🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانشهر
#اردلان_سرفراز
یکی ترانه سُرایانِ نخبه ی نوآورِ دنیای موسیقی ایران، "اردلان سرفراز" است که گرچه بعد از "ایرج جنتی عطایی" و "شهیار قنبری" دست به کار گردید، اما همان گونه مشتاق و پرشور واردِ آوردگاهِ ترانه شد.
او در ۱۳۲۹ خورشیدی در دارابِ فارس چشم به جهان گشود و از همان خردسالی دریافت که استعدادِ انشانویسی دارد. در نوجوانی نیز آموزگاران و دوستان، او را به نوشتن و قلم زدن ترغیب می کردند و بعدها مشوقِ چاپِ نخستین مجموعة ترانه هایش بودند. وی با نخستین آهنگ سازی که آشنا شد و با او هماهنگی کاملی پیدا کرد، "حسن شماعی زاده" بود که خودِ او نیز، تازه به کارِ ساختنِ آهنگ پرداخته بود. نخستین دستاوردِ این هماهنگی «جاده» بود که با خود نسیمِ تازه ای را واردِ فضای ترانه سازی کرد. "اردلان" «جاده» را ترانه تجربی می داند.
پس از مرگِ پدر در سال ۱۳۵۱ از شیراز رهسپار تهران شد و در طولِ راه و غروبِ دلگیر ِسفر، بغض سنگینِ دل کندن از پدر را شکست و بارانِ بی اختیارِ ترانه بر طومارِ جاده ی دربدری هایش باریدن گرفت. این او نبود که بر جاده می رفت، جاده بود که او را می بُرد. به هرحال «جاده» او را به جای بدی نبرده بود. وارد اقلیم ترانه های نو شد و شور و هیجان پیرامون سبب شد که در همین اقلیم بماند و پس از چندی به پختگی برسد.
موسیقی "شماعی زاده" - با کمک "واروژان" - تداوم ملال آور و بی پایان جاده را خوب بازسازی می کند. «جاده» راه را برای نهادنِ نطفه های اعتراضی در ترانه هموار می کرد. از سوی دیگر موفقیت «جاده»، پديده های دیگر بیابانی را در ذهن شاعر زنده می کرد. پدیده هایی که بالقوه می توانستند به شیوه تمثیلی گوشه ای از خفقان چیره بر جامعه ی روشنفکری را نمایندگی کنند، مانند «كوه» ، «مرداب» و«كویر». "سرفراز" ترانه های عاشقانه بسیاری نیز دارد که بعضی از آنها مُهر ماندگاری خورده اند، ولی در آن سال های پُرتپش و تنش «مرداب» و « كوير» بیشتر مورد اعتنا قرار می گرفت.
موسیقی "شماعی زاده"، از جنسِ شعرِ "اردلان" است و همین همجنسی، دوامِ همکاری آن دو را تضمین می کرد. "شماعی زاده" در سازآرایی های خود جای ویژه ای را به سازهای بادی می دهد. او با نواختنِ ساز بادی، کار خود را آغاز کرده بود تا به آهنگ سازی رسید. "سرفراز" خود می گوید که: «کلامِ او بیشترین هماهنگی را با موسیقی "شماعی زاده" داشته است. صدای "شماعی زاده" هم هنگامی که ترانه های خودش را می خوانَد این هماهنگی را بیشتر می کند. از همین روی ترانه هایی که خودش خوانده، تأثیرگذارتر جلوه می کند.»
"اردلان" و "شماعی زاده" ترانه های عاشقانه ی محض هم دارند که زیباترین آنها «دوپنجره» بوده است. «دو پنجره» در دو دیوار سنگی روبه روی هم قرار گرفته اند. دیوار سیاهِ سنگی نمی گذارد که آن دو به هم نزدیک شوند. شاعر آرزو می کند دیوار خواب شود و آن دو به دنیای رهای مرگ برسند. جدا از آهنگ و متن که هردو زیباست، تنظیمِ شادروان "واروژان" نیز حضور کاملِ خود را در ترانه فریاد می زند. "اردلان" که دوره همکاری با "شماعی زاده" را بسیار بارآور توصیف می کند، با آهنگ سازانِ دیگر نیز کار کرده است که بیشترشان به گفته خود او «هنرجویان باسواد و باذوقِ هنرستان عالی موسیقی بودند»، از جمله "فرید زولاند"، "ایران نژاد" و "محمد شمس". او برخلاف همتایان خود "ایرج" و"شهیار" با موسیقی سنتی نیز میانه خوشی داشته و متن هایی با روحیه دیگر به روی آهنگ هایی با صدای "هایده"، "مهستی" و "معین" نهاده است.
او ترانه اعترانی نیز کم ندارد، معروف ترین آن ها «شقایق» است با موسیقی "زولاند" و صدای "داریوش"، ترانه تقدیم شده است به "خسرو گلسرخی"، شقایقی که به فرمان باد پرپر شد. "اردلان سرفراز" پس از انقلاب در آلمان مقیم می شود و کار ترانه سُرایی را ادامه می دهد. طبعاً ترانه های اعتراضی اش می توانست تند و تیزتر از کار در بیاید. «جهان سوم»، «سنگسار» و «آشفته بازار» را می توان از بهترین های او در برون مرز به شمار آورد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانشهر
#اردلان_سرفراز
یکی ترانه سُرایانِ نخبه ی نوآورِ دنیای موسیقی ایران، "اردلان سرفراز" است که گرچه بعد از "ایرج جنتی عطایی" و "شهیار قنبری" دست به کار گردید، اما همان گونه مشتاق و پرشور واردِ آوردگاهِ ترانه شد.
او در ۱۳۲۹ خورشیدی در دارابِ فارس چشم به جهان گشود و از همان خردسالی دریافت که استعدادِ انشانویسی دارد. در نوجوانی نیز آموزگاران و دوستان، او را به نوشتن و قلم زدن ترغیب می کردند و بعدها مشوقِ چاپِ نخستین مجموعة ترانه هایش بودند. وی با نخستین آهنگ سازی که آشنا شد و با او هماهنگی کاملی پیدا کرد، "حسن شماعی زاده" بود که خودِ او نیز، تازه به کارِ ساختنِ آهنگ پرداخته بود. نخستین دستاوردِ این هماهنگی «جاده» بود که با خود نسیمِ تازه ای را واردِ فضای ترانه سازی کرد. "اردلان" «جاده» را ترانه تجربی می داند.
پس از مرگِ پدر در سال ۱۳۵۱ از شیراز رهسپار تهران شد و در طولِ راه و غروبِ دلگیر ِسفر، بغض سنگینِ دل کندن از پدر را شکست و بارانِ بی اختیارِ ترانه بر طومارِ جاده ی دربدری هایش باریدن گرفت. این او نبود که بر جاده می رفت، جاده بود که او را می بُرد. به هرحال «جاده» او را به جای بدی نبرده بود. وارد اقلیم ترانه های نو شد و شور و هیجان پیرامون سبب شد که در همین اقلیم بماند و پس از چندی به پختگی برسد.
موسیقی "شماعی زاده" - با کمک "واروژان" - تداوم ملال آور و بی پایان جاده را خوب بازسازی می کند. «جاده» راه را برای نهادنِ نطفه های اعتراضی در ترانه هموار می کرد. از سوی دیگر موفقیت «جاده»، پديده های دیگر بیابانی را در ذهن شاعر زنده می کرد. پدیده هایی که بالقوه می توانستند به شیوه تمثیلی گوشه ای از خفقان چیره بر جامعه ی روشنفکری را نمایندگی کنند، مانند «كوه» ، «مرداب» و«كویر». "سرفراز" ترانه های عاشقانه بسیاری نیز دارد که بعضی از آنها مُهر ماندگاری خورده اند، ولی در آن سال های پُرتپش و تنش «مرداب» و « كوير» بیشتر مورد اعتنا قرار می گرفت.
موسیقی "شماعی زاده"، از جنسِ شعرِ "اردلان" است و همین همجنسی، دوامِ همکاری آن دو را تضمین می کرد. "شماعی زاده" در سازآرایی های خود جای ویژه ای را به سازهای بادی می دهد. او با نواختنِ ساز بادی، کار خود را آغاز کرده بود تا به آهنگ سازی رسید. "سرفراز" خود می گوید که: «کلامِ او بیشترین هماهنگی را با موسیقی "شماعی زاده" داشته است. صدای "شماعی زاده" هم هنگامی که ترانه های خودش را می خوانَد این هماهنگی را بیشتر می کند. از همین روی ترانه هایی که خودش خوانده، تأثیرگذارتر جلوه می کند.»
"اردلان" و "شماعی زاده" ترانه های عاشقانه ی محض هم دارند که زیباترین آنها «دوپنجره» بوده است. «دو پنجره» در دو دیوار سنگی روبه روی هم قرار گرفته اند. دیوار سیاهِ سنگی نمی گذارد که آن دو به هم نزدیک شوند. شاعر آرزو می کند دیوار خواب شود و آن دو به دنیای رهای مرگ برسند. جدا از آهنگ و متن که هردو زیباست، تنظیمِ شادروان "واروژان" نیز حضور کاملِ خود را در ترانه فریاد می زند. "اردلان" که دوره همکاری با "شماعی زاده" را بسیار بارآور توصیف می کند، با آهنگ سازانِ دیگر نیز کار کرده است که بیشترشان به گفته خود او «هنرجویان باسواد و باذوقِ هنرستان عالی موسیقی بودند»، از جمله "فرید زولاند"، "ایران نژاد" و "محمد شمس". او برخلاف همتایان خود "ایرج" و"شهیار" با موسیقی سنتی نیز میانه خوشی داشته و متن هایی با روحیه دیگر به روی آهنگ هایی با صدای "هایده"، "مهستی" و "معین" نهاده است.
او ترانه اعترانی نیز کم ندارد، معروف ترین آن ها «شقایق» است با موسیقی "زولاند" و صدای "داریوش"، ترانه تقدیم شده است به "خسرو گلسرخی"، شقایقی که به فرمان باد پرپر شد. "اردلان سرفراز" پس از انقلاب در آلمان مقیم می شود و کار ترانه سُرایی را ادامه می دهد. طبعاً ترانه های اعتراضی اش می توانست تند و تیزتر از کار در بیاید. «جهان سوم»، «سنگسار» و «آشفته بازار» را می توان از بهترین های او در برون مرز به شمار آورد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۵ شهریور زادروز #غلامرضا_تختی
( زاده ۵ شهریور ۱۳۰۹ تهران -- درگذشته ۱۷ دی ۱۳۴۶ تهران ) قهرمان کشتی ملقب به جهان پهلوان
غلامرضا تختی در خانوادهای متوسط در محلهٔ خانیآباد تهران به دنیا آمد.
«رجب خان» (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همهٔ آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. «حاج قلی»، پدر بزرگ غلامرضا، فروشندهٔ خواربار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف میکنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی مینشست و به همین سبب در میان اهالی خانیآباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانوادههای رجب خان منتقل شد و به نام خانوادگی آنها تبدیل شد.
رجبخان با پولی که از ارثیه پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راهآهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود و از همین راه مخارج زندگی خانوادهٔ پرجمعیت خود را تأمین میکرد. نخستین واقعهای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربهای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچارشد خانهٔ مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانیآباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت. تختی در دوران زندگی ورزشیاش رکورددار شرکت در المپیکها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه ها بود. در چهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود.
جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و اخلاقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی مشهور بود.
شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتیگیران نامداری را مغلوب کرد.
وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود. پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش، خبر درگذشت وی تحت عنوان خودکشی اعلام شد و همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفتانگیز فرو برد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۵ شهریور زادروز #غلامرضا_تختی
( زاده ۵ شهریور ۱۳۰۹ تهران -- درگذشته ۱۷ دی ۱۳۴۶ تهران ) قهرمان کشتی ملقب به جهان پهلوان
غلامرضا تختی در خانوادهای متوسط در محلهٔ خانیآباد تهران به دنیا آمد.
«رجب خان» (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همهٔ آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. «حاج قلی»، پدر بزرگ غلامرضا، فروشندهٔ خواربار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف میکنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی مینشست و به همین سبب در میان اهالی خانیآباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانوادههای رجب خان منتقل شد و به نام خانوادگی آنها تبدیل شد.
رجبخان با پولی که از ارثیه پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راهآهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود و از همین راه مخارج زندگی خانوادهٔ پرجمعیت خود را تأمین میکرد. نخستین واقعهای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربهای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچارشد خانهٔ مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانیآباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت. تختی در دوران زندگی ورزشیاش رکورددار شرکت در المپیکها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه ها بود. در چهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود.
جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و اخلاقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی مشهور بود.
شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتیگیران نامداری را مغلوب کرد.
وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود. پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش، خبر درگذشت وی تحت عنوان خودکشی اعلام شد و همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفتانگیز فرو برد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۷ دی سالروز درگذشت #غلامرضا_تختی
( زاده ۵ شهریور ۱۳۰۹ تهران -- درگذشته ۱۷ دی ۱۳۴۶ تهران ) قهرمان کشتی ملقب به جهان پهلوان
غلامرضا تختی در خانوادهای متوسط در محلهٔ خانیآباد تهران به دنیا آمد.
«رجب خان» (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همهٔ آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. «حاج قلی»، پدر بزرگ غلامرضا، فروشندهٔ خواربار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف میکنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی مینشست و به همین سبب در میان اهالی خانیآباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانوادههای رجب خان منتقل شد و به نام خانوادگی آنها تبدیل شد.
رجبخان با پولی که از ارثیه پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راهآهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود و از همین راه مخارج زندگی خانوادهٔ پرجمعیت خود را تأمین میکرد. نخستین واقعهای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربهای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچارشد خانهٔ مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانیآباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت. تختی در دوران زندگی ورزشیاش رکورددار شرکت در المپیکها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه ها بود. در چهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود.
جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و اخلاقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی مشهور بود.
شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتیگیران نامداری را مغلوب کرد.
وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود. پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش، خبر درگذشت وی تحت عنوان خودکشی اعلام شد و همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفتانگیز فرو برد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۷ دی سالروز درگذشت #غلامرضا_تختی
( زاده ۵ شهریور ۱۳۰۹ تهران -- درگذشته ۱۷ دی ۱۳۴۶ تهران ) قهرمان کشتی ملقب به جهان پهلوان
غلامرضا تختی در خانوادهای متوسط در محلهٔ خانیآباد تهران به دنیا آمد.
«رجب خان» (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همهٔ آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. «حاج قلی»، پدر بزرگ غلامرضا، فروشندهٔ خواربار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف میکنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی مینشست و به همین سبب در میان اهالی خانیآباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانوادههای رجب خان منتقل شد و به نام خانوادگی آنها تبدیل شد.
رجبخان با پولی که از ارثیه پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راهآهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود و از همین راه مخارج زندگی خانوادهٔ پرجمعیت خود را تأمین میکرد. نخستین واقعهای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربهای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچارشد خانهٔ مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانیآباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت. تختی در دوران زندگی ورزشیاش رکورددار شرکت در المپیکها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه ها بود. در چهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود.
جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و اخلاقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی مشهور بود.
شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتیگیران نامداری را مغلوب کرد.
وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود. پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش، خبر درگذشت وی تحت عنوان خودکشی اعلام شد و همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفتانگیز فرو برد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میراث_سرزمینم
#جنبش_اُستاذسیس_خراسانی
در سده های نخست در پی یورش و ستم تازیان به ایران،خطه ی خراسان بی وقفه قهرمانان و سر داران رهایی بخش به میدان کارزار گسیل می داشت.
پس از قیام ابومسلم و سنباد (که هر دو جنبش ناکام ماند و در خون شسته شد)، در سال ۱۵۰ هجری قمری دلاوری دیگر از خراسان پرچم رهایی بخشی ایران را به خونخواهی ابومسلم برافراشت.
به روایت تاریخ نویسان استاذسیس را باید جد مادری مامون خلیفه ی عباسی دانست. مامون از یک مادر ایرانی، زاده شد و فرزند دختر همین استاذسیس قهرمان شجاع خراسان بود.
تاریخ نویسان استاذسیس را از اهالی بادغیس خراسان دانسته اند که قیامش را از آنجا آغازید و شکل داد اما درباره ی پیش از سال آغازیدن قیامش، آگاهی درست و روشنی در دست نیست تنها می توان از روایت سیوطی چنین برداشت کرد که استاذسیس پیش تر در خراسان به فرمانروایی اشتغال داشته و در ظاهر از حاکمان با نفوذ آن سامان بوده است در نتیجه توانسته سیصد هزار تن مرد جنگی از مردم هرات، بادغیس و سیستان آماده کرده و به جنگ علیه عامل خلیفه در خراسان، اجثم به آوردگاه بیاورد.
اجثم در خلال یک جنگ سخت کشته شد و منصور دوانیقی( خلیفه ی جنایتکار عباسی و کشنده ی ابومسلم خراسانی) که از کشته شدن اجثم و شکست مردان او بیمناک شده بود، مهدی حاکم ایالت شرق ایران را به همراه جمعی از زبده ترین سردارانش از جمله خازم بن خزیمه نامزد جنگ با استاذسیس کرد.
دراین نبرد سخت هفتاد هزار تن از نیروهای استاذسیس کشته و بیش از چهارده هزار تن اسیر و گردن زده شدند.
استاذسیس هم به کوهستان پناهنده و سرانجام دستگیر و تحویل خلیفه ی عباسی شد و سرانجام در سال ۱۵۱ هجری قمری در بغداد به دار آویخته شد.
روان دلاور مردانِ رهایی بخشی ایران از ستم تازیان به مینو بخته و آمرزیده باد.
یاری نامه:
قهرمانان ناکام ایران، ناصر نجمی
۱۳۶۸. رویه(صفحه) های ۲۹ تا ۳۲
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#میراث_سرزمینم
#جنبش_اُستاذسیس_خراسانی
در سده های نخست در پی یورش و ستم تازیان به ایران،خطه ی خراسان بی وقفه قهرمانان و سر داران رهایی بخش به میدان کارزار گسیل می داشت.
پس از قیام ابومسلم و سنباد (که هر دو جنبش ناکام ماند و در خون شسته شد)، در سال ۱۵۰ هجری قمری دلاوری دیگر از خراسان پرچم رهایی بخشی ایران را به خونخواهی ابومسلم برافراشت.
به روایت تاریخ نویسان استاذسیس را باید جد مادری مامون خلیفه ی عباسی دانست. مامون از یک مادر ایرانی، زاده شد و فرزند دختر همین استاذسیس قهرمان شجاع خراسان بود.
تاریخ نویسان استاذسیس را از اهالی بادغیس خراسان دانسته اند که قیامش را از آنجا آغازید و شکل داد اما درباره ی پیش از سال آغازیدن قیامش، آگاهی درست و روشنی در دست نیست تنها می توان از روایت سیوطی چنین برداشت کرد که استاذسیس پیش تر در خراسان به فرمانروایی اشتغال داشته و در ظاهر از حاکمان با نفوذ آن سامان بوده است در نتیجه توانسته سیصد هزار تن مرد جنگی از مردم هرات، بادغیس و سیستان آماده کرده و به جنگ علیه عامل خلیفه در خراسان، اجثم به آوردگاه بیاورد.
اجثم در خلال یک جنگ سخت کشته شد و منصور دوانیقی( خلیفه ی جنایتکار عباسی و کشنده ی ابومسلم خراسانی) که از کشته شدن اجثم و شکست مردان او بیمناک شده بود، مهدی حاکم ایالت شرق ایران را به همراه جمعی از زبده ترین سردارانش از جمله خازم بن خزیمه نامزد جنگ با استاذسیس کرد.
دراین نبرد سخت هفتاد هزار تن از نیروهای استاذسیس کشته و بیش از چهارده هزار تن اسیر و گردن زده شدند.
استاذسیس هم به کوهستان پناهنده و سرانجام دستگیر و تحویل خلیفه ی عباسی شد و سرانجام در سال ۱۵۱ هجری قمری در بغداد به دار آویخته شد.
روان دلاور مردانِ رهایی بخشی ایران از ستم تازیان به مینو بخته و آمرزیده باد.
یاری نامه:
قهرمانان ناکام ایران، ناصر نجمی
۱۳۶۸. رویه(صفحه) های ۲۹ تا ۳۲
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم
✅ جامعه بت ساز، ملت بت پرست
محمدعلی جمالزاده در کتاب آسمان و ریسمان می نویسد: "ایرانی بت ساز و بت پرست خلق شده است و چشمش کور تا بوده چنین بوده و تا هست چنین خواهد بود..!"
حق با جمالزاده است. در جامعه ما تفاوتی نمی کند که طرفدار و پیرو چه طیف فکری و گرایشات اعتقادی هستیم. ما ایرانیان اصولا انسانهای بت سازی هستیم و هر کدام بر اساس علایق و سلایق خود بت های خودمان را پرورش می دهیم.
به آوردگاه سیاسی بنگریم:
عده ای قالیباف و جلیلی را یگانه بت و قهرمان بزرگ مبارزا و استکبار می دانند و با ساختن ماکت و مجسمه به آنها دخیل می بندند.
عده ای دیگر احمدی نژاد را یگانه منجی توده های تحت ستم می دانند و بی چون و چرا رفتار و گفتار و کردار او را تشویق نموده و مورد تایید و پرستش قرار می دهند.
عده ای دیگر مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی را یگانه سردار سازندگی و قهرمان توسعه و مغز بزرگ سیاست و اقتصاد که به اندازه کافی قدر دانسته نشد می دانند و او را به مانند بت مورد پرستش قرار می دهند.
عده دیگری جواد ظریف را یگانه قهرمان دیپلماسی [بی هیچ دستاوردی!!] و بالاتر از مترنیخ و بیسمارک و کلمانسو و چرچیل و.. در تاریخ دیپلماسی جهان دانسته و او را با اساطیر ایران مقایسه می کنند.
عده دیگر دخیل خود را به شاهزاده ملق زن پهلوی بسته اند و در چشمان او قهرمانی سوار بر اسب سفید با شنلی فولادی که به زودی به سمت تهران پرواز کرده و رفاه و خوشبختی را به توده های تحت ستم برمی گرداند، می نگرند و او را مورد پرستش قرار می دهند.
عده ای حتی هنوز چشم به راه مریم و مسعود رجوی هستند و آنها را در جایگاه خدایان کوه المپ می بینند.
عده ای بت هایشان را در گذشته نه چندان دور و در چریک های فدایی و مجاهده و سران سابق حزب توده و امثالهم می جویند. برای آنها احسان طبری و بیژن جزنی و حمید اشرف و پرویز پویان و.. در جایگاه بتی منزه و غیرقابل نقد جلوه گر می شود.
عده ای هم بت های کوچکتری دارند اما به همانها هم تعصب و ارادت شدیدی دارند و با کوچکترین نگاه چپی از کوره در می روند. فداییان رائفی پور و حسن عباسی و...
جامعه بت ساز جامعه صغیری است که هنوز در طفولیت گیر کرده و "بت" را در جایگاه پدر و ولی خود می نشاند.
خاصیت اصلی بت جایگاه خدایگانی و احاطه شده توسط هاله ای از تقدس و عصمت است.
جامعه بت ساز، ملت بت پرست هم تولید می کند. به گونه ای که هر کس بت خود را می پرستد و کوچکترین نقدی را با شدیدترین اهانتها پاسخ می دهد.
جامعه بت ساز و بت پرست جامعه خشنی است که در آن هیچکس "دیگری" را نه تنها به رسمیت نمی شناسد بلکه خواهان نابودی و از میان بردن او نیز می باشد.
✍️#فرهاد_قنبری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#بخوانیم
✅ جامعه بت ساز، ملت بت پرست
محمدعلی جمالزاده در کتاب آسمان و ریسمان می نویسد: "ایرانی بت ساز و بت پرست خلق شده است و چشمش کور تا بوده چنین بوده و تا هست چنین خواهد بود..!"
حق با جمالزاده است. در جامعه ما تفاوتی نمی کند که طرفدار و پیرو چه طیف فکری و گرایشات اعتقادی هستیم. ما ایرانیان اصولا انسانهای بت سازی هستیم و هر کدام بر اساس علایق و سلایق خود بت های خودمان را پرورش می دهیم.
به آوردگاه سیاسی بنگریم:
عده ای قالیباف و جلیلی را یگانه بت و قهرمان بزرگ مبارزا و استکبار می دانند و با ساختن ماکت و مجسمه به آنها دخیل می بندند.
عده ای دیگر احمدی نژاد را یگانه منجی توده های تحت ستم می دانند و بی چون و چرا رفتار و گفتار و کردار او را تشویق نموده و مورد تایید و پرستش قرار می دهند.
عده ای دیگر مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی را یگانه سردار سازندگی و قهرمان توسعه و مغز بزرگ سیاست و اقتصاد که به اندازه کافی قدر دانسته نشد می دانند و او را به مانند بت مورد پرستش قرار می دهند.
عده دیگری جواد ظریف را یگانه قهرمان دیپلماسی [بی هیچ دستاوردی!!] و بالاتر از مترنیخ و بیسمارک و کلمانسو و چرچیل و.. در تاریخ دیپلماسی جهان دانسته و او را با اساطیر ایران مقایسه می کنند.
عده دیگر دخیل خود را به شاهزاده ملق زن پهلوی بسته اند و در چشمان او قهرمانی سوار بر اسب سفید با شنلی فولادی که به زودی به سمت تهران پرواز کرده و رفاه و خوشبختی را به توده های تحت ستم برمی گرداند، می نگرند و او را مورد پرستش قرار می دهند.
عده ای حتی هنوز چشم به راه مریم و مسعود رجوی هستند و آنها را در جایگاه خدایان کوه المپ می بینند.
عده ای بت هایشان را در گذشته نه چندان دور و در چریک های فدایی و مجاهده و سران سابق حزب توده و امثالهم می جویند. برای آنها احسان طبری و بیژن جزنی و حمید اشرف و پرویز پویان و.. در جایگاه بتی منزه و غیرقابل نقد جلوه گر می شود.
عده ای هم بت های کوچکتری دارند اما به همانها هم تعصب و ارادت شدیدی دارند و با کوچکترین نگاه چپی از کوره در می روند. فداییان رائفی پور و حسن عباسی و...
جامعه بت ساز جامعه صغیری است که هنوز در طفولیت گیر کرده و "بت" را در جایگاه پدر و ولی خود می نشاند.
خاصیت اصلی بت جایگاه خدایگانی و احاطه شده توسط هاله ای از تقدس و عصمت است.
جامعه بت ساز، ملت بت پرست هم تولید می کند. به گونه ای که هر کس بت خود را می پرستد و کوچکترین نقدی را با شدیدترین اهانتها پاسخ می دهد.
جامعه بت ساز و بت پرست جامعه خشنی است که در آن هیچکس "دیگری" را نه تنها به رسمیت نمی شناسد بلکه خواهان نابودی و از میان بردن او نیز می باشد.
✍️#فرهاد_قنبری
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۵ شهریور زادروز #غلامرضا_تختی
( زاده ۵ شهریور ۱۳۰۹ تهران -- درگذشته ۱۷ دی ۱۳۴۶ تهران ) قهرمان کشتی ملقب به جهان پهلوان
تختی در خانوادهای متوسط در محله خانیآباد تهران به دنیا آمد.
«رجب خان» (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همه آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. «حاج قلی»، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده خواربار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف میکنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی مینشست و به همین سبب در میان اهالی خانیآباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانوادههای رجب خان منتقل شد و به نام خانوادگی آنها تبدیل شد.
رجبخان با پولی که از ارثیه پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راهآهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود و از همین راه مخارج زندگی خانواده پرجمعیت خود را تأمین میکرد. نخستین واقعهای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربهای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچارشد خانه مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانیآباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت. تختی در دوران زندگی ورزشیاش رکورددار شرکت در المپیکها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه ها بود. در چهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود.
جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و اخلاقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی مشهور بود.
شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتیگیران نامداری را مغلوب کرد.
وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود. پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش، خبر درگذشت وی تحت عنوان خودکشی اعلام شد و همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفتانگیز فرو برد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۵ شهریور زادروز #غلامرضا_تختی
( زاده ۵ شهریور ۱۳۰۹ تهران -- درگذشته ۱۷ دی ۱۳۴۶ تهران ) قهرمان کشتی ملقب به جهان پهلوان
تختی در خانوادهای متوسط در محله خانیآباد تهران به دنیا آمد.
«رجب خان» (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همه آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. «حاج قلی»، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده خواربار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف میکنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی مینشست و به همین سبب در میان اهالی خانیآباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانوادههای رجب خان منتقل شد و به نام خانوادگی آنها تبدیل شد.
رجبخان با پولی که از ارثیه پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راهآهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود و از همین راه مخارج زندگی خانواده پرجمعیت خود را تأمین میکرد. نخستین واقعهای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربهای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچارشد خانه مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانیآباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت. تختی در دوران زندگی ورزشیاش رکورددار شرکت در المپیکها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه ها بود. در چهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود.
جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و اخلاقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی مشهور بود.
شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتیگیران نامداری را مغلوب کرد.
وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود. پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش، خبر درگذشت وی تحت عنوان خودکشی اعلام شد و همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفتانگیز فرو برد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#اردلان_سرفراز
یکی ترانه سُرایانِ نخبه ی نوآورِ دنیای موسیقی ایران، "اردلان سرفراز" است که گرچه بعد از "ایرج جنتی عطایی" و "شهیار قنبری" دست به کار گردید، اما همان گونه مشتاق و پرشور واردِ آوردگاهِ ترانه شد.
او در ۱۳۲۹ خورشیدی در دارابِ فارس چشم به جهان گشود و از همان خردسالی دریافت که استعدادِ انشانویسی دارد. در نوجوانی نیز آموزگاران و دوستان، او را به نوشتن و قلم زدن ترغیب می کردند و بعدها مشوقِ چاپِ نخستین مجموعة ترانه هایش بودند. وی با نخستین آهنگ سازی که آشنا شد و با او هماهنگی کاملی پیدا کرد، "حسن شماعی زاده" بود که خودِ او نیز، تازه به کارِ ساختنِ آهنگ پرداخته بود. نخستین دستاوردِ این هماهنگی «جاده» بود که با خود نسیمِ تازه ای را واردِ فضای ترانه سازی کرد. "اردلان" «جاده» را ترانه تجربی می داند.
پس از مرگِ پدر در سال ۱۳۵۱ از شیراز رهسپار تهران شد و در طولِ راه و غروبِ دلگیر ِسفر، بغض سنگینِ دل کندن از پدر را شکست و بارانِ بی اختیارِ ترانه بر طومارِ جاده ی دربدری هایش باریدن گرفت. این او نبود که بر جاده می رفت، جاده بود که او را می بُرد. به هرحال «جاده» او را به جای بدی نبرده بود. وارد اقلیم ترانه های نو شد و شور و هیجان پیرامون سبب شد که در همین اقلیم بماند و پس از چندی به پختگی برسد.
موسیقی "شماعی زاده" - با کمک "واروژان" - تداوم ملال آور و بی پایان جاده را خوب بازسازی می کند. «جاده» راه را برای نهادنِ نطفه های اعتراضی در ترانه هموار می کرد. از سوی دیگر موفقیت «جاده»، پديده های دیگر بیابانی را در ذهن شاعر زنده می کرد. پدیده هایی که بالقوه می توانستند به شیوه تمثیلی گوشه ای از خفقان چیره بر جامعه ی روشنفکری را نمایندگی کنند، مانند «كوه» ، «مرداب» و«كویر». "سرفراز" ترانه های عاشقانه بسیاری نیز دارد که بعضی از آنها مُهر ماندگاری خورده اند، ولی در آن سال های پُرتپش و تنش «مرداب» و « كوير» بیشتر مورد اعتنا قرار می گرفت.
موسیقی "شماعی زاده"، از جنسِ شعرِ "اردلان" است و همین همجنسی، دوامِ همکاری آن دو را تضمین می کرد. "شماعی زاده" در سازآرایی های خود جای ویژه ای را به سازهای بادی می دهد. او با نواختنِ ساز بادی، کار خود را آغاز کرده بود تا به آهنگ سازی رسید. "سرفراز" خود می گوید که: «کلامِ او بیشترین هماهنگی را با موسیقی "شماعی زاده" داشته است. صدای "شماعی زاده" هم هنگامی که ترانه های خودش را می خوانَد این هماهنگی را بیشتر می کند. از همین روی ترانه هایی که خودش خوانده، تأثیرگذارتر جلوه می کند.»
"اردلان" و "شماعی زاده" ترانه های عاشقانه ی محض هم دارند که زیباترین آنها «دوپنجره» بوده است. «دو پنجره» در دو دیوار سنگی روبه روی هم قرار گرفته اند. دیوار سیاهِ سنگی نمی گذارد که آن دو به هم نزدیک شوند. شاعر آرزو می کند دیوار خواب شود و آن دو به دنیای رهای مرگ برسند. جدا از آهنگ و متن که هردو زیباست، تنظیمِ شادروان "واروژان" نیز حضور کاملِ خود را در ترانه فریاد می زند. "اردلان" که دوره همکاری با "شماعی زاده" را بسیار بارآور توصیف می کند، با آهنگ سازانِ دیگر نیز کار کرده است که بیشترشان به گفته خود او «هنرجویان باسواد و باذوقِ هنرستان عالی موسیقی بودند»، از جمله "فرید زولاند"، "ایران نژاد" و "محمد شمس". او برخلاف همتایان خود "ایرج" و"شهیار" با موسیقی سنتی نیز میانه خوشی داشته و متن هایی با روحیه دیگر به روی آهنگ هایی با صدای "هایده"، "مهستی" و "معین" نهاده است.
او ترانه اعترانی نیز کم ندارد، معروف ترین آن ها «شقایق» است با موسیقی "زولاند" و صدای "داریوش"، ترانه تقدیم شده است به "خسرو گلسرخی"، شقایقی که به فرمان باد پرپر شد. "اردلان سرفراز" پس از انقلاب در آلمان مقیم می شود و کار ترانه سُرایی را ادامه می دهد. طبعاً ترانه های اعتراضی اش می توانست تند و تیزتر از کار در بیاید. «جهان سوم»، «سنگسار» و «آشفته بازار» را می توان از بهترین های او در برون مرز به شمار آورد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#اردلان_سرفراز
یکی ترانه سُرایانِ نخبه ی نوآورِ دنیای موسیقی ایران، "اردلان سرفراز" است که گرچه بعد از "ایرج جنتی عطایی" و "شهیار قنبری" دست به کار گردید، اما همان گونه مشتاق و پرشور واردِ آوردگاهِ ترانه شد.
او در ۱۳۲۹ خورشیدی در دارابِ فارس چشم به جهان گشود و از همان خردسالی دریافت که استعدادِ انشانویسی دارد. در نوجوانی نیز آموزگاران و دوستان، او را به نوشتن و قلم زدن ترغیب می کردند و بعدها مشوقِ چاپِ نخستین مجموعة ترانه هایش بودند. وی با نخستین آهنگ سازی که آشنا شد و با او هماهنگی کاملی پیدا کرد، "حسن شماعی زاده" بود که خودِ او نیز، تازه به کارِ ساختنِ آهنگ پرداخته بود. نخستین دستاوردِ این هماهنگی «جاده» بود که با خود نسیمِ تازه ای را واردِ فضای ترانه سازی کرد. "اردلان" «جاده» را ترانه تجربی می داند.
پس از مرگِ پدر در سال ۱۳۵۱ از شیراز رهسپار تهران شد و در طولِ راه و غروبِ دلگیر ِسفر، بغض سنگینِ دل کندن از پدر را شکست و بارانِ بی اختیارِ ترانه بر طومارِ جاده ی دربدری هایش باریدن گرفت. این او نبود که بر جاده می رفت، جاده بود که او را می بُرد. به هرحال «جاده» او را به جای بدی نبرده بود. وارد اقلیم ترانه های نو شد و شور و هیجان پیرامون سبب شد که در همین اقلیم بماند و پس از چندی به پختگی برسد.
موسیقی "شماعی زاده" - با کمک "واروژان" - تداوم ملال آور و بی پایان جاده را خوب بازسازی می کند. «جاده» راه را برای نهادنِ نطفه های اعتراضی در ترانه هموار می کرد. از سوی دیگر موفقیت «جاده»، پديده های دیگر بیابانی را در ذهن شاعر زنده می کرد. پدیده هایی که بالقوه می توانستند به شیوه تمثیلی گوشه ای از خفقان چیره بر جامعه ی روشنفکری را نمایندگی کنند، مانند «كوه» ، «مرداب» و«كویر». "سرفراز" ترانه های عاشقانه بسیاری نیز دارد که بعضی از آنها مُهر ماندگاری خورده اند، ولی در آن سال های پُرتپش و تنش «مرداب» و « كوير» بیشتر مورد اعتنا قرار می گرفت.
موسیقی "شماعی زاده"، از جنسِ شعرِ "اردلان" است و همین همجنسی، دوامِ همکاری آن دو را تضمین می کرد. "شماعی زاده" در سازآرایی های خود جای ویژه ای را به سازهای بادی می دهد. او با نواختنِ ساز بادی، کار خود را آغاز کرده بود تا به آهنگ سازی رسید. "سرفراز" خود می گوید که: «کلامِ او بیشترین هماهنگی را با موسیقی "شماعی زاده" داشته است. صدای "شماعی زاده" هم هنگامی که ترانه های خودش را می خوانَد این هماهنگی را بیشتر می کند. از همین روی ترانه هایی که خودش خوانده، تأثیرگذارتر جلوه می کند.»
"اردلان" و "شماعی زاده" ترانه های عاشقانه ی محض هم دارند که زیباترین آنها «دوپنجره» بوده است. «دو پنجره» در دو دیوار سنگی روبه روی هم قرار گرفته اند. دیوار سیاهِ سنگی نمی گذارد که آن دو به هم نزدیک شوند. شاعر آرزو می کند دیوار خواب شود و آن دو به دنیای رهای مرگ برسند. جدا از آهنگ و متن که هردو زیباست، تنظیمِ شادروان "واروژان" نیز حضور کاملِ خود را در ترانه فریاد می زند. "اردلان" که دوره همکاری با "شماعی زاده" را بسیار بارآور توصیف می کند، با آهنگ سازانِ دیگر نیز کار کرده است که بیشترشان به گفته خود او «هنرجویان باسواد و باذوقِ هنرستان عالی موسیقی بودند»، از جمله "فرید زولاند"، "ایران نژاد" و "محمد شمس". او برخلاف همتایان خود "ایرج" و"شهیار" با موسیقی سنتی نیز میانه خوشی داشته و متن هایی با روحیه دیگر به روی آهنگ هایی با صدای "هایده"، "مهستی" و "معین" نهاده است.
او ترانه اعترانی نیز کم ندارد، معروف ترین آن ها «شقایق» است با موسیقی "زولاند" و صدای "داریوش"، ترانه تقدیم شده است به "خسرو گلسرخی"، شقایقی که به فرمان باد پرپر شد. "اردلان سرفراز" پس از انقلاب در آلمان مقیم می شود و کار ترانه سُرایی را ادامه می دهد. طبعاً ترانه های اعتراضی اش می توانست تند و تیزتر از کار در بیاید. «جهان سوم»، «سنگسار» و «آشفته بازار» را می توان از بهترین های او در برون مرز به شمار آورد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴##_مـــوزیــــک_ویـــــدئـــــو🎥
#_آوردگاه
#_ویدئو : علی دوستان
#_شعر، آهنگ و اجرا : امید طوطیان
#_تنظیم : امیر مسعود
#فرهنگ_ایرانی
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴##_مـــوزیــــک_ویـــــدئـــــو🎥
#_آوردگاه
#_ویدئو : علی دوستان
#_شعر، آهنگ و اجرا : امید طوطیان
#_تنظیم : امیر مسعود
#فرهنگ_ایرانی
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸