرق نکند این دل من

نوش را و نیش را

#مولانای_جان🌸🍂

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکِش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه‌ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوه‌ها درخوابه امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی‌تابه امشب


سراینده #سیاوش_کسرایی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#دلنوشته_امروز

ای سرزمین من، ای ایران من:


اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من

دل من داند و من دانم و دل داند و من

خاک من گِل شود و گُل شکفد از گِل من

تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من

باری،
ایران‌زمین کهن پرگهر اهورایی‌مان فرزندان راستین خود را برای آزادی، دموکراسی، برابری، دادگری و آبادانی فرامی‌خواند.
برخیزیم و بکوشیم و بدست آوریم، هرگونه که می‌دانیم و توانایی‌اش را داریم.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#شعر_جهان

او حسود بود، نگران و آسیب‌پذیر،
دوستم داشت
چون بتی مقدس،
اما پرندهٔ سفیدم را کشت
تا دیگر نتواند از گذشته‌ها نغمه‌سرایی کند.
شامگاهان پا درون اتاق نگذاشته گفت:
"عاشقم باش، بخند، شعر بگو!"
من پرندهٔ شاد را
در کنار درخت صنوبر چال کردم

و قول دادم دیگر گریه نکنم،
اما دل من بدل به سنگ شد،
و پرنده ترانهٔ شیرین خود را
همیشه و همه جا تنها در گوش من خواند.

#آنا_آخماتوا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

تا زموی او در آویزان شدست این جان من

فرق نکند این دل من

نوش را و نیش را


#مولانای_جان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی

وای باران
باران
شیشه‌ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه‌کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی‌رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می‌پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست

خواب رویای فراموشی‌هاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشی‌هاست

من شکوفایی گل‌های امیدم را در رویاها می‌بینم
و ندایی که به من می‌گوید
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است

دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می‌بیند‌
مهر در صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می‌چیند
آسمان‌ها آبی
پر مرغان صداقت آبیست

دیده در آینه‌ی صبح تو را می‌بیند
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال

تو گل سرخ منی
تو گل یاس منی
تو چنان شبنم پاک سحری
نه
از آن پاک‌تری

تو بهاری
نه بهاران از توست
از تو می‌گیرد وام
هر بهار این‌همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ بهارانم تو

#حمید_مصدق

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی


کجا رَوَم که دل من ،
دل از تو بَرگیرد ....‌‌‌.؟

#سعدی🍂🌸🍂

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

بارِ غمِ عشقت ایران بر دلِ من
کوهی‌ست عظیم چون دماوند

#Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🍉 نام #چله در سرتاسر #ایران کاربرد دارد و یلدا، بیشتر در متون ادبی دیده می‌شود: #چله_بزرگ و #چله_کوچک.

💚مردم ایران «چله بزرگ و کوچک» دارند، خوانچه زمستانی دارند، چارچار دارند و... ده‌ها آیین و رسم‌های هنباز و گاه، ویژه منطقه خود را دارند. بسیاری از این آیین‌ها و نام‌ها در #بن‌مایه‌های_تاریخی و ادبی یاد شده است و بسیاری را نیز تنها، در هازه(:جامعه) و از زبان بزرگ‌ترها می‌توان شنید.

چله‌ بزرگ👈 ۴۰ روز
چله‌ کوچک👈 ۲۰ روز
چارچار👈 ۴ روز اول و آخر دو چله.
اَهمَن‌👈 ۱۰ روز
بهمن👈 ۱۰ روز
سیاه‌ بهار👈 ۵ روز
سرما پیرزن👈 ۵ روز

❇️ میرزاعبداله مجتهدی تبریزی در خاطرات خود به سال ۱۳۲۴ می‌گوید:
«امروز اول چارچار است. چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را چارچار می‌گویند و چنین نامبردار است که سردترین روزهای زمستان این هشت روز است».

❇️ در کلیات شیخ بهایی، سده ۱۰ آمد است: «از قضا آن هنگام، فصل زمستان بود و چله بزرگ آن روز هم، روز بسیار سردی بود»

❇️ در نسک(:کتاب) تسویه التعلیم آمده است:
یکم چله کوچک روزی است که ‌۴۰روز نه بیشتر از یکم جدی گذشته باشد و این چله را ۲۰روز دانند و از این جهت آن‌را #کوچک گویند.

#چله_زمستان در ادبیات #پارسی:
تا دل‌تان بخواهد در بن‌مایه‌های ادبی ایران، به شب #یلدا و ویژگی‌های آن اشاره شده است. از بلندی این شب، از شدت سرمای این شب، از پیروزی روشنایی بر تاریکی و...

آیا در ادبیات پارسی، به «چله» هم اشاره شده است؟
در بن‌مایه‌های ادبی ایران، به «چله» به عنوان یک دوره زمانی ۴۰روزه بارها اشاره شده است. اما آیا به «چله زمستان» یا همان شب چله نیز اشاره شده است؟
آری، برای نمونه #جامی، چامه سرای بزرگ سده ۹ می‌سراید:

ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
که هست چله اوی سردتر از چله دی

از چله کجا گرم شود صوفی خود بین
چون چله وی سردتر است از چله دی.

❇️ #هلالی_جغتایی شاعر سده ۹ خورشیدی می‌سراید:
باز چون موسم زمستان شد
آتش از خرمی گلستان شد
مهر زود از فلک به در می‌رفت
تا شود گرم زودتر می‌رفت
بلکه مهر جهان‌فروز نبود
همه شب بود و هیچ روز نبود
در چنین موسمی که چله دی
تیر باران نمود پی در پی.

❇️ #حکیم_نزاری شاعر سده ۷-۸ خورشیدی می‌سراید:
چله بود و زخم سرما ناگهان
تیره از ابر سیه روی جهان
برف و باد سرد بر ما زور کرد
جمله چشم راه بینان کور کرد.

برگرفته از تاربرگ: #ایران‌زمین

جایگاه ویژه #انار در #ایران‌زمین و #شاهنامه فردوسی:

«انار» درخت و میوه‌ای ورجاوند و با ارزش در #شاهنامه است و #فردوسی بارها در سروده‌های خود، به آن اشاره می‌کند.
#فردوسی در جایی « #ایران» را به باغی خرم‌بهار تشبیه کرده، و #انار را یکی از میوه‌های این باغ دانسته است:

که ایران چو باغی‌ست خرم بهار
شکفته همیشه گل کامگار
پر از نرگس و #نار و سیب و بهی
چو پالیز گردد ز مردم تهی
سپرغم یکایک ز بن برکنند
همه شاخ #نار و بهی بشکنند

بفرمود تا «آب نار» آورند
همان تره‌ی جویبار آورند
سه من تافته باده‌ی سالخورده
به رنگ «گل نار» و با رنگ زرد
یکی مشک نام و دگر سیسنک
یکی نام #نار و دگر سوسنک
سوی راست پستان چو آن زنان
بسان یکی #نار بر پرنیان
کنون بر گل و نار و سیب و بهی
ز می🍷جام زرین ندارم تهی
به خانه درون بود با یک رهی
نهاده برش #نار و سیب و بهی
می🍷آورد و #نار و ترنج و بهی
زدوده یکی جام شاهنشهی
دو بودی به مثقال هر یک به سنگ
چو یک دانه‌ی #نار بودی به رنگ
پری روی گفت سپهبد شنود
سر شعر گلنار بگشاد زود
خم اندر خم و مار بر مار بر
برآن غبغبش نار بر نار بر.

🍉 #شب_چله
در سروده‌های بخشی از
چکامه‌سریان بزرگ ایران‌زمین
❤️🤍💚

شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می🍷
✍️ #فردوسی_توسی

با بهار رخ‌ات تواند گفت
شب چله که روز نوروزم.
✍️ #انوری

روز رویش چون برانداخت نقاب از سر زلف
گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست.
✍️ #سعدی_شیرازی

با زلف‌ تو قصه‌ای‌ست ما را مشگل
هم‌چون شب چله به درازی مشهور.
✍️ #عبید_زاکانی

چه عجب گر دل من روز ندید
زلف تو صد شب یلدا دارد.
✍️ #فیض_کاشانی

صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جو بو که بر آید.
✍️ #حافظ_شیرازی

شب هجرانت ای دلبر شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری.
✍️ #اوحدی_مراغه‌ای

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از پیوند با عیسا چنان معروف شد یلدا.
✍️ #سنایی

هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیک
کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود.
✍️ #خواجوی_کرمانی

شب یلداست هر تاری ز موی‌ات٬ وین عجب کاری
که من روزی نمی‌بینم٬ خود این شب‌های یلدا را.
✍️ #سلمان_ساوجی

نظر به روی تو‌ هر بامداد نوروزی‌ست
شب فراق تو هر شب که هست یلدایی‌ست.
✍️ #سعدی_شیرازی

روزی دل گشت از زلف دراز او‌ مرا
آنچه بر بیمار از طول شب یلدا گذشت.
✍️ #صائب_تبریزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


ایران برای من درختی کهن‌سال است، ریشه دوانده در اعماق تاریخ، مردمانش برگ‌های سبزی‌اند که در نسیم عشق می‌رقصند، و هر طلوعی که بر این خاک می‌تابد، نوری است که در دل من زنده می‌شود.


#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


اوست نشسته در نظر
من به کجا نظر کنم؟!
اوست گرفته شهرِ دل
من به کجا سفر برم؟!

آنک ز زخمِ تیر او کوه شکاف می‌کند
پیشِ گشادتیرِ او، وای اگر سِپر برم!


#_مولانای_جان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity