🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
برای لمس دستانت،
باید وضوی عشق گرفت
برای بوسیدنت...
باید سورهی عشق خواند
تو، تنها وارثِ سجادهی قلبم هستی...
#مانی_دانته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
برای لمس دستانت،
باید وضوی عشق گرفت
برای بوسیدنت...
باید سورهی عشق خواند
تو، تنها وارثِ سجادهی قلبم هستی...
#مانی_دانته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی-هنرمند
#نقاش
#کامیار_شاپور
کامیار شاپور – فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور – متولد ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ بود؛ پسری که هم فروغ در شعرهایش به او اشاره کرده، و هم شاپور از نامش، «کامی»، به عنوان نام مستعار خود استفاده کرده است. او نقاشی میکشید و مدتی هم در موسیقی خیابانی فعالیت داشت.
مجموعه شعر «عشق یک مجسمه فلزیست و نورهای معطر طلایی»، «خودنویسم را از آفتاب پر میکنم» (نامههای پرویز شاپور به فرزندش کامیار) با گردآوری و تنظیم فرناز تبریزی و کامیار شاپور و «اولین تپشهای عاشقانه قلبم» (نامههای فروغ فرخزاد به همسرش)، به کوشش عمران صلاحی و کامیار شاپور کتابهای بهجامانده از کامیار شاپور هستند.
مصاحبه ای برجای مانده از تنها یادگار فروغ فرخزاد و پرویز شاپور
گفت و گو با کامیار شاپور که خودش نقاش است، پدرش نقاش و کارتونیست (پرویز شاپور) و مادرش شاعر معاصر (فروغ فرخ زاد) سخت است، سختی اش به این خاطر است که از کجا شروع شود. ولی من دل ام می خواهد از خودت شروع کنم. از خودت برای مان بگو. از زمانی که شروع به نقاشی کردی؟
عرض می کنم که من این جا دیپلم گرفتم و بعد در اعزام دانشجو، قبول شدم و برای ادامه تحصیل رفتم انگلیس. برنامه ام این بود که مهندسی بخونم؛ چون اون جا هم مثل پیش دانشگاهی ما باید یه دوره دوساله می دیدیم که اون دوره را گذروندم و بلاخره وارد رشته مهندسی برق شدم؛ ولی راضی نبودم. البته الان اگه برام تکرار می شد، همون رو تموم می کردم.
از دانشگاه ناراضی بودید؟
نه از رشته. یعنی طوری بود که تمام وقت باید برای درس می ذاشتیم. من ریاضی کاربردی ام خیلی خوب بود و چون روزها همه اش گرفتار درس بودم، شب ها خواب ام نمی برد؛ چون شب ها تازه افکار می اومد سراغ ام که چرا نمی تونم کتاب هرمان هسه بخونم. دلیل دیگه اش این که تو رشته برقی خیلی مردسالاری بود کلاس ما مردانه بود دوست داشتم تو رشته هنری درس بخونم مثل سینما و نقاشی، اما در نهایت کارم به نقاشی کشید و می نشستم توی اتاق و منظره می کشیدم.
بلاخره رفتم پذیرش گرفتم برای نقاشی و چهار سال نقاشی تو لندن خوندم. این که من چطور به سوی نقاشی کشیده شدم بر می گرده به همون که توی دانشگاه و خوابگاه می نشستم منظره ها رو می کشیدم. یه بار رفته بودم کتاب خانه دانشگاه یه کتابی دیدم که مربوط به مکتب پیر رافائل (قبل از رافائلیان) بود و توی اون یه نقاشی از دانته گابریل روزتی (نقاش ایتالیایی) بود که چهار تا زن بودند، دو تاشون ساز می زدند و دو تاشون می رقصیدند. اون نقاشی خیلی منو جذب کرد.
با این همه من فکر می کنم در وجود شما نوعی استعداد غریزی هم برای نقاشی وجود داشته؛ خب پدرتون که نقاش و طراح بود و از فروغ هم چند نقاشی هست. خب این ها روی شما تاثیر نداشت؟
من از فروغ فقط یک نقاشی از یه گل روی گونی دیده بودم؛ ولی کار دیگه ای ازش توی اون دوره ندیده بودم. اما خب دوستان پدرم هم بودند که با ما رفت و آمد داشتند. اردشیر محصص طراح بود و کارتونیست و چون حقوق سیاسی خونده بود، خودش را به یه چیزایی متعهد می دونست، حالا نمی دونم به چی! هنرمند تجارتی نبود و ایده آل هایی داشت. ولی قاسم حاجی زاده خب نقاشی های بزرگی می کشید و به یه نمایشگاه سیصدهزار تومن می فروخت و وضع اش خوب بود. ما هم خوب این ها را می دیدیم و فکر می کردیم که ما هم این طوری می شیم.
پس مهندسی و جامعه شناسی را هر دو را رها کردی؟
آره اون دو تا را رها کردم و نقاشی خواندم. البته من بین پشیمونی و عدم پشیمونی درباره رهاکردن رشته برق در نوسان ام. چون این یه مقدارش هم تقصیر دوستان پدرم بود که پدرم به اون ها اعتماد می کرد و اونا رو وکیل من کرده بود. از جمله آقای علی محمد نادرپور، ایشون خیلی نامردی در حق ما کرد و من تعجب می کنم که چطور پدرم به این آدم کتاب تقدیم کرد!
ایشون در چه زمینه ای وکیل شما بود؟
درباره کارهای فروغ. این آقای وکیل به من نگفته بود که حق التالیف کارهای فروغ سی سال است! تا این که سال ۱۳۷۵ به من گفت و من غافل گیر شدم. پس از فوت پدرم هم این آقا اومد به خونه ما در خیابون جامی و هرچی لوازم مربوط به زندگی مشترک فروغ و پدرم بود مثل قالی و چرخ خیاطی و چیزهای زیاد دیگری با خودش برد. این ماجرا مربوط سال ۸۰- ۷۹ است. الان ایشون دیگه سن اش بالاست و پلاس در کافه نادری.
خب البته چاپ کتاب یک پروسه ای است که خیلی قابل اعتماد نیست که آدم روش حساب باز کنه، درسته؟
🌸🌿
🔴#معرفی-هنرمند
#نقاش
#کامیار_شاپور
کامیار شاپور – فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور – متولد ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ بود؛ پسری که هم فروغ در شعرهایش به او اشاره کرده، و هم شاپور از نامش، «کامی»، به عنوان نام مستعار خود استفاده کرده است. او نقاشی میکشید و مدتی هم در موسیقی خیابانی فعالیت داشت.
مجموعه شعر «عشق یک مجسمه فلزیست و نورهای معطر طلایی»، «خودنویسم را از آفتاب پر میکنم» (نامههای پرویز شاپور به فرزندش کامیار) با گردآوری و تنظیم فرناز تبریزی و کامیار شاپور و «اولین تپشهای عاشقانه قلبم» (نامههای فروغ فرخزاد به همسرش)، به کوشش عمران صلاحی و کامیار شاپور کتابهای بهجامانده از کامیار شاپور هستند.
مصاحبه ای برجای مانده از تنها یادگار فروغ فرخزاد و پرویز شاپور
گفت و گو با کامیار شاپور که خودش نقاش است، پدرش نقاش و کارتونیست (پرویز شاپور) و مادرش شاعر معاصر (فروغ فرخ زاد) سخت است، سختی اش به این خاطر است که از کجا شروع شود. ولی من دل ام می خواهد از خودت شروع کنم. از خودت برای مان بگو. از زمانی که شروع به نقاشی کردی؟
عرض می کنم که من این جا دیپلم گرفتم و بعد در اعزام دانشجو، قبول شدم و برای ادامه تحصیل رفتم انگلیس. برنامه ام این بود که مهندسی بخونم؛ چون اون جا هم مثل پیش دانشگاهی ما باید یه دوره دوساله می دیدیم که اون دوره را گذروندم و بلاخره وارد رشته مهندسی برق شدم؛ ولی راضی نبودم. البته الان اگه برام تکرار می شد، همون رو تموم می کردم.
از دانشگاه ناراضی بودید؟
نه از رشته. یعنی طوری بود که تمام وقت باید برای درس می ذاشتیم. من ریاضی کاربردی ام خیلی خوب بود و چون روزها همه اش گرفتار درس بودم، شب ها خواب ام نمی برد؛ چون شب ها تازه افکار می اومد سراغ ام که چرا نمی تونم کتاب هرمان هسه بخونم. دلیل دیگه اش این که تو رشته برقی خیلی مردسالاری بود کلاس ما مردانه بود دوست داشتم تو رشته هنری درس بخونم مثل سینما و نقاشی، اما در نهایت کارم به نقاشی کشید و می نشستم توی اتاق و منظره می کشیدم.
بلاخره رفتم پذیرش گرفتم برای نقاشی و چهار سال نقاشی تو لندن خوندم. این که من چطور به سوی نقاشی کشیده شدم بر می گرده به همون که توی دانشگاه و خوابگاه می نشستم منظره ها رو می کشیدم. یه بار رفته بودم کتاب خانه دانشگاه یه کتابی دیدم که مربوط به مکتب پیر رافائل (قبل از رافائلیان) بود و توی اون یه نقاشی از دانته گابریل روزتی (نقاش ایتالیایی) بود که چهار تا زن بودند، دو تاشون ساز می زدند و دو تاشون می رقصیدند. اون نقاشی خیلی منو جذب کرد.
با این همه من فکر می کنم در وجود شما نوعی استعداد غریزی هم برای نقاشی وجود داشته؛ خب پدرتون که نقاش و طراح بود و از فروغ هم چند نقاشی هست. خب این ها روی شما تاثیر نداشت؟
من از فروغ فقط یک نقاشی از یه گل روی گونی دیده بودم؛ ولی کار دیگه ای ازش توی اون دوره ندیده بودم. اما خب دوستان پدرم هم بودند که با ما رفت و آمد داشتند. اردشیر محصص طراح بود و کارتونیست و چون حقوق سیاسی خونده بود، خودش را به یه چیزایی متعهد می دونست، حالا نمی دونم به چی! هنرمند تجارتی نبود و ایده آل هایی داشت. ولی قاسم حاجی زاده خب نقاشی های بزرگی می کشید و به یه نمایشگاه سیصدهزار تومن می فروخت و وضع اش خوب بود. ما هم خوب این ها را می دیدیم و فکر می کردیم که ما هم این طوری می شیم.
پس مهندسی و جامعه شناسی را هر دو را رها کردی؟
آره اون دو تا را رها کردم و نقاشی خواندم. البته من بین پشیمونی و عدم پشیمونی درباره رهاکردن رشته برق در نوسان ام. چون این یه مقدارش هم تقصیر دوستان پدرم بود که پدرم به اون ها اعتماد می کرد و اونا رو وکیل من کرده بود. از جمله آقای علی محمد نادرپور، ایشون خیلی نامردی در حق ما کرد و من تعجب می کنم که چطور پدرم به این آدم کتاب تقدیم کرد!
ایشون در چه زمینه ای وکیل شما بود؟
درباره کارهای فروغ. این آقای وکیل به من نگفته بود که حق التالیف کارهای فروغ سی سال است! تا این که سال ۱۳۷۵ به من گفت و من غافل گیر شدم. پس از فوت پدرم هم این آقا اومد به خونه ما در خیابون جامی و هرچی لوازم مربوط به زندگی مشترک فروغ و پدرم بود مثل قالی و چرخ خیاطی و چیزهای زیاد دیگری با خودش برد. این ماجرا مربوط سال ۸۰- ۷۹ است. الان ایشون دیگه سن اش بالاست و پلاس در کافه نادری.
خب البته چاپ کتاب یک پروسه ای است که خیلی قابل اعتماد نیست که آدم روش حساب باز کنه، درسته؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
#معرفی_هنرمند
#ساندرو_بوتیچلی (۱۴۴۵ - ۱۵۱۰)
شاعرترین نقاش دوران رنسانس که ظرافت تغزلی هنرش با نیروی خط در آمیخته است، فعالیت هنری خود را با اثرپذیری از "بنیانگذاران مکتب فلورانس" آغاز کرد؛ و از محیط فرهنگی متفکران انسانگرا بهره برد. علاوه بر این، او از استعدادی نادر در طراحی برخوردار بود؛ و تیز خوی و سرشتی کاملا غیر عادی داشت.
به نظر میرسد که بوتیچلی، صرفنظر از کشمکشهای درونیاش، زندگی آرامی را در آن روزگار میگذرانیده است. حدوپ ۱۴۷۵ به محفل روشنفکرانه مدیچی راه یافت؛ و خیلی زود به شهرت رسید. سپس، دو سالی در رم، و در کنار شماری از نقاشان سرشناس به دیوارنگاری در نمازخانه سیستین پرداخت (۱۴۸۱۔ ۱۴۸۲). گرچه این دیوارنگارهها چندان موفقیتی برای او به بار نیاوردند، اعتبار هنریاش کاهش نیافت. برجستهترین آثارش را در سالهای بعد در فلورانس آفرید؛ و با مصورسازی کمدی الهی دانته، توانایی شگفت انگیز خود را در طراحی آشکار ساخت. بوتیچلی در اواخر سده پانزدهم از موفقیت کافی برخوردار بود، و کارگاه بزرگی را اداره میکرد. ولی دگرگونیهای مهمی که توسط لئوناردو داوینچی و میکلآنژ در نقاشی به وجود آمد، و نیز ضعف ناشی از کھولت، در کاهش محبوبیت بوتیچلی مؤثر افتادند. در ده ساله آخر عمر، اندوهناکترین نقاشیهایش را کشید مثلا: سوگواری بر جسد مسيح).
نویسندگان هنری سده نوزدهم از او شخصیتی افسانهای پرداختهاند و او را مظهر هنرمند رنسانسی دانستهاند. حال آنکه، او به هیچ رو نماینده یک سنخ ویژه نبود.
کار بوتیچلی، به سبب نوآوریهای شاعرانهاش در ترکیببندی بیبدیل بود. او حرکتها را با خطوط مرزی مجسم میکرد؛ و چنین مینمود که طرح خطی موزون در کارش بیش از ژرفای فضایی اهمیت دارد. چهرههای معصوم و لطیف نقاشیهای او بخشی بیبدیل از چهرهنگاری در آثار اوست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
#معرفی_هنرمند
#ساندرو_بوتیچلی (۱۴۴۵ - ۱۵۱۰)
شاعرترین نقاش دوران رنسانس که ظرافت تغزلی هنرش با نیروی خط در آمیخته است، فعالیت هنری خود را با اثرپذیری از "بنیانگذاران مکتب فلورانس" آغاز کرد؛ و از محیط فرهنگی متفکران انسانگرا بهره برد. علاوه بر این، او از استعدادی نادر در طراحی برخوردار بود؛ و تیز خوی و سرشتی کاملا غیر عادی داشت.
به نظر میرسد که بوتیچلی، صرفنظر از کشمکشهای درونیاش، زندگی آرامی را در آن روزگار میگذرانیده است. حدوپ ۱۴۷۵ به محفل روشنفکرانه مدیچی راه یافت؛ و خیلی زود به شهرت رسید. سپس، دو سالی در رم، و در کنار شماری از نقاشان سرشناس به دیوارنگاری در نمازخانه سیستین پرداخت (۱۴۸۱۔ ۱۴۸۲). گرچه این دیوارنگارهها چندان موفقیتی برای او به بار نیاوردند، اعتبار هنریاش کاهش نیافت. برجستهترین آثارش را در سالهای بعد در فلورانس آفرید؛ و با مصورسازی کمدی الهی دانته، توانایی شگفت انگیز خود را در طراحی آشکار ساخت. بوتیچلی در اواخر سده پانزدهم از موفقیت کافی برخوردار بود، و کارگاه بزرگی را اداره میکرد. ولی دگرگونیهای مهمی که توسط لئوناردو داوینچی و میکلآنژ در نقاشی به وجود آمد، و نیز ضعف ناشی از کھولت، در کاهش محبوبیت بوتیچلی مؤثر افتادند. در ده ساله آخر عمر، اندوهناکترین نقاشیهایش را کشید مثلا: سوگواری بر جسد مسيح).
نویسندگان هنری سده نوزدهم از او شخصیتی افسانهای پرداختهاند و او را مظهر هنرمند رنسانسی دانستهاند. حال آنکه، او به هیچ رو نماینده یک سنخ ویژه نبود.
کار بوتیچلی، به سبب نوآوریهای شاعرانهاش در ترکیببندی بیبدیل بود. او حرکتها را با خطوط مرزی مجسم میکرد؛ و چنین مینمود که طرح خطی موزون در کارش بیش از ژرفای فضایی اهمیت دارد. چهرههای معصوم و لطیف نقاشیهای او بخشی بیبدیل از چهرهنگاری در آثار اوست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
قایق دانته ( Dante et Virgile aux enfers) نام اثری است بسیار مشهور از اوژن دلاکروا که در سال ۱۸۲۲ میلادی، با رنگ روغن بر روی بوم خلق شد. از لحاظ سبکشناسی این اثر متعلق به دوران گذار از نئوکلاسیک به رمانتیک است. موضوع تابلو، برگرفته شده از کتاب کمدی الهی اثر دانته آلیگیری شاعر و نویسنده ایتالیایی است. راهنمای دانته در سفر خیالی به دوزخ و به همراه وی بر روی قایق، ویرژیل، شاعر ایتالیایی است که چند قرن پیش از دانته میزیستهاست.
هماکنون این تابلو، تحت مالکیت موزه لوور قرار دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
قایق دانته ( Dante et Virgile aux enfers) نام اثری است بسیار مشهور از اوژن دلاکروا که در سال ۱۸۲۲ میلادی، با رنگ روغن بر روی بوم خلق شد. از لحاظ سبکشناسی این اثر متعلق به دوران گذار از نئوکلاسیک به رمانتیک است. موضوع تابلو، برگرفته شده از کتاب کمدی الهی اثر دانته آلیگیری شاعر و نویسنده ایتالیایی است. راهنمای دانته در سفر خیالی به دوزخ و به همراه وی بر روی قایق، ویرژیل، شاعر ایتالیایی است که چند قرن پیش از دانته میزیستهاست.
هماکنون این تابلو، تحت مالکیت موزه لوور قرار دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
"قایق دانته"
( Dante et Virgile aux enfers)
نام اثری است بسیار مشهور از اوژن دلاکروا که در سال ۱۸۲۲ میلادی، با رنگ روغن بر روی بوم خلق شد. از لحاظ سبکشناسی این اثر متعلق به دوران گذار از نئوکلاسیک به رمانتیک است. موضوع تابلو، برگرفته شده از کتاب کمدی الهی اثر دانته آلیگیری شاعر و نویسنده ایتالیایی است. راهنمای دانته در سفر خیالی به دوزخ و به همراه وی بر روی قایق، ویرژیل، شاعر ایتالیایی است که چند قرن پیش از دانته میزیستهاست.
هماکنون این تابلو، تحت مالکیت موزه لوور قرار دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
"قایق دانته"
( Dante et Virgile aux enfers)
نام اثری است بسیار مشهور از اوژن دلاکروا که در سال ۱۸۲۲ میلادی، با رنگ روغن بر روی بوم خلق شد. از لحاظ سبکشناسی این اثر متعلق به دوران گذار از نئوکلاسیک به رمانتیک است. موضوع تابلو، برگرفته شده از کتاب کمدی الهی اثر دانته آلیگیری شاعر و نویسنده ایتالیایی است. راهنمای دانته در سفر خیالی به دوزخ و به همراه وی بر روی قایق، ویرژیل، شاعر ایتالیایی است که چند قرن پیش از دانته میزیستهاست.
هماکنون این تابلو، تحت مالکیت موزه لوور قرار دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تفسیر_نقاشی
ارابه ی مرگ.
این نقاشی توسطِ هنرمندِ مشهورِ فرانسوی (Théophile Schuler) تحت تأثیر انقلاب های ۱۸۴۸ میلادی، به ویژه انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه، که او در پاریس شاهد آن بود، آغاز شد.او تا سال ۱۸۵۱ میلادی روی تکمیل آن کار کرد و در آن زمان شاهد واکنشهای ضدانقلابی شد.نقاشی ارابه مرگ، مردمی را از هر سِنی و طبقات مختلف نشان می دهد: یک پاپ، یک پادشاه، یک مادر جوان (نمونه شده از خواهر هنرمند)، یک احمق، یک شاعر، یک مرد بیمار، یک وکیل، یک قاتل، یک بومی آمریکایی، یک عرب و... که این ارابه آن ها را به سوی مرگ می برد.او تاکید ویژهای بر هنرمندان دارد (دانته و خودِ نقاش) که در وسط نقاشی هستند.نقاش تجسم های متفاوتی از مرگ را به تصویر میکشد: فرشته ی مرگ در مرکز نقاشی است، زنی جوان و زیبا، اما با چهرهای سرد، با موهای سیاه و بالهای سیاه، که ارابه را میراند در حالی که او مستقیم به بیننده نگاه میکند، دیگری یک اِسکلت در یک کفن است، در گوشه سمت راست پایین نقاشی، در حال گرفتن یک جلاد با دست راست، در حالی که به طور عجیبی، مردی سرگردان (یهودی / روشِ رایجِ ضد یهودیت) را با دست چپش به کنار میراند.نقاش بدین ترتیب معنای مرگ را مطرح می کند و به ناتوانی دین در ارائه پاسخ اشاره می کند.
.
.
▫️The Chariot of Death
▫️Artist: Théophile Schuler
▫️Year: 1848–1851
▫️Medium: oil painting on canvas
▫️Movement: Romanticism
▫️Dimensions: 190 × 355 cm
▫️Location: Unterlinden Museum, Colmar
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تفسیر_نقاشی
ارابه ی مرگ.
این نقاشی توسطِ هنرمندِ مشهورِ فرانسوی (Théophile Schuler) تحت تأثیر انقلاب های ۱۸۴۸ میلادی، به ویژه انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه، که او در پاریس شاهد آن بود، آغاز شد.او تا سال ۱۸۵۱ میلادی روی تکمیل آن کار کرد و در آن زمان شاهد واکنشهای ضدانقلابی شد.نقاشی ارابه مرگ، مردمی را از هر سِنی و طبقات مختلف نشان می دهد: یک پاپ، یک پادشاه، یک مادر جوان (نمونه شده از خواهر هنرمند)، یک احمق، یک شاعر، یک مرد بیمار، یک وکیل، یک قاتل، یک بومی آمریکایی، یک عرب و... که این ارابه آن ها را به سوی مرگ می برد.او تاکید ویژهای بر هنرمندان دارد (دانته و خودِ نقاش) که در وسط نقاشی هستند.نقاش تجسم های متفاوتی از مرگ را به تصویر میکشد: فرشته ی مرگ در مرکز نقاشی است، زنی جوان و زیبا، اما با چهرهای سرد، با موهای سیاه و بالهای سیاه، که ارابه را میراند در حالی که او مستقیم به بیننده نگاه میکند، دیگری یک اِسکلت در یک کفن است، در گوشه سمت راست پایین نقاشی، در حال گرفتن یک جلاد با دست راست، در حالی که به طور عجیبی، مردی سرگردان (یهودی / روشِ رایجِ ضد یهودیت) را با دست چپش به کنار میراند.نقاش بدین ترتیب معنای مرگ را مطرح می کند و به ناتوانی دین در ارائه پاسخ اشاره می کند.
.
.
▫️The Chariot of Death
▫️Artist: Théophile Schuler
▫️Year: 1848–1851
▫️Medium: oil painting on canvas
▫️Movement: Romanticism
▫️Dimensions: 190 × 355 cm
▫️Location: Unterlinden Museum, Colmar
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
قایق دانته ( Dante et Virgile aux enfers) نام اثری است بسیار مشهور از اوژن دلاکروا که در سال ۱۸۲۲ میلادی، با رنگ روغن بر روی بوم خلق شد. از لحاظ سبکشناسی این اثر متعلق به دوران گذار از نئوکلاسیک به رمانتیک است. موضوع تابلو، برگرفته شده از کتاب کمدی الهی اثر دانته آلیگیری شاعر و نویسنده ایتالیایی است. راهنمای دانته در سفر خیالی به دوزخ و به همراه وی بر روی قایق، ویرژیل، شاعر ایتالیایی است که چند قرن پیش از دانته میزیستهاست.
هماکنون این تابلو، تحت مالکیت موزه لوور قرار دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
قایق دانته ( Dante et Virgile aux enfers) نام اثری است بسیار مشهور از اوژن دلاکروا که در سال ۱۸۲۲ میلادی، با رنگ روغن بر روی بوم خلق شد. از لحاظ سبکشناسی این اثر متعلق به دوران گذار از نئوکلاسیک به رمانتیک است. موضوع تابلو، برگرفته شده از کتاب کمدی الهی اثر دانته آلیگیری شاعر و نویسنده ایتالیایی است. راهنمای دانته در سفر خیالی به دوزخ و به همراه وی بر روی قایق، ویرژیل، شاعر ایتالیایی است که چند قرن پیش از دانته میزیستهاست.
هماکنون این تابلو، تحت مالکیت موزه لوور قرار دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
به آخر میرسید روز، آهسته، ظلمت
رها میکرد همۀ خاکیان را از ملال،
و من تنها، آمادۀ نبرد
با راهی دراز، و با بخششِ دل.
اینک کلامِ خاطره، راویِ صادق.
~دوزخ، سرود دوم، دانته
شرح تصویر:
From the Ashes~2018
Photographer: Laura Makabresku
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
به آخر میرسید روز، آهسته، ظلمت
رها میکرد همۀ خاکیان را از ملال،
و من تنها، آمادۀ نبرد
با راهی دراز، و با بخششِ دل.
اینک کلامِ خاطره، راویِ صادق.
~دوزخ، سرود دوم، دانته
شرح تصویر:
From the Ashes~2018
Photographer: Laura Makabresku
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#کمدی_الهی
#دانته_آلیگیری
کمدی الهی را اثری میدانند که امروزه به آن مگاژانر میگوییم.
یعنی محدود به یک ژانر ادبی نیست، تلفیقی است از ژانرهای مختلف.
هم حماسی است و هم نیست، هم رویکرد دینی دارد هم می توان وجوه تقدسزدایی در آن دید.
نظرتان دربارهی این ویژگی چیست؟
کتابهایی که به آنها صفت شاهکار میدهیم همگی این خصوصیات را دارند مثل اولیسس جویس.
کمدی الهی تلفیقی است از عناصر تمامی ژانرها، از یک جنبه کتابی عقیدتی است، بازتابی است از باورهای معنوی نویسندهاش، اما محدود به این نیست.
جنبهی دیگر زندگینامهی شخصی است، دانته زندگیاش را در این کتاب نوشته؛ حدیث نفس است.
مهمتر از همه کتابی خیالی است. جهانی گروتسک را خلق میکند، دوزخ و برزخ و بهشتی را میآفریند.
شخصیتها و روایتهای کتاب مقدس را با اسطورههای یونان باستان و رومی در هم میآمیزد. او چندین تاریخ را در یک سطح قرار میدهد؛ تاریخ واقعی، تاریخ به روایت کتاب مقدس و نیز تاریخ اسطورهای که اتفاقا غیر دینی هم است.
کمدی الهی را روایتی منظوم از کتاب مقدس میدانند.
ویرژیل که راهنمای دانته در دوزخ و برزخ است، نماد عقل است. تمثیلی است از عقلانیت انسان.
بئاتریچه نماد عشق است که در بخشی از بهشت و دوزخ راهنمای اوست.
در کتاب مقدس سخنی از برزخ نمیشود، جایی به نام برزخ وجود ندارد. برزخ را مهمترین ابداع دانته میدانند. برگرفته از تخیل قوی او.
هر سه کتاب با نگاه به آسمان و ستارهها پایان مییابند.
دانته در کتاب خردهحسابهایش را با بسیاری از افراد تسویه میکند.
مخالفان سیاسیاش را به دوزخ میفرستد و احوال آنها را مینویسد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#کمدی_الهی
#دانته_آلیگیری
کمدی الهی را اثری میدانند که امروزه به آن مگاژانر میگوییم.
یعنی محدود به یک ژانر ادبی نیست، تلفیقی است از ژانرهای مختلف.
هم حماسی است و هم نیست، هم رویکرد دینی دارد هم می توان وجوه تقدسزدایی در آن دید.
نظرتان دربارهی این ویژگی چیست؟
کتابهایی که به آنها صفت شاهکار میدهیم همگی این خصوصیات را دارند مثل اولیسس جویس.
کمدی الهی تلفیقی است از عناصر تمامی ژانرها، از یک جنبه کتابی عقیدتی است، بازتابی است از باورهای معنوی نویسندهاش، اما محدود به این نیست.
جنبهی دیگر زندگینامهی شخصی است، دانته زندگیاش را در این کتاب نوشته؛ حدیث نفس است.
مهمتر از همه کتابی خیالی است. جهانی گروتسک را خلق میکند، دوزخ و برزخ و بهشتی را میآفریند.
شخصیتها و روایتهای کتاب مقدس را با اسطورههای یونان باستان و رومی در هم میآمیزد. او چندین تاریخ را در یک سطح قرار میدهد؛ تاریخ واقعی، تاریخ به روایت کتاب مقدس و نیز تاریخ اسطورهای که اتفاقا غیر دینی هم است.
کمدی الهی را روایتی منظوم از کتاب مقدس میدانند.
ویرژیل که راهنمای دانته در دوزخ و برزخ است، نماد عقل است. تمثیلی است از عقلانیت انسان.
بئاتریچه نماد عشق است که در بخشی از بهشت و دوزخ راهنمای اوست.
در کتاب مقدس سخنی از برزخ نمیشود، جایی به نام برزخ وجود ندارد. برزخ را مهمترین ابداع دانته میدانند. برگرفته از تخیل قوی او.
هر سه کتاب با نگاه به آسمان و ستارهها پایان مییابند.
دانته در کتاب خردهحسابهایش را با بسیاری از افراد تسویه میکند.
مخالفان سیاسیاش را به دوزخ میفرستد و احوال آنها را مینویسد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
▣ Ari Schaeffer
"Meeting of Dante and Virgil "Shadows of Francesca da Rimini and Paolo"" (1851)
Netherlands
Romanticism
‹ در کمدی الهی دانته و ویرژیل با فرانچسکا و معشوقش پائولو در دومین دایره جهنم، که مختص شهوتران هست، ملاقات میکنند.
پدر دا ریمینی به دلایل سیاسی اونو مجبور به ازدواج با یک مرد لنگ کرد، اما او عاشق پائولو، برادر جیووانی شد. این زوج سالها با هم رابطه داشتن. اما وقتی شوهر آنها رو در حال بوسیدن دید، با شمشیر خود آنها رو کشت. این نقاشی زخمهایی رو که بر روی سینه پائولو و پشت فرانچسکا بر اثر جراحات چاقو دیده میشه نشان داده شده. ›
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
▣ Ari Schaeffer
"Meeting of Dante and Virgil "Shadows of Francesca da Rimini and Paolo"" (1851)
Netherlands
Romanticism
‹ در کمدی الهی دانته و ویرژیل با فرانچسکا و معشوقش پائولو در دومین دایره جهنم، که مختص شهوتران هست، ملاقات میکنند.
پدر دا ریمینی به دلایل سیاسی اونو مجبور به ازدواج با یک مرد لنگ کرد، اما او عاشق پائولو، برادر جیووانی شد. این زوج سالها با هم رابطه داشتن. اما وقتی شوهر آنها رو در حال بوسیدن دید، با شمشیر خود آنها رو کشت. این نقاشی زخمهایی رو که بر روی سینه پائولو و پشت فرانچسکا بر اثر جراحات چاقو دیده میشه نشان داده شده. ›
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#تاریخ_زشتی
#امبرتو_اکو
سنت مسیحیت کوشید این مسئله را به فراموشی بسپارد که اگر شیطان یکی از ملائک است ناگزیر باید بسیار زیبا باشد.
ولی در قرن هفدهم شیطان دستخوش تحولاتی شد. شکسپیر در هملت نشان داد که شیطان هم میتواند خود را به شکلی زیبا عرضه کند و مارینو در قتل عام بیگناهان (۱۶۳۲) شیطان را در هیأت موجودی نشان میدهد که زیر بار اندوهی گران له شده است، و به این طریق تا حدی حس شفقت را در ما بر میانگیزد.
تصویری را که دانته از لوسیفر ارائه میدهد (قرن چهاردهم) با پلوتوی تاسو در رهایی بیتالمقدس (قرن شانزدهم) مقایسه کنید.
هر دو شخصیتهای وحشتناکی اند؛ با این همه تاسو از دادن لقب «عالیجناب مخوف» به پلوتوی خود دریغ نمی ورزد.
متنی که بر رستگاری شیطان تأثیر مشهودی میگذارد، شعر حماسی بهشت گمشده اثر میلتون است (۱۶۶۷). برخی این شعر را با انگیزه های سیاسی مرتبط میدانند (میلتون در انقلاب بیوریتان ها فعالانه شرکت داشت جنبشی که بعداً با دوران بازگشت شکست خورد)،زیرا شاعر شیطان را الگویی طغیانگر علیه قدرت حاکمه میداند اما حتی بدون پذیرش اینکه میلتون بی آنکه بداند از اهریمن طرفداری میکرد. (مانند ویلیام بلیک در وصلت بهشت و جهنم ۱۷۹۰ - ۱۷۹۳
) شیطان میلتونی به طور متداول از ویژگیهای زیبایی منحط و کبر تزلزلناپذیر برخوردار است. او [ شیطان] انقلابی نیست چون هدفی آرمانی و رای انتقام جویی و تأیید نفس خود ندارد، ولی مسلماً الگوی نیروی ناب و سرکش است تا آنجا که شلی در کتاب دفاع از شعر میگوید شیطان میلتون برتر از خدایی است که علیهش میجنگد.
شیطان از روی حس شرافت، از توبهکردن حذر میکند، تسلیم فاتح نمیشود و از طلب بخشس امتناع میورزد: "حکمفرمایی در جهنم به خدمتگزاری در بهشت ارجح است."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#تاریخ_زشتی
#امبرتو_اکو
سنت مسیحیت کوشید این مسئله را به فراموشی بسپارد که اگر شیطان یکی از ملائک است ناگزیر باید بسیار زیبا باشد.
ولی در قرن هفدهم شیطان دستخوش تحولاتی شد. شکسپیر در هملت نشان داد که شیطان هم میتواند خود را به شکلی زیبا عرضه کند و مارینو در قتل عام بیگناهان (۱۶۳۲) شیطان را در هیأت موجودی نشان میدهد که زیر بار اندوهی گران له شده است، و به این طریق تا حدی حس شفقت را در ما بر میانگیزد.
تصویری را که دانته از لوسیفر ارائه میدهد (قرن چهاردهم) با پلوتوی تاسو در رهایی بیتالمقدس (قرن شانزدهم) مقایسه کنید.
هر دو شخصیتهای وحشتناکی اند؛ با این همه تاسو از دادن لقب «عالیجناب مخوف» به پلوتوی خود دریغ نمی ورزد.
متنی که بر رستگاری شیطان تأثیر مشهودی میگذارد، شعر حماسی بهشت گمشده اثر میلتون است (۱۶۶۷). برخی این شعر را با انگیزه های سیاسی مرتبط میدانند (میلتون در انقلاب بیوریتان ها فعالانه شرکت داشت جنبشی که بعداً با دوران بازگشت شکست خورد)،زیرا شاعر شیطان را الگویی طغیانگر علیه قدرت حاکمه میداند اما حتی بدون پذیرش اینکه میلتون بی آنکه بداند از اهریمن طرفداری میکرد. (مانند ویلیام بلیک در وصلت بهشت و جهنم ۱۷۹۰ - ۱۷۹۳
) شیطان میلتونی به طور متداول از ویژگیهای زیبایی منحط و کبر تزلزلناپذیر برخوردار است. او [ شیطان] انقلابی نیست چون هدفی آرمانی و رای انتقام جویی و تأیید نفس خود ندارد، ولی مسلماً الگوی نیروی ناب و سرکش است تا آنجا که شلی در کتاب دفاع از شعر میگوید شیطان میلتون برتر از خدایی است که علیهش میجنگد.
شیطان از روی حس شرافت، از توبهکردن حذر میکند، تسلیم فاتح نمیشود و از طلب بخشس امتناع میورزد: "حکمفرمایی در جهنم به خدمتگزاری در بهشت ارجح است."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نـــقـــاشـــی 🎨
#ساندرو_بوتیچلی (۱۴۴۵ - ۱۵۱۰)
شاعرترین نقاش دوران رنسانس که ظرافت تغزلی هنرش با نیروی خط در آمیخته است، فعالیت هنری خود را با اثرپذیری از "بنیانگذاران مکتب فلورانس" آغاز کرد؛ و از محیط فرهنگی متفکران انسانگرا بهره برد. علاوه بر این، او از استعدادی نادر در طراحی برخوردار بود؛ و تیز خوی و سرشتی کاملا غیر عادی داشت.
به نظر میرسد که بوتیچلی، صرفنظر از کشمکشهای درونیاش، زندگی آرامی را در آن روزگار میگذرانیده است. حدوپ ۱۴۷۵ به محفل روشنفکرانه مدیچی راه یافت؛ و خیلی زود به شهرت رسید. سپس، دو سالی در رم، و در کنار شماری از نقاشان سرشناس به دیوارنگاری در نمازخانه سیستین پرداخت (۱۴۸۱۔ ۱۴۸۲). گرچه این دیوارنگارهها چندان موفقیتی برای او به بار نیاوردند، اعتبار هنریاش کاهش نیافت. برجستهترین آثارش را در سالهای بعد در فلورانس آفرید؛ و با مصورسازی کمدی الهی دانته، توانایی شگفت انگیز خود را در طراحی آشکار ساخت. بوتیچلی در اواخر سده پانزدهم از موفقیت کافی برخوردار بود، و کارگاه بزرگی را اداره میکرد. ولی دگرگونیهای مهمی که توسط لئوناردو داوینچی و میکلآنژ در نقاشی به وجود آمد، و نیز ضعف ناشی از کھولت، در کاهش محبوبیت بوتیچلی مؤثر افتادند. در ده ساله آخر عمر، اندوهناکترین نقاشیهایش را کشید مثلا: سوگواری بر جسد مسيح).
نویسندگان هنری سده نوزدهم از او شخصیتی افسانهای پرداختهاند و او را مظهر هنرمند رنسانسی دانستهاند. حال آنکه، او به هیچ رو نماینده یک سنخ ویژه نبود.
کار بوتیچلی، به سبب نوآوریهای شاعرانهاش در ترکیببندی بیبدیل بود. او حرکتها را با خطوط مرزی مجسم میکرد؛ و چنین مینمود که طرح خطی موزون در کارش بیش از ژرفای فضایی اهمیت دارد. چهرههای معصوم و لطیف نقاشیهای او بخشی بیبدیل از چهرهنگاری در آثار اوست.
🎨خودنگاره
تمپرا روی پانل
گالری اوفیزی فلورانس
ساندرو بوتیچلی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نـــقـــاشـــی 🎨
#ساندرو_بوتیچلی (۱۴۴۵ - ۱۵۱۰)
شاعرترین نقاش دوران رنسانس که ظرافت تغزلی هنرش با نیروی خط در آمیخته است، فعالیت هنری خود را با اثرپذیری از "بنیانگذاران مکتب فلورانس" آغاز کرد؛ و از محیط فرهنگی متفکران انسانگرا بهره برد. علاوه بر این، او از استعدادی نادر در طراحی برخوردار بود؛ و تیز خوی و سرشتی کاملا غیر عادی داشت.
به نظر میرسد که بوتیچلی، صرفنظر از کشمکشهای درونیاش، زندگی آرامی را در آن روزگار میگذرانیده است. حدوپ ۱۴۷۵ به محفل روشنفکرانه مدیچی راه یافت؛ و خیلی زود به شهرت رسید. سپس، دو سالی در رم، و در کنار شماری از نقاشان سرشناس به دیوارنگاری در نمازخانه سیستین پرداخت (۱۴۸۱۔ ۱۴۸۲). گرچه این دیوارنگارهها چندان موفقیتی برای او به بار نیاوردند، اعتبار هنریاش کاهش نیافت. برجستهترین آثارش را در سالهای بعد در فلورانس آفرید؛ و با مصورسازی کمدی الهی دانته، توانایی شگفت انگیز خود را در طراحی آشکار ساخت. بوتیچلی در اواخر سده پانزدهم از موفقیت کافی برخوردار بود، و کارگاه بزرگی را اداره میکرد. ولی دگرگونیهای مهمی که توسط لئوناردو داوینچی و میکلآنژ در نقاشی به وجود آمد، و نیز ضعف ناشی از کھولت، در کاهش محبوبیت بوتیچلی مؤثر افتادند. در ده ساله آخر عمر، اندوهناکترین نقاشیهایش را کشید مثلا: سوگواری بر جسد مسيح).
نویسندگان هنری سده نوزدهم از او شخصیتی افسانهای پرداختهاند و او را مظهر هنرمند رنسانسی دانستهاند. حال آنکه، او به هیچ رو نماینده یک سنخ ویژه نبود.
کار بوتیچلی، به سبب نوآوریهای شاعرانهاش در ترکیببندی بیبدیل بود. او حرکتها را با خطوط مرزی مجسم میکرد؛ و چنین مینمود که طرح خطی موزون در کارش بیش از ژرفای فضایی اهمیت دارد. چهرههای معصوم و لطیف نقاشیهای او بخشی بیبدیل از چهرهنگاری در آثار اوست.
🎨خودنگاره
تمپرا روی پانل
گالری اوفیزی فلورانس
ساندرو بوتیچلی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نـــقـــاشـــی 🎨
مسیح در خانه والدینش — ۱۸۵۰
#جان_اورت_میلایس
Christ in the House of His Parents — 1850
#Everett_Millais
مسیح در خانه والدینش اثر جان اورت میلایس (مورخ ۱۸۵۰) از اعضای جنبش پیشارافائلی* است. اثر مذکور توسط چارلز دیکنز به باد انتقاد گرفته شد و به دلیل تصویر کردن عوامانه و غیر آیینی قدیسان خصوصا حضرت مسیح و مادرش مریم (س) کفر آمیز خوانده شد.
#انجمن_برادری_پیشارافائلی* جنبشی هنری بود که در سال ۱۸۴۸ توسط گروهی از نقاشان و شاعران #انگلیسی آغاز گردید. این جنبش حرکتی معترضانه علیه رویال آکادمی و تاثیرات سلطه گرانه آثار نقاشانی چون رافائل و میکل آنژ بود. بعضی از پیش رافائلی ها موضوعات مذهبی را خارج از عرف به تصویر می کشیدند و این امر مورد اعتراض عموم و انتقادات تند از سوی متفکران قرار می گرفت که یکی از این تابلو ها "مسیح در خانه والدینش" است.
این گروه توسط ویلیام هولمن هانت، جان اِورت میلایس و دانته گابریل روستی تشکیل شد و پس از مدت کوتاهی ویلیام میکائیل روستی، جیمز کلینسون، فردریک جورج استفانس و توماس وولنر نیز به بنیانگذاران این گروه پیوستند تا "انجمن برادری" #هفت عضو داشته باشد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نـــقـــاشـــی 🎨
مسیح در خانه والدینش — ۱۸۵۰
#جان_اورت_میلایس
Christ in the House of His Parents — 1850
#Everett_Millais
مسیح در خانه والدینش اثر جان اورت میلایس (مورخ ۱۸۵۰) از اعضای جنبش پیشارافائلی* است. اثر مذکور توسط چارلز دیکنز به باد انتقاد گرفته شد و به دلیل تصویر کردن عوامانه و غیر آیینی قدیسان خصوصا حضرت مسیح و مادرش مریم (س) کفر آمیز خوانده شد.
#انجمن_برادری_پیشارافائلی* جنبشی هنری بود که در سال ۱۸۴۸ توسط گروهی از نقاشان و شاعران #انگلیسی آغاز گردید. این جنبش حرکتی معترضانه علیه رویال آکادمی و تاثیرات سلطه گرانه آثار نقاشانی چون رافائل و میکل آنژ بود. بعضی از پیش رافائلی ها موضوعات مذهبی را خارج از عرف به تصویر می کشیدند و این امر مورد اعتراض عموم و انتقادات تند از سوی متفکران قرار می گرفت که یکی از این تابلو ها "مسیح در خانه والدینش" است.
این گروه توسط ویلیام هولمن هانت، جان اِورت میلایس و دانته گابریل روستی تشکیل شد و پس از مدت کوتاهی ویلیام میکائیل روستی، جیمز کلینسون، فردریک جورج استفانس و توماس وولنر نیز به بنیانگذاران این گروه پیوستند تا "انجمن برادری" #هفت عضو داشته باشد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان
من بی تو یک واژه ى ساده
بیش نیستم!!
اما کنارت همچون یک کتاب
عاشقانه آرام میشوم
ورق بزن مرا که سطر به سطرم
پر از
دوستت دارم است ...
#مانی_دانته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان
من بی تو یک واژه ى ساده
بیش نیستم!!
اما کنارت همچون یک کتاب
عاشقانه آرام میشوم
ورق بزن مرا که سطر به سطرم
پر از
دوستت دارم است ...
#مانی_دانته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
«شیطان» شهریارِ ماده نیست؛ شیطان، تکبرِ روح است، ایمانِ بدون لبخند است؛ حقیقتی است که «شک» هیچ گاه گریبانش را نمیگیرد. شیطان اخموست چون میداند به کجا میرود. دَجال میتواند از خودِ تقوا زاده شود، از فَرط عشق به خدا یا حقیقت، درست همانطور که مُرتَد از قِدّیس می زاید و جن زده از پیشگو. از انبیای دروغگو بترس آدِسو، و از آن هایی که حاضرند در راه "حقیقت" بمیرند، چون بنا به قاعده خیلیهای دیگر را همراه خود و گاه به جای خود به کشتن میدهند. احتمالأ مأموریت کسانی که به بشر عشق میورزند، خنداندن مردم با حقیقت است و واداشتن حقیقت به خنده، چون یگانه حقیقت، آموختن نحوه رهایی از «تعصب دیوانه وار» به حقیقت است.
.
.
کتاب: نام گل سرخ/ اومبرتو اکو،
نام اثر: دانته و ویرژیل در دوزخ
نقاش: ویلیام-آدولف بوگِرو، ۱۸۵۰ میلادی، رنگ روغن روی بوم، ۲۲۵٫۳ × ۲۸۰٫۵ سانتی متر، موزه اورسی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
«شیطان» شهریارِ ماده نیست؛ شیطان، تکبرِ روح است، ایمانِ بدون لبخند است؛ حقیقتی است که «شک» هیچ گاه گریبانش را نمیگیرد. شیطان اخموست چون میداند به کجا میرود. دَجال میتواند از خودِ تقوا زاده شود، از فَرط عشق به خدا یا حقیقت، درست همانطور که مُرتَد از قِدّیس می زاید و جن زده از پیشگو. از انبیای دروغگو بترس آدِسو، و از آن هایی که حاضرند در راه "حقیقت" بمیرند، چون بنا به قاعده خیلیهای دیگر را همراه خود و گاه به جای خود به کشتن میدهند. احتمالأ مأموریت کسانی که به بشر عشق میورزند، خنداندن مردم با حقیقت است و واداشتن حقیقت به خنده، چون یگانه حقیقت، آموختن نحوه رهایی از «تعصب دیوانه وار» به حقیقت است.
.
.
کتاب: نام گل سرخ/ اومبرتو اکو،
نام اثر: دانته و ویرژیل در دوزخ
نقاش: ویلیام-آدولف بوگِرو، ۱۸۵۰ میلادی، رنگ روغن روی بوم، ۲۲۵٫۳ × ۲۸۰٫۵ سانتی متر، موزه اورسی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
دانته در کمدی الهی، پیامبرِ اسلام رو در طبقهی هشتمِ دوزخ قرار میده.
جایی بهنامِ «Malebolge/خندقِ شیطانی» که مختصِ سیاستمداران، پیامبران و مشاوران دروغینِ جهانِ مادّی است.
تصویر شکنجه و عذاب پیامبر هم تصویری که در ادامه از اون ارائه میده، چنین هست:
فردی با شکمِ دو نیم شده با رودههای آویزانشده از پا!
پ.ن:
دانته و ویرژیل محمد و پسرعمویش علی را در دوزخ ملاقات میکنند از ویلیام بلیک ۱۸۲۴ - ۱۸۲۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
دانته در کمدی الهی، پیامبرِ اسلام رو در طبقهی هشتمِ دوزخ قرار میده.
جایی بهنامِ «Malebolge/خندقِ شیطانی» که مختصِ سیاستمداران، پیامبران و مشاوران دروغینِ جهانِ مادّی است.
تصویر شکنجه و عذاب پیامبر هم تصویری که در ادامه از اون ارائه میده، چنین هست:
فردی با شکمِ دو نیم شده با رودههای آویزانشده از پا!
پ.ن:
دانته و ویرژیل محمد و پسرعمویش علی را در دوزخ ملاقات میکنند از ویلیام بلیک ۱۸۲۴ - ۱۸۲۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
من مسیر ورود به شهر اندوهم
من مسیری هستم رو به انزوا
من مسیری هستم رو به اندوه بی پایان؛
ای کسی که ازاین آستانه میگذری، آرزوها را فراموش کن.
#_کمدی_الهی_دانته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
من مسیر ورود به شهر اندوهم
من مسیری هستم رو به انزوا
من مسیری هستم رو به اندوه بی پایان؛
ای کسی که ازاین آستانه میگذری، آرزوها را فراموش کن.
#_کمدی_الهی_دانته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
«کسانی که وارد میشوید، دست از هر امیدی بشوئید»
از مشهورترین جملات دانته در «کمدی الهی» است که بر در ورودی «دوزخ» نوشته شده است جایی که انتهای مسیر زندگیست چون هرکسی احتمالا در اوج «ناامیدی» باز اندک امید و آرزویی در دلش دارد!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
«کسانی که وارد میشوید، دست از هر امیدی بشوئید»
از مشهورترین جملات دانته در «کمدی الهی» است که بر در ورودی «دوزخ» نوشته شده است جایی که انتهای مسیر زندگیست چون هرکسی احتمالا در اوج «ناامیدی» باز اندک امید و آرزویی در دلش دارد!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
حال آن کسی را دارم که چیزی را به رویا دیده و چون بیدار شود، لذت آن هنوز باقی ست، اما رویا را به یاد نتواند آورد.
زیرا که مکاشفه من از خاطرم رفته است، اما لذتی که از این بابت بردم هنوز در دلم باقی است.
▫️#_کمدی_الهی
#_دانته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
حال آن کسی را دارم که چیزی را به رویا دیده و چون بیدار شود، لذت آن هنوز باقی ست، اما رویا را به یاد نتواند آورد.
زیرا که مکاشفه من از خاطرم رفته است، اما لذتی که از این بابت بردم هنوز در دلم باقی است.
▫️#_کمدی_الهی
#_دانته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
ای آدمیزادگان که برای پرواز به عالم ملکوت زاده شده اید، چرا با وزش کمترین بادی چنین فرو می افتید؟
#_دانته_کمدی_الهی
#_نقاشی: فرود از صلیب ۱۶۱۲_۱۴: از پیتر پل روبنس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
ای آدمیزادگان که برای پرواز به عالم ملکوت زاده شده اید، چرا با وزش کمترین بادی چنین فرو می افتید؟
#_دانته_کمدی_الهی
#_نقاشی: فرود از صلیب ۱۶۱۲_۱۴: از پیتر پل روبنس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity